درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸ - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1684 روز

    با نام خداوند بزرگ فرمانروای جهان هستی

    وسلام و درود به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربون

    وسلام به تک تک دوستان عزیزم

    خاطرهای از هدایت خداوند متعال را میخوام با دوستان عزیزم به اشتراک بزارم امید وارم تونسته باشم خوب بیانش کنم تا شما دوستان عزیزم لذت ببرید

    من پخش جوراب وزیر پوش دارم

    در آخر هر سال خیلی دوس داشتم جایی باشه که بتونم تک فروشی کنم برا کار پخشمم خوب میشد چون نقدینگیم بالا میرفت پول همیشه تو حسابمم وجود داشت دیگه منتظر چک مشتری نمیشدم تا نقد بشه

    خلاصه یه روز صب بعد نماز سر سجادم نشسته بودم ساکت وآروم داشتم فک میکردم

    یدفه انگار کسی با من حرف بزنه به دلم افتاد که برو با اون مشتریت که بهت بدهکاره شریک شو جا از اون جنس از تو باهم کار کنید هم تو بدهیتو از اون شخص بگید همم یه سودی برات میمونه

    فردای اون روز اومدم سمت خیابون درختی گلشهر با اون مشتریم حرف بزنم وقتی رسیدم اونجا دیدم که سر جای همیشگیشون نیستن پرسیدم که کاسبای درختی کجا رفتن گفتن یه بازارچه درست کردن به همه یه غرفه دادن رفتن اونجا

    رفتم اوجا با اون مشتریم حرف زدم وبهش پیشنهادو دادم اونم خیای سریع قبول کرد جای غرفه معلوم بود چون پولی نداشت نتونسته بود غرفرو سرپا کنه

    باهم شروع کردیم من یواش یواش جنسامو آوردم تو سرما بسات میکردم رو میز هوا خیلی سرد بود ولی من با اشتیاق این کارو انجام میدادم بعد چند روز من تصمیم گرفتم غرفرو درستش کنم

    غرفرو درست کردم وچادر براش کشیدم فنسارو زدم رگال چوراب زدم و جورابارو آویزون کردم این دوستمون یه دو هفته ای نبود کل کارارو من انجام دادم با هزینش بعد دوهفته دوستم سر وکلش پیدا شد از من پول دستی میگرفتو میرفت کل کارارو من انجام میدادم

    در حین کار من متوجه شدم دوستم معتاد به مواد مخدره وقتی میومد غرفه اصلا تو حال خودش نبود پولو میگرفتو میرفت منم که دیگه جنس ریخته بودم نمیتونستم کار دیگه ای کنم فقط به خودم میگفتم درست میشه من مطمئنم یه چیزی تو دلم میگفت صبر کن

    همسایم از طریق تلگرام دستگاه کارتخوان گرفته بود منم خداوند هدایتم کرد از طریق تلگرام به من هم دستگاه کارتخوان رایگان آوردن وقتی من درخواست زدم مسئول دستگاه بهم زنگ زد منم چون ذاتا انسان شوخ طبی هستم پشت تلفن با اون آقای مسئول شوخی کردم چنتا تیکه خنددار گفتم ازم مدارک وخواست تلگرام کردم باورم نمیشد سه روز بعد بهم زنگ زدن گفتن آفا کجایی دستگات آمادس

    خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم اون روزا من اصلا از قانون آگاهی نداشتم و نمیدونستم که همه اینارو من با باورام میسازم

    شریکم اومد دید من دستگاه گرفتم گفت مشارکنیه گفتم نه برا خودمه مستقیم میره به حساب خودم این رفت

    بعد چند دیقه اومد گفت جمع کن غرفه منه میگم جم کن حق نداری اینجا جنی بفروشی

    تو پرانتز بگم من این دوستمو قبل درگیری لفظی بردم تو گمپ خوابوندم تا ترک کنه کل هزینشم خودم دادم پسر بسیار خوبی بود ولی چون اعتیاد داشت دست خودش نبود چکار میکنه کنترل ذهنش کلا دست مواد بود اون هرچیمیگفت دوستمون هم اجرا میکرد

    خلاصه همسایم چون ار جریان خبر داشت اومد گفت اینکه گفته جم کن پس سریع تا پشیمون نشده جم کن منم حرف همسایم که عباس اسمس بود گوس کردم وجنسامو با ناراحتی جم کردم تموم که شد من اومدم با عباس خداحافظی کردمو رفتم

    عباس آقا گفت برو ولی فردا برگرد بیا تا یه غرفه اجاره کنی نری حاجی حاجی مکها پشتت باد نخوره گفتم نه فردا میام

    فردای اون روز برگشتم بازارچه تا یه غرفه اجاره کنم رفتم چنتا لاینو گشتم چیز بدرد بخوری پیدا نکردم اومدم پیش عباس آقا نشستم کمی استراخت کردم الهام شد به دلم گفت پاشو برو لاین پشتیارو هم بگرد پیدا میکنی

    اومدم لاین پشت از یکی از کاسبا پرسیدم اینجا غرفه خالی هست گفت برا خرید یا اجاره انگار یکی بهم گفت بگو برا خرید

    گفتم برا خرید گفت نه اهااا وایسا یکی دیشب بهم گفت میخوام خونه بخرم غرفمو میفروشم

    رفتمو غرفرو دیدمو خریدم خدا رو هزاران بار شکر میکنم الان که به قانون پی بردم فهمیدم که تمام اتفاقات زندگی حاصل افکارمان هست ما زندگی خود را با باورهایمان میسازیم

    خالصه من غرفرو خریدم و درستش کردم

    روز اول 17 هزارتومن فروختم چقدددددرررر خوشحال شدم چون اولین روز مستقلیم تو کارم بود

    استاد عزیزم همون طور که شما تو این فایل میگفتید بهم گفته شده پس انجامش میدم اون وقتی که میخواهید کارو شروع کنید نجواهای شیطان خیلی منفی میبافه ولی وقتی شروع میکنی میبینی اینقدر هم سخت نبوده

    من نتیجه میگیرم که اگه ما همیشه در آرامش باشیم الهامات خداوندو میتونیم دریافت کنیم

    در آخر از شما استاد عزیزم کمال تشکر وقدردانی را دارم وازتون ممنونمو سپاسگزارم که این روش زندگی کردن رو به ما نشون دادین و فهموندین که تمام اتفاقات زندگیمان دستان خودمون هست من به شما قول میدم کسایی که با این سایت آشنا شدن به این درک رسیدن والا خیلیها تو همون افکار پوچو غلطی که تا قبل از آشنایمون با این سایت داشتیم هستند ونمیدونن که قانون چی میگه

    بابت همین یک آگاهی من خدارو هر روز شکر میکنم که فهمیدم .

    هرجاکه هستید در پناه الله یکتا شادو پیروزو سربلند وسعادتمند در دنیاو آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1649 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    وقت همگی بخیر وشادی

    الله‌اکبر از این گفتگوی دوستانه :

    بسیار مفید، ارزشمند و تاثیرگذار

    تشخیص نجوا، از الهام الله

    این تشخیص خیلی مهمه چراکه ما یکسره در حال

    تصمیم گیری هستیم.

    یکی از راه کارها اینکه ازش الگوسازی کنیم یعنی چندین بار که به صدای قلب گوش دادیم و نتیجه را دیدیم در مقابل چندین بار که صدای مغز را دریافت کردیم و بهش عمل کردیم و نتیجه دست ما آمد، بهتر می فهمیم که وقتی صدای قلب را گوش دادیم چقدر پیشرفت کردیم .

    جنس صدا را درک می کنیم و آرام آرام درک می کنیم که الان نجوا داره با من صحبت می کنه یا الهام الله از طریق قلب ، و بعد در طول زمان تصمیم گیری برام بهتر میشه و دچار شک و تردید نیستم که صدا از کدام منبع هست.

    راهکار بعدی :

    حالت احساس من هست ، که وقتی آرام هست ، و خوب هست یعنی آماده دریافت الهامات الله هستیم .

    کارکرد مغز : بر اساس ورودی‌ها شکل می گیره پدر و مادر، معلمان همکاران و خانواده، و بر اساس آن ورودی‌های و تجربه‌های شخصی خود تصمیم می گیره و مغز اهل حساب و کتاب و منطقی هست، در موضوعات جزئ، و کوچولو، استفاده از مغز بهتر است ،

    اما برای تصمیم گیری برای آینده، مثل ازدواج، مهاجرت، خرید ملک، که اطلاعات درستی نداریم، باید از شهود و قلب استفاده کنیم ، الهام الله در ابتدا، شاید ظاهرا جوابگو نیست ولی چون به الله اعتماد داریم باید چشم بگیم و انجام بدهیم.

    خودم تجربه شخصی خوبی از الهام الله دارم که بهش عمل کردم و نتیجه خوبی گرفتم مثلا یکی همین اواخر مسافرت تنهایی به ترکیه و استانبول بود که چقدر به من خوش گذشت ، همه برنامه ها را خدا چید ، لیدر من فروغ خانم همشهری درآمد مسیر فرودگاه تا هتل چقدر خوش گذشت ، حتی برنامه کشتی شب بود و من مقاومت ذهنی داشتم و نمی خواستم برم ، الهام الله گفت برو ، حرف فروغ خانم را گوش کن ، بهت خوش میگذره، بعد رفتم برنامه کشتی شب ، انقدر رقصیدم و خوشگذرانی کردم و دوستان خوبی داخل کشتی پیدا کردم که الان تعجب می کنم ، واقعا آن شب از ته دلم احساس آزادی و خوشبختی کردم در زمان مناسب و مکان مناسب، الله‌اکبر از این چیدمان الله، این خاطره ایمان منو قوی می کنه برای چشم گفتن به ندای الله ، چون خاطره خوشی دارم البته چندین موارد مشابه‌.

    احساس ارزشمندی داشته باشیم، که خدا به مورچه و زنبور عسل وحی میکنه، و هدایت می کنه ، ما که اشرف مخلوقات هستیم ، حتما خدا با ما هم صحبت می کنه هرچند که در گذشته جز خطاکاران بودیم.

    در کارها بیش از حد زور نزنیم این یک نشانه هست که باید از خدا هدایت بخوایم و تسلیم هدایت او باشیم و در این کار زیرک باشیم یعنی حتی در مسائل خیلی جزئ هم از خدا هدایت بخوایم و طبق الهام الله عمل کنیم که هم پیشرفت کنیم و هم جنس صدای الله را واضح تر تشخیص بدهیم.

    خدایا شکرت

    خدایا همیشه من از تو هدایت می خوام.

    علیرضا یکتای مقدم

    مشهد مقدس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    کیارش گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    به نام خداونده بخشنده وبی همتا سلام درود خدمت استاد عزیزم .ودرود خدمت همه هم سفران گرامی.واقعا استاد رو نمیشه با هیچ استادی مقایسه کردحرفی ک از دل براید بر دل نشیند.استاد مث ماه در اسمان میدرخشه.من ک نتونستم با دوست عزیز ک با استاد صحبت میکرد ارتباط برقرار کنم.اصلا شما هم این حسن رو درک کردید.خیلی تفاوت هست بین کسی ک تجربه کرده با کسی ک خاطرات دیگران رو دیکته میکنه.خدیا شکرت برای حال خوب و ارامش و ازادی ک ب من عطا کردی.حس خوب یعنی وقتی میگی خدارو شکر دلت بلرزه و این حس گفتنی نیست فقط درک کردنیه اون حال قشنگه اون حال رویایه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    الهام فتحی گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    سلام خدمت استادعزیزودوست گرامی ایشان خیلی خوشحالم که تونستم این گفتگوی شمارو ببینم گوش بدم که درباره هدایت خداواینکه خداباهمه انسانها صحبت می‌کنه من چندسال بود که درگیر بیماری شوهرم بودم اینقدر ناراحت وافسرده بودم مدام باخداحرف میزدم ودائم درحال گله وشکایت ازوضعیتم بودم همش به خدا میگفتم کی شوهر موشفامیدی خسته شدم چراکاری نمیکنی چراجوابمونمیدی همه مسئولیت زندگی سنگین روی دوشم بود مثل گاری زهواردررفته وداغون که استادمیگندبه دوش می‌کشیدم این زندگیوناامیدوداغون بودم هیچ جوابی نمیشنیدم ازبس که همه اطرافیان هم به چشم ترحم به من نگاه میکردندمیگفتندخداصبرتو زیادکنه هرکسی دیگه بودنمیتونست تحمل کنه این وضعیتوومن بیشترخوردمیشدم چه شبهاتاصبح که زارزارگریه کردم و التماس خداکه نجاتمون بده سه سال طول کشید من به خاطرگله وشکایتم پیش خدا فهمیدم چون حالم بدترمیشد صدای خدارونمیفهمیدم تواین موقعیت که بودم دخترم ازبکی دوستاش کتاب چهاراثروگرفته بودبخونه خیلی علاقه پیداکردن به کتاب و چندین بارکتابو خواندم بعدبااستادعزیزم آشناشدم ازطریق همان دوست با فایلهای رایگان خداشاهده ازاونجامن خدای خودم روتازه شناختم فهمیدم که قانون چطورعمل می‌کنه شروع کردم به شکرگذاری وازخداخواستم که خدامنوهدایت کنه ازطریق شهودم ومن بتونم صدای خداروبهترواضحتربشنوم وخداروشکربه یک دکتردیگه ای هدایت شدیم که خداروشکرشوهرم خیلی خوب شدباداروهاوروی ویلچربودتونست راه بره مستاجر بودیم دوسال بعدش یه خانه مسکن مهرداشتیم خداهدایتمون کردپولش روتونستیم کامل بدیم اومدیم خانه خودمون ومن دیگه ازاون لحظه دائم شکرگذارخداهستم واینکه من رو هدایت کردبه استاد بزرگوارم و همیشه بخاطر این هدایت شکرگذارم وهردموبازدم نفسم ازخداهدایت میخام خودم روکاروزندگیم رومیسپارم بهش وعاشقانه ومخلصانه دوست دارم خدایی روکه اینقدر راحت خواسته منوهمینطورکه میخام به راحتی برام انجام میده وباایمان کامل وصددرصداعتماددارم بهش که کارم به بهترین نحو انجام میشه وصدای خداخیلی واضح می‌شنوم وحتی لبخندخداروهم میبینم باتمام وجودچون حس عالی بهم دست میده وقتی که خداراهنماییم می‌کنه وواقعاراضیم ازاین جایی که هستم شوهرم سرکارمیره وخداروهزاران هزاربارشکرمیکنم چون هیچ کس باور نمی‌کرد که حتی بتونه راه بره واین فقط وفقط بخاطراعتمادبه خداوهدایت خداست وخداروشکرمیکنم به خاطروجوداستادعزیزم وازخداسلامتی. وعمرباعزت میخام براشون در پناه خداباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ناهید و نسی گفته:
    مدت عضویت: 1826 روز

    به نام خدا

    سلام استاد جانم سلام مریم جون

    استاد چقدرررررر این صحبت ها جواب خیلیی سوال های من بود وقتی فایل هاتون میشنوم و شما میگفتید مثلا خداوند بهم گفت فلان کار بکن مخصوصا توی موضوع مهاجرت همیشه میگفتم خدایا استاد چطوری انقدر صدای تو رو واضح میشنوه من بارها به دو صدا گوش دادم که یکیش گمراهم کرد و هربار به اون یکی گوش کردم هدایت کنندم بود(البته من درغالب حس درکش میکنم) بعد شما گفتید که الگو میشه بله دقیقا درسته برای من الگو شده تقریبا

    استاد چقدر عالی بود اونجا که گفتید واسه ی شنیدن صدای خدا اول اروم شو کار اول تو باید بکنی اول تو باید اروم کنی خودتو

    مثلا من تجربه ی خودم میگم چند وقت که وارد یه بیزنسی شدم و یه شغلی شدم و معامله هام انجام نمیشد بعد من یه لحظه رها کردم خودمو گفتم اصلا بیخیال بیخیال همه چی من روی خودم یکم کار کردم و خدا هدایتم کرد به سمت اینجا حتما خیری هست من نمیدونم خیرش چیه و خیرو خدا فقط میدونه بیخیال شدم و رها چقدر این حس رهایی دوست دارم من این حس بیخیالی این حس مهم نبودن هیچ چیز توی زندگیم(منظور بزرگ نکردن همه چی توی ذهنم) حس اینکه فلان معامله اصلا میشه و یا نشه

    حس اینکه واسم اصلا مهم نیست که همکارام چه فکری در موردم میکنند

    تازه استاد جان من چند روز بود بخاطر اینکه معامله انجام ندادم مدام نجوا داشتم که فلان میشه بهمان میشه بهت میگن نیا و من اومدم فایل هاتون نت برداری کردم و اولین نشونش آرامش بود بعد از ۲ یا ۳ روز تعطیلی وقتی رفتم سرکارم بهم ۲ تا پیشنهاد کاری عالی دادن ادم ها از جاهایی تو مسیرم اومدن که فکرشم نمیکردم و من گفتم ببین نسرین خدا داره باهات حرف میزنه میگه آررروم باش من هستم من بی انتهام من هزاران دست و فرصت شغلی سرراهت میزارم و بعد از اون روز ترس از دست دادن شغلم کم شد و گفتم من به محض کار کردن روی خودم سریع نتیجه میگیرم نتیجه به اندازه ای که من کار کردم خدا سریع الجوابه .

    پس آروم شدم و الان بدون ترس کارمو میکنم

    استاد اولش تقلا میکردم دست و پا میزدم یعنی اونجا که اشاره کردین به دوره های تند خوانی تون من اولش اشتباهی که توی کارم داشتم این بود که حتما هدایت خدا به اینجا به این محیط کاری به این فرصت شغلی واسه ی من اینه معامله ی سنگین بکنم و به فلان خواستم برسم ولی اومدم با خودم خلوت کردم مخصوصا بعد از اون پیشنهادهای کاری گفتم از کجا معلوم من اومدم اینجا که معامله های بزرگ کنم حتما این راه و این مکانی که من واردش شدم خیری برای من هست و در جهت خواسته هام اما ممکنه اونی که من فکر میکنم نباشه من نمیدونم اصلا چرا اینجام وهدایت شدم ولی قطعا که کلی اتفاق خوب برام هست خدا میدونه چه اتفاقاتی عالی قراره واسم بیفته

    فقط یکم بیخیال شم و کمتر تقلا کنم و خودمو رها کردم اون حس اینکه همه چیز و همه کس توی ذهن خودم بزرگ کنم رها کردم

    چقدر این حس بیخیالی و رها بودن دوست دارم چقدررر قلبم اروم شده

    استاد جونم من اومدم بنویسسممم که چقدررر من دوستون دارم چقدر عاشقتونم

    خدا رو سپاسگذارم که هدایتم کرد به سمتتون و هدایتم کرد اینجا خداروسپاسگذارم بخاطر همه ی لطفی که به من داره و همه ی خواسته هامو سریع اجابت میکنه اگر جایی سریع اجابت نمیشه مشکل از اون نیست مشکل از منه از باورهامه

    مریم جون استاد جون عاشقتونم

    خیلیی دوستون دارم 😍🌹

    استاد جون اینم مطمئنم که من در بهترین زمان و بهترین مکان شما رو میبنیم چون بارها وبارها خداوند از طریق نشانه ها بهم گفته که استادتو میبنی

    سپاسگذارم از همگی بخاطر این همه اگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    عاطفه آبچر گفته:
    مدت عضویت: 775 روز

    سلام

    وقت استاد عزیز وخانم شایسته جان وهمه دوستانِ جان بخیرونیکی

    یه نکته از پس صحبت‌های استاد ودوستانی که کامنت میذارن بهم الهام شد که خواستم به اشتراک بزارم

    رضایت خدا کارکردن یعنی گوش کردن به الهام الله یکتا وعمل کردن به اون الهام

    این درسیه که الان بهش رسیدم

    میدونید الان ساعت چنده؟!3 و55 دقیقه بامداد ومن ساعت سه بیدارشدم

    بهم گفت بیدارش…منم بیدارشدم

    باهم درمورد صحبت‌های دیروز استاد صحبت کردیم واومدم مجدد کامنتهای دوستان روخوندم

    اعتماد کردن به الله یکتا یعنی دل سپردن به الهامات الله وخاموش بودن وتسلیم بودن وچون وچرا نکردن وعمل کردن

    اهدانا الصراه المستقیم

    راه مستقیم همون عمل به الهامات الله ست

    چه باور واعتماد زیباست که خدا همونطور که محمد ..موسی..ابراهیم رو هدایت کرد منو توروهم میتونه هدایت کنه

    اونم هر لحظه وهرثانیه

    فقط کافیه بخوای وتو موج آرامش باشی…آمادگی شو داشته باشی

    خدایا شکرت بابت این آگاهی زیبا

    ازتک تک شما خوبان متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    به نام رب العالمین

    روز 153 ام روزشمار من

    سلام بر استاد عزیزو تمامی همراهان

    من به یه شعر از یزیدبسطامی برخوردم که احساس کردم به این فایل نزدیکه :

    از بایزید بسطامی خدا میخواهد که هر آنچه میخواهی از من بخواه.

    او میگوید:

    ” من ترا خواهم ترا خواهم ترا

    گفت حق:

    تا از وجود بایزید ذره ای ماند ، نخواهد بو شنید

    زین حجاب ما و من یکدم برآ

    در مقام وصل او

    بی من در آ

    شد من و مایی حجاب راه ما

    تا تو پیدایی نهان باشد خدا ”

    خیلی پر از مفهوم و معنی و سنگینه.

    این که ما چقدر اعتماد میکنیم و چه موقع اعتماد میکنیم . زمانی که بی “من” در می آییم.

    منی وجود نداره . همه اوست .

    این من و اون چیزی که دست منه همه بازیچه های این دنیاست.

    و باز چقدر قشنگ آقای عرشیانفر حدیثی از حضرت علی فرمودند.

    که ایمان تو وقتی به خدا ثابت میشه که آنچه نمیبینی و در دست خداست اعتماد کنی و باور کنی

    و آنچه در دست توست و میبینی اعتماد نکنی.

    این همون بی من شدن است.

    خوش به حال کسانی که بی من میشن.

    و خدا را میبینند.

    سپاسگزارم خدای مهربونم برای این مسیر سبز

    دوستتون دارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 26 آبان رو با عشق مینویسم

    خودتو سرزنش نکن

    به خودتون گیر ندید

    ببین ، شما هر کاری کردی ناشی از فکرت بوده

    خب کردیش دیگه

    خب پس درست بوده

    چون انتخاب دیگه ای نتونستی بکنی

    تو اونو بازی کردی

    ببین

    این حرکت شطرنج

    درسته من نمیتونم بازی رو ببرم

    چون من قرار نیست ببرم

    ولی هر حرکتی هم میکنی درسته

    خودتو تحقیر نکن

    سرزنش نکن

    تو اون کاری رو که باید میکردی کردی

    فردا ، به این که آگاه شدی

    کارای بهتری خواهی کرد

    من دارم میگم‌آقا شما کاری کردی ؟

    خیلی خوب

    الان برو ببین دفه بعد باید چیکار کنی

    قطعا کار درست نخواهی کرد

    کار بهتری خواهی کرد

    بهترم نخواهی کرد

    اونم معلوم نیست

    چون اصلا معلوم نیست که این زنجیر کدوم‌ وریه

    شما میگین بُرداره ،من اینجام …

    این نقطه مثلا دارم‌میرم خوب …

    نه ،اصلا معلوم‌نیست محور اینوری باشه

    یا این وری باشه

    به هر حال من میگم

    گیر ندید

    اون کاری رو بکنید که خوشحال ترید

    این نشانه خدا برای من بود

    که اگر طبق باور های اشتباهت هم یه کاری کردی که مثلا افکار فرعون گونه داشتی ،اشکالی نداره کاملا طبیعیه و وقتی فهمیدی که افکارت اشتباه بوده خودتو سرزنش نکن یا بگی کاش اینجوری فکر نمیکردم

    این جزئی از رشد تو هست و الان که فهمیدی سعی کن برای بعد درست عمل کنی

    شب که برمیگشتم خونه اینو بهم نشونه داد تا بهم بگه بسه دیگه خودتو سرزنش نکن طیبه

    تو احساس بد نمون

    من دلم میخواد تو حالت خوب باشه ،سریع حالتو خوب کن

    من صبح بیدار شدم و قرار بود از ساعت 9 صبح تا 11 برقای محله مونو اداره برق قطع کنه ، که تو تهران ساعت قطعی برق دادن

    من تصمیم گرفتم امروز زودتر برم تجریش تا یکم سر کلاس طراحی کنم و تخته شاسیمم با خودم ببرم

    و چون برقا میرفتم قبل ساعت 9 رفتم تا از آسانسور برم پایین و 8 طبقه رو نرم پایین

    وقتی رفتم چند قدم از خونمون جلوتر، یه رستوران هست جلو درش که رسیدم شنیدم صدای میو میو میومد

    نگاه کردم دیدم گربه کوچیکی که همیشه جلو در خونه مون میومد و بهش میگفتیم پر روعه و به آدما نزدیک میشه و میپیچه به پای آدما ، که همیشه هم مثل شیر ،از خودش صداهای بزرگونه درمیاورد و پشت سرمون راه میفتاد ، جلو در رستوران وایساده بود و دیدمش

    دیدم با یه حالت ناله ای میو میو میکرد

    گفتم سلام خوبی و گفتم باز شروع میکنه مثل شیر و پلنگ صدا در بیاره و یه لحظه چشمم افتاد به پاش دیدم دوباره با یه حالت مظلوم و درمونده ای انگار کمک میخواست

    وقتی دقت کردم به پاش دیدم انگار مونده بود زیر چرخ ماشین یا به موتور ماشین گیر کرده بود

    یه پاش دو برابر پای دیگه اش باد کرده بود و خیلی خیلی بزرگ شده بود

    همین که دیدم گفتم وای چی شده و دیدم شروع کرد صدایی که همیشه درمیاورد ولی با حالت کمک ، اون صدا رو درآورد

    وقتی چند قدم جلو تر رفتم گفتم برگردم بهش کمک کنم؟؟

    دلم میخواست کمکش کنم

    حتی پرسیدم از خودم که طیبه تو چرا از این راه اومدی؟ تو چرا صبح زود میری سرکلاست و یادم اومد که بارها گفتم چه اشکالی داره وقتی برقا رفت هم با پله ها میرم ولی نرفتم و به دلم افتاده بود قبل 9 صبح از خونه برم بیرون و الان این گربه سر راهت در اومد و گفتم پس باید بهش کمک کنم

    من دیدمش یعنی خدا سر راهم گذاشته تا امتحانم کنه و ببینه کمک میکنم یا نه

    همه این حرفارو تو اون چند قدم میگفتم

    و گفتم نه من میترسم به گربه دست بزنم بعدشم اگه کارتن بگیرم چجوری تو کارتن بذارمش و ببرم دامپزشکی

    بعدشم اگر بردم دامپزشکی پول ندارم هزینه درمانشو بدم

    همه اینارو گفتم و بعد گفتم نه ، 9 میلیون پس انداز کردم برای شهریه کلاسای رنگ روغنم

    میتونم از اون پول بردارم

    اما باز فکر کردم ، گفتم اگر اون پولو بدم به خرج درمان گربه ، خودم میمونم و پول ندارم بدم به شهریه کلاسم

    همه اینارو گفتم و تصمیم گرفتم کمکش نکنم

    دروغ چرا ،گفتم نمیتونم کمکش کنم ،پولم تموم میشه و باز هم باور محدود در مورد فقر و نداشتن پول تو ذهنم بود که مانعم شد

    و این فکرو کردم که الهی که یه نفر دیگه ببینتش و بهش کمک کنه

    وقتی اینارو گفتم و از گربه حدود 4 متری دور شدم

    حس کردم این افکارم درست نبود و بازم برگشتم و گربه رو نگاه کردم دیدم سرشو آورد پایین و دوباره میو میو کرد ولی توجه نکردم و رفتم تا برم تجریش

    تو راه پشیمون شدم ولی برنگشتم

    عجیب بود برام

    یاد اون شبی که خدا سر راهم یه مرد رو آورد که بهم گفت برو پیداش کن و نون باگتایی که خریدی رو بهش بده

    و بهم داشت میگفت چرا نرفتی برگرد و برو بهش نونارو بده و منم رفتم

    اما برای گربه این اصرار رو نشنیدم از درونم

    نمیدونم واقعا آیا طبق باورهای من بود این دو تا ماجرا یا امتحان خدا بود ماجرای گربه ؟

    اگر قرار بوده من کمکش کنم و سر راهم قرار گرفته و من توجهی نکردم بهش از خدا معذرت خواهی میکنم و میدونم که چقدر مهربونه و میبخشه منو

    از وقتی تو سایت در رد پای روز 18 آبان آقای نارنجی ثانی نوشتن که درک هام پر از نشانه هایی از باورهای محدوده

    نمیتونم الان درک کنم و بفهمم که درک هایی که داشتم درست بوده یا نه

    یا اینکه مثلا جریان اون مردی که شب قشنک حس میکردم یه صدایی عین صدای خودم گفت باید بری و به اون مرد نون باگت بدی درست بوده یا نه

    وقتی به اون آقا نرفتم نون باگتا رو بدم میشنیدم چرا نرفتی بهش نون بدی ولی حسم بد نبود و یه چیزی مانعم میشد از ادامه دادن مسیرم

    اما من از آرامشم حس میکنم درست بوده

    ولی جریان گربه که بهش کمک نکردم حالمو رفته رفته بد کرد و من نشنیدم و حس نکردم باید وایسم و کمکش کنم

    حس کردما میتونی بهش کمک کنی اما کلی دلیل و بهانه اوردم تا کمکش نکنم و من احساس گناه کردم تا شب و گریه کردم

    وقتی رفتم و به راهم ادامه دادم ، تا تجریش خودمو سرزنش کردم که چرا نرفتی کمکش کنی

    و گفتم نکنه یه امتحان بود و نتونستی از امتحان خدا بر بیای و کمک نکردی

    و یه جورایی باز اون افکار شرک آلود رو هم داشتم و فکر میکردم فقط منم که باید کمکش میکردم و تو اون حس سرزنش گفتم من باید کمکش میکردم و اون لحظه نگفتم که خدای بزرگ و قدرتمندی هست که کمکش میکنه

    درسته من اون لحظه نتونستم کمکی بکنم ولی درخواست کردم گفتم خدایا خودت از طریق یه نفر دیگه کمکش کن

    ولی اینم گفتم اگر من کمکش نکردم یه نفر دیگه کمکش میکنه

    خب باشه اگر ترسیدی پس چرا از کسی کمک نخواستی تو کارتن بذاره گربه رو و ببریش دامپزشکی

    کل روز با این حرفا بیشتر خودمو درگیر کردم و تو احساس گناه بودم

    وقتی رسیدم سر کلاسم یه دختر که استعدادش تو نقاشی خیلی زیاده و از یزد میاد هرچند ماه یک بار و کمی راهش دوره و کمتر فرصت میکنه بیاد

    اما انقدر پیشرفت داشته که خیلی کارش عالی بود

    بعد من یکم باهاش صحبت کردم و بهش جریان گربه رو که گفتم گریم گرفت و گریه کردم

    و به مادرم چند بار زنگ زدم گفتم برو پایین جلو در خونه رو ببین اون گربه اونجاست ؟ اگه اونجا بود برش دار به یکی بگو کمک کنه فردا ببرمش دامپزشکی .

    یهویی دیدم دارم به همکلاسیم میگم من پول شهریه کلاسو داشتم میتونستم کمکش کنم اما به این فکر بودم که پولم تموم میشه

    وقتی همکلاسیم دید حالم خوب نیست گفت میای از نیم رخ من طراحی کنی

    من دارم کار میکنم ،تو هم از نیم رخ من طراحی کن

    و وقتی شروع کردم به طراحی حالم خوب شد

    وقتی کلاسمون شروع شد استادم کارامونو دید و به من گفت خوب کار کردی ، ولی خودتو برسون و عقب نمون

    وقتی شروع کرد از صحبت هاش یه درسی گرفتم که مرتبط بود با صحبت آقای نارنجی ثانی که چند روزه از پاسخشون من رو به فکر بردن تا درک کنم

    یکی از هنرجوها سر کلاس گفت استاد هفته پیش گفته بودین از طرحای عکاسی شده خودتون که برای تمرین کلاسی هست رو میارین یادتون رفت ؟‌

    استادم گفت نه

    و گفت چرا طرح نمیدین تا من کار کنم ؟

    یهویی استادم با کمی جدیت بیشتر گفت من دیگه نباید به شما بگم ،شما باید خودتون درک کنید

    من هر روز تا دیر وقت نقاشی میکشم ، میرم عکاسی میکنم و شبا دیر میخوابم

    الان انتظار دارین عکسایی که برای مدل گرفتم رو رایگان در اختیار شما قرار بدم؟؟؟؟

    این سوالارو نباید بدون فکر بپرسید .

    نه من از قصد گفتم نه ، که متوجه بشی که رایگان از من طرح نخوای ،اما دیدم درک نکردی خودم الان بهت گفتم با جدیت بیشتر تا بدونی کاری که من وقت و زمان ارزشمندمو میذارم رو رایگان دراختیار هیچ کس نمیذارم

    این حرف استادم درس داشت برام

    اینکه درک کردم که وقتی چند روز پیش خدا قشنگ داشت هدایتم میکرد تا من بفهمم ولی نفهمدیم و فکر میکردم هدایت خداست در مورد کمک به مادرم

    اما وقتی دید نمیفهمم ، پیامش رو

    از طریق دوستان در سایت با حرف های محکم بهم فهموند و من تازه درک کردم

    و درسش رو گرفتم

    و درکی که داشتم این بود که بهای هدفم رو پرداخت کنم

    و میگفت زمان با ارزشم رو میذارم عکاسی میکنم بعد بیام مفت بدم به شما کار کنین ؟

    این حرفش یه پیام داشت برای من که هفته پیش درکم اشتباه بود که من از فروش 18 آبان هیچ پولی برای خودم برنداشتم و فکر میکردم که خدا گفته برای خودم برندارم اما طبق باورهای محدودم فکر میکردم از طرف خداست

    و این حرف استادم بیشتر در درک کردن من نسبت به افکار این چند روزم کمک کرد

    من هم زمان ارزشمندمو در اون یک هفته برای ساخت گل سر گذاشتم و حتی برای فروششم تو کار مادرم دخالت کردم و مثل فرعون فکر کردم

    که بعدا از صحبت های آقای نارنجی ثانی متوجه شدم اشتباه بوده

    اما این روزا تازه دارم درک میکنم که باید ارزش وقتی که برای کاری میذارم رو بدونم .

    خدایا شکرت که درک این آگاهی هارو به من عطا میکنی

    وقتی کلاس تموم شد و برگشتم خونه تو راه یه فایلی دیدم که اول رد پام نوشتمش

    خودت رو سرزنش نکن

    و بعد صحبت های آقای نارنجی ثانی رو دیدم که ایشون هم گفتن سخت نگیر

    دو بار تاکید بود

    این خودش یه پیام بزرگ بود برای من که

    حتی اگر باید کمک میکردی به گربه و کمک نکردی الان دیگه نباید تو احساس ناخوب بمونی و خودتون اذیت کنی

    سریعتر انجام بده

    و از این به بعد بهتر عمل کن

    وقتی یه چیزی رو چند بار و دوبار میشنوم میفهمم که تاکید خداست چون بارها پیش اومده که چه در کارای خوب یا درک نادرستم وقتی خدا تاکید کرده اینجوری تکرار شده و من فهمیدم که صد در صد یه پیام داره

    و انجامش دادم نتبجه خوب بوده

    و متوجه شدم که از صبح تا شب طبق باورهای خودم داشتم اون حال ناخوب رو برای خودم دعوت میکردم

    و وقتی متوجه شدم سریع حالمو خوب کردم با توجه به نکات مثبت و دعا و درخواست از خدا که قلبم رو باز کنه برای آگاهی و درکش و عمل بهش

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که به من این همه کمک میکنی و همیشه به خودت وظیفه دونستی که یه من کمک کنی

    سپاسگزارم

    برای تک تک خانواده صمیمیم در این سایت زیبا و پر از آگاهی بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2221 روز

      سلام به روی ماهت

      طیبه جان

      تو نمیدونی با این ردپاهایی که میذاری داری چه میکنی.

      خوشحالم من یکی از مخاطبینِ تو هستم که تو مدار مشترک هستیم و میتونیم گپ بزنیم.

      طیبه جان

      قشنگیش اینه فارغ از اینکه هر کدوم از ما چی می‌نویسیم برای تو، کامنت های تو مستقلا پر از درس و نکته است برای من.

      یه نفر میاد با کامنتش کمک میکنه درکت بهتر شه.

      یکی میاد کامنتت رو میخونه و تو میشی الگویِ عمل گرایی براش.

      یکی میاد کامنتتو میخونه و تو بهبودگراییِ شخصیتی، تو میشی الهام بخش براش.

      صبح یه طوری با خدا صحبت میکردم که حرف تو هم پیش اومد.

      انقدر خوشم اومد از اینکه از احساس گناه برای گربه، برای درکت در مورد خدا یا الهام و نجواهات، کمک به مادر، انفاق و … بیرون اومدی و حست رو خوب کردی دوباره.

      استاد میگن مهم نیست دلیلش چیه، به هیچ عنوان مجاز نیست تو حس بد موند، حس بد مثل دست زدن به آتشه…

      خوب تحلیل کردی و خدا هم کمکت میکنه بیرون بیای از حس بد و سخت نگیری به خودت.

      میدونی چیه احساس میکنم آدمهایی که دنبال بهبود شخصیتی و رشد هستن گاهی دچار کمال گرایی و سخت گیری نسبت به خود میشن و با احساس گناه گلاویز میشن.

      منم همینم.

      گاهی انقدر درگیر ظاهر بهبود میشم که از باطن بهبود جا میمونم.

      اول کامنت هاتو مثل قصه میخونم و رد میشم.

      بعد میبینم رفته اون قسمت از ذهن و درکم که باید بشینه نشسته.

      و بعد خودم متحیر میشم چقدر روم تاثیر مثبت و تفکرانگیز میذاری.

      ممنونم و برات بهترین ها رو از هر چیز میخوام.

      هر وقت نجوا بهت گفت برای چی مینویسی؟

      برای کی مینویسی؟

      بگو سمانه مخاطب منه، مشتاق خوندن کامنتهامه.

      چون درس های خودشو از کامنتهام بر میداره.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1011 روز

        به نام ربّ

        عجیبه

        1 آذر برای من این پاسخ رو نوشته بودین ،من خونده بودمش و حتی فکر میکردم پاسخی نوشتم برای شما

        نمیدونم دلیلش چی بود

        چقدر هم زمانی آخه

        من 14 دی که دوره عزت نفس رو خریدم و امروز جلسه سه و چهار رو گوش میدادم که استاد درمورد احساس گناه صحبت میکردن

        اتفاقا امروز خواهرم اومد خونه مون و درمورد همون گربه سر حرف باز شد و گفتیم دیگه هیچ اثری از اون گربه تو محله مون نیست

        و من وقتی داشتم به گربه فکر میکردم هیچ گونه احساس گناهی نداشتم

        حتی گفتم خدا منو دوست داره و من رو رشد داده

        از روزی که دارم عزت نفس رو گوش میدم و 4 روز شد ،

        انگار قبول کردم که خودم رو بی قید و شرط دوست داشته باشم

        الان اومدم بخوابم

        یه حسی داشتم

        اومدم تو قسمت پاسخ های دوستان که برای من میاد رو باز کردم 8 صفحه بود هی صفحات رو باز کردم و آخرش صفحه 2 روز باز کردم

        نمیدونستم چی قراره بخونم

        گفتم خدا چی میخوای بهم بگی

        خودت بگو

        و صفحه 2 رو بالا پایین زدم انگشتمو رو یه پاسخ گذاشتم

        اسم شما بود

        وقتی اسمتونو خوندم یاد حرفتون افتادم که میگفتین هر موقع نجوای ذهنت گفت …

        چشمم به تاریخی که برام پیام گذاشتین افتاد 1 آذر

        وای خدای من

        من چند دقیقه پیش تو نشانه روزم درمورد این موضوع که از 1 آذر تمرکزی دوره 12 قدم رو شروع کردم کار کردم و بعد خدا به من دو تا دوره عشق و مودت و عزت نفس رو هدیه داد

        اصلا فکرشم نمیکردم که در عرض سه ماه 3 تا دوره بخرم و الان دارم کار میکنم

        ولی چرا 1 آذر دوباره الان تکرار شد در تاریخ کنار اسم شما!؟

        میدونم که به وقتش بهم گفته میشه

        خوشحالم که دوباره پیام شما برای من پیامی داشت و دوباره خوندمش

        چقدر خدا در زمان مناسب و در لحظه ای این پیام رو دوباره به من نشون داد که دقیقا هم زمان با گوش دادن به فایل عزت نفس یکی شده بود .

        خدایا شکرت .

        عشق بی نهایت و شادی و سلامتی و ثروت بی نهایت باشه براتون سمانه جان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    اعظم م گفته:
    مدت عضویت: 1658 روز

    سلام استاد عزیز خیلی عالی بود دوستتون دارم هم شما وهم آقای عرشیان فر،،،،،،

    عالیییی همین یه گفتگو هم رااگه ملت ببینند وعمل کنند زندگیشان از این رو به اون رو میشه

    درود بر شما درود بر همه ی کسانی که در راه عشق و انسانیت و یکتایی قدم میگذارند

    درود بر شهود ،درود بر حال خوب درود بر راستی عشق و اعتماد به خالق هستی!!!!!🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏💚💚💚💚💚🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    حمید یزدانی گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    به نام خداوند زیبایی

    سلام درود به استاد عزیز و میهمان گرامی

    واقعا وقتی این گفتگو رو گوش میکنم زمان برام معنی ندارد چه درس هایی از این گفتگو گرفتم مهم از همه اعتماد راستین به خداوند چقدر استاد این اعتماد رو زیبا ؛ساده و درکی بیان می‌کنه .استاد در شرایط سخت مخصوصا تو اسپانیا وقتی قضیه مشکلات سایت رو شنید به دلش گوش کرد خودشو آروم کرد و فکر سفر به آمریکا بهش الهام شد و انجامش داد و اتفاق های خوب رو با اعتماد به خداوند برای خودش به زیبایی ساخت این فایل رو باید چندین بار گوش بدم تا بیشتر این اعتماد و هدایت خداوند رو درک کنم

    از استاد و میهمان عزیز از تهیه این فایل سپاسگزارم خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: