ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 123 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














بنام انرژی بی پایان جهان
باسلام وادب فراوان خدمت عزیزدل وعشق من استادعزیزم وتمام عزیزان دل
بی نهایت سپاسگزارم استادبابت تمام تلاشی که برای ما”ازجان دل انجام میدهید.
بنده بی نهایت ازتون سپاسگزارم چون فایلهای رایگانتون زندگی بنده رو درتمام مراحل تغییرداده است
البته این نکته کلیدی که میخوام بگم مربوط به صحبتهای اخرهمین فایلتون بود
نکته این هست:استادقبلا توفایل دیگری عرض کردم خدمت تمام دوستان هرکسی که ایمان “البته ایمان باعمل به شماوگروهتون داشته باشدوالله”والله”والله نتایج بی نظیردرتمام مراحل زندگیش خواهدگرفت
اینومن حرفی نمیگم شما اگربزنیدتوعضویت بنده توگروه میبینیدبنده بدون هیچ فایل پولی بخداقصم درتمام مراحل زندگیم به ثروت رسیدم ازسال98تابه الان بقول خودتون اگرتمام دنیاهم بیان من نتایجم رومیزنم توصورتشون ومیگم من بخداازفایلهای رایگان استاداین نتایج روگرفتم…ودرآخربگم دوستای گلم اگرواقعا متعهدانه به فایلهای رایگان استادگوش بدیدبخدا منه عباس نوربخش قول میدم نتایج متفاوتی درتمام مراحل زندگیتون خواهیدگرفت
استادعزیزم ببخشیدجسارت بنده رو اما اگرهزاران باربمیرم وزنده شوم بازهم همین حرفهاروخواهم زد…
بی نهایت ازتون سپاسگزارم ودرخواست میکنم فایلهای رایگان بی نظیرتون روادامه بدیدتابنده به زودی زود بیام خدمتتون وحضورا روح ماهتون روببوسم…
شمابی نظیریداستادعزیزم
دوستتون دارم یاحق///
سلام
حسود هرگز نیاسود
دقیقا حق با استاد هستش من زمانی که احساس حسادت داشتم نسبت به اطرافیان اصلا نتایج مناسبی نمیگرفتم و خیلی به سختی به خواسته هام میرسیدم
ولی بعد از اینکه سعی کردم حسادت رو در خودم تقلیل بدم و بیشتر تحسین کنم موفقیت هر کسی از اطرافیانم رو از اونروز نتایج ام در مورد هر کدوم از خواسته هام خیلی تغییر کرد و علاوه بر اون ؛ اون زوری که قبلا میزدم برای رسیدن به خواسته م خیلی راحت تر شد
به قول استاد انگار اون گاری زنگ زده روغن کاری شد
چون خیلی هنوز بایس روی خودم کارکنم تا به روان کاری گاری و موتور دار شدن گاریم برسم و مسیرم سراشیبیه لذت بخش با منظره ها ی قشنگ بشه که لازمه ش توجه به زیبایی هاست
با سلام
من از موفقیت افراد خانواده ام به شدت خوشحال میشوم و ارزوم موفقیت هر روزه آنهاست درمورد سایر افراد این مورد از ته قلبم نیست و گاها همراه با حسادت هست اما خیلی زود خودم رو جمع و جور میکنم و ذهنم را برای بدست آوردن موفقیت مثل آنها آماده ومحیا میکنم . احساس می کنم حسادت ناشی از موفقیت دیگران گاهی هم بد نیست.
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
حقیقت رو بخوام بگم من حداقل ندیدم که توی فامیل یا دور برم کسی باشه که به موفقیت رسیده باشه و روی خودش کار کنه دوستی که ندارم و خواهر برادرهامم که میدونم اصلا مخالف هستن با این موضوعات و اصلا به قوانین اعتقادی ندارن
ولی در فضای مجازی چندسالی هست که دختر ها و پسرایی رو میشناسم ک موفقن و با جرأت میتونم بگم وقتی به موفقیت خاصی میرسن و نشون میدن من عمیقأ خوشحال میشم و حتی اشک شوق هم میریزم
چه بسا که اکثرن موفقیت هاشون دقیقا عین اهداف منه گوشی که میخرن ماشینی که میخرن و موقعیتی که بدست میارن همه و همه
و من در پسر عمو خاله دایی و با دختر خاله هامم ندیدم و تا اونجایی که میدونم همشون درگیر مشکلات و بیماری و خرافات هستن و خب به همین دلیل رابطهای باهاشون ندارم و این شرایط باعث شده من تمرکزم رو بزارم روی افرادی که حالا در فضای مجازی میشناسم و میبینم موفقیت های اونارو میبینم و تحسین میکنم بعضی اوقات یکم احساس ضعف به سراغم میاد که من مثلا دورم یا نمیتونم ولی خب از وقتی که استاد رو شناختم و فایل هاشون رو گوش میدم این احساس خیلی کمتر شده
توی حوزه کاریم وقتی میبینم همکارام به میزان درآمدی که میخوان رسیدن کنجکاو میشم و دوس دارم بدونم که چیکار کردن چطور عمل کردن که تونسن بهش برسن و خداروشکر میکنم که احساس حسادت ندارم و میتونم به جای ضعف و حسادت و حتی عصبانیت ازشون بپرسم و بدونم که چیکار میکنن و چه باور هایی ایجاد کردن
خداروشاکرم که در این مسیر قرار گرفتم
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
خب من راجع هم کار هام وقتی یه کاری بلدن که من بلد نیستم و یا موفقیت کسب میکنم ناراحت میشم گاهی خودمو کم میبینم وو
اها راجع شخص های که دوستشون داره نه این تور نیستم خوشحال میشم
فرهاد. ایشون یه ماشین خرید و تونسته ماشینش یه مدل بالا تر بخر و من احساس اینو دارم که ماشینش بده چرا من نخرید
و جهت مثبت که میتونم الگو بگریم اون تونسته منم میتونم خداروشکر
فرشاد. تو محل کارمون یکی هست که 50 سالش هست و چند تا دوست دختر داره ناراحت میشم و میگم من که 18 سالم هست ندارم بعد این 50 ساله داره احتمالا الان زشت هستن یا به درد نمیخورن
جهت مثبت
میتونم الگو بگیرم که اون تو 50 سالگی تونسته یعنی من تو 17 سالگی نمیتونم منم میتونم دختر های هستن که حاظرن با من باشن
سینا
سلام و درود به خدا
و سلام و درود به استاد عباس منش و دوستان راه سعادت
وقتی موفقیتی از نزدیکان میبینم کمی حسادت به سراغم میاد که بنظرم کاملا عادیه چون در ناخودآگاه ما وجود داره در اینجور موارد من شروع میکنم در ذهنم به تشویق و بعد خداروشکر میکنم که موفق شده و در ذهنم شروع میکنم به گفتن جملات مثبت که تو هم میتونی بهتراز اینک هستی بشی فقط کافیه توکلت رو بیشتر کنی و برای تلاشهات ارزش قائل بشی
به نام الله هدایتگر
خدایاهرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسیده است
سلام دوستان خوبم
تمام اتفاقات زندگی مابه خاطرافکاروباورهاوفرکانس هایی هست که به جهان هستی ارسال میکنیم
خداوندهرلحظه داره ماروهدایت وحمایت میکنه
این فایل نشونه من بودگفتم ببینم که خداچی میخوادبهم بگه واونم باورهای محدودکننده روبهم گفت
جواب سوال اول=
من قبل ازاشنایی بااستادوکلااشنایی بااین قوانین حسادتم خیلی بیشتربودبرای موفقیت دیگران وحتی خوانواده ویادمه یکی ازدوستانم درمدرسه که پولداربودوهمیشه وهرروزلباس های جدیدی روتنش مبکردمن اخرسال حس حسادتم خیلی زیادشدوباهاش دعواکردم ودرگیرشدم ودوست داشتم تخریبش کنم ولی الان اون حسادت هاکمترشده ومن ارزوی موفقیت میکنم هم برای موفقیت دوستان وهم خانواده
برادرم مهدی خونشوعوض کردویک خونه ویلایی درجای خیلی خوب گرفت اولش یکم حسادت کردم ولی گفتم مهدی خیلی سختی کشبده انشالله که این خونه براش عالی باشه ولذت ببره
ولی خودم احساس ناتوانی بهم دست دادوبیعرضگی البته خیلی کمترازقبل
ایده که منم میتونم مثل مهدی خونه خوب بگبرم چون اون هم به خداتوکل داشت وشجاعت داشت این خونه روبگیره وپاگذاشت روی ترس هاش
برادرم علیرضادفترزدونیرواستخدام کردومن خوسحال شدم ولی ته دلم حسادت کردم واحیاس عدم لیاقت واحساس کمبودداشتم
ولی بایدبگم اگه اون تونسته منم میتونم
چون فرصت هاونعمت هادرجهان بینهایته ومن اشرف مخلوقاتم وحتی میتونم بشم ایلان ماسک چون همه مابه یک اندازه به نعمت های خداونددسترسی داریم ومغزهای مایکی هست وهمه ماانسانیم واشرف مخلوقاتیم
بایدبگم هرکسی به هرجایی رسیده منم میتونم چون من بهتربن مخلوق خداوندم
پاشنه های اشیل من وذهنیت محدودکننده من
هنوزحسادته
باورعدم لیاقت که من نمیتونم وبایدروی خودم کارکنم
باورکمبودفرصت ها
باورناتوانی ومقایسه کردن خودم بادیگران
هنوزپارتی داشتن هم توذهن من هست واین یک شرکه وباورتوحبدی روبایدبیشترروی خودم کارکنم که اقاتنهامنبع قدرت درجهان خداونده وپارتی من خداونده ونترسم وحرکت کنم
درسهای من ازموفقیت دیگران
شجاعت وجسارت ورفتن تودل ترس ها
توانایی نه گفتن به دیگران ومهم نبودن حرف دیگران
توکل کردن به خدا
تمرکزبرروی یک کاروهدف مشخص داشتن
احساس خوب داشتن
کسب مهارت بیشتربرای رشدکسبوکاروموفقیت درزندگی
واخرش بایک بیت خلاصه میشه
توخودپای درراه بنه وهیچ مپرس
خودراه بگویددکه چون بایدکرد
شادوموفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز من..
عموی من کار آفرین است مهندس معماری است از این که به این جایگاه رسیده خیلی خوشحالم.. واتفاقا با دیدن ایشون منم تشویق میشوم کسی که از فامیل من به این جایگاه رسیده پس منم میتونم به جایگاه بالاتر برسم.. وقتی ازش پرسیدم که با چه پشنکاری وتوکلی به ه این جایگاه رسیده پس منم میتوانم برسم..
بالاتر از همه وقتی که من زندگی استاد را میبینم سراسر وجودم را شوق پیشرفت میگیره که اگر انسان در هر جایگاهی باشه میتونه پیشرفت بکنه…
بنام خدا
سلام استاد عزیزم ودوستان عزیزم
خداروشکر برای امروز که میتونم اینجا بنویسم
ووارد سایت بشم ،
درمورد موضوع این فایل وسوال استاد باید بگم اگه یکی از کسانی
که دوسش دارم موفق بشه خوشحال میشم ولی اگه اون شخص جزو کسانی که
دوسش ندارم برام مهم نیست وبهش توجه نمیکنم ولی این صددرصد نیست
چون با کارکردن روی خودم تلاش کردم با نگاه مثبت نگاه کنم وایده بگیرم خیلی وقتها هم این جوری رفتار کردم
گاهی هم ممکنه چیزهایی رو بگم که استاد توی حرفاش نام برد
ذهنیت من به شدت محدود کننده بود وفکر میکردم موفقیت محدوده
این ادم رفته از طریق شانس بهش رسیده منم که بدشانسم پس دیگه هیچی
امروز استعداد وتوانایی خودمو بیشتر شناختم ،وسعی میکنم باورامو از محدودیت دربیارم
وبا تمرکز مثبت خودمو بشناسم
ممنونم از استاد عزیزم که کد بزرگی رو توی ذهنم باز کرد امروز اگاهانه از موفقیت های دیگران
حرف میزنم و سعی میکنم ببینم من تو چه زمینه ای میتونم به موفقیت برسم
این تغییر باور بهم کمک میکنه ولی باور محدود کننده احساس منو منفی میکنه وفرکانسمو پایین میاره
استاد عاشقتم
سلام بر همه عزیزان
ذهنم خیلی برای نوشتن تمرینات این جلسه مقاومت داشت و حتی موقع گوش دادنشم هی میخواست حواسم و ببره سمت دیگه ای
اما اگاهانه هی میزدم عقب گوش میدادم تمرین مینوشتم و میگفتم همینه اینها اشیل هاست
فرار نکن و برای رشد و پیشرفتت انجامش بده
جاست دو ایت
قبل نوشتن تمریناتم بگم
به لطف خداوند و کار کردن مداومم روی فایل ها و دوره ها امروز که رفتم سرکار گفتم خب بسم ال.. شروع کن بریم برای عملکردن به اگاهی ها
صبح گوشی م و خونه جا گذاشتم و انگشتم لای در ماشین گیر گرد و یسری اتفاقات ناجالب درباره کارم پیش اومد
همون موقع گفتم خب قدم اول اینه احساست بد نشه و واقعا نمیگم اصلا ولی اونقدرا که فکر میکردم ذهنم و بهم نریخت
بعد فوری گفتم نگاه من به برخورد به این تضادها یا اتفاقات چیه
گوشی : اشکال نداره من که قرار نبود خیلی سرکار گوشی دستم باشه و گفتم نهایتش خونه نزدیکه موقع ناهار میرم میارمش خدا رو شکر که محل کارم نزدیکه قبلشم با گوشی شرکت زنگ میزنم ابجیم که به پارنترمم بگه نگران نشه تا عصر
دستم: یه اتفاق بود که بهرحال افتاد خیلی تمرکز گذاشتن و دلیل اینکه چیشد احساست و بد میکنه
موارد کاری: هاردمون پریده بود و کل اطلاعات رفته بود و بک اپ هم حتی برنگشت چون تو همون سیستم بود ( باعث شد سیو و بایگانی قوی تر داشته باشیم)
و اشکال نداره حالا که شده از اول سال تا الانم خیلی نگذشته برای وارد کردن فاکتورها خدا رو شکر همه ش و تو فضای مجازی داریم حتی بایگانی کاغذیشم هست ….
خلاصه دیدگاهم باعث شد مومنتوم منفی شکل نگیره و تمام شرایط به نفعم برگرده و دیگه بعدش فقط نکات مثبت بود و توجه به زیبایی ها
اما اگه احساسم و بد میکردم فقط شرایط و برای خودم بدتر کرده بودم
حتی صبح مدیر داخلی مون دیرتر اومد و سیستم و اینا هنوز وصل نبود (قبلشم من نمیدونستم اطلاعات پریده فکر میکردم بردن درستش کردن و برگشته چون تعطیلم بودیم) و گفته بودن درست شده اما گویا پشتیبانی نرم افزار هم گردن نگرفته
خلاصه قبل اینکه ایشون بیاد من امروز بعد تعطیلی ها اولین روز کاریم بود گفتم خب الان نه سیستم داریم نه اینترنت چیکار کنم که بیکار نباشم؟ گفتم خی منتظر نمیمونم برم مودم و وصل کنم حداقل فاکتورهای جدید که تو گروه گذاشتن و بررسی کنم
بعد دیدم نت هم وصل نشد رفتم سراغ کیس که هاردش و وصل کنم دیدم اصلا سر در نمیارم ازش
گفتم خب دست نزنم بهتره یهو بزنم یه جاش و خراب کنم :))) برم اگه کار دیگه ای نبود و مدیر داخلیمون دیر اومد بعد بیام سراغش
گوشی هم نداشتم ببینم کجاس اصلا گوشی شرکتم دست خودش بود
خلاصه رفتم سراغ فیش حقوقی ها که نیاز به اینترنت و نرم افزار نداشت و تو اکسل بود
رفتم حقوق ها و کسایی که هفتگی حقوق میگیرن و فیش بزنم و پرینت ایناش و بگیرم
بعد چون دو هفته ای بود شرکت نبودیم خاک و کثیفی تو محیط بود یه دستی کشیدم و کتری اینا رو شستم و یه چای بر بدن زدم و تا اومدم بشینم ببینم خب پاشیم یکاری کنیم دختر و رفتم سراغ کیس مدیرمون اومد و گفت خیلی کار میبره کار تو نیست و کلی تشکر کرد که بیشتر کارها رو انجام دادم و یسری کارها رو بهم سپرد خودش رفت سراغ سیستم …
شاید خیلی سطحی و ساده بنظر بیاد ولی لذت خاصی داشت شاید نشه توصیفش کرد و تک تک موارد و از حسم دقیق گفت
اصلا اومدم چی بگم چی نوشتم :))
تمرینم و تو دفترم نوشتم اونجا راحت تر اسم بردم باگ دراوردم و صادقانه نوشتم فقط از بخش چندم جوابام میگم اون بخشی که :
چه درسی برای من موفقیت افرادی که نوشتم داره؟
1- تمرکز و تلاش پشتکار برای رسیدن به هدفشون
2- خودشون و باور داشتن و کنترل ذهن کردن اگاهانه و اعراض کردن و راجع به ناخواسته حرف نزدن
3- به این دید که من از پسش برمیام و میرم تو دلش یا میگیره یا من و به سمت خواسته اصلی م هدایت میکنه نگاه کردن
4- باور داشتن به رسیدن هدفشون و دور و غیر ممکن نمیدیدن اونا به یذره پیشرفت هم امید داشتن ولی هرچی جلوتر رفتن نتیجه فرای انتظارشون بود و پاداشش و هم بیشتر از چیزی که تارگتشون بود براشون به همراه داشت
5- نظم و برنامه ریزی دقیق
6- کار و جوری انجام بدم که اگه مال خودم هم بود دوست داشتم کارمندم انجام بده
7- از مسائلم فرار نکنم و بدونم حل کردنشون باعث رشد و پیشرفتم میشه
خدایااا شکرت که انجام دادم تمرینمو و اینهمه نکات مثبت و درس توش داشت
ممنونم ازتون استاد عزیزم دوستتون دارم
خدایا شکرت