این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
زمانی که میخاستم گوهینامه بگیرم (10 سال پیش) دوبار به دلایل مختلف رد شده بودم در صورتی که من رانندگیم فوق العاده خوب بود و قبل از گواهینامه داشتنم پشت ماشین میشستم اما دوبار با افسر رد شده بودم و اون زمان هنوز با استاد و سایت اشنا نشده بودم اما یکی دوتا کتاب خونده بودم و یکی از تمریناش تجسم خواسته بود ، اومدم تو فاصله بار دوم و سومی که میخاستم برم پیش افسر همش تجسم میکردم که من قبول شدم و براحتی گواهینامه مو گرفتم ! که بار سوم که رفتم پیش افسر خیلی راحت قبولم کرد و این اولین نتیجه من از قانون بود اگه اشتباه نکنم !
اوایل دوران دانشجوییم یه خانومی تو دانشگاه بود که خیلی دوسداشتم مخشو بزنم ! ولی از چند نفر که پرس و جو کردم گفتن این اصلا رفیق نمیشه با کسی و تا حالا تو دانشگاه هرکی رفته سمتش رو ریجکت کرده !
اون زمان یادمه یه تمرین طراحی کرده بودم برا خودم که اخر شبا انجامش میدادم و باعث شده بود احساس لیاقتم بره بالاتر ، فک کنم دو سه هفته هرشب این تمرینرو انجام میدادم ، بعد از اون یه روز گفتم دیگه باید برم جلو باهاش حرف بزنم !
خیلی استرس داشتم و چون شنیده بودم که این همرو ریجکت کرده از اینکه منم ریجکت کنه و ضایع بشم خیلی میترسیدم ، ولی رفتم جلو و باهاش حرف زدم و بهم گفت نه ! و رفت .
منم اومدم رو صندلی نشستم همونجا و نرفتم ریگه دنبالش
بعد از 5 دقیقه برگشت ! با دوستش بود ، دوستش بهم گفتم ببخشید اگه باهات بد صحبت کرده امروز حالش اصلا خوش نبوده از صبح و کلی اتفاق بد براش افتاده و الانم انتظار داشته به شما بگه نه بازم دنبالش بیای و بعد قبول کنه خلاصه اون ارتباط شکل گرفت و من با ادمی اوکی شدم که بین سه هزار نفر دانشجو های اون جا جزو چند نفر اول بود از لحاظ ظاهری و همه چی!
و این اتفاق یادمه خیلی اعتماد بنفسمو برده بود بالا و با خودم میگفتم اگه من تونستم این کارو انجام بدم میتونم هرررکار دیگه ای رو هم انجام بدم
چند وقت بعد از اون من گفتم حالا که رابطم اوکی شده حالا ماشین میخام ، انقدر از این اتفاقه احساس خوب و توانمندی میکردم که خیلی زود تونستم ماشین دار بشم که قضیش خیلی مفصله اما کار خدا و قانون بود همش
من تو ارتباطات ضعیف بودم اکثر مواقع و خیلی دوسداشتم که بتونم ارتباطات با کیفیت تر و قشنگ تری رو داشته باشم
یه زمانی اومدم روی خودم کار کردم و احساس لیاقتمو بالا بردم تا حدی ، و اتفاقی که افتاد این بود که بقیه خودشون میومدن سمت من و دوسداشتن باهام وقت بگذرونن و کار به جایی رسید که یه اکیپی داشتیم که میگفتن اگه فلانی بیاد بیرون ماهم میایم ! اگه نیاد ماهم نمیایم ! و این نتیجه کارکردن من روی خودم بود چون قبلش اصلا همچین چیزایی نبود
از اینا که گذشت من با یه نفر تو رابطه رفته بودم و حدود یه ماه طول کشید که دیدم اصلا اون رابطه ای که من میخاستم نبود و خوب تصمیم گرفتم تمومش کنم ، یکسال تنها بودمو و تو رابطه نمیرفتم
یروز استاد یه فایلی رو روی سایت گذاشتن که نشون میداد دوتا دختر جوون داشتن تو ساحل افتاب میگرفتن و تو حال خودشون بودن و لذت میبردن از لحظه و زندگیشون !
وبعدش استاد توضیح دادن که این چقدر مهمه که ما با خودمون در صلح باشیم و از زندگیمون لذت ببریم فارق از اینکه کسی تو زندگیمون هست یا نیست !
این حرفای استادچند روزی تو مخم بود همش با خودم میگفتم همینه پسر ! اگه بتونی تنهایی لذت ببری از زندگیت اونموقع ادم درست وارد زندگی تو میشه و حدود یه هفته من حالمو خوب نگه داشتم و اگاهانه و نتیجه این شد که بعد یه هفته اونیکی یه ماه تو رابطه بودم باهاش و یکسال بود جدا شده بودیم دوباره اومد تو زندگیم اما اینبار کاملا با یه ورژن متفاوت !
ینی دقیقا رابطه ای شکل گرفت که من میخاستم و تو رویام بود داشته باشمش !
و لذت بخش ترین روزای زندگیمو تجربه کردم !
و وقتی من خودمو تغییر دادم اون ادمم کاملا رفتارشو بامن تغییر داد
این نتیجه دوباره کلی بهم اعتماد بنفس و احساس لیاقت داد
یادمه میخاستم برم سر کار و درامد داشته باشم ( در صورتی که اصلا قبلش هیچجا کار نکرده بودم برا کسی) و مدرک داشنگاهیمم هنوز نگرفته بودم و خدمتم نرفته بودم ، ینی این چیزا باعث شده بود اصلا دنبال کار نرم چون با خودم میگفتم نه مدرک دارم نه پایان خدمت کسی بهم کار نمیده اصلا ذهنم اجازه نمیداد برم دنبالش !
خلاصه یروز اومدم نشستم نوشتم که من میخام یه شغل داشته باشم با انقدر درامد و این ساعت کاری ( قبلش اصلا درامد نداشتم به اون صورت و بیشتر بابام هزینه هامو میداد ) و نوشتم که چی باعث شده من تا حالا سر کار نرم و درامد نداشته باشم ؟
ذهنم گفت تو مدرکتو نگرفتی هنوز !
تازه خدمتم نرفتی ! کی بهت کار میده!
دیدم این دوتا ترمز جلو حرکتمو گرفته
اومدم با خودم صحبت کردم که اقا جهانی که پاسخ داده به من دفعه های قبل و واکنش نشون داده به من وقتی من افکار متفاوتی داشتم پس الانم من باید ذهنیتمو تغییر بدم تا بتونم به خواستم برسم دوباره
خلاصه چند روز رفتم دنبال اطرافیانم که شرایطشون مثل من بود و درامد داشتن گشتم و به خودم گفتم بیا ببین فلانی تونسته فلانی تونسته …
و وقتی که من ارتعاشات متفاوتی فرستادم جهان هم واکنش متفاوتی نشون داد!
و نتیجه چی شد ؟ینفر منو معرفی کرد و واسط شد و من استخدام یه شرکت شدم و حقوقم اندازه درامدی که میخاستم بود دقیقا !
بدون اینکه اونا ازم هیچ مدرکی بخوان اونجا استخدام شدم !
ببین الان این شاید کوچیک باشه برام ، اما اون زمان و شرایطی که داشتم و تا حالا پولی نساخته بودم خیلی خیلی هیوج بود برا من همچین چیزی و اصلا اینکه من میتونم از پس کاری که اشنایی باهاش نداشتم از قبل بر بیام در حدی که بعد یه هفته از شروع کارم من شدم سرپرست اون بخش کوچیکی که توش بودم و دوتا نیرو اومد زیر دستم !!!!!
این برا منی که تا یه ماه قبلش اصلا کار کردن و درامد داشتن برام مثل یه قفل بزرگ بود و به محظ اینکه من فرکانس های متفاوتی رو ارسال کرده بود شرایطم اینجوی تغییر کرده بود خیلی اتفاق عظیمی بود برام .
حالا بماند که بعد چندوقت از اون کار اومدم بیرون چون اون تجربه باعث شد بفهمم من میخام کسب کار خودمو داشته باشم و برا خودم کار کنم .
چند وقت بعد ماجرای خدمتم پیش اومد ! باید میرفتم و،زمانش رسیده بود ، اما اصلا دلم نمیخاست برم و میخاستم یه راهی پیدا کنم که نرم و معاف بشم و از این حرفا حتی یه سالم بعد دانشگاه صبر کردم و نرفتم که بتونم معافیت بگیرم اما حقیقتا اونقدر ایمان نداشتم و قوی نبود ایمانم خودم میفهمیدم که تو این قضیه نمیتونم خوب ذهنمو کنترل کنم و حالمو خوب نگه دارم ، یکی دورورز حالم خوب بود و باز چند روز ترسا میومد سراغم خلاصه دیدم نمیتونم کنار بیام باهاش و رفتم خدمت ، یادمه اونزمان بابام میگفت شهر خودمون اشنا دارم بیا بریم کاراتو انجام بدم و صبح بری تا ظهر و بعدشم برگردی خونه !
اما گفتم نه ، خلاصه گفتم خدایا من خودمو میسپرم به تو هرجایی که تو ببری منو میدونم بهترین جاست واسم ، من میخام اسون بگذره بهم و راحت باشم
رفتم پست کردم دفترچمو و رفتم اموزشی ، تو اموزشی دوتا دوست پیدا کردم که همشهریم بودن و شاید باورتون نشه انقدر خوش میگذشت اون 60روز که اصلا نیومدم خونه !
انقدر میخندیدیم تو اموزشی که بقیه فک میکردن ما چیزی مصرف میکنیم که انقدر خوشحالیم
من میفهمیدم که به خدا اعتماد کردم و اون داره میچینه ادمارو و شرایطو
بعد که اموزشی تموم شد،افتادم یه شهر دیگه که فاصلش دو ساعتو نیم بود تا شهر خودمون
و من نفهمیدم چجوری خدمتم تموم شد چون یه فرمانده داشتم که خیلی هوامو داشت و کلا هرموقع میخاستم ،مرخصی بودم و انقدر نمیرفتم پادکان که بابام شاکی شده بود و یروز بهم گفت این چه خدمتیه؟ من خدمت اینطوری ندیدم که همش مرخصی باشن ، تو حتما فرار کردی که انقدر نمیری پادگان
اما من میدونستم که داستان از کجا اب میخورد و خدا بودکه دلارو نرم کرده بود برام…
اینا چندتا از نتایجی بود که یادم اومد کلی جاهای دیگه بوده که بیادشون ندارم الان
اینارو نوشتم که الان تو کسب و کارم شرایط جوری که من میخام نیست به خودم بگم این شرایطی که توش هستم چیزی جز پاسخ جهان به من نیست ، اگه میخلم شرایطم تغییر کنه باید شخصیتمو تغییر بدم مثل همه جاهایی که این کارو کردم و نتیجه گرفتم
خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به عهدم با خودم وفا دار بمونم و روی خودم کار کنم و تمرینات خودم را عالی انجام بدم
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
خدایا شکرت که در مسیر موفقیت و رسیدن به خواسته هام هستم ،من تونستم پنج سال معاون پرستاری بزرگترین بیمارستان مرکز استانم باشم و بسیار بسیار موفق شدم و برای اولین بار به عنوان پرستار نمونه کشوری انتخاب شدم چقدر احساس افتخار و توانمندی بالایی داشتم من توانستم به ایجاد رضایتمندی بسیار بالایی در سیستم کاریم برسم فقط به دلیل استعداد ذاتی خودم که همان قدرت شنیدن و درک احساسات طرف مقابل و احترامگذار بودن و اخلاق مدار بودن به معنای واقعی تونستم به موفقیت فوق العادهای در این سمت برسم
برای رسیدن به این جایگاه واقعاً یادم میاد که از چالشها نمیترسیدم هر کاری لازم بود انجام دادم و فقط خواستم از خداوند و برام به راحتی اتفاق افتاد،آن زمان باور کردم که من هم میتونم به راحتی از عهده این مسئولیت بر بیام چون فردی رو دیدم در اون جایگاه که واقعاً هیچ کاری نداشت و هیچ امتیاز و برتری نسبت به من نداشت پس من هم توانستم
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
در حال حاضر که دانشجوی دوره ارزشمند احساس لیاقت هستم تونستم از باور و اعتماد به نفسی که از اون موفقیت به دست آوردم استفاده کنم و با سری افراشته و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی بالایی به مدیر پرستاری دانشگاه مراجعه کنم و اعلام آمادگی برای همکاری در مسیر مورد علاقه ام یعنی آموزش موفقیت فردی و عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقت به همراهان خودم در مسیر شغلی که در اون سالها حضور داشتم و روی خودم کار کردم داشته باشم و اعلام کردم که من با این همه تجربههای ارزشمند و مهارتهای ذاتی استعدادها و تواناییهای خدادادی اخلاق مداری و انگیزه بخش بودن و تاثیرگذاری فوق العادهای که میتونم در مسیر بهبود روابط کاری و تعاملات و زندگی خانوادگی بهتر در کنار زندگی کاری داشته باشم میتونم فرد بسیار بسیار تاثیرگذار و مشاوری بسیار ارزشمند و کارساز در مسیر شغلی و روابط شغلی خودم باشم
از اونجا که یادم میاد در زمانی که موفق شدم معاون پرستاری آن مجموعه بزرگ بشم واقعاً همیشه به عنوان فردی خوش اخلاق، مهربان که راهنماییها ومشاورههای بسیار اثربخشی ارائه میده مطرح بودم فردی که باعث شده بود درصد رضایتمندی کارکنان بسیار بالاتر برود و از شکایتها و نارضایتیهای قبلی که مرتب به دانشگاه ارسال میشد پیشگیری کند در حد یک معجزه
من به خودم و به دستاوردهام و موفقیتهام در همه عرصههای زندگیم افتخار میکنم و از خودم سپاسگزار هستم که این همه پیشرفت و این همه تاثیرگذاری در زندگیم و جهان اطرافم را ایجاد کردم و هدایت خداوند همیشه و در همه حال در جهت قویتر شدنم و آگاهتر شدنم به ارزشمندی خودم و توانمندی های خودم و قوانین جهان هستی همیشه و در همه حال هدایتگر من بوده و هست و خواهد بود،خداوند با من حرکت میکند و درون من جریان دارد و این به این معنیست که من همه قدرت جهان را و کیهان را درون خودم دارم
از آیات (عظمت و قدرت) خدا این است که بادها را به عنوان بشارتگرانی میفرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سیراب کند) و کشتیها به فرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرند شاید شکرگزاری کنید. (46)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت برای همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط هستم
خدایا شکرت که در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر هدایتم کردی و همواره در حال هدایت شدن هستم
خدایا شکرت که هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت که هدایت را برکت واجب کرده ای
چقدر این جمله زیباست و لذت بخش و شیرین
هر چند گاهی درد داره ولی وقتی استمرار داری و ثابت قدم در مسیر توحید ادامه میدی
میشه جز یکی از اصول درست زندگی
خدایا شکرت
که مرا به بهترین استاد دنیا هدایت کردی در میان افراد درست روابط درست و ارتباطات موثر قرارم دادی
خدایا شکرت که هر روز تعهد دارم که روی خودم با تمرکز بیشتری کار کنم و باورهای درونی ام را بلطف خداوند شناسایی کنم و با حال و احساس خوب با طی کردن تکامل روشون کار کنم و از خدا میخواهم که کمکم کنه تا سرعت رشد و تکاملم را سریع تر و لذت بخش تر کند
استاد بینهایت سپاسگزارم بابت دورت هم جهت با جریان خداوند
چند روزی هست به طور معجزه آسایی جلسه دهم اومد روی صفحه گوشیم
از اونجایی که سعی میکنم به هدایت ها و نشانهها و الهامات الهی توجه کنم قدم برداشتم و گفتم حتما خدا میخواد تو این فایل بینظییییر که بارها و بارها باید بهش گوش جان بسپارم میخواد آگاهی های ناب الهی را به من بدهد .
یعنی استاد جانم هر بار به این آگاهی های ناب الهی گوش میدم انگار خدا داره مستقیم باهام حرف میزنه
دقیقا این فایل برای منه
و خداوند دستم رو گرفت و اینقدر بینظییییر هدابتم کرده به گوش دادن این فایل الهامی که مناسب این روزهای من است.
که شما میگین خدا با افکارو احساسات ما کار داره
اگه الان اوضاع مالی یا روابط و …
خوب نیست
بجای تمرکز بر ناخواسته ها آگاهانه تمرکز بزار روی نعمت ها چیزهایی که همین الان در زندگی ات هست
الله و اکبر
یعنی این فایل آب روی آتش است برام
دقیقا این لحظه که رفتم زیر دوش حمام و داشتم شکر گذاری بابت آب گرم و داشتن امکانات لازم برای این لحظه ام وجود داره میکردم کلام شکر هم بر وجودم جاری شده بود
و اینقدر حال و احساس منو خوب و آرام کرده
که اصلا به هیچ تضاغدر زندگی ام حواسم نیست و فقط دارم داشته ها و نعمتها و صدای عزیزانم و بچه های برادر و خواهر همسرم که خونمون هستند و در حال بازی با بچه ها هستند و رو میشنوم و شکر گذارم که این عزیزان ،خودم ،فرزندانم, همسرم ،خانواده هامون در سلامتی کامل هستند و چقدر این حس لذت بخش و آرامش دهنده است
و این یعنی حضور خداوند در تمام لحظات زندگی ام
خدایا شکرت برای الهاماتی که بر قلبم جاری میکنی و قدم بر میدارم و نعمت و ثروت و فراوانی دریافت میکنم
دقیقا امروز که داشتم سوره روم را میخواندم
رسیدم به آیه ای که در مورد باد و بارش باران رحمت الهی میگه و همزمان شده بود با ایمان شهرم که باد تندی میوزید و بلطف خداوند بارش باران رحمت الهی شروع به باریدن کرد .
و من نشانه و الهامی از طرف خدا وند دیدم که نعمت و ثروت و فراوانی و رحمت الهی همواره در حال بارش است بر زندگی ام
و من باید دریافت کننده خوبی باشم
من باید آگاهانه یاد بگیرم که سهم و نقش خودمو درست انجام بدم
اگه میگم تغییر دارم میکنم زبانی نباشه در عمل هم تغییر کرده باشم
بلطف خداوند این روزها هر ایده ی الهی به من گفته میشه انجامش میدهم در مسیر درست الهی و با ایمان و توکل بر خدا وند حرکت میکنم
امروز که بلطف خداوند دستان خوبش در زندگی ام فرشته های الهی وجود دارد و دوست دارند بهم محبت کنند
نعمتی رسید که باید براش میفروختم
من به مخاطبان گوشی ام پیامک زده بودم .به یکی شون اشتباه تایپ قیمت پایینتری نوشته شده بود
و ایشون هم به استناد اون قیمت سفارش زیادی ازم گرفت
و وقتی غروب اومد برا سفارشات گفت این قیمت بهم گفتی
خودم اول جا خوردم گفتم امکان نداره
خودت که از قیمتها اطلاع داری
این اشتباه از طرف من بوده
بدون یک درصد ناراحتی و خود سرزنشی و با عزت نفس بالا با احترام بهشون گفتم عزیزم مشکلی نیست اگه قیمت اصلی رو به مشتری هات گفتی و خواستن که هیچ اگه نه من در خدمتم برام بیارشون
چون اشتباه از طرف من بوده
انصافاً جنس اصل و با کیفیت بالایی هست و ایمان دارم بخداوند که مشتری فراوان است و قطعاً این برای من الخیر فی ما وقع است.
من بخدای خودم اعتماد دارم
و پرسش گرفتم که وقتی میخوام پیام بدم با دقت و صبر و توجه بیشتری اول پیامم رو چک کنم بعد ارسال کنم .
و واقعا از درون آرامم و به پلن و برنامه ریزی خداوند اعتماد دارم. رها کردم و سپردم به خدا که همه کاره است و همه جوره هوامو داره.
خدایا شکرت برای تغییرات عالی و الهی ام
خدایا شکرت که در مسیر توحید ثابت قدم هستم
خدایا شکرت برای تغییرات دوستان عزیزم در ابن سایت الهی
خدایا شکرت برای نتایج عالی تک تک دوستانی که میان و با عشق مینویسن تا هم ایمان خودشون بیشتر بشه و هم ایمان ما تقویت بشه که میشود
همون خدایی که راه را برای عزیزانم هموار کرده
همون خدا برای منم راهها را هموار و لذت بخش میکند
من به خدای خودم اعتماد دارم.
همون خدایی که از اون روابط بیمار به طرز معجزه آسایی نجات داد و طوفان آرام شد و آرامش برگشت تو زندگیم
چیزی که هرگز فکر نمیکردم درست بشه
و معجزات الهی در زندگی ام ایجاد شد
همون خدایی که این غیر ممکن پس ذهن منو اینقدر معجزه آسا و نرم و زیبا و عالیییییی درست کرد
همون خدا همون خدا همون خدا دوباره برام کن فیکون میکند بخدا اینقدر ایمانم قوی تر شده و قلبم آرامتر و ذهنم ساکت تر که حدنداره
و این فقط لطف خداوند است برایم
و چطور میتونم این نعمت بزرگ را بدیهی بدونم و فراموش میکنم گاهی و وقتی بخودم میام میبینم از ریل خارج شدم
و بقول شما استاد یه نفس عمیق بکشم و بگم بابا تو همین الان کلی نعمت داری تو زندگیت
حالا مسائل مالی هم خراب شده
قطعا پلن خداوند خیر و برکت است.
قطعا این چالش داره ما را قوی تر میکند
قطعا فرکانس های قبلی خودمون باعث این چالش شده
پس اگه همین الان تغییر فرکانس بدم با دیدن نعمتها با توجه کردن به داشته ها با ایمان بخدا با امید داشتن به رحمت خاص خداوند
با شکر گذاری عمیقی که برسم به فرکانس خداوند
از مسیرم لذت ببرم
نه بمونیم وقتی مسئله مالی من حل شد اون موقع لذت ببرم
من باید آگاهانه سعی کنم از همین جایی که هستم با همین چیزی که دارم
با همین نعمتهایی کت الان بینهایت در دسترسم هست توجه کنم
با هر ایده و هدایت و نشانه ای که از طرف خدا وند میاد من باید اقدام و عمل داشته باشم و لذت ببرم
منتظر چیز خاصی از آسمون نباشم
من باید حرکت کنم از مسیرم لذت ببرم مقصدی در کار نیست
همون خدایی که روابط منو قشنگ کرده
همون خدا بقیه ی خواسته های منو میدونه
لازم نیست هیعی بهش بگم من این خواسته رو میخوام به خواسته نچسبم
اونو همین الآنم در ذهنم حل شده بدونم با باور به فراوانی
با کار کردن روی باورهای ثروت ساز
با شکر نعمتهای بینهایتی که الان دارم
و میبینم که اون خواسته هم به آسانی و عزتمندانه وارد زندگی ام شده .
از کارهایی که الان به من گفته میشه وانجام میدم لذت ببرم
من دارم تکاملم رو طی میکنم پس آرام باشم و صبور و متوکل
الا بذکر الله تطمئن القلوب
تنها با یاد خدا دلها آرام میگرد.
یاد خدا توجه به داشته هامه
یاد خدا دیدن نشانه ها و ایده ها و الهامات را دریافت کردن است.
یاد خدا دیدن باران رحمت الهی است
یاد خدا وزش بادی که ابرها را میاره
یاد خدا در خنده های دختر و پسرم هست
یاد خدا در رها بودن ابن بچه ها ست که شادن بی دلیل منم ازشون یاد بگیرم
یاد خدا دیدن سلامتی خودم و همسرم است
یاد خدا هر چیزی که الان تو یخچال زیبا و سالم تو خونمون هست ،است
یاد خدا آب گرم دوش حمام است
یاد خدا دیدن پرنده ها و پرهایی که از تو آسمان میاد روسرم میوفته جلوی پاهام است
یاد خدا اینکه من را از عدم از هیچ آفرید
یاد خدا اینکه در رحم مادر بهم گوش و چشم و قلب و تک تک سلول ها و اعضا و جوارح بدنم را با نظم دقیق در سلامتی کامل کنار هم قرار داد از روح خودش در من دمید
یاد خدا وجود گذشتگان و پدران و مادران من بوده که زیست کردند و بقا یافتند که من الان هستم باشد که شکر گذار باشم
یاد خدا همون بندنافی که از مادر به فرزند. وصل کرده تا من تغذیه بشم و الان به سن رشد و آگاهی هدایت شوم و باشد که شکر گذار باشم
یاد خدا نعمت فراوان از و گاز و برق و اینترنت و گوشی موبایل و سکوت و آرامشی که الان هست و دارم مینویسم با انرژی و نیروی خداوند
هر چی بنویسم بازم کمه
بقول قرآن دریاها مرکز بشه و درختها قلم
بازم کم میاریم برای نوشتن نعمتهای بیحساب الهی
خدایا شکرت برای تمام دوره های الهی که در این سایت بهم دادی همت از فضل خداوند است
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم هر آنچه دارم از فضل خداوند است
من نمیدووووونم من نمیتووووونم تو میدانی و تو میتوانی مرا دریاب
خدایا شکرت.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان
سلام به نرگس عزیزم
خدایا شکرت
الله و اکبر
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
دوست عزیزم کلامت کلام خدا بود
کجا دنبال خدا میگردیم
خدا همین جاست
خدا منم
خدا تویی
خدا این کلماته
خدا این سایته
خدا همه چیزه
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
خدا همه چیز میشود همه کس را.به شرط ایمان
به شرط یکی شدن با خدا
بت شرط پاکی دل و طهارت روح
به شریک نبودن با شیطان
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
چقدر به موقع همیشه رسیده و میرسه
و این منم که باید درکم را از حضورش بیشتر و بیشتر کنم
منم که باید باور کنم که همواره در حال هدایت هستم
منم که همواره باید بینا شوم
شنوا شوم بر جریان هدایت
خداوند
دیروز همین مکالمه رو منو همسر عزیزم با هم داشتیم
گفت وقتی با راهنمام صحبت کردم بهم گفته میانه رو باش همیشه تعادل رو حفظ کن
و الان که شما این دلنوشته ها رو برام فرستادی
با تمام وجودم پذیرفتم که من همواره هدایت شده هستم
من باید با صبر و شکیبایی و حال و احساس خوب مسیر درست الهی را ادامه بدم
و کنترل ذهن داشته باشم تا کنترل زندگی ام را در دست بگیرم
دوست عزیزم من جدیدا تا ذهن میخواد نجوا کنه
از خدا خواستم بیادم بیاره تا با تمام وجودم بگم من خالق زندگی خودم هستم
خداوند با احساس و افکار من کار داره
و طبق اونا اتفاقات زندگی ام خلق میشوند
و همون لحظه ذهنم آروم میشه چون میدونه ابزار دارم
تکرار باورهای توحیدی قدرتمند
سایت
کامنتها
دوستان عزیز و بهشتی
فایلهای استاد عزیزم
خدایا شکرت
که من همواره در حال هدایت به راه راست هستم
نرگس جانم قبلا اون کامنتی که راجع به خوابت نوشته بودی رو خونده بودم و باهاش اشک ریخته بودم
و از خدا میخواهم که بهم خوابهای بهشتی رو هدیه کنه و من لایق دریافت بهترین هاش باشم و هستم .
دقیقا صبح مادر همسرم به خاطر تضادی که در زندگی ام رخ داده و قطعاً برای رشد ما آمده و بهش خوش آمد گویی کرده ام
و ایمان و امید دارم که خداوند میخواهد تا ما رو رشد بدهد با این تضاد
و کار من بلطف خداوند اینه که از مسیرم لذت ببرم و منتظر نباشم که این خواسته من برآورده بشه بعد لذت ببرم .چاینا فقط لطف خداوند است که منو به این درک از آگاهی رسانده و ازش میخوام که هر لحظه بیادم بیاره و تسلیمش باشم و اعتماد کنم به جریان هدایت الهی
آره دوست عزیز مادر همسرم اومد گفت دیشب خواب دیدم که پدرت (بابام به رحمت خدا رفته)
اومده خیلی سر و وضعش تمیز و زیبا و عالی بوده
و یه چیزی برات آورده گفته اینو بده الهام و بهش بگو تا الان با صبر و استقامت موندی به کم دیگه صبر کن همه چی درست میشه.
من اون لحظه لیک تو چشمام حلقه بست
میدونستم که این ندای خداوند متعال است که این روزها هر چقدر بیشتر بهش اعتماد میکنم و تسلیم تر میشم
از بینهایت طریق داره بهم وعده رزق بیحساب الهی رو میده
و میدونم ایمان دارم که وعده خداوند حق است .
خداوند بارها بهم وعده رزق بیحساب داده
چون من ارزشمندم بی قید و شرط
من تکه ای از وجود پاک خداوند هستم
من لایتناهی هستم
الآنم که از طریق شما عزیز دلم بهم گفت مسیرت درسته ادامه بده فقط صبورباش و به جریان هدایت الهی اعتماد کن تا بیناتر شوی به الهامات قلبی و نشانه های بینهایت در آسمان ها و زمین
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تا در مسیر درست الهی ثابت قدم باشم.
من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم.
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان.
دوست عزیزم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم.
شکر الله بابت اینکه این جلسه ی بی نظیر رو هم گوش کردم و ازش لذت بردم!
واقعا تحسین بر انگیز هست نتایج دوستان و تجربه شون از تغییر!
خیلی لذت بردم از داستان هدایت دوست مون که تونستن اینقدر عالی و جذاب رو خودش کار کنه و لذت ببره! اینکه از ی کوهنوردی هدایت شدن به شناخت خداوند
از سوی دیگر هم لذت میبرم از تعهدی که دوست مون دادن و هدایت شدن به صحبت کردن با استاد و واقعا عالین دوستان که تونستن تو اون موقع با استاد صحبت کنند و همچنین این راهکار که موفقیت گذشته مون رو ببینیم و انها رو پله کنیم برای رشد و پیشرفت و از این بابت خیلی لذت میبرم!
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد عزیزم، و به استاد شایسته ی نازنین، و به همه ی دوستان متعهد و مشتاق تغییر
خدای مهربونم شکرت برای یک فرصت دیگه که از نعمتهات و لطف و برکتهایی که بهم دادی بنویسم…
شکرت برای بی شمار نعمتی که تو زندگیم دارم، شکرت برای تعطیلات Thanksgiving و چقدر قشنگه که به این بهونه اینجا آدما جمع می شن جشن می گیرن و به خودشون و دیگران یاداوری می کنن چقدر نعمت دارن که براش سپاسگزار باشن… درسته که هر روز آدم باید شکر نعمتهاش رو بگه ولی این رسم اینجا رو هم دوست دارم… و چقدر به بچه ها این کارو یاد می دن تو مدرسه و این خیلی خوبه.
خدای مهربونم قبل از هرچیزی شکرت رو می گم که خودت رو بهم نشون دادی، اجازه دادی پیدات کنم، هدایتم کردی به این بهشت، به یه استاد ابراهیمی که بعید می دونم کسی بجز این عزیز بتونه انقدر ساده و زیبا تو رو به ما بشناسونه…
شکرت که عشقت تو دلم هر روز داره بزرگ و بزرگتر میشه… شکرت که اون لبخندی که به لبم میشینه وقتی حس می کنم داری باهام حرف می زنی داری نشونه می فرستی که بگی حواسم بهت هست… خودم راهو بت نشون می دم… نگران نباش… دستت تو دست منه… به مسیرت ادامه بده… اون لبخنده داره هر روز عمیق تر و عمیق تر میشه… هیچ حسی از این قشنگتر داریم؟ وقتی حس خودم رو به لیلین و تینا تصور می کنم و بعد می گم خدای مهربون من خود من و این شیرینی های زندگیم و هزاران هزار نعمت دیگه رو از روی عشق به من داده… عاشقمه و بیشتر از من می خواد من به هرآنچه در زندگی دوست دارم برسم، بیشتر عاشق خدا می شم… بقول سعیده جان آخیییییش اللهم آخییییش. همین یه سپاسگزاری چنان قلبم رو باز می کنه که فرکانسم کلللی بالا می ره… خدایا شکرت برای این سپاسگزاری…
شکرت برای انسانهای بی نظیر در زندگیم، از همسرم و دخترام و مامان و بابا و خواهرام تا رفیقای بهشتیم و دوستای والیبالی و همکارام و غیره…
شکرت برای کاری که دارم درآمدی که دارم، برای قدمهای اول تو کاری که دوست دارم و لذت می برم ازش…
شکرت برای آرامش و آسایشی که داریم، برای خونه ی قشنگمون با درختای زیبای دور و برش، برای برفی که این دو سه روز اومده و همه جا رو سفید کرده…
برای ویکندی که با نسیم و نسرین و علیرضا و دیوید گذروندیم و کلی خوش گذشت… شکرت که یاسی هم با عزیز دلش به دل طبیعت رفته بودن و با اینکه جاش خیلی پیشمون خالی بود ولی براش خوشحال بودم که حس و حالش خوبه…
شکرت برای تمااااام نعمتهایی که تا شب می تونم بنویسم و باز تموم نشه…
شکرت برای همین الانِ زندگیم…
ده دقیقه تا میتینگ وقت دارم و از خدا می خوام کمکم کنه تمرین این جلسه رو انجام بدم.
موفقیتها یا دستاوردهای گذشته م خدا رو شکر خیلی زیادن ولی چندتایی که با کار کردن رو خودم و تو این چند سال اخیر بوده رو اینجا می نویسم تا برای خودم هم یاداوری بشه
یکیش همون حذف کردن حجابی بود که از نظر منطق خودم هیچ لزومی تو این جامعه ی اینجا که نداشت هیچ، کلی بار اضافه باهاش داشتم به دوش می کشیدم و واقعا برام کار سختی بود… اما قدم به قدم که با آموزشها جلو رفتم تونستم انجامش بدم.
دستاورد دیگه همین کار الانم هست. وقتی تو کرنل پستداک بودم می دونستم که دیگه نمی خوام پستداک بمونم و یه کار خوب می خوام. اول آکادمی تو ذهنم بود ولی خدا برام پلن بهتری داشت. یادمه برای مصاحبه ها چقدر وقت گذاشتم چقدر تلاش کردم. دوره عزت نفس رو تو همون زمان گوش می دادم و چقدر کمکم کرد. و خدا رو شکر این کار تنها با یک جلسه مصاحبه کانفرم شد…
مورد دیگه بارداری طبیعیی بود که با هدایت واضح خدای مهربونم و با رعایت قانون سلامتی اتفاق افتاد در حالی که 41 سالم بود و دکترم قطعی می گفت باید آی وی اف کنی. ولی من دلم قرص بود خیالم راحت بود…
خونه ای که خریدیم… بدهی هایی که داریم پرداخت می کنیم…
خیلی موردای دیگه هست که اگر خدا بخواد تو یه کامنت دیگه سعی می کنم بنویسم…
استاد عزیزم و استاد شایسته ی مهربون بسیار سپاسگزارم ازتون برای این پروژه ی عالی و تمرینات فوق العاده ش.
به نام خدای یکتا سلام به استاد عزیزم و مریم بانو در راستای تمرین که گفته بودید چه موفقیتهایی داشتید اونا رو یادآوری کنید که در واقع سوخت حرکتتون به طرف جلو باشه
من اگه بخوام بگم از دستاوردها و موفقیتهام اینکه از سال 403 به بعد میگم قبل از اونو یادداشت کرده بودم تو رد پاهام
خرید حدوداً 12 گرم طلا
خرید کوییک بود
نقد کردن شهریه تمام اولیا بود هم مدرسه خودم هم مدرسهای که به من سپرده بودند
بازسازی کردن خونه همکف هم سقف هم دستشویی حموم یعنی کامل بازسازی کردیم
اهمیت دادن به پوستم و روتین پوستی داشتن و اینکه پوستم خیلی خیلی عالی شده خرید یه زمین در بهترین جای ممکن بدون شراکتی
مدرسه خودمو داشتم با اینکه یکی تو مزایده اونو برنده شده بود اما باز همون مدرسه مال من شد
ارتباطم با اولیا با دانش آموزا با همکارا با بالادستیها خیلی خیلی عالی شده خیلی رها شدم تسلیم هستم
نسبت به گذشته خیلی بهتر شدم نجواهای ذهنیم خیلی کمتر شده توی شرایط بد سعی میکنم نمونم و زود ازش بگذرم با اینکه من دو تا دو تا اتفاق ناخوشایند برام افتاد در رابطه با بارداریم اما خیلی تونستم با تلاش و توکل به خدا خیلی زود از اون مراحل بگذرم و خودمو جمع و جور کنم
الانم در راستای رسالتم دنبال تغییر و تحول هستم و مراحل تغییر و تحولو دارم پیش میرم انشالله با توکل به خدا و هدایتش بتونم رسالتمو عملی کنم
به یاد میارم تابستان 1403رو که با شجاعتی که از خودم تابه حال ندیده بودم رفتم زنگ زدم به یکی از آگهی های کار دیوار برای اصلاح و ابرو و من اصلا حرفه ای بلد نبودم ولی میخواستم تجربه کنم شغلی که فکر میکردم دوست دارم شغل آینده ام باشه وبعد از سه روز کارکردن و دستمزد گرفتن رهاش کردم چون واقعا به روحیه من نمیخورد و بعد هدایت شدم به طراحی چهره کشیدن اونم ادامه دادم تا دیدم نه اینم اونی نیست که من میخواستم و من عاشق کارهای هنری هستم هرچی که به نقاشی و درست کردن یک چیز جدید باشه علاقه دارم ایندفعه قانون سلامتی رو داشتم اجرا میکردم که اونقدر شجاعت بهم داد چون همه کاری بعد اجرای صد درصدی قانون سلامتی برام راحت شده بود رفتم بعد شش سال سراغ خیاطی و طراحی لباس و لباس مجلسی برای اولین بار برای خودم دوختم و دیدم من عاشق اینم با پارچه فقط برای خودم لباس بدوزم و بعد خداوند نشانه ای از تابلو عکس هایی برام آورد که روش عکس مدل های لباسه که مربوط به طراحی لباس و اونو با شروع پروژه ادامه دادم و بازهم فکر میکنم این تنها راه من نیست و دارم ازدل این تجربیاتم میرسم به اون اصلی که براش به دنیا اومدم و دارم ادامه میدم ونمیدونم به کجا میرسم اما حالم با این روش جدید عالی شده مخصوصا وقتی موضوع هدایت رو بیشتر دارم درک میکنم که هرکدوم از ما هدایت میشیم به اون چیزی که واقعا علاقه ماست و من تکامل رو دارم میبینم و عمل خودم رو به هدایت های خداوند که هر علاقه ای که داشتم رو دنبالش رفتم انجامش دادم بدون ترس از تحقیر شدن و همه این شجاعت هامو مدیون آموزش های استاد عزیزم هستم و زمانی من تغییر کردم و زمانی که عمل کردم خداوند هم قدم بعدی رو بهم گفت
خداخیلی دقیق وسرراست میتونه مارو به همون چیزی که بخاطرش به این دنیااومدیم هدایت کنه لازم نیس برای فهمیدن علایقتون حتما همه مسیرها روبرین وتجربه کنین تامتوجه بشین که میخواینش یانمیخواینش من هم دچاراین چالش شده بودم ولی یه روزواقعا تسلیم شدم ودقیقا به نقطه ای رسیدم که اقاحمیدرسیده بود که دقیقاهمین جمله گفتم که خدایا من بیشترازاین نمیخوام وقتم تلف بشه تواگاه به همه چیزی تومنوبهترازخود من میشناسی ازعلایقم نقاط قوت وضعفم وحتی توشمارش همه ی سلول های بدن من میدونی خیلی دقیق نه کم ترونه بیشتر ودرمقیاس بزرگ تردرتمام ابعاد این اگاهی به همه چیزجاری هست وقتی باخدای خودم نشستم وخلوت کردم واین باورهاروگفتم خداخودش میدونه که درکم تراز24 ساعت جواب اومد که برم سراغ چه کاری بخاطربه این دنیااومدم ومن تجربش کردم ومتوجه شدم که عه من که ازبچگی عاشق رنگ ها بودم عاشق نقاشی رنگ روغن عاشق بوی رنگ ها پس چرا توسیاه قلم میدویدم چون من داشتم روی مغزم حساب میکردم چون من هدایت ازخدانخواستم چون من خواستم برای خودم نبودم همش خودم مقایسه میکردم بابقیه ودنبال رو راه بقیه بودم چون خداروباورنداشتم که انقدرسرراست میتونه منوبه مسیراصلی هدایت کنه همونطورکه اقاحمید وقتی باتمام وجودش هدایت خواست خدابه سرراست ترین مسیرهدایتش کرد که دیگه بیشترازاین وقتش تلف نشه واززندکیش لذت بیشتری ببره توفایل توحیدی قسمت ده یایازده بود که استاد دررابطه باهدایت شدن اقاابراهیم دررابطه باتست کردن ایده های زیادی که توذهنش داره ومیره همه روامتحان میکنه وبعد به حواب درست هدایت میشه درصورتی که اگه تسلیم بودهمون اول جواب بهش گفته میشدنمیخواست انقدرزمان انرژی بزاره وقتی پدرش دراومد ودیگه گزینه ای نبود برای تست کردن چون همه روتست کردتابه جواب درست رسیددرصورتی ازهمون اول میتونست این اتفاق بیوفته اگر خودشومیکشید کنار واظهار به عالم بودن خدامیکرد نه خودش وبعدجواب خیلی راحت گفته میشد
اگه مسیرداره سخت پیش میره خودمون داریم سختش میکنیم
این هاروبیشتر برای خودم یاداوری کردم که برای همه چیزازخداهدایت بخوام تامسیرراحت تروروان ترپیش بره .
سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته و همه دوستای خوبم تو این سایت بهشتی
در جواب سوال این بخش یادمه او زمان که هنوز با این قوانین آشنا نبودم با اینکه از بچگی زمانی که راهنمایی بودم کار میکردم تو تابستون ها و بعدم که بزرگتر شدم انواع کار ها رو انجام داده بودم هیچوقت نتونسته بودم هیچ پس انداز خاصی داشته باشم البته همیشه تو دوستام اون موقع جز نفراتی بودم که پول داشتم و هر کی با من میومد بیرون خیالش راحت بود که من همیشه پول تو جیبم دارم.
تا زمانی که با استاد آشنا شدم این آموزه ها و یادمه اون موقع با وجود اینکه یه جایی سر کار بودن که حقوق خوبی داشت و شرایطش بد نبود اومد بیرون و شروع کردم روی خودم کار کردن و از صبح تا شب فایل های 12 قدم گوش میکردم و در حال سپاسگذاری و حال خوب بودم و اتفاقات زندگی جوری رقم خورد که من خیلی راحت تونستم کلی پول پس انداز کنم کلی چیزهای ریز و درشت از تجهیز کامل اتاقم بگیر تخت و دکوراسیون خوب و خریدن میز و لب تاپ و بعد ماشین و …
و اونجا بود که فهمیدم مهم کار کردن نیست چیزای دیگه مهمه واس رسیدن به موفقیت و این باعث شد خیلی راحت از بعد از اون امتحان کنم راه های جدید و کارهای جدید
و امیدوارم که باز هم بتونم با هنون انگیزه و اعتماد و همینجوری تمرکزی کار کردن رو دوره ها و آموزه های مختلفی که هست تو این سایت بتونم موفقیت های بزرگتر کسب کنم
ممنون از شما استاد عزیز و همه دوستانی که تا اینجای این کامنت با من همراه بودید.
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
خدا قوت هنرمند
شما با کسب این موفقیت نشون دادین آدم توانایی هستین
خدا قوت که تونستی تنهایی بخاری رو نصب کنی و این موفقیت خیلی ارزشمنده چون طبق گفته ی خودتون باید دونفری انجام میدادین ولی شما تنهایی با کمک خدا تونستین این موفقیت و کسب کنین
راستی فندک بخاری روشن نمیشه علتش بخاطر ترموکوپل
باید ترموکوپل تعویض بشه
سوزن ترموکوپل گرفته
اینا موارد مصرفی هر چند سال یکبار خراب میشن
بازم برای کسب این موفقیت تحسینتون میکنم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزومندم
چقد وقتش بود این فایلو بشنوم زمانیکه من دوست داشتم با خدایم خلوت کنم و مثل قبل اشکها بریزم
خدایا من ازت هیچی نمیخام
فقط بااااااش
فقط توی زندگیم باش
چون وقتی باشی
همه چی رو ب راهه عشق من
من انسانی هستم ک بسیار متفاوت شدم
محدودیت هایی ک جامعه برام ساخته بود من را تبدیل ب یک زندانی با کلی علایق و استعداد کرده بود
احساس نارضایتی همیشگی من را خفه کرده بود
پراز عقده بودم ک هررروز با یکی بجنگم و این نارضایتی رو سر کسی از عزیزانم خالی کنم
اعتراف میکنم عاشق همشون هستم
توی همشون رنگ خدارو دیدم
حتی اشخاصی ک ازشون متنفربودم بیشترین خدمت هارو ب من کردن وقتی من نگاهمو خدایی کردم
چی بگم ازین خدا ک همه چی من را تغییر داد
فاطمه ای ک خودش رو پایین تر از هرکسی میدید
فاطمه ای ک تمام توانایی و استعدادهای خداییش رو با یک مشت آرزوهای دور مدفون کرده بود
بخاطر اینکه میگف چون زن هستم چون عرب هستم چون پدرم فقیره چون دوستی ندارم چون همسرم اجازه نمیده
اگه کسی 5 سال قبل منو بدونه الان منو ببینه باورش نمیشه من همون فاطمه هستم
این خدا زندگی من را زیر و رو کرده
ک همه میدونن فاطمه هرچی بگه براش میشه
همه بهم میگن تو هرچی بخای برات میشه
واقعا همینه عشق
هیچکاری نمیخام بکنم وقتشه تنهای تنها بشینم وقتشه باهات حرف بزنم دلتنگت بودم خدایا
سپاسگذارم استاد نمیدونید چقد گریه کردم با حرفای حمید
واقعا منم میگم دوست داشتم تو زمان پیامبرا باشم
اما نمیدونستم پیامبری هم الان هست و
من توی روزهای بی کسی ک همه رهام کردن صدای شما من را بشدت اروم کرد و منو از خود بی خود کرد چنان جراتی ب من بخشید ک دوست شدم بااین خدایی ک همیشه میگفتن ترسناکه از ما بهترون هارو میپذیره اما من را پذیرفت و من را ب اغوش گرمش دعوت کرد اشکهای من را دراورد و من را بغل کرد و گف اروم باش نترس و نگران نباش حالا وقتشه قدمهاتو محکم برداری و تغییر کنی و فاطمه ی دلخواهت بشی فاطمه ای ک خودشو پایین تراز افراد موفق نبینه
استاد من روی تخت نشسته بودم دو سه فایل اول دوره ثروت را گوش میدادم اوایل امسال
بهم گف برو توی علاقه ات حرفه ای شو مدرکتو بگیر فاطمه و گفت هرچی داری از اموزشهای قبلی بریز بیرون هر چی ک داشتم همه رو پلاستیک کردم ریختم دور گفتم من صفحه ی جدیدی از علایقم را باز میکنم
گفتم چشم بگو چکار کنم
گفت بهت میگم اروم باش
یک برگه افتاد توی خونمون ادرس اموزشگاه بود
چشمام برق افتاد
گفتم خودشه اینه
تماس گرفتم خانومی بسیار مهربون
جواب داد
رفتم سریع عکس 3 در 4 گرفتم و مدارکمو بردم
من اون روزها نوزادم رو دستم بود
رفتم اونجا گفتم من را با این نوزاد میپذیری گفت آره همه جوره آره
همون موقه بچه من را بغل کرد خدا مهر فرزندم را ب قلب اون استاد و تمام همکلاسی هام انداخت و باتمام گریه هاش میگن توروخدا فقط امیرعباس رو بیار با خودت
یک خانومی اونجا کار میکرد حوصله امیرعباس من را نداشت
استاد خدا از اونجا بردش
اون خانوم ک چندسال میومد دیگه مشغول کار دیگه ای شد و نیومد
من مستمر رفتم و مدرکم را یکماه قبل صادر کردن و این موفقیت من را بسیار خوشحال کرد همسرم تشویقم کرد
نتایج من از عمل به قانون و کارکردن روی خودم :
زمانی که میخاستم گوهینامه بگیرم (10 سال پیش) دوبار به دلایل مختلف رد شده بودم در صورتی که من رانندگیم فوق العاده خوب بود و قبل از گواهینامه داشتنم پشت ماشین میشستم اما دوبار با افسر رد شده بودم و اون زمان هنوز با استاد و سایت اشنا نشده بودم اما یکی دوتا کتاب خونده بودم و یکی از تمریناش تجسم خواسته بود ، اومدم تو فاصله بار دوم و سومی که میخاستم برم پیش افسر همش تجسم میکردم که من قبول شدم و براحتی گواهینامه مو گرفتم ! که بار سوم که رفتم پیش افسر خیلی راحت قبولم کرد و این اولین نتیجه من از قانون بود اگه اشتباه نکنم !
اوایل دوران دانشجوییم یه خانومی تو دانشگاه بود که خیلی دوسداشتم مخشو بزنم ! ولی از چند نفر که پرس و جو کردم گفتن این اصلا رفیق نمیشه با کسی و تا حالا تو دانشگاه هرکی رفته سمتش رو ریجکت کرده !
اون زمان یادمه یه تمرین طراحی کرده بودم برا خودم که اخر شبا انجامش میدادم و باعث شده بود احساس لیاقتم بره بالاتر ، فک کنم دو سه هفته هرشب این تمرینرو انجام میدادم ، بعد از اون یه روز گفتم دیگه باید برم جلو باهاش حرف بزنم !
خیلی استرس داشتم و چون شنیده بودم که این همرو ریجکت کرده از اینکه منم ریجکت کنه و ضایع بشم خیلی میترسیدم ، ولی رفتم جلو و باهاش حرف زدم و بهم گفت نه ! و رفت .
منم اومدم رو صندلی نشستم همونجا و نرفتم ریگه دنبالش
بعد از 5 دقیقه برگشت ! با دوستش بود ، دوستش بهم گفتم ببخشید اگه باهات بد صحبت کرده امروز حالش اصلا خوش نبوده از صبح و کلی اتفاق بد براش افتاده و الانم انتظار داشته به شما بگه نه بازم دنبالش بیای و بعد قبول کنه خلاصه اون ارتباط شکل گرفت و من با ادمی اوکی شدم که بین سه هزار نفر دانشجو های اون جا جزو چند نفر اول بود از لحاظ ظاهری و همه چی!
و این اتفاق یادمه خیلی اعتماد بنفسمو برده بود بالا و با خودم میگفتم اگه من تونستم این کارو انجام بدم میتونم هرررکار دیگه ای رو هم انجام بدم
چند وقت بعد از اون من گفتم حالا که رابطم اوکی شده حالا ماشین میخام ، انقدر از این اتفاقه احساس خوب و توانمندی میکردم که خیلی زود تونستم ماشین دار بشم که قضیش خیلی مفصله اما کار خدا و قانون بود همش
من تو ارتباطات ضعیف بودم اکثر مواقع و خیلی دوسداشتم که بتونم ارتباطات با کیفیت تر و قشنگ تری رو داشته باشم
یه زمانی اومدم روی خودم کار کردم و احساس لیاقتمو بالا بردم تا حدی ، و اتفاقی که افتاد این بود که بقیه خودشون میومدن سمت من و دوسداشتن باهام وقت بگذرونن و کار به جایی رسید که یه اکیپی داشتیم که میگفتن اگه فلانی بیاد بیرون ماهم میایم ! اگه نیاد ماهم نمیایم ! و این نتیجه کارکردن من روی خودم بود چون قبلش اصلا همچین چیزایی نبود
از اینا که گذشت من با یه نفر تو رابطه رفته بودم و حدود یه ماه طول کشید که دیدم اصلا اون رابطه ای که من میخاستم نبود و خوب تصمیم گرفتم تمومش کنم ، یکسال تنها بودمو و تو رابطه نمیرفتم
یروز استاد یه فایلی رو روی سایت گذاشتن که نشون میداد دوتا دختر جوون داشتن تو ساحل افتاب میگرفتن و تو حال خودشون بودن و لذت میبردن از لحظه و زندگیشون !
وبعدش استاد توضیح دادن که این چقدر مهمه که ما با خودمون در صلح باشیم و از زندگیمون لذت ببریم فارق از اینکه کسی تو زندگیمون هست یا نیست !
این حرفای استادچند روزی تو مخم بود همش با خودم میگفتم همینه پسر ! اگه بتونی تنهایی لذت ببری از زندگیت اونموقع ادم درست وارد زندگی تو میشه و حدود یه هفته من حالمو خوب نگه داشتم و اگاهانه و نتیجه این شد که بعد یه هفته اونیکی یه ماه تو رابطه بودم باهاش و یکسال بود جدا شده بودیم دوباره اومد تو زندگیم اما اینبار کاملا با یه ورژن متفاوت !
ینی دقیقا رابطه ای شکل گرفت که من میخاستم و تو رویام بود داشته باشمش !
و لذت بخش ترین روزای زندگیمو تجربه کردم !
و وقتی من خودمو تغییر دادم اون ادمم کاملا رفتارشو بامن تغییر داد
این نتیجه دوباره کلی بهم اعتماد بنفس و احساس لیاقت داد
یادمه میخاستم برم سر کار و درامد داشته باشم ( در صورتی که اصلا قبلش هیچجا کار نکرده بودم برا کسی) و مدرک داشنگاهیمم هنوز نگرفته بودم و خدمتم نرفته بودم ، ینی این چیزا باعث شده بود اصلا دنبال کار نرم چون با خودم میگفتم نه مدرک دارم نه پایان خدمت کسی بهم کار نمیده اصلا ذهنم اجازه نمیداد برم دنبالش !
خلاصه یروز اومدم نشستم نوشتم که من میخام یه شغل داشته باشم با انقدر درامد و این ساعت کاری ( قبلش اصلا درامد نداشتم به اون صورت و بیشتر بابام هزینه هامو میداد ) و نوشتم که چی باعث شده من تا حالا سر کار نرم و درامد نداشته باشم ؟
ذهنم گفت تو مدرکتو نگرفتی هنوز !
تازه خدمتم نرفتی ! کی بهت کار میده!
دیدم این دوتا ترمز جلو حرکتمو گرفته
اومدم با خودم صحبت کردم که اقا جهانی که پاسخ داده به من دفعه های قبل و واکنش نشون داده به من وقتی من افکار متفاوتی داشتم پس الانم من باید ذهنیتمو تغییر بدم تا بتونم به خواستم برسم دوباره
خلاصه چند روز رفتم دنبال اطرافیانم که شرایطشون مثل من بود و درامد داشتن گشتم و به خودم گفتم بیا ببین فلانی تونسته فلانی تونسته …
و وقتی که من ارتعاشات متفاوتی فرستادم جهان هم واکنش متفاوتی نشون داد!
و نتیجه چی شد ؟ینفر منو معرفی کرد و واسط شد و من استخدام یه شرکت شدم و حقوقم اندازه درامدی که میخاستم بود دقیقا !
بدون اینکه اونا ازم هیچ مدرکی بخوان اونجا استخدام شدم !
ببین الان این شاید کوچیک باشه برام ، اما اون زمان و شرایطی که داشتم و تا حالا پولی نساخته بودم خیلی خیلی هیوج بود برا من همچین چیزی و اصلا اینکه من میتونم از پس کاری که اشنایی باهاش نداشتم از قبل بر بیام در حدی که بعد یه هفته از شروع کارم من شدم سرپرست اون بخش کوچیکی که توش بودم و دوتا نیرو اومد زیر دستم !!!!!
این برا منی که تا یه ماه قبلش اصلا کار کردن و درامد داشتن برام مثل یه قفل بزرگ بود و به محظ اینکه من فرکانس های متفاوتی رو ارسال کرده بود شرایطم اینجوی تغییر کرده بود خیلی اتفاق عظیمی بود برام .
حالا بماند که بعد چندوقت از اون کار اومدم بیرون چون اون تجربه باعث شد بفهمم من میخام کسب کار خودمو داشته باشم و برا خودم کار کنم .
چند وقت بعد ماجرای خدمتم پیش اومد ! باید میرفتم و،زمانش رسیده بود ، اما اصلا دلم نمیخاست برم و میخاستم یه راهی پیدا کنم که نرم و معاف بشم و از این حرفا حتی یه سالم بعد دانشگاه صبر کردم و نرفتم که بتونم معافیت بگیرم اما حقیقتا اونقدر ایمان نداشتم و قوی نبود ایمانم خودم میفهمیدم که تو این قضیه نمیتونم خوب ذهنمو کنترل کنم و حالمو خوب نگه دارم ، یکی دورورز حالم خوب بود و باز چند روز ترسا میومد سراغم خلاصه دیدم نمیتونم کنار بیام باهاش و رفتم خدمت ، یادمه اونزمان بابام میگفت شهر خودمون اشنا دارم بیا بریم کاراتو انجام بدم و صبح بری تا ظهر و بعدشم برگردی خونه !
اما گفتم نه ، خلاصه گفتم خدایا من خودمو میسپرم به تو هرجایی که تو ببری منو میدونم بهترین جاست واسم ، من میخام اسون بگذره بهم و راحت باشم
رفتم پست کردم دفترچمو و رفتم اموزشی ، تو اموزشی دوتا دوست پیدا کردم که همشهریم بودن و شاید باورتون نشه انقدر خوش میگذشت اون 60روز که اصلا نیومدم خونه !
انقدر میخندیدیم تو اموزشی که بقیه فک میکردن ما چیزی مصرف میکنیم که انقدر خوشحالیم
من میفهمیدم که به خدا اعتماد کردم و اون داره میچینه ادمارو و شرایطو
بعد که اموزشی تموم شد،افتادم یه شهر دیگه که فاصلش دو ساعتو نیم بود تا شهر خودمون
و من نفهمیدم چجوری خدمتم تموم شد چون یه فرمانده داشتم که خیلی هوامو داشت و کلا هرموقع میخاستم ،مرخصی بودم و انقدر نمیرفتم پادکان که بابام شاکی شده بود و یروز بهم گفت این چه خدمتیه؟ من خدمت اینطوری ندیدم که همش مرخصی باشن ، تو حتما فرار کردی که انقدر نمیری پادگان
اما من میدونستم که داستان از کجا اب میخورد و خدا بودکه دلارو نرم کرده بود برام…
اینا چندتا از نتایجی بود که یادم اومد کلی جاهای دیگه بوده که بیادشون ندارم الان
اینارو نوشتم که الان تو کسب و کارم شرایط جوری که من میخام نیست به خودم بگم این شرایطی که توش هستم چیزی جز پاسخ جهان به من نیست ، اگه میخلم شرایطم تغییر کنه باید شخصیتمو تغییر بدم مثل همه جاهایی که این کارو کردم و نتیجه گرفتم
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به عهدم با خودم وفا دار بمونم و روی خودم کار کنم و تمرینات خودم را عالی انجام بدم
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
خدایا شکرت که در مسیر موفقیت و رسیدن به خواسته هام هستم ،من تونستم پنج سال معاون پرستاری بزرگترین بیمارستان مرکز استانم باشم و بسیار بسیار موفق شدم و برای اولین بار به عنوان پرستار نمونه کشوری انتخاب شدم چقدر احساس افتخار و توانمندی بالایی داشتم من توانستم به ایجاد رضایتمندی بسیار بالایی در سیستم کاریم برسم فقط به دلیل استعداد ذاتی خودم که همان قدرت شنیدن و درک احساسات طرف مقابل و احترامگذار بودن و اخلاق مدار بودن به معنای واقعی تونستم به موفقیت فوق العادهای در این سمت برسم
برای رسیدن به این جایگاه واقعاً یادم میاد که از چالشها نمیترسیدم هر کاری لازم بود انجام دادم و فقط خواستم از خداوند و برام به راحتی اتفاق افتاد،آن زمان باور کردم که من هم میتونم به راحتی از عهده این مسئولیت بر بیام چون فردی رو دیدم در اون جایگاه که واقعاً هیچ کاری نداشت و هیچ امتیاز و برتری نسبت به من نداشت پس من هم توانستم
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
در حال حاضر که دانشجوی دوره ارزشمند احساس لیاقت هستم تونستم از باور و اعتماد به نفسی که از اون موفقیت به دست آوردم استفاده کنم و با سری افراشته و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی بالایی به مدیر پرستاری دانشگاه مراجعه کنم و اعلام آمادگی برای همکاری در مسیر مورد علاقه ام یعنی آموزش موفقیت فردی و عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقت به همراهان خودم در مسیر شغلی که در اون سالها حضور داشتم و روی خودم کار کردم داشته باشم و اعلام کردم که من با این همه تجربههای ارزشمند و مهارتهای ذاتی استعدادها و تواناییهای خدادادی اخلاق مداری و انگیزه بخش بودن و تاثیرگذاری فوق العادهای که میتونم در مسیر بهبود روابط کاری و تعاملات و زندگی خانوادگی بهتر در کنار زندگی کاری داشته باشم میتونم فرد بسیار بسیار تاثیرگذار و مشاوری بسیار ارزشمند و کارساز در مسیر شغلی و روابط شغلی خودم باشم
از اونجا که یادم میاد در زمانی که موفق شدم معاون پرستاری آن مجموعه بزرگ بشم واقعاً همیشه به عنوان فردی خوش اخلاق، مهربان که راهنماییها ومشاورههای بسیار اثربخشی ارائه میده مطرح بودم فردی که باعث شده بود درصد رضایتمندی کارکنان بسیار بالاتر برود و از شکایتها و نارضایتیهای قبلی که مرتب به دانشگاه ارسال میشد پیشگیری کند در حد یک معجزه
من به خودم و به دستاوردهام و موفقیتهام در همه عرصههای زندگیم افتخار میکنم و از خودم سپاسگزار هستم که این همه پیشرفت و این همه تاثیرگذاری در زندگیم و جهان اطرافم را ایجاد کردم و هدایت خداوند همیشه و در همه حال در جهت قویتر شدنم و آگاهتر شدنم به ارزشمندی خودم و توانمندی های خودم و قوانین جهان هستی همیشه و در همه حال هدایتگر من بوده و هست و خواهد بود،خداوند با من حرکت میکند و درون من جریان دارد و این به این معنیست که من همه قدرت جهان را و کیهان را درون خودم دارم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
سوره روم
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ ﴿44﴾
هر کس کافر شود کفرش بر زیان خود او است و آنها که عمل صالح انجام دهند (پاداش الهی را) به سود خودشان آماده میسازند. (44)
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ ﴿45﴾
این برای آنست که خداوند کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند از فضلش پاداش دهد، او کافران را دوست ندارد. (45)
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَلِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿46﴾
از آیات (عظمت و قدرت) خدا این است که بادها را به عنوان بشارتگرانی میفرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سیراب کند) و کشتیها به فرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرند شاید شکرگزاری کنید. (46)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت برای همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط هستم
خدایا شکرت که در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر هدایتم کردی و همواره در حال هدایت شدن هستم
خدایا شکرت که هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت که هدایت را برکت واجب کرده ای
چقدر این جمله زیباست و لذت بخش و شیرین
هر چند گاهی درد داره ولی وقتی استمرار داری و ثابت قدم در مسیر توحید ادامه میدی
میشه جز یکی از اصول درست زندگی
خدایا شکرت
که مرا به بهترین استاد دنیا هدایت کردی در میان افراد درست روابط درست و ارتباطات موثر قرارم دادی
خدایا شکرت که هر روز تعهد دارم که روی خودم با تمرکز بیشتری کار کنم و باورهای درونی ام را بلطف خداوند شناسایی کنم و با حال و احساس خوب با طی کردن تکامل روشون کار کنم و از خدا میخواهم که کمکم کنه تا سرعت رشد و تکاملم را سریع تر و لذت بخش تر کند
استاد بینهایت سپاسگزارم بابت دورت هم جهت با جریان خداوند
چند روزی هست به طور معجزه آسایی جلسه دهم اومد روی صفحه گوشیم
از اونجایی که سعی میکنم به هدایت ها و نشانهها و الهامات الهی توجه کنم قدم برداشتم و گفتم حتما خدا میخواد تو این فایل بینظییییر که بارها و بارها باید بهش گوش جان بسپارم میخواد آگاهی های ناب الهی را به من بدهد .
یعنی استاد جانم هر بار به این آگاهی های ناب الهی گوش میدم انگار خدا داره مستقیم باهام حرف میزنه
دقیقا این فایل برای منه
و خداوند دستم رو گرفت و اینقدر بینظییییر هدابتم کرده به گوش دادن این فایل الهامی که مناسب این روزهای من است.
که شما میگین خدا با افکارو احساسات ما کار داره
اگه الان اوضاع مالی یا روابط و …
خوب نیست
بجای تمرکز بر ناخواسته ها آگاهانه تمرکز بزار روی نعمت ها چیزهایی که همین الان در زندگی ات هست
الله و اکبر
یعنی این فایل آب روی آتش است برام
دقیقا این لحظه که رفتم زیر دوش حمام و داشتم شکر گذاری بابت آب گرم و داشتن امکانات لازم برای این لحظه ام وجود داره میکردم کلام شکر هم بر وجودم جاری شده بود
و اینقدر حال و احساس منو خوب و آرام کرده
که اصلا به هیچ تضاغدر زندگی ام حواسم نیست و فقط دارم داشته ها و نعمتها و صدای عزیزانم و بچه های برادر و خواهر همسرم که خونمون هستند و در حال بازی با بچه ها هستند و رو میشنوم و شکر گذارم که این عزیزان ،خودم ،فرزندانم, همسرم ،خانواده هامون در سلامتی کامل هستند و چقدر این حس لذت بخش و آرامش دهنده است
و این یعنی حضور خداوند در تمام لحظات زندگی ام
خدایا شکرت برای الهاماتی که بر قلبم جاری میکنی و قدم بر میدارم و نعمت و ثروت و فراوانی دریافت میکنم
دقیقا امروز که داشتم سوره روم را میخواندم
رسیدم به آیه ای که در مورد باد و بارش باران رحمت الهی میگه و همزمان شده بود با ایمان شهرم که باد تندی میوزید و بلطف خداوند بارش باران رحمت الهی شروع به باریدن کرد .
و من نشانه و الهامی از طرف خدا وند دیدم که نعمت و ثروت و فراوانی و رحمت الهی همواره در حال بارش است بر زندگی ام
و من باید دریافت کننده خوبی باشم
من باید آگاهانه یاد بگیرم که سهم و نقش خودمو درست انجام بدم
اگه میگم تغییر دارم میکنم زبانی نباشه در عمل هم تغییر کرده باشم
بلطف خداوند این روزها هر ایده ی الهی به من گفته میشه انجامش میدهم در مسیر درست الهی و با ایمان و توکل بر خدا وند حرکت میکنم
امروز که بلطف خداوند دستان خوبش در زندگی ام فرشته های الهی وجود دارد و دوست دارند بهم محبت کنند
نعمتی رسید که باید براش میفروختم
من به مخاطبان گوشی ام پیامک زده بودم .به یکی شون اشتباه تایپ قیمت پایینتری نوشته شده بود
و ایشون هم به استناد اون قیمت سفارش زیادی ازم گرفت
و وقتی غروب اومد برا سفارشات گفت این قیمت بهم گفتی
خودم اول جا خوردم گفتم امکان نداره
خودت که از قیمتها اطلاع داری
این اشتباه از طرف من بوده
بدون یک درصد ناراحتی و خود سرزنشی و با عزت نفس بالا با احترام بهشون گفتم عزیزم مشکلی نیست اگه قیمت اصلی رو به مشتری هات گفتی و خواستن که هیچ اگه نه من در خدمتم برام بیارشون
چون اشتباه از طرف من بوده
انصافاً جنس اصل و با کیفیت بالایی هست و ایمان دارم بخداوند که مشتری فراوان است و قطعاً این برای من الخیر فی ما وقع است.
من بخدای خودم اعتماد دارم
و پرسش گرفتم که وقتی میخوام پیام بدم با دقت و صبر و توجه بیشتری اول پیامم رو چک کنم بعد ارسال کنم .
و واقعا از درون آرامم و به پلن و برنامه ریزی خداوند اعتماد دارم. رها کردم و سپردم به خدا که همه کاره است و همه جوره هوامو داره.
خدایا شکرت برای تغییرات عالی و الهی ام
خدایا شکرت که در مسیر توحید ثابت قدم هستم
خدایا شکرت برای تغییرات دوستان عزیزم در ابن سایت الهی
خدایا شکرت برای نتایج عالی تک تک دوستانی که میان و با عشق مینویسن تا هم ایمان خودشون بیشتر بشه و هم ایمان ما تقویت بشه که میشود
همون خدایی که راه را برای عزیزانم هموار کرده
همون خدا برای منم راهها را هموار و لذت بخش میکند
من به خدای خودم اعتماد دارم.
همون خدایی که از اون روابط بیمار به طرز معجزه آسایی نجات داد و طوفان آرام شد و آرامش برگشت تو زندگیم
چیزی که هرگز فکر نمیکردم درست بشه
و معجزات الهی در زندگی ام ایجاد شد
همون خدایی که این غیر ممکن پس ذهن منو اینقدر معجزه آسا و نرم و زیبا و عالیییییی درست کرد
همون خدا همون خدا همون خدا دوباره برام کن فیکون میکند بخدا اینقدر ایمانم قوی تر شده و قلبم آرامتر و ذهنم ساکت تر که حدنداره
و این فقط لطف خداوند است برایم
و چطور میتونم این نعمت بزرگ را بدیهی بدونم و فراموش میکنم گاهی و وقتی بخودم میام میبینم از ریل خارج شدم
و بقول شما استاد یه نفس عمیق بکشم و بگم بابا تو همین الان کلی نعمت داری تو زندگیت
حالا مسائل مالی هم خراب شده
قطعا پلن خداوند خیر و برکت است.
قطعا این چالش داره ما را قوی تر میکند
قطعا فرکانس های قبلی خودمون باعث این چالش شده
پس اگه همین الان تغییر فرکانس بدم با دیدن نعمتها با توجه کردن به داشته ها با ایمان بخدا با امید داشتن به رحمت خاص خداوند
با شکر گذاری عمیقی که برسم به فرکانس خداوند
از مسیرم لذت ببرم
نه بمونیم وقتی مسئله مالی من حل شد اون موقع لذت ببرم
من باید آگاهانه سعی کنم از همین جایی که هستم با همین چیزی که دارم
با همین نعمتهایی کت الان بینهایت در دسترسم هست توجه کنم
با هر ایده و هدایت و نشانه ای که از طرف خدا وند میاد من باید اقدام و عمل داشته باشم و لذت ببرم
منتظر چیز خاصی از آسمون نباشم
من باید حرکت کنم از مسیرم لذت ببرم مقصدی در کار نیست
همون خدایی که روابط منو قشنگ کرده
همون خدا بقیه ی خواسته های منو میدونه
لازم نیست هیعی بهش بگم من این خواسته رو میخوام به خواسته نچسبم
اونو همین الآنم در ذهنم حل شده بدونم با باور به فراوانی
با کار کردن روی باورهای ثروت ساز
با شکر نعمتهای بینهایتی که الان دارم
و میبینم که اون خواسته هم به آسانی و عزتمندانه وارد زندگی ام شده .
از کارهایی که الان به من گفته میشه وانجام میدم لذت ببرم
من دارم تکاملم رو طی میکنم پس آرام باشم و صبور و متوکل
الا بذکر الله تطمئن القلوب
تنها با یاد خدا دلها آرام میگرد.
یاد خدا توجه به داشته هامه
یاد خدا دیدن نشانه ها و ایده ها و الهامات را دریافت کردن است.
یاد خدا دیدن باران رحمت الهی است
یاد خدا وزش بادی که ابرها را میاره
یاد خدا در خنده های دختر و پسرم هست
یاد خدا در رها بودن ابن بچه ها ست که شادن بی دلیل منم ازشون یاد بگیرم
یاد خدا دیدن سلامتی خودم و همسرم است
یاد خدا هر چیزی که الان تو یخچال زیبا و سالم تو خونمون هست ،است
یاد خدا آب گرم دوش حمام است
یاد خدا دیدن پرنده ها و پرهایی که از تو آسمان میاد روسرم میوفته جلوی پاهام است
یاد خدا اینکه من را از عدم از هیچ آفرید
یاد خدا اینکه در رحم مادر بهم گوش و چشم و قلب و تک تک سلول ها و اعضا و جوارح بدنم را با نظم دقیق در سلامتی کامل کنار هم قرار داد از روح خودش در من دمید
یاد خدا وجود گذشتگان و پدران و مادران من بوده که زیست کردند و بقا یافتند که من الان هستم باشد که شکر گذار باشم
یاد خدا همون بندنافی که از مادر به فرزند. وصل کرده تا من تغذیه بشم و الان به سن رشد و آگاهی هدایت شوم و باشد که شکر گذار باشم
یاد خدا نعمت فراوان از و گاز و برق و اینترنت و گوشی موبایل و سکوت و آرامشی که الان هست و دارم مینویسم با انرژی و نیروی خداوند
هر چی بنویسم بازم کمه
بقول قرآن دریاها مرکز بشه و درختها قلم
بازم کم میاریم برای نوشتن نعمتهای بیحساب الهی
خدایا شکرت برای تمام دوره های الهی که در این سایت بهم دادی همت از فضل خداوند است
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم هر آنچه دارم از فضل خداوند است
من نمیدووووونم من نمیتووووونم تو میدانی و تو میتوانی مرا دریاب
خدایا شکرت.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
سلام الهام جان…
روزت بخیر دوست عزیزم..
انشالله همیشه تنی سالم و پر برکت داشته باشی..
سپاسگزار خداوندممم که من بتده عجول رو هر سری داره هدایت میکنه به هر طریقی تا من تو این مسیر استقامت داشته باشم…
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه در حال هدایت ماست..
چند روز بود مدام سوره طه بهم گفته میشد تا بخونمش..
امروز رسیدم به بحث هدایت…
الله اکبر آخرای این سوره بود..
که فردی که در مسیر نادرست هست در روز قیامت نابینا هست
بخداوند میگه..خدایا من اون دنیا بینا بودم چرا الان نابینا هستم..
بهش میگه چون در اون دنیا با هدایت من همراه نبودی…کسیکه در برابر من هدایت نشه اون دنیا نابینا میشه..
من باید هزاران مرتبه در برابر نجوای ذهنم بگم…
که نرگس تو تحت هدایت و حمایت خداوندی باید تو این مسیر زیباییها و داشته های الانتو ببینی…
و یادآوری اونا سکویی پرتاب بشه..بسمت خاستهای دیگت..
و میدونم عمین مسیر درستشه..
ولی ذهنم میگه .
اون خواستهایی که در دست تکامل خودش هست…رو به رخم میکشونه..
دوست عزیزم ممنونم از این لطفت که اینقدر زیبا نوشته ایی .
فردیکه از رحمت و هدایت خداوند دور بشه…
بخودش ظلم کرده…
یموقعه هایی ذهن که کارش ناسپاسی هست تمام دستاوردها رو بی اساس میدونه..اینجا باید زرنگ باشیم و توی مسیر درست نگهش دارییم…
دوست عزیزم بابت نوشتهات برای کنترل ذهنم.که کنارل زندگیم هست ..ازت ممنونم..
میدونم بقول استاد اگر هدایت رو از من بگیرن.من هیچی نیستم..جز یه ذهن ناجالب و ناسپاس
خدایا به پاس تمام نعمتهایت…که هر لحظه بر سرم جاری نموده ایی ازت سپاسگزارم..
همین اشفتگی ذهنم داره منو پوش میکنه که بیشتر جهنم و بهشت رو درک کنم…
که یه شب یه خواب الهامی دیدم..بهم گفت مسیر میانه رو جلو برو..اگه نرفتی هر دو حالتش جهنمه …
پس مسیر میانه رو برو…باید بتونی اعتدال رو رعایت کنی..
و بعد اون خداوند بهشت رو به من نشون داد.. اون بهشت همجوره زیبا و پر از. نعمتهای خودش بود…
.
دوست عزیزم ممنونم بابت نوشتهات….
دقیقا درسته یسری چالشها توی کارت بوجود میاد..ولی باید اعتماد بنفستو نگهداری….تا بتونی از این مرحله گذر کنی و بنفع خودت تمومش کنی..
اگه نتونی..
بازی دنیا رو باختی….
و بقول خداوند نایبینا از دنیا رفتی..و اون دنیا با همون چیزی که کسب نموده ایی به واقعیت نابینا هستی و هیچ چیزی رو نمیبینی…
مرسی دوست عزیزم.خداوند …انشالله نگهدارمون باشه…
چون خووش محکم بهم گفت!
اگر بازگردی ما نیز بازمیگردیم..
و برای کافران آتشی مهیا میکنیم..
آتش اینکه….توی همین دنیا …به عاقبتش گرفتار میشی و بخودت ظللم میکنی و اون دنیا با همین ورژن ” رودرو میشی…
فعلا خدانگهدارت…..
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان
سلام به نرگس عزیزم
خدایا شکرت
الله و اکبر
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
دوست عزیزم کلامت کلام خدا بود
کجا دنبال خدا میگردیم
خدا همین جاست
خدا منم
خدا تویی
خدا این کلماته
خدا این سایته
خدا همه چیزه
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
خدا همه چیز میشود همه کس را.به شرط ایمان
به شرط یکی شدن با خدا
بت شرط پاکی دل و طهارت روح
به شریک نبودن با شیطان
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
چقدر به موقع همیشه رسیده و میرسه
و این منم که باید درکم را از حضورش بیشتر و بیشتر کنم
منم که باید باور کنم که همواره در حال هدایت هستم
منم که همواره باید بینا شوم
شنوا شوم بر جریان هدایت
خداوند
دیروز همین مکالمه رو منو همسر عزیزم با هم داشتیم
گفت وقتی با راهنمام صحبت کردم بهم گفته میانه رو باش همیشه تعادل رو حفظ کن
و الان که شما این دلنوشته ها رو برام فرستادی
با تمام وجودم پذیرفتم که من همواره هدایت شده هستم
من باید با صبر و شکیبایی و حال و احساس خوب مسیر درست الهی را ادامه بدم
و کنترل ذهن داشته باشم تا کنترل زندگی ام را در دست بگیرم
دوست عزیزم من جدیدا تا ذهن میخواد نجوا کنه
از خدا خواستم بیادم بیاره تا با تمام وجودم بگم من خالق زندگی خودم هستم
خداوند با احساس و افکار من کار داره
و طبق اونا اتفاقات زندگی ام خلق میشوند
و همون لحظه ذهنم آروم میشه چون میدونه ابزار دارم
تکرار باورهای توحیدی قدرتمند
سایت
کامنتها
دوستان عزیز و بهشتی
فایلهای استاد عزیزم
خدایا شکرت
که من همواره در حال هدایت به راه راست هستم
نرگس جانم قبلا اون کامنتی که راجع به خوابت نوشته بودی رو خونده بودم و باهاش اشک ریخته بودم
و از خدا میخواهم که بهم خوابهای بهشتی رو هدیه کنه و من لایق دریافت بهترین هاش باشم و هستم .
دقیقا صبح مادر همسرم به خاطر تضادی که در زندگی ام رخ داده و قطعاً برای رشد ما آمده و بهش خوش آمد گویی کرده ام
و ایمان و امید دارم که خداوند میخواهد تا ما رو رشد بدهد با این تضاد
و کار من بلطف خداوند اینه که از مسیرم لذت ببرم و منتظر نباشم که این خواسته من برآورده بشه بعد لذت ببرم .چاینا فقط لطف خداوند است که منو به این درک از آگاهی رسانده و ازش میخوام که هر لحظه بیادم بیاره و تسلیمش باشم و اعتماد کنم به جریان هدایت الهی
آره دوست عزیز مادر همسرم اومد گفت دیشب خواب دیدم که پدرت (بابام به رحمت خدا رفته)
اومده خیلی سر و وضعش تمیز و زیبا و عالی بوده
و یه چیزی برات آورده گفته اینو بده الهام و بهش بگو تا الان با صبر و استقامت موندی به کم دیگه صبر کن همه چی درست میشه.
من اون لحظه لیک تو چشمام حلقه بست
میدونستم که این ندای خداوند متعال است که این روزها هر چقدر بیشتر بهش اعتماد میکنم و تسلیم تر میشم
از بینهایت طریق داره بهم وعده رزق بیحساب الهی رو میده
و میدونم ایمان دارم که وعده خداوند حق است .
خداوند بارها بهم وعده رزق بیحساب داده
چون من ارزشمندم بی قید و شرط
من تکه ای از وجود پاک خداوند هستم
من لایتناهی هستم
الآنم که از طریق شما عزیز دلم بهم گفت مسیرت درسته ادامه بده فقط صبورباش و به جریان هدایت الهی اعتماد کن تا بیناتر شوی به الهامات قلبی و نشانه های بینهایت در آسمان ها و زمین
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تا در مسیر درست الهی ثابت قدم باشم.
من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم.
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان.
دوست عزیزم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم.
بازم سلام الهام جان..ممنونم..
حقیقتا خیلی دارم سعی میکنم.
یوقتایی دام عجله نمیزاره..
من هیچ وقت بقول استاد توی دوره عزت نفس خودنو برای درک قانون سرزنش نمیکنم.
چون تو مسیرم..
باید اینقدر تکرار کنم.
تا توی درکم بشینه…
میخام یبار دیگه همین خواب الهامی رو بهت بگم..
خواب عجیبی بود الله اکبر..
بصورت واضح و روشن..
من چند روز قبلش رفتم پیاده روی و یه شخص بسیار محجبه رو دیدم..که خودشو کاملا پوشنده بود..و سر به پایین داشت میومد.و من سلامش کردم و ایشونم منو شناخت…
دقیقا چند شب بعداش…
خواب دیدم توی برزخ هستم..
برزخی که حال احوالش؟در مسیر نادرست بود..همجا تاریک.و پر از گودالهای بزرگ..الله اکبر
و منم وسط اون بیابون خشک بدون علف و پر از گودال میرفتم..
و دیدم الله اکبر.همون شخص با همون تیپ و قیافه به من گفت سبزی میخام…
گفتم یا خدا اینجا سبزی کجاست..
و چند فرد نزدیک نزدیکممم بودن.اونا هم بسمت هدفهاشون میرفتن..
دقیقا دو تا ورژن امروزی که از ایتطرف بوم و اونطرف بوم افتادنو بهم نشون داد…
و برام مثال زد.
و دیدم هر کدومشون از اون محل رفتن..
و رفتن سر یه یه چاهی که توی اون بیابون خشک بود..
هر چقدر توی گودال نگاه میکردم.عمقشو نمیدیدم…
وای خدای من….
دوست عزیزم….خداوند اونجا بهم گفت ..
نرگس راه میانه رو برو..
و دقیقا اوایل صبح بود..
و من دقیقا بیین خواب و بیداری شدم..
و دقیقا چشم برزخی من وارد عمل شد..
انگار منو برداشت برد تو بهشت..
الهام جان مثل یه پرنده بالای بهشت داشتم پرواز میکردم..
اون بهشت رو نمیدیدم..
فقط با صداش اون هوا و اون زیبایی و لطافت رو حس میکردم..دقیقا هوای بهاری رو داشت یه حس عالی
اینقدر صدای پرنده ها زیبا بود..
و بسیار بلند…
هر پرنده ایی با صدای متفاوت میخوند…
صدای آبشارها و رودها میومد..
الله اکبر..بدنم به لرزه افتاده بود.چشمام باز بود ولی درونم به اون سمت بود..
خیلی صحنه عالی بود…
و اون لطف خداوند بود که بهم گفت…مواظب افکارت باش..و فقط تو مسیر من باش…
من زیاد خواب الهامی میبینم..بصورت واضح و روشن…
یه شب خواب دیدم یه پلاستیک پر از وسایل سنگین کردم رفتم قبرستان..
قبرستان ما وسط یه باغ نخلستان رد میشه.ناگفته نمونه چند مورد توی ساعتهای مختلف غلبه بر ترس کردم..
خونه ما توی طبیعت و شهر هست..
و من توی چه روزی این غلبه بر ترس رو انجام دادم..
اره میگفتم..وفتی رسیدن توی قبرستان..وقتی اون نایلون رو باز کردم..
دیدم پر از چتر سیاه و شکسته هست…
و یه لحظه نگاه به قبرها انداختم دیدم تمام قبرها و تمام اون مکانهایی که برای قشنگی قبرها گذاشتم همه ویرانگر شده بودند..
میدونی اون الهام..اون کثافتهای درونم بود که رفتم خاکشون کردم..
و اون ویرانگری قبرها خدا داند احساس کردم…
ما انسانها اصلمون اون درونمونه…
کسیکه درونش رو نشناسه بمیره..هر چقدر رویه همون سنگ قبرتم خوشکل باشه هیچ اثری روی اعمالت نداره..
خداوند همه ماها رو دوستداره…من نمیخام توهینی به اون مرده ها کنم.ولی چیزی که درک کردم..
چون توی منطقه ما..خیلی به سنگ قبر اهمیت میدن و میلیونها تومن خرج میکنن.پنج شنبه ها انگار عروسیه…
خیلی به مرده ها وفادارن..
و میدونم…و درک کردم به قانون…
قانون خیلی کارش درسته…
دوست عزیزم من همین الانم نمیگم بهترینم همین امروز ذهنم بازم جفتک انداخت.
خیلی سعی میکنم..
هیچ کدوم از ما کامل نیستیم و نخواهیم بود..
چون کامل فقط خداست..
خداوند اینقدر ترسو تو وجودم انداخته..
هر لحظه که فکر کردم برگردم..
بخودم میگم!!نرگس میخای بخودت ظللم کنی..
من هر لحظه سعی کردم بخودم یاداوری کنم.
من خیلی ترس از خداوند و قانونش تو وجودمه..
اون اویل.خداشاهده وارد سایت شده بودم…
با استثنا شب خواب شیطان میدیدم..
خواب میدیم شیطان گول انسانها میزنه…
مدام بهم الهام میشد..مثل آب روی آتش بود..
و هر موقع بفکر تعقییر بودم..منو تشویق میکرد..
دوست عزیزم اینا یاداوری برای خودم..
من یادمه بچه بودم تقریبا 5 تا 6 ساله..من یه بچه که پسر بود تو خواب مدام میدیدم..
تا اینکه سال 97 وارد زندگیم شد و یسری اتفاقات افتاد..
که خیلی طولانی میشه..
دقیقا همون شخص.و بازم الهامات دیگه.ورود اون پسر .حالا ببینیم چی میشه.
همون همسر من بود…
بدون اینکه کسی اطلاع داشته باشه..هنوزم کسی هیچی نمیدونه از یه طریق خیلی ساده.
بهم گفت گوشیتو بردار..
این شماره ایی که میگو سیو کن…
و دقیقا تصویر بزرگسالی ایشون رو بهم نشون داد.
بهم گفت تو زمان خودش؟اتفاق میفته ..که بازم هفته گذشته الهامی رسید که انتخاب با تو نیست کی انجام میشه.
من باید برات چیدمان کنم..
دوست عزیزم..امروز آخرای سوره طه خوندم راجع به هدابت و بینا و نابینا بودن..
اینقدر دارم سعی میکنم تا بتونم ذهنمو تو مسیر نگهدارم..
تا نکنه در اینده باعث بشه.من از خواستهام دور بشم.
چون خداوند بهم گفت اگه میخای جهنم رو تجربه کنی…فقط بازگشتتت از قانون هست…
و اگه میخای خوشبخت باشی..ماندن توی قانون هست..
تو انتخاب میکنی ..
میخای سقوطتو ببینی
یا پیشرفتو..
دوست عزیزم ببخش کامنتم طولانی شد..
این لطف خدا نسبت به منه.و میدونم این مسیر باید ادامه داشته باشد..
به امید بهترینهای برای همه ماها که تو این مسیر هستیم..
چون دچار روزمرگی شدن یعنی نابودی خودمون.
به نا خدا
شکر الله بابت اینکه این جلسه ی بی نظیر رو هم گوش کردم و ازش لذت بردم!
واقعا تحسین بر انگیز هست نتایج دوستان و تجربه شون از تغییر!
خیلی لذت بردم از داستان هدایت دوست مون که تونستن اینقدر عالی و جذاب رو خودش کار کنه و لذت ببره! اینکه از ی کوهنوردی هدایت شدن به شناخت خداوند
از سوی دیگر هم لذت میبرم از تعهدی که دوست مون دادن و هدایت شدن به صحبت کردن با استاد و واقعا عالین دوستان که تونستن تو اون موقع با استاد صحبت کنند و همچنین این راهکار که موفقیت گذشته مون رو ببینیم و انها رو پله کنیم برای رشد و پیشرفت و از این بابت خیلی لذت میبرم!
یس:55-58
إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّهِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ
مسلماً بهشتیان در آن روز در مشغولیتی شادمانند.43
هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِکِ مُتَّکِئُونَ
آنها و همسرانشان زیر سایههایى،44 بر تختها تکیه زدهاند.45
لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَهٌ وَلَهُم مَّا یَدَّعُونَ
در آنجا برای آنان میوههایی است46 و هر آنچه خواهند در اختیار دارند.
سَلَامٌ قَـوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
سلامی47 [است برای آنان]، پیامی از سوی پروردگار مهربان.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد عزیزم، و به استاد شایسته ی نازنین، و به همه ی دوستان متعهد و مشتاق تغییر
خدای مهربونم شکرت برای یک فرصت دیگه که از نعمتهات و لطف و برکتهایی که بهم دادی بنویسم…
شکرت برای بی شمار نعمتی که تو زندگیم دارم، شکرت برای تعطیلات Thanksgiving و چقدر قشنگه که به این بهونه اینجا آدما جمع می شن جشن می گیرن و به خودشون و دیگران یاداوری می کنن چقدر نعمت دارن که براش سپاسگزار باشن… درسته که هر روز آدم باید شکر نعمتهاش رو بگه ولی این رسم اینجا رو هم دوست دارم… و چقدر به بچه ها این کارو یاد می دن تو مدرسه و این خیلی خوبه.
خدای مهربونم قبل از هرچیزی شکرت رو می گم که خودت رو بهم نشون دادی، اجازه دادی پیدات کنم، هدایتم کردی به این بهشت، به یه استاد ابراهیمی که بعید می دونم کسی بجز این عزیز بتونه انقدر ساده و زیبا تو رو به ما بشناسونه…
شکرت که عشقت تو دلم هر روز داره بزرگ و بزرگتر میشه… شکرت که اون لبخندی که به لبم میشینه وقتی حس می کنم داری باهام حرف می زنی داری نشونه می فرستی که بگی حواسم بهت هست… خودم راهو بت نشون می دم… نگران نباش… دستت تو دست منه… به مسیرت ادامه بده… اون لبخنده داره هر روز عمیق تر و عمیق تر میشه… هیچ حسی از این قشنگتر داریم؟ وقتی حس خودم رو به لیلین و تینا تصور می کنم و بعد می گم خدای مهربون من خود من و این شیرینی های زندگیم و هزاران هزار نعمت دیگه رو از روی عشق به من داده… عاشقمه و بیشتر از من می خواد من به هرآنچه در زندگی دوست دارم برسم، بیشتر عاشق خدا می شم… بقول سعیده جان آخیییییش اللهم آخییییش. همین یه سپاسگزاری چنان قلبم رو باز می کنه که فرکانسم کلللی بالا می ره… خدایا شکرت برای این سپاسگزاری…
شکرت برای انسانهای بی نظیر در زندگیم، از همسرم و دخترام و مامان و بابا و خواهرام تا رفیقای بهشتیم و دوستای والیبالی و همکارام و غیره…
شکرت برای کاری که دارم درآمدی که دارم، برای قدمهای اول تو کاری که دوست دارم و لذت می برم ازش…
شکرت برای آرامش و آسایشی که داریم، برای خونه ی قشنگمون با درختای زیبای دور و برش، برای برفی که این دو سه روز اومده و همه جا رو سفید کرده…
برای ویکندی که با نسیم و نسرین و علیرضا و دیوید گذروندیم و کلی خوش گذشت… شکرت که یاسی هم با عزیز دلش به دل طبیعت رفته بودن و با اینکه جاش خیلی پیشمون خالی بود ولی براش خوشحال بودم که حس و حالش خوبه…
شکرت برای تمااااام نعمتهایی که تا شب می تونم بنویسم و باز تموم نشه…
شکرت برای همین الانِ زندگیم…
ده دقیقه تا میتینگ وقت دارم و از خدا می خوام کمکم کنه تمرین این جلسه رو انجام بدم.
موفقیتها یا دستاوردهای گذشته م خدا رو شکر خیلی زیادن ولی چندتایی که با کار کردن رو خودم و تو این چند سال اخیر بوده رو اینجا می نویسم تا برای خودم هم یاداوری بشه
یکیش همون حذف کردن حجابی بود که از نظر منطق خودم هیچ لزومی تو این جامعه ی اینجا که نداشت هیچ، کلی بار اضافه باهاش داشتم به دوش می کشیدم و واقعا برام کار سختی بود… اما قدم به قدم که با آموزشها جلو رفتم تونستم انجامش بدم.
دستاورد دیگه همین کار الانم هست. وقتی تو کرنل پستداک بودم می دونستم که دیگه نمی خوام پستداک بمونم و یه کار خوب می خوام. اول آکادمی تو ذهنم بود ولی خدا برام پلن بهتری داشت. یادمه برای مصاحبه ها چقدر وقت گذاشتم چقدر تلاش کردم. دوره عزت نفس رو تو همون زمان گوش می دادم و چقدر کمکم کرد. و خدا رو شکر این کار تنها با یک جلسه مصاحبه کانفرم شد…
مورد دیگه بارداری طبیعیی بود که با هدایت واضح خدای مهربونم و با رعایت قانون سلامتی اتفاق افتاد در حالی که 41 سالم بود و دکترم قطعی می گفت باید آی وی اف کنی. ولی من دلم قرص بود خیالم راحت بود…
خونه ای که خریدیم… بدهی هایی که داریم پرداخت می کنیم…
خیلی موردای دیگه هست که اگر خدا بخواد تو یه کامنت دیگه سعی می کنم بنویسم…
استاد عزیزم و استاد شایسته ی مهربون بسیار سپاسگزارم ازتون برای این پروژه ی عالی و تمرینات فوق العاده ش.
در پناه خدای رزاق و وهاب، شاد و سلامت باشین
عاشششقتونم🩵
به نام خدای یکتا سلام به استاد عزیزم و مریم بانو در راستای تمرین که گفته بودید چه موفقیتهایی داشتید اونا رو یادآوری کنید که در واقع سوخت حرکتتون به طرف جلو باشه
من اگه بخوام بگم از دستاوردها و موفقیتهام اینکه از سال 403 به بعد میگم قبل از اونو یادداشت کرده بودم تو رد پاهام
خرید حدوداً 12 گرم طلا
خرید کوییک بود
نقد کردن شهریه تمام اولیا بود هم مدرسه خودم هم مدرسهای که به من سپرده بودند
بازسازی کردن خونه همکف هم سقف هم دستشویی حموم یعنی کامل بازسازی کردیم
اهمیت دادن به پوستم و روتین پوستی داشتن و اینکه پوستم خیلی خیلی عالی شده خرید یه زمین در بهترین جای ممکن بدون شراکتی
مدرسه خودمو داشتم با اینکه یکی تو مزایده اونو برنده شده بود اما باز همون مدرسه مال من شد
ارتباطم با اولیا با دانش آموزا با همکارا با بالادستیها خیلی خیلی عالی شده خیلی رها شدم تسلیم هستم
نسبت به گذشته خیلی بهتر شدم نجواهای ذهنیم خیلی کمتر شده توی شرایط بد سعی میکنم نمونم و زود ازش بگذرم با اینکه من دو تا دو تا اتفاق ناخوشایند برام افتاد در رابطه با بارداریم اما خیلی تونستم با تلاش و توکل به خدا خیلی زود از اون مراحل بگذرم و خودمو جمع و جور کنم
الانم در راستای رسالتم دنبال تغییر و تحول هستم و مراحل تغییر و تحولو دارم پیش میرم انشالله با توکل به خدا و هدایتش بتونم رسالتمو عملی کنم
در پناه خداوند یکتا باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استادان عزیزم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
به یاد میارم تابستان 1403رو که با شجاعتی که از خودم تابه حال ندیده بودم رفتم زنگ زدم به یکی از آگهی های کار دیوار برای اصلاح و ابرو و من اصلا حرفه ای بلد نبودم ولی میخواستم تجربه کنم شغلی که فکر میکردم دوست دارم شغل آینده ام باشه وبعد از سه روز کارکردن و دستمزد گرفتن رهاش کردم چون واقعا به روحیه من نمیخورد و بعد هدایت شدم به طراحی چهره کشیدن اونم ادامه دادم تا دیدم نه اینم اونی نیست که من میخواستم و من عاشق کارهای هنری هستم هرچی که به نقاشی و درست کردن یک چیز جدید باشه علاقه دارم ایندفعه قانون سلامتی رو داشتم اجرا میکردم که اونقدر شجاعت بهم داد چون همه کاری بعد اجرای صد درصدی قانون سلامتی برام راحت شده بود رفتم بعد شش سال سراغ خیاطی و طراحی لباس و لباس مجلسی برای اولین بار برای خودم دوختم و دیدم من عاشق اینم با پارچه فقط برای خودم لباس بدوزم و بعد خداوند نشانه ای از تابلو عکس هایی برام آورد که روش عکس مدل های لباسه که مربوط به طراحی لباس و اونو با شروع پروژه ادامه دادم و بازهم فکر میکنم این تنها راه من نیست و دارم ازدل این تجربیاتم میرسم به اون اصلی که براش به دنیا اومدم و دارم ادامه میدم ونمیدونم به کجا میرسم اما حالم با این روش جدید عالی شده مخصوصا وقتی موضوع هدایت رو بیشتر دارم درک میکنم که هرکدوم از ما هدایت میشیم به اون چیزی که واقعا علاقه ماست و من تکامل رو دارم میبینم و عمل خودم رو به هدایت های خداوند که هر علاقه ای که داشتم رو دنبالش رفتم انجامش دادم بدون ترس از تحقیر شدن و همه این شجاعت هامو مدیون آموزش های استاد عزیزم هستم و زمانی من تغییر کردم و زمانی که عمل کردم خداوند هم قدم بعدی رو بهم گفت
دوستتون دارم
سلام دوست عزیز
خداخیلی دقیق وسرراست میتونه مارو به همون چیزی که بخاطرش به این دنیااومدیم هدایت کنه لازم نیس برای فهمیدن علایقتون حتما همه مسیرها روبرین وتجربه کنین تامتوجه بشین که میخواینش یانمیخواینش من هم دچاراین چالش شده بودم ولی یه روزواقعا تسلیم شدم ودقیقا به نقطه ای رسیدم که اقاحمیدرسیده بود که دقیقاهمین جمله گفتم که خدایا من بیشترازاین نمیخوام وقتم تلف بشه تواگاه به همه چیزی تومنوبهترازخود من میشناسی ازعلایقم نقاط قوت وضعفم وحتی توشمارش همه ی سلول های بدن من میدونی خیلی دقیق نه کم ترونه بیشتر ودرمقیاس بزرگ تردرتمام ابعاد این اگاهی به همه چیزجاری هست وقتی باخدای خودم نشستم وخلوت کردم واین باورهاروگفتم خداخودش میدونه که درکم تراز24 ساعت جواب اومد که برم سراغ چه کاری بخاطربه این دنیااومدم ومن تجربش کردم ومتوجه شدم که عه من که ازبچگی عاشق رنگ ها بودم عاشق نقاشی رنگ روغن عاشق بوی رنگ ها پس چرا توسیاه قلم میدویدم چون من داشتم روی مغزم حساب میکردم چون من هدایت ازخدانخواستم چون من خواستم برای خودم نبودم همش خودم مقایسه میکردم بابقیه ودنبال رو راه بقیه بودم چون خداروباورنداشتم که انقدرسرراست میتونه منوبه مسیراصلی هدایت کنه همونطورکه اقاحمید وقتی باتمام وجودش هدایت خواست خدابه سرراست ترین مسیرهدایتش کرد که دیگه بیشترازاین وقتش تلف نشه واززندکیش لذت بیشتری ببره توفایل توحیدی قسمت ده یایازده بود که استاد دررابطه باهدایت شدن اقاابراهیم دررابطه باتست کردن ایده های زیادی که توذهنش داره ومیره همه روامتحان میکنه وبعد به حواب درست هدایت میشه درصورتی که اگه تسلیم بودهمون اول جواب بهش گفته میشدنمیخواست انقدرزمان انرژی بزاره وقتی پدرش دراومد ودیگه گزینه ای نبود برای تست کردن چون همه روتست کردتابه جواب درست رسیددرصورتی ازهمون اول میتونست این اتفاق بیوفته اگر خودشومیکشید کنار واظهار به عالم بودن خدامیکرد نه خودش وبعدجواب خیلی راحت گفته میشد
اگه مسیرداره سخت پیش میره خودمون داریم سختش میکنیم
این هاروبیشتر برای خودم یاداوری کردم که برای همه چیزازخداهدایت بخوام تامسیرراحت تروروان ترپیش بره .
امیدوارم سلامت وموفق باشی عزیزم
سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته و همه دوستای خوبم تو این سایت بهشتی
در جواب سوال این بخش یادمه او زمان که هنوز با این قوانین آشنا نبودم با اینکه از بچگی زمانی که راهنمایی بودم کار میکردم تو تابستون ها و بعدم که بزرگتر شدم انواع کار ها رو انجام داده بودم هیچوقت نتونسته بودم هیچ پس انداز خاصی داشته باشم البته همیشه تو دوستام اون موقع جز نفراتی بودم که پول داشتم و هر کی با من میومد بیرون خیالش راحت بود که من همیشه پول تو جیبم دارم.
تا زمانی که با استاد آشنا شدم این آموزه ها و یادمه اون موقع با وجود اینکه یه جایی سر کار بودن که حقوق خوبی داشت و شرایطش بد نبود اومد بیرون و شروع کردم روی خودم کار کردن و از صبح تا شب فایل های 12 قدم گوش میکردم و در حال سپاسگذاری و حال خوب بودم و اتفاقات زندگی جوری رقم خورد که من خیلی راحت تونستم کلی پول پس انداز کنم کلی چیزهای ریز و درشت از تجهیز کامل اتاقم بگیر تخت و دکوراسیون خوب و خریدن میز و لب تاپ و بعد ماشین و …
و اونجا بود که فهمیدم مهم کار کردن نیست چیزای دیگه مهمه واس رسیدن به موفقیت و این باعث شد خیلی راحت از بعد از اون امتحان کنم راه های جدید و کارهای جدید
و امیدوارم که باز هم بتونم با هنون انگیزه و اعتماد و همینجوری تمرکزی کار کردن رو دوره ها و آموزه های مختلفی که هست تو این سایت بتونم موفقیت های بزرگتر کسب کنم
ممنون از شما استاد عزیز و همه دوستانی که تا اینجای این کامنت با من همراه بودید.
بنام خدای مهربان
سلام ب همگی عزیزانم
داشتم توضیحات این فایل و میخوندم
ی اگاهی ک صبح دریافت کردم یادم اومد
صبح داشتم توضیحات دوره جدیدم و مینوشتم تو دفتر خیاطیم
یکی از اجیام ک اندیمشک زندگی میکنه پشت خط مادر بود داشت با گوشی باهاش حرف میزد
صدا رو بلندگو بود
و من میشنیدم حرفهاشون رو
داستان از این قرار بود ک
یکی از دوستان داداشم بدون اطلاع قبلی کلی سبزی خورشتی از سرباغش اورده بود برای داداشم
و چون کسی ازما اونجا نبود
مادر ب این اجیم ک متاهله گفت کاراشو انجام بده نصف نصف
هم پاک کنه،هم بشوره و هم بپزه
ک ماشاالله عرض ی روز ایشون همه شو پاک کرده بود
و شسته بود
و مادر داشت پشت تلفن ازش تشکر میکرد
ک خواهرم بهش گفت برام دعا کن
مادر گفت من همیشه برای آرامشت و سلامتیت دعا میکنم
ک خواهرم گفت ن
برام دعا کن ک پولدار بشم
بعد این آگاهی اومد ک ببین زکیه
وقتی تو خواسته ای داری
مث همین پولدار شدن
باید اول ذهنیتت و درست کنی در مورد پول
باورها تو درست کنی
بعد کاری انجام بدی ی خدمتی
ی ارزشی ایجاد کنی برای مردم
ی مسئله ای حل کنی ک بتونی بابتش پول دربیاری
این نیست ک بشینی تو خونه بگی خدایا من میخوام پولدار بشم و ی کیسه پول از آسمون بیفته برات پایین
اصلا این غیر ممکنه
ک تو همون ادم قبلی باشی
و هیچ کار خاصی نکنی
چیزی خلق نکنی
هیچ قدمی برنداری
ولی منتظر باشی ک پولدار بشی
خواهر من خونه داره
و خییلی ادم مرتب،تمیز و ماهر تو انجام کارهای خونه
خیلی خوش سلیقه اس
ولی هیچ قدمی برنمیداره ک ورودی داشته باشه
درست مث من ک تازه دارم اینا رو درک میکنم
ک اقااا باید ی حرکتی بزنی
اگه مهارتی داری
اگه توانایی داری
اگه کاردستی انجام میدی
میتونی ازش پول بسازی
ک خداروشکر داره ی ذره سیمان های ذهنم باز میشه
امروز صبح داشتم کانال استادم و نگاه میکردم
ک لینک کانال یکی از شاگردهایی ک باهاش شروع کرده بود وگذاشته بود
رفتم تو کانالش
نمیدونید چ انرژی گرفتم
عجب نمونه کارهای قشنگی
ایشون قم زندگی مبکردن و سفارش از کل کشور میگرفت و ارسال میکرد
اونم توی ایتا
ب راحتی و آسونی
چقد باور من قوی تر شد ک زکیه اگه برای اون شده برای تو هم میشه
منتها برای تو زودتر میشه
چون تو داری رو باورهات کار میکنی
هرچند خیلی اروم ولی بازم جواب میده
بعد از اتمام مدل اول
یاد حرف نرگس افتادم
رفتم گل های حریرم و بهبود بدم
گفتم چطور درست کنم گل رو ک دوخت از رو معلوم نباشه
و چون فعلا چسب و تفنگ ندارم
باید ی روش جدید برای خودم ایجاد کنم
ک اومدم اون نوار حریر و پهن تر برداشتم
از فاصله ی سانت کوک رو زدم
و بعد هی هدایت شدم
ک حسم بهم گفت برای وسطش مرواریدی چیزی بزار
داری تو کمودت
ک رفتم و خداروشکر چنتا پیدا کردم
و خداروشکر نتیجه خیلی بهتر شد از نمونه قبلی ک تقریبا 4 تا از همین مدل درست کردم
ک البته پارچه اش طرح داره
و خیلی باحال شده خداروشکر
پیش ما هوا سرد شده بخاری هال و نصب کردیم ولی هنوز روشن نکردبم
دیروز مادر بهم گفت زکیه بیا بریم بخاری اتاق مهمان و نصب کنیم
منم استقبال کردم و فندک آشپز خونه رو هم دست گرفتم ک بریم
مادر ک فندک و دید گفت نمیخوام ک روشنش کنیم
بعد پشیمون شد
چون من میرم اونجا و تو دفترم اموزشها رو مینویسم
نمیخواست ک من این کارو انجام بدم و همیشه هم میگه ک چیکار میکنی
چی مینویسی
سودی برات داره
و کلی حرف دیگه
خلاصه از سرجاش بلند نشد
با خودم گفتم حالا ک اینطور شد خودم تنهایی انجامش میدم
فندک با پیچ گوشتی و هم گرفتم تو دستم
اوردم با خودم
وقتی اومدم تو اتاق
گفتم خدایا من ک هیچی بلد نیستم
خودت برام انجامش بده
هدایتم کن راحت و آسون دودکش و نصب کنم
سوراخ دودکش های کل روستا تو سقفه
نمیدونم ب چ دلیل چندین سال پیش موقع گاز کشی همه رو ب این شکل درآوردن
ی چالش بود برام
ک باید حلش میکردم
اول بخاری و در راستای سوراخ دود کش گذاشتم
بعد دوتا از روله ها رو وصل کردم
و وصل کردم ب سقف ک نزدیک 50 سانت با پشت بخاری فاصله داشت
ی لولا ک ی لوله بخازی کوچیک بهش وصل بود و وصل کردم ب پشت بخاری
الان باید بهم وصل میکردم
نیاز ب کمک داشتم ک یکی لوله بالایی و بگیره ک راحت پایینی رو جا بدم توش
ولی نمیشد میفتاد
چن بار سعی کردم
با یک دستم ی کم دهنه لوله پایینی و جمع کردم
ک راحت رفت تو
نمبدونید چقد ذوووق کردم
خییییلی ب خودم افتخار کردم
مخصوصا قبلش ب خودم میگفتم
من از پس هرکاری برمیام
همه چیز قابل یادگیریه
و خداروشکر وصل شد
حالا باید شیلنگ و ب گاز وصل میکردم ک خداروشکر راحت بود
و موند روشن کردن بخاری
فندک بخاری خیلی وقت بود روشن نمیشد
و همیشه با فندک آشپز خونه روشنش میکردم
این قلقش و من فقط بلد بودم
والان روشن نمیشد با فندک اشپزخونه
گفتم خدایا خودت برام درستش کن
ک حسم گفت با فندک بخاری امتحان کن
ک ی بار زدم
همون یکبار روشن شد
خدای من ،من عاشقتمممم ک ب راحتی اسونم کردی برای آسانی ها
ب همین راحتی روشن شد
و دیروز بدون اینکه سردم باشه باعشق رو خودم کار کردم و ب مسبرم ادامه دادم
با هدایت الله
ان شالله همیشه ثابت قدم باشیم توی این مسیر رویایی
سپاسگزارم استاد جانم
مررسی مریم بانو جان
مررسی دوستان قشنگم بابت کامنتهای عالی تون
این ردپا رو تو باغچه نوشتم
الان ک تموم شد باران رحمت الهی شروع شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت
بابت دومین باران پاییزی
سلام خانم لرستانی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
خدا قوت هنرمند
شما با کسب این موفقیت نشون دادین آدم توانایی هستین
خدا قوت که تونستی تنهایی بخاری رو نصب کنی و این موفقیت خیلی ارزشمنده چون طبق گفته ی خودتون باید دونفری انجام میدادین ولی شما تنهایی با کمک خدا تونستین این موفقیت و کسب کنین
راستی فندک بخاری روشن نمیشه علتش بخاطر ترموکوپل
باید ترموکوپل تعویض بشه
سوزن ترموکوپل گرفته
اینا موارد مصرفی هر چند سال یکبار خراب میشن
بازم برای کسب این موفقیت تحسینتون میکنم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزومندم
در پناه خدا باشین همیشه
بنام خدای رحمان
سلام ب دوست توحیدی قشنگم آوه ی عزیز
خیییلی ازت ممنونم ک برام نوشتی
سپاسگزارم بخاطر تحسینهای قشنگت کلییی انرژی گرفتم ان شاالله هزار برابرش بهت برگردده:))
خداروشکر بخاطر این مسیر زیبا و دوستان ارزشمندی چون شما تو زندگیم
سپاسگزارم بخاطر دعای قشنگت خییلی حس خوبی بهم داد
منم برات بهترینها رو میخوام از الله یکتا
رب قدرتمند وهاب مون
چندبار تعمیر کار آوردیم ولی درست نشد
همینی ک گفتی و هم عوض کرد
ولی فایده نداشت
ولی خدا نیاز ب اسباب نداره
قال ربک هو علی هین
پروردگارت فرمود:این کار برای من آسان است
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاس میگویم تورا
رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت های حمید من را بشدت احساساتی کرد
واقعا خدا رو توی سجاده ها پیدا نکردم
خدارو توی برگ گل توی سبزی درختهای پارک محلمون
تو خنده های بچه هایی ک دارن بازی میکنن
توی بغل همسرم ک 2 سال ازش جدا بودم
و دوباره خدا مارو با هم اشتی داد
توی تکون های پسرم توی شکمم
توی لبخند رهگذرها
توی همزمانی های روزانه
پیدا کردم
خدارو توی محبت پدرم ک سالها باهاش قهر بودم پیدا کردم
آه خدای من
چقد وقتش بود این فایلو بشنوم زمانیکه من دوست داشتم با خدایم خلوت کنم و مثل قبل اشکها بریزم
خدایا من ازت هیچی نمیخام
فقط بااااااش
فقط توی زندگیم باش
چون وقتی باشی
همه چی رو ب راهه عشق من
من انسانی هستم ک بسیار متفاوت شدم
محدودیت هایی ک جامعه برام ساخته بود من را تبدیل ب یک زندانی با کلی علایق و استعداد کرده بود
احساس نارضایتی همیشگی من را خفه کرده بود
پراز عقده بودم ک هررروز با یکی بجنگم و این نارضایتی رو سر کسی از عزیزانم خالی کنم
اعتراف میکنم عاشق همشون هستم
توی همشون رنگ خدارو دیدم
حتی اشخاصی ک ازشون متنفربودم بیشترین خدمت هارو ب من کردن وقتی من نگاهمو خدایی کردم
چی بگم ازین خدا ک همه چی من را تغییر داد
فاطمه ای ک خودش رو پایین تر از هرکسی میدید
فاطمه ای ک تمام توانایی و استعدادهای خداییش رو با یک مشت آرزوهای دور مدفون کرده بود
بخاطر اینکه میگف چون زن هستم چون عرب هستم چون پدرم فقیره چون دوستی ندارم چون همسرم اجازه نمیده
اگه کسی 5 سال قبل منو بدونه الان منو ببینه باورش نمیشه من همون فاطمه هستم
این خدا زندگی من را زیر و رو کرده
ک همه میدونن فاطمه هرچی بگه براش میشه
همه بهم میگن تو هرچی بخای برات میشه
واقعا همینه عشق
هیچکاری نمیخام بکنم وقتشه تنهای تنها بشینم وقتشه باهات حرف بزنم دلتنگت بودم خدایا
سپاسگذارم استاد نمیدونید چقد گریه کردم با حرفای حمید
واقعا منم میگم دوست داشتم تو زمان پیامبرا باشم
اما نمیدونستم پیامبری هم الان هست و
من توی روزهای بی کسی ک همه رهام کردن صدای شما من را بشدت اروم کرد و منو از خود بی خود کرد چنان جراتی ب من بخشید ک دوست شدم بااین خدایی ک همیشه میگفتن ترسناکه از ما بهترون هارو میپذیره اما من را پذیرفت و من را ب اغوش گرمش دعوت کرد اشکهای من را دراورد و من را بغل کرد و گف اروم باش نترس و نگران نباش حالا وقتشه قدمهاتو محکم برداری و تغییر کنی و فاطمه ی دلخواهت بشی فاطمه ای ک خودشو پایین تراز افراد موفق نبینه
استاد من روی تخت نشسته بودم دو سه فایل اول دوره ثروت را گوش میدادم اوایل امسال
بهم گف برو توی علاقه ات حرفه ای شو مدرکتو بگیر فاطمه و گفت هرچی داری از اموزشهای قبلی بریز بیرون هر چی ک داشتم همه رو پلاستیک کردم ریختم دور گفتم من صفحه ی جدیدی از علایقم را باز میکنم
گفتم چشم بگو چکار کنم
گفت بهت میگم اروم باش
یک برگه افتاد توی خونمون ادرس اموزشگاه بود
چشمام برق افتاد
گفتم خودشه اینه
تماس گرفتم خانومی بسیار مهربون
جواب داد
رفتم سریع عکس 3 در 4 گرفتم و مدارکمو بردم
من اون روزها نوزادم رو دستم بود
رفتم اونجا گفتم من را با این نوزاد میپذیری گفت آره همه جوره آره
همون موقه بچه من را بغل کرد خدا مهر فرزندم را ب قلب اون استاد و تمام همکلاسی هام انداخت و باتمام گریه هاش میگن توروخدا فقط امیرعباس رو بیار با خودت
یک خانومی اونجا کار میکرد حوصله امیرعباس من را نداشت
استاد خدا از اونجا بردش
اون خانوم ک چندسال میومد دیگه مشغول کار دیگه ای شد و نیومد
من مستمر رفتم و مدرکم را یکماه قبل صادر کردن و این موفقیت من را بسیار خوشحال کرد همسرم تشویقم کرد
داستانهای این چنینی زیاد دارم
این اخریش بود ک گفتم بنویسم ب دلم افتاد
فقط میخوام بگم سپاسگذارم از خدا از شما از همه چیز