درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا حکیم» در این صفحه: 2
  1. -
    رضا حکیم گفته:
    مدت عضویت: 1380 روز

    به نام تنها فرمانروای آسمانها و زمین که به من نزدیکه

    سوره کهف

    بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟

    (103)

    کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته، در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند

    (104)

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان هم مسیر عزیزم در این دانشگاه الهی

    استاد راستش این کامنت رو دارم زمانی مینویسم که هنوز جلسه سوم پروژه نیومده روی سایت ولی یه چیزی توی قلبم میگه بیا از الان کامنتت رو بنویس.

    درونم داره فریاد میزنه که بابا

    دیگه چی باید بشه که بفهمی جهان داره چطور کار میکنه؟!

    یعنی دیروز اتفاقی هدایت شدم به یکی از فایلهای شما توی کانال یوتیوب تون که مال ده دوازده سال پیش بود

    و شما دقیقا مطالبی رو میگفتین که تو دوره هم جهت با جریان خدا میگفتین

    بعد گفتم که بابااااا استاد اینارو از همون سالهاپیش می‌گفته فقط اون زمان بلندتر و پرانرژی تر بیانش می‌کرده و فریاد میزده و دعوت می‌کرده ولی

    هرچی که زمان گذشته،  استاد شما تن صداتون و لحنتون آروم ترشده ولی

      الان به جاش چشماتون داره فریاد میزنه،

    نتایج بیشترتون داره فریاد میزنه که 

    آقاااا قوانین خدا تغییرناپذیره و من چیز جدیدی برای گفتن ندارم و هموناست فقط با مثال‌های بیشتر و از زاویه های مختلف میگم دوباره و دوباره

    چون  باید مدام یادآوریش کنیم تا هم عمیق تر بشه توذهنمون و هم به این دلیل که انسان فراموشکاره و نیاز داره به یادآوری،

    بخاطر همین قرآن آیه های تکراری زیاد داره،

    فرکانس=تکرار

    باور=افکاری که زیاد تکرار شدن تو ذهنمون

    بخاطر همین خداوند توی قرآن میگه منو همواره به یاد بیارید،

    بخاطر همین سفارش میکنه که نعمت‌هاتون رو به یاد بیارید

    بازی سادست ولی ما گول سادگی‌ رو میخوریم

    چرا میگم ما؟!!!!

    من ، من، من

    من نیاز دارم به این حرفا

    اصلا کاش هیچ کسی این کامنت رو نخونه که  ردپا باشه واسه خودم فقط،

    خیلی از دوستان میگن استاد من اولین باری که فایلهای شما رو شنیدم خیلی متحول شدم و جدید بود برام….

    ولی استاد حقیقتا برای من این بود که از بچگی خدا هدایتم کرد به مسیر درست ولی دقیقا نمیفهمیدم داره چه اتفاقی میوفته،

    دقیق قانون رو نمیدونستم و ناخودآگاه با باورهای توحیدی که داشتم  وارد مسیر علایقم شدم و تو سن کم به موفقیت ها و محبوبیت رسیدم توی شهر خودم،

    توی منطقه خودمون

    ولی کم کم که دورم شلوغ شد تاثیر گرفتم،

    ورودی هام هی نامناسبتر شد و فراموشکار شدم که بابا خدا بود که همه چیز بهت داد و راه رو هموار کرد و….

    نشانه ها میومد که از مسیر دارم خارج میشم

    باز یه جورایی دوباره به خدا برمیگشتم و باز تا تضادها حل میشد باز فراموشکار میشدم و…..

    تا اینکه تو زمانی که باز داشتم اوج میگرفتم باز تو سن کم مهاجرت کردم به تهران برای ادامه تحصیل توی رشته مورد علاقم و دنبال کردن رویاهام و تشنه بودم واسه رسیدن به خواسته هام و نتایجها شروع شدن اتفاقا در شروع و همه چیز عالی داشت پیش می‌رفت که

    باز گم شدم!

    باز اجازه دادم باورهای غلطی وارد ذهنم بشن و ترس از آینده، باور کمبود، احساس قربانی شدن، احساس گناه ذره ذره انرژی و انگیزه هام رو از بین بردن.

    تا زمانی که حسابی توی ناامیدی و تضادهایی که خودم واسه خودم ایجاد کرده بودم،

    کتاب 4 اثر از اسکاولشین به دستم رسید

    و من اولین بار مطالب اون کتاب آگاهم کرد و

    قوانین خدا رو بهم آگاهانه یاد داد و قلبم، روحم بهم گفت همینهههههه

    حقیقت اینه

    و من تشنه ی اون آگاهی ها بودم و من اون کتاب رو نوشیدمش و جیگرم خنک شد

    و نور وارد شد توی وجودم

    ایده ها اومد

    از خونه زدم بیرون رفتم سر کاری که هیچ آشنایی باهاش نداشتم ولی بهم گفته شد از اینجا شروع کن و هدیه ها رسید،

    انگیزه ها بیدار شدن،

    ازدواج کردم

    همه چیز روون تر شد

    باز همون صدا درونم گفت الان بیا بیرون از اون کار و تمرکز کن روی اهداف خودت من با اینکه تازه ازدواج کرده بودم و خیلی از اطرافیان گفتن این کاررو نکن من گوش نکردم و با اطمینان استعفا دادم

    و خونه خریدیم

    ایده ها توی کارم اومد

    و سرمایه گزاری های عالی کردیم،

    دفتر کارم رو از خونه جدا کردم

    و هزار نتیجه دیگه،

    ولی چی شد باز؟

    من یه چیزی رو درست متوجه نشده بودم.

    یه نکته ی خیلی مهم رو….

    که قانون و آگاهی ها همینه

    چیز جدیدی نیست،

    فقط همین‌ها رو باید تکرار کنی تا مهارتت بیشتر بشه توی دقیق تر و سریع تر عمل کردن بهشون و عمیقتر شدنش توی وجودم.

    ولی من اشتباه متوجه شدم،

    همین چیز ساده رو نتونستم درک کنم

    گفتم نه حتما مطالب بیشتری هست و من باید بیشتر یاد بگیرم و ذهنم رو پراز اطلاعات کنم و همین کار رو کردم.

    دریافت اطلاعات بیشتر و عمل کمتر.

    خوندن کتاب‌های بیشتر، مقالات، گوش دادن به سمینارهای اساتید مختلف و باز گمراه شدم.

    به قول قرآن:

    زیانکارترین افراد = کسانی که اشتباه عمل میکنن درحالی که خودشون فکر میکنن دارن خوب عمل میکنن

    چقدر دردناکه نه!

    البته اینم جزئی از مسیرم بوده و می‌پذیرمش.

    تااینکه  باشما آشنا شدم  و بازم قلبم ندا داد که همینههههه

    ولی بازم شما رو در کنار دیگر اساتید دیگه دنبال میکردم  و البته قطع نکردن ورودی های اشتباه دیگه .

    استاد پراز آگاهی بودم و شده بودم بلندگوی آگاهی برای تغییر دیگران.

    و کم کم تضادها از درودیوار میومد و کم کم نتایجی که به واسطه همین قوانین بدست آورده بودم رو داشتم ازدست میدادم.

    رابطم با همسرم به شدت داشت آسیب میدید.

    رابطم با خودم

    آدمهای نامناسب بیشتر

    اتفاقات ناخواسته بیشتر

    مشکلات مالی بیشتر

    ولی هنوز خدا بود تو زندگیم

    تا کم کم تسلیمتر شدم

    هدایت اومد باز

    که فقط استاد عباسمنش رو دنبال کن چون وجودم می‌فهمید که با اختلاف خالص‌ترین الگو هستید توی  آموزش قوانین و عمل کردن بهشون.

    و گفتم شنیدم و اطاعت

    بعد کم کم از شبکه های اجتماعی بیشتر و بیشتر فاصله گرفتم و دیگه پول قرض نکردم

    وام نگرفتم و

    اعتباری خرید نکردیم ( با اپلیکیشن‌هایی که تازه داشت مد میشد که الان همه دارن بیشتر و بیشتر غرق میشن توش)

    کلی تعهد دادم (البته همیشه موفق نبودم بهشون)

    و تلاش بسیار زیاد برای قطع ورودیهای نامناسب دیگه و ترک عادات نامناسب و دیگه سینما نرفتیم تلویزیون ندیدیم

    باهمسرم تصمیم گرفتیم که غیبت و راجب دیگران صحبت کردن رو قطع کنیم

    (البته که توی مسیر لغزش داشتم ولی هر بار سریعتر برمیگشتم)

    شب و صبح و در طول روز خودمون رو بستیم به تماشای سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و فایلهای رایگان و دیگه تمام ورودی های دیگه رو قطع کردیم.

    وکلی کار دیگه کردیم که شخصیه خیلی‌هاش و نمیخوام زیاد بازشون کنم ولی کارهایی که  افراد جامعه حتی فکر کردن بهش هم براشون وحشتناکه.

    قطع کردیم خیلی ورودی هارو… چون خیلی مهمه واقعا

    چون خیلی وقتا ما راه ورودی کثیفی ها رو نبستیم ولی طی و جارو و آب و مواد زد عفونی کننده گرفتیم به دست و سعی می‌کنیم همواره تمیز کنیم ولی تمیز نمیشه هیچ وقت و یه جایی دیگه می‌بریم و خسته میشیم، چرا؟؟

    چون ورودی فاضلاب رو نبستیم قبلش.

    استاد ولی تلاش کردیم که ورودی ها رو کنترل کنیم (تکاملی البته) و خیلی از بارهای اضافی رو که به خودمون وصل کرده بودیم رو جرأت کردیم و ازخودمون جداشون کردیم.

    دیگه راجب آگاهی ها صحبت نکردیم با دیگران

    راجب ناخواسته ها و مسائلمون با هیچ کس صحبت نکردیم

    و با فایلهای هدیه شما و مطالعه ی قرآن خودمون رو بمب بارون کردیم و تکاملمون رو طی کردیم

    و نتیجش چی شد؟

    نتایج اومد

    آره استاد من از نتایج میخوام صحبت کنم 

    یکی از نتایجمون دوره هم جهت با جریان خداونده که اولین دوره ای بود که از شما تهیه کردیم به راحتی…..

    2- تحویل استودیوی کارم و مهاجرت به خونه قبل از شروع جنگ  و شروع از همون چیزهایی که دارم. و از مدار اجاره نشینی کاملا اومدم بیرون البته با هدایت و لطف الله (چون دفتر کارم رو اجاره کرده بودم)

    3- زمانی که صدای پدافند ها و انفجار میومد توی تهران به نگرانی نمی‌رسید و یه آرامشی توی وجودم جاری میشد و می‌گفت آروم بخواب تو در امانی و اون چند روز و چند شب که تهران بودیم  بسیار آروم بودم برخلاف جامعه

    و چه نتایجی بزرگتر از آرامش تو اون شرایط؟

    و بعد هم هدایت شدیم با همسرم به شهرخودمون و نزدیک 4 ماه توی یه خونه باغ بزرگ و زیبا زندگی کردیم و شروع کردیم به بهبود اونجا و زندگی در بهشت رو در عمل زندگی کردیم

    و این همون آزادی مکانی و زمانی بود که واقعا احساسش کردیم و میدیدم که بقیه یه علامت سوال بزرگ بالای سرشونه؟

    که شما چطوریه کار و زندگیتون؟ که میتونید چندماه توی باغ زندگی کنید و برنمیگردین تهران سر خونه و زندگی و کارتون حتی بعداز آتش بس!!!؟؟ .(البته زبانی نمیگفتن یا غیر مستقیم میگفتن و من اینجوری حس میکردم) ما فقط لبخند میزدیم و توی دلم میگفتم کافیه خدا کارساز باشه و این از فضل پروردگارمونه، این نتیجه تغییر باورهاست،

    نتیجه کنترل ورودی هاست

    نتیجه کنترل ذهنه

    و دیگه بماند که چقدر هدیه دریافت کردیم و چقدر تجربه کسب کردیم و چه نشانه هایی رو از طبیعت درک کردیم و تو دل خیلی از ترسها مون رفتیم و حل مسئله کردیم و یادگرفتیم و چقدر باغبونی کردیم و

    اصلا اسم اونجارو هم گذاشته بودیم پارادایس

    و  کلی نتایج دیگه که خیلی طولانی میشه.

    و اما نتیجه ی دیگه استاد

    من بعداز سالها باز شروع کردم و کمالگرایی رو گذاشتم کنار و به عنوان هنرمند مستقل دارم آهنگ های مورد علاقه ی خودم رو می‌سازم و توی یوتیوبم منتشر میکنم و حتی از مسیر کاری مورد علاقم هم برای اولین بار با ایده ای که باز  خدا بهم الهام کرد تونستم پول بسازم.

    چون تاقبلش سفارشی بیشتر کار می ساختم و یا با تدریس موسیقی درآمد داشتم.

    ولی الان مسیر جدیدی برام باز شده که بخاطر قربانی کردن خیلی چیزها و تمرکز کردن بیشتر روی هدفی که دارم ایجاد شده.

    درسته که هنوز به نتایج مالی که مد نظرمه نرسیدم ولی در مسیری هستم به لطف خدا و آموزه های شما که مدتها به تاخیر انداخته بودمش و در تردید بودم ولی الان دارم قدم برمیدارم.

    چند وقت پیش داشتم به این فکر میکردم که ما تقریبا توی مسیر آزادی زمانی و مکانی قرار گرفتیم

    و آزادی مالی فقط مونده که باید بهش برسیم

    که یهویی بهم الهام شد که

    چرا فک میکنی حتما باید ثروتمند و پولدار بشی که فک کنی آزادی مالی داری؟

    خیلی ها هستن که پولدارن و خیلی از نظر مالی ثروتمند هستن ولی آزادی مالی ندارن!

    انگار خدا داشت برام توضیح می‌داد درونم

    پرسیدم یعنی چی؟

    گفت  خیلی‌ها هم هستن  پول دارن  ولی جاهایی دارن خرج میکنن پولشون رو که خواستشون نیست و آزادی ندارن که چطوری خرجش کنن.

    ولی شما شاید هنوز خیلی پولدار نشدین،

    ولی همین مقدار پولی که دارین رو

    دارین خرج چیزهایی میکنید که انتخاب خودتونه.

    چیزهایی رو هزینه میکنید که میخواین نه خرج قسط و وام‌های سنگین یا اجاره یا تعمیر و درمان و…..

    (البته هنوز یه قسط کوچیک دیگه باقی مونده که انشالله اونم پروندش رو خواهیم بست باکمک خدای بزرگ)

    و اونجابود که گفتم آره درسته و برای اولین بار احساس کردم توی مسیر آزادی مالی هستیم واقعا

    و احساسش کردم….

    و همچنان تغییرات ادامه داره

    الان هم باز مهاجرت‌ جدید کردم

    این بار نه مکانی بلکه

    ذهنی و توی مسیرکارم.

    نه اینکه از یه کار به کار دیگه.

    توی همون کار خودم بهم گفته شد باید مسیرت رو اصلاح کنی و خیلی چیزها رو حذف کنی باز، که وقتی نتایج اومد و پایدار شد راجبش صحبت میکنم.

    و البته این الهامات در مسیر تکاملیه که کم کم بهم گفته میشه

    و توی این یکی دوسال خیلی چیزها رو قطع کردم و هرس کردم و هی مسیر جدید نمایان میشه

    ولی قلبم روشنه که همینه ادامه بده.

    چون به قول استاد خیلی وقتها موضوع انجام یه کار جدید نیست، بحث بحثه انجام ندادن یه سری کارهاست که باعث میشه نتایج درست بیاد و تغییر ایجاد بشه….

    باز میشه همون آیه قرآن که زیانکارترین افراد کسانی هستن که دارن عمل میکنن و فکر میکنن دارن خوب عمل میکنن.

    یه سری کارها هست که مخصوصا تو فرهنگ ما و جامعه ما عادی شده و اشتباه نمیدوننش ولی اشتباهه در اصل

    و به قول قرآن شیطان اعمال زشت و اشتباه رو زیبا جلوه داده براشون.

    و خدا پرده برداشت برام و کد مخربی رو نمایان کرد برام و هدایتم کرد و من با اینکه بسیار وحشتناک بود برام این تغییرات و مهاجرت ولی قدم برداشتم

    و خدا شجاعتش رو بهم داد تا ادامه بدم و اساسی مسیرم رو اصلاح کنم که نشانه هاش  از همون روز اول تغییراومد، که انشالله نتایج بیاد و پایدار بشه میام و مینویسم تا یادم بمونه مسیر چی بود تا فراموش نکنم که باز بخوام گمراه بشم و برم تو درودیوار و از بیخبران بشم.

    استاد تنها کتابی که بیش از 16 بار خوندمش و هنوز هم گاهی وقتا که بهش سر میزنم و هنوز برام مطالبش جدیده  4اثر از فلورانس هست که به شدت کتاب توحیدی هست و کلی نتیجه گرفتم با عمل به آموزه هاش  و اتفاقا ازطریق اون تونستم خیلی قرآن رو هم بهتر بفهمم در ابتدای راهم و البته در ادامه با آموزش های شما خیلی کاملتر  شد.

    و اگه بعداز قرآن بخوام فقط یه کتاب رو تا آخر عمرم بخونم قطعا4 اثر رو انتخاب میکنم  و میبینم تو 80 یا 90 درصد مواقع خیلی آگاهی هاش به آموزه های شما نزدیکه. و چون یه جورایی اولین استادم فلورانس بوده یاد میکنم ازش به رسم قدردانی  وگرنه  حقیقت ثابته مهم نیست چه‌کسی میگه.

    ولی خب تفاوتش اینه که بیشتر از فرهنگ مردم آمریکا و از کتاب انجیل مثال میزنه ولی یکی از چیزهایی که من رو وادار کرده که دانشجوی شما بمونم و این سایت رو ترجیح بدم اینه که مثال هایی که شما می‌زنید و داستان هایی که دوستان توی کامنت می‌نویسن از زندگی خودشون،   از فرهنگ و جامعه و دینی هست که  توش رشد کردیم و زندگی کردیم و بهتر میتونیم ترمزهامون رو پیدا کنیم و مناسبترین هست انصافا.

    و خداروشکر میکنم که باشما و سایت شما آشنا شدم و الان شما تنها استاد من هستید و چقدر سپاسگزارم که همواره دارید بهبود میدید خودتون رو و اینکه الگوی خوبی هستید برای من  و به جرأت میگم که استاده پرداختن به اصل و استاد اعراض از حاشیه ها و فرعیات هستید.

    استاد من توحید رو و معنی شرک رو برای اولین بار با شما عمیقا درک کردم و با شما قرآن خون تر شدم و خدا رو واضح تر شناختم.

    یعنی روزی رو نمیتونم بدون مطالعه ی قرآن و تفکرکردن به آیاتش بگذرونم و اینو مدیون شماهستم.

    استاد چندشب پیش خواب دیدم که باشما دارم توی یه باغ بزرگ راه میرم و راجب اینکه خیلی از درختای اینجا رو هرس کردم داشتم باهاتون صحبت می‌کردم که شما دست کردین لا به لای شاخه های درختها و چندتا شاخه رو بیرون کشیدین

    و بهم گفتین که درست هرس نکردی و بهم نشون دادین که اینجوری باید هرس کنی و شاخه رو بریدین و چقدر آگاهی بخش بود اون خواب برام که البته مفصل‌تر بود گفتگومون.

    به امید دیدارتون در زمان مناسب و در مکان مناسب انشالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    رضا حکیم گفته:
    مدت عضویت: 1380 روز

    سلام به خانم سلیمی عزیز و خانواده ی نازنینتون.

    خداروشکر بخاطر سفرتون به کشور کانادای زیبا

    خداروشکر بخاطر اینکه سال نو میلادی در کنار فرزندان و همسرتون بودین. بخاطر صمیمیت و خانواده ی گرمتون الهی شکر.

    خداروشکر بخاطر فراوانی برف و دیدن زیبایی های برف و همکاری گروهی برای حل مسئله برای پارو کردن برف ها.

    خداروشکر بخاطر گوشی جدیدتون، آیفون 17 و آی پد جدیدتون.

    الهی شکر بخاطر سلامتیتون

    بخاطر تفریح و بازی و تجربه ی بولینگ و مومنتوم مثبتی که گرفتین.

    نوش جونتون، بخاطر این همه تجربه زیبایی، نعمت، فراوانی تو زندگیتون، شما لایقش هستین و ممنونم که لحظات خوبتون و زیبایی ها و نتایج خوبتون رو با ما هم به اشتراک گذاشتین تا مارو هم شریک این حال خوبتون کنید. در پناه الله یکتا نتایجتون همواره ادامه دار باشه.

    سال نو مبارک

    کریسمس مبارک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای: