این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیزم این روزها به لطف خدا دارم روی خودم کار میکنم و الحمدلله تضادها کمتر شده و به لطف خدا شهامت خرج کردنم بیشتر شده، امروز برای اولین بار توی شهرمون پاپایا دیدم و منم که قبلا تستش نکرده بودم، گفتم باید بخرم، رفتیم با همسرم خریدیم و وقتی قیمت رو گفت یکم داشتم توی ذهنم حلاجی میکردم که بخرم یا نه. یه دونه برداشتم حدودا اندازه انبه بود شد 134 هزار تومان.
ولی گفتم نه، باید بخرم،،، منم تا حالا نخورده بودم و نجوا هم بود، ولی گفتم چنان میخورم که حال کنم. اگه خوشم اومد، بیشتر لذت میبرم و خداروشکر میکنم، اگرم خوشم نیومد به قول استاد ( توی فایل تنها راه رسیدن به مادیات گذر از مادیات است) بهش رسیدم و آگاهانه ازش رد شدم، و این رو انجام دادم و اتفاقا مزه اش هم معمولی بود، ولی خیلی خواص داشت… من گفتم خداروشکر هدایت شدم به خوردن این میوه ی پرخواص و الحمدلله که داشتم و خریدم و ان شاء الله صد برابر مبلغش میاد به حسابم.
مدتی قبل که شروع کرده بودم به اینکه روی قانون فراوانی کار کنم و خدایی تلاشم رو کردم که حسم خوب باشه، نشونه های فراوانی رو بیشتر میبینم و الحمدلله همسرم که قبلا مثل خودم با یه خرید گرون حال دوتامون بد میشد، اونم داره به لطف خدا همراه میشه و با هم شکر میکنیم…
خیلی حالم خوبه…
این روزها چیزایی رو خریدم و خوردم ( بیشتر خوردنی رو دارم کار میکنم، چون به خاطر همون باور استاد که میگفت پول داشتم مثلا یه غذای خوب بخورم، ولی میرفتم با یه کیک خودمو سیر میکردم) که قبلا اگه میخوردم، ته دلم به خودم صدتا فحش میدادم و حالم فوق العاده افتضاح میشد که تو چه کردی فلان فلان شده… ولی الان خداروشکر میکنم و آگاهانه ازش رد میشم.
چندشب پیش با همسرجان رفتیم فلافل زدیم و سیر شدیم و ناگهان از کنار یه کنتاکی رد میشدیم زدم کنار و رفتم خریدم و خوردیم. خانومم گفت مگه سیر نیستی چرا میخری، گفتم دلم حسابی کشیده و قبلا خدا میدونه چقدر آرزو داشتم بخورم ولی همش خودمو با آش و فلافل سیر میکردم. خوردیم و با مزه ی اون کنتاکی حاااااااال کردیم و با سس رَنچ عالی شده بود که فقط اونجا با این سس میاره که پیشنهاد میکنیم بزنید بر بدن و یکبار با این هم بخورید. خیلی حال داد…
چقدر سپاسگزاری کردیم و رفتیم خونه…
اینا رو خواستم برای ردپای خودم بنویسم و به خودم یادآوری کنم که تنها راه گذر از مادیات رسیدن به مادیات… و اینقدر باید اینکار ها رو انجام بدم که به لطف خدا فراوانی بیاد سمت من…
قربون خدا برم با هدایت هاش….
دیروز اتفاقی هدایت شدم به خوندن قرآن( اینم تکامل میخواد، چون این مدت حدود دوماه اصلا حس نداشتم برم قرآن بخونم) و یک تفسیری آقای بازرگان زیر سوره ی حمد نوشته بود که چقدر باهاش حال کردم و خداروشکر کردم بابت این نکته ی طلایی….
نوشته بود اگه کسی ازت آدرس بپرسه و تو راه رو بهش نشون بدی، تو در واقع راهنماییش کردی، ولی اگر دستشو بگیری و ببریش مقصدش این یعنی اینکه تو هدایتش کردی…
بعد از حدود یکسال کار کردن روی خودم اون شب چشم وگوشم رو خدا باز کرد که معنی هدایت رو بفهمم….
خدایا شکرت که برای بنده هات سنگ تموم گذاشتی و همه رو هدایت میکنی. چه اونی که بخواد به راه نادرست بره و چه اونی که بخواد به راه درست بره….
و هدایتش میکنی ( تا مقصد میبریش)
و چقدر از اون شب تا الان حسم خوبه و حال میکنم با خدای خودم… خداروشکر میکنم بابت قراردادن دستانش خودش برای هدایت ما ( بردن به مقصد)…
عمدا توی پرانتز مینویسم تا بفهمم و هربار کامنتو خوندم یادآوری بشه برام که خدا قرار نیست راهنماییم کنه، قراره هدایتم کنه… آی عشق کردم آی عشق کردم…
راستی امروز بزرگترین تابوی ذهنم رو شکستم و یه انرژی زای ردبول خوردم( ردبول قهوه ای نه اون آبی رنگه) اونم ان شاء الله به زودی تست میکنم. همیشه ی خدا نگاهش میکردم و میگفتم آخه چرا من باید برای این یه ذره خدا تومن پول بدم ( خدا تومن رو خیلی ها شنیدن و یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی پول از دید یه شخصی که فقیر ذهنی هست) و خوردم و حال کردم با مزه اش و خداروشکر کردم که هم تونستم چنین ترس بزرگی رو بشکنم و برای اولین بار بزنم بر بدن ( درصورتی که قبلا خودمو میکشم نمیتونستم خودمو قانع کنم برای خریدش… خداروشکر)
سر یه جریانی که برای اسباب کشی داشتم این چند روز خیلی تضادها پیش اومده بود و من حالم رو خوب نگه داشته بودم و همش با خدای خودم حرف میزدم. از یه خونه ی کولر دار و بزرگ و شیک اومدیم توی یه خونه ی بدون کولر و کمی شیک… این چند روز به اندازه ی کل عمرم با یک کامنتی از آقا ابراهیم ( کارمند قراردادی شرکت فولاد خوزستان) که نوشته بود یکی نوشته ( تو شکر گذار نیستی!) و بعدش نوشته بود که پاشنه آشیلشو پیدا کرده. و خدایی که همون لحظه باهام حرف زد و گفت پدرام عزیزم؛ تو هم شکرگذار نیستی……………………………! و از اون لحظه تا الان خیلی دارم روی شکر گذاری کار میکنم و بعد از خوندن کامنت های ابراهیم جان همون لحظه گفتم الان دیگه( پای در راه بنهم و هیچ مپرسم ، خود راه بگویدتم که چون باید کنم) . ( و از این به بعد شروع میکنم به کامنت نوشتن( که اینم تکامل میخواد، تا وقتی حس نداری الکی ننویس، کم کم هدایت میشی و اشتیاق سوزان پیدا میکنی) مینویسم و خودش میگه چی باید بنویسم) اگه چیزی هم نداشتی برای نوشتن، شکر گذاری بنویس مثل ابراهیم( کارمند قراردادی شرکت فولاد خوزستان) …! خداروشکر….
فهمیدم که من توی این دوسال شکر اون خونه رو که به جا نیاوردم هیییییییچ، تازه اینقدر از صاحب خانه ی خوبش بد گفتم و از نقاط بد خونه ی عالی ام بد گفتم که دیگه خدا گفت از کفت بیرون کنم… ولی خدا رو شاهد میگیرم که ازن لحظه که اون کامنت رو خوندم و خدا باهام حرف زد، دیگه فهمیدم باید چقدر از جای جای زندگیم و خونه ی قبلیم و جدیدم ( از ته ته ته ته ته قلبم شکرگذاری و سپاسگزاری کنم و نه ادا دربیارم) اینجوری کم کم از رهن و اجاره، خدا منزل من رو تبدیل میکنه به رهن کامل و بعدش هم خونه دار میشم… باید ظرفم رو بزرگ کنم که خونه دارشدنم برام آرزوی دوری نباشه. خدایاشکرت بابت همه ی نعمت هات خداروشکر…
قبلنا که هیچ از قانون نمیدونستم هر صاحبخونه ای که میرفتم توی خونش و میگفت ان شاء الله بری توی خونه ی خودت، میگفتم خدا از دهنت بشنوه، ولی الان به طرز عجیبی دیگه این رو نمیشنوم و به جاش اینو میشنوم ( دوتاشون که یکیش فسخ شد که کاملا معجزه وار فسخ باعث برکت شد و یکیش هم که الان قرارداد بستیم، هر دوشون گفتن هر کس اومده توی خونه ی ما، سال بعدش خونه دار شده… من اینو که این دوبار شنیدم، دیگه نگفتم خدا از دهنت بشنوه، گفتم خدایا شکرت تو داری باهام حرف میزنی و میگی بنده ی من دیگه نگران نباش، قراره خونه دار بشی و این خواسته ات اجابت شد، فقط باید مدارت رو بیاری بالا تا دریافتش کنی…)
نقطه سر خط !
( همین الان یه لحظه یه شیطون اومد توی ذهنم گفت آفرین عجب کامنتی نوشتی، استاد بخونه حتما لایکش میکنه و کلی امتیاز هم میگیری) و این رو که شنیدم توی ذهنم، گفتم خداروشکر فهمیدم این صدای بسیار بسیار آشنای همیشگی رو… و الان فهمیدم این پاشنه ی آشیل من هست و باید روی این قضیه کار کنم که نظر دیگران برام مهم نباشه و فقط برای خدا بنویسم و خدا خودش از طرف من کلماتش رو به گوش اون بندگانش که باید بشنون میرسونه…
استاد عاشقتم و خداروشکر میکنم توی این مسیر زیبا هستم و حدود دو هفته پیش بدون درنگ با داشتن بدهی و با یک ندای شدید قلبم که گفت باید الان قدم 1 رو بخری….!!! من خریدم و خیلی خیلی عالی بود این کارم… تحسین میکنم خودم رو و خدای خودم رو… این دوره داره باورهای کهنه ی منو شخم میزنه… داره شخم میزنه و بذر عالی توش میکاره…
خیلی اولش ذهنم مقاومت کرد و میگفت آخه مرد حسابی تو چرا اینقدر خُل شدی، تو چرا اینکارو کردی. مگه بدهی نداری و باید آخر ماه تسویه کنی. تو که قسطاتو هنوز ندادی مگه عقل………. خوردی ( بووووووووووق)…..
خلاصه با مشت کوبیدم توی صورتش و گفتم مرتیکه الان میزنم حلیمت میکنم ( حلیمای نذری مادرخانم نازنینم بی نظیره) براتون از این حلیما آرزومندم… بعدش خداروشکر کردم و اون حس بد رو شوت کردم بیرون و رفتم سراغ فایل های دانلودی و یه چرخی زدم…
ناگهان چنان برقی پروووندم که نگو… برق سه فاز فشار قوی بود فکر کنم …
استاد یک حرفی زده بود و خشکم زد و به پهنای صورت اشک ریختم و خداروشکر کردم خیلی خیلی زیاد….
منتظری بگم چی بود؟ نمیگم ( خخخخخخ یه خنده ی شیطانی هم چاشنی این خخخخخخ بود)
استاد گفت اگر کسی محصول من رو میخره، یعنی آمادگی این رو از نظر مداری داشته…
حالا چرا این حرف رو میزنه استاد؟ و کجای این صحبت بود که منو برق گرفت؟
الا ادامشو میگم…..
قسمت دوم حرفاش بود که هوش از سَرُم پرونده دیگه…. ( این یه تیکه از آهنگ دُخت شیرازی با صدای امید حاجیلی) این تیکه اش خیلی باهاله که میگه هوش از سرُم پرونده دیگه…. دخت شیرازی، ناز و طنازی، چارقد گلی گلیتو……. ( یادم فت چی بود )
الان که اومدم ویرایش کنم اشتباهات تایپی رو یادم اومد بیقه اش( چارقد گل گلیتو چی میشه نندازید)
خلاصه دلم براتون بگه که ( قبلنا معنی این حرف رو نمیفهمیدم که میگفتم دلم براتون بگه که یعنی چی… ولی الان میفهمم منظور از دلم براتون بگه چیه ) خدایا شکرت بابت آگاهی های نابت…
استاد گفت :
من از خدا خواستم فقط کسانی محصولات من رو بخرن که لایق داشتن این محصول شدن و آمادگی خرید رو داشتن…
این جمله ی طلایی رو که خدا بهم گفت، حالا نمیدونم فایل بود یا کامنت ( نمیدونم)،،،، خیلی خداروشکر کردم و با یه ضربه ی دیگه به جسم بی جان ذهنِ نجواگرم که افتاده بود گوشه ی رینگ، یه مشت دیگه زدم و ناک اوتش کردم و همون لحظه از خدا تشکر کردم و حالم عالی عالی شد و عشق کردم عشق……
و الان بعد از اینکه یک دور به صورت گذرا گوش دادن و حال کردم ( همون مُسَکن که استاد میگن) شروع کردم به تمرین و آگاهانه کار کردن روی خودم با این دوره ی فوق العاده زیبای دوازده قدم…..
استاد اون لحظه که توی جلسه دو قدم یک داشتی ستاره ی قطبی رو توضیح میدادی، انگار توی بهشت بودم و لذت میبردم از اون حس عالی ای که صداش برای آشنا بود، انگار قبل از تولدم و اومدن به این دنیا شنیده بودمش… حس لذت بینهایت و سپاسگزاری از ته ته ته قلب داشتم که تا شندیمش فقط اشک میریختم و از حال خوبتون خوشحال شدم و از خدا خواستم چنین شکرگذاری ای رو نصیبم کنه و این یعنی همون سپاسگزاری واقعی از خدا و بعدش نتیجه ی رسیدن به خواسته رو سپردن به خود خود خودش ( الله )… همون خدایی که منو هدایت کرده به این مسیر زیبا…
الان دارم از زندگی لذت میبرم و توی دریای بی نظیر کامنت ها شنا میکنم….. ( البته توی واقعیت شنا بلد نیستم و به زودی میخوام به ترسم قلبه ( غلبه)…. چون اولش اشتباه نوشتمش نخواستم حذفش کنم و نترسم از قضاوت، آره من کلا فکر کردم اینجوری نوشته میشه و یه لحظه ذهنم گفت خخخخخخ تو چه اشتباه بدی کردی و چقدر ذهنت معیوبه و خواستم بکوبم تو صورتش که خودت غلط کردی، من خیلیم عالی هستم و همیشه املام عالی بوده و خداروشکر کردم…. خلاصه میخوام به ترسم غلبه کنم و به زودی زود که ان شاء الله جور میشه قطعا، برم و این تجربه ی شنا کردن رو هم که خدا برای همه خواسته تجربه کنم به لطف خودش…
راستی یه چیزی بگم؟!
ای پدرام تو اینا رو ننوشتی ، خدا نوشت…!
اینجاش که این رو نوشتم تلگری بود برای خودم…
که منی که حدودا بالای یکماهه توفیق نداشتم کامنت بنویسم، با کامنت یکی از بچه ها که نوشته حتما که نباید بذارم نتیجه عالی بگیرم بعد بیام کامنت بنویسم، از الانم و حس خوبم و نتایج کوچیکم مینویسم و قطعا نتایج بیشتر هم میاد….
حرف آخرم،،،،،، یه چیزی بهم این روزا الهام شده در خصوص یک حرکت باهال ( باحال)،( بازم اشتباه نوشتم و میذارمش بمونه به یادگار برای نابودی دشمنان اسلام حقیقی) بر روی کامنتها که ان شاء الله به وقتش که خدا هدایتم کنه برای انجامش، ازش رونمایی میکنم حتما…
خیلی خیلی خوشحالم که عضو خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش هستم.
اینم بعد از ویرایش ( بچه ها حتما به کامنت هاتون احترام بذارید و ویرایش کنید قبل از ارسال، این خودش یک احترام هست که استاد برای ما قائل شده و این حرف نمیدونم الان چرا دارم این حرف رو میزنم) قطعا استاد از خدا اینو خواسته و خدا از زبان من داره برای بقیه متذکر میشه که بیندیشند…. آخه من خیلی ریز بینم و وقتی یک متنی مینویسم حتما حتما سعی میکنم اصلاح کنم نوشته های اشتباه رو که طرف که میخونه حال کنه حال…. بهش اضافه کنم و ختم کلام!
پدرام فصیح زاده ؛ امروز 22 شهریور 14022 تعهد میکنه که با کار کردن روی خودش و تعهد بسیار زیادش ( با کمک خداش) به همه ی خواسته هاش ( اگه خواسته ای داری یعنی خدا برات گذاشته کنار) برسه…
چون خدا بیشتر از پدرام فصیح زاده میخواد که اون به خواسته هاش برسه…
دارم باورم میکنم که باور کنم به اینکه باور همه چیزه ( این چی بود دیگه)
یه یادی کنم از کامنتهای بسیار فوق العاده ی آقا احسان مقدم ( توی سایت ehsan moqadam) عزیزم که توی این چند روز که پوش پیشم کم بود و همه میگفتن خونه گیرت نمیاد و باید وام بگیری و حتما یه چیزی بفروشیم تا بتونیم خونه بگیرم، با کامنتهاش عشق میکردم یک هدایت عالی از طرف پروردگارم بود که نگران نباشم، اون همیشه هست و هوامو داره… و من تونستم ( خدا تونست) خونه ای رو پیدا کنم ( خدا پیدا کرد) که با یه معجزات باحال و همراه با پیدا کردن یه دوست مهربون که یه هدیه عالی به همسرم داد ( خدا هدیه داد)….
آی حال کردم با این حرکت کیش و ماتی خدا که تمام نجواهای ذهنیم رو کیش و مات کرد و من تونستم از این آزمون با نمره ی 10 از 20 بیرون بیام و خداییش من چیزی تو برگه ننوشتم ( خدا نوشت) و هم ا بهم 10 داد و بهم گفت آفرین، برو جلو من ازت 20 میخوام…. منم بهش قول دادم از این به بعد مثل دوران تحصیلم تلاش کنم برای 20 گرفتن… ولی نه 20 گرفتن برای گرفتن مدرک دکترا یا فوق دکترا…. 20 گرفتن برای گرفتن کارنامه ی تسلیم…. تسلیم در برابر خدایی که هدایت میکنه ما رو رسیدن به خواسته هامون و فقط یه چیز آزمون میخواد، تسلیم خودش باشیم و فقط خودش رو بپرستیم و از خودش یاری بجوییم….
راستی یادم رفته بود اینو بگم….
توی امتحانات نوبت اول و دوم و آخر در دانشگاه خدا شناسی، همه چیز آزاده ( تقلب، کمک رسوندن به بقیه ( سایت استاد خودش نشونه ی بارز همین قضیه هست) و مراقب هم فقط خداست…
اونم که قربونش برم با وجودیکه همه چیز رو آزاد کرده، جواب ها رو هم خودش مینویسه و میگه بنده ی من، همین که اومدی سر جلسه ی امتحان، قبول شدی….
فقط باید مدارش رو طی کنی تا کارنامه ی قبولیت رو بگیری…
( این رو تو ننوشتی پدرام، خدا نوشت)
بخدا قسم من الان خودم توی هنگ هستم و این جملات قلمبه سلمبه رو هیچ وقت نه تمرین کرده بودم و نه جایی خونده بودم…
الان فهمیدم و با گوشت و پوست و خون و استخونم فهمیدم که استاد میگه من از خدا میخوام و اونم بهم میگه چی بگم…. الان فهمیدم که حرف استاد راجع به این موضوع چقدر درسته ( تو وقتی روی خودت کار کنی، هر بار راحت تر صدای خدا رو میشنوی، هر بار راحت تر) و
منم گفتم خدایا من شروع میکنم، تو دیگه ادامه بده…
منم نوشتم سلام و اوست که تا الان نوشته و میخواهد کلام را ختم کند….!
ای پیامبر، تو سنگ ننداختی، خدا سنگ زد
ای پیامبر، خدا مردمو دور تو جمع کرد
ای پدرام برو بخواب که فردا قراره کلی اتفاقات عالی و پر از معجزه رو تجربه کنی و بیشتر شکر منو به جا بیاری….
من وقتی امروز برای 10 تا نعمتم شکر کنم، خدا کاری میکنه که فردا برای 10 + n نعمت شکر کنم. و این n هم بسته به مدار من بیشتر و بیشتر میشه و اینجوری من بزرگ تر میشم و میتونم ظرف بزرگتری رو زیر باران نعمت خدا نگه دارم… چون هم بزرگتر شدم و هم قدرتم بیشتر شده و هم رفتم پله بالاتر….
اینجاست که معنی لئن شکرتم لازیدنکم رو خدا بهم میفهمونه….
عاشقتم خدای جدید من…
عاشقتم خدای قدیم من که خودت بودی و الان من رو بینا کردی و پرده (حجاب) رو از جلوی چشمانم برداشتی که ببینمت و خدا همون خداست، من نمیدیدم….
الان به صورت کاملا اتفاقی ( هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمیفته) هدایت شدم به این کامنت…
دوسال از اون روز میگذره و من در تمام ابعاد زندگیم تغییر کرده.
الان که میخوندمش چقدر اشک ریختم…. اشک شوق
خیلی ممنونم خدای مهربون که اینقدر قوانینت ثابته ️
فقط درآمدم نسبت به اون روز حدود 1 برابر شده و شغلم چقدر عالی شده توکل زیاد شده، همسرم چقدر بی نظیر شده، فرزند دومم رو خواستیم و خدا به راحتی و با معجزات فراوانش صحیح و سلامت بهمون داد والان رو پاهام خوابه
از اینکه اینقدر معجزهوار منو هدایت میکنه به سمت اگاهیهایی که باید الان دریافت کنم و نیاز الان منه
من داشتم تو جلسه 2 تکمیلی دوره احساس لیاقت کامنت بچهها رو میخوندم که در پاسخ به یکی از دوستان نوشته بودن که فایل فقط روی خدا حساب کن رو ببین من همون لحظه رفتم فایل رو دانلود کردم و الان این اگاهی ناب رو دارم توسط خدا دریافت میکنم
و چقدر این آگاهیها مال من بود
ما هر لحظه توسط خدای مهربان داریم هدایت میشیم و آسون میشیم برای آسونیها
کلام استاد
وقتی روی خدا حساب میکنی میری جایی کارت رو انجام نمیدن پیش خودت میگی اوکی خدا از یه دست دیگه بمن میرسونه
چقدر این جمله برای من بود که اگر میخواهی تو بیزنست موفق بشی وقتی مشتری که سمتت هدایت میشه و خرید خوبی ازت انجام میده بهش وابسطه نشو و فکر نکن اون مشتری میتونه کاری کنه تو فروشت چند برابر بشه
درسته خداوند از طریق این دستش بهت نعمت داده و کاری کرده فروش خوبی داشته باشی
ولی هرگز به دست خدا نگاه نکن به خود خدا نگاه کن و اعتبار اصلی رو به خدا بده
و اگر این مشتری دیگه ازت خرید نکرد اشکال نداره حتما خدا میخواد مشتری بهتر و باکیفیتتر برات بفرسته تا خرید بیشتر ازت انجام بده
پس فقط روی خدا حساب کن
چقدر این اگاهی و این صحبتها بمن ارامش میده و حال منو خوب میکنه
خیلی جالبه من امروز تو تمرین ستاره قطبی و کدنویسی از خدا خواسته بودم کاری کن چرخ زندگی من از دیروز بهتر بشه
و الان این فایل و این اگاهی زیبا از طرف خداوند سمت من هدایت شد و این حال و این احساس خوب رو بمن بده که من فقط روی خدا حساب کنم و بذارم اون منو هدایت کنه سمت خواستههام
و منو آسون کنه برای آسونیها
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت اینکه منو به راه راست هدایت میکنی به راه کسانی که به انها نعمت دادی و نه گمراهان و غضب شدگان
دوستان و استاد عزیز عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه رب شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
همه چیز برمیگرده به باور، همه چیز برمیگرده به ایمان، همه چیز برمیگرده به یقین شما!
توی ذهن خودت آدما رو کوچیک کن.
کوچیک کردن آدما به معنای بی احترامی بهشون نیست، کوچیک کن از لحاظ قدرتی که دارن…
دقیقا موقع شنیدن این جملات توحیدی بود که متوجه یه شرک مخفی دیگه شدم که چن وقتیه با فکر کردن بهش، اجازه میدادم شیطان حساب کردن روی بقیه رو زیبا برام جلوه بده؛ منم اصن توجهی بهش نداشتم!
خدایا استغفار میکنم به درگاهت که تو بسیار پاک کننده و بخشنده ای!
جریان از این قراره که من مدتی پیش طی یه اتفاق معجزه آسا مبلغی پول گیرم اومد که تا اون موقع رسیدن به چنین مبلغی برام رویا بود!(برای همینه همیشه میگم به نام خدای معجزه ها. چون طوری تو زندگیت معجزه میکنه که اصن انگشت به دهن میمونی!)
خود من انتظار داشتم که از اون اتفاق پول بیشتری گیرم بیاد ولی زمانی که پسر داییم گفت سهم تو فلان قدر میشه یکم جا خوردم. روزی هم که رفتم پیشش تا شماره شبا بهش بدم، بهش گفتم سهم من بیشتر نمیشه؟! این معامله رقمش بیشتر از معامله های قبلی بودا؟!
گفت: نه همین قدره. دوس داری میتونی بری از جاهای دیگه بپرسی.
من با شناختی که روش داشتم نرفتم بپرسم. چون بر اساس قوانینی که تا الان درک کردم، گفتم اگه او بخواد ظلمی در حق من بکنه، در اصل داره اون ظلم رو در حق خودش میکنه و جهان هم مثل آینه همین ظلم رو به خودش برمیگردونه!
خلاصه اینا گذشت. یه روزی چنین فکری از ذهنم گذشت که
پسر داییت بهت زنگ میزنه و میگه شماره کارت بده تا فلان قدر از اون معامله برات واریز کنم.
انگار تو ذهنم قدرت رو داده بودم به او و هنوز انتظار داشتم برام جبران کنه. چندین باری که این نجوای شیطان تو ذهنم مرور میشد، انگار یه پرده ای جلوی چشمم رو گرفته بود و نمی دیدم که
چه کسی بود که اون معامله رو از صفر برام جور کرد؟
چه کسی بود که همه رو بسیج کرد تا کارای منو انجام بدن تا نیازی نباشه برای انجام کارای اداری برم تهرون؟
چه کسی بود که منو با مفهوم خود ارزشی آشنا کرد و زمانی که اومدم برای خودم ارزش قائل شدم و از کارم انصراف دادم، بعدش دقیقا توسط همون افراد این اتفاق رو برام رقم زد؟(اتفاقی که 9 ماهی که تو اون مجموعه بودم دوست داشتم به چنین رقمی دست پیدا کنم و خدا شرایطی فراهم کرد که خیلی راحتتر برام اتفاق افتاد)
خدا
خدا
خدا
فقط خدا بود و خدا هس که از این بعدش هم میتونه اتفاقات قشنگتری برام رقم بزنه و ثروت های بیشتری رو وارد زندگیم کنه!
خدایا خودت هدایتم کن فقط
هدایتم کن به مسیر توحیدی تر شدن
توحیدی تر فکر کردن و توحیدی تر عمل کردن
به مسیر شناختن بیشتر خودت
به مسیر اجازه دادن بهت که زندگیم رو هر لحظه زیباتر و الهی تر کنی
به مسیر تسلیم بودن
خدایا من به خودم ظلم کردم،
منو هدایت کن که اگه هدایتم نکنی از گمراهان خواهم بود!!
یادم میادحدودیکسال ونیم قبل سریه داستانی که قبلاراجبش صحبت کردم ،من به گوش کردن این فایل هدایت شدم ،درحقیقت اونشب بیگ بنگی در مغز وزندگی من به وجود اومد،اون شب ترس وجودموگرفته بود.برای اینکه آرووم بشم اومدم تو عقل کل دنبال جواب سوالم میگشتم هدایت شدم به این فایل فقط روی خداحساب بازکن،واقعاکلمات قادرنیست حال اونشب منو توصیف کنه فقط گریه میکردم کامنت میخوندم ازاین آگاهی عظیمی که به من رسیده بود،فک میکنم شاید اولین موضوعی بود که تو سایت منو درگیر کردو من برای اولین بار شروع به خوندن کامنت کردم دیوانه وار تا نصف شب کامنت میخوندم و گریه میکردم ازاینکه فقط به کلام خدای خودمو قبول داشتم و اونو روزی رسون میدونستم ولی تو شرایط که قرارگرفتم دیدم نه من دقیقا روی بقیه حساب باز کردم برای رزق وروزیم ،خلاصه صبح که بیدارشدم هنوز اون ترس بود ولی با شدت خیلی خیلی کمتر،اتفاقا صبحش مسافر بودم برای ارمنستان و یکی از بهترین سفرهایی شد که تا اونروز رفته بودم چون تو این سفرمن تنها نبودم خدای جدیدی رو باخودم داشتم خدایی که جنسش با شب قبل فرق میکرد.
من تا حدود یک ماه فقط کامنت میخوندم حال معنوی عالی رو داشتم تجربه میکردم،دیگه یواش یواش کامنت خوندن کمرنگ شد ولی قلب من دیگه گشوده شده بود به روی این خدای جدید وتا الان این احساس با منه حدود چهارماه قبل دوره دوازده قدم رو شروع کردم البته بگم من جز کسایی هستم که دوره رو به قیمت کم خریداری کردم و بعد از اینکه رشد اتفاق افتادبه واسطه کارکردن روی شخصیتم اومدم و بهای کامل محصولات رو پرداخت کردم و ازسایت مجدد دانلود کردم و اتفاقات خوب شروع شدن،داشتم میگفتم امشب حدود نیم ساعت قبل تو دفترم نوشتم و ازخودش خواستم که هدایتم کنه باورهای مخربمو در مورد ثروت بهم بگه چون دوره دوازده قدم تا الان تمرکزش روی نعمت و ثروت بود خلاصه به نیم ساعت نکشید که دوباره هدایت شدم به این فایل اومدم کامنت خوندم و دوباره همون حال و هوایی که یکسال قبل داشتم رو پیدا کردم و احساس کردم بهش وصل شدم و چه حال زیبایی رو تجربه کردم به خودم گفتم همینه باگ من اینه من دارم به شدت رو باورهای ثروت ساز کار میکنم ولی توحید ی
برام کمرنگ شده بود قبلا بیشتر با اون صحبت میکردم ولی امشب دوباره هدایتم کرد که ثروت و خداوند ازهم دور نیستن در حقیقت یکی هستن و باید با هردو جلو برم ،شکرش بابت حس و حالی که دارم
تشکر میکنم از خداوند و از استاد و خانم شایسته که این فایل ها و مطالب رو در اختیار ما گذاشتند.
هر روز این روزشمار برام یک عالمه درس داشت،تقریبا با هر مسئله ای که رو به رو بودم یه فایل دیدم.
من در حال نوشتن پایان نامه ام هستم،استاد راهنمای من رییس دانشکدمونه و خب تا قبل این فایل فکر میکردم خیلی قدرتمند.
خیلی روش حساب باز کرده بودم با اینکه هیچ کمکی بهم نمی کرد اما من حساب زیادی رو قدرتش باز کرده بودم.
امروز فهمیدم دارم اشتباه میرم.امروز فهمیدم قدرتمند فقط خداست و اگر غیراز این فکر رو داشته باشم رو به نابودی میرم.
من خیلی وقت پیش هم این فایلو گوش کرده بودم اما یادم نبود.خوشحالم که دوباره یادآوری شد بهم.
چقدر دونستن این موضوع باعث میشه اعتماد بنفس آدم بره بالا،پشتت گرمه به یک منبع قدرت بی پایان که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
خدایا کمک کن من بتونم بیشتر و بیشتر قدرتمندی تورو درک کنم.خدایا کمکم کن توحید رو بیشتر و بیشتر بفهمم و درک کنم و عمل کنم بهش.
چقدر قشنگ گفته بودین خدا انرژیه به هر شکلی ببینی به همون شکل وارد زندگیت میشه،یادمه خیلی وقت پیش یه فایل از استاد گوش دادم که میگفتن خدا مثل آبه تو هر ظرفی بریزیش همون شکل رو به خودش میگیره،چقد اون فایل آرامش بخش بود.
خدایا شکرت بخاطر آسمون و ابرهای زیبا،خدایا شکرت که به من سرپناهی در یکی از بهترین مناطق شهر دادی که استراحت کنم و آسوده خیال باشم،خدایا شکرت بخاطر نسیم خنکی که میاد و به پوستم میخوره،خدایا شکرت بخاطر تغییر میزم به یکجای بهتر برای اینکه بتونم آسمون و درختارو ببینم،خدایا شکرت بخاطر غذاهای خوشمزه ای که خوردم،خدایا شکرت بخاطر اینکه من در این مسیر قدم گذاشتم،خدایا شکرت بخاطر تضادی که باهاش برخورد کردم و باعث شد الان اینجا باشم و هرروز یک یاد آوری به خودم بکنم .
خدایا شکرت که میدونم خیلی از چیزهایی که توسرم میگذره نجواهای ذهنیه.و من میتونم بهشون بها ندم و جور دیگری فکر بکنم.
خدایا شکرت برای تصمیم جدیدی که گرفتم و میخوام با دوستم بیانش کنم در راستای بهتر شدن شرایط زندگیم.
خدایا شکرت کلاس زبان ثبت نام کردم.
خدایا شکرت که بمن سلامتی دادی،خدایا تو راهنمایی کن که من چی بخونم؟چی بنویسم؟چیکار کنم که سربلند باشم و در مسیر درست حرکت کنم.
درود بر استادان عزیز عباسمنش و شایسته و تمام اعضای خانواده بزرگ عباسمنشی.
روز هفدهم از روزشمار تحول زندگی من.
فقط روی خدا حساب باز کن.
آخ که چقدر این جملات استاد و این عناوین فایلها دل آدم رو محکم میکنه.
کاش آدم بتونه همیشه تو این حس بمونه.
البته که این کار شدنی هست و با تکرار و تکرار و گذاشتن تمرکز و کانون توجه روی زیبایی ها و نعمات خداوند این مهم شدنی است.
کافیه فقط بشینی و با خودت فکر کنی.
به چیزایی که داری،به نعمتها و فرصتهایی که خداوند هر لحظه بهمون میده.
سپاسگزار خداوند بودن بابت همه چی.
وقتی باور کنی که تمام این نعمتها و زیبایی ها رو خداوند بهمون داده و هرروز داره بیشتر میده دیگه سراغ شخص سومی نمیگردیم که ازش چیزی طلب کنیم.
وقتی خدا میگه هرچیزی میخوای رو از خودم بخواه چرا بازما میریم سراغ یکنفر سوم.
این حالت فقط زمانی ممکنه که ما به قدرت مطلق بودن خداوند ایمان نداشته باشیم.
من اگه تو کارم به مشکل میخورم و اگه درآمدم کمه واسه اینه که از خدا نخاستم.واسه اینه که قدرت رو به جای اینکه به خدا بدم به عوامل بیرونی دادم و خودمو توجیه میکنم که بازار خرابه،در حقیقت اون چیزی که خرابه ذهن و طرز تفکر منه.
خدایا خودت کمکم کن،خودت هدایتم کن.
ممنون از دوستانی که وقت گذاشتن و خوندن.
همین کامنت گذاشتن باعث میشه آدم ذهنش رو کنترل کنه.خدایا سپاسگزارم.
به امید روزی که تمام اعضای این خانواده به هرآنچه که میخان برسن.
خداوند در فایل فقط روی خدا حساب کن میگه:وقتی خداوند اراده کند کیست که جلو اراده خداوند رو بگیره
برداشت الان من از این جمله اینکه وقتی من باوری میسازم خداوند به شکل همون باور وارد زندگی من میشه. یعنی من با ساختن باور از نیرو و قدرت خداوند که بی نهایته در راستای اهداف و خواستههای خودم استفاده میکنم و اراده و خواست من میشه اراده و خواست خداوند. در نتیجه من دارم از قدرتمندترین نیروی این جهان استفاده میکنم تا به خواستهام برسم مثل یه ابزار که همه کار برام انجام میده.
خب پس کی میتونه جلوی اراده خداوند رو بگیره؟ هیچکس!
چون نیرو و قدرت، نیرو و قدرت خداونده که قدرتمندترینه و جهان هم مُسخر منه پس حتماً، قطعاً و یقیناً خواسته من اجابت شدهاس و انجام میشه حالا هر خواستهای که باشه خوب، بد، منفی، مثبت.
این همون غیب هست که خداوند در قرآن میگه مومنان کسانی هستند که به غیب (خداوند) ایمان دارن؛ همان نیرویی که مُسخر منه.
برای همینه که خداوند میگه: هیچکس قدرتی ندارد در مقابل الله و اگر تو با خداوند خودت باشی هیچکس در مقابل تو قدرتی نداره هیچکس نمیتونه به اندازه پشهای به تو آسیب برسونه.
برای همینه استاد میگه: ما باید فقط روی باورهامون کار کنیم و به احساس خوب برسیم بقیه کارها رو خدا انجام میده. چون ما قدرتی نداریم این خداونده که قدرت مطلقه. لا حول و لا قوه الا بالله
وقتی با باور ساختن و کنترل افکار، نیروی خداوند رو فرا میخونیم هیچکس نمیتونه در مقابل قدرت خداوند مقاومت و ایستادگی کنه در نتیجه خواسته ما محقق میشه. چون بزرگترمون، خدامون پشت سرمون مثل کوه ایستاده. پس محقق شدن خواستهمون قطعیه
برای همینه که وقتی خودمون زور میزنیم کاری رو انجام بدیم نمیشه یا سخت انجام میشه ولی وقتی از خداوند بخواییم به راحتی انجام میشه.
و خدایی که اینقدر دست ما رو باز گذاشته در قرآن گفته به من برمیگردید و اونوقت شما رو از نتیجه اختلافات و کارهاتون آگاه میکنم. چقدر همه چیز شخصیه بین من و خدا
هر چقدر که دیگران قدرت دارن و به خداوند نزدیکن ما هم قدرت داریم و به خداوند نزدیکیم حتی اگه اون طرف به ظاهر دشمن ما باشه. (آدمها رو بت نکنیم.)
به به بسیار لذت بردم ازین کامنت بسیار زیبا و گوهر بارتون
خدای مهربون به استاد عزیزمون،سلامتی پایدار بده انشالله
که پیامبر زمان ما قرار داده که اینقدر زیبا به منبع اصلی وصل بشیم،انشالله روزی برسه که همه ما بتونیم خدا را در درون خودمون اونجوری که باید پیدا کنیم ودنیا و آخر ت خودمان را زیبا بسازیم و بتونیم بهترین رد پاها رو از خودمون به جا بذاریم، اول از خداوند که تنها خالق و تنها فرمانروای کیهان هست سپاسگزارم، دوم از استاد عزیز وتو حیدی مون و عزیز دلشون مریم بانوی زیبا وبعد از پسر عزیزم که به لطف خداوند از طریق پسر
نازم به این سایت زیبای توحیدی هدایت شدم وبعد از تمام دوستان صمیمی خانواده عباسمنشی که با کامنت های قشنگشون آگاهی های زیبا بهمون میدهند(دستان پرمهر خداوند) برای تک تک تون بهترینها رو ارزومندم
این فایل اندازه میلیون ها دلار ارزشمنده انقدر که زیباست
چقدر محکم صحبت میکنید استاد چقدر محکم و استوار و باانرژی
این محکم بودن شما قلب آدمو به لرزه درمیاره چون باعث میشه این حرفها بره بشینه تو وجود آدم و ریشه کنه
اونجایی که گفتید اگه یه آدم به شما وعده بده باور میکنید ولی خداوندی که وعده ی پیروزی داده وعده ی فراوانی داده باور نمیکنید
اره استاد مشکل همه ی جهان و مشکل اسلام اینه که ربوبیت خداوند رو باور نکردیم قدرت رو به همه دادیم جز خدا قدرتی که بی انتهاست قدرتی که رو دست نداره قدرتی که کافیه باور کنی جهان رو کن فیکون میکنه
وای الان هم قلبم داره میلرزه از اینکه پشت کرده بودم به این قدرت عظیم
چه روزهایی ک هرکی هرچی میگفت بهم میگفتم خدا هست اون خودش درست میکنه و درست میکرد با عزت با احترام با آبرو چرا یادمرفت از یه جایی به بعد چرا رها کردم من همه چیزو تجربه کردم باور قدرت خدارو و عزتمندانه درست شدن کارهام رها کردن خداوند و خراب شدن همه چیز
امااینبار پر قدرت تر از قبل بلند شدم و دارم دونه دونه ترمزهارو میزنم کنار
چون آرزوهایی دارم که باید بهشون برسم چون دارممیبینم اگر استاد تونسته با تغییر باورهاش به این جایگاه برسه پس میشه الگوی من در تمامجنبه های زندگیم تا نه میاد تو کارم میگم نه نداریم استاد تونست منممیتونم خودش میگه خودتو حتی از پیامبرا هم کوچیکتر ندون پس منم به اندازه همه ی خوبان برای خدا ارزشمندم و خوبم
این فایل رو میخوام هرروز روزی چندبار گوش بدم انقدر گوش بدم که ریشه بزنه بعد جوانه بزنه بعد رشد کنه
اصلا دیگه آتشی درونم روشن شده که نمیخوام به قبل برگردم میخوام رو به جلو فقط برم قدم بردارم دونه دونه آرام و تکاملی برسم به آرزوهایی که همه مسخره میکنن و میگن ساده لوح اینا همه دروغه اینا دارن بادتون میکنن مگه الکیه اینا چرته
ولی من میخوام برای اینکه به خودم و فقط به خودم ثابت کنم که میشه میخوام برم جلو و حرکت کنم و بشود و کیف کنم و لذت ببرم و قدرت خدارو ببینم تا هم در این دنیا بهشت رو تجربه کنم هم درآخرت هم در این دنیا خدارو حس کنم هم در آخرت
توکل فقط به رب تنها فرمانروای جهان
استاد سعادتمند باشی در این دنیا در آن دنیا
به یقین میگم به جرات میگم من تند تند میام از نتایجم براتونمینویسم من میخواهم و خداوند پاسخ میدهد
مؤمنان فقط آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند، و هنگامی که بر سر کار مهمی [که طبیعتاً مردم را گرد هم می آورد] با پیامبر باشند تا از او اجازه نگیرند [از نزد او] نمی روند. به راستی کسانی که [برای رفتن] از تو اجازه می گیرند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس هنگامی که برای برخی از کارهایشان از تو اجازه می خواهند، به هر کدام از آنان که خواستی اجازه بده و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
دعوت پیامبر را [به ایمان، عمل صالح و امور اجتماعی] در میان خود مانند دعوت بعضی از شما از بعضی دیگر قرار ندهید، خدا کسانی از شما را که برای [بی اعتنایی به دعوت پیامبر] با پنهان شدن پشت سر دیگران آهسته از نزد او بیرون می روند می شناسد. پس باید کسانی که از فرمانش سرپیچی می کنند، برحذر باشند از اینکه بلایی [در دنیا] یا عذابی دردناک [در آخرت] به ایشان رسد.
آگاه باشید! که آنچه در آسمان ها و زمین است فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست. به یقین آنچه را که شما [از حالات، اعمال و خواسته ها] بر آن هستید می داند، و روزی را که [برای حسابرسی] به سوی او باز گردانده می شوند، پس آنان را به آنچه انجام داده اند، آگاه می کند و خدا به همه چیز داناست.
……..به آنچه عمل کرده ایید با خبر میکند…..فینئهم بما عملووووو
حتی خداوند …
وقتی ما در مسیر درست باشیم……مسیرهایی که برامون دردسر ساز هست…آگاهمون میکند…
چند وقت پیش از طرف یه شخصی مورد یسری حرفها شدم..بخودم گفتم نرگس ذهنتو کنترل کن..
و ارام بودم..گفتم حتما نرگس خیریتی…
خدا شاهده…
قبلش توی اون محیط یه برنامه کارتونی که خداوند منو به اون نقطه از قبل هدایت کرده بود…
یه شخصی که کودک بود بهم گفت بزار با گوشیت فیلم بگیرم…
از من که داشتم نگاه اون کارتون میکردم و اون صحبتی که توی برنامه کودکی بود…یه بچه ایی از یچیزی ترسیده بود و اون شخص که یه روح بود…بهش گفت!!!
بچه جون نترس…من اومدم بهت کمک کنم….
خداشاهده این تکه فیلم توی گالری گوشیم سیو شده بود…خداوند بهم گفت برو نگاه این تکه فیلمی که این شخص گرفته کن..
دیدم اره….
اون صحبت به منه نرگسه..که نترسم!این لطف خدا شامل حالم شده…و داره بهم میگه..اون صحبت کمک کننده به تو هست…
و خیلی جاهای دیگه..دقیقا از زمانیکه هر روز بقول استاد که…دارم سعی میکنم روی خدا حساب باز کنم..
این اتفاق میفته…
و دیگر اتفاقات.حتی اگر ظاهرشم یکم ناجالب باشه.داره منو برمبگردونه از انجام اونکارها…
حالا حساب کن….
هر چقدر باورش کنی…
بهش قدرت بدی…
و اونو فرمانروای زندگیت قرار بدی…و بدونیییی تمام قدرت خودشه.و هیچکسی هیچکاری نمیتونه انجام بده…تو میری کارهایی رو انجام میدی که قبلنا اگه این ورژن از زندگیتو توی خواب بهت نشون میدادم…
میگفتی!!!
مگه میشه…
من خدا رو توی غلبه بر ترسهام بدست آوردم..جاهایی که هیچ خانمی نمیتونست با عقل و منطقش وارد اون مسیر بشه…
ولی من و هر کسی که در مسیر بندگی کردن برسه و روی خودش کار کنه….حتما میتونه همچنین کار بقول امروزیا”احمقانه ایی انجام بده….
ولی احمقانه نیست…
برای ماهااااا موهبتی از طرف خداست..که دست هر چی آدم هست رو ،”روی زمین بببندی…
……
استاد داره بلند میگه…..تمام خوشبختی شما…فقط قدرت دادن به خداست…توی دوره عزت نفس توی تمام فایلاش میگه…این عیننننن عزت نفس هست…
استاد عزیزم….
من قبل از اینکه در این بهشت کن فینک خداوند بیام….
نسبت به یه شخص خیلی خیلی خیلی شرک میورزیدم..میدیدم که داره یسری کارها انجام میده…
ولی بازم داشتم…روش حساب باز میکردم..
جوریکه وارد یه مسیری “که اونم تقاضای ناجالب از زندگی شخصیم شد…
و میدیدم از گوشه به گوشه مخصوصا مادرم میگفت..
نرگس من دوستندارم به این ادم تماس بگیری..
ولی من همچنان بکارم ادامه میدادم..
تا اینکه واقعا رحم و مروت خداوند شامل حالم شد..
واقعا هر لحظشو که بیاد میارم..میبینم…خداوند بهم رحم کرد..چقدر خسارت نالی…چقدر وعده های پوچی که فقط دردسر ساز برام بود…
ولی من آگاهی نداشتم…و یجایی که اون وارد حریم خصوصی ام شد و یه تقاضای نامربوط بهم کرد…اونجا خونم بجوش اومد…
که گفتم نرگس دست بردار…
من با این نیت که ایشون بهم کمک میکنه…تا من بیزنسمو رشد بدم..اون شخصم از طریقهای مختلف به من هجوم میورد…
…..
و خیلی موارد دیگه…من سالها قربانی توسط افراد شدم…و من زیر دنده های حهان خیلی چک و لگدها خوردم…
خدایا…..
هیچی هیچی هیچی مثل بی عقلی نیست….
بی عقلی که ندونی خودت میدونی این کار اشتباهه..ولی انجامش میدی..
و خیلیا توی اینروزا و جنگ داخلی و خارجی….جونشونو از دست دادن…
رحمت دنیوی خدا و اخرت رو به گور بردند…
خدا نکند که انسان وجود الهیشو از بیین ببره…که میدونیییی سختتتتت نابود میشه…
پس بخودم میگم….که نرگس تمام خوشبختیت…و سعادتمندیت در دنیا و آخرت….
فقط فقط جایگاهش “ایمان بخداست…
کل قرآن و وعده هاش همینه….
ایمان بخداست….
اگه این ایمان از بیین بره ترس ها و نگرانیها در گذشته و ایتده ایی که نمیدونی…وارد وجودت میشه…و نابود خاهی شد…
پس تو مسئول تمام اتفاقات زندگیت هستی..
تو میپذیری با خداوند باشی یا نه…
همین روز گذشته…
یه کار خیلی کوچک که شستن کارام بود ..از خداوند هدایت نخاستم.باعث شد زیادی بمونه و لک بگیره…
اگه من از خداوند هدایت میخاستم این اتفاق نمیفتاد..همین یچیز کوچولو میتونه خسارت به من بزنه…
بهمین خاطر خیلی افراد خوب پول در میارن..ولی تا زنده اند نمیتوننن ازش استفاده کنند و لذت ببرن…
و همیشه زندگیشون مثل کِش در رفته توی تنبان هست…
و من دارم اینو با واقعیت تصویر هم توی گوشه های زندگی خودم و بیشترشو توی زندگی اطرافیانم نمیدونم…
میخام قدرت توحید و هدایت خاستن فقط به فرمانروای العالمینم گره بزنم…
و میدونم تنها راز و رمز خوشبختی من در دنیا و آخرت همینه…
به اندازه ایی که من به خودشناسی میرسم…بهمون اندازه خدا رو بیشترر بیشتر میسازم….
که خودش؟همه چیزه….
خداوند همه چیزه…..
خدایا …
تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم.
خدایا تو تنها قدرت جهانی.
تو قدرتمندی…
خدایا امیدم توییی…
خدایا تو کارها رو به شکل درستش برام انجام میدی…
خدایا تمام آسمانها و زمین همگی از آن توست…
همه ماهااا چه اون کسی که بنده تو هست..چه اون کسی که شرک میورزه همگی بسویت بازگشت میکنیم…
خدایا روسفید اون شخصه “که ایمان بخودت داره.
روسیاه اون شخصه که تو رو از زندگیش حذف کرده..
که تو در جواب شخصی که در مسیر نادرست قدم برداشته..میگی تو امروز اکنون چشمانت نمیبینه..
و اون میگه..خدایا من در اون دنیا چشمام سالم بود…
میگه چون تو از طرف من هدایت نمیشدی…
الله اکبر….
هدایت نمیشدی….
همینه خداوند این آیه رو بهم کوبید و من تصویرشو توی شبکه طبیعت دیدم…
یه گوزنی توی کوه حمله پرنده عقاب افتاد…و عقاب اونو گرفت اونو از اون سیخکهای ناجور کوه پایین انداخت..وقتی به دامنه کوه رسید….
در حالی که برای خدا حق گرا باشید به او شرک نورزید. و هر کس به خدا شرک ورزد، گویا چنان است که از آسمان سقوط کرده و پرندگان [شکاری] او را می ربایند، یا باد او را به جایی دور دست می اندازد.
و این صحنه برای من مثل سالیانی قبلی میموند که همجوره داشتم شرک میورزیدم…
و واقعا مو به تنم سیخ شد….
که شرک نابودگر هر انسانی هست..که ما میتونیم هر روز شاهدش باشیم….
از خداوند میخام….منم مثل استاد….تو این مسیر قدم بردارم…و این مسیر رو با هدت”هر چی بیشتر بپیماییم…
چون میدونم….هر احساس بد….یعنی اتفاق بد..
احساس بد…همون ایمان نداشتن به خداوند که برات ترس…طمع…خرص…غمگین شدن. بخاطر شرایط کنونی زندگیت در همه جتبه ها…
و میدونم احساس خوب…یعنی من قدرت خداوند رو دارم و اون همه کارها رو برام انجام میده..دیگه عجله نمیکنم.دیگه نمیخام شرک بورزم با هر دلیل و منطقی…دیگه فقط فقط فقط روی خداوندم حساب باز میکنم میزارم قدم به قدم هدایت بشم..و هر چی گفت انجام میدم..
و من اینروزا ….
داشتم این شرک مخفی رو انجام میدادم اونم آگاهانه…
و اونم حساب کردن روی کمپانیهای فلان و باید فلان مسیر برم..داشتم دست خدا رو توی مسیر میبستیدم..
و الان با این باور….که ادامه خاهم داد..نمیدونم میخاد چی بشه…
همین صحبتی که استاد میگه…
من پیش میرم و نگران فردایی ..و ایتده ایی که نمیدونم میخاد چی بشه….نمیشم…
میگم من در حال هدایت شدنم و برنامه ریزی این نام کمپانی و فلدن موقعیت رو از سرم میندازم بیرون…
مبگم….من نمیدونم میخاد چی بشه فعلا پیش؟میرم…
هدایت میشم….
و اینجا رها میکنم خودمو از نام کتگوریها….و من اینو به واقعیت مسیرهای الهامی دستکشام دیدم..که نشده..یه لحظه وجودم دگرگون شده و احساس ترس وجودمو در برگرفته…
و میخام امروز ستاره قطبی ایمو..بازم دریافت هدایت الهی ثبت کنم..و بگم من در حال هدایت شدنم…خداوند مرا هدایت خاهد کرد و مرا در زمان مناسب و در مکان مناسب قرار خاهد داد..
و من در پناه نیروی الهیم…
خداوند را شاکرم که هدایتم نمود…راه رو برام باز کرد…هدایتم نمود…
اگر اگر اگر توی زمانهای شرکم بهم رحم و مرّت نمیکرد الان اون شرکها زندگیمو نابود کرده بود ..و الان باید زیر دست افرادی میبودم که مورد ظللم قرار میگرفتم..و خداوند از طریق یفرد بهم نشون داد…
واقعا خوب زندگی کردم…
و همه لطف خداوند بود….
همینجا سپاسگزاریش میکنم و میگم….خدایا با زبان کوچکم نمیتونم اینهمه لطفی که در حقم داشتی رو بجا بیاورم…
ولی خیلی خیلی مممنونم…که من نرگس رو از اون عقاب درنده نجات دادی..
میخام از این به بعد فقط اززندگیم لذت ببرم و میدونم تو رزق پایداری برام قرار داده ایی..
و هر روزم بهم میدی..
دیشب یه مشت بزرگی گل نرگس از جایی که فکرشم نمیکردم بهم هدیه دادی…
و گفتی نرگسم مثل این بزرگی گل نرگس بهت رزق و روزی و حال خوب میدم…
دسته گلم خیلی بزرگه…
و اینو لطف خداست با دیدن این فایل این دسته گل زیبا رو به اتفاقم روانه کردی و مابیین صحبت استاد استپ کردم و گل رو توی اتاقم گذاشتم..
و یه روز یه شاخه گل نرگس و با متنی “که بهم گفتی..
برای افتادن اتفاقات خوب زندگیت..بسپار به خداییکه تمام کارهاش؟به موقع هست…
خدایا سپاسگزارم که منو وارد یه درجه بالای پذیرنده خودت نمودی…خدایا…
خدایا!!!هر چقدر بشنومتتتت هر چقدر درکت کنم کمه …
خدایا امیدم تویی…
راه گشایممم تویی…
فقط؟فقط فقط تو رو می پرستم و فقط. فقط از تو یاری می جویییم..
سلام بر استاد عباسمنش دست خدا…
استاد عزیزم این روزها به لطف خدا دارم روی خودم کار میکنم و الحمدلله تضادها کمتر شده و به لطف خدا شهامت خرج کردنم بیشتر شده، امروز برای اولین بار توی شهرمون پاپایا دیدم و منم که قبلا تستش نکرده بودم، گفتم باید بخرم، رفتیم با همسرم خریدیم و وقتی قیمت رو گفت یکم داشتم توی ذهنم حلاجی میکردم که بخرم یا نه. یه دونه برداشتم حدودا اندازه انبه بود شد 134 هزار تومان.
نجوا میگفت بیخیال بابا حالا که اومدی فهمیدی کیلو چنده، دیگه بیخیال.
ولی گفتم نه، باید بخرم،،، منم تا حالا نخورده بودم و نجوا هم بود، ولی گفتم چنان میخورم که حال کنم. اگه خوشم اومد، بیشتر لذت میبرم و خداروشکر میکنم، اگرم خوشم نیومد به قول استاد ( توی فایل تنها راه رسیدن به مادیات گذر از مادیات است) بهش رسیدم و آگاهانه ازش رد شدم، و این رو انجام دادم و اتفاقا مزه اش هم معمولی بود، ولی خیلی خواص داشت… من گفتم خداروشکر هدایت شدم به خوردن این میوه ی پرخواص و الحمدلله که داشتم و خریدم و ان شاء الله صد برابر مبلغش میاد به حسابم.
مدتی قبل که شروع کرده بودم به اینکه روی قانون فراوانی کار کنم و خدایی تلاشم رو کردم که حسم خوب باشه، نشونه های فراوانی رو بیشتر میبینم و الحمدلله همسرم که قبلا مثل خودم با یه خرید گرون حال دوتامون بد میشد، اونم داره به لطف خدا همراه میشه و با هم شکر میکنیم…
خیلی حالم خوبه…
این روزها چیزایی رو خریدم و خوردم ( بیشتر خوردنی رو دارم کار میکنم، چون به خاطر همون باور استاد که میگفت پول داشتم مثلا یه غذای خوب بخورم، ولی میرفتم با یه کیک خودمو سیر میکردم) که قبلا اگه میخوردم، ته دلم به خودم صدتا فحش میدادم و حالم فوق العاده افتضاح میشد که تو چه کردی فلان فلان شده… ولی الان خداروشکر میکنم و آگاهانه ازش رد میشم.
چندشب پیش با همسرجان رفتیم فلافل زدیم و سیر شدیم و ناگهان از کنار یه کنتاکی رد میشدیم زدم کنار و رفتم خریدم و خوردیم. خانومم گفت مگه سیر نیستی چرا میخری، گفتم دلم حسابی کشیده و قبلا خدا میدونه چقدر آرزو داشتم بخورم ولی همش خودمو با آش و فلافل سیر میکردم. خوردیم و با مزه ی اون کنتاکی حاااااااال کردیم و با سس رَنچ عالی شده بود که فقط اونجا با این سس میاره که پیشنهاد میکنیم بزنید بر بدن و یکبار با این هم بخورید. خیلی حال داد…
چقدر سپاسگزاری کردیم و رفتیم خونه…
اینا رو خواستم برای ردپای خودم بنویسم و به خودم یادآوری کنم که تنها راه گذر از مادیات رسیدن به مادیات… و اینقدر باید اینکار ها رو انجام بدم که به لطف خدا فراوانی بیاد سمت من…
قربون خدا برم با هدایت هاش….
دیروز اتفاقی هدایت شدم به خوندن قرآن( اینم تکامل میخواد، چون این مدت حدود دوماه اصلا حس نداشتم برم قرآن بخونم) و یک تفسیری آقای بازرگان زیر سوره ی حمد نوشته بود که چقدر باهاش حال کردم و خداروشکر کردم بابت این نکته ی طلایی….
نوشته بود اگه کسی ازت آدرس بپرسه و تو راه رو بهش نشون بدی، تو در واقع راهنماییش کردی، ولی اگر دستشو بگیری و ببریش مقصدش این یعنی اینکه تو هدایتش کردی…
بعد از حدود یکسال کار کردن روی خودم اون شب چشم وگوشم رو خدا باز کرد که معنی هدایت رو بفهمم….
خدایا شکرت که برای بنده هات سنگ تموم گذاشتی و همه رو هدایت میکنی. چه اونی که بخواد به راه نادرست بره و چه اونی که بخواد به راه درست بره….
و هدایتش میکنی ( تا مقصد میبریش)
و چقدر از اون شب تا الان حسم خوبه و حال میکنم با خدای خودم… خداروشکر میکنم بابت قراردادن دستانش خودش برای هدایت ما ( بردن به مقصد)…
عمدا توی پرانتز مینویسم تا بفهمم و هربار کامنتو خوندم یادآوری بشه برام که خدا قرار نیست راهنماییم کنه، قراره هدایتم کنه… آی عشق کردم آی عشق کردم…
راستی امروز بزرگترین تابوی ذهنم رو شکستم و یه انرژی زای ردبول خوردم( ردبول قهوه ای نه اون آبی رنگه) اونم ان شاء الله به زودی تست میکنم. همیشه ی خدا نگاهش میکردم و میگفتم آخه چرا من باید برای این یه ذره خدا تومن پول بدم ( خدا تومن رو خیلی ها شنیدن و یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی پول از دید یه شخصی که فقیر ذهنی هست) و خوردم و حال کردم با مزه اش و خداروشکر کردم که هم تونستم چنین ترس بزرگی رو بشکنم و برای اولین بار بزنم بر بدن ( درصورتی که قبلا خودمو میکشم نمیتونستم خودمو قانع کنم برای خریدش… خداروشکر)
سر یه جریانی که برای اسباب کشی داشتم این چند روز خیلی تضادها پیش اومده بود و من حالم رو خوب نگه داشته بودم و همش با خدای خودم حرف میزدم. از یه خونه ی کولر دار و بزرگ و شیک اومدیم توی یه خونه ی بدون کولر و کمی شیک… این چند روز به اندازه ی کل عمرم با یک کامنتی از آقا ابراهیم ( کارمند قراردادی شرکت فولاد خوزستان) که نوشته بود یکی نوشته ( تو شکر گذار نیستی!) و بعدش نوشته بود که پاشنه آشیلشو پیدا کرده. و خدایی که همون لحظه باهام حرف زد و گفت پدرام عزیزم؛ تو هم شکرگذار نیستی……………………………! و از اون لحظه تا الان خیلی دارم روی شکر گذاری کار میکنم و بعد از خوندن کامنت های ابراهیم جان همون لحظه گفتم الان دیگه( پای در راه بنهم و هیچ مپرسم ، خود راه بگویدتم که چون باید کنم) . ( و از این به بعد شروع میکنم به کامنت نوشتن( که اینم تکامل میخواد، تا وقتی حس نداری الکی ننویس، کم کم هدایت میشی و اشتیاق سوزان پیدا میکنی) مینویسم و خودش میگه چی باید بنویسم) اگه چیزی هم نداشتی برای نوشتن، شکر گذاری بنویس مثل ابراهیم( کارمند قراردادی شرکت فولاد خوزستان) …! خداروشکر….
فهمیدم که من توی این دوسال شکر اون خونه رو که به جا نیاوردم هیییییییچ، تازه اینقدر از صاحب خانه ی خوبش بد گفتم و از نقاط بد خونه ی عالی ام بد گفتم که دیگه خدا گفت از کفت بیرون کنم… ولی خدا رو شاهد میگیرم که ازن لحظه که اون کامنت رو خوندم و خدا باهام حرف زد، دیگه فهمیدم باید چقدر از جای جای زندگیم و خونه ی قبلیم و جدیدم ( از ته ته ته ته ته قلبم شکرگذاری و سپاسگزاری کنم و نه ادا دربیارم) اینجوری کم کم از رهن و اجاره، خدا منزل من رو تبدیل میکنه به رهن کامل و بعدش هم خونه دار میشم… باید ظرفم رو بزرگ کنم که خونه دارشدنم برام آرزوی دوری نباشه. خدایاشکرت بابت همه ی نعمت هات خداروشکر…
قبلنا که هیچ از قانون نمیدونستم هر صاحبخونه ای که میرفتم توی خونش و میگفت ان شاء الله بری توی خونه ی خودت، میگفتم خدا از دهنت بشنوه، ولی الان به طرز عجیبی دیگه این رو نمیشنوم و به جاش اینو میشنوم ( دوتاشون که یکیش فسخ شد که کاملا معجزه وار فسخ باعث برکت شد و یکیش هم که الان قرارداد بستیم، هر دوشون گفتن هر کس اومده توی خونه ی ما، سال بعدش خونه دار شده… من اینو که این دوبار شنیدم، دیگه نگفتم خدا از دهنت بشنوه، گفتم خدایا شکرت تو داری باهام حرف میزنی و میگی بنده ی من دیگه نگران نباش، قراره خونه دار بشی و این خواسته ات اجابت شد، فقط باید مدارت رو بیاری بالا تا دریافتش کنی…)
نقطه سر خط !
( همین الان یه لحظه یه شیطون اومد توی ذهنم گفت آفرین عجب کامنتی نوشتی، استاد بخونه حتما لایکش میکنه و کلی امتیاز هم میگیری) و این رو که شنیدم توی ذهنم، گفتم خداروشکر فهمیدم این صدای بسیار بسیار آشنای همیشگی رو… و الان فهمیدم این پاشنه ی آشیل من هست و باید روی این قضیه کار کنم که نظر دیگران برام مهم نباشه و فقط برای خدا بنویسم و خدا خودش از طرف من کلماتش رو به گوش اون بندگانش که باید بشنون میرسونه…
استاد عاشقتم و خداروشکر میکنم توی این مسیر زیبا هستم و حدود دو هفته پیش بدون درنگ با داشتن بدهی و با یک ندای شدید قلبم که گفت باید الان قدم 1 رو بخری….!!! من خریدم و خیلی خیلی عالی بود این کارم… تحسین میکنم خودم رو و خدای خودم رو… این دوره داره باورهای کهنه ی منو شخم میزنه… داره شخم میزنه و بذر عالی توش میکاره…
خیلی اولش ذهنم مقاومت کرد و میگفت آخه مرد حسابی تو چرا اینقدر خُل شدی، تو چرا اینکارو کردی. مگه بدهی نداری و باید آخر ماه تسویه کنی. تو که قسطاتو هنوز ندادی مگه عقل………. خوردی ( بووووووووووق)…..
خلاصه با مشت کوبیدم توی صورتش و گفتم مرتیکه الان میزنم حلیمت میکنم ( حلیمای نذری مادرخانم نازنینم بی نظیره) براتون از این حلیما آرزومندم… بعدش خداروشکر کردم و اون حس بد رو شوت کردم بیرون و رفتم سراغ فایل های دانلودی و یه چرخی زدم…
ناگهان چنان برقی پروووندم که نگو… برق سه فاز فشار قوی بود فکر کنم …
استاد یک حرفی زده بود و خشکم زد و به پهنای صورت اشک ریختم و خداروشکر کردم خیلی خیلی زیاد….
منتظری بگم چی بود؟ نمیگم ( خخخخخخ یه خنده ی شیطانی هم چاشنی این خخخخخخ بود)
استاد گفت اگر کسی محصول من رو میخره، یعنی آمادگی این رو از نظر مداری داشته…
حالا چرا این حرف رو میزنه استاد؟ و کجای این صحبت بود که منو برق گرفت؟
الا ادامشو میگم…..
قسمت دوم حرفاش بود که هوش از سَرُم پرونده دیگه…. ( این یه تیکه از آهنگ دُخت شیرازی با صدای امید حاجیلی) این تیکه اش خیلی باهاله که میگه هوش از سرُم پرونده دیگه…. دخت شیرازی، ناز و طنازی، چارقد گلی گلیتو……. ( یادم فت چی بود )
الان که اومدم ویرایش کنم اشتباهات تایپی رو یادم اومد بیقه اش( چارقد گل گلیتو چی میشه نندازید)
خلاصه دلم براتون بگه که ( قبلنا معنی این حرف رو نمیفهمیدم که میگفتم دلم براتون بگه که یعنی چی… ولی الان میفهمم منظور از دلم براتون بگه چیه ) خدایا شکرت بابت آگاهی های نابت…
استاد گفت :
من از خدا خواستم فقط کسانی محصولات من رو بخرن که لایق داشتن این محصول شدن و آمادگی خرید رو داشتن…
این جمله ی طلایی رو که خدا بهم گفت، حالا نمیدونم فایل بود یا کامنت ( نمیدونم)،،،، خیلی خداروشکر کردم و با یه ضربه ی دیگه به جسم بی جان ذهنِ نجواگرم که افتاده بود گوشه ی رینگ، یه مشت دیگه زدم و ناک اوتش کردم و همون لحظه از خدا تشکر کردم و حالم عالی عالی شد و عشق کردم عشق……
و الان بعد از اینکه یک دور به صورت گذرا گوش دادن و حال کردم ( همون مُسَکن که استاد میگن) شروع کردم به تمرین و آگاهانه کار کردن روی خودم با این دوره ی فوق العاده زیبای دوازده قدم…..
استاد اون لحظه که توی جلسه دو قدم یک داشتی ستاره ی قطبی رو توضیح میدادی، انگار توی بهشت بودم و لذت میبردم از اون حس عالی ای که صداش برای آشنا بود، انگار قبل از تولدم و اومدن به این دنیا شنیده بودمش… حس لذت بینهایت و سپاسگزاری از ته ته ته قلب داشتم که تا شندیمش فقط اشک میریختم و از حال خوبتون خوشحال شدم و از خدا خواستم چنین شکرگذاری ای رو نصیبم کنه و این یعنی همون سپاسگزاری واقعی از خدا و بعدش نتیجه ی رسیدن به خواسته رو سپردن به خود خود خودش ( الله )… همون خدایی که منو هدایت کرده به این مسیر زیبا…
الان دارم از زندگی لذت میبرم و توی دریای بی نظیر کامنت ها شنا میکنم….. ( البته توی واقعیت شنا بلد نیستم و به زودی میخوام به ترسم قلبه ( غلبه)…. چون اولش اشتباه نوشتمش نخواستم حذفش کنم و نترسم از قضاوت، آره من کلا فکر کردم اینجوری نوشته میشه و یه لحظه ذهنم گفت خخخخخخ تو چه اشتباه بدی کردی و چقدر ذهنت معیوبه و خواستم بکوبم تو صورتش که خودت غلط کردی، من خیلیم عالی هستم و همیشه املام عالی بوده و خداروشکر کردم…. خلاصه میخوام به ترسم غلبه کنم و به زودی زود که ان شاء الله جور میشه قطعا، برم و این تجربه ی شنا کردن رو هم که خدا برای همه خواسته تجربه کنم به لطف خودش…
راستی یه چیزی بگم؟!
ای پدرام تو اینا رو ننوشتی ، خدا نوشت…!
اینجاش که این رو نوشتم تلگری بود برای خودم…
که منی که حدودا بالای یکماهه توفیق نداشتم کامنت بنویسم، با کامنت یکی از بچه ها که نوشته حتما که نباید بذارم نتیجه عالی بگیرم بعد بیام کامنت بنویسم، از الانم و حس خوبم و نتایج کوچیکم مینویسم و قطعا نتایج بیشتر هم میاد….
حرف آخرم،،،،،، یه چیزی بهم این روزا الهام شده در خصوص یک حرکت باهال ( باحال)،( بازم اشتباه نوشتم و میذارمش بمونه به یادگار برای نابودی دشمنان اسلام حقیقی) بر روی کامنتها که ان شاء الله به وقتش که خدا هدایتم کنه برای انجامش، ازش رونمایی میکنم حتما…
خیلی خیلی خوشحالم که عضو خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش هستم.
اینم بعد از ویرایش ( بچه ها حتما به کامنت هاتون احترام بذارید و ویرایش کنید قبل از ارسال، این خودش یک احترام هست که استاد برای ما قائل شده و این حرف نمیدونم الان چرا دارم این حرف رو میزنم) قطعا استاد از خدا اینو خواسته و خدا از زبان من داره برای بقیه متذکر میشه که بیندیشند…. آخه من خیلی ریز بینم و وقتی یک متنی مینویسم حتما حتما سعی میکنم اصلاح کنم نوشته های اشتباه رو که طرف که میخونه حال کنه حال…. بهش اضافه کنم و ختم کلام!
پدرام فصیح زاده ؛ امروز 22 شهریور 14022 تعهد میکنه که با کار کردن روی خودش و تعهد بسیار زیادش ( با کمک خداش) به همه ی خواسته هاش ( اگه خواسته ای داری یعنی خدا برات گذاشته کنار) برسه…
چون خدا بیشتر از پدرام فصیح زاده میخواد که اون به خواسته هاش برسه…
دارم باورم میکنم که باور کنم به اینکه باور همه چیزه ( این چی بود دیگه)
یه یادی کنم از کامنتهای بسیار فوق العاده ی آقا احسان مقدم ( توی سایت ehsan moqadam) عزیزم که توی این چند روز که پوش پیشم کم بود و همه میگفتن خونه گیرت نمیاد و باید وام بگیری و حتما یه چیزی بفروشیم تا بتونیم خونه بگیرم، با کامنتهاش عشق میکردم یک هدایت عالی از طرف پروردگارم بود که نگران نباشم، اون همیشه هست و هوامو داره… و من تونستم ( خدا تونست) خونه ای رو پیدا کنم ( خدا پیدا کرد) که با یه معجزات باحال و همراه با پیدا کردن یه دوست مهربون که یه هدیه عالی به همسرم داد ( خدا هدیه داد)….
آی حال کردم با این حرکت کیش و ماتی خدا که تمام نجواهای ذهنیم رو کیش و مات کرد و من تونستم از این آزمون با نمره ی 10 از 20 بیرون بیام و خداییش من چیزی تو برگه ننوشتم ( خدا نوشت) و هم ا بهم 10 داد و بهم گفت آفرین، برو جلو من ازت 20 میخوام…. منم بهش قول دادم از این به بعد مثل دوران تحصیلم تلاش کنم برای 20 گرفتن… ولی نه 20 گرفتن برای گرفتن مدرک دکترا یا فوق دکترا…. 20 گرفتن برای گرفتن کارنامه ی تسلیم…. تسلیم در برابر خدایی که هدایت میکنه ما رو رسیدن به خواسته هامون و فقط یه چیز آزمون میخواد، تسلیم خودش باشیم و فقط خودش رو بپرستیم و از خودش یاری بجوییم….
راستی یادم رفته بود اینو بگم….
توی امتحانات نوبت اول و دوم و آخر در دانشگاه خدا شناسی، همه چیز آزاده ( تقلب، کمک رسوندن به بقیه ( سایت استاد خودش نشونه ی بارز همین قضیه هست) و مراقب هم فقط خداست…
اونم که قربونش برم با وجودیکه همه چیز رو آزاد کرده، جواب ها رو هم خودش مینویسه و میگه بنده ی من، همین که اومدی سر جلسه ی امتحان، قبول شدی….
فقط باید مدارش رو طی کنی تا کارنامه ی قبولیت رو بگیری…
( این رو تو ننوشتی پدرام، خدا نوشت)
بخدا قسم من الان خودم توی هنگ هستم و این جملات قلمبه سلمبه رو هیچ وقت نه تمرین کرده بودم و نه جایی خونده بودم…
الان فهمیدم و با گوشت و پوست و خون و استخونم فهمیدم که استاد میگه من از خدا میخوام و اونم بهم میگه چی بگم…. الان فهمیدم که حرف استاد راجع به این موضوع چقدر درسته ( تو وقتی روی خودت کار کنی، هر بار راحت تر صدای خدا رو میشنوی، هر بار راحت تر) و
منم گفتم خدایا من شروع میکنم، تو دیگه ادامه بده…
منم نوشتم سلام و اوست که تا الان نوشته و میخواهد کلام را ختم کند….!
ای پیامبر، تو سنگ ننداختی، خدا سنگ زد
ای پیامبر، خدا مردمو دور تو جمع کرد
ای پدرام برو بخواب که فردا قراره کلی اتفاقات عالی و پر از معجزه رو تجربه کنی و بیشتر شکر منو به جا بیاری….
من وقتی امروز برای 10 تا نعمتم شکر کنم، خدا کاری میکنه که فردا برای 10 + n نعمت شکر کنم. و این n هم بسته به مدار من بیشتر و بیشتر میشه و اینجوری من بزرگ تر میشم و میتونم ظرف بزرگتری رو زیر باران نعمت خدا نگه دارم… چون هم بزرگتر شدم و هم قدرتم بیشتر شده و هم رفتم پله بالاتر….
اینجاست که معنی لئن شکرتم لازیدنکم رو خدا بهم میفهمونه….
عاشقتم خدای جدید من…
عاشقتم خدای قدیم من که خودت بودی و الان من رو بینا کردی و پرده (حجاب) رو از جلوی چشمانم برداشتی که ببینمت و خدا همون خداست، من نمیدیدم….
شکر خدا را که در پناه خودشم…
گیتی از این خوبتر پناه ندارد…
و خدایی که پاسخ میده به درخواست بنده هاش….
الان به صورت کاملا اتفاقی ( هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمیفته) هدایت شدم به این کامنت…
دوسال از اون روز میگذره و من در تمام ابعاد زندگیم تغییر کرده.
الان که میخوندمش چقدر اشک ریختم…. اشک شوق
خیلی ممنونم خدای مهربون که اینقدر قوانینت ثابته ️
فقط درآمدم نسبت به اون روز حدود 1 برابر شده و شغلم چقدر عالی شده توکل زیاد شده، همسرم چقدر بی نظیر شده، فرزند دومم رو خواستیم و خدا به راحتی و با معجزات فراوانش صحیح و سلامت بهمون داد والان رو پاهام خوابه
خیلی مخلصم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز
من عاشق هدایتهای خداوند هستم
از اینکه اینقدر معجزهوار منو هدایت میکنه به سمت اگاهیهایی که باید الان دریافت کنم و نیاز الان منه
من داشتم تو جلسه 2 تکمیلی دوره احساس لیاقت کامنت بچهها رو میخوندم که در پاسخ به یکی از دوستان نوشته بودن که فایل فقط روی خدا حساب کن رو ببین من همون لحظه رفتم فایل رو دانلود کردم و الان این اگاهی ناب رو دارم توسط خدا دریافت میکنم
و چقدر این آگاهیها مال من بود
ما هر لحظه توسط خدای مهربان داریم هدایت میشیم و آسون میشیم برای آسونیها
کلام استاد
وقتی روی خدا حساب میکنی میری جایی کارت رو انجام نمیدن پیش خودت میگی اوکی خدا از یه دست دیگه بمن میرسونه
چقدر این جمله برای من بود که اگر میخواهی تو بیزنست موفق بشی وقتی مشتری که سمتت هدایت میشه و خرید خوبی ازت انجام میده بهش وابسطه نشو و فکر نکن اون مشتری میتونه کاری کنه تو فروشت چند برابر بشه
درسته خداوند از طریق این دستش بهت نعمت داده و کاری کرده فروش خوبی داشته باشی
ولی هرگز به دست خدا نگاه نکن به خود خدا نگاه کن و اعتبار اصلی رو به خدا بده
و اگر این مشتری دیگه ازت خرید نکرد اشکال نداره حتما خدا میخواد مشتری بهتر و باکیفیتتر برات بفرسته تا خرید بیشتر ازت انجام بده
پس فقط روی خدا حساب کن
چقدر این اگاهی و این صحبتها بمن ارامش میده و حال منو خوب میکنه
خیلی جالبه من امروز تو تمرین ستاره قطبی و کدنویسی از خدا خواسته بودم کاری کن چرخ زندگی من از دیروز بهتر بشه
و الان این فایل و این اگاهی زیبا از طرف خداوند سمت من هدایت شد و این حال و این احساس خوب رو بمن بده که من فقط روی خدا حساب کنم و بذارم اون منو هدایت کنه سمت خواستههام
و منو آسون کنه برای آسونیها
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت اینکه منو به راه راست هدایت میکنی به راه کسانی که به انها نعمت دادی و نه گمراهان و غضب شدگان
دوستان و استاد عزیز عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه رب شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
فعلا
یا حق
به نام خدای معجزه ها و خیر و خوبی های بینهایت
سلام به همگی
کِی بهت داده میشه از جایی که فکرشم نمیکنی؟
وقتی که فقط خدا رو باور کنی!
همه چیز برمیگرده به باور، همه چیز برمیگرده به ایمان، همه چیز برمیگرده به یقین شما!
توی ذهن خودت آدما رو کوچیک کن.
کوچیک کردن آدما به معنای بی احترامی بهشون نیست، کوچیک کن از لحاظ قدرتی که دارن…
دقیقا موقع شنیدن این جملات توحیدی بود که متوجه یه شرک مخفی دیگه شدم که چن وقتیه با فکر کردن بهش، اجازه میدادم شیطان حساب کردن روی بقیه رو زیبا برام جلوه بده؛ منم اصن توجهی بهش نداشتم!
خدایا استغفار میکنم به درگاهت که تو بسیار پاک کننده و بخشنده ای!
جریان از این قراره که من مدتی پیش طی یه اتفاق معجزه آسا مبلغی پول گیرم اومد که تا اون موقع رسیدن به چنین مبلغی برام رویا بود!(برای همینه همیشه میگم به نام خدای معجزه ها. چون طوری تو زندگیت معجزه میکنه که اصن انگشت به دهن میمونی!)
خود من انتظار داشتم که از اون اتفاق پول بیشتری گیرم بیاد ولی زمانی که پسر داییم گفت سهم تو فلان قدر میشه یکم جا خوردم. روزی هم که رفتم پیشش تا شماره شبا بهش بدم، بهش گفتم سهم من بیشتر نمیشه؟! این معامله رقمش بیشتر از معامله های قبلی بودا؟!
گفت: نه همین قدره. دوس داری میتونی بری از جاهای دیگه بپرسی.
من با شناختی که روش داشتم نرفتم بپرسم. چون بر اساس قوانینی که تا الان درک کردم، گفتم اگه او بخواد ظلمی در حق من بکنه، در اصل داره اون ظلم رو در حق خودش میکنه و جهان هم مثل آینه همین ظلم رو به خودش برمیگردونه!
خلاصه اینا گذشت. یه روزی چنین فکری از ذهنم گذشت که
پسر داییت بهت زنگ میزنه و میگه شماره کارت بده تا فلان قدر از اون معامله برات واریز کنم.
انگار تو ذهنم قدرت رو داده بودم به او و هنوز انتظار داشتم برام جبران کنه. چندین باری که این نجوای شیطان تو ذهنم مرور میشد، انگار یه پرده ای جلوی چشمم رو گرفته بود و نمی دیدم که
چه کسی بود که اون معامله رو از صفر برام جور کرد؟
چه کسی بود که همه رو بسیج کرد تا کارای منو انجام بدن تا نیازی نباشه برای انجام کارای اداری برم تهرون؟
چه کسی بود که منو با مفهوم خود ارزشی آشنا کرد و زمانی که اومدم برای خودم ارزش قائل شدم و از کارم انصراف دادم، بعدش دقیقا توسط همون افراد این اتفاق رو برام رقم زد؟(اتفاقی که 9 ماهی که تو اون مجموعه بودم دوست داشتم به چنین رقمی دست پیدا کنم و خدا شرایطی فراهم کرد که خیلی راحتتر برام اتفاق افتاد)
خدا
خدا
خدا
فقط خدا بود و خدا هس که از این بعدش هم میتونه اتفاقات قشنگتری برام رقم بزنه و ثروت های بیشتری رو وارد زندگیم کنه!
خدایا خودت هدایتم کن فقط
هدایتم کن به مسیر توحیدی تر شدن
توحیدی تر فکر کردن و توحیدی تر عمل کردن
به مسیر شناختن بیشتر خودت
به مسیر اجازه دادن بهت که زندگیم رو هر لحظه زیباتر و الهی تر کنی
به مسیر تسلیم بودن
خدایا من به خودم ظلم کردم،
منو هدایت کن که اگه هدایتم نکنی از گمراهان خواهم بود!!
خدایا شکرت بابت دوره عزت نفس
دوستتون دارم
I will succeed no matter what
سلام به همگی به استادعزیزم مریم نازنینم
یادم میادحدودیکسال ونیم قبل سریه داستانی که قبلاراجبش صحبت کردم ،من به گوش کردن این فایل هدایت شدم ،درحقیقت اونشب بیگ بنگی در مغز وزندگی من به وجود اومد،اون شب ترس وجودموگرفته بود.برای اینکه آرووم بشم اومدم تو عقل کل دنبال جواب سوالم میگشتم هدایت شدم به این فایل فقط روی خداحساب بازکن،واقعاکلمات قادرنیست حال اونشب منو توصیف کنه فقط گریه میکردم کامنت میخوندم ازاین آگاهی عظیمی که به من رسیده بود،فک میکنم شاید اولین موضوعی بود که تو سایت منو درگیر کردو من برای اولین بار شروع به خوندن کامنت کردم دیوانه وار تا نصف شب کامنت میخوندم و گریه میکردم ازاینکه فقط به کلام خدای خودمو قبول داشتم و اونو روزی رسون میدونستم ولی تو شرایط که قرارگرفتم دیدم نه من دقیقا روی بقیه حساب باز کردم برای رزق وروزیم ،خلاصه صبح که بیدارشدم هنوز اون ترس بود ولی با شدت خیلی خیلی کمتر،اتفاقا صبحش مسافر بودم برای ارمنستان و یکی از بهترین سفرهایی شد که تا اونروز رفته بودم چون تو این سفرمن تنها نبودم خدای جدیدی رو باخودم داشتم خدایی که جنسش با شب قبل فرق میکرد.
من تا حدود یک ماه فقط کامنت میخوندم حال معنوی عالی رو داشتم تجربه میکردم،دیگه یواش یواش کامنت خوندن کمرنگ شد ولی قلب من دیگه گشوده شده بود به روی این خدای جدید وتا الان این احساس با منه حدود چهارماه قبل دوره دوازده قدم رو شروع کردم البته بگم من جز کسایی هستم که دوره رو به قیمت کم خریداری کردم و بعد از اینکه رشد اتفاق افتادبه واسطه کارکردن روی شخصیتم اومدم و بهای کامل محصولات رو پرداخت کردم و ازسایت مجدد دانلود کردم و اتفاقات خوب شروع شدن،داشتم میگفتم امشب حدود نیم ساعت قبل تو دفترم نوشتم و ازخودش خواستم که هدایتم کنه باورهای مخربمو در مورد ثروت بهم بگه چون دوره دوازده قدم تا الان تمرکزش روی نعمت و ثروت بود خلاصه به نیم ساعت نکشید که دوباره هدایت شدم به این فایل اومدم کامنت خوندم و دوباره همون حال و هوایی که یکسال قبل داشتم رو پیدا کردم و احساس کردم بهش وصل شدم و چه حال زیبایی رو تجربه کردم به خودم گفتم همینه باگ من اینه من دارم به شدت رو باورهای ثروت ساز کار میکنم ولی توحید ی
برام کمرنگ شده بود قبلا بیشتر با اون صحبت میکردم ولی امشب دوباره هدایتم کرد که ثروت و خداوند ازهم دور نیستن در حقیقت یکی هستن و باید با هردو جلو برم ،شکرش بابت حس و حالی که دارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به همه دوستان عزیز
تشکر میکنم از خداوند و از استاد و خانم شایسته که این فایل ها و مطالب رو در اختیار ما گذاشتند.
هر روز این روزشمار برام یک عالمه درس داشت،تقریبا با هر مسئله ای که رو به رو بودم یه فایل دیدم.
من در حال نوشتن پایان نامه ام هستم،استاد راهنمای من رییس دانشکدمونه و خب تا قبل این فایل فکر میکردم خیلی قدرتمند.
خیلی روش حساب باز کرده بودم با اینکه هیچ کمکی بهم نمی کرد اما من حساب زیادی رو قدرتش باز کرده بودم.
امروز فهمیدم دارم اشتباه میرم.امروز فهمیدم قدرتمند فقط خداست و اگر غیراز این فکر رو داشته باشم رو به نابودی میرم.
من خیلی وقت پیش هم این فایلو گوش کرده بودم اما یادم نبود.خوشحالم که دوباره یادآوری شد بهم.
چقدر دونستن این موضوع باعث میشه اعتماد بنفس آدم بره بالا،پشتت گرمه به یک منبع قدرت بی پایان که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
خدایا کمک کن من بتونم بیشتر و بیشتر قدرتمندی تورو درک کنم.خدایا کمکم کن توحید رو بیشتر و بیشتر بفهمم و درک کنم و عمل کنم بهش.
چقدر قشنگ گفته بودین خدا انرژیه به هر شکلی ببینی به همون شکل وارد زندگیت میشه،یادمه خیلی وقت پیش یه فایل از استاد گوش دادم که میگفتن خدا مثل آبه تو هر ظرفی بریزیش همون شکل رو به خودش میگیره،چقد اون فایل آرامش بخش بود.
خدایا شکرت بخاطر آسمون و ابرهای زیبا،خدایا شکرت که به من سرپناهی در یکی از بهترین مناطق شهر دادی که استراحت کنم و آسوده خیال باشم،خدایا شکرت بخاطر نسیم خنکی که میاد و به پوستم میخوره،خدایا شکرت بخاطر تغییر میزم به یکجای بهتر برای اینکه بتونم آسمون و درختارو ببینم،خدایا شکرت بخاطر غذاهای خوشمزه ای که خوردم،خدایا شکرت بخاطر اینکه من در این مسیر قدم گذاشتم،خدایا شکرت بخاطر تضادی که باهاش برخورد کردم و باعث شد الان اینجا باشم و هرروز یک یاد آوری به خودم بکنم .
خدایا شکرت که میدونم خیلی از چیزهایی که توسرم میگذره نجواهای ذهنیه.و من میتونم بهشون بها ندم و جور دیگری فکر بکنم.
خدایا شکرت برای تصمیم جدیدی که گرفتم و میخوام با دوستم بیانش کنم در راستای بهتر شدن شرایط زندگیم.
خدایا شکرت کلاس زبان ثبت نام کردم.
خدایا شکرت که بمن سلامتی دادی،خدایا تو راهنمایی کن که من چی بخونم؟چی بنویسم؟چیکار کنم که سربلند باشم و در مسیر درست حرکت کنم.
خدایا به همه بنده هات کمک کن.
درود بر استادان عزیز عباسمنش و شایسته و تمام اعضای خانواده بزرگ عباسمنشی.
روز هفدهم از روزشمار تحول زندگی من.
فقط روی خدا حساب باز کن.
آخ که چقدر این جملات استاد و این عناوین فایلها دل آدم رو محکم میکنه.
کاش آدم بتونه همیشه تو این حس بمونه.
البته که این کار شدنی هست و با تکرار و تکرار و گذاشتن تمرکز و کانون توجه روی زیبایی ها و نعمات خداوند این مهم شدنی است.
کافیه فقط بشینی و با خودت فکر کنی.
به چیزایی که داری،به نعمتها و فرصتهایی که خداوند هر لحظه بهمون میده.
سپاسگزار خداوند بودن بابت همه چی.
وقتی باور کنی که تمام این نعمتها و زیبایی ها رو خداوند بهمون داده و هرروز داره بیشتر میده دیگه سراغ شخص سومی نمیگردیم که ازش چیزی طلب کنیم.
وقتی خدا میگه هرچیزی میخوای رو از خودم بخواه چرا بازما میریم سراغ یکنفر سوم.
این حالت فقط زمانی ممکنه که ما به قدرت مطلق بودن خداوند ایمان نداشته باشیم.
من اگه تو کارم به مشکل میخورم و اگه درآمدم کمه واسه اینه که از خدا نخاستم.واسه اینه که قدرت رو به جای اینکه به خدا بدم به عوامل بیرونی دادم و خودمو توجیه میکنم که بازار خرابه،در حقیقت اون چیزی که خرابه ذهن و طرز تفکر منه.
خدایا خودت کمکم کن،خودت هدایتم کن.
ممنون از دوستانی که وقت گذاشتن و خوندن.
همین کامنت گذاشتن باعث میشه آدم ذهنش رو کنترل کنه.خدایا سپاسگزارم.
به امید روزی که تمام اعضای این خانواده به هرآنچه که میخان برسن.
به نام خدای هدایتگر
استاد توحیدی من سلام
بعد از مدتی گوش دادن به این فایل اومدم که بگم:
خداوند در فایل فقط روی خدا حساب کن میگه:وقتی خداوند اراده کند کیست که جلو اراده خداوند رو بگیره
برداشت الان من از این جمله اینکه وقتی من باوری میسازم خداوند به شکل همون باور وارد زندگی من میشه. یعنی من با ساختن باور از نیرو و قدرت خداوند که بی نهایته در راستای اهداف و خواستههای خودم استفاده میکنم و اراده و خواست من میشه اراده و خواست خداوند. در نتیجه من دارم از قدرتمندترین نیروی این جهان استفاده میکنم تا به خواستهام برسم مثل یه ابزار که همه کار برام انجام میده.
خب پس کی میتونه جلوی اراده خداوند رو بگیره؟ هیچکس!
چون نیرو و قدرت، نیرو و قدرت خداونده که قدرتمندترینه و جهان هم مُسخر منه پس حتماً، قطعاً و یقیناً خواسته من اجابت شدهاس و انجام میشه حالا هر خواستهای که باشه خوب، بد، منفی، مثبت.
این همون غیب هست که خداوند در قرآن میگه مومنان کسانی هستند که به غیب (خداوند) ایمان دارن؛ همان نیرویی که مُسخر منه.
برای همینه که خداوند میگه: هیچکس قدرتی ندارد در مقابل الله و اگر تو با خداوند خودت باشی هیچکس در مقابل تو قدرتی نداره هیچکس نمیتونه به اندازه پشهای به تو آسیب برسونه.
برای همینه استاد میگه: ما باید فقط روی باورهامون کار کنیم و به احساس خوب برسیم بقیه کارها رو خدا انجام میده. چون ما قدرتی نداریم این خداونده که قدرت مطلقه. لا حول و لا قوه الا بالله
وقتی با باور ساختن و کنترل افکار، نیروی خداوند رو فرا میخونیم هیچکس نمیتونه در مقابل قدرت خداوند مقاومت و ایستادگی کنه در نتیجه خواسته ما محقق میشه. چون بزرگترمون، خدامون پشت سرمون مثل کوه ایستاده. پس محقق شدن خواستهمون قطعیه
برای همینه که وقتی خودمون زور میزنیم کاری رو انجام بدیم نمیشه یا سخت انجام میشه ولی وقتی از خداوند بخواییم به راحتی انجام میشه.
و خدایی که اینقدر دست ما رو باز گذاشته در قرآن گفته به من برمیگردید و اونوقت شما رو از نتیجه اختلافات و کارهاتون آگاه میکنم. چقدر همه چیز شخصیه بین من و خدا
هر چقدر که دیگران قدرت دارن و به خداوند نزدیکن ما هم قدرت داریم و به خداوند نزدیکیم حتی اگه اون طرف به ظاهر دشمن ما باشه. (آدمها رو بت نکنیم.)
با تمام این تفاسیر و تعاریف…
الیس الله بکاف عبده؟
خدایا بینهایت شکرت
سلام
شاید این فایل بیشترین فایلی باشه که من از استاد تا حالا گوش دادم
و هر بار برام جدیده جدیده!
تک تک کلماتش
تک تک جملات
یادمه سه سال پیش که این فایل رو گوش دادم رسیدم به یک جمله استاد:
” دوستان هیچ کسی نمیتونه به شما کمک کنه
هیچ کس
دوستان تاکید میکنم هیچ کس!!! ”
جملاتی که برام عجیب بود!
یعنی چی کسی نمیتونه به من کمک کنه؟
پدر و مادر نمیتونن کمک کنن؟
دانشگاه؟
دوست؟
پول بابا؟!
درک نشدنی بود برام
هنوز هم هستا
اصلا ادعایی ندارم که درکش کردم
این باور اینقدر عجیبه که یسری ها حتی نمیتونن یک بار بشنونش
وقتی این باور رو فراموش کنی بدبخت میشی
فکر میکنی پارتنرت که داره بهت محبت میکنه میتونه بهت کمک کنه
روش حساب میکنی
شرک میورزی
پشتت رو خالی میکنه
بدبخت میشی
با مخ میری تو زمین
فکر میکنی پدر مادر پولشون خودشون میتونن بهت کمک کنن
روشون حساب میکنی
شرک میورزی
پشتت رو خالی میکنن با کله میری تو زمین
روی استادت که توی مجلسه توی فلان جا پست داره حساب میکنی
فکر میکنی کاری که بهت معرفی کرده باعث خوشبختی تو میشه
روش حساب میکنی
شرک میورزی
با مخ میری تو زمین
روی خودت حساب میکنی
فکر میکنی خیلی حالیته
فکر میکنی نتایجی که تو زندگیته واسه خودته
به قول قارون بخاطر علم خودته
بعد شرک میورزی
با مخ تا قعر زمین میری
روی دوستت حساب میکنی
فکر میکنی جایی گیر کنی کمکت میکنه
شرک میورزی
دقیقا سر بزنگاه پشتت رو خالی میکنه
…
بس نیست واقعا؟
وقتش نیست که درس بگیرم؟
یادمه روزایی که روی هیچ کس حساب نمیکردم
– بهترین استاد حوزه کاریم خودش زنگ زد گفت بیا با من باش
– یه دختر خوب خودش پیشنهاد داد با من باش
– ماشین صفر کیلومتر خودش اومد زیر پای من
– مشتری خودش اومد سراغ من
– همه آدما عاشقم شدن
– همه بهم خدمت میکردن واقعا! بدون اینکه من ازشون بخام
– کار خودش پیدا میشد میگفت بیا بهت حقوق میدم اینقدر
همه چیز رویایی بود
وقتی روی غیر از خدا حساب کردم بدبخت شدم
همشو از دست دادم
چون یه لحظه از دستم در رفت که بابا اینارو خدا آورده
دختری که واست میمیره رو خدا آورده!
وابسته شدم به اون آدم
بهش قدرت دادم
نگران نبودنش بودم
ترسیدم
فکر کردم جز اون آدم هیچ کس دیگه نمیتونه بهم کمک کنه!!
این باورهارو فراموش کردم …
همه چیز از دست دادم
شرک همینه
آیه ای داخل قرآن هست که میگه وقتی شرک میورزید همه چیز ازتون گرفته میشه
زیان کار میشید
وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿65﴾
بی تردید به تو و به کسانی که پیش از تو بوده اند، وحی شده است که اگر مشرک شوی، همه اعمالت تباه و بی اثر می شود و از زیانکاران خواهی بود.
همین دیگه
کسی که یه هفته این فایل رو گوش کنه و عمل کنه
میفهمه که همه عاشقت میشن یعنی چی
و کسی که فراموش کنه
میفهمه چک شرک ورزیدن چقدر سنگینه
یا بیدارت میکنه
یا از بین میبردتت
سلام ودرود به دوست عزیز عباسمنشی مون
به به بسیار لذت بردم ازین کامنت بسیار زیبا و گوهر بارتون
خدای مهربون به استاد عزیزمون،سلامتی پایدار بده انشالله
که پیامبر زمان ما قرار داده که اینقدر زیبا به منبع اصلی وصل بشیم،انشالله روزی برسه که همه ما بتونیم خدا را در درون خودمون اونجوری که باید پیدا کنیم ودنیا و آخر ت خودمان را زیبا بسازیم و بتونیم بهترین رد پاها رو از خودمون به جا بذاریم، اول از خداوند که تنها خالق و تنها فرمانروای کیهان هست سپاسگزارم، دوم از استاد عزیز وتو حیدی مون و عزیز دلشون مریم بانوی زیبا وبعد از پسر عزیزم که به لطف خداوند از طریق پسر
نازم به این سایت زیبای توحیدی هدایت شدم وبعد از تمام دوستان صمیمی خانواده عباسمنشی که با کامنت های قشنگشون آگاهی های زیبا بهمون میدهند(دستان پرمهر خداوند) برای تک تک تون بهترینها رو ارزومندم
به نام خدای مهربان و بخشنده
خداوندی که عاشق بخشیدن است
خدای وهاب و رحمن و کریم و رحیم
این فایل اندازه میلیون ها دلار ارزشمنده انقدر که زیباست
چقدر محکم صحبت میکنید استاد چقدر محکم و استوار و باانرژی
این محکم بودن شما قلب آدمو به لرزه درمیاره چون باعث میشه این حرفها بره بشینه تو وجود آدم و ریشه کنه
اونجایی که گفتید اگه یه آدم به شما وعده بده باور میکنید ولی خداوندی که وعده ی پیروزی داده وعده ی فراوانی داده باور نمیکنید
اره استاد مشکل همه ی جهان و مشکل اسلام اینه که ربوبیت خداوند رو باور نکردیم قدرت رو به همه دادیم جز خدا قدرتی که بی انتهاست قدرتی که رو دست نداره قدرتی که کافیه باور کنی جهان رو کن فیکون میکنه
وای الان هم قلبم داره میلرزه از اینکه پشت کرده بودم به این قدرت عظیم
چه روزهایی ک هرکی هرچی میگفت بهم میگفتم خدا هست اون خودش درست میکنه و درست میکرد با عزت با احترام با آبرو چرا یادمرفت از یه جایی به بعد چرا رها کردم من همه چیزو تجربه کردم باور قدرت خدارو و عزتمندانه درست شدن کارهام رها کردن خداوند و خراب شدن همه چیز
امااینبار پر قدرت تر از قبل بلند شدم و دارم دونه دونه ترمزهارو میزنم کنار
چون آرزوهایی دارم که باید بهشون برسم چون دارممیبینم اگر استاد تونسته با تغییر باورهاش به این جایگاه برسه پس میشه الگوی من در تمامجنبه های زندگیم تا نه میاد تو کارم میگم نه نداریم استاد تونست منممیتونم خودش میگه خودتو حتی از پیامبرا هم کوچیکتر ندون پس منم به اندازه همه ی خوبان برای خدا ارزشمندم و خوبم
این فایل رو میخوام هرروز روزی چندبار گوش بدم انقدر گوش بدم که ریشه بزنه بعد جوانه بزنه بعد رشد کنه
اصلا دیگه آتشی درونم روشن شده که نمیخوام به قبل برگردم میخوام رو به جلو فقط برم قدم بردارم دونه دونه آرام و تکاملی برسم به آرزوهایی که همه مسخره میکنن و میگن ساده لوح اینا همه دروغه اینا دارن بادتون میکنن مگه الکیه اینا چرته
ولی من میخوام برای اینکه به خودم و فقط به خودم ثابت کنم که میشه میخوام برم جلو و حرکت کنم و بشود و کیف کنم و لذت ببرم و قدرت خدارو ببینم تا هم در این دنیا بهشت رو تجربه کنم هم درآخرت هم در این دنیا خدارو حس کنم هم در آخرت
توکل فقط به رب تنها فرمانروای جهان
استاد سعادتمند باشی در این دنیا در آن دنیا
به یقین میگم به جرات میگم من تند تند میام از نتایجم براتونمینویسم من میخواهم و خداوند پاسخ میدهد
الهی شکرت
بنام تنها فرمانروای جهان هستی….
خداوندیکه رب العالمین هست……
تنها تنها تنها فرمانروای ما در دنیا و آخرت…
و همجوره اگه بهش باور کنی..زندگیتو همجوره رونق میبخشه….
فقط باید این قدرت رو تو درونت بولد کنی…
تنها قدرتمندیکه همجوره میتونه تو رو سعادتمند کنه..که هیچ قدرتی هیچ چیزی نمیتونه در برابر او اینهمه خوشبختی رو بهت بده…
و نخاهدددددددددددددددددددددددد
و نخاهدددددددددددددددددددددددد
دادددددددد ددددددددددددددددددد
هیچکسی به تو نرگس نمیتونه بهت کمک کنه..
هیچکسی نمیتونه تو رو با خاستهات هماهنگ کنه..
خداوند اینقدرررررر قدرت داره….که همه زمین رو بسیججججججج میکنه تا به تو خدمتتتت کننن.
……
سوره نور….آیات 62.و در ادامه 63 .و 64….راجع به اطاعت کردن از خداوند و فقط اجازه خاستن از خداوند…
که روز گذشته اول صبح..خداوند در جواب خاسته ایی که داشتم…بهم گفت نرگس حالا که منو فرمانروای خودت باور کرده ایی….
حالا که روی من حساب کردی…
باید من بزارم که تو وارد این مسیر بشی ..کی و چگونه !!!!رو بزارررررر….من به وقتش به تو خواهم داد…از جاییی که فکرشم نمیکنی…
الان ذهنت هیچ صحبتی نداره….و نمیتونه درکش کنه…
پس!!!!به پیامبر گفته….براستی کسانی که از تو اجازه میگیرند..بخداوندددددد و رسولش که بازم رسول از خداوند اجازه میگیرد….
مومن هستندددددد
داره…بهم میگه…..نرگس فقط فقط روی خودم حساب باز کن…نه هیچکس دیگه …
این آیه بازم یاداوری خداوند به من نرگس..که سعی کرده ام خداوند رو توی تمام جنبه های زندگیم نقش ببندم…
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَىٰ أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّىٰ یَسْتَأْذِنُوهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ۚ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
مؤمنان فقط آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند، و هنگامی که بر سر کار مهمی [که طبیعتاً مردم را گرد هم می آورد] با پیامبر باشند تا از او اجازه نگیرند [از نزد او] نمی روند. به راستی کسانی که [برای رفتن] از تو اجازه می گیرند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس هنگامی که برای برخی از کارهایشان از تو اجازه می خواهند، به هر کدام از آنان که خواستی اجازه بده و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
ا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضًا ۚ قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوَاذًا ۚ فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
دعوت پیامبر را [به ایمان، عمل صالح و امور اجتماعی] در میان خود مانند دعوت بعضی از شما از بعضی دیگر قرار ندهید، خدا کسانی از شما را که برای [بی اعتنایی به دعوت پیامبر] با پنهان شدن پشت سر دیگران آهسته از نزد او بیرون می روند می شناسد. پس باید کسانی که از فرمانش سرپیچی می کنند، برحذر باشند از اینکه بلایی [در دنیا] یا عذابی دردناک [در آخرت] به ایشان رسد.
در آخر آیه”خداوند میفرمایید!
أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ قَدْ یَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَیَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
آگاه باشید! که آنچه در آسمان ها و زمین است فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست. به یقین آنچه را که شما [از حالات، اعمال و خواسته ها] بر آن هستید می داند، و روزی را که [برای حسابرسی] به سوی او باز گردانده می شوند، پس آنان را به آنچه انجام داده اند، آگاه می کند و خدا به همه چیز داناست.
……..به آنچه عمل کرده ایید با خبر میکند…..فینئهم بما عملووووو
حتی خداوند …
وقتی ما در مسیر درست باشیم……مسیرهایی که برامون دردسر ساز هست…آگاهمون میکند…
چند وقت پیش از طرف یه شخصی مورد یسری حرفها شدم..بخودم گفتم نرگس ذهنتو کنترل کن..
و ارام بودم..گفتم حتما نرگس خیریتی…
خدا شاهده…
قبلش توی اون محیط یه برنامه کارتونی که خداوند منو به اون نقطه از قبل هدایت کرده بود…
یه شخصی که کودک بود بهم گفت بزار با گوشیت فیلم بگیرم…
از من که داشتم نگاه اون کارتون میکردم و اون صحبتی که توی برنامه کودکی بود…یه بچه ایی از یچیزی ترسیده بود و اون شخص که یه روح بود…بهش گفت!!!
بچه جون نترس…من اومدم بهت کمک کنم….
خداشاهده این تکه فیلم توی گالری گوشیم سیو شده بود…خداوند بهم گفت برو نگاه این تکه فیلمی که این شخص گرفته کن..
دیدم اره….
اون صحبت به منه نرگسه..که نترسم!این لطف خدا شامل حالم شده…و داره بهم میگه..اون صحبت کمک کننده به تو هست…
و خیلی جاهای دیگه..دقیقا از زمانیکه هر روز بقول استاد که…دارم سعی میکنم روی خدا حساب باز کنم..
این اتفاق میفته…
و دیگر اتفاقات.حتی اگر ظاهرشم یکم ناجالب باشه.داره منو برمبگردونه از انجام اونکارها…
حالا حساب کن….
هر چقدر باورش کنی…
بهش قدرت بدی…
و اونو فرمانروای زندگیت قرار بدی…و بدونیییی تمام قدرت خودشه.و هیچکسی هیچکاری نمیتونه انجام بده…تو میری کارهایی رو انجام میدی که قبلنا اگه این ورژن از زندگیتو توی خواب بهت نشون میدادم…
میگفتی!!!
مگه میشه…
من خدا رو توی غلبه بر ترسهام بدست آوردم..جاهایی که هیچ خانمی نمیتونست با عقل و منطقش وارد اون مسیر بشه…
ولی من و هر کسی که در مسیر بندگی کردن برسه و روی خودش کار کنه….حتما میتونه همچنین کار بقول امروزیا”احمقانه ایی انجام بده….
ولی احمقانه نیست…
برای ماهااااا موهبتی از طرف خداست..که دست هر چی آدم هست رو ،”روی زمین بببندی…
……
استاد داره بلند میگه…..تمام خوشبختی شما…فقط قدرت دادن به خداست…توی دوره عزت نفس توی تمام فایلاش میگه…این عیننننن عزت نفس هست…
استاد عزیزم….
من قبل از اینکه در این بهشت کن فینک خداوند بیام….
نسبت به یه شخص خیلی خیلی خیلی شرک میورزیدم..میدیدم که داره یسری کارها انجام میده…
ولی بازم داشتم…روش حساب باز میکردم..
جوریکه وارد یه مسیری “که اونم تقاضای ناجالب از زندگی شخصیم شد…
و میدیدم از گوشه به گوشه مخصوصا مادرم میگفت..
نرگس من دوستندارم به این ادم تماس بگیری..
ولی من همچنان بکارم ادامه میدادم..
تا اینکه واقعا رحم و مروت خداوند شامل حالم شد..
واقعا هر لحظشو که بیاد میارم..میبینم…خداوند بهم رحم کرد..چقدر خسارت نالی…چقدر وعده های پوچی که فقط دردسر ساز برام بود…
ولی من آگاهی نداشتم…و یجایی که اون وارد حریم خصوصی ام شد و یه تقاضای نامربوط بهم کرد…اونجا خونم بجوش اومد…
که گفتم نرگس دست بردار…
من با این نیت که ایشون بهم کمک میکنه…تا من بیزنسمو رشد بدم..اون شخصم از طریقهای مختلف به من هجوم میورد…
…..
و خیلی موارد دیگه…من سالها قربانی توسط افراد شدم…و من زیر دنده های حهان خیلی چک و لگدها خوردم…
خدایا…..
هیچی هیچی هیچی مثل بی عقلی نیست….
بی عقلی که ندونی خودت میدونی این کار اشتباهه..ولی انجامش میدی..
و خیلیا توی اینروزا و جنگ داخلی و خارجی….جونشونو از دست دادن…
رحمت دنیوی خدا و اخرت رو به گور بردند…
خدا نکند که انسان وجود الهیشو از بیین ببره…که میدونیییی سختتتتت نابود میشه…
پس بخودم میگم….که نرگس تمام خوشبختیت…و سعادتمندیت در دنیا و آخرت….
فقط فقط جایگاهش “ایمان بخداست…
کل قرآن و وعده هاش همینه….
ایمان بخداست….
اگه این ایمان از بیین بره ترس ها و نگرانیها در گذشته و ایتده ایی که نمیدونی…وارد وجودت میشه…و نابود خاهی شد…
پس تو مسئول تمام اتفاقات زندگیت هستی..
تو میپذیری با خداوند باشی یا نه…
همین روز گذشته…
یه کار خیلی کوچک که شستن کارام بود ..از خداوند هدایت نخاستم.باعث شد زیادی بمونه و لک بگیره…
اگه من از خداوند هدایت میخاستم این اتفاق نمیفتاد..همین یچیز کوچولو میتونه خسارت به من بزنه…
بهمین خاطر خیلی افراد خوب پول در میارن..ولی تا زنده اند نمیتوننن ازش استفاده کنند و لذت ببرن…
و همیشه زندگیشون مثل کِش در رفته توی تنبان هست…
و من دارم اینو با واقعیت تصویر هم توی گوشه های زندگی خودم و بیشترشو توی زندگی اطرافیانم نمیدونم…
میخام قدرت توحید و هدایت خاستن فقط به فرمانروای العالمینم گره بزنم…
و میدونم تنها راز و رمز خوشبختی من در دنیا و آخرت همینه…
به اندازه ایی که من به خودشناسی میرسم…بهمون اندازه خدا رو بیشترر بیشتر میسازم….
که خودش؟همه چیزه….
خداوند همه چیزه…..
خدایا …
تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم.
خدایا تو تنها قدرت جهانی.
تو قدرتمندی…
خدایا امیدم توییی…
خدایا تو کارها رو به شکل درستش برام انجام میدی…
خدایا تمام آسمانها و زمین همگی از آن توست…
همه ماهااا چه اون کسی که بنده تو هست..چه اون کسی که شرک میورزه همگی بسویت بازگشت میکنیم…
خدایا روسفید اون شخصه “که ایمان بخودت داره.
روسیاه اون شخصه که تو رو از زندگیش حذف کرده..
که تو در جواب شخصی که در مسیر نادرست قدم برداشته..میگی تو امروز اکنون چشمانت نمیبینه..
و اون میگه..خدایا من در اون دنیا چشمام سالم بود…
میگه چون تو از طرف من هدایت نمیشدی…
الله اکبر….
هدایت نمیشدی….
همینه خداوند این آیه رو بهم کوبید و من تصویرشو توی شبکه طبیعت دیدم…
یه گوزنی توی کوه حمله پرنده عقاب افتاد…و عقاب اونو گرفت اونو از اون سیخکهای ناجور کوه پایین انداخت..وقتی به دامنه کوه رسید….
بهش حمله ور شد و اونو لته پار کرد…
و خداوند توی سوره حج میگه!!!
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ ۚ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ
در حالی که برای خدا حق گرا باشید به او شرک نورزید. و هر کس به خدا شرک ورزد، گویا چنان است که از آسمان سقوط کرده و پرندگان [شکاری] او را می ربایند، یا باد او را به جایی دور دست می اندازد.
و این صحنه برای من مثل سالیانی قبلی میموند که همجوره داشتم شرک میورزیدم…
و واقعا مو به تنم سیخ شد….
که شرک نابودگر هر انسانی هست..که ما میتونیم هر روز شاهدش باشیم….
از خداوند میخام….منم مثل استاد….تو این مسیر قدم بردارم…و این مسیر رو با هدت”هر چی بیشتر بپیماییم…
چون میدونم….هر احساس بد….یعنی اتفاق بد..
احساس بد…همون ایمان نداشتن به خداوند که برات ترس…طمع…خرص…غمگین شدن. بخاطر شرایط کنونی زندگیت در همه جتبه ها…
و میدونم احساس خوب…یعنی من قدرت خداوند رو دارم و اون همه کارها رو برام انجام میده..دیگه عجله نمیکنم.دیگه نمیخام شرک بورزم با هر دلیل و منطقی…دیگه فقط فقط فقط روی خداوندم حساب باز میکنم میزارم قدم به قدم هدایت بشم..و هر چی گفت انجام میدم..
و من اینروزا ….
داشتم این شرک مخفی رو انجام میدادم اونم آگاهانه…
و اونم حساب کردن روی کمپانیهای فلان و باید فلان مسیر برم..داشتم دست خدا رو توی مسیر میبستیدم..
و الان با این باور….که ادامه خاهم داد..نمیدونم میخاد چی بشه…
همین صحبتی که استاد میگه…
من پیش میرم و نگران فردایی ..و ایتده ایی که نمیدونم میخاد چی بشه….نمیشم…
میگم من در حال هدایت شدنم و برنامه ریزی این نام کمپانی و فلدن موقعیت رو از سرم میندازم بیرون…
مبگم….من نمیدونم میخاد چی بشه فعلا پیش؟میرم…
هدایت میشم….
و اینجا رها میکنم خودمو از نام کتگوریها….و من اینو به واقعیت مسیرهای الهامی دستکشام دیدم..که نشده..یه لحظه وجودم دگرگون شده و احساس ترس وجودمو در برگرفته…
و میخام امروز ستاره قطبی ایمو..بازم دریافت هدایت الهی ثبت کنم..و بگم من در حال هدایت شدنم…خداوند مرا هدایت خاهد کرد و مرا در زمان مناسب و در مکان مناسب قرار خاهد داد..
و من در پناه نیروی الهیم…
خداوند را شاکرم که هدایتم نمود…راه رو برام باز کرد…هدایتم نمود…
اگر اگر اگر توی زمانهای شرکم بهم رحم و مرّت نمیکرد الان اون شرکها زندگیمو نابود کرده بود ..و الان باید زیر دست افرادی میبودم که مورد ظللم قرار میگرفتم..و خداوند از طریق یفرد بهم نشون داد…
واقعا خوب زندگی کردم…
و همه لطف خداوند بود….
همینجا سپاسگزاریش میکنم و میگم….خدایا با زبان کوچکم نمیتونم اینهمه لطفی که در حقم داشتی رو بجا بیاورم…
ولی خیلی خیلی مممنونم…که من نرگس رو از اون عقاب درنده نجات دادی..
میخام از این به بعد فقط اززندگیم لذت ببرم و میدونم تو رزق پایداری برام قرار داده ایی..
و هر روزم بهم میدی..
دیشب یه مشت بزرگی گل نرگس از جایی که فکرشم نمیکردم بهم هدیه دادی…
و گفتی نرگسم مثل این بزرگی گل نرگس بهت رزق و روزی و حال خوب میدم…
دسته گلم خیلی بزرگه…
و اینو لطف خداست با دیدن این فایل این دسته گل زیبا رو به اتفاقم روانه کردی و مابیین صحبت استاد استپ کردم و گل رو توی اتاقم گذاشتم..
و یه روز یه شاخه گل نرگس و با متنی “که بهم گفتی..
برای افتادن اتفاقات خوب زندگیت..بسپار به خداییکه تمام کارهاش؟به موقع هست…
خدایا سپاسگزارم که منو وارد یه درجه بالای پذیرنده خودت نمودی…خدایا…
خدایا!!!هر چقدر بشنومتتتت هر چقدر درکت کنم کمه …
خدایا امیدم تویی…
راه گشایممم تویی…
فقط؟فقط فقط تو رو می پرستم و فقط. فقط از تو یاری می جویییم..