این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایی که از وقتی پیداش کردم دیگه حسرت برام یه چیز بی معنی شده چون میدونم که به منم از قدرت خلق کنندگیش داده همون قدرتی که میگوید باش و میشود
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
با سلام خدمت استاد عزیزدلم، مریم عزیزم و تمام دوستان خوبم
این گام حیاتی ترین کلید روبه دست من داد چون یادم رفته بود که چقدر توانمندم و داشتم توو چاله ی ذهنم میفتادم که من هیچ دست آوردی ندارم . این روزها هدایت خداوند رو بهتر حس میکنم، کنترل ذهن برام راحت تره به قول استاد در جلسه ی یک قدم اول دارم بهتر میفهمم خوبی هام از کجاست وعوضی بازی هام از کجا، این خودشناسی منو به همه چیز میرسونه چون خوب میدونم که چقدر با خودم غریبه ام از خداوند هدایت میخام تا در مدار خرید دوره ی احساس لیاقت قرار بگیرم البته به لحاظ مالی میتونم بخرمش ولی هدایتی نرسیده به امید خدا
نکات فایل :
گفت و گو با حمید :
من از بچگی دنبال خدا بودم و دوست داشتم رابطم رو با خداوند درست کنم یه مدت طولانی پیگیر هیئت و مسجد شدم ولی به نتیجهای نرسیدم و ادامه ندادم بعد رفتم دنبال ورزش کوهنوردی و احساس کردم که خداوند در کوههاست و حال خیلی خوبی داشتم . من دوره ی پاراگلایدر میرفتم و از ارتفاع سه و نیم متری سقوط کردم و دوباره توو فکر رفتم که حتماً باید سبک زندگیم رو عوض کنم دورههای هیپنوتیزم و شبیه به اون رو شرکت کردم ولی احساس میکردم که اینها نمیذاره من از درون تغییر کنم . یه روز میرفتم کوه و از خدا خواستم منو به استادی هدایت کنه که دیگه وقت من تلف نشه همون روز یه خانومی رو دیدم که گوشیش در کیفش بود و صدای شما از اون میومد من ازشون پرسیدم این آقا کیه؟ گفت استاد عباس منش حدود 7 _8 ماه پیش وارد سایت شدم و با دوره ی عزت نفس شروع کردم دیدم که همه چیز داره هر روز بهتر و بهتر میشه و من خدا رو پیدا کردم .
همیشه وقتی که ما آماده و مهیا باشیم، خداوند ما رو به بینهایت طریق هدایت میکند ولی مهم آمادگی ماست، اگر احساس میکنیم که هدایت نمیشیم یعنی هنوز آماده نیستیم وقتی که روی خودمون کار میکنیم و با تصمیم جدی میخوایم زندگیمون رو تغییر بدیم، هدایتهای خداوند به بینهایت طریق میرسه این قانون خداونده اینکه من برنامههامو با قرآن و بحثهای هدایتی پیش میبرم به خاطر اینه که جز این نمیتونه باشه واقعاً اگر هدایت رو از زندگی من حذف کنند من هیچی ندارم هرچی که توو زندگیم بهش رسیدم از زمانی بوده که هدایتهای خداوند رو گوش کردم، از زمانی بوده که اجازه دادم خداوند منو هدایت کنه و عمل کردم بهشون، به خاطر همین تنها راهی که میدونم جواب میده اینه که ما خودمون رو آماده کنیم و اجازه بدیم که خداوند ما رو هدایت کنه و مطمئن باشیم که خداوند اشتباه نمیکنه و بعد قدمها رو در مسیر هدایتی که اومده برداریم . این مسیر به این صورته که ما هر چقدر بیشتر کار کنیم بهتر میفهمیم و تکاملیه و اینطور نیست که همون روز اول بفهمیم کدوم حرف هدایته و کدوم نیست ولی به مرور قلبمون گواهی میکنه و یه الگویی پیدا میکنیم که کدوم هدایته و چطور میتونیم ازش استفاده کنیم .
گفت و گو با مهیار :
من حدود 5 سال پیش اوضاع خیلی بدی داشتم و خیلی معجزه آسا با شما آشنا شدم اون موقع خیلی اضافه وزن داشتم به مرور روی دورههای عزت نفس و قدمها کار میکردم و وزنم رو پایین آوردم و به تناسب اندام رسیدم و هر هدفی که میخواستم رو به دست میاوردم بعد وارد دانشگاه شدم و دوران پاندمی شروع شد و به خودم گفتم که این یه فرصت که روی خودم کار کنم و بهتر بشم بعد از یه مدت دچار روزمرگی شدم و هیچ هدفی رو تعیین نکردم و هیچ حرکتی انجام ندادم درحالیکه فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم تا اوضاع سخت شد و چک و لگدهای جهان شروع شد البته به نظر من این تضادها خیلی هم بد نیست چون خیلی از آدمهای موفق هم یه سری اشتباه کردن و چک و لگد خوردند ولی از اونها درس گرفتند و پیشرفت کردند چند شب پیش به خودم گفتم مهیار بسه هر چقدر برای دیگران دست زدی و تحسین کردی، معمولی زندگی کردن دیگه بسه باید تغییرش بدی و به خودم قول دادم که به تمام هدفهام برسم در حالی که هیچ ایدهای براشون نداشتم چون اونقدر درگیر تضادها شدم که هدایتها و فرصتها را درک نمیکردم . دوباره دورهها رو شروع کردم و گفتم اولین ایده ای که بیاد حالا هرچی که هست میرم بهش عمل میکنم .
یه سری تضادها که میاد، انگیزه ی بیشتری به آدم میده که مسیرش رو درست کنه مثل اینکه به دنبال یه اشتباه کسی گوش ما رو بپیچونه و اونقدر درد بگیره که اون درد همیشه در ذهن ما بمونه و دیگه اشتباه رو تکرار نکنیم . اینکه ما آگاه باشیم چی توو سرمون میگذره و آگاه باشیم که باید زندگیمون رو تغییر بدیم، خودش قسمت اعظمی از تغییراته مخصوصاً اینکه دائماً به خودمون یادآوری کنیم . مهیار میگه من وزنم رو کم کردم خب این خیلی ابزار قدرتمندیه، اینکه ما یه موفقیتی رو کسب کرده باشیم و هر بار از اون موفقیت برای پیشرفت بیشتر کمک بگیریم .
منم بعد از مهاجرت به بندرعباس اولین هدفی که تعیین کردم کاهش وزن بود و وقتی اون هدف بعد از سالها با اهرم رنج و لذت اتفاق افتاد و به تناسب اندام رسیدم یه معیاری شده بود برای من که میگفتم اگر به این هدف رسیدم، پس به هر هدف دیگهای هم میتونم برسم و هر بار که شرایط رسیدن به خواستههام سخت میشد، این رو به ذهنم میآوردم که من به بزرگترین هدفم رسیدم پس به هر چیز دیگهای هم میرسم . اینکه آدم به هدفش برسه، اون ایمان و باوری که درش ایجاد میشه خیلی مهمه، اون اعتماد به نفس، اون باور باعث میشه به هزاران چیز دیگه برسی موفقیتهایی که بهش میرسید رو پله کنید برای موفقیتهای بعدی و به همین شکل جلو برید . روزهایی که شرایط سخت میشه و رسیدن به هدف یه ذره دور از دسترس میشه و ناامید میشید، برگردید مرور کنید که من همون آدمی هستم که به فلان هدف رسیدم با اون مسیری که رفتم، با اون شور و شوقی که داشتم و برگردید خاطراتتون رو بخونید، عملکردهاتون رو، انرژیهاتون رو، کارهای روزمرهای که باعث شد به هدف برسید رو به یاد بیارید . اینها خیلی کمک میکنه که آدم امیدش رو از دست نده و به هدفهای بعدی هم برسه . این خیلی مهمه که یه هدفی رو انتخاب کنیم که قابل دسترستره یا انگیزه زیادی براش داریم و بهش برسیم، بعد اون رو سکو کنیم برای هدفهای بعدی .
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید.
من همیشه از بچگی آدم مستقلی بودم، از اول ابتدایی تنها میرفتم مدرسه البته اوایل غصه میخوردم که چرا خانواده م منو نمیبره ولی یادمه که خیلی زود گذشت و دیگه اذیت نمیشدم و خودم یاد گرفته بودم از خیابون رد بشم بدون ترس و با احتیاط . همیشه خودم کارنامه هارو میگرفتم، خودم تکالیفم رو انجام میدادم و چون مادرم سرکار میرفت یا اکثرا خونه نبود خودم خونه رو مرتب میکردم، کارهای خودم روانجام میدادم ، غذا آماده میکردم ودرس میخوندم الان هم دوساله تنها زندگی میکنم وهمه ی کارهام با خودمه وهمیشه خونه م تمیز ومرتبه و دست پختم عالیه .
من همیشه درسم عالی بود از همون کلاس اول بدون هیچ کمکی حتی کتاب هایی که بقیه دوستام داشتن رو هم من نداشتم ولی همیشه شاگرد اول بودم، من بدون هیچ امکاناتی یعنی حتی غذا هم نداشتم وکیک و بیسکوئیت میخوردم، بهترین رشته در بهترین دانشگاه قبول شدم و جز نفرات برتر کنکور شدم طوریکه هیچ کس توو فامیل باورش نمیشد چون قبل من حتی یک نفر دانشگاه دولتی هم قبول نشده بود با کلی معلم خصوصی وامکانات ولی من توو اوج وحشتناک ترین تضادها تمرکز کردم روی هدفم و رتبه شدم
من همیشه آدم منظمی بودم وتمیزی ونظم برام مهم بود و هست
من خیلی خوب میتونم با آدم ها ارتباط بگیرم واز وقتی عزت نفسم بالاتر رفته این مهارت بهتر هم شده چون نه راحت میرنجم و قهر میکنم نه توقعی از آدم ها دارم و خودمو لایق بهترین ها میدونم
من تونستم با خیلی از خاطرات بد کودکی و نوجوانیم کنار بیام واونهارورها کنم و خانواده م روببخشم بعضی وقت ها در دام ذهنم میفتم ولی خیلی خیلی بهتر شدم و این باعثشد رابطه م با خانواده م بهتر شه و ازشون کلی خوبی ببینم و حال خودمم بهتر شد
من خیلی وقته که در رابطه م با آدم ها حواسم هست که وابسته نشم و ارزش آدم هارو در ذهنم بیارم پاسین و همیشه از خدا هدایت خواستم که نذاره گمراه بشم و الان میتونم بگم تقریبا به هیچ کس وابسته نیستم البته همیشه از خداوند هدایت و حمایت میخام که منوفقط و فقط به خودش وابسته کنه
من خیلی وقته که با کار کردن روی عزت نفسم، خودم رو لایق بهترین ها میدونم و بهترین هاروبرای خودم تهیه میکنم از خوراک گرفته تا وسایل جزئی، برای خودم ، برای خواسته هام و برای پیشرفتم وقت میذارم و به حالم، آرامشم، غذام، لباسم، خوابم، ورزشم خیلی اهمیت میدم .
من نزدیک به 4 ساله که دوره ی قانون سلامتی رو رعایت میکنم با اینکه زمان شروع دوره 46 کیلو بودم و الان هم 45 کیلوعم ولی رهاش نکردم هنوز بقیه میگن تو پوست و استخونی ولاغری و … ولی من اهمیت نمیدم و قصد دارم ادامش بدم الهی شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
اگه بخوام در مورد کارهایی که انجام دادم و باعث شده اعتماد به نفسم بیشتر بشه بر ترس هام غلبه کردم و حرکت کردم باورهای محدود کننده رو کمرنگشون کردم بگم، باید اینو اول بهش اشاره کنم که این قضیه مخصوصا برای ما ایرانیا و بازهم مخصوصا برای دهه 60 و 70 خیلی ریشه داشته که باعث شد ما خیلی احساس سرخوردگی و کمبود عزت نفس داشته باشیم؛ در مقایسه با نسلهای جدید که خیلی با اعتماد به نفس بیشتری هستن؛ این هم به این دلیل هست که دهه 60 و 70 که پدر و مادر شدن نخواستن بچه هاشون همون راه خودشونو برن همون احساس تحقیر شدن و کمبودهارو تجربه کنن و میخواستن که بچه ای به عزت نفس بیشتری داشته باشن و چشم و دل سیر باشن؛ و اینکه جهان همداره به این سمت میره که همه چیز در دسترس باشه ، بشه به راحتی به خواسته هامون برسیم و کلی چیزهای جدید تجربه کنیم
من هم وقتی با شما آشنا شدم نگاهم عوض شد و سعی کردم آگاهانه روی احساس لیاقتم کار کنم ، خودمو بهبود ببخشم برای خودم ارزش قائل بشم و جاهایی که دوست دارم برم با آدم هایی که دوست دارم ارتباط بگیرم، غذاهایی که دوست دارم بخورم چیزهایی که دوست دارم بخرم
همش به این خواسته هاختم نشد و من تصمیم بزرگتری داشتم،روی باور عزت نفسم بیشتر کار کردم ، تونستمبرم دنبال کاری که دوسش دارم یادبگیرمش و محصول تولید کنم و ازش پول بسازم، تونستم باورهای مالیمو بهتر کنم و ماشین و موتوری که میخواستمو بخرم، تونستم باورهای ارتباطی مو بهتر کنم و راحت تر با جنس مخالف رابطه برقرار کنم خودمو کم نبینم با غریبه ها ارتباط بسازم تو جمع راحت تر صحبت کنم و خجالتی نباشم؛ باورهای سلامتی مو بهتر کنم و بدونم بدنم یک داروخانه سیاره و هیچ عامل بیرونی حریفش نیست
وقتی تونستمخودم وسیله خونمو تعمیر کنم کلی ذوق کردم و اعتماد به نفس و عزت نفسم بیشتر شد، وقتی کارهایی که برای نگهداری از خونه یا وسایل خونه برای تمیزی خونه یا کارهایی برای ماشینمیا موتورم انجام میدم که دیگران اصلا به این راحتی انجام نمیدن به خودم افتخار میکنم وقتی میرم کشورهای خارجی و با مترو و اتوبوس و بدون نقشه آنلاین فقط با نقشه کاغذی این طرف و اون طرف شهر میرم و خرید میکنم جاهای دیدنی میبینم به خودم افتخار میکنم وقتی به خونواده م کمکمالی میکنم به خودم افتخار میکنم
وقتی خودم تنهایی میرم مسافرت میرم کافه میرم باشگاه میرم پارک و منتظر کسی نمیمونم به خودم افتخار میکنم،وقتی اهدافمو تیک میزنم به خودم افتخار میکنم
رسیدن به اهداف و تیک زدن خواسته ها هم یکی از عوامل مهم در بهبود عزت نفس و اعتماد به نفسه
بدلیل اینکه توبچگی این اعتماد به نفس بهم داده نشده بود که میتونم چنین کارهایی رو انجام بدم نیاز بود که خودم بسازمش و چنین اعتماد به نفسی رودرست کنم و به لطف الله مهربان و آموزه های شما و تعهدی که خودم داشتم حرکت کردم و تو مسیر بهم گفته شد قدم بردارم؛ خیلی مهمه که تو بچگی خیلی از باورها ساخته بشه ولی اگه شرایط طوری بود که اون باورها تو بچگی واسمون خوب ساخته نشد از یه جایی به بعد خودمون میتونیم بسازیمش، منم میتونستم مثل خیلیای دیگه همه تقصیراتو بندازم گردن عوامل بیرونی و حرکتی نکنم و خودمو قربانی شرایط بدونم ولی آیا چیزی تغییر میکرد؟ من میتونستم به این همه از اهدافم برسم؟ میدونمکه خیلی دیگه کار دارم و انتهایی نداره این پیشرفت ولی همین که یک درجه تغییر کنی نتایج ده درجه تغییر میکنن، پس شرایط زندگی خودمون رو خودمون تعیین میکنیم
ممنونم از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
خداوند کسی است که دریا را به تسخیر شما درآورد تا به فرمان او کشتیها در آن جریان پیدا کنند و تا از فضل او جستجو کنید و شاید شکرگزاری کنید. و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، (12)همه از اوست که به تسخیر شما درآورد، همانا در این تسخیر برای کسانی که فکر کنند، قطعاً نشانههایی است.(13)
داشتم فکر میکردم که وقتی خداوند میگه دریاها رو به تسخیر شما درآورد یعنی چی و به این نتیجه رسیدم که ببین در تایم ها زیادی از سال دریاها آرام هستند و مبادلات تفریحی نجاری سنگینی از این طریق انجام میشه ولی فقط زمانی رو تصور کنید که دریا طوفانی میشه ، عملا اگر در دریا باشی احتمال مرگت خیلی زیاده و اگر نباشی ، چاره ای نداری به جز اینکه صبر کنی تا دریا آروم بشه
و این واقعیت خودش نشان دهنده فضل خداوند است و خدا به ما توفیق سپاسگزاری این نعمت ها رو بده
خدای من ، من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها رزق غیرالحساب میبخشی
خدای ثروتمندم خدای فراوانی ها
من هرآنچه که دارم و هرآنچه که هستم همه از آن توست من هیچی ندارم و هیچی نیستم بدون تو و هدایت های تو
سپاسگزارتم برای حضور همیشگیت در زندگیم
سپاسگزارتم که همیشه هستی همیشه و همه جا بامنی
سپاسگزارتم برای تک تک نعمتهایی که به من بخشیدی و میبخشی
تک تک نعمت هایی که من درکشون نکردم
عاشقتممم و سپاسگزارتم که اینقدر خوبی تو
سلام استاد عزیزم و استاد شایسته خوبم
سپاسگزارتونم که هستید
سپاسگزارتونم برای این فایلای ارزشمند
عاشقتونم بی نهایت
برای تمرین این قسمت من یک رفتار نادرستی داشتم که سالها درگیرش بودم و هرچقدر که تلاش میکردم که بتونم درونم از بین ببرمش نمیتونستم اما بلاخره تونستم که رها کنم و چقدر من بعدش رشد کردم و بزرگ شدم و چقدددر من احساس کردم که دیواری که بین خودم و خدا بود از بین رفت و نعمت ها وارد زندگیم شد
اون رفتار یک دیوار بزرگ بود
یک کوه بلند بود
یک سد بزرگ بود
که بعدش چقدر تو ذهن من انجام دادن کارای دیگه
آسون شد چقدر من اعتماد به نفس پیدا کردم مخصوصا تو روابطم و چقدر به خودم افتخار کردم
و من الان با یادآوریش به خودم دوباره همون احساس تونستن رو درونم حس میکنم اون احساسی که اگه اینو تونستم انجام بدم اگه به این خواسته م تونستم برسم بقیه واقعا چیزی نیست
سپاسگزارتونم که به یادم انداختید استاد
خیلی جالبه که دیروز نشانه م گام 19 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بود و تمرین اون قسمت این بود که یک ” دفترچه ی دستاوردهای من ” درست کنید و هر پیشرفتی در هر زمینه ای کسب میکنید در این دفترچه یادداشت کنید .
این کار باعث میشه که :
خودباوری درونی شما رو مرتبا تغذیه میکنه .
عزت نفس شمارو رشد میده .
باور امکان پذیر بودن رو مرتبا در ذهن شما تقویت میکنه .
و به این ترتیب شمارو آماده ی قدم برداشتن در مسیر تحقق خواسته ی بعدی میکنه .
چقدر قشنگ خدا هدایت میکنه واقعا
من امروز این دفترچه رو درست کردم و اولین و بزرگترین دستاوردم که همین بود رو نوشتم :)
بقیه ش رو هم مینویسم بعد از کامنت انشاالله .
خداجونمممم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و مهم بودن نظر دیگران در نوشتن رو کنار بزارم .
اونجایی که حمید عزیز اشک ریخت برای اینکه فرمودند خدا را با استاد شناخته اند نا خودآگاه اشک در چشمان من هم جاری شد.
من هم خدا را با استاد شناختم
اون خدای واقعی
در یک خانواده به اصطلاح مذهبی، خدای قبلی من خیلی ترسناک بود
خیلی غیر قابل دسترس بود
خیلی از من دور بود
با کوچکترین اشتباهی من از عذابش واهمه داشتم واینقدر این ترس زیاد شده بود که به خودم می گفتم که برای من که فرقی ندارد. من ته جهننم هستم دیگه یه طبقه پائین تر که فرقی ندارد
الله و اکبر
من سال 1395 بود که استاد آشنا شدم و به مرور با طی کردن خودم الان اصلا ربطی به اون سالها ندارم
خدا را خیلی شاکرم که در زمان مناسب در مسیر الهی قرار گرفتم
خدایا شکرت
خدایا به خاطر داشتن این استاد و این خانواده صمیمی از همه سپاسگزارم
امروز خیلی هدایت شدم به داستان زندگی یکی از هم خانواده ای های خودم اینجا
به شدت زیبا بود و اینکه انسان اگر خدا را پیدا کند از تمام دسیسه هایی که دیگران برای ایشون چیده بودند تبرئه می شود . خیلی عالی بود
ب یاد اولین روزهای اشنایی بااین خدای زیبا از طریق شما استاد عزیزم افتادم
زیباترین روزهای زندگیم بود
دنبال هیچی نبودم فقط ارامشم و این بودن بااین خدا و ماندن در مدار همین خدای مهربان را دوست داشتم
چ اشک هایی ک من نریختم
آه خدای من
فقط گریه گریه
گریه ی پیدا کردن معشوقی ک سالها اورا گم کرده بودم غذا کم میخوردم کم میخابیدم و خیلی کم حرف میزدم فقط مینوشتم با خدا حرف میزدم و همش بهش میگفتم کجا بودی اینهمه سال
و گریه میکردم
نتایجش ک همه میدونیم چی هست
نتایج ان احساسات ارامش عشق پاکی دل پول هدیه ها دستان خدا هرروز فضا بازتر میشد رو خودم کار کنم و رسیدن ب خاسته هام نتیجش بود
چندروزه دلتنگم استاد دلتنگ همان معشوقم روزهاست بااو عشق بازی نکردم و درگیر کار و خونه و بچه بودم
الان مینویسم و اشکام میات
دوست دارم روزها تنها باشم تنهای تنها و بنویسم باهاش حرف بزنم بشنومش ازش تشکر کنم
خلاصه امروز 10 روزه ک شروع کردم 40روز متعهدانه کار کردن رو خودم
سپاسگذارم بابت این فایل و همه فایلها همه این اگاهی ها
استاد شایسته دیروز عکس شما رو گذاشته بودم جلوم و خیلی خیلی به چهره شما نظر میکردم.در مورد شخصیت بلندتون
تفکر میکردم و از خودم میپرسیدم واقعا شما چجور آدمی هستید چه انسان بزرگ و کامل و همه چی تمووووووم واقعا
گاهی که انجام بعضی کارای خونه برام سخت میشه شما رو تو ذهنم مثال میزنم که چجوری اون کاخو تمیز میکنید بعد
مغزم ارور میده هنگ میکنه و از این خط صاف و ممتد که تو مانیتور میاد جلو چشمم ظاهر میشه خخخخ
خلاصه که دوستت دارم دوست دارم یکبار هم که شده بغلت کنم
من موفقیت های زیادی داشتم که زیر لایه های ذهنم پنهان شده بودن
تو این چند ماه اخیر که اومدیم چالوس که بیشتر هم شده
و تو این یکماه در طول پروژه تغییر رو در آغوش بگیر که بازم بیشتررر
قشنگ معلومه که داره قدم به قدم عالی پیش میره
پس خدایا شکررررت
خدای عزیز و مهربونم هزااااااررررااان باااار شکرت
همین که این زمانها رو یادم بیاد موفقیت ها برام مرور میشه
از مهاجرت به بهشت ایران تااااا مشغول شدن تو باشگاه گرفته تااااا محبت خواهر همسرم و هدیه دادن النگوهای طلای مادر
عزیزم به من که کلی سود داشت و داره برامون
امروز قراره با دوستم سارا که لندن زندگی میکنند صحبت کنم و مطمئنم خواسته ی مهاجرت در من واضحتر میشه
منی که براحتی از قم اومدم یه جای با فرکانس بالا از نظر موقعیت مکانی هم بالاتر از اونجاست البته که حتی داخل شهر هم توی یه مکان با فرکانس بالاتر هستم ، باشگاه ، مطمئنم اگر بخوام براحتی مثل آب خوردن پرش میزنم به یه جای با فرکانس
هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات.
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.
گام 15
تمرین:
یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
اگه بخوام از موفقیت ها در زندگیم بگم باید اول از همه بگم که بخاطر اینکه من همیشه موج سینوسی داشتم در روند تغییر و باور سازی و کلا در مسیر عمل به قوانین نتایجم هم همیشه به صورت موفقیت های کوچک بود که این عدم رعایت قانون تکامل نمیزاشت که اون موفقیت های کوچک تبدیل بشه به موفقیت های بزرگتر
یعنی موفقیت زیاد بوده ولی چون تو مسیر ثابت قدم نمیموندم نمیتونستم تبدیلشون کنم به موفقیت های خیلی بزرگ و چشمگیر
ولی چند تا از کوچیک هاش که الان یادمه رو مینویسم تا برای خودم یادآوری بشه و اهرمی بشه برای ادامه دادنم در این مسیر زیبا
یادمه یه روزی انقدری آدم بی اعتماد بنفسی بودم که حتی روم نمیشد که بخوام از کسی درخواست چیزی بکنم
ولی الان میبینم که با کار کردن روی خودم مخصوصا با آگاهی های دوره عزت نفس خیلی خیلی توی درخواست کردن عالی شدم و نگران جواب درخواستم نیستم و این خودش بهم قدرتی میده که اگه تونستم این موفقیت و بهبود رو در زمینه ضعف شخصیتی داشته باشم پس کارای دیگه هم میشه
مثلا یه روزی آرزوم بود که بتونم به راحتی پول خرج کنم و نگران قیمت ها نباشم الان میبینم شرایطم انقدر آروم و آهسته و تکاملی تغییر کرده که منی که همیشه استرس پول خرج کردن داشتم الان به راحتی خرید میکنم و حتی اکثر اوقات قیمت رو نمیپرسم و فیش خرید رو هم نگاه نمیکنم و این رو از استاد یادگرفتم و الان دارم تجربش میکنم
و به خودم میگم اگه این شد چیزای دیگه هم میشه
یادمه انقدری حرف مردم و نظراتشون برام مهم بود که اصلا نمیتونستم برای هیچ یک از تصمیمات زندگیم حرکتی کنم چون همیشه میترسیدم قضاوت بشم ولی الان میتونم بگم حداقل 70درصد تو این قضیه بهتر شدم و خیلی خیلی راضیم از این تغییرم و همیشه بعنوان یه اهرم خیلی قوی برای تغییر ضعف های شخصیتیم و رسیدن به اهدافم استفاده میکنم
از این مثالها انقدر زیاد دارم که میتونم تا شب بنویسم و تموم نشن و خداوند رو میلیارد ها بار سپاسگزارم که من رو هدایت کرد به این مسیر زیبا
و حالا من با استفاده از تمامی این تغییرات و موفقیت ها دارم پا روی یک ترس بزرگم میزارم که قبل تر در کامنت ها گفتم
ترس بزرگ رانندگی!
من انقدری از این کار میترسیدم که حتی بهش فکرم میکردم دست و پام میلرزید و کلا سعی میکردم سمتشم نرم
الان جلسه 7 کلاس های شهری ام
اولین روز حتی وحشت میکردم از اینکه پشت فرمون بشینم
ولی گفتم من اومدم که پا روی ترسم بزارم و مطمئنم با کسب این مهارت کلی به اعتماد بنفسم اضافه میشه و مدارم بالاتر میره ایمان دارم
هر روز توی ستاره قطبیم مینویسم و میرم برای یه جلسه جدید و به طرز شگفت انگیزی قلبم انقدر آرومه و انقدر اعتماد میکنم به خدا که انگار نه انگار من همون شخصی هستم که به طرز وحشتناکی میترسید حتی از اینکه بخواد بهش فکر کنه
همیشه میگفتم اگه تو خیابون یه کامیون از روبروی من بیاد من همونجا سکته میکنم
ولی الان میبینم براحتی از کنارشون رد میشم و حتی از روبروم میان و میرن و من واقعا دیگه اون شخص سابق نیستم
خدایا شکرت که قوانینت بی نقص و بدون تغییره
خدایا شکرت که هستی و مطمئن ترین و محکم ترین تکیه گاه هستی
پروردگارا تو همون قدرت لایتناهی هستی که با توکل بهت فقط شاهد معجزات هستم
شاید درکش برای خیلیا سخت باشه ولی فقط من میدونم که پا روی این ترس گذاشتن چه دیوارهایی رو تو ذهنم خراب کرد
و چقدر بابتش سپاسگزارم و احساس قدرت میکنم و خودمو بسیار تحسین میکنم بابت شجاعتم برای تغییر به این بزرگی!
بینهایت دوستون دارم استاد و مریم بانوی عزیز دل و ممنون و سپاسگزارم ازتون که دست مهربان خداوند هستید برای ما شاگردان این مکتب الهی
با داستان هدایت حمید و مهیار به سمت این سایت بهتر درک میکنیم که چطور استاد هیچ تبلیغی برای سایت و محصولاتش انجام نمیدهد و با درک هدایت الهی مسیر هدایت افراد به این سایت را درک و باور داشته اند؛
جایی که حمید در جاهای مختلف به دنبال شناخت و درک خداوند بوده و بصورت کاملاً اتفاقی در یک کوهستان از گوشی یک فرد ناشناس طعم خوش هدایت را بر قلبش احساس میکند و راهنما و استاد خود را در مسیر زندگی پیدا می کند؛
و جایی که مهیار با معجزه خواندن هدایتش به این مسیر و رسیدن به اهدافش با آموزه های استاد و رسیدن به اهدافی که در آن موقع برای دیگران خیلی بزرگ بوده و برای خودش خیلی کوچک!
اما بعد از مدتی بخاطر کار نکردن روی خودش و باورهایش دچار روزمرگی میشود و از مسیر خواسته ها دورتر میشود و جهان با چکد ولگدهایش دوری از مسیر را به او یادآور میشود؛
و داستان این دوعزیز داستان زندگی همه ماهاست هم داستان هدایت ما به این سایت که هرکدام از راه مجزا و عجیب با این سایت آشنا شدیم و هم اینکه با کارکردن بر روی خودمان به نتایجی دست پیدا کردیم و دچار روز مرگی شدیم و هدفهای جدید برای خودمون انتخاب نکردیم و از مسیر موفقیت دورتر شدیم و جهان با چک و لگدهایش ما را مجبور کرد که به مسیر بگردیم و با به یاد آوردن موفقیت های قبلی و به یا آوردن چگونگی رسیدن به آن موفقیت ها و اهداف ، راه رسیدن به خواسته ها و اهداف بعدی را برای خودمان هموارتر بکنیم،
و با باور و اعتماد به نفسی که از رسیدن به خواسته های قبلی به دست آورده ایم سوخت محرکی برای رسیدن به اهداف و خواسته های بعدی در وجود خودمون ایجاد کنیم؛
من هم زمانی که دوره پیش دانشگاهی رو به پایان رساندم تمام هدف خودم را برای موفقیت در کنکور در یک رشته دانشگاهی گذاشتم و یادمه اون سال شب و روزم را بستم به مطالعه کتاب های درسی و روز قبول شدن در آزمون را درذهنم تجسم میکردم و این به من انرژی میداد برای مطالعه و کوشش بیشتر برای رسیدن به هدفم که قبولی در این آزمون بود؛
و بالاخره من در آخر اون سال به اون هدفی که داشتم یعنی قبولی در آزمون کنکور وقبولی در رشته مورد نظر رسیدم اما بعد از مدتی دچار روز مرگی شدم و هدف و اهداف دیگری برای خودم ترسیم و برنامه ریزی نکردم و یادم رفت که من از چه طریقی به این موفقیت رسیدم و یادم رفت که من با همان روشی که به این موفقیت رسیدم میتوانم به اهداف بعدی که مثلاً اشتغال یا ادامه تحصیل در رشته های مورد علاقه بعدی ام و رفتن به جاهای بالاتر هست برسم!
و جهان با چک و لگدهایش مثل رفتن من به خدمت سربازی از خجالت من در آمد!!!
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خدایی که از وقتی پیداش کردم دیگه حسرت برام یه چیز بی معنی شده چون میدونم که به منم از قدرت خلق کنندگیش داده همون قدرتی که میگوید باش و میشود
الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت
با سلام خدمت استاد عزیزدلم، مریم عزیزم و تمام دوستان خوبم
این گام حیاتی ترین کلید روبه دست من داد چون یادم رفته بود که چقدر توانمندم و داشتم توو چاله ی ذهنم میفتادم که من هیچ دست آوردی ندارم . این روزها هدایت خداوند رو بهتر حس میکنم، کنترل ذهن برام راحت تره به قول استاد در جلسه ی یک قدم اول دارم بهتر میفهمم خوبی هام از کجاست وعوضی بازی هام از کجا، این خودشناسی منو به همه چیز میرسونه چون خوب میدونم که چقدر با خودم غریبه ام از خداوند هدایت میخام تا در مدار خرید دوره ی احساس لیاقت قرار بگیرم البته به لحاظ مالی میتونم بخرمش ولی هدایتی نرسیده به امید خدا
نکات فایل :
گفت و گو با حمید :
من از بچگی دنبال خدا بودم و دوست داشتم رابطم رو با خداوند درست کنم یه مدت طولانی پیگیر هیئت و مسجد شدم ولی به نتیجهای نرسیدم و ادامه ندادم بعد رفتم دنبال ورزش کوهنوردی و احساس کردم که خداوند در کوههاست و حال خیلی خوبی داشتم . من دوره ی پاراگلایدر میرفتم و از ارتفاع سه و نیم متری سقوط کردم و دوباره توو فکر رفتم که حتماً باید سبک زندگیم رو عوض کنم دورههای هیپنوتیزم و شبیه به اون رو شرکت کردم ولی احساس میکردم که اینها نمیذاره من از درون تغییر کنم . یه روز میرفتم کوه و از خدا خواستم منو به استادی هدایت کنه که دیگه وقت من تلف نشه همون روز یه خانومی رو دیدم که گوشیش در کیفش بود و صدای شما از اون میومد من ازشون پرسیدم این آقا کیه؟ گفت استاد عباس منش حدود 7 _8 ماه پیش وارد سایت شدم و با دوره ی عزت نفس شروع کردم دیدم که همه چیز داره هر روز بهتر و بهتر میشه و من خدا رو پیدا کردم .
همیشه وقتی که ما آماده و مهیا باشیم، خداوند ما رو به بینهایت طریق هدایت میکند ولی مهم آمادگی ماست، اگر احساس میکنیم که هدایت نمیشیم یعنی هنوز آماده نیستیم وقتی که روی خودمون کار میکنیم و با تصمیم جدی میخوایم زندگیمون رو تغییر بدیم، هدایتهای خداوند به بینهایت طریق میرسه این قانون خداونده اینکه من برنامههامو با قرآن و بحثهای هدایتی پیش میبرم به خاطر اینه که جز این نمیتونه باشه واقعاً اگر هدایت رو از زندگی من حذف کنند من هیچی ندارم هرچی که توو زندگیم بهش رسیدم از زمانی بوده که هدایتهای خداوند رو گوش کردم، از زمانی بوده که اجازه دادم خداوند منو هدایت کنه و عمل کردم بهشون، به خاطر همین تنها راهی که میدونم جواب میده اینه که ما خودمون رو آماده کنیم و اجازه بدیم که خداوند ما رو هدایت کنه و مطمئن باشیم که خداوند اشتباه نمیکنه و بعد قدمها رو در مسیر هدایتی که اومده برداریم . این مسیر به این صورته که ما هر چقدر بیشتر کار کنیم بهتر میفهمیم و تکاملیه و اینطور نیست که همون روز اول بفهمیم کدوم حرف هدایته و کدوم نیست ولی به مرور قلبمون گواهی میکنه و یه الگویی پیدا میکنیم که کدوم هدایته و چطور میتونیم ازش استفاده کنیم .
گفت و گو با مهیار :
من حدود 5 سال پیش اوضاع خیلی بدی داشتم و خیلی معجزه آسا با شما آشنا شدم اون موقع خیلی اضافه وزن داشتم به مرور روی دورههای عزت نفس و قدمها کار میکردم و وزنم رو پایین آوردم و به تناسب اندام رسیدم و هر هدفی که میخواستم رو به دست میاوردم بعد وارد دانشگاه شدم و دوران پاندمی شروع شد و به خودم گفتم که این یه فرصت که روی خودم کار کنم و بهتر بشم بعد از یه مدت دچار روزمرگی شدم و هیچ هدفی رو تعیین نکردم و هیچ حرکتی انجام ندادم درحالیکه فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم تا اوضاع سخت شد و چک و لگدهای جهان شروع شد البته به نظر من این تضادها خیلی هم بد نیست چون خیلی از آدمهای موفق هم یه سری اشتباه کردن و چک و لگد خوردند ولی از اونها درس گرفتند و پیشرفت کردند چند شب پیش به خودم گفتم مهیار بسه هر چقدر برای دیگران دست زدی و تحسین کردی، معمولی زندگی کردن دیگه بسه باید تغییرش بدی و به خودم قول دادم که به تمام هدفهام برسم در حالی که هیچ ایدهای براشون نداشتم چون اونقدر درگیر تضادها شدم که هدایتها و فرصتها را درک نمیکردم . دوباره دورهها رو شروع کردم و گفتم اولین ایده ای که بیاد حالا هرچی که هست میرم بهش عمل میکنم .
یه سری تضادها که میاد، انگیزه ی بیشتری به آدم میده که مسیرش رو درست کنه مثل اینکه به دنبال یه اشتباه کسی گوش ما رو بپیچونه و اونقدر درد بگیره که اون درد همیشه در ذهن ما بمونه و دیگه اشتباه رو تکرار نکنیم . اینکه ما آگاه باشیم چی توو سرمون میگذره و آگاه باشیم که باید زندگیمون رو تغییر بدیم، خودش قسمت اعظمی از تغییراته مخصوصاً اینکه دائماً به خودمون یادآوری کنیم . مهیار میگه من وزنم رو کم کردم خب این خیلی ابزار قدرتمندیه، اینکه ما یه موفقیتی رو کسب کرده باشیم و هر بار از اون موفقیت برای پیشرفت بیشتر کمک بگیریم .
منم بعد از مهاجرت به بندرعباس اولین هدفی که تعیین کردم کاهش وزن بود و وقتی اون هدف بعد از سالها با اهرم رنج و لذت اتفاق افتاد و به تناسب اندام رسیدم یه معیاری شده بود برای من که میگفتم اگر به این هدف رسیدم، پس به هر هدف دیگهای هم میتونم برسم و هر بار که شرایط رسیدن به خواستههام سخت میشد، این رو به ذهنم میآوردم که من به بزرگترین هدفم رسیدم پس به هر چیز دیگهای هم میرسم . اینکه آدم به هدفش برسه، اون ایمان و باوری که درش ایجاد میشه خیلی مهمه، اون اعتماد به نفس، اون باور باعث میشه به هزاران چیز دیگه برسی موفقیتهایی که بهش میرسید رو پله کنید برای موفقیتهای بعدی و به همین شکل جلو برید . روزهایی که شرایط سخت میشه و رسیدن به هدف یه ذره دور از دسترس میشه و ناامید میشید، برگردید مرور کنید که من همون آدمی هستم که به فلان هدف رسیدم با اون مسیری که رفتم، با اون شور و شوقی که داشتم و برگردید خاطراتتون رو بخونید، عملکردهاتون رو، انرژیهاتون رو، کارهای روزمرهای که باعث شد به هدف برسید رو به یاد بیارید . اینها خیلی کمک میکنه که آدم امیدش رو از دست نده و به هدفهای بعدی هم برسه . این خیلی مهمه که یه هدفی رو انتخاب کنیم که قابل دسترستره یا انگیزه زیادی براش داریم و بهش برسیم، بعد اون رو سکو کنیم برای هدفهای بعدی .
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید.
من همیشه از بچگی آدم مستقلی بودم، از اول ابتدایی تنها میرفتم مدرسه البته اوایل غصه میخوردم که چرا خانواده م منو نمیبره ولی یادمه که خیلی زود گذشت و دیگه اذیت نمیشدم و خودم یاد گرفته بودم از خیابون رد بشم بدون ترس و با احتیاط . همیشه خودم کارنامه هارو میگرفتم، خودم تکالیفم رو انجام میدادم و چون مادرم سرکار میرفت یا اکثرا خونه نبود خودم خونه رو مرتب میکردم، کارهای خودم روانجام میدادم ، غذا آماده میکردم ودرس میخوندم الان هم دوساله تنها زندگی میکنم وهمه ی کارهام با خودمه وهمیشه خونه م تمیز ومرتبه و دست پختم عالیه .
من همیشه درسم عالی بود از همون کلاس اول بدون هیچ کمکی حتی کتاب هایی که بقیه دوستام داشتن رو هم من نداشتم ولی همیشه شاگرد اول بودم، من بدون هیچ امکاناتی یعنی حتی غذا هم نداشتم وکیک و بیسکوئیت میخوردم، بهترین رشته در بهترین دانشگاه قبول شدم و جز نفرات برتر کنکور شدم طوریکه هیچ کس توو فامیل باورش نمیشد چون قبل من حتی یک نفر دانشگاه دولتی هم قبول نشده بود با کلی معلم خصوصی وامکانات ولی من توو اوج وحشتناک ترین تضادها تمرکز کردم روی هدفم و رتبه شدم
من همیشه آدم منظمی بودم وتمیزی ونظم برام مهم بود و هست
من خیلی خوب میتونم با آدم ها ارتباط بگیرم واز وقتی عزت نفسم بالاتر رفته این مهارت بهتر هم شده چون نه راحت میرنجم و قهر میکنم نه توقعی از آدم ها دارم و خودمو لایق بهترین ها میدونم
من تونستم با خیلی از خاطرات بد کودکی و نوجوانیم کنار بیام واونهارورها کنم و خانواده م روببخشم بعضی وقت ها در دام ذهنم میفتم ولی خیلی خیلی بهتر شدم و این باعثشد رابطه م با خانواده م بهتر شه و ازشون کلی خوبی ببینم و حال خودمم بهتر شد
من خیلی وقته که در رابطه م با آدم ها حواسم هست که وابسته نشم و ارزش آدم هارو در ذهنم بیارم پاسین و همیشه از خدا هدایت خواستم که نذاره گمراه بشم و الان میتونم بگم تقریبا به هیچ کس وابسته نیستم البته همیشه از خداوند هدایت و حمایت میخام که منوفقط و فقط به خودش وابسته کنه
من خیلی وقته که با کار کردن روی عزت نفسم، خودم رو لایق بهترین ها میدونم و بهترین هاروبرای خودم تهیه میکنم از خوراک گرفته تا وسایل جزئی، برای خودم ، برای خواسته هام و برای پیشرفتم وقت میذارم و به حالم، آرامشم، غذام، لباسم، خوابم، ورزشم خیلی اهمیت میدم .
من نزدیک به 4 ساله که دوره ی قانون سلامتی رو رعایت میکنم با اینکه زمان شروع دوره 46 کیلو بودم و الان هم 45 کیلوعم ولی رهاش نکردم هنوز بقیه میگن تو پوست و استخونی ولاغری و … ولی من اهمیت نمیدم و قصد دارم ادامش بدم الهی شکرت
خیلی سپاسگزارم از همگی
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
اگه بخوام در مورد کارهایی که انجام دادم و باعث شده اعتماد به نفسم بیشتر بشه بر ترس هام غلبه کردم و حرکت کردم باورهای محدود کننده رو کمرنگشون کردم بگم، باید اینو اول بهش اشاره کنم که این قضیه مخصوصا برای ما ایرانیا و بازهم مخصوصا برای دهه 60 و 70 خیلی ریشه داشته که باعث شد ما خیلی احساس سرخوردگی و کمبود عزت نفس داشته باشیم؛ در مقایسه با نسلهای جدید که خیلی با اعتماد به نفس بیشتری هستن؛ این هم به این دلیل هست که دهه 60 و 70 که پدر و مادر شدن نخواستن بچه هاشون همون راه خودشونو برن همون احساس تحقیر شدن و کمبودهارو تجربه کنن و میخواستن که بچه ای به عزت نفس بیشتری داشته باشن و چشم و دل سیر باشن؛ و اینکه جهان همداره به این سمت میره که همه چیز در دسترس باشه ، بشه به راحتی به خواسته هامون برسیم و کلی چیزهای جدید تجربه کنیم
من هم وقتی با شما آشنا شدم نگاهم عوض شد و سعی کردم آگاهانه روی احساس لیاقتم کار کنم ، خودمو بهبود ببخشم برای خودم ارزش قائل بشم و جاهایی که دوست دارم برم با آدم هایی که دوست دارم ارتباط بگیرم، غذاهایی که دوست دارم بخورم چیزهایی که دوست دارم بخرم
همش به این خواسته هاختم نشد و من تصمیم بزرگتری داشتم،روی باور عزت نفسم بیشتر کار کردم ، تونستمبرم دنبال کاری که دوسش دارم یادبگیرمش و محصول تولید کنم و ازش پول بسازم، تونستم باورهای مالیمو بهتر کنم و ماشین و موتوری که میخواستمو بخرم، تونستم باورهای ارتباطی مو بهتر کنم و راحت تر با جنس مخالف رابطه برقرار کنم خودمو کم نبینم با غریبه ها ارتباط بسازم تو جمع راحت تر صحبت کنم و خجالتی نباشم؛ باورهای سلامتی مو بهتر کنم و بدونم بدنم یک داروخانه سیاره و هیچ عامل بیرونی حریفش نیست
وقتی تونستمخودم وسیله خونمو تعمیر کنم کلی ذوق کردم و اعتماد به نفس و عزت نفسم بیشتر شد، وقتی کارهایی که برای نگهداری از خونه یا وسایل خونه برای تمیزی خونه یا کارهایی برای ماشینمیا موتورم انجام میدم که دیگران اصلا به این راحتی انجام نمیدن به خودم افتخار میکنم وقتی میرم کشورهای خارجی و با مترو و اتوبوس و بدون نقشه آنلاین فقط با نقشه کاغذی این طرف و اون طرف شهر میرم و خرید میکنم جاهای دیدنی میبینم به خودم افتخار میکنم وقتی به خونواده م کمکمالی میکنم به خودم افتخار میکنم
وقتی خودم تنهایی میرم مسافرت میرم کافه میرم باشگاه میرم پارک و منتظر کسی نمیمونم به خودم افتخار میکنم،وقتی اهدافمو تیک میزنم به خودم افتخار میکنم
رسیدن به اهداف و تیک زدن خواسته ها هم یکی از عوامل مهم در بهبود عزت نفس و اعتماد به نفسه
بدلیل اینکه توبچگی این اعتماد به نفس بهم داده نشده بود که میتونم چنین کارهایی رو انجام بدم نیاز بود که خودم بسازمش و چنین اعتماد به نفسی رودرست کنم و به لطف الله مهربان و آموزه های شما و تعهدی که خودم داشتم حرکت کردم و تو مسیر بهم گفته شد قدم بردارم؛ خیلی مهمه که تو بچگی خیلی از باورها ساخته بشه ولی اگه شرایط طوری بود که اون باورها تو بچگی واسمون خوب ساخته نشد از یه جایی به بعد خودمون میتونیم بسازیمش، منم میتونستم مثل خیلیای دیگه همه تقصیراتو بندازم گردن عوامل بیرونی و حرکتی نکنم و خودمو قربانی شرایط بدونم ولی آیا چیزی تغییر میکرد؟ من میتونستم به این همه از اهدافم برسم؟ میدونمکه خیلی دیگه کار دارم و انتهایی نداره این پیشرفت ولی همین که یک درجه تغییر کنی نتایج ده درجه تغییر میکنن، پس شرایط زندگی خودمون رو خودمون تعیین میکنیم
ممنونم از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام بیستم آیات سَخَّرَ- آیه 12-13 جاثیه
اللَّـهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12) وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (13) جاثیه
خداوند کسی است که دریا را به تسخیر شما درآورد تا به فرمان او کشتیها در آن جریان پیدا کنند و تا از فضل او جستجو کنید و شاید شکرگزاری کنید. و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، (12)همه از اوست که به تسخیر شما درآورد، همانا در این تسخیر برای کسانی که فکر کنند، قطعاً نشانههایی است.(13)
داشتم فکر میکردم که وقتی خداوند میگه دریاها رو به تسخیر شما درآورد یعنی چی و به این نتیجه رسیدم که ببین در تایم ها زیادی از سال دریاها آرام هستند و مبادلات تفریحی نجاری سنگینی از این طریق انجام میشه ولی فقط زمانی رو تصور کنید که دریا طوفانی میشه ، عملا اگر در دریا باشی احتمال مرگت خیلی زیاده و اگر نباشی ، چاره ای نداری به جز اینکه صبر کنی تا دریا آروم بشه
و این واقعیت خودش نشان دهنده فضل خداوند است و خدا به ما توفیق سپاسگزاری این نعمت ها رو بده
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد ……
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
ستایش مخصوص توست که تنها قدرت مطلق تمام کیهانی
الهی و ربی من لی غیرک
خدای من ، من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها رزق غیرالحساب میبخشی
خدای ثروتمندم خدای فراوانی ها
من هرآنچه که دارم و هرآنچه که هستم همه از آن توست من هیچی ندارم و هیچی نیستم بدون تو و هدایت های تو
سپاسگزارتم برای حضور همیشگیت در زندگیم
سپاسگزارتم که همیشه هستی همیشه و همه جا بامنی
سپاسگزارتم برای تک تک نعمتهایی که به من بخشیدی و میبخشی
تک تک نعمت هایی که من درکشون نکردم
عاشقتممم و سپاسگزارتم که اینقدر خوبی تو
سلام استاد عزیزم و استاد شایسته خوبم
سپاسگزارتونم که هستید
سپاسگزارتونم برای این فایلای ارزشمند
عاشقتونم بی نهایت
برای تمرین این قسمت من یک رفتار نادرستی داشتم که سالها درگیرش بودم و هرچقدر که تلاش میکردم که بتونم درونم از بین ببرمش نمیتونستم اما بلاخره تونستم که رها کنم و چقدر من بعدش رشد کردم و بزرگ شدم و چقدددر من احساس کردم که دیواری که بین خودم و خدا بود از بین رفت و نعمت ها وارد زندگیم شد
اون رفتار یک دیوار بزرگ بود
یک کوه بلند بود
یک سد بزرگ بود
که بعدش چقدر تو ذهن من انجام دادن کارای دیگه
آسون شد چقدر من اعتماد به نفس پیدا کردم مخصوصا تو روابطم و چقدر به خودم افتخار کردم
و من الان با یادآوریش به خودم دوباره همون احساس تونستن رو درونم حس میکنم اون احساسی که اگه اینو تونستم انجام بدم اگه به این خواسته م تونستم برسم بقیه واقعا چیزی نیست
سپاسگزارتونم که به یادم انداختید استاد
خیلی جالبه که دیروز نشانه م گام 19 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بود و تمرین اون قسمت این بود که یک ” دفترچه ی دستاوردهای من ” درست کنید و هر پیشرفتی در هر زمینه ای کسب میکنید در این دفترچه یادداشت کنید .
این کار باعث میشه که :
خودباوری درونی شما رو مرتبا تغذیه میکنه .
عزت نفس شمارو رشد میده .
باور امکان پذیر بودن رو مرتبا در ذهن شما تقویت میکنه .
و به این ترتیب شمارو آماده ی قدم برداشتن در مسیر تحقق خواسته ی بعدی میکنه .
چقدر قشنگ خدا هدایت میکنه واقعا
من امروز این دفترچه رو درست کردم و اولین و بزرگترین دستاوردم که همین بود رو نوشتم :)
بقیه ش رو هم مینویسم بعد از کامنت انشاالله .
خداجونمممم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و مهم بودن نظر دیگران در نوشتن رو کنار بزارم .
عاشقتم خداجونم
سپاسگزارتم استاد .
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام استاد گرامی
سلام خانم شایسته
سلام دوستان همفرکانسی
این فایل خیلی برای من جالب بود
اونجایی که حمید عزیز اشک ریخت برای اینکه فرمودند خدا را با استاد شناخته اند نا خودآگاه اشک در چشمان من هم جاری شد.
من هم خدا را با استاد شناختم
اون خدای واقعی
در یک خانواده به اصطلاح مذهبی، خدای قبلی من خیلی ترسناک بود
خیلی غیر قابل دسترس بود
خیلی از من دور بود
با کوچکترین اشتباهی من از عذابش واهمه داشتم واینقدر این ترس زیاد شده بود که به خودم می گفتم که برای من که فرقی ندارد. من ته جهننم هستم دیگه یه طبقه پائین تر که فرقی ندارد
الله و اکبر
من سال 1395 بود که استاد آشنا شدم و به مرور با طی کردن خودم الان اصلا ربطی به اون سالها ندارم
خدا را خیلی شاکرم که در زمان مناسب در مسیر الهی قرار گرفتم
خدایا شکرت
خدایا به خاطر داشتن این استاد و این خانواده صمیمی از همه سپاسگزارم
امروز خیلی هدایت شدم به داستان زندگی یکی از هم خانواده ای های خودم اینجا
به شدت زیبا بود و اینکه انسان اگر خدا را پیدا کند از تمام دسیسه هایی که دیگران برای ایشون چیده بودند تبرئه می شود . خیلی عالی بود
خدایا شکرت
خدا را هزاران هزار مرتبه شکر
در پناه الله یکتا شاد باشید وسربلند
بسم الله الرحمن الرحیم
با گریه های حمید گریه کردم
چقد حس عجیبی دارم
ب یاد اولین روزهای اشنایی بااین خدای زیبا از طریق شما استاد عزیزم افتادم
زیباترین روزهای زندگیم بود
دنبال هیچی نبودم فقط ارامشم و این بودن بااین خدا و ماندن در مدار همین خدای مهربان را دوست داشتم
چ اشک هایی ک من نریختم
آه خدای من
فقط گریه گریه
گریه ی پیدا کردن معشوقی ک سالها اورا گم کرده بودم غذا کم میخوردم کم میخابیدم و خیلی کم حرف میزدم فقط مینوشتم با خدا حرف میزدم و همش بهش میگفتم کجا بودی اینهمه سال
و گریه میکردم
نتایجش ک همه میدونیم چی هست
نتایج ان احساسات ارامش عشق پاکی دل پول هدیه ها دستان خدا هرروز فضا بازتر میشد رو خودم کار کنم و رسیدن ب خاسته هام نتیجش بود
چندروزه دلتنگم استاد دلتنگ همان معشوقم روزهاست بااو عشق بازی نکردم و درگیر کار و خونه و بچه بودم
الان مینویسم و اشکام میات
دوست دارم روزها تنها باشم تنهای تنها و بنویسم باهاش حرف بزنم بشنومش ازش تشکر کنم
خلاصه امروز 10 روزه ک شروع کردم 40روز متعهدانه کار کردن رو خودم
سپاسگذارم بابت این فایل و همه فایلها همه این اگاهی ها
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که هر آنچه دارم از آن اوست
نوت تلنگری ، بعد مدت ها فکر کنم بیشتر از سه ماه دست به تایپ شدم
چی باعث میشه ما دچار روز مرگی میشیم ؟
چی باعث میشه ما از اصل دور و درگیر حواشی میشیم ؟
چی باعث میشه ما فاصله بگیریم از قدرت یک جهانیان ، نامبروان ، صاحب تمام دل ها
یه گفته از دوستی این بود ، خدایا درسته تو بندهای زیادی داری ولی من فقط تو رو دارم
امشب هدایت خواستم ، تا بنر فایل رو دیدم عمیق احساسش کردم که عین خود خود جنسه
مُسکن خالص ، دوای هر درد
آره مطالب استاد بود ، استادی که نداش از جانب هدایته
صحبتش از دل تجربست ، صداش از عمق انسانیت ، گفته هاش از اصل الهامه
دارم شفاف میکنم خیلی چیزا رو ، دارم ریکاوری میکنم ، صحبت رو کش نمیدم اما دلمم نیومد قدردان این محبت تو این فایل نباشم
استاد عزیزم سپاسگزارم که امشب دستی بودی از هزاران دست بی نهایت در جهان هستی
کمک شدی تن و جان و ذهن من رو ، برای آگاه
مسمم کردی برای احیاء کردن اقیانوسی بی نهایت که ورود آب رو به خودش سد کرده
پروردگارم برای این نعمت شکرت
همگی در پناه یگاته خالق جهان هستی ، شاد ، سلامت ، ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد جان و خانم شایسته ی عزیزم
استاد شایسته دیروز عکس شما رو گذاشته بودم جلوم و خیلی خیلی به چهره شما نظر میکردم.در مورد شخصیت بلندتون
تفکر میکردم و از خودم میپرسیدم واقعا شما چجور آدمی هستید چه انسان بزرگ و کامل و همه چی تمووووووم واقعا
گاهی که انجام بعضی کارای خونه برام سخت میشه شما رو تو ذهنم مثال میزنم که چجوری اون کاخو تمیز میکنید بعد
مغزم ارور میده هنگ میکنه و از این خط صاف و ممتد که تو مانیتور میاد جلو چشمم ظاهر میشه خخخخ
خلاصه که دوستت دارم دوست دارم یکبار هم که شده بغلت کنم
من موفقیت های زیادی داشتم که زیر لایه های ذهنم پنهان شده بودن
تو این چند ماه اخیر که اومدیم چالوس که بیشتر هم شده
و تو این یکماه در طول پروژه تغییر رو در آغوش بگیر که بازم بیشتررر
قشنگ معلومه که داره قدم به قدم عالی پیش میره
پس خدایا شکررررت
خدای عزیز و مهربونم هزااااااررررااان باااار شکرت
همین که این زمانها رو یادم بیاد موفقیت ها برام مرور میشه
از مهاجرت به بهشت ایران تااااا مشغول شدن تو باشگاه گرفته تااااا محبت خواهر همسرم و هدیه دادن النگوهای طلای مادر
عزیزم به من که کلی سود داشت و داره برامون
امروز قراره با دوستم سارا که لندن زندگی میکنند صحبت کنم و مطمئنم خواسته ی مهاجرت در من واضحتر میشه
منی که براحتی از قم اومدم یه جای با فرکانس بالا از نظر موقعیت مکانی هم بالاتر از اونجاست البته که حتی داخل شهر هم توی یه مکان با فرکانس بالاتر هستم ، باشگاه ، مطمئنم اگر بخوام براحتی مثل آب خوردن پرش میزنم به یه جای با فرکانس
بالاتر
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دوستتون دارم غرق نور الهی باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
مَا نَنسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
ﻫﺮ ﺁﻳﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ [ ﻣﺤﺘﻮﻱ ﺣﻜﻢ ﻳﺎ ﺍﺣﻜﺎﻣﻰ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻳﺎ ﺍﻗﺘﻀﺎﻱ ﺯﻣﺎﻥ ] ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﻢ ﻳﺎ ﺑﻪ ﺗﺄﺧﻴﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻳﻢ ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻳﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪﺵ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ . ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ ؟ !(١٠۶)بقره
سلام به استاد گرانقدرم و مریم جان عزیزدل
سلام به دوستان عزیزم در این پروژه الهی
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است
و به شکر اندرش مزید نعمت.
هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات.
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.
گام 15
تمرین:
یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
اگه بخوام از موفقیت ها در زندگیم بگم باید اول از همه بگم که بخاطر اینکه من همیشه موج سینوسی داشتم در روند تغییر و باور سازی و کلا در مسیر عمل به قوانین نتایجم هم همیشه به صورت موفقیت های کوچک بود که این عدم رعایت قانون تکامل نمیزاشت که اون موفقیت های کوچک تبدیل بشه به موفقیت های بزرگتر
یعنی موفقیت زیاد بوده ولی چون تو مسیر ثابت قدم نمیموندم نمیتونستم تبدیلشون کنم به موفقیت های خیلی بزرگ و چشمگیر
ولی چند تا از کوچیک هاش که الان یادمه رو مینویسم تا برای خودم یادآوری بشه و اهرمی بشه برای ادامه دادنم در این مسیر زیبا
یادمه یه روزی انقدری آدم بی اعتماد بنفسی بودم که حتی روم نمیشد که بخوام از کسی درخواست چیزی بکنم
ولی الان میبینم که با کار کردن روی خودم مخصوصا با آگاهی های دوره عزت نفس خیلی خیلی توی درخواست کردن عالی شدم و نگران جواب درخواستم نیستم و این خودش بهم قدرتی میده که اگه تونستم این موفقیت و بهبود رو در زمینه ضعف شخصیتی داشته باشم پس کارای دیگه هم میشه
مثلا یه روزی آرزوم بود که بتونم به راحتی پول خرج کنم و نگران قیمت ها نباشم الان میبینم شرایطم انقدر آروم و آهسته و تکاملی تغییر کرده که منی که همیشه استرس پول خرج کردن داشتم الان به راحتی خرید میکنم و حتی اکثر اوقات قیمت رو نمیپرسم و فیش خرید رو هم نگاه نمیکنم و این رو از استاد یادگرفتم و الان دارم تجربش میکنم
و به خودم میگم اگه این شد چیزای دیگه هم میشه
یادمه انقدری حرف مردم و نظراتشون برام مهم بود که اصلا نمیتونستم برای هیچ یک از تصمیمات زندگیم حرکتی کنم چون همیشه میترسیدم قضاوت بشم ولی الان میتونم بگم حداقل 70درصد تو این قضیه بهتر شدم و خیلی خیلی راضیم از این تغییرم و همیشه بعنوان یه اهرم خیلی قوی برای تغییر ضعف های شخصیتیم و رسیدن به اهدافم استفاده میکنم
از این مثالها انقدر زیاد دارم که میتونم تا شب بنویسم و تموم نشن و خداوند رو میلیارد ها بار سپاسگزارم که من رو هدایت کرد به این مسیر زیبا
و حالا من با استفاده از تمامی این تغییرات و موفقیت ها دارم پا روی یک ترس بزرگم میزارم که قبل تر در کامنت ها گفتم
ترس بزرگ رانندگی!
من انقدری از این کار میترسیدم که حتی بهش فکرم میکردم دست و پام میلرزید و کلا سعی میکردم سمتشم نرم
الان جلسه 7 کلاس های شهری ام
اولین روز حتی وحشت میکردم از اینکه پشت فرمون بشینم
ولی گفتم من اومدم که پا روی ترسم بزارم و مطمئنم با کسب این مهارت کلی به اعتماد بنفسم اضافه میشه و مدارم بالاتر میره ایمان دارم
هر روز توی ستاره قطبیم مینویسم و میرم برای یه جلسه جدید و به طرز شگفت انگیزی قلبم انقدر آرومه و انقدر اعتماد میکنم به خدا که انگار نه انگار من همون شخصی هستم که به طرز وحشتناکی میترسید حتی از اینکه بخواد بهش فکر کنه
همیشه میگفتم اگه تو خیابون یه کامیون از روبروی من بیاد من همونجا سکته میکنم
ولی الان میبینم براحتی از کنارشون رد میشم و حتی از روبروم میان و میرن و من واقعا دیگه اون شخص سابق نیستم
خدایا شکرت که قوانینت بی نقص و بدون تغییره
خدایا شکرت که هستی و مطمئن ترین و محکم ترین تکیه گاه هستی
پروردگارا تو همون قدرت لایتناهی هستی که با توکل بهت فقط شاهد معجزات هستم
شاید درکش برای خیلیا سخت باشه ولی فقط من میدونم که پا روی این ترس گذاشتن چه دیوارهایی رو تو ذهنم خراب کرد
و چقدر بابتش سپاسگزارم و احساس قدرت میکنم و خودمو بسیار تحسین میکنم بابت شجاعتم برای تغییر به این بزرگی!
بینهایت دوستون دارم استاد و مریم بانوی عزیز دل و ممنون و سپاسگزارم ازتون که دست مهربان خداوند هستید برای ما شاگردان این مکتب الهی
در پناه الله یکتا غرق در عشق الهی باشید
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
باسلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت 15پروژه تغییر را درآغوش بگیر
با داستان هدایت حمید و مهیار به سمت این سایت بهتر درک میکنیم که چطور استاد هیچ تبلیغی برای سایت و محصولاتش انجام نمیدهد و با درک هدایت الهی مسیر هدایت افراد به این سایت را درک و باور داشته اند؛
جایی که حمید در جاهای مختلف به دنبال شناخت و درک خداوند بوده و بصورت کاملاً اتفاقی در یک کوهستان از گوشی یک فرد ناشناس طعم خوش هدایت را بر قلبش احساس میکند و راهنما و استاد خود را در مسیر زندگی پیدا می کند؛
و جایی که مهیار با معجزه خواندن هدایتش به این مسیر و رسیدن به اهدافش با آموزه های استاد و رسیدن به اهدافی که در آن موقع برای دیگران خیلی بزرگ بوده و برای خودش خیلی کوچک!
اما بعد از مدتی بخاطر کار نکردن روی خودش و باورهایش دچار روزمرگی میشود و از مسیر خواسته ها دورتر میشود و جهان با چکد ولگدهایش دوری از مسیر را به او یادآور میشود؛
و داستان این دوعزیز داستان زندگی همه ماهاست هم داستان هدایت ما به این سایت که هرکدام از راه مجزا و عجیب با این سایت آشنا شدیم و هم اینکه با کارکردن بر روی خودمان به نتایجی دست پیدا کردیم و دچار روز مرگی شدیم و هدفهای جدید برای خودمون انتخاب نکردیم و از مسیر موفقیت دورتر شدیم و جهان با چک و لگدهایش ما را مجبور کرد که به مسیر بگردیم و با به یاد آوردن موفقیت های قبلی و به یا آوردن چگونگی رسیدن به آن موفقیت ها و اهداف ، راه رسیدن به خواسته ها و اهداف بعدی را برای خودمان هموارتر بکنیم،
و با باور و اعتماد به نفسی که از رسیدن به خواسته های قبلی به دست آورده ایم سوخت محرکی برای رسیدن به اهداف و خواسته های بعدی در وجود خودمون ایجاد کنیم؛
من هم زمانی که دوره پیش دانشگاهی رو به پایان رساندم تمام هدف خودم را برای موفقیت در کنکور در یک رشته دانشگاهی گذاشتم و یادمه اون سال شب و روزم را بستم به مطالعه کتاب های درسی و روز قبول شدن در آزمون را درذهنم تجسم میکردم و این به من انرژی میداد برای مطالعه و کوشش بیشتر برای رسیدن به هدفم که قبولی در این آزمون بود؛
و بالاخره من در آخر اون سال به اون هدفی که داشتم یعنی قبولی در آزمون کنکور وقبولی در رشته مورد نظر رسیدم اما بعد از مدتی دچار روز مرگی شدم و هدف و اهداف دیگری برای خودم ترسیم و برنامه ریزی نکردم و یادم رفت که من از چه طریقی به این موفقیت رسیدم و یادم رفت که من با همان روشی که به این موفقیت رسیدم میتوانم به اهداف بعدی که مثلاً اشتغال یا ادامه تحصیل در رشته های مورد علاقه بعدی ام و رفتن به جاهای بالاتر هست برسم!
و جهان با چک و لگدهایش مثل رفتن من به خدمت سربازی از خجالت من در آمد!!!