تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 2


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1352 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    موفقیت هایی که باتغییر باورها بدست آوردم

    بیشترین قسمت این موفقیت ها زمانی بدست اومده که تمرکز به کانون توجه مثبت گذاشتم و مسئولیت همه چیز رو به عهده گرفتم …

    بهبود شخصیتم که همچنان هم نیازدارم

    که روخودم‌کار کنم کاملا محسوسه

    من دوره مقدس 12قدم با هدف بهبود شخصیتم دارم پیش میبرم و خدا میدونه

    که چه کمکی داره بهم میکنه …

    و جالبه تکاملی پیش رفتم

    -جلسات قرانی فوق العاده و باورهای توحیدی

    -مسئولیت پذیری در تمام ابعاد زندگی

    -تمرین باورفراوانی و دیدن نعمتهای خداوند

    -کمرنگ کردن تایید دیگران

    -تحسین کردن دیگران

    -تمرکز به نکات مثبت گذاشتن

    -تجسم کردن با باورسازنده

    -عبارت های تاکیدی بی نظیر ….

    باعث شدن تا نتایج وموفقیت ها از راه برسن …

    ما رسیدیم به روابط عالی با اطرافیان مون

    یعنی تا این لحظه ما به احساس خوب واتفاق های خوب خانواده مون میخوریم

    بدون اینکه یه کلمه حرفی بهشون از سایت یا قانون زده باشیم ….

    این اتفاقی نیست به الله قسم …

    خدا به میزانی که ما روی خودمون کار میکنیم

    شاهکار میکنه

    خدا برای یه قدم ما ، میلیاردها قدم برمیداره

    و دستهاش میفرسته

    خدا سنگ تموم میذاره ….

    تو قدم دوم جلسه چهارموقتی بیان کردید که

    جای ثروت با نعمت تغییر بدید چون ذهن به نعمت مقاومت نداره …

    این جمله آب روی آتیش بود برام

    جاااانم دفتر رزق و نعمتهام برداشتم تا بنویسم

    نمیدونین چه خبره تو این دفتر و باچه

    احساسی رزق هامو خط به خط می نویسم ..

    آره استاد جانم ، من همون روز بود که

    رسول جان رو به چشم نعمت تو زندگیم دیدم

    همون روز بود که حتی موهای لَخت هلیساجان

    به چشم نعمت ورزق دیدم

    همون روز بود که نوشتن و روانخوانی محمدحسن جان

    رزق و نعمت دیدم

    همون روز بود که من رفتم تو بالکن خونه م

    نشستم و برای صدای یاکریم های روی درخت

    شکرگزاری کردم وتو دفترم تاریخ زدم …

    همون روز آگاه تر خورشیدجان و آسمون رو تماشاکردم

    روزی که هرگز فراموشش نمیکنم

    روزی که باور فراوانی من جوونه زد

    برای اولین بار …

    خدای من شکررررت

    همزمانی از این قشنگتر مگه داریم …

    همزمان که دوره مقدس 12قدم برای اولین بار به اتمام رسید و دوره احساس لیاقت در سایت بهشتی قرارگرفت

    بازهم خدا هدایت هاش درلحظه رسید

    وااااااییی استاد جااانم

    دوره احساس لیاقت برای من خودشناسیه محضِ

    باور میکنین من الانم جلسات گوش میکنم

    یه چیزهایی میشنوم که انگار قبلا نشنیدم

    این یعنی هربار دارم آگاه تر می فهمم

    پذیرفتن خودم

    لایق دونستن خودم

    تحسین کردن خودم

    الویت قراردادن خودم

    خدایا خدایا اینها چیزهایی هست که باید ریشه ای کار کنم وزمان بذارم

    حلقه ی گمشده ی من :

    باورلیاقتم باید به خدا گره بزنم نه عوامل بیرونی

    اما چه جوری ؟!

    با پذیرش اینکه من تکه ای از روح خداوندم ..‌

    ترکیب جادویی این دو دوره شد کار همیشگی من .

    استاد جانم از تمرین کم کردن خودسرزنشی هام بگم:

    یعنی یه اشتباه که میکنم یا توذهنم از گذشته میاد

    چهار بخش میکنم :

    1. من اشتباه کردم ومیپذیرم.

    2. من فهمیدم چرا؟علتش از چیه؟

    3. من دیگه تکرار نمی‌کنم!!!

    4. من ارزشمندم و تمام …

    نکته پررنگ قسمت سومه , اینکه تکرارش نکنم ….

    به میزانی که داشتم خودسرزنشی هام کمتر میکردم

    فضل خداوند رسید …

    خدا باز هم نتایج فرستاد

    گفت بیا بیا فاطمه دلبندم که باورهات نیاز داره،

    بشینی پای کلاس دوره ی کیمیاگر

    هم جهت با جریان خداوند…

    خدایا من با این حجم از دوست داشتنت چیکارکنم !!!

    استاد جان عزیزم

    از چی بگم از کجا بگم ؟!

    هماهنگی ذهن و روح..

    سکوت قلبی..

    مراقبه شکرگزاری ..

    مراقبه هدایت ..

    مراقبه فراوانی ..

    باورهای توحیدی مرجع…

    باید از معجزه های هرروزه م بگم

    از اینکه یه وقتایی خیلی روی ذهنم حساب میکردم

    و دارم یادمیگیرم روی خدا وقدرتش حساب کنم ..

    از اینکه خدا محکم پای وعده هاش وایساده

    منه فاطمه دارم یادمیگیرم پای خدا وایسم

    وبندگی از سر تسلیم کنم …

    چی از این والاتر ؟؟؟؟؟

    از اینکه یه روزایی پای برنامه نویسی و تدوین بودم و

    با این دوره ها و روند تکاملی تونستم

    تومسیر علاقه م قدم بردارم

    چی از این قشنگتر آخهههه!!!

    از اینکه برنامه یوتیوب این روزهای من

    داره توحیدی تر میشه ..

    هربار نوتیفیکیشن هنرمندی دوستان بهشتیم

    اشکمو درمیاره و سربه سجده میذارم

    که خدایا شکرت اینها هرکدوم نمود فراوانیه

    اینها برکت وموهبته ونعمته …

    هرکدوم توجه به نکات مثبت وزیبایی و تحسین هست

    از معجزه ی سفرهایی که همچنان میرم بگم

    که هربار ردپاهای خدارو با نشونه هاش میبینم

    از ارتباطم با دوستان بهشتیم بگم که

    از هرکدوم عشق و آگاهی یاد میگیرم

    از حساب بانکی مون بگم که یه روزی

    زیرصفر بود و با کلی ضرر تو بورس وبدهکاری ..

    و الان خداروشکررسوندیم به خرید طلا وزمین

    به پس انداز دلار ویورو

    از روزهایی که ماشین نداشتیم بگم که

    تو قدم دوم معجزه وار خلق شد و خریدیم

    از جلسات مدرسه بچه ها بگم که هربار

    برای من خدا رزق ونعمت آدمهای پربرکت

    فرستاده میشه وخدا شاهکار میکنه

    از خانواده ی خودم وهمسرم بگم که

    این روزها باعشق کارمیکنند وتحسین میکنم

    و محدود ولی دلچسب بانتایج عالی

    میبینم شون و لذت میبرم خداروشکر

    از واردشدن به دل ترس هام بگم

    که واردشون شدم وقدم برداشتم

    از نقطه امنم اومدم بیرون وکلی تجربه کردم

    و از دلش کلی باور درست بدست اوردم

    که مقدس وارزشمند هستن…

    و نتیجه ی این روزهای قشنگم :

    مراقبه ی فراوانی چنان مومنتوم میگیره

    که خدا بازهم شاهکار میکنه

    واین بار میگه بیا که باید با باور توحیدی و فراوانی بشینی پای دوره ی روانشناسی ثروت 1..

    خب چی میتونم بگم ؟!

    چی دارم بگم اصلا ؟!

    جز اینکه اشکام سرازیر بشه که

    من همون فاطمه ام که برای خرید قدم ها

    پول کم داشتم و حالا با عشق وفراوانی

    بهتری دوره هارو همراه با رسول جانم

    تهیه میکنیم …

    خداروشکر بی نهایت شکر که

    بدون یک ریال بدهکاری داریم استارت

    دوره روانشناسی ثروت 1 رو میزنیم …

    خداروشکر بی نهایت شکر

    این نتایج همه از هدایت های خدا و برکات ارزشمند دوره های شماست …

    مرور گذشته و چکاپ فرکانسی برای همه مون ،

    کافیه که بدونیم کجا بودیم و کجا هستیم!

    کافیه ببینیم که چقدر نیاز داریم روی خودمون کار کنیم

    و مدیریت احساس خوب یادبگیریم

    کافیه باورکنیم ایمان با خدا با عمل وتعهد همراهه

    و اگه متعهد ومتمرکز باشیم به مدار خدا و هم جهت شدن با خواسته هامون خواهیم رسید به امید خدا.

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این

    پروژه ی در آغوش تغییر

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 151 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام و درود به فاطمه جانم..

      ای جانم!!!بابت وجودت تو این سایت و نوشتنت توی یوتیوب بهت تبریک میگم!!!

      فاطمه جان…چقدر بابت نوشتهات و بودن در کنار همسر و خانواده ایی که همجوره…پر از سود و فراوانی نعمتها هست….بهت تبریک میگم…

      سپاسگزار خداوندی هستم که هم مدار با ادمهایی هستم..که پر از احساس خوب هستند..

      احساسی که فقط نعمت و برکت و فراوانیهاست…

      فاطمه جان…با تمام وجودم نوشتهاتو درک کردم..

      هیچ زیبایی مثل خوندن نتایج دوستانت نیست…

      نتایجی که فقط شیرینی بهشت رو بهت هدیه میده…

      خیلی خیلی سپاسگزارم….

      فاطمه جان….خیلی ازت ممنونم بابت تمام دل نوشتهات..که مثل بمب هسته ایی روی سرمون “سرازیر میکنه…

      مثل عروسی میمونه که وقتی ورود به خونه جدیدش میکنن گل روی سرش میزیزن…

      صحبت “زیباتون! منو یاد جلسه 6 عزت نفس انداخت…

      حلقه ی گمشده ی من :

      باورلیاقتم باید به خدا گره بزنم نه عوامل بیرونی

      اما چه جوری ؟!

      با پذیرش اینکه من تکه ای از روح خداوندم ..‌

      اره…کسی که با خودشناسی به خداوند میرسه.با ارزش میشه…لایق بهترینها میشه.

      …..در ادامه

      نکته زیبایی که هر چقدر تو مسیر درست خودمو باور کنم خودتو تحسین کنم بهمون اندازه من با ارزشیم…

      اون ارزش از درون منه ..نه هیچ عوامل بیرونی‌…

      بازم…..

      تشکر ……فاطمه عزیزم…همه چیز خداست…وقتی خودتو دوستداشته باشی….

      به هدایتهاش گوش میکنی و اون لحظه براش” قدم برمیداری..

      همه چیز رو بنفع خودت تموم میکنی….

      فاطمه جان !!!یه روز که داشتم میرفتم پیاده روی…حسم بهم گفت از فلان مسیر برو خونه خواهرت….

      و چند روز قبلش..خداوند از طریق مادرم مدام بهم میگفت..باید بری خونه خواهرت..

      ولیراینبار خودش بهم گفت..از قبل داشت منو اماده این دریافت میکرد..

      توی پیاده روی”که همینجور داشتم.قدم برداشتم ..رفتم خونه خواهرم..

      دیدم خواهرم و همسرش میخان برای خودشون و دخترش سرویس خواب جدید سفارش بخرن.

      بهم گفت راسی نرگس..ما این سرویس خواب رو نیاز ندارییم.

      میخاییم جنس جدید و راحت بخرییم..

      سرویس خواب رو میخای؟

      این سرویس خواب سفید و زیباست نو نو..چون سال گذشته براش خریده بودن و با یه تاج زیبا.و میخاستم بدن به کسی دیگه..دخترش گفت بدم به دختر عممم.ولی اون سرویس خواب خداوند برای من گذاشته بود .

      ..

      گفتم ببین خدایا این هدایت باعث شد.تا من هدایت بشم به این سرویس خواب…

      لطف خداوند،” همون نعمت خداوند شامل حالم شد…

      و خیلی جاها با هدایتش رفتم..

      و اون لحظه بهترینها برام رقم خورده…

      فاطمه جان..این شده جزو کن فینک زندگیمون…

      منم با گفته شما این لحظه توی نوشتهام نوشتم…

      طبق گفته فاطمه..از این به بعد میگم نعمت خداوند..

      و دوستدارم مدام اونچیزهایی که در حال حاضر دارم بنویسمش و همین دیدن و سپاسگزاری میدونم آینده چند ساعت بعدامو !”میسازه…

      دوست عزیزم بابت تمام پیگیرات مرسی….

      واسه همه زیباییات مرسی…

      واسه همه خانواده بینظیر بهشتیت مرسی…

      خیلی دوستتدارم مرسی…

      به امید خداوند میسپارمت..به امید دیدار رویت در بهترین زمان و مکان مناسب..

      دوستتدارم…

      بازم شما نعمت خداوند برای من و این سایت هستین..که تونستین نعمت خدا رو با بهترین ورژنش وارد زندگیتون “کنید…

      به امید بهترینها برای شما و دوستان الهیم…

      خدایا در نهایت سپاسگزارم که مرا از جهنم شیطان نجات دادی…

      جهنمی که در مسیر فنا و نابودی خودم بودم…

      جهنمی که شیطان برام ساخته بود

      و اینقدر بهم لگد زدی تا خودمو پیدا کنم..

      خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم..

      خدایا شکرت بابت تمام داشتهامون.

      خدایا شکرت که هر لحظه با من هستی و مرا به بهترین شکل ممکن هدایت خواهی کرد…

      خدایا شکرت بابت دوستان بهشتیم که هر چقدر از نعمتهات میگن.مرا شیفته خودشون و روح الهیشون میکنن.

      خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم…….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1352 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلااااااام نرگس جااان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق هنرمندم

        بوس به روی ماهت دلبر جااان

        بی نهایت سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم

        خداروشکر برای هدایت ونشونه های خداوند

        خداروشکر برای سرویس خواب قشنگت عزیزدلم

        خداروشکر برای نوشتن نعمتهای فراووون و

        پربرکت زندگیت نرگس جاااانم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        خداروشکر برای توانمندی هات رفیق بهشتیم

        خداروشکر برای نعمت وجود ارزشمندت در این جهان زیبا و سایت بهشتی مون …

        یه عالمههههه دوست دارررم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمد امین و مریم گفته:
      مدت عضویت: 873 روز

      بنام خداوند هدایتگر

      سلام به استادان آسمانی من

      سلام به برادران و خواهران توحیدی من امیدوارم همیشه در مومنتوم مثبت باشید

      سلام بر خواهر عزیزم فاطمه جان با چشمانی پر از اشک با دلی دگرگون شده و با حالی پر از عشق به خدا اومدم از شما بابت این کامنت زیبا تشکر کنم من دیروز اشتباهاتی داشتم و امروز فقط از خداوند هدایتگرم هدایت میخواستم مشغول خواندن کامنت بودم و احساس آرامش و اطمینان به خداوند اومد بالا احساس اینکه هدایت همیشه هست و اون اشتباه تموم شده حالم بهتر شد ولی بازم ذهنم اذیت میکرد تا اینکه رسیدم به کامنت شما می‌خواندم و اشک میریختم و این تیکه من رو دگرگون کرد:

      1. من اشتباه کردم ومیپذیرم.

      2. من فهمیدم چرا؟علتش از چیه؟

      3. من دیگه تکرار نمی‌کنم!!!

      4. من ارزشمندم و تمام …

      من همیشه تو اشتباهاتم یک و دو رو انجام میدادم حتی واسه سومی هم کمی تلاش داشتم و میدونستم ولی چهارمی حلقه گمشده بود انگار خوده خوده حلقه گم شده بود خود ارزشمندی من …

      سپاسگزارم از شما بابت کامنت زیبای شما ان شا الله هر روز شاهد موفقیت های زیباتون باشم روزگارتون بخیر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1261 روز

      سلام و درود فراوان به دوست توحیدی عزیزم فاطمه جان

      فاطمه جان چقدر لذت بردم از کامنت زیبات انگار دنیا رو بهم هدیه دادی قربون خدا برم بهم لطف کرد که کامنت پر از درس تو رو بخونم غرق شادی شدم خوشحال شدم

      برام نشونه برکته شادیه ثروته

      فهمیدم که من ارزشمندم از زبون فاطمه جان درس زیادی گرفتم خودمو سرزنش نکنم امروز داشتم سریال سفر به دور آمریکا رو نگاه کردم استاد در مورد فراوانی گفت توجه به نکات مثبت

      فاطمه جان مرسی از زندگیت گفتی تبریک میگم از این که در یوتیوب فعالیت داری

      من خوشبخت ام برای دوستانم مثل شما

      هر وقت ازت کامنت می خونم رزقی برام میاد ذوقی میاد

      دوستت دارم و برات بهترین ها رو آرزو میکنم

      کلی درس گرفتم باید دوباره کامنت ات بخونم حس خوبی ازش گرفتم

      خیلی دلی میگی بی حاشیه با صداقت

      برای شما شده برای من هم میشه البته به لطف خداوند من هم از این رزق ها که گفتی دارم کافیه ببینم

      خیلیییی دوست ات دارم کامنت نوری بود از طرف خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1352 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام مریم جااانم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از لطف ومهرت نازنینم

        خداروشکر برای دریافت نشونه ها

        وهدایتهای خداوند

        خداروشکر برای دونه به دونه ی

        قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        خداروشکر برای رزق ها وبرکتها

        وفراوانی های زندگیت مریم جانم

        خداروشکر برای احساس ارزشمندی درونیت

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون

        بوس به قلب مهربونت رفیق جانم

        خیلیییی دوووست دارررم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1875 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    تغییر را در آغوش بگیر – گام پانزدهم : چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیت های جدید تبدیل کنیم؟ – شنبه 8 آذر 1404

    استاد قشنگم و مریم جانم سپاسگزارم بابت فایل فوق العاده ای که آماده کردین , با تمام وجودم انتظار فایل جدید رو میکشیدم

    اول از حمید آقا و آقا مهیار بی نهایت سپاسگزارم بابت تعریف کردن قصه هاشون و بی نهایت بی نهایت بهشون تبریک میگم بابت تک به تک دستاوردهاشون

    حقیقتن از صمیم قلبم خوشحالم که بچه های زیر 20 ساله دارن روی خودشون کار میکنن , مثلا تو دوره عزت نفس یکی از بچه ها بود فک کنم اسمشون آقا محمد صادق بود و من حقیقتن بهش دستمریزاد گفتم و کلی تحسینش کردم

    بریم سراغ تمرین که این روزها تمرین انجام دادن شده شیرینی روزهای من به لطف الله

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    خوب من ترجیح میدم چند تا از موفقیت هام رو بگم که هم ردپای خودمو گذاشته باشم و هم اینکه چراغی باشه برای همون

    پس بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلامتی شروع میکنم . من سالها درگیر مسائل مختلفی مثل آکنه و یکم تپلی و حتی ریزش مو و این داستان ها بودو ولی اسفند 1403 به لطف الله به دوره قانون سلامتی هدایت شدم و در کمتر از 3-4 ماه رویایی ترین حالت ممکن رو تجربه کردم , همیشه دلم میخواست شکم صافی داشته باشم و الان دارم , هیکلم کااااااااااااملا عضلانی هست , موهای زیبا , پوست عالی , خواب با کیفیت , انرژی فوق بالا در طول روز و در یک کلام سلاتی به معنی واقعی کله رو دارم تجربه میکنم

    ضمن اینکه این اتفاقات روی تمام وجوه زندگی م از روابطم , از پول ساختن , از اعتماد به نفس و ………. تاثیر شگرف گذاشته

    دوم میریم سراغ دو تا مدرک که باید برای سر کارم میگرفتم

    اول اینو بگم که تو مجموعه 20-30 نفری ما 5 نفر هم این مدارک رو ندارن نه به خاطر اینکه نمیتونن بگیرن , به خاطر اینکه وقت نذاشتن و به قول آقا مهیار درگیر روزمرگی شدن ( استاد توی جلسه 14 احساس لیاقت که کلی درباره پذیرفتن مسئولیت زندگی مون صصحبت میکنن میگن به جای اینکه درگیر روزمرگی بشین , یه برنامه ریزی داشته باشین برای اهداف بلند مدت و هررررررررررر روز براشون وقت بذارین )

    خلاصه جونم براتون بگه : فروردین 1404 تصمیم گرفتم این دو تا مدرک رو بگیرم و یه بار اردیبهشت آزمون دادم و قبول نشدم ولی تیر ماه به لطف الله یکتا حتی با وجود تضادی که در خرداد پیش اومد که من با آموزه های استاد به زیبا ترین حالت ممکن از این تضاد استفاده کردم و جزییات رو در کامنت های دیگه م نوشتم جفت آزمون ها رو قبول شدم . ( خیلی به خودم افتخار کردم که کار میکردم , پول میساختم , باشگاهم رو میرفتم و عصر به عصر میرفتم کتابخونه و تا 9 شب مطالعه میکردم و نمیدونید چه لذتی از مسیر بردم , کیف کردم اصلا و جالبه خوشحالی گرفتن مدرک یک هفته هم طول نکشید ولی اعتماد به نفسم چسبید به سقف آسمون )

    و االان به لطف الله پلن کردم برای مدرک بعدی که اتفاقا خیلی خفن تر و حرفه ای تره و دارم براش مطالعه میکنم

    مورد بعدی اینه که من عااااااااااااااااااااااشق عکاسی هستم و مرداد پارسال به لطف الله ( که اتفاقا داستان هدایت شدنم به اون کلاس و استاد رو هم مکتوب کردم ) , رفتم کلاس عکاسی و یک سال تمام عین هر آخر هفته با وجود تمام خستگی ها و ……….. رفتم و مدرک عکاسی معتبر گرفتم و از اون مهم تر , عکاسی رو عالی یاد گرفتم*

    کلی مورد دیگه هم هست مثل داستان مدرس زبان شدنم , کلی پول ساختن در دو ماه , جادویی شدن روابطم , عشقی که بین من و خالقم موج میزنه و ………..

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    خوب خوب خوب ….. بریم سراغ قسمت شیرین تر ماجرا :)

    من وقتی به موفقیت های ریز و درشت گذشته م نگاه میکنم یک الگوی کاااااااااااااااااااملا مشابه رو توی همشون میبینم

    یعنی فارغ از اینکه در چه حوزه ای اون موفقیت کسب شده اولین و مهم ترین فاکتور خواسته ای بوده که در بالای 90% موارد به خاطر یک تضاد ایجاد شده

    بعد از اون درست بودن جایگاه اهرم رنج و لذت در ذهنم بوده که باعث شده حرکت کنم و استاپ نکنم

    بعد از اون در مسیر رسیدن به خواسته تمرکز , تمزکز ,تمرکز 100% باعث شده که نتایج در کوتاهترین زمان ممکن ایجاد بشن

    بعد از اون تعهد به خواسته ت و اینکه ببیین بیا یه کاری کنیم جلوی خودمون شرمنده نشیم و به لطف الله نشدیم

    و حالا در مورد اینکه چطوری میتونم به عنوان سکو ازش استفاده کنم ؟

    اولین و مهم تربن نکته ابنه که زهرا جانم وقتی مسیر رسیدن به خواسته ها یکیه و یک الگوی صد در صد 100% مشابه داره , دیگه چه غمی داری ؟ خواسته رو که داری , اهرم رنج و لذت ش رو بساز , باورهاتو درست کن , نتعهد شو و متمرکز شو بعدش بوووووووووووووووووووووووووووووم

    نکته بعدی اینه که باید تک به تک این موفقیت ها رو بنویسم و همواره باهام باشه و عین هر رزو ببه خودم یادآوری کنم تا یادم بمونه که : تو همونی که فلان و فلان و فلان موفقیت رو کسب کرد , پس الانم میتونی

    نکته بعدی اینه که مرتبا به خودم یاد آوری کنم که ببین : اصلا تو قرار نیست خیلی کار خاصی انجام بدی , تو به خدا توکل کن و هدایت بطلب , بعدش به الهاماتت گوش کن و سر بخور و به خواسته هات برس

    نکته بعدی اینه که باید آیه هایی که در رابطه با سخر و اینکه خداوند از روح خودش در من دمیده و قدرت خلق و خداگونه ای در وجود من به ودبعه نهاده رو مرتبا مثل ذکر به خودم یا آوری کنم

    پ . ن : میخواستم آیات سخر رو الان بنویسم ولی خودش یه درس جداس و استاد در جلسه آخر قدم 5 که جلسه قرآنی هست هم کلی در موردش توضیح میدن و در کامنت های جدا به لطف و هدایت الله توضیح میدم

    با عشق , ادامه دارد …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 58 رای:
  3. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 732 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند.

    سلام به استادعزیزم واستادمریم نازنینم ..

    هدایت خداوندهمیشه وجوددارد اماتنهازمانی آنرادریافت میکنید که واقعا آماده ی تغییرباشید …

    این جمله هم روی برگه کوچکی نوشته شد ورفت پیش سایرجمله های کلیدی که بایدخیلی تکراربشن روی آینه ی اتاقم که هربارخودم ومیبینم این جمله هاروبه خودم یادآوری کنم …

    یه مثال ساده ::من خیلی وقت بودکه برای خیاطیم سردوزمیخواستم ولی نمیشدکه بخرمش چرا چون من آماده نبودم وگرنه خداوندمن وهمواره حمایت وهدایت میکنه،چون فکرمیکردم که چون بچهام کوچیکن ومن خونم بیشترازیک اتاق نیست جاندارم وحتمابچهاکه بیان سراغ این سردوز نخش ومیکشن یابهم میریزن ونخ کردنش خیلی مشکله پس بهتره صبرکنم تابچهابزرگترشن وخونه نصف ونیمه مون آماده بشه ،الان من آماده بودم بچهابزرگترشدن فضای بیشتری دارم وخداروشکر ازخداونددرخواست کردم وتونستم بخرمش درابعادبزرگترهم همینه خواسته های ما ..

    واقعا حرف خیلی درستیه حالاکه فکرش ومیکنم من زمانی بااستادآشناشدم که واقعا تشنه ی تغییربودم چون به همه روزده بودم وهمه راه هارو امتحان کرده بودم نشده بود ومدتی بود که پذیرفته بودم زندگی معمولی و تقدیرو ….که نمیشود بیخیال شو اما خداونداول من وبااستادعزیز آشناکرد که یه مدت گوش دادم ودیدم حالم خوبه ودارم نتیجه میگیرم ولی چون رایگانش خیلی کم بود ومن نمیتونستم وآماده نبودم هزینه ای روهمون اول بپردازم بیخیالش شدم …

    بعدازمدت ها صدای استاد واز کانالی شنیدم وادامه دادم چقدر من نیازداشتم واستاد عزیزم این فرصت وبه من داده بود وکلی فایل رایگان که خودم وساختم ودیدم دارم جواب میگیرم …

    خوشبختانه خودم وتحسین میکنم که یه دفترچه هدایت واسه خودم دارم که پیشرفت هاوهدایت هاو ایده هارو توش ثبت میکنم ومیخام درآینده به خودم یادآوری کنم که چطور اومدم مسیرو البته که اینجام کامنت مبزارم …

    من دیروز به یکی ازاهداف که امسال برای خودم فهرستش کرده بودم رسیدم وتیک زدم تحسین میکنم خودم وآفرین ..

    این یک نتیجه که باعث میشه دوباره روخودم کارکنم و دستاوردهای دیگه که فقط به خاطر کنترل ورودی هابه دست آوردم وبقیش هم این که :(

    1 برای خودم النگوی طلای تک پوش خریدم که قبلاهاواسم یه گام خیلی بزرگ بودولی باکارکردن روخودم تونستم واین یک باورخیلی محکم برای من ساخت هربارکه به النگوم نگاه میکنم میگم اون هدف قشنگت هم میشه چون این النگوروتونستم بخرم ..

    موردبعدی 2:من سالهامیخاستم توکارگاه مون پ کارکنم ولی همسرم اصلاموافق نبود ‘بااستمراروعلاقه من راضی شد البته خیلی تلاش کردم مثلا موقعی که بچهام حتی خیلی کوچیک بودن هم کارمیکردم وهمه به من میگفتن تولازم نیس کارکنی وظیفت نیس هزارجورحرف وحدیث ولی من بیشترانگیزه میگرفتم که پس اینکاردرسته وحتمابایدموفق بشم ..

    روزی بودکه همسرم حتی به من کارنمیدادوکسای دیگه میدوختن براش ومن گریه میکردم درخلوت وکارمیخاستم و اولویت باکس دیگه بود ذهنم وکنترل کردم وبه خودم گفتم زهرا جان قدرت دست خداست قانون اشتباه نمیکنه توطرفت قانونه نه انسانها استادگفته کارکن حتی بادستمزدخیلی پایین ولی بیکارنمون چون بیکاری خیلی بده ‘رفتم یه سری کاربرداشتم بدوزم اونابه من گفتن توندوزماقراره بدوزیم چون اونها مردبودن ومن زن باکلی خانه داری وبچه داری ولی من گفتم میبرم به حساب شمابدوزم باورنمیکردن ولی جدی میخاستم به جهان ثابت کنم حتی شده رایگان من میخام خودم وثابت کنم من کارمیخام !حتی شدوقتایی رایگان دوختم یابادستمزدکم ولی الان دارم کارگاه بانوان خودم وراه میندازم خداروصدهزارمرتبه شکر وسپاسگذارم …

    اینم یه باورقوی که باهمه مخالفت هامن تونستم پس هدف های بعدیمم میتونم انشالله …

    3 ..شروع کسب وکار بدون هزینه آنچنانی و رعایت قانون تکامل شروع کردم ..

    اما چیزی که بابدخیلی مواظب باشیم اینه که تابه یه جایی برسیم استپ نکنیم که مدارمون میادپایین ؛کارکردن روباورها همیشگیه مثل رنگ کردن دیوار سیمانیه همیشه بایدباشه …

    امیداورم همه دوستان موفق وسالم وثروتمندباشید ..

    ایاک نعبدوایاک نستعین ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    اکرم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 961 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام می‌کنم خدمت استاد و مریم جان بچه‌های سایت

    سوال اول استاد

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    من می‌خوام تغییر در رابطمو توضیح بدم

    من در زندگی به یه جایی رسیده بودم که شرک تمام وجودمو گرفته بود یه وابستگی شدید به همسرم داشتم یه طوری بود که وقتی از خونه می‌رفت بیرون انگار روح منم با اون پر می‌کشید عصبانی می‌شدم خسته می‌شدم نمی‌تونستم کارامو انجام بدم خیلی سخت بود اون روزا برای من یه طوری بود که زنگ می‌زدم پشت گوشی با هم دعوا می‌کردیم میومد خونه با هم دعوا می‌کردیم دعواهای سنگین طوری که خانواده همسرم هم متوجه می‌شدم سر چیزهای پوچ 2 سال از زندگیمو نابود کردم همسرم فکر می‌کرد حق با اونه منم فکر می‌کردم حق با منه

    رابطه ما به جایی رسید که خانواده‌ها درگیر بودن باهاش فرزندانم اذیت می‌شدند نه من کوتاه میومدم نه همسرم یه شب تو همین درگیری‌ها رفتم توی اتاق نشستم تا صبح گریه کردم و به آسمون نگاه می‌کردم با خدا حرف می‌زدم می‌گفتم تو برای من کجایی تو یه کاری برام بکن و خیلی درد دل کردم بعد از اون خدا کم کم منو هدایت کرد به یه استادی که روانشناس خانواده بود میگن وقتی که خودت شروع می‌کنی تغییر رو جهانم شرایط و انسان‌هایی رو سر راهت قرار میده من شروع کردم به کاربااون استاد روانشناس خانواده اون به من کمک کرد آروم آروم ذهن خودم رو کنترل کردم درباره روابط خانوادگی و بعد از اون با یه استاد موفقیت دیگه آشنا شدم حرفاش برام جالب بود گوش می‌دادم و تقریباً از لحاظ روحی داشتم بهتر می‌شدم ولی من رو هنوز به اون آرامشه 100 نرسونده بود احساس می‌کردم این بی‌احترامی که به من میشه بابت اینه که درآمدی از خودم ندارم و همش دنبال کار می‌گشتم هنوز اون کمبود عزت نفس در من به شدت موج می‌زد یه روز که با خواهرم تو خونه پدرم نشسته بودیم داشتیم با هم فکر می‌کردیم ایده می‌دادیم که چه کار کنم چه کاری انجام بدم که درآمد خوبی داشته باشم استاد من پدرم رو مادرم رو مقصر صددرصد می‌دونستم خیلی حرفا رو رک و پوست کنده بهشون می‌گفتم بعد همون روز که داشتم با خواهرم حرف می‌زدم برادرم به من گفت اکرم میایی تو کارگاه با هم حرف بزنیم گفتم باشه اون روز برادرم چند تا سوال ازم پرسید درباره اینکه به چه چیزی علاقه دارم توی کار اون موقع من هنوز جواب درستی نداشتم راستش هنوز هم نتونستم اون علاقه واقعیمو پیدا کنم خلاصه یه مدت با هم حرف زدیم فکر کنم حدود دو سه ساعت و خواهرمم بودش با هم حرفایی زدیم درباره موفقیت درباره کسایی که می‌شناختم استادایی که گوش داده بودن بعد داداشم سایت شما رو به من معرفی کرد گفت برو گوش بده رو خودت کار کن و زندگیتو تغییر بده من هم چون حرف داداشمو قبول داشتم اومدم توی سایت و شروع کردم به گوش دادن مدت‌ها درک مطالب برام سخت بود و شما پایه و اساسی که می‌گفتین این بود که باید تکاملمون رو طی کنیم تا به اون درک برسیم استاد من وقتی صدای شما رو می‌شنیدم خیلی ذوق می‌کردم خیلی خیلی اشتیاق داشتم که شبانه روز صدای شما رو بشنوم این رو به همسرمم نشون دادم همسرمم دو سه تا از فایل‌ها رو گوش داد خوشش میومد ولی اون آماده‌اش نبود سریع یه گارد بسیار زیادی نشون داد نمی‌دونم چرا و چطور ولی چون شما گفتید این فایل‌ها رو به کسی نشون ندید اگر خودش در مدار باشه میاد و من هم بعد از اون فقط خودم تنهایی ویس گوش می‌دادم بعضی وقتا هندزسفری رو که می‌ذاشتم توی گوشم تا صبح صدای شما رو می‌شنیدم توی خواب داشتی با من صحبت می‌کردی و من همه اونا رو می‌شنیدم خلاصه من تونستم ذهنم رو بهتر از قبل کنترل کنم و الان آرامشی که در روح و قلب من هست رو با هیچی عوض نمی‌کنم رابطم با همسرم خیلی عالی شده خدا را شکر و الان همسرم اونم داره به ویس‌ها گوش میده ومن همراه با اون ویس‌هایی که گوش می‌دادم شروع کردم یه درآمدی رو برای خودم ایجاد کردم خدا را شکر ورودی‌های مالی دارم بعضی وقتا فروشم خوب تو اون ماه وقتی روی خودم کار می‌کنم ولی بعضی وقتا به قول مهیار وقتی دچار روزمرگی میشم فروشم ندارم ولی مدتی هست به خودم تعهد دادم که هر تمرینی رو که استاد بگه بنویسم و کامنت بزارم برای اینکه با ضعفام روبرو بشم و خودم رو ارتقا بدم هرچند نوشتن برام سخته نمی‌دونم از کجا شروع کنم از کجا بگم ولی هرچی به ذهنم میاد همون لحظه می‌نویسم

    امیدوارم که خداوند همه ما رو هدایت کنه و در مسیر اون‌هایی قرار بده که نعمت فراوان به اون‌ها عطا کرده مثل استاد عزیزم عباس منش و مریم جان نعمت‌هایی مثل رابطه خیلی خوب آرامششون در زندگی خداشناسی و ثروت

    آرزو می‌کنم که هممون شرکای وجودمون رو پیدا کنیم و واقعاً بهبودشون بدیم

    همه شما و استاد و مرجان و خودم را به خدای کتا می‌سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    مریم نیک ایین گفته:
    مدت عضویت: 1955 روز

    سلام به بهترین استادانم️️ .آقا و بانوی بهشتی روی زمین برای ما بچه ها .

    استاد از اول پروژه میخاستم بنویسم ولی مدام میگفتم چی بنویسی اخه؟

    ..استاد من خیلی وقته با شما اشنا شدم فک کنم هفت هشت سالی میشه ولی دو ساله که جدی شدم ..

    البته هنوز اول راهم

    امیدوارم به کمک خداوند و اموزه های شما در هایی از نعمت و ثروت وارد زندگیم بشه

    مریم دختری که تو ناز و نعمت فراوان از سمت خانواده بود، و همینحوری یرخی برای خودش زندگی میکرد. چون مطمین بود همیشه این ادما هستن ولی زندگی روی دیگشو نشونم داد

    ای وای بر من بنده .که اینقدر کمم در برابر عظمت پروردگار

    ده سال پیش همسرم ناگهانی من و دختر کوچکم رو ترک کرد .چهار سال پیش مادرم در جوانی

    آسمانی شد

    و یک سال پیش پدر عزیزم آسمانی شد

    یعنی جهان قشنگ سورپرایزم کرد و گفت بفرما ببینم کی داری به جز من ؟

    استاد چی میشه با اینکه جهان قشنگ واضح بهت نشون میده بازم پرو بازی در میاری و مشرک میشی

    به قول استادم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    استاد کیف میکنم بنویسم و مطمینم باشم چشمان مبارک شما کلمات رو نظاره میکنه

    استاد نمیدونم چه باوری بود زمان رفتن همسر سابقم منو در اوج اشک درد و غم مجبور میکرد بشینم پای درس و کتاب ..کتابام خیس میشد ولی میگفتم بخون

    استاد اینقدر خوندم خوندم که وارد دانشگاهی شدم

    که تهران که میرفتم از کنارش رد میشدم میگفتم اوووف مریمممم یعنی میشه بری سرکلاس درس این دانشگاه ؟

    استاد رتبه هفت کشور رو گرفتم و وارد اون دانشگاه شدم .کسی در استان من هنوز در رشته من تو این دانشگاه مدرک رو‌ نداره ..(البته مدرک اصلا مهم نیست )بازیگرم .

    سال بعد که همچنان درد این ترک کردن ناگهانی تا مغز استخونم رو میسوزوند بهم پیشنهاد کاری شد که نمیخاستم برم چراااا؟

    چون نمیخاستم ادما منو ببینن ازم بپرسن بابت همسرم و…(خیلی فشار زیاد بود ..همه شهر انگار با ده چشم داشتم زندگی منو رصد میکردن )اابته این فکر من بود ..بالاخره کارو قبول کرد و

    استادددددد تمرین کردم و..

    در بخش بین الملل کاندیدا شدم ..این رتبه هم هنوز کسی در استان من نداره ..(این قسمت کامنت پر دور نیست از تمرین اگهی بازرگانی دوره عزت نفس )لایق بودم برای دریافت این رتبه

    الان که دارم به این دستاورد نگاه میکنم واقعا نسبت به پارسال که نگاه میکردم خیلی اعتماد به نفسم بالاتره ..قبلا میگفتم خب که چی ؟پول داری مریم ؟حالا هزار تا مقام

    ولی امروز با دوره عزت نفس بیشتر میتونم به خودباوری برسم

    استاد قشنگ یادمه چندین سال پیش سوار یه تاکسی بودم که ویسای شما پلی بود ..ازش پرسیدم این کیه و اونجا بود که شروع شنیدن ضدای استادم شروع شد .

    استاد من بعد از دست دادن پدرم یک سال اخیر

    با کمک شما و خداوند رو به رشد هستم..دلتنگی زیاده .غم میاد .یاد خاطرات پدرو مادر

    ولی خدا میدونه دیدم به زندگی جور دیگه ای شده

    هروز امید به زندگیم بیشتر میشه

    استاد عاشقتونم️️️ ..دور سر دوتاتون ..الحق که لایقید برای اینهمه فراوانی .شاگرد کوچیک شما مریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1416 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی .

    خدا رو سپاس میگم به خاطر پیامهای قشنگی که از استاد عزیز و دوستان عزیز دریافت می‌کنم .

    این روزا کمی به خاطر نقص مقایسه حال خودمو از حالت شادی به حالت غم یا خنثی در اوورده بودم خیلی جالبه یه وقتایی با وجود اینکه آگاهیم به اینکه الان در مسیر درستی نیستیم ولی همچنان با افکار منفی پیش میریم حال بدی و احساس‌های بد رو همچنان تجربه می‌کنیم .

    می‌دونیم باید چکار کنیم تا به احساس بهتری برسیم اما این کارو انجام نمیدیم با وجود اینکه آگاهانه می‌دونم بودن در احساس بد نتیجه ی خوبی نمیده نمی‌دونم چرا غرور و منیتم ولم نمیکرد و عملکردهام رو با عقل و کله ی خودم پیش میبردم .

    یکی دو هفته بود نقص مقایسه سراغم اومده بود و به شدت حالمو بد کرده بود ، نمی‌دونم لیاقت خودمو توی خیلی چیزها بالاتر از اینی که هست میدیدم اما چون به ظاهر ندارمشون منجر به حال بدی شده بود . خودم می‌دونم احساس لیاقت تو هر چیزی به این روشی که من تو این دو هفته پیش رفتم نه تنها جواب نمیده بلکه اتفاقات ناجالب تری رو هم ممکنه بوجود بیاره البته ممکنه نه ! صد درصد بوجود میاره .

    روم نمیشه بگم ولی اقرار می‌کنم و می‌پذیرم تو این چن هفته خیلی بد بودم ظاهرا کار خاصی نکردم . با خشونت رفتار نکردم . بحث و جدلی نداشتم اما به خاطر اینکه تمام ذهنم درگیر نجواها بود عملاً نتونستم کارهای مثبت انجام بدم مثل آدم افسرده‌ای که بیخود و بی‌جهت راکد می‌مونه و کم حرف میزنه ولی تو سکوتش هزاران غم و غصه داره طوری که حتی دلیلشم نمیدونه منم یکم این حالتی شده بودم شاید خفیف بود اما می‌تونست اصلاً نباشه .

    از منی که سالهاست داره روی تغییرات افکار تلاش می‌کنه و وقت و زمان برای تغییر نگاه و باورهاش میذاره دیدن چنین رفتارهایی خیلی بعید بود .

    کاری ندارم که بقیه متوجه میشن یا نمیشن که البته خوب متوجه میشن چون چهره آدم وقتی از بشاشیت در بیاد حتی اگه سکوت کنه غم و و غصه تو چهرش فریاد میزنه بنابراین به طور ناخودآگاه ممکنه حال اطرافیانت رو هم بد بکنی . تو چنین حالتهایی خیلی خوب می‌فهمم که باید سکوت بیشتری کنم ذهنم رو کنترل کنم یه جاهای ذهنم رو جهت دهی بدم سمت افکار مثبت . نگاهمو تغییر بدم سعی کنم به زیبایی‌ها و داشته‌هام بیشتر دقت و تمرکز داشته باشم ولی متاسفانه تو این چن هفته نتونستم خیلی راحت الهامات رو پس میزدم رفتارام نشون میداد ناسپاسی میکنم . نسبت به خیلی از مسائل بی‌تفاوت شده بودم تا اینکه متوجه شدم همه ی نشونه‌ها فقط و فقط از عدم ایمانم میاد .

    فراموش کرده بودم چ خدای بزرگ و قدرتمندی دارم مثل گذشته می‌خواستم خودم دست و پا بزنم .

    تو این سالها خیلی آدم صبوری شدم ، منتهی با افکارهای منفی ای که تو این مدت داشتم انگار اثری از صبرم نبود. متوجه شدم باز رفتم سمت توقعاتی که از دیگران دارم بخصوص از همسرم . درسته مثل گذشته ها ، با لحن بد یا مشاجره حرفی نزدم و فقط در غالب احساس بیان کردم اما بی توجهی و بی انرژی بودنم ، برای همسرم از صد تا بحث ، بدتر بود .

    که این اشتباه بود ! چون همسرم الان تمام تلاشش رو برای زندگی بهتر می‌کنه و اصلاً قابل مقایسه با قبل نیست منتها به خاطر نقص مقایسه که بدجوری تو دامش افتاده بودم این مدت روی نداشته‌هام تمرکز کرده بودم و چیزی جز حال خرابی و حال بدی برام نداشت طوری شده بودم که هیچ انگیزه‌ای برای هیچ کاری نداشتم و کارهایی که قبلاً با لذت انجام می‌دادم رو یا با اجبار انجام می‌دادم و یا اصلاً انجام نمی‌دادم و این اصلاً قشنگ نبود.

    خیلی ضایع ست بدونی و دوباره تو مسیر اشتباه پیش بری .

    خدا رو شکر خوب متوجه شدم که بودن تو این حالت و پیش رفتن با این نقص فقط داره منو از بین می‌بره بنابراین کمی مطالعمو بیشتر کردم سعی کردم بیشتر به الهامات توجه کنم و دوباره ایمان داشته باشم که خداوند در وقت و زمان درست خودش هر آنچه که باید بهم بده رو میده و باید خودمو به هدایتش بسپارم.

    الان چن روزی هستش که حالم بهتره آگاهانه تمرکزمو بردم سمت داشته‌هام سپاسگزاری بیشتری می‌کنم سعی می‌کنم به زیبایی‌های طبیعت بیشتر نگاه کنم و از پاییز زیبا بیشتر لذت ببرم تا حس خوب بیشتری دریافت کنم حیفه به خاطر ترس از قضاوتهای بقیه تو دام مقایسه بیفتی . متوجه شدم رفتارهای خودم تو این چن وقت ، باعث شده که دیگران توی بعضی از امورات زندگیم دخالتی داشته باشن و این دخالتها بی‌تاثیر نبودن و باعث شدن تو مقایسه برم . متوجه شدم اگه دلم میخواد احساس لیاقت رو تو خودم تقویت کنم این راهش نبود . باید از مسیر درست پیش برم تا نگاهم طوری تغییر کنه که حس لیاقت را تو مادیات و موضوعات دیگه نبینم .

    دوره احساس لیاقت رو یه هفته ای هس شروع کردم به گوش کردنش . تازه دوباره برام تداعی میشه که حس لیاقت تو هیچ چیز بیرونی نیس .

    حس لیاقت واقعی در درونمونه و هیچ عامل بیرونی حتی اگه فک کنی با دست اووردنش خلع هات پر میشه ، این اتفاق نمیفته و هر بار با خواستن و بدست اووردن یه چیزی دنبال پر کردن خواسته هات هستی و این موضوع تمومی نداره پس باید از درون همه چیو درست کرد و من این نکته‌ها رو فراموش کرده بودم خوشحالم دوباره به حالت ، قبلم برگشتم و خودمو متهعد کردم فقط برای امروز زندگی کنم و بدون ترس از چیزی از لحظاتم استفاده و لذت بیشتری ببرم . انقد حس لیاقت درونم تقویت بشه که نقص مقایسه رو راحت بتونم کنترل کنم .

    بودن تو احساس بد ، واقعا هیچ اتفاق خوشایندی رو بوجود نمیاره و اتفاقا تو رو از هر آنچه که میخای دورتر و دورتر میکنه از همه بدتر آسیبهایی به جسمت وارد میکنه که قوز بالا قوز میشه .

    بنابراین از خدا میخام همیشه و در هر حالی مراقب و مواظبمون باشه و آلارم احساس ، بد رو نشونه ببینیم و به هر طریقی که میتونیم سریع از این حالت بیرون بیاییم و هیچ توجیهی رو برای خودمون موجه و قابل قبول ندونیم .

    حس بد دلیل و منطق نمیشناسه فقط تو رو سمت اتفاقات بدتری میبره . باید احساساتمون کنترل بشن تا اتفاقات بهتری رو تجربه کنیم .

    انشالله که بتونیم و ایمانمون رو در لحظات سخت از دست ندیم ..

    ضعف و ناتوانایی خودمو بپذیرم و بیشتر رو قدرت خداوند تکیه کنم .

    احساس میکنم خدا صبر منو خیلی محک میزنه و من باید صبورتر باشم و ترسهامو کنار بزارم بخصوص بابت بالا رفتن سنم که باعث شده فک کنم فرصت کمه .

    مرسی از تمامی دوستان عزیز و گرامی مرسی از استاد عزیز بزرگوار که همیشه صحبتهاشون تلنگری برای بودن در مسیر درست هستش صحبتهای دوستان و استاد عزیز انگیزه و انرژی آدمو بالا میبرن مرسی که هستن .

    استاد جونم عاشقتم دوستت دارم

    خیلی عزیزی برام

    الهی که همیشه باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    هیوا گفته:
    مدت عضویت: 253 روز

    به نام یار

    سلام سلامممم

    چقد این جلسه‌ی این پروژه خوبه:) هر چی بگم کم گفتم. یعنی اگه من بتونم رو همین یه مورد کار کنم قطعاً پیشرفت هام چند برابر میشم ، کمتر تقلای الکی می کنم ، ایمانم به خودم و خدا چندین برابر میشه.

    موفقیت های گذشته ی من که می تونن پلی بشن برای الان من و بهم انگیزه بدن:

    یکی از مهم تریننن کارایی که کردم این بود که من با باورهای قدرتمند کننده و بستن خودم به آگاهی های سایت:) تونستم رابطم با خونوادم رو خوب کنم. من رابطه ام با خانوادم رو به جایی رسونده بودم که اصلاً فکرشم نمی کردم بتونه تغییر کنه و من بتونم نجات پیدا کنم. هر روز دعوا ، احساس وحشتناک و اینکه کسی دوستم نداره و باهام دشمنن. از اون ، رسیدم به جایی که الان هر روز قربون صدقه ی هم میریم. من شبا تو اتاق خودم می خوابم. مامانم بهم میگه دلت نمی خواد بیای پیش ما؟ آبجیم بعضی موقع ها با ذوق میاد پیشم تا چیزی رو برام تعریف کنه یا یه کلیپی که به نظرش باحال بوده رو نشونم بده با هم ببینیم یا نظرمو بپرسه… چقدر که به من احترام می ذارن و دوستم دارن منم عاشقشونم… اصلاً یه وضعی! واقعاً قشنگه ، واقعاً آرامش دارم من و حسم خوبه. و یه رابطه ی رویایی دارم با خانواده ام که حتی جا داره بهتر هم بشه و حس می کنم باید یکم زمان بیشتری رو هم با خانواده ام بگذرونم… من خیلییی مواقع با یادآوری اینکه من چطور از اون وضعیت به وضعیت الانم رسیدم در مورد روابطم ، به خودم انگیزه و ایمان میدم و ازش استفاده می کنم… با خودم میگم هیوا! اگه تونستی اون شرایط رو عوض کنی ، پس الانم می تونییییی!!! فقط یه یادآوری کوچولو باعث میشه اعتماد به نفسم بالا بره و احساس توانمندی کنم.

    یه مورد دیگه هم نمره اول شدنم سال دوازدهم تو امتحانات نوبت اول بود. یکی از بچه‌های کلاسمون برای هممون غول شده بود هیچ کس فکرشم نمی کرد بتونه نمرات بهتری از اون شخص کسب کنه. و منم اکثر مواقع تو کارنامه ی نمراتی که بهمون می دادن از سال دهم، نفر ششم بودم که یعنی همیشه 5 نفر جلوی من بودن!! من تصمیم گرفتم که این شرایط رو تغییر بدم و فقط سر کلاسا تمرکز کردم رو درس و تدریس معلم هام. تو خونه هم یکم تلاش کردم و سعی می کردم درسای هر روزم رو مرور کنم. و نتیجه اینکه تو امتحانات نوبت اول من نفر اولللل شدم و همه رو شکست دادم. (حتی غول کلاسو:)

    حالا چطور می تونم از این موارد الهام بگیرم؟ چطور می تونم باورامو قوی تر کنم و اعتماد به نفسم رو بیشتر کنم؟

    یکی از مواردش تدریس تو کانون زبانه… من یه ترم درس دادم و 3 تا کلاس بهم داده بودن… خودم رو خیلی اذیت کردم واقعاً… بار اولم بود ، کسی خیلی برام توضیح نمی داد به اون شکلی که باید و 3 تا کلاس سنگینم بهم داده بودن! به خاطر همین گفتم ترم جدید 2 تا کلاس بهم بدید.. همینم شد و این اوضاع رو برام راحت تر می کنه خدا رو شکر و کلاسای این ترم سبک تر از ترم قبلن. حالا من می خوام هر روز به یاد خودم یادآوری کنم موفقیت های گذشتم رو به خصوص این دو موردی که نوشتم و با استفاده از این ابزار قدرتمند کننده این ترم خیلی راحت تر از قبل باشم و رابطم با شاگردام رو بهتر کنم و مؤثر تر برای کلاسا آماده بشم یعنی زمان کمتری بذارم با کارایی بیشتر… و تو این مسیر چیکار میتونم بکنم ؟ قبلاً چیکار کردم که شد ؟ من شکرگزاری کردم ، هر روز بلااا استثنا حداقل دو تا فایل استاد نازنینم رو نگاه می کردم یا گوش می دادم… و پیشرفت های کوچیک خودم رو می دیدم و تحسین می کردم، نتایج که میومد مطمئن تر می شدم به مسیرم و خدا رو هر روز می دیدم:) دیگه اینکه تمرکز کردم تو مثال مدرسه اینجا هم باید موقعی که می خوام زمان بذارم برای آمادگی قبل از کلاسا خیلی متمرکز باشم با عشق خودم رو آماده کنم برای کلاسام و درس دادن به شاگردای خوب و دوست داشتنیم… و یه مورد خیلی مهم دیگه: با احساس توانمندی بی نهایتتت برم سر کلاسا و آماده بشم براشون . بعد از هر کلاسی هم نکات مثبت ، هر نکته ی مثبتی که می تونم پیدا کنم رو بنویسم برای خودم و خودم رو تحسین کنم. هر روز اگه یکم بهتر از روز قبل بودم و حسم بهتر بود به خودم افتخار کنم ، عشق بورزم و خودم رو تشویق کنم. می خوام این ترم لذت ببرم از درس دادن. خدایا تو این مسیر کمکم کن و منو آسان کن برای آسانی ها.

    استاد جانم و خانم شایسته جانم ممنونم ازتون. نمی دونید چقدر خوبید:)

    دوستون دارم:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 402 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربان

    باسلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی

    قسمت 15پروژه تغییر را درآغوش بگیر

    با داستان هدایت حمید و مهیار به سمت این سایت بهتر درک میکنیم که چطور استاد هیچ تبلیغی برای سایت و محصولاتش انجام نمیدهد و با درک هدایت الهی مسیر هدایت افراد به این سایت را درک و باور داشته اند؛

    جایی که حمید در جاهای مختلف به دنبال شناخت و درک خداوند بوده و بصورت کاملاً اتفاقی در یک کوهستان از گوشی یک فرد ناشناس طعم خوش هدایت را بر قلبش احساس میکند و راهنما و استاد خود را در مسیر زندگی پیدا می کند؛

    و جایی که مهیار با معجزه خواندن هدایتش به این مسیر و رسیدن به اهدافش با آموزه های استاد و رسیدن به اهدافی که در آن موقع برای دیگران خیلی بزرگ بوده و برای خودش خیلی کوچک!

    اما بعد از مدتی بخاطر کار نکردن روی خودش و باورهایش دچار روزمرگی میشود و از مسیر خواسته ها دورتر میشود و جهان با چکد ولگدهایش دوری از مسیر را به او یادآور میشود؛

    و داستان این دوعزیز داستان زندگی همه ماهاست هم داستان هدایت ما به این سایت که هرکدام از راه مجزا و عجیب با این سایت آشنا شدیم و هم اینکه با کارکردن بر روی خودمان به نتایجی دست پیدا کردیم و دچار روز مرگی شدیم و هدفهای جدید برای خودمون انتخاب نکردیم و از مسیر موفقیت دورتر شدیم و جهان با چک و لگدهایش ما را مجبور کرد که به مسیر بگردیم و با به یاد آوردن موفقیت های قبلی و به یا آوردن چگونگی رسیدن به آن موفقیت ها و اهداف ، راه رسیدن به خواسته ها و اهداف بعدی را برای خودمان هموارتر بکنیم،

    و با باور و اعتماد به نفسی که از رسیدن به خواسته های قبلی به دست آورده ایم سوخت محرکی برای رسیدن به اهداف و خواسته های بعدی در وجود خودمون ایجاد کنیم؛

    من هم زمانی که دوره پیش دانشگاهی رو به پایان رساندم تمام هدف خودم را برای موفقیت در کنکور در یک رشته دانشگاهی گذاشتم و یادمه اون سال شب و روزم را بستم به مطالعه کتاب های درسی و روز قبول شدن در آزمون را درذهنم تجسم میکردم و این به من انرژی میداد برای مطالعه و کوشش بیشتر برای رسیدن به هدفم که قبولی در این آزمون بود؛

    و بالاخره من در آخر اون سال به اون هدفی که داشتم یعنی قبولی در آزمون کنکور وقبولی در رشته مورد نظر رسیدم اما بعد از مدتی دچار روز مرگی شدم و هدف و اهداف دیگری برای خودم ترسیم و برنامه ریزی نکردم و یادم رفت که من از چه طریقی به این موفقیت رسیدم و یادم رفت که من با همان روشی که به این موفقیت رسیدم میتوانم به اهداف بعدی که مثلاً اشتغال یا ادامه تحصیل در رشته های مورد علاقه بعدی ام و رفتن به جاهای بالاتر هست برسم!

    و جهان با چک و لگدهایش مثل رفتن من به خدمت سربازی از خجالت من در آمد!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    خورشید گفته:
    مدت عضویت: 2003 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد گرامی و بانوی مهربان

    امروز میخوام ردپاهایی از گذشته رو اینجا بزارم که قطعا در آینده بسیار روشن گر مسیرم خواهد بود . اولین مورد این هست که به تازگی بعد از سالها کار کردن روی آموزه های استاد و وقفه ی بزرگی که در مسیرم ایجاد شد و بی انگیزگی هایی که سراغم اومد تصمیم گرفتم دوباره از اول شروع کنم. من خیلی از دوره ها رو شروع کرده بودم و با قدرت و انگیزه ی فراوان داشتم روی خودم کار میکردم اما دوتا مسأله برام پیش اومد. یکی تصمیم اشتباهی بود که در مسیرم گرفتم و فکر میکردم که قطعا درسته و هدایت هست ولی بعدش دچار آسیب های جسمی و مالی بدی شدم و دیگری بحث شروع کار و کسب درآمد جدیدم بود که تو این زمینه هم متحمل ضررهای مالی فراوان و حال روحی بد و به هم خوردن روابطم شدم و همه ی این ها منو بی انگیزه کرده بود و مسیری که قبلاً کلی آرامش و خیر و برکت رو از اون دریافت کرده بودم رو رها کردم و دوباره بعد از مدتی تضادها پشت سرهم و چک و لگدهای روزگار پی در پی هجوم آوردند. قشنگ الگو رو درک میکردم چک اول رو که میخوردم تا میخواستم سرپا بشم چک دوم رو محکم تر میخوردم. یک شب خواب دیدم شما و بانو در مکانی هستید که پر از آب و استخر و دریاچه هست و شما در حال شنا هستید و بانو زیر آب هستند جایی بود که آدم های مختلفی در حال شنا و دوش گرفتن بودند و من میدونستم که اینها متعلق به شماست و کنار یکی از دوش ها ایستاده بودم و داشتم دوش را میبستم که آب از دوش نیاد وقتی بیدار شدم این تعبیر در قلبم تایید شد که من خودم رو دارم از جریان نعمتی که شما دارید آموزش میدید محروم کردم و فشارهایی که دنیا داشت به من می آورد من رو مجبور کرد که دوباره شروع کنم با عزت نفس شروع کردم. بعد از سالها دوباره گوش کردم و بعد رفتم سراغ دوازده قدم و احساس کردم در سالهای گذشته شاید هدایت رو اشتباه فهمیده بودم شاید در تمام اون مواردی که شکست خودم همش دنبال صدای هواهای نفسانی ام بودم. دنبال کار بودم که بگم کاری کرده ام و احساس بدم رو جبران کنم و دیگران به من افتخار کنند و بگویند دمش گرم عجب شغل دهان پر کنی. دنبال کارهایی رفتم که آخرش مبهم بود و در این بین اسباب ناراحتی و زحمت عزیزانم رو هم ایجاد کردم. حالا بعد از این همه سال آموزش دیدن و تجربه کردن به نتیجه ای رسیدم که دوست داشتم بنویسم تا فراموش نکنم.

    و اون نتیجه این هست که در هر شرایطی که به ظاهر ناخوشایند هست یا هر وقت که نمی‌دونم الان باید چی کار کنم تنها یک کار کنم آرام بمانم و دنبال هیچ راه حلی نگردم حتی برای چند دقیقه و همین حرکت کوچک چه درهای بزرگ و ناشناخته ای را برایم باز میکند. الان هم هر وقت نجواهای شیطان میخواهد احساسم را در مورد کارم خراب کند میگویم نه من غرق در نعمت هستم و فقط میخواهم در این دریای نعمت شادمانی کنم و از نعمات خداوند لذت ببرم و حالم خوب باشد. دنیا و تمام لذت هایش ارزانی من است چه زیادت طلبیم.

    من خیلی به این در و آن در زدم و ثمره اش تنها از دست دادن سرمایه ام و احساس یاس بیشتر شد و این بار میخواهم خیلی محتاط تر باشم تا سرمایه ی اصلی ام را که احساس خوب شکرگزاری و شعف است را از دست ندهم و آرام بمانم تا مسیر خود به سراغ من بیاید. شاید به این خاطر نتیجه نگرفتم که آنها راه من نبودند و من اشتباهی داشتم با زحمت و سختی خودم را مجاب میکردم که باید کاری کنم اما اکنون آرام با قلبی مطمئن و شکرگزار نشسته ام و سوت زنان سطلم را زیر باران گذاشته ام و مطمئن هستم که حتی نیازی نیست برای بزرگ تر کردن سطلم احساسم را خراب کنم چون آن نیز به موقع بزرگ خواهد شد همانطور که معجزات و دستان خداوند در زندگی ام این قدر واضح و روشن هست که نمیتوان کتمانش کرد.

    سپاس از شما استاد و شکر به خاطر وجودتان و این مسیر نورانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    * لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟ *

    خیلی از اتفاقات در گذشته قبل از ورود به سایت داشتم و ریشه آنها را نمی‌دانستم چیست.

    اما بعد از ورود به سایت با توجه به آموزش‌های استاد یاد گرفتم و میفهمم از کجا آب میخوره.

    اول بگم که هیچ چیزی جز فرمانروای واقعی ما الله واحد،همون که زمین و آسمان رو خلق کرده نیست و نبوده و نخواهد بود.

    اوست که ایجاد کننده است و حرکت دهنده و رساننده به مقصد.

    او ما رو خلق کرد و از روح خودش در ما دمید و ما رو خلیفه الله کرد.

    پس ما غیر او نیستم مثل همه عالم که روح و هسته نباشد همه مرده اند و وجود ندارند.

    استاد آگاهی به ما داد که هر چه ساخته اید خودتون بودید و هر چه می‌سازید هم خودتون هستید.

    استاد گفتند شما خالقید چون خدا خواسته

    استاد گفتند به هر چه دلتان می‌خواهد برسید می‌رسید به شرط کنترل ذهن

    استاد گفتند مسیر ،مسیر توحید است ،اگر به یک نور خیره شوید ،همان برایتان همه چیز می‌شود و همان برایتان بس است.

    استاد گفتند به دلیل خیلی از ذهنیت هایی که نسل اندر نسل گشته ما مورد تهاجم ذهن هستیم و اگر بتوانیم الگوها رو ببینیم و پی به ریشه ها ببریم می‌توانیم به اهداف برسیم

    استاد گفتند همه چیز باور است ،باورها ریشه هستند.

    استاد خیلی مسائل رو به من گفتند که قبلا در جهل بودم.

    در مورد مسائل مالی که البته مقاومتها زیاد هم هست

    فرمودند که قرض و وام نگیرید و نگرفتم.

    در صورتیکه همیشه گرفته بودم

    قرض رو با فروش زمینی که داشتم صفر کردم.

    با بکار گیری آگاهی‌ها خیلی راهم هموار گشت ولی هنوز یه جایی ایراد داشت که هنوز هم دارد

    باور لیاقت

    میخواهم بگویم من خیلی کارها انجام دادم با دوره های استاد و ریشه ها رو دریافتم.

    می‌توانم بگویم موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌های قبلی هم ریشه ها رو یافتم.

    اگر بخواهم عرض کنم خدمت دوستان عزیزم،این رو میگم که با ادامه دادن مسیری که در آن هستیم به یک خلیفه الله تبدیل میشویم،همان که خدا همه چیز را به تسخیر او درآورد

    کاملا روشن بوده رشد من برای من و از همه برتر و بهتر شناخت خودم و خدای خودم بوده زیرا با شناخت به انسانی قوی تر تبدیل شده ام.

    استاد در جلسه اول ثروت 3 میفرمایند که طوفان ممکنه بیاد ولی آگاهیها و عمل به اون شما را تبدیل به

    کسی میکنه که از همون طوفان ها استفاده می‌کنید.

    من در حال رشدم تا آخرین لحظه عمرم و این برام ارزشمند

    من در بهشتی سکونت دارم پر از انسانهای خوب،استاد و استاد خوب

    من دارم در حال رسیدن به اهداف ،از مسیر لذت میبرم

    من خوشحالم خیلی زیاد

    الهی شکرت

    استاد جان سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: