ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














به نام خداوند هدایتگرم
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان که اینقدر در این مسیر توحیدی ودربحث خودشناسی زحمت میکشن برای بدست اوردن نتایج مطلوب برای ما بسیار از شما عزیزان سپاسگذارم
وسلام به دوستان توحیدی عزیزمم
———————————
سوال این قسمت:
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
آیا احساس شما این بود که:
” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛
آیا به شدت خود را سرزنش کردی!
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به درد این کار نمی خوری؟
چه سوال جالبی وبموقعی پرسیدین استاد با جواب به این سوال به خیلی از تغییراتم اخیرا رسیدم
من اخیرا تصمیم گرفتم هر فایلی که میاد رو صفحه سایت کامنت بزارم وبه این شکل بیشتر روخودم کار کنم وصلاتم رو به این شکل حتما بجا بیارم حتی اگه دیر وقتم بود چون قبلا خیلی برام کامنت گذاشتن سخت وچالش برانگیز بود ولی الان خداروشکر روز بروز داره برام راحتتر میشه وچقدر بعد گذاشتن کامنت اتفاقات خوبی برام رقم میخوره به لطف خدا
واما جواب اولین سوال که اخرین اشتباهتون چی بود وچه درسی ونتیجه ای گرفتین..؟ فایل قبلی و که گذاشتین استاد من بمحض اینکه تو سایت دیدم فایل جدید اومده با هیجان وذوق اومدم سراغ فایل و شروع کردم به گوش کردن وسوال وتمرین وانجام دادن بدون توجه به باتری گوشیم …بمحض اینکه کامنتم وگذاشتم وبدون اینکه بدونم چی گذاشتم چون هرچی نوشته بودم همون لحظه یه حسی بهم گفته میشد بنویس منم اطاعت میکردم ومینوشتم مثل الان… وبمحض اینکه دیدگاهمو بدون اینکه دوباره بخونم که اصلا چی نوشتم سریع فرستادم ،همون لحظه گوشیم باتری تموم کرد وخاموش شد …منم تا اومدم شارژر گوشی و وصل کنم و دوباره بیام تو سایت وکامنتم وبخونم واصلاح و ویرایشی اگه نیاز هست انجام بدم متوجه شدم اینترنت قطع شده وسایت بالانیومد خلاصه چون نصف شبم بود منم چشام وبزور باز نگه داشتم یکم که بالا و پایین کردم دیدم دیگه کاری ازدستم برنمیاد با خودم یلحظه گفتم اخه چرا حواست وجمع نمیکنی وباتری گوشیت وچک نمیکنی واین چه کامنتی بود گذاشتی و…یلحظه ی خیلی کوچولو تا اومدم خودموسرزنش کنم ونجواهای شیطانی اومد سراغم سریع به خودم اومدم گفتم اولا من نگفتم وحسم گفت بنویس دوماااپیش میاد ادم اشتباه کنه و خواست خدا بوده هم گوشیم خاموش بشه هم اینترنت قطع بشه تو اون لحظه واین همزمانی رخ بده حتما حکمتی درش هست که من نمیدونم حالا بعدش چی میشه مهم نیست مهم اینه که من فایل وگوش کردم وتمرینات و انجام دادم
الخیرو فی ما وقع.
بعد نزدیک صبح بود راحت خوابیدم …اما اگه قبلا بود کلی باخودم کلانجار میرفتم خودم وسرزنش میکردم به خودم غر میزدم از استرس خوابم نمیبرد وکلی ناراحت میشدم وبخودم میگفتم اصلا کی به تو گفته کامنت بزاری و دیگه نمیزاشتم ….ولی الان کاملا برعکس کلی تغییر کردم وخوشحالم از کامنتی که گذاشتم والان هم مجددا دارم کامنت میزارم وخیلی
خوشحالم از این حس که کلی تغییر کردمم و رد پایی واسه خودم گذاشتم که تغییراتم رو نشون میده وخیلی خوشحالم وخداروشکر میکنم از این همه تغییر واینقدر عزت نفس و احساس لیاقتم وخود ارزشمندیم بهتر شده
شاید روزی یه نفر باخوندن کامنت من وتغییراتم وتاثییر سپاسگذاری در زندگیم وبدست اوردن این همه نتایج یه حرکتی باشه برا تغییر در زندگی یکی از عزیزان دراین سایت باارزش وحتی همین اتفاق که باعث شد دیدگاهم وبه این شکل فرستادم درواقع این اشتباهم باعث شد قدرت بیشتری بگیرم وتصمیم بگیرم عکس پروفایل بزارم روی سایت که این کار وبا وجود اینکه گذاشتن عکس روی سایت یکم پروسه داشت انجام دادم ومنتظر نتیجه ام اگه باز نشد دوباره انجامش میدم وهمینطور کامنت گذاشتن هم برام خیلی راحتتر از قبل شده خداروشکر….چون قبلا همین کامنت گذاشتن انگار سخنرانی تو سمینار هزار نفری بود برام اما الان به لطف خدا خیلی راحت دارم این کارو انجام میدم وعزت نفسمم بالاتر رفته وترس ودلهره از بین رفته واحساس خیلی عالی دارم نسبت به این کار
ویه مثال دیگه من تو اشپزی تقریبا از پس هرنوع غذای جدید برمیام …یکسری اومدم پنیر درست کنم یمقدار سرکه اش بیشتر شد وهمش باخودم میگفتم واای اگه خراب شد چی….؟خلاصه نتیجه اش این شد که موقع استفاده خرد میشد سریع…بااین که من تو این زمینه خیلی حرفه ای بودم وهمیشه نتیجه خیلی خوبی میگرفتم اما این دفعه که این اتفاق افتاداولش یکم ناراحت شدم ولی بعدش به خودم گفتم اینم یه تجربه است و ازش درس گرفتم که اگه یمقدار سرکه اش بیشتر بشه وجوششم بیشتر بشه میشه ازش بعنوان کشک استفاده کرد البته با یه مقدار مواد افزودنی که بعد این جریان به این نتیجه رسیدم وبه خودمم افتخار کردم که چقدر از برخورد با هر تضادی به جای سرزنش کردن وناراحت شدن و به خودم منفی دادن میشه ازش کلی درس گرفت وپیشرفت کردواقعا خدایا سپاسگذارم بابت این همه توانمندی که بمن داده
درپایان بازهم ازشما استاد عزیزم سپاسگذارم بابت این فایلهای بسیار ارزشمندی که به رایگان دراختیارمون میزارین وباعث رشد وپیشرفتمون میشه بینهایت ازتون تشکر میکنم وهمچنین خانوم شایسته ی عزیز که اینقدر زحمت میکشن در تهیه و تدوین این فایلهای بارزش وهمچنین از شما دوست عزیزم تشکر میکنم که وقت گذاشتین و فایل من رو خوندین
خدایا بینهایت سپاسگذارتم بخاطر هدایتم به این مسیر توحیدی
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است
برای همه ی شما عزیزان ارزوی سعادت وسلامتی و ثروت دارم
درود به استاد عزیز و خانواده بزرگ عباسمنش…
بی اغراق گوش کردن به این فایل روزی حداقل یک بار و عمل به اون برای موفقیت در هر زمینه ای کافیه و و باعث قدم های رو به جلو میشه …
من خودم چند وقت پیش یک عادت غلط رو می خواستم کنار بزارم و حتی چند هفته ای هم رو خودم کار کردم و همه چیز خوب بود تا اینکه به خاطر قرار گیری در شرایط قبلی یکم لغزیدم و بعدش احساس سرزنش اومد سراغم و اینکه دوباره برگشتم سر نقطه اول و این مثال آب که از سر گذشت چه یه وجب ….می یومد به ذهنم و داشت من رو مجاب می کرد که انگار این چند هفته همش هدر شد و بی خیال بشم که با کمک خداوند و یادآوری آموزه های همیشگی استاد دوباره تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به یاد بیارم که خداوند بارها در قرآن اشتباهات پیامبران رو به مومنین گوش زد کرده تا فکر نکنیم با اشتباه کردن دیگه همه چی تمومه و بارها داستان قتل موسی و بخشیدن توسط خداوند و پیامبر شدنش رو یادآوری کرده..
به نظرم یکی از بزرگترین مشکلات ما این هست که چون چشم به نتیجه نهایی داریم و به قول استاد توی فایل اول از مسیر لذت نمی بریم ماهیت موفقیت که اشتباه کردن و درس گرفتن وپیشرفت هست رو فراموش می کنیم و با اینکه این رو می دونیم ولی وقتی توی موقعیت واقعی و احساسات حقیقی قرار می گیریم به خاطر همین باورهای محدود کننده همه چیز فراموش میشه و ندای ذهن و نجواها قدرت می گیرن…
خود من چندین بار توی کار با شکست مواجه شدم و اولش همین احساسات میاد به سراغم و رفتن به سراغ عادت های خود تخریبی و هروقت به این صحبت های استاد عمل کردم همیشه دوباره بلند شدم و خداوند یه راه جدید بهم نشون داده که پیشرفت بیشتری کردم وهر وقت به این صحبت ها عمل نکردم در جا زدم و به قول استاد ظرفم کوچیک مونده امیدوارم با گوش کردن و عمل هر روزه با این فایل بتونم این باور رو برای همیشه توی ذهنم قرار بدم که اشتباه کردن و درس گرفتن جزئی از مسیر موفقیت و پیشرفته …
آدم های بزرگی مثل انیشتین هم در زمان حیات اشتباهاتی داشتن که اونارو پذیرفتن و تونستن این اتفاقات بزرگ رو رقم بزنن ….
با سپاس فراوان از استاد
در پناه الله مهربان…
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم
و خانم شایسته مهربان عزیزم
ودوستان سایت
من هم هم درمورد کار و ورزش برام پیش آمده که گفتن اشتباه انجام میدیدشاید همون لحظه فکر کنم ولی بعد به خودم گفتم که من می تونم من توانمند
وبا تمرین تکرار میشه و کسانی که این کار انجام میدن به ذهنم میاد وقتی کسی تونسته این کار و انجام بده پس منم میتونم
وقتی باور داشته باشیم که خداوند به همه ما توانایی هر کاری داده و این ذهنیت که استعداد باید داشته باشیم از رهنمون بیرون بندازیم و این باور داشته باشیم که ما توانایی هر کاری داریم و شاید بارها اشتباه کنیم وبا درس گرفتن ازاون اشتباه سعی میکنیم که دیگه اون اشتباه تکرار نکنیم و از یه دید گاه دیگه اون مسئله رو حل کنیم
استاد عزیزم خیلی از شما سپاسگزارم برای این چالشی که برای ما گذاشتید این باعث میشه که من باور هامو از دست ندم و ایمان داشته باشم به خداوند که هر لحظه با من
حمایتم میکنه
و هرروز یاد آور این میشه که من انسان با لیاقتی هستم من میتوانم هر روز بهتر شوم من آفریده شدم برای زندگی فوقالعاده برای رسیدن به باورهای های ثروت ساز برای دیدن زیبایی ها این جهان برای رشد برای احساس خوب اتفاقات خوب واقعا از خداوند شما و خانم شایسته سپاسگزارم و کامنت دوستان
درود من فرهاد هستم که 423 روز هست عضو سایت و شاگرد استاد هستم
در خصوص اشتباهات میخواستم اتفاقی که دو روز پیش برای من افتاد بگم
من به مبحث شرک و توحیدی که استاد بیس اصلی تدریس استاد هستند خیلی علاقه مند هستم و پیگیری میکنم که بتونم بصورت خیلی خوب از پس یکتاپرست بودن بر بیام،دو روز پیش زمانیکه تو فرودگاه دهلی بودم و اضافه بار زیادی هم داشتم از زمان سوار تاکسی شدن به سمت فرودگاه مرتب سرچ میکردم اضافه بار چقدر هزینه میگیرن و چکار باید بکنم و کلی فشار عصبی به خودم آوردن و به جای اینکه کار رو دست خدا بسپارم و از خودش آگاهی بخوام و دنبال اشنا گشتن و کسیو پیدا کردن که بار رو شیر کنم که هزینه ندم بالاخره با کلی تلاش بی ثمر من جریمه شدم صد دلار ،و زمانیکه پول رو پرداخت کردم یهو به خودم اومدم که من چقدر مشرک بودم و کار رو به خدا نسپرده بودم یاد ورود استاد به آمریکا افتادم که با خیال راحت تا آمریکا تو پرواز خوابیدن و مامور آمریکایی شش ماه ویزا بهشون دادن و حتی بدون اینکه بارهاشون رو چک کنن اجازه ورود رو براشون صادر کردن و چون بعد از ورود به ایران نیز باز هم میخواستم پول گمرک بابت بارها پرداخت کنم گفتم خدایا اشتباه کردم و دریافت کردم اشنباهتم رو من مشرک بودم و همه کارها رو به خودت میسپرم همزمان تو این فکر بودم که اذان صبح گفته شد و من به سمت گمرک حرکت کردم و بهم گفتن برید سمت اتاق پرداخت جریمه شاید باورتون نشه من بع راحتی و بدون پرداخت جریمه از گمرک خارج شدم،کافیست کافیست کافیست فقط مشرک نباشیم همه کارها رو به خودش بسپاریم و حرکت کنیم ،شاید در کلام راحت باشه بگیم مشرک نیستیم اما در طول روز بارها بارها ما افرادی رو در کنار خداوند قرار میدهیم که اگر فلانی بود بهتر بود و اگه این نبود اینجوری نمیشد
پیدا کردن اشتباهات و اقرار به آن استارت برای موفقیت است
سلام اشتباه اخیری که من کردم این بود که میخواستم یک عادت بد رو با یک عادت خوب جایگزین کنم و مدتی تونستم این کار رو بکنم ولی بعد از مدتی اشتباه کردم و دوباره اون عادت بد رو تکرار کردم و ری اکشنم به این مسئله اینطور بود که اشکال نداره که نتونم این عادت جدید رو درست کنم چون من الان هدف مهمتری به نام کنکور دارم و همونطور که استاد خودشون گفت باید تمرکز 100 روی موضوع بگذارد و همونطور که خود استاد گفت هر سال تمرکز 100 روی یک موضوع میذاشتند و یک سال مثلاً در روابط عاطفی یک سال و ثروت یک سال روی حوزه سلامتی و مسائل دیگه و من هم وقتی که اشتباهم رو تکرار کردم به خودم گفتم که من دارم همزمان هم روی کنکور تمرکز میخوام بزارم و هم میخوام روی افزایش قدم تمرکز بزارم هم میخوام این عادت جدید رو در حوزه سلامتی ایجاد کنم و هم میخوام یک عادت جدید رو با یک عادت بد جایگزین کنم و وقتی که نتونستم عادت بد رو تکرار نکنم و حتی عادت تو حوزه سلامتیمم نتونستم به خوبی اجرا کنم و نتونستم تمرکز خوبی روی کنکور هم بذارم و نتونستم در حوزه قد همچنین خوب کارمو انجام بدم فهمیدم که باید روی یک حوزه که مهمترین حوزه الان برای من کنکور هست فقط تمرکز 100 بذارم اما نمیدونم که چرا زمانی که عادتی که داشتم توی حوزه سلامتی میخواستم بشکنم یک هدایت و یا یک نشانه اومد که این کار را نکن یعنی من یک عکس توی یوتیوب دیدم که گفته بود خیلی مستقیم رژیم تو درست کن زندگیتو درست کن یعنی یه جوری خدا داره میگه که رژیم تو درست کن کنکورم میتونی تمرکز بزاری و جواب سوال شما اینه که چون من میدونم که دارم رو چند تا موضوع تمرکز میذارم انتظار نداشتم که تو همشون عالی عمل کنم و وقتی شکست خوردم گفتم طبیعیه. من ویژگیهای مثبت زیادی دارم یکی از ویژگیهای مثبتم همین ذهنیت خوب درباره پیشرفت هست که نگاه تقریبا قدرتمند کننده دارم و از اشتباهاتم سعی میکنم درس بگیرم بعد چیز عجیبی که توی افراد دارای ذهنیت محدود کننده دیدم اینه که اگه توی کاری یکم بهتر از بقیه عمل بکنی خیلی بزرگ جلوه میدن و میگن استعداد داری تشویقت میکنند در حالی که از مسیری که تکاملش رو طی کردم خبر ندارند و اگر در یک کاری مثلاً در یک درسی یکم ضعیفتر عمل کنی مسخره میکنند میگویند استعداد نداری در حالی که من سعی کردم گول این حرفها را نخورم و دقیقاً توی زمینهای که گفتند استعداد نداری به قدری خوب عمل کردم که کسانی که خوب بازی میکردند را نیز بردم. استاد لطفاً در جلسه بعد اگر دوست داشتید درباره تمرکز کمی بیشتر توضیح بدید.
سلام به استاد زیبایی ها و مریم بانوی عزیز و تمامی هم دوره ای های محترم.
آخرین اشتباهی که ازم سر زد برمیگرده به دو ماه پیش که برای یه کار معاملاتی و معدنی با یه شرکت بزرگ ارتباط گرفتم یه سری امورات کاری بین نا شکل گرفت و خب الحمدالله نتایج کاری خوب بود و من برا یه معامله رفتم تهران پیش مدیریت شرکت.
اشتباهی که ازم سر زد این بود که من نیومدم سلسله مراتب معامله رو از دید چارت سازمانی این شرکت ببینم و روی حرف یه کارمند جز یکی از زیر مجموعه های این شرکت بزرگ حساب باز کردم و ب اساس قول اون فرد رفتم تهران و با سایر مدیران و دقیق تر بگم کارشناسان و سلسله مراتب این شرکت ارتباط نگرفتم و رفتم تهران و لحظه امضا قرارداد همه چی بهم ریخت و خیلی ناراحت شدم که چرا نشد و از تهران دست خالی برگشتم و دیگه بیخیال اون کار شدم.
از یه ده روز قبل بخودم اومدم و گفتم این اشتباه از سمت من بوده و من میتونم درس هامو ازش بگیرم و رو خودم کار کنم و هدایتی کار رو مجدد با بیس درست ببرم جلو.در حال حاضر من مشهدم و اومدم با مدیران یه کارخونه زیر مجموعه این شرکت عظیم که بزرگ ترین خاورمیانه هست ارتباط گرفتم و جلساتی دارم با مدیران کارخانه جات کوچک تر و کارشناسان ذی صلاح و دارم کار رو سلسله مراتبی و البته دقیق تر بگم تکاملی پیش میبرم یعنی اول کارشناسان باید نظراتشونو بدن بعد مدیریت بخش کوچک تر نظرشو بده و بعد بره تهران و اون وقت اوکی اونارو بگیرم و برا معامله مجدد برم.
الان که فکر میکنم من خیلی وقتا که اشتباه میکنم میرم تو قعر تنهایی و نمیام ببینم مشکلم چی بوده و چه درسایی برام داشته که حلش کنم و این بار خیلی حالم خوبه که اومدم و اون اشتباه رو کردم پله برا موفقیت والبته اینم بگم اگه اشتباهاتو حل نکنیم و درس نگیریم تضاد و اشتباه بزرگ تر میاد سراغمون که رشدمون بده و از این خبرا نیست که بریم یه گوشه بشینیم و بیخیال بشیم
یه نکته دیگه ام اینه که بعد اشتباه فکر نکنیم اگه بیایم مجدد پیگیرش بشیم به غرورمون برمیخوره و یه سری افکار بیخودی بیاد تو ذهنمون.بریم و اشتباهمونو گردن بگیریم و راحت اعتراف کنیم و برا حلش چاره کنیم و اتفاقا جهانم خیلی راحت بدون سرزنش افراد رد میاره دور و برمون که تنها نباشیم و بسادگی قابل حله اون قضیه…
الحمدالله به این همزمانی مشهد بودن من و این فایل جلسه سوم که در مورد اشتباه کردن هست و دنیایی بهم کمک کرد
سپاس از استاد زیبایی ها بخاطر فایل های گرانبها شون
️️️️
سلام ب استاد عزیزم عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان بسیار سپاس گذارم از این فایل فوق العاده زیبایی ک قرار دادین استاد
اشتباهی ک ب همین امشب هم انجامش دادم تقلب در قانون بدن بود ک عوارض اون رو هم دیدم و ی دونه سیگار هم کشیدم
با توجه ب آگاهی های دوره احساس لیاقت ک گفته بودین خیلی مهربانانه ب خودم میگفتم مسلم این غذا مناسب تو نیست نخور واسه ی تو ک قانون بدن رو میدونی نباید بخوری ولی ارادهام در مقابل عملکرد مغزم ک قند میخواست نتونستم کاری کنم و تقلب کردم و بعدش هم هوس سیگار کردم و سیگار هم کشیدم اما خودم رو سرزنش نکردم و تو سر خودم نزدم
و الان ک این فایل رو شنیدم چندین ایده اومد ب ذهنم ک هر موقع ک هوس کردم (چون فعلا در ساندویچی کار میکنم و همش جلوی چشمم هست طبیعتا آدم هوس میکنه تو شروع کار و یکم کنترل ذهن سخت هست و چون عادت هم داشتم ک هر شب این نوع غذا هارا میخوردم واقعا یکم سخته برام خودم را کنترل کنم و الان میفهمم ک این غذا های فست فودی اعتیاد آوره ک من این قدر اون ها رو دوست دارم ک ب لطف آگاهی های شما متوجه شدم ) اولین ایده اومد ک هر وقت هوس کنم برم بیرون مغازه و اصلا نبینم غذا ها رو هر روز ی فایلی از قانون سلامتی گوش کنم مخصوصا زمانی ک تو مغازه هستم یا مقدار زیادی آب بنوشم و اینکه مقداری گوشت بخرم و بذارم تو مغازه هر وقت هوس کردم گوشت بخورم
از بابت سیگار هم تصمیم گرفتم ک اصلا طرف سوپر مارکت هم نرم حتی برای خوردن قهوه این هم چون برمیگرده ب عادتم ک همیشه بعد از قهوه باید سیگارم رو میکشیدم از الان باید شروع کنم ک اصلا طرف سوپر مارکت نزدیک مغازه نرم و حتی توجه نکنم ب آدم های سیگاری ک هر روز میبینمش و یمدتی هم ک اصلا متنفر شده بودم از سیگار ب وضوح دیدم ک آدم های سیگاری حذف شدن و حتی بیضی وقت ها میشه ک اونها جلوی من سیگار نمیکشن یا من ازشون فاصله میگیرم و اینکه غذامون تو خونه بخورم و سیر سیر کنم خودم رو و بعد برم مغازه و از اون طرف هم اگه گرسنه شد شب ک میام خونه غذای خودم رو بخورم
چندین کامنت هم از دوره قانون سلامتی را هم بخوانم ک بسیار تاثیر گذار است
در مورد استعداد ک گفتین استاد خیلی قشنگ بود ی مدتی اوسام بهم میگفت ک دستگاه قهوه را درست کنه و من باهاش کار کنم و اینها
و اینکه با چندین بار تکرار و تمرین و البته اشتباه خیلی راست تونستم ک مسلط بشم ب کار کردن با دستگاه قهوه صنعتی
همین طور موتور سواری ک خیلی علاقه داشتم بهش تو حیاط خونمون با موتور خاموش دور حیاطمون میخرخیدم و با تمرین تونستم راحت مسلط بشم
در مورد ماشین سواری هم همین طور موقع هایی ک از مدرسه میومدم کلاس نهم بودم اون موقع بازم ب خاطر علاقه ایی ک داشتم ک یاد بگیرم ماشین برادرم رو ک تو حیاط پارک بود و سوئیچ رو نمیدونم کجا میذاشت من با چاقو روشنش میکردم و تو حیاط خونه فقط عقب و جلو میرفتم باهاش و خیلی وقتها هم با ماشین خاموش تجسم میکردم ک دارم رانندگی میکنم و دنده میدم اینها و این مطمعنا درسته ک با تمرین هر کاری امکان پذیره و اگر هم علاقه باشه سرعت کار خیلی بیشتره گاهن مادرم برای ناهار صدام میزد و من بیخیال ناهار میشدم و تو تجسماتم ماشین سواری میکردم و همین ها باعث شد ک دفه اول ک ماشین سوار شدم و دیوانه شهر شدم خیلی راحت بودم و تو این زمینه اعتماد ب نفس بالایی داشتم در صورتی ک تجربه آنچنانی نداشتم ولی از دیدن حرکات پدرم و برادرم موقع رانندگی و اون علاقه یادگیری خیلی سرعت بخشید ب یادگیری ام
باز هم ب خاطر علاقه ایی ک ب تک چرخ داشتم با موتور خیلی نسبت ب بقیه ک اون موقع چند سال ک میدیدم پیشرفت من بیشتر بود و باز هم ب خاطر علاقه اییک داشتم سرعت کارم تو آیت زمینه هم زیاد بود و لذت بخش تابستون گرما ک همه زیر کولر تو خونه بودن من تنهایی واسه خودم تو کوچه خیابون ها تک چرخ میزدم و عشق میکردم ک یاد گرفتم البته ک الان نسبت ب قبلم خیلی خیلی بهتر شدم چند تا حرکت بلدم تو تکچرخ و خیلی مسلط تر شدم و اعتماد ب نفسم هم در این زمینه خیلی خوبه و اینها همش از روی علاقه بود ک سریع یاد گرفتم ک از شنیدن این فایل داره یادم میاد
و این سرزنش کردم و خودم تو سر خودم بکوبم بدتر چیزه بدترین رفتاری ک من با خودم میتونیم بکنم واقعا همینه
منم همش چون خودم رو سرزنش میکردم واسه تقلب قانون بدن همش بدتر میشد و اشتباهات بزرگتری رد انجام میدادم و باید درسش رو بگیرم و فرصتی ازش بسازم مثلا تو مغازه یکم ورزش کنم
در مورد این اشتباه کردن هم میشد ک من مثلا خیلی اشتباه میکردم تو تک چرخ و زمین میخوردم یا موتور رو ول میکردم و اینها ولی باز هم اون علاقه شدید بود ک من ادامه دادم هی تکاملی پیشرفت کردم
در مورد مثال کلاس انگلیسی ک گفتین استاد ی تجربه ایی یادم اومد موقعه ایی ک تو مدرسه واسه پنالتی میشد و من قبلا همش پنالتی ها رو خراب میکردم اصلا دیگه همش ب خودم میگفتم ک پنالتی زدن ب درد من نمیخوره و همش ازش فرار میکردم بعضی وقتا هم ک بقیه بهم میگفتن بیا تو بزن من قبول نمیکردم هم بخاطر اینکه ترس داشتم از هم تیمی هت هم بخاطر تجربه های بدی در رابطه با پنالتی زدن داشتم ازش فرار میکردم و دوری میکردم مثلا موقع ی پنالتی میشد من میرفتم سمت دروازه خودمون ک ب من نگن ک من بزنم خیلی سپاس گذارم استاد از این مثال ها. و توضیحات خوبتون ک باعث خود شناسی بیشتر من میشه و من تجربه 10 سال پیشم رو ب یاد میارم واقعا ک ی دونه ایی
راجب بازی پینگ پونگ هم ک فرمودین استاد من هم این رو تجربه کردم من هم تقریبا هر روز دارم بازی میکنم الان ک گفتین من فهمیدم ک اصلا وقتی میبینم دوستم چ حالتی توپ و راکت رو دستش گرفته مغزم میفهمه الان چ حالتی توپ میاد و ناخودآگاه شکل ایستادن پشت میز رو تغیر میده ک راحت تر بتونه اون سرویس رو جواب بده تا تو سرویس زدن خودم
مثلا ی سرویسی ک من میزنم مغزم میفته ک الان اون جواب ده توپ تقریبا کجای زمین میاد و بازم بعد از سرویس زدن حالت منو تغییر میده کاملا این مورد رو درک کردم استاد در باره بازی چون تجربه کردم و با توضیحی ک دادین خیلی خوب متوجه اش شدم ک تا ب الان نبودم
مرحله اول:
به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده
اشتباهم همین تقلب در قانون بدن بود و از اونجایی شروع شد ک همش نگاه میکردم ب غذا ها و بهش توجه میکردم و طبق قانون ب سمتش هدایت شدم و خوردم مقدار زیادی و سیر هم نشدم و باز مغزم من رو مجبور کرد ک بهش قند بدم رفتم سوپری و کیک و کلوچه و شیر کاکائو خوردم و ی سیگار هم کشیدم و باز هم سیر نشدم ولی دیگه جلوی خودم رو گرفتم
و اومدم مغازه و اومدم تو سایت ک دیگه توجه نکنم
مرحله دوم:
توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟تقریبا با خودم مهربانانه صحبت کردم و از کارم پشیمون شدم ولی آگاهانه خودم رو سرزنش نکردم و سرکوب نزدم و ب خودم میگفتم اشکال نداره آدم هوس میکنه ولی باید قطعش کنی
چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟ این درس رو گرفتم ک دیگه اصلا بهشون نگاه هم نکنم و هر طور کشده خودم را سر گرم کنم و مشغول کاری کنم خود را یکم ورزش کنم تو مغازه از مغازه بیام بیرون و چند قدمی راه برم برم پایین مغازه و 1 دیقه بشینم ب ی نفر زنگ بزنم و باهاش صحبت کنم کار های فردایم را بنویسم ب شکل های مختلف خودم رو سر گرم کنم ک ب غذاها اصلا توجه نکنم و مقدار زیادی آب بنوشم
ب افراد سیگاری اصلا توجه نکنم اصلا طرف سوپر مارکت نروم و برم از قهوه فروشی قهوه بخورم .صورتم را با آب بشورم و شیشه های مغازه را تمیز کنم
این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟ بیشتر تمرکز کنم روی سایت و دوره قانون سلامتی احساس لیاقت رو روش کار کنم صحفه ورود ب دوره را مرور کنم و نتایج را ببینم کامنت ها را بیشتر مطالعه کنم همین طور نتایج دوستان از دوره را
از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟این زاویه ک من قبلا هم در همین شرایط بودهام و توانستهام ک ب درستی رعایت کنم پس باز هم میتوانم. اگه ک من تو این شرایط ب درستی عمل کنم و پایدار تر از قبل بشه خیلی قوی تر از قبلم میشم بسیار اعتماد ب نفسم بالا میره ک کار های بزرگ تری را انجام بدم
مرحله چهارم:
پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟
موقعی ک هوس میکنم از مغازه بزنم بیرون
ورزش کنم .شروع کنم ب نوشتن .آب زیاد بنوشم .با ی نفر تلفنی صحبت کنم .کامنت ها و فایل و نتایج دوره را ببینم .خودم رو مشغول کاری کنم
بی نهایت سپاس گذارم از این فایل فوق العاده زیبایی ک در اختیارمان قرار دادین استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی در پناه الله
به نام خدای مهربان خدای هدایت کننده و حمایت کننده
سلام به همه عزیزانم
استاد وقتی سوال مطرح شد از همون لحظه اول شروع کردم به فکر کردن بهش چیزی به ذهنم نیومد وقتی سوال تموم شد استپ زدم و باز هم فکر کردم اما باز هم چیزی به ذهنم نرسید .
شده که مثلا غذا خوب نشده مثلا برنج زیاد نرم شه یا زیاد نرم نشه یا … و همسرم گفته که مثلا برنج اینبار قد نکشیده یا مثلا غذا شور یا بی نمک شه و یا مثلا یک جمع و تفریقی رو ذهنی انجام دادم برای حساب و کتاب و اشتباه شده اما هیچ وقت واکنشی که من داشته باشم زیاد به یادم نیومد و یا احساس خوبی نداشته باشم یا بگم من کارم رو خوب انجام ندادم و یا هر چیز دیگه ای اصلا پیش نیومده .باز بهش فکر میکنم و اگر چیزی یادم اومد حتما توی کامتهای بعدی مینویسم
استاد بعد شنیدن توضیحاتتون در مورد اینکه وقتی توی کاری اشتباه میکنم و کارم رو خوب انجام نمیدم شاید بگم من به در این کار نمیخورم من اصلا اینکاره نیستم یک نکته ای یادم اومد من اولین باری که وارد این کارم شده بودم به قدری در کارم ایراد بود که کلی از کارهام و برگردوند و گفت خوب نیست اما من اصلا احساس بدی نداشتن دوباره تمام تلاشم رو کردم تا کارم رو بهتر انجام بدن و یادمه بعد از مدتی کارهام به قدری خوب شده بود که کسی که چندین سال توی این کار بود از دیدن کارهای من که کمتر از یکسال هم بود وارد این کار شده بودم تعجب میکرد و میگفت چقدر خوب زدی و به جایی رسیدم به لطف خدای مهربانم که همون کاری که اون اوایل برمیگردوند و میگفت خوب نیست هزارتا سفارش گرفته بود برای من و خیلی کارم عالی و تمیز و زیبا شده بود و خیلی خوشحال و ذوق زده بودم وقتی بهم گفت هزارتا سفارش گرفتم فقط برای کار شما
استاد صحبتهاتون در مورد حرفهای مردم من رو یاد این مورد انداخت که من خیلی سعی میکردم در هر شرایطی بگم من بی تقصیرم مثلا در مورد همسرم در مورد فرزندم و هر موردی هر کسی و یا هرچیزی که یک کوچولو موردی پیش میومد میخواست بگم که من کاری نکردم من مقصر نیستم همه تقصیرها گردن فلانی هست و اینو بگم که یکی از فایلهایی که به من خیلی خیلی کمک کرد فایل آرامش در پرتوی الهی یک بود و هست که بارها و بارها این فایل رو گوش دادم و وقتی میگه [بیا از پیشداوریها و حتی قضاوتها رها شویم فقط گوش کنیم بیا باور کنیم که لزومی ندارد که از خودما ن دفاع کنیم بیا گوش دادن ساده رو تجربه کنیم ]
من صدها بار این فایل رو گوش دادم غیر از ارامشی که در وجودم میزاره کمکم کرد خیلی جاها سکوت کنم و به خودم بگم لزومی نداره از خودم دفاع کنم یادمه آخرین بار که رفته بودم مهد کودک پسرم تا اومدن شروع کنم به گفتن چیزهای که برای دفاع خودم بود و مقصر جلوه دادن دیگران این جمله رو گفتم[خانم جمشیدی چیزی نگم بهتره]و تمام واقعا تمام
هم خودم راحتر بودم و در آرامش بیشتر و هم صحبتها به درازا و غیبتها نکشید. واقعا تصمیم گرفتم هر جا بی دلیل و فقط برای قضاوت از سمت دیگران از خودم دفاع کنم سکوت کنم و بقیه رو مقصر نکنم
استاد در مورد تمرین این قسمت نمیدونم میشه بهش گفت اشتباه یا نه اینکه من دوتا چالش فعلا توی زندگیم هست که باید کاری بابت انجام بدم
1_گذاشتن عکس پروفایلم در سایت که بارها و بارها امتحان کردم و نشد اما احساسم بد نشد،من سوال پرسیدم،سرچ کردم ،فایل دیدم اما هنوز پاسخم رو دریافت نکردم چون مشکل من مال همون لحظه اول یعنی اصلا نمیتونم وارد سایت ورد پرس بشم
که اگر حل بشه من کلی اعتماد به نفسم میره بالاتر و کلی چیزهای جدید یاد میگرم یادمه اون اوایل که میخواستم وارد سایت بشم خیلی میترسیدم چون تا حالا اصلا اینکارو نکرده بودم و بارها امتحان کردم و موفق نشدم اما وقتی پیام خوش اومد شما رو دیدم کلی خوشحال شدم و انرژی گرفتم و به خودم افتخار کردم و خوب این غولی که برای خودم ساخته بودم شکست و راحتر با سایتهای دیگه برخورد کردم و راحتر بود برام
2_درامدم هست که چالش دومم و قدمهای اولیه که توی کامتهای قبلم نوشته بودم رو انجام دادم و به لطف خدا ان شالله تا آخر این سلسله فایلها من هم از موفقیتهام در این درمورد حتما میگم
خدایا شکرت بابت تمام داده ها و ندادهایت بابت مسیرهایی که من رو هدایت کردی و خواهی کرد برای موفقیت و آگاهی بیشتر و بیشتر
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید
سلام استاد دوست داشتنی من و خانم شایسته عزیز
.
مرحله اول:
به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.
دوست دارم در مورد اشتباهی صحبت بکنم که خود من حتی کوچک ترین نقشی در بوجود آمدن آن اشتباه نداشته ام!!!
اشتباهات و خطاهای پرتکرار بازکنان فوتبال تیم ملی و در نتیجه شکست تیم ملی فوتبال کشورم!!!
اشتباهی که کاملا طبیعی هست و در مسابقات ورزشی غیر قابل انکار هست و باید از این اشتباه درس گرفت.
ولی چرا من از این اشتباه ناراحت بودم!! چرا قلب من از این اشتباه درد گرفته بود!!!
این خطای شناختی میتونه در جنبه های دیگر زندگی من هم وجود داشته باشه!!!
شما مثال بازیکن فوتبالی رو زدید که داخل زمین بوده و تونسته ذهن خودش رو کنترل بکنه و از این خطا درس بگیره
ولی من دارم در مورد کسی صحبت میکنم که حتی کنار زمین هم نبوده و کیلومترها از زمین بازی فاصله داشته و هیچ نقشی در این شکست نداشته!!! چرا ذهن من دچار همچین خطای شناختی میشه! کمی که مطالعه کردم دیدم که این مکانیزم قبیله ای فکر کردن کارکرد ذهن ما است که از گذشته در ذهن ما ایجاد شده. جایی که گروهی با هم متحد میشوند تا کار بزرگی را انجام دهند و این طبیعی است که موفقیت گروه برای تو با ارزش میشه… اما درسی که برای من داشت این بود که احساس شکست و ناتوانی تا چه حدی میتونه مخرب باشه که حتی برای من که تماشاچی و طرفدار هستم باعث این حجم از احساس منفی بشه که هیچ کمکی به من نکنه!!! حالا ببین چه تاثیر منفی روی عملکرد بازیکنان میتونه داشته باشه.
مرحله دوم:
توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟
حسابی عملکرد تیم رو سرزنش کردم اگه من داخل زمین فوتبال بودم حتما خیلی زود نا امید میشدم و به توانایی های خودم و تیمم شک میکردم و نا امیدانه به بازی ادامه میدادم و فکر میکردم که حتما نتیجه بازی با ژاپن کاملا شانسی بوده!!!
چهره مشت گره کرده بازیکن قطر توی دل من و خالی میکرد و راندمان من بسیار پایین میامد
مرحله سوم:
چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟
باید بپذیرم که اشتباه اثر مخربی در من ایجاد میکند و این بخاطر نگاه غلطی هست که به اشتباه دارم
اگه زاویه نگاه خودم را به اشتباه تغییر بدم قطعا این اشتباه میتونه آتشی در من ایجاد بکنه که حداقل نتیجه این آتش میتونه این باشه که دیگه اون اشتباه و تکرار نکنم ودر ادامه عملکرد خودم و هم بهتر بکنم همین کنترل ذهن که اشتباه کردن نتونه من و به هم بریزه خودش شاید 80 درصد کار باشه.
این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟
حالا بعد از اینکه تونستم ذهن و کنترل بکنم میتونم تصمیم درستی برای جلوگیری از تکرار این اشتباه بگیرم میتونم دقیق تر فکر کنم و بهترین عملکرد خودم رو داشته باشم اون وقته که از عملکرد خودم راضی هستم و این احساس خوب بنزینی میشه برای ادامه این مسیر لذتبخش.
مرحله چهارم:
پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟
ایده ام اینه که بگردم کارهایی رو پیدا بکنم که از نتیجه اون میترسیدم و ذهن ام ترمز ایجاد کرده بود…
حالا دیگه با کنترل ذهن ام سعی میکنم اشتباهات کوچک تاثیری در عملکرد من نداشته باشه و تازه برای من آموزنده باشه و چیزی از درون آن بیرون بیارم که به من کمک کنه تا پر قدرت تر به مسیر ادامه بدم.
سلام به استاد عباسمنش
در مورد اشتباهات، من هروقت اشتباه میکنم احساسم بد میشه، و مخصوصا که خودباوریم رو از دست میدم، یعنی باید وقتی یک اشتباهی ازم سر میزنه مدت زمانی رو با خودم تنها باشم تا احساسم خوب بشه
اشتباه کردن در موضوعات مختلف دلیل های خیلی زیادی داره، یعنی داشتن احساس بد در مورد اشتباهات دلایلی مختلفی داره چون اشتباه که از همه سر میزنه
اینکه وقتی اشتباه میکنم احساسم بد میشه یکی از دلایلش میتونه این باشه که خودم رو با بقیه مقایسه میکنم، مثلا تو یک ورزش که من سالی دو بار هم انجامش نمیدم میرم و هی اشتباه ازم سر میزنه و وقتی بقیه رو میبینم که خیلی عالی دارن انجامش میدن ناخوداگاه به خودم برچسب بی ارزشی و بی لیاقتی میزنم، در صورتی که خب من اصلا تمرین نمیکنم اون ورزش رو ولی بقیه هم تیمی ها هفته ای دو سه بار در کل سال دارن انجامش میدن! خب طبیعیه که اونا از من بهتر عمل میکنن، اما این بهتر عمل کردن به دلیل این نیست که از من ارزشمند تر هستن و من بی ارزشم یا من بی استعدادم، دلیلش اینه که من به اندازه کافی تمرین نکردم و زمان نذاشتم و اگه زمان بذارم قطعا و بدون شک و بدون شک حتی خیلی بهتر از اونا عمل میکنم….
پس یکی از دلایلی که موقع اشتباه احساس بدی به من دست میده مقایسه هست، این مقایسه تو موضوعات مختلف میتونه اتفاق بیفته، ولی اساس و بینانش مقایسه هست، مقایسه در حالی که خیلی فاکتور هارو در نظر نمیگیریم
مورد بعدی که خودم موقع اشتباه کردن احساس بدی بهم دست میده کمالگرایی هست، تو کامنت های قبلی هم بهش اشاره کردم، این کمالگرایی میگه که باید همه چیو عالی انجام بدی وگرنه ارزشمند نیستی، در صورتی که اینجوری نیست، هیچکس هیچ کاریو عالی انجام نمیده همیشه؛ من در هر زمینه ای تمام تواناییم رو میزارم حالا نتیجه اگه عالی نشد اشکال نداره، سعی میکنم بهترش کنم، با تمرین بهتر میشه؛ من نباید از خودم توقع بی اشتباه بودن داشته باشم، این جهان دو قطبیه و امکان نداره کسی اشتباه نکرده باشه و نکنه؛ پیامبر ها که دیگه جزو بهترین افراد تاریخ جهان هستن بارها ازشون اشتباهات فاحش سر زده! اما روی خودشون کار کردن و درگیر اون اشتباه نشدن و بهتر و بهتر و بهتر شدن و به همه چی هم رسیدن…. حتی خدا هم از ما توقع نداره اشتباه نکنیم، چرا خودمون از خودمون این توقع رو داریم؟ واقعا خدا هم پذیرفته و میدونه که اشتباه میکنیم و پیامبرانش هم اشتباه کردن همشون، ولی خب این اتفاق بدی نیست، همه اشتباه میکنن و ممکن نیست کسی اشتباه نکنه، ممکن نیست، اصلا همچین امکانی در این جهان مادی وجود نداره، اما میشه با درس گرفتن و بهبود دائمی و تکرار کردن مسیر درست، بهتر و بهتر و بهتر بشیم توی هر زمینه ای…
حالا با چه باوری میشه ادامه داد و تکرار کرد؟ با این باور که ممکن نیست من یا هرکس دیگه ای بتونه عالی و بی نقص عمل کنه و روند جهان اینجوریه که با تمرین و تکرار بهتر میشیم… این باور خوبیه
پس کمالگرایی و توقع اینکه هیچ اشتباهی نکنم بیجاست، با اشتباهات تجربه کسب میکنیم و با استفاده از تجربه به شهود میرسیم و هی بهتر و بهتر میشیم…
مورد دیگه ای که خودم توش احساس بدی بهم دست میده و اخیرا هم مرتکب شدم در حوزه روابط هست؛ یکسری رفتارها گاهی از من سر میزنه و احساس عذاب وجدان میگیرم و احساس بی ارزشی میکنم
این مورد هم استاد شما بارها بهش اشاره کردید، دوباره همین باورها که همه اشتباه میکنن و نباید احساس گناه یا احساس بدی کنم و باید خودم رو دوست داشته باشیم همینجوری تا پیشرفت کنم و اگه احساس گناه کنم بازم اون رفتار بد تکرار میشه از من…. و مهمتر از همه در بحث روابط این موضوع هست که باید اساسی به روابط نگاه کنیم، از دید قانون نگاه کنیم، استاد این قانون که هر رفتاری با هرکسی میشه بخاطر فرکانس اون شخصه واقعا خیلی درکش سخته و خیلی هم مهمه بنظرم… اگه به درک و باور برسیم که هر رفتاری با هرکسی میشه بخاطر فرکانس اون فرده… حتی اگه از قصد با یکی بد برخورد کنیم بازم بخاطر فرکانس اون فرده، چی میشه که ما بخوایم از قصد به یکی بدی کنیم؟ چرا این خواسته در ما شکل گرفته که به فلانی بدی کنیم؟ این بخاطر فرکانس اون شخصه… البته که نباید از قصد بخوایم اینکارو کنیم چون به خودمون ضربه میزنیم، اما اگه از دید قانون و فرکانس نگاه کنیم خیلی واضح میشه فهمید که بخاطر فرکانس اون شخصه… یعنی استاد طبق گفته ی خودتون خیلی اوقات ما خودمون هم نمیدونیم چرا با فلانی همچین رفتاری رو داشتیم! دلیلش اینه که اون فرد فرکانسش اونجوری بوده… خیلی اوقات ناخوداگاه با یکی تند و بد رفتار میکنیم و خیلی اوقات ناخوداگاه با یکی خوب و درست رفتار میکنیم! و انگار در لحظه اتفاق میفته و اون فرد خودش ویژگی های مارو طبق فرکانسش از وجود ما میکشه بیرون…
این موضوع اگه درک بشه بنظرم ارامش عظیمی در وجود انسان ایجاد میشه، احساس گناه و عذاب وجدان و این چیزا کلا از بین میره، اگر که باور کنیم همه چیز با فرکانسه و نمیشه رو زندگی کسی تاثیر گذاشت و هر فردی فقط با فرکانس های خودش داره زندگی خودش رو رقم میزنه، واقعا درک این مورد خیلی سخته برای خودم و اگر که درک بشه تحول عظیمی رخ میده تو زندگیم… اینکه کسی سر سوزن تاثیری در زندگی من نداره و من سر سوزن تاثیری در زندگی کسی ندارم…
اصلا خیلی اوقات برای خودم پیش اومده که با کسی بد رفتار کردم، و استاد وقتی دقت کردم دیدم چه جالب اتفاقا بقیه هم با اون فرد یجورایی شبیه من رفتار میکنن اکثر اوقات… یعنی کسی که بهش بدی کردم به هر دلیلی، و تکرار شده این موضوع، اگه دقت کنیم میبینیم که اون فرد از سمت بقیه افراد هم داره بهش بدی میشه!
این بارها برام رخ داده، یا مثلا من همیشه به کسی احترام میزارم و خوب رفتار میکنم باهاش، وقتی به بقیه روابط اون فرد نگاه میکنم میبینیم که بقیه هم بهش احترام میزارن!
دقیقااااا داره میگه که اون فرد داره با فرکانساش رفتارهایی که باهاش میشه رو رقم میزنه و اصلا من تاثیری ندارم در تجربه ی افراد از زندگی….
گفتم بنظر من حتی اگر از قصد بخوایم به یکی بدی کنیم بازم بخاطر فرکانس اونه، چی میشه که ما بخوایم از قصد به یکی بدی کنیم؟ چرا این رفتار رو با یکی دیگه نداریم؟
اینا تماما نشون میده فرکانس افراد داره اتفاقات و تجربیاتشون رو رقم میزنه و در بحث روابط ادما وقتی با ما روبرو میشن با توجه به فرکانسشون از ویترین وجودی من رفتارهایی رو برای خودشون برمیدارن و من کاره ای نیستم…
حتی اینکه من میخوام رفتارم رو با یکی بهتر کنم بازم بخاطر فرکانس های اونه….
یا اینکه من اصلا نمیخوام رفتارم رو با کسی تغییر بدم و خیلی محکم هستم بازم بخاطر فرکانس اونه…
اینکه قران میگه به اندازه ی گودی هسته ی خرما به کسی ظلم نمیشه یعنی همین… ممکن نیست من بتونم به کسی بدی کنم…. مگر اینکه خودش این رو ایجاد کنه و اگه خودش ایجاد کنه و من بخوام به خودم احساس بد بدم بی معنیه… مگه دست منه تجربیات بقیه؟ اینکه بقیه ادما چه تجربه ای از زندگی دارن مگه دست منه و به من مربوطه؟ مگه اختیار تجربیات دیگران دست منه؟
استاد گفتید که چجوری میشه بهتر عمل کرد و کمتر اشتباه کرد و اگه اشتباه میشه کمتر احساس بدی کنیم، بنظر من فقط عمل به اصل قانون میتونه باعثش بشه… درک قانون… درک جهان… بنظرم باید ریشه ای مسائل رو حل کرد نه سطحی…
باید مرور کنیم همیشه، باید تکرار کنیم، باید فکر کنیم به اتفاقات جهان اطرافمون، باید درک کنیم چرا بعضی اتفاقات داره میفته… باید از دید فرکانسی نگاه کنیم… باید ببینیم این جهانی که توش هستیم چه ویژگی هایی داره و چه سنت هایی درونش حاکم هست که تغییری نمیکنه… این موارد باعث میشه بهتر عمل کنیم
اینکه کسی نمیتونه در این جهان بی اشتباه باشه سنت و قانون الهیه که هرگز تغییر نمیکنه… وقتی من اینو درک کنم و ببینم افراد بزرگ تاریخ هم همینجوری بودن و اشتباه میکردن دیگه خیلی خیلی کمتر خودم رو سرزنش میکنیم….
بنظرم درک قوانین بدون تغییر خدا، که تو برنامه هاتون همیشه تکرارشون میکنید، باعث میشه بهتر عمل کنیم…
بجای اینکه بیایم ببینیم درخت چه مشکلی داره، بیایم و خاک مناسب بزاریم، آب مناسب بدیم، نور مناسب بدیم، شرایط محیطی مناسب بدیم، اون درخت خود به خود عالی عمل میکنه و عالی رشد میکنه و نتیجه درست در میاد…