اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مگر کسانى که شکیبایى ورزیده و کارهاى شایسته کرده اند [که] براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود
سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
در مورد این آیات نکته ای رو لازم دونستم برای خودم متذکر بشم تا هر وقت این متنو میخونم فراموشم نشه و ردپای من
باشه در این کانال بی نظیر… تفاوت لذت حقیقی و مجازی!! تا حالا بهش فکر کردید؟ اینکه لذت میتونه اصالت داشته باشه
یا یه شرطی سازی فریبنده باشه؟ چرا خداوند هر دو مدل واکنش انسان رو نفی میکنه چه خوشی موقع نعمت چه غم موقع
نقمت و گرفتاری؟ یادمه اکهارت توله خیلی خوب این موضوع رو باز کرده بود… و خود استاد وقتی در مورد حال خوبشون
حتی زمانی که چیزی نداشتن… ببینید یکسری عوامل محرک وجود دارن که مغز از طریق یکسری هورمون ایجاد میکنه و
اگه انسان به اون محرک ها پاسخ بده مغز از طریق ریختن هورمون توسط غده های درون ریز احساس شعفی دروغین
به انسان میده که انسان احساس شادی و شعف میکنه اما همش جادو جمبل مغزه و اصالتی نداره… یعنی اگه مثلا غده
هیپوفیز مغز در ترشح پپتید دچار مشکل بشه ماها از خوردن چلوکباب سلطانی هم لذتی نمیبریم… یعنی چه تحریک به
انجام کارهایی که مغز ما رو براشون شرطی کرده و چه لذت بعد از انجام اون کار همش کار مغزه و البته لازمه و در جهت
تکامل ماست… اما این لذت ها اصالت نداره و فقط ما رو هول میده برای بقای جسم… حتی بوهایی که استشمام میکنیم
لذتشو مغز برامون تعریف میکنه… مثلا بیماری فانتوسمی باعث میشه انسان بوهایی رو احساس کنه که اصلا ماده ایجاد
کنندش وجود خارجی نداره.. حتی لذت جنسی هم شرطی سازی مغزیه… از اینجا شرطی سازی ها شروع میشه تا اونجا که
آقا من به فلان پست برسم خوشحالم!!! و وقتی میرسیم کمی باهاش شادی میکنیم و بعدش تمام!! البته این شرطی سازی ها
باید باشه و میشه حتی مدیریتشون کرد مثل اونجا که استاد فرمودن واس لاغر شدن با اهرم رنج و لذت از غذا متنفر شده
بودن… حالا ارتباط این مطالب با آیات ابتدا چیه؟ خیلی خلاصه عرض کنم… رسیدن ها و نرسیدن ها خودش حامل لذت
خاصی نیست و ما رو رشد نمیده که وقتی برسیم شاد شیم یا نرسیم غمگین… خدا میفرماید بندگان مومن که عمل صالح
انجام میدن از این پروسه مستثنی هستند… البته من نمیخوام بگم از موفقیت های این چنینی لذت نبریم نه … بلکه میخوام
بگم این ها نباید اصل باشه… بلکه پروسه ای که ما رو تکامل میده و در نهایت به اینها میرسیم باید مد نظر باشه…
بندگان صالح به این اتفاقات فقط برای اصلاح نفسشون و بازخورد گرفتن نگاه میکنن… خوب پس لذت حقیقی کجای داستانه
وقتی انسان تکامل پیدا میکنه و درکش از خداوند عمیق تر میشه حالش عالی تر میشه و احساسش خوب تر میشه… این
احساس خوب که ناشی از مقام قرب هستش یه تفاوتی با اون شرطی شدن ها داره… شرطی شدن ها همیشه ضد داره
و محصول مغزه… اما احساس شعف و حال خوبی که از درون تراوش میکنه ضد نداره…یعنی یا هست یا نیست… اما
شرطی شدنها ضد داره… گرسنگی و سیری… عشق و نفرت (تفاوت عشق حقیقی و شرطی شدن برای یه شخص خاص)
احساسات کاذب به یه موضوعی در بیرون گره خورده که عامل ایجادشه… اما شعف درونی بیدلیله و وقتی میره رنجی ایجاد
نمیکنه… مثل مواد مخدر نیست که اگه بود لذت ببری و اگه نبود درد بکشی… خواستم بگم لذت واقعی در تمام لحظاتیه که
ما آگاهانه از زندگیمون لذت میبریم و بر اثر شرطی سازی های ذهن به گذشته و آینده پرتاب نمیشیم…
یاد نامه دکتر سعید مهرپور به همسر مرحومشون افتادم… به عنوان حسن ختام متنشو اینجا میزارم… واقعا لذت حقیقی در
تمام این لحظات در جریانه و در گرو رسیدن به چیزی و یا جایی نیست و وقتی انسان این لذت آگاهی و تنفس در هوای
خداوند رو میچشه همیشه حالش عالیه و اون چیزهایی هم که دنبالشونه به طور طبیعی و راحت به دست میاد…
——-
مریم عزیزم سلام. من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است، رسیده ام.
پزشک، جراح، فوق تخصص، استاد و حتی رئیس! اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت، یک آرزو بیشتر ندارم، این که همه
این ها را که برشمردم، پس بدهم و در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم، در چشمانت نگاه کنم و فنجانی چای با هم بنوشیم و
این بار قول می دهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پا به پای تو بنوشم.
مریم عزیزم؛ این روزها جوان ترها آن چنان برای پیشرفت عجله دارند که نگاهِ مادر، نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند و
برای رسیدنِ هر چه سریع تر به قله، بسیاری را در دامنه جا می گذارند. مریم عزیزم، من پشیمانم از تمامِ شب هایی که صحبتِ تو را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم. من پشیمانم.
مریم جان، بگذار جوان ترها را نصیحتی کنم: در بالای قله ها و آن سوی ابرها خبری نیست، هر چه هست در دامنه زندگی
رفتم امشب پیاده روی تومنطقه ثروتمندنشین مشهدوتواین هوای زیباوبارانی ولذت بخش نفس عمیق میکشیدم ولبخندبرلبانم بودوخداروشکرمیکردم به خاطراین همه زیبایی واین درختان واین خونه های گران قیمت وزیبا وهم زمان این فایل روگوش میکردم وچقدرلذت بردم گفتم خدایاازوقتی این قانون احساس خوب رومتوجه شدم ودرک کردم چقدرزندگی من تغییرکردچقدرادم های اطرافم عوض شدندچقددزیبایی دیدم چقدرهم زمانی وهم مکانی دیدم چقدراززندگیم لذت میبرم چقدرهمه به من احترام میزارن
قبل ازاشناشدن بااستاداصلانمیدونستم هدفم چیه میرفتم سرکارمیگفتم باخودم اصلابرای جی اومدم تواین کاراصلارسالت من چیه وووسوال های دیگه
قبلا همه بهم میگفتن توچراغمگینی چراحالت بده
ولی الان میگن پسرتوچقدربیخیالی چقدرارامش داری من ارزومه که ارامش توروداشته باشم چقدرارومی
صبح هاوشب هابه خاطرنعمت هایی که خداوندداده ازش تشکرمیکنم وحال من بهتروبهترمیشه وبالاترین فرکانس فرکانس سپاسگذاریه
تغییرحتمااین نیست که الان بخوام سریع بهترین ماشبن وخونه روبخرم همین ارامش داشتن خودش یک تغییربزرگیه دروجودمن وبایدتکامل طی بشه تابه همه خواسته هام برسم اونم بالذت وبااحساس عالی وارامش
وقتی که توارومی وحالت خوبه ودراکثرمواقع اینطورهستی یعنی ایمان داری به خداوندوتسلیم اوهستی ووقتی که ارامش داری الهامات وایده هاونشانه های خداوندرودریافت میکنی
ایمان واقعی=احساس خوبه وعدم نگرانی ازاینده ودرلحظه بودن
جز این نیست که نجوا از جانب شیطان است، برای اینکه مؤمنین را محزون کند، ولی نمی تواند هیچ گونه ضرری به آنها برساند، مگر با اذن خدا. و مؤمنین بر خدا توکل می کنند.
امروز با گروه موسیقی ام رفته بودیم مرکز نگه داری از معلولین، و چقدر اونجا خدا را شکر کردم. چقدر بابت سلامتی خودم سپاسگزار بودم.
استاد عزیز، توی فایل گفتید اوضاع خیلی هامون اگه نگاه کنیم نسبتا خوبه، آره خوبه….. ولی من میگم نه اوضاع خیلی هامون عالیه….. از خودم شروع میکنم: یه خانوم 26 ساله هستم و برگردیم به دوران کودکی ام، در یک خانواده چهار نفره به دنیا امدم ، پدر و مادر و خواهر و من…. در حالی که خیلی از اینها اصلا سرپرست ندارن….. مادرم دو سال بهم شیر داد در حالی که اصلا اینا شاید مادر ندارن…. مهر و محبت پدر و مادر فراوان…. بزرگ شدم ازدواج کردم ….قبل مدرسه رفتم ….. درس خواندم آرزو داشتم….. الانم آرزو دارم…..میتونم موسیقی یاد بگیرم….. با دوستام بگم بخندم آزادانه بچرخم …… رویاهای بزرگ داشته باشم و خلاصه من یک شاهین تو آسمان هستم و دوستان معلول در آن مرکز پرنده های تو قفس…..
بله استاد عزیز من خیلی چیزها دارم که اونا ندارن…. اونا به یه شال ساده تو سر من حسودی میکردن…. به موهای رنگ شده ی من ذوق میکردن و میگفتن موهای ما را هم این رنگی کن….. من گوشی دارم…. از دیدن سریالها لذت میبرم از دیدن تصاویر کشورهای بزرگ در جهان لذت میبرم…. ارزو دارم رفتن به کره جنوبی را تو سرم پرورش میدم….
پدر و مادر دارم…. همسر دارم….شما را دارم…. این گوشی و سایت را دارم….واقعا گاهی که نه اکثر موقع ها نا شکر هستیم….. من خودم ، واقعا گاهی نیاز دارم برم چنین جاهایی تا به خودم یاداوری کنم که در بدترین وضعیت زندگی هم بازم حالم از خیلی ها بهتره…. خیلی نعمت ها همین الانشم دارم که اون بندگان خدا ندارن….
استاد من انقدر بعد از اون حالم یجوری بود که خونه نرفتم و چقدر خیابون گردی کردم تا بهتر شدم و چه همزمانی داشت این فایل و این اتفاق امروز…
الهی صد هزار مرتبه شکرت برای نعمت بودن، همینکه هستیم امکان حضور داریم صدهزار بار شکرت.
نکته ای را میخواستم یادآور بشم شاید کدی براتون باز بشه، اونجایی که فرشتگان میرن پیش ح ابراهیم مامور بودن همینجوری برای عرض ادب نرفته بودند باید اجازه میگرفتن از ح ابراهیم، چون او در آن زمان حجت خدا بودند روی زمین، البته که از همه ما در مواقع حساس سوال میشود اما کسی می شنود که در مدارش باشد قبل از جنگ 12 روزه از من سوال میشد تو ذهنم بود نمیدونم هی تکرار میشد آیا اجازه میدی به ایران حمله شود منم میگفتم نه، جنگ خوب نیست و فلان ، ولی بعد از شاید دو هفته که بازم تکرار میشد گفتم من تسلیم هستم هر آنچه او بخواهد من می پذیرم و درست 48 ساعت نکشید حمله شد بعد با خودم گفتم من دچار توهم شدم مگه میشه از من سوال شود مگه من کی ام که ی روز زیر دوش بودم بهم گفته شد ما از همه می پرسیم نه فقط از تو، ولی هر کس نمی شنود آنکه میشنود پاسخ میدهد، و بعد گفتم ماجرای امام حسین هم همین طور بود؟ چون ما سراغ نداریم در قرآن که پیامبری کشته شود مگه میشه کسی با ایمان حرکت کند و خدا نجاتش ندهد؟ گفته شد بله، او خود پذیرفت که برای هدفی والاتر شهید شود ولی اگر میخواست نجات یابد قطعا نجاتش میدادیم برای ما سهل و آسان بود
استاد عزیزم بهترین استاد جهان استاد عباسمنش دوستون دارم و ممنونم بخاطر این لایو که من انلاین بودم و چقدررررررر اگاهی در این لایو بود. انقدر زیاد که گاهی میخواستم اشک بریزم از حس خوب و بیشتر اگاه شدنم. چقدر قسمت های اخر که درباره اعتماد صحبت کردید رو درک میکردم چون من بار ها و بار ها بعد از اعتمادم به خدا، معجزه دیدم. بعد از اینکه به یک بیماری لاعلاج مبتلا شدم، به خودم گفتم فکر کردی اعتماد فقط برای روز های خوبه؟ که همه چیز بل بلبل باشه و تو بگی من به خدا اعتماد دارم؟ جوری به خدا اعتماد کردم که کم کم فکر بیماری از ذهنم اومد بیرون و میخوام بگم که خدا رو در قلبم احساس کردم میخوام بگم که خدا جواب هر اعتمادی رو میده… خدا فقط نعمت سلامتی رو بهم نداد خدا قلبم رو عاشق کرد. بعد از اون اعتماد و بعد از اون ایمان خدا باهام کاری کرد که الان همه جا نشانه های خدا رو میبینم. قلبم و روحم دیگه مثل قبل نیستن و به یک روح و قلب عاشق تبدیل شدن. وقتی داشتین از اعتماد حرف میزدید دوس داشتم منم میتونستم چیزی بگم منم میتونستن داستان زندگی و اعتمادم رو بگم. به همه بگم به خدا اعتماد کنید. به همه بگم خدا با ماست، مشکل ما فقط اینه که بهش اعتماد صد درصد رو نداریم. … استاد خوبم ممنونم که همیشه به ما درس اعتماد و ایمان رو دادین
مثل همیشه عالی و پر محتوا بود هم لذت بردیم و کلی استفاده کردیم واقعا استاد زبان آدم بند میاد که چی بگم چی میتونم بگم فقط میتونم بگم عالی عالی بود از بینهایت در گرانبهایی که از این اقیانوس آگاهی صید کردم (امیدوارم که گمشون نکنم یعنی فراموش نکنم و به کار بندم ) یکی خیلی درخشان بود این بود که استاد حتی در یک لایو که اکثر ادمها فقط اطلاعات و دانستههای خود را به معرض تماشا میگذارند
در این لایو دیدیم که استاد با اینکه آخر علم و آگاهی هستند یک جورایی با اون مثلهای قرآنی ناب داشتند یکسره به ما درس میدادند و هر مثلی که عرشیانفر زدنند در مورد حضرت زینب حصرت محمد استاد با منطق عالی فرمودندکه اینها همه نتیجه تکامل هست یا در مورد اون شخصی که گفت بخاطر فیش برق سکته کرده استاد گفت همه ما اینطور هستیم و هیچ کس نیست که در تمام لحظه های زندگی بتونه ذهنش رو کنترل کنه وقتی میگه من خودم هنوز نمیتونم در تمام لحظه ها ذهنم رو کنترل کنم این حرف یک دلگرمی به شاگردانش میده که حد نداره واقعا لذت بردم استاد همه چیز شما درسه همه فایلهای سریال زندگی در بهشت سفر به دور آمریکا گفتگو با بچه ها ولایوها وای وای وای استاد شما کی هستید چیزی که من فهمیدم شما نمیگذارید حتی یک لحظه حروم شه خلاصه استاد حال کردم از حرفهای طلایی شما از این مهمتر حال کردم از اون دیدگاه قشنگتون که از دل هر چیز کار باشه مسافرت باشه رقص تو خیابون باشه یا یک لایو باشه شما مثل پروفسور سمیعی اون درس رو از لابلای اون قضیه در میارید و دو دستی تقدیم طرف میکنید بعداز سه سال آشنایی هنوز حالا یک زرویی دارم میشناسمتون دمت گرم استاد ودر آخر خواهشمندم که متن کامل این لایو رو روی سایت بگذارید در حال حاضر نیم ساعت بیشتر نیست ممنون و متشکرم
خدایا شکرت خدایا شکرت که منو توی این مسیر قرار دادی که از همچین استادی درسی زندگی بگیرم چقدر تو خوبی استاد. چقدر هر بار بهم یادآوری می کنی که عمل کردن به قانون و خوب زندگی کردن اصلاً کار سخت و پیچیدهای نیست. من هر بار یادم میره و فکر میکنم مثلاً شما که میتونی ذهنت رو کنترل کنی و خوب زندگی کنی یه آدم خاصی هستی یا یه قدرت خاصی داری و چقدر خوبه که شما هر بار بهم یادآوری می کنی که نه .. بابا منم آدمم من اشتباه می کنم منم تمرین می کنم تلاش می کنم یاد میگیرم هدایت می شم و به اندازه تلاشم نتیجه میگیرم همیشه میتونم بهتر بشم بهتر از دیروزم.
چقدر استاد سر صبحی حالمو خوب کردی اونجایی که گفتی من هیچ ادعایی ندارم که تو تمام موارد میتونم ذهنم رو کنترل کنم و اگه جای اون بنده خدا بودم… چقدر ساده و خوب قانون رو برام باز می کنی اونقدر ساده که میگم به به چقدر راحته خوب پس من هم میتونم انجامش بدم پس بذار شروع کنم از همین الان از همین چیزای کوچیک. چقدر مثالهای خوبی میزنی از پنچری ماشین از زمین افتادن موبایل.. عاشقتم استاد چقدر راحت قانون رو یادم میدی چقدر کلام تو صریح و گیراست چقدر خوب بلدی حال آدمو خوب کنی خدایا شکرت. بعدش خیلی راحت راه کار میدی میگی: برای اینکه بتونی ذهنت رو راحتتر کنترل کنی تمرین کن سر صبح که بیدار میشی نعمتهاتو بشمار و به خاطرشون خداروشکر کن وقتی سپاسگزار باشی خدا ظرف وجودی تو رو بزرگ تر میکنه و تو ظرفیتت بیشتر میشه و با هر تضاد کوچیکی کنترل خودت رو از دست نمیدی و حالت بد نمیشه و راحت تر می تونی ذهنتو کنترل کنی این بزرگترین درس زندگیه به همین راحتی خدایا شکرت.
وااای استاد همیشه عاشق این تعهدتم یعنی اینقدر متعهدی که میگی مهم نیست که چقدر دلیل منطقی دارم برای ناراحتی و نگرانی نباید دستمو بکنم توی آتیش دقیقا میدونم چقدر متعهدانه عمل می کنی به قانون یعنی بزرگترین الگویی که سعی می کنم ازت بردارم همین تعهده.
استاد از صبح دارم این فایلو تو ذهن خودم مرور می کنم بعد یه مثال خیلی قشنگ یادم اومد چند روز پیش یه ویدیو دیدم توی اینستا یه آقایی گویا یه پراید داشته که میاد میبینه یه نفر در ماشینشو باز کرده از توی ماشینش دریل و سنگ فرز و این چیزا داشته اونا رو برداشته و دوباره در ماشینو بسته و رفته حالا این آقا از خودش ویدئو گرفته بود که بزاره تو اینستا و از اون دزده تشکر کنه می گفت همین که ماشینمو نبردی همین که ضبط شو نبردی همین که درش رو بستی که کسی دیگه نیاد دست درازی کنه خودش جای تشکر داره چیزایی هم که بردی نوش جونت من راضیم ازت خیلی برام جالب بود من هیچ وقت این طوری به قضیه نگاه نکرده بودم با خودم گفتم پس میشه به یه قضیه به قول استاد به ظاهر بد هم طوری نگاه کنی که حس سپاسگزاری داشته باشی چقدر این آقا قانون رو خوب بلده و چقدر من ازش درس گرفتم خدا رو شکر.
استاد این روزا حالم خیلی خوبه میدونی چرا چون دارم یاد میگیرم که به خدا اعتماد کنم و بذارم کارها رو به بهترین شکل انجام بده دارم تمرین می کنم استاد دوبار امتحان کردم گفتم خدایا ذهنم رو پاک می کنم و خودمو رها می کنم به دست تو خودت به بهترین شکل ممکن این مشکل رو حل کن استاد خدا شاهده تو هر دو مورد به یه ربع نکشید که مشکلم حل شد اونم به بهترین و سادهترین شکل. استاد وقتی قانون رو امتحان می کنم واینطوری نتیجه میگیرم از خوشحالی می خوام پرواز کنم.
استاد سپاسگزارم که انقدر ساده بهمون درس میدی من با ذوق میام سر کلاس تو و با علاقه درسامو مرور می کنم امیدوارم که شاگرد خوبی برات باشم و با موفقیت هام خوشحالت کنم عاشقتم ☺️
سلام دوستان واقعا یه چیز خیلی مهم یک آگاهی یک کد مخرب در ذهنم بود همه ما همیشه از یک جایی ویروس رو بهمون دادن همون افکار غلط باور غلط من درحال مراقبه بودم این فایل رو گوش میدادم ببینید همیشه در ذهن من این بود اگه احساسم خوب باشه همون جمله پشت هر خنده گریه هست یعنی دیدم همیشه هرکی میخنده میگن نخند روزی میپره یا نخند خوب نیست یا چرا شادی میکنی خدا شاهده وسط مراقبه 2بار تکرار شد بهم الهام شد بنویسم یادم رفتم پیاده رفتم خدا بهم گفت یاد رفت بنویسم نشانه ای باشه برای خودت بقیه
خلاصه همیشه در ذهنم این بوده نباید شادی کنی اگه بیخیال باشی شاد باشی به خواستت نمیرسی
چه قدر کد مخرب خدای من این تار عنکبوت رو باید بریزم پاره کنم سالها در ذهنم بسته
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عزیزم و خانواده بزرگمون..
واقعا خداروصد هزار مرتبه شاکرم به خاطر این قوانین عادلانه و بدون تغییر خداوند ک میلی متری عمل میکنه ..خداروشکر زمانی ک احساس و حال خوشی داریم متعاقبا اتفاقات عالی برامون رخ میده و انگار همه چیز بر وفق مراد میشه..
یک مورد خیلی جالبی ک برام اتفاق افتاد و من باز هم به چشم قانون بهش نگاه کردم این بود ک دسته کلید من حدود یکماه گم شد،بعد از یه مدت احساس خیلی خوبی داشتم و فرکانس های خوبی ارسال میکردم یک روز کاملا اتفاقی کلید من از لای مبل پیدا شد و بنظرم این یکی از نتایج همین احساس فوق العاده من بود..
خداروشکر ک خداوند من رو با این قانون و با شما استاد عزیزم آشنا کرد..
وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَهً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ ﴿9﴾
و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم سپس آن را از وى سلب کنیم قطعا نومید و ناسپاس خواهد بود
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
و اگر پس از محنتى که به او رسیده نعمتى به او بچشانیم حتما خواهد گفت گرفتاریها از من دور شد بى گمان او شادمان و
فخرفروش است
إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ
مگر کسانى که شکیبایى ورزیده و کارهاى شایسته کرده اند [که] براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود
سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
در مورد این آیات نکته ای رو لازم دونستم برای خودم متذکر بشم تا هر وقت این متنو میخونم فراموشم نشه و ردپای من
باشه در این کانال بی نظیر… تفاوت لذت حقیقی و مجازی!! تا حالا بهش فکر کردید؟ اینکه لذت میتونه اصالت داشته باشه
یا یه شرطی سازی فریبنده باشه؟ چرا خداوند هر دو مدل واکنش انسان رو نفی میکنه چه خوشی موقع نعمت چه غم موقع
نقمت و گرفتاری؟ یادمه اکهارت توله خیلی خوب این موضوع رو باز کرده بود… و خود استاد وقتی در مورد حال خوبشون
حتی زمانی که چیزی نداشتن… ببینید یکسری عوامل محرک وجود دارن که مغز از طریق یکسری هورمون ایجاد میکنه و
اگه انسان به اون محرک ها پاسخ بده مغز از طریق ریختن هورمون توسط غده های درون ریز احساس شعفی دروغین
به انسان میده که انسان احساس شادی و شعف میکنه اما همش جادو جمبل مغزه و اصالتی نداره… یعنی اگه مثلا غده
هیپوفیز مغز در ترشح پپتید دچار مشکل بشه ماها از خوردن چلوکباب سلطانی هم لذتی نمیبریم… یعنی چه تحریک به
انجام کارهایی که مغز ما رو براشون شرطی کرده و چه لذت بعد از انجام اون کار همش کار مغزه و البته لازمه و در جهت
تکامل ماست… اما این لذت ها اصالت نداره و فقط ما رو هول میده برای بقای جسم… حتی بوهایی که استشمام میکنیم
لذتشو مغز برامون تعریف میکنه… مثلا بیماری فانتوسمی باعث میشه انسان بوهایی رو احساس کنه که اصلا ماده ایجاد
کنندش وجود خارجی نداره.. حتی لذت جنسی هم شرطی سازی مغزیه… از اینجا شرطی سازی ها شروع میشه تا اونجا که
آقا من به فلان پست برسم خوشحالم!!! و وقتی میرسیم کمی باهاش شادی میکنیم و بعدش تمام!! البته این شرطی سازی ها
باید باشه و میشه حتی مدیریتشون کرد مثل اونجا که استاد فرمودن واس لاغر شدن با اهرم رنج و لذت از غذا متنفر شده
بودن… حالا ارتباط این مطالب با آیات ابتدا چیه؟ خیلی خلاصه عرض کنم… رسیدن ها و نرسیدن ها خودش حامل لذت
خاصی نیست و ما رو رشد نمیده که وقتی برسیم شاد شیم یا نرسیم غمگین… خدا میفرماید بندگان مومن که عمل صالح
انجام میدن از این پروسه مستثنی هستند… البته من نمیخوام بگم از موفقیت های این چنینی لذت نبریم نه … بلکه میخوام
بگم این ها نباید اصل باشه… بلکه پروسه ای که ما رو تکامل میده و در نهایت به اینها میرسیم باید مد نظر باشه…
بندگان صالح به این اتفاقات فقط برای اصلاح نفسشون و بازخورد گرفتن نگاه میکنن… خوب پس لذت حقیقی کجای داستانه
وقتی انسان تکامل پیدا میکنه و درکش از خداوند عمیق تر میشه حالش عالی تر میشه و احساسش خوب تر میشه… این
احساس خوب که ناشی از مقام قرب هستش یه تفاوتی با اون شرطی شدن ها داره… شرطی شدن ها همیشه ضد داره
و محصول مغزه… اما احساس شعف و حال خوبی که از درون تراوش میکنه ضد نداره…یعنی یا هست یا نیست… اما
شرطی شدنها ضد داره… گرسنگی و سیری… عشق و نفرت (تفاوت عشق حقیقی و شرطی شدن برای یه شخص خاص)
احساسات کاذب به یه موضوعی در بیرون گره خورده که عامل ایجادشه… اما شعف درونی بیدلیله و وقتی میره رنجی ایجاد
نمیکنه… مثل مواد مخدر نیست که اگه بود لذت ببری و اگه نبود درد بکشی… خواستم بگم لذت واقعی در تمام لحظاتیه که
ما آگاهانه از زندگیمون لذت میبریم و بر اثر شرطی سازی های ذهن به گذشته و آینده پرتاب نمیشیم…
یاد نامه دکتر سعید مهرپور به همسر مرحومشون افتادم… به عنوان حسن ختام متنشو اینجا میزارم… واقعا لذت حقیقی در
تمام این لحظات در جریانه و در گرو رسیدن به چیزی و یا جایی نیست و وقتی انسان این لذت آگاهی و تنفس در هوای
خداوند رو میچشه همیشه حالش عالیه و اون چیزهایی هم که دنبالشونه به طور طبیعی و راحت به دست میاد…
——-
مریم عزیزم سلام. من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است، رسیده ام.
پزشک، جراح، فوق تخصص، استاد و حتی رئیس! اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت، یک آرزو بیشتر ندارم، این که همه
این ها را که برشمردم، پس بدهم و در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم، در چشمانت نگاه کنم و فنجانی چای با هم بنوشیم و
این بار قول می دهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پا به پای تو بنوشم.
مریم عزیزم؛ این روزها جوان ترها آن چنان برای پیشرفت عجله دارند که نگاهِ مادر، نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند و
برای رسیدنِ هر چه سریع تر به قله، بسیاری را در دامنه جا می گذارند. مریم عزیزم، من پشیمانم از تمامِ شب هایی که صحبتِ تو را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم. من پشیمانم.
مریم جان، بگذار جوان ترها را نصیحتی کنم: در بالای قله ها و آن سوی ابرها خبری نیست، هر چه هست در دامنه زندگی
شماست…
به نام الله هدایتگربه سوی خواسته ها
سلام دوستان خوبم
ردپای من درفایل149سفرنامه
دیروروامروزباران شدیدی تومشهداومدومن لذت بردم ازاین باران وهمش باخودم فراوانی نعمت واین باران الهی روتحسین میکردم وسپاسگزاری میکردم
رفتم امشب پیاده روی تومنطقه ثروتمندنشین مشهدوتواین هوای زیباوبارانی ولذت بخش نفس عمیق میکشیدم ولبخندبرلبانم بودوخداروشکرمیکردم به خاطراین همه زیبایی واین درختان واین خونه های گران قیمت وزیبا وهم زمان این فایل روگوش میکردم وچقدرلذت بردم گفتم خدایاازوقتی این قانون احساس خوب رومتوجه شدم ودرک کردم چقدرزندگی من تغییرکردچقدرادم های اطرافم عوض شدندچقددزیبایی دیدم چقدرهم زمانی وهم مکانی دیدم چقدراززندگیم لذت میبرم چقدرهمه به من احترام میزارن
قبل ازاشناشدن بااستاداصلانمیدونستم هدفم چیه میرفتم سرکارمیگفتم باخودم اصلابرای جی اومدم تواین کاراصلارسالت من چیه وووسوال های دیگه
قبلا همه بهم میگفتن توچراغمگینی چراحالت بده
ولی الان میگن پسرتوچقدربیخیالی چقدرارامش داری من ارزومه که ارامش توروداشته باشم چقدرارومی
خدایاشکرت واقعی نمیدونم چی بگم ازاین لطف خداوندکه واقعافکرمیکنم دوباره متولدشدم
صبح هاوشب هابه خاطرنعمت هایی که خداوندداده ازش تشکرمیکنم وحال من بهتروبهترمیشه وبالاترین فرکانس فرکانس سپاسگذاریه
تغییرحتمااین نیست که الان بخوام سریع بهترین ماشبن وخونه روبخرم همین ارامش داشتن خودش یک تغییربزرگیه دروجودمن وبایدتکامل طی بشه تابه همه خواسته هام برسم اونم بالذت وبااحساس عالی وارامش
وقتی که توارومی وحالت خوبه ودراکثرمواقع اینطورهستی یعنی ایمان داری به خداوندوتسلیم اوهستی ووقتی که ارامش داری الهامات وایده هاونشانه های خداوندرودریافت میکنی
ایمان واقعی=احساس خوبه وعدم نگرانی ازاینده ودرلحظه بودن
ایمان واقعی به نماززیادخوندن نیست
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ ۚ وَعَلَى اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
ـــــــــــــــ
«نجوا وسوسه شیطان است»
جز این نیست که نجوا از جانب شیطان است، برای اینکه مؤمنین را محزون کند، ولی نمی تواند هیچ گونه ضرری به آنها برساند، مگر با اذن خدا. و مؤمنین بر خدا توکل می کنند.
(سوره المجادله، آیه 10)
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
شادوموفق باشید
به نام خداوند مهربان
سلام استاد عباس منش و دوستان.
امروز با گروه موسیقی ام رفته بودیم مرکز نگه داری از معلولین، و چقدر اونجا خدا را شکر کردم. چقدر بابت سلامتی خودم سپاسگزار بودم.
استاد عزیز، توی فایل گفتید اوضاع خیلی هامون اگه نگاه کنیم نسبتا خوبه، آره خوبه….. ولی من میگم نه اوضاع خیلی هامون عالیه….. از خودم شروع میکنم: یه خانوم 26 ساله هستم و برگردیم به دوران کودکی ام، در یک خانواده چهار نفره به دنیا امدم ، پدر و مادر و خواهر و من…. در حالی که خیلی از اینها اصلا سرپرست ندارن….. مادرم دو سال بهم شیر داد در حالی که اصلا اینا شاید مادر ندارن…. مهر و محبت پدر و مادر فراوان…. بزرگ شدم ازدواج کردم ….قبل مدرسه رفتم ….. درس خواندم آرزو داشتم….. الانم آرزو دارم…..میتونم موسیقی یاد بگیرم….. با دوستام بگم بخندم آزادانه بچرخم …… رویاهای بزرگ داشته باشم و خلاصه من یک شاهین تو آسمان هستم و دوستان معلول در آن مرکز پرنده های تو قفس…..
بله استاد عزیز من خیلی چیزها دارم که اونا ندارن…. اونا به یه شال ساده تو سر من حسودی میکردن…. به موهای رنگ شده ی من ذوق میکردن و میگفتن موهای ما را هم این رنگی کن….. من گوشی دارم…. از دیدن سریالها لذت میبرم از دیدن تصاویر کشورهای بزرگ در جهان لذت میبرم…. ارزو دارم رفتن به کره جنوبی را تو سرم پرورش میدم….
پدر و مادر دارم…. همسر دارم….شما را دارم…. این گوشی و سایت را دارم….واقعا گاهی که نه اکثر موقع ها نا شکر هستیم….. من خودم ، واقعا گاهی نیاز دارم برم چنین جاهایی تا به خودم یاداوری کنم که در بدترین وضعیت زندگی هم بازم حالم از خیلی ها بهتره…. خیلی نعمت ها همین الانشم دارم که اون بندگان خدا ندارن….
استاد من انقدر بعد از اون حالم یجوری بود که خونه نرفتم و چقدر خیابون گردی کردم تا بهتر شدم و چه همزمانی داشت این فایل و این اتفاق امروز…
خدایا شکرت
الهی صد هزار مرتبه شکرت برای نعمت بودن، همینکه هستیم امکان حضور داریم صدهزار بار شکرت.
نکته ای را میخواستم یادآور بشم شاید کدی براتون باز بشه، اونجایی که فرشتگان میرن پیش ح ابراهیم مامور بودن همینجوری برای عرض ادب نرفته بودند باید اجازه میگرفتن از ح ابراهیم، چون او در آن زمان حجت خدا بودند روی زمین، البته که از همه ما در مواقع حساس سوال میشود اما کسی می شنود که در مدارش باشد قبل از جنگ 12 روزه از من سوال میشد تو ذهنم بود نمیدونم هی تکرار میشد آیا اجازه میدی به ایران حمله شود منم میگفتم نه، جنگ خوب نیست و فلان ، ولی بعد از شاید دو هفته که بازم تکرار میشد گفتم من تسلیم هستم هر آنچه او بخواهد من می پذیرم و درست 48 ساعت نکشید حمله شد بعد با خودم گفتم من دچار توهم شدم مگه میشه از من سوال شود مگه من کی ام که ی روز زیر دوش بودم بهم گفته شد ما از همه می پرسیم نه فقط از تو، ولی هر کس نمی شنود آنکه میشنود پاسخ میدهد، و بعد گفتم ماجرای امام حسین هم همین طور بود؟ چون ما سراغ نداریم در قرآن که پیامبری کشته شود مگه میشه کسی با ایمان حرکت کند و خدا نجاتش ندهد؟ گفته شد بله، او خود پذیرفت که برای هدفی والاتر شهید شود ولی اگر میخواست نجات یابد قطعا نجاتش میدادیم برای ما سهل و آسان بود
استاد عزیزم بهترین استاد جهان استاد عباسمنش دوستون دارم و ممنونم بخاطر این لایو که من انلاین بودم و چقدررررررر اگاهی در این لایو بود. انقدر زیاد که گاهی میخواستم اشک بریزم از حس خوب و بیشتر اگاه شدنم. چقدر قسمت های اخر که درباره اعتماد صحبت کردید رو درک میکردم چون من بار ها و بار ها بعد از اعتمادم به خدا، معجزه دیدم. بعد از اینکه به یک بیماری لاعلاج مبتلا شدم، به خودم گفتم فکر کردی اعتماد فقط برای روز های خوبه؟ که همه چیز بل بلبل باشه و تو بگی من به خدا اعتماد دارم؟ جوری به خدا اعتماد کردم که کم کم فکر بیماری از ذهنم اومد بیرون و میخوام بگم که خدا رو در قلبم احساس کردم میخوام بگم که خدا جواب هر اعتمادی رو میده… خدا فقط نعمت سلامتی رو بهم نداد خدا قلبم رو عاشق کرد. بعد از اون اعتماد و بعد از اون ایمان خدا باهام کاری کرد که الان همه جا نشانه های خدا رو میبینم. قلبم و روحم دیگه مثل قبل نیستن و به یک روح و قلب عاشق تبدیل شدن. وقتی داشتین از اعتماد حرف میزدید دوس داشتم منم میتونستم چیزی بگم منم میتونستن داستان زندگی و اعتمادم رو بگم. به همه بگم به خدا اعتماد کنید. به همه بگم خدا با ماست، مشکل ما فقط اینه که بهش اعتماد صد درصد رو نداریم. … استاد خوبم ممنونم که همیشه به ما درس اعتماد و ایمان رو دادین
با سلام خدمت استاد اساتید
مثل همیشه عالی و پر محتوا بود هم لذت بردیم و کلی استفاده کردیم واقعا استاد زبان آدم بند میاد که چی بگم چی میتونم بگم فقط میتونم بگم عالی عالی بود از بینهایت در گرانبهایی که از این اقیانوس آگاهی صید کردم (امیدوارم که گمشون نکنم یعنی فراموش نکنم و به کار بندم ) یکی خیلی درخشان بود این بود که استاد حتی در یک لایو که اکثر ادمها فقط اطلاعات و دانستههای خود را به معرض تماشا میگذارند
در این لایو دیدیم که استاد با اینکه آخر علم و آگاهی هستند یک جورایی با اون مثلهای قرآنی ناب داشتند یکسره به ما درس میدادند و هر مثلی که عرشیانفر زدنند در مورد حضرت زینب حصرت محمد استاد با منطق عالی فرمودندکه اینها همه نتیجه تکامل هست یا در مورد اون شخصی که گفت بخاطر فیش برق سکته کرده استاد گفت همه ما اینطور هستیم و هیچ کس نیست که در تمام لحظه های زندگی بتونه ذهنش رو کنترل کنه وقتی میگه من خودم هنوز نمیتونم در تمام لحظه ها ذهنم رو کنترل کنم این حرف یک دلگرمی به شاگردانش میده که حد نداره واقعا لذت بردم استاد همه چیز شما درسه همه فایلهای سریال زندگی در بهشت سفر به دور آمریکا گفتگو با بچه ها ولایوها وای وای وای استاد شما کی هستید چیزی که من فهمیدم شما نمیگذارید حتی یک لحظه حروم شه خلاصه استاد حال کردم از حرفهای طلایی شما از این مهمتر حال کردم از اون دیدگاه قشنگتون که از دل هر چیز کار باشه مسافرت باشه رقص تو خیابون باشه یا یک لایو باشه شما مثل پروفسور سمیعی اون درس رو از لابلای اون قضیه در میارید و دو دستی تقدیم طرف میکنید بعداز سه سال آشنایی هنوز حالا یک زرویی دارم میشناسمتون دمت گرم استاد ودر آخر خواهشمندم که متن کامل این لایو رو روی سایت بگذارید در حال حاضر نیم ساعت بیشتر نیست ممنون و متشکرم
به نام خدا
سلام
خدایا شکرت خدایا شکرت که منو توی این مسیر قرار دادی که از همچین استادی درسی زندگی بگیرم چقدر تو خوبی استاد. چقدر هر بار بهم یادآوری می کنی که عمل کردن به قانون و خوب زندگی کردن اصلاً کار سخت و پیچیدهای نیست. من هر بار یادم میره و فکر میکنم مثلاً شما که میتونی ذهنت رو کنترل کنی و خوب زندگی کنی یه آدم خاصی هستی یا یه قدرت خاصی داری و چقدر خوبه که شما هر بار بهم یادآوری می کنی که نه .. بابا منم آدمم من اشتباه می کنم منم تمرین می کنم تلاش می کنم یاد میگیرم هدایت می شم و به اندازه تلاشم نتیجه میگیرم همیشه میتونم بهتر بشم بهتر از دیروزم.
چقدر استاد سر صبحی حالمو خوب کردی اونجایی که گفتی من هیچ ادعایی ندارم که تو تمام موارد میتونم ذهنم رو کنترل کنم و اگه جای اون بنده خدا بودم… چقدر ساده و خوب قانون رو برام باز می کنی اونقدر ساده که میگم به به چقدر راحته خوب پس من هم میتونم انجامش بدم پس بذار شروع کنم از همین الان از همین چیزای کوچیک. چقدر مثالهای خوبی میزنی از پنچری ماشین از زمین افتادن موبایل.. عاشقتم استاد چقدر راحت قانون رو یادم میدی چقدر کلام تو صریح و گیراست چقدر خوب بلدی حال آدمو خوب کنی خدایا شکرت. بعدش خیلی راحت راه کار میدی میگی: برای اینکه بتونی ذهنت رو راحتتر کنترل کنی تمرین کن سر صبح که بیدار میشی نعمتهاتو بشمار و به خاطرشون خداروشکر کن وقتی سپاسگزار باشی خدا ظرف وجودی تو رو بزرگ تر میکنه و تو ظرفیتت بیشتر میشه و با هر تضاد کوچیکی کنترل خودت رو از دست نمیدی و حالت بد نمیشه و راحت تر می تونی ذهنتو کنترل کنی این بزرگترین درس زندگیه به همین راحتی خدایا شکرت.
وااای استاد همیشه عاشق این تعهدتم یعنی اینقدر متعهدی که میگی مهم نیست که چقدر دلیل منطقی دارم برای ناراحتی و نگرانی نباید دستمو بکنم توی آتیش دقیقا میدونم چقدر متعهدانه عمل می کنی به قانون یعنی بزرگترین الگویی که سعی می کنم ازت بردارم همین تعهده.
استاد از صبح دارم این فایلو تو ذهن خودم مرور می کنم بعد یه مثال خیلی قشنگ یادم اومد چند روز پیش یه ویدیو دیدم توی اینستا یه آقایی گویا یه پراید داشته که میاد میبینه یه نفر در ماشینشو باز کرده از توی ماشینش دریل و سنگ فرز و این چیزا داشته اونا رو برداشته و دوباره در ماشینو بسته و رفته حالا این آقا از خودش ویدئو گرفته بود که بزاره تو اینستا و از اون دزده تشکر کنه می گفت همین که ماشینمو نبردی همین که ضبط شو نبردی همین که درش رو بستی که کسی دیگه نیاد دست درازی کنه خودش جای تشکر داره چیزایی هم که بردی نوش جونت من راضیم ازت خیلی برام جالب بود من هیچ وقت این طوری به قضیه نگاه نکرده بودم با خودم گفتم پس میشه به یه قضیه به قول استاد به ظاهر بد هم طوری نگاه کنی که حس سپاسگزاری داشته باشی چقدر این آقا قانون رو خوب بلده و چقدر من ازش درس گرفتم خدا رو شکر.
استاد این روزا حالم خیلی خوبه میدونی چرا چون دارم یاد میگیرم که به خدا اعتماد کنم و بذارم کارها رو به بهترین شکل انجام بده دارم تمرین می کنم استاد دوبار امتحان کردم گفتم خدایا ذهنم رو پاک می کنم و خودمو رها می کنم به دست تو خودت به بهترین شکل ممکن این مشکل رو حل کن استاد خدا شاهده تو هر دو مورد به یه ربع نکشید که مشکلم حل شد اونم به بهترین و سادهترین شکل. استاد وقتی قانون رو امتحان می کنم واینطوری نتیجه میگیرم از خوشحالی می خوام پرواز کنم.
استاد سپاسگزارم که انقدر ساده بهمون درس میدی من با ذوق میام سر کلاس تو و با علاقه درسامو مرور می کنم امیدوارم که شاگرد خوبی برات باشم و با موفقیت هام خوشحالت کنم عاشقتم ☺️
به نام خدا
سلام دوستان واقعا یه چیز خیلی مهم یک آگاهی یک کد مخرب در ذهنم بود همه ما همیشه از یک جایی ویروس رو بهمون دادن همون افکار غلط باور غلط من درحال مراقبه بودم این فایل رو گوش میدادم ببینید همیشه در ذهن من این بود اگه احساسم خوب باشه همون جمله پشت هر خنده گریه هست یعنی دیدم همیشه هرکی میخنده میگن نخند روزی میپره یا نخند خوب نیست یا چرا شادی میکنی خدا شاهده وسط مراقبه 2بار تکرار شد بهم الهام شد بنویسم یادم رفتم پیاده رفتم خدا بهم گفت یاد رفت بنویسم نشانه ای باشه برای خودت بقیه
خلاصه همیشه در ذهنم این بوده نباید شادی کنی اگه بیخیال باشی شاد باشی به خواستت نمیرسی
چه قدر کد مخرب خدای من این تار عنکبوت رو باید بریزم پاره کنم سالها در ذهنم بسته
چه قدر باور مخرب کد مخربی هست
خداروشکر شناسایی شد نوشتم
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلااام
حال خوب = اتفاقات خوب
خداوندا سپاسگذارم از شنیدن این آگاهی ها
امروز نشانه من این بود در حالی که بی نهایت به اون نیاز داشتم فقط با شنیدن خود همین فایل حال من خوب شد .
حال خوب = اتفاقات خوب
باید در عمق وجودمون رسوخ کنه باید بتونیم نهادینه ش کنیم باید انقدر تمرینش کنیم تا بتونیم به راحتی حالمون رو روی فرکانس خوب بزاریم
خداوندا شکرت برای این آگاهی ها
ممنونم استاد بی نهایت مهربان من که انقد مطمئن و مصمم این درسهارو رایگان در اختیار همه میزارین .
خدایا شکرت
شاد و سربلند باشی
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عزیزم و خانواده بزرگمون..
واقعا خداروصد هزار مرتبه شاکرم به خاطر این قوانین عادلانه و بدون تغییر خداوند ک میلی متری عمل میکنه ..خداروشکر زمانی ک احساس و حال خوشی داریم متعاقبا اتفاقات عالی برامون رخ میده و انگار همه چیز بر وفق مراد میشه..
یک مورد خیلی جالبی ک برام اتفاق افتاد و من باز هم به چشم قانون بهش نگاه کردم این بود ک دسته کلید من حدود یکماه گم شد،بعد از یه مدت احساس خیلی خوبی داشتم و فرکانس های خوبی ارسال میکردم یک روز کاملا اتفاقی کلید من از لای مبل پیدا شد و بنظرم این یکی از نتایج همین احساس فوق العاده من بود..
خداروشکر ک خداوند من رو با این قانون و با شما استاد عزیزم آشنا کرد..
ما به خدا ایمان داریم..