ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 63 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهزاد پاکچشم گفته:
    مدت عضویت: 3431 روز

    عرض سلام و ادب

    سپاسگزارم از خداوند مهربان بخاطر این دنیای زیبای پر از شادی و فراوانی و برکت که فرصت زندگی درآن را به من داده و مرا در مسیر رشد و ارتقا و رسیدن به کمال با سید حسین عباسمنش و هزاران انسان ارزشمند دیگه در یک خانواده قرار داده تا رشد کنیم و خلق کنیم و لذت ببریم از زندگیمون.

    در راستای محتوای این فایل ارزشمند و شناسایی باورهای محدود کننده امروز قبل از بازدید از سایت و دیدن این فایل یکی از باورهای محدود کننده مالی بصورت ناخودآگاه برام شناسایی شد که فکر میکنم مطرح کردنش خالی از لطف نباشه. بعدش میرم سراغ صحبت درباره سوالات فایل. اون باور این بود که تو این چند روز که نرخ دلار در ایران دچار نوسان هست من چند تا از تجهیزاتی که برای فروش داشتم رو بخاطر نداشتن نرخ یا نفروختم یا با قیمت بالاتر اعلام کردم که در نتیجه منجر به فروش نشد که از نظر من این عملکرد از باور کمبود ناشی میشه که دیگه نمیتونی با این قیمت بخری یا اگر دیگه با این قیمتها گیرت نیاد چی و … و این افکار مانع از درآمد بیشتر من در این چند روز شد ولی خوشبختانه شناسایی کردم و باتوجه به اینکه از نظر مالی و کسب و کار رشد بینظیر و فوق العاده ای داشتم مطئنم در آینده ای نچندان دور رشد بینظیری در زمینه مالی میکنم. بریم سراغ محتوای فایل من تا یکی دوسال پیش وقتی نتیجه های مختلف از افراد اطرافم رو میدیدم حس بدی بهم دست میداد و احساسم نسبت به خودم بد میشد و خودم رو کمتر از بقیه میدیدم و احساس ارزشمندی نداشتم اما بلطف خدای مهربان و آگاهی هایی که از آموزش ها بدست آوردم باعث شد این احساس از نتیجه های افراد کم کم بسمت خنثی تغییر کنه و میتونم بگم الان وقتی یک نتیجه از کسی میبینم که دوست دارم خودم هم اون نتیجه (مالی، روابط، سلامتی و …) رو داشته باشم ناراحت نمیشم اما خوشحال هم نمیشم و من فکر میکنم برای رشد و گرفتن این نتایج خنثی بودن هم به ما کمک نمیکنه هرچند بهتر از احساس منفیه ولی کمک کننده نیست در نتیجه من باید باورهایی رو در ذهنم ایجاد کنم که در راستای این باور که ((( همه انسانهایی که در زندگی من هستند، هستند که من به خواسته هام برسم ))) وقتی کسی از نتیجه ای بدست آورده به من میگه یا من از اون باخبر میشم اومده که به من کمک کنه من به خواسته هام برسم و زمانی این مهم اتفاق میفته که من احساس مثبت داشته باشم تا جهان هم به فرکانس من پاسخ بده. من تصمیم میگیرم که از این لحظه وقتی از نتیجه ای باخبر میشم جملات قدرتمندی را برای ساختن این باور در ذهنم مرور کنم مثل (1. ببین نتایج چطور به تو نزدیک شده که قبلا نبود! 2. وقتی چراغ درب خونه همسایه روشن میشه درب خونه توهم روش میشه! 3. وقتی افراد نزدیک تو به فلان دستاورد رسیده یک نفر از دایره روابط تو قویتر شده و تو الان یک نفر قدرتمندتر دوروبرت داری! و …..) بعد از اینکه این جور جملات رو در ذهنم تکرار میکنم باید با احساس ارزشمندی برم پیش طرف و با تمام وجود این موفقیت رو بهش تبریک بگم و آرزوی موفقیت و پیشرفت روز افزون رو براش داشته باشم و بنظرم حتما باید تبریک گفته بشه. وقتی باهاش حرف میزنیم تازه میفهمیم که این فرد هیچ تفاوتی با ما نداره و به این موضوع ایمان پیدا میکنیم که تبدیل به باور میشه و کم کم هم نتایج بزرگتر و بیشتری از افراد مختلف رو میبینیم و میشنویم که اگر این روند رو ادامه بدیم مطمئنا طبق قوانین بدون تاخیر جهان هستی این نتایج میاد توزندگیمون و بارها و بارها برامون تکرار میشه اگر ادامه بدیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زهراهنرمند گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    بنام خدا

    سلام

    خیلی خوشحال وخرسندم که استادعزیزم وقت گذاشتند واین فایل وبامابه اشتراک گذاشتن.

    خانم x : برنده شدن ماشین صفر درقرعه کشی و همزمان ازدواج درسن پایین

    احساسم ؛ حس عقب موندن از دخترای دیگه ، بالارفتن سنم ومجردبودنم ،حسادت

    ایده هایی که میتونم از این فرد بگیرم اینه که اگر موقعیتی پیش اومد برای اینکه شانسمو امتحان کنم ، اینکارو بکنم

    درسی که میتونم بگیرم اینه که بهترینهارو برای اینده خودم تجسم کنم وبخوام وبدونم که میتونم بهش برسم

    خانم y :برنده شدن ماشین صفر ، ازدواج درسن کم ، درامد در حین تحصیل

    احساس کردم لیاقتم کمه ،حسادت

    همونطور که تونستم باوجودترسهام حرکت کنم وگواهی نامه بگیرم ، میتونم برای هرکاردیگه ای که میخوام بهش برسم حرکت کنم و برسم همونطور که ایشون رسیدن. وقتی باهاش صحبت میکردم دیدم باوجود همه مشکلات وسختی ها اقدام کرده

    جسارت وشجاعت درعمل ،وارد حواشی نشدن و بزرگ فکرکردن

    اقای a :برنده شدن ماشین صفر وداشتن کسب وکار شخصی وازادی زمانی

    احساس کردم اونقدر باعرضه نیستم که بتونم کسب وکارخودمو داشته باشم ،حسادت

    حرکت واقدام درراستای اهداف خودم ونتیجه خواهم گرفت چون کسب وکارشخصی درامد بالایی داره تااینکه ادم بخواد برای کس دیگه کارکنه وحقوق بخورونمیری بگیره این اوم تونسته منم میتونم

    ارامش ودرعین حال حرکت ، اهسته وپیوسته قدم برداشتن برای اهداف بلندمدت

    خانم b : برنده شدن ماشین صفر ، شغل کارمندی باپرستیژ بالا ، اعتمادبه نفس زیاد وداشتن خواستگارهای زیاد

    احساس کردم اعتمادبنفسم خیلی پایینه که نتونستم خودمو زیباببینم وبرای خودم ارزش قائل بشم که بتونم باادمای سطح بالاارتباط بگیرم وهمکلام بشم که بخوام خودمو درسطح ادمای لول بالاببینم ، خودمو زیبا نمیبینم ، صحبت کردن باادما رو بلد نیستم ، درجمع احساس خجالت وکمبود شخصیتی میکنم وفکرمیکنم بقیه ازمن بهتر هستن ، به این ترتیب چون خودمولایق نمیدونم باعث شده شغلم پرستیژنداشته باشم و بخاطرهمین نمیتونم وقتی سرکارم هستم حس خوبی به خودم داشته باشم وخودمولایق ارتباط باادمای لول بالابرای اشنایی نمیبینم ، حسادت ، چون هم سن هستیم فکرمیکنم وقتی اون بیشتر توچشمه من دیگه به چشم نمیام !چون جفتمون هم مجرد وهم سن هستیم

    بیشتر به خودم برسم خودموزیباببینم تاجهان زیبایی هارو برام بیاره ولایق بهترینهابشم ، اگر زیباببینم خودمو جهان زیباهارو برام به ارمغان میاره

    بهترینهاروبرای خودم بخوام وبدونم که حتمابهش میرسم فقط کافیه که بتونم بخوام !!کافیه خودمولایق خواستن اون خواسته بدونم ، چطوراین لیاقت ایجادمیشه ؟ باتیپ وظاهرزیباتر داشتن وقشنگ ومحکم صحبت کردن وارتباط خوب برقرارکردن باهمه ادما وفرق نذاشتن بین ادما چون اگه فرق بزارم باعث میشه وقتی مدت طولانی باادمای سطح پایین هستم منم مثل خودشون میشم پس بایدجوری که خودم لایقشم رفتارکنم

    خانم c :تحصیل دررشته پردرامد واینده دار و احتمال مهاجرت به خارج بواسطه این رشته ، داشتن کسب وکارشخصی هنری درحین تحصیل

    احساس حسادت

    امیدوارباشم در کنار تلاش هام

    هرچیزی که میخوام بهش برسمو تاتهش برم وبدونم که حتمامیتونم وترس های کمتری داشته باشم یعنی درعین ترسهام باید بیشتر قدم بردارم حالاکه الگو دارم راحتترمیتونم اینکاراروکنم

    خانم s: اعتمادبنفس زیاد باوجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی وشغل

    احساس حسادت وکمبود دارم باوجوداینکه ایییینهمه من تلاش فیزیکی وفکری برای موفقیت میکنم اماهنوز به جایگاهی نرسیدم که ازخودم راضی وخوشحال باشم وهمیشه حس کمبود دارم واین دختر بااینکه فقط توخونه نشسته وکارای خونه رومیکنه وبه خودش میرسه هرررروز اعتمادبنفسش میره بالاتر !بااینکه من 12قدم ودوره های دیگه روکارمیکنم هنوزنتونستم به این درجه ازاعتمادبنفس برسم .

    من هرطورکه باشم ارزشمندم ولایق بهترینهام ونباید موفقیت درکارم و به موفقیتهای دیگه زندگیم گره بزنم

    درکنار تلاش برای رسیدن به اهداف کاری وشغلی ودرامدی باید به جنبه های دیگه زندگیم ازجمله اعتمادبنفس و روابط هم کارکنم وبایددراین جنبه هاهم هدفگذاری کنم و برسم

    خانم های zوm : ازدواج با فرد خوش تیپ خانواده دار وپولدار باشغل خوب .باوجود اینکه تحصیل دانشگاهی وموفقیتی کسب نکردن و تلاش خاصی نکردن زیبایی خاصی ندارن وازمن سنشون کمتره

    احساس حسادت وکمبود وعقب ماندن

    منم لایق اشنایی بابهترین ادماهستم چون تاهمین الانم کلللی موفقیت کسب کردم

    منم میتونم باهمین چیزی که هستم بابهترین افراد اشنابشم فقط کافیه مرحله دریافت وبه درستی انجام بدم وخودم میدونم که برمیگرده به احساس لیاقتم وباید این حسمو بهترکنم ازطریق زیبا دیدن خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهرک الهی گفته:
    مدت عضویت: 2002 روز

    سلام به استاد عزیز

    و شایسته ی جانم

    و همه دوستان عزیزم در این گروه عالی

    استاد عزیزم

    من دقیقاً همون جایی هستم که شما گفتید فایل رو استاپ کنیم و جواب سوال رو بدیم .

    می‌خوام بگم که من تا قبل از اینکه با آموزش‌های شما آشنا بشم برای همه افراد اطرافم وبخصوص نزدیکانم، به شدت از رشد و بالندگی شون خوشحال می‌شدم ولی در انتهای قلبم برای اون چیزهایی که خودم نتونسته بودم به اون‌ها برسم

    احساس حسرت داشتم .

    احساس حسادت رو که خیلی قبلتربه واسطه چندتجربه کوچک تلخ،ازخودم دورکردم ،نمیدونم چجوری

    ولی چون حسادت درد زیادی داره باعث شد تا آگاهانه باتقویت افکارم ،طعم اونو بسیارکم تجربه کنم وازاین بابت خیلی خوشحالم.

    وبعدازپیوستن به مسیر قانون،تونستم یاد بگیرم که جایی که هستم

    دقیقا جای منه ومن خالق شرایط اکنونم هستم، بنابراین سعی کردم از موفقیت دیگران خوشحال باشم و

    و علاوه بر این‌ها به موضوعاتی که باعث این رشد و پیشرفت در طرف مقابل شده توجه کنم و از اون‌ها ایده بگیرم و بخوام که اون موضوعات رو در خودم تقویت کنم

    و وقتی که این فایل رو استپ کردم و بیشتر فکر کردم فهمیدم که توی موضوعات کوچکی من هنوز احساس ارزشمندی ندارم و البته بعد از شرکت در دوره احساس لیاقت و ارزشمندی

    و بعد از توجه به این سوال شما فهمیدم اون نقاطی که منو آزار میده یا ممکنه کمی اذیت کنه به این دلیل هست که من ممکنه ارزشمندی خودم رو به داشتن یک وسیله یا یک محل یا عدم آزادی در یک موضوع وصل کردم و از اینکه این موارد رو دارم احساس ناراحتی در وجودم می‌کنم

    بنابراین دوباره اومدم سراغ آموزه های دوره احساس ارزشمندی و فهمیدم که باید دائم به خودم بگم که من همینطوری که هستم ارزشمندم

    و من لایقم و من کافی هستم همینطوری که هستم بدون در نظر گرفتن تمام چیزهایی که دارم

    بدون در نظر گرفتن تمام چیزهایی که ندارم

    بدون در نظر گرفتن جنس سن رنگ نژاد شهر و کشوری که توی اون زندگی می‌کنم من ارزشمندم

    و از ارزشمندیم برای تجربه چیزهایی که دوست دارم در دنیا باید استفاده کنم و باید به سمت اونها پیش برم برای قسمت اول تا اینجایی رو که درک کردم براتون نوشتم حالا می‌رم سراغ بقیه فایل و اونو گوش می‌کنم و نتایجی نتایجم رو براتون می‌نویسم خیلی دوستتون دارم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    صدیقه شکیبا گفته:
    مدت عضویت: 868 روز

    سلام استاد محترم و مریم بانوی عزیز

    همین اول راه بگم استاد که میدونم با خوندن کامنت من کلی حرص میخورید و از دستم ناراحت میشوید و دعوام میکنید.و حقم دارید.

    من 47سالمه و تازه با سایت شما چشمم به دنیا باز شده و تازه دارم درست زندگی کردنو یاد میگیرم.

    من آدمی بودم که خودمو وقف بقیه میکردم.همش سعی میکردم جوری رفتار کنم که بقیه راضی باشن.بقیه کارشون راه بیفته.بقیه راحت باشن.چه خونوادم چه دوستان و نزدیکان و حتی غریبه ها.همیشه برخلاف میل خودم زندگی کردم تا بقیه راحت باشن و از دستم راضی باشن.ولی تازه به این نتیجه رسیدم که پس خودم کی باید زندگی کنم؟خودم کی باب دلم زندگی کنم؟و تازه بعد از 47 سال به این نتیجه رسیدم که دیگه برای خودم زندگی کنم و اولویت اول تو تمام کارها و تصمیم گیریها خودم باشم.ولی خب به این سرعت هم نمیشه ولی دارم تلاشمو میکنم و روش کار میکنم.

    استاد سایت شما اصلا معجزه میکنه خیلیا تا حالا گفتن یه چیزی یه سوالی تو ذهنمون بوده بعد صبح اومدیم سایتو باز کردیم دیدیم فایل جدید اومده و وقتی گوش کردیم با کمال ناباوری دیدیم که تمام سوالاتمون جواب داده شده تو همون فایل.و منم دقیقا میخوام اینو بگم که دو سه روزه تصمیم گرفتم با جدیت ایده هامو عملی کنم و و در تغییر زندگیم به سمت خوبی و موفقیت در کارم با جدیت تمام تلاش کنم.و امروز سایتو باز کردم و دیدم استاد قبل از اینکه من قدم اولمو بردارم داره راهمو هموار میکنه که چه عرض کنم داره آسفالتش میکنه راه موفقیت منو.واقعا جمله ای برای تشکر پیدا نمیکنم.استاد همیشه سلامت و شاد باشید که اینقدر به فکر دیگران هستید که زندگی بهتری داشته باشن.ممنونم از لطفتون.

    و اما اصل ماجرا:

    من بیشتر از بیست ساله خیاطی آموزش دیدم و دارم کار میکنم البته کم و بیش.ولی هیچ وقت پیشرفت چشم گیری توی کارم نداشتم و ندارم.ولی یک خواهر زاده ای دارم که 10سالی میشه خیاطی دوره دیده و الان خیلی موفقه و مشتریهاش سرو دست میشکنن برای اینکه خواهرزادم لباسشونو بدوزه.و من هم براش غبطه میخورم هم حسادتشو میکنم و هم خوشحالم برای پیشرفتش.ولی دلیل پیشرفتش چی بوده؟

    خواهر زادم یه مدتی توی یه کارگاه تولیدی

    لباس کار کرد و به جای اینکه ازشون حقوق بگیره ،جاهایی که ایراد داشت رو ازشون یاد گرفت و اینطوری توی کارش پیشرفت کردو مهارت پیدا کرد تو کارخیاطی.و هم اینکه توی دوخت وسواس تمیز دوزی داره و تا خودش از کارش راضی نباشه دست مشتری نمیده.

    ولی من هیچ وقت دنبال آموزش تکمیلی نرفتم و برای رفع ایراد کارم تلاش آنچنانی نکردم.و میدونم همش از تنبلی خودم بوده.و بهانه های بیخودی می آوردم.

    مورد دوم مدیریت خوب جاریم در خانه داری و شوهر داریشه.

    من اخلاقی که دارم اینه که دوست ندارم با جار و جنجال و چند بار تکرار کردن حرفی ،بقیه اعضای خونواده رو مجبور به انجام کاری بکنم یه بار یه حرفی رو میزنم اگه انجام دادن که هیچ اگه انجام ندادن دیگه اون حرفو تکرار نمیکنم.و خودم اون کارو انجام میدم.مثلا جمع کردن وسایل بقیه که افتاده زمین.

    مورد بعدی درخواست پول از شوهرمه که من خیلی خیلی سختمه اینکار.و شوهرم هم اخلاقی داره که هیچ وقت با اراده و دلخواه خودش به کسی پول نمیده.ولی جاری من بدون درخواست پول از شوهرش همیشه پول دریافت میکنه.شوهرش بدون هیچ درخواستی و حتی بدون اینکه احتیاج به پول داشته باشه پول در اختیارش میزاره.

    حالا این دوتا مهمترین مشکلات من هستن که باید روشون کار کنم و با کمک شما استاد عزیز میخوام تو کمترین زمان بیشترین نتیجه هارو بگیرم چون به پشتکار خودم ایمان دارم و حالا که شما هم کنارم هستین و با راهنمایی شما دیگه صد در صد مطمئنم به اهدافم میرسم و زودپیشرفت میکنم.

    موفق و سربلند و شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    بنفشه گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    با سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و مریم جان شایسته

    در مورد سوال اول :

    راستش قبلنا که با قوانین آشنایی نداشتم وقتی می شنیدم که فلانی تو کارش یا امور مالی یا ازدواجش موفقیت کسب کرده بشدت از وضعیت خودم متاسف میشدم و بشدت احساس ضعف و کمبود داشتم و خییلی باعث حسادتم میشد چون باوری که اون زمان ها داشتم این بود که همینه که هست و تقدیر از قبل نوشته شده و باید بسوزی و بسازی و نمیشه اوضاع را تغییر داد و خواست خدا بوده که تویه خانواده کم بضاعت بدنیا بیام و فقر و سختی های زندگی امتحان الهی هستش که فقط باید قبولش کنیم و صبر که نه تحمل اگه بکنیم اون دنیا خداوند پاداش های بزرگی رو به قشر مستضعف خواهد داد و این گفته خود خداست و کاریش نمیشه کرد

    تا اینکه حدود هفت سال پیش وقتی برای کاراموزی تربیت بدنی رفتم یه شهر بزرگتر و محیط جدید را دیدم خییلی خواسته ها هنوزم با حسرت تو دلم شکل گرفت و گفتم درسته که فقیر بدنیا اومدم ولی اگه فقیر بمیرم تقصیر خودمه و برای خودم یه کسب و کار راه انداختم ولی بخاطر باورهای محدود کننده فقر آلودم با وجود تلاش فیزیکی سخت شش ساله کسب و کارم از بین رفت و تا اینکه با استاد عباس منش آشنا شدم و حرفهای جدید و امید بخشی رو از ایشون شنیدم و نور امید در دلم تابید.انصافا باورهای چندین ساله ام مثل قدیم سفت و سخت نیست و تا حدودی باورهام نسبت به توانایی خلق زندگی جدید و خالق شرایط بودنم بهتر شده اما بخاطر اون شکست شغلی ام اعتماد بنفسم نسبت به خودم و توانایی هام بشدت داغون شد و الان وقتی از موفقیت یکی از آشناها یا افراد غریبه خبردار میشم کمتر حسادت میکنم و خدایی یه آفرین و نوش جونت تو دلم به طرف میگم ولی اینکه منم بتونم به همچین موفقیتی برسم رو با ایمان کامل نمیتونم باور کنم و بشدت احساس ناتوانی در تغییر شرایطم میکنم و اینکه قبلا موفقیت افراد را به شانس و تقدیر و ویژگی خاص افراد نسبت میدادم رو الان قبول ندارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      بنفشه گفته:
      مدت عضویت: 1514 روز

      تو این چند ساعتی که از درج پاسخم گذشته خیلی بفکر فرو رفتم و خیلی مسائل برام روشنتر شد که دوست داشتم اینجا اول به خودم و بعد به دوستانم بگم

      حس حسادت و خود کم بینی و احساس بد ضعف و ناتوانی از باور مخرب کمبود و عدم فراوانی میاد و این دوتا باور ریشه اش در کمبود عزت نفس و اعتماد بنفسه که ریشه این هم بر میگرده به عدم آگاهی از چیزی بنام باور هستش که قبلنا که همچین آگاهی هایی رو نشنیده بودیم از استاد عباس منش و وارد این سایت بهشتی نشده بودیم چنان خودمون رو منفعل و ناتوان از تغییر شرایط زندگی مون می دونستیم که انگار همه چیز برایمان آخر دنیا بود و عملا دست و پا بسته و موجودی ناتوان از قدرت خلق شرایط مون می دونستیم.

      وقتی از جنس احساساتم بعد از پاسخ دادن به سوال استاد آگاه شدم خدارا شکر خیلی حالم خوب شد که هیچ دلیلی برای حسادت نیست و اتفاقا برای اینکه من هم بتونم به همچین موفقیت هایی برسم باید تحسین کردن رو یاد بگیرم تا در مدارش قرار بگیرم

      یه جایی استاد گفته بودند که برای موفق شدن دوتا فاکتور لازمه که یکی شور و شوق و انگیزه هست و تضادهایی که باهاشون برخورد میکنیم همون انگیزاننده هاست و دوم باورهای درست و مناسب و قدرتمند کننده با این حساب هر کس در هر جایگاهی که هست اگه این دوتا فاکتور رو درست ازش استفاده کنه موفقیتش قطعیه و این خیلی امیدبخشه مخصوصا اگر بدونیم که حتی اگر یکنفر تونسته پس ما هم حتما میتونیم چون سیستم مغزی عصبی همه ما مثل همه و حتما لازم نیست باهوش یا نابغه باشیم کافیه جسور و شجاع باشیم و حرکت کنیم و ایمان داشته باشیم و آنقدر ادامه بدیم و ادامه بدیم تا به موفقیت برسیم

      خدایا شکرت و سپاسگزار از استاد عزیز که با طرح چنین محتوایی باعث شد تا به ریشه حس حسادت درونمون پی ببریم و به راهکارها هدایت بشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    شهلا گفته:
    مدت عضویت: 1265 روز

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان.

    استاد درمورد موضوع این فایل، من بارها احساسات متفاوتی را درمورد موفقیت یکی از افراد خانوادم تجربه کردم. بارها خوشحال میشم وقتی وسیله ای را میخرن یا اقدامی میکنن باتمام وجودم بهشون تبریک میگم و اونو درحکم یه نشونه میدونم در مورد تحقق خواسته خودم. ولی بارها هم پیش اومده که حسادت کردم. و حس ناتوانی و درماندگی در مورد خودم بهم دست داده. هیچ برچسبی به طرف مقابلم نمیزنم که حالا اینم شانس آورد فلان شد براش که حالا میتونه….

    فقط در مورد خودم حس بدی را تجربه میکنم. بخصوص اینکه چندساله درگیر یه مساله هستم که هنوز حل نشده و یوقتایی واقعا منو به اوج خستگی میکشونه با وجود اینکه خیلی درسهای عالی برام داشته و چقدر زیاد باعث رشد من شده و زمانهایی که انگار شرایط بهم فشار میاره و سخت میشه بیشتر اون حس ناخوشایند درماندگی و حتی ناامیدی نسبت به تحقق خواستم و حتی ناامید شدن از خدا بهم دست میده. گرچه خیلی زود با مطرح کردن موفقیتهام برای خودم و قدم‌هایی که در زندگیم برداشتم تحسین خودم و حتی صحبت کردن با اون نجوای ذهنم و قدرتو بدست گرفتن و توکل کردن بخدا و هدایت خواستن ازش خودمو جمع وجور میکنم و برمیگردم به حس خوب.

    ولی خواستم اعتراف کنم که بله بارها چنین حس‌های ناخوشایندی را تجربه کردم. که فکر میکنم ریشه در عدم لیاقت و شایستگی و عزت نفس داره. چون میرم تو مقایسه و حالم گرفته میشه.

    میدونید استاد یوقتایی واقعا چنان حس خستگی بهم دست میده که دیگه واقعا دلم میخواد مسالم حل بشه و ازش رها بشم. و تو چنین شرایطی اون حس درموندگی بیشتر خودشو نشون میده.

    امیدوارم با هدایت خداوند و استفاده از فایلهای بی‌نظیر شما و کامنت دوستان بتونم متوجه ریشه اصلی چنین احساسات ناخوشایندی بشم و حلشون کنم.

    ممنونم ازشما استاد عزیز. بهترینها را براتون ارزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ص گفته:
    مدت عضویت: 2859 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی

    خسته نباشید میگم بهتون استاد جان خیلی هم سپاسگزارم

    میخام یه نکته بگم اونم اینکه درسته مطالب شما مفید کاربردی هست و جواب میده ولی خیلی سخته ، سخت میشه جواب گرفت ایکاش اینکارایی که میگین میتونستیم ناخودآگاه کار کنیم

    ایکاش مسیر یه کم آسان تر بود

    بریم سوال قسمت اول

    1_اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    1_ ج والا من اولا اطرافم کسیو ندیدم موفقیت مالی یا روابط یا چیز دیگه ای داشته باشه همه مون در یک شیب ملایم زندگی کردیم و از نظر من کسی نبوده بهتر از خود من بوده باشه منتها وقتی فرض میکنم این حالت و میرسم به اینکه من احتمال قوی حالت خنثی داشتم ینی اصلا برام مهم نبود

    و اگر افراد بسیار نزدیک به این موضوع میرسیدن میگفتم منی که اینهمه با عباس منش کار کردم چرا اونا جواب گرفتن؟ مگه اونا میدونن استاد چی گفته ؟ مگه اونا میدونن باید تغییر باور بدن ؟ اینا حتی قبول هم ندارن باورها نتیجه رقم میزنن؟

    پس عامل موفقیت چی بوده ؟ و میرسم به اینکه من کی میرسم ؟ چرا من نرسیدم مشکل کجاست ؟

    خدایی این برام پیش میومد نه انگیزه می‌گرفتم نه ناراحت میشدم نه خوشحال میشدم

    ولی به این فکر میکردم چرا من من نتونستم اون چی کار کرده که من نکردم ؟ و اینم بگم خیلی وقتا مثلا در بحث روابط افرادی و تو خیابون میبینم که نتیجه منو گرفتن اولا تحسین میکنمشون و به این فکر میکنم نکنه تمام آموزه های استاد غلطه ؟

    چرا این سوال میاد چون من شب و روز رو مسائل و موضوعات مطرح شده کار کردم و وقتی میبینم یه آدم معمولی مثلا با دختر مورد علاقه من تو رابطه اس میگم اقااااااا اینا چی می‌دونن من نمی‌دونم ینی آنقدر باورهای من مخربن ؟ نمی‌دونم میتونم مشکلم و توضیح بدم یا نه بعد میگم شاید باور طرف در این رابطه درسته بعد میگم چرا من نمیتونم درست کنم ؟ همش سوال در سوال میشم .

    در مورد قسمت های بعدی سوال چون واقعا من با زندگی کسی کاری نداشتم و زوم نبودم طبیعتاً هیچ احساسی ندارم بهشون

    استاد جان ایکاش یه موضوع یک هدف مشترک که دغدغه همه مون هست رو انتخاب کنید و قدم به قدم رسیدن به این هدف و بهمون بگین کلا گیج شدم موندم یه جا نمیدونمم چیکار کنم

    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زهره یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    سلام ودرود خدا بر استاد نازنین من ومریم بانوی توانمند وقدرتمندم

    درود خدا بر دوستان وخانواده عزیز ونازنین من

    باورهای قدرتمند کننده وباور های محدود کننده وضمیر ناخودآگاه

    هر زمان که استاد اسم باور یا پیش نویس میاد من یاد ضمیر ناخوداگاه خودمون میفتم وتاثیر شگفت انگیز اون در جنبه های مخطلف زندگیمون،چقدر دررابطه با افکار وگفتگو های ذهنمیمون در طول روز دقت داریم ،چقدر به اونها توجه میکنم طی یک فرآیند اتفاق افتاده در زندگیمون در طی روز گفتگوهای ذهنی ما چگونه است مثبت یا منفی با توجه به این مسئله میتونم بگم که ضمیر ناخودآگاه من توجهش به چه سمتی است مثبت یا منفی،مثلا همین مثالی که استاد جان شما زدید در مورد پبشرفت آدمها برخورد من چگونه است خوشحالم ویا ناراحت،غمگین میشم یا شاد،این مسیله نگرش مراذنشان میدهد زمانی که خوشحال میشوم منبه فرآوانی اعتقاد دارمو یقین دارم که هیچکس جای مرا نگرفته وهمه خلق جهان جا برای پیشرفت به اندازه کافی دارند این یعنی اینگه من ضمیر ناخودآگاه خودرا درست برنامه ریزی کردهام واگر احساس بد وغمگینانه داشته باشم یعنی اینکه ضمیر ناخودآگاه من نیاز به تلقین وتکرار وتمرین دارد چون جهان بر پایه فراوانی استوباور کمبود وضعف تنها وتنها درذهن ماست و خداوند جهان را بر پایه فراوانی آفریده است وبس ربم سپاسگزارم به خاطر وجودم در عرصه هستی واز استاد نازنین ام ومریم جانم سپاسگزارم به خاطر همه آموزشهای فوقالعاده جهان هستی که مرا با خود ببشتر آشنا کرده است.

    شاگرد شما وبنده ربم زهره یوسفی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محمد شکری گفته:
    مدت عضویت: 1782 روز

    سلام و عرض ادب دارم خدمت شما استاد گرامی و عزیز وقتی که دیدم فایل جدید گذاشتید تحت عنوان باورهای قدرتمند در برابر باورهای محدود گفتم عجب فایل فوق‌العاده ایه چون که دارم روی این موضوع کار میکنم که خدا نامحدوده و این ذهنه منه که محدوده و گفتم خدایا شکرت به شرایط مناسب که رسیدم همون اوایل صحبتهاتون که داشتم گوش میکردم تحسینتون کردم و پیش خودم گفتم استاد چه دل بزرگی داره این صحبتها به هیچ عنوان رایگان نیست و ایشون داره به عنوان هدیه میزاره توی سایتش که البته برای فردی که در مدارش باشه متوجه میشه و همین طور که داشتید ادامه میدادید متوجه ترمز خودم توی این مبحث شدم که بله من باید خیلی زیاد روی خودم کار کنم که به صلح برسم با همه چیز و همه کس مخصوصاً نزدیکان خودم توی صحبت‌های شما متوجه این موضوع شدم که چه دنیای بزرگی داره این خودشناسی و هر چقدر که انسان پیشروی میکنه در این مسیر متوجه این موضوع میشه که هیچ چیزی نمیدونم من هیچ چیزی بلد نیستم و خدارو شکر که در این مسیر بهشتی هستم و دارم هر روز یادمیگیرم و تلاش مکنم که به مرحله عمل دربیارم این آموزه های بی نهایت ارزشمند رو خیلی از شما استاد عزیز سپاس گذارم که این گونه مثبت زندگی میکنید و کمک میکنید افراد زیادی هم زیبا زندگی کنن نمیدونید که چه افرادی از صحبت های شما به چه مدارجی از معنویت میرسن و به نظرم شما بهترین کار دنیا رو دارید

    سپاس گذارم از شما حانم شایسته عزیز و همین طور دوستان پشتیبانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهسا مون گفته:
    مدت عضویت: 894 روز

    سلام استاد عزیزم

    من قبلا در مقابل موفقیت یا توانایی هم سن و سالام حسادتم میشد خصوصا اگه اون فرد رفیق یا فامیلم بود،، اما شما آموزشایی

    گزاشتید که توش توضیح دادید درباره ی قدرت تحسین دربرابر حسادت و تاثییر گذارتر از اون برای من فایل هایی بود که داخلشون این باور رو بمن دادید ک برای من هم میشود و منم میتونم به هر انچه که میخوام برسم

    من از اون موقع موفقیت بقیه برام ارزشمند بود و اتفاقا توی زندگیم و فضای مجازی دنبال ادمایی میگشتم که به هدفی ک من دارم رسیدن و موفق شدن و الگو قرارشون میدادم و تحسینشون میکردم و میکنم

    در واقع دلیل حسادت من این بود که فکر میکردم من نمیتونم به اون موفقیت برسم و خودباوری نداشتم و باورهام بشدتتت محدود کننده بود و ایمانم به خدام ضعیف بود،، از وقتی رو باور هام کار کردم و مرتب آموزشاتونو دیدم و باورهام تقویت شد و فهمیدم ک منم میتونمم دیگه حسادت نکردم یا حداقل در حد چند لحظه شد حسادتم

    ن اینکه بزورر جلوی حسادتمو بگیرما!! الان چندوقته ناخوداگاه موفقیت کسیو میبینم شروع میکنم به تحسین کردنش و خوشحال میشم چون میگم نگا ایشون تونسته پس منم میتونم

    ذهنم عادت کرده به این سبک و جزوی از شخصیتم شده تحسین کردن چون زیاد انجامش دادم.

    انسان وقتی باورهاش قدرتمند کننده باشه و خودباوری و عزت نفس داشته باشه حسادت نمیکنه

    حسادت برای وقتیه که فکر کنی خودت نمیتونی یا برای تو نمیشه..

    ممنونم استادم شما کسی هستی ک من بعد از گشتن توی پیج و سایت صدهاا مربیِ دیگه رسیدم به شما و تنها کسی هستید ک خدا تو قلبم گف این خودشه اینا حرفاییه ک چندساله دنبالشی…اینجا عطر و بوی خدامو حس کردم چون اینا کلام خداست که از قلبتون بر زبانتون جاری میکنید برامون..

    نتایجم از همه اموزشای دیگه موقتی بود و فقط اینجا تونستم ریشه ای و تکاملی و از درون حل کنم مساعلو و باورهامو ریشه ای تغییر بدم..

    اینجا تنها جاییه ک همه جنبه های زندگیم توش رشد کرد

    من 19 سالمه مذهبی نیستم ولی 12 ساله ک تو مدرسه قران خوندن و یاد گرفتمو قران خوندم اما فقط تو این سه سال که اینجا توی این سایت اومدم از مطالب قران تونستم برای زندگیم استفاده کنم و نتیجه بگیرم و ایمانم به خدا بیشتر بشه.

    دوست دارم استاد و سپاسگذارم ازت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: