درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳ - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگرم…

    بنام خداییکه…یه شب الهام قوی بهم رسید.بارها برای دوستان توی سایت نوشتم…

    خواب دیدم توی دوزخ بودم…دوزخی که همه افراد گیج و مبهوت سرگردان بودن..

    حتی خودمممم همینجور آشفته و سرگردان بودم..

    همه چیز برام سوال داشت…

    و دیدم چند شخص نزدیکم سرگردان دور خودشون میچرخن…

    و یه شخصی…که چند شب قبلش توی پیاده روی باهاش برخورد کردم…

    ایشون محجبه کامل داشت از مسجد میومد..بهم گفت..روزها میرم فلان مسجد..شبها بخاطر قرآن میرم اونیکی مسجد…

    دقیقا با همون شکل و قیافه…و اونجا حسم گفت بهش سلام کن..بگو خانم فلانی!؟

    اصلا نمیدونستم چرا حسم میگه‌..

    و ایشون بسیار شدید محجبه بودن….

    و بعد توی خوابممممم اون شخص اومد بهم گفت…ببخشید شما سبزی داریید!؟

    خواب عمیقی بود….

    و رفتم بالای سر چاهی…هر چی نگاه میکردم عمق این چاه رو نمیدیدم…

    یه لحظه خداوند بهم الهام کرد…

    که نرگس!!!نه مسیر اون افراد نزدیکاتو برو..

    نه این شخصی که مذهبی کامل هست…

    دقیقا سرگردانیشون مثل درونشون بود…

    وقتی گفت سبزی..گفتم خدایا توی این برهوت سبزی کجاست …برام همه چیز مبهوت بود..

    و ندا اومد…این دو مسیر..مسیر سرگردانی و جه و نادانی هست…

    نرگس مسیر متو بیا مسیر احساس خوب….مسیر میانه رو..

    این صحبت میانه رو خداوند بیشتر بهم بولد کرد….که نه اینطرف خر (الاغ)بیفتی…و نه اونطرف خر…

    و من گفتم چشم خدا..بهم گفت بیا سمت من..

    همینکه استاد میگن روی دوش؟خدا نشستن…

    من با تمام وجودم درکش کردم…

    روی شونهاش نشستم..اون لحظه من بیین خواب و بیداری بودم..

    خواب نبودم ولی خدا بهم گفت نرگس چشماتو ببند…

    و اون لحظه منو برد بهشت…روی سر بهشت با هم پرواز کردیم..

    یادم از نیلز اومد.

    که با حال و احساس خوب روی دریاها و جنگلها عبور میکردن..با غازی…

    ولی من با آفریده توانایم بودم…صدای پرنده ها مدهوشت میکرد…اینقدر صداشون زیاد بود..

    بخدا همین الان یه تعداد زیادی پرنده توی درختمون داره سر و صدا میکنه..

    روز گذشته هم همین اتفاق باهام هم مدار شد..

    چقدر خدا بزرگه…الله اکبر..

    وای خدایا صدای آبشارها و رودها بوی درختان حس بهار در اون بهشت ادم رو دیوانه میکرد..

    قبل از بهار توی شهر ما که منطقه جنوبییم…یه باد ملائم رو به خنک میاد…ادم رو دیوانه میکنه…

    دقیقا همون حس بود…

    و من همیشه از خداوند میگم ..خدایا میخام بهشتم بجز سرسبزی کوهم داشته باشم..

    دقیقا همون صحنه رو حس میکردم..

    بچه های بهشتیم…

    اینقدر حس روی شونهای خداوند زیبا بود…که دلم نمیخاست اون عالم رویا تموم بشه…

    و اون صحنه جلوی چشم ناپدید شد…

    الله اکبر….

    یه روز صبح زود….خداوند بهم گفت نرگس نگاه به کوه بنداز چقدر هوا عالیه برو زیباییاشو ببین..

    وقتی الهام میاد یکاری انجام بدم..مخصوصا دیدن زیباییها…انگار روی زمین جام نیست…

    باید بدووووم…مثل بچگیام..

    و دیدم رفتم کوه…الله اکبر….کوه رو یه مه سفید رنگ برداشته بود..رفتم توی نقطه بلندی اون زیباییها…پر از گلهای بنفش و زرد و سفید …

    ادم از نگاه اون زیباییها “مدهوش؟میشد….

    میخام بگم!!!تمام این الهاماتی که از طرف خدا بصورتهای مختلف بهم گفته میشه…

    فقط بخاطر اینه…من تو مسیر هم جهت بودن با خداوندم..

    ساخت دستکشام ..هر بار عمل بهشون…بخداوندی خدا!!!به اون عظمتش…من با وجود اینکه فلان دانشگاه با فلان موقعیت کارکردی بودم نتونستم بهمچنین دقتی یه بیزنسی رو تولید و خلق کنم‌‌.

    من همیشه دوستداستم جهانی کار کنم‌‌‌…یه سرویس؟خواب سنتی هم دوختم…ولی چون پروسش تکاملی نبود فروش نرفت…

    هنوزم توی سایت برای فروش گذاشته..

    اونم توی پارک و علم و فناوری شیراز…

    این مجموعه کار صادرات انجام میدادن..

    روتختی سنتی ام زیبا شد..

    ولی چون تکاملش درست و بجا نبود باعث شد..اون انرژی تکامل نیافته..بفروش درست و صحیحی نرسه…

    استادم..من به یاری الله..که فقط خودمو شما و خداوند روند تکاملی رو میدونیم…تمام ذرات ساخت دستکشم تکامل بود..

    من اصلا قلقهای طراحی و دوخت و حتی الگو شناسی بلد نبودم..من با وجود اینکه تحصیلکرده این رشته بودم…

    من بخاطر ترسهام پیش؟نمیرفتم..بها نمیدادم..

    فقط میخاستم بخاطر ترسهام از موقعیتهای جدید فرار کنم..

    هر چی نگاه میکنم عامل ناموفقعیتهاممممم فقطططط خودم بودم…

    بخاطر ترسم..کارآموزیمو اومدم توی شهرم توی بدترین نقطعه ..گذرایی تموم کردم…

    و چقدر مورد قربانی قرار گرفتم‌.

    ولی الان دلیل موفقعیتهای روند تکاملی ساخت دستکشهام…فقط بخاطر خاستن و ادامه دادن تو مسیر بود..

    پروجکتهای من از یه نمایشگاه کوچک عید”شروع شد…و بعد مغازه های شهرم..و بعد سایتای معتبر ایرانی و بعد برای استادم و بعد فروشگاهای بزرگ توی ایران و بعد هدایت شدم به افرادی که توی خارج از کشور که کارشون جهانی هست..

    همه این پروجکتها هم از نظر عزت نفس شخصیت خودم….و هم از نظر مهارتتتتتتتت همه حوره تعقییر کرد…

    من الان میتونم راجع به جزئیات دستکشم ساعتها صحبت کنم….

    چون جز به جزئش قانون الهی بود..

    چرا من از سال 95 شروع کردم به بیزنس شخصیم تا یال 401..نتونستم پیشرفت خیلی خاصی داشته باشم..

    توی یکسال خورده ایی اینهمه تعقییر کردم…

    چرا!؟؟؟؟

    چون من به قانون عمل کردم..من باید بقول دوستان عزیز در روز بخودم یادآوری کنم..

    اگر عدالت خداوند نبود……اگه اختیار زندگیمون به دولتها و فلان بود بخدا همه فقیر بودیییم..

    استادم شما توی فایل هدایت الهی که نشانه ام بود..گفتین من طرفدار جمهوری خواه هست..

    افرادی که میگن باید مردم خودشون برای خودشون کار کنن…

    اینروزا کل خانواده ام چشمشون به طرف بچه شاه خوش شده….

    و منم قبلنا بودم میدونننم میتونم بیفتم توی دامش…

    ولی با همین به یادآوری چقدر میتونه بهمون کمک کنه..

    چون میبینم همون فردی که تو زمان شاه بوده..همون زندگی خفت بار رو داشته..

    و الان همون شخص توی این مسیر باز همون روند رو داره..چون یسری باورها رو داره..

    حالا من دارم با چشمانم میبینم..چرا چرا فکر کنم فلان مسیر جواب میده…

    من خالق زندگی خودم هستم من مدام میگم خدایا همون شبی که منو روی شونهات نشوندی..میخام بازم توی تمام لحظاتم روی شونهات باشم…

    یه شب بهم الهام کرد روح القدوس….و این ایه رو در خواب بهم نازل کرد…دیدم یعنی همون روح پاک الهی درونم…..

    انشاللهههه که بتونیم این مسیر صداقت و پاکی رو ادامه بدییم..و زندگی خوب و سعادتمندی رو برای خودمون رقم بزنیم…

    قانون الهی همینقدر ساده هست…ولی چون باورای ما از زیر هنوز تکامل پیدا نکرده یجاهایی کم میارییم..

    احساس میکنم…تنها باوری که میتونه ما رو تو مسیر قوی کنه…همون باورای توحیدی هست

    که من در زمان و مکان مناسبم و اجازه میدم خداوند منو همراهی کنه.میزارم جریان الهی منو با خودش ببره…

    یادمه…اون روزهایی که توی شرک بودم..و یفردی قولم میداد اینکار رو برات انجام میدم..چقدر خوشحال میشدم..چقدر بهش اعتماد میکردم..

    و چند روز اون شخص دست رد میزد…

    و اون خوشحالی من مثل پارچه ایی سیاه میشد..

    اونجا گفتم هیچ وقت اعتماد بحرفهای پوچ نمیکنم..

    و هدایت شدم….به این مسیر…..

    همون روزهای اول سایتم..دقیقا 13 بدر بود ..رفته بودم باغ نخلستان آشناهامون…

    بهم گفت برو زیر فلان درخت بشین….اونجا خداوند بهم گفت…

    نرگس!!!!تو مسیر من ادامه بده استمرار داشته باش…هر چی دلت بخاد بهت میدم..از ثروت از نعمت از رابطه خوب از زندگی از هر چیزی که بخای..اون لحظه من اشک از چشمانم سرازیر شد..احساسم عالی شد…

    الان میدونم…….یادم از ایه قرآنی اومد که دقیقا همین صحبت رو میکنه…چقدر خوشحال میشیم از قول یه شخص…

    الان دیگه قولهای اونا منو خوشحال نمیکنه مثل اون موقع..الان میگم خدایا شکرت….

    الان تشکر میکنم….ولی میدونم هر چی نعمت از طرف دیگران بهم داده میشه بخاطر وجود خداست.بخاطر قوانینش هست…

    یه روز دقیقا همین چند ماه پیش منو هدایت کرد به یه نمایشگاه..که الهام خودش بود و من دعوت شدم..یادم از گذشته خودم افتاد…

    دیدم بیشتر اون سالن دارن بها میدن به وام فلان ارگان دولتی…

    یه شخصی که ریئس اون ارگان دولتی بود..گفت خانم علی پور اون آقائه ریئس فنی و حرفه ایی هست ایشون میتونه کمکت کنه برای کاری که تولید کردی..

    و منم گوش کردم رفتم سراغش…بهم چند تا حرف زد من از درون گفتم خدای من ..خدای خودت..خیلی قدرتمند تر از حرفهای ذهنیته..

    هیچی نگفتم…

    اینا نشانهای خدا بود تا بیشتر به مسیر پایبند باشم.

    و همون رئیس که دوستم بود فردا میام دستکش میخرم…

    دیدم فردا اصلا طرفممم نیومد….گفتم ببین نرگس…این نسون دهنده چیه!!!که ببینی ادمها فقط حرف میزننن..

    تمام روسای اونجا فقط داشتن عروسک گردان اون بالا دستیای خودشون بودن.

    .من اونجا قوانین خدا رو بیاد اوردم..گفتم خدایا ممنونم !!!سپاسگزارتم که هدایتم کردی و منو از این افکار نجات دادی…

    خدایا شکرت که من استخدام این مسیر بهشت الهیت شدم..

    بچه ها دوستانم….اینقدر خداوند بهم نشانه داده…اونم طبق باورای گذشته ام….

    و چقدر بخاطر همین نگرش مورد قربانی واقع شدم.بخودم ظلم کردم تصادف کردم ..پاهام شکست…طرحهام دزدی شد…چک و لگدهای شخصیتی و روابط؟خوردم..

    خداوند تو اون نمایشگاه خیلی درسها رو بهم نشون داد…

    خداوند را شاکرم..سبحان الله

    خدایا شکرت بابت قوانین بدون تعقییرت که اراده مبکنی…که من نرگس کجای این داستان باشم..

    من باید خیلی خیلی خیلی حواسم باشه از قوانینت تخطی نکنم..

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    زیبارو گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان گلم. امیدوارم که حال دلتون عالی باشه. این فایل که شنیدم گفتم بیام از نتیجه ای که گرفتم بگم. تقریبا چن ماهی میشه که با قانون اشنا شدم. درحدی که تغییر کردم در همون اندازه نتیجه در هر موردی حاصل شده. یه ماه پیش صاحبخونه اومد وگفت که خونه رو تخلیه کنید. قبلنا وقتی اینجوری میشد و ب دلیل سختی اسباب کشی من عصبانی میشدم و به زمین و زمان بدوبیراه میگفتم. ولی ایندفعه که صابخونه گفت باید تخلیه کنید من اصلا واکنش نشون ندادم و پیش خودم گفتم حتما خدا میخواد منو ب جای بهتری هدایت کنه. چن تا املاکی رفتیم گفتن که خانم خونه پیدا نمیشه و خیلی گرونه همونجایی که هستید بشینید قیمتشم هرچقد گفت قبول کنید خونه ها خیلی گرونه برای اجاره ولی من به محض شنیدن این حرفا فورا با خودم تکرار میکردم اتفاقا کل شهرمون پر از خونه هست. و خداوند یه خونه ی عالی با قیمت مناسب به سمت من هدایت میکند. اینو تکرار میکردم مینوشتم و سعی میکردم احساسم خوب باشه. تقریبا نزدیک به سی تا املاکی رفتیم همشون رد کردن یا نداشتن یا قیمتش خیلی بالا بود. ولی ناامید نشدم وسعی کردم باور سازی رو ادامه بدم. سپاسگذاری کنم. هی نجوا میومد که ببین چقد فقیری الان مجبوری بری یه خونه بگیری که تمیز نباشه امکانات نداشته باشه. ولی گوش نمیکردم پامیشدم میرفتم پارک و بخاطر زیبایی ها شکرگذاری میکردم. بعضا احساسم بد میشد اشک میریختم ولی بازم زیبایی ها رو تحسین میکردم از ماشین های گرون قیمت تا خونه های شیک و… چن روزی گذشت همسرم گفت یه نفر میگه یه خونه ای هست بریم اونجا روببینیم من گفتم نمیام. گفت قیمتش هم فلان قدره. گفتم ولش کن من نمیام ده میلیون کم داریم. گفت من میرم ببینم اگه خوب بود تو هم میبرم. رفت اومد گفت خونه خوبه اون ده میلیونم پدرم خودش قرض داد اجاره نامه رو نوشتیم. منم اصلا هیچی نگفتم. با خودم گفتم خدا دوس داره من در ارامش باشم و مطمئنم بهترین خونه رو به سمت من هدایت میکنه. بعد اینکه کلید اومد دستم رفتم خونه رو دیدم به محض اینکه در باز کردم فقط یه لحظه محو شدم. کپ کردم.پنجره های خونه باز میشن به طبیعت و درخت.چقد فوق العاده بود.تو پنجمین مرتبه اپارتمان منم و کل شهر میتونم ببینم.ماه و اسمون که خیلی دوس دارم قشنگ شبا دیده میشه قبلا چن ماه پیش تو دفتر ارزوهام نوشته بودم یه خونه میخوام که ویوش درخت و رو به غروب خورشید باشه. نوساز باشه. کابینتاش تمیز باشه. سرویس بهداشتیش رو به پذیرایی نباشه. تراس داشته باشه. انگاری خدا به جای من اومده بود خونه رو پسند کرده بود. شبا که میخوابم ماه میاد درست از پنجره اتاقم دیده میشه کیف میکنم. از روزی که اومدم خونه جدید رهاتر شدم. سپاسگذار تر شدم. قبلا باید میرفتم پارک تا غروب ببینم یا درختارو ببینم ولی الان لم میدم رو مبل و از پنجره درخت ها رومیبینم و غروب خورشید تماشا میکنم. و روزی هزار بار تکرار میکنم قانون جواب میده به اندازه ای که روی خودم کارکنم و ذهنمو کنترل کنم. وقتی در مدار درست قرار بگیرم خدا همه ی بهترینا هارو به سمتم هدایت میکنه همانطور که این خونه رو ب سمتم هدایت کرد. سپاسگذارم خدایا

    ممنونم از استاد و بقیه دوستان. بهترین هارو براتون میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  3. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 1860 روز

    بنام ربّ نورانی یکتا که هر چه دارم از اوست

    خداجونم ربّ من ارباب من خیلی دوستت دارم و سپاسگزارتم

    امروز و امشب خیلی بمن لطف داشتی و خیلی رزق و برکت داشتم.

    و این جمله چقدر با امروز من همخونی داشت؛

    اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛

    من امروز تلاش کردم بدون توجه به ناخواسته‌های اطرافم فقط رو بهبود شخصیتم و بهبود احساسم تمرکز کنم و دیدم که چقدر راحت داره شرایط اطرافم تغییر میکنه چون از درون آرامش داشتم و سعی میکردم حفظش کنم.

    خداجونم تو خیلی مهربون و وهابی؛ سپاسگزارتم

    امروز از طریق یکی از دستات که بعد از ماهها دیروز باهم حرف زده بودیم بمن 7 میلیون و 6٠٠ دادی.

    و از طریق دوست و همسایمون 2٠٠ تومن.

    صبح کمکم کردی افکارمو جمع و جور کنمو مثبتش کنم. تو بمن تقوا و کنترل ذهن دادی و نتیجه‌هاش پشت سر هم اومد.

    بوم بوم بوم ؛

    حالم که عالی شد با خوندن یه کامنت که یادآوری اصول قوانین جهانت بود خداجونم سپاسگزارتم

    بیدار و هشیار نگهم داشتی و قبل رفتن بچه‌ها به مدرسه ، فایل تصویری عبارات تاکیدی جلسه‌ی دوم قدم نهم رو پلی کردمو حالم شروع به تغییر کرد. پارسا خیلی توجهش جلب شد وقتی عصر از مدرسه برگشت خیلی خوشحال بود و شروع کرد به تعریف کردن که چقدر اون جملات رو گفته و اتفاقات باحال براش رخ داده.

    من آروم شده بودم. بعد رفتن بچه‌ها سریال زندگی در بهشت قسمت 85 و قسمت 15 سفر بدور آمریکا رو دیدم.

    مامانم از صبح هماهنگتر بود و آروم بودیم در کنارهم.

    گاهی میخندیدیم و حرف میزدیم خیلی مسالمت‌آمیز و من مقاومت کمتری به رفتارهاش داشتم. مریضیاش کمتر بود خیلی واضح. امشب که رفته بود زود بخوابه هم چند بار تا ساعت ده بیدار شد و یبار گفت نمیدونم چرا خوابم نمیبره امروزم که صبح زود بیدار شدم ظهرم که زیاد نخوابیدم یا خوابم نبرد. اما من میدونستم؛ من تقوا داشتم امروز و افکار ناخوب کمتری راجع به مادرم داشتم و این تقوا جواب داده بود. خیلی خوشحالم خدای من فدات بشم با این قوانین قشنگت.

    و تازه خیلی نتایج دیگه از سمت مامانم گرفتم؛ امروز ساعت 8/5 نبود که رفت ناهرو بپزه. این خیلی عجیب بود اصلنم غر نزد.

    عصری قشنگ چایی دم کرده بود. یه چای خوش عطر

    و داشت به‌ها رو خورد میکرد تا مربا درست کنه و شب بارش کرد.

    اصلا ناله نکرد سر بیماریاش و… .

    رفت پای کمد گاز نشست و طبقه‌ی ادویه‌هاشو قشنگ تمیز و مرتب کرد.

    امشب داشت میگفت فردا صبح ساعت هشت ایشالا فریزرو تمیز میکنم. خیلی عجیبه‌ها. برنامه‌ریزیم کرده برای فردا.

    من خسته شده بودم از رفتارا و اخلاق مامانم و همش داشتم توجه میکردم به اونا اما امروز از لحظه ای که خواستم، ربّ نورانی من کمکم کرد و چقدر باید واقعا از ته دل باور داشت که خدا میتونه کمک کنه، باید فقط اراده کنی تا طبق مشیتش، اتفاقات عالی رخ بده برات

    و واقعا که تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛

    باید هر روز اراده کنم و هم‌جهت باشم با خداوند تا شخصیتم کاملا تغییر کنه و ناخودآگاه بتونم عالی و مثبت فکر کنم.

    خب نتایج دیگه اینکه دوست عزیزم بهم زنگ زد تا احوالپرسی کنه. اون خیلی زود بزود این کارو نمیکنه. منم که زنگ میزنم چند دفعه یکبار گوشیشو جواب میده. خلاصه زنگ زد و گفت بزی که قرار بود سر ببرن رو سر بریدن و نصف تنه‌ش رو که هشت کیلو و 2٠٠ بوده رو گذاشتن برای ما بعلاوه‌ی جیگرش. اینم پاداش من.

    گفتم شیره خرما میخوام گفت باشه اونم دارم میارم برات و چند بار گفت دیگه چی میخوای، هرچی میخوای بگو.

    همسایمون هم یکساعت بعدش زنگ زد. چندماهه که حالی نپرسیده بود ازم. فک میکنم روش نمیشد بابت ناخواسته‌ای که برای همسرم رخ داده هیچی بپرسه. بهرحال کلی احوالپرسی کرد و گفت که هرکاری داشتی بهم بگو.

    پرسید زایمانت کی هست؟ گفتم شیش روز دیگه شنبه بیستم دی

    غروبم پسرش امیر محمد زنگ زد و گفت ایلیا بیاد خونمون. ایلیا هم لپ تاپشو برداشت و رفت. حدود سه ساعت موند. برای شامم امیرمحمد اجازه گرفت و نگهش داشتن.

    وقتی ایلیا اومد دو تا صدی داد بهم گفت که خاله داده

    اینم یه پاداش دیگه.

    من سرشب نشستم پای چرخ خیاطی و چند تا لباسا رو که باید با نخ مشکی میدوختمو دوختم. یهویی این ایده اومد بذهنم که بشینم مرتب کنم پای چرخو و یکم بدوزم. عالی شد

    اتاقم خیلی مرتب شد.

    فقط یکم دیگه دوخت و دوزا مونده. انشاالله فردا به یاری خداجونم تمومش میکنیم.

    و اتاقو کاملا مرتب میکنیم و برای مهمونا آماده میکنیم.

    فرشای تو هالو جمع میکنیم و میذاریم کنار تا پسر همسایمون بیاد ببره قالی‌شویی. امشب با مامانش صحبت کردم گفت باشه حتما.

    ماشینم میاد میبره درست میکنه و میاره. خداجونم شکرت.

    پارسا رو ساعت چار بش گفتم بره نونوایی. رفت بدون بهونه و هفت تا نون تازه گرفت و زود اومد. خودش با قیچی همشونو نصف کرد و گذاشت تو پلاستیک نون تا من رفتم.

    خب دیگه اینکه غروب به سمیرا جان زنگ زدم سفارشاتمو دادم و با اون یکی همسایمون که دوستمم هست هماهنگ کردم رفت گرفت و اومد. بعد گفتم بیاد تو باهم یه چایی بخوریم. اومد و نشستیم باهم، هی میگفت کاری چیزی داری خیاطی میخوای کمکت کنمو، نشست کمک مامان به خورد کرد و… . خیلی مهربونتر شده

    خداجونم اینا از فضل توهه.

    برام سه کیلو پرتقالم گرفت.

    منم پول پرتقالا و نون و کاهوی پریروزو زدم به کارتش.

    ساعت ٠٠:٠٠ ربّ نورانی من میگه من خیلی دوستت دارم. دورت بگردم منم عاشقتم.

    حالا من از سمیرا جان چیا گرفتم؛ حلواارده، عسل، لوبیاچیتی، روغن زیتون مالشی و دو تا روغن برا مامانم و یه ارده و پودر نارگیل برا خودم.

    روغنا رم پاداشم بودا پاداش تقوا؛ آخه قرار بود تا بیستم آماده کنه. اول گفت یکی دارم بعد گفت اگه بیشتر میخوای میتونم دو تا بهت بدم. گفتم آره حتما و دو تا گذاشت برام.

    و همین الان که داشتم به خداجانم میگفتم خدایا دوست دارم، فروشگاه لوازم لپ تاپ و کامپیوتری که پریشب سفارش کیبورد و موس ایلیا رو آورد، 6٠ تومن خسارت کیبورد رو زد بکارتم.

    امشب پارسا هال رو جاروبرقی کشید، ظرفا رو شست، ایلیا آب کشید. ایلیا پودر نارگیلا رو ریخت تو قوطی مخصوصش و لوبیاچیتیا رو تو ظرف دردار. بقیه لوبیاچیتا رم ریختم تو ظرف و برام شست قشنگ و آب کرد گذاشت کنار.

    خداجونم شکرت.

    ظهر قرمه‌سبزی و برنج باحالی خوردیم. منکه نصفشو شب خوردم. مامانم که حاضری و پارسام گفت چیزی نمیخوام. ایلیام که خونه دوستش خورده بود.

    راستی مریم خانومم ساعت هفت یه زنگ بهم زد خیلی جالب بود چند وقت بود که نمیتونست زنگ بزنه و هم فرکانس نبودیم و امروز و امشب که من هماهنگ بودم زنگ زد. بهترین دوست خوش انرژی من که قوانین رو خوب بلده و واقعا بهشون عمل میکنه.

    خداجونم شکرت.

    راستی شاهین صبح تونست با مامانم حرف بزنه و صدای ضبط شده‌ از باجه پخش نمیشد ، این اولین پاداشم بود و حال مامان بهتر شد که با دومادش حرف زد.

    ایلیا که از مدرسه اومد گفت مامان میدونی امتحان قرآنمو بیست شدم.

    حدود نیم ساعت با من حرف زد و خوشحال بود. کلی بوسم کرد و شکممو نوازش کرد و با آجیش حرف میزد.

    دقیقاً یک هفته‌ی دیگه همچین روزی بامید خدا من از بیمارستان مرخص شدم و دختر قشنگم کنارم و در آغوشمه.

    سپاسگزارتم ربّ نورانی من.

    در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛

    امروز من خیلی خوب اینو درک کردم، بعد مدتها که فراموشش کرده بودم. واقعا نگران نتیجه نبودم و از خداوند میدونستم که قلبمو باز کرده، چندین بار امروز ازش خواستم که قلبمو باز کنه تا بتونم ارتباط نزدیکی باهاش بگیرم و متصل بشم به نورش و چندبار حس کردم اون اتصال رو و برای همین رهاتر بودم و نگران نتبجه نبودم و قدرت عملگراییم واقعا بالا بود.

    چون با یه ناخواسته‌ هم مواجه شدم ولی تا الان هم به لطف خدا تونستم ذهنمو کنترل کنم و میدونم که نتیجه‌ش عالی میشه. تا الانم نتیجه‌ش بد نبوده فقط کامل نشده.

    استاد جانم سپاسگزارتم عاشقتم من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 767 روز

      سلام رستای عزیزم

      چقدر تو فکرت بودم

      با خودم می گفتم نی نی تون اومده که ازت خبری نیست

      خدایا شکرت که خوبی

      و چند روز دیگه دختر قشنگت رو می بینی

      برای این همه کنترل ذهنت تحسینت می کنم

      چقدر زیبا شرایط و حس و حالت رو تعریف کردی و چقدر خوب از پس کارات بر میای

      اینم به خاطر ارتباطی که با خدا داری و هر لحظه نورش رو توی قلبت حس می کنی

      خدا رو شکر که این همه رزق و روزی وارد زندگیت میشه

      نوش جونت

      خدا رو شکر که مامانت بهتر شده و اینم از کنترل ذهن خودته و توجه نکردن به نازیبایی های که پیش میاد

      خدایا شکرت برای پوریا و ایلیا ی

      عزیز که همراهیت می کنن

      خدایا شکرت برای دوستان خوب و همسایه های خوبی که داری

      وقتی گفتی نشستی پشت چرخ خیاطی چقدر دلم خواست پیشت باشم و به جای تو من کارای خیاطی رو انجام بدم

      چون از خیاطی سر در میارم و

      دلم خواست کمکت بدم که تو با این شکم نشینی پشت چرخ.!

      خدا پشت و پناهت باشه عزیزم

      و به سلامتی زایمان کنی و دخترت رو در آغوش بگیری

      برات آرزوی سلامتی و موفقیت و شادکامی و خوشبختی دارم

      امیدوارم همسرت هم زودتر پیشت برگرده و دوباره با هم بودنت رو جشن بگیری دوست من

      در پناه نور و عشق خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رستا گفته:
        مدت عضویت: 1860 روز

        بنام ربّ نورانی یکتا

        سلام سعیده جانم

        نمیدونی پریروز صبح با چه ذوقی واست کامنت نوشتم ولی نمیدونم چرا ارسال نشد و الخیر فی ماوقع… الان دوباره از نو مینویسم.

        امیدوارم حال دلت عالی باشه عزیزدلم

        خیییلی ممنونم که برام نوشتی و بیادم آوردی تمام موهبتهایی که این چند وقت داشتم و خیلی پیش اومده که ازشون غافل شم.

        دوباره رفتم کامنتمو خوندم و دیدم چه برکتهایی تو روزهای سخت داشتم.

        و از وجود دختر قشنگم بهت بگم که هجدهم دیماه بدنیا اومد در سلامتی کامل… با اینکه دکتر سه هفته قبل زایمان گفته بود باید استراحت مطلق داشته باشم وگرنه ممکنه زایمان زودرس داشته باشم و بچه نارس باشه و بره تو دستگاه. منم تو شرایطی نبودم که بتونم استراحت مطلق کنم، شاهدم اون چرخ خیاطیه که با اون شکم شب آخریه رفتم پاش و دو تا متکای کوچولو دوختم:))

        دورت بگردم مهربونم که دوست داشتی کنارم باشی و تو خیاطی بهم کمک بدی. همین که گفتی یه دنیا برای من ارزش داره عزیزدلم

        در حالی کامنتو ادامه میدم که آرتمیس قشنگم تو بغلمه و دارم قربون صدقش میرم.

        امروز 25 روزشه.

        همسرم هنوز برنگشته ولی خدا این چند روز نشونه‌های زیادی داده که بزودی میاد پیشمون.

        با اینکه برای زایمانمم نبود ولی خداوند همواره دستهاشو میفرستاد و همه‌ی کارهامو انجام میداد.

        انشاالله تو کامنتهای بعدیم از یسری اتفاقات قشنگی که افتاد مینویسم.

        بازم ازت ممنونم سعیده‌ی عزیزم که برام نوشتی. پریروز که سایتو باز کردم دیدم وای سایت داره کار میکنه و باز شد و وقتی کامنتتو خوندم نمیدونی چه ذوقی کردم خیلی خوشحال شدم و با لبخند و ذوق برات نوشتم.

        الهی که زندگیت همواره پر برکت و پر روزی، لبت همیشه خندون، تنت سالم و ثروت بباره تو زندگیت

        میبوسمت عزیزدلم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          سیده سعیده موسوی گفته:
          مدت عضویت: 767 روز

          به نام خدای زیبایی ها

          سلام به رستای مهربونم

          این لولین کامنتی هست که بعد این مدت دارم می‌نویسم

          خدای من چقدر ذوق کردم اون نقطه آبی رو دیدم و

          بیشتر از همه کامنت شما و

          شنیدن خبر به دنیا اومدن آرتمیس زیبای تو رو

          خدا رو صد هزار مرتبه شکر که

          میتونیم از حال یکدیگه با خبر بشیم

          واقعاً دیروز به یادت بودم

          چقدر جالبه این بازیه فرکانس

          خبر سلامتی و به تولد دخترت برام یه نشونه است

          زندگی در جریان و حرکته

          خدایا شکرت

          باید ادامه داد

          دست از حرکت نکشیم

          خدا وند همواره با ماست

          و در حال اجابت خواسته های ماست

          همسرت هم به زودی پیشتون میاد و با هم بودنتون رو جشن می گیرید

          نمی‌دونم کجای این سرزمین هستی

          ولی ای کاش می‌تونستم ببینمت

          برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم

          در پناه نور و عشق خدا باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    الیاس و فاطمه سادات گفته:
    مدت عضویت: 1686 روز

    سلام استاد جانم

    من دنبال میکنم دوباره ودوباره واقعا چقدر ارزشمند هست

    ازتن صدای شما مشخصه که چقدر به قوانین ایمان دارید من خودم وقتی به یک چیزی ایمان دارم که ازش نتیجه گرفتم ودوبا ه هم انجام داده ام نتیجه گرفتم

    محکم صحبت میکنم تازه

    چه برسه به اینکه هزاران نفر نتیجه گرفته باشند

    میخواستم کامنت نذارم گفتم اگه یک نفر گذاشته چرا من نذارم اصلا هیچکس کامن نذاشته من این کارو انجام میدم

    خدایا به خاطر این احساس خوبم که قانون داره هرچیزی

    به خاطر این لحظه که روی مبل خونه صفرم نشسته ام ودارم با لذت این کامنت ومینویسم وهیاهوی بیرون وخاموش کردم وبه هیچ عامل بیرونی بجز سایت کار ندارم که خبرهای اینجا رو دنبال میکنم وهرروز منتظر اتفاقات خوبم

    دیگه وقت تنبلی نیست باید بسازم من ازشغلم اومدم بیرون ودنبال علاقه ام اومدم وننیتونم دست دست کنم که معجزه بشه

    معجزه همین نفس کشیدن من همین گوشی همین سایت همین احساس خوبه من حرکت کردم با قدرت من نتیجه میخوام هر روز پس هرروز کار میکنم وتوجهمو میذارم اینجا.

    به امید دیدار شاد وپیروز باشیم هممون

    الیاس چهارشنبه 10 10 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1245 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    خدای من چه دارد آنکه تو را ندارد و چه ندارد آنکه تو را دارد…

    سلام استاد خوبم ای خوب تر از خوب حدیثم و خدارو هزاران بار شکر بابت حضورم در این سایت بابت آشنایی با شما بابت حال خوبم بابت دوستان عزیزی که کامنت های عالی میزارن و من لذت میبرم از این سایت بهشتی…خدایا آخه چطور میتونم شکرت رو بجا بیارم استاد خوبم امروز جلسه تکمیلی 5 لیاقت رو تموم کردم و تمریناتش رو انجام دادم و رفتم کامنت بخونم که دیدم کامنتا برا 10 آبان دوسال پیش هست و یه لحظه نگام به ساعت افتاد دیدم امروز 1404/10/10 و جلسه 10 لیاقت رو تموم کردم و البته داشتم کامنت سعیده جان شهریاری رو میخوندم که متوجه این همزمانی ها شدم…استاد امروز برام پر از اتفاقات قشنگ بود…پر از همزمانی و پیدا کردن ریشه الگوهای تکراری…استاد تمرینات که تموم شد یه تماس حال خوب داشتم از مادرم که خبر از واریزی داد بابت فروش اون مقدار از محصولات باغ که هرسال خرج زندگی میشد و امسال به فضل خدا شده حقوق من.و بعد هم از حرفای بامزه پسرم چقد خندیدیم…خدایا شکرت تمرین تکمیلی 5 رو که انجام دادم رسیدم به سوالی که دیدم مدتهاست آدمایی اطرافم نیستن که بخوام سنگ صبورشون باشم جز یه نفر…استاد خداشاهده اون آدم همون لحظه پیام داد و شروع کرد به نالیدن و منم گفتم الان وقته عمل کردن به حرفای استاده و بقول فاطمه جان محرمی باید بگم ماشالا شما خودتون توانایی و بهتر میتونین مسائلتون رو حل کنید که همون لحظه گوشیم خاموش شد و اینطور بود که مکالمه ما تموم شد و آخرین صحبت من با ایشون راجب این بود که باشگاه خیلی خوبه برا روحیه….و دیگه اون دوستم پیام نداد و تماااام….استاد میخواستم توی دوره لیاقت کامنت بزارم که دیدم اینجا آنلاین هست و بیشتر دوس دارم کامنت بزارم…

    استاد شرک مطلقه اگه توی مسیر درست باشم و نگران نتایج باشم خدایا منو ببخش اگه گاهی مشرک میشم این همه نتیجه می بینم و باز هم نگران نتایجم…

    خدایا هیچ کس بی ایراد نیست منو ببخش که انقد به خودم سخت گرفتم و خواستم بدون طی کردن تکامل یک شبه ره صدساله طی کنم..

    حضرت ابراهیم که خلیل الله بود هم تکامل خودش رو در راه شناخت خدا طی کرد…

    باورهای خراب این 38 ساله عمرم نیاز به تمرین و تکرار داره تا عوض بشن و شخصیتم تغییر کنه…خدایا کمکم کن تا این مسیر رو با لذت طی کنم و ازت دور نشم…خدایا عاشقتم..استاد خدا حفظتون کنه برامون شما بهترین استاد زندگیم هستین…در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  6. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام استاد عزیزم

    میدونید چقدر دل همه مون براتون تنگ شده ؟

    میدونید مدتهاست هیچ خبری ازتون نداریم واین بیخبری فشار روحیه ی زیادی روداره برامون تحمیل میکنه؟

    میدونید من یکی که دارم تحمل میکنم این بیخبری ونبودنتون رو،

    وشما یادم دادید هیچ چیزی رو تحمل نکنید برا همین دارم مینویسم

    استاد وقتی سایت رو باز میکنم دلم میگیره

    بقیه ی بچه ها رو نمیدونم ولی من حسم میگه انگار شما نیستین

    همیشه از تکاپوی سایت میشد شمارو حس کرد ،حضورتون رو ،بودنتون رو، اینکه کامنتها رو میخونید، اینکه خوشحالی میکنید بابت نتایج بچه ها

    ولی مدتیه حس میکنم شما نیستین

    اول که مریم جان حضورشون کمرنگ شد بعد شما

    اون موقع ها وقتی دیر به دیر فایل میگذاشتید حضورتون حس میشد ، فرکانستون رو میشد دریافت کرد ،

    نمیدونم شاید بقیه بامن موافق نباشن و بگن این دیگه چی میگه؟

    ولی امروز یه اتفاق خیلی خوبی برام افتاد که از عمل به اموزشهاتون ایجاد شده بود

    بعد اینکه کلی سپاسگزاری کردم از خداوند

    دلم میخواست میتونستم براتون بگم ولی همون حسه مانعم شدکه ننویسم

    چقدر احساس دلتنگیم بیشتر شد

    اومدم سایتو باز کردم به امید دیدن روی ماهتون با یه فایل جدید ، ولی……

    استاد خیلی دوستتون داریم خیلی زیاد امیدوارم هرجا هستید و به هرکاری مشغولید

    همیشه درپناه خداوند باشید و شادیو سلامتی و ارامش و حال خوب قرین راهتون باشه.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      نگین گفته:
      مدت عضویت: 1561 روز

      سلام سعیده جان

      بله درست میفرمایید

      حضور استاد داره کم کم مثل مریم جان خیلی،کمرنگ و کمرنگ تر میشه

      من اوایل گمان میکردم مریم جان باردار هستن و میخوان همه مون رو یهویی با رونمایی از یه ابراهیم تازه متولد شده ، سورپرایز کنن

      ولی….

      و حالا استاد…

      دیگه استاد رو نمیدونم چی بگم

      گاهی میگفتم شاید اسم و موضوع دوره بعدی استاد قضاوت کردن هست.

      و ایشون و مریم خانوم این مدت عمدا به غیبت صغری رفتن تا قضاوت ها رو ببینن

      و بعد بیان در موردش یک دوره جدید بسازن

      اما…

      الله اعلم

      استاد باید به ما حق بدن که یه خبر کوچیک داشته باشیم از سلامتی و حال و روزشون تا درگیر دام شک و شبهه و قضاوت و….نشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سعیده آیت گفته:
        مدت عضویت: 1364 روز

        بنام خداوند مهربان

        سلام نگین جان

        ممنونم از کامنتت امیدوارم خوب وپایدار باشی

        چه جالب منم اون اوایل فکر میکردم یه نی نی در راهه .

        میدونی حرف من حرف دلتنگیه حرف شک وشبهه وقضاوت نیست

        واقعا مدتیه خیلی حس میکنم که دلم میخواد ببینمشون که دلم براشون تنگ شده دلم میخواد با یه فایل تصویری و جدید بتونم از قاب گوشی این حسو التیام بدم

        وقتی فایلای استادو گوش میدم قلبم سنگین میشه یه درد از اینهمه بیخبری روی قلبم سنگینی میکنه

        نمیدونم چی بگم

        امیدوارم هرچه زودتر با یه فایل جدید هممون سوپرایز بشیم و به ارامش برسیم

        خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    Peyman گفته:
    مدت عضویت: 677 روز

    سلام به همه عزیزان و مخاطبین سایت عباسمنش دات کام

    این قانون تکامل خیلی قانون ساده و در عین حال سریع فراموش میشه

    من بارها انگیزه خودم رو از دست میدم بخاطر فراموش کردن این قانون میگم که چرا مثلا یک ساله ، دو ساله دارم رو باورهام کار میکنم چرا نتیجه. نمی گیرم

    ولی با مرور فایل های شما چه در دوره ها و چه فایل های رایگان این قانون برام یادآوری میشه

    درباره ایمان و توکل به خدا هم بگم که معجزه می‌کنه

    من بارها شده در رفتن به مسافرت ، هیچ ایده ای هیچ نظری درباره اینکه کجا برم و با چی برم و چی میشه و … داشتم ولی با خودم گفتم ببین ، تو حرکت کن و درها باز میشه و خدا شاهده همون‌طور هم شده و اصلا معجزاتی رخ داده که نگو

    خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    رضا حکیم گفته:
    مدت عضویت: 1403 روز

    به نام تنها فرمانروای آسمانها و زمین که به من نزدیکه

    سوره کهف

    بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟

    (103)

    کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته، در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند

    (104)

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان هم مسیر عزیزم در این دانشگاه الهی

    استاد راستش این کامنت رو دارم زمانی مینویسم که هنوز جلسه سوم پروژه نیومده روی سایت ولی یه چیزی توی قلبم میگه بیا از الان کامنتت رو بنویس.

    درونم داره فریاد میزنه که بابا

    دیگه چی باید بشه که بفهمی جهان داره چطور کار میکنه؟!

    یعنی دیروز اتفاقی هدایت شدم به یکی از فایلهای شما توی کانال یوتیوب تون که مال ده دوازده سال پیش بود

    و شما دقیقا مطالبی رو میگفتین که تو دوره هم جهت با جریان خدا میگفتین

    بعد گفتم که بابااااا استاد اینارو از همون سالهاپیش می‌گفته فقط اون زمان بلندتر و پرانرژی تر بیانش می‌کرده و فریاد میزده و دعوت می‌کرده ولی

    هرچی که زمان گذشته،  استاد شما تن صداتون و لحنتون آروم ترشده ولی

      الان به جاش چشماتون داره فریاد میزنه،

    نتایج بیشترتون داره فریاد میزنه که 

    آقاااا قوانین خدا تغییرناپذیره و من چیز جدیدی برای گفتن ندارم و هموناست فقط با مثال‌های بیشتر و از زاویه های مختلف میگم دوباره و دوباره

    چون  باید مدام یادآوریش کنیم تا هم عمیق تر بشه توذهنمون و هم به این دلیل که انسان فراموشکاره و نیاز داره به یادآوری،

    بخاطر همین قرآن آیه های تکراری زیاد داره،

    فرکانس=تکرار

    باور=افکاری که زیاد تکرار شدن تو ذهنمون

    بخاطر همین خداوند توی قرآن میگه منو همواره به یاد بیارید،

    بخاطر همین سفارش میکنه که نعمت‌هاتون رو به یاد بیارید

    بازی سادست ولی ما گول سادگی‌ رو میخوریم

    چرا میگم ما؟!!!!

    من ، من، من

    من نیاز دارم به این حرفا

    اصلا کاش هیچ کسی این کامنت رو نخونه که  ردپا باشه واسه خودم فقط،

    خیلی از دوستان میگن استاد من اولین باری که فایلهای شما رو شنیدم خیلی متحول شدم و جدید بود برام….

    ولی استاد حقیقتا برای من این بود که از بچگی خدا هدایتم کرد به مسیر درست ولی دقیقا نمیفهمیدم داره چه اتفاقی میوفته،

    دقیق قانون رو نمیدونستم و ناخودآگاه با باورهای توحیدی که داشتم  وارد مسیر علایقم شدم و تو سن کم به موفقیت ها و محبوبیت رسیدم توی شهر خودم،

    توی منطقه خودمون

    ولی کم کم که دورم شلوغ شد تاثیر گرفتم،

    ورودی هام هی نامناسبتر شد و فراموشکار شدم که بابا خدا بود که همه چیز بهت داد و راه رو هموار کرد و….

    نشانه ها میومد که از مسیر دارم خارج میشم

    باز یه جورایی دوباره به خدا برمیگشتم و باز تا تضادها حل میشد باز فراموشکار میشدم و…..

    تا اینکه تو زمانی که باز داشتم اوج میگرفتم باز تو سن کم مهاجرت کردم به تهران برای ادامه تحصیل توی رشته مورد علاقم و دنبال کردن رویاهام و تشنه بودم واسه رسیدن به خواسته هام و نتایجها شروع شدن اتفاقا در شروع و همه چیز عالی داشت پیش می‌رفت که

    باز گم شدم!

    باز اجازه دادم باورهای غلطی وارد ذهنم بشن و ترس از آینده، باور کمبود، احساس قربانی شدن، احساس گناه ذره ذره انرژی و انگیزه هام رو از بین بردن.

    تا زمانی که حسابی توی ناامیدی و تضادهایی که خودم واسه خودم ایجاد کرده بودم،

    کتاب 4 اثر از اسکاولشین به دستم رسید

    و من اولین بار مطالب اون کتاب آگاهم کرد و

    قوانین خدا رو بهم آگاهانه یاد داد و قلبم، روحم بهم گفت همینهههههه

    حقیقت اینه

    و من تشنه ی اون آگاهی ها بودم و من اون کتاب رو نوشیدمش و جیگرم خنک شد

    و نور وارد شد توی وجودم

    ایده ها اومد

    از خونه زدم بیرون رفتم سر کاری که هیچ آشنایی باهاش نداشتم ولی بهم گفته شد از اینجا شروع کن و هدیه ها رسید،

    انگیزه ها بیدار شدن،

    ازدواج کردم

    همه چیز روون تر شد

    باز همون صدا درونم گفت الان بیا بیرون از اون کار و تمرکز کن روی اهداف خودت من با اینکه تازه ازدواج کرده بودم و خیلی از اطرافیان گفتن این کاررو نکن من گوش نکردم و با اطمینان استعفا دادم

    و خونه خریدیم

    ایده ها توی کارم اومد

    و سرمایه گزاری های عالی کردیم،

    دفتر کارم رو از خونه جدا کردم

    و هزار نتیجه دیگه،

    ولی چی شد باز؟

    من یه چیزی رو درست متوجه نشده بودم.

    یه نکته ی خیلی مهم رو….

    که قانون و آگاهی ها همینه

    چیز جدیدی نیست،

    فقط همین‌ها رو باید تکرار کنی تا مهارتت بیشتر بشه توی دقیق تر و سریع تر عمل کردن بهشون و عمیقتر شدنش توی وجودم.

    ولی من اشتباه متوجه شدم،

    همین چیز ساده رو نتونستم درک کنم

    گفتم نه حتما مطالب بیشتری هست و من باید بیشتر یاد بگیرم و ذهنم رو پراز اطلاعات کنم و همین کار رو کردم.

    دریافت اطلاعات بیشتر و عمل کمتر.

    خوندن کتاب‌های بیشتر، مقالات، گوش دادن به سمینارهای اساتید مختلف و باز گمراه شدم.

    به قول قرآن:

    زیانکارترین افراد = کسانی که اشتباه عمل میکنن درحالی که خودشون فکر میکنن دارن خوب عمل میکنن

    چقدر دردناکه نه!

    البته اینم جزئی از مسیرم بوده و می‌پذیرمش.

    تااینکه  باشما آشنا شدم  و بازم قلبم ندا داد که همینههههه

    ولی بازم شما رو در کنار دیگر اساتید دیگه دنبال میکردم  و البته قطع نکردن ورودی های اشتباه دیگه .

    استاد پراز آگاهی بودم و شده بودم بلندگوی آگاهی برای تغییر دیگران.

    و کم کم تضادها از درودیوار میومد و کم کم نتایجی که به واسطه همین قوانین بدست آورده بودم رو داشتم ازدست میدادم.

    رابطم با همسرم به شدت داشت آسیب میدید.

    رابطم با خودم

    آدمهای نامناسب بیشتر

    اتفاقات ناخواسته بیشتر

    مشکلات مالی بیشتر

    ولی هنوز خدا بود تو زندگیم

    تا کم کم تسلیمتر شدم

    هدایت اومد باز

    که فقط استاد عباسمنش رو دنبال کن چون وجودم می‌فهمید که با اختلاف خالص‌ترین الگو هستید توی  آموزش قوانین و عمل کردن بهشون.

    و گفتم شنیدم و اطاعت

    بعد کم کم از شبکه های اجتماعی بیشتر و بیشتر فاصله گرفتم و دیگه پول قرض نکردم

    وام نگرفتم و

    اعتباری خرید نکردیم ( با اپلیکیشن‌هایی که تازه داشت مد میشد که الان همه دارن بیشتر و بیشتر غرق میشن توش)

    کلی تعهد دادم (البته همیشه موفق نبودم بهشون)

    و تلاش بسیار زیاد برای قطع ورودیهای نامناسب دیگه و ترک عادات نامناسب و دیگه سینما نرفتیم تلویزیون ندیدیم

    باهمسرم تصمیم گرفتیم که غیبت و راجب دیگران صحبت کردن رو قطع کنیم

    (البته که توی مسیر لغزش داشتم ولی هر بار سریعتر برمیگشتم)

    شب و صبح و در طول روز خودمون رو بستیم به تماشای سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و فایلهای رایگان و دیگه تمام ورودی های دیگه رو قطع کردیم.

    وکلی کار دیگه کردیم که شخصیه خیلی‌هاش و نمیخوام زیاد بازشون کنم ولی کارهایی که  افراد جامعه حتی فکر کردن بهش هم براشون وحشتناکه.

    قطع کردیم خیلی ورودی هارو… چون خیلی مهمه واقعا

    چون خیلی وقتا ما راه ورودی کثیفی ها رو نبستیم ولی طی و جارو و آب و مواد زد عفونی کننده گرفتیم به دست و سعی می‌کنیم همواره تمیز کنیم ولی تمیز نمیشه هیچ وقت و یه جایی دیگه می‌بریم و خسته میشیم، چرا؟؟

    چون ورودی فاضلاب رو نبستیم قبلش.

    استاد ولی تلاش کردیم که ورودی ها رو کنترل کنیم (تکاملی البته) و خیلی از بارهای اضافی رو که به خودمون وصل کرده بودیم رو جرأت کردیم و ازخودمون جداشون کردیم.

    دیگه راجب آگاهی ها صحبت نکردیم با دیگران

    راجب ناخواسته ها و مسائلمون با هیچ کس صحبت نکردیم

    و با فایلهای هدیه شما و مطالعه ی قرآن خودمون رو بمب بارون کردیم و تکاملمون رو طی کردیم

    و نتیجش چی شد؟

    نتایج اومد

    آره استاد من از نتایج میخوام صحبت کنم 

    یکی از نتایجمون دوره هم جهت با جریان خداونده که اولین دوره ای بود که از شما تهیه کردیم به راحتی…..

    2- تحویل استودیوی کارم و مهاجرت به خونه قبل از شروع جنگ  و شروع از همون چیزهایی که دارم. و از مدار اجاره نشینی کاملا اومدم بیرون البته با هدایت و لطف الله (چون دفتر کارم رو اجاره کرده بودم)

    3- زمانی که صدای پدافند ها و انفجار میومد توی تهران به نگرانی نمی‌رسید و یه آرامشی توی وجودم جاری میشد و می‌گفت آروم بخواب تو در امانی و اون چند روز و چند شب که تهران بودیم  بسیار آروم بودم برخلاف جامعه

    و چه نتایجی بزرگتر از آرامش تو اون شرایط؟

    و بعد هم هدایت شدیم با همسرم به شهرخودمون و نزدیک 4 ماه توی یه خونه باغ بزرگ و زیبا زندگی کردیم و شروع کردیم به بهبود اونجا و زندگی در بهشت رو در عمل زندگی کردیم

    و این همون آزادی مکانی و زمانی بود که واقعا احساسش کردیم و میدیدم که بقیه یه علامت سوال بزرگ بالای سرشونه؟

    که شما چطوریه کار و زندگیتون؟ که میتونید چندماه توی باغ زندگی کنید و برنمیگردین تهران سر خونه و زندگی و کارتون حتی بعداز آتش بس!!!؟؟ .(البته زبانی نمیگفتن یا غیر مستقیم میگفتن و من اینجوری حس میکردم) ما فقط لبخند میزدیم و توی دلم میگفتم کافیه خدا کارساز باشه و این از فضل پروردگارمونه، این نتیجه تغییر باورهاست،

    نتیجه کنترل ورودی هاست

    نتیجه کنترل ذهنه

    و دیگه بماند که چقدر هدیه دریافت کردیم و چقدر تجربه کسب کردیم و چه نشانه هایی رو از طبیعت درک کردیم و تو دل خیلی از ترسها مون رفتیم و حل مسئله کردیم و یادگرفتیم و چقدر باغبونی کردیم و

    اصلا اسم اونجارو هم گذاشته بودیم پارادایس

    و  کلی نتایج دیگه که خیلی طولانی میشه.

    و اما نتیجه ی دیگه استاد

    من بعداز سالها باز شروع کردم و کمالگرایی رو گذاشتم کنار و به عنوان هنرمند مستقل دارم آهنگ های مورد علاقه ی خودم رو می‌سازم و توی یوتیوبم منتشر میکنم و حتی از مسیر کاری مورد علاقم هم برای اولین بار با ایده ای که باز  خدا بهم الهام کرد تونستم پول بسازم.

    چون تاقبلش سفارشی بیشتر کار می ساختم و یا با تدریس موسیقی درآمد داشتم.

    ولی الان مسیر جدیدی برام باز شده که بخاطر قربانی کردن خیلی چیزها و تمرکز کردن بیشتر روی هدفی که دارم ایجاد شده.

    درسته که هنوز به نتایج مالی که مد نظرمه نرسیدم ولی در مسیری هستم به لطف خدا و آموزه های شما که مدتها به تاخیر انداخته بودمش و در تردید بودم ولی الان دارم قدم برمیدارم.

    چند وقت پیش داشتم به این فکر میکردم که ما تقریبا توی مسیر آزادی زمانی و مکانی قرار گرفتیم

    و آزادی مالی فقط مونده که باید بهش برسیم

    که یهویی بهم الهام شد که

    چرا فک میکنی حتما باید ثروتمند و پولدار بشی که فک کنی آزادی مالی داری؟

    خیلی ها هستن که پولدارن و خیلی از نظر مالی ثروتمند هستن ولی آزادی مالی ندارن!

    انگار خدا داشت برام توضیح می‌داد درونم

    پرسیدم یعنی چی؟

    گفت  خیلی‌ها هم هستن  پول دارن  ولی جاهایی دارن خرج میکنن پولشون رو که خواستشون نیست و آزادی ندارن که چطوری خرجش کنن.

    ولی شما شاید هنوز خیلی پولدار نشدین،

    ولی همین مقدار پولی که دارین رو

    دارین خرج چیزهایی میکنید که انتخاب خودتونه.

    چیزهایی رو هزینه میکنید که میخواین نه خرج قسط و وام‌های سنگین یا اجاره یا تعمیر و درمان و…..

    (البته هنوز یه قسط کوچیک دیگه باقی مونده که انشالله اونم پروندش رو خواهیم بست باکمک خدای بزرگ)

    و اونجابود که گفتم آره درسته و برای اولین بار احساس کردم توی مسیر آزادی مالی هستیم واقعا

    و احساسش کردم….

    و همچنان تغییرات ادامه داره

    الان هم باز مهاجرت‌ جدید کردم

    این بار نه مکانی بلکه

    ذهنی و توی مسیرکارم.

    نه اینکه از یه کار به کار دیگه.

    توی همون کار خودم بهم گفته شد باید مسیرت رو اصلاح کنی و خیلی چیزها رو حذف کنی باز، که وقتی نتایج اومد و پایدار شد راجبش صحبت میکنم.

    و البته این الهامات در مسیر تکاملیه که کم کم بهم گفته میشه

    و توی این یکی دوسال خیلی چیزها رو قطع کردم و هرس کردم و هی مسیر جدید نمایان میشه

    ولی قلبم روشنه که همینه ادامه بده.

    چون به قول استاد خیلی وقتها موضوع انجام یه کار جدید نیست، بحث بحثه انجام ندادن یه سری کارهاست که باعث میشه نتایج درست بیاد و تغییر ایجاد بشه….

    باز میشه همون آیه قرآن که زیانکارترین افراد کسانی هستن که دارن عمل میکنن و فکر میکنن دارن خوب عمل میکنن.

    یه سری کارها هست که مخصوصا تو فرهنگ ما و جامعه ما عادی شده و اشتباه نمیدوننش ولی اشتباهه در اصل

    و به قول قرآن شیطان اعمال زشت و اشتباه رو زیبا جلوه داده براشون.

    و خدا پرده برداشت برام و کد مخربی رو نمایان کرد برام و هدایتم کرد و من با اینکه بسیار وحشتناک بود برام این تغییرات و مهاجرت ولی قدم برداشتم

    و خدا شجاعتش رو بهم داد تا ادامه بدم و اساسی مسیرم رو اصلاح کنم که نشانه هاش  از همون روز اول تغییراومد، که انشالله نتایج بیاد و پایدار بشه میام و مینویسم تا یادم بمونه مسیر چی بود تا فراموش نکنم که باز بخوام گمراه بشم و برم تو درودیوار و از بیخبران بشم.

    استاد تنها کتابی که بیش از 16 بار خوندمش و هنوز هم گاهی وقتا که بهش سر میزنم و هنوز برام مطالبش جدیده  4اثر از فلورانس هست که به شدت کتاب توحیدی هست و کلی نتیجه گرفتم با عمل به آموزه هاش  و اتفاقا ازطریق اون تونستم خیلی قرآن رو هم بهتر بفهمم در ابتدای راهم و البته در ادامه با آموزش های شما خیلی کاملتر  شد.

    و اگه بعداز قرآن بخوام فقط یه کتاب رو تا آخر عمرم بخونم قطعا4 اثر رو انتخاب میکنم  و میبینم تو 80 یا 90 درصد مواقع خیلی آگاهی هاش به آموزه های شما نزدیکه. و چون یه جورایی اولین استادم فلورانس بوده یاد میکنم ازش به رسم قدردانی  وگرنه  حقیقت ثابته مهم نیست چه‌کسی میگه.

    ولی خب تفاوتش اینه که بیشتر از فرهنگ مردم آمریکا و از کتاب انجیل مثال میزنه ولی یکی از چیزهایی که من رو وادار کرده که دانشجوی شما بمونم و این سایت رو ترجیح بدم اینه که مثال هایی که شما می‌زنید و داستان هایی که دوستان توی کامنت می‌نویسن از زندگی خودشون،   از فرهنگ و جامعه و دینی هست که  توش رشد کردیم و زندگی کردیم و بهتر میتونیم ترمزهامون رو پیدا کنیم و مناسبترین هست انصافا.

    و خداروشکر میکنم که باشما و سایت شما آشنا شدم و الان شما تنها استاد من هستید و چقدر سپاسگزارم که همواره دارید بهبود میدید خودتون رو و اینکه الگوی خوبی هستید برای من  و به جرأت میگم که استاده پرداختن به اصل و استاد اعراض از حاشیه ها و فرعیات هستید.

    استاد من توحید رو و معنی شرک رو برای اولین بار با شما عمیقا درک کردم و با شما قرآن خون تر شدم و خدا رو واضح تر شناختم.

    یعنی روزی رو نمیتونم بدون مطالعه ی قرآن و تفکرکردن به آیاتش بگذرونم و اینو مدیون شماهستم.

    استاد چندشب پیش خواب دیدم که باشما دارم توی یه باغ بزرگ راه میرم و راجب اینکه خیلی از درختای اینجا رو هرس کردم داشتم باهاتون صحبت می‌کردم که شما دست کردین لا به لای شاخه های درختها و چندتا شاخه رو بیرون کشیدین

    و بهم گفتین که درست هرس نکردی و بهم نشون دادین که اینجوری باید هرس کنی و شاخه رو بریدین و چقدر آگاهی بخش بود اون خواب برام که البته مفصل‌تر بود گفتگومون.

    به امید دیدارتون در زمان مناسب و در مکان مناسب انشالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  9. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر میکنم که در مسیر درک عمیق تر قوانین خداوند در حال حرکت و یادگیری هستم دیدن این قسمت از مجموعه فایل های درک عمیق تر برای من همزمان شد با دیدن قسمت 116 مستند سریال زندگی در بهشت و باعث شد چند روزی روی این فایل و قسمت 116 سریال توقف کنم و توی دفترم ده ها صفحه نکته ارزشمند بنویسم و دوست دارم بعضی از نکاتی که داخل دفترم نوشتم رو اینجا هم به عنوان ردپا یادداشت کنم:

    در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد…

    بعد از دیدن مجموع فایل هایی که گفتم و خواندن این جمله به فکر فرو رفتم و از خودم یک سوال خوب پرسیدم و به قول استاد از خودتون سوالات خوب بپرسید و خواهید دید که جواب ها شما رو شگفت زده خواهند کرد…

    من از خودم پرسیدم چرا قدرت عملگرایی من بالا نیست؟؟؟

    در قسمت 116 سریال زندگی در بهشت تراکتور استاد در گل و لای گیر می‌کنه و استاد و خانم شایسته سعی میکنن با انجام ایده های متفاوت تراکتور رو نجات بدن اما هیچکدوم از ایده ها جواب نمیده من هر لحظه منتظر این بودم که استاد اعصابش به هم بریزه و یا بگه آقا نمیشه بیخیال اما استاد با روی خوش و هرروز و هرروز و هرروز میومد و ایده های بیشتر و جدیدتری رو اجرا میکرد برام جالب بود که چه باوری باعث شده که استاد بدون اینکه ناراحت و نگران بشه داره هر بار ایده هاش رو اجرا میکنه چیزی که خلاف عملکرد من هست یعنی من در زندگی خودم این طور هستم…اون اوایل که این باور رو داشتم که تا اونجایی که بشه دوست دارم هیچ مسئله ای در زندگی من به وجود نیاد دوما اگه مسئله ای هم به وجود میاد با همون راهکار و ایده اول مسئله حل بشه و اگه حل نمیشد من غمگین و ناراحت و ناامید میشدم اما حالا میدیدم که استاد نه تنها ناراحت و خسته نمیشه بلکه هربار با هیجان بیشتری دنبال پیاده سازی ایده هاش هست…

    تا اینکه در اواخر فایل استاد و خانم شایسته توضیحاتی دادن که به نظر من اندازه یه دوره آموزشی نکته داره و اگه بتونم این نکات رو در زندگیم رعایت کنم هرگز در برخورد با مسائل غمگین و ناامید نخواهم شد و هم مسئله ام حل میشه هم کلی از زندگی لذت میبرم…

    بعضی از نکات طلایی توضیحات استاد رو مینویسم توی دفترم هم خیلی نوشتم اما بازم دوست دارم بنویسم تا قشنگ سیم کشی های مغزم درست بشه:

    استاد:

    خیلی مهمه که ما به ایده هایی که بهمون گفته میشه عمل کنیم و خیلی مهم تره که عملکردن به ایده ها رو خیلی به نتیجه ربط ندیم یعنی نگو اگر ایده ای بهش عمل کردم و نتیجه نداد ایده الهامی از طرف خداوند نبوده و از طرف شیطان بوده نکنه اشتباه کردم چرا جواب نداد من فکر میکردم اگه این کار رو بکنم نتیجه میگیرم پس چرا جواب نداد؟

    داستان اینه که ایده هایی که بهت گفته میشه بعضی وقت ها ممکنه منجر به اون جوابی که مدنظرت هست نشه اما موضوع اینجاست که توی اجرا کردن ایده ها توی عملکردن به ایده ها و حرکت کردن و از دایره امن ات خارج شدن خیلی چیزها یاد میگیری

    یعنی جواب دادن اون ایده برای حل اون مسئله یک موضوعه درس هایی که از اجرای اون ایده میگیری و چیز هایی که یاد میگیری صد تا موضوعه اصلا با هم قابل مقایسه نیست.

    من (استاد) توی زندگیم یاد گرفتم که تسلیم باشم و به ایده هایی که بهم گفته میشه عمل کنم و خیلی به این فکر نکنم که اگر به این ایده عمل کنم جواب اونی که من منتظرشم هست یا نه چون می‌دونم اون چیزی که من باید انجام بدم اینه که حرکت کنم عمل کنم به اون ایده ها حالا ممکنه اون جواب مورد انتظار من نباشه ولی حتما باید انجام بشه حتما یه گامه یه گام برای رسیدن به هدفم و یه عالمه چیز به من یاد میده برای اینکه توی مراحل بعدی زندگیم ازش استفاده کنم

    مهم اینه که آدم عمل کنه به ایده هاش مهم اینه که آدم حرکت کنه مهم اینه که آدم ایمان داشته باشه به خداوند

    وقتی تو به اندازه کافی عمل می‌کنی به ایده هات و بازخورد میگیری توی دفعات بعدی در مراحل جلوتر زندگی اولا به به اعتماد به نفس خیلی بالاتری میرسی دوما مسائلت خیلی راحت تر حل میشه .

    با این باورها و انجام این اقدامات که قدرت عملگرایی آدم بالا میره که مستلزم حرکت کردن در مسیر هست نه اینکه یه گوشه ای بشینی و بگی من دارم جذب میکنم و با ذهنم دارم جذب میکنم و روی قانون کار میکنم یه مشت حرف مفت که هیچ عملی ایجاد نمیکنه و طرف دلش خوشه که داره به قانون عمل می‌کنه و در نهایت جمله معروف استاد که :

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…

    جمله ی بعدی که خیلی هماهنگه با شرایط این روزهای کشور و نگرانی های مردم که باعث شد من بیش از پیش به قانون ایمان بیارم که همه چیز با باورهای من خلق میشه و دوست دارم نظر خودم و چیزهایی که از چهار سال شاگردی استاد و بودن در سایت یاد گرفتم رو بنویسم این جمله است که:

    اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است…

    اولا که من باید تسلیم باشم تسلیم بودن به چه معناست؟

    تسلیم یعنی پذیرش اتفاق لحظه

    من باید به خودم یادآوری کنم که من باید اعتماد کنم به چیدمان جهان من طبق یک هوش و نظمی در این نقطه از کره زمین قرار دارم و نباید دست و پا بزنم اگر قرار باشه جایگاه من تغییر کنه و اگر جفت و جور بشه (با تغییر باورها و شخصیت من)خودش اتفاق میوفته اگر باورهای من تغییر کنه من براحتی بدون تقلا از این نقطه یعنی ایران به نقطه دیگری از جهان خواهم رفت بدون اینکه حتی یک مشت در خیابان بالا بیارم .

    من قرار نیست هرروز قیمت ها رو چک کنم برای اینکه نبازم مگر نه اینکه همه چیز انرژیه؟

    شاید من باید به واسطه گران شدن دلار و …یک مقداری از دارایی من از دست بره چون سازوکار جهان اینه چون من باید به واسطه این تضاد خواسته هام رو مشخص و از خداوند مطالبه کنم…

    من باید هرروز حواسم به احساساتم باشه من باید قلبم رو حساس کنم به نگرانی به غم‌ به استرس…

    اونقدر در وجود من باورهای نامناسب هست که اگر خود خدا هم بیاد و پادشاه این سرزمین بشه

    به واسطه اون باورهای نامناسبم حال من بد هست حالا هرکس میخواد بیاد توی این سرزمین بیاد من اگه اینو بفهمم دیگه دست و پا نمی‌زنم دیگه نگران نیستم دیگه استرس نمی‌گیرم …

    دلار بشه 20 هزار تومان یا 2 میلیون تومان

    اگر من باورهای نامناسبم رو تغییر ندم همینی هستم که هستم حالا برم آمریکا برم سوییس همینی هستم که هستم

    یا من این قانون رو میپذیرم که عوامل بیرونی(دلار،آمریکا،جمهوری اسلامی،مدرک تحصیلی،پدر و مادر و……….)هیچ تأثیری در زندگی من ندارد و از اون لحظه تبدیل به رقص میشم و سوار بر امواج زندگی چه بالا برم چه پایین بیام در هر دو صورت لذت خواهم برد یا هرکاری کنم نردبان بزارم برم آسمون هفتم یا قعر زمین یا برم آمریکا یا بهشت یا هرجایی که فکر میکنم بهشته هرگز هیچ لذتی نخواهم برد و زندگی برام یک زجر بی پایان خواهد بود این یک قانون است.

    و خداروشکر که الگویی مثل استاد هست که میشه واو به واو قانون رو چه در تئوری چه در عمل در زندگی شون مشاهده کرد به خدا قسم این بزرگترین نعمت و لطف خداوند در حق من هست…

    خدایا شکرت بابت درک عمیق تر قوانینت.

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 812 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    سوره فاطر

    إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَهً یَرْجُونَ تِجَارَهً لَنْ تَبُورَ ﴿29﴾

    در حقیقت کسانى که کتاب خدا را مى‏ خوانند و نماز برپا مى دارند و از آنچه بدیشان روزى داده‏ ایم نهان و آشکارا انفاق مى کنند امید به تجارتى بسته‏ اند که هرگز زوال نمى ‏پذیرد (29)

    لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ ﴿30﴾

    تا پاداششان را تمام بدیشان عطا کند و از فزون‏بخشى خود در حق آنان بیفزاید که او آمرزنده حق‏ شناس است (30)

    وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ ﴿31﴾

    و آنچه از کتاب به سوى تو وحى کرده‏ ایم خود حق [و] تصدیق‏ کننده [کتابهاى] پیش از آن است قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست (31)

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.

    اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛

    در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛

    مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛

    تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛

    اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛

    باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

    هر چقدر طبق قانون جهان عمل کنم دیگه نگران نیستم نتایج میاد

    خداوند وعده داده

    همه چی توحیده

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    قوانین جهان هستی بدون تغییر است

    وقتی من تغییر کنم باورهای من تغییر کنه

    قدرت را فقط بخدا بدهم

    عملگرا با قوانین باشم

    احساس خوب را درونی تر کنم

    آرامش را درونی تر کنم

    حال خوب را درونی تر کنم

    عزت نفس را درونی تر کنم

    توجهم را بر نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی های زندگی ام و جهان بزارم

    این بهبود شخصیت باید ادامه دار باشد تا وقتی که زنده هستم

    هر بار بهتر و بهتر میشوم.

    وقتی درک کنی هر بار که خودت خالق اتفاقات زندگی خودت هستی و هیچ عامل بیرونی نمیتونه چیزی برام خلق کنه دیگه شرک نمیورزم

    از خودم شروع میکنم به تغییر و بهبود شخصیت

    دنبال اصل میرم و از فرعیات دور میشم

    قدرت خداوند بالاترین قدرت هاست که از این قدرتش به من هم داده تا خالق زندگی ام باشم.

    بلطف خداوند با استمرار و ممارستم در مسیر درست الهی دارم درک میکنم که هر چقدر در این مسیر زیبای الهی استقامت کنم چقدر نتایج عالی و با شکوه است

    بخدا که هر لحظه معجزات خداوند جاری است

    چشم و گوش دل باز تره

    ذهن آرام تره و هر کجا که نجوا کنه می‌دونی کجا ها را باید بهتر عمل کنی

    و اینم خودش یه پروسه است که هر بار به چالشی برخوردی عبور از

    چالش قبلی میشه برات یه چراغ راهه که دفعه قبل از اون چالش عبور کردم این بار هم درست میشه

    خداوند رو در وجودت پیدا می‌کنی

    آرامش هست شادی هست نعمت و ثروت و فراوانی بینهایت هست

    خودش میبینه که در تلاشی برای بهتر شدن اوضاع بخدا که بینهایته پاداش الهی

    همین دوروز پیش که برای روز پدر رفتیم روستا

    مادرم کلی مهمون داشت و واقعا همه چی بسیار عالی پیش رفت

    هر کسی با آرامش و حال خوب کاری انجام میداد که من فقط می‌گفتم خدایا شکرت

    خود مهمون ها هم بلند شدن به کمک دادن

    چون همه چی خالص تر بود خنده ها بیشتر بود

    آرامش بیشتر بود هیچ عجله ای نبود

    هر کسی به نحو احسنت کار خودشو انجام میداد

    بخدا که دستان خدا را من اون لحظه دیدم که چطور دوست داشتند با عشق کار انجام بدهند

    و چقدر یه همگی خوش گذشت.

    خدایا شکرت

    چقدر رشد خودم را در مهمانی دیدم

    واقعاً من دلی و با کلام زیبا و احترام با دیگران صحبت میکنم

    از زیبایی هاشون خیلی راحتر میگم و چقدر احساس خوب منتقل میشه

    چقدر مدیریت کردن کارها راحتر بود برام

    چقدر از عزیزان احترام و محبت دریافت کردم

    و دیدم که چقدر عالی چرخ زندگیم را خداوند روغن کاری کرده و به اندازه تغییرات من

    همواره در حال هدایتم هست و من باور کردم که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم.

    خدایا شکرت

    بابت تمام کارهای درستی که میخواهم اراده تو باشد و از طریق من انجام شود منو یک لحظه هم به حال خودم وامگذار.

    که با مشیت الهی همراهتر باشم

    خدا یا شکرررررررررت برای هر لحظه که خودت مدیر و مدیر و صاحب آن هستی و در حال پرورش افکار زیباتر در وجودم هستی

    زیرا با تمام وجودم میخواهم همواره بنده ی تسلیم و متواضع و فروتن تو باشم.

    و هر کار خوب زندگی ام را به تو اعتبارش را بدهم

    و یا افتخار و با تمام وجودم بگم به تمام عالم که خدای من داره کارهای منو انجام میدهد

    هر آن چه دارم از هدایت‌های خداوند است که تمام جهانیان را مسخر من کرده

    و من را برای خودش آفریده

    خدایا شکرت

    من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت برای هر روزی که بهم می‌بخشی و فرصت زندگی را زندگی کردن را بهم میفهمانی

    که امروز یک روز نو و جدید است که خداوند آفریده پس تا میتونم ازش استفاده عالی کنم و لذت ببرم از تغییرم از رشد شخصیتم از بهبود های کوچکم و عملگرا بودنم

    که نتایج میاد وقتی طبق قانون پیشرفتی خداوند به وعده اش صادق است و کیست راستگو تر از خداوند که هر لحظه بینا و شنوا و آگاه هست به همه چی من

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در حال بندگی و عبودیت تو باشم .

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت برای اسکان و اعتماد و توکل و باورم به خودت کت هر روز بیشتر و بیشتر میشود.

    استاد بینهایت سپاسگزارم

    همه از فضل توست .

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      معصومه شکوهی گفته:
      مدت عضویت: 1883 روز

      سلام الهام جان

      لذت بردم از کامنتی که نوشتی

      عالی بود

      امیدوارم همه بتونیم قوانین رو خوب درک کنیم و بکار ببندیم

      امیدوارم همه ما با به کار بردن این قوانین در زندگی روزمره نتایجش رو ببینیم و باورامون قوی و قوی و قوی تر بشه

      در پناه خدا موفق و پیروز باشین

      بازم سپاسگزارم ازتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: