این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر این فایل ها با نیاز ما هدایت میشیم بهشون این جریان هدایته دیشب بود که از خدا هدایت خواستم واقعا دارم سعی میکنم کار کنم هنووووز خیییلی جا برای کار دارم خیییلی ته نداره
امروز چندین تا موفقست مینویسم تا بهم کمک کنه که چقدر من موفقیت کسب کرردم با اسکیلی که توش هستم و این ماهیچه هی بزرگتر میشه و من پیشرفت میکنم.
تثبیت باور آسانی با استعفا دادنم و باور اینکه باید لذت ببرم تا ثروت بیاد دیدم که خداپند چگونه ههمه چیز کنار هم چید تا من با انجام این کار و استعفا دادن من هم تایم روزم کلا باز بشه و هم ثروت به همون. مقدار و بیشتر وارد زندگیم بشع دیکه تا آخر ماه بی پول نیستم پولی که میسازم هرروز میاد دستم
اییین بزرررررگ ترین نتتیجه من از یک ماه کارکردن روی دوره ثروت بود و این نشون میده هر مقداری که رو باورام کار میکنم نتایج فقط بزرگ تر میشه.
خداییا سپاسگزارم
این مثال به من همیشه الهام میشع؟
آقا صفر هر ضریبی بخوره جواب صفره
0×1000=0
خدا صفر منو کرده یک این سخترین کار از نظر ذهن منه پس این یکه خیلی راحت تر و لذت بخش تر بزرگتر و بزرگ تر میشه
الهی شکرت این یکی از نتایج من بود یکییییش کلی راه موندده کلی باور مونده که باید تغییر کنه باید رشدد کنم .
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
استاد جان من گاهی اوقات موفقیت های گذشتمو برای خودم مرور میکنم برای سکویی برای پرش ولی جدیدا من بیشتر اون تضاد ارزشمند زندگیم و که نعمتی ارزشمند تو زندگیم رو مرور میکنم ولی به فرمایشات شما چشم میگم و در کنار مرور نعمت اون تضاد که خیلی هم بزرگ موفقیت هامو مرور میکنم برای سکویی به سوی بهشت خداوند
استاد جان من به موفقیت های کوچک و بزرگ زیادی رسیدم چه زمانی که با شما آشنا بودم چه قبل از زمانی که با شما آشنا بودم
مثل…
روابط :
من همیشه دوستانی که داشتم افکار و باورهاشون با من در تضاد بود ، من تو طول زندگیم دوستان زیادی داشتم
از اونجایی که توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم هر وقت دوست جدیدی پیدا میکردم میدیدم این شخص اون فردی نیست که من بخوام باهاش دوست بمونم آدم های خیلی خوبی بودنا ولی اکثرا افکارشون افکاری بود که توی جامعه خیلی زیاده
و من با افراد جدید دوست میشدم ولی همیشه همون چرخه ی تکراری بود تا اینکه با سایت شما استاد عزیزم آشنا شدم و با آموزش های ارزشمندتون و تازه فهمیدم داستان چیه مشکل از خودمه نه دیگران و الان توی این سرزمین بهشتی دوستان فوقالعاده ارزشمندی دارم
ثروت :
من هنوز از طریق مسیر علاقم ثروت خلق نکردم بخاطر اینکه باورهای ثروت من خیلی درب و داغون ، البته همونجور که توی گام قبلی گفتم تو شروع قدم برداشتن توی مسیر علاقم ثروت ساختم… دیگه دوباره توضیح نمیدم
ولی استاد من دوستان عزیز و فوقالعاده ارزشمندم و ثروتی از طرف خدا میدونم که من سالیان سال تلاش میکردم برای ایجاد ارتباط با افراد ارزشمند ولی الان خدا دوستان عزیز و توانمند و حرفه ای و ارزشمندی وارد زندگیم کرده که همیشه بابت وجودشون توی زندگیم سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم
استاد جان داشتم به چطور رسیدن به خواسته ها فکر میکردم که یاد یه خواسته ای که بهش رسیدم افتادم که من کاملا رهای رهای بودم
داستان رسیدن به اون خواستم و بصورت خلاصه میگم
من از سال ها قبل مسیر علاقم و میدونستم ولی بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم ، قدم برداشتن توی مسیر علاقم و اینجوری میدیدم که باید حتما همه چیز کامل باشه لوازم مورد نیاز و…
چون اونها رو نداشتم میگفتم خب برم یک کار دیگه ای انجام بدم از پولش بیام لوازم کارم و بگیرم
و من علاقه ای به انجام هر کاری نداشتم دوست داشتم فقط کار هنری انجام بدم
از دوستم نرم افزار فتوشاپ رو گرفتم گفتم یاد میگیرم باهاش پول میسازم
حالا روش یادگیری شو توی یک فایل دیگه میگم تا کامنتم کوتاه بشه چون داستانش جالبه
من برای شروع برای یکی از دوستام چنتا کاور آهنگ طراحی کردم برای ساخت رزومه
خیلی دوست داشتم برای خواننده های خوب کاور طراحی کنم
یکروزی رفتم از تو اینترنت یه عکس از جناب فرامرز اصلانی دانلود کردم اومدم عکس ایشون طراحی کردم به صورت کاملا حرفه ای
و برای ایشون از طریق فیسبوک ارسال کردم
و خیلی دوست داشتم ایشون به من جواب بدن و درخواست بدن براشون کاور طراحی کنم
همیشه پیام و چک میکردم اما دریغ از یک پیام :))))
مدت ها گذشت من کلا بیخیالش شدم رها کردم
چون هیچ پیامی نگرفتم دلسرد شدم
گذشت و گذشت…
یک شبی از طرف یک خانمی من یک پیام دریافت کردم توی فیسبوک که بنده همسر آقای اصلانی هستم این عکسی که شما برای ایشون فرستادین و خیلی دوستش دارم اگر کیفیت بالای این عکس رو دارین برای من ارسال کنین میخوام برای سالگرد ازدواجمون بهشون هدیه بدم
من با ذوق و هیجان و چشم هایی که قلبی قلبی شده
گفتم شرمنده خانم اصلانی عزیز من این عکس و از اینترنت دانلود کردم و این بهترین کیفیتیِ که توی اینترنت بود
که ایشون تشکر کردن و تمام شد
نمیدونم حالا بهشون هدیه دادن بابت سالگرد ازدواجشون یا نه :))
ولی من تا مدت ها رو ابرا بودم
چون من عکس و با اسم تمام آثار معروف ایشون طراحی کرده بودم خیلی قشنگ شده بود انصافا
من زمانی که رها کردم خداوند جواب داد
من از این رهایی رسیدن به اون خواسته توی زندگی امروزم استفاده میکنم تا آسان بشم برای آسانی ها
که چندسال بعد جناب فرامرز اصلانی عزیز توی اینستاگرام خودشون این عکس و پُست کردن
راستی من هر وقت از عرض خیابون میخوام رد بشم از خدا درخواست میکنم میگم خدایا منو آسون کن برای گذر از عرض خیابون قشنگت به آسونی و همراه با آرامش و لذت
و جالبه همیشه هم خدا خیابون به شّدّت خلوت میکنه تا من به راحتی رد بشم
چندبار که چنان خیابون خلوت شد ، شده بود شبیه مواقعی که میخوان خیابون و آسفالت کنن کلا خیابون و میبندن :))))
دیشب رفته بودم بیرون برای خرید و قدم زدن که اومدم این درخواست و از خدا کردم برای رد شدن از عرض خیابون ، ولی خیابون خلوت نشد
ذهن درجا گفت چیشد چرا خلوت نشد
گفتم اگه الان خلوت نشده یعنی الان زمان درستی نیست من رد بشم اگه زمان درستی باشه خدا خیابون و خلوت میکنه و منو هدایت میکنه
به محضی که این حرف و به ذهنم زدم استاد جان یک بنز خفن سفید رنگ از خیابون رد شد درجا گفتم آوه میبینی خدا میخواست من این ثروت و ببینم و تحسین و تشکر کنم
گفتم نگاه همین یک قدمی من الان چند میلیارد ثروت رد شد یعنی داره ثابت میکنه ثروت هست همه جا هست فقط من باید باورش کنم تا تو زندگیم تجربه کنم
(و این کلمه به صورت ناخودآگاه از زبونم اومد ، گفتم ثروت از هر چیزی که فکرش و میکنی به تو نزدیک تره)
جالبه وقتی اون بنز رد شد خیابون خلوت شد و من به راحتی و با لذت از خیابون رد شدم
دوباره به ذهنم گفتم دیدی خیابون خلوت شد؟
دیدی؟
دیدی خدا میخواست این نشونه و آگاهی ارزشمند و به من بگه بعد خیابون و خلوت کنه؟
دیدی؟
دیگه شروع کردم به بمباران کردن ذهنم :))))))))
اونم ساکت بود ؛)
بابا ساکت باش کمتر صحبت کن
اینهمه چرندیات تحویل من دادی چیشد؟
یکیش درست بود؟!
نههههه
همش چرندیات و توهمات فقط
▪️
این قسمت و توی ویرایش اضافه کردم
بعد گام پنج که من قدم برداشتم با قدرت تو مسیر علاقم و یکسری نشانه ها دیدم و عمل کردم یکروز که رفته بودم بیرون توی ماشین داشتم میومدم به سمت خونه رو ابرا بودم که یک نشانه ی خیلی خفن دیدم یه بنر روی پل هوایی زده بودن روش نوشته بود جزیره ی بهشتی بزودی
استاد جان تا اسم بهشت و دیدم یاد پرادایس شما افتادم اشکام میخواست سرازیر بشه چون تو ماشین بودم خودمو کنترل کردم
استاد جان اینقدر من تجسم از پرادایس دارم که خدا میدونه
از قدم زدن تو پرادایس
از آتیش درست کردن تو فایر پیت و نشستن کنار آتیش دوست داشتنی
از نشستن روی دِک زیبا و غذا دادن به ماهی ها
از اینکه کلی از دوستان بهشتی سایت اونجا هستیم و موزیک میزاریم و میرقصیم :))))
استاد جان کم کم روی رقص طبق آموزش های خانم شهریاری گرامی کار کنین
قراره حنجره و تارهای صوتی اندی عزیز و خسته کنیم
چون باید خیلی برامون بخونه و برقصیم :)))))
▪️
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که درس های زیادی برای من داره
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
سلام و درود به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمام دوستان گرامی .
در مورد دستاوردهایی که بدست اووردیم اگه بخایم صحبت کنیم به نظرم باید یه طومار بنویسیم چون فک میکنم تو سالهای اخیر دقیقاً از وقتی که با استاد عزیز آشنا شدم تا به همین امروز دستاوردهای خیلی زیادی بخصوص به لحاظ شخصیتی بدست اووردم که به طور کلی به مواردی اشاره میکنم .
اگه بخوام بنویسم به نظرم ذهنم همشو یاری نکنه و وقت زمان زیادی میخواد .
به لحاظ مالی از اونجایی که خانم شاغلی نیستم دستاورد خاصی از سمت خودم ندارم فقط اینو میتونم بگم که کسی بودم که خیلی قناعت میکردم و باورهای کمبود تو این زمینه خیلی داشتم فک میکردم با قناعت کردنهام میتونم موفقیتهایی کسب کنم و به خواستههای مالیم برسم و این در حالی بود که خیلی لذتها و خیلی از خوشیها رو از خودم گرفته بودم و نسبت به خدا خیلی بدبین بودم و بدتر از همه ، اینکه همیشه نگاهم به این بود که دیگران باید منو تامین و منو به خواستههام برسونن . طبیعتاً تا وقتی که چنین نگاهی داشتم موفقیتی کسب نکرده بودم و بیشتر در احساسهای بد و منفی ای به سر میبردم احساساتی مثل ترس و نگرانی .
دورههای استاد عزیز بخصوص کارکرد دوره ی ثروت یک ، نگاه منو به این موضوع خیلی تغییر داد و و منو از خیلی از حال بدیها و پریشون حالیها که به خاطر عدم باور فراوونی بود نجات داد.
سعی کردم خودمو رها کنم و تا جایی که میتونم فقط و فقط از خداوند بزرگ و قدرتمند خدایی که نعمتها و فراوونیهای زیادی در این دنیا خلق کرده خواستار هر چیزی باشم . اینکه دیگه دستان خداوند کیا هستن و چطور بدستم میرسه رو سعی کردم از ذهنم دور کنم بخصوص بابت همسرم .
به همین جهت دست از کنترل همسرم و بعضی از کسانی که ازشون توقع داشتم مثل پدر و مادرامون برداشتم . یه جورایی خودمو رها کردم .
تجربه کردم متوجه شدم ، تقویت باورهام اینکه بپذیرم و ایمان داشته باشم که در دنیای فراوونیها زندگی میکنم و خدای ما به بینهایت طریق میتونه به ما نعمت و برکت و روزی فراوون برسونه منو از بند و اسارت افکار منفی تا حدودی نجات داد. نتیجشم این شد بدون قناعت و بدون کنترل کردن وضعیت مالیمون خیلی راحت و آسوده تر زندگی میکنم و دیگه مثل گذشته با ترس و دلهره پول خرج نمیکنم و بدون اینکه به چیزی فکر کنم در طول روز به نیازها و خواستههام توجه میکنم .
چیزی که متوجه شدم این بود با این باور چقدر ایمانت رو تو این راستا قویتر میکنی و بدون دغدغه و بدون فکر به آینده پول خرج میکنی . یاد گرفتم به چگونگی بدست اووردنش فکر نکنم و فقط بخوام و لذتشو ببرم .
استاد عزیز فرمودن در مورد موفقیتهای کوچیک و بزرگمون بگیم خب یکی از تغییرات خیلی بزرگم فکر میکنم بهبود شخصیتیمون باشه اینکه در دنیای بهتری سیر میکنیم و خوشیها و لذتهامون خیلی بیشتر از قبل هستش
اینکه بیشتر قدرشناس و قدردان هر چیزی هستیم
در نهایت بیشتر سپاسگزار خداییم
خدا رو بهتر و بیشتر شناختیم هر چند تو این مورد اگه تمام تلاشمون رو هم کنیم باز نمیتونیم به عظمت و بزرگی خداوند پی ببریم اما خب هر سال درک بهتری از قبل داریم و این نشونه ی خوبیه .
اینکه علاقمند به طبیعت شدم و از دیدن هر زیبایی در اطرافم لذت میبرم خیلی وقتا دیدن همین زیبایی ها حالمو خوب میکنه و اینکه باعث میشه خالق این همه زیبایی رو یاد کنم و سپاسشو بگم
اینکه خیلی بهتر از قبل تو خونه ، تو خانواده ، تو فامیل اقوام ، تو اجتماع ، رفتار و برخوردهای جامع تر و اخلاقیتری داریم
اینکه هیچ اثری از رابطههای خدشهدار با دیگران رو نداریم اینکه سعی میکنیم اهل غیبت و قضاوت دیگران نباشیم اینکه به حد و مرزها و حقوق دیگران احترام میذاریم
اینکه هیچ کنترلی روی زندگی هیچ فردی به غیر از خودمون نداریم
اینکه تمام توقع و انتظاراتمون رو از دیگران کم کردیم
اینکه تمرکز مون رو از روی دیگران برداشتیم
اینکه دیگه حس دلسوزی و ترحم رو نسبت به هیچکس نداریم حتی عزیزانمون
اینکه دست از محبتهای افراطی نسبت به دیگران برداشتیم اینکه دیگه دنبال تایید و تعریف و تمجید از سمت دیگران نیستیم
اینکه یاد گرفتیم بدون نگرانی آینده در لحظه زندگی کنیم و لحظاتمونو به راحتی از دست ندیم و خیلی از موارد دیگه طبیعتاً به شخصیتمون خیلی بهبود بخشیده در کنار همه ی اینها چقد عزت نفس و اعتماد به نفسمون رو بالا بردیم و به جای تمرکز روی دیگران تمرکز رو سمت خودمون بردیم که همه اینها نتایج و دستاوردهای خیلی خوبی برامون داشته چرا که به جای صرف وقت و انرژی برای دیگران برای خودمون وقت و انرژی گذاشتیم .
و تونستیم ارزشهای درونی و بیرونی خودمونو بالا ببریم غلبه به خیلی از ترسهامون داشتیم ترسهایی که همه واهی و پوچ و بیهوده بودن و فقط در تصورات باطل ذهنمون پرسه میزدن تصورات باطلی که همیشه باعث ایجاد گفتگوهای ذهنی شدید میشد انقد شدید که منجر به وسواس فکری میشد .
خدا رو شکر از همه اینها تا حدودی رهایی پیدا کردیم و به خود واقعیمون نزدیکتر شدیم
دست از تعارفات الکی برداشتیم بدون اینکه ترس از قضاوتی نسبت به کسی داشته باشیم بخصوص در مورد نزدیکان و عزیزانمون
روابطمون با خانوادههای دست اول یعنی خانواده ی خودمو و همسرم خیلی عالی و فوق العاده شده
عزت و احترامها نسبت به همدیگه خیلی بیشتر شده
رعایت همین موارد باعث شده که رابطه هامون اندازه و در حد تعادل باشه که مزاحمتی برای هم ایجاد نکنیم
و ساعات و زمانهایی که کنار هم هستیم ساعاتی رو خوش بگذرونیم
در مورد دستاورد مهم دیگم اصلاح شدن رابطم با همسرم بوده که یکی از بزرگترین پاشنههای آشیلم بود نمیگم فوق العاده عالی شدیم اما به جرات میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل هستیم خیلی از نقطه ضعفها و توقعاتی که از هم داشتیم تو این سالها از بین و اصلاح شدن نتیجشم حذف جنگ و مشاجره ها و لذت بردن و آرامشی که بدست اووردیم هستش.
دستاورد قشنگی که همیشه به خاطرش سپاسگزار خداوند هستم رابطه خوبی که با فرزندانم دارم هستش . رابطهای که واقعاً به خاطرش هم آرامش دارم هم لذت میبرم هم ساعات خوشی رو به خاطرش دارم
دوست و رفیقای خوبی برا هم هستیم و همو خیلی خوب میفهمیم و درک میکنیم
همین که هیچ وقت به خاطرشون ترس و دلهره ندارم خودشون از خودشون خوب مراقبت میکنن البته که منم به عنوان مادر کنارشون بودم و هستم نه مقابلشون .
اینکه اعتماد به نفس و عزت نفس خوبی دارن
خطا و اشتباهات سطحی و کوچیکی دارن خدا رو صد هزار مرتبه شکر هیچ وقت دغدغه و نگرانیهایی بابت دوران نوجوونی و جوونیشون نداشتم
اشتباهاتشونو میپذیرم بدون اینکه دعوا و مشاجره بدی داشته باشم ینی حق اشتباه بهشون میدم بدون اینکه بترسم چون میدونم گاهی اشتباهات لازمه ی رشدشونه .
از استاد عزیزم یاد گرفتم سعی کنم به جای کنترل کردن و امر و نهی کردن و نصیحت کردنشون ، روی خودم تمرکز داشته باشم و سعی کنم خودم الگوی خوبی براشون باشم تمام سعیم بر این بوده و خدا رو شکر نتایج خوبی داده میبینم که خیلی رفتارها و افکار و باورهای مثبتم روی بچههام تاثیر داشته
در هر لحظه به خاطر وجود هر دو سپاسگزار خداوند هستم میدونم اگه خدایی نکرده روزی برسه که تو این دنیا نباشم مطمئنم بچههام مسیر درستی رو پیش خواهند رفت سعی کردم طوری باشم و چیزهایی از من یاد بگیرن که تو زندگیشون کمتر اشتباهاتمونو انجام بدن و زودتر مسیر درست رو پیدا کنن.
خیلی وقتا وجودشون باعث قوت قلبم بوده و هست خیلی از حال خوبیهامو باهاشون دارم
که بازم میگم همیشه به خاطر سپاسگزار خداوند هستم
یه وقتایی که بیخود و بیجهت یا حتی با دلیل و بهانه دلم میگیره و حالم خراب میشه یادآوری حضور فرزندان خوبم امیدمو به زندگی برمیگردونه خدا رو شکر با وجود این همه عشق و علاقه ای که بینمون هست نه اونا وابستگی خاصی به من دارن و نه من وابستگی خاصی . بچههام یاد گرفتن از تنهایی هاشون لذت ببرن اگه تو جمعی هستن سعی کنن خوش بگذرونن و وقتایی که تنها میشن حالشون خوب باشه و به کارها و علایق شخصیشون که بیشترینش ورزشه بپردازن اونم بدون وابستگی به دوست و رفیقی !
خیلی لذت میبرم هر دوشون به شدت اهل ورزش هستن ورزشی که با شوق و ذوق دنبالشو میگیرن که به خاطر همین ورزشکار بودنشون خیلی مراقب تغذیه و اندامشون هم هستن . بدون اینکه کنترل روی این قضیه داشته باشم خودشون خیلی از خودشون خوب مراقبت میکنن برای منه مادر ، چ دستاوردی قشنگتر و لذت بخشتر از این .
بابت یادگیری مهارتها باید بگم تنها مهارتی که داشتم این بود که از خیلی سال پیش اهل مطالعه بودم و از نوشتن و مطالعه کردن خیلی لذت میبردم از اول جوونیم اهل ورزش بودم و هیچ وقت و هیچ زمانی دست از ورزش کردن ور نداشتم .
حضور و وجود استاد عزیز باعث شد که مطالعات و نوشتنهامو خیلی دقیقتر و موشکافانهتر انجام بدم که نتایج بهتری بگیرم از اونجایی که تو این سالها با کارکرد دوره عزت نفس و دوره احساس لیاقت ، عزت نفس و اعتماد به نفسمو خیلی بالا بردم با وجود اینکه الان سنم به نسبت بالا رفته اما تلاشمو برای یادگیری چیزهایی که دلم میخواست ولی جرات رفتن تو دلشو نداشتم رو انجام دادم کسی بودم که از کامپیوتر چیزی سر در نمیووردم خب به مدت یه سال که کلاسشو رفتم خیلی چیزا یاد گرفتم البته اون دوران به نیت این رفتم که بعدش برم سر کار ، ولی همسرم موافقت نکرد منم زیاد جدی نگرفتم و خیلی پیگیرش نشدم که مشغول به کاری بشم ولی خب خیلی خوشحال هستم به خاطر اینکه ورد و پاورپوینت و تایپ ده انگشتی رو یاد گرفتم هرز گاهی کار میکنم که فراموششون نکنم چون درسا و برنامه ی اکسل رو یادم رفته .
امسال کلاس سلفژ رفتم به خاطر زخم کوچیکی که تو ، تارهای صوتیم پیدا شد نتونستم ادامه بدم اما همین چهار ماهی که رفتم همین که با استاد قهاری آشنا شدم استادی که الان جز یکی از دوستان عزیزم شده ، برام یه دنیا ارزش داره تجارب خیلی خوبی تو همین چند ماه کسب کردم خیلی برام خیلی لذت بخش بود .
از پارسال نزدیک یه ساله که کلاس گیتار میرم البته هنوز تو جمع کل خانواده نزدم میدونم نیاز دارم که این کارو انجام بدم تا استرسم از بین بره اما هنوز موفق نشدم تو جمع کل خانواده گیتار دستم بگیرم و بخونم ولی پیش استادم و تو خونه و پیش تک تک اعضای خانواده خوب میزنم البته با توجه به میزان تایمی که رفتم تا از حالت چی بگم خجالتی بودنم در بیام
به خانواده همسرم هنوز نگفتم و تمایلی ندارم فعلاً بگم تا اینکه دستم خیلی روونتر بشه دلم میخواد وقتی که تونستم ریلکس تو جمع بزنم اون موقع بگم .
میدونم ریشش به کمبود اعتماد به نفسم برمیگرده که اینم یکی از حساسیتهامه که میگم بهتر بشم بعد متوجه بشن دوست دارم زمانی که پیشرفت کردم بفهمن . با توجه به شناختی که از سمتشون دارم تمایلی ندارم الان متوجه بشن.
تایمی که گیتار دستمه حالمو خیلی خوب میکنه اینکه ترانههای قدیمی و سنتی رو کار میکنم و با درخواست خودم استاد عزیزم ترانه های مورد علاقمم کار میکنه خیلی سپاسگزارم .
همسرم خیلی تشویقم میکنه گیتار لحظات خیلی خوبی رو برام پر میکنه استادمم فوق العاده ست خیلی وقت و انرژی برام میذاره خداروشکر همیشه استادانی سر راهم قرار میگیرن که فرکانس مثبت زیادی ازشون دریافت میکنم
دوست دارم تا وقتی زنده هستم ادامش بدم و روزی برسه که مثل استاد عزیزم خیلی ریلکس و خیلی خوشگل آهنگا و ترانه ها رو بزنم که هم خودمو لذت ببرم هم کسانی که میبینن و میشنون . سعی میکنم هر بار خودمو با چن ماه پیشم مقایسه کنم که از ادامه دادنش خوشحال باشم و انرژی بگیرم .
بابت تغذیه و کاهش وزن باید بگم دستاوردی که تو این زمینه دارم اینه که در گذشته به تغذیم اهمیت خاصی نمیدادم اینکه حتمن چیزهای سالم و مقوی بخورم اصلاً تو مرامم نبود
اندامم از اولم خوب بود و همیشه مراقبش بودم ولی تو این سالها بازم بیشتر به خاطر دوره سلامتی یاد گرفتم از خودم خیلی بهتر مراقبت کنم و تغذیه ی سالمی داشته باشم
یکی از دستاوردهای بزرگی که دلم میخواد بدسش بیارم و روزی با قاطعیت بگم تونستم انجامش بدم و جز شخصیتم شده اینه که خیلی دلم میخواد بیشتر سکوت کنم و بیشتر شنونده باشم خیلی بهتر از قبل هستم ولی دلم میخواد خیلی بهتر باشم فرقی نمیکنه کجا و با کی و کیا فقط اینکه از سکوت کردن خیلی تو هر جمعی بیشتر لذت میبرم و وقتی بتونم سکوت کنم شنونده ی بهتری میشم که خدا رو شکر با تغییر فرکانسهای خوبی که داشتیم خیلی کمتر پیش میاد آدمهای اطرافمون صحبتهای بیمورد و بیجایی داشته باشن صحبتهایی که با افکار منفی و باورهای غلط باشه که اگرم مواردی بشنویم حتماً درسهای خوبی خواهد داشت مهمترینش اینه همون لحظه سپاسگزار خداوند باشیم که ما چنین افکاری و باورهایی نداریم که باعث سلب آرامشمون بشه و اگه نگاهمونو تغییر و جهت دهی بدیم حتماً درسها و پیامهایی هم برامون خواهد داشت منظورم اینه نیازی نیست گارد بگیریم و بخواهیم فرار کنیم یا دنبال توجیه و توضیحاتی برای دیگران باشیم که بقیه رو قانع کنیم که در مسیر اشتباهی هستن ، سکوت و بحث و جدل نکردن و تحمیل نکردن آموخته هامون باعث میشه کم کم متوجه اشتباهاتشون بشن .
استاد جونم مرسی ممنون
یادآوری این دستاوردها امروز باعث شد بیشتر سپاسگزار خداوند باشم و بیشتر مطمئن بشم در مسیر درستی هستیم انشالله به کمک و یاری خداوند بزرگ و قدرتمندمون و با حضور استاد عزیزمون و تلاش و اراده ی خودمون بهتر و بهتر هم خواهیم شد و دستاوردهای خیلی عمیقتر و قشنگتری خواهیم داشت
انشالله بتونیم در زمینه ی معنویت دستاوردهای عالی ای داشته باشیم که همه چیز در حول و محور معنویت و ایمان به خدا بر میگرده و با معنویت هستش که میتونیم صاحب همه چیز باشیم صاحب قلب پاک ، دل بزرگ ، صلح با خود ، آرامش درون ، سیقل و جلا دادن روح و روانمون که همه چی در همینا خلاصه میشه و اگرنه تلاش برا رسیدن
به خواسته ها همش بهانس .
به میزانی که ایمانمون قوی تر و پر بار تر میشه رهاتر و آزادتر از مادیات و روابط میشیم و تمام خلاها و کمبودهامون با خدا پر و پیمون میشه طوری که در تمام لخظات چ سختی و چ خوشی در آرامش هستیم نه خوشی ها چنان به وجدمون میاره که از خود بیخود بشیم و غرور ورمون داره ، نه سختی و مصائب دنیا ما رو گرفتار خودش میکنه که غمیگن و ناراحت بشیم
چنان سرمست معبود الهی میشیم که انگار فارق از این دنیا و اتفاقاتش هستیم انشالله به این درجه و فهم برسیم تا هم در این دنیا و هم در آخرت سعادتمند باشیم .
استاد راستش اول قصد گذاشتن کامنت رو نداشتم و یکی دورزه که داشتم کامنت های دوستای عزیزمو زیر این فایل میخوندم اما یهو یکی از اتفاقات قشنگ زندگیم خاطرم اومد و گفتم حیفه که برای شما و دوستام تعریف نکنم…
خب من همیشه خواسته هام به طرز زیبا و ساده ای محقق میشه و اینقدر این روند برای من تکرار شده که دیگه مقاومتم به نسبت قبل خیلی اومده پایین و هرزمان خواسته ای در دلم شکل میگیره با خودم میگم اینم مثل قبلیا انجام میشه…واقعا ذهنم توی این مورد تا حدود خوبی تسلیم شده و باهام لجبازی نمیکنه … وقتی میگم فلان چیزو میخوام مثل قبل برام هزاران دلیل نمیاره که نمیشه بجاش سریع یه برگشت میزنه به اتفاقات گذشته و اروم میگه اره خب احتمالا اینم عملی میشه…همین جمله ذهنم برام یه دنیاست… همین که گاردش در این اندازه اومده پایین برای من عالیه.
من یکسالی بود توی ذهنم اومده بود که من قبل از سی سالگی باید پاسپورتم یه مهر بخوره و ما یه سفر خارجی بریم اینو خیلی جاها نوشتمو تکرار میکردم . راستش برای یه سفر معمولی به استانبول حداقل باید دویست میلیون پول میداشتیم که ما واقعا این پولو نداشتیم و کلی خرج های واجب تر منو همسرم داشتیم… یه روز یکی از دوستای نزدیک همسرم اومد گفت پایه اید بریم استانبول؟ ما گفتیم عالیه اما ما الان شرایطشو نداریم… این درحالی بود که با اینکه من جیبم خالی بود اما خب مدام قیمت تورها رو چک میکردم و امید داشتم. اون رفیقمون گفت من یه بن سفر دارم از سمت محل کارم و دوست دارم با شما تقسیمش کنم و بجای اینکه یه کشور سطح بالاتر برم در عوض این پول رو بین چهارتامون تقسیم کنم و یه سفر چهارنفره به استانبول بریم چون با شما بیشتر بهم خوش میگذره…
این اگر از سمت خدا نیست از سمت کیه؟اون دوستمون با بن سفرش میتونست مثلا بره روسیه یا یه کشور گرون تر رو بگرده اما خودش پیشنهاد داد و گفت میخوام با شما باشم…
ما واقعا ذوق زده شدیم و قطعا قبول کردیم…پول تور و هتل و هزینه پروازمون رو شدیم مهمان خدا و هزینه خورد و خوراکمون شد پای خودمون… خیلی داستانمون جزئیات داره و ردپای خدا توش هست اما خلاصش کنم همه چیز در بهترین زمان خودش رقم خورد و من دقیقا دوماه قبل از تولد سی سالگیم توی استانبول زیبا بودمو پاسپورتم مهر خورد… واقعا واسه هرکس تعریف میکنم میگن چقدر شانس دارین شما اما اونا نمیدونن اینا شانس نیست اینا فرکانس های خودم و هدیه پروردگارمه…
خلاصه جونم براتون بگه اینقدر زمان مناسبی ما رفتیم که دقیقا دو سه روز بعد از بازگشت ما از سفر ارز مسافرتی از 72تومن شد 101 تومن و ما باز اینجا هم خدا کمکمون کرد و خرج سفر برای ما نصف شد…
من به بهترین شکل به خواستم رسیدم….
من این عادت رو دارم که بارها و بارها این اتفاقات رو توی ذهنم مرور میکنم و از خداوند سپاسگزاری میکنم و از ته دلم بابت لحظاتم شاکرش میشم و همین مومنتوم مثبت باعث میشه بازم از این اتفاقات قشنگ برام بیفته و همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب با ادم های مناسب باشم …. هربار ایمانم قوی تر میشه و با جدیت بیشتری این مسیرو دنبال میکنم… الانم کلی خواسته ی جدید دارم که دیگه ذهنم مقاومت انچنانی نداره و میدونم در زمان مناسبش بهم میرسه…من نمیدونم از کجا و چجوری فقط میدونم میشه… من فقط درخواست کرده بودم که قبل از سی سالگی سفر خارجی برم و دیگه کاری به چگونگی رقم خوردنش نداشتم و اونو سپرده بودم به خدا چون من عقلم محدوده… پس برا بقیه خواسته هامم نمیدونم چجوری و از کجا فقط میدونم چون به دلم افتاده پس خودش جور میشه…
دوستتون دارم و ممنونم که باعث شدین بازم برای خودم یادآوری کنم جایی رو که خداوند برام به بهترین شکل چید….
و اوست آنکه دریا را به تسخیر خود درآورد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی برای پوشیدن از آن بیرون آورید و میبینی که کشتیها سینه دریا را شکافته ، وبه سراغ فضل ولطف او روید وشاید سپاسگزار باشید
وقتی به آیات سخر نگاه میکنم ، میبینم خداوند در جاهای مختلف صراحتا اعلام کرده که ببین ما همه کارها رو انجام دادیم ( ماه و خورشید و ستاره رو که به تسخیرتون در آوردیم ، دریاها و کشتی ها رو به تسخیر شما درآوردیم و ….) ، کاری شما قراره بکنید اینه که سپاسگزار باشید
این آیات دارن ایمان من رو قوی میکنند مبنی بر اینکه هیییچ محدودیتی در این جهان نیست , اگر هم هست صرفا فقط توی ذهن من است
به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم (فتح 1 )
تا خدا آنچه را در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید ( فتح 2 )
سلام به استادان عزیزِ عزیزم و بچه های قشنگِ بهشت
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی پانزدهم :
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
من همیشه دختر زرنگی بودم، همیشه تمیز و مرتب بودم و در حال بهبود همه چیز، هر جا میرفتم میخواستم بهبود بدم و البته که از روی عشق بود همیشه این حرکتم و هست و همین باعث پیچیدنِ حس خوب تو اون مکانی که میرفتم میشد و من تو خانواده مون معروف شدم به آبادی، آبادی به معنای کسی هست که میاد یه سری چیزها رو بهبود میده هر جا که باشه، خخخخ ، خلاصه که این برای من خودش یه موفقیت بود که ناخودآگاه باعث بهبود رابطه م با افراد هم میشد، و فقط همین نبود، من همیشه ناخودآگاه حتی قبل از اینکه با قانون آشنا بشم در اکثر اوقات حسم خوب بود و همش خنده و شوخی و انرژی مثبت بودم و کلا به پر انرژی بودن معروف بودم از همون زمان مدرسه، و بعد از اینکه با قانون آشنا شدم تازه متوجه شدم که دلیل اینکه خیلی اوقات هر چیزی که میخواستم به آسونی واسم فراهم میشده چی بوده و اون موقع هایی که سخت پیش میرفته چیزی در زندگیم دلیلش چی بوده، خلاصه که من بعد از آشنایی با شما استاد جان و دریافت آگاهی های ارزشمندتون سعی کردم خیلی اَلَک شده روابطم رو انتخاب کنم و من فقط سعی کردم توی ذهنم با کسایی که به واسطه ی افکار و باورهای نادرست خودم از سمتشون آسیب دیده بودم و اون ایرادات درونم رو دیده بودم، به صلح برسم و قربون خدا برم که همیشه سمت خودش رو درست و تمام و کمال انجام میده، به محض اینکه دید من دارم تعهد میدم و تغییر میکنم و حسم رو خوب نگه میدارم اونم همه ی اون افراد رو محو کرد از زندگیم و حتی بهم گفت یه سری شماره ها رو از داخل گوشیم پاک کنم که کلا از فرکانس و مدار فکر کردن بهشون هم خارج بشم نه فقط از نظر دیداری و منم انجام دادم و من همه ی اینا رو موفقیت و دستاورد میدونم
من قبل از اینکه با همسرم ازدواج کنم دوست داشتم با یه شخصی شبیه ایشون وارد رابطه بشم و انگار که محال میدونستم که با خود ایشون وارد رابطه بشم چون ایشون اصلا من رو نمیشناخت ولی من اون رو میشناختم از دور به واسطه ی شغلش و معروف بودنش توی شهری که اون زمان زندگی میکردیم و خلاصه که معجزه رخ داد و همه چیز طوری پیش رفت که ایشون هم به من علاقه مند شد و بعد از چند سال که همدیگه رو بیشتر شناختیم با هم ازدواج کردیم و ما به لطف پروردگار قدرتمندمون تا الان تونستیم با عشق با هم زندگی کنیم و بپذیریم اونجاهایی که باید تغییر کنیم و چقدررر با این پذیرش ها و تغییر ها و زمین گذاشتن غرورمون، هر روز رابطه مون رویایی تر شد فقططط به لطف خدا جونم
تو زمینه ی کارم اگه بخوام مثال بزنم که باید بگم خدا جون همواره داره هدایتم میکنه که هر بار کیفیت محصولاتم بهتر بشه خودش خیلی تکاملی بهم کمک کرد که جلو برم و نترسم و همیشه ی همیشه به موقع دستاشو واسه کمک بهم فرستاده و اتفاقا همین امروز هم یه حرکتی بهم گفت بزنم در همین زمینه ی رفتن تو دل ترس و حساب کردن روی خودش برای فرستادن رزقم، و من انجام دادم و بخاطر شیار های جدیدی که به لطف دوره ی هم جهت با جریان خداوند تو ذهنم ساخته شده ( البته هنوز عمیق نشدن ولی واقعا جای شکر داره که ساخته شدن این شیارهای عصبی جدید )، تونستم این حرکت رو انجام بدم و نتیجش خیلی خوب بود و من اینو لطف خدایی میدونم که از هر کسی به وعده اش وفادار تره و این قدم برداشتن هایی که با هدایت خودش هست باعث شده اعتماد به نفسم و ایمانم به اینکه خودش با هر قدم هدایتم میکنه بیشتر بشه و الهی که تا آخرین لحظه ای که نفس میکشم در مسیر درستش ثابت قدم باشم
عاشقتونم و به خالقِ آسمون ها و زمین و هر آنچه که بین این دو هست میسپارمتون
شب را در روز فرو میبرد و روز را در شب داخل میکند. و خورشید و ماه را رام و مسخّر نمود، هر یک از آنها برای مدّتی معین در حرکتند. این است خداوند پروردگار شما، فرمانروایی مخصوص اوست. و کسانی که به جای او میخوانید مالکِ پوست هستهی خرمائی نیستند.
آقاااااا چقدر خدا خوشگل مثال میزنه ها ، این آیه رو استاد در یکی از فایل هاشون استفاده کردن و در موردش صحبت کردن
اونجا که میفرماید وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ ، یعنی اون هایی که شریک خداوند قرار دادی حتی مالک اون نخ ریز وسط هسته خرما هم نیستن
به قول استاد خداوند دقیقن داره مثالی رو میزنه که با درک مردم اون موقع که خرما قوت غالبشون بوده هماهنگی داشته باشه
خداوند صدها و صدها جا در این کتاب جادویی در مورد این موضوع صحبت میکنه که خداوند مالک و صاحب و فروانروای جهان هستی است
و اینجا به زیبا ترین و ظریف ترین حالت ممکن مالک و صاحب و فرمانروا بودن خودش رو ثابت میکنه
من اگر زرنگ و کیس باشم روی دوش خداوند سوار میشم و از خودش هدایت میطلبم تا من رو به راه راست ، راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کنه
میدونید وقتی حرف از خدا شد دوستان ما دیگه نتونستن که صحبت کنن از دوم قلبی بالاشو
واقعا وقتی میای تو این راه دیگه برات مهم نیست کنارت کی باشه مهم اینکه خداوند دورو پر میکنه فقط کافیه خودت رو به جریان الهی و هدایت های خداوند بسپاری
اصلا هدایت کل موضوع این زندگی چون هم اول رو میدونه هم آخر
خداوند تمام عشق مطلق جهان هستی
خداوند رو وقتی داشته باشی دیگه این که کسی باشه کسی نباشه مهم نیست چون تمام خیری که به تو میرسه فقط و فقط از جانب هدایت همین نیرو داره به تو میرسه
عجب حال خوبی داری وقتی خدارو داری
عجب عشقی در قلبت جاری میشه
و بعد ی مدت دیگه دوس نداری وایسی دوس داری فقط در حرکت باشی سرشار باشی از عشق و ابدیتی که فقط خداس
خیلی دلم میخواست از بزرگی خداوند منم بگم و سهمی داشته باشم خدایی که تو رو عزت میده
به خودش قسم که تمام کلید گنج ها در دست خودشه
چه حال خوبی دارم همین الا که دارم این کامنت رو مینویسم
خدا برات همه چیز میشود به قول ملا صدرا
مادر میشود پدر میشود برادر میشود بی برادران را
راه میشود در راه ماندگار را
کسی آمد که حرف عشق با ما زد دل رنجور ما هم دل به دریا زد
استاد جان شما چه کردی با ما با همه این بچهای نازنین سایت که هر کدوم بلند میشه و حرفی میزنه از عشق خداوند
به یاد میارم اون موقع که به طور معجزه وار دوره سلامتی و ثروت 1 رو خریدم
و منی که درگیری در سیستم عصبی ام داشت با عمل به دوره خوب خوب شدم و همون روز اولی که شروع کردم به قانون سلامتی خداشاهد خودش نه به حرف کسی گوش دادم و نه به نیش زدن های اونا و دارویی تزریقی که داشتم رو قطع مردم و الا از روزی که اومدم تو سایت دیگه استفاده نکردم و خوب خوب هستم خداروشکر به لطف الله مهربان این برای من دستاوردی تاریخی بود
از گوشه به گوشه زندگیم که بگم الا فقط بوی خدا میاد و هدایت هاش
اون موقع که درگیری بودم فقط تجسم میکردم که خداوند منو خوب کرده اما چطوریش رو نمیدونستم و به همه میگفتم خدا منو خوب میکنه
یعنی من یک سال هم نشد دارو مصرف کردمحدود 11 ماه آنقدر با کیفیت من تجسم میکردم که رخ داد و خدای من منو خوب کرد بهم سلامتی داد
به قول ابراهیم وقتی من خودم رو مریض میکنم خدا بهم سلامتی رو میده دوباره
خدا پرت میکنه خدا عشق میشه برای ما خدا همه چیز میشود همه کس را
فقط کافیه پارو نزنی فقط کافیه خودت رو رها کنی
تمام فایل های هدایت اومد به یادم
با همین کامنت
وقتی خودت رو رها کنی همه فکر میکنن منفی اومده نمیدوننن که بابا هرکس منجی خودشه
مثل جلسه اول قدم شیش
استاد جانم فقط ی موفقیت رو ذکر کردم
و امیدوارم که بتونم همیشه همیشه دوره سلامتی دورو بتونم ادامه بدم و رها کنم به دستان خداوند
با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان خوبم در پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر
تقریبا یک ماه پیش من میخواستم برای اولین بار یک محصولی را داخل یک سایت به فروش برسانم، اولش خیلی ترس داشتم که من نمیتوانم و باید از کسی کمک بگیرم .بنابراین صبر کردم تا پسرم شب که به خانه آمد این کار را برایم انجام دهد ، او وقتی آمد گفت که الآن وقت ندارم وباشد برای فردا .
من اول از حرفش ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم تا کی میخواهی منتظر باشی تا شاید کسی برای تو کاری انجام بدهد ؟
چرا سعی نمیکنی خودت یاد بگیری؟
عزم خودم را جزم کردم و با ایمان شروع کردم وتقریبا بعد از نیم ساعت تمام اطلاعات وعکس های محصولم را با موفقیت بارگذاری کردم .
من از این کار خودم چنان انگیزه ای گرفتم که از همان روز تا به الآن چند تا فعالیت این چنینی دیگر هم برای فروش محصولم انجام داده ام و توانستم این باور را در خودم ایجاد کنم که من قادرم هر مهارتی که لازم باشد را کسب کنم واز آن برای رشد وپیشرفت خودم و کسب وکارم استفاده کنم.
و (قربانی کردن) شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در آنها برای شما خیر است، پس (هنگام قربانی) نام خدا را بر شتران در حالی که ایستادهاند ببرید، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند) از (گوشت) آنها بخورید و به فقیر قانع و فقیری که روی سؤال ندارد اطعام کنید، بدین گونه حیوانات قربانی را برای شمامسخّر کردیم و به تسخیر شما درآوردیم تا شاید شکرگزاری کنید .
هرگز گوشت و خون حیوانات قربانی، به خداوند نمیرسد، بلکه آنچه از طرف شما به او میرسد تقواست، این گونه خداوند حیوانات را برای شما مسخّر نمود،تا خدا را به خاطر آن که شما را هدایت کرده است به بزرگی یاد کنید، و به نیکوکاران بشارت ده.
خداوند در جای جای قرآن کریم از طبیعت و حیوانات و …. استفاده کرده و بهترین مثال های ممکن برو برای ما زدع
و همه جا هم صراحتا اعلام و إذعان کرده که : بنده جان ببین حواست رو جمع کن که : ما به تسخیر تو درآوردیم ها ، به وقت نیای ارتباطت رو با نیروی منبع قطع کنی که به خودت ظلم کردی و بلا سر خودت آوردی
و میدونید چیه
هررررر چی بیشتر آیات سَخَّرَ رو میخونم ، بیشتر و بیشتر درک میکنم که چقدررررر خداوند دست ما رو برای خلق زندگی مون باز گذاشته و این دیگه هنر ماست
به نام الله مهربان
چقدر این فایل ها با نیاز ما هدایت میشیم بهشون این جریان هدایته دیشب بود که از خدا هدایت خواستم واقعا دارم سعی میکنم کار کنم هنووووز خیییلی جا برای کار دارم خیییلی ته نداره
امروز چندین تا موفقست مینویسم تا بهم کمک کنه که چقدر من موفقیت کسب کرردم با اسکیلی که توش هستم و این ماهیچه هی بزرگتر میشه و من پیشرفت میکنم.
تثبیت باور آسانی با استعفا دادنم و باور اینکه باید لذت ببرم تا ثروت بیاد دیدم که خداپند چگونه ههمه چیز کنار هم چید تا من با انجام این کار و استعفا دادن من هم تایم روزم کلا باز بشه و هم ثروت به همون. مقدار و بیشتر وارد زندگیم بشع دیکه تا آخر ماه بی پول نیستم پولی که میسازم هرروز میاد دستم
اییین بزرررررگ ترین نتتیجه من از یک ماه کارکردن روی دوره ثروت بود و این نشون میده هر مقداری که رو باورام کار میکنم نتایج فقط بزرگ تر میشه.
خداییا سپاسگزارم
این مثال به من همیشه الهام میشع؟
آقا صفر هر ضریبی بخوره جواب صفره
0×1000=0
خدا صفر منو کرده یک این سخترین کار از نظر ذهن منه پس این یکه خیلی راحت تر و لذت بخش تر بزرگتر و بزرگ تر میشه
الهی شکرت این یکی از نتایج من بود یکییییش کلی راه موندده کلی باور مونده که باید تغییر کنه باید رشدد کنم .
ثابت قدم بودن.همه چیز همینه.
با تشکر از استاد و خانم شایسه عزیز
درپناه رب العالمین باشید.
سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم
گام 15 :
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
استاد جان من گاهی اوقات موفقیت های گذشتمو برای خودم مرور میکنم برای سکویی برای پرش ولی جدیدا من بیشتر اون تضاد ارزشمند زندگیم و که نعمتی ارزشمند تو زندگیم رو مرور میکنم ولی به فرمایشات شما چشم میگم و در کنار مرور نعمت اون تضاد که خیلی هم بزرگ موفقیت هامو مرور میکنم برای سکویی به سوی بهشت خداوند
استاد جان من به موفقیت های کوچک و بزرگ زیادی رسیدم چه زمانی که با شما آشنا بودم چه قبل از زمانی که با شما آشنا بودم
مثل…
روابط :
من همیشه دوستانی که داشتم افکار و باورهاشون با من در تضاد بود ، من تو طول زندگیم دوستان زیادی داشتم
از اونجایی که توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم هر وقت دوست جدیدی پیدا میکردم میدیدم این شخص اون فردی نیست که من بخوام باهاش دوست بمونم آدم های خیلی خوبی بودنا ولی اکثرا افکارشون افکاری بود که توی جامعه خیلی زیاده
و من با افراد جدید دوست میشدم ولی همیشه همون چرخه ی تکراری بود تا اینکه با سایت شما استاد عزیزم آشنا شدم و با آموزش های ارزشمندتون و تازه فهمیدم داستان چیه مشکل از خودمه نه دیگران و الان توی این سرزمین بهشتی دوستان فوقالعاده ارزشمندی دارم
ثروت :
من هنوز از طریق مسیر علاقم ثروت خلق نکردم بخاطر اینکه باورهای ثروت من خیلی درب و داغون ، البته همونجور که توی گام قبلی گفتم تو شروع قدم برداشتن توی مسیر علاقم ثروت ساختم… دیگه دوباره توضیح نمیدم
ولی استاد من دوستان عزیز و فوقالعاده ارزشمندم و ثروتی از طرف خدا میدونم که من سالیان سال تلاش میکردم برای ایجاد ارتباط با افراد ارزشمند ولی الان خدا دوستان عزیز و توانمند و حرفه ای و ارزشمندی وارد زندگیم کرده که همیشه بابت وجودشون توی زندگیم سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم
استاد جان داشتم به چطور رسیدن به خواسته ها فکر میکردم که یاد یه خواسته ای که بهش رسیدم افتادم که من کاملا رهای رهای بودم
داستان رسیدن به اون خواستم و بصورت خلاصه میگم
من از سال ها قبل مسیر علاقم و میدونستم ولی بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم ، قدم برداشتن توی مسیر علاقم و اینجوری میدیدم که باید حتما همه چیز کامل باشه لوازم مورد نیاز و…
چون اونها رو نداشتم میگفتم خب برم یک کار دیگه ای انجام بدم از پولش بیام لوازم کارم و بگیرم
و من علاقه ای به انجام هر کاری نداشتم دوست داشتم فقط کار هنری انجام بدم
از دوستم نرم افزار فتوشاپ رو گرفتم گفتم یاد میگیرم باهاش پول میسازم
حالا روش یادگیری شو توی یک فایل دیگه میگم تا کامنتم کوتاه بشه چون داستانش جالبه
من برای شروع برای یکی از دوستام چنتا کاور آهنگ طراحی کردم برای ساخت رزومه
خیلی دوست داشتم برای خواننده های خوب کاور طراحی کنم
یکروزی رفتم از تو اینترنت یه عکس از جناب فرامرز اصلانی دانلود کردم اومدم عکس ایشون طراحی کردم به صورت کاملا حرفه ای
و برای ایشون از طریق فیسبوک ارسال کردم
و خیلی دوست داشتم ایشون به من جواب بدن و درخواست بدن براشون کاور طراحی کنم
همیشه پیام و چک میکردم اما دریغ از یک پیام :))))
مدت ها گذشت من کلا بیخیالش شدم رها کردم
چون هیچ پیامی نگرفتم دلسرد شدم
گذشت و گذشت…
یک شبی از طرف یک خانمی من یک پیام دریافت کردم توی فیسبوک که بنده همسر آقای اصلانی هستم این عکسی که شما برای ایشون فرستادین و خیلی دوستش دارم اگر کیفیت بالای این عکس رو دارین برای من ارسال کنین میخوام برای سالگرد ازدواجمون بهشون هدیه بدم
من با ذوق و هیجان و چشم هایی که قلبی قلبی شده
گفتم شرمنده خانم اصلانی عزیز من این عکس و از اینترنت دانلود کردم و این بهترین کیفیتیِ که توی اینترنت بود
که ایشون تشکر کردن و تمام شد
نمیدونم حالا بهشون هدیه دادن بابت سالگرد ازدواجشون یا نه :))
ولی من تا مدت ها رو ابرا بودم
چون من عکس و با اسم تمام آثار معروف ایشون طراحی کرده بودم خیلی قشنگ شده بود انصافا
من زمانی که رها کردم خداوند جواب داد
من از این رهایی رسیدن به اون خواسته توی زندگی امروزم استفاده میکنم تا آسان بشم برای آسانی ها
که چندسال بعد جناب فرامرز اصلانی عزیز توی اینستاگرام خودشون این عکس و پُست کردن
راستی من هر وقت از عرض خیابون میخوام رد بشم از خدا درخواست میکنم میگم خدایا منو آسون کن برای گذر از عرض خیابون قشنگت به آسونی و همراه با آرامش و لذت
و جالبه همیشه هم خدا خیابون به شّدّت خلوت میکنه تا من به راحتی رد بشم
چندبار که چنان خیابون خلوت شد ، شده بود شبیه مواقعی که میخوان خیابون و آسفالت کنن کلا خیابون و میبندن :))))
دیشب رفته بودم بیرون برای خرید و قدم زدن که اومدم این درخواست و از خدا کردم برای رد شدن از عرض خیابون ، ولی خیابون خلوت نشد
ذهن درجا گفت چیشد چرا خلوت نشد
گفتم اگه الان خلوت نشده یعنی الان زمان درستی نیست من رد بشم اگه زمان درستی باشه خدا خیابون و خلوت میکنه و منو هدایت میکنه
به محضی که این حرف و به ذهنم زدم استاد جان یک بنز خفن سفید رنگ از خیابون رد شد درجا گفتم آوه میبینی خدا میخواست من این ثروت و ببینم و تحسین و تشکر کنم
گفتم نگاه همین یک قدمی من الان چند میلیارد ثروت رد شد یعنی داره ثابت میکنه ثروت هست همه جا هست فقط من باید باورش کنم تا تو زندگیم تجربه کنم
(و این کلمه به صورت ناخودآگاه از زبونم اومد ، گفتم ثروت از هر چیزی که فکرش و میکنی به تو نزدیک تره)
جالبه وقتی اون بنز رد شد خیابون خلوت شد و من به راحتی و با لذت از خیابون رد شدم
دوباره به ذهنم گفتم دیدی خیابون خلوت شد؟
دیدی؟
دیدی خدا میخواست این نشونه و آگاهی ارزشمند و به من بگه بعد خیابون و خلوت کنه؟
دیدی؟
دیگه شروع کردم به بمباران کردن ذهنم :))))))))
اونم ساکت بود ؛)
بابا ساکت باش کمتر صحبت کن
اینهمه چرندیات تحویل من دادی چیشد؟
یکیش درست بود؟!
نههههه
همش چرندیات و توهمات فقط
▪️
این قسمت و توی ویرایش اضافه کردم
بعد گام پنج که من قدم برداشتم با قدرت تو مسیر علاقم و یکسری نشانه ها دیدم و عمل کردم یکروز که رفته بودم بیرون توی ماشین داشتم میومدم به سمت خونه رو ابرا بودم که یک نشانه ی خیلی خفن دیدم یه بنر روی پل هوایی زده بودن روش نوشته بود جزیره ی بهشتی بزودی
استاد جان تا اسم بهشت و دیدم یاد پرادایس شما افتادم اشکام میخواست سرازیر بشه چون تو ماشین بودم خودمو کنترل کردم
استاد جان اینقدر من تجسم از پرادایس دارم که خدا میدونه
از قدم زدن تو پرادایس
از آتیش درست کردن تو فایر پیت و نشستن کنار آتیش دوست داشتنی
از نشستن روی دِک زیبا و غذا دادن به ماهی ها
از اینکه کلی از دوستان بهشتی سایت اونجا هستیم و موزیک میزاریم و میرقصیم :))))
استاد جان کم کم روی رقص طبق آموزش های خانم شهریاری گرامی کار کنین
قراره حنجره و تارهای صوتی اندی عزیز و خسته کنیم
چون باید خیلی برامون بخونه و برقصیم :)))))
▪️
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که درس های زیادی برای من داره
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام و درود به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمام دوستان گرامی .
در مورد دستاوردهایی که بدست اووردیم اگه بخایم صحبت کنیم به نظرم باید یه طومار بنویسیم چون فک میکنم تو سالهای اخیر دقیقاً از وقتی که با استاد عزیز آشنا شدم تا به همین امروز دستاوردهای خیلی زیادی بخصوص به لحاظ شخصیتی بدست اووردم که به طور کلی به مواردی اشاره میکنم .
اگه بخوام بنویسم به نظرم ذهنم همشو یاری نکنه و وقت زمان زیادی میخواد .
به لحاظ مالی از اونجایی که خانم شاغلی نیستم دستاورد خاصی از سمت خودم ندارم فقط اینو میتونم بگم که کسی بودم که خیلی قناعت میکردم و باورهای کمبود تو این زمینه خیلی داشتم فک میکردم با قناعت کردنهام میتونم موفقیتهایی کسب کنم و به خواستههای مالیم برسم و این در حالی بود که خیلی لذتها و خیلی از خوشیها رو از خودم گرفته بودم و نسبت به خدا خیلی بدبین بودم و بدتر از همه ، اینکه همیشه نگاهم به این بود که دیگران باید منو تامین و منو به خواستههام برسونن . طبیعتاً تا وقتی که چنین نگاهی داشتم موفقیتی کسب نکرده بودم و بیشتر در احساسهای بد و منفی ای به سر میبردم احساساتی مثل ترس و نگرانی .
دورههای استاد عزیز بخصوص کارکرد دوره ی ثروت یک ، نگاه منو به این موضوع خیلی تغییر داد و و منو از خیلی از حال بدیها و پریشون حالیها که به خاطر عدم باور فراوونی بود نجات داد.
سعی کردم خودمو رها کنم و تا جایی که میتونم فقط و فقط از خداوند بزرگ و قدرتمند خدایی که نعمتها و فراوونیهای زیادی در این دنیا خلق کرده خواستار هر چیزی باشم . اینکه دیگه دستان خداوند کیا هستن و چطور بدستم میرسه رو سعی کردم از ذهنم دور کنم بخصوص بابت همسرم .
به همین جهت دست از کنترل همسرم و بعضی از کسانی که ازشون توقع داشتم مثل پدر و مادرامون برداشتم . یه جورایی خودمو رها کردم .
تجربه کردم متوجه شدم ، تقویت باورهام اینکه بپذیرم و ایمان داشته باشم که در دنیای فراوونیها زندگی میکنم و خدای ما به بینهایت طریق میتونه به ما نعمت و برکت و روزی فراوون برسونه منو از بند و اسارت افکار منفی تا حدودی نجات داد. نتیجشم این شد بدون قناعت و بدون کنترل کردن وضعیت مالیمون خیلی راحت و آسوده تر زندگی میکنم و دیگه مثل گذشته با ترس و دلهره پول خرج نمیکنم و بدون اینکه به چیزی فکر کنم در طول روز به نیازها و خواستههام توجه میکنم .
چیزی که متوجه شدم این بود با این باور چقدر ایمانت رو تو این راستا قویتر میکنی و بدون دغدغه و بدون فکر به آینده پول خرج میکنی . یاد گرفتم به چگونگی بدست اووردنش فکر نکنم و فقط بخوام و لذتشو ببرم .
استاد عزیز فرمودن در مورد موفقیتهای کوچیک و بزرگمون بگیم خب یکی از تغییرات خیلی بزرگم فکر میکنم بهبود شخصیتیمون باشه اینکه در دنیای بهتری سیر میکنیم و خوشیها و لذتهامون خیلی بیشتر از قبل هستش
اینکه بیشتر قدرشناس و قدردان هر چیزی هستیم
در نهایت بیشتر سپاسگزار خداییم
خدا رو بهتر و بیشتر شناختیم هر چند تو این مورد اگه تمام تلاشمون رو هم کنیم باز نمیتونیم به عظمت و بزرگی خداوند پی ببریم اما خب هر سال درک بهتری از قبل داریم و این نشونه ی خوبیه .
اینکه علاقمند به طبیعت شدم و از دیدن هر زیبایی در اطرافم لذت میبرم خیلی وقتا دیدن همین زیبایی ها حالمو خوب میکنه و اینکه باعث میشه خالق این همه زیبایی رو یاد کنم و سپاسشو بگم
اینکه خیلی بهتر از قبل تو خونه ، تو خانواده ، تو فامیل اقوام ، تو اجتماع ، رفتار و برخوردهای جامع تر و اخلاقیتری داریم
اینکه هیچ اثری از رابطههای خدشهدار با دیگران رو نداریم اینکه سعی میکنیم اهل غیبت و قضاوت دیگران نباشیم اینکه به حد و مرزها و حقوق دیگران احترام میذاریم
اینکه هیچ کنترلی روی زندگی هیچ فردی به غیر از خودمون نداریم
اینکه تمام توقع و انتظاراتمون رو از دیگران کم کردیم
اینکه تمرکز مون رو از روی دیگران برداشتیم
اینکه دیگه حس دلسوزی و ترحم رو نسبت به هیچکس نداریم حتی عزیزانمون
اینکه دست از محبتهای افراطی نسبت به دیگران برداشتیم اینکه دیگه دنبال تایید و تعریف و تمجید از سمت دیگران نیستیم
اینکه یاد گرفتیم بدون نگرانی آینده در لحظه زندگی کنیم و لحظاتمونو به راحتی از دست ندیم و خیلی از موارد دیگه طبیعتاً به شخصیتمون خیلی بهبود بخشیده در کنار همه ی اینها چقد عزت نفس و اعتماد به نفسمون رو بالا بردیم و به جای تمرکز روی دیگران تمرکز رو سمت خودمون بردیم که همه اینها نتایج و دستاوردهای خیلی خوبی برامون داشته چرا که به جای صرف وقت و انرژی برای دیگران برای خودمون وقت و انرژی گذاشتیم .
و تونستیم ارزشهای درونی و بیرونی خودمونو بالا ببریم غلبه به خیلی از ترسهامون داشتیم ترسهایی که همه واهی و پوچ و بیهوده بودن و فقط در تصورات باطل ذهنمون پرسه میزدن تصورات باطلی که همیشه باعث ایجاد گفتگوهای ذهنی شدید میشد انقد شدید که منجر به وسواس فکری میشد .
خدا رو شکر از همه اینها تا حدودی رهایی پیدا کردیم و به خود واقعیمون نزدیکتر شدیم
دست از تعارفات الکی برداشتیم بدون اینکه ترس از قضاوتی نسبت به کسی داشته باشیم بخصوص در مورد نزدیکان و عزیزانمون
روابطمون با خانوادههای دست اول یعنی خانواده ی خودمو و همسرم خیلی عالی و فوق العاده شده
عزت و احترامها نسبت به همدیگه خیلی بیشتر شده
رعایت همین موارد باعث شده که رابطه هامون اندازه و در حد تعادل باشه که مزاحمتی برای هم ایجاد نکنیم
و ساعات و زمانهایی که کنار هم هستیم ساعاتی رو خوش بگذرونیم
در مورد دستاورد مهم دیگم اصلاح شدن رابطم با همسرم بوده که یکی از بزرگترین پاشنههای آشیلم بود نمیگم فوق العاده عالی شدیم اما به جرات میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل هستیم خیلی از نقطه ضعفها و توقعاتی که از هم داشتیم تو این سالها از بین و اصلاح شدن نتیجشم حذف جنگ و مشاجره ها و لذت بردن و آرامشی که بدست اووردیم هستش.
دستاورد قشنگی که همیشه به خاطرش سپاسگزار خداوند هستم رابطه خوبی که با فرزندانم دارم هستش . رابطهای که واقعاً به خاطرش هم آرامش دارم هم لذت میبرم هم ساعات خوشی رو به خاطرش دارم
دوست و رفیقای خوبی برا هم هستیم و همو خیلی خوب میفهمیم و درک میکنیم
همین که هیچ وقت به خاطرشون ترس و دلهره ندارم خودشون از خودشون خوب مراقبت میکنن البته که منم به عنوان مادر کنارشون بودم و هستم نه مقابلشون .
اینکه اعتماد به نفس و عزت نفس خوبی دارن
خطا و اشتباهات سطحی و کوچیکی دارن خدا رو صد هزار مرتبه شکر هیچ وقت دغدغه و نگرانیهایی بابت دوران نوجوونی و جوونیشون نداشتم
اشتباهاتشونو میپذیرم بدون اینکه دعوا و مشاجره بدی داشته باشم ینی حق اشتباه بهشون میدم بدون اینکه بترسم چون میدونم گاهی اشتباهات لازمه ی رشدشونه .
از استاد عزیزم یاد گرفتم سعی کنم به جای کنترل کردن و امر و نهی کردن و نصیحت کردنشون ، روی خودم تمرکز داشته باشم و سعی کنم خودم الگوی خوبی براشون باشم تمام سعیم بر این بوده و خدا رو شکر نتایج خوبی داده میبینم که خیلی رفتارها و افکار و باورهای مثبتم روی بچههام تاثیر داشته
در هر لحظه به خاطر وجود هر دو سپاسگزار خداوند هستم میدونم اگه خدایی نکرده روزی برسه که تو این دنیا نباشم مطمئنم بچههام مسیر درستی رو پیش خواهند رفت سعی کردم طوری باشم و چیزهایی از من یاد بگیرن که تو زندگیشون کمتر اشتباهاتمونو انجام بدن و زودتر مسیر درست رو پیدا کنن.
خیلی وقتا وجودشون باعث قوت قلبم بوده و هست خیلی از حال خوبیهامو باهاشون دارم
که بازم میگم همیشه به خاطر سپاسگزار خداوند هستم
یه وقتایی که بیخود و بیجهت یا حتی با دلیل و بهانه دلم میگیره و حالم خراب میشه یادآوری حضور فرزندان خوبم امیدمو به زندگی برمیگردونه خدا رو شکر با وجود این همه عشق و علاقه ای که بینمون هست نه اونا وابستگی خاصی به من دارن و نه من وابستگی خاصی . بچههام یاد گرفتن از تنهایی هاشون لذت ببرن اگه تو جمعی هستن سعی کنن خوش بگذرونن و وقتایی که تنها میشن حالشون خوب باشه و به کارها و علایق شخصیشون که بیشترینش ورزشه بپردازن اونم بدون وابستگی به دوست و رفیقی !
خیلی لذت میبرم هر دوشون به شدت اهل ورزش هستن ورزشی که با شوق و ذوق دنبالشو میگیرن که به خاطر همین ورزشکار بودنشون خیلی مراقب تغذیه و اندامشون هم هستن . بدون اینکه کنترل روی این قضیه داشته باشم خودشون خیلی از خودشون خوب مراقبت میکنن برای منه مادر ، چ دستاوردی قشنگتر و لذت بخشتر از این .
بابت یادگیری مهارتها باید بگم تنها مهارتی که داشتم این بود که از خیلی سال پیش اهل مطالعه بودم و از نوشتن و مطالعه کردن خیلی لذت میبردم از اول جوونیم اهل ورزش بودم و هیچ وقت و هیچ زمانی دست از ورزش کردن ور نداشتم .
حضور و وجود استاد عزیز باعث شد که مطالعات و نوشتنهامو خیلی دقیقتر و موشکافانهتر انجام بدم که نتایج بهتری بگیرم از اونجایی که تو این سالها با کارکرد دوره عزت نفس و دوره احساس لیاقت ، عزت نفس و اعتماد به نفسمو خیلی بالا بردم با وجود اینکه الان سنم به نسبت بالا رفته اما تلاشمو برای یادگیری چیزهایی که دلم میخواست ولی جرات رفتن تو دلشو نداشتم رو انجام دادم کسی بودم که از کامپیوتر چیزی سر در نمیووردم خب به مدت یه سال که کلاسشو رفتم خیلی چیزا یاد گرفتم البته اون دوران به نیت این رفتم که بعدش برم سر کار ، ولی همسرم موافقت نکرد منم زیاد جدی نگرفتم و خیلی پیگیرش نشدم که مشغول به کاری بشم ولی خب خیلی خوشحال هستم به خاطر اینکه ورد و پاورپوینت و تایپ ده انگشتی رو یاد گرفتم هرز گاهی کار میکنم که فراموششون نکنم چون درسا و برنامه ی اکسل رو یادم رفته .
امسال کلاس سلفژ رفتم به خاطر زخم کوچیکی که تو ، تارهای صوتیم پیدا شد نتونستم ادامه بدم اما همین چهار ماهی که رفتم همین که با استاد قهاری آشنا شدم استادی که الان جز یکی از دوستان عزیزم شده ، برام یه دنیا ارزش داره تجارب خیلی خوبی تو همین چند ماه کسب کردم خیلی برام خیلی لذت بخش بود .
از پارسال نزدیک یه ساله که کلاس گیتار میرم البته هنوز تو جمع کل خانواده نزدم میدونم نیاز دارم که این کارو انجام بدم تا استرسم از بین بره اما هنوز موفق نشدم تو جمع کل خانواده گیتار دستم بگیرم و بخونم ولی پیش استادم و تو خونه و پیش تک تک اعضای خانواده خوب میزنم البته با توجه به میزان تایمی که رفتم تا از حالت چی بگم خجالتی بودنم در بیام
به خانواده همسرم هنوز نگفتم و تمایلی ندارم فعلاً بگم تا اینکه دستم خیلی روونتر بشه دلم میخواد وقتی که تونستم ریلکس تو جمع بزنم اون موقع بگم .
میدونم ریشش به کمبود اعتماد به نفسم برمیگرده که اینم یکی از حساسیتهامه که میگم بهتر بشم بعد متوجه بشن دوست دارم زمانی که پیشرفت کردم بفهمن . با توجه به شناختی که از سمتشون دارم تمایلی ندارم الان متوجه بشن.
تایمی که گیتار دستمه حالمو خیلی خوب میکنه اینکه ترانههای قدیمی و سنتی رو کار میکنم و با درخواست خودم استاد عزیزم ترانه های مورد علاقمم کار میکنه خیلی سپاسگزارم .
همسرم خیلی تشویقم میکنه گیتار لحظات خیلی خوبی رو برام پر میکنه استادمم فوق العاده ست خیلی وقت و انرژی برام میذاره خداروشکر همیشه استادانی سر راهم قرار میگیرن که فرکانس مثبت زیادی ازشون دریافت میکنم
دوست دارم تا وقتی زنده هستم ادامش بدم و روزی برسه که مثل استاد عزیزم خیلی ریلکس و خیلی خوشگل آهنگا و ترانه ها رو بزنم که هم خودمو لذت ببرم هم کسانی که میبینن و میشنون . سعی میکنم هر بار خودمو با چن ماه پیشم مقایسه کنم که از ادامه دادنش خوشحال باشم و انرژی بگیرم .
بابت تغذیه و کاهش وزن باید بگم دستاوردی که تو این زمینه دارم اینه که در گذشته به تغذیم اهمیت خاصی نمیدادم اینکه حتمن چیزهای سالم و مقوی بخورم اصلاً تو مرامم نبود
اندامم از اولم خوب بود و همیشه مراقبش بودم ولی تو این سالها بازم بیشتر به خاطر دوره سلامتی یاد گرفتم از خودم خیلی بهتر مراقبت کنم و تغذیه ی سالمی داشته باشم
یکی از دستاوردهای بزرگی که دلم میخواد بدسش بیارم و روزی با قاطعیت بگم تونستم انجامش بدم و جز شخصیتم شده اینه که خیلی دلم میخواد بیشتر سکوت کنم و بیشتر شنونده باشم خیلی بهتر از قبل هستم ولی دلم میخواد خیلی بهتر باشم فرقی نمیکنه کجا و با کی و کیا فقط اینکه از سکوت کردن خیلی تو هر جمعی بیشتر لذت میبرم و وقتی بتونم سکوت کنم شنونده ی بهتری میشم که خدا رو شکر با تغییر فرکانسهای خوبی که داشتیم خیلی کمتر پیش میاد آدمهای اطرافمون صحبتهای بیمورد و بیجایی داشته باشن صحبتهایی که با افکار منفی و باورهای غلط باشه که اگرم مواردی بشنویم حتماً درسهای خوبی خواهد داشت مهمترینش اینه همون لحظه سپاسگزار خداوند باشیم که ما چنین افکاری و باورهایی نداریم که باعث سلب آرامشمون بشه و اگه نگاهمونو تغییر و جهت دهی بدیم حتماً درسها و پیامهایی هم برامون خواهد داشت منظورم اینه نیازی نیست گارد بگیریم و بخواهیم فرار کنیم یا دنبال توجیه و توضیحاتی برای دیگران باشیم که بقیه رو قانع کنیم که در مسیر اشتباهی هستن ، سکوت و بحث و جدل نکردن و تحمیل نکردن آموخته هامون باعث میشه کم کم متوجه اشتباهاتشون بشن .
استاد جونم مرسی ممنون
یادآوری این دستاوردها امروز باعث شد بیشتر سپاسگزار خداوند باشم و بیشتر مطمئن بشم در مسیر درستی هستیم انشالله به کمک و یاری خداوند بزرگ و قدرتمندمون و با حضور استاد عزیزمون و تلاش و اراده ی خودمون بهتر و بهتر هم خواهیم شد و دستاوردهای خیلی عمیقتر و قشنگتری خواهیم داشت
انشالله بتونیم در زمینه ی معنویت دستاوردهای عالی ای داشته باشیم که همه چیز در حول و محور معنویت و ایمان به خدا بر میگرده و با معنویت هستش که میتونیم صاحب همه چیز باشیم صاحب قلب پاک ، دل بزرگ ، صلح با خود ، آرامش درون ، سیقل و جلا دادن روح و روانمون که همه چی در همینا خلاصه میشه و اگرنه تلاش برا رسیدن
به خواسته ها همش بهانس .
به میزانی که ایمانمون قوی تر و پر بار تر میشه رهاتر و آزادتر از مادیات و روابط میشیم و تمام خلاها و کمبودهامون با خدا پر و پیمون میشه طوری که در تمام لخظات چ سختی و چ خوشی در آرامش هستیم نه خوشی ها چنان به وجدمون میاره که از خود بیخود بشیم و غرور ورمون داره ، نه سختی و مصائب دنیا ما رو گرفتار خودش میکنه که غمیگن و ناراحت بشیم
چنان سرمست معبود الهی میشیم که انگار فارق از این دنیا و اتفاقاتش هستیم انشالله به این درجه و فهم برسیم تا هم در این دنیا و هم در آخرت سعادتمند باشیم .
استادجونم دوستت دارم عاشقتم
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
سلام به استادجان عزیزم و مریم جان زیبا
استاد راستش اول قصد گذاشتن کامنت رو نداشتم و یکی دورزه که داشتم کامنت های دوستای عزیزمو زیر این فایل میخوندم اما یهو یکی از اتفاقات قشنگ زندگیم خاطرم اومد و گفتم حیفه که برای شما و دوستام تعریف نکنم…
خب من همیشه خواسته هام به طرز زیبا و ساده ای محقق میشه و اینقدر این روند برای من تکرار شده که دیگه مقاومتم به نسبت قبل خیلی اومده پایین و هرزمان خواسته ای در دلم شکل میگیره با خودم میگم اینم مثل قبلیا انجام میشه…واقعا ذهنم توی این مورد تا حدود خوبی تسلیم شده و باهام لجبازی نمیکنه … وقتی میگم فلان چیزو میخوام مثل قبل برام هزاران دلیل نمیاره که نمیشه بجاش سریع یه برگشت میزنه به اتفاقات گذشته و اروم میگه اره خب احتمالا اینم عملی میشه…همین جمله ذهنم برام یه دنیاست… همین که گاردش در این اندازه اومده پایین برای من عالیه.
من یکسالی بود توی ذهنم اومده بود که من قبل از سی سالگی باید پاسپورتم یه مهر بخوره و ما یه سفر خارجی بریم اینو خیلی جاها نوشتمو تکرار میکردم . راستش برای یه سفر معمولی به استانبول حداقل باید دویست میلیون پول میداشتیم که ما واقعا این پولو نداشتیم و کلی خرج های واجب تر منو همسرم داشتیم… یه روز یکی از دوستای نزدیک همسرم اومد گفت پایه اید بریم استانبول؟ ما گفتیم عالیه اما ما الان شرایطشو نداریم… این درحالی بود که با اینکه من جیبم خالی بود اما خب مدام قیمت تورها رو چک میکردم و امید داشتم. اون رفیقمون گفت من یه بن سفر دارم از سمت محل کارم و دوست دارم با شما تقسیمش کنم و بجای اینکه یه کشور سطح بالاتر برم در عوض این پول رو بین چهارتامون تقسیم کنم و یه سفر چهارنفره به استانبول بریم چون با شما بیشتر بهم خوش میگذره…
این اگر از سمت خدا نیست از سمت کیه؟اون دوستمون با بن سفرش میتونست مثلا بره روسیه یا یه کشور گرون تر رو بگرده اما خودش پیشنهاد داد و گفت میخوام با شما باشم…
ما واقعا ذوق زده شدیم و قطعا قبول کردیم…پول تور و هتل و هزینه پروازمون رو شدیم مهمان خدا و هزینه خورد و خوراکمون شد پای خودمون… خیلی داستانمون جزئیات داره و ردپای خدا توش هست اما خلاصش کنم همه چیز در بهترین زمان خودش رقم خورد و من دقیقا دوماه قبل از تولد سی سالگیم توی استانبول زیبا بودمو پاسپورتم مهر خورد… واقعا واسه هرکس تعریف میکنم میگن چقدر شانس دارین شما اما اونا نمیدونن اینا شانس نیست اینا فرکانس های خودم و هدیه پروردگارمه…
خلاصه جونم براتون بگه اینقدر زمان مناسبی ما رفتیم که دقیقا دو سه روز بعد از بازگشت ما از سفر ارز مسافرتی از 72تومن شد 101 تومن و ما باز اینجا هم خدا کمکمون کرد و خرج سفر برای ما نصف شد…
من به بهترین شکل به خواستم رسیدم….
من این عادت رو دارم که بارها و بارها این اتفاقات رو توی ذهنم مرور میکنم و از خداوند سپاسگزاری میکنم و از ته دلم بابت لحظاتم شاکرش میشم و همین مومنتوم مثبت باعث میشه بازم از این اتفاقات قشنگ برام بیفته و همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب با ادم های مناسب باشم …. هربار ایمانم قوی تر میشه و با جدیت بیشتری این مسیرو دنبال میکنم… الانم کلی خواسته ی جدید دارم که دیگه ذهنم مقاومت انچنانی نداره و میدونم در زمان مناسبش بهم میرسه…من نمیدونم از کجا و چجوری فقط میدونم میشه… من فقط درخواست کرده بودم که قبل از سی سالگی سفر خارجی برم و دیگه کاری به چگونگی رقم خوردنش نداشتم و اونو سپرده بودم به خدا چون من عقلم محدوده… پس برا بقیه خواسته هامم نمیدونم چجوری و از کجا فقط میدونم چون به دلم افتاده پس خودش جور میشه…
دوستتون دارم و ممنونم که باعث شدین بازم برای خودم یادآوری کنم جایی رو که خداوند برام به بهترین شکل چید….
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام هفتم آیات سَخَّرَ- آیه ١۴ نحل
وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (14)
و اوست آنکه دریا را به تسخیر خود درآورد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی برای پوشیدن از آن بیرون آورید و میبینی که کشتیها سینه دریا را شکافته ، وبه سراغ فضل ولطف او روید وشاید سپاسگزار باشید
وقتی به آیات سخر نگاه میکنم ، میبینم خداوند در جاهای مختلف صراحتا اعلام کرده که ببین ما همه کارها رو انجام دادیم ( ماه و خورشید و ستاره رو که به تسخیرتون در آوردیم ، دریاها و کشتی ها رو به تسخیر شما درآوردیم و ….) ، کاری شما قراره بکنید اینه که سپاسگزار باشید
این آیات دارن ایمان من رو قوی میکنند مبنی بر اینکه هیییچ محدودیتی در این جهان نیست , اگر هم هست صرفا فقط توی ذهن من است
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد …..
به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم (فتح 1 )
تا خدا آنچه را در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید ( فتح 2 )
سلام به استادان عزیزِ عزیزم و بچه های قشنگِ بهشت
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی پانزدهم :
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
من همیشه دختر زرنگی بودم، همیشه تمیز و مرتب بودم و در حال بهبود همه چیز، هر جا میرفتم میخواستم بهبود بدم و البته که از روی عشق بود همیشه این حرکتم و هست و همین باعث پیچیدنِ حس خوب تو اون مکانی که میرفتم میشد و من تو خانواده مون معروف شدم به آبادی، آبادی به معنای کسی هست که میاد یه سری چیزها رو بهبود میده هر جا که باشه، خخخخ ، خلاصه که این برای من خودش یه موفقیت بود که ناخودآگاه باعث بهبود رابطه م با افراد هم میشد، و فقط همین نبود، من همیشه ناخودآگاه حتی قبل از اینکه با قانون آشنا بشم در اکثر اوقات حسم خوب بود و همش خنده و شوخی و انرژی مثبت بودم و کلا به پر انرژی بودن معروف بودم از همون زمان مدرسه، و بعد از اینکه با قانون آشنا شدم تازه متوجه شدم که دلیل اینکه خیلی اوقات هر چیزی که میخواستم به آسونی واسم فراهم میشده چی بوده و اون موقع هایی که سخت پیش میرفته چیزی در زندگیم دلیلش چی بوده، خلاصه که من بعد از آشنایی با شما استاد جان و دریافت آگاهی های ارزشمندتون سعی کردم خیلی اَلَک شده روابطم رو انتخاب کنم و من فقط سعی کردم توی ذهنم با کسایی که به واسطه ی افکار و باورهای نادرست خودم از سمتشون آسیب دیده بودم و اون ایرادات درونم رو دیده بودم، به صلح برسم و قربون خدا برم که همیشه سمت خودش رو درست و تمام و کمال انجام میده، به محض اینکه دید من دارم تعهد میدم و تغییر میکنم و حسم رو خوب نگه میدارم اونم همه ی اون افراد رو محو کرد از زندگیم و حتی بهم گفت یه سری شماره ها رو از داخل گوشیم پاک کنم که کلا از فرکانس و مدار فکر کردن بهشون هم خارج بشم نه فقط از نظر دیداری و منم انجام دادم و من همه ی اینا رو موفقیت و دستاورد میدونم
من قبل از اینکه با همسرم ازدواج کنم دوست داشتم با یه شخصی شبیه ایشون وارد رابطه بشم و انگار که محال میدونستم که با خود ایشون وارد رابطه بشم چون ایشون اصلا من رو نمیشناخت ولی من اون رو میشناختم از دور به واسطه ی شغلش و معروف بودنش توی شهری که اون زمان زندگی میکردیم و خلاصه که معجزه رخ داد و همه چیز طوری پیش رفت که ایشون هم به من علاقه مند شد و بعد از چند سال که همدیگه رو بیشتر شناختیم با هم ازدواج کردیم و ما به لطف پروردگار قدرتمندمون تا الان تونستیم با عشق با هم زندگی کنیم و بپذیریم اونجاهایی که باید تغییر کنیم و چقدررر با این پذیرش ها و تغییر ها و زمین گذاشتن غرورمون، هر روز رابطه مون رویایی تر شد فقططط به لطف خدا جونم
تو زمینه ی کارم اگه بخوام مثال بزنم که باید بگم خدا جون همواره داره هدایتم میکنه که هر بار کیفیت محصولاتم بهتر بشه خودش خیلی تکاملی بهم کمک کرد که جلو برم و نترسم و همیشه ی همیشه به موقع دستاشو واسه کمک بهم فرستاده و اتفاقا همین امروز هم یه حرکتی بهم گفت بزنم در همین زمینه ی رفتن تو دل ترس و حساب کردن روی خودش برای فرستادن رزقم، و من انجام دادم و بخاطر شیار های جدیدی که به لطف دوره ی هم جهت با جریان خداوند تو ذهنم ساخته شده ( البته هنوز عمیق نشدن ولی واقعا جای شکر داره که ساخته شدن این شیارهای عصبی جدید )، تونستم این حرکت رو انجام بدم و نتیجش خیلی خوب بود و من اینو لطف خدایی میدونم که از هر کسی به وعده اش وفادار تره و این قدم برداشتن هایی که با هدایت خودش هست باعث شده اعتماد به نفسم و ایمانم به اینکه خودش با هر قدم هدایتم میکنه بیشتر بشه و الهی که تا آخرین لحظه ای که نفس میکشم در مسیر درستش ثابت قدم باشم
عاشقتونم و به خالقِ آسمون ها و زمین و هر آنچه که بین این دو هست میسپارمتون
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام پانزدهم آیات سَخَّرَ- آیه 13 فاطر
یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ذلِکُمُ اللَّـهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ (13) فاطر
شب را در روز فرو میبرد و روز را در شب داخل میکند. و خورشید و ماه را رام و مسخّر نمود، هر یک از آنها برای مدّتی معین در حرکتند. این است خداوند پروردگار شما، فرمانروایی مخصوص اوست. و کسانی که به جای او میخوانید مالکِ پوست هستهی خرمائی نیستند.
آقاااااا چقدر خدا خوشگل مثال میزنه ها ، این آیه رو استاد در یکی از فایل هاشون استفاده کردن و در موردش صحبت کردن
اونجا که میفرماید وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ ، یعنی اون هایی که شریک خداوند قرار دادی حتی مالک اون نخ ریز وسط هسته خرما هم نیستن
به قول استاد خداوند دقیقن داره مثالی رو میزنه که با درک مردم اون موقع که خرما قوت غالبشون بوده هماهنگی داشته باشه
خداوند صدها و صدها جا در این کتاب جادویی در مورد این موضوع صحبت میکنه که خداوند مالک و صاحب و فروانروای جهان هستی است
و اینجا به زیبا ترین و ظریف ترین حالت ممکن مالک و صاحب و فرمانروا بودن خودش رو ثابت میکنه
من اگر زرنگ و کیس باشم روی دوش خداوند سوار میشم و از خودش هدایت میطلبم تا من رو به راه راست ، راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کنه
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد …..
به نام خداوند مهربان
سلام استاد عزیزم
سلام بر دوستان عزیزم و استاد شایسته عزیز
استاد ممنون که مارو به زمان گذشته میبرید
میدونید وقتی حرف از خدا شد دوستان ما دیگه نتونستن که صحبت کنن از دوم قلبی بالاشو
واقعا وقتی میای تو این راه دیگه برات مهم نیست کنارت کی باشه مهم اینکه خداوند دورو پر میکنه فقط کافیه خودت رو به جریان الهی و هدایت های خداوند بسپاری
اصلا هدایت کل موضوع این زندگی چون هم اول رو میدونه هم آخر
خداوند تمام عشق مطلق جهان هستی
خداوند رو وقتی داشته باشی دیگه این که کسی باشه کسی نباشه مهم نیست چون تمام خیری که به تو میرسه فقط و فقط از جانب هدایت همین نیرو داره به تو میرسه
عجب حال خوبی داری وقتی خدارو داری
عجب عشقی در قلبت جاری میشه
و بعد ی مدت دیگه دوس نداری وایسی دوس داری فقط در حرکت باشی سرشار باشی از عشق و ابدیتی که فقط خداس
خیلی دلم میخواست از بزرگی خداوند منم بگم و سهمی داشته باشم خدایی که تو رو عزت میده
به خودش قسم که تمام کلید گنج ها در دست خودشه
چه حال خوبی دارم همین الا که دارم این کامنت رو مینویسم
خدا برات همه چیز میشود به قول ملا صدرا
مادر میشود پدر میشود برادر میشود بی برادران را
راه میشود در راه ماندگار را
کسی آمد که حرف عشق با ما زد دل رنجور ما هم دل به دریا زد
استاد جان شما چه کردی با ما با همه این بچهای نازنین سایت که هر کدوم بلند میشه و حرفی میزنه از عشق خداوند
به یاد میارم اون موقع که به طور معجزه وار دوره سلامتی و ثروت 1 رو خریدم
و منی که درگیری در سیستم عصبی ام داشت با عمل به دوره خوب خوب شدم و همون روز اولی که شروع کردم به قانون سلامتی خداشاهد خودش نه به حرف کسی گوش دادم و نه به نیش زدن های اونا و دارویی تزریقی که داشتم رو قطع مردم و الا از روزی که اومدم تو سایت دیگه استفاده نکردم و خوب خوب هستم خداروشکر به لطف الله مهربان این برای من دستاوردی تاریخی بود
از گوشه به گوشه زندگیم که بگم الا فقط بوی خدا میاد و هدایت هاش
اون موقع که درگیری بودم فقط تجسم میکردم که خداوند منو خوب کرده اما چطوریش رو نمیدونستم و به همه میگفتم خدا منو خوب میکنه
یعنی من یک سال هم نشد دارو مصرف کردمحدود 11 ماه آنقدر با کیفیت من تجسم میکردم که رخ داد و خدای من منو خوب کرد بهم سلامتی داد
به قول ابراهیم وقتی من خودم رو مریض میکنم خدا بهم سلامتی رو میده دوباره
خدا پرت میکنه خدا عشق میشه برای ما خدا همه چیز میشود همه کس را
فقط کافیه پارو نزنی فقط کافیه خودت رو رها کنی
تمام فایل های هدایت اومد به یادم
با همین کامنت
وقتی خودت رو رها کنی همه فکر میکنن منفی اومده نمیدوننن که بابا هرکس منجی خودشه
مثل جلسه اول قدم شیش
استاد جانم فقط ی موفقیت رو ذکر کردم
و امیدوارم که بتونم همیشه همیشه دوره سلامتی دورو بتونم ادامه بدم و رها کنم به دستان خداوند
در پناه خداوند شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان خوبم در پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر
تقریبا یک ماه پیش من میخواستم برای اولین بار یک محصولی را داخل یک سایت به فروش برسانم، اولش خیلی ترس داشتم که من نمیتوانم و باید از کسی کمک بگیرم .بنابراین صبر کردم تا پسرم شب که به خانه آمد این کار را برایم انجام دهد ، او وقتی آمد گفت که الآن وقت ندارم وباشد برای فردا .
من اول از حرفش ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم تا کی میخواهی منتظر باشی تا شاید کسی برای تو کاری انجام بدهد ؟
چرا سعی نمیکنی خودت یاد بگیری؟
عزم خودم را جزم کردم و با ایمان شروع کردم وتقریبا بعد از نیم ساعت تمام اطلاعات وعکس های محصولم را با موفقیت بارگذاری کردم .
من از این کار خودم چنان انگیزه ای گرفتم که از همان روز تا به الآن چند تا فعالیت این چنینی دیگر هم برای فروش محصولم انجام داده ام و توانستم این باور را در خودم ایجاد کنم که من قادرم هر مهارتی که لازم باشد را کسب کنم واز آن برای رشد وپیشرفت خودم و کسب وکارم استفاده کنم.
در پناه ایزد یکتا باشید
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام دهم آیات سَخَّرَ- آیه ٣۶- ٣٧ حج
وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّـهِ لَکُمْ فِیها خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّـهِ عَلَیْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (36) حج
و (قربانی کردن) شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در آنها برای شما خیر است، پس (هنگام قربانی) نام خدا را بر شتران در حالی که ایستادهاند ببرید، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند) از (گوشت) آنها بخورید و به فقیر قانع و فقیری که روی سؤال ندارد اطعام کنید، بدین گونه حیوانات قربانی را برای شمامسخّر کردیم و به تسخیر شما درآوردیم تا شاید شکرگزاری کنید .
لَنْ یَنالَ اللَّـهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّـهَ عَلی ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ (37)حج
هرگز گوشت و خون حیوانات قربانی، به خداوند نمیرسد، بلکه آنچه از طرف شما به او میرسد تقواست، این گونه خداوند حیوانات را برای شما مسخّر نمود،تا خدا را به خاطر آن که شما را هدایت کرده است به بزرگی یاد کنید، و به نیکوکاران بشارت ده.
خداوند در جای جای قرآن کریم از طبیعت و حیوانات و …. استفاده کرده و بهترین مثال های ممکن برو برای ما زدع
و همه جا هم صراحتا اعلام و إذعان کرده که : بنده جان ببین حواست رو جمع کن که : ما به تسخیر تو درآوردیم ها ، به وقت نیای ارتباطت رو با نیروی منبع قطع کنی که به خودت ظلم کردی و بلا سر خودت آوردی
و میدونید چیه
هررررر چی بیشتر آیات سَخَّرَ رو میخونم ، بیشتر و بیشتر درک میکنم که چقدررررر خداوند دست ما رو برای خلق زندگی مون باز گذاشته و این دیگه هنر ماست
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد …..