ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2807 روز

    ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدود کننده قسمت 1

    به نام خدای قدرت

    با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان خوبم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار

    خدا رو شکر که وقتی این فایل رو گوش دادم برای بار اول متوجه شدم که دقیقا متناسب با حال و هوای این روزهای منه در بررسی و واکاوی خودم در واکنش به موفقیت های افراد نزدیک و فامیل چون دقیقا داشتم خودم و نحوه ی واکنش هام رو بررسی میکردم

    و خدا رو شکر که مدتیه اتفاقات مثبت و خبرهای خوب دور برم زیاد هستن و این نشون میده که :

    اولا مدار من تغییر کرده و رفته بالاتر و در مدار دیدن و شنیدن این اتفاقات قرار گرفتم که این خودش نشونه ی خیلی خوبیه

    دوما ی سری از این اتفاقات دقیقا همون خواسته هایی که من میخوام بهشون برسم ومیبینم که هی از لحاظ فیزیکی این خواسته ها دارن به من نزدیک و نزدیکتر میشن و توی زندگی فامیل نزدیکم دارم میبینمشون در حالی که قبلا توی زندگی افراد غریبه تر میدیدمشون که یکی مربوط میشه به خریدن ماشین که اگرچه خودم هنوز ندارم ولی جهان داره نشونه هاش رو بهم نشون میده و واکنش میده به فرکانس های جدید من که داستانش رو توی کامنت قبلیم نوشتم توی فایل 235 سفر به دور آمریکا ولی چون مرتبطه به موضوع این فایل هم هست اینجا هم اشاره ای میکنم توی قسمت پایین

    اما اول برم سراغ نکاتی که استاد توی این فایل مطرح کردن چون همین نکته برداری و خلاصه کردن مطالب هم به من کمک میکنه که درک بهتری داشته باشم و ی جورایی ذهنم رو سازمان دهی میکنه و دسته بندی میکنه مطالب رو برام :

    1. تمام اتفاقات زندگی من به خاطر باورها و نگرش های من اتفاق می افته ( همین جا هم نکته ای رو بگم شاید برای بقیه دوستان هم مفید باشه .من قبلا که روی فایل های استاد کار میکردم و نکته برداری میکردم هرجا استاد از ضمیر ما یا تو استفاده میکرد من هم همون رو مینوشتم ولی الان مدتیه که فهمیدم اگر از ضمیر من استفاده کنم انگار چون مستقیم خودم رو مورد خطاب قرار میدم احساس مسولیتی بیشتری میکنم در قبال اون جمله و انگار تاثیر گزاری جملات استاد برام بیشتر میشه وقتی به جای اینکه بنویسم تمام اتفاقات زندگی ما به خاطر بارها و نگرش های ماست می نویسم تمام اتفاقات زندگی من بخاطر باورها و نگرش های منه )

    2. باورها و نگرش های من سالید و ثابت نیستن و قابل تغییرن اونم توسط خود من

    3. اگر من باورها و نگرش هام رو تغییر بدم در جهت مثبت اتفاقات زندگی من هم مثبت میشه

    4. به اندازه ای که افکارم رو بهبود میدم زندگیم هم بهبود پیدا میکنه

    5. واکنش ذهن من به موفقیت های دیگران میتونه به دو شکل الهام بخش و انگیزه بخش باشه یا به شکل نا امید کننده و دلسرد کننده

    6. این دو شکل میتونن نتایج مختلفی رو در زندگی من ایجاد کنن

    و اما سوال مطرح شده :

    بنویس که چه ااحساسی داری نسبت به موفقیت دیگران مخصوصا فامیل نزدیکت ؟

    خب جواب این سوال برای من تقسیم میشه به قبل از آشنایی با استاد و بعد از آشنایی با ایشون

    قبلا: به شدت احساس حسادت ناتوانی خودسرزنشی و بی عرضه بودن میکردم در حدی که تا چند وقت افسرده بودم و ناراحت و اصلا دوست نداشتن بشنوم یا ببینم موفقیت های دیگران رو چون بعدش دیگه زندگی برام جهنم میشد

    اوایل آشنایی با استاد : چند ساعت یا یکی دو روز یک کم حالم گرفته میشد و بعد قوانین رو مرور میکردم و به خودم یادآوری میکردم که هر کسی هرجایی هست جای درستشه و خودم ر و آرام میکردم

    الان : و بخصوص بعد از تعهدی کار کردن روی خودم میگم اگر برای اونا شده پس برای من هم میتونه اتفاق بیفته و هر بهانه ای که ذهنم میاره میفهمم که همون ترمزم یا باور محدود کننده منه و سعی میکنم باور مناسبش رو بسازم هرچند ذهنم چند دقیقه ای نجوا میکنه اما سریع ساکتش میکنم

    اماتمرین این جلسه :

    حدا رو شکر مثالها برای این موضوع زیاد دارم و جدید هستن و مربوط به همین یکی دو هفته اخیرن و داغ داغ و مرتبط واسه همین هم دسته بندی میکنم :

    موفقیت های افراد فامیل من :

    نام : ناهید

    نسبت : خواهر

    نوع موفقیت : مالی – خرید ماشین

    احساس من در مورد این موفقیت : مبارکشون باشه اگر برای اونها شده برای من هم میشه

    از چه زاویه ای به این نگاه کردم ؟ با دید مثبت

    چه خودباوری در من ایجاد کرد؟ پس میشه پس من هم میتونم .دارم مسیر رو درست میرم چون این ی نشونه بود برام

    چه درس هایی گرفتم ؟

    اگر ظرفم آماده باشه و لیاقت داشتن ی چیزی رو در خودم ایجاد کنم جهان خیلی راحت به محض آماده شدن من اون خواسته رو وارد زندگیم میکنه .بزارین بیشتر توضیح بدم که واضح تر بشه .

    خب خواهرم اینا پول داشتن توی حسابشون ولی همش میرفتن قرعه کشی شرکت میکردن اونم نزدیک به دو سال اونم با حس بد که ما شانس نداریم و از این جور حرفها .بعد من بهشون گفتم خب چرا با پول نقد ماشینتون رو نمیخرین ی مدل پایین تر باشه بهتره از اینه که هی منتظر قرعه کشی باشین .خلاصه اونها هم خودشون به این نتیجه رسیدن بعد از 2 سال که دیگه نباید منتظر بمونن و هر سال هی حسرت ماشین بخورن و زمانی که خودشون رو رها کردن از این قضیه و تصمیم به خرید گرفتن توی یکی دو ساعت ماشینشون توی ی شهرستان دیگه جور شد و خریدن که اونم خودش داستانش جالب بود که گفتنش برا خود من یادآوری آماده بودن ظرفه برای دریافت نعمت ها که :

    اینا پول خرید ماشینشون توی حساب پس اندازشون بود و با اون دنبال ماشین میگشتن که اگر پیدا شد انتقالش میدن روی کارت خردیشون و ماشین هم پیدا میشد ولی تا میرفتن بخرن کنسل میشد تا ی روز صبح که من شنیدم گفتم بابا شما پولتون رو انتقال بدین روی کارت خریدتون و ظرفتون رو آماده کنین تا ماشینتون جور بشه وقتی شما پولتون توی حساب پس اندازه یعنی نمیخواین ازش دل بکنین ماشین جور میشه طرف پولش رو ی جا میخواد شما رو کارت ندارین پس ظرفتون آماده نیست .خدا شاهده همین که من این رو بهشون گفتم و انجامش دادن دو ساعت بعد پای معامله بودن وانجام شد

    و این مهمترین درسی بود که من گرفتم که اگر ظرف من آماده باشه کارها خیلی ساده و راحت انجام میشه بدون معطلی

    درس دیگه ای که من گرفتم لذت خرید مااشین بدون قسط و وام بود که اگر آدم خودش تکاملی پس انداز کنه و ماشین بخره لذتش خیلی زیاده تا اینکه با قسط و وام ی ماشین صفر بخری و درگیر قسط بشی و استرس و اضطرابش که این کار رو خواهرم اینا درست انجام دادن .البته خدا رو شکر من 4 سالی میشه که به لطف آگاهی های استاد وام هام رو تسویه کردم و خدا رو شکر دیگه هیچ وقت سمت وام نمیرم .هر وقت ظرفم آماده شد و پول نقد به اندازه کافی داشتم میرم نقد ماشین میخرم

    درس دیگه ای که من گرفتم این بود که :

    باز خواهرم اینا اولش به این و اون میگفتن براشون پرس و جو کنن برا ماشین و نمی شد و وقتی خودشون جسارت به خرج دادن و توکل کردن توی یکی دو ساعت براحتی خواستشون محقق شد

    نام : آذین

    نسبت: خواهر زاده

    نوع موفقیت : ازدواج

    چه احساس دارم نسبت به این موفقیت؟ مبارکش باشه

    البته توی این موضوع ی کم ذهنم اذیتم کرد همون عادت قدیمی اومد سراغم که ببین تو نتونستی ولی برادرزادت تونست در وقت مناسب جذب کنه و تا چند ساعت حالم خوب نبود اما باز هم خدا رو شکر آگاهی های استاد و مرور و یادآوری قوانین باعث شد به آرامش برسم و براش آرزوی موفقیت کنم

    از چه زاویه ای به این موضوع نگاه کردم

    خوب طبق آگاهی های دوره روابط و جلسه اول دوره لیاقت فهمیدم که با شنیدن این خبر ی کم بهم ریختم و هماهنگی ذهن رو روح داره کم میشه و بنابراین شروع کردم به تغییر زاویه دیدم :

    اولا من نباید خودم رو با برادرزادم مقایسه کنم چون دو تا شرایط کاملا متفاوت داشتیم و داریم

    دوما اگر برای اون شده برای من هم میشه .اون چون لیاقتش رو در خودش ایجاد کرده بهش رسیده اونم بدون هیچ دستاورد یا فاکتور بیرونی

    طبق اون چیزی که خودش میگفت معیارهاش رو توی ذهن خودش از قبل ساخته و خلقش کرده پس من هم همین کار رو باید بکنم

    اینکه اون فرد از همه لحاظ خوبه پس اگر آدم توی مدار درست باشه میشه کسی رو جذب کنه که دقیقا اون چیزیه که میخواد و نیازی به ی عامل بیرونی مثل شغل و زیبایی نیست چون برادرزادم معمولیه و دستاورد بیرونی خاصی هم نداره

    فهمیدم که اگر خواستگاری های من همیشه با دعوا و بحث بوده مشکل از من بوده که افراد نامناسبی رو جذب کردم که خانواده مقاومت نشون دادن اگر فرد مناسب باشه مقاومتی هم وجود نداره همین طوری که برابرادرزادم اتفاق افتاد و خیلی راحت جواب مثبت دادن

    فهمیدم که اصالت خانوادگی خیلی مهمه تی ازدواج همونجوری که استاد گفتن

    فهمیدم که میشه هم خدا رو داشت هم خرما

    فهمیدم که جهان دقیقا به افکار و باورهای من واکنش میده و هر سی هر جایی هست جای درستشه

    اصل تحسین موفقیت های دیگران برای موفق شدن بهم یادآوری شد

    فهمیدم ی سری افراد بصورت ناخودآگاه دارن توی ی جنبه هایی از زندگیشون از قانون درست استفاده میکنن و نتیجه های خوبی میگیرن حالا منی که ادعا میکنم قوانین رو بلدم باید آگاهانه به نفع خودم ازشون استفاده کنم

    فهمیدم هنوز بار سن توی ناخودآگاه من داره ران میشه و باید باز هم روش کار کنم که میگه تو سنت بالاست و راحت نمیتونی ازدواج کنی

    نام : محبت

    نسبت : داداش

    نوع موفقیت : مالی – خرید ماشین جدید صفر علاوه بر ماشین قبلی

    چه احساس داشتم وقتی شنیدم و دیدم ؟ خوشحال شدم و تحسین کردم و تبریک گفتم

    از چه زاویه ای نگاه کردم ؟ ااینکه خداوند ماشین اونها رو اول آورد خونه من و قبل از اینکه اونا خودشون ببینن من دیدم این ی نشونه خو بیه که من در مدار ماشین قرار گرفتم پس باید همین مسیر کار کردن روی باورهام و توجه به نشانه ها رو ادامه بدم تا بصورت فیزیکی توی زندگی خودم هم بیاد

    چه درس هایی گرفتم ؟

    اینکه لذت بردن از زندگی اصلا ربطی به اینکه چقدر پول داری نداره .ثروتمند بودن بقول استاد ی نگرشه که باعث میشه ی تصمیمات درستی رو بگیری

    اینکه اگر احساس لیاقت نداشته باشی ماشین خوب سوار نمیشی .داداشم پول داشت ولی بسنده کرده بود به داشتن ی پراید و سالها با ی پراید سر میکرد درصورتیکه چند تا خونه خریده بود ولی در مورد ماشین تا احساس لیاقت ماشین خوب سوار شدن رو در خودش ایجاد نکرده بود ااقدام نکرد وقتی تصمیم گرفت خیلی راحت ماشین صفر 70 میلیون ارزون تر براش جور شد اونم از طریق خواهرم در عرض یکی دوهفته ماشینش رو تحویل گرفت و تازه وقتی سوار ش شد فهمید تفاوت از زمین تا آسمان است

    اینا چند مورد از موفقیت های افراد فامیل من بود که پشت سر هم توی این یکی دو هفته اتفاق افتادن و فرصتی بود برای محک زدن خودم که چقدر تغییر کردم البته که با این جزییاتی که اینجا نوشتم در موردشون فکر نکرده بودم و ننوشته بودم ولی خداوند این آگاهی ها رو بر قلب استاد جاری کرد تا من بشینم و ذره بینی با دید قوانین بررسیشون کنم و این یعنی خداوند خواسش به من هست حواسش به همه ی ما هست و به موقع هدایت ها رو برای ما میفرسته اون چیزیهایی که به قول استاد مانیاز داریم توی جهان شخصی خودمون برای بهبود بیشتر برای پیشرفت بیشتر

    سپاسگزارم استاد عزیز هم به خاطر این آگاهی ها هم بخاطر جلسه اول دوره احساس لیاقت که ی تجسسی رو در درون خودم شروع کردم با این دوره مه خدا میدونه قراره چه کشفیاتی رخ بده تا اون اصل وجودی خودم رو پیدا کنم بیشتر

    و ی چیزی هم در مورد دوره ها و فایل های شما استاد :

    به نظرم من اگر کسی در مدار این آگاهی ها باشه و اونها رو بشنوه و درک کنه که این هم تکامل خودش رو میخواد و عمل کنه به همون ی ذره درکش فرقی نمیکنه فایل رایگان باشه یا دوره میتونه نتیجه های زیادی رو بگیره

    تنها تفاوتش اینه که توی دوره متمرکزتر و سریعتر به اهدافش میرسه

    خود من بعد از 5 سال کار کردن تازه دارم فایل های رایگانتون رو دسته به دسته کار میکنم چون قبلا پراکنده بودن و به این شکل منظم نبودن موضوعی و چقدر همین فایل های رایگان میتونن تاثیر گزار باشن اگر واقعا درک بشن و عمل بشن

    باز هم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1345 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به همگی عزیزانم

    و اما جواب سوال اول :اگر یکی از عزیزانم به یک موفقیت بزرگ مالی ویا هرچی برسه من چه احساسی دارم؟؟؟

    اگر بخوام به این سوال جواب بدم ،تو دور و اطراف من ویا فامیل شخصی نیست که اصن در مدار موفقیت باشه شاید موفقیت در فامیل نزدیک ما نهایتش خرید یک خونه یا واحد باشه ، یا ویلا یا زمین تو یه منطقه خوب شهر حالا بندرعباس یا تهران با تبریز ،حالا اگر شخص نزدیکی به این موفقیت برسه حالا دوست من ویا پسرخاله یا عمه یا هر کی من احساس خوبی دارم و میگم نوش جونش و اصن یادم نمیاد به دوستی یا از نزدیکان پسرخاله یا عمه یا فامیل حسادت کرده باشم حتی قبل از آشنایی با قوانین خدارو شکر ذهنیت حسادت نداشتم و حتی اگر به موفقیت خیلی بزرگی دست پیدا کنند ،سعی میکنم طبق قانون عمل کنم و تحسین کنم تا نفر بعدی من باشم و اعتقادی بر اینه که هر کسی داره مسیر خودشو می‌ره و همه ی افراد به یک اندازه به خداوند دسترسی دارن و اینا واقعا باور منه و خداروشکر شعار نیست واقعا اعتقادی بر اینه و همیشه خوشحال شدم و تبریک گفتم بهشون .

    وفرقی نداره افراد برای من موفقیت موفقیته و من اون موفقیت و تحسین میکنم چه از اون فرد خوشم بیاد یانه ،البته که خداروشکر یادم نمیاد از کسی بدم بیاد یا حسادت کنم به موفقیتش یا نخوام که موفق بشه .هرکی مسیر خودشو می‌ره و موفقیت اونا نوشه جونشون ربطی به این نداره که من بخوام خودمو مقایسه کنم و این خط قرمز منه و البته بگم که این باورها کار کردن و تمرین می‌خوام وهربار بهتر و بهتر میشه و درکل ولی از مقایسه خودم با هر شخصی با هررررشخصی با هر شخصی دوری میکنم واین خط قرمز منه و وقتی خودمو با کسی مقایسه میکنم احساس ناکافی بودن بهم دست میده و احساس ضعیف بودن بهم دست میده و اگر که بخوام خودمو با کسی مقایسه کنم که تا آخره عمرم کسایی هستن که بخوام خودمو باهاشون مقایسه کنم اما آیا این مقایسه چی به من اضافه می‌کنه ؟؟؟ارامش ویا خودباوری ویا هرچیزی که با اصل من هماهنگه؟ یا نه این مقایسه داره منو از خودم واقعیم دور می‌کنه از مسیرم دور می‌کنه ،حس ناکافی بودن حس ضعیف بودن بهم میده ؟؟؟پس با چه منطقی من مقایسه کنم ؟؟؟با چه منطقی دست کنم تو اتیش؟؟؟

    استاد عزیزم سپاس گزارم بی نهایت از شما بابت فایل هایی که باعشق برای رشد ما آماده میکنید و کمک میکنید جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    Shahnaz گفته:
    مدت عضویت: 2405 روز

    به نام خدای مهربان

    درود و سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته مهربان و همه دوستان

    استاد یه دنیا ممنونم به خاطر تک تک فایل‌هایی که روی سایت میذارین

    در مورد سوال اول که وقتی موفقیت بقیه رو می‌بینید چه احساسی دارین ؟

    اگه فرد موفق غریبه باشه من تشویقش میکنم و به خودم میگم ببین این تونسته پس منم میتونم میرم سرچ میکنم بیشتر در مورد اون شخص بدونم که چه باورها و افکاری داشته و چطور به موفقیت رسیده که ازش الگو برداری کنم و انگیزه میگیرم که منم تلاش بیشتری داشته باشم

    ولی اگه فرد موفق از فامیل و دوستان باشه ظاهراً تشویق میکنم و لی خیلی اوقات توی دلم نا امید و غمگین میشم میگم ببین اینم کسب و کارش رو رانداخت درآمد داره موفق شده تو هنوز هیچ کاری نکردی و احساس ناتوانی و بی عرضگی میکنم و احساس عجله دارم که دیر شد همه مسیر خودشونو پیدا کردن تو چی و برای اینکه خودمو آروم کنم میگم ببین اون همسرش پایه س و کلی حمایتش کرده من چی کسی رو ندارم کمکم کنه و یا اون همسرش اجازه داده بره بیرون کار کنه من که اجازه ندارم سریع میرم تو فاز قربانی شدن کمی آروم بشم ولی حقیقتا می‌دونم که اگه اون موفق شده چون خودش و تواناییهاشو قبول داره منم اگه در یه زمینه تخصص داشتم هیچکس جلودار من نبوده کار نکنم پس ایراد از منه که اعتماد بنفس پایینی دارم و به شدت کمال گرا هستم منتظرم حتما باید در مورد کار مورد علاقه فوق تخصص داشته باشم بعد شروع کنم و اینکه حرف مردم پاشنه آشیلم هستش میترسم کاری رو شروع کنم موفق نباشم و خانواده وفامیل از من انتقاد کنند و تایید نشم دوست دارم اگه کاری رو شروع میکنم با قدرت باشه و یه درآمد خوب داشته باشه وکلی از باورهای مخرب و محدود کننده رو توی دوره لیاقت پیدا کردم کمی بهتر شدم ولی یه شب این باورهاعوض نمیشه و خیلی باید کار کنم

    سوال دوم لیستی از افراد موفق را بنویسید

    فرد اول،

    با یک ماه آموزش در زمینه پوست الان بیزنس خودش رو داره و بسیار موفق است احساس بهش حسادت دارم چون فقط با یک ماه آموزش استارت کارش رو زده ولی من دو ساله دارم کلاس میرم ولی هیچ کاری رو شروع نکردم

    فرد دوم،

    باهم آموزش رو شروع کردیم من در زمینه خطاطی و او در زمینه زبان انگلیسی و اون الان داره تدریس می‌کنه ولی براش خیلی خوشحالم چون اعضای خانواده است و تنها فرق ما دوتا این بود که اون هر روز داشت در مورد خواسته ش حرف میزد که معلم میشه و حتی تعداد کلاسها و اینکه کجا تدریس کنه رو مشخص میکرد و موفق شد

    از چه زاویه ای مثبتی به موفقیت افراد نگاه کنم که به خود باوری برسم

    از این زاویه که اونها هم مثل من انسان هستن و فقط اونا واقعا خواستن که موفق بشن و قدم برداشتن حرکت کردن و ناامید نشدن و مهمتر ین موضوع در مورد این دو نفر این است که اصلا حرف مردم برای آنها مهم نیست و کاری رو انجام دادن که بسیار علاقه داشتن و تکامل رو طی کردن

    درس که میگیریم اینه که باید در زمینه مورد علاقه م تلاش کنم و باور داشته باشم که کارم ارزش داره و تکامل رو طی کنم و خودم رو فقط با گذشته خودم مقایسه کنم و ناامید نشم ادامه بدم و از فاز قربانی بیام بیرون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    مرضیه کهندانی گفته:
    مدت عضویت: 1708 روز

    وااای یعنی من اولین کامنت این فایل هستم هیجان زدم

    مرسی از استاد عزیزم بابت این هدیه های قشنگ

    سعی میکنم با تمام وجودم قدرشون و بدونم

    الان که به اطرافیانم نگاه میکنم اونجور موفقیت های چشم گیری پیدا نمیکنم که خودم و بسنجنم ولی وقتی خیال پردازی میکنم که مثلا فلانی همچین موفقیت و بدست بیاره اون حس حسادت شاید درونم بجوشه و به این شکل میتونم تغییرش بدم که وقتی اون تونسته قطعا تو هم میتونی و روم و به خدا کنم که ای خدا بیشترش و برام بساز بزرگترش و برام بساز چون من لایقشم و هیچ وقت جا نمیزنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    فهیمه فقیهی گفته:
    مدت عضویت: 2632 روز

    سلام بر عزیزانم

    استاد جان وقتی داشتم موفقیت های افراد نزدیکم را چک می کردم واقعا حیرت زده و هیجان زده شدم

    ماشالا انقدر موفقیت و دستاوردها زیاد بود که حتی تعدادشون هم ذوق زده ام کرد و مثل همیشه باز هم تحسینشون کردم به خاطر موفقیت هایی که چقدر طبیعی تو زندگی هاشون اومده و انقدر عادی بوده یا خیلی زود بدیهی شده!

    واقعا سپاسگزار خداوندم که فراوانی را در تمام جلوه هاش هر روز داره جلوی چشمان من میاره

    سپاسگزار شما استاد عزیزم هستم که به طور ریشه ای دارین تحسین گرایی را در وجود ما نهادینه می کنین که باز هم بتونیم خیلی طبیعی و آسان خواسته هامون را تجربه کنیم!

    و باز هم می خام تحسینتون کنم به خاطر روش تدریستون که یه دفعه به خودمون میایم و می بینیم که مدارمون چقدر بالاتر رفته

    دارم دوره احساس لیاقت را دوره می کنم و تفاوتم با همین دو سه ماه قبل شگفت زده ام می کنه!

    هر روز از خداوند سپاسگزاری می کنم که هر روز و هر ساعت به فضل و کرمش داره سپاسگزارتر و تحسین گراترم می کنه

    هر روز سپاسگزاری می کنم از خداوند وهابم که من رو در مدار استاد بی مثالی مثل شما قرار داده

    هر روز سپاسگزاری می کنم به خاطر کامنت هایی که تو سایت می خونم به خاطر دوستانی که پا روی کمالگرایی شون میذارن و اینجا می نویسن تا درک من هر روز بالاتر بره

    خدای من بیش از هشتصد تا کامنت همین الان رو این فایل هست که تازه من حدود صد تاش رو تونستم بخونم!

    این همه آگاهی این همه درک عمیق!

    خداوند وهاب من سپاسگزارم که این سایت الهی را رزق روزانه من قرار دادی!

    استاد جانم سپاسگزارم!

    دوستان همکلاسی سپاسگزارم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      سید عبداله حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2277 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان.

      سلام دوست عزیز.

      تو سایت بودم و هدایت شدم به

      کامنت فوق العاده و زیبای شما که

      همش سپاسگذاری خداوند بود و

      تشکر از استاد جان، واقعا شما چشم تیز بینی دارید تو دیدن نکات ریز که من تا حالا تو هیچ کامنتی نخوندم

      یعنی شما تعداد کامنتایی که رو

      سایت میاد را بهشون دقت می‌کنید

      تازه صد تاشون را هم خوندید خیلی خوب رو باور هاتون دارید کار می‌میکنید و این خیلی عالی هستش بهتون تبریک میگم از خدا میخوام همیشه خوشبخت و ثروتمند و شاد باشید.

      در پناه حق.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    حسین رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 2284 روز

    بنام الله که تنها نجات دهنده و روزی دهنده اوست …

    سلام ب استاد عزیزم و بچه های عزیز…

    استاد مثل همیشه عالی و زیبا صحبت کردی ….

    راجع ب این فایل میشه گفت که تمام اینها بر میگرده ب ذهن و ذهنیت افراد ….

    ب نظرمن فردی که در زندگیش موفق شده این موفقیت او در ابتدا ذهنی بوده که همان باورهای نهفته در ذهن اوست اما بقیه تنها ظاهر قضیه رو میبینن اینکه حرکت میکنیم اینکه اقدام میکنیم…. اینکه شوروشوق داریم برای داشتن و رسیدن ب خواسته ایی همش برمیگرده ب درون افراد این همان انرژیه که ما ب جهان ارسال میکنیم و جهان بازخوردش رو بما میده …

    درنهایت ما نتایج یک فرد موفق رو در جهان بیرونی میبینیم ….جهان مادی در واقع یک اشکارساز ذهن ادمیه….چیزی که درون ذهنت میبینی بیرون هم همان را تجربه خواهی کرد بدون بروبرگرد….

    فردی که موفق شده از اعتماد بنفس بالاتری برخورداره بوده بارها شده ما در زمینه ایی خیلی بهتر از دیگران بودیم و خیلی بهتر عمل کردیم اما ب خاطر عدم اعتماد بنفس ب خاطر عدم احساس لیاقت ادامه ندادیم و رهاش کردیم و در نهایت اون فردی که در اون زمینه از ما بسیار پایین تر بود موفق شده ….

    مثلا خود من فردی بودم در گذشته وقتی میدیدم یکی موفق شده شاید ب روی خودم نمیاوردم اما ازدرون بشدت بهم میریختم و ب تواناییهای خودم شک میکردم وقتی از نزدیک میدیدمش میگفتم این ادم چقدر مغروره خیال میکنه کی هست اصلا بدون انکه باهاش هم کلام شده باشم از قبل چنین ذهنیت و چنین گاردی در برابرش میگرفتم و جالب اینکه چون چنین ذهنیتی نسبت ب اون بنده خدا داشتم در جهان بیرون هم همون رفتار رو ازش میدیدم ..

    اون موقع ها اصلا این چیزها رو نمیدونستم و فکر میکردم رفتارم بسیار درسته و من بهترین و درست ترین فکر و تصمیم رو دارم

    اما حالا میفهمم ……..حالا که ب خودشناسی بیشتری رسیدم میفهمم که احساس که نتیجه باورها و افکار نهادینه در ناخوداگاه ذهن منه باید تحلیل بشه باید باز بشه باید بدونم چرا من از موفقیت فرد دیگه ایی ناراحت میشم ؟

    مگه کسی که موفق شده از مال من گرفته شده و ب او داده شده …

    ( من در گذشته حتی در خلوت خودم هم جرات نمیکردم ب این چیزها فکر کنم انقدر که ذهن بسته و گارد گرفته ایی نسبت ب موفقیت بقیه داشتم )

    بعد از قرار گرفتن در مسیر خودشناسی فهمیدم تا زمانیکه این افکار و این باورها در وجود منه من هرگز ب موفقیت نخواهم رسید اگر هم برسم احساس خوبی نخواهم داشت وقتی این مسائل رو بازبینی میکنم و ذهنم رو بروی این موضوعات باز میکنم و غرورم رو کنار میذارم میبینم که همه چی ب ذهن برمیگرده …

    بستگی داره شما موفقیت رو چه چیزی تعریف کنی درون ذهنت ….اما از نگاه اکثر افراد موفقیت یعنی پول …یعنی داشتن پول بیشتر اونقدر که نتونی بشماریش….اما ب نظر من موفقیت یعنی داشتن ارامش ذهنی …چون زمانی که ارامش ذهنی داری احساس خوبی داری و زمانی که احساس خوبی داری میتونی ب خواسته ات که پول بیشتره یا هرچی که هست برسی

    اما زمانیکه ذهن نگرانی داری زمانیکه ارامش ذهنی نداری احساس خوبی هم نداری وقتی احساس خوبی نداری ارتعاشی هم که ب جهان هستی ارسال میکنی مخالف با خواسته ات هست بنابراین هرچقدر زور بزنی ب خواسته ات نمیرسی اگر هم برسی احساس خوبی نداری زیرا احساس خوب در ارامش ذهنت نهفته هست همه چی ب ذهن برمیگرده

    ادمی که ذهن نگران و مضطربی داره …ادمی که یه عمر در نگرانی و ترس و اضطراب زندگی کرده حتی اگه موفق هم بشه موفقیتش رو نمیبینه چون اون نگرانی که حالا ذهنش رو باهاش شرطی کرده اجازه نمیده موفقیتش بهش احساس خوبی بده بنابراین ب موفقیتی که کسب کرده بی تفاوته و هیچ حسی نسبت بهش نداره

    در گذشته نگاه من ب موفقیت افراد حسادت بود اما ذهنم اجازه نمیداد واقعیت درونی ام رو ببینم بمن میگفت نه تو ادم حسودی نیستی ( و یکی از جملات تکراری من همین جمله بود : خدارو شکر من ادم حسودی نیستم …….و جالب اینکه بقیه هم حرفم رو تایید میکردند )

    در صورتیکه احساس درونی بدی که داشتم داشت یه حقیقت پنهانی رو بمن میگفت ….میگفت تو ادم حسودی هست وگرنه چه دلیلی داره وقتی ب یه ادم موفقی برمیخوری فرار کنی یا ازش بدت بیاد ؟ !

    اما من دوست نداشتم اینو بپذیرم …. ( احساس همیشه درست میگه ) حالا که ب خودشناسی رسیدم متوجه دلیل حال بد اون روزهای خودم میشم ( اون موقع ها هرگز نمیتونستم ازشون سر در بیارم )

    اما الان وقتی میبینم کسی موفق شده با این نوع نگاه احساسم رو خوب میکنم که اگه اون ادم موفق شده پس منم میتونم بهمین راحتی نجواهای ذهنی ام رو ساکت میکنم منطق ذهن منفی بینم رو ساکت میکنم و ب این طریق ب احساس خوب میرسم …

    من ب این نتیجه رسیدم هر تفکر هر اندیشه هر ذهنیتی دارای خاصیت ارتعاشیه که من ب جهان ارسال میکنم وقتی من بدون دلیل و فقط ب خاطر ذهن بیمارم نسبت ب موفقیت افراد دیگه احساس بدی دارم …..دارم این فرکانس رو ب جهان هستی ارسال میکنم که من موفقیت رو دوست ندارم …..

    اما تمرین عملی :

    تمرینم اینه وقتی چنین افرادی رو از نزدیک میبینم تحسینشون میکنم یا اینکه ب صحبتهاشون خیلی دقیق گوش میکنم …..

    اوایل خیلی برام سخت بود کارد میزدی بهم بهتر بود تا ب صحبتهای این افراد گوش کنم وقتی میخواستم از یکی تعریف کنم انگار یکی داشت ب من فحش میداد

    اون اوایل حتی ب صحبتهای استاد هم یه چنین حسی ( بد ) داشتم حتی از گفتن نام استاد هم خودداری میکردم تصورش رو بکن من با میل خودم کسی رو بعنوان استاد یا راهنمای خودم انتخاب کرده بودم و میخواستم ازش چیز یاد بگیرم چنین حسی داشتم چقدر ذهن داغونی داشتم …..

    اما الان خیلی خیلی خوب شدم کاری که در گذشته برام بسیار سخت بود ..

    اوایل که میخواستم تمرین عملی رو انجام بدم با انکه ذهنم رو راضی کرده بودم اما فیزیکی نمیتونستم انجامش بدم مثلا میمیک چهره ام یاریم نمیکرد و کاملا مشخص بود مصنوعیه …

    اما هرچی که گذشت بهتر شدم الان اونقدر طبیعی شده که تحسین کردن افراد موفق حسم رو خوب میکنه و با این کار ب احساس خوب میرسم کاری که چه در خلوت و چه در جمع انجام میدم ….

    الان هیچ ربطی ب گذشته خودم ندارم و دراین زمینه انقدر تغییر کردم که خیال میکنم یه ادم دیگه ایی شدم …

    ب این میگن پیشرفت …ب این میگن تغییر و چقدر تغییر کردن حس خوبی داره وقتی خودت میدونی از درون رشد کردی و یه ادم دیگه ای شدی چقدر حال خوبی بهت میده چقدر احساس خوبی داری از درون ….

    گاهی انسانها احساس بدی دارند اما دلیلش رو نمیدونن چرا احساسشون بده ….

    گاهی ذهن بسته و محدود افراد حتی این اجازه رو نمیده که در خلوت خودشون بشینن و ب درون خودشون نگاه کنن و خودشون رو بشناسن چون میترسند با واقعیت درونشون روبرو بشند این عیب کاره…….برای شناخت خود هم باید شجاعت داشته باشین خیلی ها این شجاعت رو ندارند و غرورشون این اجازه رو نمیده …و اصلا این حرفهارو چرت و پرت میدونن چون شهامت روبرو شدن با خودشون رو ندارند چون خودشون رو برتر از بقیه میدونن و ب بقیه از بالا ب پایین نگاه میکنن

    همه ماها در خانواده و اقوام چنین افرادی رو داریم اگه کمی دقت کنیم میبینیم که این افراد هیچ وقت احساس درونیشون خوب نیست مهیشه ماسک بر چهره دارند همیشه در حال حرص زدن و حسادت کردن هستن تو حرفهاشون بیشتر با متلک حسادتشون رو ابراز میکنن واقعا باید براشون دعا کرد

    عدم اعتماد بنفس در افراد یکی از بزرگترین نقطه ضعف هاست …موضوع اعتماد بنفس برمیگرده ب ذهن و ذهنیت افراد

    موفقیت در جایی ریشه میزنه که بیشتر افراد انرا نمیبینن که همان باورهای افراده که در ذهن افراده…همیشه محصول نهایی ب ریشه بستگی داره ریشه چیه ؟ ریشه همون باورهاییه که داری …

    اکثر افراد فقط نتیجه کار میبینن در صورتیکه این باورهای فرد بوده که او رو موفق کرده نه تلاش فیزیکی ….تلاش فیزیکی یک درصد کار هست 99درصد کار ذهنیه که مربوط میشه ب باورهای فرد که در ذهن ناخوداگاه او ریشه داره که ادما بهش دسترسی ندارن اون ادم هرجا بره موفقه زیرا موفقیت در باورهای اون فرد هست نه در شغل و کشور و جایی که هست…نه در رشته ایی که درس میخونه ….امکان داره رشته ایی که داره ادامه تحصیل میده خیلی ها موفق نشده باشند اما او با باورهایی که داره یکی از موفق ترین افراد در جهان در اون رشته بشه

    همه چی ب ذهن بر میگرده به باورهای خود ما برمیگرده ….وقتی من باور ندارم که موفق میشم …وقتی من فرد ناامیدی هستم …وقتی من فرد ناباوری هستم …وقتی من همیشه نگران هستم …وقتی ب خداوند ایمان ندارم چطور میخوام موفق بشم ….؟

    اصلا داشتن این نوع ذهنیت اجازه نمیده شما موفق بشی حتی اگه بهترین رشته تحصیل کنی در بهترین کشور و دانشگاه درس بخونی در نهایت این باورهای توست که قانون جاذبه رو فعال میکنه ….

    اگه اینجا اومدی که خودت رو بشناسی اگه اینجا هستی تا ب خودشناسی برسی اگه تا الان هیچ کامنتی ننوشتی و فقط کامنتهای این و اون رو میخونی حداقل برای این فایل یه متن دو خطی هم شده بنویس تا خودت رو بهتر بشناسی برای خودت بنویس ……

    بنویس تا ببینی درونت چه خبره تا ننویسی نمیفهمی درونت چی میگذره وقتی که درون ذهنت رو بر روی کاغذ یا صفحه کامپیوتر میاری و میریزی بیرون تازه میفهمی کجای کاری ….

    اگه ب هر دلیلی این کارو نمیکنی بدون که ذهنت جلوت رو گرفته و ترمزات خیلی شدیده یعنی تو هنوز که هنوزه باورات تغییری نکردند فقط داری سر خودت رو گول میزنی که تغییر کردی …

    تغییر از درون خود تو اغاز میشه ….هیچ کس جز خودت نمیتونه تو رو تغییر بده حتی خدا…باید بخوای تا خدا تغییرت بده ….

    تغییر کن تغییر قشنگه …سال و ماه با تغییرکردن فصلهاش زیباست ….اگه میخوای زیبا باشی و زیبا زندگی کنی و لذت رو تجربه کنی تغییر کن …

    تشکر ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  7. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 1546 روز

    با سلام خدمت استاد خودم و مریم خانم

    الان ک در حال نوشتن هستم زیر بارش برف بسیار زیا و قشنگ هستم داخل ماشین اینقدر خدا زیبایی برف رو به رخ کشیده ک من فقط داشتم شکر گذاری میکردم . بپردازیم به موضوع

    پدر خانمم در سن 45 یا بیشتر شروع کرد به استارت کار جدید خودم به شخصه فک نمی‌کردم بتونه کاری بکنه یا کارش خیلی خوب بگیره فک میکردم فقط برا سرگرمی و … زده اما بعد دو یا سه سال ماشاالله درآمدش چند برابر درآمد من شده و همیشه در لابه‌لای حرفاش به من میگه به خدا توکل کن امیدت به خدا باشه تمرکز کن روکار بها پرداخت کن و من الان درحال فک کردن هستم که چی میتونم از این مرد یاد بگیرم ایناست

    عکس العملم نسبت به پیشرفت و موفقیت پدرخانمم یک مقدار حس حسادت رو در من برانگیخت اما گفتم دمش گرم تونسته الگوی خیلی خوبیه برای اینک بتونم بیشتر پیشرفت یکنم

    و اما نکاتی ک تونستم ازش یاد بگیرم

    توکل به خدا

    تمام کارها دست خداست

    از خدا بخواهیم نه از خلق خدا

    تمرکز صد در صدی روی کار

    شریک برای کار نگیریم

    خیلی خوش بین به کارها و اتفاقات

    خیلی آرامش درون زیادی داره خیلی با خودش در صلحه

    نقد میفروشه نقد میخره

    تخفیف نمیده

    همیشه حالش خوبه همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    مرتضی گفته:
    مدت عضویت: 1642 روز

    به نام خدا

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    سپاسگزارم دوستان همراهان سایت عباسمنش

    من درمورد حسم نسبت به موفقیت افراد متفاوت هست بستگی داره که چه کسی باشه

    اگر خانواده ونزدیکان خودم باشند خیلی خوشحال میشم وسعی میکنم به عنوان الگو از اونها استفاده کنم

    مثلا دختر عمه من تو سن پنجاه سالگی وارد دانشگاه شد وتا مقطع کارشناسی درس خوند و الگوی من شد تا من هم این کار رو انجام بدم

    دیگر نزدیکانم که موفقیت تحصلیلی کسب میکردند من خیلی خوشحال میشدم

    در مورد مهاجرت اگه به شهرهای بزرگتریا خارج از کشور رفتند باعث تشویق من شدند که منم نگاهی داشته باشم برای مهاجرت منم از عملکرد اونها خوشحال میشدم

    در مورد ثروت یه باوری که داشتم کم بود ثروت بود وهر کس ثروتی بدست می اورد نه خوشحال نه ناراحت میشدم بلکه ترس وجودم رو میگرفت که عقب افتادی و تموم شد اما از موقعی که قانون فراوانی رو فهمیدم واینکه جهان رو به گسترش خوشحال میشم که افراد درامد بیشتری بدست میارند ثروت بیشتری کسب میکنند خدارو شاکر وسپاسگزارم

    افرادی که خیلی راغب به موفقیت اونها نیستم

    بستگان همسرم هستند چرا که ایشون مرتب تو احساس تفاوت میره ومدام از گذشته افراد میگه واحساس بی لیاقتی خودش رو ابراز میکنه و رابطه بین من و خودش رو خدشه دار میکنه منم نتوانسته ام تاثیری بر رفتار ایشون بگذارم اینو دارم میبینم دارم رشد میکنم و حسم میگه باهاش دارم فاصله میگیرم به همین دلیل اصلا موفقیت اونها برام مهم نیست

    گذشته اینجور بودم که سریع هر انسانی رو که موفق میشد با خودم مقایسه میکردم ودر اکثر مواقع خودم رو بالاتر میدیدم واون شخص بی ارزش وبه عدل جهان و خداوند شک میکردم امروز قانون تکامل بهم میگه رشد انسانها وموقیتشون یکدفعه نیست اونها در مسیر درستی حرکت کردند به همین خاطر موفق شدند شاکر خدا هستم

    نگاه به طبیعت که میکنم میبینم رشد درختان باعث به وجود امدن میوه برگ و شاخه وسایه میشه محدوده خودش رو زیبا میکنه اگه رشد نداشتن چی؟؟

    یه دونه گندم با رشدی که میکنه چند برابر میشه..

    نگاهم نسبت به اونا چطوره؟؟؟

    من چطور میتوان همون نگاه نسبت به انسانها داشته باشم؟؟

    ازشون لذت میبرم، استفاده میکنم، قضاوتشون نمیکنم، طبیعیه برام

    چه زیبا میشه اگه در مورد انسانها همین دیدگاه داشته باشم

    حس وحال خودمو در مورد سوال استاد گفتم

    تشکر میکنم که مطالعه کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1370 روز

    سلام و عرض ادب

    استاد ازت سپاسگذارم بابت این آموزش فوقالعاده و رایگان … بینهایت از شما و خدای بزرگ سپاسگذارم

    من الان وسط ویدیو هستم و میخوام به این سوال شما پاسخ بدم

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    چندوقت پیش که یکی از رفیقامو دیدم که سوارماشین خودش با همسروفرزندش بود ، تمام راه های رفته این پسر اومد جلو چشمم و یه لحظه ریختم بهم، یه پدر معلول جسمی داره {عملا نان آور خانوادش بود} ،از من دیرتر شروع کرد به کار کردن، من وقتی درامد خوبی داشتم این بنده خدا همش از این موبایلی به اون موبایلی دنبال قطعات موبایل بود یعنی کارآموز ، دو سه سال میگذره بعدش مغازه لوازم جانبی و تعمیرات موبایل میزنه، ماها رفقا شدیم مشتریش ؛من تو کل رفیقام ازهمه زودتر ازدواج کردم ،ولی این رفیقم تو جایی که میگفتن نمیتونه از پس مغازه تو این جای شهر بربیاد چند ساله داره خوب کار میکنه ازدواج کرده یه دخترهم داره پرشیا سفید و تیپ ها و گردشهای عالی و…..

    من وقتی دیدمش قشنگ دلم شکست یجورایی، گفتم بابا من که بیشترکار کردم بیشتر زحمت کشیدم منی که صددرصد لیاقت یه زندگی عالی رو داشتم { کاذب} چرا من ندارم؟ چرا به ما خوشی نیومده { اون لحظه احساسات بهم غلبه کرده بود و بفکر قوانین و تعهدم به احساس خوب نبودم}

    یعنی قشنگ دلم گرفت

    حتی موقع تایپ این متن بغضم گرفت ، اما من دارم از مسیر خارج میشم ، یعنی با توجه به سوال مطرح شده توسط استاد به این مفهوم که فکر میکنم میبینم من دارم به بیراهه میرم

    هرموقع یکی ازآشناها به یه هدفی به یه لذتی میرسه من حسادت میکنم من داغون میشم من بغضم میگیره دلم به حال خودم میسوزه

    دروغ که نباید گفت اقا من میخوام رشد کنم میخوام تغییر کنم پس باید با خودم روراست باشم

    وقتی ویزیتور بودم با یکی از رفیقام باهم کار میکردیم؛ رفیقم یه منطقه ای و من مسیر دیگر فروش انجام میدادیم

    روزایی که این رفیق من فروش بیشتری {هم ریالی هم تعدادی} از من داشت من اینو قشنگ یادمه بدنم سرد میشد خودمو میباختم احساس بی ارزشی در شرکت میکردم عصبی و ناراحت میشدم، و ازاونجایی که اینقدر عصبی و متشنج میشدم ؛درطرف مقابل وقتی فروش بیشتری داشتم یجورایی میشه گفت هم مغرور میشدم و هم زیادی خوشحال

    خیلی رقابتمون مهم بود برام ؛ وقتایی که اون میبرد من میباختم به خودم

    اینقدر شدید بود که قشنگ از چشمام میشد خوند برای رفیقم آیا واقعا خوشحالم یا فیلممه؟

    استاد این اقرار به ذهنیت ضعیف من در برابر دیدن موفقیت نزدیکان و اشناهام در پاسخ به بخش اول این ویدیو بود و کاملا قلبا مطمئنم اقرار من به ضعفم میتونه شامل تمام رفقا و اشناهام باشه

    بخش دوم ویدیو ؛

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    حسن عینی پور : احساس ضعف و حسادت ، خودمو جلوش ضعیف میدونم کوچیک میدونم، درصورتی که بهم پیشنهاد غیرمستقیم داد تا باهم کار کنیم اما من عار دونستم برا خودم

    علی آقابابایی: حسادت شدید واحساس دلسوزی به خود . که چرا این که تو جمع ما ازش بدشون میومد از بس که سبک بود وشوخی های بینمک میکرد الان زندگیش به مراتب عالی تر از منه ، من هنوز موتور دارم ولی اون توی سه چهارسال به ماشین و خونه و مغازه و همه چیز رسید

    حسین نبی زاده :هنوزم درارتباطیم اما این بشر هرموقع تو چیزی موفق میشه همیشه منو میسوزونه و اذیت میشم؛ میگم الله بختکی و شانسی بوده وگرنه خودش عرضه ای جز بازی کردن و رفیق بازی نداره

    حسن غلامی:هم کلاسی و رفیق فاب دوران تحصیلم بود،وقتی شنیدم ارایشگاه زده موفقیتشو بنام بابای پولدارش زدم ، اذیت شدم و دلیل اینکه چرا من هنوز به جایی نرسیدمو به خودم و بابای خودم و خدای خودم بصورت ظالمانه ربط دادم

    حسین شیبانی: همسایه و رفیق بچگیامه؛ وقتی ماشین شاسی بلندشو میبینم به ظاهر کلامی میگم باریکلا که به اینجا رسیدی ولی ته دلم جوریه که انگار ازش بدم میاد و فکر میکنمم خیلی خودشو میگیره؛ یه کارگاه کناف راه انداخته و من بهش حسادت میکنم که مستقل شده کارآفرین شده اونم همسایع دیوار به دیوارم، در کل احساس ضعف و حسادت میکنم

    نیما شیری: خیلی سنش کمه و با سن کمش همیشه برا خودش کار کرده و رفته مدرک فنی گرفته و درامد خوبی داره و پسر دایی خانومم هست و همیشه مادرخانومم یجورایی اینو تو سرم میزنه و میخواد بهم بگه از نیما یاد بگیر ، وقتی شنیدم ماشین خریده خیلی خورد شدم و گفتم این عرضه رو داشت با سن کم کاسبی برا خودش داشته باشه و خونه بخره ولی من از پس هزینه های روزمره زندگیم هم برنمیام

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    خب من با این شرایط و خودزنی ها صددرصد به جایی نمیرسم و این احساسات و عواطف منو کمک نمیکنه و از مسیر خارج میشم، من از اونجایی که میدونم خودم ضعف های بسیاری در نحوه کارکردنم دارم باید بیام بجای حسادت ، نحوه حل کردن این ضعف ها و این مسائل رو ازشون بپرسم

    مثل ادامه ندادن مسیر در صورت نتیجه نگرفتن سریع : خب مشخصا من باید بتونم تکامل رو درک کنم و یه بررنامه ریزی بلندمدتی مثل آمارون داشته باشم تا اول مسیر به ذهنم خوراک نتیجه نگرفتن ندم و اونو قانع کنم کار خودشو درست انجام بده نتیجه هم خودش میاد و در همین زمینه و با همین نگرش برم از دوستام سوال کنم که شما موقع نتیجه نگرفتن اوایل چیکار کردید؟چی باعث شد ادامه بدید و پشبمون نشید؟

    ضعف در برابر حرف مردم و خانواده وقتی داری تو مسیر موردعلاقت که اولش نتیجه مالی نداره قدم برمیداری؟

    خب این ضعف همیشه باعث شده از خوشی کردن دست بردارم و یه ذهنیتی برام ساخته که مسیر علاقه ، مسیره یه ادم الافه ، کسی نمیاد پولی بابت شغل موردعلاقت بهت بده که ، برو دنبال کار خرج زن و بچتو دربیار تا مدیون اونا نشی و هزار مثال دیگه؛ خب وقتی میدونم یکسری از دوستانم تونستن این مسائلو حل کنن و ازش بگذرن ، دیگه کی از این رفیقام برای مغز و ذهنم مطمئن تر و باورپذیر تر که برم بپرسم چیکار کردن چه نگرش و ذهنیتی داشتن که تو این مرحله گیر نکردن

    یا ضعف ترسیدن

    یه سوال از پروفسور همه چی دون{ذهنم}دارم

    بجای غصه وحسادت و خشم بنظرت بهتر نیست برم از همین رفیقام راهنمایی بگیرم راجب اینکه چجوری تو این مسیر تک و تنها ترسی به دل نداشتن؟ نترسیدن از ریسک کردن؟نترسیدن از اینکه موفق نشن؟

    خب خداییش دل و جرات میخواد گرونترین جای شهر بری مغازه موبایلی بزنی با کرایه سنگین ، از اونطرف خرج پدر معلول و مادر مسن و خواهرت هم هست بابا چطور تونستی ذهنتو جلوی نجواهای ترس خاموش کنی؟

    من باید برای اینکه موفق بشم بجای اینکه غر بزنم و حسادت کنم و نفی کنم موفقیت اطرافیانمو،باید تحسینشون کنم باید نگرشمو عوض کنم ازشون درس و عبرت بگیرم و بیام راجب مسائلی که خودم دارم و اونا هم قطعا داشتن و تونستن از پسشون بربیان ازشون راهنمایی بگیرم و در اصل به خودم کمک کنم

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    اولین درسی که برام داره اینه که فارغ از نتیجه من قدم در مسیر علایقم بردارم و نتیجه برام اولویت ادامه دادن کارم نباشه بلکه عشق و لذت اهرم لذت من برای ادامه مسیر باشه

    دوم اینکه اگه میخوام یه سری اقداماتی کنم اصلا نترسم و اهمیتی به نظر بقیه ندم دلیلش هم اتفاقات مشابهیه که برای دوستانم و خیلی از افراد موفق دیگه ای افتاده که ترس به دلشون افتاده و از اینده ترسیدن و موج انتقادات دوست و دشمن بسمتشون اومده ولی اونا به خدا توکل کردن و از این چالش ها به راحتی گذشتن و هم موفق شدن هم لذت بردن پس صد درصد اگه منم فقط ازشون راهنمایی در خصوص حل این مسائل و طرز رفتار و نگرش اونهارو بگیرم و با لذت عمل کنم به دانسته هام از مسائلی نظیر مسائل دوستانم گذر میکنم

    و بزرگترین درسی که گرفتم اینه که از جمع های مبتذل بزنم بیرون و تنها بشم فارغ از هر کس دیگه ای و تمرکز صد بذارم به مسیر خودم و بهبود خودم و خدارو همه کاره و صاحب اختیارم بدونم

    روزی دهنده خداست روزی رسان خداست اول و آخر خداست پادشاه خداست

    هرچیزی میخوام همش دست خداست

    استاد هزار بار ازت ممنونم بابت این فایل بسیار ارزشمند که قشنگ منو برد تو خودم و عقاید و باور ها و احساساتمو قلقلک داد قشنگ

    ازت واقعا ممنونم

    خدامیدونه این نوشته من بعد ها چقدر به خودم کمک میکنه

    شاد و باعزت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      نسترن زارع بی نهایت آزادی گفته:
      مدت عضویت: 2236 روز

      سلام دوست عزیز

      کامنت خوبی نوشتی

      اونجایی که گفتی نفی میکنم موفقیت دیگران

      میخواستم بگم یه جایی خیلی قاطع دربرابرموفقیت دیگران خیلی سریع نفی میکنم از ریشه

      طوری که بابا کار خاصی نکرده

      اکه میخواستم منم میتونستم

      اما به خاطر اینکه (دلایل خاص)

      کار روزگاره دیگه

      آنقدر مطمعنم که منم میتونستم اما نشده دیگه کاری نکرده

      یا بترسم در ذهنم که نکنه چون اون طرف به موفقیت رسیده من کوچیک وبی عرضه دیده شم و مرکز توجهات اون باشه

      ونفی کردن وتحسبن نکردن

      از اون چیزی دور نمیکنه فقط منو از هدفم دور میکنه چون کانون توجه من میره روی بدی هاو حتی یه جوری کفرگفتم نادیده گرفتن این همه موفقیت و نعمت وشدن ها

      ودرنتیجه جذب میکنم بدی های بیشتر

      پس خیلی مهمه ببینم توی ذهنم چه اتفاقی داره میوفته .و این واکنش من داره از ذهن من وباور من نشات میگیره

      درنهایت من مطمئنم در این مسیر موندن وایمان داشتن و متعهد کارکردن روی خودمون 100درصد نتیجه میده

      نتیجه ای که راضیمون کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    حسین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1869 روز

    سلام خدمت استاد عزیزوگرانبهای خودم

    استادممنون بخاطراین فایلهای هدیه وارزشمندتون.

    اول ازهمه بگم نمیدونم چراازسوال فایل خیلی خوشحال میشم ولی انگارازجواب دادنش میخام فرارکنم‌ ،یعنی وقتی میخام جواب روبنویسم احساسم خوب نیست وسخته برام ،واینکه فکرمیکنم نمیتونم مثل بعضی ازاعضای سایت اون چیزی که توذهنم هست رو جامع ومفیدبنویسم ولی به هرحال به هرشکلی هست باید جواب بدم.

    بریم سراغ جواب :استادمن خیلیهارو میبینم که قبلاهیچ موفقیتی نداشتن ولی الان ازلحاظ مالی به درآمدهای خیلی بالارسیدن (مخصوصااونایی که کسب وکاراینترنتی راه انداختن). من قبل ازآشنایی باشماوسایتتون همیشه برام گنگ ونامفهوم بودکه چطوری بعضیا تااین حد میتونن درآمدداشته باشن یعنی دلیل اصلیش رومتوجه نمیشدم ،همیشه وقتی میدیدم یکی سوارماشین مدل بالا یاموتورگرون قیمت میشه یابراحتی پول خرج میکنه وعین خیالشم نیست خیلی اذیت میشدم نه اینکه حسادت کنم ،فقط احساس بی عرضگی وناتوانی بهم دست میداد،باخودم میگفتم آخه چجوری میتونه اینهمه پول داشته باشه درصورتیکه اینهمه خرج وبریزبپاش میکنن ولی بازم پولدارترمیشن ،همیشه احساس میکردم من چقدرعقبم یاچرامن نمیتونم وبی عرضه م،وخیلی حس بدی داشتم و واقعا خیلی ناامیدمیشدم .بعضی وقتا بادیدن اینجورآدما یه انگیزه به خودم میدادم که مثلا منم ازهفته دیگه شروع میکنم یااگه اخرسال بودمیگفتم ازسال جدید (نسبت به اون شغلی که اونموقع داشتم )میترکونم وازاین حرفا…ولی اون روزاوهفته هامیومدومیرفت ومن نمیتونستم اون حدازتاثیر

    روتوزندگیم بذارم تازه بعضی وقتا بدترم میشدم وخیلی ناامیدمیشدم .

    استادمن مادرم روخیلی خیلی دوسش دارم واونم منوبیشترازهمه بچه هاش دوسم داره چون بچه آخرهستم .همیشه برام حسرت بودوالانم هست که من پولداربشم ومادرمو خوشحال کنم.چون مثلا وقتی میبینم همسایه یافامیلایی که هم سن من هستندوقتی باماشین مدل بالایاموقعیت شغلی پردرامدمیان مهمونی یاعروسی که ماهم دعوتیم ومادرمومیبینم که داره اونارونگاه میکنه وحسی که مادرم داره رومیفهمم خیلی غصه میخورم وخیلی خودموسرزنش میکنم ،استادمن خداروشکراصلا حسادت نمیکنم به اونا،فقط میگم چرامن نتونستم یاعرضه ندارم مثل اونا بافلان ماشین مادرم روسوارکنم برم مهمونی یاعروسی یاهرجایی که اوناهم هستن ،خیلی اذیت میشم .

    وجالب اینکه دوباره یه انگیزه خیلی زیادکاذب به خودم میدم ومیگم بخاطرمادرمم که شده بایدپولداربشم وراهشو پیدامیکنم که مادرم غصه منونخوره ولی بازم روزازنو روزی ازنو …

    البته اینوبگم استادازوقتی که باشماوسایت اشناشدم خیلی اوضاعم بهترشده چون حداقل دلیل اصلی اینکه چطوربعضیا اینقدرموفق میشن وچطوربعضیاباهمون سعی و تلاش نمیتونن موفق بشن رومتوجه شدم وروخودم کارکردم وخیلی بهترشدم .ولی استاد هنوزاون احساس عقب موندن رودارم وفکرمیکنم سنم رفته بالا (38سالمه ویه ازدواج ناموفق داشتم)وبخاطر همین نمیدونم چطوری میتونم جبران کنم .

    استاد همیشه باخودم میگم بایدیه کسب وکاری که آنلاین واینترنتی باشه روانجام بدم ولی فقط میگم وعمل نمیکنم چون احساس میکنم من نمیتونم یانمیشه به هزاردلیل که بخام بگم زیاده .

    ایشالا بتونم بااین سلسله فایلایی که شمابهمون دارین هدیه میدین ایراداستارت نزدنم روپیداکنم وازسردرگم بودن دربیام ومسیر برام واضح بشه وشروع کنم .

    ممنونم استادبخاطر آموزشاتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: