درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴


موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمت‌ها


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
  • رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
  • اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛
  • ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
  • راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛
  • راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
  • “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «Moonlight» در این صفحه: 2
  1. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 479 روز

    سلامممم استاد

    من تو یه هفته با این فایل زندگیم عوض شد

    چون فایل جدیدی نمیومد من هردفعه همینو گوش میدادم

    و حدس بزنین چیشد

    یکی از خواسته هایی که یکسال بود مداوم درخواست ش میکردم و بهش نمیرسیدم یهو برآورده شد

    یکی دیگه از خواسته های این مدلی م هم برآورده شد

    دوست های جدید پیدا کردم

    بعد من از بیکاری متنفرم

    و اکثر اوقات حوصلم سرمیره

    ولی این هفته

    اصلااااا حوصلم سر نرفت

    هردفعه یه اتفاقی میوفتاذ که خیلی خفن بود و زندگیم هی میرفت روی بالاترین مود ممکن

    اصلا حس میکنم دروازه های بهشت برام باز شده

    هی با خودم میگم اینا قبلا کجا بودن

    همه یهو شروع کردن مهارت های منو دیدن و هی تحسین میشم از همه طرف

    یجورایی سلبریتی شدم تو مدرسه مون از بس بابت یکی از مهارت های موسیقیم تحسین شدم

    اصن خودم تعجب میکنم

    مهارت هایی که بنظر من عادیه بنظر بقیه اونقدر تعجب اوره که اصن خودمم نمیتونم باور کنم مردم اینقدر خوششون میاد از نوازندگی من:)))))

    وای استاد من با. این فایل زندگیم دگرگون شد

    این هفته خفن ترین اتفاقات زندگیم افتاد

    همش هروقت حالم بد می‌شد جملات شما یادم میوفتاد

    که احساس بد مثل اتیشه

    مهم نیست به چه دلیلی دستتو میکنی تو آتیش

    اصن بگو فلانی مجبورم کرد

    دستت میسوزه

    هی یادم میومد

    به زور احساسم و خوب میکردم

    بعد هی بوم بوم بوم انفاق میوفتاذ

    یه دوستی پیدا کردم که نه تنها خودش خفنه بلکه منم خفن میبینه و بابت همه مهارت هام تحسینم میکنه

    با یکی از دوست های سابقم هم صمیمی شدم یهویی فهمیدم چه آدم خفنیه و اونم اتفاقا فکر میکنه من خیلی خفنم و مهارت های که بنظر من عادی میاد بنظر اون خیلیییی خفنه

    انگار یهویی مردم متوجه شدن من وجود دارم و این همه مدت این همه ویژگی های مثبت من داشته خاک میخورده اون زیر میرا:)))))

    یهویی رابطه م با همه خوب شده

    تازه این هفته اصصصصلا یه لحظه بیکار نبودم هرروز یه اتفاق خفن میوفتاد و کلی تجربه خفن اتفاق افتاد برام هی دوپامین وجودم میرفت بالا

    ذوقی رو تجربه کردم که خیلی وقت بود ارژوشو داشتم

    استاد ازتون ممنونم

    من تو این یه هفته فقططططط و فقط به این فایل عمل کردم و تلاش کردم حسم خوب نگهدارم

    و کلی اتفاق خوب بوم بوم بوم پشت سرهم اتفاق افتاده و جالبه هی داره بهتر میشه

    دمتون گرم استاد

    مرسی

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  2. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 479 روز

    سلام استاد

    کامنتم احتمالا هیچ ربطی به موضوع این بخش نداره(چون هنوز گوشش ندادم)و داشتم کامنت هارو میخوندم

    ولی

    اینو برای خودم میخوام بنویسم

    امروز حالم بد بود بعد یچیزی چندوقت وقتی حالم بد میشه توی ذهنم میاد میگه مثلا اینکارو بکن، اونکارو بکن

    مثلا دیروز حالم خیلی بد بود چون خیلی بیکار بودم، معمولا ویکند ها سرکار میرم ولی این دفعه تعطیل بودم و از بیکاری حالم داشت بهم میخورد!

    بعد یه حسی همش بهم میگفت برو بیرون، برو بیرون

    رفتم بیرون حالم بهتر شد

    یا اینکه

    دوستم یهویی بهم گفت برو فلان کتاب رو بخون

    منم کتابه رو از قبل داشتم ولی تا حالا نخونده بودم چون انگلیسی بود و منم توی readingفکر میکردم خیلی ضعیفم و اصلا حوصله کتاب انگلیسی خوندن نداشتم.

    این دفعه اومدم خوندمش

    و دیدم چقدر آسونه و اصلا اونطور که فکر میکردم نیست،(قبلا سعی کرده بودم بخونم ولی هی حوصلم سرمیرفت)ولی این دفعه داستان رو فهمیدم، حالا نمیدونم انگلیسی م بهتر شده یا حوصلم زیادتر شده!!!

    بعدش دوباره همون حس بهم گفت برو حموم

    حالا ته همه ی اینها چیه؟

    فهمیدم این کارها، یعنی کتاب خوندن، حموم رفتن، پیاده روی میتونه توی جعبه ی کنترل ذهن من قرار بگیره!!!

    (یعنی کلا کارهایی که کمکم میکنن حالم خوب بشه دوباره)

    قبلا فکر میکردم آهنگ گوش دادن و فیلم دیدن حالمو بهتر میکنه وقتی حوصلم سررفته(من از حوصله سررفتگی متنفرمممم و حتی از اضطراب و غم هم بیشتر منو آزار میده. اصلا نمیتونم تحملش کنم)

    ولی الان فهمیدم کارهای فیزیکی بیشتر حالمو خوب میکنن.

    بعد الان که داشتم یه کامنتی رو میخوندم دیدم توی دوره هم جهت مثل اینکه اشاره کردین به جعبه کنترل ذهن…خب من این دوره رو ندارم ولی با الهاماتی که بهم شد یجورایی میتونم برای خودم یچیزی مشابه جعبه کنترل ذهن بسازم(حالا نه جعبه فیزیکی، بیشتر اینکه بنویسم چه کارهایی حالمو خوب میکنه وقتی حالم بده)

    و میدونین چیه

    من تازهههه دارم میفهمم چه کارهایی وقتی حوصلم سررفته یا حالم بده، حالمو خوب میکنه

    یعنی چقدر شناختم از خودم کم بوده…که بعد از این همه سال تازه میفهمم این چیزهارو، که چه کارهایی حالمو خوب میکنه…

    واقعا باید یکم وقت بذارم با خودم آشنا بشم خودمو بیشتر بشناسم:))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: