درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴ - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    سلام استاد

    کامنتم احتمالا هیچ ربطی به موضوع این بخش نداره(چون هنوز گوشش ندادم)و داشتم کامنت هارو میخوندم

    ولی

    اینو برای خودم میخوام بنویسم

    امروز حالم بد بود بعد یچیزی چندوقت وقتی حالم بد میشه توی ذهنم میاد میگه مثلا اینکارو بکن، اونکارو بکن

    مثلا دیروز حالم خیلی بد بود چون خیلی بیکار بودم، معمولا ویکند ها سرکار میرم ولی این دفعه تعطیل بودم و از بیکاری حالم داشت بهم میخورد!

    بعد یه حسی همش بهم میگفت برو بیرون، برو بیرون

    رفتم بیرون حالم بهتر شد

    یا اینکه

    دوستم یهویی بهم گفت برو فلان کتاب رو بخون

    منم کتابه رو از قبل داشتم ولی تا حالا نخونده بودم چون انگلیسی بود و منم توی readingفکر میکردم خیلی ضعیفم و اصلا حوصله کتاب انگلیسی خوندن نداشتم.

    این دفعه اومدم خوندمش

    و دیدم چقدر آسونه و اصلا اونطور که فکر میکردم نیست،(قبلا سعی کرده بودم بخونم ولی هی حوصلم سرمیرفت)ولی این دفعه داستان رو فهمیدم، حالا نمیدونم انگلیسی م بهتر شده یا حوصلم زیادتر شده!!!

    بعدش دوباره همون حس بهم گفت برو حموم

    حالا ته همه ی اینها چیه؟

    فهمیدم این کارها، یعنی کتاب خوندن، حموم رفتن، پیاده روی میتونه توی جعبه ی کنترل ذهن من قرار بگیره!!!

    (یعنی کلا کارهایی که کمکم میکنن حالم خوب بشه دوباره)

    قبلا فکر میکردم آهنگ گوش دادن و فیلم دیدن حالمو بهتر میکنه وقتی حوصلم سررفته(من از حوصله سررفتگی متنفرمممم و حتی از اضطراب و غم هم بیشتر منو آزار میده. اصلا نمیتونم تحملش کنم)

    ولی الان فهمیدم کارهای فیزیکی بیشتر حالمو خوب میکنن.

    بعد الان که داشتم یه کامنتی رو میخوندم دیدم توی دوره هم جهت مثل اینکه اشاره کردین به جعبه کنترل ذهن…خب من این دوره رو ندارم ولی با الهاماتی که بهم شد یجورایی میتونم برای خودم یچیزی مشابه جعبه کنترل ذهن بسازم(حالا نه جعبه فیزیکی، بیشتر اینکه بنویسم چه کارهایی حالمو خوب میکنه وقتی حالم بده)

    و میدونین چیه

    من تازهههه دارم میفهمم چه کارهایی وقتی حوصلم سررفته یا حالم بده، حالمو خوب میکنه

    یعنی چقدر شناختم از خودم کم بوده…که بعد از این همه سال تازه میفهمم این چیزهارو، که چه کارهایی حالمو خوب میکنه…

    واقعا باید یکم وقت بذارم با خودم آشنا بشم خودمو بیشتر بشناسم:))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    بنام رب و صاحب اختیار قدرتمندم که مرا به این مسیر و این آگاهی های ناب و ارزشمند هدایت کرد

    تشکر میکنم از استاد عزیزم که این قدر این آگاهی های ناب خالص عملی و کاربردی را به ما آموزش میدهد

    چقدر با گوش دادن به این آگاهی ها احساس ام خوب شد کاملا حالم دگرگون شد چقدر بهتر درک کردم این آگاهی ها را با وجود که من بارها و بارها این فایل را قبلا گوش داده بودم ولی شنیدن و درک این بار کجا و قبلا کجا زمین تا آسمان تفاوت است میان این شنیده ام و قبلا بازهم خدا ره شکر میکنم که خیلی بهتر این موضوع را درک کردم این هم از برکت قانون تکامل است دیگه وقتی یک روند درست را ادامه میدهی وقتی متعهد هستی که این آموزش ها را هر روز مثل آب غذا و آکسیجن استفاده کنی قطعا ظرف ات هر روز بزرگتر می شود و آگاهی های بیشتری را دریافت میکنی

    الاهی شکر ات پروردگارم در این مسیر الاهی مارا ثابت قدم بگردان خدایا ظرف وجودم را وسعت بده که آگاهی بیشتر را دریافت کنم و درک کنم

    این آگاهی هارا هر کلمه اش را باید با طلا نوشت بس که ارزشمند است دوست دارم بنویسم تا یادم بماند و درک ام بهتر شود چون ما انسانیم و فراموشکار بعضی مواقع باورم نمیشه چقدر راحت این آگاهی ها فراموش ام میشه و همین مسئله یک نکته خیلی مهم را به یادم میاره که باید همیشه از این فایل ها استفاده کنم همیشه گوش کنم بنویسم هیچ وقت این خوراک ارزشمند ذهنی را قطع نکنم به محض که خوراک مناسب را قطع میکنی در مسیر نادرست قرار می گیریم

    اصلی ترین قانون جهان احساس خوب اتفاقات خوب احساس بد اتفاقات بد وقتی احساس ما بد باشد بدون شک اتفاقات بد را تجربه می کنیم چون این قانون خداوند است این قانون جهان است نه به این دلیل که خدا با تو لج کرده به این دلیل که قانون حاکم بر جهان همین است و هیچ تعارفی با هیچ کس ندارد حتا اگر پیامبر هم باشی مثل یعقوب نتوانی احساس تو خوب نگهداری اتفاقات بد را تجربه میکنی کور و نابینا میشی دوری و فراق با پسرت طولانی تر میشود درد و رنج میکشی

    بخاطر همین قانون اصلی جهان است که خداوند بارها به اشکال مختلف از احساس بد و غم ما را منع کرده به اشکال مختلف حتا مواقع که ما به خود حق میدهیم که غمگین باشیم هم به شدت از غمگین بودن ما را منع کرده مثلا به اشکال مختلف میگوید مومنین کسانی هستند که لاخوف علیهم و لاهم یحزنون به مادر موسی میگوید غمگین مباش در جنگ بدر با وجود اشتباه فاحش که مسمانان کردند بازهم میگوید غمگین نباشید احساس بد را از جانب شیطان دانسته که می خواهد مومنان را غمگین کند

    در مواقع که شرایط خوب است که باید احساس ما خوب باشد زمانهای که اوضاع بد میشه شرایط سختی پیش می آید باید بتوانیم ذهن خود را کنترول کنیم احساس خود را خوب نگهدارم تنها راه بهبود شرایط دقیقا همین است تا وقتی احساس ام بد است و در این احساس بد می مانم هرگز شرایط ام تغیر نخواهد کرد

    سپاس گزاری قدرتمدترین ابزار است برای خوب نگهداشتن احساس باید صبح و شب از خود سوال کنیم که بابت چه چیزی سپاس گزارم چه نکات مثبتی وجود دارد خدا ره شکر میکنم چند روزی میشود که صبح چاشت و شب جدی وقت میگزارم و سپاس گزاری میکنم و چقدر برکاتی داشته همین کار

    هیچ احدی در جهان نمیتواند صد در صد احساس اش را خوب نگهدارد ولی سعی ما باید این باشد که در زمان های بیشتر احساس خود را خوب نگهداریم که اگر بتوانیم این کار را بکنیم از در و دیوار اتفاقات خوب برای ما رخ میدهد ثروت و نعمت وارد زندگی ما میشود

    احساس بد را باید مترادف کنیم به دست زدن به آتش یا دست زدن به سیم برق اصلا مهم نیست چقدر دلیل موجه داریم که باید دستم را ببرم سمت آتش در هر صورت دستم میسوزد چرا ؟ چون این قانون اش است احساس بد هم دقیقا همین است به دلیلی احساسم بد باشد حتما اتفاقات بد را تجربه میکنم اگر تا این حد قانونمند درک کنیم این موضوع را آن وقت خیلی محتاط میشیم نسبت به چیز های که میبینیم و می شنویم آن وقت پای اخبار و شبکه های اجتماعی نمی شینیم آن وقت نگران اتفاقات آینده که هنوز نیفتاده نیستیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2146 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان…

    احساس خوب =اتفاقات خوب

    احساس بد =اتفاقات بد

    این اون چیزی هست که باید روزی هزار بار به خودم یادآوری کنم

    این اون اصلی هست که با رعایت کردنش همه چیز خود به خود درست میشه و در مسیر دلخواه من پیش میره

    فقط باید نگاهم به احساسم باشه اون وقت میفهمم که در مسیر درست هستم یا نه

    به قول استاد بهترین قطب نما احساس من در هر لحظه هست

    من باید بفهمم که چجوری میتونم احساسم رو خوب نگه دارم و در مسیر مومنتوم مثبت حرکت کنم …

    سپاسگزاری

    سپاس‌گزاری به خاطر همین چیزی که الان دارم بهترین راهه برام تا بتونم خودم رو بیارم رو دور مثبت و هی قدرت دادن بهش

    و به قول استاد همیشه چیزهایی هست که بتونیم بخاطر شون سپاسگزار باشیم

    وقتی آگاهانه چندین بار این کار رو انجام بدیم دیگه دستمون میاد چجوری تو احساس منفی وارد نشیم و نذاریم دور بگیره …

    چند وقت پیش سر یه تضاد الکی احساسم داشت میرفت رو دور منفی و هی حس میکردم قلبم داره درد میگیره یه چیزی تو وجودم داره اتفاق میوفته که من حقیقی نمی خوادش با روح الهی من در تضاده گفتم الان وقتشه درس پس بدم …زدم بیرون و شروع کردم از هر چیزی که سر راهم بود سپاسگزاری کردن

    از لبخند یک انسان مهربان ، نظم درختا کنار هم ، تمیزی خیابون ها ، پاهای سالمم ، سنگ فرش های مرتب مسیر ، خورشید زیبا ، پرنده های تو آسمون ، دریاچه رو به روم ، غروب کم کم خورشید ، اشعه زیبای خورشید و اون مرواریدی شدن و زیبایی خیره کنندش روی آب ، مرغان دریایی با اون چشم های زیباشون و… هزاران نعمت و زیبایی که در همون لحظه باهاشون احاطه شده بودم و چنان گشایشی تو قلبم ایجاد شد که فقط میخواستم همون جا سجده کنم و واقعا تونستم جلوی مومنتوم منفی رو بگیرم و برام روشن تر شد که سپاسگزاری نزدیک ترین فرکانس به خداونده …خداوند رو هزاران بار سپاسگزارم …

    نمیگم همیشه اینجوریم و دیگه عالی شدم ولی میتونم اینو بگم که نسبت به گذشتم خیلی بهترم خیلی بیشتر تو حال و احساس خوبم

    خیلی بیشتر مراقب ورودی‌ ها و کانون توجهم هستم

    خیلی بیشتر توجهم به زیبایی ها و نکات مثبته

    یه جورایی روان شدن مسیرم رو دارم حس میکنم و این باعث شده تعهدم خیلی بیشتر بشه …خداوند رو هزاران بار سپاسگزارم …

    خداوندم سپاسگزارم برای جریان همواره جاری خیر و فراوانی

    خداوندم سپاسگزارم برای جریان همواره جاری نعمت و برکت

    خداوندم سپاسگزارم برای جریان همواره جاری هدایت

    خداوندم سپاسگزارم برای تک تک نعمت های زندگیم

    خداوندم سپاسگزارم برای خانواده سالم و شادم

    خداوندم سپاسگزارم برای وجود عزیزدلم در زندگیم

    خداوندم سپاسگزارم برای روابطم که هر روز داره رویایی تر میشه

    خداوندم سپاسگزارم برای اراده و تعهدم برای ثابت قدم بودن در این مسیر

    خداوندم سپاسگزارم و سپاسگزارم و سپاسگزارم…

    خداوندم هرآنچه که دارم از آن توست و من فقیرترینم به هر خیری از درگاه رحمتت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 749 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    خداره صدهزار مرتبه شکر

    بهترین قانون جهان هستی

    حال خوب = اتفاق خوب

    حال بد = اتفاق بد

    فقط سهم ما چیست , اینست که در هر شرایطی احساس مارا خوب نگهداریم ، پس قانون ساده است اما عمل کردنش برمی‌گردد به کنترول ذهن هر فرد .

    وقتیکه اتفاقی بدی میفتد، باید به یک شکلی به اون اتفاق ببینیم که احساس خوب به ما بدهد .

    تنها کلید اتفاقات خوب توجه به داشته ها و سپاسگذاری است .

    از نظر مه بزرگترین نعمت خداوند همین سپاسگذاری است .

    وقتیکه آرامش بیشتری داریم ، زنده گی رنگ خوبتری را به ما نشان می‌دهد.

    و اصلا مهم نیست که چی دلیل داری که دستت را میکنی در آتش میسوزانت .

    احساس خوب هم به همین شکل است .

    وقتیکه اتفاقی بدی میفتد ، کاریکه میتانیم انجام بدهیم اینست که بگویم بخودما که چی چیزی ازین مساله میتوانم یاد بگیرم .

    خداره صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    بنام خداوند بخشنده و نهایت مهربان

    سلام خدمت اساتید بزرگوارم

    سلام خدمت هم دوره یی های عزیزم امیدوارم در حال خوب الهی به سر ببرید

    خداروشکر میکنم بابت این دو تا استاد که خیلی ازشون درس یادگرفتم

    خداروشکر میکنم بابت بچه های سایت اینقدر کامنت ها شون مرحم است برای ذهن های که یک عمر علف هرز رشد کرده …

    استاد جان شما راه را بما نشان دادید و این ما هستیم که چیقدر این راه را دنبال می‌کنیم

    نتیجه احساس خوب مساوی به اتفاق خوب

    استاد این جمله به ظاهر برای ذهن آسان بنظر میرسه ولی وقتی پای عمل میایی اونجا خودش را نشان میده که توهم داشته میزده

    بعضی بچا مینوشت که ما در این مسعله کنترول ذهن داشتیم اون مسعله خیلی کوچک ذهنم صدای اش بلند می‌شد میگفت ببین برای این مسعله هم کنترول ذهن مخاد دگ اینکه عادی است کاری نداره

    من مدت ها گل ذهنم را خوردم ، هر چی بیشتر جلو تر میرم ادعا ام کمتر میشه

    قشنگ میفهمم سه ماه قبل چی ادعا های میکردم الان با این درک خود نکاه میکنم میگم بابا من اصلا ادعای ندارم

    چیقدر کنترول ذهن نتایج را از این رو به اون رو میکنه

    من بار ها بارها این نتایج اش را دیدم ولی باز ذهنم خیلی مقاومت داره

    اونجا وسوسه شیطن خیلی بیشتر میشه میگه حالا کار از کار گذشته نمخاد کنترول ذهن کنی اونقدر مرا به نا امیدی تشویق میکنه و باز خداروشکر میکنم میگم اگر کاری نکنم دستم تو آتش میسوزه یا چرا بخام اونقدر پایین برم که دوباره بزور بیایم بالا ….

    چند روز پیش سرکار با یک همکارم بحث مون شد قضیه از این قرار بود که ما در یک شرکت گروهی تولیدی هستیم کار من خیلی آسونه و از اونجای که این عزیز ازم خواست که جای خوده عوض کنیم برای زمان کوتاهی این کار کردم

    ینی من کار سخت میکردم اون کار آسون و دو باره من سر جای خود امدم و دیدم باز این آدم پیدا شد گفت بیا کار عوض کنیم من گفتم اینبار عوض نمیکنم یک دفعه اینکار کردم بخاطر احترام و رفاقت دگ اینکار نمیکنم

    دیدم اون به تخریب کاری ها شروع کرد به نحو که مرا از اون جا بکشه و من اونجا داشتم کنترول ذهن میکردم

    با خودم شکرگذاری میکردم و اینکه همون کار بسیار خیر بزرگ برای کن داشت و حتی خود اون ادم چند روز بعدیش در یکجای دیگه برام نیروی کمک فرستاد

    و من این الگوی کنترول ذهن را در خیلی از جنبه های زنده کیم دیدم

    و اینکه روزی حال ام خوب باشه از درو دیوار برام خیر و برکت و اتفاق های خوب میباره باز میبینم ذهنم کشش داره که مرا از مسیر بیرون بکشه

    در آخر هم از اساتید عزیزم تشکر میکنم ، استاد عرشیانفر پشت خنده ها و شوخی هایت دیق شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    سمیه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خداوند عشق

    خداوندمهر ونور والفت

    برجسته ترین خواسته ی من از خداوند این بوده وهست که: خدایا مرا لحظه ای به حال خود وا مگذار

    و چه نیکو استجابت میکند خدای مهربان من

    درست در روزهایی که همه از ناخواسته ها حرف میزنن

    همه جا متشنج است

    درست موقعی که باید درس های توحیدی مان را پس بدهیم

    ودرست در لحظه هایی که در دوراهی وشک قرار میگیرم خداوند با هدایت هایش با نشانه هایش

    وبا نگاهش مرا به حال خود وا نگذاشت

    دستم را گرفت ودوباره مرا در خانه ی امن والهی ( سایت) نشاند…

    خدایا شکرت بابت قلب آرامم

    ذهن خاموشم

    قلمم

    دفترم

    دستان پرتوانم

    خانه ی گرم وآرامم

    فرزندان سالم وپرنشاطم

    همسر پرتلاشم

    خانواده خوبم

    اساتید عزیزم

    پرواز پرندگان

    ابهت کوه ها

    سکوت وتسلیم بودن درختان

    نفس کشیدن

    فرصت زندگی و آگاهی

    الحمدلله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2470 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استاد نهایت عزیزم از شروع سال جدید میلادی دارم روی دوره‌ی دوازده قدم کار میکنم و من تازه دارم میفهمم سپاسگزاری واقعی چطوری هستش و چطور باید احساسش کنم!

    من متوجه شدم این همه سال ک من دارم روی خودم کار میکنم اصلا سپاسگزاری نداشتم و فقط مثل ذکر با احساس بد کمبود و حسادت و کینه و نفرت و.. پیش میرفتم.

    تازه توی مدارش قرار گرفتم و تلاش دارم سپاسگزاری واقعی و با احساس خوب داشته باشم و باور دارم اگر من بتونم درست سپاسگزاری کنم واقعا درهای نعمت ها و ثروت ها بروی من باز می‌شود.

    سپاسگزاری خودش مارو ب احساس خوب می رساند. و احساس خوب مساوی بر اتفاقات خوب.

    تمرین کنترل ذهن من ب این صورت هستش ک جدیدا دارم ازش استفاده میکنم.. هروقت احساسم بد میشه و یا کنترل ذهنم رو از دست میدم، بلافاصله با خودم میگم نگران نباش فقط ب این فکر کن ک تو با انجام تمرینات این دوره میتونی ب خاسته هات برسی و این همه از بچه ها و استاد از همین طریق ب خاسته هاشون رسیدن پس برای توهم میشه و.. بلافاصله احساسم بهتر میشه و ناخوداگاه میام و روی فایل ها تمرکز میکنم. همچنین میخابم و بیخیال میشم تا وقتی ب شرایط احساسی بهتری برسم.

    خیلی ازتون سپاسگزارم استادعزیزم

    در پناه خدای بزرگ و بخشنده باشین

    با عشق

    فرشته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بروی ماهتون

    خداقوت

    درک عمیق‌تر قوانین خداوند

    مفهوم تغییر باور

    “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛

    در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛

    مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛

    تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛

    اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛

    باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییرکنند

    چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .

    هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .

    پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .

    10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .

    دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .

    تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .

    رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .

    پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما

    استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید

    بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد

    تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا

    وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .

    درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .

    و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .

    و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟

    من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم

    شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….

    و زد زیر گریه

    و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه

    حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.

    و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .

    واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند

    و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.

    وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .

    و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .

    بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود

    خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی

    شرایط جالبی نبود ، وقتی رسیدیم پریا دیگه طاقت نیاورد و گفت برام ویلچر بگیرید .

    دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه

    همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند

    پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .

    دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .

    وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .

    دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش

    استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .

    اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .

    مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .

    و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .

    بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل

    (زعیم)

    وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .

    کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد

    همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست

    بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .

    خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .

    وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .

    روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .

    لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .

    سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .

    روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .

    صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .

    و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .

    بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .

    و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .

    و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .

    و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .

    امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .

    هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .

    و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .

    و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  9. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 400 روز

    به نام خدایی که از هرکس به من نزدیکتر ومهربان تر است.

    درخواست ها وآرزوهای من را میداند واجابت میکند به شرط ایمان وباورکردنش.

    سلام به استادی ازجنس نور ورحمت

    سلام به خانم شایسته از جنس ایمان،باور،عمل صالح.

    سلام به همه ی هم فرکانسی های عزیزم در این سایت الهی.

    ● قانونِ جادوییِ شادی

    در آن لحظه‌ی سحرآمیزِ سال نو، وقتی ستاره‌ها در سکوتِ آسمان نفس می‌کشند و هستی در آستانه‌ی دگرگونی می‌ایستد، میلیون‌ها دلِ ایرانی، با نجوایی شیرین و دیرینه به آسمان متصل می‌شود:

    “یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الأبصار…

    یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ وَ النَّهار…”

    ای تو که قلب‌ها و دیدگان را می‌گردانی…

    ای تدبیرکننده‌ی شب و روز…

    این دعا، تنها یک درخواست ساده نیست؛

    رازِ بزرگی است:

    تو می‌توانی نگاهم را دگرگون کنی و مهم‌تر از آن، حالِ دلم را از تاریکی به روشنایی ببری.

    و چه هدیه‌ای از این گران‌بهاتر؟

    بهترین پیشکشی که هر انسانی می‌تواند به خویشتن تقدیم کند، همان “حالِ خوب” ناب و بی‌ریایی است.

    اما این “حالِ خوب” چیست؟

    رازی است آسمانی، قانونی است باشکوه که خداوند در هستی حک کرده است:

    “احساسِ خوب = اتفاقاتِ خوب”.

    وقتی قلبم آکنده از آرامش و شکر باشد، وقتی نگاهم به زندگی، نگاهی از سرِ اعتماد و امید باشد، گویی کلیدِ گنجینه‌ی خوش‌اقبالی را یافته‌ام.

    خوش‌سَندی، آن پرنده‌ی ظریف، تنها بر شاخه‌ی دلی می‌نشیند که از غم خالی است.

    این قانونِ زیبا، ریشه در کلامِ خداوند دارد.

    قرآن، این کتابِ آسمانی و نورِ هدایت، نمی‌تواند از چنین رازِ مهمی خالی باشد.

    و چه زیبا آن را آشکار ساخته است.

    اگر در این کتابِ حکمت به دنبال نشانه‌ای بگردم، کلمه‌ی “حُزن” (غم) را می‌یابم که چون نقشِ برجسته‌ای بر تارکِ آیات می‌درخشد.

    سی و چند بار، با “لا”ی نفیِ مهربانانه آمده: “لا تَحْزَن”، “لا خَوْفَ عَلَیْکُمْ”.

    یعنی:

    “غمگین مباش”

    “بر شما هیچ ترسی نیست”.

    فقط یک بار، و آن هم نه از سوی خدا، که از زبانِ شیطان آمده:

    “لِیَحْزُنَک” (تا تو را غمگین کند).

    آری، غم، پرچمِ تاریکی است و نشانه‌ی نزدیک شدنِ اتفاقاتِ ناخوشایند.

    حتی بزرگانی مانند حضرت یعقوب، وقتی امواجِ غم بر قلبِ تابناکشان چیره شد و گمان کردند یوسفِ زندگی‌شان را از دست داده‌اند، روشناییِ چشمانشان نیز رخوت گرفت.

    این نشان می‌دهد که قانونِ خداوند، قانونی تغییرناپذیر است:

    غم، پرده‌ای بر چشمِ بصیرت می‌افکند

    و شادی، پنجره‌ای به سوی رحمتِ بی‌پایان می‌گشاید.

    استاد عباس‌منش در سخنرانی‌هایش پرسشی شیرین مطرح می‌کند:

    “ویژگیِ بارزِ خوش‌شانس‌ترین آدمی که می‌شناسی چیست؟”

    و پاسخش، کلیدی است برای رهایی:

    آنها “بی‌خیال”‌ترین و “بی‌غم”‌ترین آدم‌ها هستند.

    آنها در طوفان‌های زندگی، چون کوه ایستاده‌اند و در آرامشِ درونشان، جهان را نظاره می‌کنند.

    “دنیا را آب ببرد، آنها را حَواب می‌برد”

    یعنی حتی اگر همه‌چیز به ظاهر فرو بریزد، آنها در قلعه‌ی محکمِ آرامشِ درونشان، امن و آسوده‌اند.

    پس من، با خودم پیمان می بندم که؛

    از همین امروز، از همین لحظه، نگهبانِ قلبم باشم.

    با شکر، با اعتماد، با نگاهی پاک به آینده، حالِ خود را خوب نگه دارم.

    اجازه می دهم که شادی، نه یک اتفاق گذرا، که ساکنِ همیشگیِ وجودم شود.

    آنگاه خواهم دید که چگونه درِ بختِ سبزِ زندگی به رویم گشوده می‌شود و اتفاقاتِ خوب، یکی پس از دیگری، چون مهمانانِ ناخوانده‌ی بهاری، به در خانه‌ی دلِ من می‌آیند.

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 490 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    به نام رب العالمینم

    به نام خالق و مالک و سرپرست و فرمانروای کل هستی

    به نام خالقم که بی نهایت وهاب و روزی رسانه

    به نام خالقم که اعتماد به او بالاترین سطح و امید و معجزه و خیر مطلق شدن هاست

    به نام خالقم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزار مرتبه شکر

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم سلام به بانو شایسته جان عزیزم و سلام به دوستان توحیدیم

    الهی که حال همتون در پناه یگانه خالقمون عااالی عااالی باشه

    الهی ذهنتون جسمتون روحتون همه در مسیر الهی خداوند باشه الهی ذهن و روحتون با هم هماهنگ هماهنگ باشه الهی در مدارهای دریافت الطاف الهی باشید الهی چرخ های زندگیتون از هر جهت در پناه خالق یکتا نرم و رووون در حال حرکت باشه

    استاد از اعماق وحودم خدا را شاکرم که مرا با شما در مسیر الهیش قرار داد

    استاد چقدر خداوند قشنگ همزمانی هاش را کنار هم قرار میده وقتی در شروع هر کاری فقط بخودش اعتماد کنی

    اینجا اومدم بنویسم که هم برا خودم ردپایی باشه هم برا بقیه دوستانی که در این مسیر الهی هستند

    استاد جون چند ماهی بود که پسرم میخواست دماغش را عمل کنه در کامنت های قبلی گفتم که وقتی صحبت عمل بینیش شد توکل کردم به خدا و از او هدایت خواستم فرداشبش تو انبار بودیم که مشتری اومد بعد که سر صحبت باز شد دیدیم دکتر جراح حلق و گوش و بینیه

    بسیار حوش برخورد بود

    بعد وارد پیجش شدیم دیدیم آقای دکتر با تجربه و سابقه کاری بالا و رضایت 80درصدی بیمارانش برخورداره

    از اون موضوع گذشت تا یک هفته پیش که قرار شد پسرم بینیش را عمل کنیم

    با وجود اینکه ذهنم نجواهاش میومد توکل کردم بخدا و همه جیا سپردم دست خودش

    استاد باور میکنید سپردن به خداوند همان و آرام شدن قلب من همان

    در طی مسیر رفتن به تهران همش در حال شکرگزاری بودم قلبم آرام بود طوری بودم که پسرم بهم گفت مامان چرا لبخندت از رو صورتت نمیره

    رسیدیم کلینیگ آرام آرام بودم خدا را شکر عملش عالی بود حالش هم عالی بود

    خدا را شکر هزینش هم همونجور که با خداوند گفته بودم اوکی شد حتی بهتر از اونی که در نظرم بود

    نکته معجزه و شاهکار خدا اینجاست تو راه برگشت بودیم به همسر جان گفتم باید سه روز دیگه بیاییم برا کشیدن تامپوناش

    چند دقیقه نگذشته بود که همسرم گفت دکتر پیام داده گفته برا پسرتون تامپون نزاشته ایم از نازونت استفاده کردم احتیاجی نیست بیایید

    خدایا چقده تو خوبی چقده تو مهربونی چقده تو سریع الپاسخی

    به همسرم گفتم ان شاالله هفته بعد برا برداشتن گچش باید بیاییم یدفه گفتم شایدم دکتر خودش اومد شمال

    خدایا تو چقدر خوبی فقط کافیه برا هر کاری به خودت

    اعتماد کنیم فقط توکلمون به خودت باشه این یعنی اوج احساس خوب

    احساس خوبم یعنی اتفاقاتی که خداوند برات قشنگ میچینه

    حالا اعتماد به خدا اینجا هم برا شاهکار کرد دکتر پریشب تماس گرفت که امروز خودم میام شمال

    بله استاد جان امروز آقای دکتر دشتی فوق تخصص حراح حلق و گوش و بینی خودش اومد خونمون

    استاد جان دقیقا نور خداوند را در وجود آقای دکتر میدیدم استاد جان اصلا من اونجا نبودم فقط میگفتم اعتماد به خداوند کل خوشبختیه کل شانسه

    استاد جان خدا را شکر که الگویی چون شما دارم الگویی چون ابراهیم خلیل الله داریم استاد جان سپاس خداوند را بابت روح پاک الهیت که در این مسیر قدم برداشتی و شدی گواه و الگوی راه ما

    خدایا شکرت که در این مسیر الهی هستم و از تو میخوام تا جان در بدن دارم در این مسیر الهی تو باشم

    استاد جان ان شاالله به زودی بیایید ایران ببینمتون در بهترین مکان و زمان الهی

    خیلی دوستتون دارم خانم شایسته جان شما هم جان دلید

    عاااشقتونم

    خدااایا شکرت بابت صلاتی سرشار از عشق پاک الهیت

    الهی همواره در پناه یگانه خالق توحیدی بمانیم

    در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: