تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
موضوع این قسمت: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
این یک فایل صوتی فوقالعاده عمیق و آگاهکننده است که شنیدن آن میتواند شبیه یک «نشانهی» بزرگ در زندگی شما باشد.
در این گفتگوی صمیمانه، استاد عباس منش با دو تن از دانشجویان عزیز، حمید و مهیار، در مورد یکی از اساسیترین مفاهیم زندگی صحبت میکنند: «تغییر.» اما نه یک تغییر ساده، بلکه تفاوت حیاتی بین «تغییر از روی آگاهی» و «تغییر از روی اجبارِ درد».
این فایل فقط یک گفتگو نیست؛ یک نقشهی راه برای خروج از سردرگمی است.
موضوعات کلیدی این گفتگو
۱. هدایت چگونه رخ میدهد؟
گفتگو با داستان شگفتانگیز حمید آغاز میشود. او سالها به دنبال خدا در مکانهای اشتباه گشته و در نهایت، حضور او را در سکوت کوهستان پیدا کرده است. اما نقطهی عطف زندگی او، یک حادثهی سقوط وحشتناک با پاراگلایدر بود.
این سقوط، همان «بلایی» بود که استاد در فایلهای دیگر به آن اشاره میکنند؛ لحظهای که جهان مجبور شد به او یک شوک وارد کند تا مسیر زندگیاش را ۱۰۰ درجه تغییر دهد. اما زیباترین بخش داستان، «چگونگی هدایت» اوست. درست زمانی که حمید از خدا یک استاد واقعی طلب میکند، در دل کوهستان، با شنیدن اتفاقیِ صدای استاد از گوشی یک غریبه، مسیرش را پیدا میکند.
درسی که میآموزیم: هدایت خداوند همیشه وجود دارد، اما تنها زمانی آن را دریافت میکنید که واقعاً «آمادهی تغییر» باشید. گاهی این آمادگی پس از یک «سقوط» ایجاد میشود.
۲. تلهی «روزمرگی»: خطرناکترین نوع رکود
مهیار عزیز، جوانی ۲۰ ساله، با آگاهی و شجاعتی ستودنی، «روی دیگر سکه» را به ما نشان میدهد. او داستان خود را به دو بخش تقسیم میکند:
- موفقیت بزرگ: او در نوجوانی توانسته بود با استفاده از قوانین، یک تغییر بزرگ (کاهش وزن شدید و رسیدن به تناسب اندام) را رقم بزند و به اهدافش برسد.
- شکست پنهان: اما پس از ورود به دانشگاه و آنلاین شدن کلاسها، او دچار خطرناکترین تلهی مسیر رشد شد: «روزمرگی».
مهیار توضیح میدهد که چطور ماهها «فکر میکرده» در حال کار کردن روی خودش است، اما در واقع «هیچ حرکتی» نمیکرده و دچار «رکود» شده بود. این رکود باعث شد تضادها از در و دیوار برایش ببارد تا جایی که کارد به استخوانش رسید و در یک پارک جنگلی، با فریاد از خدا خواست که به او کمک کند.
درسی که میآموزیم: چگونه «توجیه ذهنی» که “من در حال کار کردن روی خودم هستم” میتواند شما را از مسیر اصلی خارج کند و چطور تشخیص دهید که در حال «رشد» هستید یا «رکود»؟
۳. درس اصلی استاد: چگونه از گذشتهی خود به عنوان «سکو» استفاده کنید؟
درخشانترین بخش این فایل، تحلیل نهایی استاد از این دو داستان است. استاد با الهام از داستان مهیار، یکی از مهمترین ابزارهای موفقیت را فاش میکند: «استفاده از موفقیتهای گذشته به عنوان سکوی پرتاب.»
استاد داستان شخصی خودشان را تعریف میکنند: اینکه چطور در ۲۰ سالگی، با استفاده از «اهرم رنج و لذت»، ۳۰ کیلو وزن کم کردند. اما نکتهی اصلی اینجاست:
آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من میگفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس میتوانم به هر هدف دیگری هم برسم.»
این فایل به شما میآموزد که چگونه دستاوردهای گذشتهتان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آنها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف میرسید، آن را پلهی موفقیت بعدی کنید.
درسی که میآموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیتهای قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵15MB16 دقیقه













سلام و درود به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمام دوستان گرامی .
در مورد دستاوردهایی که بدست اووردیم اگه بخایم صحبت کنیم به نظرم باید یه طومار بنویسیم چون فک میکنم تو سالهای اخیر دقیقاً از وقتی که با استاد عزیز آشنا شدم تا به همین امروز دستاوردهای خیلی زیادی بخصوص به لحاظ شخصیتی بدست اووردم که به طور کلی به مواردی اشاره میکنم .
اگه بخوام بنویسم به نظرم ذهنم همشو یاری نکنه و وقت زمان زیادی میخواد .
به لحاظ مالی از اونجایی که خانم شاغلی نیستم دستاورد خاصی از سمت خودم ندارم فقط اینو میتونم بگم که کسی بودم که خیلی قناعت میکردم و باورهای کمبود تو این زمینه خیلی داشتم فک میکردم با قناعت کردنهام میتونم موفقیتهایی کسب کنم و به خواستههای مالیم برسم و این در حالی بود که خیلی لذتها و خیلی از خوشیها رو از خودم گرفته بودم و نسبت به خدا خیلی بدبین بودم و بدتر از همه ، اینکه همیشه نگاهم به این بود که دیگران باید منو تامین و منو به خواستههام برسونن . طبیعتاً تا وقتی که چنین نگاهی داشتم موفقیتی کسب نکرده بودم و بیشتر در احساسهای بد و منفی ای به سر میبردم احساساتی مثل ترس و نگرانی .
دورههای استاد عزیز بخصوص کارکرد دوره ی ثروت یک ، نگاه منو به این موضوع خیلی تغییر داد و و منو از خیلی از حال بدیها و پریشون حالیها که به خاطر عدم باور فراوونی بود نجات داد.
سعی کردم خودمو رها کنم و تا جایی که میتونم فقط و فقط از خداوند بزرگ و قدرتمند خدایی که نعمتها و فراوونیهای زیادی در این دنیا خلق کرده خواستار هر چیزی باشم . اینکه دیگه دستان خداوند کیا هستن و چطور بدستم میرسه رو سعی کردم از ذهنم دور کنم بخصوص بابت همسرم .
به همین جهت دست از کنترل همسرم و بعضی از کسانی که ازشون توقع داشتم مثل پدر و مادرامون برداشتم . یه جورایی خودمو رها کردم .
تجربه کردم متوجه شدم ، تقویت باورهام اینکه بپذیرم و ایمان داشته باشم که در دنیای فراوونیها زندگی میکنم و خدای ما به بینهایت طریق میتونه به ما نعمت و برکت و روزی فراوون برسونه منو از بند و اسارت افکار منفی تا حدودی نجات داد. نتیجشم این شد بدون قناعت و بدون کنترل کردن وضعیت مالیمون خیلی راحت و آسوده تر زندگی میکنم و دیگه مثل گذشته با ترس و دلهره پول خرج نمیکنم و بدون اینکه به چیزی فکر کنم در طول روز به نیازها و خواستههام توجه میکنم .
چیزی که متوجه شدم این بود با این باور چقدر ایمانت رو تو این راستا قویتر میکنی و بدون دغدغه و بدون فکر به آینده پول خرج میکنی . یاد گرفتم به چگونگی بدست اووردنش فکر نکنم و فقط بخوام و لذتشو ببرم .
استاد عزیز فرمودن در مورد موفقیتهای کوچیک و بزرگمون بگیم خب یکی از تغییرات خیلی بزرگم فکر میکنم بهبود شخصیتیمون باشه اینکه در دنیای بهتری سیر میکنیم و خوشیها و لذتهامون خیلی بیشتر از قبل هستش
اینکه بیشتر قدرشناس و قدردان هر چیزی هستیم
در نهایت بیشتر سپاسگزار خداییم
خدا رو بهتر و بیشتر شناختیم هر چند تو این مورد اگه تمام تلاشمون رو هم کنیم باز نمیتونیم به عظمت و بزرگی خداوند پی ببریم اما خب هر سال درک بهتری از قبل داریم و این نشونه ی خوبیه .
اینکه علاقمند به طبیعت شدم و از دیدن هر زیبایی در اطرافم لذت میبرم خیلی وقتا دیدن همین زیبایی ها حالمو خوب میکنه و اینکه باعث میشه خالق این همه زیبایی رو یاد کنم و سپاسشو بگم
اینکه خیلی بهتر از قبل تو خونه ، تو خانواده ، تو فامیل اقوام ، تو اجتماع ، رفتار و برخوردهای جامع تر و اخلاقیتری داریم
اینکه هیچ اثری از رابطههای خدشهدار با دیگران رو نداریم اینکه سعی میکنیم اهل غیبت و قضاوت دیگران نباشیم اینکه به حد و مرزها و حقوق دیگران احترام میذاریم
اینکه هیچ کنترلی روی زندگی هیچ فردی به غیر از خودمون نداریم
اینکه تمام توقع و انتظاراتمون رو از دیگران کم کردیم
اینکه تمرکز مون رو از روی دیگران برداشتیم
اینکه دیگه حس دلسوزی و ترحم رو نسبت به هیچکس نداریم حتی عزیزانمون
اینکه دست از محبتهای افراطی نسبت به دیگران برداشتیم اینکه دیگه دنبال تایید و تعریف و تمجید از سمت دیگران نیستیم
اینکه یاد گرفتیم بدون نگرانی آینده در لحظه زندگی کنیم و لحظاتمونو به راحتی از دست ندیم و خیلی از موارد دیگه طبیعتاً به شخصیتمون خیلی بهبود بخشیده در کنار همه ی اینها چقد عزت نفس و اعتماد به نفسمون رو بالا بردیم و به جای تمرکز روی دیگران تمرکز رو سمت خودمون بردیم که همه اینها نتایج و دستاوردهای خیلی خوبی برامون داشته چرا که به جای صرف وقت و انرژی برای دیگران برای خودمون وقت و انرژی گذاشتیم .
و تونستیم ارزشهای درونی و بیرونی خودمونو بالا ببریم غلبه به خیلی از ترسهامون داشتیم ترسهایی که همه واهی و پوچ و بیهوده بودن و فقط در تصورات باطل ذهنمون پرسه میزدن تصورات باطلی که همیشه باعث ایجاد گفتگوهای ذهنی شدید میشد انقد شدید که منجر به وسواس فکری میشد .
خدا رو شکر از همه اینها تا حدودی رهایی پیدا کردیم و به خود واقعیمون نزدیکتر شدیم
دست از تعارفات الکی برداشتیم بدون اینکه ترس از قضاوتی نسبت به کسی داشته باشیم بخصوص در مورد نزدیکان و عزیزانمون
روابطمون با خانوادههای دست اول یعنی خانواده ی خودمو و همسرم خیلی عالی و فوق العاده شده
عزت و احترامها نسبت به همدیگه خیلی بیشتر شده
رعایت همین موارد باعث شده که رابطه هامون اندازه و در حد تعادل باشه که مزاحمتی برای هم ایجاد نکنیم
و ساعات و زمانهایی که کنار هم هستیم ساعاتی رو خوش بگذرونیم
در مورد دستاورد مهم دیگم اصلاح شدن رابطم با همسرم بوده که یکی از بزرگترین پاشنههای آشیلم بود نمیگم فوق العاده عالی شدیم اما به جرات میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل هستیم خیلی از نقطه ضعفها و توقعاتی که از هم داشتیم تو این سالها از بین و اصلاح شدن نتیجشم حذف جنگ و مشاجره ها و لذت بردن و آرامشی که بدست اووردیم هستش.
دستاورد قشنگی که همیشه به خاطرش سپاسگزار خداوند هستم رابطه خوبی که با فرزندانم دارم هستش . رابطهای که واقعاً به خاطرش هم آرامش دارم هم لذت میبرم هم ساعات خوشی رو به خاطرش دارم
دوست و رفیقای خوبی برا هم هستیم و همو خیلی خوب میفهمیم و درک میکنیم
همین که هیچ وقت به خاطرشون ترس و دلهره ندارم خودشون از خودشون خوب مراقبت میکنن البته که منم به عنوان مادر کنارشون بودم و هستم نه مقابلشون .
اینکه اعتماد به نفس و عزت نفس خوبی دارن
خطا و اشتباهات سطحی و کوچیکی دارن خدا رو صد هزار مرتبه شکر هیچ وقت دغدغه و نگرانیهایی بابت دوران نوجوونی و جوونیشون نداشتم
اشتباهاتشونو میپذیرم بدون اینکه دعوا و مشاجره بدی داشته باشم ینی حق اشتباه بهشون میدم بدون اینکه بترسم چون میدونم گاهی اشتباهات لازمه ی رشدشونه .
از استاد عزیزم یاد گرفتم سعی کنم به جای کنترل کردن و امر و نهی کردن و نصیحت کردنشون ، روی خودم تمرکز داشته باشم و سعی کنم خودم الگوی خوبی براشون باشم تمام سعیم بر این بوده و خدا رو شکر نتایج خوبی داده میبینم که خیلی رفتارها و افکار و باورهای مثبتم روی بچههام تاثیر داشته
در هر لحظه به خاطر وجود هر دو سپاسگزار خداوند هستم میدونم اگه خدایی نکرده روزی برسه که تو این دنیا نباشم مطمئنم بچههام مسیر درستی رو پیش خواهند رفت سعی کردم طوری باشم و چیزهایی از من یاد بگیرن که تو زندگیشون کمتر اشتباهاتمونو انجام بدن و زودتر مسیر درست رو پیدا کنن.
خیلی وقتا وجودشون باعث قوت قلبم بوده و هست خیلی از حال خوبیهامو باهاشون دارم
که بازم میگم همیشه به خاطر سپاسگزار خداوند هستم
یه وقتایی که بیخود و بیجهت یا حتی با دلیل و بهانه دلم میگیره و حالم خراب میشه یادآوری حضور فرزندان خوبم امیدمو به زندگی برمیگردونه خدا رو شکر با وجود این همه عشق و علاقه ای که بینمون هست نه اونا وابستگی خاصی به من دارن و نه من وابستگی خاصی . بچههام یاد گرفتن از تنهایی هاشون لذت ببرن اگه تو جمعی هستن سعی کنن خوش بگذرونن و وقتایی که تنها میشن حالشون خوب باشه و به کارها و علایق شخصیشون که بیشترینش ورزشه بپردازن اونم بدون وابستگی به دوست و رفیقی !
خیلی لذت میبرم هر دوشون به شدت اهل ورزش هستن ورزشی که با شوق و ذوق دنبالشو میگیرن که به خاطر همین ورزشکار بودنشون خیلی مراقب تغذیه و اندامشون هم هستن . بدون اینکه کنترل روی این قضیه داشته باشم خودشون خیلی از خودشون خوب مراقبت میکنن برای منه مادر ، چ دستاوردی قشنگتر و لذت بخشتر از این .
بابت یادگیری مهارتها باید بگم تنها مهارتی که داشتم این بود که از خیلی سال پیش اهل مطالعه بودم و از نوشتن و مطالعه کردن خیلی لذت میبردم از اول جوونیم اهل ورزش بودم و هیچ وقت و هیچ زمانی دست از ورزش کردن ور نداشتم .
حضور و وجود استاد عزیز باعث شد که مطالعات و نوشتنهامو خیلی دقیقتر و موشکافانهتر انجام بدم که نتایج بهتری بگیرم از اونجایی که تو این سالها با کارکرد دوره عزت نفس و دوره احساس لیاقت ، عزت نفس و اعتماد به نفسمو خیلی بالا بردم با وجود اینکه الان سنم به نسبت بالا رفته اما تلاشمو برای یادگیری چیزهایی که دلم میخواست ولی جرات رفتن تو دلشو نداشتم رو انجام دادم کسی بودم که از کامپیوتر چیزی سر در نمیووردم خب به مدت یه سال که کلاسشو رفتم خیلی چیزا یاد گرفتم البته اون دوران به نیت این رفتم که بعدش برم سر کار ، ولی همسرم موافقت نکرد منم زیاد جدی نگرفتم و خیلی پیگیرش نشدم که مشغول به کاری بشم ولی خب خیلی خوشحال هستم به خاطر اینکه ورد و پاورپوینت و تایپ ده انگشتی رو یاد گرفتم هرز گاهی کار میکنم که فراموششون نکنم چون درسا و برنامه ی اکسل رو یادم رفته .
امسال کلاس سلفژ رفتم به خاطر زخم کوچیکی که تو ، تارهای صوتیم پیدا شد نتونستم ادامه بدم اما همین چهار ماهی که رفتم همین که با استاد قهاری آشنا شدم استادی که الان جز یکی از دوستان عزیزم شده ، برام یه دنیا ارزش داره تجارب خیلی خوبی تو همین چند ماه کسب کردم خیلی برام خیلی لذت بخش بود .
از پارسال نزدیک یه ساله که کلاس گیتار میرم البته هنوز تو جمع کل خانواده نزدم میدونم نیاز دارم که این کارو انجام بدم تا استرسم از بین بره اما هنوز موفق نشدم تو جمع کل خانواده گیتار دستم بگیرم و بخونم ولی پیش استادم و تو خونه و پیش تک تک اعضای خانواده خوب میزنم البته با توجه به میزان تایمی که رفتم تا از حالت چی بگم خجالتی بودنم در بیام
به خانواده همسرم هنوز نگفتم و تمایلی ندارم فعلاً بگم تا اینکه دستم خیلی روونتر بشه دلم میخواد وقتی که تونستم ریلکس تو جمع بزنم اون موقع بگم .
میدونم ریشش به کمبود اعتماد به نفسم برمیگرده که اینم یکی از حساسیتهامه که میگم بهتر بشم بعد متوجه بشن دوست دارم زمانی که پیشرفت کردم بفهمن . با توجه به شناختی که از سمتشون دارم تمایلی ندارم الان متوجه بشن.
تایمی که گیتار دستمه حالمو خیلی خوب میکنه اینکه ترانههای قدیمی و سنتی رو کار میکنم و با درخواست خودم استاد عزیزم ترانه های مورد علاقمم کار میکنه خیلی سپاسگزارم .
همسرم خیلی تشویقم میکنه گیتار لحظات خیلی خوبی رو برام پر میکنه استادمم فوق العاده ست خیلی وقت و انرژی برام میذاره خداروشکر همیشه استادانی سر راهم قرار میگیرن که فرکانس مثبت زیادی ازشون دریافت میکنم
دوست دارم تا وقتی زنده هستم ادامش بدم و روزی برسه که مثل استاد عزیزم خیلی ریلکس و خیلی خوشگل آهنگا و ترانه ها رو بزنم که هم خودمو لذت ببرم هم کسانی که میبینن و میشنون . سعی میکنم هر بار خودمو با چن ماه پیشم مقایسه کنم که از ادامه دادنش خوشحال باشم و انرژی بگیرم .
بابت تغذیه و کاهش وزن باید بگم دستاوردی که تو این زمینه دارم اینه که در گذشته به تغذیم اهمیت خاصی نمیدادم اینکه حتمن چیزهای سالم و مقوی بخورم اصلاً تو مرامم نبود
اندامم از اولم خوب بود و همیشه مراقبش بودم ولی تو این سالها بازم بیشتر به خاطر دوره سلامتی یاد گرفتم از خودم خیلی بهتر مراقبت کنم و تغذیه ی سالمی داشته باشم
یکی از دستاوردهای بزرگی که دلم میخواد بدسش بیارم و روزی با قاطعیت بگم تونستم انجامش بدم و جز شخصیتم شده اینه که خیلی دلم میخواد بیشتر سکوت کنم و بیشتر شنونده باشم خیلی بهتر از قبل هستم ولی دلم میخواد خیلی بهتر باشم فرقی نمیکنه کجا و با کی و کیا فقط اینکه از سکوت کردن خیلی تو هر جمعی بیشتر لذت میبرم و وقتی بتونم سکوت کنم شنونده ی بهتری میشم که خدا رو شکر با تغییر فرکانسهای خوبی که داشتیم خیلی کمتر پیش میاد آدمهای اطرافمون صحبتهای بیمورد و بیجایی داشته باشن صحبتهایی که با افکار منفی و باورهای غلط باشه که اگرم مواردی بشنویم حتماً درسهای خوبی خواهد داشت مهمترینش اینه همون لحظه سپاسگزار خداوند باشیم که ما چنین افکاری و باورهایی نداریم که باعث سلب آرامشمون بشه و اگه نگاهمونو تغییر و جهت دهی بدیم حتماً درسها و پیامهایی هم برامون خواهد داشت منظورم اینه نیازی نیست گارد بگیریم و بخواهیم فرار کنیم یا دنبال توجیه و توضیحاتی برای دیگران باشیم که بقیه رو قانع کنیم که در مسیر اشتباهی هستن ، سکوت و بحث و جدل نکردن و تحمیل نکردن آموخته هامون باعث میشه کم کم متوجه اشتباهاتشون بشن .
استاد جونم مرسی ممنون
یادآوری این دستاوردها امروز باعث شد بیشتر سپاسگزار خداوند باشم و بیشتر مطمئن بشم در مسیر درستی هستیم انشالله به کمک و یاری خداوند بزرگ و قدرتمندمون و با حضور استاد عزیزمون و تلاش و اراده ی خودمون بهتر و بهتر هم خواهیم شد و دستاوردهای خیلی عمیقتر و قشنگتری خواهیم داشت
انشالله بتونیم در زمینه ی معنویت دستاوردهای عالی ای داشته باشیم که همه چیز در حول و محور معنویت و ایمان به خدا بر میگرده و با معنویت هستش که میتونیم صاحب همه چیز باشیم صاحب قلب پاک ، دل بزرگ ، صلح با خود ، آرامش درون ، سیقل و جلا دادن روح و روانمون که همه چی در همینا خلاصه میشه و اگرنه تلاش برا رسیدن
به خواسته ها همش بهانس .
به میزانی که ایمانمون قوی تر و پر بار تر میشه رهاتر و آزادتر از مادیات و روابط میشیم و تمام خلاها و کمبودهامون با خدا پر و پیمون میشه طوری که در تمام لخظات چ سختی و چ خوشی در آرامش هستیم نه خوشی ها چنان به وجدمون میاره که از خود بیخود بشیم و غرور ورمون داره ، نه سختی و مصائب دنیا ما رو گرفتار خودش میکنه که غمیگن و ناراحت بشیم
چنان سرمست معبود الهی میشیم که انگار فارق از این دنیا و اتفاقاتش هستیم انشالله به این درجه و فهم برسیم تا هم در این دنیا و هم در آخرت سعادتمند باشیم .
استادجونم دوستت دارم عاشقتم
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی .
خدا رو سپاس میگم به خاطر پیامهای قشنگی که از استاد عزیز و دوستان عزیز دریافت میکنم .
این روزا کمی به خاطر نقص مقایسه حال خودمو از حالت شادی به حالت غم یا خنثی در اوورده بودم خیلی جالبه یه وقتایی با وجود اینکه آگاهیم به اینکه الان در مسیر درستی نیستیم ولی همچنان با افکار منفی پیش میریم حال بدی و احساسهای بد رو همچنان تجربه میکنیم .
میدونیم باید چکار کنیم تا به احساس بهتری برسیم اما این کارو انجام نمیدیم با وجود اینکه آگاهانه میدونم بودن در احساس بد نتیجه ی خوبی نمیده نمیدونم چرا غرور و منیتم ولم نمیکرد و عملکردهام رو با عقل و کله ی خودم پیش میبردم .
یکی دو هفته بود نقص مقایسه سراغم اومده بود و به شدت حالمو بد کرده بود ، نمیدونم لیاقت خودمو توی خیلی چیزها بالاتر از اینی که هست میدیدم اما چون به ظاهر ندارمشون منجر به حال بدی شده بود . خودم میدونم احساس لیاقت تو هر چیزی به این روشی که من تو این دو هفته پیش رفتم نه تنها جواب نمیده بلکه اتفاقات ناجالب تری رو هم ممکنه بوجود بیاره البته ممکنه نه ! صد درصد بوجود میاره .
روم نمیشه بگم ولی اقرار میکنم و میپذیرم تو این چن هفته خیلی بد بودم ظاهرا کار خاصی نکردم . با خشونت رفتار نکردم . بحث و جدلی نداشتم اما به خاطر اینکه تمام ذهنم درگیر نجواها بود عملاً نتونستم کارهای مثبت انجام بدم مثل آدم افسردهای که بیخود و بیجهت راکد میمونه و کم حرف میزنه ولی تو سکوتش هزاران غم و غصه داره طوری که حتی دلیلشم نمیدونه منم یکم این حالتی شده بودم شاید خفیف بود اما میتونست اصلاً نباشه .
از منی که سالهاست داره روی تغییرات افکار تلاش میکنه و وقت و زمان برای تغییر نگاه و باورهاش میذاره دیدن چنین رفتارهایی خیلی بعید بود .
کاری ندارم که بقیه متوجه میشن یا نمیشن که البته خوب متوجه میشن چون چهره آدم وقتی از بشاشیت در بیاد حتی اگه سکوت کنه غم و و غصه تو چهرش فریاد میزنه بنابراین به طور ناخودآگاه ممکنه حال اطرافیانت رو هم بد بکنی . تو چنین حالتهایی خیلی خوب میفهمم که باید سکوت بیشتری کنم ذهنم رو کنترل کنم یه جاهای ذهنم رو جهت دهی بدم سمت افکار مثبت . نگاهمو تغییر بدم سعی کنم به زیباییها و داشتههام بیشتر دقت و تمرکز داشته باشم ولی متاسفانه تو این چن هفته نتونستم خیلی راحت الهامات رو پس میزدم رفتارام نشون میداد ناسپاسی میکنم . نسبت به خیلی از مسائل بیتفاوت شده بودم تا اینکه متوجه شدم همه ی نشونهها فقط و فقط از عدم ایمانم میاد .
فراموش کرده بودم چ خدای بزرگ و قدرتمندی دارم مثل گذشته میخواستم خودم دست و پا بزنم .
تو این سالها خیلی آدم صبوری شدم ، منتهی با افکارهای منفی ای که تو این مدت داشتم انگار اثری از صبرم نبود. متوجه شدم باز رفتم سمت توقعاتی که از دیگران دارم بخصوص از همسرم . درسته مثل گذشته ها ، با لحن بد یا مشاجره حرفی نزدم و فقط در غالب احساس بیان کردم اما بی توجهی و بی انرژی بودنم ، برای همسرم از صد تا بحث ، بدتر بود .
که این اشتباه بود ! چون همسرم الان تمام تلاشش رو برای زندگی بهتر میکنه و اصلاً قابل مقایسه با قبل نیست منتها به خاطر نقص مقایسه که بدجوری تو دامش افتاده بودم این مدت روی نداشتههام تمرکز کرده بودم و چیزی جز حال خرابی و حال بدی برام نداشت طوری شده بودم که هیچ انگیزهای برای هیچ کاری نداشتم و کارهایی که قبلاً با لذت انجام میدادم رو یا با اجبار انجام میدادم و یا اصلاً انجام نمیدادم و این اصلاً قشنگ نبود.
خیلی ضایع ست بدونی و دوباره تو مسیر اشتباه پیش بری .
خدا رو شکر خوب متوجه شدم که بودن تو این حالت و پیش رفتن با این نقص فقط داره منو از بین میبره بنابراین کمی مطالعمو بیشتر کردم سعی کردم بیشتر به الهامات توجه کنم و دوباره ایمان داشته باشم که خداوند در وقت و زمان درست خودش هر آنچه که باید بهم بده رو میده و باید خودمو به هدایتش بسپارم.
الان چن روزی هستش که حالم بهتره آگاهانه تمرکزمو بردم سمت داشتههام سپاسگزاری بیشتری میکنم سعی میکنم به زیباییهای طبیعت بیشتر نگاه کنم و از پاییز زیبا بیشتر لذت ببرم تا حس خوب بیشتری دریافت کنم حیفه به خاطر ترس از قضاوتهای بقیه تو دام مقایسه بیفتی . متوجه شدم رفتارهای خودم تو این چن وقت ، باعث شده که دیگران توی بعضی از امورات زندگیم دخالتی داشته باشن و این دخالتها بیتاثیر نبودن و باعث شدن تو مقایسه برم . متوجه شدم اگه دلم میخواد احساس لیاقت رو تو خودم تقویت کنم این راهش نبود . باید از مسیر درست پیش برم تا نگاهم طوری تغییر کنه که حس لیاقت را تو مادیات و موضوعات دیگه نبینم .
دوره احساس لیاقت رو یه هفته ای هس شروع کردم به گوش کردنش . تازه دوباره برام تداعی میشه که حس لیاقت تو هیچ چیز بیرونی نیس .
حس لیاقت واقعی در درونمونه و هیچ عامل بیرونی حتی اگه فک کنی با دست اووردنش خلع هات پر میشه ، این اتفاق نمیفته و هر بار با خواستن و بدست اووردن یه چیزی دنبال پر کردن خواسته هات هستی و این موضوع تمومی نداره پس باید از درون همه چیو درست کرد و من این نکتهها رو فراموش کرده بودم خوشحالم دوباره به حالت ، قبلم برگشتم و خودمو متهعد کردم فقط برای امروز زندگی کنم و بدون ترس از چیزی از لحظاتم استفاده و لذت بیشتری ببرم . انقد حس لیاقت درونم تقویت بشه که نقص مقایسه رو راحت بتونم کنترل کنم .
بودن تو احساس بد ، واقعا هیچ اتفاق خوشایندی رو بوجود نمیاره و اتفاقا تو رو از هر آنچه که میخای دورتر و دورتر میکنه از همه بدتر آسیبهایی به جسمت وارد میکنه که قوز بالا قوز میشه .
بنابراین از خدا میخام همیشه و در هر حالی مراقب و مواظبمون باشه و آلارم احساس ، بد رو نشونه ببینیم و به هر طریقی که میتونیم سریع از این حالت بیرون بیاییم و هیچ توجیهی رو برای خودمون موجه و قابل قبول ندونیم .
حس بد دلیل و منطق نمیشناسه فقط تو رو سمت اتفاقات بدتری میبره . باید احساساتمون کنترل بشن تا اتفاقات بهتری رو تجربه کنیم .
انشالله که بتونیم و ایمانمون رو در لحظات سخت از دست ندیم ..
ضعف و ناتوانایی خودمو بپذیرم و بیشتر رو قدرت خداوند تکیه کنم .
احساس میکنم خدا صبر منو خیلی محک میزنه و من باید صبورتر باشم و ترسهامو کنار بزارم بخصوص بابت بالا رفتن سنم که باعث شده فک کنم فرصت کمه .
مرسی از تمامی دوستان عزیز و گرامی مرسی از استاد عزیز بزرگوار که همیشه صحبتهاشون تلنگری برای بودن در مسیر درست هستش صحبتهای دوستان و استاد عزیز انگیزه و انرژی آدمو بالا میبرن مرسی که هستن .
استاد جونم عاشقتم دوستت دارم
خیلی عزیزی برام
الهی که همیشه باشی