اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
حالا ماجراهای یک ماه اخیر در زندگیم رو می نویسم و درس هایی که این فایل آگاهی بخش به من داد.
در این یک ماه اخیر خیلی ناراحتی کشیدم چرا که سعی نکردم بعد از اتفاقی که از نظر من ناجالب هست حالم رو خوب کنم و از طرفی خودم هم با تکرار وقایع خودم رو ناراحت و ناراحت تر کردم.
همین 5 روز پیش حالم کمی بهتر شد و از اون همه خشم بیرون اومدم و هدایت های الهی شروع شد
اولین قدم برای بهتر شدن حالم این بود که برو کتابخونه و خونه نمون تا حالت بهتر شه
روز اول رفتم و دو سه ساعت موندم و رفتم
کمی حالم بهتر شد
روز بعد و بعدترش 6 ساعت موندم و حدود 5 ساعت رو فقط رو آگاهی های دوره ثروت کار کردم
دوره ثروت یک رو هم همین 5 روز پیش خریدم
اینم برای این بود که از ته قلبم دلم می خواست روی این دوره کار کنم و کامنت بذارم ولی چون با خواهرم دوره رو خریده بودیم دوست نداشتم با اکانتش کامنت بذارم
کل پولم رو دادم و دوره رو خریدم
و این در حالی هست که من کارم گردشگری هست و در دو ماه اخیر شرایط کار کردن نداشتم
جالبه بگم
قلبم گفت کاریت نباشه
بخر و شروع کن به کار کردن و متعهد باش
ادامه بده
و ببین خداوند چطور هدایتت میکنه
در این 5 روز که شروع کردم به کار کردن روی دوره
حالم خیلی بهتره
تا اینکه شد امروز که به دلیل ولادت حضرت قائم تعطیل هست
خیلی دوست داشتم بازم خونه نباشم ولی خب کتابخونه تا جمعه تعطیل هست
به خودم گفتم حال خوبت رو ادامه بده
دوباره جلسه 2 ثروت رو گوش دادم و اهرم رنج و لذت رو نوشتم و کمی کامنت ها رو خوندم
اما حس کردم دلم می خواد
یک فایلی درباره توحید گوش بدم
اومدم سایت و دیدم جلسه شش درک عمیقر خداوند گذاشته شده
حس کردم باید گوش بدم
گوش دادم و تمام بدنم مور مور شد
انگار خداوند داره با من حرف می زنه
انگار خدا گفت گوش بده به این فایل ببین من چی میگم و اینجوری رفتار کن
به خدا یک ماه اخیر انقدر مادرم اذیتم کرده و حالم رو بد کرده که حس می کنم اصلا نمی تونم ببخشمش
اما
تو این فایل استاد گفت یکسری افراد برای اینکه حالش رو بگیرن
بلاهایی سر سایتش و شرکتش آورده بودند
و اینجا بود که استاد بعد از اینکه حالش رو خوب کرد
به خودش گفته
الخیر فی ما وقع
و برنامه مهاجرتش رو به بهترین حالت ممکن پیش برده
و تمام این هدایت ها رو مدیون نگه داشتن خودش در حال خوب است
حالش رو خوب نگه داشت
و خداوند هم هدایتش کرد
و اما امروز من هم هدایت شدم
من هر چه ساختم این زن خراب کرد
هر چی تلاش کردم نذاشت که بشه
و این چند روز به دنبال چراییش بودم
خیلی واضح بود
باید مستقل بشی
اولش خواستم سریع برم یک تخت تو خوابگاه بگیرم و برم
اما چندشم شد از خوابگاه ها و فعلا هم پول ماهانه منظم ندارم که اجاره بدم
بنابراین گفتم چیکار کنم؟
ایده اومد قدم به قدم جلو برو
خداوند تورو به مسیر درست هدایت می کنه
پس رفتم کتابخونه و بیشتر روز در خانه نیستم و دارم روی خودم کار می کنم
حالا
حالم بهتره
چون به ماجراهایی که تو خونه اتفاق افتاده به صورت
الخیر فی ما وقع
نگاه می کنم
الان فهمیدم ممکنه که برای من بد خواسته بشه
اما من با کنترل ذهنم و قدم به قدم بهتر کردن حالم
همه چیز به بهترین شکل ممکن برام پیش خواهد رفت
خدایا شکرت که با این فایل بهم یاد دادی چطور فکر کنم و چطور حال خودم رو خوب نگه دارم
الان یک بخشی که می نویسم 17 بهمن 1404 هستش
به خدا دو روز پیش یک اتفاقی افتاد که عین معجزه بود
و من فقط چند روز هست که دارم روی خودم کار میکنم
می نویسم تا اینجا بمونه و رد پایی باشه برای خودم
من در فکر ثبت یک شرکت بودم
اما خیلی جدی نبودم
اما همه اش بهش فکرمی کردم
چند روز هست دنبال عکس 3 در 4 ام می گشتم که پیداش نمی کردم
لازم داشتم برای اقدام ثبت شرکت
به جان خودم
ساعت 15:20 دقیقه عزیز دلی زنگ زد و گفت شرکتش رو نمی خواد
سلام به استاد جان و خانم شایسته گل و و دوستان عزیز
باید اعتراف کنم هر وقت قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو اجرا کردم نتایج بزرگی گرفتم و هر آنچه که تا الان بدست آوردم با همین قانون بوده
واز طرف دیگه هم باید اعتراف کنم که کنترل نجوای ذهن واقعا سخت و جهاد اکبره
استاد عزیزم من حدود 6 ساله با شما هستم و همیشه سعی می کردم تا جایی که می تونم مراقب ورودیهای ذهنم باشم ، و خدا رو شکر خیلی شرایط رو چه مسائل شخصی و چه مسائل اجتماعی مثل سالهای 98 و 401 و جنگ 12 روزه رو تونستم مراقب ورودی هام باشم و به قول شما دست تو آتیش نکنم و البته که نتایجش رو هم دیدم و مهمترین نتیجه، زندگی در یک کشور امن و آزاد و دوری از شرایط مشابه است،
ولی باید اعتراف کنم توی مساله اخیر از خودم راضی نیستم و بعنوان دانشجوی مکتب استاد عباسمنش شرمنده م که نتونستم ذهن خودم رو کنترل کنم
ولی از خدا میخوام هدایتم کنه به راه راست برگردم چون واقعا باور دارم که کنترل ذهن و ورودی ها باعث هماهنگی بیشتر ذهن و روح و هم جهت شدن با جریان خداوند و سعادت دنیا و آخرت میشه
در پناه خداوند شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید
با سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و خانم فرهادی و مدیریت فنی سایت و همه دوستان خوبم
قسمت 6پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
خدارا شکر دوباره وارد سایت شدم و این چند روزه که مسافرت بودم و به شهرستان به خونه پدریم مسافرت کردم و لپ تاپم همراهم نبود که کامنت های دوستان را بخونم حالا خیلی خوشحال و حس فوق العاده دارم؛
خدایا شکرت بابت این فایل عالی و گفتگوی بسیار ارزشمند بین استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش که واقعاً گفتگوهای این دوعزیز همیشه استثنایی و ارزشمند هست ؛
واقعاً احساس میکنم این فایل های اخیر فقط و فقط برای من روی سایت گذاشته شدن و این فایل های ارزشمند پاشنه آشیل من را بخوبی شناسایی و مفصل توضیح میده!!!
دیگه من باید کدام سایت و کدام کتاب ها را بخونم تا به این خوبی پاشنه های آشیل من رو شناسایی و بهم راهکارهای بی نظیر بده؟!!واقعاً از استاد عباسمنش بی نهایت سپاسگذارم و این هم به خاطر درخواست هایی هست که من از خدا کردم و به این شکل هدایت خداوند پیدا میشود!
من توی این دوسه روز هم که مسافرت بودم مدام به زیبایی ها توجه میکردم و توی مسیر به شهرستان روستاهای زیادی و مناطق زیادی را دیدم و لذت بردم بخصوص از کنار روستای رودشور امام زاده نورالدین روبروی روستای زیرنا عبور کردم و یک رودخانه زیبا و کوه های زیبایی در مسیر دیدم و بسیار لذت بردم خدایا چقدر آنجا دیدنی و لذت بخش بود یاد سفر استاد در سریال سفر به دور آمریکا افتادم و آن مناطق بسیار بکر و زیبا؛ خدایا شکرت بابت همه زیبایی هایت..
خدایا چقدر گفتگوها و لایوهای استاد عباسمنش و استاد عرشیانفر فوق العاده و مثل در گرانقیمت هستند!!
خدایا چقدر فایل های این پروژه مناسب حال و احوال و شرایط من هست!
چقدر این پروژه ارزشمند هست!!
من این فایل ها را قبلاً نشنیده بودم و چقدررر ارزشمند هستند برای من…
(به یاد آورید) زمانى را که (در جنگ بدر) از پروردگارتان فریادرسى مىطلبیدید، پس او دعا و خواستهى شما را اجابت کرد (و فرمود:) من مسلماً یارىدهنده شما با فرستادن هزارفرشتهى پیاپى هستم.
و خداوند، آن (پیروزى و نزول فرشتگان) را جز براى بشارت و اینکه دلهایتان به آن آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزى، جز از سوى خدا نیست، (به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.) همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
=================================
سلام و نور و عشق به استاد عزیزم و استاد مریم بانو جانم و دوستان نازنینم
امیدوارم که حال همگی خوب مثبت و متصل به نور رب العالمین باشید
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای گام ششم پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند که چند بار گوش کردم و خط به خط نوشتمش..
صحبتهای استاد جانم در این فایل در پاسخ به آقای عرشیانفر خیلی بدلم نشست
فوق العاده آرامش بخشه، دلیل و منطق خیلی قوی داره و ذهن رو قشنگ ساکت می کنه
چه موضوع جذاب و قشنگی هم داره این قسمت
شرایط دریافت هدایت خداوند
حالا کِی ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم؟
فقط زمانی که بتونیم احساسمونو خوب نگه داریم
شهود و هدایتها تو احساس بد نمی تونه بیاد
وقتی احساسمون بد باشه، از خداوند فاصله میگیریم، و فقط شیطان با ما صحبت می کنه
شرایط دریافت هدایتها و پیام خداوند زمانی اتفاق می افته که قلبمون بازه
وقتی قلبمون بسته است ما چیزی دریافت نمی کنیم
احساس بد مثل سم خطرناکه، مثل آتیشه، با هر منطق و توجیهی اگه دستمونو تو آتیش ببریم حتماً دستمونو میسوزونه
اگه ما اینو درکش کنیم، وقتی که اتفاق بظاهر ناجالبی می افته میتونیم از یه زاویه دیگه ای بهش نگاه کنیم و بگیم الخیر فی ما وقع هر اتفاقی افتاده همون خیرشه
و اگه بتونیم با این نگاه خودمونو آروم کنیم اون وقته که خداوند قدم بعدی رو بما میگه که چجوری برداریم، و بعد که اون قدم اولیه رو برداشتیم و حال و احساس خودمونو خوب نگه داشتیم به قدمهای بعدی و بعدی هدایتمون می کنه..
هدایت خداوند اینجوریه که میگه یک کار عملی رو انجام بدیم..
وقتی احساسمونو بتونیم در شرایط حتی بظاهر ناجالب خوب نگه داریم اون وقته که اتفاقات خوب زیادی برامون می افته
درصد اتفاقات خوب بالا میره
و بر عکسش، درصد اتفاقات بد پایین میره
قانون اینه که احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد
و قانون مهم دیگه باور به الخیر فی ما وقع هست
اون موقع می تونیم ذهنمونو کنترل کنیم
در شرایط بظاهر ناجالب کنترل ذهن کار راحتی نیست ولی کار شدنیه
و اگه بتونیم این کارو بکنیم، همونطور که استاد جانم گفت، جایزه و پاداشش زندگی در بهشته هم در این دنیا و هم در اون دنیا..
استاد جانم شما تقریباً تو همه ی فایلهاتون درباره اهمیت داشتن احساس خوب صحبت می کنین و اینکه آرامش و احساس خوبه که قلبمونو باز می کنه و متصل به خداوند می کنه و در نتیجه اتفاقات خوب برامون رقم میخوره
منم از همون ابتدا که دانشجوی شما شدم خیلی خودمو مقید کردم که در هر حالتی احساسمو خوب نگهدارم حتی در شرایط بظاهر ناجالب
ذهنم و ورودیهاشو از همون ابتدا شروع کردم به کنترل کردن
که تا حالا هم ادامه داره
به قانون الخیر فی ما وقع قویاً باور دارم
هر اتفاقی بیوفته میگم حتماً برای من خیره
و واقعاً هم برام خیر میشه
و آثارش در همه زمینه های زندگیم خودشو نشون میده
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که همت و اراده و پشتکار خیلی خوبی دارم و در این مسیر الهی استمرار و پایداری داشتم تا حالا و به امید خودش تا آخر عمرم ادامه میدم
هیچوقت بیخیال آموزشهاتون نشدم و همیشه و هر روز باهاشون زندگی کردم
خیلی وقته که در اکثر اوقات احساسم خودبخود خوبه بدون اینکه لازم باشه من خوبش کنم
و خدا رو صدهزار مرتبه شکر اینقدر تو زندگیم اتفاقات خوب زیاد می افته که میتونم بگم یه چندتا اتفاق ناخواسته و ناجالبی که گاهی پیش میاد، میون اون همه اتفاقات خوب اصلاً دیده نمیشه..
اگر هم مورد ناخواسته ای برام پیش بیاد ممکنه اولش یه ذره ناراحت بشم ولی خداوند مهربانم سریع میزنه رو شونه ام و میگه بنده عزیزم حواست باشه احساست بد نشه، که احساس بد از هر سمی خطرناکتره
و فقط با احساس خوبه که زندگیت خوب و زیبا میشه
استاد جانم یکی از نمونه هاش همین دوشنبه بود که باز هم خداوند شاهکار کرد تو زندگیم و یکی از بهترین روزهای زندگیم شد
ماجرا از این قرار بود که ما یه کتاب قرآنی تو خونه داشتیم که هم ترجمه فارسی و هم انگلیسی داشت مترجمش هم خانم طاهره صفار زاده بود
و این کتاب رو بیست و چند سال پیش یکی از دوستان همسر جان بهش هدیه داده بود
البته علاوه بر اون ما چندین قرآن دیگه هم داشتیم که دوست و آشناها هدیه داده بودن، و سه چهار سال پیش بیشترشو دادیم مسجد محله مون
ولی این یکی رو بخاطر اینکه ترجمه انگلیسی هم داشت من به همسرم گفته بودم اینو نگه داریم، که تا حالا هم بود..
تا اینکه روز دوشنبه همین هفته یعنی سه روز پیش که داشتم کتابخونه رو گردگیری میکردم دیدم نیستش
از همسر جانم پرسیدم پس کو اون قرآن
جواب صریحی نداد بعد گفت فکر کنم دادمش به کسی.. خلاصه معلوم شد که اونو داده به آقای آزادی امام جماعت مسجد نزدیک خونه مون..
بهش گفتم اگه اینکارو کرده باشی،خیلی کار بدی کردی، چون من گفته بودم که میخوام اونو نگه دارم
ایشون هم بعد از چند جمله در توجیه کارش، گفت خب مال خودم بوده اختیارشو داشتم..
من سکوت کردم،راستشو بخواین اولش یه کوچولو ناراحت شدم، ولی هدایت خداوند اومد که حواست باشه داری احساستو بد می کنی فوری خودتو از این حالت بیار بیرون! منم گفتم چشم فرمانروای من و دیگه ادامه ندادم..
استاد جانم من کلاً در روز خیلی با خدا صحبت می کنم، برای کارهام ازش هدایت و راهنمایی و کمک میخوام
این بار هم شروع کردم به صحبت کردن با خدای مهربونم که به شیطان و ذهنم اجازه وسوسه و نجوا ندم
و خدای عزیزم بمن ایده ای رو الهام کرد منم فوری اجراش کردم، دفترمو آوردم و شروع کردم به نوشتن چندتا از ویژگیهای مثبت همسرم، که انصافاً خیلی زیاده، و از خداوند بخاطرشون تشکر کردم
حدود دو صفحه نوشتم و به این ترتیب ذهنم ساکت شد احساس خوبم برگشت
از طرفی با خودم فکر کردم، دیدم ایشون حقیقتو گفته منم اگه کسی بمن چیزی هدیه بده در مورد اون احساس مالکیت می کنم و تصمیم میگیرم باش چیکار کنم
و کلاً این موضوع رو اذ ذهنم بیرون کردم و با ایشون خیلی عادی رفتار کردم، انگار که هیچی نشنیدم
و خداوند پاداش منو خیلی زیبا و عالی داد
همون روز چندتا اتفاق خیلی خوب برام افتاد
اولیش که خیلی برام مهم و شیرین بود اینکه گوشی سامسونگم که از وقتی تو سفر به کانادا گوشی جدید رو در ایام کریسمس خریدم، و اطلاعات گوشی سامسونگ رو به اون ترنسفر کردیم قفل شده بود، یعنی نزدیک دو ماه، بردم پاساژ چهارسو و بالاخره درست شد! و شروع بکار کرد
(تا قبل از اون یه گوشی خیلی قدیمی داشتیم که فقط برای تلفن زدن و اس ام اس قابل استفاده بود و منم از همون استفاده می کردم
گوشی جدیدم هم که آیفون 17 پرو مکس هستش سیم کارت فیزیکی نداره شماره کانادایی داره اینه که فعلاً نمی تونم باش زنگ بزنم یا بمن زنگ بزنن و پیامک ارسال یا دریافت کنم، البته شنیدم این سیستم هم تا یکی دو ماه دیگه در ایران هم شروع به کار می کنه)
و همون موقع که گوشی سامسونگه دست فروشنده بود همسرجانم به اون گوشی قدیمی ام زنگ زد و گفت اون خانواده ای که صبح اومده بودن واحد طبقه اول رو برای اجاره کردن دیده بودن پسندیدن و برای ساعت 5 عصر قرار گذاشتیم بریم بنگاه
این رو هم توضیح بدم که ما در تهران دو واحد آپارتمان داریم که هردو توی یک ساختمان 5 طبقه ای هست
یکی طبقه پنجم که خودمون توش زندگی می کنیم یکی هم طبقه اول که اجاره میدیم و هر دو بنام من هست
قبل از سفر به کانادا مدت قراردادمون با مستأجر قبلیمون تموم شده بود و خالی بود،
تا اینکه اول همین هفته به بنگاه سپردیم
و این خانواده بعد اومدن دیدن و پسندیدن
خلاصه من برگشتم خونه و رفتیم بنگاه، و بعد از یک سری صحبتهای اولیه به توافق رسیدیم و واحد رو به قیمت خیلی بالاتر از زمان قبل از سفرمون اجاره دادیم
بعد من رفتم کنار خانم همسایه جدیدمون و دختر جوانش که دانشجو هست نشستم و یک گپ و گفت صمیمانه چند دقیقه ای خیلی خوب با هم کردیم و شماره تلفن هامونو به هم دادیم و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر دو طرف از این معامله راضی و خوشحالیم
بخصوص که در خلال صحبتم با آرزو خانم و دختر جوانش آمیتیس دیدم که صحبت از فرکانس خوب و انرژی مثبت می کنن خیلی خوشحال شدم و بهشون گفتم خدا رو شکر که هم فرکانسیم
یه اتفاق خوب دیگه اینکه سایت براحتی و بدون فیلترشکن برام در دسترس بود و بیشتر روزها همینطوره الان هم بدون فیلتر شکن این کامنتم رو گذاشتم
فرداش که پریروز باشه به خواهرم زهرا زنگ زدم که احوالشونو بپرسم، و خبردار شدم که روز تولد دخترش فاطمه جانه بهش گفتم خیلی دلم میخواد بیام هم برای تولد فاطمه جان و هم این که شما رو دوماهه ندیدم
زهرا جان هم گفت خب پاشو بیا، به سعیده و سعید اینا هم زنگ میزنم که بیان و دور هم باشیم(این خواهرا و برادرم همه شون تو کرج زندگی می کنن و خونه هاشون نزدیک به هم هستن)
منم به همسرجان قضیه رو گفتم ولی ایشون تو واحد طبقه اول یه سری کار داشت و قرار شد که من تنها برم و چون نزدیک غروب بود بهش گفتم شب رو همونجا خونه زهرا می مونم..
استاد جان همین که سوار شدم و ماشینو از پارکینگ در آوردم بارون رحمت الهی شروع شد و در تمام مدت رانندگیم ادامه داشت منم غرق در احساس خوب و سپاسگزاری از خداوند شدم
بعدش هم دوتا فایل مراقبه 9 و 12 دوره هم جهت با جریان خداوند رو و همینطور فایل جلسه اول دوره روانشناسی ثروت 1 رو گوش دادم و خیلی از جمله ها رو خودم هم همزمان با شما تکرار می کردم و حسابی ذهنم با روحم در یک راستا قرار گرفت و هم جهت با جریان خداوند شدم
احساس فوق العاده ای که این روزها بارها و بارها تجربه اش کردم و جزو روتین زندگیم شده خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و مصادف باشب میلاد امام زمان هم بود انرژی مثبت در همه جا جریان داشت
خونه خواهرم هم خیلی خیلی خوش گذشت کلی گپ و گفتهای دلپذیر داشتیم چقدر خاطرات خوشمون رو برای هم تعریف و یادآوری کردیم عکس و فیلم هم گرفتیم شب رو اونجا بودم و دیروز عصر برگشتم خونه مون در تهران
این کامنتم رو هم قبل از اینکه برم خونه خواهرم بیشترش رو نوشته بودم ولی تموم نشده بود
این شد که به امروز موکول شد
خدا رو هزاران بار سپاس برای وجود استاد جانم و این سایت الهی
خدا رو هزاران بار سپاس برای صلاتم در قسمت 6 درک عمیقتر قوانین خداوند
استاد جانم بینهایت از شما سپاسگزارم برای تک تک کلمه ها و سخنانی که بمن آموزش دادین
عاشقتونم
به امید دیدار شما و استاد مریم جانم در بهترین زمان و مکان
خودم و همه ی شکا رو به دستان امن خدای مهربان می سپارم
من هم اون داستان چارلی چاپلین رو چندین بار شنیده بودم..
ولی این بار، با توضیحات و راه حل دادن های شما قابل درک تر، دلنشین تر، عملی تر و در یک کلاه محشرتر شد…
چقدر اون ایده ات رو دوست دارم، اینکه گفتی: ناراحتی رو بنویسیم و دورتا دورش بنویسیم که چرا خوشحالیم؟! جوری بشه که اون برگه ی ناراحتم، آخرش بره زیرتر، طوریکه دیگه اصلا برگه اش دیده نشه، یا یه گوشه اش دیده بشه، که بدونیم هست، ولی در مقابل دلایل خوشحالی، خیلی کوچک، کم، و ضعیفه…
متن تون واقعا عالی بود و انسان رو به فکر وامیداره.
واقعا اینکه برای یک موضوع به ظاهر بد ، مدتها ناراحت هستیم ناشی از ناسپاس بودن ماست . حتی شاید نتیجه اون اتفاق هم اگر کمی صبر کنیم بد نباشه . ولی خیلی از ما متاسفانه به جای صبر و شکرگزاری، ناراحت میشیم ، غصه می خوریم یا غر می زنیم .
اول خداروشکر میکنم که بعد مدتها قطعی نت و درگیری ها سایت برام بازشد و اومدم اینجا بهترین جای دنیا
و سپااااس برای تمام قسمتهای این دوره بی نطیر خصوصا قسنت 4و6 که برای من درس های بسیااااری بهمراه داشت که باید زیاد به این قسمت رجوع کرد تا بهم یاداوری بشه که همه چی در بودن در لحظه مقدس اکنون است باید حالمو در هرشرایط خوب نگه دارم نه گدشته میتونه کمکم کنه نه به یاد آینده بودن باید لحطه حال و غنیمت بشمارم و حالمو خوب نگه دارم
و سپااااااس از شما دوست خوبم با این کامنت عالیییی خلاصه و بسیاااار مفید که دوست نداشتم تموم بشه واقعا محشر بود کلیدهای خوبی بهم دادی دمتگررررم اول که کامنت شمارو خوندم با داستان چارلی بزرگ چون شنیده بودم گفتم خوب چی میخواد بگه بعد که ادامه شو خوندم گفتم دمتگررررررم چقد زیبا و پر مغز بود این کامنت چقد لذت بردم خصوصا آخرش که رسیدم به اینکه زندگی مثل بازی ورقه واااای عالیییی بود چقد بهم انرژی داد این آگاهی چه حالی بهم داد که نتونستم برم خونه جوتب کامنت تو بدم و ازت تشکر کنم همینجوری تیکه تیکه در حال رانندگی بچهامو اوردم خرید وایمیستادم منتطر میشدم ادامه پاسخ و مینوشتم و چقد حالم خوبه با گوش دادن به فایل این قسمت و خوندن کامنتهای دوستان خصوصا کامنت شما دوست خوبم خیلی ازت ممنونم این قسمت ناک اوت کننده بود برای ذهن ما؛
وقتی زندگی یک برگ غم انداخت جلوت
تو باید یک برگه سنگین تر از جنس شادی روی اون کارت بندازی تا مغلوب بشه
چقد این قسمت تمام کننده بود خلاصه و بسیااااار مفید هر روز با این آگاهی میتونیم دخل ذهن غلط اندازمونو بیاریم بهش بها ندیم میدان ندیم که برامون بازی در بیاره دقیقا همینطوره باید با برگه های آس سلامتی و تمام داشته های خوبت بزنی تو سر غم دیگه نتونه سر درربیاره و این بازی ادامه دارد…
مستانه عزیز چه اسم قشنگی داری و چه کامنت زیبایی نوشتی و جالمو دگرگون کردی و چقد این روزها به این حرفها توحیدی که به باورهای توحیدی تبدیل میشه سخت سخت سخت محتاجم دمتکرررررم رفیق خوبم .
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم و همه ی دوستانم در این سایت
الهی شکر که بازهم هدایت شدم که بنویسم
شرایط دریافت هدایت خداوند :
اون روزایی که از استاد برای اولین بار میشنیدم که من حتی برای اینکه از کدوم اتوبان یا خیابون برم از خداوند سوال میپرسیدم و هدایت میطلبیدم
تازه داشتم با مفهوم هدایت آشنا میشدم
و الان بعد از گذشت 5 سال آشنایی با قانون
به نقطه ای رسیدم
که دارم باهاش زندگی میکنم
و نمیتونم جور دیگه ای زندگی کنم
چیزی که متوجه شدم هدایت های خداوند همیشه در حال ارسال هست
و ما وقتی هدایت های الهی رو دریافت میکنیم
که هم جهت بشیم با خداوند یا هم فرکانس بشیم با خداوند
حالا کی ما هم فرکانس میشیم با خداوند ؟
وقتی که احساسمون خوب هست
در واقع وقتی در احساس خوب هستیم ما دسترسی داریم به هدایت های خداوند
و در اون احساس کافیه که بپرسیم و جواب هارو دریافت کنیم خیلی شفاف و واضح
وای خدایا شکرت
یکی از بزرگترین نعمت هایی که از طرف خداوند شامل حالم شده
همین آگاهی پیدا کردن از مفهوم هدایت و رسیدن به درک هدایت و استفاده از اون در کل مراحل و مسائل زندگی هست
زندگی با این نیرو بسیار بسیار راحت و ساده و لذت بخش میشه
فقط ما باید هر روز بیشتر از این نیرو استفاده کنیم تا بیشتر در وجودمون فعال بشه و تقویت بشه
من خودم اینطوری دارم از این نیرو استفاده میکنم
که برای هر موضوعی که میخوام تصمیم بگیرم و بدونم چی برای من مناسبه یا مناسب نیست
یا اینکه به یک چیزی نیاز دارم و دنبالش میگردم
یا به یک مسئله ای برخورد کردم و به دنبال راه حل میگردم
اولا طبق آموزش هایی که از استاد دیدم و یاد گرفتم
این هست که من اول باید سعی کنم احساسمو خوب کنم
یعنی به یک حالت احساسی خوب مثل سپاسگذاری ، فراوانی، عشق، امید ، انگیزه و …
جوری که قلبم به آرامش برسه و در مرحله ی بعدی به وجد بیاد
اون لحظات لحظاتی هست که جواب سوال ها در درون من جاری میشه
و لحظه ی بسیار خوبی هست برای دریافت ایده ها و الهامات و عمل به اون ها
من حتی توی این مدت که داشتم یه سفارش برای مشتری آماده میکردم و درواقع یک اثر هنری
خیلی خیلی خوب تونستم از این نیرو در پیشبرد کارم استفاده کنم
و واقعا انگار داره میشه جزوی از شخصیتم جزوی از وجودم از اونجایی که خب این باور هدایت توی وجودم به خاطر عمل به این قانون تقویت پیدا کرده
و همون هدایت به من میگه که به محض بیدار شدن از خواب باید پاشم و خودمو به احساس خوب برسونم که حالا ترکیبی از ورزش مدیتیشن سپاسگذاری و دوش گرفتن هست
وقتی که اون کارهایی که بهم کمک میکنه بیام توی لحظه ی حال و به احساس خوب و سپاسگذاری برسم
در مورد خواسته هام و اهدافم مینویسم و سوال میپرسم و هر ایده ای که به ذهنم بیاد و احساس خوبی رو در من ایجاد کنه همون ایده رو خیلی زود اجرایی میکنم
و نتیجه ی استفاده از این نیرو
نتیجش میشه تولید یک اثر هنری که همش با هدایت الله پیش رفته و خیلی خیلی خیلی تاثیر گذار میشه هم برای خودم هم برای دیگران
واقعا نتیجه ی استفاده و کمک گرفتن از این نیرو در تمام جنبه های زندگی بسیار بسیار شگفت انگیز و رضایت بخشه
حتی برای خرید یک وسیله
کافیه فقط توی دلت با خودت زمزمه کنی که بهم بگو
هدایتم کن
کجا برم ؟
به کی بگم؟
از کی بخرم؟
از کجا بخرم ؟
کدومو بخرم ؟
و ببینم چه ایده هایی از درون بهم گفته میشه که بهم احساس خوبی میده ؟
و اجرا کنم حرکت کنم با این باور که بهم گفته میشه هدایت میشم و نتیجه ی همین باور احساس خوب و آرامش هست و نتیجه ی همین احساس خوب و آرامش هدایت هست ، و ما به بی نهایت طریق هدایت میشیم به راه حل مسائل زندگیمون به جواب مسئله زندگیمون
بازهم خداروشکر میکنم که هدایت شدم که به این درک و آگاهی برسم که تمام راه حل ها و جواب مسائل توی وجود خودم هست
و این همون گفته ی خداوند در قرآن هست که آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
به خدا که کافیه؟
هر روز دارم سعی میکنم بیشتر از این نیرو هدایت استفاده کنم که نتیجش برام راضی کننده تر باشه
و این نیرو یک جایی توی قلب منه
و با احساس خوب با من حرف میزنه
هر ایده ای هر راه حلی هر راهکاری که به من احساس خوبی بده این ایده از طرف خداونده
حالا ما چطور میتونیم همیشه احساسمونو خوب نگه داریم و هدایت های خداوند رو دریافت کنیم ؟
با ایجاد باورهای قدرتمند کننده
باورهایی مثل باور به فراوانی که خیلییییی مهمه و خیلیییی کمک کنندست
باور به اینکه خداوند عاشق منه و عاشقانه میخواد به من کمک کنه تا من به خواسته هام برسم
این باور که خداوند لحظه ای خوابش نمیبره و اون به همه چیز آگاهه اون عالمه داناست و از همه چیز با خبره و اون همواره در حال حمایت و هدایت من هست به سمت خواسته هام
اون همیشه در هر لحظه حضور داره
اون توی وجود منه
من تکه ای از خداوند هستم
باور به لایق بودن دریافت هدایت ها و نعمت های الهی
اینکه ما اصلا همین که به این دنیای مادی اومدیم یعنی لایق بودیم خداوند عاشقانه مارو خلق کرده و عاشقانه میخواد که مارو هدایت کنه به هر مسیری که خودمون بخوایم
اون با ما قهر نمیکنه اون مارو قضاوت نمیکنه
اون کرم نداره که بخواد مارو اذیت کنه
اون با تضاد ها به کمک ما میاد تا خواسته های ما واضح و مشخص بشه و ما بدونیم چی رو میخوایم تجربه کنیم و با توجه کردن به خواسته به سمتش هدایت بشیم
همه جهان رو به تسخیر ما درآورده
باور به اینکه خداوند وعده داده که مارو هدایت کنه
وعده داده که به ما روزی ببخشه
باور به اینکه قدرت فقط ازآن خداونده و هیچ کس به اندازه ی پشیزی تو زندگی ما قدرت نداره
اگر ما بهش قدرت ندیم
قدرت فقط ازآن ربه هدایت فقط مخصوص خداونده
باور به اینکه همه ی مسائل راه حل دارن و راه حلشون هم خیلی سادست و در دسترسه و اصلا پیچیده نیست
خداوند وعده داده که ان مع العسر یسری
قطعا با هر سختی آسانی هست
یعنی هر مسئله ای به وجود بیاد راه حلش هم باهاش میاد
اما ما کی دسترسی داریم به راه حل ها
وقتی که میتونیم با کنترل ذهن توجه و تمرکزمون رو از روی ناخواسته و تضاد برداریم و بگذاریم روی خواسته
و طبق این قانون کلی که همه ی ما داریم با افکارمون با باور هامون با کانون توجهمون با فرکانس هامون اتفاقات رو رقم میزنیم
وقتی که به جای توجه به ناخواسته به خواسته و به راه حل فکر کنیم
به بیبی نهایت طریق هدایت میشیم به راه حل مسائل زندگیمون
اگر با باورهای مناسب احساسمون رو خوب نگه داریم خداوند هدایتمون میکنه
ایده ها افراد موقعیت ها شرایطی وارد زندگیمون میشه که به خواستمون برسیم
حالا این خواسته هرچی میخواد باشه
وقتی که ما با باور سازی احساسمون رو خوب میکنیم یک ایده ی عملگرا به ما گفته میشه
و اگر به اون ایده عمل کنیم نتیجه مورد دلخواه اتفاق میفته
این هم نه به خاطر کار فیزیکی که انجام دادیم
به خاطر اون باوری که باعث شد اون ایده عملگرا به ما الهام بشه
یعنی در نهایت همه چیز بر میگرده به باورها و فرکانسها و کانون توجه ما
یعنی مهم ترین کار برای خود من این هست که هر بار باورهای قدرتمند کنندم رو تقویت کنم که بتونم در مواقع بیشتری در طول مسیر زندگیم احساسمو خوب نگه دارم و در مواقع بیشتری بتونم صدای الهامات و ایده های خداوند رو بشنوم
بتونم نشانه های خداوند رو با توجه به درخواستهای خودم در کنم
استاد جان مرسی که اینقدر کاربردی و عملی قوانین اصلی رو برای ما تشریح میکنید
و من هم سعی میکنم دقیق و درست بفهمم که شما چی میگید و همونهارو اجرایی کنم و بهشون عمل کنم انشالله
دیروز 15 بهمن و نیمه شعبان تولد پارمیدای عزیزم بود
از عصر سه شنبه بارش باران این نعمت الهی شروع شد .
• پارمیدا از قبل برنامه چیده بود که تولد خودش رو در سفر یک روزه در شهر زیبای رشت جشن بگیره
• شب سه شنبه رفته بود و دسته گل زیبائی هم سفارش داده بود که توی عکسا برای خودش به یادگار بزاره
• همسرم هر چی تلاش کرد که چهارشنبه برف و باران اعلام کردن ، قبول نکرد و گفت هوا شناسی اعلام کرده هوا خوبه و رشت برف و باران نیست
• من همیشه آماده سفر و لذت بردن هستم و نیاز داشتم که از شهر برم بیرون و هوائی تازه کنم
• صبح راهی شدیم
• من قبل از راه افتادن ستاره قطبی و در دفترم نوشتم و خواسته هام رو با احساس خوب به جهان ارسال کردم
• هوا بشدت ابری و باران زیبا در حال بارش
• مه زیبائی روی کوه ها خود نمائی میکرد و منو بسمت خودش فرا میخوند
• من اصلا عجله ای نداشتم دوست داشتم از لحظه لحظه مسیر لذت ببرم
• صدای زیبای باران و دیدن این قطرات با روح و روان من بازی میکرد
• همه چیز برای شروع یک روز عالی مهیا بود
• گردنه کوهین بارش برف ، غافلگیرم کرد
• و لذت و خوشحالی ما رو صد چندان کرد
• داشتم لذت و زیبائی رو همراه خانواده مزه مزه میکردم
• دوباره بعد از گردنه باران
• مسیر پر بود از انسانهای عزیز و نازنین که تصمیم گرفته بودن آخر هفته و تعطیلات لذت ببرند و کیف کنند ، همه در آرامش و صلح و درحال لذت بردن از مسیر
• بعد از صرف یک غذای خوشمزه و لذتبخش در رستوران شکم المولوک هتل کادوس . راهی یک کافه دنج و زیبا در شهر رویائی رشت شدیم
• یک جشن خانوادگی عالی و خوب با پذیرائی دوستان عزیز در کافه خاطره انگیزتر شد .
• بعد از گشتن و لذت بردن در شهر زیبای رشت تصمیم به برگشت گرفتیم و باران در تمام لحظه ها در حال بارش بود .
• در راه برگشت بعد از منجیل که احساس میشد باران داره قطع مبشه دوباره رقص زیبای برف شروع شد و در گردنه کوهین کولات زیبائی رو تجربه کردیم در حدی که شیشه جلو برای مدتی یخ زد و دید من رو به شدت کم کرد
• درصورتی که هواشناسی در تمام مسیر از بارش برف و کولات اصلا صحبتی نکرد .
• وقتی رسیدیم مقصد بعد از هفت هشت دقیقه باراش برف بسیار زیبا رو تجربه کردیم و تا ساعتی از شب و بامداد رو به نظاره بارش برف نشستم و لذت من صد چندان شد
• الهی صد هزار مرتبه شکرت به خاطر این روز و تجربه عالی در یک روز تعطیل و روز تولد دختر گلم
• خدایاشکرت
• خدایا سپاسگزارم
• دوستان ارزشمندم عاشقتون هستم و دوستتون دارم
• خدایا عاشقتم که عاشقمی و همیشه بهترینهارو برای من درنظر گرفتی و میگیری و بهترینهارو نصیبم کردی
امروز در مسیر دوچرخه سواری صبح گاهی اول مسیر یک ده هزارتومانی به نشانه فراوانی و پول و ثروت بیتهایت و ورود رزق و روزی خیلی زیاد و رزق و روزی بغیرالحساب سر راهم قرار گرفت و من هدایت شدم به دیدن این نعمت و فراوانی و برداشتم و سپاسگزاری کردم
چقدر دلم تنگ شده بود باخانواده ای که واقعا ازخانواده خودم به جرات بگم خیلی بیشتر دوستشون دارم،وقتی صبح چشمام را بازکردم وامدم ودیدم که سایت باز شد چقدر خوشحال شدم وقتی زدم روی فایل صوتی وصدای استاد راشنیدم قند تودلم اب شد وخیلی خوشحال شدم ووقتی کامنتهای بچه را خوندم دیدم چه خبره امروزه همه بالنتیجه قشنگشون حرف میزنن؛وچقدر خوشحال شدم ازنتایجشون؛وتحسینشون کردم؛خداراصد هزار مرتبه شکر که این خانواده عالی را دارم که هروقت حالم بد میشه میام وکلی انرژی میگیرم؛احساس بد از سم است ؛چقدر کلمهای ؛اگر فقط،همین یک کلمه را درکش کنم چقدر اوضاع خوب میشه؛خدایا هدایتم کن به مسیر درست؛خدایا میتونم امتحان کردم میشود؛خدایا هرروز درک این که احساسم بد باشه یعنی دارم سم وارد بدنم میشه؛این چند روزه که درسایت نبودیم یه کانال داشتم برااساتید موفق بود وقتی گوش میدادم هیچ کدومشون مثل استاد حرفاشون به دلم نمی نشست؛ومیگفتم واقعا چرافقط،صدا استاد بهم آرامش میده؛دیدم واقعا استاد صادقانه صحبت میکنن؛خدایا کمکم کن که من هم مثل استاد وهمه دوستان درمسیر درست باشم وبتونم الهامات خداوند را دریافت کنم؛خدایا تنها تورامیپرستم وتنها ازتویاری میجویم؛استاد جان شما نابغه اید شما پیامبر زمانه ماهستین؛دیشب یه حس خوبی داشتم وتنها توخونه بودم؛من خیلی تنهایی را دوست دارم وگفتم که بیام وفایل هفتم از قدم دوم را گوش بدم عالی بود؛اشک ریختم واین فایل را گوش دادم؛ووقتی قرآن را خوندم واستاد از آسانی های خداوند گفت اینقدر از قرآن لذت بردم ومیخواستم مدام قرآن بخونم؛درمورد روزه ؛نماز کارنیک؛چقدر باورهایی امروزه ونماز توگوش ما کردن؛ووقتی استاد از آسانی ها میگفت من لذت بردم؛خدایا شکرت که همش برای ما آسانی میخواهی؛خدایا آسان کن برای من آسانی هارا؛قبلا کاراخونه برام یه کم سخت بود اما وقتی که میگم خدایا کارهارابرام آسانی کن سریع وبدون خستگی کارهام انجام میشه؛خدایا استاد ودوستان رادرپناه خودت حفظ،بفرما
حالا ماجراهای یک ماه اخیر در زندگیم رو می نویسم و درس هایی که این فایل آگاهی بخش به من داد.
در این یک ماه اخیر خیلی ناراحتی کشیدم چرا که سعی نکردم بعد از اتفاقی که از نظر من ناجالب هست حالم رو خوب کنم و از طرفی خودم هم با تکرار وقایع خودم رو ناراحت و ناراحت تر کردم.
همین 5 روز پیش حالم کمی بهتر شد و از اون همه خشم بیرون اومدم و هدایت های الهی شروع شد
اولین قدم برای بهتر شدن حالم این بود که برو کتابخونه و خونه نمون تا حالت بهتر شه
روز اول رفتم و دو سه ساعت موندم و رفتم
کمی حالم بهتر شد
روز بعد و بعدترش 6 ساعت موندم و حدود 5 ساعت رو فقط رو آگاهی های دوره ثروت کار کردم
دوره ثروت یک رو هم همین 5 روز پیش خریدم
اینم برای این بود که از ته قلبم دلم می خواست روی این دوره کار کنم و کامنت بذارم ولی چون با خواهرم دوره رو خریده بودیم دوست نداشتم با اکانتش کامنت بذارم
کل پولم رو دادم و دوره رو خریدم
و این در حالی هست که من کارم گردشگری هست و در دو ماه اخیر شرایط کار کردن نداشتم
جالبه بگم
قلبم گفت کاریت نباشه
بخر و شروع کن به کار کردن و متعهد باش
ادامه بده
و ببین خداوند چطور هدایتت میکنه
در این 5 روز که شروع کردم به کار کردن روی دوره
حالم خیلی بهتره
تا اینکه شد امروز که به دلیل ولادت حضرت قائم تعطیل هست
خیلی دوست داشتم بازم خونه نباشم ولی خب کتابخونه تا جمعه تعطیل هست
به خودم گفتم حال خوبت رو ادامه بده
دوباره جلسه 2 ثروت رو گوش دادم و اهرم رنج و لذت رو نوشتم و کمی کامنت ها رو خوندم
اما حس کردم دلم می خواد
یک فایلی درباره توحید گوش بدم
اومدم سایت و دیدم جلسه شش درک عمیقر خداوند گذاشته شده
حس کردم باید گوش بدم
گوش دادم و تمام بدنم مور مور شد
انگار خداوند داره با من حرف می زنه
انگار خدا گفت گوش بده به این فایل ببین من چی میگم و اینجوری رفتار کن
به خدا یک ماه اخیر انقدر مادرم اذیتم کرده و حالم رو بد کرده که حس می کنم اصلا نمی تونم ببخشمش
اما
تو این فایل استاد گفت یکسری افراد برای اینکه حالش رو بگیرن
بلاهایی سر سایتش و شرکتش آورده بودند
و اینجا بود که استاد بعد از اینکه حالش رو خوب کرد
به خودش گفته
الخیر فی ما وقع
و برنامه مهاجرتش رو به بهترین حالت ممکن پیش برده
و تمام این هدایت ها رو مدیون نگه داشتن خودش در حال خوب است
حالش رو خوب نگه داشت
و خداوند هم هدایتش کرد
و اما امروز من هم هدایت شدم
من هر چه ساختم این زن خراب کرد
هر چی تلاش کردم نذاشت که بشه
و این چند روز به دنبال چراییش بودم
خیلی واضح بود
باید مستقل بشی
اولش خواستم سریع برم یک تخت تو خوابگاه بگیرم و برم
اما چندشم شد از خوابگاه ها و فعلا هم پول ماهانه منظم ندارم که اجاره بدم
بنابراین گفتم چیکار کنم؟
ایده اومد قدم به قدم جلو برو
خداوند تورو به مسیر درست هدایت می کنه
پس رفتم کتابخونه و بیشتر روز در خانه نیستم و دارم روی خودم کار می کنم
حالا
حالم بهتره
چون به ماجراهایی که تو خونه اتفاق افتاده به صورت
الخیر فی ما وقع
نگاه می کنم
الان فهمیدم ممکنه که برای من بد خواسته بشه
اما من با کنترل ذهنم و قدم به قدم بهتر کردن حالم
همه چیز به بهترین شکل ممکن برام پیش خواهد رفت
خدایا شکرت که با این فایل بهم یاد دادی چطور فکر کنم و چطور حال خودم رو خوب نگه دارم
الان یک بخشی که می نویسم 17 بهمن 1404 هستش
به خدا دو روز پیش یک اتفاقی افتاد که عین معجزه بود
و من فقط چند روز هست که دارم روی خودم کار میکنم
می نویسم تا اینجا بمونه و رد پایی باشه برای خودم
من در فکر ثبت یک شرکت بودم
اما خیلی جدی نبودم
اما همه اش بهش فکرمی کردم
چند روز هست دنبال عکس 3 در 4 ام می گشتم که پیداش نمی کردم
لازم داشتم برای اقدام ثبت شرکت
به جان خودم
ساعت 15:20 دقیقه عزیز دلی زنگ زد و گفت شرکتش رو نمی خواد
و می خواد بده به من
رزومه شرکت واقعا فوق العاده است
و من
به جای یک سال رفت و آمد برای ثبت شرکت
یک شرکت 20 ساله به من منقل میشه
بدون هیچ دردسری
وقتی مالکیتش بهم منتقل شد همینجا بهتون میگم
واقعا نمی دونم خدا رو چطوری شکر کنم.
من این فایل رو در 15 بهمن 1404 گوش دادم
و در دو بخش متن گفتگوی استاد
و در کامنت بعدی برداشت های خودم را خواهم گذاشت
تعریف شهود چیه؟
این هست که خداوند ما رو هدایت می کنه در مسیر
و خداوند میگه
انا علینا للهدی
بر ما واجب شده که شما را هدایت کنیم.
حالا میگه به اینور یا اونور
اگر بخوای بری جهنم با قدرت به سمت جهنم هدایتت میکنیم
می خوای بری بهشت با قدرت به سمت بهشت هدایتت می کنیم
کلا امد هولا و هولا
اگر شهود را تعریف بالا در نظر بگیریم
زمانی ما می تونیم هدایت خداوند رو دریافت کنیم که بتونیم احساس خودمون رو خوب نگه داریم
اگر در حالت عصبانی باشیم فقط شیطان با ما صحبت می کنه یعنی چیزی به اسم شهود ممکنه که بشنوی اون شیطان هستش
میگه نه برو دهنش رو سرویس کن اصلا برو چاقو بردار بکشش
تو حالت غم و ناراحتی و یا خشم شیطان با ما گفتگو می کنه
خداوند در قرآن گفته
نبوده ما به پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نجواهاش رو نگه. اما ما کلام الله رو بالا آوردیم.
وقتی اعصابمون خورد هست افکار چرت و پرت تو ذهنمون میاد
حالا اگر بتونیم
ما رایتا الا جمیلا کنیم
تو اون شرایط نامناسب اونوقته که هدایت میاد اونوقته که شهود میاد
شهود نمی تونه تو احساس بد بیاد
شرایط دریافت هدایت خداوند زمانی اتفاق میوفته که قلبت بازه
وقتی قلبت بسته است تو چیزی دریافت نمی کنی
اگر اینو درک کنیم
می تونیم مثل حضرت زینب باشیم که جز زیبایی ندید
می تونیم بگیم
الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی افتاده خیر هست
اگر بتونیم این نگاه رو داشته باشیم خداوند میاد میگه خب حالا قدم بعدی رو اینجوری بردار
بعد قدم بعدی رو برمی داریم یکسری اتفاقات خوب میوفته
بعد دوباره میگه قدم بعدی رو اینجوری بردار و اینکار رو بکن
وقتی حالت رو خوب نگه می داری هدایت به تو مسیرها و قدم های عملی رو میگه
وقتی حالمون بده شیطان فقط صحبت می کنه
در حالتخای خشم و غم و افسردگی و ناراحتی
ما در طبقات پایین فرکانسی قرار داریم و در طبقات پایین ما دسترسی به آگاهی های طبقه بالا نداریم
ما زمانی به آگاهی های طبقه بالا داریم که آگاهانه خودمون رو از اون احساس بد بیرون بیاریم
اگر از احساس بد بیرون بیاییم
هدایت بهمون میگه
اینکار رو بکن و اونکار رو بکن
در مورد مهاجرت استاد هم همین اتفاق افتاد
که برای سایت و شرکتش داستان هایی درست کردند که ظاهرش خیلی وحشتناک بود و به این معنی بود که همه چیز تموم شد در زندگی کاری من
دو ساعت بعد استاد حالش رو خوب کرد و گفت هر اتفاقی بیفته خیر هست و خداوند می خواد راه جدیدی در زندگی من باز کنه
بعد استاد گفت بریم بیرون و بچرخیم
بعد حالش بهتر شد
یک ایده ای اومد که اصلا برو آمریکا
این اتفاق که افتاده برای اینه که اون یک ذره وابستگی که به ایران داری رو هم قطع کنی و از ایران بری و تصمیمت رو جدی کنی
قدم هایی که گفته میشد رو استاد انجام می داد
و به راحت ترین شکل استاد رفت آمریکا
اون اتفاقات به ظاهر بد برای این بود که می خواستند حال استاد رو بگیرند
ولی تهش چی شد؟
زندگی استاد از این رو به اون رو شد
حالا صدها مثال از این موضوع هست که یکسری اتفاقات به ظاهر ناجالب افتاده که استاد سعی کرده خودش رو آروم کنه
بعد یکسری هدایت ها اتفاق افتاده که آقا باید اینکارها رو بکنی
بعد استاد اون کارها رو انجام داده و نتایج بزرگج و بزرگ و بزرگتر شده
پس نتیجه
اگر احساس خودمون رو در شرایط سخت خوب نگه داریم و نذاریم شیطان بر ما مسلط بشه
هدایت خداوند یا همون شهود رو دریافت میکنیم
با تفکر الخیر فی ما وقع
نذاریم شیطان بر ما مسلط بشه
و این یک باور هست
وقتی اتفاق بدی برات میوفته
و تو باور داری الخیر فی ما وقع
اون اتفاق رنگش عوض میشه تو ذهن تو
شاید از نظر بقیه ناجالب باشه اما تو ذهن تو رنگش عوض میشه
اون که رنگش عوض میشه و بار منفیش کم میشه و یک کم بار مثبت پیدا می کنه
ی ذره
ما باید یک ذره یک ذره حال خودمون رو بهتر کنیم تا برسیم به حالت آرامش
با همین باور که خداوند برای من خیر مطلق می خواهد
ممکنه ظاهر یک اتفاق ناجالب باشه اما خیر هست توش اگر من بتوانم احساسم را خوب نگه دارم.
اگر بدونیم احساس بد آتیش هست
می تونیم جلوی دست کردن خودمون در آتیش رو بگیریم
فقط مشکل اینجاست که ما نمی دونیم انقدر بده
نمی دونیم از هز سمی خطرناک تر هست احساس بد
اگر بدونیم انقدر خطرناک هست حتما یک راهی براش پیدا میکنیم
حالا با تغییر نگاهمون
یا اتفاقات ناجالبی که قبلا برای ما افتاده که تهش خوب در اومده
یا با نگاهی که هر آنچه من را نکشد قویترم خواهد ساخت
بی نهایت مثال داریم از افرادی که بلاهای زیادی سرشون اومده
بعد اون بلا به جای اینکه بزنتش زمین
بزرگترش کرده
اگر بتونی در هر شرایطی حالم رو بهتر نگه دارم
لاجرم
اتفاقات خوب میوفتد
این قانون خداوند است
انقدر اتفاقات خوب زیاد برات میوفته که به زور یادت میاد اتفاقی بد باشه
قانون اینه
احساس خوب = اتفاق خوب
اگر اینو در زندگیت اجرا کنی و ذهنت رو کنترل کنی
جایزه ات زندگی در بهشت هست هم در این دنیا و هم در آخرت
بنام خدای یکتا
یک صبح زیبای دیگه با شنیدن صدای پرانرژی استاد عزیزم
یکی از قانونهای خداوند اینه :
دوست داری هدایت بشی
دوست داری صدای خداوند به وضوح بشنوی
پس کافیه در شرایط سخت ، آرامش داشته باشی
کافیه در شرایطی که فکر میکنید همه چیز تموم شده ، حالت خوب نگه داری
کافیه وقتی همه میگن دیگه همه چیز به اخر رسید ، تو لبخند بزنی و صدای نجوای ذهن خاموش کنی
کافیه یک ذره حالت خوب کنی ، اونوقت پنجره شهود باز میشه و به وضوح صدای خداوند میشنوی
و تو هدایت میشی به بهترین مسیر ،بهترین انتخاب، بهترین مکان،بهترین مشتری ،بهترین ….
سپاس از استاد عزیزم و مریم جان که باز هم این قانون قشنگ یادآوری کردند
بنام خداوند هدایتگر (ان علینا للهدی)
سلام به استاد جان و خانم شایسته گل و و دوستان عزیز
باید اعتراف کنم هر وقت قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو اجرا کردم نتایج بزرگی گرفتم و هر آنچه که تا الان بدست آوردم با همین قانون بوده
واز طرف دیگه هم باید اعتراف کنم که کنترل نجوای ذهن واقعا سخت و جهاد اکبره
استاد عزیزم من حدود 6 ساله با شما هستم و همیشه سعی می کردم تا جایی که می تونم مراقب ورودیهای ذهنم باشم ، و خدا رو شکر خیلی شرایط رو چه مسائل شخصی و چه مسائل اجتماعی مثل سالهای 98 و 401 و جنگ 12 روزه رو تونستم مراقب ورودی هام باشم و به قول شما دست تو آتیش نکنم و البته که نتایجش رو هم دیدم و مهمترین نتیجه، زندگی در یک کشور امن و آزاد و دوری از شرایط مشابه است،
ولی باید اعتراف کنم توی مساله اخیر از خودم راضی نیستم و بعنوان دانشجوی مکتب استاد عباسمنش شرمنده م که نتونستم ذهن خودم رو کنترل کنم
ولی از خدا میخوام هدایتم کنه به راه راست برگردم چون واقعا باور دارم که کنترل ذهن و ورودی ها باعث هماهنگی بیشتر ذهن و روح و هم جهت شدن با جریان خداوند و سعادت دنیا و آخرت میشه
در پناه خداوند شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
با سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و خانم فرهادی و مدیریت فنی سایت و همه دوستان خوبم
قسمت 6پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
خدارا شکر دوباره وارد سایت شدم و این چند روزه که مسافرت بودم و به شهرستان به خونه پدریم مسافرت کردم و لپ تاپم همراهم نبود که کامنت های دوستان را بخونم حالا خیلی خوشحال و حس فوق العاده دارم؛
خدایا شکرت بابت این فایل عالی و گفتگوی بسیار ارزشمند بین استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش که واقعاً گفتگوهای این دوعزیز همیشه استثنایی و ارزشمند هست ؛
واقعاً احساس میکنم این فایل های اخیر فقط و فقط برای من روی سایت گذاشته شدن و این فایل های ارزشمند پاشنه آشیل من را بخوبی شناسایی و مفصل توضیح میده!!!
دیگه من باید کدام سایت و کدام کتاب ها را بخونم تا به این خوبی پاشنه های آشیل من رو شناسایی و بهم راهکارهای بی نظیر بده؟!!واقعاً از استاد عباسمنش بی نهایت سپاسگذارم و این هم به خاطر درخواست هایی هست که من از خدا کردم و به این شکل هدایت خداوند پیدا میشود!
من توی این دوسه روز هم که مسافرت بودم مدام به زیبایی ها توجه میکردم و توی مسیر به شهرستان روستاهای زیادی و مناطق زیادی را دیدم و لذت بردم بخصوص از کنار روستای رودشور امام زاده نورالدین روبروی روستای زیرنا عبور کردم و یک رودخانه زیبا و کوه های زیبایی در مسیر دیدم و بسیار لذت بردم خدایا چقدر آنجا دیدنی و لذت بخش بود یاد سفر استاد در سریال سفر به دور آمریکا افتادم و آن مناطق بسیار بکر و زیبا؛ خدایا شکرت بابت همه زیبایی هایت..
خدایا چقدر گفتگوها و لایوهای استاد عباسمنش و استاد عرشیانفر فوق العاده و مثل در گرانقیمت هستند!!
خدایا چقدر فایل های این پروژه مناسب حال و احوال و شرایط من هست!
چقدر این پروژه ارزشمند هست!!
من این فایل ها را قبلاً نشنیده بودم و چقدررر ارزشمند هستند برای من…
خدایا از هدایت هایت بی نهایت سپاسگذارم
و از استاد عباسمنش بی نهایت سپاسگذارم..
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِین(9)
(به یاد آورید) زمانى را که (در جنگ بدر) از پروردگارتان فریادرسى مىطلبیدید، پس او دعا و خواستهى شما را اجابت کرد (و فرمود:) من مسلماً یارىدهنده شما با فرستادن هزارفرشتهى پیاپى هستم.
وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ ۚ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(10) انفال
و خداوند، آن (پیروزى و نزول فرشتگان) را جز براى بشارت و اینکه دلهایتان به آن آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزى، جز از سوى خدا نیست، (به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.) همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
=================================
سلام و نور و عشق به استاد عزیزم و استاد مریم بانو جانم و دوستان نازنینم
امیدوارم که حال همگی خوب مثبت و متصل به نور رب العالمین باشید
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای گام ششم پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند که چند بار گوش کردم و خط به خط نوشتمش..
صحبتهای استاد جانم در این فایل در پاسخ به آقای عرشیانفر خیلی بدلم نشست
فوق العاده آرامش بخشه، دلیل و منطق خیلی قوی داره و ذهن رو قشنگ ساکت می کنه
چه موضوع جذاب و قشنگی هم داره این قسمت
شرایط دریافت هدایت خداوند
حالا کِی ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم؟
فقط زمانی که بتونیم احساسمونو خوب نگه داریم
شهود و هدایتها تو احساس بد نمی تونه بیاد
وقتی احساسمون بد باشه، از خداوند فاصله میگیریم، و فقط شیطان با ما صحبت می کنه
شرایط دریافت هدایتها و پیام خداوند زمانی اتفاق می افته که قلبمون بازه
وقتی قلبمون بسته است ما چیزی دریافت نمی کنیم
احساس بد مثل سم خطرناکه، مثل آتیشه، با هر منطق و توجیهی اگه دستمونو تو آتیش ببریم حتماً دستمونو میسوزونه
اگه ما اینو درکش کنیم، وقتی که اتفاق بظاهر ناجالبی می افته میتونیم از یه زاویه دیگه ای بهش نگاه کنیم و بگیم الخیر فی ما وقع هر اتفاقی افتاده همون خیرشه
و اگه بتونیم با این نگاه خودمونو آروم کنیم اون وقته که خداوند قدم بعدی رو بما میگه که چجوری برداریم، و بعد که اون قدم اولیه رو برداشتیم و حال و احساس خودمونو خوب نگه داشتیم به قدمهای بعدی و بعدی هدایتمون می کنه..
هدایت خداوند اینجوریه که میگه یک کار عملی رو انجام بدیم..
وقتی احساسمونو بتونیم در شرایط حتی بظاهر ناجالب خوب نگه داریم اون وقته که اتفاقات خوب زیادی برامون می افته
درصد اتفاقات خوب بالا میره
و بر عکسش، درصد اتفاقات بد پایین میره
قانون اینه که احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد
و قانون مهم دیگه باور به الخیر فی ما وقع هست
اون موقع می تونیم ذهنمونو کنترل کنیم
در شرایط بظاهر ناجالب کنترل ذهن کار راحتی نیست ولی کار شدنیه
و اگه بتونیم این کارو بکنیم، همونطور که استاد جانم گفت، جایزه و پاداشش زندگی در بهشته هم در این دنیا و هم در اون دنیا..
استاد جانم شما تقریباً تو همه ی فایلهاتون درباره اهمیت داشتن احساس خوب صحبت می کنین و اینکه آرامش و احساس خوبه که قلبمونو باز می کنه و متصل به خداوند می کنه و در نتیجه اتفاقات خوب برامون رقم میخوره
منم از همون ابتدا که دانشجوی شما شدم خیلی خودمو مقید کردم که در هر حالتی احساسمو خوب نگهدارم حتی در شرایط بظاهر ناجالب
ذهنم و ورودیهاشو از همون ابتدا شروع کردم به کنترل کردن
که تا حالا هم ادامه داره
به قانون الخیر فی ما وقع قویاً باور دارم
هر اتفاقی بیوفته میگم حتماً برای من خیره
و واقعاً هم برام خیر میشه
و آثارش در همه زمینه های زندگیم خودشو نشون میده
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که همت و اراده و پشتکار خیلی خوبی دارم و در این مسیر الهی استمرار و پایداری داشتم تا حالا و به امید خودش تا آخر عمرم ادامه میدم
هیچوقت بیخیال آموزشهاتون نشدم و همیشه و هر روز باهاشون زندگی کردم
خیلی وقته که در اکثر اوقات احساسم خودبخود خوبه بدون اینکه لازم باشه من خوبش کنم
و خدا رو صدهزار مرتبه شکر اینقدر تو زندگیم اتفاقات خوب زیاد می افته که میتونم بگم یه چندتا اتفاق ناخواسته و ناجالبی که گاهی پیش میاد، میون اون همه اتفاقات خوب اصلاً دیده نمیشه..
اگر هم مورد ناخواسته ای برام پیش بیاد ممکنه اولش یه ذره ناراحت بشم ولی خداوند مهربانم سریع میزنه رو شونه ام و میگه بنده عزیزم حواست باشه احساست بد نشه، که احساس بد از هر سمی خطرناکتره
و فقط با احساس خوبه که زندگیت خوب و زیبا میشه
استاد جانم یکی از نمونه هاش همین دوشنبه بود که باز هم خداوند شاهکار کرد تو زندگیم و یکی از بهترین روزهای زندگیم شد
ماجرا از این قرار بود که ما یه کتاب قرآنی تو خونه داشتیم که هم ترجمه فارسی و هم انگلیسی داشت مترجمش هم خانم طاهره صفار زاده بود
و این کتاب رو بیست و چند سال پیش یکی از دوستان همسر جان بهش هدیه داده بود
البته علاوه بر اون ما چندین قرآن دیگه هم داشتیم که دوست و آشناها هدیه داده بودن، و سه چهار سال پیش بیشترشو دادیم مسجد محله مون
ولی این یکی رو بخاطر اینکه ترجمه انگلیسی هم داشت من به همسرم گفته بودم اینو نگه داریم، که تا حالا هم بود..
تا اینکه روز دوشنبه همین هفته یعنی سه روز پیش که داشتم کتابخونه رو گردگیری میکردم دیدم نیستش
از همسر جانم پرسیدم پس کو اون قرآن
جواب صریحی نداد بعد گفت فکر کنم دادمش به کسی.. خلاصه معلوم شد که اونو داده به آقای آزادی امام جماعت مسجد نزدیک خونه مون..
بهش گفتم اگه اینکارو کرده باشی،خیلی کار بدی کردی، چون من گفته بودم که میخوام اونو نگه دارم
ایشون هم بعد از چند جمله در توجیه کارش، گفت خب مال خودم بوده اختیارشو داشتم..
من سکوت کردم،راستشو بخواین اولش یه کوچولو ناراحت شدم، ولی هدایت خداوند اومد که حواست باشه داری احساستو بد می کنی فوری خودتو از این حالت بیار بیرون! منم گفتم چشم فرمانروای من و دیگه ادامه ندادم..
استاد جانم من کلاً در روز خیلی با خدا صحبت می کنم، برای کارهام ازش هدایت و راهنمایی و کمک میخوام
این بار هم شروع کردم به صحبت کردن با خدای مهربونم که به شیطان و ذهنم اجازه وسوسه و نجوا ندم
و خدای عزیزم بمن ایده ای رو الهام کرد منم فوری اجراش کردم، دفترمو آوردم و شروع کردم به نوشتن چندتا از ویژگیهای مثبت همسرم، که انصافاً خیلی زیاده، و از خداوند بخاطرشون تشکر کردم
حدود دو صفحه نوشتم و به این ترتیب ذهنم ساکت شد احساس خوبم برگشت
از طرفی با خودم فکر کردم، دیدم ایشون حقیقتو گفته منم اگه کسی بمن چیزی هدیه بده در مورد اون احساس مالکیت می کنم و تصمیم میگیرم باش چیکار کنم
و کلاً این موضوع رو اذ ذهنم بیرون کردم و با ایشون خیلی عادی رفتار کردم، انگار که هیچی نشنیدم
و خداوند پاداش منو خیلی زیبا و عالی داد
همون روز چندتا اتفاق خیلی خوب برام افتاد
اولیش که خیلی برام مهم و شیرین بود اینکه گوشی سامسونگم که از وقتی تو سفر به کانادا گوشی جدید رو در ایام کریسمس خریدم، و اطلاعات گوشی سامسونگ رو به اون ترنسفر کردیم قفل شده بود، یعنی نزدیک دو ماه، بردم پاساژ چهارسو و بالاخره درست شد! و شروع بکار کرد
(تا قبل از اون یه گوشی خیلی قدیمی داشتیم که فقط برای تلفن زدن و اس ام اس قابل استفاده بود و منم از همون استفاده می کردم
گوشی جدیدم هم که آیفون 17 پرو مکس هستش سیم کارت فیزیکی نداره شماره کانادایی داره اینه که فعلاً نمی تونم باش زنگ بزنم یا بمن زنگ بزنن و پیامک ارسال یا دریافت کنم، البته شنیدم این سیستم هم تا یکی دو ماه دیگه در ایران هم شروع به کار می کنه)
و همون موقع که گوشی سامسونگه دست فروشنده بود همسرجانم به اون گوشی قدیمی ام زنگ زد و گفت اون خانواده ای که صبح اومده بودن واحد طبقه اول رو برای اجاره کردن دیده بودن پسندیدن و برای ساعت 5 عصر قرار گذاشتیم بریم بنگاه
این رو هم توضیح بدم که ما در تهران دو واحد آپارتمان داریم که هردو توی یک ساختمان 5 طبقه ای هست
یکی طبقه پنجم که خودمون توش زندگی می کنیم یکی هم طبقه اول که اجاره میدیم و هر دو بنام من هست
قبل از سفر به کانادا مدت قراردادمون با مستأجر قبلیمون تموم شده بود و خالی بود،
تا اینکه اول همین هفته به بنگاه سپردیم
و این خانواده بعد اومدن دیدن و پسندیدن
خلاصه من برگشتم خونه و رفتیم بنگاه، و بعد از یک سری صحبتهای اولیه به توافق رسیدیم و واحد رو به قیمت خیلی بالاتر از زمان قبل از سفرمون اجاره دادیم
بعد من رفتم کنار خانم همسایه جدیدمون و دختر جوانش که دانشجو هست نشستم و یک گپ و گفت صمیمانه چند دقیقه ای خیلی خوب با هم کردیم و شماره تلفن هامونو به هم دادیم و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر دو طرف از این معامله راضی و خوشحالیم
بخصوص که در خلال صحبتم با آرزو خانم و دختر جوانش آمیتیس دیدم که صحبت از فرکانس خوب و انرژی مثبت می کنن خیلی خوشحال شدم و بهشون گفتم خدا رو شکر که هم فرکانسیم
یه اتفاق خوب دیگه اینکه سایت براحتی و بدون فیلترشکن برام در دسترس بود و بیشتر روزها همینطوره الان هم بدون فیلتر شکن این کامنتم رو گذاشتم
فرداش که پریروز باشه به خواهرم زهرا زنگ زدم که احوالشونو بپرسم، و خبردار شدم که روز تولد دخترش فاطمه جانه بهش گفتم خیلی دلم میخواد بیام هم برای تولد فاطمه جان و هم این که شما رو دوماهه ندیدم
زهرا جان هم گفت خب پاشو بیا، به سعیده و سعید اینا هم زنگ میزنم که بیان و دور هم باشیم(این خواهرا و برادرم همه شون تو کرج زندگی می کنن و خونه هاشون نزدیک به هم هستن)
منم به همسرجان قضیه رو گفتم ولی ایشون تو واحد طبقه اول یه سری کار داشت و قرار شد که من تنها برم و چون نزدیک غروب بود بهش گفتم شب رو همونجا خونه زهرا می مونم..
استاد جان همین که سوار شدم و ماشینو از پارکینگ در آوردم بارون رحمت الهی شروع شد و در تمام مدت رانندگیم ادامه داشت منم غرق در احساس خوب و سپاسگزاری از خداوند شدم
بعدش هم دوتا فایل مراقبه 9 و 12 دوره هم جهت با جریان خداوند رو و همینطور فایل جلسه اول دوره روانشناسی ثروت 1 رو گوش دادم و خیلی از جمله ها رو خودم هم همزمان با شما تکرار می کردم و حسابی ذهنم با روحم در یک راستا قرار گرفت و هم جهت با جریان خداوند شدم
احساس فوق العاده ای که این روزها بارها و بارها تجربه اش کردم و جزو روتین زندگیم شده خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و مصادف باشب میلاد امام زمان هم بود انرژی مثبت در همه جا جریان داشت
خونه خواهرم هم خیلی خیلی خوش گذشت کلی گپ و گفتهای دلپذیر داشتیم چقدر خاطرات خوشمون رو برای هم تعریف و یادآوری کردیم عکس و فیلم هم گرفتیم شب رو اونجا بودم و دیروز عصر برگشتم خونه مون در تهران
این کامنتم رو هم قبل از اینکه برم خونه خواهرم بیشترش رو نوشته بودم ولی تموم نشده بود
این شد که به امروز موکول شد
خدا رو هزاران بار سپاس برای وجود استاد جانم و این سایت الهی
خدا رو هزاران بار سپاس برای صلاتم در قسمت 6 درک عمیقتر قوانین خداوند
استاد جانم بینهایت از شما سپاسگزارم برای تک تک کلمه ها و سخنانی که بمن آموزش دادین
عاشقتونم
به امید دیدار شما و استاد مریم جانم در بهترین زمان و مکان
خودم و همه ی شکا رو به دستان امن خدای مهربان می سپارم
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزوهمراهان عزیزدراین دانشگاه توحیدی
یه نوشته ای رو یه جا خوندم خواستم با شما دوستان عریز به اشتراک بزارم
یک بار چارلی چاپلین رو برای سخنرانی به مجلسی دعوت کردن
چارلی چاپلین پشت تربیون رفت ویک جوک تعریف کرد همه خندیدند
برای بار دوم همان جوک رو تعریف کرداین بار عده ی کمتری خندیدند
برای بار سوم همان جوک رو تعریف کرد واین بار هیچکس نخندید
وبعد رو به جمعیت کرد وگفت چرا یک جوک نمیتونه شما رو دو بار بخندونه
اما یه غصه میتونه شما رو صد بار بگریونه
در مورد غم وشادی دوتا ویژگی عجیب در انسان هست
اول این که انسان تنها موجودیه که بابت یک اتفاق یا یک اشتباه بارها وبارها خودش رو محاکمه می کنه
وبابت یک غم بارها وبارهاغصه می خوره
وقتی که یک انگشتر طلا می خریم یک بار شاد میشیم
امااگر همان انگشتر رو گم کنیم ماه ها غصه اش رو می خوریم
انسان همان قدر که برای از دست دادن چیزی غمگین میشه
به همون اندازه از داشتنش شاد نیست
بیاین به خودمون قول بدیم وبا هم قرار بزاریم
که از این به بعد هر اتفاقی که افتاد فقط براش یک بار غصه بخوریم
نباید اجازه بدیم که غم پاش رو از گلیمش دراز تر کنه باید برای غم حدواندازه تعیین کنیم
بگیم یک ساعت یک روز غصه بخور بعد از اون باید پرونده اش رو برای همیشه ببندی وطوری زندگی کن که انگار هیچ وقت همچین اتفاقی نیفتاده
دومین نکته ی عجیب در مورد شادی اینه که
انسان برای غمگین بودن یک دلیل لازم داره
اما برای شاد بودن هزار تا دلیل براش کمه
مثلا
خیلی وقت ها یک نفر تو خودشه ،بهش میگی چته؟
میگه هیچی بابا صبح با رئیس ام حرفم شده،
یعنی یک دلیل برای غمگین بودن داره
پس چرا این شخص بابت این که بچه هاش سالم اند،یا بین مردم عزت وابرو داره،یا رابطه ی عا طفی خوبی با همسرش داره امروز شاد نیست؟!
باور کنید که دلایل ما برای شادی خیلی بیشتر از دلایل ما برای غمگین بودنه،
یه بخشی از این موضوع به فرهنگ ما برمیگرده ،وقتی می خواهیم بگیم یک نفر خیلی
دست وپا چلفتیه
میگیم طرف الکی خوشه
در صورتی که الکی خوش بودن یکی از بالاترین مراتب در هنر زندگی کردنه
خیلی هابا دلیل خوش بودن رو هم بلد نیستند
اینکه یک نفر میتونه بی دلیل شاد باشه خیلی هم هنر بزرگیه
زندگی مثل ورق بازیه
کسی که بهترین برگه ها براش افتاده هنر نکرده
اون کسی که با همون برگه هایی که بهش افتاده وبهترین بازی رو کرده هنر کرده
وقتی زندگی یک برگ غم انداخت جلوت
تو باید یک برگه سنگین تر از جنس شادی روی اون کارت بندازی تا مغلوب بشه
بیاید تمرین کنیم هر وقت زندگی یک دلیل برای غمگین بودن جلوی ما گذاشت ما سه دلیل برای شاد بودن جلوش بندازیم
هر وقت یه غمی بهت رسید اون غم رو روی یک کاغذ بنویس
مثلا غمگینم چون امروز کار اداریم ا نجام نشد
وبعد بلا فاصله تو سه تا کاغذ بزرگتر سه تا دلیل برای اینکه چرا امروز شادم رو بنویس
بنویس شادم چون تولد دخترمه
شادم چون امروز مهمونی دعوتم
شادم چون امروز ورزش کردم
بعد این سه تا کاغذرو بچسبون اطراف اون کاغذ کوچکتر تا نتونه از جاش تکان بخوره،
ما نباید به غم رو بدیم اگه یک قدم بیای عقب صد قدم میاد جلو
هر وقت یه گوشه غمی دیدی با تمام لشگر شادیت بهش حمله کن تا نتونه صداش دربیاد
شاید بیگی لشگر شادی رو از کجا بیارم ؟
وقتی روزی سه تا از نعمت های خدا رو بنویسی وبراش شکرگزاری کنی بعد از یک سال بالای هزار تا لشگر و دلیل برای شادی داری
در پناه حق
مستانه جان سلام
چقدر قشنگ تحلیل کردی
آفرین
چقدر نیاز داشتم به این نگاه و قلم زیبا
آفرین
یکی از شادی های امروزم ، خوندن کامنت زیبای شما دوست خوبم هست
از صمیم قلبم تحسینت میکنم
فرکانس کامنتد رو دریافت کردم
لذت بردم ، کیف کردم و خنده از ته قلبم روی لبم نشست
چقدر زیبا نوشتی دمت گرم
چقدر کامنتد بموقع بود برام
آرزی بهترینها براتون دارم
در پناه الله یکتا دوست خوبم
سلام مستانه جان…
خیلی خیلی عالی بود..
من هم اون داستان چارلی چاپلین رو چندین بار شنیده بودم..
ولی این بار، با توضیحات و راه حل دادن های شما قابل درک تر، دلنشین تر، عملی تر و در یک کلاه محشرتر شد…
چقدر اون ایده ات رو دوست دارم، اینکه گفتی: ناراحتی رو بنویسیم و دورتا دورش بنویسیم که چرا خوشحالیم؟! جوری بشه که اون برگه ی ناراحتم، آخرش بره زیرتر، طوریکه دیگه اصلا برگه اش دیده نشه، یا یه گوشه اش دیده بشه، که بدونیم هست، ولی در مقابل دلایل خوشحالی، خیلی کوچک، کم، و ضعیفه…
متشکرم دوست خوبم.
سلام
متن تون واقعا عالی بود و انسان رو به فکر وامیداره.
واقعا اینکه برای یک موضوع به ظاهر بد ، مدتها ناراحت هستیم ناشی از ناسپاس بودن ماست . حتی شاید نتیجه اون اتفاق هم اگر کمی صبر کنیم بد نباشه . ولی خیلی از ما متاسفانه به جای صبر و شکرگزاری، ناراحت میشیم ، غصه می خوریم یا غر می زنیم .
باز هم ممنون بابت متن عالی تون
در پناه حق همیشه شاد و سلامت و شکرگزار باشید
سلاااام بر دوست خوب و توحیدی ام
اول خداروشکر میکنم که بعد مدتها قطعی نت و درگیری ها سایت برام بازشد و اومدم اینجا بهترین جای دنیا
و سپااااس برای تمام قسمتهای این دوره بی نطیر خصوصا قسنت 4و6 که برای من درس های بسیااااری بهمراه داشت که باید زیاد به این قسمت رجوع کرد تا بهم یاداوری بشه که همه چی در بودن در لحظه مقدس اکنون است باید حالمو در هرشرایط خوب نگه دارم نه گدشته میتونه کمکم کنه نه به یاد آینده بودن باید لحطه حال و غنیمت بشمارم و حالمو خوب نگه دارم
و سپااااااس از شما دوست خوبم با این کامنت عالیییی خلاصه و بسیاااار مفید که دوست نداشتم تموم بشه واقعا محشر بود کلیدهای خوبی بهم دادی دمتگررررم اول که کامنت شمارو خوندم با داستان چارلی بزرگ چون شنیده بودم گفتم خوب چی میخواد بگه بعد که ادامه شو خوندم گفتم دمتگررررررم چقد زیبا و پر مغز بود این کامنت چقد لذت بردم خصوصا آخرش که رسیدم به اینکه زندگی مثل بازی ورقه واااای عالیییی بود چقد بهم انرژی داد این آگاهی چه حالی بهم داد که نتونستم برم خونه جوتب کامنت تو بدم و ازت تشکر کنم همینجوری تیکه تیکه در حال رانندگی بچهامو اوردم خرید وایمیستادم منتطر میشدم ادامه پاسخ و مینوشتم و چقد حالم خوبه با گوش دادن به فایل این قسمت و خوندن کامنتهای دوستان خصوصا کامنت شما دوست خوبم خیلی ازت ممنونم این قسمت ناک اوت کننده بود برای ذهن ما؛
وقتی زندگی یک برگ غم انداخت جلوت
تو باید یک برگه سنگین تر از جنس شادی روی اون کارت بندازی تا مغلوب بشه
چقد این قسمت تمام کننده بود خلاصه و بسیااااار مفید هر روز با این آگاهی میتونیم دخل ذهن غلط اندازمونو بیاریم بهش بها ندیم میدان ندیم که برامون بازی در بیاره دقیقا همینطوره باید با برگه های آس سلامتی و تمام داشته های خوبت بزنی تو سر غم دیگه نتونه سر درربیاره و این بازی ادامه دارد…
مستانه عزیز چه اسم قشنگی داری و چه کامنت زیبایی نوشتی و جالمو دگرگون کردی و چقد این روزها به این حرفها توحیدی که به باورهای توحیدی تبدیل میشه سخت سخت سخت محتاجم دمتکرررررم رفیق خوبم .
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
ممنون مستانه عزیز
عالی بود
عالی
واقعا همینطور
یه جاش را خندم گرفت
خواهر شوهر من سال 87انگشتر سیزدهگرمیش را گم کرد
نزدیک به بیست ساله از اون انفاق میگذره هر وقت طلا میره بالا میگه اگه انگسترم بودم الان فلان قدر قیمتس بود خخخخخخخخ
یا از جلو هتل رد میشبم میگه از این هتل بدم میاد انگشترم اینجا گم شد
البته همه ی ما همینطوریم ولی این اتفاق چون فیزیکی بود و شما مثالشو زدید یهو به ذهنم اومد
تمرینی هم فرمودید خیلی کاربردیه سعی میکنم انجامش بدم
یعنی باید انجامش بدم
به نام خداوند بخشنده و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم و همه ی دوستانم در این سایت
الهی شکر که بازهم هدایت شدم که بنویسم
شرایط دریافت هدایت خداوند :
اون روزایی که از استاد برای اولین بار میشنیدم که من حتی برای اینکه از کدوم اتوبان یا خیابون برم از خداوند سوال میپرسیدم و هدایت میطلبیدم
تازه داشتم با مفهوم هدایت آشنا میشدم
و الان بعد از گذشت 5 سال آشنایی با قانون
به نقطه ای رسیدم
که دارم باهاش زندگی میکنم
و نمیتونم جور دیگه ای زندگی کنم
چیزی که متوجه شدم هدایت های خداوند همیشه در حال ارسال هست
و ما وقتی هدایت های الهی رو دریافت میکنیم
که هم جهت بشیم با خداوند یا هم فرکانس بشیم با خداوند
حالا کی ما هم فرکانس میشیم با خداوند ؟
وقتی که احساسمون خوب هست
در واقع وقتی در احساس خوب هستیم ما دسترسی داریم به هدایت های خداوند
و در اون احساس کافیه که بپرسیم و جواب هارو دریافت کنیم خیلی شفاف و واضح
وای خدایا شکرت
یکی از بزرگترین نعمت هایی که از طرف خداوند شامل حالم شده
همین آگاهی پیدا کردن از مفهوم هدایت و رسیدن به درک هدایت و استفاده از اون در کل مراحل و مسائل زندگی هست
زندگی با این نیرو بسیار بسیار راحت و ساده و لذت بخش میشه
فقط ما باید هر روز بیشتر از این نیرو استفاده کنیم تا بیشتر در وجودمون فعال بشه و تقویت بشه
من خودم اینطوری دارم از این نیرو استفاده میکنم
که برای هر موضوعی که میخوام تصمیم بگیرم و بدونم چی برای من مناسبه یا مناسب نیست
یا اینکه به یک چیزی نیاز دارم و دنبالش میگردم
یا به یک مسئله ای برخورد کردم و به دنبال راه حل میگردم
اولا طبق آموزش هایی که از استاد دیدم و یاد گرفتم
این هست که من اول باید سعی کنم احساسمو خوب کنم
یعنی به یک حالت احساسی خوب مثل سپاسگذاری ، فراوانی، عشق، امید ، انگیزه و …
جوری که قلبم به آرامش برسه و در مرحله ی بعدی به وجد بیاد
اون لحظات لحظاتی هست که جواب سوال ها در درون من جاری میشه
و لحظه ی بسیار خوبی هست برای دریافت ایده ها و الهامات و عمل به اون ها
من حتی توی این مدت که داشتم یه سفارش برای مشتری آماده میکردم و درواقع یک اثر هنری
خیلی خیلی خوب تونستم از این نیرو در پیشبرد کارم استفاده کنم
و واقعا انگار داره میشه جزوی از شخصیتم جزوی از وجودم از اونجایی که خب این باور هدایت توی وجودم به خاطر عمل به این قانون تقویت پیدا کرده
و همون هدایت به من میگه که به محض بیدار شدن از خواب باید پاشم و خودمو به احساس خوب برسونم که حالا ترکیبی از ورزش مدیتیشن سپاسگذاری و دوش گرفتن هست
وقتی که اون کارهایی که بهم کمک میکنه بیام توی لحظه ی حال و به احساس خوب و سپاسگذاری برسم
در مورد خواسته هام و اهدافم مینویسم و سوال میپرسم و هر ایده ای که به ذهنم بیاد و احساس خوبی رو در من ایجاد کنه همون ایده رو خیلی زود اجرایی میکنم
و نتیجه ی استفاده از این نیرو
نتیجش میشه تولید یک اثر هنری که همش با هدایت الله پیش رفته و خیلی خیلی خیلی تاثیر گذار میشه هم برای خودم هم برای دیگران
واقعا نتیجه ی استفاده و کمک گرفتن از این نیرو در تمام جنبه های زندگی بسیار بسیار شگفت انگیز و رضایت بخشه
حتی برای خرید یک وسیله
کافیه فقط توی دلت با خودت زمزمه کنی که بهم بگو
هدایتم کن
کجا برم ؟
به کی بگم؟
از کی بخرم؟
از کجا بخرم ؟
کدومو بخرم ؟
و ببینم چه ایده هایی از درون بهم گفته میشه که بهم احساس خوبی میده ؟
و اجرا کنم حرکت کنم با این باور که بهم گفته میشه هدایت میشم و نتیجه ی همین باور احساس خوب و آرامش هست و نتیجه ی همین احساس خوب و آرامش هدایت هست ، و ما به بی نهایت طریق هدایت میشیم به راه حل مسائل زندگیمون به جواب مسئله زندگیمون
بازهم خداروشکر میکنم که هدایت شدم که به این درک و آگاهی برسم که تمام راه حل ها و جواب مسائل توی وجود خودم هست
و این همون گفته ی خداوند در قرآن هست که آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
به خدا که کافیه؟
هر روز دارم سعی میکنم بیشتر از این نیرو هدایت استفاده کنم که نتیجش برام راضی کننده تر باشه
و این نیرو یک جایی توی قلب منه
و با احساس خوب با من حرف میزنه
هر ایده ای هر راه حلی هر راهکاری که به من احساس خوبی بده این ایده از طرف خداونده
حالا ما چطور میتونیم همیشه احساسمونو خوب نگه داریم و هدایت های خداوند رو دریافت کنیم ؟
با ایجاد باورهای قدرتمند کننده
باورهایی مثل باور به فراوانی که خیلییییی مهمه و خیلیییی کمک کنندست
باور به اینکه خداوند عاشق منه و عاشقانه میخواد به من کمک کنه تا من به خواسته هام برسم
این باور که خداوند لحظه ای خوابش نمیبره و اون به همه چیز آگاهه اون عالمه داناست و از همه چیز با خبره و اون همواره در حال حمایت و هدایت من هست به سمت خواسته هام
اون همیشه در هر لحظه حضور داره
اون توی وجود منه
من تکه ای از خداوند هستم
باور به لایق بودن دریافت هدایت ها و نعمت های الهی
اینکه ما اصلا همین که به این دنیای مادی اومدیم یعنی لایق بودیم خداوند عاشقانه مارو خلق کرده و عاشقانه میخواد که مارو هدایت کنه به هر مسیری که خودمون بخوایم
اون با ما قهر نمیکنه اون مارو قضاوت نمیکنه
اون کرم نداره که بخواد مارو اذیت کنه
اون با تضاد ها به کمک ما میاد تا خواسته های ما واضح و مشخص بشه و ما بدونیم چی رو میخوایم تجربه کنیم و با توجه کردن به خواسته به سمتش هدایت بشیم
همه جهان رو به تسخیر ما درآورده
باور به اینکه خداوند وعده داده که مارو هدایت کنه
وعده داده که به ما روزی ببخشه
باور به اینکه قدرت فقط ازآن خداونده و هیچ کس به اندازه ی پشیزی تو زندگی ما قدرت نداره
اگر ما بهش قدرت ندیم
قدرت فقط ازآن ربه هدایت فقط مخصوص خداونده
باور به اینکه همه ی مسائل راه حل دارن و راه حلشون هم خیلی سادست و در دسترسه و اصلا پیچیده نیست
خداوند وعده داده که ان مع العسر یسری
قطعا با هر سختی آسانی هست
یعنی هر مسئله ای به وجود بیاد راه حلش هم باهاش میاد
اما ما کی دسترسی داریم به راه حل ها
وقتی که میتونیم با کنترل ذهن توجه و تمرکزمون رو از روی ناخواسته و تضاد برداریم و بگذاریم روی خواسته
و طبق این قانون کلی که همه ی ما داریم با افکارمون با باور هامون با کانون توجهمون با فرکانس هامون اتفاقات رو رقم میزنیم
وقتی که به جای توجه به ناخواسته به خواسته و به راه حل فکر کنیم
به بیبی نهایت طریق هدایت میشیم به راه حل مسائل زندگیمون
اگر با باورهای مناسب احساسمون رو خوب نگه داریم خداوند هدایتمون میکنه
ایده ها افراد موقعیت ها شرایطی وارد زندگیمون میشه که به خواستمون برسیم
حالا این خواسته هرچی میخواد باشه
وقتی که ما با باور سازی احساسمون رو خوب میکنیم یک ایده ی عملگرا به ما گفته میشه
و اگر به اون ایده عمل کنیم نتیجه مورد دلخواه اتفاق میفته
این هم نه به خاطر کار فیزیکی که انجام دادیم
به خاطر اون باوری که باعث شد اون ایده عملگرا به ما الهام بشه
یعنی در نهایت همه چیز بر میگرده به باورها و فرکانسها و کانون توجه ما
یعنی مهم ترین کار برای خود من این هست که هر بار باورهای قدرتمند کنندم رو تقویت کنم که بتونم در مواقع بیشتری در طول مسیر زندگیم احساسمو خوب نگه دارم و در مواقع بیشتری بتونم صدای الهامات و ایده های خداوند رو بشنوم
بتونم نشانه های خداوند رو با توجه به درخواستهای خودم در کنم
استاد جان مرسی که اینقدر کاربردی و عملی قوانین اصلی رو برای ما تشریح میکنید
و من هم سعی میکنم دقیق و درست بفهمم که شما چی میگید و همونهارو اجرایی کنم و بهشون عمل کنم انشالله
از شما و همه ی دوستانم در این سایت سپاسگذارم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم جان و گروه تحقیاتی
سلام به دوستان جان در این مسیر نور و عشق و انرژی
دیروز 15 بهمن و نیمه شعبان تولد پارمیدای عزیزم بود
از عصر سه شنبه بارش باران این نعمت الهی شروع شد .
• پارمیدا از قبل برنامه چیده بود که تولد خودش رو در سفر یک روزه در شهر زیبای رشت جشن بگیره
• شب سه شنبه رفته بود و دسته گل زیبائی هم سفارش داده بود که توی عکسا برای خودش به یادگار بزاره
• همسرم هر چی تلاش کرد که چهارشنبه برف و باران اعلام کردن ، قبول نکرد و گفت هوا شناسی اعلام کرده هوا خوبه و رشت برف و باران نیست
• من همیشه آماده سفر و لذت بردن هستم و نیاز داشتم که از شهر برم بیرون و هوائی تازه کنم
• صبح راهی شدیم
• من قبل از راه افتادن ستاره قطبی و در دفترم نوشتم و خواسته هام رو با احساس خوب به جهان ارسال کردم
• هوا بشدت ابری و باران زیبا در حال بارش
• مه زیبائی روی کوه ها خود نمائی میکرد و منو بسمت خودش فرا میخوند
• من اصلا عجله ای نداشتم دوست داشتم از لحظه لحظه مسیر لذت ببرم
• صدای زیبای باران و دیدن این قطرات با روح و روان من بازی میکرد
• همه چیز برای شروع یک روز عالی مهیا بود
• گردنه کوهین بارش برف ، غافلگیرم کرد
• و لذت و خوشحالی ما رو صد چندان کرد
• داشتم لذت و زیبائی رو همراه خانواده مزه مزه میکردم
• دوباره بعد از گردنه باران
• مسیر پر بود از انسانهای عزیز و نازنین که تصمیم گرفته بودن آخر هفته و تعطیلات لذت ببرند و کیف کنند ، همه در آرامش و صلح و درحال لذت بردن از مسیر
• بعد از صرف یک غذای خوشمزه و لذتبخش در رستوران شکم المولوک هتل کادوس . راهی یک کافه دنج و زیبا در شهر رویائی رشت شدیم
• یک جشن خانوادگی عالی و خوب با پذیرائی دوستان عزیز در کافه خاطره انگیزتر شد .
• بعد از گشتن و لذت بردن در شهر زیبای رشت تصمیم به برگشت گرفتیم و باران در تمام لحظه ها در حال بارش بود .
• در راه برگشت بعد از منجیل که احساس میشد باران داره قطع مبشه دوباره رقص زیبای برف شروع شد و در گردنه کوهین کولات زیبائی رو تجربه کردیم در حدی که شیشه جلو برای مدتی یخ زد و دید من رو به شدت کم کرد
• درصورتی که هواشناسی در تمام مسیر از بارش برف و کولات اصلا صحبتی نکرد .
• وقتی رسیدیم مقصد بعد از هفت هشت دقیقه باراش برف بسیار زیبا رو تجربه کردیم و تا ساعتی از شب و بامداد رو به نظاره بارش برف نشستم و لذت من صد چندان شد
• الهی صد هزار مرتبه شکرت به خاطر این روز و تجربه عالی در یک روز تعطیل و روز تولد دختر گلم
• خدایاشکرت
• خدایا سپاسگزارم
• دوستان ارزشمندم عاشقتون هستم و دوستتون دارم
• خدایا عاشقتم که عاشقمی و همیشه بهترینهارو برای من درنظر گرفتی و میگیری و بهترینهارو نصیبم کردی
امروز در مسیر دوچرخه سواری صبح گاهی اول مسیر یک ده هزارتومانی به نشانه فراوانی و پول و ثروت بیتهایت و ورود رزق و روزی خیلی زیاد و رزق و روزی بغیرالحساب سر راهم قرار گرفت و من هدایت شدم به دیدن این نعمت و فراوانی و برداشتم و سپاسگزاری کردم
به تنها فرمانروای کل کیهان
سلام خدمت استادان عزیزم ودوستان عزیزم
چقدر دلم تنگ شده بود باخانواده ای که واقعا ازخانواده خودم به جرات بگم خیلی بیشتر دوستشون دارم،وقتی صبح چشمام را بازکردم وامدم ودیدم که سایت باز شد چقدر خوشحال شدم وقتی زدم روی فایل صوتی وصدای استاد راشنیدم قند تودلم اب شد وخیلی خوشحال شدم ووقتی کامنتهای بچه را خوندم دیدم چه خبره امروزه همه بالنتیجه قشنگشون حرف میزنن؛وچقدر خوشحال شدم ازنتایجشون؛وتحسینشون کردم؛خداراصد هزار مرتبه شکر که این خانواده عالی را دارم که هروقت حالم بد میشه میام وکلی انرژی میگیرم؛احساس بد از سم است ؛چقدر کلمهای ؛اگر فقط،همین یک کلمه را درکش کنم چقدر اوضاع خوب میشه؛خدایا هدایتم کن به مسیر درست؛خدایا میتونم امتحان کردم میشود؛خدایا هرروز درک این که احساسم بد باشه یعنی دارم سم وارد بدنم میشه؛این چند روزه که درسایت نبودیم یه کانال داشتم برااساتید موفق بود وقتی گوش میدادم هیچ کدومشون مثل استاد حرفاشون به دلم نمی نشست؛ومیگفتم واقعا چرافقط،صدا استاد بهم آرامش میده؛دیدم واقعا استاد صادقانه صحبت میکنن؛خدایا کمکم کن که من هم مثل استاد وهمه دوستان درمسیر درست باشم وبتونم الهامات خداوند را دریافت کنم؛خدایا تنها تورامیپرستم وتنها ازتویاری میجویم؛استاد جان شما نابغه اید شما پیامبر زمانه ماهستین؛دیشب یه حس خوبی داشتم وتنها توخونه بودم؛من خیلی تنهایی را دوست دارم وگفتم که بیام وفایل هفتم از قدم دوم را گوش بدم عالی بود؛اشک ریختم واین فایل را گوش دادم؛ووقتی قرآن را خوندم واستاد از آسانی های خداوند گفت اینقدر از قرآن لذت بردم ومیخواستم مدام قرآن بخونم؛درمورد روزه ؛نماز کارنیک؛چقدر باورهایی امروزه ونماز توگوش ما کردن؛ووقتی استاد از آسانی ها میگفت من لذت بردم؛خدایا شکرت که همش برای ما آسانی میخواهی؛خدایا آسان کن برای من آسانی هارا؛قبلا کاراخونه برام یه کم سخت بود اما وقتی که میگم خدایا کارهارابرام آسانی کن سریع وبدون خستگی کارهام انجام میشه؛خدایا استاد ودوستان رادرپناه خودت حفظ،بفرما