اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر من از صحبت های شما با آقای عرشیانفر لذت میبرم هر کلمه ای که میگید انگار از دهنتون گوهر میباره کلمه به کلمه صحبتاتون درس های بزرگی به من میده.
چقدر زیبا تو این فایل در مورد حضرت ابراهیم گفتید واقعا چقدر شخصیت خاصی داشتند چطور ممکنه یکی انقدر ایمانش قوی باشه و انقدر به خدا و خواست خدا اعتماد داشته باشه که هیچ وقت دهانش به قصد اعتراض و شکایت باز نشه
چقدر میشه درس گرفت
از خدا میخوام کمکم کنه و هدایتم کنه که هر روز ایمانم قوی تر بشه هر روز اعتمادم بهش بیشتر بشه و هر روز سپاس گذارتر بشم.
استاد چقدر زیبا حال خوب=احساس خوب و توضیح دادید
واقعا ازتون ممنونم
من خیلی تو این زمینه رو خودم کار میکنم و خدارو هزار بار شکر نتیجه هم میگیرم شاید نتیجه هام بزرگ نباشه اما وقتی میفهمم خودم این نتیجه و خلق کردم خیلی خوشحال میشم و خدارو شکر میکنم
حالا میخوام یه تجربه کوچولو از این تمرینم و براتون تعریف کنم
چند روز پیش که با ماشینم بیرون بودم رفتم دور بزنم که زیاد رفتم عقب و زدم به جدول و سپر ماشینم یه کوچولو شکست و تازه چند روز قبلش بود که همسرم سپر ماشینو نو کرده بود وقتی دیدم شکست خیلی ناراحت شدم و گفتم همسرم الان عصبانی میشه و کلی غر میزنه اما این ناراحتی کلا شاید یه ربع طول کشید و سریع خودمو کنترل کردم و گفتم من باید حالمو خوب نگه دارم و حال خوبم همه چیو درست میکنه و به همسرمم نگفتم تا چندروز بعد که داشت ماشینو میشست متوجه شد و بهم گفت سپر ماشین چیشده منم گفتم زدم به جدول و شکست فکر کردم ناراحت میشی بهت نگفتم همسرمم گفت فدای سرت پیش میاد دیگه حالا بعدا درستش میکنم و من اون لحظه به خاطر نتیجه ای که از عملکرد خودم گرفتم خیلی خوشحال شدم و از ته دلم خدارو شکر کردم شاید اگه کسی بشنوه بگه چیز مهمی نبود ولی همسر من شخصیتی داره که از کاه کوه میسازه و اینکه اینبار چیزی نگفت واقعا برام جالب بود.
ویک چیز دیگه که من هر اتفاقی برام میفته کلی فکر میکنم که چه فرکانسی فرستادم که این اتفاق برام افتاد و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که شب قبلش یکی از بستگانم و که دنده عقب زده بود به دیوار مسخره کرده بودم و دقیقا همون بلا سر خودم اومد و این باعث شد که خیلی مواظب حرف زدنم باشم.
استاد جان بابت آموزه های پر از آگاهیتون ازتون خیلی سپاسگذارم و امیدوارم که همیشه سلامت و سلامت و سلامت باشید.
سلامی گرم خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته بی نهایت مهربان
امروز به یه تضادی برخوردم و از صب حالم خوب نبود و فکرم خیلی مشغول بود
دیروز نشستم جلسه اول قانون آفرینش رو کامل نوت برداری کردم شاید 5 ساعت نشسته بودم فقط فایل گوش میکردم و نوت برداری میکردم
شب از خودم خیلی راضی بودم که تونسته بودم جلسه اول رو کامل نوت برداری کنم
توی جلسه اول استاد درباره توجه و اعراض میگه
.
حالا تا اینجا رو داشته باشید که دیروز چقدر فایل گوش کردم و چقدر نوت برداشتم و وسطای نوت برداری مسئله ای که مربوط میشد به من با چیزی که استاد داشت توضیح میداد رو هم مینوشتم
دقیقا همونجوری که خانم شایسته و خود استاد میگن فایل گوش بدید…
.و امروز برخوردم به مساله ای که نتونستم قانون رو اجرا کنم
نتونستم اعراض کنم
.
مشکل اینه که من نمیتونم جلوی دهنم رو بگیرم و بقیه رو نصیحت نکنم
بقیه بیشتر اعضای خانواده ام هستن
.
امروز حالم بد شد و به تضادی که خوردم این بودش که ،عه عه عه ….چرا عدل همین دیروز که قانون اعراض رو شنیدم نباید امروز اجراش میکردم
من که صد بار تا حالا درباره این قانون شنیدم
دیروزم که اینطوری تمرکزی روش کار کردم
پس چرا اینطور شد که باعث بشه یک روز کامل توی سر من این همه حرف باشه
هی خودمو سرگرم کردم با یوتیوب
اومدم زندگی در بهش رو دیدم
ولی باز همون صداها توی سرم بود
گفتم اینجوری نمیشه من باید این مشکلم رو حل کنم
من باید بتونم دهنمو ببندم
تمام نرسیدن ها و نشدن های من از همینه که هی رو خودم کار میکنم تا میام مثلا روی بخش ثروت کار کنم و یه چشمک هایی ببینم ،باز یه چیزی میشه و من دهنمو باز میکنم به حرف زدن با بقیه
و همین کل فرکانس من رو میاره پایین
بعد از دیدن دو تا فایل زندگی در بهشت رفتم دوباره قسمت سوم از جلسه اول رو گوش کردم
بعدش رفتم شیوه حل مسائل قسمت اول رو گوش کردم
و با خودم گفتم من باید مشکلم رو ریشه ای حل کنم اینطوری نمیشه
و اومدم توی قسمت سرچ ها
سرچ کردم “اعراض از ناخواسته” دیدم دقیقا با این موضوع چیزی نیومد
سرچ کردم “ناخواسته” این سری فایل ها برام آمد
و این فایل منو صدا کرد که ببینمش
دیدمش و دیدم بله ه ه ه دقیقا داره با من حرف میزنه
ایمان
توحید
تکامل
نا امیدی
فهمیدم باید بیشتر روی خودم درباره توحید کار کنم
باید ایمانم رو قویتر کنم و فقط حرف خدایی رو بشنوم که نجات دهنده ی من هست .من باید دائم با خودم تکرار کنم که همه افراد خدا دارن
به من ارتباطی نداره بقیه چیکار میکنن
من ناجی بقیه نیستم
من فقط و فقط میتونم به خودم کمک کنم نه به کسی دیگه
حتی خدا هم نمیتونه به کسی که خودش نمیخواد خودشو تغییر بده کمکی بکنه
.دوست داشتم این رد پا رو بزارم
تا بعدا یادم باشه که شش ماه بعد اومدم و دیدم اون تضاد از کجا شروع شد
و به کجا ختم شد
به قول استاد در همین فایل من باید تکاملم رو طی کنم
باید قدم به قدم از خدا هدایت بخوام تا کمکم کنه بیشتر بهش ایمان بیارم تا زمانهایی مثل امروز اون ایمان بشه چراغ راهم و بتونم دهنم رو آگاهانه ببندم
حس خوب مساویست به اتفاقات خوب میشود، امیدوارم همیشه حال ما خوب باشد و بهم نریزیم. هر وقت که احساس خوب دارم و خوشحال بودم و در یک کلام روی خودم کار کردم همیشه اتفاقات خوب در راه بوده ، برعکس اکثریت که میگن این قدر خوشحال نباش که بلا سرت میآید. اما برعکس این مساله اتفاق میفتد که اوهم اینکه اگر احساس خوب داشته باشیم اتفاقاتی خوب میفتد. قانون ، قانون است بالای همه گی یکسان است حتی پیامبران مثل حضرت یعقوب که تقریبا چهل سال در حال بد بود در حالیکه صدها موارد دیگر در زنده گیش بود که سپاسگذار باشد و شکر کند اما اینکار را نکرد و در احساس ناسپاسی ماند تا اینکه قانون را فهمید . برعکس حضرت ابراهیم.
ما انسانیم و باید بپذیریم که بعضی اوقات احساس ما ناجور میشود اما باید کنترول اش کنیم که یکی از راه هایکه میتوانیم آن احساس را کنترول کنیم سپاسگذاری کردن است حتی از چیزهای کوچک که در دور و بر ما است و باعث میشه که زنده گی کردن را ادامه بدهیم ، بخاطر هر نفس که میکشیم ، بخاطر چشمان زیبایی که میتوانیم زیبایی ها را ببینیم، بخاطر برق زیبایی چشمان پدر و مادر خود سپاسگذار باشیم.
منم خیلی مراقبم که حالم را خوب نگهدارم اما بازم بعضی اوقات مشکل است.
به نامش قسم که باورش کنیم و تسلیمش شویم اجابت میکند.
به پاس سپاسگذاری باید بنویسم !
سلام به استاد عباس منش گرامی عزیز قلب همه خانواده این سایت پر سعادت.
من فدایی پروردگاری شوم که از هزاران راه روش و افراد کمکش را میرساند و این استاد عزیزم که هر کلمه اش از زبان خارج میشود مثل الماس ارزشمند هست خوب احساس میشود که بدون ریا. و یا خود سازی و یا از دل خود برون شده نیست .سخنانش تمام از قلب دل و الهاماتش هست.سپاسگذارت هستم استاد عزیزم .
پروردگارم چگونه سپاست را بجا بیاورم که اجابتم کردی در اوج دل شکستگی انطور فرو پاشیده بودم چطور به اوجم رساندی چطور صفحه را برگشتاندی چطور سپاست بگویم که دلم از شوق لبریز شد خوب داشتم رو خودم باورهای مالی ام کار میکردم که اتفاقات به ظاهر بد افتاد همه در اشوب بودن مگر من تهه دلم اروم با خودم و خدایم با احساس این که همه چیز خوب میشه داشتم .و این اشوب هنوز هست اما فرق من با دیگران در این وضعیت یک دل پر ایمان باخاطر ارام و احساس خوش هست .
واقعا که استاد میگه اتفاقات به ظاهر بد که خیلی شکل کریهی و زشتی داره و اگر بتوانی در ان لحظه احساساتت را خوب نگه داری بتوانی اون ایمانی را که در دلت پرورش دادی در درون به خودت به اثبات برسانی به انچه که در رویاهایت خواستهایت داری میرسی.
یی اتفاق نا جالب افتاد که تضاد بود برای رسیدن به خواستم بهم تهمت زدن خب شکستن دلم را شنیدم یک روز مکمل هم گریه کردم اما بازهم یاد حرف استاد افتادم که خیلی سخت نگیرید اگر یک روز تمام هم گریه کردین چیزی نمیشه فقد اگر در اون احساس نمونی مهمه که احساس انتقام غم قربانی بودن … را به احساس بخشش و سپاسگذاری تبدیل کنی و بدانی که خودت باعث چنین شرایط و رفتار دیگران شدی و قدرت را از دیگران و عوامل بیرونی به خودت و خدایی درون خودت بدهی که به یک باور ایمان و یک دل بزرگ ضرورت هست داشته باشی .
چنان خداوند با این اتفاق که خوردم کردن مرا به اوج رساند که همه همکارانم بهت زده شدن که چی شد این که قرار بود تنبهه بشه هنوز بهش بخششی هم عطا شد این به خاطر اون قانون هست به خاطر اون کنترول ذهن هست به خاطر اون عمل کردن به قانون هست که هنوز از نتیجه خبر نداری اما باز هم دلت اروم هست.
در دل این اتفاق اموختم که باید مغرور نشوم این را از طرف خودم ویا شخص خاصی ندونم بدانم که پروردگارم هست در دل هر ان شخصی که به من کمک رساند و دست به دست همه دادن تا من به خواستم برسم .این هم به خاطر اون ایمانه اون باوره واون اجابت که از طرف خودم هم که به خداوند کردم رخ داد.
واقعا وقتی نشانها را با ایمان داشتن که داریم میبینیم تکامل طی میشه که بلاخره میشه مثل حضرت ابراهیم و اسماعیل شد.
چقدر زیبا بیان کردی واقعیت را استاد عزیزم که ایمانی که ابراهیم داشت به خاطر طی کردن تکاملش بود به یکباره به این درجه نرسیده بود ما هم باید تکامل طی کنیم که به اون درجه از ایمان برسیم.
چقدر این فایل به وضعیت من همخانی داشت.در همین موقعیت قرار داشتم .
چقدر احساس لذت دست میده به ادم که بدونی قانون کار میکنه و دیگه به نتیجه نمیچسپی فقد سپاسگذاریت به خاطر این مشه که قانون عمل میکنه چقدر لذت میده که مثل بازی میشه همه چیز برات تو میخواهی و اجابت میشه اگر باورهای درست داشته باشی.چقدر لذت داره که هیچ اتفاقی برات جدی نیست اگر جالب نبود میتونی به نفع خودت تعغیرش بدی با تعغیر دیدگاهت چقدر لذت داره که دیگه از زمین و زمان اشخاص شاکی نیستی و این لذت تهه دلت یک قلقلکت میده که احساس شعف و سپاسگذاری بهت دست میده خدایا سپاسکذارت هستم با این قانون عادلانه ات.
مهم نیست کی هستی چطور هستی در چی شرایطی هستی قانون یکسان و حتما عمل میکند بدون استثنا
سلام و درود بر گروه تحقیقاتی عباسمنش و بسیار سپاسگزارم از استاد به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند
الله راشکرگزارم که در این صبح زیبا موفق شدم که جلسه ای پنجم از محصول هدیه ای درک عمیق تر قوانین خداوند را دانلود کنم و پس از مدت ها اتصال اینترنت گوشی موبایل من به حالت عادی بازگشت و به همین شکل که امروز این اتفاق خوب پیش آمد اتفاقات بهتر نیز رخ خواهد داد و اوضاع و احوال زندگی خوبتر خواهد شد.
چقدر قدرت کنترل ذهن استاد عباسمنش قابل تحسین است که وقتی فرزند کوچک ایشان به رحمت خدا میرود به این دیدگاه به این موضوع نگاه میکند که این فرزند یک هدیه از جانب خدا بوده و خودش داده است و در این زمان از من گرفته است و چقدر این دیدگاه خوب است و به سرعت مومنتوم منفی را متوقف میکند و چقدر خوب بود که آدم ها در هر شرایطی میتوانستند احساس خود را خوب نگاه دارند و مانند استاد عباسمنش به موضوعات این دنیای زودگذر نگاه کنند.
چقدر راهکار هایی خوبی استاد عباسمنش برای خروج از شرایط بغرنج ارائه کردن که زمان رخ دادن اتفاقات ناگوار انسان ها میتوانند با ورزش کردن و یا بازی کامپیوتری و خوابیدن احساس خودش را خوب نگاه دارد و مهمترین اصل موفقیت داشتن احساس خوب است.
به نظر من انسان یک بار به دنیا میاید ویک بار نیز از دنیا میرود و چقدر خوب است در این تک فرصتی که انسان برای زندگی در این جهان مادی دارد با احساس خوب و شکرگزاری زندگی کند و ذهن خود را آلوده ای ناهنجاری ها و اتفاقات ناگوار نکند.
قانون جهان اینه ب هرچی توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میکنی
قانون جهان اینه تمام اتفاقات زندگیت رو خودت داری رقم میزنی و هیچ عامل بیرونی تو زندگیت تاثیر نداره
وقتی قانون جهان اینه پس باید هربار ک به تضادی میخورم ب خودم بگم : اون اتفاقِ مهم نیست ها ،تویی ک مهمی واکنش تو مهمه احساس توعع ک مهمه ،احساس توعع ک تاثیرگذاره ن اتفاقات و شرایط بیرونی
اتفاقات یکسانه ولی میتونی از همین اتفاق نعمت و خوشبختی بیشتر بسازی میتونی افسردگی و ناراحتی و بدبختی بسازی
میتونی بیفتی رو ریل خواسته هات و هربار رشد کنی برای رفتن ب مدار های بالاتر
میتونی انقدد ب ناخواسته ها واکنش نشون بدی ک تمام زندگیت ناخواسته باشه و فکر کنی زندگی همینع
بقول استاد ما هستیم ک تصمیم میگیریم چیو انتخاب کنیم ..
هربار ب تضادی برخوردم بعدش درهایی از نعمت ب روم باز شده و برام منطقی شده اگه اتفاق ب ظاهر نازیبایی بیفته ک اونهم بخاطر اعمال خودمه چون انسانم و نمیتونم صد درصد ذهنمو کنترل کنم اما قشنگی جهان و مهربونی خدا اینجاست ک اگه بتونم آروم باشم و احساسم رو خوب کنم نگران و ناراحت نباشم قطعااااا اتفاقات بعدی بهتر میشه و همه چیز ب نفع من رقم میخوره جوری ک من لذت و شادی بیشتری تجربه کنم
استاد من قبلا هربار ک یه مسئله ای پیش میومد میرفتم کوه ،صدای خودمو ضبط میکردم و با خدا صحبت میکردم قانون و یادم میاوردم و ب خودم این وعده ی خداوند رو ک اگه احساسم خوب باشه اتفاقات خوبی میفته رو یادآوری میکردم
یکی دو روز بعد ک همه چی خوب میشد دوباره اون ویس رو گوش میکردم انقدر اینو تکرار کردم ک الان شکی ندارم ب این موضوع ک تضاد اومده تا من نعمت های بیشتری دریافت کنم
شکی ندارم ک همه چیز ب نفع من میشه
شکی ندارم ک قانون صد درصد در هرلحظه داره عمل میکنه و اتفاقات بهتری تو راهه
استاد چقدرررر با این حرفتون موافقم ک وقتی ضربان قلب میره بالا ذهن کلا خاموش میشه ساکت میشه و اون نجواها قطع میشن
من هروقت از کوه های سخت و سربالایی بالا رفتم جوری ک احساس میکردم قلبم داره میزنه بیرون ،واقعا تجربه کردم ک هیچ صدایی رو از ذهنم نمیشنوم و بعدش چقدر حالم بهتر و بهتر میشد
یا وقتایی ک میرفتم زیر دوش آب سرد
با دوییدن هم خیلی موافقم
گاهی ک فوتبال بازی میکنم با پسرم همه چیز از یادم میره
چقدر خوشحالم بعد از مدت طولانی الان سایت برام باز شد استاد توی این شرایطی که واقعا همه وهمه دارن درمورد شرایط الان صحبت میکنن من نهایت تلاشمم را میکنم با احساس خوب زندگی کنم باشگاهم را برم ودر کنار دوستانم لحظات خوبی را سپری کنم توی خونه فایلهایی که از شما دارم را گوش بدم وبه نظر من امیدمون وتوکلمون باید به همان منبع اصلی که همیشه هوامون را داشته ،باشه وفقط روی خودش حساب کنیم تا به. شرایط خوب آدمهای خوب. وحال خوب برسیم
خداراشکر حس وحالم خوبه چون خدارادارم ومیدونم الان هستش که باید ذهنم را کنترل کنم
وقتی اینهمه اتفاق پشت سر هم میافته، و تو به الهامهات عمل میکنی، و باز اتفاق میافته، و دوباره عمل میکنی… خداوند به وعدهای که داده پاسخ میده. طبیعیه که ایمانت بچسبه به سقف. اگه نچسبه، یه جاش میلنگه.
استاد گفت:
من نمیگم حتماً از مثالهای خیلی اکستریم شروع کنیم. بیایم از جاهای کوچیکتر. مثلاً یه اتفاق ساده توی زندگی میافته و ما سعی میکنیم احساسمون رو خوب نگه داریم. بعد میبینیم همون اتفاقی که بهظاهر بد بوده ـ مثل ورشکستگی ـ باعث شده طرف توی کسبوکارش فوقالعاده موفق بشه.
یه کلیپ میدیدم از یه خانمی که حدود 200 کیلو وزن کم کرده بود. ازش پرسیدن چی شد که تصمیم گرفتی لاغر شی؟
گفت: «رفتم مغازه لباس بخرم. داشتم قفسهها رو نگاه میکردم که فروشنده اومد گفت: خانم، لباس مناسب شما اینجا نیست. اگه میخوای، برو اون ته، قسمت اورسایزها.»
میگفت این حرف وحشتناک بهش برخورد.
تا قبلش همه یهجوری حمایتش میکردن: میگفتن حتماً مریضه، تیروئیده، دست خودش نیست، ارثیه و… هیچکس مستقیم چیزی نمیگفت.
ولی این آدم، جلوی دوستاش، صاف و پوستکنده گفت: «اینجا لباس شما پیدا نمیشه.»
میگفت از مغازه اومدم بیرون، گریهام گرفت و با خودم گفتم: «باید تمومش کنم. این داستان باید عوض بشه.»
اون اتفاق بهظاهر بد، باعث شد یه تصمیم خیلی جدی بگیره.
میگفت اگه نمیتونستم احساسم رو کنترل کنم، شاید خودکشی میکردم؛ ولی گفتم نه… حالا که اینطوری شده، بهجاش 150–200 کیلو وزن کم میکنم.
استاد میگفت:
اگه آدم برای خودش این فضا رو بسازه که «در هر شرایطی سعی میکنم احساسم رو خوب نگه دارم»، میبینه اتفاقات برمیگرده. اتفاقاتی که قرار بوده بد بشه، خوب میشه. فقط یه بازهی زمانی میخواد.
مشکل اینجاست که ما یادمون میره.
یادمون میره که این اتفاق قرار بوده بد باشه و الان خوب شده، چون زمان میگذره.
میگفت اگه بتونیم فراموش نکنیم و مکتوب کنیم خیلی فرق میکنه.
مثلاً بنویسیم:
«فلان اتفاق افتاد، من احساسم رو خوب نگه داشتم، مطمئنم خدا پاسخ میده. توی این روزهای سخت، تمرکزم رو میذارم روی زیباییها و اینکه چه درسی میتونم بگیرم.»
سه ماه بعد، شش ماه بعد، دفتر رو باز میکنی و میگی:
«عجب! این که بهترین اتفاق زندگیم بوده. من چرا اون موقع فکر میکردم بده؟»
اینجاست که ایمان قوی میشه.
دفعهی بعد، توی شرایط بهظاهر بد، ذهنت رو خیلی بهتر کنترل میکنی.
کل بازی همینه.
اول اینکه بدونیم انسانیم. حتی پیامبر هم اعتراض کرده. داستان حضرت یونس رو ببین؛ اعتراضش هم منطقی بود. گفت من دارم اینا رو دعوت میکنم، ولی هر روز بدتر میشن. ناامید شدم.
خدا هم انداختش توی شکم ماهی؛ نه برای تنبیه، برای اینکه قانون رو یادش بیاره.
قانون خدا اینه:
اگه احساست بد باشه، اتفاقات بد برات میافته. مهم نیست کی هستی.
اگه این قانون رو بفهمیم و بهش عمل کنیم، به خدا قسم زندگیمون انقدر زیبا میشه که ربطی به گذشته نداره.
ولی خب ما محصول 20، 30، 40 سال فکر و باور اشتباهیم. با یه دکمه درست نمیشه.
باید آرومآروم تمرین کنیم؛ مثل ورزش.
هرچی تمرین بیشتر، کنترل احساس راحتتر، نتایج بزرگتر، ایمان قویتر. بعد میری توی تصاعد… اتفاقای خوب پشت سر هم میافته.
توی کسبوکار هم همینه.
هزار بار پیش میاد: کارمند نیومده، تهدیدت کردن، مجوز سمینار صادر نشده و…
اگه ذهنت رو کنترل نمیکردی، نابود میشدی.
اگه الان اینجایی، یعنی بالاخره یه جوری خودتو جمع کردی.
یه وقتهایی هم اصلاً راهحل نداری.
اون موقع میگه: «باشه، فعلاً ولش کن.»
برو یه دوش بگیر، پیادهروی کن، کتاب بخون، بنویس، نعمتهاتو بشمار، یا حتی بخواب. خواب خیلی وقتها آرومت میکنه.
بعد یه خاطره گفت:
یهبار توی بندرعباس، روی کشتی، یه اتفاق خیلی بد افتاد. مغزم ولکن نبود. ساعت دو شب بود، خوابم نمیبرد.
رفتم از بالای یه کشتی نفتی، حدود 20 متر، پریدم توی آب و چند ساعت شنا کردم. انقدر فشار جسمی بالا بود که مغزم شاتداون شد. دیگه نمیتونستم فکر منفی کنم.
میگفت وقتی بدن وارد فشار فیزیکی شدید میشه ـ دویدن، شنا، هر کاردیوی سنگین ـ مغز دیگه نمیتونه نشخوار فکری کنه. تمرکزش میره روی زنده موندن.
این یه توقف ایجاد میکنه؛ از احساس خیلی بد، به آرامش، و بعد کمکم به احساس بهتر.
جمعبندی میکرد که:
اگه آدما یاد بگیرن احساسشون رو خوب نگه دارن، هر جور که بلدند، میبینن اتفاقات خوب براشون رخ میده.
قانون جهانی همینه. ساده و قطعی.
⸻
خلاصهی یکنگاهی 🌱
• ایمان وقتی قوی میشه که به الهامهات عمل کنی و نتیجه ببینی
• اتفاقات بهظاهر بد، خیلی وقتها نقطهی شروع رشد بزرگن
• قانون اصلی: احساس بد → اتفاق بد | احساس خوب → اتفاق خوب
• احساس خوب نگهداشتن، تمرین میخواد (مثل ورزش)
• نوشتن تجربهها باعث میشه یادت نره چطور بد، خوب شد
• وقتی ذهن قفل میکنه:
• تحرک جسمی شدید
• خواب
• تمرکز روی لذتهای ساده
• هرچی کنترل احساس بهتر → نتایج بزرگتر → ایمان قویتر
من امروز این دو فایل رو دانلود کردم و الان که گوش کردم واقعا پریشان شدم. استاد عزیزم قبل از گوش دادن به فایل یک بحث کوچکی با بچه هام داشتم وقتی با هم دعوا می کردند و احساسم ناخوش شده بود نه خیلی بد ولی همین را هم دوست نداشتم. داشتم دنبال راهی می گشتم که حسم را دریابم و راهی پیدا کنم که این دو فایل را قسمت 49 و 50 را گوش کردم و اصلا نفهمیدم به خدا چطور زمان گذشت یعنی وقتی فایل تمام شد احساس کردم شاید یک ربع گذشته باشد.
با اینکه بارها و بارها در مورد احساس خوب = اتفاقات خوب خوانده و فایل های شما را گوش کرده بودم، اما امروز این فایل اصلا حالم را از این رو به آن رو کرد. وقتی گفتید طبیعت آتش سوزاندن است مهم نیست چقدر دلیل منطقی دارید وقتی دستت را در آتش می کنی می سوزی این قانون آتش است. قانون جهان همین جمله است که احساس بد= اتفاقات بد. و اینکه اتفاقات روی یک ریل نیستند و ما می تونیم یک ثانیه بعدمون را خودمون رقم بزنیم. اصلا حالم واقعا خیلی خوب شد و من سپاسگزارم که همیشه همه چی در سایت شما به موقع است. درست در زمان مناسب.
از صحبت هایی که در مورد ابراهیم کردید و این قسمت هم خیلی برام جالب بود که امروز صبح داشتم سوره هود را می خواندم همین قسمت را که فرشتگان برای عذاب قوم لوط می آیند و ابراهیم را ترسی می گیرد، من نفهمیدم چه می گوید و شما دقیقا در این باره توضیح دادید که ذهن ابراهیم او را ترساند. خیلی خوشحالم خیلی عالی بود واقعا خدا روشکر که این فایل عالی را امروز برایمان گذاشتید.
در مورد ابراهیم و مراتب ایمانش توضیح شما واقعا بسیار بسیار عالی بود وقتی گفتید که این مرتبه از ایمان با تکامل بوجود آمد و قدم به قدم با تصور اینکه خورشید و ستارگان خدا هستند و ایمانش در شکستن بت ها در رها کردن کودکش و در آخر در قربانی کردن فرزندش همه و همه نشان می دهد که این تکامل طی شده و برای ما درک آن منطقی می شود که هر جا الهامی به او شده عمل کرده و خداوند پاسخش را داده و همینطور پلکانی درجات ایمانش شکل گرفته و او از زمانی که به دنیا آمده که اینطور نبوده است. به راستی زیبایی داستان پیامبران الان که به آنها نگاه می کنم همین قسمت است که آنها هم انسانی مانند ما بوده اند و پله پله رشد کردند و به این مقام رسیدند. چقدر زیبا و درست. اصلا از زمانی که اینگونه همه پیامبران را می شناسم بسیار بسیار ارزش و اعتبار آنها برایم بیشتر شده و همینطور زیبایی جهان که می توان رسید وقتی دیگران رسیدند، چه پیامیر چه بقیه افراد موفق دنیا.
سلام استادان عزیزم، استاد عباسمنش و استاد عرشیان فر.
چه قدر قشنگ راجع به تکامل حضرت ابراهیم به عنوان یک الگویی که خداوند لقب خلیل الله بهشون داده صحبت کردید و این نشون میده که همه انسانها با کنترل ذهنشون میتونن این مسیر طی کنن. من یه نمونه ش توی نزدیکان خودمون دارم عموی من یه دختر 38 ساله داره که توی یکی دو سالگی فلج اطفال گرفت و یه طرف بدنش فلج شد همون بچگی مننژیت هم گرفت که باعث شد عقب افتاده ذهنی بشه یه پسر 35 ساله هم داره که نابینا و عقب مانده ذهنیه 15 سال پیش یه پسر 17 ساله داشت که سالم بود بر اثر سرطان ریه فوت شد بیماریش 4 ماه بیشتر طول نکشید. عموم زمانی که پسرش فوت شد خدا رو شکر کرد که 17 سال این بچه شادی به زندگی اونا آورده بود و میگفت من از بچه هام(دختر و پس معلولش) خجالت میکشم ما همه ی حواسمون به داوود(پسر 17 ساله) بود و از بچهها غافل شده بودیم. البته به موقع داروهاشون بهشون میدادن غذا هایی که به اونا واکنش نشون میدادن از برنامه غذاییشون حذف کرده بودن مثلا یه دفعه دخترشون ساعت 12 شب بهانه کرده بود توپ میخوام
با ماشین رفته بودن تو شهر که بببنه مغزه ها الان بسته و راصی بشه که صبح برن توگ بخرن با این وجود عموم میگفت من از بچه هام خجالت میکشم. من هیچ وقت از عموم گله و شکایتی نشنیدم، زن عموم موقعی که پسرش فوت شد داشت خرما توی دهنش میذاشت فقط گفت خدایا من دیوونه بشم که دیگه هیچی نفهمم عموم گفت دیگه این حرف نزن… خلاصه خیلی شرایط سختی بود اما عموم و زن عموم خیلی خوب خودشون کنترل کردن عموم زن عموم رو میفرسته کلاس خیاطی. زن عموم بعصی جاها الگوها رو متوجه نمیشد و عموم خیلی باحوصله نینشست براش توضیح میداد از بچهها مراقبت میکرد تا خانمش بره کلاس و بشینه کارای خیاطیش انجام بده…
خلاصه اینکه عموم و زن عموم بهانشون جور بود که مشرک بشن افسرده بشن به زمین و زمان شکایت کنن اما با کنترل خودشون از اون شرایط سخت به سلامت گذشتن و حالا توی روستای اجدادیمون چند تا نخل خرما کاشته یه باغ کوچیک داره و خونه نزدیک باغش داره میسازه.
به امید روز های زیباتر و پر از امید برای همه کسانی که می خوان قشنگ زندگی کنن.
در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند باشید.
به نام قدرتمندترین جهان هستی
سلام به استاد خوبم
چقدر من از صحبت های شما با آقای عرشیانفر لذت میبرم هر کلمه ای که میگید انگار از دهنتون گوهر میباره کلمه به کلمه صحبتاتون درس های بزرگی به من میده.
چقدر زیبا تو این فایل در مورد حضرت ابراهیم گفتید واقعا چقدر شخصیت خاصی داشتند چطور ممکنه یکی انقدر ایمانش قوی باشه و انقدر به خدا و خواست خدا اعتماد داشته باشه که هیچ وقت دهانش به قصد اعتراض و شکایت باز نشه
چقدر میشه درس گرفت
از خدا میخوام کمکم کنه و هدایتم کنه که هر روز ایمانم قوی تر بشه هر روز اعتمادم بهش بیشتر بشه و هر روز سپاس گذارتر بشم.
استاد چقدر زیبا حال خوب=احساس خوب و توضیح دادید
واقعا ازتون ممنونم
من خیلی تو این زمینه رو خودم کار میکنم و خدارو هزار بار شکر نتیجه هم میگیرم شاید نتیجه هام بزرگ نباشه اما وقتی میفهمم خودم این نتیجه و خلق کردم خیلی خوشحال میشم و خدارو شکر میکنم
حالا میخوام یه تجربه کوچولو از این تمرینم و براتون تعریف کنم
چند روز پیش که با ماشینم بیرون بودم رفتم دور بزنم که زیاد رفتم عقب و زدم به جدول و سپر ماشینم یه کوچولو شکست و تازه چند روز قبلش بود که همسرم سپر ماشینو نو کرده بود وقتی دیدم شکست خیلی ناراحت شدم و گفتم همسرم الان عصبانی میشه و کلی غر میزنه اما این ناراحتی کلا شاید یه ربع طول کشید و سریع خودمو کنترل کردم و گفتم من باید حالمو خوب نگه دارم و حال خوبم همه چیو درست میکنه و به همسرمم نگفتم تا چندروز بعد که داشت ماشینو میشست متوجه شد و بهم گفت سپر ماشین چیشده منم گفتم زدم به جدول و شکست فکر کردم ناراحت میشی بهت نگفتم همسرمم گفت فدای سرت پیش میاد دیگه حالا بعدا درستش میکنم و من اون لحظه به خاطر نتیجه ای که از عملکرد خودم گرفتم خیلی خوشحال شدم و از ته دلم خدارو شکر کردم شاید اگه کسی بشنوه بگه چیز مهمی نبود ولی همسر من شخصیتی داره که از کاه کوه میسازه و اینکه اینبار چیزی نگفت واقعا برام جالب بود.
ویک چیز دیگه که من هر اتفاقی برام میفته کلی فکر میکنم که چه فرکانسی فرستادم که این اتفاق برام افتاد و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که شب قبلش یکی از بستگانم و که دنده عقب زده بود به دیوار مسخره کرده بودم و دقیقا همون بلا سر خودم اومد و این باعث شد که خیلی مواظب حرف زدنم باشم.
استاد جان بابت آموزه های پر از آگاهیتون ازتون خیلی سپاسگذارم و امیدوارم که همیشه سلامت و سلامت و سلامت باشید.
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته بی نهایت مهربان
امروز به یه تضادی برخوردم و از صب حالم خوب نبود و فکرم خیلی مشغول بود
دیروز نشستم جلسه اول قانون آفرینش رو کامل نوت برداری کردم شاید 5 ساعت نشسته بودم فقط فایل گوش میکردم و نوت برداری میکردم
شب از خودم خیلی راضی بودم که تونسته بودم جلسه اول رو کامل نوت برداری کنم
توی جلسه اول استاد درباره توجه و اعراض میگه
.
حالا تا اینجا رو داشته باشید که دیروز چقدر فایل گوش کردم و چقدر نوت برداشتم و وسطای نوت برداری مسئله ای که مربوط میشد به من با چیزی که استاد داشت توضیح میداد رو هم مینوشتم
دقیقا همونجوری که خانم شایسته و خود استاد میگن فایل گوش بدید…
.و امروز برخوردم به مساله ای که نتونستم قانون رو اجرا کنم
نتونستم اعراض کنم
.
مشکل اینه که من نمیتونم جلوی دهنم رو بگیرم و بقیه رو نصیحت نکنم
بقیه بیشتر اعضای خانواده ام هستن
.
امروز حالم بد شد و به تضادی که خوردم این بودش که ،عه عه عه ….چرا عدل همین دیروز که قانون اعراض رو شنیدم نباید امروز اجراش میکردم
من که صد بار تا حالا درباره این قانون شنیدم
دیروزم که اینطوری تمرکزی روش کار کردم
پس چرا اینطور شد که باعث بشه یک روز کامل توی سر من این همه حرف باشه
هی خودمو سرگرم کردم با یوتیوب
اومدم زندگی در بهش رو دیدم
ولی باز همون صداها توی سرم بود
گفتم اینجوری نمیشه من باید این مشکلم رو حل کنم
من باید بتونم دهنمو ببندم
تمام نرسیدن ها و نشدن های من از همینه که هی رو خودم کار میکنم تا میام مثلا روی بخش ثروت کار کنم و یه چشمک هایی ببینم ،باز یه چیزی میشه و من دهنمو باز میکنم به حرف زدن با بقیه
و همین کل فرکانس من رو میاره پایین
بعد از دیدن دو تا فایل زندگی در بهشت رفتم دوباره قسمت سوم از جلسه اول رو گوش کردم
بعدش رفتم شیوه حل مسائل قسمت اول رو گوش کردم
و با خودم گفتم من باید مشکلم رو ریشه ای حل کنم اینطوری نمیشه
و اومدم توی قسمت سرچ ها
سرچ کردم “اعراض از ناخواسته” دیدم دقیقا با این موضوع چیزی نیومد
سرچ کردم “ناخواسته” این سری فایل ها برام آمد
و این فایل منو صدا کرد که ببینمش
دیدمش و دیدم بله ه ه ه دقیقا داره با من حرف میزنه
ایمان
توحید
تکامل
نا امیدی
فهمیدم باید بیشتر روی خودم درباره توحید کار کنم
باید ایمانم رو قویتر کنم و فقط حرف خدایی رو بشنوم که نجات دهنده ی من هست .من باید دائم با خودم تکرار کنم که همه افراد خدا دارن
به من ارتباطی نداره بقیه چیکار میکنن
من ناجی بقیه نیستم
من فقط و فقط میتونم به خودم کمک کنم نه به کسی دیگه
حتی خدا هم نمیتونه به کسی که خودش نمیخواد خودشو تغییر بده کمکی بکنه
.دوست داشتم این رد پا رو بزارم
تا بعدا یادم باشه که شش ماه بعد اومدم و دیدم اون تضاد از کجا شروع شد
و به کجا ختم شد
به قول استاد در همین فایل من باید تکاملم رو طی کنم
باید قدم به قدم از خدا هدایت بخوام تا کمکم کنه بیشتر بهش ایمان بیارم تا زمانهایی مثل امروز اون ایمان بشه چراغ راهم و بتونم دهنم رو آگاهانه ببندم
.
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
گام 150
خروج از مدار ناخواسته
حس خوب مساویست به اتفاقات خوب میشود، امیدوارم همیشه حال ما خوب باشد و بهم نریزیم. هر وقت که احساس خوب دارم و خوشحال بودم و در یک کلام روی خودم کار کردم همیشه اتفاقات خوب در راه بوده ، برعکس اکثریت که میگن این قدر خوشحال نباش که بلا سرت میآید. اما برعکس این مساله اتفاق میفتد که اوهم اینکه اگر احساس خوب داشته باشیم اتفاقاتی خوب میفتد. قانون ، قانون است بالای همه گی یکسان است حتی پیامبران مثل حضرت یعقوب که تقریبا چهل سال در حال بد بود در حالیکه صدها موارد دیگر در زنده گیش بود که سپاسگذار باشد و شکر کند اما اینکار را نکرد و در احساس ناسپاسی ماند تا اینکه قانون را فهمید . برعکس حضرت ابراهیم.
ما انسانیم و باید بپذیریم که بعضی اوقات احساس ما ناجور میشود اما باید کنترول اش کنیم که یکی از راه هایکه میتوانیم آن احساس را کنترول کنیم سپاسگذاری کردن است حتی از چیزهای کوچک که در دور و بر ما است و باعث میشه که زنده گی کردن را ادامه بدهیم ، بخاطر هر نفس که میکشیم ، بخاطر چشمان زیبایی که میتوانیم زیبایی ها را ببینیم، بخاطر برق زیبایی چشمان پدر و مادر خود سپاسگذار باشیم.
منم خیلی مراقبم که حالم را خوب نگهدارم اما بازم بعضی اوقات مشکل است.
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی
به نام هدایتگر مهربان.
به نامش قسم که باورش کنیم و تسلیمش شویم اجابت میکند.
به پاس سپاسگذاری باید بنویسم !
سلام به استاد عباس منش گرامی عزیز قلب همه خانواده این سایت پر سعادت.
من فدایی پروردگاری شوم که از هزاران راه روش و افراد کمکش را میرساند و این استاد عزیزم که هر کلمه اش از زبان خارج میشود مثل الماس ارزشمند هست خوب احساس میشود که بدون ریا. و یا خود سازی و یا از دل خود برون شده نیست .سخنانش تمام از قلب دل و الهاماتش هست.سپاسگذارت هستم استاد عزیزم .
پروردگارم چگونه سپاست را بجا بیاورم که اجابتم کردی در اوج دل شکستگی انطور فرو پاشیده بودم چطور به اوجم رساندی چطور صفحه را برگشتاندی چطور سپاست بگویم که دلم از شوق لبریز شد خوب داشتم رو خودم باورهای مالی ام کار میکردم که اتفاقات به ظاهر بد افتاد همه در اشوب بودن مگر من تهه دلم اروم با خودم و خدایم با احساس این که همه چیز خوب میشه داشتم .و این اشوب هنوز هست اما فرق من با دیگران در این وضعیت یک دل پر ایمان باخاطر ارام و احساس خوش هست .
واقعا که استاد میگه اتفاقات به ظاهر بد که خیلی شکل کریهی و زشتی داره و اگر بتوانی در ان لحظه احساساتت را خوب نگه داری بتوانی اون ایمانی را که در دلت پرورش دادی در درون به خودت به اثبات برسانی به انچه که در رویاهایت خواستهایت داری میرسی.
یی اتفاق نا جالب افتاد که تضاد بود برای رسیدن به خواستم بهم تهمت زدن خب شکستن دلم را شنیدم یک روز مکمل هم گریه کردم اما بازهم یاد حرف استاد افتادم که خیلی سخت نگیرید اگر یک روز تمام هم گریه کردین چیزی نمیشه فقد اگر در اون احساس نمونی مهمه که احساس انتقام غم قربانی بودن … را به احساس بخشش و سپاسگذاری تبدیل کنی و بدانی که خودت باعث چنین شرایط و رفتار دیگران شدی و قدرت را از دیگران و عوامل بیرونی به خودت و خدایی درون خودت بدهی که به یک باور ایمان و یک دل بزرگ ضرورت هست داشته باشی .
چنان خداوند با این اتفاق که خوردم کردن مرا به اوج رساند که همه همکارانم بهت زده شدن که چی شد این که قرار بود تنبهه بشه هنوز بهش بخششی هم عطا شد این به خاطر اون قانون هست به خاطر اون کنترول ذهن هست به خاطر اون عمل کردن به قانون هست که هنوز از نتیجه خبر نداری اما باز هم دلت اروم هست.
در دل این اتفاق اموختم که باید مغرور نشوم این را از طرف خودم ویا شخص خاصی ندونم بدانم که پروردگارم هست در دل هر ان شخصی که به من کمک رساند و دست به دست همه دادن تا من به خواستم برسم .این هم به خاطر اون ایمانه اون باوره واون اجابت که از طرف خودم هم که به خداوند کردم رخ داد.
واقعا وقتی نشانها را با ایمان داشتن که داریم میبینیم تکامل طی میشه که بلاخره میشه مثل حضرت ابراهیم و اسماعیل شد.
چقدر زیبا بیان کردی واقعیت را استاد عزیزم که ایمانی که ابراهیم داشت به خاطر طی کردن تکاملش بود به یکباره به این درجه نرسیده بود ما هم باید تکامل طی کنیم که به اون درجه از ایمان برسیم.
چقدر این فایل به وضعیت من همخانی داشت.در همین موقعیت قرار داشتم .
چقدر احساس لذت دست میده به ادم که بدونی قانون کار میکنه و دیگه به نتیجه نمیچسپی فقد سپاسگذاریت به خاطر این مشه که قانون عمل میکنه چقدر لذت میده که مثل بازی میشه همه چیز برات تو میخواهی و اجابت میشه اگر باورهای درست داشته باشی.چقدر لذت داره که هیچ اتفاقی برات جدی نیست اگر جالب نبود میتونی به نفع خودت تعغیرش بدی با تعغیر دیدگاهت چقدر لذت داره که دیگه از زمین و زمان اشخاص شاکی نیستی و این لذت تهه دلت یک قلقلکت میده که احساس شعف و سپاسگذاری بهت دست میده خدایا سپاسکذارت هستم با این قانون عادلانه ات.
مهم نیست کی هستی چطور هستی در چی شرایطی هستی قانون یکسان و حتما عمل میکند بدون استثنا
سپاسگذارتان هستم .موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود بر گروه تحقیقاتی عباسمنش و بسیار سپاسگزارم از استاد به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند
الله راشکرگزارم که در این صبح زیبا موفق شدم که جلسه ای پنجم از محصول هدیه ای درک عمیق تر قوانین خداوند را دانلود کنم و پس از مدت ها اتصال اینترنت گوشی موبایل من به حالت عادی بازگشت و به همین شکل که امروز این اتفاق خوب پیش آمد اتفاقات بهتر نیز رخ خواهد داد و اوضاع و احوال زندگی خوبتر خواهد شد.
چقدر قدرت کنترل ذهن استاد عباسمنش قابل تحسین است که وقتی فرزند کوچک ایشان به رحمت خدا میرود به این دیدگاه به این موضوع نگاه میکند که این فرزند یک هدیه از جانب خدا بوده و خودش داده است و در این زمان از من گرفته است و چقدر این دیدگاه خوب است و به سرعت مومنتوم منفی را متوقف میکند و چقدر خوب بود که آدم ها در هر شرایطی میتوانستند احساس خود را خوب نگاه دارند و مانند استاد عباسمنش به موضوعات این دنیای زودگذر نگاه کنند.
چقدر راهکار هایی خوبی استاد عباسمنش برای خروج از شرایط بغرنج ارائه کردن که زمان رخ دادن اتفاقات ناگوار انسان ها میتوانند با ورزش کردن و یا بازی کامپیوتری و خوابیدن احساس خودش را خوب نگاه دارد و مهمترین اصل موفقیت داشتن احساس خوب است.
به نظر من انسان یک بار به دنیا میاید ویک بار نیز از دنیا میرود و چقدر خوب است در این تک فرصتی که انسان برای زندگی در این جهان مادی دارد با احساس خوب و شکرگزاری زندگی کند و ذهن خود را آلوده ای ناهنجاری ها و اتفاقات ناگوار نکند.
مثبت فکر کنید و مثبت زندگی کنید.
خدانگهدار
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد جااان و خانم شایسته ی عزیزم
و تمام دوستان مهربانم در مسیر سعادت
دلم برای تک تک تون یذرهههه شده بود
عاشقانه میبوسمتون عزیزای دل
خروج از مدار ناخواسته ها:
قانون جهان اینه احساس خوب اتفاقات خوب
قانون جهان اینه ب هرچی توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میکنی
قانون جهان اینه تمام اتفاقات زندگیت رو خودت داری رقم میزنی و هیچ عامل بیرونی تو زندگیت تاثیر نداره
وقتی قانون جهان اینه پس باید هربار ک به تضادی میخورم ب خودم بگم : اون اتفاقِ مهم نیست ها ،تویی ک مهمی واکنش تو مهمه احساس توعع ک مهمه ،احساس توعع ک تاثیرگذاره ن اتفاقات و شرایط بیرونی
اتفاقات یکسانه ولی میتونی از همین اتفاق نعمت و خوشبختی بیشتر بسازی میتونی افسردگی و ناراحتی و بدبختی بسازی
میتونی بیفتی رو ریل خواسته هات و هربار رشد کنی برای رفتن ب مدار های بالاتر
میتونی انقدد ب ناخواسته ها واکنش نشون بدی ک تمام زندگیت ناخواسته باشه و فکر کنی زندگی همینع
بقول استاد ما هستیم ک تصمیم میگیریم چیو انتخاب کنیم ..
هربار ب تضادی برخوردم بعدش درهایی از نعمت ب روم باز شده و برام منطقی شده اگه اتفاق ب ظاهر نازیبایی بیفته ک اونهم بخاطر اعمال خودمه چون انسانم و نمیتونم صد درصد ذهنمو کنترل کنم اما قشنگی جهان و مهربونی خدا اینجاست ک اگه بتونم آروم باشم و احساسم رو خوب کنم نگران و ناراحت نباشم قطعااااا اتفاقات بعدی بهتر میشه و همه چیز ب نفع من رقم میخوره جوری ک من لذت و شادی بیشتری تجربه کنم
استاد من قبلا هربار ک یه مسئله ای پیش میومد میرفتم کوه ،صدای خودمو ضبط میکردم و با خدا صحبت میکردم قانون و یادم میاوردم و ب خودم این وعده ی خداوند رو ک اگه احساسم خوب باشه اتفاقات خوبی میفته رو یادآوری میکردم
یکی دو روز بعد ک همه چی خوب میشد دوباره اون ویس رو گوش میکردم انقدر اینو تکرار کردم ک الان شکی ندارم ب این موضوع ک تضاد اومده تا من نعمت های بیشتری دریافت کنم
شکی ندارم ک همه چیز ب نفع من میشه
شکی ندارم ک قانون صد درصد در هرلحظه داره عمل میکنه و اتفاقات بهتری تو راهه
استاد چقدرررر با این حرفتون موافقم ک وقتی ضربان قلب میره بالا ذهن کلا خاموش میشه ساکت میشه و اون نجواها قطع میشن
من هروقت از کوه های سخت و سربالایی بالا رفتم جوری ک احساس میکردم قلبم داره میزنه بیرون ،واقعا تجربه کردم ک هیچ صدایی رو از ذهنم نمیشنوم و بعدش چقدر حالم بهتر و بهتر میشد
یا وقتایی ک میرفتم زیر دوش آب سرد
با دوییدن هم خیلی موافقم
گاهی ک فوتبال بازی میکنم با پسرم همه چیز از یادم میره
عاشقتونم
عاشق این شنیدن ها
عاشق این کامنت نوشتن ها
عاشق این مسیر
عاشق خدای جدیدم خدای واقعی خدای قرآن
عاشقتونم
سلام درود برشما استاد عزیزم
چقدر خوشحالم بعد از مدت طولانی الان سایت برام باز شد استاد توی این شرایطی که واقعا همه وهمه دارن درمورد شرایط الان صحبت میکنن من نهایت تلاشمم را میکنم با احساس خوب زندگی کنم باشگاهم را برم ودر کنار دوستانم لحظات خوبی را سپری کنم توی خونه فایلهایی که از شما دارم را گوش بدم وبه نظر من امیدمون وتوکلمون باید به همان منبع اصلی که همیشه هوامون را داشته ،باشه وفقط روی خودش حساب کنیم تا به. شرایط خوب آدمهای خوب. وحال خوب برسیم
خداراشکر حس وحالم خوبه چون خدارادارم ومیدونم الان هستش که باید ذهنم را کنترل کنم
ایمان با تکامل ساخته میشه
وقتی اینهمه اتفاق پشت سر هم میافته، و تو به الهامهات عمل میکنی، و باز اتفاق میافته، و دوباره عمل میکنی… خداوند به وعدهای که داده پاسخ میده. طبیعیه که ایمانت بچسبه به سقف. اگه نچسبه، یه جاش میلنگه.
استاد گفت:
من نمیگم حتماً از مثالهای خیلی اکستریم شروع کنیم. بیایم از جاهای کوچیکتر. مثلاً یه اتفاق ساده توی زندگی میافته و ما سعی میکنیم احساسمون رو خوب نگه داریم. بعد میبینیم همون اتفاقی که بهظاهر بد بوده ـ مثل ورشکستگی ـ باعث شده طرف توی کسبوکارش فوقالعاده موفق بشه.
یه کلیپ میدیدم از یه خانمی که حدود 200 کیلو وزن کم کرده بود. ازش پرسیدن چی شد که تصمیم گرفتی لاغر شی؟
گفت: «رفتم مغازه لباس بخرم. داشتم قفسهها رو نگاه میکردم که فروشنده اومد گفت: خانم، لباس مناسب شما اینجا نیست. اگه میخوای، برو اون ته، قسمت اورسایزها.»
میگفت این حرف وحشتناک بهش برخورد.
تا قبلش همه یهجوری حمایتش میکردن: میگفتن حتماً مریضه، تیروئیده، دست خودش نیست، ارثیه و… هیچکس مستقیم چیزی نمیگفت.
ولی این آدم، جلوی دوستاش، صاف و پوستکنده گفت: «اینجا لباس شما پیدا نمیشه.»
میگفت از مغازه اومدم بیرون، گریهام گرفت و با خودم گفتم: «باید تمومش کنم. این داستان باید عوض بشه.»
اون اتفاق بهظاهر بد، باعث شد یه تصمیم خیلی جدی بگیره.
میگفت اگه نمیتونستم احساسم رو کنترل کنم، شاید خودکشی میکردم؛ ولی گفتم نه… حالا که اینطوری شده، بهجاش 150–200 کیلو وزن کم میکنم.
استاد میگفت:
اگه آدم برای خودش این فضا رو بسازه که «در هر شرایطی سعی میکنم احساسم رو خوب نگه دارم»، میبینه اتفاقات برمیگرده. اتفاقاتی که قرار بوده بد بشه، خوب میشه. فقط یه بازهی زمانی میخواد.
مشکل اینجاست که ما یادمون میره.
یادمون میره که این اتفاق قرار بوده بد باشه و الان خوب شده، چون زمان میگذره.
میگفت اگه بتونیم فراموش نکنیم و مکتوب کنیم خیلی فرق میکنه.
مثلاً بنویسیم:
«فلان اتفاق افتاد، من احساسم رو خوب نگه داشتم، مطمئنم خدا پاسخ میده. توی این روزهای سخت، تمرکزم رو میذارم روی زیباییها و اینکه چه درسی میتونم بگیرم.»
سه ماه بعد، شش ماه بعد، دفتر رو باز میکنی و میگی:
«عجب! این که بهترین اتفاق زندگیم بوده. من چرا اون موقع فکر میکردم بده؟»
اینجاست که ایمان قوی میشه.
دفعهی بعد، توی شرایط بهظاهر بد، ذهنت رو خیلی بهتر کنترل میکنی.
کل بازی همینه.
اول اینکه بدونیم انسانیم. حتی پیامبر هم اعتراض کرده. داستان حضرت یونس رو ببین؛ اعتراضش هم منطقی بود. گفت من دارم اینا رو دعوت میکنم، ولی هر روز بدتر میشن. ناامید شدم.
خدا هم انداختش توی شکم ماهی؛ نه برای تنبیه، برای اینکه قانون رو یادش بیاره.
قانون خدا اینه:
اگه احساست بد باشه، اتفاقات بد برات میافته. مهم نیست کی هستی.
اگه این قانون رو بفهمیم و بهش عمل کنیم، به خدا قسم زندگیمون انقدر زیبا میشه که ربطی به گذشته نداره.
ولی خب ما محصول 20، 30، 40 سال فکر و باور اشتباهیم. با یه دکمه درست نمیشه.
باید آرومآروم تمرین کنیم؛ مثل ورزش.
هرچی تمرین بیشتر، کنترل احساس راحتتر، نتایج بزرگتر، ایمان قویتر. بعد میری توی تصاعد… اتفاقای خوب پشت سر هم میافته.
توی کسبوکار هم همینه.
هزار بار پیش میاد: کارمند نیومده، تهدیدت کردن، مجوز سمینار صادر نشده و…
اگه ذهنت رو کنترل نمیکردی، نابود میشدی.
اگه الان اینجایی، یعنی بالاخره یه جوری خودتو جمع کردی.
یه وقتهایی هم اصلاً راهحل نداری.
اون موقع میگه: «باشه، فعلاً ولش کن.»
برو یه دوش بگیر، پیادهروی کن، کتاب بخون، بنویس، نعمتهاتو بشمار، یا حتی بخواب. خواب خیلی وقتها آرومت میکنه.
بعد یه خاطره گفت:
یهبار توی بندرعباس، روی کشتی، یه اتفاق خیلی بد افتاد. مغزم ولکن نبود. ساعت دو شب بود، خوابم نمیبرد.
رفتم از بالای یه کشتی نفتی، حدود 20 متر، پریدم توی آب و چند ساعت شنا کردم. انقدر فشار جسمی بالا بود که مغزم شاتداون شد. دیگه نمیتونستم فکر منفی کنم.
میگفت وقتی بدن وارد فشار فیزیکی شدید میشه ـ دویدن، شنا، هر کاردیوی سنگین ـ مغز دیگه نمیتونه نشخوار فکری کنه. تمرکزش میره روی زنده موندن.
این یه توقف ایجاد میکنه؛ از احساس خیلی بد، به آرامش، و بعد کمکم به احساس بهتر.
جمعبندی میکرد که:
اگه آدما یاد بگیرن احساسشون رو خوب نگه دارن، هر جور که بلدند، میبینن اتفاقات خوب براشون رخ میده.
قانون جهانی همینه. ساده و قطعی.
⸻
خلاصهی یکنگاهی 🌱
• ایمان وقتی قوی میشه که به الهامهات عمل کنی و نتیجه ببینی
• اتفاقات بهظاهر بد، خیلی وقتها نقطهی شروع رشد بزرگن
• قانون اصلی: احساس بد → اتفاق بد | احساس خوب → اتفاق خوب
• احساس خوب نگهداشتن، تمرین میخواد (مثل ورزش)
• نوشتن تجربهها باعث میشه یادت نره چطور بد، خوب شد
• وقتی ذهن قفل میکنه:
• تحرک جسمی شدید
• خواب
• تمرکز روی لذتهای ساده
• هرچی کنترل احساس بهتر → نتایج بزرگتر → ایمان قویتر
• کل بازی همینه
درود استاد عزیزم و دوستان مهربان
من امروز این دو فایل رو دانلود کردم و الان که گوش کردم واقعا پریشان شدم. استاد عزیزم قبل از گوش دادن به فایل یک بحث کوچکی با بچه هام داشتم وقتی با هم دعوا می کردند و احساسم ناخوش شده بود نه خیلی بد ولی همین را هم دوست نداشتم. داشتم دنبال راهی می گشتم که حسم را دریابم و راهی پیدا کنم که این دو فایل را قسمت 49 و 50 را گوش کردم و اصلا نفهمیدم به خدا چطور زمان گذشت یعنی وقتی فایل تمام شد احساس کردم شاید یک ربع گذشته باشد.
با اینکه بارها و بارها در مورد احساس خوب = اتفاقات خوب خوانده و فایل های شما را گوش کرده بودم، اما امروز این فایل اصلا حالم را از این رو به آن رو کرد. وقتی گفتید طبیعت آتش سوزاندن است مهم نیست چقدر دلیل منطقی دارید وقتی دستت را در آتش می کنی می سوزی این قانون آتش است. قانون جهان همین جمله است که احساس بد= اتفاقات بد. و اینکه اتفاقات روی یک ریل نیستند و ما می تونیم یک ثانیه بعدمون را خودمون رقم بزنیم. اصلا حالم واقعا خیلی خوب شد و من سپاسگزارم که همیشه همه چی در سایت شما به موقع است. درست در زمان مناسب.
از صحبت هایی که در مورد ابراهیم کردید و این قسمت هم خیلی برام جالب بود که امروز صبح داشتم سوره هود را می خواندم همین قسمت را که فرشتگان برای عذاب قوم لوط می آیند و ابراهیم را ترسی می گیرد، من نفهمیدم چه می گوید و شما دقیقا در این باره توضیح دادید که ذهن ابراهیم او را ترساند. خیلی خوشحالم خیلی عالی بود واقعا خدا روشکر که این فایل عالی را امروز برایمان گذاشتید.
در مورد ابراهیم و مراتب ایمانش توضیح شما واقعا بسیار بسیار عالی بود وقتی گفتید که این مرتبه از ایمان با تکامل بوجود آمد و قدم به قدم با تصور اینکه خورشید و ستارگان خدا هستند و ایمانش در شکستن بت ها در رها کردن کودکش و در آخر در قربانی کردن فرزندش همه و همه نشان می دهد که این تکامل طی شده و برای ما درک آن منطقی می شود که هر جا الهامی به او شده عمل کرده و خداوند پاسخش را داده و همینطور پلکانی درجات ایمانش شکل گرفته و او از زمانی که به دنیا آمده که اینطور نبوده است. به راستی زیبایی داستان پیامبران الان که به آنها نگاه می کنم همین قسمت است که آنها هم انسانی مانند ما بوده اند و پله پله رشد کردند و به این مقام رسیدند. چقدر زیبا و درست. اصلا از زمانی که اینگونه همه پیامبران را می شناسم بسیار بسیار ارزش و اعتبار آنها برایم بیشتر شده و همینطور زیبایی جهان که می توان رسید وقتی دیگران رسیدند، چه پیامیر چه بقیه افراد موفق دنیا.
خدایا هزاران بار شکر
فقط می تونم بگم دست مریزاد.
سلام استادان عزیزم، استاد عباسمنش و استاد عرشیان فر.
چه قدر قشنگ راجع به تکامل حضرت ابراهیم به عنوان یک الگویی که خداوند لقب خلیل الله بهشون داده صحبت کردید و این نشون میده که همه انسانها با کنترل ذهنشون میتونن این مسیر طی کنن. من یه نمونه ش توی نزدیکان خودمون دارم عموی من یه دختر 38 ساله داره که توی یکی دو سالگی فلج اطفال گرفت و یه طرف بدنش فلج شد همون بچگی مننژیت هم گرفت که باعث شد عقب افتاده ذهنی بشه یه پسر 35 ساله هم داره که نابینا و عقب مانده ذهنیه 15 سال پیش یه پسر 17 ساله داشت که سالم بود بر اثر سرطان ریه فوت شد بیماریش 4 ماه بیشتر طول نکشید. عموم زمانی که پسرش فوت شد خدا رو شکر کرد که 17 سال این بچه شادی به زندگی اونا آورده بود و میگفت من از بچه هام(دختر و پس معلولش) خجالت میکشم ما همه ی حواسمون به داوود(پسر 17 ساله) بود و از بچهها غافل شده بودیم. البته به موقع داروهاشون بهشون میدادن غذا هایی که به اونا واکنش نشون میدادن از برنامه غذاییشون حذف کرده بودن مثلا یه دفعه دخترشون ساعت 12 شب بهانه کرده بود توپ میخوام
با ماشین رفته بودن تو شهر که بببنه مغزه ها الان بسته و راصی بشه که صبح برن توگ بخرن با این وجود عموم میگفت من از بچه هام خجالت میکشم. من هیچ وقت از عموم گله و شکایتی نشنیدم، زن عموم موقعی که پسرش فوت شد داشت خرما توی دهنش میذاشت فقط گفت خدایا من دیوونه بشم که دیگه هیچی نفهمم عموم گفت دیگه این حرف نزن… خلاصه خیلی شرایط سختی بود اما عموم و زن عموم خیلی خوب خودشون کنترل کردن عموم زن عموم رو میفرسته کلاس خیاطی. زن عموم بعصی جاها الگوها رو متوجه نمیشد و عموم خیلی باحوصله نینشست براش توضیح میداد از بچهها مراقبت میکرد تا خانمش بره کلاس و بشینه کارای خیاطیش انجام بده…
خلاصه اینکه عموم و زن عموم بهانشون جور بود که مشرک بشن افسرده بشن به زمین و زمان شکایت کنن اما با کنترل خودشون از اون شرایط سخت به سلامت گذشتن و حالا توی روستای اجدادیمون چند تا نخل خرما کاشته یه باغ کوچیک داره و خونه نزدیک باغش داره میسازه.
به امید روز های زیباتر و پر از امید برای همه کسانی که می خوان قشنگ زندگی کنن.
در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند باشید.