ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مانلیا گفته:
    مدت عضویت: 1905 روز

    سلام استاد عزیزم

    سپاسگزارم بابت تهیه ی این فایلها

    وقتی متن اول فایل رو خوندم فهمیدم این فایل واقعا واقعا جدیه جدی یه دوره اس فقط به صورت هدیه از طرف استاد و اگر قدر ندونم این هدیه ازم گرفته میشه برای همین چشم استاد ما قدر هدیه هاتونو میدونیم و تمرینارو انجام میدیم تا هدایای بیشتر از نتیجه ی سپاسگزاری عملیمون بگیریم

    از شما سپاسگزارم بابت زحمات و هدایای ارزشمندتون

    من تمام سعی ام رو میکنم که اونچه واقعی و حقیقت هست رو بنویسم در جواب سوالها

    چون بعد از این سالها دنبال کردنه شما خوب فهمیدم فرق باور و اطلاعات چیه 

    فهمیدم فرق اینکه من چیزی رو که شنیدم و به زبون میارم با چیزی که واقعا باورمه فرسنگ ها فاصله داره

    من سالهاست میشنوم شما میگید ثروتمند شدن ربطی به عوامل بیرونی نداره و اینو در زبونم جاری میکنم

    اما حقیقتا هنوز نتونستم باورش کنم و اینو از نتایجم و میزان ارامش و ایمان دائمی طولانی مدت که دارم کاملا مشخصه

    برای همین سعی میکنم صادقانه جواب بدم و از طرفی هم این با این کامنت صداقت و عزت نفس رو تمرین میکنم برای اینکه یاد بگیرم خودم باشم و از اینکه دیگرانی که کامنتامو میخونن درباره ی من چی فکر میکنن نگران نباشم …

    پاسخ سوال اول : ( واکنشم به موفقیت دیگران )

    حقیقتا من اگر بخوام درصدی حساب کنم

    بین 30_40% خوشحال میشم و تحسین میکنم

    اما

    بین 60_70% احساس خودکم بینی و مقایسه کردن خودم رو دارم

    یعنی نصفه بیشتر احساسم بده چون خودمو مقایشه میکنم که چرا من نتونستم و حالت سرزنش به خودم میگیرم که فلانی عباسمنشی نیست و اصلا رو باوراش کار نمیکنه مثل تو که روزانه پنج شیش ساعت داری کار میکنی اما جلوتر از توعه

    چرا جلوتر از توعه ؟؟ و سوالات سرزنشی دیگه که ته ندارن

    .

    مثال بزنم از موفقیت های دیگران مثلا

    میبینم یکی مربیه مثل من ولی مهارتش و کارش نصفه منم نیست اما ده برابر من هنرجو و درامد و شهرت داره

    بازم دقیق به نسبت همون درصدی که نوشتم میگم اگه اون تونسته منم میتونم اما درصد بیشتری اونو تحقیر میکنم تو ذهنم که اخه تو با این مهارت کمت چجوری این شرایطو داری مهارتت ارزشش رو نداره چطور اخه ؟؟ و … یا خودمو سرزنش میکنم که چرا تو نرسیدی …

    یا میگم خب اون تبلیغ کرده برا همین شرایطش بهتره تو که نکردی

    .

    مثلا خاله ام خونه ی خیلی خوبی مرکز شهر گرفت

    خوشحال شدم گفتم اون تونسته منم میتونم  خودمو تجسم کردم که منم خونه خوبی گرفتم و دارم توش زندگی میکنم اما حس مقایسه هم داشتم که اون عباسمنشی نیست تازه از صبح تا شب کلی غر میزنه کلی به منفی ها توجه میکنه و درباره منفی ها حرف میزنه اما چه قدر زندگیش اوکیه ( مالی)… خب چرا مشکل از توعه یا قانونه ؟؟؟ نکنه تو مشکلی داری ؟؟

    یا مثلا میگم خب اون دوست پسرش حتما کمکش کرده تو که دوست پسر پولدار نداری … خخخخخخخخخ

    .

    سوال بعد من از چه زاویه ی بهتری میتونم نگاه کنم ؟

    خب توی اون دو تا مثال مثال اولی

    من وقتی از این زاویه نگاه کنم که

    ثروت و نعمت و شاگرد خیییلی زیادن اونقدر زیاد که حتی کسی که نصفه مهارت منو داره اینهمه هنرجو داره پس منی که اینقدر کارم خوبه میتونم خیلی خیلی خیلی بیشتر از این داشته باشم که خدایا شکرت

    اینکه این افراد برام الگو و نمونه شدن که ثروتمند شدن و موفق شدن و درامد بالا داشن

    وااااقعااااا هییییچ ربطی به میزان مهارت فیزیکی تو نداره بلکه فقط باورهاست

    من خودم الانم واقعا یه نمونه ی عینی واضح هستم از واقعیت داشتن این قانون

    من و تقریبا همه ی مردم جهان اینجور فکر میکنیم که اگه توی کارمون مهارت و تخصص بیشتری داشته باشیم درامدمون بهتره و بالاتر میره

    اما این اشتباست

    من خودمو میگم به خدا از نظر مهارت کارم وااااقعا بهترینم توی اصفهان خودمم نمیگم چون خودم خودمو باور نداشتم توی این یکی دو سال از بس بقیه مربی ها گفتن بهم فهمیدم مگه نه همینم نمیدونستم و باور نداشتم مهارتمو هزار بار که از سمت بقیه تکرار شد فهمیدم

    و الان با اینکه اینقدر مهارتم عالیه و خیلی خیلی حرفه ای تر از بقیه مربی هام اما درامدم خیییلی کمتر از مربی هاییه که نصف منم مهارت و تخصص ندارن

    البتهههههه

    البتههه

    من نمیگم ادم نباید تخصص اش رو بیشتر کنه من میگم کدوم عامل اصلی تره

    اگر هر دو عامل با هم باشن دیگه کن فیکون میشه و موفقیت به سطح جهانی و بین المللی و ثروتمندی میرسه نه فقط در حد چند تا محله و شهری و درامد متوسط

    در مثال دومی هم :

    از این زاویه نگاه کنم که

    یک زن چه قدر میتونه با اراده باشه که به تنهایی به چنین موفقیت مالی برسه

    این باورو داشته باشم که وقتی یک فردی واقعا هدفی رو بخواد و باور داشته باشه که میتونه بهش برسه خداوند یعنی جهان از بی نهایت طریق بهت اون نعمتا رو میرسونه

    مثلا در مورد خاله ام اون باور داشت که لیاقت یک خونه ی بهتر بزرگتر شیکتر وسط شهرو داره

    که لیاقت یک ماشین شیک خارجی داره

    با اینکه خودش به تنهایی اصلا اصلا توانایی اش رو نداشت که اینارو داشته باشه

    اماااا خودش رو لایق میدونست و باور داشت که میشه و سخت نیست داشتنش

    پس

    جهان براش از طریق فرشته ای این نعمات رو وارد زندگیش کرد

    این نشون میده خداوند راه های بسیار و فراوانی داره برای دادن نعمت ها به تو

    این نشون میده از بییییی نهااااایت طریق نعمت ها میتونن وارد زندگیت بشن اگرررررر

    تو خودتو لایق بدونی اگر تو خودتو باور داشته باشی

    به خدا همه اش همینه

    این نشون میده همه چیز باوره

    اگر اون دوست پسرش هم نبود به خاطر این باورش به شکل دیگه ای این نعمتها بهش داده میشد چون لیاقتش رو کسب کرده مثلا فردی پیدا میشد که با مقدار کرایه خیلی کم که خودش میتونه اون خونه رو بهش بده ، مثلا بهش هدیه داده بشه و … واقعا من مغزم نمیکشه فقط این واقعیت داره که اگر تو لایقش بشی تو باور داشته باشی میشه واااااقعا از هزاران طریق به راااااحتی وارد زندگیت میشه و خاله ی عزیزه من نمونه ای بینظیر از این قانون شده

    اون به خاطر دوست پسر پولدارش به ماشین خارجی و خونه نرسیده

    به خاطر باااااااور و احساس لیاقتش بهش رسیده که اون شرایط فقط یکی از هزاران روش و راه جهان بود برای دادن بهش نه عامل

    خدایا شکرت واقعا نمیدونستم نوشتن و فکر کردن به این سوال میتونست اینقدر حالمو خوب کنه اینقدر بهم انرژی مثبت و باور قدرتمند کننده بده استاد جونم خیییلی جالبه واقعا اگر ننوشته بودمش بهش اصلا توجه نمیکردم و اینا نمیومد و همچنان در اون حس بد میموندم اما الان خیلی حسم واقعا خوب شد استاد جونم مرسی تشکر

    استاد جونم روی ماهتونو میبووووسممممم عااشقتونم

    الان فقطططط این مونده که هر روز این متنو بخونم

    هر روزدر جنبه های مختلف چک کنم خودمو و به همین شکل از خودم سوال بپرسم

    مگه نه هیییچ اتفاقی نمیوفته

    به والله بدون تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار هر روزه ی تمرین ها

    واقعا هیچ تغییری رخ نمیده چون همه ی اینها در مغز اطلاعاتی کوتاه مدت منه هنوز باورم نشده

    برای همین یه حس خوب گذرا میگیرم

    اگر ادامه اش بده هر روز اروم اروم میشه باور و حس خوب دائمی

    الهی شکرت

    الهی کمکم کن که من واقعا عاجزم و واقعا خواهان تغییر و رشد و پیشرفت

    قربونت برم استاااادممم

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      وحید ربانی گفته:
      مدت عضویت: 1782 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      سلام به شما دوست عزیز نگار عزیز

      ممنونم از پاسخ شما hola hola

      buenas dias

      tu eres muy inteligente

      خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم که یک‌دوست خوب مثل شما که عاشق اسپانیش هست پیدا کردم چقدر جالب

      ماشا الله به شما احسنت 147 روز استریک‌واقعا محشره من 50 روز هستم البته یک‌بار پارسال دقیقا حالم‌بد میشد و فقط دنبال امتیاز بودم‌و از یک حایی رهاش کردم و ادامه‌ندادم ولی الان این 50 روز را واقعا با لذت پیش میریم و به قول شما یا در لیگ وسط قرار میگیرم یا صعود میکنم اصلا عجله ندارم و‌میگم هدف من یاد گرفتن هست حتی اگر سفوط کنم من اومدم که زبانم خوب بشه نه اینکه اسمم جزو لیست اولی ها باشه معمولا هم اسون‌و راحت با حداکثر 1000 ایکس پی عبور میکنم اصلا زور نمیزنم وخیلی راحت عبور میکنم یا همون جا میمونم اصلا عجله ندارم من این باور را در زندگیم هم ساختم که اصلا عجله نکنم خیلی وقتها میگم بزار اونهایی که عجله دارن برن من هیچ عجله ندارم و خدا به وقتش باد را در بادبانهای کشتی من چنان می اندازه که سرعت عالی میگیره خیلی جالبه که این‌ نرم افزار از خیلی چیزها شبیه زندگی‌روز مره خودم هست

      منم تحسین میکنم شما را بخاطر صداقتتون من اصلا به روشی که دارم میرم شک نمیکنم چون این روش دارم در قران هم مورد برسی قرار میدم اطمینانم خیلی زیاد تر از قبل شده قران به من خیلی کمک کرده دقیقا وقتی قران را میخونم انگار دارم یک کتاب عالی موفقیت میخونم برای همین اصلا به مسیری که‌میرم شک نمیکنم هر زمان هم‌این‌نج‌ا بیاد که دیگران از تو جلو هستند من میگم‌وحید‌تو الان دقیق یکسال نیست باورهات اصلاح شده و حتی شش ماهم‌نیست و قبل خودم را میبینم و خیلی ازوم میشم میگم اگر فلانی الان ماشین 3 ملیاردی خریده 12 سال هست این باورهای قوی را در خودش داره تقویت میکنه و‌میام‌محاسن خودم را تقویت میکنم میبینم من از همونی که ماشین 2 ملیاردی‌داره در خیلی موارد عالی تر عمل کردم خلاصه به خودم انرژی میدم

      و در این مسیر فقط و فقط و‌فقط و فقط توحید هست که کمک میکنه

      من همه را تحقیق کردم

      نه کیفیت مهمه نه تلاش فیزیکی مهمه نه از صبح تا شب دویدن مهمه هیچی مهم نیست فقط یک چیز مهمه و‌اون فقط و فقط و فقط باور به یگانگی خداوند داشتن هست به خدا فقط همینه و هیچس دیگه نیست من کارخانه نساجی دارم ولی دوتا نخ را بلد نیستم گره بزنم بخدا ادم هایی میان برام کار میکنند از خودم بهتر من فقط روی یک اصل کار میکنم و اون‌توحیده

      الباقی چیزها را خود خدا درست میکنه

      خدایی که‌موجودی حساب بانکی من را در عرض 6 روز 300 برابر میکنه همیشه میتونه این کار را بکنه فقط باید قدرت خدا را باور کنیم به میزانی که شرک را کم کنیم قدرت ما زیاد میشه از اتصال به اون منبع الهی همه چیز خداونده

      حرفهای من این‌ میست که بخوابیم خونه دقیقا همون‌مثال اسپانیش هست شما زجر نمیکشی حال میکنی و‌نفر اول میشی دوست خوبم لذت میبری و‌نفر اول میشی عشق میکنی و‌حسابت 9 صفر مید جلوی عدد حال میکنی

      میدونی همه مسیر موفقیت از بین‌رفتن ترس و‌نگرانی هست کل داستان از بین رفتن ترس و غم هست و فقط خدا استاد این کاره الباقی همش حاشیه است فقط خدا فقط خدا فقط ایمان به خدا داشتن هست و این با کلام‌خالی‌نیست باید بری تو دل ترس ها من تو این مسیر از خیلی ترس ها عبور کردم که میتونم کناب ها بنویسم و در زمان مناسب مینویسم حتی شاید فیلم ساختم نمیدونم ترس از کشته شدن ترس از زندان ترس از دارایی ترس از بس پولی ترس از هر جیزی تا از این ترس ها عبور نشه موفقیت wooooow بدست نمیاد چیزی که الان هستیم موفقیتی که الان داریم به میزان مقدار عبوری هست که از ترسهامون‌کرذیم اگر خیلی میخواهیم موفق بشیم باید خیلی از ترس ها عبور کنیم کار من فقط همینه و در این‌مسیر فقط خدا میتونه به تو قوت قلب بده فقط خدا فقط خدا فقط خدا فقط رب

      امیدوارم تونسته باشم منطورم برسونم

      وقتی از سقوط در دولینگو نترسیدی موفق شدی تا‌وقتی میترسیدی نمیشد

      در پناه رب العالمین باشید دوست خوبم امیدوارم یک روزی در میامی شما را مهمان کنم در یک کافه زیبا در خیابان ocean drive و از شنیدن موزیک enrque اشک‌بریزیم و لذت ببریم که میشود اره میشود می شووووووووود

      ببخشید من غلط املایی زیاد دارم حال اینکه اصلاحش کنم ندارم خودتون بفهمید چی میگم هاهاهاها

      در پناه تنها قدرت هستی باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    ترنم گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    سلام به استاد عزیزم

    ممنونم بابت شروع این سلسله فایل فوق العاده

    برای پاسخ به سوالی که پرسیدین باید بگم که هیچ کدوم از اون ترمز هایی ک گفتید و نداشتم من ناراحت میشم چون درواقع نمیتونم ببینم یا احساس کنم کسی بالاتر از من باشه یعنی تا زمانی خوشحال میشم از موفقیت افراد که بالاتر از من نباشن و هی توی سیکل مقایسه میوفتم مثلا توی اینستاگرام میبینم کسی هم سن من باشه اصلا توی حوزه ی دیگه ایه هم حوزه ایه من نیست تحسین میکنم تبریک میگم ولی شروع میکنم خودتخریبی میکنم از درون که چرا چند سال پیش تو هم شروع نکردی چیزایی که این الان تو این سن داره رو چرا تو بعدا توی سن های بالا تر بدست بیاری

    یکی از محدودیت‌های ذهنیم سن هستش مدام جوری برنامه ریزی میکنم که توی فلان سن باید فلان دستاورد و داشته باشی تا فلان سن باید همه چی و تموم کرده باشی و… خیلی روش کار میکنم بهترم ولی از بین نرفته اینا ته ذهن من هست صادقانه و خالصانه:)

    یکی از دیگه از مواردی که گفتید و اتفاقا من هم داشتم این بود که اگر ببینم یکی تهشو درآورده میگم خب دیگه تموم شد من برم چیکار کنم مثلا ایلان ماسک ماشین الکتریکی و رو کرد دیگ مگه چیزیم مونده واسه کسی که بخواد بره تو کار خودرو دیگ این تهشو درآورده

    و خب من همه ی اهدافم اینجوریه ک من باید تو حوزه کاریم از همه بالاتر باشم یا اول یا هیچی حتی توی عشق به خداوند همش اینجوری فکر میکنم خدا باید یه عشق متفاوتی به من داشته باشه و توی احساس لیاقت هم رشد نمیکنم چون میگم چرا من متفاوت یا چرا لایقم خدا وقت آفرینش همه ی انسان ها به خودش افرین گفته مگه فقط من خلق شدم این همه آدم و دلیل اینک ب احساس ارزشمندی خودم نمیرسم هم اینو همیشه توی ذهنم دارم چون هنوز نتونستم جوابی براش پیدا کنم

    بابت انتخاب تصاویر دقیق و قشنگ هم سپاسگزارم با عشق منتظر جلسه دوم هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    لایق بهترین ها گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربانم

    من زهرا هستم.

    استاد عزیزم بعد از دوره احساس لیاقت؛ خیلی دلم براتون تنگ شده بود. خوشحالم که دوباره میبینمتون.

    من فایل رو پاز کردم تا جواب سوال رو بنویسم:

    اگر قبل از دوره احساس لیاقت بود؛ من وقتی یکی از اطرافیان نزدیکم به موفقیت می رسید؛ احساس بد شدیدی پیدا میکردم. به دلایل مختلف:

    یکیش اینکه موفقیت ها و توانایی های خودم رو نمیدیدم و کور و ناسپاس بودم نسبت بهشون.

    یکی دیگه اینکه مقایسه میکردم دستاوردهای خودم رو با اون طرف و احساس میکردم من به هیچ جا نرسیدم.

    احساس عجله میکردم و قاعدتا با احساس بد دست به اقدامات و تصمیمات نادرست میزدم.

    چون باور کمبود داشتم. فکر میکردم اگر یکی موفق بشه جای من تنگ میشه یا نمیشه که همه به موفقیت برسن. در حالی که جهانی که خداوند خلق کرده؛ بی نقصه و پتانسیل بی نهایت داره.

    حسم بد میشد چون میدیدم همه دارن از اون شخص که موفق شده تعریف میکنند و بیشتر احساس “سر به زیر” بودن میکردم و شاید منم اون وسط یه کاری میکردم که مورد تحسین قرار بگیرم. این موارد رو زیاد دارم. دلیلشم اینه که من “محتاج تحسین و توجه بقیه”بودم و بیشتر مواقع واقعیت این بود که نه بخاطر اینکه اون موفقیت رو از خودم دور ببینم یا فکر کنم برا من نمیشه و برا از ما بهترونه و …. یعنی در مورد خود موفقیت و نتیجه من مقاومتی نداشتم در مورد اینکه اون فرد یا افراد موفق توجه بقیه رو به خودشون جلب میکردن من حسم بد میشد. بعد اینکه شما تو چند تا فایل از جمله فایل “ترمز مخفی انکار دستاوردهای دیگران” توضیح دادین که با انکار موفقیت های دیگران فقط خودتون رو از خوشبختی و موفقیت دور میکنید؛ فهمیدم من اگر میخوام موفق بشم باید موفقیت های بقیه رو تحسین کنم و اصلا تمرین برا خودم گذاشتم که هر کی تو یه زمینه ای موفق میشه زنگ بزنم بهش تبریک بگم.

    یادم میاد برای شام خونه یکی از دوستام دعوت بودم. این دوستم همسن من بود و دوره لیسانس همکلاسی من بود و لیسانسش طول کشیده بود و من مقطع ارشد رفتم و شدم استاد ایشون تو دو تا درس ازمایشگاه. خلاصه خونشون که بودیم جلو مامانش و خواهرش و دوتا خالش منو معرفی کرد و کلی تعریف کرد و حتی گفت که زهرا قبلا همکلاسیم بوده الان شده استادم!!! اون موقع یه صدایی تو مخم زنگ زد که چطوریه که این دوست من؛ منو معرفی میکنه و اصلا فکر نمیکنه که ممکنه پیش بقیه؛ خودش “ناتوان و ناموفق” به نظر برسه و تازه بعد دوره احساس لیاقت دلیلشو فهمیدم و کلی تحسینش کردم.

    استاد ولی به لطف آموزشهای شما؛ هیچوقت فکر نکردم موفقیت های بقیه رو نمیتونم داشته باشم. چون همیشه یه جملتون تو گوشم زنگ میخوره که ::: “” اگر کسی تونسته موفق بشه ما هم میتونیم به شرطی که باورهامونو شبیه اون فرد کنیم و مثل اون فرد “عمل” کنیم.”” قربونت برم استاد مهربون و فوق العادم که بی نظیری…

    مواردی بوده که ببینم کسی نتیجه ای گرفته و باور پذیر بشه برام که منم میتونم اما خیلی کم بوده این موارد. چون: باز برگردیم به آگاهی دوره احساس لیاقت؛ من اصلا احساس ارزشمندی نمیکردم و فکر میکردم وقتی ارزشمندم که مشکلات بقیه رو حل کنم؛ برا همین ادم های مشکل دار و ناموفق دورم جمع بودن. که بعد دوره احساس لیاقت اینقدر کم شدن یا کمرنگ شدن که خودم متعجبم.

    بعد از دوره احساس لیاقت من شروع کردم به تحسین موفقیت های خودم. به ارزشمند دونستن خودم بی قید و شرط و هرچقدر ادامه دادم نیازم به تایید دیگران کمتر و کمتر شده و باعث شده راحت تر ؛ خیلی راحت تر بتونم موفقیت های بقیه رو ببینم و تحسین کنم و چقدر این مدت ادم های موفق بیشتری رو باهاشون آشنا شدم. استاد شما بی نظیرید. خیلی دوستون دارم و همیشه بابت این آگاهیا ازتون سپاسگزارم. بهترین استاد منید قربونتون برم…

    استاد؛ من الان 12 ساله که سوخت و موتورانرژیم تضادهای زندگیم بودن. یعنی وقتی به تضاد میخوردم انگیزه میگرفتم و باقدرت حرکت میکردم. چهارماهی که روی دوره احساس لیاقت کار میکردیم و شما گفتین بچه ها افتخارتون به این باشه که به اسونی به هدفهاتون برسید نه اینکه از مسیر لذت نبرید و سختی بکشید و این حرفتون باعث شد من بیفتم دنبال عواملی که باعث شدن این دوازده سال سختی بکشم. اولش افتادم به جون “قانون تکامل” گفتم من دیگه نمیخوام سختی بکشم پس باید قانون تکامل رو بیارم توی تک تک بخش های زندگیم اعمال کنم و صبور باشم و دنبال نتایج ناگهانی نباشم (ریوارد های آنی). دوباره فکر کردم یادم اومد که من با اولین هشدارهای جهان به خودم نمیومدم و اجازه میدادم جهان بهم فشار بیاره. بعد دوره احساس لیاقت گفتم اگر من بخوام بذارم فشار بیاد بهم و بعد حرکت کنم همه زندگیم سختی خواهد بود. و اومدم گفتم اقا همیشه باید حرکت کنم و همیشه باید بدونم قدم بعدیم و هدف بعدیم چیه نه اینکه تو یه نقطه ثابت بمونم تا جهان هلم بده. و خدا رو شکر این مدت خیلی از باورهای محدود کننده م رو پیدا کردم. یه نکته دیگه که فهمیدم برای سختی نکشیدن تو زندگی جز واجباته؛ اینه که باید برم تو دل ترسهام. باید لیست داشته باشم از ترسهام و هر بار یکیشو برم تو دلش تا بفهمم که ترس ها توهم ذهن هستند و نه واقعیت. همیشه خانم شایسته تو فایلا میگفتن دوست دارم برم تو ترسهام ولی متوجه نمیشدم که این موضوع چقدر اهمیت داره. وقتی خودم رو بررسی کردم دیدم هر چی نتیجه تو زندگیم دارم بخاطر تصمیمات شجاعانه ای بود که گرفتم و حالا بعد دوره احساس لیاقت و موشکافی خودم فهمیدم مدتهاست دارم ترسهام رو با خودم حمل میکنم و این ترسها باعث شدن احساس ناتوانی کنم و سختی بکشم.

    استاد خیلی دوست دارم نیاز به تایید دیگران رو در خودم صفر کنم و فقط برای دل خودم زندگی کنم. بعد از دوره احساس لیاقت که یادمون دادید گفت و گوهای ذهنیمون رو رصد کنیم و ببینیم چه خبره تو این ذهن! من بارها مچ خودمو گرفتم که داشتم ارزوهامو تجسم میکردم و تصور میکردم بقیه دارن بخاطر اون موفقیت ها منو تحسین میکنن. و هر بار با خودم آه میکشم که کاش رویاهامو برای خودم، خود خودم و لذت بردن و رشد کردن بخوام نه برای تحسین بقیه.

    خب الان دارم ادامه فایل رو گوش میدم و نکاتی که به ذهنم میرسه رو اضافه میکنم.

    بله استاد درسته. من به موفقیت همه حسادت نمیکردم. کلا شاید پنج نفر باشن که من بهشون حسادت کنم و اونا هم اقوام هستن نه افراد غریبه. منم برای شروع تحسین موفقیت افراد از غریبه ها شروع کردم تا این عادت رو در خودم بسازم. چون برام آسونتر بود. استاد؛ این میزان حسادت من؛ میتونم بگم از 99 درصد نسبت به این اقوام بعد از دوره احساس لیاقت رسیده به 1 درصد. دلیلشم اینه که شما گفتین مهم نیست بقیه در مورد شما چه فکری میکنند. مهمه که خودت، خودت رو چطوری میبینی. من سعی کردم موفقیت هامو به یاد بیارم و خودم رو تحسین کنم و نسبت به خودم شکور باشم و این باعث شد حسادت در من خیلی کمرنگ بشه.

    استاد من دقیقا این مدت به چند تا از دوستام پیام دادم و موفقیتاشون رو تبریک گفتم و حتی با یکیشون که رفته بود هاروارد مصاحبه کردم و باورهاشو کشیدم بیرون و دقیقا رسیدم به همون عزت نفس و باورهای توحیدی. و کلی هم ازش ایده گرفتم.

    استاد؛ یه موردی که اخیرا اتفاق افتاد این بود که جاری من بچه دار شدن و خدارا شکر یه پسر سالم و تپل به دنیا آوردن. اقا اینا زنگ میزدن بمن فکر میکردن من حسودیم میشه هی بمن میگفتن” انشالله تو هم سال دیگه یکی میاری! غصه نخور!!!”. من خندم گرفته بود. چون ادم به خودش که نمیتونه دروغ بگه. من هیچ حس حسادتی نداشتم چون تا حالا لحظه ای به داشتن بچه فکر نکرده بودم یا شایدم مطمئنم که هر وقت بخوام خدا بهم میده. یا نمیدونم چه دلیلی. ولی حس حسادتم نسبت به این اتفاق صفر مطلق بود و تونستم به خودم افتخار کنم اون لحظه. اینا همش نتایج دوره احساس لیاقته.

    وای استاد عزیزم. چقدر درست میگین. که اشغالها رو نزنید زیر مبل. دقیقا یادم میاد که من روزهایی که حسادت میکردم نمیتونستم اون حس رو تحمل کنم و مثل مرغ پر کنده و سرکنده بودم و میگفتم زهرا از تو بعیده! و نمیتونستم اصلا حس بد حسادت رو درون خودم بپذیرم و احساس میکردم دارم از خود الهیم دور میشم با این حس بد و هی سایت رو زیر و رو میکردم از مقالات و فایلهای شما و کامنت ها تا ریشه های حسادت رو بسوزونم و خیلی موفق هم بودم. روی باور کمبود کار کردم و الان میدونم جا برای موفقیت همه انسانها هست و خدا همه رو حمایت میکنه. و اخر سر رسیدم به اینکه ریشه حسادت من همین نیاز به تحسین بقیه س که امیدوارم با تمرینات عملی شما بتونم این پاشنه اشیل رو هم نابود کنم.

    تمرین دوم: نوشتن موفقیت افراد نزدیک

    برادر همسرم سه واحد آپارتمان خریده با وجودیکه تحصیلات ندارند. واقعا تحسین برانگیزه. همیشه خودش و خانمش حالشون عالیه و هرگز ندیدم بخاطر سواد نداشتن یا عوامل بیرونی احساس بی ارزشی کنند. من وقتی خبر خونه سومشون رو شنیدم احساس حسادت نکردم. که فکر میکنم دلیلش اینه که سنم ازشون پایین تره و شاید ناخوداگاه میگم منم میرسم به همه اینها.

    خواهرهای همسرم هر دو رانندگیشون عالیه و خونه و ماشینهای خودشون رو دارن و خیلی برای خودشون ارزش قایل هستند و من تحسینشون میکنم.

    مادر همسرم خیلی خانم شجاعیه و همیشه بدون اینکه نظر بقیه براش مهم باشه؛ کار خودش رو میکنه.

    خواهر همسرم مهاجرت کرده به اروپا تنهایی و واقعا احسنت داره. من وقتی شنیدم با وجودیکه خودم آمریکا هستم یه حس شبیه حسرت داشتم. که چرا روی باورهام بیشتر کار نکردم تا با شرایط بهتری بیام آمریکا. که میشه مقایسه باطن خودم با ظاهر بقیه که آتشیست بر خرمن به قول استاد.

    برادرم تو سال گذشته دو تا ماشین و زمین خریده و داره خونه میسازه و پیشرفتش قابل تحسینه. وقتی خبرشو شنیدم تحسینش کردم و گفتم پس برای من هم امکان پذیره.

    همسرم تو سال گذشته درآمدش سه برابر شد و پیشرفت مالیش واقعا عالی بود. من وقتی حساب کردم با خودم رسیدم به یه سر نخ! که من کل امسال دلم برای همسرم میسوخت که درآمدش کمتر از منه و این احساس بد باعث شد درامد من فقط 500 دلار بره بالا ولی اون درامد خودشو سه برابر کرد. دلسوزی از اون پاشنه اشیل های نابود کننده من هست که هزار بار ضربشو خوردم.

    دوستم تونسته بیاد کانادا و ادامه تحصیل بده. و چقدر تحسینش کردم. وقتی شنیدم لذت بردم از اینکه توانایی مالیشون انقدر بالا بود که پدر و مادر و دختر بلند شن بیان کانادا تا دخترشون درسشو بخونه.

    خیلی تمرین خوبی بود استاد عزیزم. ممنونم ازتون… ممنون بابت این آگاهی های عالی…

    استاد راستی بعد از دوره احساس لیاقت با چشم باز از فرصت هایی که خدا در اختیارم میذاره استقبال میکنم. قبلا خیلی از نه گفتن میترسیدم ولی این مدت که تصمیم گرفتم تو این مورد بهتر بشم دوبار شرایطش پیش اومد و ذهنم شروع کرد به نجوا که اینکارو برام سخت کنه و نتونم خواستمو بیان کنم و بعدشم خودخوری کنم. برای همین اومدم شیرجه زدم توش. این دو مورد هر دوتاش تو پیام تلگرام بودن. با وجود نجواهای ذهنی که الان طرف بزرگتره و ناراحت میشه مودبانه درخواست رو رد کردم و پیامو ارسال کردم. تازه بعد از دوره احساس لیاقت دارم صدای شما رو میشنوم. استاد چند روز پیش دستم خورد 60 گیگ فایلای دوره هایی که کار میکنم از پوشه ostad همه با هم شیفت دلیت شدن. یک ساعت تمام منگ بودم. که دوباره باید یکی یکی از سایت دانلودشون کنم. تازه هم صوتی هم تصویری مرتب پوشه بندی کرده بودم. بعد یک ساعت که گذشت من فهمیدم این نشونه بوده که هرچی دوره از شما کار کردم تا حالا، انگار کور و کر بودم و مهر بوده گوشام و باید از صفر شروع کنم و جهاد اکبر کنم. چون این دفعه دوتا بار سنگین رو دوشم نیستن: “یکی بار همانند انسان بودن خداوند” و یکی بار “احساس بی ارزشی” خدا میدونه اگر من دوباره، دوره هاتون رو کار کنم با نداشتن این دو شاه مقاومت! چه نتایجی میگیرم.ممنونم ازتون استاد بی نظیرم…

    استاد و خانم شایسته عزیزم خیلی دوستون دارم….

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  4. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1850 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستانم در این جمع صمیمی

    اول از هرچیزی میخواستم تشکر کنم بابت این فایل فوق العاده که خودش حکم یه دوره رو داره و چکیده جلسات پنجم تا نهم روانشناسی ثروت 1 هست.

    اینار من یمقدار متفاوت تر از بقیه فایلها این فایل رو گوش کردم و تمرین انجام دادم و یه ترمز هایی پیدا کردم توی خودم که الان بعد از تقریبا 3 سالی که روانشناسی ثروت رو تهیه کردم به این ترمز ها رسیدم.اول اینکه نشستم همونطور که استاد پیشنهاد میدن که فایلها رو هرجا یه ایده اومد استاپ کنید و بنویسید.اینسری علاوه بر این نشستم جمله به جمله استاد رو و همینطور ایده ها رو نوشتم.و دیدم کلا انگار تمرکز خیلی بیشتر میشه و درکمون میره بالاتر.این رو وقتی متوجه شدم که بعد از این نت برداری ها خواستم برم بیرون و به کارهام برسم گفتم چندبار دیگه هم بیام این فایل رو گوش بدم.دیدم چقدر ذهن داره اینور و اونور میره و موضوع از دست آدم در میره.من اینکار رو توی زبان خوندن هم انجام میدم.یعنی با نوشتن بیشتر یاد میگیرم.

    بعد نشستم با تمرکز تمرین ها رو انجام دادم.یه منبع هم داشتم از تمرینهایی که توی ثروت 1 انجام داده بودم و کارم سریعتر و راحتر پیش رفت چون دیگه نمیخواستم از اول به این افراد فکر کنم تا یادم بیاد و احیانا هم چندتایی شون رو از قلم مینداختم.

    بعد از انجام تمرین به یه نتیجه کلی رسیدم که برای خودم خیلی جالب بود.وقتی احساساتم رو نوشتم در مورد تک تک افراد دوباره اومدم نوشته هام رو خوندم و متوجه شدم که من نسبت به یکسری افراد که سنشون از من بیشتره احساس خوب دارم و تحسین میکنم ناخودآگاه و نسبت به افرادی که توی یک رده سنی هستیم احساس حسادت و حسرت دارم.احساس حسادت رو قبلا بهش رسیده بودم و توی عقل کل سرچ کردم و تونستم خیلی بهتر بشم با انجام تمریناتی که خانم شایسته عزیز داده بودن.اما حسرت رو انگار تازه بود برام ولی قوی.بعد از نوشتن این کامنت حتما میرم سرچ میکنم توی عقل کل ببینم این از چی نشات میگیره و شروع میکنم به رفعش.

    ممنونم ازت استاد که با سرنخ هایی به بهمون میدی مثل حل تست کنکوره.عاششقتونم

    پاینده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    هاشم پور گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم وقتی این فایل دیدم خیلی خوشحال شدم احساس خیلی خوبی نسبت به این دوره که هممون قراره باشیم دارم مطمئنم که قراره تفاوتی ایجاد کنه مثل همیشه پس خودمو متعهد کردم مخصوصا با صحبت های شما که این موهبت الهی جدی تر بگیرم و با تمام وجود تمرین ها لازمه انجام بدم کامنت بذارم گوشه کوچیکی از سپاسگزاری من استاد عزیزم ازتون بی نهایت ممنونم برای این فرصت زیبا که در اختیار ما قرار میدید و انقدر برا پیشرفت ما اهمیت قائلید استاد خیلی سپاسگزارم و همچنین از خانواده خودمم واقعا ازهمه شما سپاسگزارم برای این کامنت های فوق العاده تون درک و صداقت تون که همیشه بهم کمک کرده و می‌کنه

    سوال اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    اگه اون موفقیت چیزی باشه که من بهش علاقه دارم ودوست دارم که داشته باشمش حقیقت این احساس حسادت کوچیکی و حقارت بهم میده احساس این که انگار عقب افتاده ام بی عرضه ام ذهنم میاد بهش دامن می‌زند میگه تو بی عرضه ای تو از پس اش برنمیای نمیتونی به اون برسی تو شرایطش نداری زمانش نداری و سریع ام میاد توجیه می‌کنه موفقیت بقیه رو اون خانواده آزادی داشته اون پول داشته سرمایه داشته شغل خوبی داشته و یه لیست از دلایل و بهانه ها یا حتی تحقیر ها که این رنج مغزکمتر کنه و اون موفقیت طبیعی جلوه بده بگه خب تو اون شرایط نداری پس تو نمیتونی تمام

    و باز احساس من عصبانیت خشم بیشتری میشه خیلی جالبه استاد با این سوال فهمیدم من خیلی اوضاع خرابی دارم من به همه موفقیت ها احساس حسادت احساس بد احساس عقب افتادگی احساس خشم ناراحتی. دارم انگار یه غرور کاذب مسخره تو وجودم دارم یه خود برتر بینی مسموم که من باید از همه بهتر باشم من اول باید باشم من باید موفق باشم و اگه این معادلات به هم بریزه منم بهم میریزم با توجیه بهانه ها از یه طریق دیگه ای می‌خوام این احساس غرور رو ارضا کنم

    در واقع من همیشه دارم موفقیت ها از ریشه تکذیت میکنم

    انگار باور کمبود عمیقی تو وجود من که سقف کوتاهی داره یه دید کوچیک که به بالاتر بهتر فکر نمیکنه که با حرص خشم حسادت هی خودشو پایین تر می‌کشه از خواسته هاش هی دور دور تر داره میشه خودشم حالیش نیست چه ضربه هایی داره به خودش میزنه

    واقعا دارم مانع رشد خودم میشم هاع

    البته من هیچ وقت این احساسات بروز نمیدم که مانع دلخوری کسی واقعا بشم واقعا سعی میکردم با دانسته هام به خودم یاد آوری کنم البته از حقم نگذریم استاد من خیلی خیلی نسبت به قبل بهتر شدم اما هنوزم این احساسات تو وجودم هست با اینکه زبانی تحسین میکنم با خودم درگیر میشم هی راه درست نگاه درست گوشزد میکنم که نذارم این افکار مثل خوره به جونم بی افته اما یه جورایی همیشه هم حس میکنم که یه ریشه عمیق تری اون زیر ها خرابه من هنوز درستش نکردم هنوز اشغالا زیر مبل باید این احساس خوب درونی تر باشه باید این آرامش واقعی تر باشه این امکان هست من هنوز بعضی خلا ها رو پر نکردم باید بازم سعی کنم

    واین فایل استاد انگار برای من بود انگار یه سکوی پرتاب قراره باشه خیلی خوشحالم و سپاسگزارم برا این فایل برای اینکه آنقدر بنیادی قراره شخم بزنم و ریشه های خرابه مهمی که تا حالا پیدا نکردم شون عقبم نگه داشته رو قراره پیدا کنم خدایا شکرت شکرت شکر

    تو دفترم ادامه سوالا رو نوشتم و جوابم دادم ولی خب چون جزئیات زیادی داشت خلاصه خواسته هایی که نزدیکانم رسیدن بهش مثل آزادی عمل خودت بودن ، رشد مالی و خرید ماشین خونه و دورتر افرادی که تو حوزه مورد علاقه من به درجات خیلی بالایی رسیدن …

    چه احساسی داری ؟ همون‌طور که بالا توضیح دادم احساست غالب من حسادت خشم عصبانیت یا تحقیر با اینکه سعی میکنم کار درست رو انجام بدم اما احساست درونی من هنوز از ریشه بنیادین تغییر نکرده

    .از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم ؟ چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    این آدم که الان آزادی داره خودشه خب از ویژگی هاش این بود که نگران حرف مردم نبود خودشو پایین تر از بقیه نمیدید هیچ وقت همه رو می پذیرفت و از جمله خودش رو هم و راحت بود کلن با همه

    اگه فلان دوستام این آزادی ها رو دارند وقتی دقیق تر میشم میبینم اونها برای خودشون ارزش قائل اند اونها انتظار شون بالاتر چون لیاقت بیشتری برا خودشون در نظر دارند و خب نتایجوشونم به طبع بهتر

    حقیقت اینه سن واقعا محدودیتی ایجاد نمیکنه میشه تو 18 سالگی ماشین خودت داشته باشی و پول بسازی

    امکان پذیر میشه از اینم بهتر میشه امکان داره که همون طور که این رکورد های قبل حالا جا به جا شده بازم در آینده جا به جا بشه بالاتر بره بهتر بشه این نشون میده هیچی ساکن نیست و دائم در حال تغییر جهان اگه باورش کنی تو هم میتونی جزئی از این تغییر باشی میتونی

    و در ضمن من همیشه برای توجیه موفقیت های بقیه اینکه کمتر عذاب بکشم دنبال دلایل واهی بودم همیشه دنبال اینکه خودم با هاتون مقایسه کنم ( مخصوصا آدمهایی که هم سن سال من بودن یا شرایط شبیه تری داشتیم یا هر مورد مشابه، بیشتر عذابم میداد که چرا من نتونستم ) تو سر خودم بزنم به خودم حق بدم که اگه اوضاع من خوب نیست خب تقصیر من نیست اما حالا دارم فکر میکنم من که تو زندگی شخصی اون افراد واقعا نبودم واقعا نمی‌دونم که اونها چه مسائل ریز درشتی داشتن چه زندگی داشتن چه دیدگاهی داشتن من از مغز خودمم سر در نمیارم چطور با این قاطعیت مینشستم اون ها رو قضاوت میکردم چطور اونها هم اگه مثل من مینشستن دنبال دلایل بهونه هایی که چرا نمیتونم من موفق بشم میگشتن اونها هم هیچ کاری نمی‌دونستم انجام بدن این اشتباه است من تو زندگی اونها نیستم از همه ابعاد ش خبر ندارم دغدغه ها شرایط اونها رو نمی‌دونم حتمن اونها هم مثل من مسائلی داشتن اما تمرکز کردن رو بخش خواسته هاشون این فرق ما با همه من با حسادت و این رفتارها در واقع دارم رو کمبود اون چیز تو زندگیم فوکوس میکنم که احساس بدی به من میده چون احساس ناتوانی میکنم که نمیتونم برسم بهش یا اونها چون دارند دیه به ما نمی‌رسه کمبود ترس یا چون من دیه اولین نفر نبودم دیگه فایده ای نداره دیر شده عقب موندی خب نتیجه هم مشخصه

    یاد یه مصاحبه از نوید محمد زاده افتادم که سوال جوابشونو براتون میذارم اینجا

    بارزترین ویژگی اخلاقی شما در بازیگری چیست؟

    بازیگر باید خوب بقیه را هم بخواهد. من اعتقاد دارم که این راه موفقیت است تا وقتی که کار خوب دیگران را تحسین نکنی و نتوانی متواضعانه کار خوب آنها را ببینی و برایشان خوشحال باشی نه دیگران خوب تو را میگویند و نه به جایی خواهی رسید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    مصطفی موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1384 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ودوست داشتنی من سه نفر ازافرادی که دریک سری ازکارهایشان موفق شدن را میخواهم احساسم راتوضیح دهم اولین نگارخانوم هستن که وقتی تصمیم به مهاجرت برای رفتن به کشورالمان گرفتن وبعدازیک سال رفتن وبرای من جالب بودکه چقدرسریع مهاجرت کردن واحسام وقتی فهمیدم خوشحال شدم وبه باورم کمک کردکه یک زن تنهامیتونه راحت بره پس منم میتونم این کاروبکنم ودلیل موفیقت ایشونوزودفهمیدم یک اینکه ازدوستانشون چندنفربه کشورهای دیگه مهاجرت کردن ازفامیلشون هم همینطور واین باوررفتن براش قوی شده وتوی ذهنش رفتن کارراحتی بوده دو درفتارش یک نوع تمرکزکردن ورهای همزان دیده میشد سوم وقتی جای میرفتم به جاهای زیبا توجه میکرد اینها درسی بودکه من ازرفتاروافکار این فردگرفتم نفردوم دوستم آقاهادی هستن وایشون دکارشون موفق شدن درکوتاه مدت واحساسم این بودچقدرسریع میشه به موفقعت کاری رسید بعدباصحبت کردن فهمیدم تمرکز کامل گذاشتن روی کارش باعث موفقیتش شده ومن نتیجه گرفتم وقتی هدف کاری داشتم برای موفقیعیت باید تمرکز کامل بروی کارم داشته باشم وافکارم روی کارم متمرکزکنم نفرسوم یکی ازهمکاران خودم هست که درکارش موفق هست واحساسم اینه که صبرداشته وریسک کرده وفروشنده مستقیم شده ونتیجه گرفتم عمل گرا بودن وریسک کردن درموردکاری که بهش علاقه داری انسان راموفق میکنه دوستون دارم موفق پیروز وسربلندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  7. -
    حامد حقيقي گفته:
    مدت عضویت: 2610 روز

    سلام ب استاد عزیزم و همه دوستای گلم

    استاد این فکر میکنم اولین کامنتی هست ک دارم مینویسم توی سایت و خیلی دوست داشتم با شما این سلسله فایلا رو همراه باشم.

    راستش من مدتهاس ک مشکلم رو عمیقا فهمیدم و دارم روی ٢ تاشون کار میکنم. الان دارم روی دوره لیاقت کار میکنم و البته در کنارش دارم روی باور فراوانی هم کار میکنم و فایلای دوره ثروت ١ در مورد فراوانی رو میبینم و بخصوص اون فایل رایگان باور فراوانی ک اول توی آر وی رو نشون میدید رو گوش میکنم.

    چون فهمیدم عمده مشکلم این دو تا موضوعه و البته بحث ایمان و تسلیم الهی.

    من تا همین چند وقت پیش واقعا احساسم بد میشد وقتی میدیدم کسی ب موفقیتی رسیده و من هنوز دارم دست و پا میزنم. البته ک احساس بی ارزشی شدیدی هم میکردم با اینکه واقعا دستاوردهای خوبی دارم ولی خب چون از زاویه اشتباه ب این موضوع نگاه میکردم باعث میشد شدید حسم بد بشه.

    دلیل اصلیش هم ١- مقایسه کردن خودم با اون فرد بود در صورتی ک اصن هیچی در مورد اون فرد در باطن ( افکار و باورهاش ) نمیدونستم.

    و دلیل ٢- باور کمبود بود ک وای خدایا حالا این فرد ب این موفقیت رسیده پس داره کم میشه و دیگه واسه من نیست و تموم میشه چون بقیه دارن زودتر از من بهش دست پیدا میکنن.

    ولی واقعیتش با شروع دوره لیاقت و کار کردن روی باور کمبود، یکم سعی کردم ک ذهن چموشم رو کنترل کنم و مقایسه نکنم یا کمتر مقایسه کنم و البته ک در مورد باور کمبود هم سعی کردم از جنبه دیگه ای ب این موضوع نگاه کنم ک ببین پسر، فلانی ب این خواسته رسیده، پس بدون میشه و خیلی راحته و این باور باعث میشد باور پذیرتر بشه واسم رسیدن ب اون خواسته. بجای اینکه بیام با لنز کمبود و حسادت ب اون فرد و رسیدن ب اون موفقیتش نگاه کنم. با اینکه اصن نمیگم ک الان دیگه خیلی خوب شدم تو این موضوع و بازهم اون حسهای حسادت و باور کمبود خیلی جاها ب شکلهای مختلف خودشو نشون میده و من کمی آگاه تر شدم ب بودن اینها توی وجودم و دارم خودمو بهتر میشناسم تا بتونم بهتر روی خودم کار کنم.

    البته قرآن خیلی بهم کمک کرد در مورد این موضوع و اونم آیه از سوره بقره ک خدا وعده فزونی و رحمت میده و شیطان وعده فحشا و تنگدستی!

    والبته ک تو همین سوره خدا میگه شیطان دشمن آشکار شماس!

    اگه ما شیطان و خدا رو مث ٢ تا انسان تو زندگیه اطرافمون ببینیم، واقعا اگه بفهمیم ی نفر دشمنمون هست و همش دارم کارشکنی میکنه واسه رسیدنمون ب خواسته ها، ب آرامش و نمیذاره زندگی کنیم، چطور باش رفتار میکنیم؟!!

    و برعکس اگه بفهمیم ی نفر تو زندگیمون دوستمون داره، اصن عاشقمونه، همه کار میکنه ک ما فقط لذت ببریم و برسیم ب تموم خواسته هامون، با اون فرد چطور رفتار میکنیم؟

    این دو تا موضوع یعنی عدم مقایسه و باور فراوانی باعث شد توی این چند وقت ک دارم روشون کار میکنم، حسم خیلی بهتر باشه و آروم بگیرم.

    سالم و تندرست باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2319 روز

    به نام پروردگار یکتا

    در یکی از زیباترین و پربرکت ترین روزهای سال در یک فضای فرکانسی سرشار از حس سپاسگزاری دارم می نویسم. روزی که داره اولین برف امسال می باره و زمین تشنه رو سیراب میکنه.

    استاد عزیزم سلام و ارادت و عششششق خدمت شما. امیدوارم همیشه دلخوش و تندرست باشید. دلم واستون تنگ شده بود.

    استاد مریم جان سلام به روی ماهتون. من از ته دل شما رو دوست دارم و بعنوان یک بانوی قدرتمند و متعهد و خوشقلب شما رو قبول دارم. می بوسمتون و عاشقتونم.

    همه دوستان عزیزم که حسابی دلم واستون تنگه سلام سلاااااام و سلامتی و عشق فراوان تقدیم به شما.

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    لیست افرادی از نزدیکانم که به موفقیت رسیده اند

    _

    1- سال گذشته یهو به دلم افتاد بعد از حدود 15 سال بی خبری از دوست صمیمی و قدیمی ام الهام عجمی بهش زنگ بزنم. تماس گرفتم و ایشون گفت که بعد از ادوار مختلفی که به ناکامی و زندگی معمولی غیردلخواهش گذرونده بالاخره برگشته به عشق اصلیش (شنا) و هر آنچه که به عنوان مدرک و مهارت شنا و مربیگری و غواصی و شیرجه شناخته شده در مدت دو سال گرفته و یک ارشد تربیت بدنی هم همینطور، الان یک آکادمی شنا در اصفهان تاسیس کرده و دوره های مختلف آموزشی برگزار میکنه و حتی امسال طرح آموزشیش جایزه نوآوری رو در کشور برنده شده، تیم شناش با اختلاف رتبه اول کشوری شده، داور انتخابی تیم ملی شده و ……

    حالا واکنش من به این قضیه:

    دو جنبه کاملا متفاوت داشت. یکی خوشحالی برای الهام و اینکه اون استحقاقش رو داشت، و دیگری ناراحتی برای خودم. پس:

    الف) باور قدرتمندکننده: من برای الهام خوشحال شدم چون در عمق ذهنم اعتقاد دارم هرکسی استعداد و علاقه و توانایی های خاصی داره که اگر در اون مسیرها با شجاعت و امید وارد بشه مثل سیل سدها رو میشکنه و شکوفا میشه. الهام رو من از بچگی می شناختم و می دونستم در شنا جزء بهترینهاست. پس لیاقتش رو داشته و در مسیر علاقه اش داره هم لذت میبره و هم قطعا نعمت و ثروت و شادی روزافزون کسب میکنه. پس نوش جانش.

    اینم بگم من از بچگیم ذاتم این بوده که هیچوقت نسبت به هیچکس حس حسادت نداشتم. یا خییییییلی با درصد کم بوده. که قابل اغماضه.

    ب)باور محدود کننده: همون لحظه در یک تضاد شدیدی در مورد خودم دست و پا میزدم. برای سه روز نسبت به خودم حس بدی داشتم که تو چرا با اینهمه هوش و استعدادی که از کودکی داشتی و همیشه برجسته بودی الان مثل الهام هنوز خودت رو پیدا نکردی؟ پس تو کی هستی؟ تو سلطان چه کاری هستی؟ تو که فکر می کردی از خیلیها چند پله بالاتری و آینده درخشانی داری چرا نمی جنبی و عمرت داره تلف میشه؟ نتیجه=>تو بی عرضه ای. تو کاردان نیستی. تو توی درس و یادگیری هر مهارتی خوبی ولی توی راه اندازی بیزینس و پول ساختن از مهارت هات صفری.

    این افکار آزاردهنده ماه ها منو درگیر خودش کرد و باعث شد کمالگرایی منو به سمت و سوهای پراکنده و کم اثری ببره و باز هم زمان ارزشمندم تلف بشه. تا اینکه امسال تصمیم گرفتم به آموزشهای 12 قدم و شیوه حل مسائل جدیتر عمل کنم و نتیجه این شد که قانون تکامل منو هدایت کرد به یکی از بزرگترین علاقه هام یعنی تدریس. مشغول کار در دبیرستان شدم و بسیار راضی ام.

    فکر می کنم هرکاری که در جهت تغییر سیستم آموزشی بخوام انجام بدم بایستی اول وارد سیستم می شدم و تجربه ام رو زیادتر می کردم تا بتونم قدمهای بعدی رو بردارم. پس درست اومدم.

    دومین باور محدودکننده من در این زمینه این هست که اوایل از این کار پول زیادی درنمیاد پس ناخود آگاه ذهنم قبول کرده که کار همسرم رو هم در کنار کار خودم انجام بدم چون از اون داره پول خوبی به دست میاد هرچند که وقت زیادی رو هم از من می گیره و منو دچار خستگی و کم خوابی های متوالی میکنه. پس تمرکزم از روی کار خودم کم شده. فرصت خالی چندانی برام نمونده و فعالیتم در سایت ضعیف شده. هرچند که سعی می کنم همیشه فایل های دوره هام رو گوش بدم و تمرین بنویسم ولی این سبک زندگی دلخواه من نیست. و همش بخاطر اینه که یک کد غلط داره ته ذهنم ران میشه که تدریس خشک و خالی درآمد ناچیزی داره و تو باید خلاقیت و نوآوری داشته باشی تا پول فراوان بدست بیاری. و چون انرژی این خلاقیت رو در خودم نمی بینم پس ذهنم ازش فرار میکنه و میره سمت کار همسرم و پول درآوردن از اون مسیر.

    و این به نوبه خودش تمرکزم رو از تدریس منحرف میکنه. پس چطور میتونم انتظار داشته باشم وقتی تمرکزی روش ندارم حس خوب داسته باشم و جوابها به من گفته بشه و هدایت بشم به خلاقیت و موفقیت بیشتر؟

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    2- مادرم. مادرم شخصیتی شبیه به مریم جان شایسته دارن. بسیار متعهد نسبت به هرکاری که انجام میدن. خوش قول. دقیق و منظم. پرتلاش و زبل. باهوش و بلندپرواز و امیدوار به آینده. ایشون سی سال خیاطی می کرد و وقتی در سال 93 خیاطی رو گذاشت کنار یه مغازه 10 متری در محله اجاره کرد. با تلاش فراوان مغازه رو توسعه داد. بعد سال 98 یک مغازه شیک و بزرگ در یک پاساژ نوساز اجاره کرد و بعد از مدتی مغازه اول رو واگذار کرد. الان با تمرکز روی کارش درآمد بسیار خوب داره. یه ملک خریده. یک دوره از یک استاد خریده و داره با تمام توان و تمرکزش کار میکنه و شاگرد اول دوره استادشه. پیج اینستاگرامش رشد عالی داشته و حتی بعضی فایلهاش وارد اکسپلور هم شده. به تازگی به همراه گروه و استادشون یک سفر دوبی رفتن. و کلا داره در کارش روز به روز ترقی میکنه

    _

    الف) باور قدرتمندکننده:

    قطعا منم میتونم و اگر به همین شکل متمرکز کار کنم همه قدمهای تکاملی قابل دستیابیه. چیزهایی که زمانی آرزوم بوده الان دارن به راحتی جزء روتین زندگیم میشن و با دیدن موفقیت های مادرم مطمئن شدم که هیچکدوم از آرزوهام اونقدر دور نیست که بهشون نرسم. براش خوشحالم و ازش الگو می گیرم. ایشون همیشه الگوی مناسبی برای من بوده.

    ب) باور محدودکننده:

    1-مادرم زمانی شروع کرد به رشد شغلی که بچه هاش دانشگاه رفتند و ازدواج کردند و مسئولیتش کمتر شد. تا زمانی که بچه کوچیک داری نمیتونی کارت رو اونجوری که دلت می خواد با تمرکز و وقت مناسب انجام بدی.

    برای این حرف خودم همین الان یه جواب کوبنده دارم. مگه اینهمه خانم موفق نداریم که در زمان کودکی فرزندانشون به موفقیت رسیدن؟ مثل مریم میرزاخانی نابغه فقید ریاضی. مثل اینهمه خانم بازیگر و خواننده و اساتید دانشگاه و پزشک و …. پس اینها بهانه است و باید برنامه ریزی کرد. باید نترسید و قدم برداشت و بعدش راه های آسون بهمون گفته میشه. همونطوری که بارها برای خودم اتفاق افتاده و قبلا نوشتم.

    2- من همیشه مادرم رو در حال زیاد کار کردن دیدم. کم خوابیدن. کم تفریح کردن و سخت کار کردن. این باور غلط در من شکل گرفته که موفق شدن محصول سختی کشیدن و کم خوابیدن و با خستگی ادامه دادنه. منم که خوش خواااااب دیگه تصورش رو بکنید. نتیجه=> یه کار سبک و پاره وقت انجام بده و قانع باش به کم. چون پول زیاد با کار زیاد به دست میاد. این شد که سعیده خانم تو فامیل معروف شد به قانع بودن.

    الان کار همسرم طوریه که ساعت کاریش مناسب نیست ولی پول خوبی ازش درمیاد. یعنی من خیلی وقتها خیلی کم می خوابم و شب ها تا دیروقت کار می کنم کمک ایشون(چون صبح که خودم سرکارم) ولی چون پول خوبی تو حسابم میاد میگم اشکالی نداره.

    در صورتیکه باید تکلیف خودمو مشخص کنم. باید یک کار انجام بدم ولی با هوش و حواس کامل. نه با تمرکز پخش شده.

    باید به ذهنم بقبولونم که کار میتونه با ساعت مناسب باشه و همزمان با درآمد بالا. میتونه مورد علاقه ام باشه و با درآمد بالا. میتونه منو خسته نکنه. میتونه برام آزادی زمانی فراهم کنه که هم تفریحم سرجاش باشه هم تمریناتم مثل قبل منظم باشه.

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    چقدر خوشحالم که با این تمرین پاشنه های آشیلم برام واضح شد. چقدر همین یک سوال هوشمندانه و ظریف بهم کمک کرد تا موقعیت الانم رو تحلیل کنم و بفهمم دارم چیکار می کنم تو زندگیم.

    درسته درآمدم خیلی خوب شده به لطف خدا و دلرم با رفاه خیلی بهتری زندگی می کنم، جنس تجربیاتم فرق کرده و سطح زندگیم بالاتر رفته اما دلم می خواد وقتم هم آزادتر بشه و کدهای مخربم رو شناسایی و رفع کنم.

    ممنونم از استادم که اینقدر قشنگ راهنمایی می کنید.

    ممنونم از همه شمایی که حوصله کردید و تا آخر خوندید. عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  9. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    به نام خداوند بزرگ و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار و سخاوتمند استاد عباسمنش عزیز

    استاد ، سخاوت و منش و نگرش بی نظیر شما رو برای ارائه این سلسله آموزش های بی نظیر در مورد عملکرد ذهن تحسین می کنم و با تمام وجودم سعی می کنم بهتر از قبل در این زمینه هم شما رو الگوی خودم قرار بدم.

    این مطالب و آگاهی ها و تمرین ها می تونست در غالب یک دوره بی نظیر از طرف شما ارائه بشه ، ولی سخاوت و بزرگواری و قلب بزرگ شما و همچنین عمل کردن به ایده های خداوند توسط ، شما رو بر این داشت که این صحبت ها و مطالب بسیار ارزشمند رو به رایگان در اختیار همه ما قرار بدید.

    وظیفه من هم این هست که حواسم به این موضوع باشه که به دلیل رایگان بودن ، به هیچ وجه با نگاه معمولی و سطحی نگاه نکنم . چون یکی از هربه های ذهن همین هست که وقتی هر مطلب یا هر آگاهی رایگان به دست من برسه، خیلی جدی نگیرم و نگاه عمیق نداشته باشم. من تمام تلاشم رو می کنم که از زاویه ای به این دوره از آموزشهای شما نگاه کنم که انگار هزینه پرداخت کردم و دوره رو تهیه کردم . به این شکل تمرکز و تعهد و جدیت و فوکوس بیشتر و بهتر و عمیق تری نسبت به موضوعات و تمرین ها خواهم داشت. همه چیز به نوع نگاه من به مسائل بر می گرده.

    در ابتدای این سلسل آموزشها با تمام وجودم لطف و محبت و سخاوت و بزرگی شما کمال تشکر و قدردانی و سپاسگزاری رو دارم.

    (این مطلب رو قبل دیدن توضیحات آخر فایل نوشتم و خدا رو شکر درک درستی از آموزش های شما داشتم و این فرکانس دو طرفه و همزمان بین خودم و شما رو نشونه ای از فهم صحیح آموزش های شما می دونم)

    وقتی یکی از نزدیکانم یک موفقیت کسب می کنه ، من چه احساسی دارم ؟

    استاد عزیز ، واکنش احساسی من در رابطه با نوع موفقیت های اطرافیان متفاوت هست . همین الان که شروع کردم روی این سوال تمرکز کردن ، فهمیدم که نوع احساس من در این زمان ها بستگی به نوع موفقیت افراد داره که سعی می کنم با مثال زدن بیشتر موضوع رو باز کنم.

    همین دو روز پیش وقتی شنیدم که دوست و همکار چندین ساله من دو تا ماشین ثبت نام کرده و به زودی قرار تحویل بگیره ، ابتدا حس حسادت در من به وجود اومد. پیش خودم گفتم که این دوستم که مدیر مجموعه و واحد ما هم هست و اتفاقا رابطه خوبی هم با هم داریم ، هر روز صبح که میاد سرش تو اینستاگرام و تلگرام و دیدن کلیپ های مسخره و دیدن عکس و اندام های زنان هست و 99 درصد تایم خودش رو در محل کار به فضای مجازی و اخبار اختصاص میده!

    اگر این وسط هم کاری یا جلسه یا موضوعی باشه پیگیری می کنه و بعدش بلافاصله غرق میشه تو فضای مجازی و مزخرافاتی که افراد از خودشون منتشر می کنند!

    چطور هست که من در حال تمرکز و کار کردی مداوم روی خودم هستم ، نتونستم حتی یک ماشین ثبت نام کنم ولی ایشون دو تا ثبت نام کرده ؟!

    بعدش که یک مقدار زمان گذشت و تونستم این مقایسه احمقانه رو در وجودم ضعیف تر کنم ، با خودم گفتم آقا ف من که تو افکار این بابا نیستم که بدون چه باورهایی در مورد پول داره ، این چه کار اشتباهی که من دارم انجام می دم ؟

    چرا باید به این شکل به این موضوع نگاه کنم ؟

    من یک سری باورها و عملکرد های در زمینه های مختلف دارم که از ایشون بسیار بهتره ، و ایشان احتمال زیاد باورهای خوبی در مورد پول و ثروت داشته و در حال خلق کردن نتایج خودش هست. من چرا باید با دیدن این موفقیت حسادت کنم؟

    من در مورد سلامتی و تندرستی ماههاست که مطالعه و تحقیق و بررسی کردم و کلی نتایج رو خودم با دانش و آگاهی که کسب کردم خلق کردم .

    کلی از دوستان سایت با خرید دوره قانون سلامتی استاد به شرایط جسمی بی نظیر دست پیدا کردند ، ولی من با تلاش و تمرکز و مطالعات خیلی زیاد به لطف و هدایت خداوند خودم به این موضوع دست پیدا کردم و تونستم 25 کیلو وزن کم کنم و کلی نتایج جسمی فوق العاده رو به وجود آوردم.

    من از لحاظ ادب و آرامش و مثبت بینی کلی نتایج کسب کردم ولی این دوستم تو این زمینه چون هیچ تلاش و تمرکزی نکرده ، هیچ دستاوردی نداره و من کلی تو این زمینه عالی هستم.

    از لحاظ کلی باورهای توحیدی وشخصیتی دیگه من در شرایط بسیار عالی هستم و این دوستم مجددا چون روی باورها کار نکرده دستاوردی نداره.

    من کلی تو رابطه باهمسرم به نتایج عالی رسیدم چون روی این موضوع عالی کارکردم و از نتایج خودم بسیار راضی هستم.

    .

    .

    بعد فهمیدم که این احساس حسادت نسبت به ثبت نام دو تا ماشین توسط دوستم ، به دلیل مقایسه بوده.

    من هنوز روی باورهای ثروت و پول خیلی خوب کار نکردم و با تلاش و پشتکار بیشتر می تونم مثل سایر زمینه ها موفق باشم.

    ولی استاد این حس حسادت در مورد پیشرفت مالی اطرافیان پاشنه آشیل من هست و اعتراف می کنم که حس حسادت رو خیلی سخت می تونم مهار کنم.

    البته حس بی عرضگی و تانوانی رو احساس نمی کنم چون این باور در من تقویت شده که من خالق زندگیم هستم و اگر در یک زمینه هنوز نتایج خوبی کسب نکردم دلیلش ناتوانی و بی عرضگی من نیست ، دلیلش اینه که باید در مورد بحث مالی و ثروت بیشتر و بیشتر کار کنم و عمل کنم به ایده هام. به لطف خدا ایده های عالی تو سالی که در آخرش هستیم دریافت کردم و دارم روی خودم کار می کنم و ایمان دارم که می تونم تو بحث مالی نتایج دلخواه رو کسب کنم.

    ولی استاد در زمینه های دیگه مثل موفقیت در پرورش جسم و عضلات اگر دستاوردی در کسی ببینم به زیبایی تحسین می کنم چون درک درستی از جسم و عضله و تفاوت اون در انسانهای مختلف می دونم و چون از بچگی تو رشته کاراته فعالیت کردم ، به خوبی از تفاوت جسم و فیزیک افراد آگاه هستم و به لطف خدا هیچ حسادت در من به وجود نمیاد.

    .

    یک مثال عالی و بسیار جدید دیگه :

    دقیقا از یک ماه پیش بحث داغی در شرکت ما شکل گرفت ، به دلیل تغییر ساختار مدیریتی در شرکت ، قرار شد که یک نفر از کسانی که سابقه و دانش و مهارت خوب در زمینه هوانوردی دارند ، به عنوان مدیر عملیات شرکت انتخاب بشه.

    یکی از اون گزینه ها با توجه به سابقه 19 ساله من در فرودگاه و البته سطح مهارت و دانش من در هوانوردی و همچنین با توجه به اینکه من در سال 88 کل دوره های تئوری خلبانی رو طی کرده بودم ، من بودم . این کار هم توسط مدیر فعلی مون (همون دوستی که دو تا ماشین ثبت نام کرده بود ) به مدیریت ارشد پیشنهاد شده بود و بحث داغی به وجود اومده بود.

    ولی وقتی دقیقا یک هفته پیش یکی دیگه از دوستان بسیار بسیار صمیمی و همکارم 19 ساله من ، به عنوان مدیر عملیات انتخاب شد ، من خیلی راحت و خیلی سریع تونستم این موضوع رو در خودم حل و فصل کنم.

    به این شکل که اولا درخواست های من از خداوند اصلا چیز دیگه هست. من دنبال آزادی زمانی و مکانی هستم و به دنبال RUN کردن بیزنس شخصی خودم وهستم و پلن دارم که سایت خودم رو راه اندازی کنم و انتخاب من به عنوان مدیر عملیات کاملا در مسیر مخالف خواسته های من بود. با انتخاب من برای این پست تمام تایم های آزاد من برای مطالعه و کار کردن رو مسیر علایقم ، کلا از بین می رفت .

    دوما من اصلا علاقه خاصی به این پست نداشتم و بیشتر به دلیل تهییج اطرافیان این موضوع مقداری برام مهم شده بود.

    به همین دلیل و چند دلیل دیگه ، بلافاصله این موفقیت رو تحسین کردم و در اولین فرصت به دوست عزیزم مهدی نازنین ، تبریک گفتم و آروزی موفقیت براش کردم. و اتفاقا رابطه من در این مدت عالی تر و صمیمی تر شده و ایده هایی که به ایشان دادم برای تحول و گسترش کار در فرودگاه مهرآباد ، بسیار براش عالی بود و کلی تشکر کرد . این موضوع برام اتفاقا الهام بخش شد و خیلی باورهام تقویت شد.

    .

    استاد در مورد موفقیت در روابط عالی در اطرافیان هم خیلی راحت می تونم تحسین کنم و باورهام رو تقویت کنم. و هیچ حس حسادتی در من شکل نمی گیره.

    تنها پاشنه آشیل من در مورد موفقیت های مالی اطرافیان هست که با مرور آموزشهای عالی شما در دوره احساس لیاقت و 12 قدم ، بهتر از قبل می تونم این حس رو کمتر کنم و ذهن رو مهار کنم.

    واقعا صفر کردن حس حسادت نشدنی هست ولی باید کمتر بشه.

    استاد چقدر واژه جالبی رو فرمودید ، خط شکن .

    من به شما و به دوست عزیزم آقای عطارروشن عزیز و کلی از دوستان دیگه تو سایت که نتایج عالی گرفتند به همین شکل نگاه می کنم . وقتی یک فردی تو همین موقعیت جغرافیایی که من هستم با همین شرایط اقتصادی با همین قوانین حاکم بر کشور با همین اوضاع و احوال موجود ، تونسته با کار کردن روی خودش نتایج بزرگ خلق کنه ، این یعنی اینکه من هم می تونم چون من هیچ فرقی با افراد موفق ندارم . همگی به یک اندازه به خداوند و قوانین خداوند دسترسی داریم.

    تفاوت در باورها و عملکردهاست و گرنه همه ما از توانایی ها و استعدادهای خوبی برخوردار هستیم و می تونیم با اتکا کردن به نیروی بی نهایتی که در درون ماست و با تقویت باورهای فراوانی و تقویت احساس لیاقت و با وارد شدن به دل ترس ها و تردید ها و با تقویت امید به وسیله توکل به خداوند ، نتایج دلخواه رو خلق کنیم.

    وقتی من در مورد روابط یکی از بهترین نتایج رو در میان دوستان و اطرافیانم خلق کردم ، این باور رو تقویت می کنه که من با قوی تر کردن باور و اعمال درست و با شهامت و شجاعت و جسارت بیشتر ، در سایز زمینه ها هم می تونم عالی باشم.

    مهم این هست که به ایده هام ارزش قائل باشم ، خدا رو در وجودم باور کنم ، هر روز از لحاظ شخصیتی یک مقدار بهتر از دیروز باشم و مهارت های خودم در زمینه کاری رو بهبود ببخشم.

    استاد برای شکل دادن به ذهنیت قدرتمند کننده ، بهترین دوره دوره احساس لیاقت هست . چون ریشه احساسات بد در زمان موفقیت های سایرین ، از مقایسه کردن نشات می گیره. موضوع جلسه اول دوره احساس لیاقت می تونه در این بخش بسیار ما رو کمک کنه.

    امیدوارم در ادامه این سلسله آموزشهای شما ، بتونم تسلط بیشتری در کنترل ذهن داشته باشم .

    با آروزی بهترین های برای شما و هم دوستان نازنینم.

    در پناه الله مهربان شاد و موفق و تندرست و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  10. -
    مائده کردی گفته:
    مدت عضویت: 2830 روز

    خداوند همه‌چیز می‌شود همه کس را

    عجب همزمانی چه هماهنگی بین فرکانسی ایجاد شده الله و اکبر

    سجده رفتم به درگاه الله و گفتن خداوندا تو میدونی توی چه فرکانسی هستم و دارم چطور روی خودم زمان و انرژی میزارم که بتونم تغییر کنم

    بعد با این فایل از استاد جانم مواجهه میشم

    سلام استاد عزیزم استاد توحیدی من

    و سلام به مریم جون دلم

    خداقوتتون باشه

    میدونید استاد وقتی اینارو دارم تایپ میکنم با تموم وجودم دارم مینویسم چون دقیقا همین دو شب پیش بود که این نتایج برام بولدتر شد

    و نزدیک یکی دو ماه هست که دارم روش کار میکنم

    روی چی؟؟؟

    تک تک جملاتی که توی سوالاتون دارین ازش استفاده می‌کنید و دقیقا با همین محتوا

    وقتی دارم تایپ میکنم الان مو به تنم سیخ شده

    که خداوند همه چیز می‌شود

    همه کس را

    خدایا شکرت خدای شکرت

    همین دو شب پیش نشستم جلو هدیه گفتم

    هدیه به یه سری چیزها درون خودم پی بردم

    (این در صورتی هست که دارم عزت نفس کار میکنم)

    و مدتی هست عجیب چسبیدم به حرفه ام و روش متمرکز شدم و از اون طرف تمرکزم بیشتر آوردم روی خودم تا تونستم بفهمم این احساسات از چی بوده و ریشش در چی بوده

    خلاصه که نشستم برای هدیه به تعریف کردن از این احساسات که حسادت توش بود

    کمبود عزت نفس توش بود

    تمرکز گزاشتن روی بقیه تا روی خودم بود

    خلاصه هر چی بیشتر حرف زدم

    بیشتر فهمیدم داستان از کجا داره آب میخوره

    پذیرفتم_

    یعنی باید می‌پذیرفتم چون طالب رشدم طالب پیشرفت طالب کشف استعدادهای درونی خودم

    طالب موفقیت های روزافزون

    طالب تحسین کردن های روزافزون

    طالب سپاسگزاری کردن های بیشتر

    عجیب عطش این تغییرات درونم بود پس باید می‌پذیرفتم و در صدد تغییرش برمیومدم

    گذشت تا امروز صبح که بیدار شدم و این فایل الهی و مقدس و دیدم الله و اکبر خدای من شکرت

    عاشقتم مرد توحیدی که دستی از طرف الله هستی برای ما شکر به درگاه همون خدایی که شمارو و مارو آفرید الهی شکر

    مواجهه شدم با این سوال:::

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    سخت ترین قسمت ماجراست

    تنفس عمیقی کشیدم و به خودم گفتم مائده باید جواب بدی با خودت رو راست باش

    و از قصد هم دوس دارم جوابشو کامنت کنم تا به خودم ثابت کنم که میتونم

    میتونم تغییر کنم چون من شایسته تغییر هستم

    پاسخ؟!؟:::::

    بستگی به فردش داره اگه دور باشه که تحسینش میکنم و میگم پس اگه اون تونسته منم میتونم

    دور منظورم که حتی نشناسمش و اونم منو نشناسه به عبارتی غریبه مثلا ادمایی که توی ایسنتا معروفن و خیلی زود به یه موفقیتی میرسن و آوازش توی اینستا میچرخه یا دخترهایی که هم سن و سال خودم باشن و به یه موفقیتی رسیده باشن

    برای اونا احساس های عجیب تخیلی نمیاد سراغم

    و میگم خب اگه اون تونسته منم میتونم

    مگه من چیم از اون کمتره

    پس تا الان فقط شد غریبه ها

    بریم سراغ آشناها فامیل اعضای خانواده دوست های صمیمی و قدیمی و حتی دورترین سوفلا که مثلا روزی از دنیای سوفلا باهاشون ارتباط داشته

    خواهر پسرخاله دختر خاله پارتنر حتی و و و

    در این حد میخوام رک حرف بزنم چون درد عجیبی و کشیدم سر همین باور و افکار تخیلی سوفلایی که داغونم می‌کرد و همچنانم کوخشو میریزه

    پس میخوام راحت باشم

    خدایا کمکم کن الهی شکر

    اره دیگه پاسخی که میتونم برای این دسته از افراد بدم چیزی نیست جز( حسادت غم اندوه سرزنش نگرانی

    کمبود های فراوان از هر چیزی که فکرشو بکنی حتی سن و سالی که رفته

    ارزش زمانی که از دستم در رفته )

    و همه اینها سر این جمله خلاصه میشه برای من که

    واقعا مائده میبینی نتونستی مثل آدم خودتو توی این چند سال جمع کنی

    استاد جنس گفتگوهای درونی من عجیب از سرزنش میاد

    که میگه آره از 16 الی 17 سالگی تو بازار کاری و هیچ غلطی نکردی و خیز سرت ادعاتم میشه

    و سنت داره میره بالا و هزارتا چرت و پرت دیگه تحویلم میده

    از اونجایی که این باور مخرب و دارم که همیشه اونی که باید بهترین باشه منم

    اونی که باید اول باشه منم‌ نمیتونم موفقیت اونای دیگه رو ببینم

    اینجا توی این شرایط نه من انگیزم میره بالا

    نه انرژی میگیرم نه حالم خوب میشه و نه براشون آرزوی رشد بیشتر دارم

    همین الانم همینم با درصدی کمتر

    چون مثلا بهتر شدم و دارم روش کار میکنم

    حداقل میتونم کنرتل ذهن کنم بعد از یک ساعتش و به خودم یادآور موفقیتلم بشم

    و چند جمله تحسین کنم ویژگیامو

    و باز به خودم قانون تکامل و یادآور بشم

    اره بهتر شدم اما نه اون چیزی که میخوام

    ولی دارم به سمتش قدم برمیدارم

    این کامنتمم یکی از اون قدم هام هست که باید به خودم ثابت کنم میشه و من تغییر میکنم چون خواستار و طالب رشد هستم و عطش این تغییرات و بهبودها درونم هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه

    خداوندا شکرت شکرت شکرت

    خب این اتفاقات و احساسات درون من اون لحظه اتفاق میوفته و شکرگزار الله هستم برای این همزمانی

    جادویی که بین تغییرات من و این فایل داره اتفاق میوفته برای همین دارم از ته دلم مینویسم

    و هنوزم دز بهت و حیرتم برای این فایل

    خدای من شکرت…

    اینارو نوشتم تا شفافیت داستان و برای خودم توصیف کنم و اما مائده که شروع به تغییر کرده

    و یکی دو ماه هست که دارم تلاش می‌کنم بتونم

    این ویژگی های خوبو درون خودم ایجاد کنم

    که یعد تبدیل بشه به عادت مثبت

    و البته اینم بگم توی یه دامی هم خیلی افتادم

    که اونم چیزی نیست جز حسادت خوب

    بارها این جمله رو از استاد شنیدم که گفته حسادت دد نوع هست

    حسادت خوب و حسادت بد

    حسادت خوب یعنی اینکه وقتی موفقیت طرف و ببینی خوشحال شی از صمیم قلبت و بگی

    خب منم میخوام

    منم دوس دارم اینجوری بشم یا حتی از اون بهتر

    اما حسادت بد

    دقیقا معکوسشه یعنی تو هر کاری میکنی تا موفقیت طرف و بزنی به زمین و به عالم و ادم بگی

    که نه اون موفق نشده اون پول از باباشه و ننه شه و

    یا ارثی چیزی بهش رسیده

    و هزارتا پشتش بشینی حرف بزنی

    به اینم میگن حسادت بد سوفلایی

    حالا من توی چه دام خرابی افتاده بودم مدتی

    اومدم گفتم خب من که دسته اولم

    من که هر حسادتی میکنم خوبه

    موفقیت هر کیو میبینم میگم منم میخوام مثل اون بشم یا حتی از اون بهتر

    عه خب پس منم دارم همینو میگم که

    خب خداروشکر پس من حسادت نمیکنم این جنس حسادت یعنی حسادت خوب

    پس دارم رشد میکنم خداروشکر

    تا اینجارو داشتین

    اینجای ماجرا قشنگه خوب گوش کن

    دیگه از اون روز به بعد به خودم میگفتم من حسادت خوب میکنم این اشکال نداره

    تا اینکه یه روز شنیدم دختر خالم برای روز مادر برای مامانش هدیه رفته طلا گرفته

    این در صورتی بود که من هدیه روز مادر دستکش چرم طبیعی برای مامان گرفتم و بهش دادم

    شب شد اومدیم خونه ذهن من عجیب درگیر بود

    نشستم دفترم باز کردم و شروع کزدم به نوشتن

    و از خودم هی سوال کردم (تمرین قسمت 7 عزت نفس) با خودت زیاد حرف بزن تا به خودشناسی بیشتر برسی

    آقا نشستم حرف زدم حرف زدم

    اینقد حرف زدم که آخرش دیدم نه داستان تغییر کرده

    حس من قلب من واقعی خوشحال نبود

    از شنیدن اون خبر خوب

    دیدم دارم به خودم میگم خب منم دوس دارم بگیرم برای مامانم طلا

    ولی از اون طرف دارم بنده خدارو قضاوت میکنم

    دارم خودمو سرزنش میکنم

    دارم هزارتا غلط دیگه میکنم و داشتم میزاشتم همینجوری بره جلو که یهویی جلوشو گرفتم

    گفتم کجاااااا کله خرو انداختی داری میری جلو

    به خودت بیا

    این کجاش هست حسادت خوب

    بنده خدا بنده مومن تو داری خودتو گول میزنی

    این حسادت خوب نیست

    اتفاقا بالعکس این حسادت بده

    تو قلبا باید احساس شادی درونت شکل بگیره نه اینکه ضاهرا خوشحال بشی ولی بعدش

    بیای کلی چیز میز بار خودت و اون بنده خدا کنی

    مدتی گذشت تا اینو بتونم درون خودم به درک برسونم بارها دوباره این اتفاق افتاد

    و من از خانوادم می‌شنیدم مبین پسرخاله ماشین جدید گرفته و مامانیشونو برده سفر شمال

    یا دختر خاله مامایی قبول شده

    یا ابجی شاگرداش داره از من بیشتر یشه هر روز

    یا فالووراش داره میره بالا همینجوری

    اینقد این الگو تکرار شد تا اینکه به خودم اومدم و دیدم احساس حسادت خوبم مثل ایمان بدون عمل بوده مفت بوده مفت

    هیچ ارزشی نداشته

    دوس داشتم اینارو بنویسم و بگم که ماها خیلی میتونیم دجار کج فهمی هایی بشیم که یه جاهایی لازمه باید این اتفاق بیوفته

    تا درسشو برداریم و گوشمونو بگیریم

    که احساس خوب کلید اون حسادت خوبه

    که تو باید قلبا حست برای موفقیت طرفت خوب باشه

    تو باید قلبی این احساس درونت شکل بگیره

    و قلبی تحسینش کنی و انگیزه بگیری

    نه کیک واگعی واگعی

    اینو گفنم که برای خودم ثبت بشه این تغییراتی که دارم میکنم و جسارت به خرج دادم و اومدم و نوشتم

    اینم کار هر کسی نیست

    اینجوری اینقد رک و رو راست بشینه جلوت از خودش بگه من واقعا تصمیم های پولادین توی زندگیم گرفتم

    که توی کامنت قبلیم البته فکر میکنم

    کامنتای قبلیم در (فایل ظلم به خود از دیدگاه قرآن)

    نوشتم تصمیمی که گرفتم

    و الان میخوام بگم اون تصمیم چه اثرات گزاشت روی زندگیم …..

    تمرکزم روی خودم رفته بالاتر

    تحسین کردنم برای خواهرم و خانوادم بیشتر شده

    عشق بیشتری بی چونو چرا میدم

    روی مهارتم بیشتری زمان و دارم میزارم

    حالا نتایج این تغییرات:::::::::=========

    ایده های الهامی که خداوند بهم میگه رو به درستی انجام میدم و دقیقا میتونم بگم شاگردام 4برابر شدن

    و با باشگاهای بزرگتر شروع به همکاری کردم

    و ارتباطات بیشتری گرفتم و کلی از شاگردام هر روز دارم عشق دریافت میکنم به طرق های مختلف

    آرامشم بیشتر شده

    به دنبال نگاه مردم نیستم

    درآمدم راحت 3برابر شده

    رابطه خوبی با خانواده و خواهرم دارم

    توی مهارتم هر روز دارم بیشتر حرفه ای میشم

    سلامتیم بهتر شده

    همه اینا اون تغییراتی بود که اول کامنت گفتم که یه درصد رخ داده

    به قول استاد میگه هرچقدر تو تغییر کنی

    جهان هم به همون اندازه تورو تغییر میده

    زندگیت تغییر میکنه

    همه این نتایج زیبا در عرض 3هفته رخ داده

    و اینجا میفهمی جهان و خداوند چقدر سریع الحساب

    خداوندا شکرت

    الان من هر چقدر تغییر کنم خداوند هم به همون میزان دریچه های نعمت و برکت و سلامتی و عشق و به رویم باز میکنه

    خداوند همه‌چیز می‌شود همه کس را

    من فایل و دقیقا جایی که گفتین استاپ‌کردم و اومدم نوشتم دقیقه 5 هست

    و الان میخوام برم بقیشو گوش بدم

    و باز حتما دوباره میام ادامه کامنتمو مینویسم

    عاااااشقتونم

    میبوسمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      دکترای احساس حمید مهدیزاده گفته:
      مدت عضویت: 2670 روز

      سلام مائده عزیززززز

      تحسینت میکنم دو ماهه شروع کردی به کار کردن و چه فرکانس هایی دادی که هم زمان برابر شده با هدایت خداوند در این فایل عالی و دوره رایگانی که هدیه خداوند هست شده است

      منم تقریبا دو ماهه شروع کردم جدی ب کار کردن روی خودم

      دقیقا این اواخر برای خودم نامه می نوشتم و ریشه های باورهام رو بررسی میکردم

      حالا ببین جهان چجوری درب رو باز میکنه برامون

      جهان میاد به یاری ما وقتی ببینه ما متعهد هستیم برای تغییر وای چقدر روز ب روز داره ایمانمون قوی تر میشه خدایاشکرت

      و کامنتت خیلی عالی بود 5 ستاره گزاشتم موضوع حسادت رو خیلی قشنگ بازش کرده بودی بدرخشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: