درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴ - صفحه 31


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت دریافت و درک و عمل به این آگاهی ها

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم ومریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    وسپاسگزارم از خودم که دراین مسیرتوحیدی پای بهبود دائمی خودم ،متعهدانه ایستادم

    و سپاسگزارم از شما دوستان هم مسیرم که حضورتون ودیدگاه هاتون باعث تقویت باورهای قدرتمند کنندم میشه

    این موضوع احساس خوب و کنترل ذهن ، داااااائما باید برام تکرار بشه چون شدیدا بهش نیاز دارم و یکی از قوانین بسیار مهم و اساسی هست که شما بهمون آموزش دادید

    استاد جانم دیروز که جلسه پنجم هم جهت با جریان خداوند رو گوش میکردم بیشتر از قبل بیادم اومد ، زمانهایی که به وسیله‌ی این آگاهی ها تونستم ذهنمو کنترل کنم و نتیجه ی مطلوب گرفتم و این مهم بیشتر برام جاافتاد که لازمه همیشه این آگاهی ها بهم برسه عین اکسیژن برای بدنم.

    این روزها درست مثل هرزمان دیگری که من یادم میاد، تو ایران، صحبت از جنگو گرونی و تورم بی سابقه و ….

    همه جا صحبت ازاین موضوع هاست و همه ی شبکه های اجتماعی و تلویزیونی و همکارا وخانواده و درکل اجتماع دارن راجب این ناخواسته ها حرف میزنن، و من برای کنترل کردن ذهنم ،برای اینکه می‌دونم توجه مساوی با تجربه ، اومدم تو سایت تا کانون توجهمو ازاین طریق کنترل کنم ، اومدم تا بیاد بیارم که به هرررردلیل و باهرمنطقی اگر بخوام دستموببرم تو آتیش لاجرم می‌سوزم ، پس با آگاهی های این فایل از احساس خوبم مراقبت میکنم تا اتفاق های خوب رو جذب کنم و یادم میمونه که جهان داره مثل آینه عمل می‌کنه من احساسمو خوب نگه میدارم و جهان اتفاق های خوب میاره جلو راهم چون ساز کارجهان همینه جهان راهی جز توجه برای تجربه نداره، توجه کردی از همون تجربیات وارد زندگیت می‌کنه این تنها راه جذب، تو جهانه.

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به این مسیر توحیدی تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.

    سپاسگزارم بابت این یادآوری های حایتی،

    دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 155 رای:
  2. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2495 روز

    فاطر:32-34

    ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِـمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

    سپس [به دنبال انبیاء و اُمت‌های پیشین] ما کتاب [هدایت و راهنمای عمل] را به کسانی از بندگان خود که برگزیدیم [=اُمت اسلام] به میراث دادیم، [اما] بعضی از آنان به نفس خویش ستمگرند و بعضی میانه‌رو، و بعضی به اذن [=توفیق] خدا پیشتاز در کارهای خیرند، که این همان برتری بس بزرگ است.

    جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ

    [آنها] به بهشت جاوید درمی‌آیند که در آن به دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می‌گردند و لباس‌شان در آنجا حریر است.

    وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ

    و گویند: سپاس ‌سزاوار خدایی است که اندوه [دوزخی شدن را] از ما بزدود، به راستی پروردگارمان بس آمرزنده و افزون کننده [پاداش نیکوکاری بندگان] است.

    »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به دو استاد دوست داشتنیم و به رفقای جان در این بهشت

    امیدوارم حال همگی عالی و مومنتوم های مثبت در حال شتاب گرفتن باشه.

    خدای مهربونم، شیرینم، دلبرم، شکرت برای یه فرصت دیگه برای ابراز عشق، برای وصل شدن به تو که منبع همه چیزی… تویی که هرآنچه دارم از لطف و کرم توست…

    شکرت برای حس خوب این روزا… برای بی شمار نعمت و رزقی که این روزا تو زندگیم دارم. شکرت برای باران رحمتی که از صبح داره می باره و هرچی برفه آب میشه…

    شکرت که داری کمکم می کنی ظرفم رو بزرگتر کنم تا از بارون بیشتری برخوردار باشم…

    شکرت برای دوتا فرشته ی شیرین زندگیم… شکرت برای خودم و سام و خونواده ی قشنگ چهار نفره مون. شکرت برای مامان و بابا که به امید خدا دوباره جمعه می بینیمشون، شکرت برای سه تا خواهر گلم و علیرضا… شکرت که تینا امروز صبح خودش با ساعتی که تازه کادو گرفته بیار شد و خوشحال بود

    شکرت برای شیرین زبونی لی لی… برای «گَگَدِه» گفتنش بجای «توت فرنگی» :)))) برای «خُبایِز» گفتنش بجای «خدافظ»… و دیروز که اولین بار خودش سعی کرد و درستش رو گفت…

    شکرت برای عشقی که تینا به لی لی داره که برای من خیلی شیرینه

    شکرت برای رفیقای نازنین بهشتیم که هر پیامی ازشون کافیه که مومنتوم مثبتم اوج بگیره به شتابای بالاتر مثل همین چند دقیقه پیش…

    شکرت که دستم رو گرفتی و آوردی تو این دانشگاه بهشتی با استادی ابراهیمی و آموزشهای نابی از جنس نور… شکرت که چنین انسان‌های نازنینی رو اینجا شناختم و باشون در ارتباطم…

    شکرت برای یه کوچولو قویتر شدن باورم تو این روزا… و اشکایی که سرازیر میشه با هر نشانه ت

    چقدر این صحبتا رو دوست داشتم چقدر این فایلا ریویوی خوبی از اصل هستن که از استاد می شنویم… احساس خوب همه چیزه… اگه من ایمان دارم اگه توکل دارم نه غم راهی داره نه نگرانی و استرس … جالبه دیروز پاسخی از آزاده جان دخترخاله ی عزیزم، همیازی بچگیهام داشتم رو کامنتی که تیر 1403 روی یکی از فایلای سفر به دور امریکا نوشته بودم. اول که دیدم گفتم چه عجیب و جالب که آزی رفته این فایل رو دیده و رو کامنت من پاسخ گذاشته… بعد که رفتم کامنتم رو خوندم دلیلش رو فهمیدم… اون کامنت مال زمان پنج ماهگی لیلین بوده و من اون روزا و ماهها تلاش زیادی می کردم که کنترل ذهن کنم، و توش نوشته بودم اگه من نگرانم، اگه استرس دارم یعنی من قضیه رو کامل نسپردم به خداوند. استاد تو یه فایلی می گن (با این مفهوم) توکل یعنی یه چیزی رو که می سپری به خدا بگی آخییییش سپردم به خودت خیالم راحت شد. و من خیلی وقتا با خودم می گم زبونی داری می گی سپردم به خودت آیا اون حس آخییییش رو داری یا نه؟؟

    یکی از ترفندهای من برای کنترل ذهن مثلا وقتی شبا لی لی رو می برم تو اتاقش که بخوابه و می بینم داره طول می کشه اینه که یا می رم سراغ تجسم یا اینکه با خدا گپ می زنم… و خیلی وقتا به این فکر می کنم که من دارم متعهد تر از گذشته رو خودم کار می کنم و این لاجرم یعنی مدار بالاتر… و دیگه لازم نیست من نگران ثروت بیشتر، سلامتی بیشتر یا دونه دونه جنبه های زندگیم باشم، مدار بالاتر یعنی خودبخود به منبع نزدیکترم و خودبخود به سلامتی و رزق و ثروت و عشق بیشتری دسترسی دارم… و بعد اون حس خوب و ذوق که بیشتر میشه میگم اینم فرکانسی که قراره کلی اتفاقات خوب خلق کنه…خداجونم شکرت برای قوانینی که تغییری درش نیست…

    چند وقتیه که تینا شبا آودیوبوک گوش می ده و می خوابه بعد از اینکه Atomic Habits رو دوبار گوش داد من تو اپ audible م کتاب صوتی the Secret رو داشتم گفت اینو بذار گوش بدم و خلاصه دیگه بدون اینکه من بخوام تلاشی بکنم خودش با قانون جذب و اهمیت احساس خوب و اینا آشنا شده… من فقط کمکش می کنم که برداشت اشتباه نکنه. چند شب پیش می گفت می خوام از قانون جذب استفاده کنم و فردا صبح که پامی شم زیر بالشم یک میلیون دلار باشه خخخخخ وای من هم خنده م گرفته بود هم نمی خواستم بخندم. گفتم مجیک که نیست دخترم، باید خواسته هایی رو داشته باشی که برات میک سنس می کنه… و خلاصه یکم با هم صحبت کردیم در این مورد…

    خدارو شکر برای این حس و حال خوب، شکر برای همین الانِ زندگیم… خداجونم شکرت که تو این فرصت کم تونستم بیام و ردپا بذارم و حس خوبم رو مومنتوم بدم…

    استاد جانم و استاد شایسته جان بی نهایت دلتنگتونم و دوستون دارم🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 160 رای:
    • -
      مریم بذرا گفته:
      مدت عضویت: 1081 روز

      سلام به دوست عزیزم سمیه جان زمانی.

      سمیه جان شما و خواهران عزیزو مادر بهشتی سایتمون همیشه مورد تحسین من هستید و من از شما بسیار یاد گرفتم.

      چیزی که منو وا داشت به نوشتن این کامنت و سپاس گذاری از شما جمله ای بود که در این کامنت نوشته بودید .

      نوشته ای که انگار برای اولین بار خوندم و شنیدم .

      (اگه من نگرانم، اگه استرس دارم یعنی من قضیه رو کامل نسپردم به خداوند. استاد تو یه فایلی می گن (با این مفهوم) توکل یعنی یه چیزی رو که می سپری به خدا بگی آخییییش سپردم به خودت خیالم راحت شد. و من خیلی وقتا با خودم می گم زبونی داری می گی سپردم به خودت آیا اون حس آخییییش رو داری یا نه؟؟)

      نمیدونی سمیه جان عزیزم

      چقدر همین چند خط حالمو عالی کرد.

      سلام منو به فرشته های زندگیت و خواهران نازنینت برسان.

      در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام و درود خدا به قلب زیبای الهی گونه سمیه عزیز…

      راسی سال نوی میلادی هم بهتون تبریک میگم..

      انشالله همیشه در مسیر سلامتی و حال و احساس خوب باشی..

      سمیه جان!…راجع به آیه ایی که در این فایل ارزشمند گفتی..

      راجع به میانه رو بودن…

      یه شب بهم الهامی” شد…

      که من در جهنم بودم…جهنمی که

      همه ادمها سرگردان بودن…

      خداوند دو شخص رو بهم نشون داد..

      این دو شخص..چند نفر از ادمهای اطرافم بودن….که سرگردان توی اون برهوت دنبال حقیقتی بودند..

      و یه شخص دیگه…یه شخص محجبه شدید..که من چند شب قبلش توی پیاده رویم،” باهاش برخورد کرده بودم….

      بهم گفت صداش بزن…و ایشون داشت از مسجد میومد..

      بهم گفت بخاطر گوش دادن قرآن شب میرم توی اونیکی مسجد..

      و ظهرها میرم توی اون یکی مسجد..

      جوری محجبه هست که خم شده بود..کاملا محجبه.شدید..

      و دیدم توی اون جهنم..این شخص به سمت من اومد..بهم گفت سبزی میخام..سبزی…

      گفتم خدایا توی این برهوت سبزی کجاست..

      و یه لحظه رفتم سر یه چاهی عمیق و عمیق و عمیق…

      دیدم هر چی نگاه میکنم نمیتونم عمقشو ببینم..

      و منم سرگردان دیدم اون دو افراد محو شدند..

      و اونجا توی اون برهوت جهنم..

      خداوند بهم گفت…

      نرگس مسیر میانه رو””بیا….این دو مسیر هر کدوم اشتباه هست..

      منو روی شونهاش نشوند..

      و با خودش بُرد بهشت…

      وای سمیه چی بگم از این بهشت..

      جقدر روی شونهای خداوند نشستن برام لذت بخش بود…

      چقدر حالم خوب بود…

      ولی من خواب نبودم بیدار بودم..خداوند بهم گفت چشماتو ببند تا بهشت رو حس کنی…

      روی شونهامو حس کنی…

      و منو خدا درونم” روی شونهاش داشتم فضای بهشت رو با تمام وجودم “حس میکردم.

      صدای پرنده ها میومد….

      بوی بهشت؛”حسش دقیقا”مثل باد اوایل بهار توی منطقه ما بود…

      یه حس آرامشبخش..

      نه خنک و نه گرم….بسیار آرام..

      صدای چهچه پرندگان ادم رو دیوانه میکرد..

      صدای ابشارها صدای رودخونه ها..

      ولی من نمیدیدمش..فقط حسش میکردم..حسش برام مثل تصویر بود..

      الله اکبر…

      و اون لحظه ایی که داشتم پر میکشیدم…بهم گفت چشماتو باز کن..ولی هنوز الله اکبر صدای بهشت توی گوشم میومد..

      خیلی خیلی عجیب حالم خوب شده بود خیلی عجیب…

      انگار منو چند فرکانس انداختن بالا ..

      میخام بگم!!! همه این الهامات رو لطف خداوند میبینم..

      سمیه جان…

      حرف از نگرانی زدی…حرف از شیطان زدی…

      من توی نوشتهات…یچیزی توی فکرم جرقه خورد..

      گفتم شیطان وجودش آتش است..

      دلیل اینکه نجواهاش برای ماها که داریم روی خودمون کار میکنیم..یه حس گرما توی وجودمون با احساس بد بوجود میاره…

      فقط بخاطر همون خاصیت شیطان گونه که از آتش است …. برامون بوجود میاد..

      إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

      اره…شیطان وجودش از آتش است..و این وجود آتش گونه اش بخاطر همون مسیری که انتخاب کرده که ما رو از وجود بندگی کردنمون در مقابل خداوند دور کند….

      سمیه جان….همه این الهامتی که از این مسیر شنیدم..ذوق و شوق خداوند بود که بهم بگه…نرگس مسیر میانه رو “رو تا ابد ادامه بده…چون همه چیز احساس خوب تو هست..که ادامه دهنده تو در مسیر من میباشد..

      روز گذشته طبق هدایتم به دستکشهای نرگس….

      بهم گفت افتتاح حساب بانک فلان بصورت اینترنتی…

      چون خدمات ارضی رو انجام میده و بهم گفت…حساب سبا”الله اکبر..

      من کارت جدید رو بصورت اینترنتی خرید کردم و ادرس پستی رو دادم انشالله اگر خدا بخاد برام بفرستن..

      روز گذشته بهم گفت برو فلان قسمت که قبلنا برای این شخص نمونه کارای دستکشاتو فرستادی..

      رفتم دیدم اره پیام گذاشته..

      که باید نمونه کاراتو واسمون بفرستی..

      تا ما ببینیم..

      ایشون یه پسر فوق العاده ماهر ..توی زمینه طراحی لباس شب و عروس هستند..و کاراشونو توی تمام کشورها میفرستن…

      از اروپا گرفته تا کشورهای خاورمیانه..از امریکا گرفته تا ژاپن و چین…و ووو هند.و فلان..

      بسیار کاراشون زیباست..

      چند ماه پیش لباس عروسی دختر اروپا رو براش طراحی کرده بود..

      ایشون دفتر دوخت لباس شب و عروس توی استانبول ترکیه دارن..ولی بخاطر ارقی که از ایران دارن….توی مشهد دفتر دارن..و از افرادی که توی این زمینه ماهر هستند استقبال میکنن..

      .

      و ایشون با پروجکت کردنم.تحسین کرد”.بهم گفت کاراتو بفرست…

      جیزیکه من همیشه دوستداستم یچیزی تولید کنم.که اصلا همانندش نباشه..

      و لطف خدا شامل حالم شد…که این دستکش الهی بهم الهام بشه..

      با قطعیت میگم….هنوز هیچکسی توی این زمینه نتونسته الگوهای خیلی خوب رو تولید کنه…

      و دوزندگی خوبی داشته باشه..

      حتی من توی آمازونم سرچ کردم به اندازه تنوع کار من و نمونه های ساخت این پروژه من…هنوز کسی توی حوزه طراحی و دوخت .نتونسته بهمچنین ورژنی برسه..

      و من با یه پروجکت عالی..به امید خدا دارم کارامو راس و ریس میکنم تا زمانش برسه پستش کنم..

      انشالله…

      خداوند روز گذشته یه ایه زیبا از طریق دستانش بهم گفت..

      و قبلترش” یفردی بلند توی کوچه این کلمه رو صدا میزد..اونم پشت سر هم..

      الله اکبر..

      حینی که داشتم دستکشامو آماده سفر الهی” میکردم.

      [قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ…

      (بگو: همانا تمام کارها و فرمان‌ها از آنِ خداست.)

      صحبت اون شخص”

      (ما دورانمونو گذروندیم “بدنبال آرامشیم.)الله اکبر..

      سمیه جان..اینم ردپای من برای شما دوست عزیزم…

      وقتی این نوشته مکتوب کرده رو خوندم..گفتم از ردپام واسه سمیه بنویسم..

      خداوند رو شاکرم که هدایتم کرد..

      من نرگس سالها توی این حوزه بودم.ولی بخاطر نشناختن خودم و خدای درونم فقط داشتم دور خودم میچرخیدم…..

      دقیقا مثل اون جهنم سرگردان بودم..

      خداوند بهم گفت مسیر من مسیر میانه رو”بیا…میبرمت هم بهشت دنیوی و هم بهشت اخروی‌..

      سمیه جان..یه همزمانی دو روز گذشته برام پیش اومد…

      همه اون غلبه بر ترسها باعث شد..من آماده بشم برای یه سفر جدید.که برات نوشتم…..اونم پروجکت کردن دستکشم بصورت عملی….

      الله اکبر….

      من سه مسیر توی شهرم از روز گذشتش رفتم..

      توی تاریک مطلقی که ذهنم منو میترسوند..

      و هدایت من با همزمانی دو نفر شخص فوت کرده و دیدن غسال خونه..

      و بازم هدایتم به یه قبرستان جدید از شهرم که خودم تنهایی نرفته بودم اونم توی تاریکی..

      و بازم هدایتم توی پس کوچه های یه نخلستان که اگه بخای روزشم بری برات سخته چی برسه شب باشه…

      همه اون حرکتا باعث شد…لطف خدا قدمهای جدید بهم گفته بشه..

      منیکه سالها برای رفتن به اینجور موقعیتهایی ..حالم بد میشد..

      ولی من گفتم باید انجامش بدم..

      و لطف خدا هم شامل حالم شد..

      سمیه جان..ممنونم که وقت میزاری گفتهامو بخونی..

      سپاسگزار خداوندمممم که هدایتم کرد..که منه نرگس رو خارج از باورهای محدود کننده خانواده ام…هدایت کند بسمت کارهایی که اگه به هر کسی بگم!!!

      اولین حرف…بهم میگه!!!!!

      تو دیوانه ایی…

      و این دیوانگی شامل افرادی میشه که اول لطف خدا شامل حالشون هست..

      دوم شجاعت و شهامت درونمون هست…

      سپاسگزارتم دوست الهی من

      میبوسمت..از اینجا تا قاره امریکا..

      همه چیز از درون ماست…که میتونیم بنفع خودمون تمومش کنیم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      فاطمه محرمی خانقاه گفته:
      مدت عضویت: 1352 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

      و مهربانی‌اش همیشگی.

      و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

      دوست‌ترت دارم از هر چه دوست

      ای تو به من از خود من خویش‌تر

      دوست‌تر از آنکه بگویم چقدر

      بیشتر از بیشتر از بیشتر…

      سلام به روی ماهت رفیق بهشتیم

      عااااااااشقتم سمیه جان نازنینم

      سال میلادی 2026مبارک قشنگااااا

      خداوکیلی چه مدلی تحسینت کنم

      بابت این روند تکاملی مثبت همیشگیت

      بابت تعهد و عملگرایی های قشنگت

      بابت کنترل ذهن های ارزشمندت

      بابت مادرانگی های دلبرونه ت

      کامنتت چقدر پراز نشونه بود برای من

      تلنگرهای خوشگلی به قلبم زد…

      خداروشکر برای نشونه ها وهمزمانی ها وهدایتها

      خبرداری چقدر مهربونی و خوبی و قشنگی

      تو قلبت جا گرفته !؟

      چقدر کِف کردم برای بولینگ بازی هات

      برای خوش سلیقگی هات

      برای لبخندهای فوق العاده ت

      ای خداااای من شکرت بی نهایت شکر

      برای حال واحساس های قشنگت عزیزم

      اییییی جااااانم

      از لیلین جانم و شیرین کاری هاش نوشتی

      با خوندن کامنتت چشام قلبی قلبی شد

      بببببیییین من کار هرروزه م هست

      فاطمه(هامِمه) گفتنش تماشا میکنم

      اونم چنان که قلبم باز میشه

      از شدت حال خوب

      احساس لیاقتم میره بالا

      خداوکیلی مومنتوم مثبتم پرشتاب میشه

      واسه همینه میگم تموم بچه ها

      اصل تمرکز بر زیبایی هستن دیگههه

      سرشار از احساس لیاقتن

      ای خاله من دورت بگردم که

      کادوکریسمس تو دستت اونجوری گرفته بودی

      و باز میکردی …

      ای جااااانم به تیناجان قشنگم

      عااااااااشقتم من خالههههه که کتاب صوتی گوش میدی و هرروز در مسیر رشد وموفقیت

      بیشتر و بهتر هستی…

      نوش جونتون بشه دیدار و دورهمی ها

      خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون

      خداروشکر برای احساس های خوبتون

      خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندتون تو زندگیم رفیق بهشتیم

      خدا حفظ تون کنه قشنگااااااا

      لیلین جانم وتینا جانم باعشق ببوس

      به آقا سام عزیز سلام مارو برسون

      الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 140 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد گرامی و مریم عزیز و اهالی محترم سایت

    استاد از زمانی که خداوند من رو با فایل های رایگان شما هدایتم کرد خیلی سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم

    اوایل خیلی سخت بود و در مواجه با شرایط سخت مثل گذشته و باور هایی که از بچگی با من همراه بود برخورد میکردم

    ولی الان که حدود نه ماه از آشنایی من با شما و قوانین میگذره به شکر خدا خیلی خیلی کنترلم بیشتر شده

    و دقت کردم دیدم در زمان هایی هر چه زودتر تونستم با حرفایی که به خودم میگم خودم رو آرام کنم خیلی راحت تر بوده تا دقایق و ساعت های بیشتری طول کشیده

    یعنی اگه تو یه شرایط سخت اگر یکی دو دقیقه اول حالم رو تغییر دادم خیلی بیشتر تونستم تو حال خوب ماندگار بشم ولی زمانی که اجازه دادم حال بدم دو سه ساعت طول بکشه باز هم این حال بد در طول یکی دو روز مدام به سراغم اومده و من رو به خودش مشغول کرده و از انرژیم کم کرده

    به خاطر همین خیلی خودم رو هوشیار نگه میدارم که در زمان جرقه زدن نجوا هارو خفه کنم و نگذارم کار به جایی بکشه که شعله ور شده و وجودم رو فرا بگیره چون خفه کردن نجوا خیلی راحت تر از خاموش کردن انبوه شعله ور ه

    ولی نمیدونم چرا جدیدا فراموش کار شدم تمام ذهنم پیش قوانین و آیات و فایل ها و کارهایی هست که انجام میدم ولی همسرم میگه خیلی داری فراموشکارمیشی

    کمتر فایل گوش کن کمتر روی این ها تمرکز کن

    ولی من خیلی لذت میبرم و زمانی که تو سایت هستم نمیدونم ساعت ها چطور سپری میشه حتی زمان هایی که مشغول آشپزی و شستشو هستم هنس فری میزنم و فایل ها رو گوش میکنم نمیدونم استاد به نظرتون باید کمتر تمرکز کنم به درس هایی که از شنیدنشون روحم جلا پیدا میکنه یا اصلا اینا ربطی به حافظه نداره ؟؟؟

    همسرم میگه اگه داری روی خودت کار میکنی تازه باید روز به روز حافظه ات قوی بشه ولی میگه تو اصلا انقدر حواست نیست که حتی نمیشنوی که من چی میگم چه برسه به این که یادت بمونه

    استاد ازتون میخوام من رو راهنمایی کنید

    من واقعا دلم میخواد برای خدای خودم بنده خوبی باشم دلم میخواد خودم بهترین خودم باشم ولی این خودی که نه ماه پیش بود با این خودی که نه ماه با فایل ها صبحش رو شب کرده

    و هر شب حتی تو خواب هم داره با خدای خودش حرف میزنه و حتی توی خواب هم داره قوانین رو رعایت میکنه و حتی تو خواب هم سعی میکنه احساسش رو خوب نگه داره رو خیلی دوسش دارم

    ولی دلم میخواد هم حواسم پیش قوانین باشه هم پیش چیز هایی که نباید فراموش کنم دلم میخواد از همه نظر رشد کنم

    من سعی میکنم تا جایی که بتونم از درس هایی که یاد گرفتم در همه جای زندگی استفاده کنم مثلا قبل از اینکه ایده نویسندگی رو خدای مهربون به من الهام کنه به من ایده ی دوختن رو الهام کرده بود

    یک روز تصمیم گرفتم خودم مقداری درامد داشته باشم که بتونم داخل منزل انجام بدم با اینکه بچه ندارم ولی اینکه داخل منزل باشم و برای خودم درآمد زایی کنم رو خیلی دوست داشتم

    که خداوند هدایتم کرد که کش مو بدوزم با پولی که خودم داشتم پارچه های زیبایی رو تهیه کردم نخ و کش یک سانتی هم خریدم و با آموزشی که از گوگل دیدم شروع کردم به دوختن و خیلی هم کش های زیبایی رو دوختم و بسته بندی کردم

    و با اینکه مغازه ها میگفتن فروش کنه ولی به لطف الله

    من خیلی فروش خوبی داشتم در همین روز ها بود که با استاد آشنا شدم و در کامنت های قبلی گفتم که به طور اتفاقی دوره قانون آفرینش رو داخل روبیکا گوش کردم و بدون اینکه اطلاعی داشته باشم که این دوره ها فروشی هستن و استاد هیچ رضایتی از استفاده بدون پرداخت هزینه ندارند از آنها با گوش جان دل سپرده بودم ولی زمانی فهمیدم این دوره فروشی میباشند که دیگه کار از کار گذشته بود وباز هم از استاد حلالیت میخوام

    من هم کش میدوختم و هم فایل گوش میدادم هم ایده نویسندگی به من الهام شد و رفتن به سمت علاقه اصلی و استعدادم و به یاری الله بی همتا موفق شدم استارت نوشتن کتاب رو بزنم و هر روز هم روی نوشته هام کار میکردم و کش مو میدوختم هم زمان خیاطی فایل گوش میکردم

    مدتی گذشت و این موضوع همزمان پیش رفت تا به زمانی رسید که جنگ شروع شد و اسرائیل حملاتش رو آغاز کرد

    ولی من هیچ اعتنایی به این درگیری ها نداشتم و زمانی که مردم کوله بار بسته بودند و عده ای به شمال عده ای به شهرستان ها و عده ای به مشهد میرفتن

    من به همسرم گفتم از خونه خودم تکون نمیخورم هر کس هر جایی دلش میخواد بره چند تا از اقوام نزدیک پشت سرم حرف میزدن

    با این که من میشنیدم اصلا برایم اهمیتی نداشت و کار خودم رو میکردم در شبهایی که اونا از استرس خواب نداشتن و ساک جمع کرده بودن که فرار کنند من با خیال راحت میخوابیدم

    و صبح ازشون میشنیدم که آره دیشب ساعت سه صدای انفجار اومد ساعت چهار مردم رفتن فلان جا خلاصه یک عالمه هم با طعنه و کنایه با من حرف میزدن

    که خیلی بی خیالی که با خیال راحت میخوابی و کارات رو انجام میدی و هیچ چیز برات مهم نیست

    ولی من باز هم اصول خودم رو داشتم و با بی اعتنایی به حرفاشون راه خودم رو میرفتم تا اینکه تو یه فایل استاد گفتن که برای رسیدن به هدف باید تمرکز صد صدر صدی بزارید

    من هم دوختن کش مو ها رو متوقف کنم و تمرکزم رو بزارم برای نویسندگی و به لطف خدای عزیز واقعا خیلی هم موفقیت آمیز بود و یک عالمه هدایت دریافت کردم و هم خودم و هم نوشته هام رشد کردیم

    و من تمام هزینه های تایپ و طرح جلد و گرفتن مجوز رو خودم با فروش همون کش موها که در زمانجنگ دوخته بودم و درآمد هایی که باز هم حاصل دست رنج خودم بود پرداخت کردم با اینکه همسرم پول های چاپخونه رو پرداخت کرده بود

    ولی من پول نقدی که مشتری ها بهم داده بودند رو به همسرم دادم تا به کائنات اعلام کنم که من لیاقت و توان پول ساختن رو دارم

    و با پول هایی که به یاری خدا جونم ساخته بودم هزینه های اولیه چاپ کتابم رو پرداخت کردم و وقتی پول ها رو با همسرم تصویه کردم

    به طور معجزه آسایی نزدیک سه میلیون و خورده ای باز هم پول به کارتم واریز شد که برای فعالیت های قرآنی که انجام داده بودم مربوط میشد

    و بازهم برای کتابم پنج میلیون و خورده ای لازم دارم و ایمان دارم تا دریافت مجوز وفیپا سه میلیون و خوردای هم میتوانم به مبلغ مورد نیازم برسان و به خودم نشون دادم که در زمانی که مردم داشتن از جنگ و فرار و استرس حرف میزدن من که نمینشستم گوش کنم ببینم اونا چی میگن

    من که به دلم استرس و حال بد رو راه نمیدم خدای مهربان راه رو برام باز کرد

    تا در زمانی که مغازه هامیگفتن فروش کمه خدا به من یاری رسوند که محصولاتم رو فروختم و هزینه چاپ کتابم رو ساختم و حتی از همسرم هم انتظار پرداختن یک ریال هم نداشتم چه برسه به قرض و وام و این موارد

    بابت همه این روز ها خدا رو شکر میکنم بابت همه اتفاقات و روز های نوشتن و رهایی برای روز های کش مو دوختنم و فروششون و پول ساختنم برای درس هایی که با دل و جون یاد گرفتم و

    سپاس فراوان از نگاه مهربانتان

    راستی استاد چه راهی هست که برای تقویت حافظه ام به کار بگیرم ؟

    و حواس و تمرکزم هم بر روی فرکانس هام باشه هم بر روی محیط پیرامون و اطرافیانم ؟

    از خدای مهربان در خواست میکنم تا همواره ببینم و بشنوم و بفهمم و بگویم و به یاد بیارم هر آن چیز را که به من کمک میکند در راه راست ثابت قدم بمانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 83 رای:
    • -
      م توسلیان گفته:
      مدت عضویت: 1467 روز

      سلام دوست عزیزم

      امیدوارم در پناه الله مهربان همیشه شاد و موفق باشید

      کامنتتون رو خوندیم و حس و حالتون رو درک کردم و به احساس عالی رسیدم مخصوصا آنجایی که اشاره کردید؛ خفه کردن نجوا خیلی راحت تر از خاموش کردن انبوه شعله ور ه؛

      به فکر فرو رفتم و دیدم بله واقعا درسته وقتی در ابتدای حال بدیمون بتونم خیلی هوشیار باشیم و با تلاش این حال بد رو خوب کنیم قطعا گذر کردن ازون اتفاق و حال بد، برامون خیلی بهتر و راحتتر خواهد شد تا زمانیکه اجازه بدیم افکار منفی ناشی ازون حال بد ساعتها در ذهنمون رفت و آمد کنه.

      دوست عزیزم از بابت انتشار این آگاهی ازتون بسیار سپاسگزارم .

      یک نکته دیگر در مورد حواس پرتی از استاد شنیدم که اینجا می‌نویسم و انشالله برای شما مفید باشه،استاد عزیز یکجا نمیدوم دقیقا کدوم فایلشون هست، اشاره کردن که تمرکز روی یک موضوع خاص باعث میشه ذهن ما درگیر همون موضوع باشه و مسائل دیگه براش اهمیت نداشته باشه و انرژی صرفشون نکنه و همین باعث میشه نسبت به مسائل دیگه به قول شما فراموشکار بشیم ،و این کاملا طبیعیه،و مثال زدن که انیشتین اونقدر روی موضوع کاری خودش غرق بود و تمرکز داشت که یک روز همسرش رو تو محله شون میبینه و به اون میگه خانم چهره شما برای من آشناست ،میشه بگین شمارو کجا دیدمیعنی حواس‌پرتی تا این حد

      شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهری ویسی گفته:
      مدت عضویت: 398 روز

      سلام دوست هم فرکانس

      ایده نوشتن یک کتاب به منم الهام شده

      دوست دارم ازکتاب خودکه چه موضوعی داردومراحلی که طی کردیدوهزینه چاپ کتاب خودبرام توضیح بدهیدواینکه انتشاراون کتاب چگونه خواهدبودوچه نوع قراردادی باناشرامضاءکردید

      باتشکرازشما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        هدایت شده گفته:
        مدت عضویت: 140 روز

        سلام عزیزم امیدوارم هنوز هم دوست داشته باشی که رویای قشنگت رو به واقعیت تبدیل کنی اگه به این موضوع فکر کردی مطمئن باش که استعداد و لیاقت این کار با ارزش رو داری و با دیدن متن من باز هم به این امر دعوت شده ای

        ببین دوست بامحبتم وظیفه تو فقط برداشتن قدم اوله وظیفه تو فقط گرفتن قلم و دل سپردن به واژگانیه که به ذهنت خطور

        میکنه و توی قلبت شور و هیجان ایجاد میکنه این مسیر از نظر من سراسر هدایته سراسر عشقه سراسر توحید و توکله به قول استاد عزیزمون که میگه مثل ابراهیم باش تو چاقو رو بردار بعد خدا بهت میگه چیکار کنی اصلا نگران نباش من هم در ابتدای کارهیچ گونه اطلاعی راجعه به حرفه شریف نویسندگی نداشتم ولی فقط قدم اول رو برداشتم و شروع کردم راجعه به موضوع موردعلاقه ام (شکر گزاری)متنم رو نوشتم جلو رفتم جلو رفتم تا اینکه چیز هایی رو که باید بنویسم به من الهام میشد من فقط یه ایده کلی داشتم ولی جزییات قدم به قدم گفته میشه حتی یک لحظه چیزی رو میخواستم بنویسم که یکباره خودکارم ننوشت و متوجه شدم باز هم هدایت الله مهربانه ومتنم رو به شیوه ی دیگری نوشتم و بعد از باز خوانی متوجه شدم بهترین حالت ممکن نوشته شده بعد هم به تایپیست و دیگر مراحل که شامل صفحه آرایی ویراستاری طراحی جلد گرفتن شابک و فیپا و مجوز ارشاد هدایت شدم ولی شما فقط باید شروع کنی و بعدمراحل قدم به قدم جلو پای شما قرار میگیره من هم هیچ اطلاع و تصوری از مراحل نداشتم که تمام مسیر فقط لطف و رحمت بود تا به امروز که در هر لحظه این عنایت ها در حاله بیشتر شدنه و من فقط ناظر و شاکرم

        راجعه به هزینه ها هم اگر نگران نباشی از جایی که فکرش رو نمیکنی خدای مهربون براتون ایجاد میکنه هزینه های منطقه های مختلف متفاوته ولی مثلا تهران و کرج قیمت های متفاوت از هم دارند العان اصلا به هیچ عنوان ذهنت رو درگیر هزینه و مراحل نکن فقط شروع کن فقط قدم اول رو بردار فقط بنویس با توکل بدون ترس بدون نگرانی

        امید وارم شاد و سلامت و ثروتمند باشید

        تشکر از توجه شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          مهری ویسی گفته:
          مدت عضویت: 398 روز

          سلام دوست عزیزوهم فرکانسم

          ازتوضیحاتی که به من دادی بسیارسپاسگزارم

          امیدوارم هروزبهترازقبل عمل کنی ودرتمام زمینه های مدنظرت پیشرفت کنی

          من بعدازاشنایی بااستادعباسمنش وپی بردن به اشتباهات خودم برای رسیدن به خواسته واصلاح اونهاهدایت هارادریافت کردم

          من قبلافکربعضی افرادرامی خواندم وحس ششم قوی داشتم واماهمیشه ناخوداگاه اتفاق می افتدواصلاتحت کنترل من نبودکه درموردهرکسی بخواهم انجام شودتکامل اونودراین زمینه طی کرده بودم وقتی دراول بهمن 1400نشانه های عجیبی دریافت کردم که برایم جای سوال بودکه خدایا علتش چیست الهامی که دریافت کردم این بودکه ازجانب کسی هست که دراین مدت برایش ارتعاش فرستادی تعجب کردم که من کسی راتازگیهاندیده ام وشک وجودم رافراگرفت که الهام ازجانب خداوندبودیانه که بازالهام دیگه امدکه بااون حرف بزن ببین چه اتفاقی می افتدومن این کارراکردم واین ارتباط تاالان بنابه دلایلی ادامه داردودرسال 1402خوابی دیدم که پرونده ای به من سپرده شدکه بایدکارهای اونوانجام می دادم ونام خانوادگی شخصی که دراین مسیربه من کمک می کنداول هیچ چیزازاین خواب نفهمیدم ولی بعدازمدتی طولانی الهامی دریافت کردم که اون پرونده نوشتن کتاب است که کاملامرتبط است باشخصی که بااون تله پاتی دارم وتازمانی که هویت این شخص برمن اشکارنشودویک سری اتفاقات نیفتدعملاهیچ قدمی نمی تونم بردارم

          مهم نیست چقدرزمان ببردتاهمه چیزبرمن اشکارشودمن این کتاب راخواهم نوشت

          اسم کتاب من مربوط به یک ایه ازقران هست که همیشه درته ذهنم بودازچنددهه قبل ودرمسیرتله پاتیهابه من گفته شد

          می دانم داستانم ازبس عجیب هست که حتی اگه کتابی نوشته شودواون شخص که بااون تله پاتی دارم واتفاقاتی که بینمان افتاده است رابیان کندوومهرتاییدبه این حرفهاباشدبازخیلی هافکرمی کنندتمام اینهاتوهم هست اصلامهم نیست به قول استادکسی که درمدارباشدایمان دارم کتاب من خیلی کمکش می کند

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    استاد عزیزو و بزرگوار و توحیدی و دوستان جان

    سلام

    خدا قوت

    بقول استاد بزرگوارم بزرگترین سپاسگزاری من بخاطر وجود قوانین ثابت و بدون تغییر جهان هستی باید باشه و اینکه خداوند بخشنده مهربان منو هدایت کرد به شناخت ، درک و فهم و عمل به این قوانین بدون تغییر که من با عمل به این قوانین خالق زندگی خودم میشوم و میتوانم که زندگی خودم رو به شکلی که دوست دارم باشه بسازم.

    و سپاسگزار استاد عزیز و نازنینم هستم که این راه و این مسیر رو با بهترین متود و روش و آسان و ساده و روشن و شفاف به من آموزش داده و میدهد و با آموزشها و اطلاعاتی که در اختیار من میگذارند مسیر منو هر لحظه هموار تر و زیباتر و لذتبخش تر کرده و میکنند که من از مسیر رسیدن به خواسته هام با حال و احساس خوب لذت ببرم و با عشق به خواسته هام برسم .

    و وجود این قوانین ثابت و بدون تغییر جهان هستی نشانه بزرگی ، عظمت و سخاوتمندی خداوند بخشنده مهربان است که هدف او از خلق من و این جهان هستی و خلق زمین و آسمانها و هر آنچه که در آنهاست برای تجربه من از لذت و خوشبتی و تجربه جهان هستی با حال و احساس خوب و با لذت است .

    من هر لحظه شکر گزار و سپاسگزار خداوند بخشنده

    مهربان هستم که بزرگترین قانون جهان هستی حال خوب و احساس خوب است .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت ، خدایا سپاسگزارم

    در کامنت قبلی که در قسمت 3 درک بهتر قوانین خداوند، مسیله ای که پنج شنبه برای پربا دختر گلم اتفاق افتاد رو نوشتم و دکتر جبلی اونشب تاکید کردن که بعدا در اولین فرصت پزشک متخصص حتما پریا رو ویزیت کنند و حتی خودشون هم برنامه نوبت دهی رو ترتیب دادند .

    دیروز که همسرم پریا رو برده بود پبش متخصص ، با تعجب گفته بود این دکتر کی بوده که اینقدر دقیق مورد رو بررسی کرده ، تشخیص داده و دارو های بسیار عالی و مناسب برای تمام مراحل تشخیص تا درمان نهایی نوشته و داده و جالبه که تاکید داشته که حتما متخصص هم ببینه .

    و چقدر این متخصص بزرگوار دکتر جبلی و خانم دکتری که سنوگرافی کامل رو نوشته بوده رو تحسین کردند .

    و من با مرور این اتفاقهای خوب اون شب رابطه این اتفاقات خوب رو با ارسال فرکانسهای خودم و خانوادم فهمیدم و درک کردم که من فقط و فقط باید روی خودم کار کنم و احساسم رو در تمام لحظه ها خوب نگهدارم و در تمام لحظه ها در حال ارسال فرکانس خواستهام به جهان هستی باشم .

    با این ایمان و باور که قوانین جهان هستی ثابت و بدون تغییر است و من باید به بزرگترین قانون جهان هستی که حال و احساس خوب مساوی اتفاقات خوب به بهترین شکل و با عشق عمل کنم

    بیرون زتو نیست هر آنچه در عالم هست

    ازخود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    و بقول استاد که در قدم دوم دوازده قدم میگه من رابطه فرکانسهام و واریزی پول بحسابهارو کاملا میدونم و متوجه مبشم یعنی چی .

    زندگی ما با ارسال فرکانس مناسب در همه جنبه های تغییر میکند و ما اگه با احساس خوب در هر لحظه در حال ارسال فرکانس مناسب به جهان هستی باشیم زندگی ما در تمام جنبه ها به شکلی که دوست داریم باشه تغییر میکند .

    اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛

    رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛

    اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛

    ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛

    راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛

    راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛

    احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

    خیلی خوشحال و سپاسگزارم که آگاهی های کامل این پروژه مربوط به دوره دوازده قدم است و این همزمانی که من همزمان با شروع این پروژه عالی ، شروع کردم و از اول دارم روی آگاهی های دوره دوازده قدم بصورت لیز و فوکس کار میکنم و دوست دارم و میخوام که مطالب این دوره مقدس توی مغزم حک بشه و من با قدرت و ایمان بهتر و بیشتر برای خلق زندگی دلخواهم و هم جهت تر شدن با جریان خداوند از این مطالب و الهامات الهی استفاده و بهره برداری کنم .

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    خدایا شکرت که امروز کلی از شکر گزاریهام رو با عشق با لذت و با احساس خیلی خوب نوشتم و در تنگ بلورم انداختم ، الهی صد هزار مرتبه شکرت

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است

    خدایا من تسلیمم

    خدایا من آماده هستم

    خدایا من قلبمو باز میکنم

    خدایا من اجازه میدهم

    خدایا تنها تورا میپرستم وتنها از تو کمک و یاری میجویم

    خدایا منو هدایت کن به راه راست

    به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 72 رای:
  5. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    به نامِ خدای آرامش، رزقِ بی‌گمان و تدبیرِ پنهان

    سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و گرانقدرم

    و سلام به همه‌ی دوستانی که با دل و جان این مطالب رو دنبال می‌کنن.

    به‌جرئت می‌تونم بگم اساسی‌ترین، دقیق‌ترین و تغییرناپذیرترین قانون خداوند اینه:

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    قانونی که نه با شعار عوض می‌شه،

    نه با شرایط بیرونی نقض می‌شه،

    نه با شلوغی دنیا از کار می‌افته.

    قرآن خیلی شفاف و بدون ابهام می‌گه:

    «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»

    یعنی تا وقتی درون ما، احساس ما، نگاه ما و ذهن ما عوض نشه،

    هیچ‌چیز بیرون از ما تغییر واقعی نمی‌کنه.

    این دقیقاً همون رابطه‌ی مستقیم بین احساس خوب، خوش‌شانسی، رزق و گشایشه.

    خوش‌شانسی از آسمون نمی‌افته،

    از دلِ آرام میاد.

    این حدود ده روز که شرایط ایران دوباره به‌شدت به‌هم ریخت،

    حتی شهر ما که معمولاً هیچ‌وقت اعتراضی نداشت،

    به‌طرز عجیبی پر از تجمع، تنش و اتفاقات ترسناک شد.

    من جایی زندگی می‌کنم که کاملاً به خیابون اصلی نزدیکه

    و همه‌چیز با چشم دیده می‌شد.

    اما با آگاهی کامل تصمیم گرفتم اعراض کنم.

    نه از روی بی‌خبری،

    بلکه از روی فهم قانون.

    با اینکه همسرم اعتقاد داشت ما هم باید همرنگ جماعت بشیم

    و اگر اعتراض نکنیم یعنی کوتاهی کردیم،

    من به حرفش گوش ندادم.

    چون با چشم خودم می‌دیدم

    اون‌هایی که از ترس گرونی، ناامنی و آینده،

    وارد این فضاها شدن،

    چقدر درگیر تنش، دعوا، خسارت و اضطراب شدن.

    در حالی که من نه‌تنها شکایت نکردم،

    نه غر زدم،

    نه نفرین کردم،

    بلکه این مدت به‌شکل عجیبی شاهد رزق و روزی خدا از راه‌های غیرقابل‌پیش‌بینی بودم.

    قرآن دقیقاً همین رو وعده داده:

    «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا

    وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ»

    یعنی وقتی آدم دلش رو از ترس خالی می‌کنه،

    خدا راه خروج می‌سازه؛

    و از جایی که حتی فکرش رو هم نمی‌کنی، رزق می‌رسونه.

    خیلی‌ها فکر می‌کنن رزق فقط پول و خوراکه،

    اما به‌نظر من یکی از بزرگ‌ترین رزق‌ها اینه که

    تو این شرایط،

    دلت قرص باشه،

    با آرامش بخوابی،

    و دچار فروپاشی ذهنی نشی.

    من خدا رو بی‌نهایت شکر می‌کنم که هر شبی که صدای تیر و تنش می‌اومد،

    دلم از ترس یا ناامیدی نلرزید.

    حتی صادقانه بگم،

    دلم محکم‌تر هم می‌شد.

    چون حس می‌کردم دارم تو مسیری راه می‌رم

    که توش ایمان به غیب، توکل و رزقِ غیرالحساب جاریه.

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

    کسی که به خدا تکیه کنه، خدا براش کافیه.

    امروز هم خدا رو شکر می‌کنم که روزی پربرکت داشتم.

    و شکر می‌کنم که اون روزها،

    وقتی نتیجه‌ی جنگ، درگیری و اعتراض رو با خودم مرور می‌کردم،

    می‌دیدم دقیقاً همون نتایج داره برای همون آدم‌ها اتفاق می‌افته.

    و اینجا بود که با تمام وجود فهمیدم:

    قانون خدا دقیق، ثابت و بی‌تعارفه.

    مهم نیست چقدر دلیل داریم که بگیم شرایط سخته؛

    اگه ذهنمون رو کنترل نکنیم،

    اگه هی دیگران رو مقصر بدونیم،

    اگه از ترس، ایمان‌مون رو بفروشیم،

    شرایط هر بار سخت‌تر می‌شه.

    من به این باورِ یقینی رسیدم که:

    در هر شرایطی—even اگه در ظاهر سخت و ناجالب باشه—

    اوضاع در نهایت به نفع منه

    و من هیچ‌وقت دل به دل جامعه‌ی ناشکر نمی‌دم.

    چون همون‌طور که شما استاد عزیز گفتید،

    در نود و پنج درصد مواقع واقعاً اوضاع ایران خوب بوده

    و در نود و پنج درصد مواقع مردم ناشکر بودن.

    و امروز با چشم خودم می‌بینم

    آدم‌های زیادی که دائم ناله می‌کنن،

    در همین شرایط،

    درآمدهای ده‌ها میلیاردی از راه کاملاً حلال دارن.

    این یعنی:

    قانون خدا سر جاشه،

    رزق سر جاشه،

    و تنها چیزی که مسیر رو عوض می‌کنه احساس ماست.

    احساس خوب، نتیجه‌ی کنترل ذهنه

    و کنترل ذهن،

    راه ورود به مدار نعمت‌ها

    و موندنِ آگاهانه توی این مداره

    خدا رو شکر برای فهم این قانون

    و خدا رو شکر برای آرامشی که هیچ‌چیزی نمی‌تونه از آدم بگیره

    الهی صدهزاران مرتبه شکر برای این مسیر زیبا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 88 رای:
    • -
      نیلای گفته:
      مدت عضویت: 1066 روز

      سلام. حرف های شما کاملا درست هست و متین است. اما بیایید خدا را شکر کنیم برای همین مردم. با سواد یا بی سواد… آگاه یا نا آگاه…. همه زیبا هستند. همه محصول آفرینش خدای یکتا هستند و براشون آرزو کنیم به هر طریقی که ذهنشون پذیرای اون هست آرامش و شادی را تجربه کنند.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1178 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم صفا جانم

      ممنونم از آگاهی و سپاسگزاری

      قشنگت که انصافا عالی بود

      کیف کردم

      در این اوضاع شلوغ ایران این آگاهی‌ها و شناخت قوانین و خداوند خیلی به من هم کمک کرده و تونستم کنترل ذهن کنم

      و خوشحالم که از افراد جامعه متفاوت تر هستم

      دوست خوبم تو جمله های قشنگ باز یکیشون خیلی قشنگ تر بود

      اینکه گفتین رزق و روزی تنها پول نیست همان آرامش و داشتن احساسه خوب ست که از سمته خداوند بهت داده می‌شود چون در مسیر درست هستی

      ممنونم ممنونم‌

      خدایا شکرت برای این دوستان نازنینم

      در پناه خداوند مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1352 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    تو شرایط سخت خیلی مهمه که بتونیم آگاهانه افکارمون کنترل کنیم ، تا از نشخوارهای ذهن فاصله بگیریم و کم کم وذره ذره به احساس خوب برسیم

    از برکات ونتایج دوره ی کیمیاگر

    هم جهت با جریان خداوند تمرین تایم اوت گرفتنه،

    تا بتونیم در زمان های بیشتری احساس مون خوب کنیم ونعمت هامون ببینیم و سپاسگزاری کنیم …

    سپاسگزاری قویترین و والاترین فرکانس برای رسیدن به احساس خوب هست و قدرت ماورایی داره …

    خیلی نیاز به تمرین وتکرار دارم که حتی آگاهانه هرروز میزان احساس خوبم روبیشتر کنم و ذهنم در هماهنگی با روحم قراربگیره

    به ظاهر ذهن فکر میکنه کار راحتیه و بلده

    ولی درونی تر شدنش وعمیق تر شدنش

    نیاز به تکرار وتمرین داره

    چون سپاسگزاری وتوجه به زییایی ها

    باید با احساس خوب همراه باشه

    و نتیجه اش آرامش قلبی هست

    دیروز محمدحسن جان از مدرسه اومد با شلوار پاره شده چرا ؟چون لباس ورزشی یادش رفته بود ببره و با شلوار مدرسه با همکلاسی هاش فوتبال بازی کرده و ……

    جالبه نگاه من در وهله ی اول به شلوار وپارگی بود

    تا چند لحظه …

    یهو گفت مامان شنیدی چی گفتم ؟!

    ما بازی رو دو _یک بردیم ها !!!

    به خودم اومدم که حواسم کجا گیرکرده؟

    توجهم کجاست ؟

    شلوار پاره شده یا ذوق این بچه ؟

    آگاهانه کانون توجهم تغییر دادم

    و گفتم آفرین به خودت و تیم تون

    بغلش کردم بوسش کردم …

    تعریف کن ببینم چه جوری پیش رفتین ..

    شروع کرد به توضیح دادن روند بازی

    با هیجان وذوق …

    هی تو سرم می اومد که بگو بهش که

    باید شلوارورزشی می پوشیدی !

    یا امروز فوتبال بازی نمیکردی !

    شلوار مدرسه ت الان پاره شده !!.

    ولی آگاهانه جلوی ذهنمو گرفتم

    فقط حرفی نزنم و سرزنشش نکنم .

    الان زمان سکوت کردن منه

    باید صبر کنم ببینم اصلا خودش حرفی میرنه؟

    اجازه بدم ببینم اصلاخودش متوجه اشتباهش شده؟

    دست وصورتش شست و اومد ناهار بخوره

    گفت چون بازی بردیم مشق و تکلیف ندارم …

    تحسینش کردم و‌گفتم معلومه کلی تلاش کردین و خیلی لذت بردین و بهت افتخار میکنم …

    ناهار خورد و رفت تو اتاقش که باهلیسا جان

    لگو بسازه چشمش به شلوارش افتاد

    و شلوار به دست اومد پیش من که میگم ها

    میدونم باید شلوار ورزشی میبردم

    یادم رفت اما نمیشد بازی هم نکنم

    نمیدونی که خیلی حال داد

    به نظرت شلوارم میشه دوخت ؟؟

    گفتم آره خب میشه بالاخره یه کاریش میکنیم

    زنگ میزنم به خاله ببینم چی میگه

    زنگ زدم وخواهرم گفت:میشه رفو کنم منتها خودم

    از این رنگ پارچه دارم و براش یه دونه دیگه میدوزم

    و قد شلواردادم و براش دوخت …

    همین اتفاق برای من درسها داشت

    محمدحسن جان متوجه اشتباهش بدون تحقیر وسرزنش شد که از برکات دوره ی احساس لیاقت

    میدونم وهمچنان خیلی نیاز دارم که آگاه تر رفتار کنم …

    بچه ها بخاطر اینکه دنبال لذت بیشتر و حال خوب هستن اکثرا هم کارهاشون ردیف میشه و ناخواسته اصلا به چشم شون نمیاد..

    کنترل ذهن آگاهانه ،تکرار وتمرین می خواد

    تحسین کردن از درون خودمون آغاز میشه

    و از باورلیاقت نشات میگیره …

    اینها آگاهی هایی هست که تکاملی دارم

    یاد میگیرم و طبیعیه زمان میبره

    ولی همین که متوجه شون میشم

    و درزمان کمتری نسبت به قبل جلوش میگیرم

    همین که خودسرزنشی هام داره کمتر میشه

    همین که دارم خودمو راحت تر می پذیرم

    یعنی بهبودگرایی درست و تکاملی

    یعنی ادامه دادن واستمرارداشتن

    یعنی قدم برداشتن حتی کوچیک‌ …

    خدایا شکرت بی نهایت شکر

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت پروژه ی توحیدی

    درک عمیق تر قوانین خداوند

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 138 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2175 روز

      سلام عزیزم، نازنینم.

      مثل همیشه، کیف کردم با مثالی که زدی.

      و قانون برام تثبیت شد.

      محمد حسن جان پذیرفت، با آرامش دنبال بهبود بود، به اسانی هم یه شلوار نو رزقش شد.

      درسش برام این بود که بچه ها به ذاته، شادن، سرزنش خودشون کم یا قطعه.

      توجهشون روی بازی و تفریح و لذت بردنه.

      برای همینه که وقتی بی دقتی هم میکنن، پاداشِ حس خوبشون رو به آسانی میگیرن.

      و بارها و بارها و بارها آفرین به خودت.

      برای سکوتت.

      اینکه ادم سکوت اگاهانه کنه، تذکر (به جا و درست) نده، صبر کنه، فرصتِ رشد قایل بشه برای بقیه مخصوصا افراد درجه یک مثل فرزند و همسر و …، کار بسیار مهم و ارزشمندیه.

      کار آسانی نیست، کنترل ذهن میخواد، اما شدنیه، کم کم و تکاملی شدنیه.

      تحسینت میکنم که این موفقیت رو برای خودت خلق کردی.

      آفرین که به لحظه ات اگاه بودی.

      افرین به نتیجه ای که خلق کردی.

      افرین و ممنونم برای جمله ی خوبی که بهم یاد دادی:

      نتیجه یعنی، اگاهی در لحظه

      افرین که با مهر با خودت رفتار میکنی و تلاش میکنی برای بهبود شخصیتت، هر بار بهتر از قبل، هر لحظه بهتر از قبل.

      موفقیت محمد حسن جان، مبارکِ خودش و همه تون، مبارکِ همه مون.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام فاطمه جان…

      همینجا برات کف میزنم بخاطر شما”اینقدر مادر خیلی خوبی هستین برای بچه هات..

      آفریننن…..بهت تبریک میگم..

      که اینقدر احساس لیاقتتو ساختی که در برابر،”چیزیکه 99/9 درصد مادرا ..اینجور مواقع دچار تنش میشن..

      و میخان با عصبانیتشون “بچه هاشونو سرکوب کنند…

      بهت تبریک میگم…میدونم این روند تکاملی هست..

      منم خیلی زیاد توی این مسئله مشکل داستم..من راجع به مادرم که همه ساعتی کنارم بود…همین برخورد رو داشتم..

      و تونستم به لطف خدا..

      و قول دادن بخدا ..سعی کنم این ریشه ها رو هر بار قطع کنم..

      ولی یجاهایی بازم بخاطر اون پاشنه برانگیخته میشدم..

      این صحبت شما..

      منو بفکر فرو برد…

      که الان از در اتاقم زدم بیرون بازم بیشتر روی این موضوع کار کنم..

      و بتونم آگاهانه زندگی کنم که هم بخودم خوش بگذره و هم مادرم..

      فاطمه جان…رابطه منو مامانم و افراد خانواده ام..توی این چهارسال کاملا تعقییر کرد..

      خیلی جاها خودمو کنترل کردم..

      ولی هنوز کم و بیشی دارم..

      بخاطر حرفتون که بازم نشانه ایی بود که بیشتر و اگاهانه روی خودم کار کنم…

      بخودم اینجا در این بهشتم..قول میدم دوباره سعی کنم..بگذرم..

      و زیپ دهنمو بیشتر ببندم..

      و میدونم دلیل نتایجم بخاطر کار کردن روی خودم هست..

      و میدونم این مسیر نیاز به شجاعت داره…

      مرسی ممنونم فاطمه عزیز…

      واقعا چقدر خوبه …مخصوصا توی خانواده…که همدیگرو بپذیرییم..

      مخصوصا این حرکت شما..

      چقدر باعث میشه…

      بچمون همیشه خوش ذوق بمونه..

      یادمه بچه که بودم با دختر همسایمون میرفتیم توی باغچشون..

      و میرفتیم روی پشت بومشون..الان یادم میاد..میگم چقدر فضول بودییم..

      یه درخت کُنار بزرگی بود که سایه اش…افتاده بود روی اون پشت بوم..

      درخت کُنار..همون درخت سدر هست..توی منطقه جنوب زیاده.میوه.ش..مثل سیب هست ولی بسیار خوشمزه هست..

      یکی از درختای بهشت هست..

      توی حیاطمون سالهاست که ما این درخت رو دارییم..

      باور کن هزار کیلو هم ثمر میده.

      اره…میگفتم فاطمه جان…

      یخ میکردیم توی روسریمون..میزدیم روی کف پشت بوم…تا یخها تکه های کوچیک درمیومد…و بعد اون تکه ها رو میخوردیم..

      روسریمون تکه تکه شده بود…

      هههه.

      اصلا مامانم کار نداشت…

      ما به مامان میگیم..دِی…

      بعد …

      چقدر جابجای کوه میرفتیم…برای خودمون ناهار درست میکردیم..

      چقدر بهمون خوش میگذشت..

      ولی خودمون بزرگ شدیم…حالا میخاییم جلوی ذوق و شوق بچهامونو بگیرییم..دقیقا اطرافیانمو میبینم..

      که مدام بفکر اینن که لباس بچه هاشون کثیف نشه…

      و یا شلوارش فلان نشه..

      دفترت فلان نشه..

      خودمون ده شصتیا ..همیشه دفترمون آبگوشتی و اناری بود..

      بخدا چقدر توی اون زمانا حالمون خوب بود..

      یه داستانی بگم یکم بخندییم..

      یه روز داداشم که خیلی ایشون از بچگی خلاق بود..

      حتی دکوراسیون خونمونم ایشون با چوب و سنگ فرش..انجام داده..

      ایشون اومده بود با چوب با ملحفه..برای خودش بال درست کرده بود..

      و عاشق پرواز بود…

      وای خدای من…

      و هنوز صحنه.ش یادمه…

      خودشو از بلندی پشت بوم..5 متری هنوزم بیشتر ..

      بال زد بال زد..نتونست اون چیزی که ساخته عمل کنه..

      و بالاش خراب شد..از اون ارتفاع افتاد پایین..

      وای ما فقط میخندیدم…

      و اون هیچیش نشد…..

      بخدااااااااا.

      میخام بگم…چقدر خوبه…ماها خیلی آگاهانه تر زندگی کنیم..

      انشالله منم بعد از صحبتت سعی میکنم آرامتر باشم..نسبت به رفتار اشتباهی که میبینم..

      و بتونم کنترل زندگیمو بیشتر توی دست بگیرم…

      خیلی خوشحال شدم فاطمه جان..که داری نظرات شخصیتو با مثال برامون مینویسی..دوستتدارم…واقعا فوق العاده ایی…

      به آقا رسولم تبریک میگم..

      که همچنین خانم به این زیبایی “بهبودگرایی داره..

      همین آگاهانه زندگی کردن..چقدر باعث آرامش افراد خانواده میشه..

      دوستتتدارم…

      که اینم میدونم تکاملی بوجود میاد..و میدونیم دلیل نتایجمون عمل به عملگرایی هست…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نوید گفته:
      مدت عضویت: 3395 روز

      سلام دوست عزیزم

      خدا رو شکر میکنم برای بودن در این فضا

      چقدر لذت بردم از برخورد شما

      چقدر خوب و عالی واکنش نشون دادین

      ما با واگنش‌های نادرست پدر و مادرمون آموزش دیدیم که این جور وقتا شروع کنیم به تحقیر و تنبیه

      ولی شما چقدر خوب و با ارزش برخورد کردین

      خدا رو شکر می‌کنم که پدر مادرای این زمانه اینقدر عالی کنترل ذهن دارن و در مقابل این جور تضادها می‌تونن ارزشمندی رو در بچه‌ها حفظ کنن

      ایستاده تشویق‌تون میکنم

      در پناه الله باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      سمیه زمانی گفته:
      مدت عضویت: 2495 روز

      بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

      خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

      خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

      سلاااام به رفیق نازنین خودم، رفیق دور ولی خیلی خیلی نزدیک من…

      امیدوارم هم خودت هم داداش رسول و هم دوتا گل نازنینت عالی باشین….

      ببین تو چجوری انقدر خوبی آخه؟ چقدر خدا رو شکر می کنم برای داشتنت… می دونم که همیشه کامنتات فوق العاده ست، ساده، صمیمی و پر از درس… ولی این یکی خییییلی به موقع و به جا بود… مطمئنم بجز من خیلی های دیگه همینو میان می گن… این جریانی که تعریف کردی دقیییقا اجرای توحید در عمل بود… اجرای قانون بود و چقدر همیشه تحسینت می کنم برای این عملگراییت…

      اینکه متعهدی که به افکارت واقف باشی… یعنی وقتی می خوندم دونه دونه برخوردام با تیناجانم اومد جلوی ذهنم که مثلا می خواست بشقابش رو بذاره تو ماشین ظرفشویی و بعد از اینکه آب گرفت ظرف رو مایع هم ریخت روش… اینکه من بگم این مایع که ریختی تو بشقابت برای شستن تمام ظرفا کافی بود هیچ کمکی که نمی کنه هیچ حس بدی تو تینا ایجاد می کنه… از این موردای کوچیک مسلما خیلی در روز پیش میاد و من خیلی خوشحالم که این یاداوری به موقع رو گرفتم ازت تا حواسم رو بیشتر جمع کنم…

      چقدر خوبه که آدم بالاتر از افکارش باشه… اینکه قانون همش تو ذهنش باشه… قبل از واکنش نشون دادن فکر کنه که برخورد درست و حرف درست الان چیه…

      عاشششقتم رفیق بهشتی من که انقدر الگوی خوبی هستی… خدا رو هزاران بار شکر می کنم که زندگی من رو سرشار از چنین انسان های شایسته ای کرده…

      می بوسمت و می دونم که فیزیکی دوریم ولی قلبم خییییلی به قلبت نزدیکه و فرکانسش رو دریافت می کنی…

      به داداش رسولم سلام برسون و هلیسا جان و محمدحسن جان عزیز رو ببوس🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1199 روز

    بنام خداوند صبار شکور

    سلام استاد خوووووبم حدیث هستم امیدارم حالتون عالی باشه خداروشکر بخاطر این فایل زیبا و باز هم مبحث زیبای شکرگذاری که هرچی راجع بهش بشنوم کمه و چقدرررر زندگی منو دستخوش تغییر کرده هرجا سپاسگذار بودم با حال خوب و واقعی و ازته دل شکر خداوند رو بجا اوردم خداوند رحمان و رحیم از فضل خودش بارها و بارها نعمتاشو سرازیر کرده توی زندگیم…

    استاد جان اخیرا کنترل ذهنم خیلی بهتر شده و اجازه نمیدم که حالم بد بشه و درگیر ممنتوم منفی بشم چند روز پیش اول صبح حالم خوب نبود شاید بخاطر بی‌خوابی و کلا اینکه من از زمانی که یادمه اول صبا اعصاب نداشتم که به لطف خدا و آموزش های شما و ستاره قطبی دارم کنترلش میکنم و البته که روزمو می‌سازم و حالمو اول صب خوب میکنم خلاصه که حالم خوب نبود و هی به خودم گفتم که منطقی نیس و من بی دلیل اعصابم خورده و به خودم گفتم که باید حالمو عوض کنم و یه آهنگ شاد گذاشتم و با دوقلوها کلی رقصیدیم و بازی کردم و خلاصه قشنگ فهمیدم که تونستم خودم حالمو عوض کنم و برگردونم رو موج مثبت اونم بدون دخالت آدم دیگه ای و اینکه مثلا اتفاق خاصی برام بیفته..و خداشاهده چه اتفاقات خوبی که برام تا شب افتاد و حس میکنم که حالم و اتفاقات زندگیم دسته خودمه منتها باید حس های بد رو کنترل کنم و حس خوب جایگزینش کنم…یعنی همین که اهنگ شاد بزارم و حتی مصنوعی بخندم و شاد باشم و برقصم این برام تجربه شده که حالم عوض شده و دقیقا برعکس شده و بعدشم موجی از اتفاقات و احساسات خوب برام پیش اومده…

    و به این درک رسیدم که هرجا غمگین هستم دقیقا باید برعکسش عمل کنم و راهی پیدا کنم برای شاد بودن چون بقول قرآن نجواها از طرف شیطانه برای غمگین کردن ،گمراه کردن و دور کردنمون از ذات الهیمون…و مثال حضرت یعقوب واقعا عالیه..چند وقت پیش که فیلم حضرت یوسف رو نگاه میکردم دقیقا حرفای شما توی ذهنم اومد که اگه نتونی ذهنتو کنترل کنی و توی غم بمونی فرق نمیکنه حتی اگه پیامبرم باشی درگیر ناخواسته ها و اتفاقات بد میشی..حضرت یعقوب نتونست ذهنشو کنترل کنه و سالها توی کلبه احزان و نابینا بود و از حضرت یوسف دور بود پس این یه قانون الهی هست که شامل همه میشه و برد با کسی هست که توی شرایط سخت بتونه تقوا پیشه کنه و ذهنشو کنترل کنه و مسلما خداوند با شجاعان است و پاداش ها در راه است…کل این زندگی یه بازیه که اگر قوانینشوبفهمیم خیلی راحت میتونیم به خواسته هامون برسیم.و چقد آیه های قرآن عالی بهمون کلید میدن که نترسین و غمگین نباشین …

    استاد خوبم ممنتوم مثبتی که بعد از دوره هم جهت برام درست شد باپروژه تغییر حفظ شد با دوره لیاقت داره رشد میکنه و تنومند میشه و با پروژه درک عمیق تر قوانین داره شاخ و برگ درمیاره … و نشانش هم در وهله اول حال خوبم سبکبالی من و راضی بودن از خودم و شرایطم هست و صد البته که روزانه دارم هرچی که لازم دارم رو میخرم و نگران هزینه ها نیستم خداروشکر.

    البته استاد این مدت زمان هایی هم پیش اومده که حالم خوب نبوده ولی خوبیش اینه که طولانی نشده و سریع برگشتم به حال خوبم…معمولا یه فایل گوش دادم چندتا کامنت خوب خوندم یا اینکه نشانه ام زدم و قشنگ باهام حرف زده و حالم خوب شده چند روز پیش باز آلارم میداد ذهنم و می‌خواست از مسیر خارج بشه که نشانه ام زدم و معرفی دوره هم جهت اومد همون فایل که از نتایج من و بقیه فایل نوشتاری گذاشته بودید و وقتی نتایجمو خوندم شگفت زده شدم و به خودم نهیب زدم که مواظب قضیه ممنتوم باش تویی که اول دوره این همه احساست خوب بود ک کلی اتفاقات عالی مالی و غیر مالی برات افتاد پس همون مسیر رو برو و حواست به کنترل ذهنت باشه…

    و البته باز یه بارم که کنترِل ذهن سخت بود رفتم تنگ سپاسگذاری رو خالی کردم و تک تکشون رو خوندم و حالم عوض شد…خدایا شکرت که توی این مسیرعالی و درک این آگاهی ها هستم خدایا شکرت بابت استاد خوبم…

    استاد بعضی مواقع انقدر حالم خوبه آنقدر لطیف میشم و بقول شما قلبم مثل یک گل شکفته میشه که احساس میکنم هیچی نمیخوام جز همین حس خوب رو…به همسرم میگم مگه آدم چی میخواد از زندگی جز یه قلب اروم جز اینکه شب با خیال راحت و لبخند بر لب سرتو بزاری رو بالش و تمام اتفاقات خوب اون روز رو مرور کنی و هی بازم یادت بیاد و اشکات جاری بشه که خدایا چقد تو خوبی آخه من چی میخوام جز تو …تو که باشی تو قلبم من همه چیز دارم…و دوس دارم همیشه این احساس باشه و اگه نباشه سرگردون میشم ولی بقول شما این خاصیت دنیای مادی هست…

    استاد مثال اینکه اگه ذهنم رو کنترل نکنم انگار دستمو کردم تو اتیش که خیلی کار ناعاقلانه ای هست خییییلی مثال خوبیه…اینم چندبار به خودم یا آوری کردم و جواب داده کلا استاد خیلی به ریسمان الهی دارم چنگ میزنم که وارد احساس بد نشم چون بشدت دوس دارم در احساس خوب و نزدیکی با خدا باشم استاد چندسالی هست که بعد از آشنایی با شما همیشه زمستونا بوی بهارو احساس میکنم وسط سرما و برف و بارون جوونه های بهار تو قلبم سرباز میکنن مدتیه هسته نارنج رو کاشتم برا سبزه عیدو جوانه زدن آهنگ عید اومده بهاره رو دانلود کردم و روزی شونصد بار با بچه ها گوش میدیم و میرقصیم….من این حال خوبو با هیچی عوض نمیکنم…

    استاد به لطف آموزش های شما من بیشتر ناظر بر افکارم شدم و سرند میکنم افکارمو با توجه به احساسم

    بارها شده که ظاهرا شرایط سخت شده به خودم گفتم الان وقته اینه که ذهنمو کنترل کنم و بیخیال بشم و ببینم چی دارم که هنوزم میشه بابتش سپاسگذار بود و لیست من مگه تمومی داره بخدا…‌خدایا آخه چطور میشه شکرت رو بجا آورد…دقیقه با خدا باش پادشاهی کن یعنی همین کنترل ذهن در شرایط سخت…اینکه ایمان داشته باشیم که هرچی پیش میاد خیره و نگران نباشیم و به خداوند اعتماد کنیم و ببینیم چه درسی از این قضیه قراره یاد بگیریم..

    خدا جونم چه دارد آنکه تو را ندارد….

    استاد خوبم هزاران بار ممنونم ازتون…خدا شمارو برامون حفظ کنه…

    درپناه خدا باشید..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
  8. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ ﴿5١﴾

    و نیز آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده.

    إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ ﴿5٢﴾

    هنگامی که بر او وارد شدند، پس سلام گفتند. [ابراهیم] گفت: ما از شما ترسانیم.

    قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ ﴿5٣﴾

    گفتند: نترس که ما تو را به پسری دانا مژده می دهیم.

    سوره مبارکه حجر

    =====================================

    سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته جانم و سلام به دوستان توحیدی من در غار حرا

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَىٰ أَهْلِهَا ۚ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(27 نور)

    ای اهل ایمان! به خانه هایی غیر از خانه های خودتان وارد نشوید تا آنکه اجازه بگیرید، و بر اهل آنها سلام کنید، این برای شما بهتر است، باشد که متذکّر شوید.

    و سلام بر خدایی که انقدر قشنگ درمورد همچین جزئیاتی در قرآن صحبت کرده…به قول استادجان:روانشناسی خدارو حال میکنید؟!:)

    آره استاد،ما خیلی با خدایی که شما به ما نشونش دادی حال میکنیم،خدا نگو طلا بگو،خدا نگو عشق بگو،خدا نگو چت جی‌پی تی عالم بگو:)

    انقدر هوشمند و دقیق و بی نقص….که بازم‌به قول شما داره هربار یک آس جدید رو میکنه:)

    شروع دوباره ی تمرکز من روی قدم 1 دوره ی مقدس دوازده قدم و نوشتن خط به خط صحبت های شما…همزمان با آپلود قسمت 4 درک عمیق تر خداوند…لایو استاد عرشیانفر با استاد عباس منش…لایوی که جهان من رو کن فیکون کرد…

    اون موقع ها توicu شیفت میدادم،کل حقوقم ده تومنم نبود،3،4میلیون قسط هم داشتم،نیلا نیکا 4 ساله شون بود،منم تازه با صدای استاد عرشیانفر یک چیزهایی از قانون میفهمیدم و تلاش میکردم بنویسم و انجامشون بدم.

    یک روز عموم اومد و گفت استاد عرشیانفری که توی اینستا فالوش کردی با یک استادی لایو گذاشته،این مصاحبه رو من میخوام برام دانلودش کن.

    منم میگفتم حاجی ولمون کن،من وقتشو ندارم،هزارتا کار ریخته رو سرم،خب خودت رو برو دانلودش کن،چی کار من داری؟!

    ولی عموم دست از سرم برنمیداشت!!!!هرروز پیغام میداد این لایو‌ رو برام پیدا کن و دانلودش کن!!!

    واقعا چرا عموم گیر داده بود؟!چرا به من میگفت؟!و‌ چرا وقتی براش دانلود کردم،هیچ وقت دیگه نیومد این لایو رو ازم بگیره؟!چرا واقعا چرا ؟!

    کی عموم رو مجبور کرد که منو تحت فشار بزاره؟!کی همه چیز رو هماهنگ کرد که من نتونم عروسی همکارم برم؟!کی اون شب دخترای 4 ساله رو که همیشه تا پاسی از شب بیدار میموندن رو زود خوابوند؟!کی منو اون شب تو خونه تنها نگه داشت و بعد مدام صدا میزد بیا این لایو رو نگاه کن،این برای توعه،این لایو برای توعه…

    چرا من با دیدن این لایو مسخ شده بودم؟!چرا احساس میکردم دارم یکی‌رو پشت سر استاد میبینم که داره برام دست تکون میده؟!

    یکی داره میگه بیا،من تورو صدا زدم…بیا اینجا…بیا تو تیم من…

    وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَىٰ ﴿٩﴾

    و آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟

    إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿١٠﴾

    هنگامی که آتشی دید، پس به خانواده اش گفت: درنگ کنید؛ بی‌تردید من آتشی دیدم [می روم] شاید شعله ای از آن را برایتان بیاورم یا نزد آتش [برای پیدا کردن راه] راهنمایی بیابم.

    فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَىٰ ﴿١١﴾

    پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی!

    إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ ۖ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾

    به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی.

    هیچ‌وقت‌یادم نمیره اون گیجی و مستی رو که انگار یک حجمی از نور وارد قلبم شده بود…

    این‌استاده کیه؟!چرا انقدر حرفاش منطقیه؟!چرا صداش انقدر قلبم رو آروم کرد؟!چرا استاد‌من در مقابلش سکوت کرده؟!چرا فقط اون میتونه حرف بزنه؟!

    همون شب،همون شب،همون شب شد تاریخ ورود من به این جهان توحیدی و این غار حرا…

    هیچ‌ وقت یادم نمیره،وقتی قدم 1 رو شروع کردم و رسیدم به جلسه قرآنی،یک روز قبل اینکه برم شیفت icu ،با سرعت رفتم ccu پیش همون همکارم که منو با استاد عرشیانفر آشنا کرد بهش گفتم زهره من وارد سایت استاد عباس منش شدم،من دوره ی دوازده قدم رو شروع کردم،باورت نمیشه استاد داره یک چیزهایی از قرآن میگه که من هیچ وقت نشنیدم،نمیدونی چقدر خوبه،نمیدونی چقدر بهشته …

    چه روزهای عجیب و غریبی بود …من بودم و یک حجم عظیمی از نور که هر روز زندگیم رو ،روشن و روشن تر میکرد…

    خدایا ؟!آخه کی میگه تو نیستی ؟!کی میگه تو حواست نیست؟!کی میگه تو روت کردی اونور و بیخیال مایی؟!کی میگه تو جواب نمی‌دی ؟!کی میگه تو مارو به حال خودمون رها کردی؟!کی میگه نمیشه اوضاع رو تغییر داد؟!کی میگه زندگی فقط زجر و تقلاست ؟!

    پس این همه کارها رو کی انجام داد ؟!کی این حجم از هماهنگی رو مدیریت کرد؟!اصلا کی میتونست که انجام بده؟!

    استاد همین امروز داشتم صحبت های شمارو تو جلسه ١ قدم١ توی دفترم مینوشتم که می‌گفتید:آدم ها وقتی به یک سری نتایج میرسن خیلی زود براشون عادی میشه و ذوق و شوقشون رو از دست میدن…و یادشون می‌ره از کجا شروع کردن و چه مسیری رو طی کردن این نتایج رو تونستن خلق کنند.

    استاد اون موقع که من صدای شمارو در جلسه ١ قدم ١شنیدم،من یک پرستار icu بودم با شیفت های سنگین،cpr،اعزام،همکارهای عجیب و غریب،ده تا رئیس تو محل کار،از بیستم ماه قبل باید برنامه درخواستیمو میدادم که چه روز هایی رو نیاز دارم آف باشم،تازه اگر بهم میدادن،اگر یک برنامه ی مهمونی عروسی یا حتی بیماری پیش میومد،باید تو سر خودم میزدم تا بتونم یک شیفت رو جابه جا کنم،دغدغه های مالی،حالا قسط عقب نمونه،چطوری بچه هارو کلاس بفرستم ،چطوری کارهای خونه رو انجام بدم،هزار جور سختی به خودت بده برای اینکه آدم هایی که باهاشون در ارتباطی ازت راضی باشن،محتاج محبت شریک عاطفی،از ترس نمیتونستم تو چشم های بابام نگاه کنم،حرف زدن که بماند،مامانم دائم در حال بازخواست کردن مخصوصا در مسائل مذهبی،اضافه وزن بالا ،معده داغون و…..به قول لیلا جان بشارتی: در رنج و در رنج و در رنج…

    استاد الان که دارم براتون مینویسم حداقل ٣ تا کارت بانکی دارم که هرکدومش بهم آرامش مالی میده،زمانم آزاده آزاده،پدری که من میترسیدم به چشاش نگاه کنم،الان رفیق منه،مادری که برای چادر نپوشیدن باهام قهر میکرد الان بهم میگه تو خیلی نور داری …روابطم کلا کن فیکون شده،آدم ها بدون هیچ کار خاصی بهم احترام میزارن و عشق میدن،همه می‌خوان یک جوری بهم خدمت کنن،ارتباطم با خدا و هدایت هایی که ازش دریافت میکنم دیوانه کننده ست،کلی معجزه توی زندگیم رخ داده و از همه مهم تر دارم با عشق تو مسیر عشق و علاقه م حرکت میکنم….

    همین الان که دارم براتون مینویسم یک دفتر کنار دستمه که دفتر پروژه ی فایل های توحید عملیه،یک دفتر پروژه ی سوره ی نوره،یک دفتر برای مطالب جلسات قدم ١،یک دفتر برای پروژه ی درک عمیق تر قوانین خداونده،یک دفتر برای تمرین نمود های فراوانی جهان خداونده و یک دفتر که از همه بزرگتره،دفتر شکرگزاری و ستاره قطبیمه،البته دوتا چیز دیگه که دیدنش بهم احساس خیلی خوبی میده،یکیش کلاه شماست …همون کلاهی که این اواخر همیشه روی سرتون بود و من از برادرم هدیه ش گرفتم و دومی یک کاتالوگ از محصولات شرکتی که توی کیش براشون کار میکردم،برای اینکه همیشه یادم باشه خدا چه جوری توی زندگیم معجزه خلق کرد و همه چیز رو به طرز معجزه آسایی تغییر داد(از وسط میدون جنگ اورژانس کودکان تا قلب جزیره ی کیش)

    و البته چندتا نقاشی و دست نوشته از طرف دوقولو ها که روش نوشته مامان ما خیلی دوستت داریم و یک پاکت نامه که یک قلب قرمز روش کشیده و با دست خط نیلا روش نوشته:«از طرف خدا»

    داخلش یک نامه ست که کلا دو خطه:

    سعیده من تو رو خیلی دوست دارم،تورو خیلی دوست دارم هروقت میبینمت داری خیلی خوب کنترل میکنی،حتی وقتی با گوشی بازی می‌کنی:)

    کلا نیلا نیکا خیلی برای من پیغام میارن،به طرز عجیبی دقیق زمانی که احتیاج به یک نور هدایت دارم…چون کلا خیلی شکرگزاری میکنند انگار به خدای درونشون خیلی وصلن…

    مثلا همین دوشب پیش بود که داشتیم قبل خواب شکرگزاری هامون رو میگفتیم،یکدفعه نیکا گفت مااااامااااان نیلا داره گریه می‌کنه !!!!من اولش فکر کردم اتفاقی افتاده یا دلش برای آقاجون بی بی جون تنگ شده،گفتم چی شده مامانی ؟!چرا گریه می‌کنی ؟!گفت وقتی داشتم برای چیزهایی که خداجون بهمون داده شکرگزاری میکردم گریه م گرفت …

    و من فقط داشتم به صحبت های استاد فکر میکردم که وقتی ذهن و روح آدم در یک راستا قرار میگیره آدم از خوشحالی گریه می‌کنه …

    با خودم گفتم این گریه بزرگترین سرمایه ی این بچه هاست،امیدوارم به امید الله،تو همین مسیر بمونن و اتصال به اصلشون رو فراموش نکنند.

    استاد با اختلاف صحبت های شما درمورد عدم ایستایی جهان و تغییرات لحظه ای بسیار بسیار حال منو خوب می‌کنه ،چون دقیقا زمانی که سر یک اتفاقی حالم گرفته میشه،شیطان دقیقا از همینجا نجوا می‌کنه که برای چی داری تلاش میکنی حالت رو خوب کنی؟!اوضاع دیگه تغییر نمیکنه…

    با اینکه این همه معجزه توی زندگیم رخ داده هاااا،هربار خدا به شکل جادویی به کنترل ذهن من پاسخ داده و اوضاع رو تغییر داده اما این یک مورد خیلی توی ذهن من بولد میشه که زمانی که افکار منفی میخواد بیاد و من می‌خوام با تایم اوت جلوش رو بگیرم ،دقیقا این نجوا رو میشنوم:خودتو خسته نکن:/دیگه تایم اوت گرفتن هم فایده نداره!!!

    درحالیکه بدون هیچ استثنایی همیشه فایده داشته،همیشه وقتی تلاش کردم در موقعیت های مختلف ذهنم رو کنترل کنم،اوضاع تغییر کرده،اما باز هم در موقعیت جدید،این نجوا سر و کله ش پیدا میشه …

    اتفاقا یک نکته ی خیلی جالبی از همین مدل گمراه کردن شیطان تو آیه ٢١ نور بود که برای خودم خیلی درس داشت…اینکه شیطان گام به گام آدم هارو منحرف می‌کنه …

    به قول استاد اگر بتونی همون اول جلوش رو بگیری میتونی راحت بازی رو تغییر بدی،اما اگر جلوی نجواهارو نگیری و این ادامه پیدا کنه،دیگه کار واقعا سخت میشه …

    اون نکته تفسیر نور این بود:

    «خُطُواتِ» جمع «خطوه» به معناى گام است. قرآن در مورد نحوه‌ى منحرف کردن شیطان، عبارتِ «خطوات الشیطان» را به کار برده است تا بگوید: شیطان، گام به گام انسان را به سوى انجام گناهان مى‌کشاند.

    در قرآن چند مرتبه از «خُطُواتِ الشَّیْطانِ» سخن به میان آمده است؛ یک جا مى‌فرماید:

    «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» «1» همگى در صلح و آشتى درآیید و از گام‌هاى شیطان پیروى نکنید. و در جاى دیگر مى‌فرماید: «کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» «2» از چیزهاى حلال و دلپسند بخورید و مواظب گام‌هاى شیطان باشید و از آن پیروى نکنید. در این آیه نیز پیرامون اشاعه‌ى فحشا نسبت به مؤمنین مى‌فرماید: از گام‌هاى شیطان پیروى نکنید.

    داستان همون داستانی که همیشه استاد جان میگن که غورباقه رو اگر بزاری تو آب و آروم آروم گرمش کنی،اون نمی‌فهمه و آخرش میپزه و میمیره …

    این یعنی من باید همیشه حواسم به افکار توی سرم باشه،حواسم به حرف هایی که میزنم باشه،حواسم به چیزهایی که می‌شنوم باشه…همه چیز قدم به قدم اتفاق می‌افته و اگر از همون اول ذهنم رو کنترل نکنم دیگه افسارش از دستم در می‌ره…

    اما خب همین که بدونم خاصیت این جهان اینکه کمال مطلق وجود نداره،آرامش دائمی وجود نداره،بلکه من باید همیشه به سمت بهتر شدن حرکت کنم،خیلی با خودم بیشتر در صلح درمیام،خیلی بیشتر با خودم مهربون میشم…

    یکی از چیزهایی که من اصلا توش خوب نیستم،این مهربون بودن با خودمه،من خیییییلی به خودم سخت میگیرم،یعنی از وسط افکار و رفتار و نتایجم،مو رو از ماست میکشم بیرون …این درحالیکه با بقیه خیلی مهربونم …خیلی بهشون احساس ارزشمندی میدم،خیلی به تکاملشون احترام میزارم و خیلی نکات مثبتشون رو بولد میکنم …ولی با خودم ؟!نه اصلا …

    الان صدای استاد تو جلسه ٢ احساس لیاقت توی سرم میپیچه که میگن:بچه ها به اندازه ای که با خودتون مهربان باشید،جهان با شما مهربانه!به خدا غیر ازین هیچی نیست …

    امیدوارم این بیماری کمالگرایی رو هرچه بیشتر و بهتر درمان کنم…چون استاد بهم یاد داده:این یک تمرین دائمیه…

    یک جمله ی دیگه ای که توی این فایل استاد چند بار تکرارش کرد و شنیدنش بهم خیلی احساس خوبی میداد این بود که استاد گفتن حفظ «حال خوب» نیاز داره به داشتن یک «ذهن قوی».

    توی این مورد میتونم به خودم نمره ی خوبی بدم،چون قبل از آشنایی با استاد من خیلی ذهن ضعیفی داشتم،با کوچکترین مسئله پیش پا افتاده زندگی برام جهنم میشد،اما الان من مسائلی رو توی زندگیم حل کردم و حرکت هایی کردم که خیلی وقت ها وقتی درموردش با بقیه صحبت میکنم اصلا نمیتونن باور کنن چطور یک آدم می‌تونه توی این شرایط ذهنش رو کنترل کنه و احساسش رو خوب نگه داره!اصلا بهم میگن تو چطوری این کارو انجام دادی؟!بعد من تازه اون موقع میفهمم چقدر عوض شدم،چقدر قوی تری شدم و چقدر تجربیات ارزشمندی توی زندگیم دارم که شخصیت الان من رو ساخته…

    شخصیتی که هیچ وقت وجود نداشت ولی ساخته شد،خشت به خشت با قدرت توحید و آموزش های استاد …

    من شدم شبیه به کسی که شمع تو دستش داره و خیلی وقت ها میبینم که بقیه میان و ازش نور میگیرن ،این درحالیکه من اصلا نمیخوام درمورد این موضوعات صحبت کنم یا کسی رو نصیحت کنم،من به شدت سرم توی کار خودمه و هر روز دارم برای بهبود شخصیتم و رسیدن به اهدافم قدم برمیدارم …

    و حتی میدونم که اگر شمعی توی دستم باشه،اعتبار و کردیتش از من نیست،اگر خدا من رو هدایت میکرد من تو همون مداری های تاریک و درب داغون در حال دست و پنجه نرم کردن با سختی ها و تقلاهای زندگی بودم…

    دعا میکنم خدا کمکم کنه ،این ذهن رو از این موقعیتی که هست قوی و قوی تر بسازمش و باز هم سد هایی رو بشکنم که الان انگار رویا به نظر میرسه …اما رویا نیست…فقط چندتا مدار بالاتر در انتظار منه که بهشون برسم فقط کافیه به اصل قانون درست عمل کنم:

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    =====================================

    تمرین ستاره ی قطبی میانه ی روز ،قربه الی الله🩵

    🟣دیروز به محض اینکه کامنتم رو برای جلسه ٢ قدم ١ ارسال کردم برام یک ایمیل اومد از پسر ناز سمانه جان صوفی،این درحالی بود که من توی کامنتم نوشتم وقتی دارم این تمرین رو انجام میدم انگار دارم خدارو میبینم که بهم لبخند میزنه…و عکسی که سمانه جان از حافظ جان فرستاد یک لبخند دلبرانه ی بی نهایت زیبا بود که دقیقا قلبم بهم گفت این همزمانی یعنی خدا داره بهت لبخند میزنه سعیده…و من از شوق این همزمانی ها و این حجم از زیبایی روی پام نبودم…من بودم و صدای آهنگ و شلنگ تخته انداختن:)

    🟣با همون حال خوب از خونه زدم بیرون برای خرید،یک دفعه یک آشنای بسیار دور توی خیابون دیدم،وقتی بهش سلام کردم،با چشم های گرد شده انگار مارک زاکربرگ رو تو ایران دیده بهم گفت:سلااااام سلطان :))) من از خنده داشتم تو خیابون میترکیدم:)))) آخه به یک دختر ریزه میزه ی صد و شصت سانتی میگه سلطان:))))))خدایاااااا شکرت،دااااره خوش میگذره :))))

    🟣با همون خنده و احساس خوب برگشتم خونه،دیدم یک همسایه ی جدید داریم،یک دختر ناز و دلبر و مهربون،اصلا با دیدنش قلبم بااااز شد…به طرز عجیبی این دختر تو دل برو و مثبت بود،اومده تو آسانسور میگه من نیلوفرم،شما؟!گفتم من سعیده م،دستشو آورد جلو با چشم های ذوووق زده و گفت چه اسم قشششنگی:))) آقاااا چقدر جهان آدم های باحالی داره:)))چقدر خوبن همههههه،خدایااا شکرررررت.

    🟣چند روز پیش بود صبح محجوبه بهم پیام داد میای امروز باهم بریم باشگاه؟!گفتم من بیرون از خونه کار دارم نمی‌رسم بیام،بعد اون روز هوا خیلی ابری و طوفانی بود،بهم میگه: مواظب باش باد تورو نبره سعیده خِشکَعیت:)))) چقدر من تو خیابون خندیدم،کلا مازندرانی ها خیلی باحالن،خیلی خنده دارن،خیلی اصطلاحات باحالی میگن،خِشکعیت به کسی میگن که خیلی لاغر باشه:))خدایا شکرت من همون سعیده م که انقدر اضافه وزن داشتم اگر با چوب بهم میزدن مثل لاستیک قِل میخوردم میرفتم اون سر دنیا :))))) چه کرد این قااانون سلااااامتی باااا ماااا،خدایا مرررسی که هستی،استااااد مررررسی که هستی ….

    🟣امروز صبح مامانم زنگ زد گفت کارت بانکی که گم کرده بودی پیدا شد،کلی خداروشکر کردم که دیگه لازم نبود کارت جدید صادر بشه،امروز متوجه شدم باگ سایت برطرف شده و دیگه اگر پاسخ داشته باشی برات نقطه ی آبی میاد ،خیلی خوشحال شدم که دیگه نیاز نیست هربار قسمت پاسخ هارو چک کنم،امروز نیلا نیکا از راه مدرسه رفتن خونه ی دوستشون با اینکه من خیلی مقاومت دارم ولی پذیرفتم و گفتم این کمک خداست که من وقتم آزاد تر بشه،خدایا شکرت.

    🟣دیروز داشتم یک سری کامنت هام رو توی کیش نوشته بودم میخوندم و انقدر ذهن و روحم در یک راستا قرار گرفت که همینجوری اشک از چشام جاری شده بود ،بعد دیدم بابام دوتا ویدئو روی واتس اپ فرستاده از سگ گله ای که همیشه توی زمین کشاورزی میبینتش،همیشه این فیلم هارو به گوشی نیلانیکا می‌فرسته اما اینبار فرستاد روی واتس اپ …فقط بخاطر اینکه خدا پیغامش رو به من برسونه…

    وقتی بابا داشت از اون سگ فیلم می‌گرفت از ضبط ماشینش این آیه پخش شد:

    رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَىٰ رُسُلِکَ

    پروردگارا! آنچه را که به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده ای به ما عطا فرما

    این هم زمانی ها کار کی می‌تونه باشه غیر از خدا؟!هیچ کس هیچ کس…

    🟣دیروز داشتم یک ویدئو توی یوتیوب می‌دیدم که داشت کره زمین رو از توی فضا نشون میداد،خیلی زیبا و حیرت برانگیز بود،یک بنده خدایی هم کامنت گذاشته بود:سبحان الله…آخه چطور این عظمت توی فضا معلق وایساده…

    باور کردنی نبود که چند نفر اومده بودن به فحش و توهین بهش گفته بودن که خدا کجا بود؟!این فقط بخاطر گرانشه و….

    وقتی اینارو دیدم یاد صحبت های استاد درمورد کتاب های سپاسگزاری افتادم که میگفتن تو همه شون نوشته بود سپاسگزاری کنید،ننوشته بود از کی!!!فقط یا نوشته بود از یونیورس سپاسگزاری کنید یا نوشته بود سپاسگزاری کنید…

    بعد استاد میگن:سپاسگزاری از کی؟!سپاسگزاری از کی؟!چطور جرات نمیکنید اسم خدارو بیارید!؟

    وَقُلْ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَىٰ مَکَانَتِکُمْ إِنَّا عَامِلُونَ ﴿١٢١﴾

    و به کسانی که ایمان نمی آورند، بگو: به اندازه قدرتتان عمل کنید، و ما هم عمل می کنیم.

    وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ ﴿١٢٢﴾

    و به انتظار بمانید که ما هم منتظریم.

    وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَکَّلْ عَلَیْهِ ۚ وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿١٢٣﴾

    نهان آسمان ها و زمین فقط در سیطره دانش خداست، همه کارها به او باز گردانده می شود؛ پس او را بندگی کن و بر او توکل داشته باش، و پروردگارت از آنچه انجام می دهید، بی خبر نیست.

    و من چقدر این تیکه از آیه رو دوست دارم…

    وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ…

    وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ…

    وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ…

    خداروصد هزار مرتبه شکر برای داشتن خدایی که همیشه هست،همیشه میبینه،همیشه میشنوه،همیشه پاسخ میده و هرگز از هیچ یک از مخلوقاتش غافل نیست و توکل کردن بر اون همیشه وسط دیوار ها،در جادویی باز می‌کنه ….

    دوستون دارم استاد از روشنی قلبم

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان

    قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 187 رای:
    • -
      منیژه حکیمیان گفته:
      مدت عضویت: 1213 روز

      به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

      خدارا شکر برای وجود سعیده عزیز

      خدایا شکرت برای کامنتهایش

      خدا یا شکرت برای الهاماتی که به قلب مهربونش میشه و میاد برامون از اونا مینویسه .

      سلام سعیده عزیزم ،سلام بر قلب سلیمت ،سلام بر قلم روانت

      سلام بر آیه آیه ی قرآن که مینویسی و من چقدر این آیه هایت را که با معنی و گاهی با تفسیر می نویسی دوست دارم

      چقدر قلبم را باز می کند .روحم را مسخ میکنه بهم آرامش و امنیت میده .

      امروز صبح تو سرویس که نشستم تا بیام سر کار ،شروع به خواندن کامنتت کردم چقدر حالم را عوض کرد آنقدر سبک شده بودم که احساس پرواز بهم دست داده بود .

      ماشالا بهت عزیزم ،چقدر عالی نوشته بودی اشک در چشمانم حلقه زده بود و به زور خودم را نگه داشتم چون تو سرویس بودم

      آنقدر قشنگ بود که دلم نمیخواست تمام شود

      وقتی رسیدم سر کار با تمام وجودم خدارا شکر کردم که در این مسیر هستم

      با افرادی مثل شما هم مسیر هستم در فضای توحیدی این سایت قرار گرفتم .

      هربار نجواهای ذهنی بهم فشار میاره و میام و کامنتهای دوستان را میخونم خیلی حالم خوب میشه

      و این کامنت خواندن به نوعی تایم اوت من محسوب میشه .

      چقدر زیبا تمام اتفاقات روزانه ات را ثبت کردی خوش بحال نیلا و نیکا که مادری همچون تو دارند .

      و خوش بحال تو که فرشته هایی همچون نیلاو نیکا داری .

      خوش به حال استاد که چنین شاگرد نمونه و توحیدی دارند .

      و خوش به‌حال تمام ما ها به خاطر وجود استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی.

      سعیده عزیزم برایت تن سالم و قلب روحانی ،دل شاد و حساب همیشه شارژ آرزومندم

      در کنار عزیزانت همیشه بهترین لحظات را بگذرانی .

      موفق باشی .

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فاطمه محرمی خانقاه گفته:
      مدت عضویت: 1352 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

      و مهربانی‌اش همیشگی.

      و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

      در خیالم با خیالت بیخیال عالمم؛

      تاکه هستی در خیال با خیالت خوش خیال عالمم

      سلام به روی ماه وقلب سلیم رفیق امن خودم

      چیطوری سعیده جووووووونم ؟؟

      معلومه دیگه الان حالت ترکیبیه از

      بی نهایت سلامت و بالیاقت

      به توان هم جهت با جریان خداوند

      ضربدر روانشناسی ثروت (خلاقیت میبینی )!!!!

      همین اول بگم که تندخوانی نکنی ها

      ببببین تندخوانی کنی متوجه میشم

      فرکانسش بهم میرسه

      خخخخخخخخخخهههههههههه

      عااااااااشقتم من رفیق بهشتیم

      این کامنت در حالی نوشته میشه که کلی بزن وبرقص کردم و دوصفحه شکرگزاری نوشتم و سه مورد از ستاره قطبی م تیک خورده تا الان و ازهمه مهمتر معجون بهشتی روانشناسی ثروت یک جلسه دوم گوش دادم وحالا در یک هوای زمستونی نشستم پای نوشیدن چای زنجبیلی بهشتی م

      کامنت هارو باعشق میخونم و پاسخ می نویسم …

      تحسینت میکنم برای دونه به دونه کنترل ذهن هایی که انجام میدی و تمرکزها وتعهدهایی که میذاری برای یادگیری همراه با عملگرایی …

      برای قدم هایی که درمسیر توحید داری برمیداری …

      برای مادرانگی های قشنگت

      برای لبخند های از سر ذوقت

      برای اشک های از سر شوقت

      برای رزق های بی حساب

      و هم نشینی های عالم تاب

      که منبع تمومش خداست وبس …

      این‌که این روزها نیلا جان و نیکا جان

      با زبان شکرگزاری با خدا حرف می‌زنن

      و از طرف خدا برای شما نامه می‌نویسن

      نشانِ تعهدی است که از حرف فراتر رفته و به عملِ آگاهانه رسیده و چقدر فضل پربرکتیه ….

      رفیق بهشتی نازنینم شما ، با صبر وحضور قلب و عملگرایی، این مسیر رو زندگی میکنی …

      نیلا و نیکا آینه‌ی نیت پاک خودت هستن

      و این زیبایی، تصادفی نیست…

      ثمره‌ی مادری است که خودش با خدا قرارداد بسته ومتعهد پاش وایساده

      بهت افتخار می‌کنم باتموم قلبم و با اشکهای قشنگم

      دور قلب سلیم ومهربونت بگردددددم من رفیق ماهم

      اینجاست که باید تکرارکنم

      دل سپردم به خدا

      حسبی الله و کفی

      یکی اینجا باتموم قلبش دوووستون داره

      تازگیا رزق های لحظه ای ما همزمان شده ها هوراااا

      خوشم میاد از این هم نشینی مستک وار

      من دیوونه میشم از همزمانی ها

      از نشونه ها و پیامها وهدایتها

      خدا همیشه شاهکار میکنه

      خدا خیلی خداست

      خدا همه چیزه

      دخترهای قشنگممممم ببوس با قلب مهربونت

      خالههههههههه من عاشقتونم تا همیشه

      دوقلوهای دوست داشتنی وافسانه ای زندگی خوشگلم خیلیییییییی دوستتون دارم وعاشقتونم

      الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      محمد حسین گنجی گفته:
      مدت عضویت: 1168 روز

      سلام خانوم شهریاری.

      با کامنتت اشک ریختم ..

      اشک شوق..

      همون اشکی که نشونه حضور خداونده…

      اگر یادت میاد این تیکه از کامنتتون

      “وقتی اینارو دیدم یاد صحبت های استاد درمورد کتاب های سپاسگزاری افتادم که میگفتن تو همه شون نوشته بود سپاسگزاری کنید،ننوشته بود از کی!!!فقط یا نوشته بود از یونیورس سپاسگزاری کنید یا نوشته بود سپاسگزاری کنید…

      بعد استاد میگن:سپاسگزاری از کی؟!سپاسگزاری از کی؟!چطور جرات نمیکنید اسم خدارو بیارید!؟”

      مال کدوم فایل استاد هست. اسم اون فایل رو بهم بگید ممنون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سلام آقای گنجی

        الهی که حال دلتون عالی باشه،دوقولوهای عزیز غرق سلامتی و آرامش و شادی…

        این صحبت استاد در یکی از جلسات دوره ی هم جهت با جریان خداوند هست،اگر اشتباه نکنم در جلسه 7 که مربوط به باور فراوانی هست.

        خداروصدهزارمرتبه شکر برای اشک هایی که از چشم ها سرازیر میشه و قلب رو شست وشو میده،این اشک ها بزرگترین سرمایه ی زندگی ماست…اشک های اتصال به خداوند…

        شما و خانواده ی بهشتیتون رو در پناه نور میسپارم و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سارا صمدی پور گفته:
      مدت عضویت: 1809 روز

      سلام سعیده عزیزم

      امشب کامنتت واسم اندازه یه فایل استاد نکته داشت

      من این چند روز فشار زیادی روم بود و امروز برای اولین بار بغضم ترکید در حدی که جلو دوست پسر مسیحیم که خودت میدونی چقدر حساسن، با خدا سر جنگ برداشتم

      هی براش میگفتم که شرایطم چقدر سخته و اون هی میگفت سارا خدا درستش میکنه God will take control

      و من چون تو شرایط احساسی بدی بودم نمیتونستم حرفشو قبول کنم و انقدر عصبی شدم گفتم اقا اصلا من با این خدا قهرم از صد طرف داره بلا سر من میاد

      اینو که گفتم صورت همیشه مهربونش خیلی جدی شد و بهم گفت میفهمم عصبی هستی ولی کاش یادت بیاد چقدر جاهای مختلف « خوش اقبال » بودی دقیقا ترجمه کلمه ش همینه به معنی کسی که یه برکت خاصی داره یا خدا بهش توجه ویژه ای داره

      و بهم گفت من تنهات میذارم یکم خودت فکر کنی چون حرفایی که داری میزنی خودتم میدونی قبولشون نداری و من بهش گفتم اره حق داری من یه ساعت دیگه اروم میشم الان عصبی ام

      بعد یکم قران خوندم خیلی سوره و ایه سنگینی برام اومد و خدا گفت ستمگران به زودی نتیجه اعمالشون رو میبینن پس بهشون بگو ازم نخوان که تسریع کنم عذابشون رو چون حتی اگه نسیمی از عذاب من بهشون برسه اعتراف میکنن که من در حق خودم ظلم کردم

      و بعد کامنت شمارو خوندم که گفتی شکرگزاری از کی؟

      واقعا سعیده جان منم جرئت ندارم اسم خدارو به زبون بیارم انقدر که دور از جون همه وحشی شدن واقعا و کوچکترین حرفی بزنی از خالق این جهان یا قران میخوان تیکه تیکه ت کنن ( البته اینم شاید باور منه که زیاد اینارو میبینم)

      خلاصه اون بخش قدم به قدم گمراه شدن هم خیلی کمکم کرد که دیدم چقدر نرم از حدود بیست روز پیش تو سرازیری سقوط بودم و الان رسیدم به جایی که جرئت کردم جلو یکی دیگه بلند بگم که من با این خدا مشکل دارم

      همون خدایی که منو به اینجا رسوند همون خدایی که قبل تولد منو از معلول شدن نجات داد همون خدایی که کمکم کرد 2000 دلار پول بسازم همون خدایی که دل آفسیر فرودگاه رو برام نرم کرد و انقدر کمکم کرده من تو چشم دیگران خوش شانس و نظرکرده هستم

      یعنی خجالت کشیدم بعد این پیام و آیاتی که گذاشته بودی گفتم خدا چقدر بزرگه فکر کن موجودی رو انقدر بزرگ کنی و بهش نعمت بدی بعد با چند روز بی پولی و دو روز اخبار خوندن باز بگه خدا کجاست چرا منو نمیبینه چرا نیست…

      خلاصه کامنتت شد شروع یه دوره جدید برای من خداروشکر هربار میام سقوط کنم خدا یه جوری تو این سایت دستمو میگیره یه بار با کامنت های ساناز یه بار اقای ثانی یه بار اقا ابراهیم و شما و…

      ولی کاش بتونم این بار مونتومم رو نگه دارم و یکم عوض بشم

      و یه تصمیم شجاعانه گرفتم با اینکه کارم انلاینه فعلا چند روزی اینستارو کامل پاک میکنم تا اوضاع بهتر بشه و همه تایمم رو روی سایت میذارم تا یکم از اون مدار بیرون بیام و ببینم بعدش باید چکار کنم

      مرسی سعیده عزیزم که جرقه یه شروع دوباره شدی

      امیدوارم تو کامنتای بعدیم نتیجه این جرقه رو بهت بگم

      کلی عشق و نور بهت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      حسین امامی گفته:
      مدت عضویت: 1731 روز

      سلام عرض میکنم

      و از خداوند سپاسگزارم از بابت این هدایت

      چیزیکه برام خیلی جالبه و بازم تکرار میشه اون صحبت استاد که میگفت جهان به شکل بسیار دقیق و ریاضی واری داره به فرکانس ما پاسخ میده

      من اینو از جهت شبیه بودن چالش ها و نجواهایی که گفتین فهمیدم چون دقیقن خودم هم تو پلتفرمه روانی که دارم همینه جوری این نجوا با ی مشکله یا چالشه و هرچی میخاد آدمو ببلعه که انگار میری تو ی جهنم تاریک و پر از درد و رنج میخاد با اون مشکل مارو در بر بگیره و باز هم خدا ..

      دقیقن من میگفتم خدایا چقدر من باید رویه خودم کار کنم خسته شدم چرا بعضی از بچه های سایت اینجوری نیستن و اینقدر رون و راحت من چقدر مومنتوم ازش خارج میشم و تا امشب که کامنت شمارو هم دیدم و دیدم توکل و یاده خدا در هرلحظه با هر چالش و بعدش دوباره کمی فکر کردم و میگم حتمن برای همه ی دوره این هست و این هم تکامله که وقتی توکلت قوی بشه و شرایط زندگی مخصوصن مالی ما رشد پیدا کنه یقینن خیلی خیلی راحتتر میشه همه چی.. حتی تو حفظ مومنتونم و حاله بهتر و یک شخصیت متوکل و بیخیال البته با رزومه سختی که من برای خودم قرارش دادم

      و دیدم بعله شما هم خیلی شبیه به منین و خیلی قشنگ از توکل و یاده خدا دوباره اون نور رو حفظ کردن و اجازه دادین خدا نورشو تو وجودتون حفظ کنه موقعی که اون سیاهی ها با نجواها میان

      واقعن اینقدر کامنت شما برای من الهام بخش بود که نمیدونم چی بگم

      آفرین بهتون واقعن آفرین

      چه آیات زیبایی رو نوشتین فوقالعاده هستین و امیدوارم بهترین ساله زندگیتون تا به امروز برای تکتکتون باشه در پناه خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان نازنینم

    قانون مهم و اصل و اساس احساس خوب =اتفاقات خوب و احساس بد =اتفاقات بد هست

    نکته قابل تامل برای من این هست که درک و عمل به این قانون خیلی تکاملی ایجاد میشه هرچقدر که بتونم بهتر و بیشتر بهش عمل کنم نتایج بهتر میشه

    رسیدن به احساس خوب پشتوانه میخواد که مهمترین پشتوانه و مهارتی که باید یاد بگیرم توانایی کنترل ذهن در شرایط سخت هست دیدن مسئله از زاویه ای که ما رو به احساس بهتری برسونه

    رسیدن به احساس خوب تو شرایط سخت کاملا آروم و آهسته ایجاد میشه و به یکباره نمیشه از احساس بد سویچ کنی رو احساس خوب

    درک کنم که من انسانم و نمیتونم همیشه در احساس خوب و آرامش کامل باشم حتی اگر در جایگاه ابراهیم ع باشم هم این ترس و نگرانی شک و تردید میتونه در وجودم باشه یا با باور نادرست و توجه نادرست بیمار هم بشم پس باااید این نگاه کمالگرایانه رو از خودم دور کنم و نگاه بهبود دائمی رو در خودم ایجاد کنم

    این درک به من کمک میکنه که احساس خودسرزنشی و انتقاد از خودم و احساس گناه رو نداشته باشم و وقتی اینگونه فکر کنم 100% این نوع احساس سرزنش کننده و انتقاد کننده و قضاوت گر رو در مورد دیگران هم ندارم و روابط بهتری رو با این نگاه میتونم داشته باشم

    استاد جان دیشب داشتم یکی از قسمتهای سریال زندگی در بهشت رو میدیدم که در اون قسمت شما به مریم عزیزم موتور سواری رو یاد داده بودید و من لذت بردم از این احساس خوب شما از این آموزشی که به عزیز دلتون داشتید این نگاه زیبایی که شما به عزیز دلتون داشتید بدون هیچچچچچ قضاوتی ،انتقادی ، واکنش سختگیرانه ای با درک عزیز دلتون ایشون رو آموزش میدادید و مریم جانم با حرکت در دل ترس و کماگرایی کنترل شده تونستند یاد بگیرند و پاداشی از جنس لذت بردن از موتور سواری و رشد بیشتر شخصیت رو داشتند ، و اما استاد جان شما چنان ذوق و شوقی از موتور سواری عزیزدلتون داشتید و هر لحظه شکرگزار بودید که انگار خودتون بودید که برای اولین بار موتور سواری میکردید اون همه احساس خوبی که داشتید و دائما شکرگزاری میکردید و مریم جان رو تحسین و تشویق میکردید و اعتماد به نفسی که میدادید برای من خیلی جذااااب بود و درس داشت که درک کردم این حد از موفقیت شما در روابط از کجا سرچشمه میگیره و خوب متعقبا به موفقیت مالی و سلامتی و دیگر موفقیتها به خصوص معنویت و آرامش هم رسونده احساس خوبی که در اکثر مواقع در بیشتر روزها دارید و اتفاقات خوبی که مثل رود تو زندگیتون جاری شده از این درک و عمل شما به قوانین الهی میاد احساس خوبی که دارید و انفاق کننده این احساس خوب هم هستید

    من خودم چند روز پیش دچار احساس بدی شدم با مواجه شدن با تضادی که البته ایمان دارم در مسیر رشد و قویتر شدن من بود و البته که خیلی درس برام داشت واقعا نمیتونستم احساس بدم رو به یکباره به احساس خوب برسونم ولی سعی کردم حداقل در یک روز این احساس بد رو تموم کنم تا مومنتوم نگیره ومرحله به مرحله سعی کردم به آرامش برسم

    در مرحله اول سعی کردم احساس خودسرزنشی و احساس قربانی و غصه خوردن رو نداشته باشم

    در مرحله بعد سعی کردم بپذیرم من انسانم و نگاه کمال گرایانه به خودم نداشته باشم

    در مرحله بعد سعی کردم درسی که باید یادبگیرم رو درک کنم و عمل کنم

    در مرحله بعد سعی کردم با آرامش اماده بشم که هدایت الهی رو بشنوم و عمل کنم

    در مرحله بعد سعی کردم قانون رو بارها به خودم یاد اوری کنم قانون احساس خوب=اتفاقات بد قطع مومنتوم منفی رو یاد بگیرم

    درک کردم هیچ نقطعه کمالی نیست پس مغرور نباشم که من خوب رو خودم کار کردم و دیگه واکنش گر به مسائل نیستم من همیشه باااید این باورهای درست رو تا اخر عمرم تکرار کنم روی بارو لیاقت و باور فراوانی و باورهای توحیدی کار کنم تا در لحظات مواجه با تضاد بتونم ذهنم رو راحتر و سریع تر کنترل کنم

    استاد جان شما انسان بی نظیری هستید که چنین زیبا و قوی روی این قانون ثابت الهی کار کردید اینکه انقدر بی قضاوت و بی انتقاد و بی سرزنش در وحله اول به خودتون و بعد نسبت به دیگران هستید با مرور دوباره مستند زندگی در بهشت برای من خیلی بولدتر شده این شخصیت رشد یافته شما و این نتایج عالی که رقم زدید و پایدار شده رو بهتر درک کردم درکی که از قانون احساس خوب =اتفاقات خوب میشه رو عالی یاد گرفتید عالی عمل میکنید و عالی آموزش میدید انشاالله یاد بگیرم و عمل کنم و اول تو زندگی خودم درست رفتار کنم و بهتر بشم و بعد هم شاگرد خوبی برای شما باشم

    خدایا شکرت در مدار این اگاهی بودم و در مداری بودم که تونستم الهامات خدا رو بشنوم و بنویسم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    من از عالم تو را تنها گزینم

    روا داری که من غمگین نشینم؟!

    دل من چون قلم اندر کف توست

    ز توست ار شادمان و گر حزینم

    به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟

    به جز آنچه نمایی من چه بینم؟

    سلامی با تمام زیبایی های زمین و آسمان

    محضر استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانم در این محفل بهشتی

    خدایا چقدر اینجا قشنگه،چقدر همه چیز رنگ و بوی تو را دارد ،هر کجا می روم نام تو را می بینم

    در جای جای وجود و زندگیم همچون

    نور خورشیدت،

    قلبم را نورانی کرده ای و ذهنم مدت هاست که آرام است و حالِ دلم را به احسن الحالی تبدیل کرده ای که فقط اشک شوقم جاریست و کاش بتوانم ذره ای این حجم از لطف و محبت هایت را بر زبانم جاری کنم همین الان که دارم از تو

    می نویسم اشک در چشمانم حلقه زده

    و شنیدنِ صحبت های ناب استادم که می گویند هیچ کسی نیست که همیشه در بهترین احساسِ ممکن باشد

    اما استاد جانم ،نور زندگیم ،بنده توحیدی خداوندم،

    من اعتراف می کنم که شما کاری با روح و روان و ذهن و زندگیه من به واسطه کلام های نورانی و

    بی نهایت تاثیر گذار تان ،کردید که هر لحظه زندگیه من تا به امروز و این لحظه

    به سمت زیبایی ها رقم خورد

    نه اینکه بخواهم بگویم همه چیزهای مادی در زندگیم وجود دارندمثلِ ماشین ،وسایل خانه به روز

    طلا و……اما

    شما درونِ من رو ثروتمند و عیاردار کردید در هر شرایطی و با هر مسئله ای کنار آمدم و حالم عالی بود و هست من چیزهایی را از کلام شما به قلبم و تاروپود وجودم پیوند زدم که دیگر معنی غم ،ناراحتی،درگیر مسئله ای بودن ،منتظر اتفاقی که باب میل من باشد و چیزهایی از این قبیل

    برایم معنی خود را از دست دادند و تمام سعی ام

    تا به امروز این بوده و هست که در رفتار،گفتارو عملکردهایم خداپسندانه قدم بردارم در صراط المستقیمی که ربط به همین سه کلمه مهم و حیاتی و دگرگون کننده در وجود و زندگیم دارد و امروز شاهد معجزاتش در زندگیم هستم

    که زبان قاصر از بیانشان اما طبق وظیفه و اینکه

    تجربه ای باشد که با خداوند کارها آسان

    می شود و اتفاقات همه الخیروفی ماوقع

    چه زمان

    وقتی همه چیز را به حال و احساسِ خوب گره زدم ،اینکه انگشتم سمت خودم باشد چون انعکاس هر چیزی را از رفتارهای خودم تجزیه و تحلیل

    می کنم و همین باعث شد در لحظه سعی کنم

    خالق چیزی باشم که دوس دارم اگر رابطه عالی و عاشقانه می خواستم باید اول خودم عاشق خودم می شدم مگر می شود عاشق و مهربان با خودت نباشی اما کسی را عاشقانه دوست داشته باشی

    مگر می شود انتظار حال و احساس خوب داشته باشی اما از صبح مدام درگیر گذشته و

    آینده باشی

    مگر می شود از لحاظ مالی توقع ات بالا برود اما ذهنت فراوانی در همه چیز را باور نکند

    و مواردی دیگر

    همه چیز خودم هستم که خلق می کنم پس سعی می کنم تمام تمرکزم روی عملکردهایم معطوف باشد و وقتی با خودم در صلح هستم ،هرجا

    می روم با عشق آنجا حضور دارم از تحسین لبریزم

    و قلبم و ذهنم آرام است چون خداوند را در همه جا کنار خودم دعوت می کنم و با سکوت درونم با او صحبت می کنم و هرلحظه از خودش هدایت می خواهم و چقدر کارهایم به زیبایی و با حس و حالِ خوب به سرانجام می رسد .

    من همه چیز را به خداوند سپردم و سعی کردم در لحظه زندگی کنم ،شادباشم و شکرگزارو از زندگیم فقط و فقط لذّت ببرم ،

    استاد جان شما ما رو به علی بی غم تبدیل کردید

    مگر به همین آسونی هاست که گنج های ارزشمندی که به واسطه درس های گهربارِ شما برتاروپودوجودمان تنیده شده و گره عمیق خورده و حالِ درونمان را در هر شرایطی عالی نگه داشته و احساسی که از با خدابودن نصیب مان شده ،

    از خود دور کنیم

    اینجا آخر خط است و فرصتی برای تمامِ سالهایی که طعم خوشِ زندگیه توحیدی را نچشیدم و تنهاو تنها به خاطر حال و احساسِ

    ناکوکِ درونم بود وگرنه مثلِ من که خیلی از لحاط مالی در برهه ای از زمان پول و طلا و زمین و …..داشتم اما حالِ خوب نداشتم و زندگی برایم معنایی نداشت اما

    خبر خوب این است که

    امروز اینجا هستم در گلستانی از زیبایی ها

    باورهای زندگی ساز و لبریز از احساس عالی و

    خالق هر لحظه شرایط خودم و حس حضور گرم خداوند در لحظه لحظه های ناب زندگیم

    آخ که چقدر حالم عالیست، و این حال و احساس آرامش و در لحظه زیستن نگم براتون

    پیش تر در فایل تمرکز بر زیبایی ها کنار دوستانِ زیبایم کامنت کرده ام اما کن فیکونی به راه انداخته این خدای وهابم که فقط

    سجده شکر می گذارم و هرروز شکرگزارتر و سپاس گزارتر می شوم

    خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید عزیزانم

    حالِ خوب و عالی سهم قلب مهربونتون مهربونا…….

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 45 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام مریمی عزیز….

      اصلا یچی سِیت بگُوووم….

      چرا ایقه شعر قشنگ قشنگ میگویی!؟؟؟؟

      خیلی دوستتتدارم.مریم زیباروی جنوبی من!!!….

      اینروزا گل نرگس زمستانی تو منطقه دراومده…

      نیفهموم خبر داری یا نه!!!

      میفهمومم خبر داری!؟؟

      امروز یفردی نزدیکم بهم گفت…

      نرگس…گل زمستونی نرگس رو بهت تبریک میگم!!!

      همون شخصی که من بخاطر” یحرفی ناجوری که بهم زد!!!..ازش میترسیدم که نکنه اتفاقی بیفته!!

      دیگه اون بهم میگه ابجی نرگس..

      اینا کار کیه!؟

      اینا از زمانی که اگاهانه تصمیم گرفتم روی باورام کار کنم..

      و من نرگس “که دو فرسقیً از محل زندگیش میترسید راه بره..

      چون هزاران باور داشت..و دو روز بازم حرکتهای جدید توی مناطق خلوت بدون حضور کسی،”….پیاده روی کردم..

      یادم از حرکت خانم شایسته افتاد که خودش تنهایی بدون حضور استاد..تا دم در” بعد از عبور یه جنگل..خودش تنهایی رفته بود…

      و منم دو شب بازم بعد از تکاملم بعد از سه سال مداوم… توی مسیرهای شهرم اینبار پلن سخت تر …قدمهای جدیدی رو به یادگار گذاشتم…

      میخام بگم!!!

      این باور قوی از کجا میاد….از توحید و باور خودشناسی و خداشناسی و احساس خوب،”

      که بتونی “نقاط زندگیت “”که سالها برات بدترین جایگاه ها رو داشت..رو”با احساس خوب و امید به خداوند قدم بزنی…

      کل داستان…همینه!!!! احساس خوب!!!

      ..احساس خوب زندگیتو همجوره زیرو رو میکنه..

      بهمه دوستانم در این سایت بهشتی تبریک میگم..

      که دارییم تکاملی این مسیر احساس خوب رو قدم برمیدارم.

      این نیاز به به کنترل ذهن قوی داره…این نیاز به یه خودشناسی داره..

      تو اون پیاده روی..صبر کردم…وایسادم…گفتم خدایا تو بهم الهام کردی که عصری برم فلان مسیرها و این مسیر قبرستانی که بخودم قول داده بودم توی پیاده روی انجامش بدم.

      اونم بازم توی تاریکی،”اینبار مسیر جدیدتر!!که نیاز به یه شهامت داشت.که همه لطف خداست…..

      همینجور که رفتم جلوتر ..شخص آشناهای نزدیکم منو دید..سلام کردم..

      بهم گفت..[انگار از دلش گذشته بود ]منو انداخت توی شک و تردید…

      ولی رگ غیرتی..وجودمو قوی کرد….

      بهم گفت!!!مواظب باشیا..این موقع “افرادای معتاد میان اون دوربرا..بهت حمله نکننن ..

      نریا!!!

      نریا!!!

      مدام بهم گفت..

      گفتم خدا چون صبحش بهم گفتی…

      و این صبر..و این کلام این شخص و ترسوندن من برام یه نشانه هست..

      که باید انجامش بدم..

      و رفتم کل اون” قبرستان رو بدون نبود یکنفر ،”پیمودم..

      .گفتم بازم میخام برم برای پله بعدی..

      خوب..کجا برم!!!!

      ..از وسط این نخلستانی که بازم ازش میترسم عبور کنم..

      و بازم…

      این حرکت رو زدم…توی پس کوچه های خاکی..و مطلقا تاریکی بدون نور…

      و حرکت کردم…گفتم خدایا تو کنار منی…تو خودت هدایتم کن..

      و شیطان میگفت الان کسی بهت حمله میکنه..گفتم خدا رو دارم..

      چون نشانه خدا در کنار پیاده رو همراهم بود..

      و من گفتم باید برم…

      و لطف خدا شامل حالم شد..

      …….در ادامه….

      مریم عزیزم..من گذشته بخاطر این ترسها تا ماه ها حالم بد میشد شبها تشنج میکردم..

      سردردهای عصبی…

      و امروز من تمام جابجای شهرم که اکثر خانمها .صد در صد میترسن..

      من رفتم به یاری الله “رفتم” تو درونش…

      و بازم همزمانی من با دو جسد..

      منیکه از دورم اینجور صحنه هایی برام غیر قابل برداشت بود..

      بازم به یاری الله یه سال ندام طبق تکامل قدم به قدم انجام شد..

      یه شب حرف دوسال پیش هست..من هنوز تکامل نداشتم که اون مسیر رو برم..

      تا اومدم حرکت کنم..تمام گنجکشهای توی اون درخت شروع کردن جیک جیک کردن و بال زدن..اونجا بهم گفت قدم بعدی رو برندار این ترس..داره بهت میگه الان موقعش؟نیست..

      خداشاهده..تو عمرم توی موقع شب همچنین تصویری ندیده بودم..

      فقط بهم گفت حرکت نکننن.

      ……در ادامه…..

      مریم عزیزم…..

      میخام بهت بگم!!!

      .گفتهات بوی خدا میده…

      اصلا این بوشهریا خیلی باحالن…

      هر موقع میاییم بوشهر…من عاشق حال هواشم..یه گرمای خاصی داره..بازم از شهر ما گرمتر و زیباتره…

      مریم عزیز به امید دیدار روی ماهت…

      دوستتدارم…

      خداوند را شاکرم که دوستانی دارم..که همه در مسیر راه درست دارییم به خودشناسی و خداشناسی میرسیم…و با خودمون و محل زندگیمون در صلح هستیم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مریم مهدوی فر گفته:
        مدت عضویت: 1174 روز

        سلام به نرگس جانِ مهربونم

        منم عاشقتم و از صمیم قلبم دوستت دارم عزیزجانم

        اسم گل نرگس آوردی عزیزم

        بو و عطرش رو به زیبایی استشمامم کردم

        قشنگی های خداوندمون

        که تمومی نداره در این گلستانِ زیبای جهان که امروز شاهد

        عطر وجودش در تاروپود وجودمان هستیم

        و چقدر با او بودن دنیای درون و بیرون مان را زیبا کرده است

        نرگس جان از تجربه های زیبایت کلی لذّت می برم و دعا می کنم زیر سایه ایمان به خداوند و نور هدایت هایش همیشه شاد ،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشی و بدرخشی و

        کسب و کاری که از آن لذّت

        می بری با خواست و اراده خداوند ، تو را به تک تک خواسته ها و اهدافت با دلی لبریز از عشق و آرامش و احساس عالی پیوند بزند .

        ممنونم بابت کامنت زیبایت و گفتم به امید خداوند نت وصل شد برایت با عشق جوابی بنویسم ،می بوسمت .

        خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: