فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهـرا خوشبخت گفته:
    مدت عضویت: 2835 روز

    سلام بروی ماهتون?

    خدا جونم شکرت ک مارو به راه راست و نه راه گمراهان هدایت کردی . . .خدایا شکرررررت

    خیلی حرفه ها ! ! ! ما هدایت شدیم ما لیاقت هدایت خداوند رو داشتیم ، خدا مارو دوست داره ،دوست نداشت ک گمراه بمونیم !

    خیلی خوشحالم استاد خیلی خوشحالم ک من جزو اون دسته از آدما بودم ک خدا میگه(ما هرکس را ((((بخواهیم))))) هدایت میکنیم. خدا من و خواسته شمارو خواسته ک الان اینجایم تو سایت استاد عباسمنش دات کام،

    دوست دارم شادی کنم انقد شادی کنم انقد بالا و پایین بپرم ک صدام ب گوش فلک برسه ب عالم برسه ک من بابت هدایت شدنم خوشحاا ا ا ا ا ا ا ا ا لمم م م م م م?? (قدربدانیم)??

    چقد خوبه ک یک خدا دارم تا نداره?????

    فقط رو خودش حساب میکنم و خواهم کرد تا جان در بدن هست

    الحمدو لله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      امین پلنگی گفته:
      مدت عضویت: 2413 روز

      سلام زهرا جان امیدوارم هر کجا که هستی حالت عالی باشه. من نحوه ی آشنایی تو با سایت خوندم، بارها و بارها. خیلی انگیزه گرفتم ،خیلی خدارو بیشتر باور کردم، خیلی حالم خوب شد، خیلی ایمانم به خدا قوی تر شد. شما هم دستی از دستان خداوند هستید که به من کمک کردید. واقعا ازتون ممنونم و همچنین از خدای مهربانم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرده. وقتی دیدم که از کجا به کجا رسیدید یه ایمان قوی در من ایجاد شد که ببین امین اون خدایی که زهرا رو هدایت کرده میتونه تو رو هم هدایت کنه به شرط اینکه باورش کنی ، به شرط اینکه بهش ایمان داشته باشی ، به شرط اینکه فقط روی اون حساب کنی. اون وقته که همه کار برات انجام میده . خیلی ازت ممنونم به خاطر ایمانی که در من زنده کردی و کمک کردی که خدا رو بهتر بشناسم.

      امیدوارم که هر کجا که هستید شاد و سلامت و ثروتمند باشید. 🌷🌷🌷🌷

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سیدعلی صبوری گفته:
    مدت عضویت: 4124 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه ی دوستان عزیز

    به نطر من این فایلو حداقل هفته ای یک بار باید گوش داد. وقتی این فایل گوش میدادم تو دلم یه حسی بهم میگفت که ببین همه چیز توحیده همه چیز اعتماد و ایمان داشتن به خداست. برای اینکه به هر آنچه که میخوای باید فقط و فقط به خدا ایمان داشته باشی باید قدرتو فقط و فقط به خدا بدیم و لا غیر.

    ما هممون تجربیاتی داشتیم از وقتی که از کسی ترسیدیم یا امیمون به یه نفر بوده و دیدیم واقعا که هیچ خیری برامون نداشته خوده من بارها برام پیش اومده. و بئده وقتی که از همه نا امید اومدم در خونه خدا و فقط به اون رو انداختم و کارهام به بهترین شکل انجام شده. باید تمرین کنیم دوستان باید تمرین کنیم که به جز خدا روی هیچ کس حساب نکنیم به قول استاد حتی رو خودمون هم حساب نکنیم.

    باید موحد باشیم باید شزکو از زندگیمون حذف کنیم. به تناسب اینکه ما توحیدی تر میشیم و به خدانزدیکتر میشیم به همون اندازه هم موفق تر و ثروتمندتر میشیم. اصلا حالمون بهتر میشه. وقتی خیالمون راحت باشه که یه نیرویی کنارمون باهامونه که قدرتمند ترین نیروی جهاننه و کاملا به ما کمک میکنه و فقط لازمه که ازش بخایم دیگه هیچ اضطاب و نگرانی نداریم دیگه میشه همون لا خوف علیهم و لا یحزنون. دیگه از هیچ کس و هیچ چیز نمیترسیم دیگه نگران نمیشیم و با توکل به خودش به الله به حرکتمون به مسیر خواسته هامون قدم میزایم

    از خداوند میخوام که به همه ما کمک کنه که که هر روز بیشتر از روز قبل توحید رو در وجودمون رشد بدیم و خداوند رو به عنوان نیروی برتر جهان قبول کنیم و بهش ایمان بیاریم

    شاد پیروز و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    نورا محمودزاده گفته:
    مدت عضویت: 2270 روز

    به نام خدای من …. فرمانروای جهان…سلام

    این فایل رو تقریبا سه سال پیش دیدم دقیقا زمانی بود که تازه داشتم روی باورهام کار میکردم و تازه از شغلم استعفا داده بودم صبح زود که بیدار شدم این فایل صوتی به دستم رسید اینقدر منو متحول کرد و تازه فهمیده بودم که خدایا کجای کارم اشتباه بوده. من درس بزرگی گرفتم ….اینقدر تمرین کردم رو خودم تا این باورهای اشتباه رو اصلاح کردم ….و دقیقا از زمانی که اصلاح شدم زندگیم دگرگون شد و به قول استاد خداوند فرمانروای جهان است

    من یاد گرفتم فقط و فقط به رب اعتماد کنم به فرمانروای جهان

    من یاد گرفتم انسانها همه دست های خداوند هستند تا مرا به هدفم برسانند

    من یادگرفتم اعتماد به رب یعنی تمام خوشبختی و شادی و سلامتی و موفقیت

    من یادگرفتم فقط دستم تو دست خدا باشد و بس

    من یاد گرفتم خداوند به من نزدیک است در قلب من است توی تمام سلول ها و رگ های خونم جاریست و مرا با الهاماتش هدایت میکند به مسیر درست مسیر کسانی که ایمان آوردند و به خدایشان اعتماد کردند

    من یاد گرفتم عشق فقط خداست

    من یاد گرفتم بهشت همین جاست وقتی تمام وجودت خداست

    من یاد گرفتم فقط تسلیم خداوند باشم

    من یاد گرفتم وقتی به من ایده میدهد حتما انجامش بدم شاید از نظر من جالب نباشد اما حتما چیزی درون اون ایده نهفته است

    من یاد گرفتم راه میرم با خدا حرف بزنم میخندم با خدا بخندم گریه میکنم با خدا گریه کنم غذا میخورم با خدا غذا بخورم سفر میرم با خدا سفر برم عشق می ورزم با خدا عشق بورزم

    من یاد گرفتم هر چی می‌خوام فقط به خودش بگم و از خودش فقط بخوام ویس

    من یاد گرفتم با خدا همه چی زیباست

    من یاد گرفتم زندگی هم آسونه هم قشنگه هم عشق چون خدا اینجاست تو قلبم

    من یاد گرفتم فقط وابسته خودش باشم(خدا)

    من یاد گرفتم تو شرایطی که حل مسائله واسم سخته بسپارمش به خودش و رها کنم

    من یاد گرفتم شادی خود خداست

    من یاد گرفتم اگر جایی کارم گره خورده حتما میخواد بهم درس بزرگی بده بگه فکر کن کجای کارت اشتباهه

    من یاد گرفتم با خدا بودن از همه چی تو دنیا واسم لذت بخش تره

    من یاد گرفتم اگر کسی باهام رفتار خوبی نداره به خودم نگاه کنم ببینم چه ورودی وارد ذهنم شده که این اتفاق واسم افتاده یا کجای رفتارم مورد داره اصلاحش کنم

    من یاد گرفتم آدما آیینه من هستن …..

    من یاد گرفتم فرکانس رفتارم به خودم برمیگرده

    من یاد گرفتم روی ورودیهای ذهنم تا میتوانم کار کنم

    من یاد گرفتم تمرکزم فقط روی نکات مثبت باشه

    من یاد گرفتم به ذهنم افکار زیبا آموزش بدم

    من یاد گرفتم عشق ورزی کنم با خودم و به تمام جهان و طبیعت زیبا البته که وقتی عاشق خدا باشی یعنی عاشق همه چی هستی

    من یاد گرفتم که من لیاقتم بالاست چون لایق سلامتی و ثروت و شادی و خوشبختی و موفقیتم

    من یاد گرفتم این دنیا بهشته که خداوند هر روز به من زیبایی‌های بیشتری رو نشون میده

    من یاد گرفتم اگه کسی هم عقیده من نبود باید بهش احترام گذاشت و از لابه لای حرفاش باید درس گرفت

    من یاد گرفتم من باید خیلی زیبا باشم که همچین خدای زیبایی دارم

    من یاد گرفتم که هر چه میگویم و برزبانم جاری ست کار خداست او زیباترین کلام ها را بر زبانم جاری میکند

    من یاد گرفتم همیشه با خودم حرف بزنم

    من یاد گرفتم کلام من عصای معجزه گر من است

    من یاد گرفتم همیشه سپاسگزار فرمانروای جهان باشم

    من یاد گرفتم زندگی بدون خدا معنی نداره همش پوچ و تهی

    من یاد گرفتم خداوند دست های زیادی داره و از هر دستش برای رسیدن به خواسته هام می‌فرسته

    من باور دارم که خدا فقط و فقط خدا می‌تونه کارهایم را به این سادگی و زیبایی حل کنه زمانیکه مسله ای برام سخت شده باشد

    من باور دارم هر چه بخواهم شدنیه و توی دنیا هیچ کاری غیر ممکن نیست

    من باور دارم خداوند عاشق من است و همیشه به من امید …آرامش …قدرت…ثروت….آگاهی …درس …سعادت…شادی …خوشبختی…سلامتی میدهد….

    من باور دارم اگر اینجام تو این سایت کار خداست

    میخواد اینبار درس های تخصصی تری رو بهم آموزش بده …

    من باور دارم قبل از اینکه من بخوام آرزو کنم آرزویم برآورده شده است وگرنه من همچین آرزویی نمی‌کردم

    من باور دارم خداوند استاد عزیزم رو واسطه کرده که حرفهایش را به من برسونه

    من باور دارم توی این سایت انسانهای ارزشمندی هستند که خدا فرستاده تا منو آگاه تر کنند

    من باور دارم خدا میخواد منو به خودم بیشتر بشناسند

    من باور دارم اینجا دریایی از آگاهی ست که خدا برام رقم زده

    من باور دارم تو این خانواده صمیمی که خداوند مرا به این سمت هدایت کرده حتما به اهدافم میرسم چون قطعا اتفاقی نیست که من اینجام

    من باور دارم خدآاااااااااااااااااااااا عاشق من است

    من باور دارم قلب زیبایم متعلق به خداست

    من باور دارم آرامش فقط خدا …

    خداوند من فرمانروای جهانیان است ازت سپاسگزارم که این کلام های زیبا رو بر زبانم جاری کردی تا بیشتر بدانم و عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    Abolfazl گفته:
    مدت عضویت: 2169 روز

    سلام دوستان و استاد عزیز و جستجو گر امیدوارم همه با طی کردن روند تکامل تون در مسیردرست هر روز بهتر از دیروز باشید

    من از فایل فقط روی خدا حساب باز کن و خوندن کامنت ها به این نتیجه رسیدم که همه چی خداست و خدا با دستانش به تو کمک میکنه و به اندازه ظرفت بهت کمک میکنه و اگر ما انسان ها روی کمک یک فرد یک شرایط یا هر چیزی حساب باز کنیم دستان دیگر خدا را بستیم ولی اگر تنها امیدمون بخدا باشه و واقعا از خودش بخواهیم چه در ذهن و چه در عمل(این خیلی مهمه که ما ذهن و جسم و روح مان باهم یکی باشد و اگر این طورنباشد همه چیز تکمیل نمیشود و همیشه یک حلقه از زنجیر کم است

    قران:مرا با خلوص دل بخوانید خالص شدن برای خداوند یعنی یکی شدن جسم و ذهن و روحت در مسیر الی الله

    انجیل گمشده توماس:و خداوند گفت جسم و ذهنتان یکی شود آنگاه به کوه خواهید گفت جابجا شو و کو جابجا میشود )

    اگر ما اینطور روی خدا حساب کنیم قطعا هر چه بخواهیم داده میشود مشکل ما آنجاییست که یک فایل میبینیم گفته فقط روی خدا حساب باز کن ما هم بعدش میگیم چه زیبا بود بعد میگیم خب از الان فقط از خدا میخوام و بس ولی در همون حین یا بعدش در ذهنمون داریم میگیم ولی لان کس را فلان کس حمایت کرد باباش بهش سرمایه داد رئیسش دوستش داشت و….

    و این یعنی ما خالص نیستیم و خالص شدن در هر چیزی زمان بر است و یک فرایند تدریجی و تکاملی بلند مدت نه یک فرایند ضربتی و غیر تکاملی و کوتاه مدت چون در واقع هر چه ما بیشتر در برابر خدا خالص شویم مدارمون تغییر میکنه و این تغییر مدار تکاملی و زمانبر است و باید در مدار فعلی انقدر ثبات داشته باشیم که بتوانیم به مدار بعدی برویم مانند یک بازیکن فوتبال که مربی خوب تا بازیکن در یک تکنیک به ثبات نرسد به تکنیک بعدی نمیرود ما هم تا در شرایط و مدار فعلی به ثبات نرسیم به مدار بعدی راه پیدا نخواهیم کرد

    مثلا من خودمو مثال بزنم همین دو شب پیش فایلو دیدم شبش عصر جدید دیدم با خودم تو ذهنم گفتم که اره نگاه کن این رفته عصر جدید الان همه حمایتش میکنن احسان علی خانی حمایتش میکنه کااااش ….. و این ها نا خودآگاه اتفاق میفته چون ما هنوز به ثبات فرکانسی نرسیدیم و باید بسیاااااار در ابتدا هر گاهی را که یاد میگیریم به انداتزه ظرفمون(چون یادگیری یک مطلب و درکش هم بسته به مدارمون متفاوته مثلا ممکنه ما یک کتاب را ده بار در ده مدار متفاوت خوندیم و مطمئنا میزان اگاهی های هر دفعه متفاوت با دفعه قبل بوده است چون مدارمون متفاوت بوده یعنی شاید بار دهم چیز هایی فهمیدیم که در بار اول تا نهم نفهمیده بودیم) باید ان اگاهی را در وجودمان با تلاش بسیااااااااااااااااااااار ایجاد کنیم و این واقعا اراده و پشتکار میخواد بعضی ها فکر میکننن کار کردن فیزیکی خیلی سخت تره تا ذهنی ولی در واقع بر عکسه البته این سختی در اوایلشه و رفته رفته به جایی میرسیم که اصلا فکر نمیکنیم و درست عمل میکنیم(ناخوداگاهی و شایستگی که بالاترین حد یادگیریه) مانند بستن بند کفش که اوایلش سخت بود و مداتم اشتباه میشد و ترس داشتیم که باز نشود و بعد از مدتی اصلا موقع بستن بهش فکر هم نمیکردیم مثل راه رفتن و …..

    خلاصه من دو شب پیش فهمدم که واقعا خالص نیستم در برابر خدا و در واقع توان و اراده به طورمثال احسان علی خانی رو نعوذ بلله بیشتر ازخدا میدیدم واقعا همین الان اگه یک نفر بگه هفته بعد بهت فلان قدر پول میدم ما اتونو بیشتار قبول داریم بیشتر روش حساب مینیم تا خدا

    ولی واقعا از وقتی تصمیم میگیری کار کنی و دقت میکنی واقعا نشونه هاش میاد(نشونه نه نتایج چون برای نتایج باید به ثبات فرکانسی رسید) من در بندرعباسم الان شب رفتم ماشین بگیرم برم سیتی سنتر اژانس بسته بود هیچ جایی سراغ نداشتم ماکسیمنیومد یه اژانسم زنگ زدم بر نداشت همون لحظه ای که دیگه واقعا از کمک افراد اژانس و ماکسیم و … نا امید شدم و همه چیو به خدا واگذار کردم یه ماشین سریع گیرم اومد راننده ای بااخلاق و مشتری مدار جالب اینجاست که من راه برگشت هم این اشتباه را تکرار کردم و تو ذهنم گفتم اینجا شلوغه و با این کرونا نمیتونم تاکسی سوار بشم یا اؤانس یا ماکسیم اگه نباشه نمیشه و باز هم دستان خدا را محدود کردم به دو مورد ماکسیم که ماشینی پیدا نکرد و اژانسی هم در کار نبود دوباره تمام امیدم و خواسته ام رفت پیش خدا و تا این حس ایجاد شد که خدایا تو این شلوغی با این کرونا خوت یه کاری کن یه دفعه یه اژانس که داشت میرفت توی اون شلووووووووغی مرکز شهر برای من ایستاد واقعا عجیب جایی که یک در صد هم احتمالش رو نمیدام همون شب دوستی که چند وقت خبری ازش نبود زنگ زد و یک تجربه مالی هم داشتم در این دو روز من 400 هزار تومان نیاز داشتم زنگ زدم شخصی که لطفابرام بریز ایشون گفتن ندارم و من ناراحت شدم پیش خودمو گفتم… بعد گفتن تا شنبه منم گفتم حله دیگه و روی بنده خدا حساب کردم نه خدا شنبه زنگ زدم گفت که جور نشد و ندارم و. اینا منم دیگه قیدشو زدمو گفتم باشه و این دفعه کمتر ناراحت شدم(اگاهانه ناراحتیمو کنترل کردم چون قانونو میدونستم) و تصمیم گرفتم از قانون استفاده کنم و همه چیو بخدا واگذار کنم کاملاااااا هیییییییییییییچ ایده ای نداشتم و فقط و فقط و فقط از خدا خواستم و مثل یه دوست ازش خواستم و سعی کردم حسم خوب باشه و سپاسگذاز باشم خیلللللییییییییییی جالبه که همون شخص بعد چند ساعت زنگ زد گفت شماره کارت بده بریزم

    اینها شاید خیلی کوچک باشه ولی رفته رفته و با درک و عمل بیشتر به قوانین نتایجم بزرگتر میشه من معتقدم اگر میشه 400 هزار تومان جذب کرد پس با همین قانون میشه 400 میلیارد دلار هم جذب کرد و ساخت

    خیلی ها شاید بگن اینا طبیعیع من این سوال را دارم پس چرا قبلا این اتفاق ها کمتر میوفتاد اگر میوفتاد به این دلیل بوده که نااگاهنه از قانون استفاده میکردین و کل مردم جهان استفاده میکنن البته 99 درصد به اشتباه و به قول استاد میری یه پارکینگ پارک کنی میگی تو رو خدا خدایا خودت یه جای خالی جور کن یه جا خالی میشه میگی خدایا دستت درد نکنه نمیخواد کاری کنی جور شد

    خدایا شکرت شکرت و شکرت برای قرار گیری در مسیر درست بهره مندی از اگاهی ها و هدایت های درست و طی کردن روند تکامل ممنونتم خدا جان بسیار سپاسگذارم امیدوارم که بشم

    دوست داشتماین نشونه ها که در تنها دو روز پدیدار شد را باهاتون به اشتراک بگذارم واز خانواده صمیمی عباسمنش و به ویژه استاد برای این اگاهی ها متشکر و سپاسگذارم در پناه الله یکتا شاد و پر انرژی و توحیدی و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    حسن ملک پور گفته:
    مدت عضویت: 1761 روز

    الهی بی دلیل شکرت 🤲

    هر روز یه قدم و امروز قدم هفدهم از این سفر هیجان انگیز …

    خیلی چیز ها را این فایل به من یاد آوری کرد و می‌خوام با شما به اشتراک بگذارم …

    تنها روزی دهنده رب العالمین هست و بقیه دست های اون . رب العالمین بی نهایت دست داره و هربار از یه دست به من روزی میده . گاهی اوقات هم از دستی بهم روزی میده که عقلم بهش نمی‌رسه و یه جورایی سورایزم می‌کنه … 😙😙😙

    وقتی میگم تنها منبع رزق و روزی هست :

    یعنی مشتریان به من روزی نمی‌دن ، الله هست که از طریق مشتریان وارد زندگی م شده

    یعنی اطرافیان به من حس خوب نمی‌دن ، الله از طریق اونها داره با من ارتباط برقرار می‌کنه

    یعنی من خودم به ایده هام نرسیدم ، الله اون ایده ها را انداخته تو کله م …

    و خیلی قشنگه این طرز نگاه ، این واقعیت که تنها منبع رزق و روزی خودشه …

    این جوری من نگران هیچی نیستم ، چون میدونم که اون روزی رسان من هست نه بنده هاش

    هرچی بخوام از خودش می‌خوام نه بنده هاش …

    من فکر نمیکنم مشتریان دارند به من سود میرسونن ، این الله هست که از طریق اونها به من سود میرسونه و ممکنه فردا از طریق دیگر مشتریان به من سود برسونه …

    من فکر نمیکنم که شغل من باعث شده من کسب درآمد داشته باشم ، من فکر میکنم الله از طریق این شغل داره به من پول میرسونه و اگه فردا این شغل نبود اصلا طوری نیست چون الله هزاران دست داره برای اینکه به من روزی برسونه ….

    من تصمیم گرفتم فقط روی خودش حساب باز کنم . هرچی خواستم از اون بخوام

    من روی قدرتی حساب باز کردم که اگر کل مردم جهان متحد بشن و بخوان بهم آسیب برسونن اندازه پشه نمی‌توانند کاری بکنند چون من روی قدرت فرا زمینی حساب کردم ….

    این یعنی تسلیم بودن ، یعنی اینکه من نا توانم اما تو توان مند ترین توان مندان هستی و من روی تو حساب کردم ….

    نتیجه این توحید آرامش هست ، چون میدونی خودش کارش را بلده ، خودش می‌دونه چی کار کنه

    الهی شکرت ……..

    یعنی واقعا واقعا نگران هیچی نیستم چون هیچکس از الله وفادار تر به عهد ش نیست …

    ما عهد بستیم که من فقط روی اون حساب کنم اون هم زمین و آسمان ها را مسخر من کنه .

    دیگه هیچ آدمی تو ذهنم بزرگ نیست ، هیچ آدمی را خدای خودم حساب نمیکنم …

    چون خدای خودم خیلی قدرتمند تره ، همیشه حواس ش بهم هست ، همیشه دوستم میداره و همیشه عاشقمه به شرطی که بندگی ش را بکنم ….

    فقط رب . حتی شام خوشمزه دیشب هم رب از طریق مادرم رسوند نه مادرم …

    الهی شکرت خدایا شکرت

    واقعا عشق است و خودت ، واقعا که تویی که فقط میتونی به من خیر برسونی بقیه هیچ کارن …

    عاشقتم مرسی که برای پیشرفت ت وقت گذاشتی 🌷❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    رضا جامی گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    سلام علیکم

    بنام رب من که هر روز بیشتر باورش میکنم

    من اولین ‌کامنتمه فکر کنم تا حالا فایل میدیدم اما کامنت نمیذاشتم

    من این فایلهایی که استاد کت آبی یا مشکی پوشیده رو خیلی دوست دارم و همه اونایی که تا حالا دیدم که استاد کت فکر کنم آبی یا مشکی پوشیده درباره توحید است و وقتی این ها رو می‌شنوم در بعضی چیز ها واقعا سپاسگزارم خودمم که حتی یه ذره هم قبلا بی خبر توحید رو باور داشتم

    من شغلی که عاشقشم نقاشی هست یعنی چیزی که فهمیدم الان بیشتر از هر کاری بهش علاقه دارم

    درس هم کنارش و کار هم میکنم بخاطر کرایه خونه که مسئولیتم است بعد من خیلی کار ها کردم و فهمیدم که الان کاری که دارم و قلل از انجام اون کار ها داشتمش ولی به انسان ها و صاحبکار ها دل می‌بستم این کار خیلی از اونا بهتره

    در واقع این کار دست فروشی دستمال کاغذی است من زمانی که تازه اومدیم ایران و سالی که من رو مدرسه راه ندادند

    من افغانستانی ام

    سال ۹۳ که مدرسه نمی‌رفتم و ۹ سالم بود فک کنم

    مادربزرگم بهم گفت برو دستمال ‌کاغذی بفروش

    من گفتم چی ؟؟؟

    مگه کی تا حالا این کار رو کرده و دو تا از بچه های فامیلامون هم این کار رو کرده بود و دیگه انجام نمی دادن و من هم گفتم چون اونا نمی کنن منم نمی کنم بالاخره یادم نیست که فکر کنم به زور دستم ۵ تا دونه دستمال دادن و رفتم روز اول دوتا

    روز دوم گفتم من خجالت میکشم نمیرم بشینم کنار خیابان

    مادربزرگم گفت راه برو برو دم مغازه ها

    کار که تا حالا ندیده بودم به چشم کسی بکند و ایمان میخواست اونم فکر کنم به زور شد و روز اول فکر کنم در یک ماه با مقایسه در آمدم با دایی ام من دوبرابرش درآمد داشتم

    و فکر کنم تا دوسال همینجوری بود و یکی یک روز بهم گفت بیا اینجا کار کن و من هم از کنجکاوی و این که دیگه راه نمیرم رفتم فکر کنم یکسال هم نشد اونجا کار کردم و با دعوا و نارضایتی فکر کنم اومدم بیرون در تا همین پاییز امسال من هی این ور و اون ور شاگردی میکردم

    و تا این که از اینجا هم اومدم بیرون و آشنایی با استاد باعثش شد

    و من با مادرم و خانواده که میگفتن دیگه کرایه خونه چی میشه تو از کار بی کار شدی و ….

    و من گفتم با تعهد همیت جوری که من از همین دستمال کاغذی فروختن کرایه خونه رو میدم و چند تا باورم براش ساختم

    و من در این دوسال که میگفتن گرونی شده و …

    من در حین اونکارم دستمال می‌فروختم و هی به مدت زمان من هم باور کردم که دیگه من بزرگ شدم مردم پول نمیدن رو دستمال کاغذی چرا نرن از مغازه نخرن ارزونتره هست و …

    و یکماه هم با فامیلمون رفتم یه محله اون ور تر از محله خودمون و اون بهم یاد داد اونجارو و من هم گفتم در عوض با هم دستمال بفروشیم و اون تا یک ماه بیشتر دوام نیاورد و یادم هست که همین پاییز هم بود که بیشترین تعدادی که اون فروخت یه روز ۱۷ تا بود و من هم فکر نکنم از اون بیشتر و اون یه مدتی نا امید شد و گفت همیشه که ۱۷ تا نیست و …

    من خودم تنهایی همون موقع بود که کارم رو ول کردم

    خودم الان بخدا تنهایی ‌حتی تو شب از جایی که میترسیدم و دور بود و شبه و …. یعنی باور های ترس و اینها الان من خیلی راحت تر دارم رکورد الان دیشب شد ۸۰ تا تو ۴ ساعت فکر کنم

    و واقعا این رکورد هم یعنی تا هفته قبلش ۷۵ تا بود

    و من یک هفته پیشرفت نمی کردم که چرا بالا نمیره ؟؟

    و دیشب و یعنی دیروزش که من اون فامیل باورهای توحید علی علیه السلام در نامه ۳۱ رو گوش دادم یبار

    شبش که رفتم هی از تو فکر انسان هایی رو که قبلا از من می‌خریدند و هی باور غلط که اونا الان میرم ازم می‌خرند رو تو ذهن پرورش میدادم

    و یه لحظه تو کنار خیابون نشستم و به خودم گفتم که تو تا حالا خدا رو به عنوان رب در عمل باور داشتی و اتفاقات ‌رو که مرور میکردم

    با خودم گفتم رضا یبار امتحان کن

    ببینیم چی میشه و واقعا در یک راسته بدون برگشت من تعداد بدون تصور رو فروختم و در همون جا اونایی که قبلا گفتن سری بعد ازت میخرم هیچکدوم ازم نخریدن در حالی که اونایی ازم خریدن که تا حالا فکر میکردم اینا هیچوقت ل

    ازم نمی خرند

    و

    یعنی اون خدا واسم ردیف کرد ردیف

    برا همتون آرزوی موفقیت و تو حیدی بودن رو دارم

    و از خدا میخوام طوری مارو هدایتمون کنه که

    هر لحظه نسبت بهش توحیدی تر شویم

    آن شا لله کامنت های زیاد براتون بزارم

    بخدا وقتم کمه وگرنه کامنت های فراوان میذاشتم

    یعنی اتفاقات رو واستون تعریف میکنم که

    شگفت زده شید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      معصومه کهرانی گفته:
      مدت عضویت: 1636 روز

      سلام به دوست عزیز هم فرکانسیم آقا رضای گل خیلی بهت افتخار کردم که در این سن و با این شرایط داری رو باورهای توحیدیت کار میکنی…خدارو شکر میکنم که به این مسیر و این آموزش ها هدایت شدی و دراین سایت حضور داری. هر کسی اینجا نیست،هر کسی این چیزها رو نمیپذیره… فقط ادامه بده و ادامه بده و ادامه بده و ایمان داشته باش که قطعا به مدارهای بالا تر هدایت میشی و به خواسته های قشنگت میرسی.برات آرزوی موفقیت میکنم عزیزم.از ته قلبم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3951 روز

    سلام

    داشتم نظرات رو که می‌خوندم ، الهامی مبنی بر اینکه بیا و از اتفاقات چند وقت قبل بگو ، دریافت کردم و گفت برو با شجاعت در مورد خطایی که کردی صحبت کن ، تا هم برای خودت یادآوری محکمی بشه از اصل هم برای بقیه

    داستان از ذهن و قلب من شروع میشه. جایی که باور کمبود و محدودیت خونه داشت و من واقف نبودم و فکر میکردم من اوکیم ، جایی که شرک در دلم لونه داشت و من فکر میکردم خوب حواسم به خودم و شرک نورزیدن هست ولی نه در لحظاتی یادم رفت که نباید می‌رفت‌‌ ولی هیچ حسرتی ندارم چون خدا هم رحمان و رحیمه یعنی رحمت عام و خاص داره به همه و هم غفور و‌ رحیمه و میپوشونه اون گناه من رو و‌ پاک می‌کنه و میبخشاید و همیشه درهای رحمتش بازه.‌ ان‌شاءالله که تا آخر عمرم امیدم رو به خدا از دست نمی‌دم و خدا منو بنده صابر و صالحی بیابه ان شاءالله.

    داستان رو از اینجا بگم که من مدت کمی به آموزش فوتبال مشغول بودم و یه مدتی بود که دنبال شاگرد بودم برای آموزش و پول درآوردن ، هنوز اولا یادم می‌رفت که خدا چطور برای خودم شاگرد قبلی رو آورد یا برای استاد اینهمه آدم رو و به خاطر همین قضیه مدت کمی من دنبال شاگرد بودم و سعی میکردم به هرکسی که میشه بگم ولی یه روز به خودم اومدم گفتم محمد ، تو نباید دنبال شاگرد باشی ، خدا خودش بهت می‌رسونه اگر دست از تقلا برداری و گفتم که دیگه به کسی نمیگم ، بزار خدا هدایت کنه و اینجا بود که به خدا و قدرتش و هدایت‌گری و برنامش ، اعتماد کردم و رها کردم.‌ یه مدت بعدش که خیلی فاصله کوتاهی بود ولی یادم نیست چند روز ، یه بنده خدایی که همیشه ایشون رو در حال ورزش کردن در مجموعه ورزشی می‌دیدم و به خاطر پخش کردن انرژی مثبت و بوجود آمدن حس خوب در خودم ، به اون و هم گروهی هاش بلند با لبخند سلام میکردم و خدا قوت میگفتم ، دیدم اومد سمتم و گفت شما آموزش فوتبال میدی ، گفتم آره ، گفت شمارت رو بده من یکی رو دارم‌ می‌خوام بیارم بهش آموزش بدی و‌ پسرش بود.‌ اینم تو پرانتز بگم که اصلا نمی‌دونم که از کجا فهمیده من آموزش میدم ولی کار خدا بود.

    این از ابتدای داستان که خداوند اینطور رزقش به صورت پول رو وارد زندگیم کرد وقتی من باورش کردم و توکل کردم و سپردم به خودش.

    بعد چند وقت دوباره که من میخواستم تعداد شاگردهام رو افزایش بدم ، همین بنده خدا ، شده بود دستی از دستان خدا که مشتری جدید رو به من برسونه. حالا داستان چی بود ؟ یه بنده خدایی از یه شهر دیگه واسه کارش اومده بود اینجا و دنبال کسی میگشت که به پسرش آموزش فوتبال بده ، بعد یه روز که اومده مجموعه ورزشی ، هدایت میشه پیش همون آقایی که مشتری اول من بود و بهش میگه شما آموزش فوتبال میدید؟ ایشون گفتن نه ولی کسی رو میشناسم که بهتر از من اینکارو بلده و من رو معرفی کرده. من دیوانه شدم وقتی اینو فهمیدم و گفتم ببین خدا چیکار می‌کنه ، دفعه اولم از هدایت خدا ذوق زده بودم و نمی‌دونستم چطور خدا رو شکر کنم. خلاصه ایشون آمد و دیدم‌ پسرش خیلی کوچیکه یعنی از لحاظ سنی ، ۷ یا ۸ سالش بود ولی من میخواستم حداقل ۱۰‌ به بالا باشه ولی یه‌ حسی درونم می‌گفت ایراد نداره قبولش کن.‌منم گفتم چشم. همونجا نمی‌دونم چی شد که با این بنده خدا صحبت میکردیم ، رسیدیم به بحث سربازی ، با اینکه من اصلا عادت ندارم در مورد مشکلاتم با کسی صحبت کنم برای اینکه شاید بتونه کمکم کنه ولی نمی‌دونم چی شد که ایشون پرسید و منم‌ گفتم سربازی نرفتم و ایشون گفت من میتونم کارات رو ردیف کنم که سربازی راحتی داشته باشی و منم‌ تو دلم واقعا هیچ حسابی روش نکرده بودم و بیخیالش شدم و فقط پسرش رو‌ در روزهای معین آموزش میدادم.

    .

    .

    .

    قسمت بالا ادامه داره که در ادامه صحبت‌هام میگم ولی الان میرسیم به داستان سوم که مربوط به باور کمبود میشه و ارتباطش با داستان دوم.

    داستان سوم اینه که من همزمان که آموزش میدادم ، توی تیم فوتبال باشگاه هم تمرین می‌کردم برای مسابقات لیگ شهر و خیلی با انگیزه و تمرکز تمرین می‌کردم و هرروز بهتر از قبل ولی یه موضوعی آزارم میداد و اون این بود که نمی‌تونستم بازی نکردن و رو نیمکت نشستن و فرصت دادن به بقیه رو تحمل کنم تو تمرینات حتی اگر یه نیمه بود و‌ خیلی محتاج بازی کردن بودم چون فکر میکردم تنها راه پیشرفت من بازی کردن بیشتر و حضور در مسابقات و رفتن به مراحل بالاتره و فکر میکردم تنها جایی که میتونم فوتبال بازی کنم همون جاست و‌ انگار راه دیگه ای برای لذت بردن از فوتبال وجود ندارد و اینطوری خیلی اعصاب خودم رو بهم میریختم و الکی اوقات خودم رو تلخ میکردم

    خلاصه تا رسید به موعد مسابقات و‌ مربیم بهم اعلام کرد که برو وضعیت خدمت سربازیت رو معلوم کن که اگر مشکل داشته باشی ، من بازیت نمی‌دم. منم رفتم و فهمیدم که مهلت معافیت من تمام شده و با برخورد به این تضاد ، یاد آقای داستان دوم افتادم که گفت کارات رو انجام میدم و گفتم بهش زنگ بزنم ببینم چی میگه و ایشون شروع‌ کردن به کمک‌‌کردن من. اینم نکته جالبیه که بگم که من می‌تونستم‌ زودتر به فکر بحث سربازی بیافتم با هدایت خدا ، چرا اینقدر دیر که دیگه چسبیده به مسابقات بود ، بیادم بیاد؟ که دلیلش همون وابستگی و محتاج بودن من بود. خلاصه داستان پیگیری ها و اینا اینقدری طول کشید که من ۱ یا ۲ بازی رو از دست بدم ، دقیقا همون چیزی که زور میزدم که نشه و بعد تو همین حین برای اینکه بدنم در شرایط مسابقه‌ای باشه ، میرفتم سالن فوتسال و اونجا بود که با تکل یه نفر ، دچار مصدومیت شدم و حتی با اینکه کارای سربازیم اوکی شد ، من یه مدت درگیر درمان پام بود و چند بازی دیگه محروم شدم. حتی یه هفته تمرین نرفتم تا پام‌ خوب بشه.

    بعدشم که خوب شدم و می‌تونستم‌ بازی کنم ، مربی یا اصلا بازیم نمی‌داد یا کم بازی میداد و باز اون باور محدودیت بهم فشار می‌آورد و یه باور غلط دیگه که شرک آلود بود هم داشتم این بود که مربی نمی‌خواد من پیشرفت کنم ، اون میخواد فلانی پیشرفت کنه و به همین دلیل منو بازی نمی‌ده و این باور باعث شد من همینم ببینم که با وجود تمرینات بسیار خوب و توانایی های بالا ، بکار گرفته نمی‌شدم که اینم نشات گرفته از همون باور کمبود بود که باعث شده بود من حساب کنم روی بازی کردن توی این مسابقات و اینطوری ضربه بخورم.البته‌ و صد البته که مربی من مشکل نداشت و من بودم که از لحاظ فنی فوتبال و همچنین آمادگی لازم نداشتن به خاطر مدتی دور بودن از مسابقات ، اینقدر خوب نبودم که تو ترکیب باشم و بعدا‌ که به خودم و عملکردم نگاه کردم ، دیدم‌ که حق داشته مربی ، منم جاش بودم همین کارو میکردم و از اون طرف اینقدر درگیری های مختلف داشتم که تمرکز کمی‌ میموند که من اصلا به این درک برسم که باید از لحاظ فنی فوتبال ، برم تحقیق کنم و پیشرفت کنم

    خلاصه هرجور‌ بود ، گذشت البته که با لذت کامل نگذشت چون من محتاج بودم ولی درسهای عالی ای برام داشت و نشون داد بهم که اینکه تو خیلی وقت پیشا تمرکزی روی باور فراوانی کار کردی و بعدش فقط دوره های عزت نفس و راهنمای عملی و حل مسائل رو گوش کردی و تمرکز آنچنانی روی باور فراوانی نداشتی به غیر همون چیزایی که استاد تو همین دوره ها میگه ، خب معلومه که دوباره دچار اشتباه میشی ، معلومه وقتی خیلی وقته اون فایلهای توحیدی مثل همین فایل رو گوش نکردی و قرآن رو نخوندی ، معلومه دچار شرک میشی چون اینا چیزایی نیستن که یه باور غلط معمولی باشن ، اینا پاشنه های آشیل تو هستن که هر لحظه غفلت ازشون ، تو رو کلی از مسیر اصلی که توحید هست دور میکنن.

    پس باید همیشه تمرکزی روی باورهای توحیدی و قرآن و باور فراوانی کار کنی تا همیشه نتایجت عالی باشه.

    این درس مهم رو‌ ان شاءالله که فراموش نمی‌کنم.

    خلاصه تو همین زمانی که داشتیم تمرینات قبل مسابقات رو انجام می‌دادیم ، من به این نتیجه رسیدم که آموزش فوتبال یعنی همون مربیگری و این با بازیکنی خیلی تفاوت داره و تمرکز منو دو تیکه می‌کنه و‌ نمیزاره بازیکن خوبی بشم و باید آموزش فوتبال رو قطع کنم و چون آقای داستان دوم ، هنوز پولی بهم پرداخت نکرده بود ، خیلی راحتتر می‌تونستم‌ کارو‌ متوقف کنم و به ایشون تصمیمم رو اعلام کردم و با اینکه خیلی ناراحت شد و بعداً هم بهم. می‌گفت آره وقتی سرباز شدی پیش رفیق ما ، اونوقت برات دارم ، دیگه نمیتونی بگی آموزش نمی‌دم و از اینجور حرفا ولی من اصلا ذره ای ترس در دلم نداشتم و‌ جالبه بگم در قسمتی از مسیر پیگیری کارهام ، ایشون تلفن رو برنمی‌داشتن ، سریع ذهنم می‌گفت آره میخواد حالتو بگیره و اینا ولی من می‌گفتم نه شاید اتفاقی افتاده و‌ اگرم نشد نشد ، حالا فقط این آدم نیست که و با همین دیدگاه ، من دیگه رها کردم و گفتم بیخیالش حتما قرار نیست از این طریق کارام پیش بره ، توکل بخدا ، حتما خدا راه بهتری قراره جلوم بزاره.خلاصه من دیگه زنگ نزدم و رها کردم و‌ نمی‌دونم چند روز شد ولی چند روز بعد خود ایشون بهم زنگ زد گفت چی شد ، چیکار کردی و اینا و فهمیدم که به خاطر کارش ماموریت بوده ایشون و‌ نمیتونسته جواب بده.

    همه چی عالی پیش رفت و باز من دچار اشتباه و شرک شدم. این دفعه در یک لباس خوب و جلوه زیبا. با خودم گفتم آره این بنده خدا اینکارو برام کرده ، من باید به عنوان تشکر ازش ، پسرش رو آموزش بدم حتی شده ۱ ساعت ولی خدا می‌دونه که در دلم ترس داشتم که نکنه کارامو انجام نده ، نکنه فلان بشه و این نعمت رو از طرف اون دونستم بجای خدا. با اینکه میدونستم‌ آموزش هم تمرکزم رو‌ میگیره هم زحمت داره و لذت برام نداره. خدایا من بر خودم ظلم کردم ، منو ببخش که اگر نبخشی ، از گمراهان خواهم بود. خدایا من شریک برات قائل شدم‌ ، تو غفوری‌ و رحیم‌ ، می‌دونم منو بخشیدی ، به قول استاد به محض اینکه فکر میکنید به راه راست هدایت بشید ، هدایت شده هستید و به همین دلیله الان اینجام.

    خلاصه در نهایت وقتی موقع اعزام به خدمت شد ، من پیش رفیق این بنده خدا نیافتادم و نتیجه شرک من معلوم شد و‌ افتادم یه جای دیگه و تصمیم دیگری گرفتم.

    اینم بگم که یه باور محدود کننده و شرک آلود دیگه که بخاطر باور کمبود شکل گرفته بود و باعث شد در رفتارهام‌ بروز پیدا کنه ، این بود که من به دوستم نگفتم که همچین فردی هست که میخواد کمکم‌ کنه و ازش مخفی میکردم چون می‌ترسیدم‌ بهش بگم و جلوی رسیدن منو به خواستم بگیره ، چون فکر میکردم اگر کسی دیگه رو معرفی کنم ، ممکنه جای منو بگیره (باور کمبود) ، چون فکر میکردم همین یه‌ راه هست که فقطم یه نفر می‌تونه بره ازش و شرک ورزیدم چون از یاد بردم کی این راهو برام باز کرد ، هرچند که اون دوستمم‌ هیچوقت ازم نپرسید و خدا رو شکر که نپرسید چون اونوقت به دلیل رفاقت بهش میگفتم و شاید خیلی دیرتر به این قسمت از باورهای محدودم‌ پی می‌بردم ، نپرسیدن اون باعث شد من خودمو بشناسم که در برخورد با نعمتهای فرمانروای عالم ، چه رفتاری از خودم بروز میدم.

    خلاصه اینم‌ در راستای همون قضیس که توحید رو‌ گم‌کردم‌ و باعث همه این بلاها شد.

    اتفاقا در سوره بقره به دو آیه برخوردم دیروز که مضمونش همین بود.

    بقره ۲۱ :

    یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّکُمُ ٱلَّذِی خَلَقَکُمۡ وَٱلَّذِینَ مِن قَبۡلِکُمۡ لَعَلَّکُمۡ تَتَّقُونَ

    ترجمه: « اى مردم پروردگارتان را که شما و پیشینیان را آفرید عبادت کنید تا پرهیزگار شوید‌»

    ریشه کلمه تتقون ، میشه وقی و به معنی حفظ شیء است از آنچه اذیت و ضرر میرساند و تقوی به معنی پرهیز کردن و محفوظ داشتن است و با خودم گفتم ببینم ریشه تمام اعمالی که ما رو از اذیت و ضرر حفظ می‌کنه و باعث میشه ما از اعمال و افکار ضربه زننده پرهیز کنیم ، به عبادت کی برمیگرده؟ بله عبادت کسی که مالک آسمانها و زمین هست و هرچه در میان شون هست و کسی که مالکیت اینها رو داره ، قطعا قدرت هم دستشه و رب به معنای تنها قدرت عالمه و خدا گفته منو عبادت کنید و بپرستید تا پرهیزگار شوید تا از کارهایی که به شما ضرر و اذیت می‌رسونه دور بشید و پرهیز کنید ، الله اکبر.

    در ادامه خدا میگه

    بقره ۲۲ :

    ٱلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّکُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ

    ترجمه: « اوست که زمین را برایتان بگستراند و آسمان را بر فرازتان برافراشت و از آسمان آبى فرو فرستاد که به سبب آن میوه هاى گوناگون برویانید تا روزى شما باشد، بنا بر این براى خدا شریکهایى قرار ندهید در صورتى که مى دانید »

    اینجا خدا واضح می‌کنه که منظور از عبادت خدا چیه و میگه شریک قرار ندادن برای خدا و بدانید که آسمان و زمین و آبی که از آسمان میاد و میوه های گوناگون به سببش میروید تا روزی شما باشد ، همه اش خداست ، حواست باشه ها که شریک‌ قائل نشی برای خدا.

    در آخر هم وقتی سعی کردم خودمو آروم‌ کنم ، گفتم باید به خیریت های این داستان توجه کنم ، چون حتی اگر من در مسیر اشتباهی قدم بگذارم ، باز هم بینهایت خیر هست حتی در اون اتفاق به ظاهر بدی که میدونم باعثش خودم بودم.

    این بخاطر خداونده که فقط خیر و خوبیه و غفور‌ و رحیم‌ و رحمان‌ و رحیمه و رزاق و وهابه و کریمه و غنیه و تا بی انتها صفت عالی و خوبه. به همین دلیل حتی اگر شرک ورزیده باشی ولی به درون خودت و خدای خودت برگردی و توبه کنی ، همون اتفاقات میشن کلی خیر برات‌ و از همون ها میتونی استفاده کنی برای رشد و این همون خاصیت غفور‌ بودن و توبه پذیر بودن و‌ رحم خداست و این فراوانی جهانه ، جهانی که پر از تضاده و همین تضادها باعث بوجود آمدن بینهایت راه برای رشد و پیشرفت شدن ، بینهایت راه و رشد و پیشرفتی که بازهم عاملش خداست.هی می‌خوام اینو‌ بگم که یادم نره.همین اشتباه کردن من باعث شد به مسیر درست برگردم و این خوبی این جهانه که اگر علامت ها و نشانه ها و هدایت های خدا رو نبینی و مسیر نادرست رو‌ با همه نشانه های بدی که میبینی ادامه بدی یعنی نخوای تغییر کنی ، جهان بالاخره یه جوری بهت سیلی میزنه که اونجا دیگه کاملا بیدار میشی و مجبور به تغییر. خدایا خودت کمکم‌ کن که خودم همیشه در مسیر درست زودتر از حرکت کنم و کارو به چک‌ و لقد نکشونم.

    حالا خیرهایی که این داستانهام برام داشتن:

    ۱. اولا با خودم گفتم من چون باور داشتم میشود سربازیم جوری باشه که صبح برم و ظهر برگردم خونه ، خدا آقای داستان دوم رو سر راهم قرار داد به طرز معجزه آسا ، که دقیقا همین چیزی که باور داشتم میشه رو بهم برسونه ، بعد با خودم گفتم خب حالا اگر باور کنم که میشود معاف بشم و ۱ ثانیه هم زمان نزارم ، اونوقت خدا نمیتونه مثل دفعه قبل اتفاقات رو برام بوجود بیاره؟ معلومه می‌تونه ، اصلا کی به غیر خدا قدرت داره. پس اولین خیریت این شد که من به مسیر بهتر هدایت شدم و‌ فهمیدم داشتم خودمو محدود میکردم در مورد آزادی زمانی و مکانی و کلا آزادی و گفتم حالا اینو‌ می‌خوام ، من خالق زندگیم با باورهام هستم و خدا انرژی ای که شکل میگیره پس بیا اینجوری بخواه

    ۲. با خودم گفتم چه بهتر شد که نشد چون اگر پیش این بنده خدا می‌بودم ، خدا می‌دونه چقدر زندگی جهنم میشد چون من باز به این نتیجه می‌رسیدم که باید آموزش رو بزارم کنار ولی شاید از طرف اون تحت فشار می‌بودم و باعث کلی فشار و حال بد میشد ، پس خدا جلوش رو گرفت تا آزاد باشم برای کارهام

    ۳.‌ چقدر خوب شد که نشد چون اونطوری بازهم از صبح تا ظهر ، یعنی یه زمان طلایی که میتونم کار کنم روی باورهام ، روی مهارتهام و یادگیری کارم رو باید آنجا می‌بودم و تازه خدا می‌دونه کی برمیگشتم و خسته و کوفته از محیطی که اصلا دوسش نداشتم برمیگشتم و باید آماده میشدم برم تمرین و خیلی زندگی سخت و فشرده ای میشد و آزادی هام محدود میشد.

    ۴. در مورد فوتبال ، چقدر اون اتفاقات باعث شد من نچسبم به فوتبال بازی کردن و بدونم بینهایت جا برای بازی کردن هست ، بینهایت تیم هست که میتونی توش فعالیت کنی ، بینهایت راه و موقعیت و فرصت و فضا برای رشد و پیشرفت توی فوتبال هست ، بینهایت فرصت و موقعیت برای پول ساختن هست و هرروز هم بیشتر و بیشتر میشه که دارم میبینم هرروز این فراوانی رو و باورم داره بهتر میشه

    ۵. چقدر خوب نتیجه باور کمبود رو دیدی و دیدی که چه بلاهایی سرت آمد به خاطر باور کمبود که یکی از ریشه های شرک هست و دیگه حواست رو با استناد به این نتیجه ، میتونی جمع تر کنی و یادت باشه چی میشه اگر کنترلش نکنی

    اینا درس‌هایی بودن که الان یادم اومد

    خدا رو سپاسگزارم بابت این هدایت به نوشتن و این یادآوری خودش برای من و این جملات و این درس‌هایی که بهم یاد داد و ان شاءالله یاد گرفته باشم

    دوستون دارم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      ایوب عبدی گفته:
      مدت عضویت: 2030 روز

      سلام دوست عزیز

      سپاسگزارم بابت کامنتی که گذاشتی من امروز جواب سوالم رو اینجا پیدا کردم

      منم توی شغلم استاد کارم رو خدا کرده بودم و همش نا امید میشدم و یه جورایی الان به جایی رسیده که دیگه نمیتونم پیشش کار کنم و امروز فهمیدم چرا چون یه جورایی میگفتم یا اون یا هیچکس و هیچکس مثل اون خوب و فلان نیست خلاصه شرک میورزیدم و خداوند امروز به اینجا هدایتم کرد و از طرق کامنت شما بهم جواب داد

      سپاسگزارم

      شاد و پیروز و سلامت باشید ✋🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    یگانه مدرس نیا گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    وقتی خدارو ناظر به کارهات بدونی وقتی بدونی اونه که بهت امتیاز، شرف، عزت و پیشرفت و ارتقا میده…دیگد نظر دیگران و دیده شدن توسط دیگران چه اهمیتی دارد؟

    وقتی خدا اراده کتد تو را بالا بکشد کیست که بتواند تو را پایین بکشد؟

    یگانه تو داری هر روز روی انسان بهتری شدن وقت میزاری سرمایه میزاری و میتونی به اطرافیانت کمک کنی… تو یک فکر متفاوتی وسط انبوهی از ناامیدان تو خودِ امیدی…

    آیا پاداش تو یکسان است؟ نه یگانه

    تو بنده ی خاص و محبوب خدایی چطور غمگین میشی چرا غمگین میشی مگر خدا را نداری؟

    خدا تورا میبیند مصمم بودنت را امیدت را عشقت راو درست کاریت را میبیند..منتظر چه کس دیگری هستی که این ها را ببیند غیر از خدا؟!

    یقین دارم که هیچ کدامشان که تو با حسرت به آنها نگاه میکنی ذره ای به اندازه تو تلاش برای نزدیک شدن به رب محبوبشان ندارند

    آیا تو با آنها برابری؟ نه یگانه

    بدون که لایق پاداش ها از طرق خدای مهربانت هستی

    بدون که او میبیند و میشنود و درک میکند و بی حساب پاداش میدهد

    چه نیازی است به قدردانی و تشکر و حتی اثبات خوب تلاش کردنت برای دیگران؟!!!!!!!!!!

    دیگر تشویق دیگران برایم ذره ای اهمیت ندارد تا وقتی بزرگترین خالق جهانیان ،خدایم مرا هر روز میبیند دیگر چه نیازی است به جلب نظر دیگران؟

    سرت جلوی همه بالا باشه یگانه

    من چیزی از اون کمتر ندارم من قدرت خدا همراهمه

    تنها قدرت جهت رب منه

    ممنونم ازتون

    بعد از بارها گوش دادن هر روزه

    امروز به این آگاهی رسیدم

    احساس رهایی میکنم از بند آدم ها

    از این کشمکش همیشگی که چرا ادم ها قدر کارهای من رو نمیدونند و من رو نمیبینند و کارهای ارزشمندم رو بی ارزش نشون میدن

    امروز درک کردم که من داشتم به خودم ظلم میکردم من نظر فرد اشتباهی رو میخواستم جلب کنم

    کسی ک باید ببینه و باید ماداش بده و باید کارم و خودم رو ارزشمند کنه کس دیگری است

    رب قدرتمند منه

    خیلی خوشحالم ازین آگاهی

    این خواسته ی من بود که یک آگاهی ارزشمند رو کسب کنم و درها برام باز شدند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    میلاد شریفی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1712 روز

    سلام

    نکته ی فایل:

    گاهی اوقات انسانی که به غیب، قوانین زندگی و قوانین فیزیک ایمان ندارد سعی میکند تنها در کلام و حرف خداوند و غیب را تایید کند و در عمل تنها به پدیده های ملموس و منطقی تکیه کند. این یعنی اینکه کلام خداوند برای او هنوز وحی منزل نشده و او شک دارد و پیامد این شک شرک است و پیامد شرک نابودی زندگی در همه ی ابعاد است.

    آگاه باشید که انسان تنها به چیزی ایمان کامل دارد که عمل و رفتار خود را براساس آن بنا میکند. آگاه باشید که تنها رفتار است که میماند، تنها رفتار است که میتواند عمیقترین جزئیات ذهن و باورهای ما را نشان دهد. تنها رفتار است که سنگ محک زندگی توحیدی است. تنها رفتار است که میتواند قدرتمندترین فرکانس ها را ساطع کند. رفتار انسان نشان میدهد که آیا روی فرمانروای یک شهر یا یک کشور حساب میکند یا فرمانروای تمامی عالم هستی اعم از کهکشان ها و … آیا روی فرمانروای نسبی حساب میکند یا فرمانروای ذاتی که فرمانروای تمام فرمانروایان است.

    آیا من در زندگی تجربه ی حساب کردن روی الله یکتا را دارم و نتیجه ای دیده ام: بله. حداقل در دو مورد بزرگ. یکی در مورد خدمت سربازی که به شکل معجزه آسایی بعد از توکل به الله آسان شد و یکی هم در مورد یک بیماری که چند پزشک حاذق گفتند که انجام شدنی نیست ولی من همواره در ذهن خودم میگفتم که برای الله کاری ندارد و بلاخره پزشکی پیدا شد که گفت البته که انجام شدنی است.

    آگاه باشید که انسانها هرچقدر هم حرفه ای و حاذق تفاوتی در کار ما ایجاد نمیکنند و این الله است که تفاوتها را رقم میزند. گاهی خداوند انسانی را مامور کمک به ما میکند که در حالت عادی و منطقی غیر ممکن میدانیم که بتواند به ما کمک کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    فائزه شهابی گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    به نام خداوند پاک و منزه

    به نام خداوندی که خالق من است و لحظه به لحظه هدایتم میکند ، اگر گوش شنوا داشته باشم .

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز دل

    این کامنت را بر اساس الهام خداوند و هدایتی که میشوم می‌نویسم

    روزها و شب‌ها سر در گم بودم و گمشده ای داشتم ، می‌دانستم که چه چیز است ، ولی راه به دست آوردنش را نمی‌دانستم

    تا اینکه خداوند من را با یکی از بندگان هدایت شده اش آشنا کرد ، که همین مسیری که بنده من انتخاب کرده را ببین و پیش برو

    دست و پا شکسته مسیر را دنبال کردم

    مثل کودکی بودم که به دنبال کسی که راه بلد است در مسیری می‌دود که با پاهای کوچکش به آن شخص برسد ، ولی در مسیر گه گاه خسته و نگران می‌نشیند و به جلو نگاه میکند ، و باز هم سرپا بلند میشود و می‌دود تا برسد به مقصد و به راهنمایش

    استاد عزیزم چه روزهایی با گوش کردن فایلها گریه کردم

    چه روزهایی قدرمند شدم

    چه روزهایی خداوند را در کنارم مثل یک نگهبان احساس کردم

    و مسیر را به دنبال شما برای پیدا کردن خداوند درونم دویدم

    و خداوند را در همه لحظات زندگیم و در تمام نفسهایم و قدم‌هایی که به دنبال شما برداشتم دیدم و با تمام وجود احساسش کردم

    آموزش های شما به من یاد داد که چگونه با خالق خودم رفیق و هم صحبت بشم

    چطور بپرسم و جواب را بشنوم

    چطور فقط و فقط روی الله و قدرت بینهایت او حساب کنم ️️

    و اینکه خداوند برای من کافیست

    سه سال است که من با افتخار دوره های شما را دنبال

    میکنم

    ودر تمام لحظه ها از روز اول شروع به آموزش ، هدایت واضح خداوند را در زندگیم دیدم ، شنیدم و احساس کردم

    من هدایت شده هستم

    ممنونم استاد عزیزم که خداوند گمشده درونم را به من نشان دادید

    من بدون نگرانی مسیر رشد را قدم به قدم میگذرانم چون خداوند چراغ این مسیر را در دست دارد و پیشاپیش راه را نشانم میدهد

    من نتایج بسیار خوبی از هدایت خداوند و آموزشهای شما در این سه سال به دست آوردم که توکل بر خدا در زمان مناسب در سایت قرار میدهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: