درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۶
موضوع این برنامه: شرایط دریافت هدایت خداوند
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تعریف شهود: خداوند قطعاً طبق وعدهاش، هدایتهایش را به سمت من ارسال میکند؛
- زمانی هدایت های خداوند را دریافت میکنی که با کنترل ذهن و تغییر زاویه دید، خود را به احساس خوب میرسانی؛
- وقتی در فرکانس “توجه به ناخواسته” و “احساس بد” هستی، “الهامات درونی” خود را غیر فعال میکنی؛
- معجزه تفکر الخیر فی ما وقع؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۶11MB12 دقیقه














به نام خدای هدایتگرم خدای قدرتمندم خدای رزاقم خدای وهابم خدای مهربانم که صدای منو میشنوه و هر لحظه جوابمو میدهد خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان توحیدیم
وقتی میتوانی ذهنتو و نجواهاشو کنترل کنی که هر کسی نمیتونه
اول از همه آرامش پیدا میکنی
و اگر ادامه بدی این آرامش رو تبدیل به احساسه خوب میشود و اگر باز هم این احساسه خوب رو که همان مومنتوم مثبت ست رو ادامه بدیم هدایتها و نشانه ها و الهامات از راه میرسن و به ما به موقع گفته میشود و راهها باز و همه کارها به آسانی و راحتی انجام میشود این قشنگیه خدای خوب و مهربانم ست
با توانایی کنترل ذهن میتوانیم فرکانس درست بفرستیم و بیشتر به ندای قلبمون گوش کنیم چون جایگاههه خداوند ست
عدم کنترل ذهن توجه کردن به ناخواسته میشود
و به نجوای ذهنت گوش میدهی و قلبت رو روی الهامات میبندی
الخیر فی ما الوقع
بهترین و مسکن قوی برای آرامش داشتن و با ایمان کارها رو به خدا سپردن ست
خدایا هر خیری از تو به من برسد من نیازمندم
من چند روزیه تمام تمام کارهامو تلاش کردم به خدا بسپارم و هر روز ایمانم به خدا و قدرتش قوی تر داره میشه
خدایا در این مسیر زیبای الهی و بهشتی کمکم کن
از تو هدایت میخوام چون تو قدرته مطلقی
من هیچی نمیدونم من عقلم نمیرسه من توانایی ندارم من نمیفهمم
من مطمئنم اگر سمته خودمو به درستی انجام دهم خداوند بر وعده اش عمل میکند و منو به خواسته ها یم میریاند پس اول باید خدا رو در قلبم جای دهم نه فقط بر زبانم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
این اقای عرشیانفر چنان متعصبانه شخصیتهای دین و قران رو توصیف میکنه ادم حس میکنه داره از حرفای شما سواستفاده میکنه اصلاحس خوبی نداره بنظر من ادمای متعصب انسانهارو به ته چاه دعوت میکنن. برای مادرای ایرانی زینب مثال نزن تک تک مادرای دادخواه امروز ایران نمونه ایرانی زینب عرباس پس دیگه بسته تبلیغ این دین وحشی که روزگار ایران سیاه کرده.
سلام استاد
از همون روزی که شنیدم ستاره های طلایی توی سایت از نظر شما ارزشمند هستن چون نشون میده افراد چقدر توی سایت فعالن، تصمیم گرفتم بیام بنویسم(هروقت یادم بمونه)چون اکثر اوقات یادم میره بنویسم.
داشتم کامنت هارو میخوندم و یهویی یادم افتاد چقدر خدا مارو دوست داره. هزاران بار به ما یاداوری کرده نجوا ها از طرف شیطانه که مومنان رو غمگین کنه و دوستان خدا نه میترسند و نه غمگین میشوند چون ذهن شون رو کنترل میکنن و مدارشون رو جوری تنطیم میکنن که حرف های خدا رو بهتر بشنون و بر نجوا های ذهن شون غلبه کنه.
اصلا دلیلی که خدا گفته دوستان خدا نه میترسند نه غمگین میشوند بخاطر این بوده که بهمون یاداوری کنه که اون دسته از ادم ها ذهنشونو کنترل میکنن و مدارشون روی دریافت هدایت های خداست واسه همین غمگین نمیشن و نمیترسن چون حرف های خدارو بهتر می شنون.
اگه یچیزی توی ذهن شون میگه نمیشه یا اگه اینجوری شد چی، اونا حال خودشونو بهتر میکنن و به سمت مدارهای بالاتر سعی میکنن حرکت کنن که اون نجوا ها کمتر بشه و صدای خدا بلندتر بشه بخاطر همون خدا همش تکرار میکنه دوستان خدا نه میترسند و نه غمگین میشوند. نجوا از طرف شیطانه تا مومنان رو غمگین کند. خدا به درخواست فرد درخواست کننده پاسخ میدهد. خدا شمارو هدایت میکنه به سمت هرچیزی که بخواین چه خیر باشه چه شر و همونی که میخواین رو بهتون الهام میکنه و هدایت تون میکنه به سمت دلخواه تون. خب قشنگ معلومه خدا چی داره سعی میکنه به ما بگه با این ایات…
تکرار کردن اینکه غمگین نباش. همیشه داره میگه غمگین نباش. به حضرت مریم وقتی گفت کاش مرده بودم این روز رو نمیدیدم(خدا میدونه چندبار همه ی ما این حرف رو زدیم تو زندگی مون) میگه غمگین نباش و سعی میکنه حال مریم رو خوب کنه و توجه شو ببره سمت زیبایی ها مثل درخت خرما و نهر ابی که از زیر پاهاش جاری شده. بعد که حالش خوب شد بهش راه حل رو الهام میکنه که اصلا تو نگران نباش من حلش میکنم. خب داره تلاش میکنه چی به ما بگه با این ایات؟
یا وقتی به مادر موسی میگه غمگین نباش ما بچه رو به تو بازمیگردونیم. خب اگه مادر موسی غمگین میشد که دیگه شاید بچه شو هبچوقت نمیدید(حتی اگه زنده بود بچه)مثل یعقوب که با اینکه بچه زنده بود ولی تا سال ها ندید بچه شو چون غمگین شده بود و فکر میکرد مرده بچه ش (و در فزکانس غم مونده بود واسه همین تا سال ها نتونست یوسف رو ببینه، غم مانع این شده بود که دسترسی داشته باشه به نعمت هاش)
خب واضحه خدا داره چی میگه دیگه. هی داره تکرار میکنه غمگین نباش که همه چبز درست و عالی پیش بره و اون حرف های بد توی ذهنت که میاد، اونا همش نجوای شیطانه که تورو غمگین کنه و خدا همشششش داره تلاش مبکنه مارو توی احساس خوب نکهداره که به خواسته هامون برسیم…اساس قرآن همش بر پایه احساس خوبه…
حتی الخیر فی ما وقع هم همش داره تلاش میکنه مارو در احساس خوب نگهداره انگار قران رو خدا ابنجوری طراحی کرده که در هر شرایطی یه ایه مثبت هست که تورو به حال خوب بزگردونه…از بس این احساس خوب مهمه…خدا توی کل قران داره تلاش میکنه اهمیت این قضیه رو به ما بفهمونه از طریق هزاران مثال و همش داره به ما میگه غمگین نباشید چون مواطب مونه و مارو دوست داره و میدونه اگه غمگین باشیم دریچه الهامات و هدایت بسته میشع و این در وقتی بازمیشه کع احساس مون خوب بشه…
سلام استاد عزیزم و تمام دوستان گلم
میخوام یک داستان واقعی از هدایت و لطف پنهان خداوند تعریف کنم؛ داستانی که هر بار میشنوم، مو به تنم سیخ میشود.
در زمان جمهوریت افغانستان، در یکی از ولایتهایی که بیشتر در اختیار طالبان بود، مردی زندگی میکرد که از بزرگان طالبان به حساب میآمد. سالها تحت تعقیب بود و همیشه دنبالش بودند تا او را هدف قرار دهند. بهخاطر شرایط امنیتی، دائم در حال جابهجایی بود و بهسختی میتوانستند پیدایش کنند.
برادرزادهاش که آن زمان حدود 14 سال داشت، چوپانی میکرد. یک روز عمویش پیش او آمد و کنارش نشست. فضای کاملاً عادی بود؛ نه خبری از خطر بود، نه نشانهای از حادثه.
در همان لحظه، یکی از گوسفندها از گله جدا شد و به سمت دیگری رفت. پسرک بدون فکر خاصی بلند شد و حدود صد متر دنبال گوسفند دوید تا آن را برگرداند.
و درست در همان چند دقیقه، ناگهان یک هواپیمای جنگی همان نقطهای را که عمویش نشسته بود، هدف قرار داد. انفجار… و عمو در همان لحظه کشته شد.
پسرک بعدها میگفت:
«اگر من کنار عمویم مانده بودم، بدون شک من هم کشته میشدم. اما خدا نخواست. خدا به بهانه یک گوسفند، مرا از مرگ جدا کرد.»
گاهی نجات ما در دل یک اتفاق ساده پنهان است.
گاهی چیزی که بیاهمیت به نظر میرسد، همان دست ناپیدای خداست که مسیر ما را عوض میکند.
ما فقط گوسفندی را میبینیم که از گله جدا میشود…
اما خدا آیندهای را میبیند که قرار است حفظ شود.
این داستان برای من یادآور یک حقیقت بزرگ است:
هیچ اتفاقی تصادفی نیست. حتی کوچکترین لحظهها میتوانند حامل بزرگترین هدایتها باشند. خدا رو واقعاً بینهایت سپاسگزارم
به نام پروردگاری که هر لحظه و ثانیه هدایتگرم هست
درود و صد بدرود به استاد عزیز دل و مریم بانو دوست داشتنی و تمام دوستان همراه و هم فرکانسم…
تعریف شهود؟!؟
کلمهای که تا همین سه چهار سال پیش اصلا نمیدونستم وجود داره و تا اون زمان حتی به گوشم نخورده بود…
و جالب اینه که اون موقعهها ،هربار هر تصمیمی که میخواستم بگیرم که به نظر دیگران درست و منطقی و عاقلانه نبود ولی چون درونم حسش کرده بودم، چون یه چیزی بین قفسه سینهام میجوشید و میگفت این کارو باید انجام بدی ولی نمیدونستم و نمیفهمیدم که اسمش “شهوده” بنابراین توضیح دادنش هم برام سخت بود و یادمه همیشه فقط دستمو میذاشتم رو سینهام و میگفتم:
تصمیم من درسته چون اینجام یجوریه، از اینجام دارم حسش میکنم که باید این کار انجام بشه…
و چقدر این حس شیرین و جذاب و وصفناپذیره…
“شهود؛ یعنی زمانی که ما سکوت میکنیم و خداوند صحبت میکنه”
چه وقتایی اتفاق میفته؟
وقتی که ما آرامش داشته باشیم…
وقتی که ما نگران و خشمگین و عصبانی نباشیم…
وقتی که ما احساسات خوب داشته باشیم…
یعنی بتونیم خودمونرو از فرکانسهای پایین به فرکانسهای بالا برسونیم تا اتفاقات خوبرو هم به صورت شهود یا هدایت دریافت کنیم که قطعا یک کار “عملی” هست برای مشخص شدن قدمهای بدی…
استاد جانم من به واسطه آموزشهای بینظیر شما با باور فوقالعاده تاثیرگذار در زندگیم یعنی؛
” اَلْخِیْر فیُ مٰا وَقَعَ ”
آشنا شدم و تونستم به معنای واقعی درکش کنم و مثالهای فراوانی تو زندگیم پیدا کنم که هر اتفاقی که افتاد که ظاهرا نازیبا بود، برای ما خیر و بهترین بود…
یعنی این باور چنان قدرتی بهم میده که شاید در لحظه به دلیل یه اتفاق به ظاهر نازیبا یهو ناراحت یا عصبی بشم، ولی فورا به حس خوب برمیگردم و با خودم تکرار میکنم که؛ ” اَلْخِیْر فیٌ مٰا وَقَعَ ”
اون وقت ذهنم آروم میگیره و یه آرامشی هم به دلم میشینه که به خودم میگم؛
سپیده اصلاااااا نگران و ناراحت نشیااااااا
شک نکنی که هر اتفاقی که داره میفته به نفع توست…
شک نکنی تا زمانی که در احساس آرامش باشی و به خدا و هدایتهاش ایمان داشته باشی، هیچ اتفاق بدی برات نمیفته…
و شک نکنی که پایان شب سیه سپید است…
استاد جونم هزااااااااران بااااااااار سپاسگزارمممممم برای اینکه انقدر منطقی و اصولی و درست و بنیادین با مثالهایی از زندگی خودتون در این جهان کنونی ، قوانینرو بهتر و بهتر بهمون میفهمونین تا ما هم با پیدا کردن مثالهایی از زندگی خودمون، نه گنده و خفن کردن دیگران باعث قویتر شدن باورهامون بشیم…
امید که همیشه در این مسیر الهی و توحیدی ثابت قدم و پایدار مانا باشیم…
با عشق سپیده
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان بزرگوار سایت
در مورد موضوع احساس خوب=اتفاقات خوب یا شهود و دریافت الهامات نکتهای که به نظرم میرسه توجه بهش بسیار مهمه اینکه ما هر احساس خوبی را نباید ملاک همجهت بودن با قلب و خداوند در نظر بگیریم چون هم در قرآن به این موضوع اشاره شده و هم در دنیای واقعی میبینم افرادی که کارهای بسیار نامناسبی را انجام میدن اما نه تنها از انجام اون کارها ناراضی نیستند بلکه لذت هم میبرند یا به قول قرآن شیطان اعمال نازیبای آنها را در نظرشان زیبا جلوه میده یا بر قلبهایشان مهر نهاده شده.
از طرف دیگه ممکنه برای رسیدن به آرامش یا احساس خوب کارهایی رو انجام بدیم که مناسب نیستند اما در ما آرامش ایجاد کنند.
پس برای درک اینکه چه احساس خوبی دقیقاً در مسیر قلب و خداوند و چه احساسی درخلاف جهت این مسیره باید کمی تعمق بیشتری داشته باشیم.
اول باید بدونیم و بپذیریم که هیچ حد کمالی در مورد این موضوع وجود نداره بهطوری که میبینم حتی پیامبران هم کارهایی رو در زندگیشون انجام دادن که از طرف قرآن نفی شده پس اینکه بخواهیم در مورد خطا نکردن در درک و اجرای موضوع حساسیت نشان بدیم خودش موجب اشتباه و خطای بیشتر میشه.
دوم اینکه ما برای درست عمل کردن و احساس خوب همجهت با خداوند و قلب داشتن نیاز به آگاهی عمیق نداریم چرا که قلب ما در هر لحظه داره مسیر درست رو به ما نشان میده، فقط کافیه به این موضوع آگاه باشیم که در کنار این صدای قلب همیشه نجواهای شیطان هم وجود داره و تنها لازمه در مسیری که به قلبمون نزدیکتر هست عمل کنیم.
برای شناخت بهتر اینکه چه مسیری دقیقاً باعث احساس خوب همجهت با قلب میشه لازم هست به تاثیر بلند مدت رفتارهای خودمون فکر کنیم.
ممکنه ما در لحظه تصمیماتی بگیریم که به نظرمون درست هستند اما وقتی که از دید بلندمدتتری به اون تصمیم نگاه میکنیم متوجه میشیم که عملکرد درستی نداشتیم و هرچقدر که بتونیم هنگام تصمیمگیری، خصوصاً تصمیمگیریهای اساسی زندگی، از دید بالاتر و بلندمدتتر نگاه کنیم احتمال تصمیمات درست را بالاتر میبریم.
اما پیشنیاز تمام این اقدامات اینکه ما قوانین جهان هستی رو بهتر بشناسیم و بتونیم به درک درستتری از باورها و قوانین الهی برسیم چون عدم آگاهی کافی از این موضوع باعث میشه ما تحت تاثیر جامعه تصمیماتی رو بگیریم که در لحظه حس خوب و همدردی بهمون میدن اما در طولانی مدت آسیبهای زیادی رو به خودمون و زندگیمون وارد میکنند.
خداروشکر میکنم که در این مسیر همراه شما دوستان عزیزم هستم
برای همه شما عزیزان بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم
به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست
سلام و درود و عشق
خدایا هزاران بار سپاس که به راحتی به سایت وصل شدم و این مومنتوم مثبت رو تقویت میکنه
هدایت
4سال پیش که با استاد اشنا شدم اواین مفهومی که از ایشون یاد گرفتم و برام بسیار نو و جدید بود همین مفهوم هدایت بود
استاد همش میگفت بچه ما هدایت میشیم
خدا ما رو هدایت میکنه و نشون میده مسیر
و نمیدونم ناخودآگاه این حرفش بر قلب من مینشست
و هر بار که نماز میخوندم به معنای این ایه که میرسیدم لبخند و آرامش بود که مهمان قلب من بود
با خودم میگفتم این همه سال من نماز خوندم و از خداوند درخواست میکردم که من رو به راه درست هدایت کن اما اگاهی نداشتم بهش
هنوز هم برام حس تازگی داره
به اندازه ای که تکاملم رو طی کردم درک کردم که این هدایت چجوریه
خیلی ساده و روان هست مثل آبی که داره در مسیر خودش میره
احساس خوب=اتفاقات خوب
همین این عبارت که استاد میگفتن اصل هست و الان متوجه میشه که واقعا درک و عمل کردن به همین عبارت که میتونه زندگی ما رو دگرگون کنه
در هر شرایطی احساساتت رو کنترل کن و این
احساس مثل یک قطب نما داره مسیر به تو نشون میده
به خودم که نگاه میکنم یه جاهایی خوب عمل کردم و یه جاهایی که ورودی ها رو ارتباط ادم های نزدیک زندگیم رو داشتم احساسم بد شده و نشون میده که که خیلللللی باید روی کنترل ذهن خودم کار کنم
زمان هایی که خودم تنها هستم و اخبار و مسائل رو پیگیری نمیکنم خیلی خوبه
اما مثل دیشب که دورهمی خانوادگی بود و کلی اتفاقات خوب دیگه اما صحبت از شرایط حساس کنونی کمی احساس من رو نا آرام کرد
و اونجا متوجه شدم که باید بسیار شدیدتر و بیشتر حواسم باشه
باید یک مرحله کنترل ذهن خودم رو بیشتر کنم. تا حتی در کنار افراد نزدیک خانواده ام که شاید 4 ساعت هم نشه بتونم آگاهانه افکار و کانون توجهم رو کنترل کنم
متوجه شدم شاید این ایده که تمام ورودی ها رو ببندم و خیلی از ادم ها خود به خود از دایره ارتباطی من حذف سدند برای اون مدار من مناسب ترین کار بود
اما توی این مدار باید یاد بگییرم من نمیتونم همه ادم های زندگیم رو حذف کنم فقط به این دلیل که دارم ورودی رو کنترل میکنم توی این مورد مثل فرار کردن داره عمل میکنه
من باید یاد بگیرم در حین اینکه ارتباط با خانواده م رو دارم باید بتونم در مقابل صحبت ها و نگرانی هاشون ذهنم رو کنترل کنم
چطور
با همه اون باورهایی که از استاد یاد گرفتم
باور اینکه من نمیتونم افکار و گفتار و حرف های دیگران کنترل کنم
باور اینکه زندگی من تحت فرکانس های خودمه
هیچ کسی نمیتونه بر زندگی دیگری تاثیری بزاره
باور اینکه اگر من احساسم خوب باشه خداوند ظرف من رو بزرگتر میکنه
هر اتفاقی بیفته الخیر فی ما وقع
در هر لحظه باید از خودم بپرسم که حالم چطوره
حالت چطوره زهرا
همین نعمت هایی که توی این 3 هفته داشتم رو اگر بشمارم احساس خوب من میرسه به سقققققف
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هستی تویی که کهکشان رو مدیریت میکنی همین قلب من رو گرم میکنه
خدایا شکرت برای وجود استادم برای نعمت سایت
برای دوستان توحیدیم
در پناه عشقش باشید
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دانشجویان سایت
خدا رو سپاس گزارم که من رو با شما آشنا کرد
خدایا بی نهایت ازت سپاس گزارم . خدایا شکرت
و ممنون استاد عزیزم هستم که دارم با قوانین دنیا آشنا میشم
من چندساله با استاد عزیز آشنا هستم و دوره هاشون رو گوش میکنم اما حدود چندماه هست که دوره هم جهت با جریان خداوند خریداری کردم و دارم استفاده میکنم
خدا رو شکر میکنم که زندگی سراسر آرامش دارم و همه چیز عالی پیش میرود و چالش ها رو جزئی از مسیر دونستم که مرا به سمت اهداف و خاسته هایم دارن راهنمایی میکنن. قبلا خیلی با ناخواسته های زندگیم جنگ داشتم و فکر میکردم حالا که من دانشجو این دوره ها هستم نباید هیچ اتفاق ناخاسته ای برام بیفته . اما چندماهه خیلی عالی شدم خدا رو شکر و دنبال چون و چراها مسائل و مشکلات نیستم و به این باور رسیدم که صد در صد چالش ها اومدن که مرا به سمت مسیر و خاسته هام مرا هدایت کنن
استاد عزیز خیلی از خداوند بابت حضور شما در زندگیم سپاس گزارم و ازتون تشکر میکنم
و از کامنت های دوستان عزیز خیلی درس میگیرم و تشکر میکنم از دوستانی که کامنت میزارم
خدایا بی نهایت سپاس گزارتم که مرا در تمام مسائل زندگی هدایت میکنی
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم، سلام به همه شما عزیزان در خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش
من این فایل رو هر چی گوش میدم احساس میکنم متوجه نمیشم. یعنی توی همون دقایق اول گیر کردم. خیلی نمیتونم شــهود رو درک کنم.نمیتونم یک تصویر یا تعریف درستی براش داشته باشم. میدونم وجود داره، میدونم ازش در زندگی بارها ناآگاهانه استفاده کردم اما حالا که میخوام بیشتر آگاهانه ازش کمک بگیرم یا تقویتش کنم انگار کمتر میفهممش…
مثال جالب و جذاب استاد عرشیانفر از شهود این بود که: مغز و ذهن مثل یک پروژکتور هستند اما شهود مثل یک خورشید هست…
ما یک خورشید درون داریم و یک پروژکتور هم در مغز و ذهن مون داریم. وقتایی که من پروژکتورم رو روی یک مسئله ایی روشن میکنم، شعاع دید من صد متر تا 200 متر هست(به اندازه شعاع روشنایی پروژکتور) اگر من اجازه بدم که شهود درونم این خورشید درونم به این مسئله نگاه کنه، شهود من اصلا اون مسئله رو ذوب میکنه اینقدر شعاع نور و روشنایی زیادی داره.
بنظر استاد عرشیانفر اگر قرآن رو زیر و رو کنیم و در یک کلمه بچِلونیم اون کلمه شــهــودِ این شهود هست که منو آروم میکنه.مثال حضرت زینب و واکنش ایشون در واقعه کربلا و عاشورا. که میگه ایشون و امثال ایشون اهل شهود هستن. یک خورشید درون فعال دارند که وقتی به یک مسئله نگاه میکنند واکنش و حرف شون چیه و میگه ما جُــز زیبایی ندیدیم… این جمله «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» از عقل و مغز میاد؟! قطعا که اینطور نیست این جمله «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» اینکه حضرت زینب در همچین فضایی و اون تژادی غمناکی که برای خانوادش دقایقی پیش میبینه و میگه جمله ذهن و عقل نیست. این حرف از خورشید درون ایشون میاد.این حرف قلب ایشون هست.
_استاد عباسمنش عزیزم چقدر اینجا با آرامش میاد ادامه بحث و گفتگو رو دستش میگیره و میبره به سمتی که بتونیم در عمل در زندگی مون ازش استفاده کنیم و با این جمله شروع میکنن: اگــر شـهـود رو به عنوان “هدایت خداوند در طول مسیر” تعریف کنیم. یعنی اینکه خداوند ما رو در طول مسیر داره هدایت میکنه.
آیه 12 سوره لیل: إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ _بی تردید هدایت کردن بر عهده ماست
که در واقع خداوند میگه هدایت کردن به انتخاب شماست هر طرفی که بخوای،بخوای بری جهنم هدایت میشی،بخوای بری به بهشت هم هدایت میشی.
حالا بصورت عملی اگر بخوایم توضیح بدیم بقول استاد بصورت عملی (practical) میشه: زمانی ما میتونیم هدایت های خداوند رو دریافت کنیم که ما احساس خودمون رو خوب نگه داریم. در زمان هایی که عصبانی هستی، شیطان با تو صحبت میکنه.اون چیزی که به اسم شهود اگر بشنوی اون شیطان هست که داره باهات حرف میزنه. در حالت غم، ناراحتی، خشم و …. خداوند همواره داره با ما صحبت میکنه و خداوند میفرماید که نبوده ما با پیامبران صحبت کنیم و شیطان نجواهاش رو نگه.
مثلا آیات 52 تا 54 سوره حج: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ _ هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو مىکرد(و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مىریخت)، شیطان القائاتى در آن مىکرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان مىبرد، سپس آیات خود را استحکام مىبخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است…
کلام الله رو بالا بردیم همین خودش از چند زاویه میشه این جمله رو ببرسی کنیم.
_ اگــر بتوانیم در شرایط ناجالب احساس خودمون رو خوب نگه داریم و زیبایی ببینیم و مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا بگیم اون وقت شــهود عمل میکنه و کار میکنه. شهود در احساس بــد نمیتونه بیاد.
_ شرایط دریافت هدایت، شرایط دریافت پیام خداوند زمانی اتفاق می افته که قـلبـت بازه. وقتی قلبت بسته است تو چیزی دریافت نمیکنی.
_ هدایتــه میگه این کار رو انجام بده. قدم بعدی رو بهت میگه. هدایت میاد، تا بهت یک کار عملی رو بگه که باید انجام بدی.
_ ما زمانی دسترسـی به آگاهی های بالا داریم که احساس مون رو آگاهانه از شرایط بد بیرون بیاریم.
در حالت هایی که خبر بد و شرایط بد برامون پیش میاد، باید راهی پیدا کنی تا حالت خوب بشه و اون وقت که احساست خوب میشه هدایت ها خداوند برات میاد و میگه برو فلان کار رو بکن…اصلا این اتفاق بد افتاده تا تو این کار رو بکنی.
_ اون خورشیده این شهوده، همیشــه وجود داره تو باید از توی غار بیای بیرون، باید پنجره رو باز کنی.
“پـــنجــره رو چطوری باز کنیم؟” با همون کارایی که بتونیم احساس خودمون رو در شرایط سخت خوب نگه داریم، نزاریم شیطان بر ما مسلط بشه.
“چـطور نــزاریم که شیطان بر ما مسلط بـشه؟” مثلا با تفکر الخیر فی ما وقع. (این یک باوره) بعد اون اتفاق با این باور الخیر فی ماوقع رنگـش در ذهن مون عوض میشه و یک ذره بار احساسی منفی اون اتفاقه در ذهن مون کم میشه و بعد کم کم با همین یک ذره یک ذره به حالت آرامش برسیم.
مثلا این تفکری که خداوند برای من خـیرمطلق میخواد شاید یک اتفاق ظاهرش بد باشه اما در دل اون اتفاق خیــری نهفته است اگــر من بتوانم احساسم رو خوب نـگه دارم.
_ اگــر ما بدونیم احساس بـد مثل آتیشـه، دست مون رو توی آتیش نمیکنیم. اما مشکل اینجاست که نمیدونیم که این احساس بد اینـقـدر بــَده، ما نمیدونیم که این احساس بد یک سـَـمه، اگـر بدونیم اینقدر این احساس بد خطرناکـه حتما یک راهی براش پیدا میکنیم.
راه های مختلفی رو میشه برای تغییر احساس بد:
با تغییر زاویه نگاه مون
با به یاد آوردن اتفاقات ناجالبی که بعدا در زندگی مون تبدیل به خیر شده
با این باور که هــر آنچه مرا نـِکشُد، قوی ترم خواهد ساخت
کلی الگو و مثال هایی داریم از آدم هایی که بلاهایی سرشون اومده اما بی نهایت براشون خیر شده. مثل جِی کِی رولینگ، مایکل فِلپس،… بلاهایی سرشون اومده بجایی که اون بلا اونا رو زمین گیر کنه، بهشون انگیزه داده تا حرکت کنن.
_ ایـن نگاهی که اگــر بتوانم در هرشرایطی احساسم رو بـهتر کنم، لاجــرم لاجرم اتفاقات خوب می افته. (این قانون خداوند است.)
وقتی بتونی احساس خودمون رو هربار خوب نگه داریم، درصد اتفاقات خوب اینقدر زیاد میشه که میتونیم بـگیم اتفاق بد و ناجالبی برامون دیگه نمی افته.
_ قانونی که باید به وضوح بهش باید برسیم اینه که احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد هست. اگر این کار رو بتونیم در زمان های زیادی انجام بدیم و ادامه بدیم و ادامه بدیم، پاداشــش زندگی در بهشتـه هم در این دنیا هم در اون دنیا
خدایا شکرت برای فرصت نوشتن و درک بیشتر قوانین ات. خدایا خودت بهم کمک کن تا به وضوح بیشتری از درک و عمل به قوانینت برسم و یادم باشه دستم رو توی آتیش نکنم…خدای خوب و مهربانم خودت بهم یاد بده و راه نشانم بده من آماده درک و دریافت بیشتر و عمل کردن های بیشترم…
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
فهمیه جانم ممنونم از نوشتن کامنته زیبایت
که چقدر قشنگ توضیح دادی در مورد شهود
زمانی که آرام باشیم و در احساسه خوب باشیم خداوند با ما صحبت میکند خداوند هدایت میکند
و شهود رو دریافت میکنیم
ما باید قلبمون رو باز کنیم تا دریافت کنیم
متشکرم عزیزم که وقت گذاشتی و زیبا نوشتی
بهترینها نصیبتون بشه
انشالله آرامش در تمام زمینه های زندگیت باشه
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
خدایا شکرت سپاسگزارتم
سلام به شما کبری مشتاقی عزیز
سلام به شما دوست ارزشمندم
چقدر خوشحالم که شما با گذاشتن اثری از خودت زیر کامنت من، دوباره به یاد من آوردی که این شــهــود چقدر مهمه برام درکــش.چقدر من همــش از عقلم استفاده کردم یک عمــر و عاقل بازی درآوردم و چقدر این قدرت درونی من مهجور در لایه های درونم منتظر استفاده کردن بوده طفلی…
سپاسگزارم که بهم دست تکون دادی و باعث شدی خودم کامنتم رو بخونم.
دوباره مثل چندسال پیش ایده به ذهنم اومد که تا حد امکان خط به خط بنوویس. پــس اینبار مثل قبل که البته ظاهرا مثل قبل، چون این فهیمه اون فهیمه نیست حتی از نظر ظاهری. باید عینک بزنم تا چشمام خسته نشه و اینکه با لپ تاپ و تایپ اینجوری نوشتن هام جاری تره و حسابی برای خودم کار رو آسان کردم و این فایل شاید من سه ساعت بیشتر روش قفل بودم اون روز فقط، بماند که هنوز پرونده اش توی ذهنم بازه و هنوز احساس میکنم متوجه نشدم ولی دارم پیش میرم.حس یک نابینایی رو دارم که میخواد وارد یک راه قدیمی و بزرگ بشه و هیچی نه میبینه نه میفهمه و فقط این پاهاش هستن که میگه برو و اینقدر قلبِ این نابینا آماده و مشتاق برای رفتن هست که فقط داره میره…من همون نابینای مشتاق و آماده ام دوست عزیز.
واقعا احساس میکنم باید الفبا رو دوباره یاد بگیرم این بار با دقت فوق بالا…
بنظرم شهود و هدایت و الهام و قلب و جریان خداوند همه شون توی دل همون اعتمادست که باید تقویتش کنم.توی دل توحیدی عمل کردنه. کسی که میتونه در زمان های زیادی عمل و رفتارش توحیدی باشه میشه استاد عزیزمون که بُنیه شهودی خودشو حسابی ازش استفاده کرده بعد اینجوری و اینقدر زیبا و آسان زندگی میکنه.
من واقعا هنوز فکر میکنم فقط دارم حرف های قشنگ میزنم و من میخوام عمل کننده قشنگ باشم و این ردپاها برای من همــش تمرینه…همین عمل در حد ایده هایی برای نوشتن و نوشتن ها رو زندگی کنم…
واقعا سپاسگزارم کبری جانِ قشنگم که اینقدر شکارچی خوب دیدن زیبایی ها هستی، واقعا الحق که تحسین برانگیزی برای تمام بودن ها و فعالیت های زیبایی که میکنی، سپاسگزارم برای دعاهای قشنگت.
براتون از الله یکتا از صمیم قلبم بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم
ارادتمند شما فهیمه