تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
موضوع این قسمت: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
این یک فایل صوتی فوقالعاده عمیق و آگاهکننده است که شنیدن آن میتواند شبیه یک «نشانهی» بزرگ در زندگی شما باشد.
در این گفتگوی صمیمانه، استاد عباس منش با دو تن از دانشجویان عزیز، حمید و مهیار، در مورد یکی از اساسیترین مفاهیم زندگی صحبت میکنند: «تغییر.» اما نه یک تغییر ساده، بلکه تفاوت حیاتی بین «تغییر از روی آگاهی» و «تغییر از روی اجبارِ درد».
این فایل فقط یک گفتگو نیست؛ یک نقشهی راه برای خروج از سردرگمی است.
موضوعات کلیدی این گفتگو
۱. هدایت چگونه رخ میدهد؟
گفتگو با داستان شگفتانگیز حمید آغاز میشود. او سالها به دنبال خدا در مکانهای اشتباه گشته و در نهایت، حضور او را در سکوت کوهستان پیدا کرده است. اما نقطهی عطف زندگی او، یک حادثهی سقوط وحشتناک با پاراگلایدر بود.
این سقوط، همان «بلایی» بود که استاد در فایلهای دیگر به آن اشاره میکنند؛ لحظهای که جهان مجبور شد به او یک شوک وارد کند تا مسیر زندگیاش را ۱۰۰ درجه تغییر دهد. اما زیباترین بخش داستان، «چگونگی هدایت» اوست. درست زمانی که حمید از خدا یک استاد واقعی طلب میکند، در دل کوهستان، با شنیدن اتفاقیِ صدای استاد از گوشی یک غریبه، مسیرش را پیدا میکند.
درسی که میآموزیم: هدایت خداوند همیشه وجود دارد، اما تنها زمانی آن را دریافت میکنید که واقعاً «آمادهی تغییر» باشید. گاهی این آمادگی پس از یک «سقوط» ایجاد میشود.
۲. تلهی «روزمرگی»: خطرناکترین نوع رکود
مهیار عزیز، جوانی ۲۰ ساله، با آگاهی و شجاعتی ستودنی، «روی دیگر سکه» را به ما نشان میدهد. او داستان خود را به دو بخش تقسیم میکند:
- موفقیت بزرگ: او در نوجوانی توانسته بود با استفاده از قوانین، یک تغییر بزرگ (کاهش وزن شدید و رسیدن به تناسب اندام) را رقم بزند و به اهدافش برسد.
- شکست پنهان: اما پس از ورود به دانشگاه و آنلاین شدن کلاسها، او دچار خطرناکترین تلهی مسیر رشد شد: «روزمرگی».
مهیار توضیح میدهد که چطور ماهها «فکر میکرده» در حال کار کردن روی خودش است، اما در واقع «هیچ حرکتی» نمیکرده و دچار «رکود» شده بود. این رکود باعث شد تضادها از در و دیوار برایش ببارد تا جایی که کارد به استخوانش رسید و در یک پارک جنگلی، با فریاد از خدا خواست که به او کمک کند.
درسی که میآموزیم: چگونه «توجیه ذهنی» که “من در حال کار کردن روی خودم هستم” میتواند شما را از مسیر اصلی خارج کند و چطور تشخیص دهید که در حال «رشد» هستید یا «رکود»؟
۳. درس اصلی استاد: چگونه از گذشتهی خود به عنوان «سکو» استفاده کنید؟
درخشانترین بخش این فایل، تحلیل نهایی استاد از این دو داستان است. استاد با الهام از داستان مهیار، یکی از مهمترین ابزارهای موفقیت را فاش میکند: «استفاده از موفقیتهای گذشته به عنوان سکوی پرتاب.»
استاد داستان شخصی خودشان را تعریف میکنند: اینکه چطور در ۲۰ سالگی، با استفاده از «اهرم رنج و لذت»، ۳۰ کیلو وزن کم کردند. اما نکتهی اصلی اینجاست:
آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من میگفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس میتوانم به هر هدف دیگری هم برسم.»
این فایل به شما میآموزد که چگونه دستاوردهای گذشتهتان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آنها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف میرسید، آن را پلهی موفقیت بعدی کنید.
درسی که میآموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیتهای قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵15MB16 دقیقه














بنام خداوند نشانه ها ….
خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…
این فایل از نشانه ها..خداوند با زبان این نشانه داشت باهام صحبت میکرد که نرگس…
تو برای رسیدن به تمام خاستهات وقتی تو اماده این مسیر باشی خداوند از بی نهایت طریق تو رو هدایت میکند..
من چند وقته برای رسیدن به اندام ایده آل مخصوصا یه سری مشکلات بدنی دارم و هر بار داره بدتر میشه…
و این قانون سلامتی اینروزا داره برام بولدتر میشه تا بخرمش..و دیگر جنبه های زندگیم..
یسری تمرینات بستم..
وزن من تا 64 این حدودا رسید..دیدم پاهام بشدت سنگین شده..بدنم درست نمیچرخه..و خیلی داره برام زجر اور میشه…
از طرف خداوند هدایت رسید.. برم آزمایش بدم..
دیدم کلسترل تام داره بسمت مرز میره..
بدن من اینقدر قوی عمل میکنه تا به محض اینکه وزنش بالا میگیره..
فورا بهم آلارام میده..
از اون موقع دقیقا 7 مهر ماه این حدودا شروع کردم پیاده روی ..و کم کردن غذا….
و پرخوریهامو گذاشتم کنار..و شیرینیجات و هر چیزی که توی سوپر مارکت هست که اکثرا میخورن حذف کردم..یوقتی هم برگشتم بازم تاهد دادم..(ناگفته نمونه.من هیچ وقت ادم هله هور خورر نبود)ولی سعی کردم همون چند ماه یکبار میحوردممم حذف کنم…
بهم گفت!!!!
نرگس برای خرید قانون سلامتی باید بها بدی..
میخای بدنی خوشفرم پوستی تمییز داشته باشی..میخای از خشکی پوست و مو و گوش..نجات پیدا کنی…میخای از یسری مشکلات دیگه نجات پیدا کنی باید قربانی بدی..
و بازم با تاهد بالا..خیلی هم وسوسه میشدم..ولی سعی کردم با اهرم رسیدن به خاسته ام قانون سلامتی…پای قولم بمونم….
و امروز وزن من به 60.کیلو 10 گرم رسیده.
بدنم سبکتر شد…
.ولی چون از منطقهای دوره قانون سلامتی” استاد دور هستم…
بهمین خاطر سعی میکنم اون اصلی که فهمیدم .ازآموزش رایگان”.اون عملهای نادرست رو رعایت کنم..
و لطف خداوند امروز هدایت الله اومد روزه بگیرم..و نور الهی برای قدم بعدی برام تیک خورد و خیلی خوشحالم با این فایل بهم گفت…
وقتی تو اماده باشی…استاد از راه میرسه..
دیگه کاری نداشته باش چجور وارد زندگیت بشه..
چجور این دوره رو میخری…
و حتی خاسته های دیگم….این صحبت دوست عزیزم در اوایل فایل درونمو دگرگون کرد حتی صحبت شما استاد عزیزم…
یه صحبت زیبایی شما استاد عزیز بیان کردیین…
اگه احساس میکنیم هدایت نمی شویم یعنی ما آماده نیستیم…
اره استادم تا من روی خودم کار نکنم.تا من امید و شور شوق نداشته باشم….نمیتونم وارد مسیر هدایت خداوند برای قدم بعدی بشم..حالا این هدایت در همه جنبه های زندگی میشه..
حتی توی بیزنسم….من با هدایت الله تونستم دستکش زنانه ایی که هیچ قابلیت پوششی نداشت رو خلق کنم…
و میدونم اگه هنوز نتونستم از این مسیر ثروت خلق کنم.یعنی نیاز به تکامل داره باید یسری عوامل در درون من رشد کنه…
باید پایه های شالوده بیزنسم به بهترین شکل چیدمان بشه..
یه فرد ثروتمند باید پایهاش قوی باشه…باید خشت به خشتش پر از شخصیت قوی باشه..
و منم سعی کردم..روی خودم کار کنم..روی ایمانم کار کنم و خودمو برای اون نقطعه آماده کنم تا هدایت الله برسه…و هدایتها رو انجام بدم قوی بشم..و نتایج وارد زندگیم بشه و از این الگو برای همیشه برای تمامی خاستهام انجام بدم..
استاد عزیزم…تمام خاستهام تو این چهار سال..حتی درک قانون..فقط لطف هدایتهاش بود..
وقتی شب تو خواب بهم الهام میکرد…
میگفتم نرگس…بخودت ظلم نکن…
تو مسیر درست بمون…
ایمانتو قوی کن…
و یادت باشه…
برای رسیدن به خاستها باید بها بدی…
باید همجوره براش وقت بزاری..و روی خودت کار کنی..
تا تشنه چیزی نشی..هدایت نمیشی…
من اینروزا تشنه قانون سلامتی شدم..و سعی کردم براش بها بپردازم.
حمید عزیز از عشق به خداوند و اون تضاد سنگین…که خودمم حمید جان جهان بد بهم چک زد…
منم عطش عشق این مسیر رو دارم…و میدونم تا من تعقییری نکنم آماده نباشم…نمیتونم سرکلاس اون مسیر قرار بگیرم…
و من همجوره اینروزا دارم خودمو اماده خرید قانون سلامتی میکنم..میدونم با خرید این دوره چه انقلابی تو درونم بوجود میاد..مخصوصا مشکلاتی که دارم ..میدونم دلیل اینکه من تو این ورژنم،” بخاطر چیه!؟
بخاطر ورودیهای نامناسب غذاییه..
و انشالله به لطف و مرحمت خداوند من این دوره بینظیر رو میخرم…
و به ارامش بدنی و جسمی میرسم…
خداوند را سپاسگزارم که تو این مسیر میباشم..
چون …..
میدونم تمام دستاوردهایم تا ابد فقط از طریق الهامات انجام میشه..
برای دریافت الهامات باید بتونم تو مسیر درست بمونم و بیاداوری موفقعیتهای قبلم برای خاسته بعدی پله کنم و همین مسیر رو تا ابد ادامه بدم..
کل داستان تعقییر و هدایت و دریافت نتیجه هست…کل داستان همینه…
منم لطف خداوند شامل حالم شده برای تمامی موارد فقط دارم هدایت میشم…
واقعا خوشبختی یه بنده ….همین درک الهامات هست…
من خیلی خوشبختم که در مسیر الهامات الهیم..و دلیل حال و احساس خوبم..بخاطر همین نوع ورژن هست..و بجز این راهی دیگری نیست…
خدایا میلیونها بار شکرت که مرا هر لحظه داری با نور خودت هدایت میکنی…
واقعا امروز میتونم چقدر نکات خوب راجع به دریافتای خداوند بگم..همبن امروز من..به اندازه صدسال من خوشبخت بودم…
خدایا شکرت شکرت..
استاد عزیزم…ممنونم …منم مثل حمید عزیز…
استادم متشکرم که نام خدا و یاد خدا رو بهمون نشون دادی…
خوشبختی اینروزای من..در مسیر درست و رسیدن به خاستها و دریافت نور از خداوند برای قدم بعدایم و مسیر الهامات هست
..به هر کسی بگی شاید باور نکنه…چون اونا بقول قرآن نابینا هستند..اونا اینقدر غرق تضاد شدند که نمیبیننن نشانهای هدایت رو..
خدایا سپاسگزارم بابت چشمان بیناییم به محض اینکه هدایتی میکنی فورا عمل میکنم بخودم میگم نرگس در حق خودت ظلم نکن انجام بده..
آه که نگم…چه درهایی برویم باز میشه ..
خدایا سپاسگزارم.که دستمو گرفتی هدایتم کردی و به من نور ایمان و توفیق بندگی کردن دادی تا بگم..خدایا دمت گرم بخاطر این عدالتتتت که من خالق زندگی خودم هستم..
و من با پذیرش تو تو زندگیم مرا هدایت و حمایت و راهنمایی میکنی…
خدایا سپاسگزارم.بابت خوشبختی ام که اینروزا در محضرت دارم….
خدایا سپاسگزارم که یه روز رو یه فرصت جدیدی رو بهم دادی تا نور ایمان رو تو وجودم پیدا کنم..
خدایا سپاسگزارم..که من هر لحظه میتونم هر چقدر که بخام خودمو تو آغوشت رها کنم…بدون هیچ کتگوری خاصی با یه سادگی اونم توی پیاده روی که محل امن من و تو هست..
خدایا با تمام وجودم ازت ممنونم که به من توفیق سعادتمندی دنیا و اخرت را دادی .
خدایا شکرت که تمام گوشه های زندگیم لطف محبت تو هست..
خدایا شکرت که از بی نهایت طریق بهم روزی میدی..تمام پولهایم پر از برکت هست..برام چند برابرش میکنی..و فقط سود و سود هست..
خدایا شکرت که روز گذشته یه هدیه ارزنده تو دستم کردی بهم گفتی نرگس خاستتت نزدیکه…
خدایا نمیدونم چجور سپاسگزارت باشم.میدونم نتایج بزرگ از همین مسیر عبور میکند..تو مرا هدایت خواهی کرد…
من صمیمانه تو را می پرستم…
خدایا ….
مرا با نور خودت روشنا کن….و ایمانمو قوی کن..
در رحمتتو برویم باز کن.بهم ثروت و نعمت بده
بهم یاری کن که همجوره ستایشت کنم…
خدایا خدایا من فقط میخام با تو باشم..کنار تو باشم..و فقط سجده گوی تو باشم..
خدایا اینقدر بهم خوشبختی بده که فقط بگم..خدایا شکرت…
خدایا مهاجرتمو زودتر به زندگیم برگردون..
خدایا سپاسگزارم….
بابت این بهشت که هر تکه اش برام با ارزشترین نعمتهاست…..
بنام تنها خالق جهانم..
خالقی که هر لحظه قدمها را بسوی من هدایت میکند..تا من با خاستهایم هماهنگ بشم …
سلام و درودی دوباره به استاد جواهر نشانم…
استادم از شروع این پروژه چقدر همجوره من رشد کردم..
چقدر هماهنگی خودمو با آموزشاتون،” اونم هماهنگی که نون گرم تازه دراومده از نانوایی هست..رو بصورت واضح درک کردم….و هر روز باهاش هم فرکانسم…..
و واقعا بخودم افتخار میکنم..که خداوند هدایتم کرد که من تو این مسیر ارامبخش ادامه بدم…
و همین قدرت روی پای خودم ایستادن.و فقط روی خودم کار کردن….و ادامه دادن..و هیچ کاری را..که قبلنا برام ” نشد بود!!!.چقدر راحت به لطف خودش…قدم به قدم تجربه کردم…
صدای این دو عزیز…صدای آرامشبخشی برای من بود..
که هر کسی تو این مسیر بیاد…حتما یه روز بهترینها رو در همین دنیا تجربه میکند…
و میخام بگم!!!هر کسی بخدا رسید …خداوند خیلی براش قدم برمیداره…
الان میدونم….همه چیز هدایته…هدایت…
اصلا هدایت بود..که من میون اون اموزشهایی که تمام جامعه ،”افراد هم رشته خودم!!!.که بیش از هزاران نفر.بودند”داشتن”یه سبکی رو “انجام میدادن….من نرگس پیش نرفتم!!!
چون تبلیغ این دوره فقط روی دوخت تاپلکسها و دوختهای فلان دامنها و فلان تکنیکها بود…
ولی خداوند بعد از اینکه منو هدایت کرد تا من پایه و اساس این رشته رو انجام بدم…
فردی رو فرستاد..بهم گفت فقط دستکش زنانه…
و اون فایل سفر به دور امریکا که رفته بودید کنسرت آقای مرتضی….
اونجا بهم گفت…همین دستکش تن دست این خانم…
حالا اون با لباس شب “ستش کرده بودند…
ولی چیزی که من تولید کردم..تو همین حیطه هم هست.!!!.ولی در کنارش کاربردی هست….
. همجا میشه.این دستکش رو پوشید..بخاطر اون نوع پارچه ایی که داره..و نوع دوخت استانداردی که داره…
میخام بگم!!!
استادم !!!اینقدر نشانه ها میاد….فقط دارم اینروزا عزت نفس دستکشهامو میشنومو عمل میکنم..حالا هر بار پروجکتم به شکلهای مختلف هست…
امروز داشتم برای همین دوستان سایت مینویشتم..
من از شهرم خودم شروع کردم تا رسید به کل سایتا و فروشگاه های و اموزشگاه خودم…توی سراسر ایران..
بعد هدایت… برای فشن شوها و افرادی که توی حیطه همین موارد کار میکنن..و اینروزا برای استانبول..امروز یه شخصی توی تلوزیون نشانه اومد..که نرگس در استانبول!!!!خندم گرفت گفتم ببین…
چقدر خداوند درست و بجا هدایتهاشو میفرسته..
…..
و من میخام جواب سوال تمرینمو بدم..که داستان همینه…
تنها چیزیکه منو روی پاهای خودم وایسوند….
فقط فقط بخاطر الهامات و هدایتها بود..
و من درک کردم.که من انسانی رها نیستم..
تنها سکوی پرتابم بخاطر پلنهایی بود…که هدایت شدم..
و همشو به یادگار گذاشتم..
که اگه احیانا تو نصفه راه بمونم….بیاد میارم…
و استاد عزیزم….اگه هر کسی توی این سرزمین هست..من خودمو میگم!!!دوستدارم تمام خطاها و اشتباهاتم یا مسیر درستم..اول بخودم بگم…
چون من کاری به خودم نشانه میدهم..و کاری به نحوه زندگی هیچکسی ندارم..
من خودم…نرگس!!!اگه برگردم.(بازگشتم)…باید خودمو خاک کنم…
بقول مهیار عزیز…..دقیقا اون بخودش تاهد بست..که برگشتش یعنی نابودی..
منم برگشتم.یعنی نابود میشم..
من اینو بارها توی خواب توی قرآن شنیدم….که نرگس اگر بازگردی ما نیز باز میگردییم..
خودت با دست خودت…خودتو به کشتن میدی..
من با دست خودم…خودمو به کشتن میدم…
بخودم ظللم میکنم..
و من به عینه دارم میبینم..که مردم فقط دارن خودشونو نابود میکنن.
و تمام انرژیشون و خوشیشونو به پای همین تفکرها میریزن…
استاد عزیزم…من شب تو تنهایی…وقتی که فکرشو میکنم میخام برگردم..بهمون ذهنیتم….بخدا من با تمام وجودم جهنم رو به عین واقعیت میبینم..
من میدونم بازگشتم…خیلی میتونه منو نابود کنه..و خداوند راجع بهمین موضوع….دقیقا وعده جهنم رو داده..
استادم یه لحظه حقیقتا شاید یه روزهایی سخت میشه مسیرم….میگم نرگس باید خودتو توی این سختیها استقامت بدی…
خودت خوب توی این لحظات “که ایمانت هست نشون بدی.
پس کم نیار ادامه بده…اینجاها میدونم عجول بودنمو ..
چند شب پیش از افرادای نزدیکم الهاماتی که خواب دیده بودن بهم گفتن…
عین واقعیت…
که الان این خاسته با تو هماهنگ نیست باید موعدش بیاد..اینجا دست تو نیست..
و میدونم..عجله..حرص و طمع…کم نیاوردن..تایید شدن توسط دیگران..فلان موقعیت…
من به عینه میبینم…یعنی نابود شدن…اینجا دقیقا مرحله ایی که انسان میتونه یه آن””””خودشو نابود کنه…
و من مدام هر روز بخودم یاد اوری میکنم که نرگس باید شناختت به پاشنهات….و شناختت به قوانین زیاد باشه…اگه نتونی کنترلش کنی…
اگه نتونی روشون کار کنی…..
بد ضرر میبینی…
استاد عزیزم….این تمرین….میخام جواب سکوی پرتاب ..با همین موضوعی که گفتم…مطرح کنم..
جهان هیچ احساس دلسوزی نداره…
خداوند همینجور که بخشنده و مهربان هست.
از اونطرفم بسیار انتقام گیرنده هست..
مثل تیریه که بسمت کسی هدف میگیری…
اول بسمت خودت میاد….
اینو من با جان و دلم درک کردم.و تا دلت بخاد اطرافمو میبینم..که خیلی دقیق دارن بخودشون ظلم میکنن.
همون بحث فرکانس…
که یه روزم خودم همین نگرش رو داشتم..
و میدونم من همیشه باید انجام بدم…من باید همیشه ادامه بدم..یوقتایی فشارییم بهم داده میشه…
ولی بایددددد خیلی روی خودم کار کنم…
تا بهترینها رو برای خودم رقم بزنم…
یادمه من قبلنا بدون نداشتن این اگاهی..با تمرکز بالا تونستم اون دانشگاهی که دوستداشتمو بدست بیارم…
اونم توی بهترین موقعیتها که واقعا خوش گذروندم..
و همون موفقیتها باعث شد که من کم کم درکم زیاد بشه…و تکاملمو طی کنم…
و دقیقا روزیکه با شما اشنا شدم…
از درونم بهم گفت..همون چیزی که میخای همین شخصه…
اینقدر صداش بلند بود که من تو عمرم اینقدر صدای قلبمو درک نکرده بودم..
و لطف خدا شامل حالم شد دانشجوی شما باشم..
من خیلی موفقعیتها رو بدست آوردم…
و مخصوصا اینروزها خیلی خیلی داره ..لطف خداوند شامل حالم میشه…
و همه رو بخاطر این قوانین بدون تعقییرش میبینم..
و میدونم….این سکوی پرتاب باید هر روز هر لحظه انجام بشه..چون ما انسانیم یدفعه تحت تاثیر اطرافمان قرار میگیرییم و دچار روزمرگی میشیم…
روزمرگی یعنی بیهدف شدن…..یعنی نابود شدن.بخاطر یسری اتفاقاتی که میدونی اگه بیفتی تو دامش تو رو میبلعه….
چند روز پیش یه مستندی دیدم…توی شبکه جیم نیچر….یسری گلها بودن…خیلی خوشکل…و عجیب غریب…دهانی مثل صدف داشتن.حالت ریشه ایی بود …
و پشه ها میومدن.شیرهای وسط؟این گیاه رو میخوردن…
و تو این لحظه اون قسمت ماده خوشمزه..داخل گیاه “پیش میومدن…گیاه بسته میشد..و پرس میشدن…
و بعد از اینکه اون پشه میمرد.گیاه باز میشد…
خیلی صحنه زیبایی بود..واقعا وقتی به طبیعت نگاه میکنم…
میگم!خدایا شکرت که قدرت دیدن و درک کردن رو بهم دادی تا نشانهات رو درک کنم…
دقیقا نقطعه طمع “ما انسانها رو بهم یاداور شد..
چیزیکه شما توی قانون سلامتی توی یکی از فایلاتون راجع به شخص نزدیکتون صحبت کردین..
و منم یسری تاهدها بخودم بستم که انشالله با این دوره هماهنگ بشم…
چون میدونم این حرص و عجله.طمع توی خلق خوی همه ما انسانها وجود داره..ولی چقدر خوبه ما راه میانه رو پیش ببرییم…
در نهایت سپاسگزار خداوندی هستم..که توی مسیرم..سعی کردم عجله نکنم.تکاملم بگذره..تکاملی که مدام داره بهم الهام میشه..
سعی کردم هر لحظه از خداوند هدایت بخام..
امیدوار تر باشم…
گوش بفرمای صحبتاتون باشم..
امروز که داشتم یه لحظه به اموزشاتون گوش میدادم..که خودتونم گفتین…
دیدم…شما فقط از خودتون مثال میزنید…
استادم چقدر شما روحیه بزرگی داریید..که نقصها و جوابهایی که از این نقص گرفتین رو با ما به اشتراک بزاریید..
یچیزی بگم استادم!!من قبلنا وقتی به یه مرحله خوبی حالا توی هر جنبه ایی که میرسیدم..خیلی احساس غرور داشتم..
احساس میکردم من از همه برترم…
ولی الان این افتخاراتی که شامل حالم میشه ..و من دارم وارد پروسه های عالی میشم…
دیگه اون غرور منیتها نیست…
الان فقط لطف خدا رو میدونم.
اگه هم ..با اطرافیانم میگم….از درون همه رو کردیت بخداوند “میدم…اینم در صورتی که اونا بگن نرگس چکار میکنی..
دوستدارم موفقعیت شغلیم هیچکسی ندونه…
اصلا خوشحالی بی مورد”رو در گذشته امو ندارم..
الان خیلی درونی تر شدم..و همه رو لطف خدا میبینم..و همیشه خوشحالیم سجده در مسیر خداوند و تشکر کردن فقط برای خودشه..
نه صدا دادن..برای دیگران اونم بخاطر تایید شدن..
خیلی خیلی دارم سعی کنم…توی درک قوانین…قوی تر عمل کنم…
هر انسانی درسته دوستداره مورد تایید قرار بگیره..ولی من سعی کردم نیفتم تو دامش مثل اون پشه با اون گل زیبای عجیب غریب…
در نهایت…این سکوهای پرتاب باید هر لحظه ایی باشه…و اگه نتونیم ادامه بدییم !!!حتما بخودمون ظلم کردیم…و گور خودنونو با دست خودمون کندییم…والسلام نامه تمام!.این عین عدالت خداونده….
سلام و درودی دوباره به زهرای جدید هم رشته خودم..
کسیکه داره ..وجود الهیشو برای بهترینها”رقم میزنه..
من نرگس!الان به مدت چهار سالی که در این مکتب عشقم..دارم قدمهای تکاملیمو در جهت ساخت…دستکش زنانه پارچه ایی کشی کاربردی برمیدارم..
پروجکتهام از شهر خودم شروع شد.
تا رسیدم به سایتها و فروشگاهای مختلف توی شهرهای مختلف..
تا اینکه پروچکتهام لا همراه شدن به این پروژه…
به لطف خداوند هدایت شدم به افرادی که دارم خارج از ایران و فش شوها کار میکنند..
و هر بار پروجکتهام توی موارد مختلف به لطف خداوند تعقییر کرد..
زهرا جان..بهت تبریک میگم..
دستکش من هم بصورت مجلسی هست..و هم بصورت کاربردی..
و یه پک ..همون جعبه پارچه ایی داره.با یسری ایده های ساده اونم طبق الهامات انجام شد…
که محل قرار گیری دستکش هست…
و دقیقا اسفند ماه 402 بصورت تمرکزی رقم خورد..
از قبل هدایت شده بودم.
ولی چند ماه بعد بصورت تمرکزی….رقم خورد…
من 6 ورژن دستکش اونم با سایز بندی عالی طبق نیاز هر فردی طراحی و دوخت شد
…
نمونه دستکش من هنوز به این دقت..توی بازار ایران و حتی سایتای خارجی ندیدم..
چون پارچش تور هست ..ولی بسیار سبک و کاربردیه..
و پوشش دهی عالی و آسان و راحت داره…
و لطف خدا شامل حالم شد..تا امروز با دوستان الهیم ..به اشتراک بزارم…
که من نرگس…باید همیشه روی خودم مخصوصا الهاماتم و توحید کار کنم.
اینم بگم اسم دستکشهام نرگس هست…
یسری وعده ها خداوند از اینده داده..انشالله بجای خوبی رسید…
قدمهای دیگه رو برمیدارم..
همین چند دقیقه پیش..یفردی منو معرفی کرده بود برای خرید دستکش و ایشون به من زنگ زد…
اینم نشانه خداوند..که وقتی بسمتش میری…از جایی که فکرشم نمیکنی هدایتت میکنه..
من سپاسگزار این الهاماتم…
هر آنچه که دارم از آن خودشه..
من درسته این دستکش رو بوجود اوردم..
دستکشی که من خلق کردم از خرید دوره شب و عروس بود..همه داشتن روی تاپلکسها و فلان قلقهای مد امروزی و فلان دانها و چینهای فلان لباس و فول ترینگینها …ووووو فلانها..
کار میکردن…
ولی من تمام الگوهاشو کشیدم..
ولی تمام دقتم روی ایده الهامی بود..
اوایل کارم بدرد نخور بود..قابلیت پوشش نداشت.چون اموزشش بصورت مزون دوزی بود..
ولی من طبق الهامات پیش رفتم..بجز یه ورژن.6 ورژن کار تولید کردم توی سه سایز..اونم بصورت اسان و راحت بدون هیچ دردسری…
زهرای عزیز به شما هم تبریک میگم.که اینقدر زیبا روی اصولتون پا برجا هستین…
انشالله میام از نتایجم میگم..
من نتیجمو فقط با سایت خودمون به اشتراک میزارم..و اون یسری الهامات…
چون دوستدارم برای خودم در اینده ردپا بزارم…
و همینجور نتایج بچه ها روی خودم تاثیر گزار هست..
برای اشخاص دیگه هم باشه..
و من تمام نتایجمو لطف خودش میبینم..
اگه عقل خودم بود.بیزنسم توی 10 سال مدام کار کردن…یه گلی سر کله خودش میزاشت…
همیشه ناراضی از همه چیز…
دوست عزیزم برات بهترینها رو خاستارم..
انشالله هر کسی تو مسیر درسته..انشالله همیشه در قدین رحمت الهی قرار بگیره…
فعلا.
.به امید دیدار روی شما دوست هم فرکانسی عزیزم.
سلام و درود به فاطمه جانم..
ای جانم!!!بابت وجودت تو این سایت و نوشتنت توی یوتیوب بهت تبریک میگم!!!
فاطمه جان…چقدر بابت نوشتهات و بودن در کنار همسر و خانواده ایی که همجوره…پر از سود و فراوانی نعمتها هست….بهت تبریک میگم…
سپاسگزار خداوندی هستم که هم مدار با ادمهایی هستم..که پر از احساس خوب هستند..
احساسی که فقط نعمت و برکت و فراوانیهاست…
فاطمه جان…با تمام وجودم نوشتهاتو درک کردم..
هیچ زیبایی مثل خوندن نتایج دوستانت نیست…
نتایجی که فقط شیرینی بهشت رو بهت هدیه میده…
خیلی خیلی سپاسگزارم….
فاطمه جان….خیلی ازت ممنونم بابت تمام دل نوشتهات..که مثل بمب هسته ایی روی سرمون “سرازیر میکنه…
مثل عروسی میمونه که وقتی ورود به خونه جدیدش میکنن گل روی سرش میزیزن…
صحبت “زیباتون! منو یاد جلسه 6 عزت نفس انداخت…
حلقه ی گمشده ی من :
باورلیاقتم باید به خدا گره بزنم نه عوامل بیرونی
اما چه جوری ؟!
با پذیرش اینکه من تکه ای از روح خداوندم ..
اره…کسی که با خودشناسی به خداوند میرسه.با ارزش میشه…لایق بهترینها میشه.
…..در ادامه
نکته زیبایی که هر چقدر تو مسیر درست خودمو باور کنم خودتو تحسین کنم بهمون اندازه من با ارزشیم…
اون ارزش از درون منه ..نه هیچ عوامل بیرونی…
بازم…..
تشکر ……فاطمه عزیزم…همه چیز خداست…وقتی خودتو دوستداشته باشی….
به هدایتهاش گوش میکنی و اون لحظه براش” قدم برمیداری..
همه چیز رو بنفع خودت تموم میکنی….
فاطمه جان !!!یه روز که داشتم میرفتم پیاده روی…حسم بهم گفت از فلان مسیر برو خونه خواهرت….
و چند روز قبلش..خداوند از طریق مادرم مدام بهم میگفت..باید بری خونه خواهرت..
ولیراینبار خودش بهم گفت..از قبل داشت منو اماده این دریافت میکرد..
توی پیاده روی”که همینجور داشتم.قدم برداشتم ..رفتم خونه خواهرم..
دیدم خواهرم و همسرش میخان برای خودشون و دخترش سرویس خواب جدید سفارش بخرن.
بهم گفت راسی نرگس..ما این سرویس خواب رو نیاز ندارییم.
میخاییم جنس جدید و راحت بخرییم..
سرویس خواب رو میخای؟
این سرویس خواب سفید و زیباست نو نو..چون سال گذشته براش خریده بودن و با یه تاج زیبا.و میخاستم بدن به کسی دیگه..دخترش گفت بدم به دختر عممم.ولی اون سرویس خواب خداوند برای من گذاشته بود .
..
گفتم ببین خدایا این هدایت باعث شد.تا من هدایت بشم به این سرویس خواب…
لطف خداوند،” همون نعمت خداوند شامل حالم شد…
و خیلی جاها با هدایتش رفتم..
و اون لحظه بهترینها برام رقم خورده…
فاطمه جان..این شده جزو کن فینک زندگیمون…
منم با گفته شما این لحظه توی نوشتهام نوشتم…
طبق گفته فاطمه..از این به بعد میگم نعمت خداوند..
و دوستدارم مدام اونچیزهایی که در حال حاضر دارم بنویسمش و همین دیدن و سپاسگزاری میدونم آینده چند ساعت بعدامو !”میسازه…
دوست عزیزم بابت تمام پیگیرات مرسی….
واسه همه زیباییات مرسی…
واسه همه خانواده بینظیر بهشتیت مرسی…
خیلی دوستتدارم مرسی…
به امید خداوند میسپارمت..به امید دیدار رویت در بهترین زمان و مکان مناسب..
دوستتدارم…
بازم شما نعمت خداوند برای من و این سایت هستین..که تونستین نعمت خدا رو با بهترین ورژنش وارد زندگیتون “کنید…
به امید بهترینها برای شما و دوستان الهیم…
خدایا در نهایت سپاسگزارم که مرا از جهنم شیطان نجات دادی…
جهنمی که در مسیر فنا و نابودی خودم بودم…
جهنمی که شیطان برام ساخته بود
و اینقدر بهم لگد زدی تا خودمو پیدا کنم..
خدایا با تمام وجودم ازت سپاسگزارم..
خدایا شکرت بابت تمام داشتهامون.
خدایا شکرت که هر لحظه با من هستی و مرا به بهترین شکل ممکن هدایت خواهی کرد…
خدایا شکرت بابت دوستان بهشتیم که هر چقدر از نعمتهات میگن.مرا شیفته خودشون و روح الهیشون میکنن.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم…….
سلام الهام جان…
روزت بخیر دوست عزیزم..
انشالله همیشه تنی سالم و پر برکت داشته باشی..
سپاسگزار خداوندممم که من بتده عجول رو هر سری داره هدایت میکنه به هر طریقی تا من تو این مسیر استقامت داشته باشم…
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه در حال هدایت ماست..
چند روز بود مدام سوره طه بهم گفته میشد تا بخونمش..
امروز رسیدم به بحث هدایت…
الله اکبر آخرای این سوره بود..
که فردی که در مسیر نادرست هست در روز قیامت نابینا هست
بخداوند میگه..خدایا من اون دنیا بینا بودم چرا الان نابینا هستم..
بهش میگه چون در اون دنیا با هدایت من همراه نبودی…کسیکه در برابر من هدایت نشه اون دنیا نابینا میشه..
من باید هزاران مرتبه در برابر نجوای ذهنم بگم…
که نرگس تو تحت هدایت و حمایت خداوندی باید تو این مسیر زیباییها و داشته های الانتو ببینی…
و یادآوری اونا سکویی پرتاب بشه..بسمت خاستهای دیگت..
و میدونم عمین مسیر درستشه..
ولی ذهنم میگه .
اون خواستهایی که در دست تکامل خودش هست…رو به رخم میکشونه..
دوست عزیزم ممنونم از این لطفت که اینقدر زیبا نوشته ایی .
فردیکه از رحمت و هدایت خداوند دور بشه…
بخودش ظلم کرده…
یموقعه هایی ذهن که کارش ناسپاسی هست تمام دستاوردها رو بی اساس میدونه..اینجا باید زرنگ باشیم و توی مسیر درست نگهش دارییم…
دوست عزیزم بابت نوشتهات برای کنترل ذهنم.که کنارل زندگیم هست ..ازت ممنونم..
میدونم بقول استاد اگر هدایت رو از من بگیرن.من هیچی نیستم..جز یه ذهن ناجالب و ناسپاس
خدایا به پاس تمام نعمتهایت…که هر لحظه بر سرم جاری نموده ایی ازت سپاسگزارم..
همین اشفتگی ذهنم داره منو پوش میکنه که بیشتر جهنم و بهشت رو درک کنم…
که یه شب یه خواب الهامی دیدم..بهم گفت مسیر میانه رو جلو برو..اگه نرفتی هر دو حالتش جهنمه …
پس مسیر میانه رو برو…باید بتونی اعتدال رو رعایت کنی..
و بعد اون خداوند بهشت رو به من نشون داد.. اون بهشت همجوره زیبا و پر از. نعمتهای خودش بود…
.
دوست عزیزم ممنونم بابت نوشتهات….
دقیقا درسته یسری چالشها توی کارت بوجود میاد..ولی باید اعتماد بنفستو نگهداری….تا بتونی از این مرحله گذر کنی و بنفع خودت تمومش کنی..
اگه نتونی..
بازی دنیا رو باختی….
و بقول خداوند نایبینا از دنیا رفتی..و اون دنیا با همون چیزی که کسب نموده ایی به واقعیت نابینا هستی و هیچ چیزی رو نمیبینی…
مرسی دوست عزیزم.خداوند …انشالله نگهدارمون باشه…
چون خووش محکم بهم گفت!
اگر بازگردی ما نیز بازمیگردیم..
و برای کافران آتشی مهیا میکنیم..
آتش اینکه….توی همین دنیا …به عاقبتش گرفتار میشی و بخودت ظللم میکنی و اون دنیا با همین ورژن ” رودرو میشی…
فعلا خدانگهدارت…..
بازم سلام الهام جان..ممنونم..
حقیقتا خیلی دارم سعی میکنم.
یوقتایی دام عجله نمیزاره..
من هیچ وقت بقول استاد توی دوره عزت نفس خودنو برای درک قانون سرزنش نمیکنم.
چون تو مسیرم..
باید اینقدر تکرار کنم.
تا توی درکم بشینه…
میخام یبار دیگه همین خواب الهامی رو بهت بگم..
خواب عجیبی بود الله اکبر..
بصورت واضح و روشن..
من چند روز قبلش رفتم پیاده روی و یه شخص بسیار محجبه رو دیدم..که خودشو کاملا پوشنده بود..و سر به پایین داشت میومد.و من سلامش کردم و ایشونم منو شناخت…
دقیقا چند شب بعداش…
خواب دیدم توی برزخ هستم..
برزخی که حال احوالش؟در مسیر نادرست بود..همجا تاریک.و پر از گودالهای بزرگ..الله اکبر
و منم وسط اون بیابون خشک بدون علف و پر از گودال میرفتم..
و دیدم الله اکبر.همون شخص با همون تیپ و قیافه به من گفت سبزی میخام…
گفتم یا خدا اینجا سبزی کجاست..
و چند فرد نزدیک نزدیکممم بودن.اونا هم بسمت هدفهاشون میرفتن..
دقیقا دو تا ورژن امروزی که از ایتطرف بوم و اونطرف بوم افتادنو بهم نشون داد…
و برام مثال زد.
و دیدم هر کدومشون از اون محل رفتن..
و رفتن سر یه یه چاهی که توی اون بیابون خشک بود..
هر چقدر توی گودال نگاه میکردم.عمقشو نمیدیدم…
وای خدای من….
دوست عزیزم….خداوند اونجا بهم گفت ..
نرگس راه میانه رو برو..
و دقیقا اوایل صبح بود..
و من دقیقا بیین خواب و بیداری شدم..
و دقیقا چشم برزخی من وارد عمل شد..
انگار منو برداشت برد تو بهشت..
الهام جان مثل یه پرنده بالای بهشت داشتم پرواز میکردم..
اون بهشت رو نمیدیدم..
فقط با صداش اون هوا و اون زیبایی و لطافت رو حس میکردم..دقیقا هوای بهاری رو داشت یه حس عالی
اینقدر صدای پرنده ها زیبا بود..
و بسیار بلند…
هر پرنده ایی با صدای متفاوت میخوند…
صدای آبشارها و رودها میومد..
الله اکبر..بدنم به لرزه افتاده بود.چشمام باز بود ولی درونم به اون سمت بود..
خیلی صحنه عالی بود…
و اون لطف خداوند بود که بهم گفت…مواظب افکارت باش..و فقط تو مسیر من باش…
من زیاد خواب الهامی میبینم..بصورت واضح و روشن…
یه شب خواب دیدم یه پلاستیک پر از وسایل سنگین کردم رفتم قبرستان..
قبرستان ما وسط یه باغ نخلستان رد میشه.ناگفته نمونه چند مورد توی ساعتهای مختلف غلبه بر ترس کردم..
خونه ما توی طبیعت و شهر هست..
و من توی چه روزی این غلبه بر ترس رو انجام دادم..
اره میگفتم..وفتی رسیدن توی قبرستان..وقتی اون نایلون رو باز کردم..
دیدم پر از چتر سیاه و شکسته هست…
و یه لحظه نگاه به قبرها انداختم دیدم تمام قبرها و تمام اون مکانهایی که برای قشنگی قبرها گذاشتم همه ویرانگر شده بودند..
میدونی اون الهام..اون کثافتهای درونم بود که رفتم خاکشون کردم..
و اون ویرانگری قبرها خدا داند احساس کردم…
ما انسانها اصلمون اون درونمونه…
کسیکه درونش رو نشناسه بمیره..هر چقدر رویه همون سنگ قبرتم خوشکل باشه هیچ اثری روی اعمالت نداره..
خداوند همه ماها رو دوستداره…من نمیخام توهینی به اون مرده ها کنم.ولی چیزی که درک کردم..
چون توی منطقه ما..خیلی به سنگ قبر اهمیت میدن و میلیونها تومن خرج میکنن.پنج شنبه ها انگار عروسیه…
خیلی به مرده ها وفادارن..
و میدونم…و درک کردم به قانون…
قانون خیلی کارش درسته…
دوست عزیزم من همین الانم نمیگم بهترینم همین امروز ذهنم بازم جفتک انداخت.
خیلی سعی میکنم..
هیچ کدوم از ما کامل نیستیم و نخواهیم بود..
چون کامل فقط خداست..
خداوند اینقدر ترسو تو وجودم انداخته..
هر لحظه که فکر کردم برگردم..
بخودم میگم!!نرگس میخای بخودت ظللم کنی..
من هر لحظه سعی کردم بخودم یاداوری کنم.
من خیلی ترس از خداوند و قانونش تو وجودمه..
اون اویل.خداشاهده وارد سایت شده بودم…
با استثنا شب خواب شیطان میدیدم..
خواب میدیم شیطان گول انسانها میزنه…
مدام بهم الهام میشد..مثل آب روی آتش بود..
و هر موقع بفکر تعقییر بودم..منو تشویق میکرد..
دوست عزیزم اینا یاداوری برای خودم..
من یادمه بچه بودم تقریبا 5 تا 6 ساله..من یه بچه که پسر بود تو خواب مدام میدیدم..
تا اینکه سال 97 وارد زندگیم شد و یسری اتفاقات افتاد..
که خیلی طولانی میشه..
دقیقا همون شخص.و بازم الهامات دیگه.ورود اون پسر .حالا ببینیم چی میشه.
همون همسر من بود…
بدون اینکه کسی اطلاع داشته باشه..هنوزم کسی هیچی نمیدونه از یه طریق خیلی ساده.
بهم گفت گوشیتو بردار..
این شماره ایی که میگو سیو کن…
و دقیقا تصویر بزرگسالی ایشون رو بهم نشون داد.
بهم گفت تو زمان خودش؟اتفاق میفته ..که بازم هفته گذشته الهامی رسید که انتخاب با تو نیست کی انجام میشه.
من باید برات چیدمان کنم..
دوست عزیزم..امروز آخرای سوره طه خوندم راجع به هدابت و بینا و نابینا بودن..
اینقدر دارم سعی میکنم تا بتونم ذهنمو تو مسیر نگهدارم..
تا نکنه در اینده باعث بشه.من از خواستهام دور بشم.
چون خداوند بهم گفت اگه میخای جهنم رو تجربه کنی…فقط بازگشتتت از قانون هست…
و اگه میخای خوشبخت باشی..ماندن توی قانون هست..
تو انتخاب میکنی ..
میخای سقوطتو ببینی
یا پیشرفتو..
دوست عزیزم ببخش کامنتم طولانی شد..
این لطف خدا نسبت به منه.و میدونم این مسیر باید ادامه داشته باشد..
به امید بهترینهای برای همه ماها که تو این مسیر هستیم..
چون دچار روزمرگی شدن یعنی نابودی خودمون.
سلام و درود خدا به آقای بهراموند..
فقط میخام بگم…..هدایت الهی!!!!!
همین الان لطف خداوند شامل حالم شد..
من طبق الهاماتی از طرف خداوند برای فروش؟شرکتم…داشتم”
بهم یه اطلاعیه داد..که باید از طریق دادگستری اینکار رو انجام بدم…
ناگفته نمونه چند هفته هست من تکاملمو گذروندم تا این لحظه به کامنت شما هدایت بشم..
الله اکبر
و یه لحظه حسم گفت بیام پیام شما رو بخونم..
و دیدم شما توی این مسیر موفق شدیین…
و میخام اولا”تحسینتون کنم..که تونستین توی این مسیر ادامه بدیین و موفق بشید..
ثانیا”خاسته من برای فروش شرکت تعاونیم.از طریق وکلات ..اقدام کنم.
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه در حال هدایت ماست..
بهتون تبریک میگم…
همین الان توی اینترنت سرچ کردم اسم شما رو دیدم…
انشالله برای این موضوع براتون پیام گذاشتم..ببینیم قدم بعدی چی میشه..
فقط میخام بگم..خداوند همزمانیها رو انجام میده اونم با یه هدایت کوچک
….در ادامه..
در پناه خداوند بزرگ باشید…
خانم علی پور.هدایت در کمترین لحظه…