اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بارها این فایل رو گوش دادم و اون جمله استاد که گفتند
«« موتور وجودی من روشن شد ، موتورِ توی مسیر درست قرارگرفتن و نگران نتایج نبودن.»»
در همین یک جمله دنیایی معنی و باور وجود داره .
یعنی استاد اون قدر مطمعن شدن از وجود قوانین بودن تغییر خداوند که محکم و قوی و جدی تصمیم گرفتن فقط توی مسیر درست بمانند و حرکت کنند و نگران نتایج نباشن
به نظرم نه تنها نگران نتیجه نبودن که حتی منتظر نتیجه ام نبودن چون وقتی انتظار یه چیزی رو میکشیم انگار بهش چسبیدیم . انگار حس خوشبختی مون رو به اون خواسته و نتیجه گره زدیم.
برای من بارها شده کار می کردم روی خودم به نیت یک خواسته و همش منتظر بودم و دنبال اون خواسته بودم و روزها میگذشت و من کار می کردم ولی خیلی نتیجه و خواسته رو نمی دیدم. و من چسبیده بودم به خواسته ام
و داشتم هر روز ازش دورتر می شدم طبقِ قانون چون با نگرانی و انتظارم نسبت به اون خواسته در واقع داشتم به نبودش و کمبودش فکر میکردم و توجه می کردم و فرکانس می فرستادم .در نتیجه کمبودِ بیشترش رو تجربه می کردم.
و بارها شده خواسته ای داشتم و کلا فراموشش کرده بودم و در طی مسیر برام رخ میداد و اونجا یادم می افتاد که یه روزی این خواسته ی من بوده و من بهش هدایت شدم.
همین مثال بالا یکی از قوانین بدون تغییر خداوند بود.
(یادمه توی یکی از کامنت ها از بچه های موفق سایت خوندم دفتر مخصوص قوانین برای خودش داشت و همه رو با مثال برای خودش لیست می کرد. و هر وقت می خواست مثل یک کتاب مرجع بهش رجوع می کرد.)
حالا من بتونم همین قوانین رو درک کنم و بشناسم و بعد مهم تر از همه عمل کنم . ناخداگاه در مسیر درست قرار میگیرم و لاجرم به خواسته های ریز و درشتم با تکامل هدایت میشم.
اول اینکه قوانین رو درست درک کنم و کج فهمی نباشه
دوم اینکه ایمان و باور قلبی داشته باشم که همین قوانین هست و ثابته . حالا چطور برسیم به این باور قلبی ؟
با بررسی گذشته زندگی مون و به یاد بیاریم که کجا ها رها بودم و کارها خوب و راحت طبق میل من رخ داد .
یا به یاد بیارم کجاها عجله مردم و اذیت شدم و کجا ها تکامل ام رو طی کردم و مشکل پیش نیامد بلکه لذت هم بردم.
به یاد بیارم کجاها دیگران را قضاوت کردم و خودم در همون شرایط قرار گرفتم و مسیرم سخت پیش رفت.
به یاد بیارم کجاها خواستم بقیه ام بیان توی مسیر و اصرار کردم و تقلا برای دیگران و خودمم از مسیر دور شدم .
به یاد بیارم کجاها متعهد و جدی پیگیر آموزش ها شدم و بابتش قربانی دادم و نتیجه از جایی که فکرشم نمی کردم رخ داد.
به یاد بیارم قانون توجه رو که هرچی منو به وجد آورد و ذوق کردم بابتش و تحسین کردم از اساسش رو خدا وارد زندگیم کرد.
به یاد بیارم که هر جا برای کسی دلسوزی کردم از همان موضع مورد اذیت واقع شدم. و یادم آمد و صدای استاد توی سرم پیچید که هرکس هرجا هست جای درستشه و هیچ اشتباهی رخ نداده و مو لای درز عدالت خداوند و قانونمندی اش نمی رود.
و خیلی قوانین دیگه ای که هر دومش رو زندگی کردیم و لمس کردیم ….البته از زمان آشنایی با استاد و شروع آگاهی مون، وگرنه قبلش که زندگی مون فقط پیش میرفت و هر موضوع و چالشی هم پیش میآمد اصلا متوجه درس اون موضوع و یا تفکر پشتش نمی شدیم.
خداروشکر برای توفیق نوشتن یک ردپای دیگه در سایت .و خداروشکر برای بدونم در این مسیر زیبا و این جمع انسان های آگاه .
خداروشکر که هر روز بر علم و اگاهی و درک ما افزوده میشود
باوردها یک شبه ایجاد نشدند که یک شبه هم تغییر کنند
وقتی این جمله استاد رو میشنوم یاد قدیم خودم میفتم و خنده م میگیره
و از خودم میپرسم واقعا چرا ما این جوری فکر میکنیم
هر چیزی که در اطراف ما هست یک شبه و بک هویی بوجود نیومده وگر دقت کنیم همه ی اتفاقات یه زمانی خاص خودش رو میخاد
مثلا حتی پختن عذا بسته به نوعش زمان میخاد مثلا قیمه باید 5 ساعت زمان بزاری تا جا بیفته
حتا همون فست فود هم نیم ساعت زمان میخاد
اما در مباحث موفقیتی و باورها ما فکر میکنیم عول چراغ جادو قراره باشه
یعنی در هیچ قست دیگه ی زندگی مون اینجوری فکر و یا رفتار نکردیم
بعد از پایان دوره هم جهت با جریان خداوند و شروع پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر در مدت 3_4ماه من قشنگ درک کردم که تغییرات همیشه ارام ارام در وجود ما رخ میدهد
و باز هم طبق قانون آینه نتایج هم به همان اندازه ارام ارام در زندگی من اتفاق می افتد
این روند بالا رفتن قدرت مالی رو که نتیجه ی کار کردن روی تغییر باورهام بود ، رو خیلی زیبا و با نگاهی جزئی نگر من تماشا کردم
چون تا قبل اون روند همیشه ثابت بود
اما با همون شرایط قبلی نتایج ما ارام ارام رو به بهبودی میرفت
این تغییرات در نتایج باید این ایمان رو در من ایجاد کنه که مسیر همیشه همینه
قانون خداوند همینه
تو برای موفق شدن باید طبق همین قوانین که عمل کردی از این به بعد هم عمل کنی
نکته ای که مهم هست اینه که باید مواظب ورودی های ذهنم باشم
چون به محض توجه کردن به سمت چپ ممکنه این ماشین از جاده ی اصلی خودش خارج بشه و خسارت های زیادی رو به بار بیاره
پس باید در هر لحظه به خودم یاد آوری کنم که باید حواست باشه تغذیه سالم به خورد مغزم بدم تا بدنم همیشه اون احساس خوب رو حس کنه
جلسات 3 و 4 دوره ی احساس لیاقت کمک بسیار زیادی به ارامش من کردند که
من فارغ از نتایج و دست اوردها و عوامل بیرونی فقط به این دلیل که به دنیا اومدم ارزشمندم
و همین باور که دارم کار میکنم احساس میکنم باعث شده من خودم رو دوست داشته باشم و در صلح درونی باشم
وقتی که آرامم خیلی بهتر میتونم به قوانین فکر کنم و عمل کنم و همه زندگیم رو با خط کش قوانین ثابت خداوند اندازه بگیرم
خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم برای همه ی نعمت هام
دوستون دارم
استاد دعا میکنم که هر چه زودتر روی ماه تون رو ببینم .دارم تصور میکنم هم شما هم مریم جون در قسمت جدید زندگی در بهشت
در حقیقت کسانى که کتاب خدا را مى خوانند و نماز برپا مى دارند و از آنچه بدیشان روزى داده ایم نهان و آشکارا انفاق مى کنند امید به تجارتى بسته اند که هرگز زوال نمى پذیرد (29)
و آنچه از کتاب به سوى تو وحى کرده ایم خود حق [و] تصدیق کننده [کتابهاى] پیش از آن است قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست (31)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
هر چقدر طبق قانون جهان عمل کنم دیگه نگران نیستم نتایج میاد
خداوند وعده داده
همه چی توحیده
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
قوانین جهان هستی بدون تغییر است
وقتی من تغییر کنم باورهای من تغییر کنه
قدرت را فقط بخدا بدهم
عملگرا با قوانین باشم
احساس خوب را درونی تر کنم
آرامش را درونی تر کنم
حال خوب را درونی تر کنم
عزت نفس را درونی تر کنم
توجهم را بر نعمتها و ثروتهاو فراوانی های زندگی ام و جهان بزارم
این بهبود شخصیت باید ادامه دار باشد تا وقتی که زنده هستم
هر بار بهتر و بهتر میشوم.
وقتی درک کنی هر بار که خودت خالق اتفاقات زندگی خودت هستی و هیچ عامل بیرونی نمیتونه چیزی برام خلق کنه دیگه شرک نمیورزم
از خودم شروع میکنم به تغییر و بهبود شخصیت
دنبال اصل میرم و از فرعیات دور میشم
قدرت خداوند بالاترین قدرت هاست که از این قدرتش به من هم داده تا خالق زندگی ام باشم.
بلطف خداوند با استمرار و ممارستم در مسیر درست الهی دارم درک میکنم که هر چقدر در این مسیر زیبای الهی استقامت کنم چقدر نتایج عالی و با شکوه است
بخدا که هر لحظه معجزات خداوند جاری است
چشم و گوش دل باز تره
ذهن آرام تره و هر کجا که نجوا کنه میدونی کجا ها را باید بهتر عمل کنی
و اینم خودش یه پروسه است که هر بار به چالشی برخوردی عبور از
چالش قبلی میشه برات یه چراغ راهه که دفعه قبل از اون چالش عبور کردم این بار هم درست میشه
خداوند رو در وجودت پیدا میکنی
آرامش هست شادی هست نعمت و ثروت و فراوانی بینهایت هست
خودش میبینه که در تلاشی برای بهتر شدن اوضاع بخدا که بینهایته پاداش الهی
همین دوروز پیش که برای روز پدر رفتیم روستا
مادرم کلی مهمون داشت و واقعا همه چی بسیار عالی پیش رفت
هر کسی با آرامش و حال خوب کاری انجام میداد که من فقط میگفتم خدایا شکرت
خود مهمون ها هم بلند شدن به کمک دادن
چون همه چی خالص تر بود خنده ها بیشتر بود
آرامش بیشتر بود هیچ عجله ای نبود
هر کسی به نحو احسنت کار خودشو انجام میداد
بخدا که دستان خدا را من اون لحظه دیدم که چطور دوست داشتند با عشق کار انجام بدهند
و چقدر یه همگی خوش گذشت.
خدایا شکرت
چقدر رشد خودم را در مهمانی دیدم
واقعاً من دلی و با کلام زیبا و احترام با دیگران صحبت میکنم
از زیبایی هاشون خیلی راحتر میگم و چقدر احساس خوب منتقل میشه
چقدر مدیریت کردن کارها راحتر بود برام
چقدر از عزیزان احترام و محبت دریافت کردم
و دیدم که چقدر عالی چرخ زندگیم را خداوند روغن کاری کرده و به اندازه تغییرات من
همواره در حال هدایتم هست و من باور کردم که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم.
خدایا شکرت
بابت تمام کارهای درستی که میخواهم اراده تو باشد و از طریق من انجام شود منو یک لحظه هم به حال خودم وامگذار.
که با مشیت الهی همراهتر باشم
خدا یا شکرررررررررت برای هر لحظه که خودت مدیر و مدیر و صاحب آن هستی و در حال پرورش افکار زیباتر در وجودم هستی
زیرا با تمام وجودم میخواهم همواره بنده ی تسلیم و متواضع و فروتن تو باشم.
و هر کار خوب زندگی ام را به تو اعتبارش را بدهم
و یا افتخار و با تمام وجودم بگم به تمام عالم که خدای من داره کارهای منو انجام میدهد
هر آن چه دارم از هدایتهای خداوند است که تمام جهانیان را مسخر من کرده
و من را برای خودش آفریده
خدایا شکرت
من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت برای هر روزی که بهم میبخشی و فرصت زندگی را زندگی کردن را بهم میفهمانی
که امروز یک روز نو و جدید است که خداوند آفریده پس تا میتونم ازش استفاده عالی کنم و لذت ببرم از تغییرم از رشد شخصیتم از بهبود های کوچکم و عملگرا بودنم
که نتایج میاد وقتی طبق قانون پیشرفتی خداوند به وعده اش صادق است و کیست راستگو تر از خداوند که هر لحظه بینا و شنوا و آگاه هست به همه چی من
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در حال بندگی و عبودیت تو باشم .
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت برای اسکان و اعتماد و توکل و باورم به خودت کت هر روز بیشتر و بیشتر میشود.
استاد بینهایت سپاسگزارم
همه از فضل توست .
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
خداجونم ربّ من ارباب من خیلی دوستت دارم و سپاسگزارتم
امروز و امشب خیلی بمن لطف داشتی و خیلی رزق و برکت داشتم.
و این جمله چقدر با امروز من همخونی داشت؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
من امروز تلاش کردم بدون توجه به ناخواستههای اطرافم فقط رو بهبود شخصیتم و بهبود احساسم تمرکز کنم و دیدم که چقدر راحت داره شرایط اطرافم تغییر میکنه چون از درون آرامش داشتم و سعی میکردم حفظش کنم.
خداجونم تو خیلی مهربون و وهابی؛ سپاسگزارتم
امروز از طریق یکی از دستات که بعد از ماهها دیروز باهم حرف زده بودیم بمن 7 میلیون و 6٠٠ دادی.
و از طریق دوست و همسایمون 2٠٠ تومن.
صبح کمکم کردی افکارمو جمع و جور کنمو مثبتش کنم. تو بمن تقوا و کنترل ذهن دادی و نتیجههاش پشت سر هم اومد.
بوم بوم بوم ؛
حالم که عالی شد با خوندن یه کامنت که یادآوری اصول قوانین جهانت بود خداجونم سپاسگزارتم
بیدار و هشیار نگهم داشتی و قبل رفتن بچهها به مدرسه ، فایل تصویری عبارات تاکیدی جلسهی دوم قدم نهم رو پلی کردمو حالم شروع به تغییر کرد. پارسا خیلی توجهش جلب شد وقتی عصر از مدرسه برگشت خیلی خوشحال بود و شروع کرد به تعریف کردن که چقدر اون جملات رو گفته و اتفاقات باحال براش رخ داده.
من آروم شده بودم. بعد رفتن بچهها سریال زندگی در بهشت قسمت 85 و قسمت 15 سفر بدور آمریکا رو دیدم.
مامانم از صبح هماهنگتر بود و آروم بودیم در کنارهم.
گاهی میخندیدیم و حرف میزدیم خیلی مسالمتآمیز و من مقاومت کمتری به رفتارهاش داشتم. مریضیاش کمتر بود خیلی واضح. امشب که رفته بود زود بخوابه هم چند بار تا ساعت ده بیدار شد و یبار گفت نمیدونم چرا خوابم نمیبره امروزم که صبح زود بیدار شدم ظهرم که زیاد نخوابیدم یا خوابم نبرد. اما من میدونستم؛ من تقوا داشتم امروز و افکار ناخوب کمتری راجع به مادرم داشتم و این تقوا جواب داده بود. خیلی خوشحالم خدای من فدات بشم با این قوانین قشنگت.
و تازه خیلی نتایج دیگه از سمت مامانم گرفتم؛ امروز ساعت 8/5 نبود که رفت ناهرو بپزه. این خیلی عجیب بود اصلنم غر نزد.
عصری قشنگ چایی دم کرده بود. یه چای خوش عطر
و داشت بهها رو خورد میکرد تا مربا درست کنه و شب بارش کرد.
اصلا ناله نکرد سر بیماریاش و… .
رفت پای کمد گاز نشست و طبقهی ادویههاشو قشنگ تمیز و مرتب کرد.
امشب داشت میگفت فردا صبح ساعت هشت ایشالا فریزرو تمیز میکنم. خیلی عجیبهها. برنامهریزیم کرده برای فردا.
من خسته شده بودم از رفتارا و اخلاق مامانم و همش داشتم توجه میکردم به اونا اما امروز از لحظه ای که خواستم، ربّ نورانی من کمکم کرد و چقدر باید واقعا از ته دل باور داشت که خدا میتونه کمک کنه، باید فقط اراده کنی تا طبق مشیتش، اتفاقات عالی رخ بده برات
و واقعا که تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
باید هر روز اراده کنم و همجهت باشم با خداوند تا شخصیتم کاملا تغییر کنه و ناخودآگاه بتونم عالی و مثبت فکر کنم.
خب نتایج دیگه اینکه دوست عزیزم بهم زنگ زد تا احوالپرسی کنه. اون خیلی زود بزود این کارو نمیکنه. منم که زنگ میزنم چند دفعه یکبار گوشیشو جواب میده. خلاصه زنگ زد و گفت بزی که قرار بود سر ببرن رو سر بریدن و نصف تنهش رو که هشت کیلو و 2٠٠ بوده رو گذاشتن برای ما بعلاوهی جیگرش. اینم پاداش من.
گفتم شیره خرما میخوام گفت باشه اونم دارم میارم برات و چند بار گفت دیگه چی میخوای، هرچی میخوای بگو.
همسایمون هم یکساعت بعدش زنگ زد. چندماهه که حالی نپرسیده بود ازم. فک میکنم روش نمیشد بابت ناخواستهای که برای همسرم رخ داده هیچی بپرسه. بهرحال کلی احوالپرسی کرد و گفت که هرکاری داشتی بهم بگو.
پرسید زایمانت کی هست؟ گفتم شیش روز دیگه شنبه بیستم دی
غروبم پسرش امیر محمد زنگ زد و گفت ایلیا بیاد خونمون. ایلیا هم لپ تاپشو برداشت و رفت. حدود سه ساعت موند. برای شامم امیرمحمد اجازه گرفت و نگهش داشتن.
وقتی ایلیا اومد دو تا صدی داد بهم گفت که خاله داده
اینم یه پاداش دیگه.
من سرشب نشستم پای چرخ خیاطی و چند تا لباسا رو که باید با نخ مشکی میدوختمو دوختم. یهویی این ایده اومد بذهنم که بشینم مرتب کنم پای چرخو و یکم بدوزم. عالی شد
اتاقم خیلی مرتب شد.
فقط یکم دیگه دوخت و دوزا مونده. انشاالله فردا به یاری خداجونم تمومش میکنیم.
و اتاقو کاملا مرتب میکنیم و برای مهمونا آماده میکنیم.
فرشای تو هالو جمع میکنیم و میذاریم کنار تا پسر همسایمون بیاد ببره قالیشویی. امشب با مامانش صحبت کردم گفت باشه حتما.
ماشینم میاد میبره درست میکنه و میاره. خداجونم شکرت.
پارسا رو ساعت چار بش گفتم بره نونوایی. رفت بدون بهونه و هفت تا نون تازه گرفت و زود اومد. خودش با قیچی همشونو نصف کرد و گذاشت تو پلاستیک نون تا من رفتم.
خب دیگه اینکه غروب به سمیرا جان زنگ زدم سفارشاتمو دادم و با اون یکی همسایمون که دوستمم هست هماهنگ کردم رفت گرفت و اومد. بعد گفتم بیاد تو باهم یه چایی بخوریم. اومد و نشستیم باهم، هی میگفت کاری چیزی داری خیاطی میخوای کمکت کنمو، نشست کمک مامان به خورد کرد و… . خیلی مهربونتر شده
خداجونم اینا از فضل توهه.
برام سه کیلو پرتقالم گرفت.
منم پول پرتقالا و نون و کاهوی پریروزو زدم به کارتش.
ساعت ٠٠:٠٠ ربّ نورانی من میگه من خیلی دوستت دارم. دورت بگردم منم عاشقتم.
حالا من از سمیرا جان چیا گرفتم؛ حلواارده، عسل، لوبیاچیتی، روغن زیتون مالشی و دو تا روغن برا مامانم و یه ارده و پودر نارگیل برا خودم.
روغنا رم پاداشم بودا پاداش تقوا؛ آخه قرار بود تا بیستم آماده کنه. اول گفت یکی دارم بعد گفت اگه بیشتر میخوای میتونم دو تا بهت بدم. گفتم آره حتما و دو تا گذاشت برام.
و همین الان که داشتم به خداجانم میگفتم خدایا دوست دارم، فروشگاه لوازم لپ تاپ و کامپیوتری که پریشب سفارش کیبورد و موس ایلیا رو آورد، 6٠ تومن خسارت کیبورد رو زد بکارتم.
امشب پارسا هال رو جاروبرقی کشید، ظرفا رو شست، ایلیا آب کشید. ایلیا پودر نارگیلا رو ریخت تو قوطی مخصوصش و لوبیاچیتیا رو تو ظرف دردار. بقیه لوبیاچیتا رم ریختم تو ظرف و برام شست قشنگ و آب کرد گذاشت کنار.
خداجونم شکرت.
ظهر قرمهسبزی و برنج باحالی خوردیم. منکه نصفشو شب خوردم. مامانم که حاضری و پارسام گفت چیزی نمیخوام. ایلیام که خونه دوستش خورده بود.
راستی مریم خانومم ساعت هفت یه زنگ بهم زد خیلی جالب بود چند وقت بود که نمیتونست زنگ بزنه و هم فرکانس نبودیم و امروز و امشب که من هماهنگ بودم زنگ زد. بهترین دوست خوش انرژی من که قوانین رو خوب بلده و واقعا بهشون عمل میکنه.
خداجونم شکرت.
راستی شاهین صبح تونست با مامانم حرف بزنه و صدای ضبط شده از باجه پخش نمیشد ، این اولین پاداشم بود و حال مامان بهتر شد که با دومادش حرف زد.
ایلیا که از مدرسه اومد گفت مامان میدونی امتحان قرآنمو بیست شدم.
حدود نیم ساعت با من حرف زد و خوشحال بود. کلی بوسم کرد و شکممو نوازش کرد و با آجیش حرف میزد.
دقیقاً یک هفتهی دیگه همچین روزی بامید خدا من از بیمارستان مرخص شدم و دختر قشنگم کنارم و در آغوشمه.
سپاسگزارتم ربّ نورانی من.
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
امروز من خیلی خوب اینو درک کردم، بعد مدتها که فراموشش کرده بودم. واقعا نگران نتیجه نبودم و از خداوند میدونستم که قلبمو باز کرده، چندین بار امروز ازش خواستم که قلبمو باز کنه تا بتونم ارتباط نزدیکی باهاش بگیرم و متصل بشم به نورش و چندبار حس کردم اون اتصال رو و برای همین رهاتر بودم و نگران نتبجه نبودم و قدرت عملگراییم واقعا بالا بود.
چون با یه ناخواسته هم مواجه شدم ولی تا الان هم به لطف خدا تونستم ذهنمو کنترل کنم و میدونم که نتیجهش عالی میشه. تا الانم نتیجهش بد نبوده فقط کامل نشده.
نمیدونی پریروز صبح با چه ذوقی واست کامنت نوشتم ولی نمیدونم چرا ارسال نشد و الخیر فی ماوقع… الان دوباره از نو مینویسم.
امیدوارم حال دلت عالی باشه عزیزدلم
خیییلی ممنونم که برام نوشتی و بیادم آوردی تمام موهبتهایی که این چند وقت داشتم و خیلی پیش اومده که ازشون غافل شم.
دوباره رفتم کامنتمو خوندم و دیدم چه برکتهایی تو روزهای سخت داشتم.
و از وجود دختر قشنگم بهت بگم که هجدهم دیماه بدنیا اومد در سلامتی کامل… با اینکه دکتر سه هفته قبل زایمان گفته بود باید استراحت مطلق داشته باشم وگرنه ممکنه زایمان زودرس داشته باشم و بچه نارس باشه و بره تو دستگاه. منم تو شرایطی نبودم که بتونم استراحت مطلق کنم، شاهدم اون چرخ خیاطیه که با اون شکم شب آخریه رفتم پاش و دو تا متکای کوچولو دوختم:))
دورت بگردم مهربونم که دوست داشتی کنارم باشی و تو خیاطی بهم کمک بدی. همین که گفتی یه دنیا برای من ارزش داره عزیزدلم
در حالی کامنتو ادامه میدم که آرتمیس قشنگم تو بغلمه و دارم قربون صدقش میرم.
امروز 25 روزشه.
همسرم هنوز برنگشته ولی خدا این چند روز نشونههای زیادی داده که بزودی میاد پیشمون.
با اینکه برای زایمانمم نبود ولی خداوند همواره دستهاشو میفرستاد و همهی کارهامو انجام میداد.
انشاالله تو کامنتهای بعدیم از یسری اتفاقات قشنگی که افتاد مینویسم.
بازم ازت ممنونم سعیدهی عزیزم که برام نوشتی. پریروز که سایتو باز کردم دیدم وای سایت داره کار میکنه و باز شد و وقتی کامنتتو خوندم نمیدونی چه ذوقی کردم خیلی خوشحال شدم و با لبخند و ذوق برات نوشتم.
الهی که زندگیت همواره پر برکت و پر روزی، لبت همیشه خندون، تنت سالم و ثروت بباره تو زندگیت
بنام خدایی که مرا خلق کرد تا زندگی کنم تا به خواسته های قشنگم برسم.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم
این فایل در مورد حال امروزم در سر کارم بود که نجواهای ذهنم خیلی زیاد بود و تونستم کنترلش کنم
امروز وقتی با هر کسی تماس میگرفتم و پاسخشون نه بود ذهنم شروع به تخریبم میکرد که بیخیال شو به درد تو نمیخوره یا بهم میگفت ببین اشتراک نگرفتی حقوقت خیلی کم میشه واقعا قدرت به غیر خدا میداد و برام اخر ماه حساب میکرد و من شروع کردم با عبارت تاکیدی رو که خداوند روزی رسان بی حد و حساب من است رو تکرار میکردم و با منطق دهنش بستم و به فرموده استاد به زیباییها نگاه میکردم و بهش بها ندادم تا و حتی الخیر فی ما وقع رو هم میگفتم که خدا داره منو امتحان میکنه تا رشد کنم و خدا خیلی راحت سور پرایزم کرد که مدیرم که دستان خداونده مبلغ 500 تومان بخاطر روز مادر بهمون هدیه دادن و چقدر خوشحال شدم که تونستم ذهنم کنترل کنم که خداوند حامی منه و خداوند دوست داره ثروتمند شوم و پول و نعمت بدنبال من می ایند
در مورد تغیر باور دلم میخواد، باور کنید ،، که تغیر باور معجزه میکنه،،ولی ولی،، پیدا کردن باورهای ناکارآمد ما،، کاری به سختی حل کردن معادلات چند مجهولیه،، و واقعا باید براش وقت گذاشت.. یک اتفاق معمولا برای من توی زندگی بصورت تکراری، میافتاد اینکه وقتی میخواستم چیزی رو داشته باشم که نباید پول خیلی زیادی براش بدم یا میشد به راحتی بدست اش بیارم،،یا اصلا حقم بود که بدون پول داشته باشمش ،، اون جریان به نحوی با دردسر مواجه میشد،،نه توش میومد یا به کل کنسل میشد،،نشستم واقعا 20روزرتمام اتفاقات مشابه توی چند سال گذشته امو مرور کردم،، تا برسم به چیزی که توی روانشناسی بهش میگیم NAT یعنی افکار منفی اتوماتیک ،، که خیلی ریشه ای و عمیق هستند و غالبا در ناخودگاه،، بعد از بررسی عمیق دیدم که من بطور ناخودآگاه انتظار دارم شرایط اولش خیلی خوب پیش بره ولی بعدش همه چیز علیه من خراب بشه ، بررسی کردم که پشت این فکر چیه،،دیدم باور دارم که خوشی به من نیومده،، باور دارم من انگار حتما باید کلی استرس بکشم،، گریه ام دربیاد،، دعوام بشه با طرف مقابل حتی کار به شکایت برسه و آخر سر هم اونی که میخوام نشه ،، اینایی که میگم اصلا به این وضوح که الان دارم میگم نیست،، نیاز داشت تصورات ذهنمو ،، دونه دونه بازسازی کنم ،، تا اینارو دستگیر کنم،، خودم هم نمیدونستم همچین باورهای مخربی دارم،، وقتی تصوراتم از معامله،، از تحویل کارم رو بازسازی کردم،، فکرهای پشت اش رو کشیدم بیرون ،، انگار که دره،، یه چاه عمیق سیاه رو باز کرده باشم و گفتم واااااااااااااااای اینجا چه خبره؟ آخه چرا؟
حتی نمیدونستم چرا خودم رو مستحق این فکرها میدونستم؟ مرحله سخت تربعدش این بود،چرا ؟ چه حسی نسبت به خودت؟ چه تجربیاتی ،، باعث شده اینطوری خودت رو مستحق رنج و سختی بدونی؟ ادامه اش مفصله،، وحتی برای من که کار خودم تراپی هست،، و سال ها این کارو تخصصی برای دیگران انجام دادم،، چالش با این افکار خییلی کار سختی بود ،، مرحله بعد از ،ترمیم افکار ناکارآمد جایگزینی باورهای درست بود،، یه نکته مهم که از استاد شنیدم،،حتی وقتی خیلی داری روی افکار کارآمد کار میکنی افکار ناکارآمد عین علف های هرز خودرو ،، قد میکشن،،و اگه حواست نباشه کارو خراب میکنن،، من حدودا 12روز پیش تونستم بعد از کلی وقت گذاشتن مبل خوبی رو توی یه کارگاه با قیمت خیلی خوب پیدا کنم.. نکته جالب،، در عین اینکه کاملا خودآگاه حواسم بود که افکار نادرست قبلی بالا نیان،، ولی بدون اینکه بفهمم،، خاطره دفعه قبل که خرید مبلم،چقدر اذیت کننده بود بدون خواست من و ناخودآگاه توی ذهنم مرور میشد،، این درحالی بود که من در خودآگاه هرروز تکرار میکردم کارای من درست پیش میرن،، نقص و دردسر در کار من نیست ،، تا اینکه پنج روز پیش فروشنده این مبل هم زنگ زد و گفت ، فروشنده پارچه اتون بخاطر تعطیلی بازار، پارچه اتون رو نمیده ،، یا بیاین از پارچه های دیگه ام بردارین که من نمیخواستم اونارو ،، یا بیا بعد دو هفته پولتو پس بگیر،، حالی که به من دست داد ،، از اینکه خدایییااا،، من اینهمه روی اتفاق درست،، افکار درست متمرکزم.. دوباره چرررا؟ قابل تصور نیست،، احساس کردم دیگه شکستم،، احساس کردم قدرت افکار منفی از مثبت خیلی بیشتره ،، اینکه انقدر قوی ان،، یکی اشون در مقابل صدتا فکر درست ،، موثر تره،، اینکه دیگه زورم نمیرسه،، اینکه دیگه ولش کن،، اصلا دیگه با سیستم عباس منش هم پیش نمیرم،، اون یه نیروی قوی ای داشته برای کنترل فکراش من ندارم،، نسخه هاش به درد من نمیخوره،،
ولی دوباره یادم افتاد که استاد گفتن توی حال بد نمون،، اگه تضاد پیش اومد خودآگاه و عمدی بهش توجه نکن،، تضاد ها برای اینه که ببینی چی رو نمیخوای،، دوباره دستگاه عیب یاب و روشن کردم،،
و شروع به بررسی افکارم کردم ،، نکته اول،دیدم درعین کار روی افکار درست،، من اندکی نگرانی داشتم اونم نه اینکه حسش کنم،،به شکل تصویر از جلوی ذهنم میگذشت،، به خودم گفتم جهان فقط انعکاس باورهای توعه،، اگه نگرانی،، یعنی توحید و تقوی نداری که خدا درست اش میکنه،، تو هنوز به خدا شک داری،، فقط اون چیزی که باور داری،،ساخته میشه،، یالا دست به کار شو باور درست بساز،، دیدم من دارم هی میگم نقص و دردسر در کار من نیست،، درحالیکه استاد بارها گفته،، نگو چی نمیخوام،، بگو چی میخوام،، از امروز ساعت سه شروع کردم به ساختن باور درست جایگزین ،، توی باشگاه روی دوچرخه ،، در حین زدن حرکات فقط زمزمه میکردم،، همه خواسته ها، و نیازهای من به بهترین شکل،، به سرعت،، در کاملترین حالت ممکن، حتی بهتر از تصور من ،، با عشق و احترام افراد به من،، برطرف و ممکن میشن،، چون من میخوام که خدا و انرژی های جهانش،، اینطور بخوان،، در طول این هفته هم مدام تجسم میکردم که کارگرها دارن روی مبلم کار میکنن،، پارچه قشنگش رو روش اجرا کردن،، و توی خونه امه،،توی این یک هفته بارها میخواستم زنگ بزنم و ببینم چی شد بالاخره،ولی چون هنوز میترسیدم زنگ نزدم،، امروز که باور کردم خدا و انرژی هاش،، کار من رو به کاملترین و بهترین شکل دارن انجام میدن تماس گرفتم ،، و فروشنده که دفعه قبل باهاش تقریبا بحث ام شده بود، با لحن خوشحال و بسیار مودبی،باهام احوالپرسی کرد و گفت بله، تولیدی پارچه اتون رو رسونده،، کارتون داره تموم میشه،، فردا زنگ میزنم برای تحویل باهاتون هماهنگ میشم.. و حال الان من،، اینکه خداییییا،،
دمت گرم که وقتی با ایمان و باور چیزی رو میخوام ازت ،، نبوده،، ارو،، بوده میکنی،، چقدر لذت بخشه،،که با کنترل افکارت،، وسط تعطیلی کشور ،،وسط هرج و مرج،، تو به خواسته ات،، میرسی،، و تو کنترل زندگی اتو داری،، خدایااا ممنونم..ممنونم که هر اتفاقی پیرامونم بیافته،،نفع و خیر من در اون خواهد بود،، تو همه چیز رو به نفع و صلاح من پیش میبری،، استاد از شما هم که واقعا دلسوزانه دارین ما رو به سمت توحید،،درک درست خدای مهربون،،و یکی شدن با اون پیش میرانید بسیار سپاسگزارم
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر میکنم که در مسیر درک عمیق تر قوانین خداوند در حال حرکت و یادگیری هستم دیدن این قسمت از مجموعه فایل های درک عمیق تر برای من همزمان شد با دیدن قسمت 116 مستند سریال زندگی در بهشت و باعث شد چند روزی روی این فایل و قسمت 116 سریال توقف کنم و توی دفترم ده ها صفحه نکته ارزشمند بنویسم و دوست دارم بعضی از نکاتی که داخل دفترم نوشتم رو اینجا هم به عنوان ردپا یادداشت کنم:
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد…
بعد از دیدن مجموع فایل هایی که گفتم و خواندن این جمله به فکر فرو رفتم و از خودم یک سوال خوب پرسیدم و به قول استاد از خودتون سوالات خوب بپرسید و خواهید دید که جواب ها شما رو شگفت زده خواهند کرد…
من از خودم پرسیدم چرا قدرت عملگرایی من بالا نیست؟؟؟
در قسمت 116 سریال زندگی در بهشت تراکتور استاد در گل و لای گیر میکنه و استاد و خانم شایسته سعی میکنن با انجام ایده های متفاوت تراکتور رو نجات بدن اما هیچکدوم از ایده ها جواب نمیده من هر لحظه منتظر این بودم که استاد اعصابش به هم بریزه و یا بگه آقا نمیشه بیخیال اما استاد با روی خوش و هرروز و هرروز و هرروز میومد و ایده های بیشتر و جدیدتری رو اجرا میکرد برام جالب بود که چه باوری باعث شده که استاد بدون اینکه ناراحت و نگران بشه داره هر بار ایده هاش رو اجرا میکنه چیزی که خلاف عملکرد من هست یعنی من در زندگی خودم این طور هستم…اون اوایل که این باور رو داشتم که تا اونجایی که بشه دوست دارم هیچ مسئله ای در زندگی من به وجود نیاد دوما اگه مسئله ای هم به وجود میاد با همون راهکار و ایده اول مسئله حل بشه و اگه حل نمیشد من غمگین و ناراحت و ناامید میشدم اما حالا میدیدم که استاد نه تنها ناراحت و خسته نمیشه بلکه هربار با هیجان بیشتری دنبال پیاده سازی ایده هاش هست…
تا اینکه در اواخر فایل استاد و خانم شایسته توضیحاتی دادن که به نظر من اندازه یه دوره آموزشی نکته داره و اگه بتونم این نکات رو در زندگیم رعایت کنم هرگز در برخورد با مسائل غمگین و ناامید نخواهم شد و هم مسئله ام حل میشه هم کلی از زندگی لذت میبرم…
بعضی از نکات طلایی توضیحات استاد رو مینویسم توی دفترم هم خیلی نوشتم اما بازم دوست دارم بنویسم تا قشنگ سیم کشی های مغزم درست بشه:
استاد:
خیلی مهمه که ما به ایده هایی که بهمون گفته میشه عمل کنیم و خیلی مهم تره که عملکردن به ایده ها رو خیلی به نتیجه ربط ندیم یعنی نگو اگر ایده ای بهش عمل کردم و نتیجه نداد ایده الهامی از طرف خداوند نبوده و از طرف شیطان بوده نکنه اشتباه کردم چرا جواب نداد من فکر میکردم اگه این کار رو بکنم نتیجه میگیرم پس چرا جواب نداد؟
داستان اینه که ایده هایی که بهت گفته میشه بعضی وقت ها ممکنه منجر به اون جوابی که مدنظرت هست نشه اما موضوع اینجاست که توی اجرا کردن ایده ها توی عملکردن به ایده ها و حرکت کردن و از دایره امن ات خارج شدن خیلی چیزها یاد میگیری
یعنی جواب دادن اون ایده برای حل اون مسئله یک موضوعه درس هایی که از اجرای اون ایده میگیری و چیز هایی که یاد میگیری صد تا موضوعه اصلا با هم قابل مقایسه نیست.
من (استاد) توی زندگیم یاد گرفتم که تسلیم باشم و به ایده هایی که بهم گفته میشه عمل کنم و خیلی به این فکر نکنم که اگر به این ایده عمل کنم جواب اونی که من منتظرشم هست یا نه چون میدونم اون چیزی که من باید انجام بدم اینه که حرکت کنم عمل کنم به اون ایده ها حالا ممکنه اون جواب مورد انتظار من نباشه ولی حتما باید انجام بشه حتما یه گامه یه گام برای رسیدن به هدفم و یه عالمه چیز به من یاد میده برای اینکه توی مراحل بعدی زندگیم ازش استفاده کنم
مهم اینه که آدم عمل کنه به ایده هاش مهم اینه که آدم حرکت کنه مهم اینه که آدم ایمان داشته باشه به خداوند
وقتی تو به اندازه کافی عمل میکنی به ایده هات و بازخورد میگیری توی دفعات بعدی در مراحل جلوتر زندگی اولا به به اعتماد به نفس خیلی بالاتری میرسی دوما مسائلت خیلی راحت تر حل میشه .
با این باورها و انجام این اقدامات که قدرت عملگرایی آدم بالا میره که مستلزم حرکت کردن در مسیر هست نه اینکه یه گوشه ای بشینی و بگی من دارم جذب میکنم و با ذهنم دارم جذب میکنم و روی قانون کار میکنم یه مشت حرف مفت که هیچ عملی ایجاد نمیکنه و طرف دلش خوشه که داره به قانون عمل میکنه و در نهایت جمله معروف استاد که :
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
جمله ی بعدی که خیلی هماهنگه با شرایط این روزهای کشور و نگرانی های مردم که باعث شد من بیش از پیش به قانون ایمان بیارم که همه چیز با باورهای من خلق میشه و دوست دارم نظر خودم و چیزهایی که از چهار سال شاگردی استاد و بودن در سایت یاد گرفتم رو بنویسم این جمله است که:
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است…
اولا که من باید تسلیم باشم تسلیم بودن به چه معناست؟
تسلیم یعنی پذیرش اتفاق لحظه
من باید به خودم یادآوری کنم که من باید اعتماد کنم به چیدمان جهان من طبق یک هوش و نظمی در این نقطه از کره زمین قرار دارم و نباید دست و پا بزنم اگر قرار باشه جایگاه من تغییر کنه و اگر جفت و جور بشه (با تغییر باورها و شخصیت من)خودش اتفاق میوفته اگر باورهای من تغییر کنه من براحتی بدون تقلا از این نقطه یعنی ایران به نقطه دیگری از جهان خواهم رفت بدون اینکه حتی یک مشت در خیابان بالا بیارم .
من قرار نیست هرروز قیمت ها رو چک کنم برای اینکه نبازم مگر نه اینکه همه چیز انرژیه؟
شاید من باید به واسطه گران شدن دلار و …یک مقداری از دارایی من از دست بره چون سازوکار جهان اینه چون من باید به واسطه این تضاد خواسته هام رو مشخص و از خداوند مطالبه کنم…
من باید هرروز حواسم به احساساتم باشه من باید قلبم رو حساس کنم به نگرانی به غم به استرس…
اونقدر در وجود من باورهای نامناسب هست که اگر خود خدا هم بیاد و پادشاه این سرزمین بشه
به واسطه اون باورهای نامناسبم حال من بد هست حالا هرکس میخواد بیاد توی این سرزمین بیاد من اگه اینو بفهمم دیگه دست و پا نمیزنم دیگه نگران نیستم دیگه استرس نمیگیرم …
دلار بشه 20 هزار تومان یا 2 میلیون تومان
اگر من باورهای نامناسبم رو تغییر ندم همینی هستم که هستم حالا برم آمریکا برم سوییس همینی هستم که هستم
یا من این قانون رو میپذیرم که عوامل بیرونی(دلار،آمریکا،جمهوری اسلامی،مدرک تحصیلی،پدر و مادر و……….)هیچ تأثیری در زندگی من ندارد و از اون لحظه تبدیل به رقص میشم و سوار بر امواج زندگی چه بالا برم چه پایین بیام در هر دو صورت لذت خواهم برد یا هرکاری کنم نردبان بزارم برم آسمون هفتم یا قعر زمین یا برم آمریکا یا بهشت یا هرجایی که فکر میکنم بهشته هرگز هیچ لذتی نخواهم برد و زندگی برام یک زجر بی پایان خواهد بود این یک قانون است.
و خداروشکر که الگویی مثل استاد هست که میشه واو به واو قانون رو چه در تئوری چه در عمل در زندگی شون مشاهده کرد به خدا قسم این بزرگترین نعمت و لطف خداوند در حق من هست…
به نام یگانه فرمانروای مطلق جهانیان
سلام به استادان عزیزم و سلام به همه بچه ها
بارها این فایل رو گوش دادم و اون جمله استاد که گفتند
«« موتور وجودی من روشن شد ، موتورِ توی مسیر درست قرارگرفتن و نگران نتایج نبودن.»»
در همین یک جمله دنیایی معنی و باور وجود داره .
یعنی استاد اون قدر مطمعن شدن از وجود قوانین بودن تغییر خداوند که محکم و قوی و جدی تصمیم گرفتن فقط توی مسیر درست بمانند و حرکت کنند و نگران نتایج نباشن
به نظرم نه تنها نگران نتیجه نبودن که حتی منتظر نتیجه ام نبودن چون وقتی انتظار یه چیزی رو میکشیم انگار بهش چسبیدیم . انگار حس خوشبختی مون رو به اون خواسته و نتیجه گره زدیم.
برای من بارها شده کار می کردم روی خودم به نیت یک خواسته و همش منتظر بودم و دنبال اون خواسته بودم و روزها میگذشت و من کار می کردم ولی خیلی نتیجه و خواسته رو نمی دیدم. و من چسبیده بودم به خواسته ام
و داشتم هر روز ازش دورتر می شدم طبقِ قانون چون با نگرانی و انتظارم نسبت به اون خواسته در واقع داشتم به نبودش و کمبودش فکر میکردم و توجه می کردم و فرکانس می فرستادم .در نتیجه کمبودِ بیشترش رو تجربه می کردم.
و بارها شده خواسته ای داشتم و کلا فراموشش کرده بودم و در طی مسیر برام رخ میداد و اونجا یادم می افتاد که یه روزی این خواسته ی من بوده و من بهش هدایت شدم.
همین مثال بالا یکی از قوانین بدون تغییر خداوند بود.
(یادمه توی یکی از کامنت ها از بچه های موفق سایت خوندم دفتر مخصوص قوانین برای خودش داشت و همه رو با مثال برای خودش لیست می کرد. و هر وقت می خواست مثل یک کتاب مرجع بهش رجوع می کرد.)
حالا من بتونم همین قوانین رو درک کنم و بشناسم و بعد مهم تر از همه عمل کنم . ناخداگاه در مسیر درست قرار میگیرم و لاجرم به خواسته های ریز و درشتم با تکامل هدایت میشم.
اول اینکه قوانین رو درست درک کنم و کج فهمی نباشه
دوم اینکه ایمان و باور قلبی داشته باشم که همین قوانین هست و ثابته . حالا چطور برسیم به این باور قلبی ؟
با بررسی گذشته زندگی مون و به یاد بیاریم که کجا ها رها بودم و کارها خوب و راحت طبق میل من رخ داد .
یا به یاد بیارم کجاها عجله مردم و اذیت شدم و کجا ها تکامل ام رو طی کردم و مشکل پیش نیامد بلکه لذت هم بردم.
به یاد بیارم کجاها دیگران را قضاوت کردم و خودم در همون شرایط قرار گرفتم و مسیرم سخت پیش رفت.
به یاد بیارم کجاها خواستم بقیه ام بیان توی مسیر و اصرار کردم و تقلا برای دیگران و خودمم از مسیر دور شدم .
به یاد بیارم کجاها متعهد و جدی پیگیر آموزش ها شدم و بابتش قربانی دادم و نتیجه از جایی که فکرشم نمی کردم رخ داد.
به یاد بیارم قانون توجه رو که هرچی منو به وجد آورد و ذوق کردم بابتش و تحسین کردم از اساسش رو خدا وارد زندگیم کرد.
به یاد بیارم که هر جا برای کسی دلسوزی کردم از همان موضع مورد اذیت واقع شدم. و یادم آمد و صدای استاد توی سرم پیچید که هرکس هرجا هست جای درستشه و هیچ اشتباهی رخ نداده و مو لای درز عدالت خداوند و قانونمندی اش نمی رود.
و خیلی قوانین دیگه ای که هر دومش رو زندگی کردیم و لمس کردیم ….البته از زمان آشنایی با استاد و شروع آگاهی مون، وگرنه قبلش که زندگی مون فقط پیش میرفت و هر موضوع و چالشی هم پیش میآمد اصلا متوجه درس اون موضوع و یا تفکر پشتش نمی شدیم.
خداروشکر برای توفیق نوشتن یک ردپای دیگه در سایت .و خداروشکر برای بدونم در این مسیر زیبا و این جمع انسان های آگاه .
ممنونم از همگی ….
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود و عشق
مفهوم تغییر باور
خداروشکر که هر روز بر علم و اگاهی و درک ما افزوده میشود
باوردها یک شبه ایجاد نشدند که یک شبه هم تغییر کنند
وقتی این جمله استاد رو میشنوم یاد قدیم خودم میفتم و خنده م میگیره
و از خودم میپرسم واقعا چرا ما این جوری فکر میکنیم
هر چیزی که در اطراف ما هست یک شبه و بک هویی بوجود نیومده وگر دقت کنیم همه ی اتفاقات یه زمانی خاص خودش رو میخاد
مثلا حتی پختن عذا بسته به نوعش زمان میخاد مثلا قیمه باید 5 ساعت زمان بزاری تا جا بیفته
حتا همون فست فود هم نیم ساعت زمان میخاد
اما در مباحث موفقیتی و باورها ما فکر میکنیم عول چراغ جادو قراره باشه
یعنی در هیچ قست دیگه ی زندگی مون اینجوری فکر و یا رفتار نکردیم
بعد از پایان دوره هم جهت با جریان خداوند و شروع پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر در مدت 3_4ماه من قشنگ درک کردم که تغییرات همیشه ارام ارام در وجود ما رخ میدهد
و باز هم طبق قانون آینه نتایج هم به همان اندازه ارام ارام در زندگی من اتفاق می افتد
این روند بالا رفتن قدرت مالی رو که نتیجه ی کار کردن روی تغییر باورهام بود ، رو خیلی زیبا و با نگاهی جزئی نگر من تماشا کردم
چون تا قبل اون روند همیشه ثابت بود
اما با همون شرایط قبلی نتایج ما ارام ارام رو به بهبودی میرفت
این تغییرات در نتایج باید این ایمان رو در من ایجاد کنه که مسیر همیشه همینه
قانون خداوند همینه
تو برای موفق شدن باید طبق همین قوانین که عمل کردی از این به بعد هم عمل کنی
نکته ای که مهم هست اینه که باید مواظب ورودی های ذهنم باشم
چون به محض توجه کردن به سمت چپ ممکنه این ماشین از جاده ی اصلی خودش خارج بشه و خسارت های زیادی رو به بار بیاره
پس باید در هر لحظه به خودم یاد آوری کنم که باید حواست باشه تغذیه سالم به خورد مغزم بدم تا بدنم همیشه اون احساس خوب رو حس کنه
جلسات 3 و 4 دوره ی احساس لیاقت کمک بسیار زیادی به ارامش من کردند که
من فارغ از نتایج و دست اوردها و عوامل بیرونی فقط به این دلیل که به دنیا اومدم ارزشمندم
و همین باور که دارم کار میکنم احساس میکنم باعث شده من خودم رو دوست داشته باشم و در صلح درونی باشم
وقتی که آرامم خیلی بهتر میتونم به قوانین فکر کنم و عمل کنم و همه زندگیم رو با خط کش قوانین ثابت خداوند اندازه بگیرم
خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم برای همه ی نعمت هام
دوستون دارم
استاد دعا میکنم که هر چه زودتر روی ماه تون رو ببینم .دارم تصور میکنم هم شما هم مریم جون در قسمت جدید زندگی در بهشت
چه شود به به ..
سلام استاد
سلام خانم شایسته
واقعا توضیحات استاد مثل همیشه عالی بود
این فایل را همزمان با فایل دعای کمیل گوش دادم کلی آگاهی گرفتم
واقعادیدن الگوها ایمان آدم را تقویت می کند
برای درک موضوع اراده و مشیت نیاز داره این فایل را زیاد گوش بدیم چون تو این زمینه هم اشتباه به ما توضیح داده شده هم باورهای منفی زیادی داریم
من با وجود گوش دادن زیاد به این فایل هنوز خیلی جاها در این زمینه دچار اشتباه می شوم
بنام خداوند مهربان
سلام استاد عزیزم
میدونید چقدر دل همه مون براتون تنگ شده ؟
میدونید مدتهاست هیچ خبری ازتون نداریم واین بیخبری فشار روحیه ی زیادی روداره برامون تحمیل میکنه؟
میدونید من یکی که دارم تحمل میکنم این بیخبری ونبودنتون رو،
وشما یادم دادید هیچ چیزی رو تحمل نکنید برا همین دارم مینویسم
استاد وقتی سایت رو باز میکنم دلم میگیره
بقیه ی بچه ها رو نمیدونم ولی من حسم میگه انگار شما نیستین
همیشه از تکاپوی سایت میشد شمارو حس کرد ،حضورتون رو ،بودنتون رو، اینکه کامنتها رو میخونید، اینکه خوشحالی میکنید بابت نتایج بچه ها
ولی مدتیه حس میکنم شما نیستین
اول که مریم جان حضورشون کمرنگ شد بعد شما
اون موقع ها وقتی دیر به دیر فایل میگذاشتید حضورتون حس میشد ، فرکانستون رو میشد دریافت کرد ،
نمیدونم شاید بقیه بامن موافق نباشن و بگن این دیگه چی میگه؟
ولی امروز یه اتفاق خیلی خوبی برام افتاد که از عمل به اموزشهاتون ایجاد شده بود
بعد اینکه کلی سپاسگزاری کردم از خداوند
دلم میخواست میتونستم براتون بگم ولی همون حسه مانعم شدکه ننویسم
چقدر احساس دلتنگیم بیشتر شد
اومدم سایتو باز کردم به امید دیدن روی ماهتون با یه فایل جدید ، ولی……
استاد خیلی دوستتون داریم خیلی زیاد امیدوارم هرجا هستید و به هرکاری مشغولید
همیشه درپناه خداوند باشید و شادیو سلامتی و ارامش و حال خوب قرین راهتون باشه.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام سعیده جان
بله درست میفرمایید
حضور استاد داره کم کم مثل مریم جان خیلی،کمرنگ و کمرنگ تر میشه
من اوایل گمان میکردم مریم جان باردار هستن و میخوان همه مون رو یهویی با رونمایی از یه ابراهیم تازه متولد شده ، سورپرایز کنن
ولی….
و حالا استاد…
دیگه استاد رو نمیدونم چی بگم
گاهی میگفتم شاید اسم و موضوع دوره بعدی استاد قضاوت کردن هست.
و ایشون و مریم خانوم این مدت عمدا به غیبت صغری رفتن تا قضاوت ها رو ببینن
و بعد بیان در موردش یک دوره جدید بسازن
اما…
الله اعلم
استاد باید به ما حق بدن که یه خبر کوچیک داشته باشیم از سلامتی و حال و روزشون تا درگیر دام شک و شبهه و قضاوت و….نشیم
بنام خداوند مهربان
سلام نگین جان
ممنونم از کامنتت امیدوارم خوب وپایدار باشی
چه جالب منم اون اوایل فکر میکردم یه نی نی در راهه .
میدونی حرف من حرف دلتنگیه حرف شک وشبهه وقضاوت نیست
واقعا مدتیه خیلی حس میکنم که دلم میخواد ببینمشون که دلم براشون تنگ شده دلم میخواد با یه فایل تصویری و جدید بتونم از قاب گوشی این حسو التیام بدم
وقتی فایلای استادو گوش میدم قلبم سنگین میشه یه درد از اینهمه بیخبری روی قلبم سنگینی میکنه
نمیدونم چی بگم
امیدوارم هرچه زودتر با یه فایل جدید هممون سوپرایز بشیم و به ارامش برسیم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
سوره فاطر
إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَهً یَرْجُونَ تِجَارَهً لَنْ تَبُورَ ﴿29﴾
در حقیقت کسانى که کتاب خدا را مى خوانند و نماز برپا مى دارند و از آنچه بدیشان روزى داده ایم نهان و آشکارا انفاق مى کنند امید به تجارتى بسته اند که هرگز زوال نمى پذیرد (29)
لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ ﴿30﴾
تا پاداششان را تمام بدیشان عطا کند و از فزونبخشى خود در حق آنان بیفزاید که او آمرزنده حق شناس است (30)
وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ ﴿31﴾
و آنچه از کتاب به سوى تو وحى کرده ایم خود حق [و] تصدیق کننده [کتابهاى] پیش از آن است قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست (31)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
هر چقدر طبق قانون جهان عمل کنم دیگه نگران نیستم نتایج میاد
خداوند وعده داده
همه چی توحیده
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
قوانین جهان هستی بدون تغییر است
وقتی من تغییر کنم باورهای من تغییر کنه
قدرت را فقط بخدا بدهم
عملگرا با قوانین باشم
احساس خوب را درونی تر کنم
آرامش را درونی تر کنم
حال خوب را درونی تر کنم
عزت نفس را درونی تر کنم
توجهم را بر نعمتها و ثروتهاو فراوانی های زندگی ام و جهان بزارم
این بهبود شخصیت باید ادامه دار باشد تا وقتی که زنده هستم
هر بار بهتر و بهتر میشوم.
وقتی درک کنی هر بار که خودت خالق اتفاقات زندگی خودت هستی و هیچ عامل بیرونی نمیتونه چیزی برام خلق کنه دیگه شرک نمیورزم
از خودم شروع میکنم به تغییر و بهبود شخصیت
دنبال اصل میرم و از فرعیات دور میشم
قدرت خداوند بالاترین قدرت هاست که از این قدرتش به من هم داده تا خالق زندگی ام باشم.
بلطف خداوند با استمرار و ممارستم در مسیر درست الهی دارم درک میکنم که هر چقدر در این مسیر زیبای الهی استقامت کنم چقدر نتایج عالی و با شکوه است
بخدا که هر لحظه معجزات خداوند جاری است
چشم و گوش دل باز تره
ذهن آرام تره و هر کجا که نجوا کنه میدونی کجا ها را باید بهتر عمل کنی
و اینم خودش یه پروسه است که هر بار به چالشی برخوردی عبور از
چالش قبلی میشه برات یه چراغ راهه که دفعه قبل از اون چالش عبور کردم این بار هم درست میشه
خداوند رو در وجودت پیدا میکنی
آرامش هست شادی هست نعمت و ثروت و فراوانی بینهایت هست
خودش میبینه که در تلاشی برای بهتر شدن اوضاع بخدا که بینهایته پاداش الهی
همین دوروز پیش که برای روز پدر رفتیم روستا
مادرم کلی مهمون داشت و واقعا همه چی بسیار عالی پیش رفت
هر کسی با آرامش و حال خوب کاری انجام میداد که من فقط میگفتم خدایا شکرت
خود مهمون ها هم بلند شدن به کمک دادن
چون همه چی خالص تر بود خنده ها بیشتر بود
آرامش بیشتر بود هیچ عجله ای نبود
هر کسی به نحو احسنت کار خودشو انجام میداد
بخدا که دستان خدا را من اون لحظه دیدم که چطور دوست داشتند با عشق کار انجام بدهند
و چقدر یه همگی خوش گذشت.
خدایا شکرت
چقدر رشد خودم را در مهمانی دیدم
واقعاً من دلی و با کلام زیبا و احترام با دیگران صحبت میکنم
از زیبایی هاشون خیلی راحتر میگم و چقدر احساس خوب منتقل میشه
چقدر مدیریت کردن کارها راحتر بود برام
چقدر از عزیزان احترام و محبت دریافت کردم
و دیدم که چقدر عالی چرخ زندگیم را خداوند روغن کاری کرده و به اندازه تغییرات من
همواره در حال هدایتم هست و من باور کردم که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم.
خدایا شکرت
بابت تمام کارهای درستی که میخواهم اراده تو باشد و از طریق من انجام شود منو یک لحظه هم به حال خودم وامگذار.
که با مشیت الهی همراهتر باشم
خدا یا شکرررررررررت برای هر لحظه که خودت مدیر و مدیر و صاحب آن هستی و در حال پرورش افکار زیباتر در وجودم هستی
زیرا با تمام وجودم میخواهم همواره بنده ی تسلیم و متواضع و فروتن تو باشم.
و هر کار خوب زندگی ام را به تو اعتبارش را بدهم
و یا افتخار و با تمام وجودم بگم به تمام عالم که خدای من داره کارهای منو انجام میدهد
هر آن چه دارم از هدایتهای خداوند است که تمام جهانیان را مسخر من کرده
و من را برای خودش آفریده
خدایا شکرت
من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت برای هر روزی که بهم میبخشی و فرصت زندگی را زندگی کردن را بهم میفهمانی
که امروز یک روز نو و جدید است که خداوند آفریده پس تا میتونم ازش استفاده عالی کنم و لذت ببرم از تغییرم از رشد شخصیتم از بهبود های کوچکم و عملگرا بودنم
که نتایج میاد وقتی طبق قانون پیشرفتی خداوند به وعده اش صادق است و کیست راستگو تر از خداوند که هر لحظه بینا و شنوا و آگاه هست به همه چی من
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در حال بندگی و عبودیت تو باشم .
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت برای اسکان و اعتماد و توکل و باورم به خودت کت هر روز بیشتر و بیشتر میشود.
استاد بینهایت سپاسگزارم
همه از فضل توست .
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
سلام الهام جان
لذت بردم از کامنتی که نوشتی
عالی بود
امیدوارم همه بتونیم قوانین رو خوب درک کنیم و بکار ببندیم
امیدوارم همه ما با به کار بردن این قوانین در زندگی روزمره نتایجش رو ببینیم و باورامون قوی و قوی و قوی تر بشه
در پناه خدا موفق و پیروز باشین
بازم سپاسگزارم ازتون
بنام ربّ نورانی یکتا که هر چه دارم از اوست
خداجونم ربّ من ارباب من خیلی دوستت دارم و سپاسگزارتم
امروز و امشب خیلی بمن لطف داشتی و خیلی رزق و برکت داشتم.
و این جمله چقدر با امروز من همخونی داشت؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
من امروز تلاش کردم بدون توجه به ناخواستههای اطرافم فقط رو بهبود شخصیتم و بهبود احساسم تمرکز کنم و دیدم که چقدر راحت داره شرایط اطرافم تغییر میکنه چون از درون آرامش داشتم و سعی میکردم حفظش کنم.
خداجونم تو خیلی مهربون و وهابی؛ سپاسگزارتم
امروز از طریق یکی از دستات که بعد از ماهها دیروز باهم حرف زده بودیم بمن 7 میلیون و 6٠٠ دادی.
و از طریق دوست و همسایمون 2٠٠ تومن.
صبح کمکم کردی افکارمو جمع و جور کنمو مثبتش کنم. تو بمن تقوا و کنترل ذهن دادی و نتیجههاش پشت سر هم اومد.
بوم بوم بوم ؛
حالم که عالی شد با خوندن یه کامنت که یادآوری اصول قوانین جهانت بود خداجونم سپاسگزارتم
بیدار و هشیار نگهم داشتی و قبل رفتن بچهها به مدرسه ، فایل تصویری عبارات تاکیدی جلسهی دوم قدم نهم رو پلی کردمو حالم شروع به تغییر کرد. پارسا خیلی توجهش جلب شد وقتی عصر از مدرسه برگشت خیلی خوشحال بود و شروع کرد به تعریف کردن که چقدر اون جملات رو گفته و اتفاقات باحال براش رخ داده.
من آروم شده بودم. بعد رفتن بچهها سریال زندگی در بهشت قسمت 85 و قسمت 15 سفر بدور آمریکا رو دیدم.
مامانم از صبح هماهنگتر بود و آروم بودیم در کنارهم.
گاهی میخندیدیم و حرف میزدیم خیلی مسالمتآمیز و من مقاومت کمتری به رفتارهاش داشتم. مریضیاش کمتر بود خیلی واضح. امشب که رفته بود زود بخوابه هم چند بار تا ساعت ده بیدار شد و یبار گفت نمیدونم چرا خوابم نمیبره امروزم که صبح زود بیدار شدم ظهرم که زیاد نخوابیدم یا خوابم نبرد. اما من میدونستم؛ من تقوا داشتم امروز و افکار ناخوب کمتری راجع به مادرم داشتم و این تقوا جواب داده بود. خیلی خوشحالم خدای من فدات بشم با این قوانین قشنگت.
و تازه خیلی نتایج دیگه از سمت مامانم گرفتم؛ امروز ساعت 8/5 نبود که رفت ناهرو بپزه. این خیلی عجیب بود اصلنم غر نزد.
عصری قشنگ چایی دم کرده بود. یه چای خوش عطر
و داشت بهها رو خورد میکرد تا مربا درست کنه و شب بارش کرد.
اصلا ناله نکرد سر بیماریاش و… .
رفت پای کمد گاز نشست و طبقهی ادویههاشو قشنگ تمیز و مرتب کرد.
امشب داشت میگفت فردا صبح ساعت هشت ایشالا فریزرو تمیز میکنم. خیلی عجیبهها. برنامهریزیم کرده برای فردا.
من خسته شده بودم از رفتارا و اخلاق مامانم و همش داشتم توجه میکردم به اونا اما امروز از لحظه ای که خواستم، ربّ نورانی من کمکم کرد و چقدر باید واقعا از ته دل باور داشت که خدا میتونه کمک کنه، باید فقط اراده کنی تا طبق مشیتش، اتفاقات عالی رخ بده برات
و واقعا که تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
باید هر روز اراده کنم و همجهت باشم با خداوند تا شخصیتم کاملا تغییر کنه و ناخودآگاه بتونم عالی و مثبت فکر کنم.
خب نتایج دیگه اینکه دوست عزیزم بهم زنگ زد تا احوالپرسی کنه. اون خیلی زود بزود این کارو نمیکنه. منم که زنگ میزنم چند دفعه یکبار گوشیشو جواب میده. خلاصه زنگ زد و گفت بزی که قرار بود سر ببرن رو سر بریدن و نصف تنهش رو که هشت کیلو و 2٠٠ بوده رو گذاشتن برای ما بعلاوهی جیگرش. اینم پاداش من.
گفتم شیره خرما میخوام گفت باشه اونم دارم میارم برات و چند بار گفت دیگه چی میخوای، هرچی میخوای بگو.
همسایمون هم یکساعت بعدش زنگ زد. چندماهه که حالی نپرسیده بود ازم. فک میکنم روش نمیشد بابت ناخواستهای که برای همسرم رخ داده هیچی بپرسه. بهرحال کلی احوالپرسی کرد و گفت که هرکاری داشتی بهم بگو.
پرسید زایمانت کی هست؟ گفتم شیش روز دیگه شنبه بیستم دی
غروبم پسرش امیر محمد زنگ زد و گفت ایلیا بیاد خونمون. ایلیا هم لپ تاپشو برداشت و رفت. حدود سه ساعت موند. برای شامم امیرمحمد اجازه گرفت و نگهش داشتن.
وقتی ایلیا اومد دو تا صدی داد بهم گفت که خاله داده
اینم یه پاداش دیگه.
من سرشب نشستم پای چرخ خیاطی و چند تا لباسا رو که باید با نخ مشکی میدوختمو دوختم. یهویی این ایده اومد بذهنم که بشینم مرتب کنم پای چرخو و یکم بدوزم. عالی شد
اتاقم خیلی مرتب شد.
فقط یکم دیگه دوخت و دوزا مونده. انشاالله فردا به یاری خداجونم تمومش میکنیم.
و اتاقو کاملا مرتب میکنیم و برای مهمونا آماده میکنیم.
فرشای تو هالو جمع میکنیم و میذاریم کنار تا پسر همسایمون بیاد ببره قالیشویی. امشب با مامانش صحبت کردم گفت باشه حتما.
ماشینم میاد میبره درست میکنه و میاره. خداجونم شکرت.
پارسا رو ساعت چار بش گفتم بره نونوایی. رفت بدون بهونه و هفت تا نون تازه گرفت و زود اومد. خودش با قیچی همشونو نصف کرد و گذاشت تو پلاستیک نون تا من رفتم.
خب دیگه اینکه غروب به سمیرا جان زنگ زدم سفارشاتمو دادم و با اون یکی همسایمون که دوستمم هست هماهنگ کردم رفت گرفت و اومد. بعد گفتم بیاد تو باهم یه چایی بخوریم. اومد و نشستیم باهم، هی میگفت کاری چیزی داری خیاطی میخوای کمکت کنمو، نشست کمک مامان به خورد کرد و… . خیلی مهربونتر شده
خداجونم اینا از فضل توهه.
برام سه کیلو پرتقالم گرفت.
منم پول پرتقالا و نون و کاهوی پریروزو زدم به کارتش.
ساعت ٠٠:٠٠ ربّ نورانی من میگه من خیلی دوستت دارم. دورت بگردم منم عاشقتم.
حالا من از سمیرا جان چیا گرفتم؛ حلواارده، عسل، لوبیاچیتی، روغن زیتون مالشی و دو تا روغن برا مامانم و یه ارده و پودر نارگیل برا خودم.
روغنا رم پاداشم بودا پاداش تقوا؛ آخه قرار بود تا بیستم آماده کنه. اول گفت یکی دارم بعد گفت اگه بیشتر میخوای میتونم دو تا بهت بدم. گفتم آره حتما و دو تا گذاشت برام.
و همین الان که داشتم به خداجانم میگفتم خدایا دوست دارم، فروشگاه لوازم لپ تاپ و کامپیوتری که پریشب سفارش کیبورد و موس ایلیا رو آورد، 6٠ تومن خسارت کیبورد رو زد بکارتم.
امشب پارسا هال رو جاروبرقی کشید، ظرفا رو شست، ایلیا آب کشید. ایلیا پودر نارگیلا رو ریخت تو قوطی مخصوصش و لوبیاچیتیا رو تو ظرف دردار. بقیه لوبیاچیتا رم ریختم تو ظرف و برام شست قشنگ و آب کرد گذاشت کنار.
خداجونم شکرت.
ظهر قرمهسبزی و برنج باحالی خوردیم. منکه نصفشو شب خوردم. مامانم که حاضری و پارسام گفت چیزی نمیخوام. ایلیام که خونه دوستش خورده بود.
راستی مریم خانومم ساعت هفت یه زنگ بهم زد خیلی جالب بود چند وقت بود که نمیتونست زنگ بزنه و هم فرکانس نبودیم و امروز و امشب که من هماهنگ بودم زنگ زد. بهترین دوست خوش انرژی من که قوانین رو خوب بلده و واقعا بهشون عمل میکنه.
خداجونم شکرت.
راستی شاهین صبح تونست با مامانم حرف بزنه و صدای ضبط شده از باجه پخش نمیشد ، این اولین پاداشم بود و حال مامان بهتر شد که با دومادش حرف زد.
ایلیا که از مدرسه اومد گفت مامان میدونی امتحان قرآنمو بیست شدم.
حدود نیم ساعت با من حرف زد و خوشحال بود. کلی بوسم کرد و شکممو نوازش کرد و با آجیش حرف میزد.
دقیقاً یک هفتهی دیگه همچین روزی بامید خدا من از بیمارستان مرخص شدم و دختر قشنگم کنارم و در آغوشمه.
سپاسگزارتم ربّ نورانی من.
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
امروز من خیلی خوب اینو درک کردم، بعد مدتها که فراموشش کرده بودم. واقعا نگران نتیجه نبودم و از خداوند میدونستم که قلبمو باز کرده، چندین بار امروز ازش خواستم که قلبمو باز کنه تا بتونم ارتباط نزدیکی باهاش بگیرم و متصل بشم به نورش و چندبار حس کردم اون اتصال رو و برای همین رهاتر بودم و نگران نتبجه نبودم و قدرت عملگراییم واقعا بالا بود.
چون با یه ناخواسته هم مواجه شدم ولی تا الان هم به لطف خدا تونستم ذهنمو کنترل کنم و میدونم که نتیجهش عالی میشه. تا الانم نتیجهش بد نبوده فقط کامل نشده.
استاد جانم سپاسگزارتم عاشقتم من
سلام رستای عزیزم
چقدر تو فکرت بودم
با خودم می گفتم نی نی تون اومده که ازت خبری نیست
خدایا شکرت که خوبی
و چند روز دیگه دختر قشنگت رو می بینی
برای این همه کنترل ذهنت تحسینت می کنم
چقدر زیبا شرایط و حس و حالت رو تعریف کردی و چقدر خوب از پس کارات بر میای
اینم به خاطر ارتباطی که با خدا داری و هر لحظه نورش رو توی قلبت حس می کنی
خدا رو شکر که این همه رزق و روزی وارد زندگیت میشه
نوش جونت
خدا رو شکر که مامانت بهتر شده و اینم از کنترل ذهن خودته و توجه نکردن به نازیبایی های که پیش میاد
خدایا شکرت برای پوریا و ایلیا ی
عزیز که همراهیت می کنن
خدایا شکرت برای دوستان خوب و همسایه های خوبی که داری
وقتی گفتی نشستی پشت چرخ خیاطی چقدر دلم خواست پیشت باشم و به جای تو من کارای خیاطی رو انجام بدم
چون از خیاطی سر در میارم و
دلم خواست کمکت بدم که تو با این شکم نشینی پشت چرخ.!
خدا پشت و پناهت باشه عزیزم
و به سلامتی زایمان کنی و دخترت رو در آغوش بگیری
برات آرزوی سلامتی و موفقیت و شادکامی و خوشبختی دارم
امیدوارم همسرت هم زودتر پیشت برگرده و دوباره با هم بودنت رو جشن بگیری دوست من
در پناه نور و عشق خدا باشید
بنام ربّ نورانی یکتا
سلام سعیده جانم
نمیدونی پریروز صبح با چه ذوقی واست کامنت نوشتم ولی نمیدونم چرا ارسال نشد و الخیر فی ماوقع… الان دوباره از نو مینویسم.
امیدوارم حال دلت عالی باشه عزیزدلم
خیییلی ممنونم که برام نوشتی و بیادم آوردی تمام موهبتهایی که این چند وقت داشتم و خیلی پیش اومده که ازشون غافل شم.
دوباره رفتم کامنتمو خوندم و دیدم چه برکتهایی تو روزهای سخت داشتم.
و از وجود دختر قشنگم بهت بگم که هجدهم دیماه بدنیا اومد در سلامتی کامل… با اینکه دکتر سه هفته قبل زایمان گفته بود باید استراحت مطلق داشته باشم وگرنه ممکنه زایمان زودرس داشته باشم و بچه نارس باشه و بره تو دستگاه. منم تو شرایطی نبودم که بتونم استراحت مطلق کنم، شاهدم اون چرخ خیاطیه که با اون شکم شب آخریه رفتم پاش و دو تا متکای کوچولو دوختم:))
دورت بگردم مهربونم که دوست داشتی کنارم باشی و تو خیاطی بهم کمک بدی. همین که گفتی یه دنیا برای من ارزش داره عزیزدلم
در حالی کامنتو ادامه میدم که آرتمیس قشنگم تو بغلمه و دارم قربون صدقش میرم.
امروز 25 روزشه.
همسرم هنوز برنگشته ولی خدا این چند روز نشونههای زیادی داده که بزودی میاد پیشمون.
با اینکه برای زایمانمم نبود ولی خداوند همواره دستهاشو میفرستاد و همهی کارهامو انجام میداد.
انشاالله تو کامنتهای بعدیم از یسری اتفاقات قشنگی که افتاد مینویسم.
بازم ازت ممنونم سعیدهی عزیزم که برام نوشتی. پریروز که سایتو باز کردم دیدم وای سایت داره کار میکنه و باز شد و وقتی کامنتتو خوندم نمیدونی چه ذوقی کردم خیلی خوشحال شدم و با لبخند و ذوق برات نوشتم.
الهی که زندگیت همواره پر برکت و پر روزی، لبت همیشه خندون، تنت سالم و ثروت بباره تو زندگیت
میبوسمت عزیزدلم
به نام خدای زیبایی ها
سلام به رستای مهربونم
این لولین کامنتی هست که بعد این مدت دارم مینویسم
خدای من چقدر ذوق کردم اون نقطه آبی رو دیدم و
بیشتر از همه کامنت شما و
شنیدن خبر به دنیا اومدن آرتمیس زیبای تو رو
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که
میتونیم از حال یکدیگه با خبر بشیم
واقعاً دیروز به یادت بودم
چقدر جالبه این بازیه فرکانس
خبر سلامتی و به تولد دخترت برام یه نشونه است
زندگی در جریان و حرکته
خدایا شکرت
باید ادامه داد
دست از حرکت نکشیم
خدا وند همواره با ماست
و در حال اجابت خواسته های ماست
همسرت هم به زودی پیشتون میاد و با هم بودنتون رو جشن می گیرید
نمیدونم کجای این سرزمین هستی
ولی ای کاش میتونستم ببینمت
برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم
در پناه نور و عشق خدا باشید
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
بنام خدایی که مرا خلق کرد تا زندگی کنم تا به خواسته های قشنگم برسم.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم
این فایل در مورد حال امروزم در سر کارم بود که نجواهای ذهنم خیلی زیاد بود و تونستم کنترلش کنم
امروز وقتی با هر کسی تماس میگرفتم و پاسخشون نه بود ذهنم شروع به تخریبم میکرد که بیخیال شو به درد تو نمیخوره یا بهم میگفت ببین اشتراک نگرفتی حقوقت خیلی کم میشه واقعا قدرت به غیر خدا میداد و برام اخر ماه حساب میکرد و من شروع کردم با عبارت تاکیدی رو که خداوند روزی رسان بی حد و حساب من است رو تکرار میکردم و با منطق دهنش بستم و به فرموده استاد به زیباییها نگاه میکردم و بهش بها ندادم تا و حتی الخیر فی ما وقع رو هم میگفتم که خدا داره منو امتحان میکنه تا رشد کنم و خدا خیلی راحت سور پرایزم کرد که مدیرم که دستان خداونده مبلغ 500 تومان بخاطر روز مادر بهمون هدیه دادن و چقدر خوشحال شدم که تونستم ذهنم کنترل کنم که خداوند حامی منه و خداوند دوست داره ثروتمند شوم و پول و نعمت بدنبال من می ایند
از استاد عزیزم بخاطر فایل های توحیدیشون سپاسگزارم
در پناه الله شاد و موفق و ثروتمند باشید.
در مورد تغیر باور دلم میخواد، باور کنید ،، که تغیر باور معجزه میکنه،،ولی ولی،، پیدا کردن باورهای ناکارآمد ما،، کاری به سختی حل کردن معادلات چند مجهولیه،، و واقعا باید براش وقت گذاشت.. یک اتفاق معمولا برای من توی زندگی بصورت تکراری، میافتاد اینکه وقتی میخواستم چیزی رو داشته باشم که نباید پول خیلی زیادی براش بدم یا میشد به راحتی بدست اش بیارم،،یا اصلا حقم بود که بدون پول داشته باشمش ،، اون جریان به نحوی با دردسر مواجه میشد،،نه توش میومد یا به کل کنسل میشد،،نشستم واقعا 20روزرتمام اتفاقات مشابه توی چند سال گذشته امو مرور کردم،، تا برسم به چیزی که توی روانشناسی بهش میگیم NAT یعنی افکار منفی اتوماتیک ،، که خیلی ریشه ای و عمیق هستند و غالبا در ناخودگاه،، بعد از بررسی عمیق دیدم که من بطور ناخودآگاه انتظار دارم شرایط اولش خیلی خوب پیش بره ولی بعدش همه چیز علیه من خراب بشه ، بررسی کردم که پشت این فکر چیه،،دیدم باور دارم که خوشی به من نیومده،، باور دارم من انگار حتما باید کلی استرس بکشم،، گریه ام دربیاد،، دعوام بشه با طرف مقابل حتی کار به شکایت برسه و آخر سر هم اونی که میخوام نشه ،، اینایی که میگم اصلا به این وضوح که الان دارم میگم نیست،، نیاز داشت تصورات ذهنمو ،، دونه دونه بازسازی کنم ،، تا اینارو دستگیر کنم،، خودم هم نمیدونستم همچین باورهای مخربی دارم،، وقتی تصوراتم از معامله،، از تحویل کارم رو بازسازی کردم،، فکرهای پشت اش رو کشیدم بیرون ،، انگار که دره،، یه چاه عمیق سیاه رو باز کرده باشم و گفتم واااااااااااااااای اینجا چه خبره؟ آخه چرا؟
حتی نمیدونستم چرا خودم رو مستحق این فکرها میدونستم؟ مرحله سخت تربعدش این بود،چرا ؟ چه حسی نسبت به خودت؟ چه تجربیاتی ،، باعث شده اینطوری خودت رو مستحق رنج و سختی بدونی؟ ادامه اش مفصله،، وحتی برای من که کار خودم تراپی هست،، و سال ها این کارو تخصصی برای دیگران انجام دادم،، چالش با این افکار خییلی کار سختی بود ،، مرحله بعد از ،ترمیم افکار ناکارآمد جایگزینی باورهای درست بود،، یه نکته مهم که از استاد شنیدم،،حتی وقتی خیلی داری روی افکار کارآمد کار میکنی افکار ناکارآمد عین علف های هرز خودرو ،، قد میکشن،،و اگه حواست نباشه کارو خراب میکنن،، من حدودا 12روز پیش تونستم بعد از کلی وقت گذاشتن مبل خوبی رو توی یه کارگاه با قیمت خیلی خوب پیدا کنم.. نکته جالب،، در عین اینکه کاملا خودآگاه حواسم بود که افکار نادرست قبلی بالا نیان،، ولی بدون اینکه بفهمم،، خاطره دفعه قبل که خرید مبلم،چقدر اذیت کننده بود بدون خواست من و ناخودآگاه توی ذهنم مرور میشد،، این درحالی بود که من در خودآگاه هرروز تکرار میکردم کارای من درست پیش میرن،، نقص و دردسر در کار من نیست ،، تا اینکه پنج روز پیش فروشنده این مبل هم زنگ زد و گفت ، فروشنده پارچه اتون بخاطر تعطیلی بازار، پارچه اتون رو نمیده ،، یا بیاین از پارچه های دیگه ام بردارین که من نمیخواستم اونارو ،، یا بیا بعد دو هفته پولتو پس بگیر،، حالی که به من دست داد ،، از اینکه خدایییااا،، من اینهمه روی اتفاق درست،، افکار درست متمرکزم.. دوباره چرررا؟ قابل تصور نیست،، احساس کردم دیگه شکستم،، احساس کردم قدرت افکار منفی از مثبت خیلی بیشتره ،، اینکه انقدر قوی ان،، یکی اشون در مقابل صدتا فکر درست ،، موثر تره،، اینکه دیگه زورم نمیرسه،، اینکه دیگه ولش کن،، اصلا دیگه با سیستم عباس منش هم پیش نمیرم،، اون یه نیروی قوی ای داشته برای کنترل فکراش من ندارم،، نسخه هاش به درد من نمیخوره،،
ولی دوباره یادم افتاد که استاد گفتن توی حال بد نمون،، اگه تضاد پیش اومد خودآگاه و عمدی بهش توجه نکن،، تضاد ها برای اینه که ببینی چی رو نمیخوای،، دوباره دستگاه عیب یاب و روشن کردم،،
و شروع به بررسی افکارم کردم ،، نکته اول،دیدم درعین کار روی افکار درست،، من اندکی نگرانی داشتم اونم نه اینکه حسش کنم،،به شکل تصویر از جلوی ذهنم میگذشت،، به خودم گفتم جهان فقط انعکاس باورهای توعه،، اگه نگرانی،، یعنی توحید و تقوی نداری که خدا درست اش میکنه،، تو هنوز به خدا شک داری،، فقط اون چیزی که باور داری،،ساخته میشه،، یالا دست به کار شو باور درست بساز،، دیدم من دارم هی میگم نقص و دردسر در کار من نیست،، درحالیکه استاد بارها گفته،، نگو چی نمیخوام،، بگو چی میخوام،، از امروز ساعت سه شروع کردم به ساختن باور درست جایگزین ،، توی باشگاه روی دوچرخه ،، در حین زدن حرکات فقط زمزمه میکردم،، همه خواسته ها، و نیازهای من به بهترین شکل،، به سرعت،، در کاملترین حالت ممکن، حتی بهتر از تصور من ،، با عشق و احترام افراد به من،، برطرف و ممکن میشن،، چون من میخوام که خدا و انرژی های جهانش،، اینطور بخوان،، در طول این هفته هم مدام تجسم میکردم که کارگرها دارن روی مبلم کار میکنن،، پارچه قشنگش رو روش اجرا کردن،، و توی خونه امه،،توی این یک هفته بارها میخواستم زنگ بزنم و ببینم چی شد بالاخره،ولی چون هنوز میترسیدم زنگ نزدم،، امروز که باور کردم خدا و انرژی هاش،، کار من رو به کاملترین و بهترین شکل دارن انجام میدن تماس گرفتم ،، و فروشنده که دفعه قبل باهاش تقریبا بحث ام شده بود، با لحن خوشحال و بسیار مودبی،باهام احوالپرسی کرد و گفت بله، تولیدی پارچه اتون رو رسونده،، کارتون داره تموم میشه،، فردا زنگ میزنم برای تحویل باهاتون هماهنگ میشم.. و حال الان من،، اینکه خداییییا،،
دمت گرم که وقتی با ایمان و باور چیزی رو میخوام ازت ،، نبوده،، ارو،، بوده میکنی،، چقدر لذت بخشه،،که با کنترل افکارت،، وسط تعطیلی کشور ،،وسط هرج و مرج،، تو به خواسته ات،، میرسی،، و تو کنترل زندگی اتو داری،، خدایااا ممنونم..ممنونم که هر اتفاقی پیرامونم بیافته،،نفع و خیر من در اون خواهد بود،، تو همه چیز رو به نفع و صلاح من پیش میبری،، استاد از شما هم که واقعا دلسوزانه دارین ما رو به سمت توحید،،درک درست خدای مهربون،،و یکی شدن با اون پیش میرانید بسیار سپاسگزارم
دروود استاد عزیزو دوستان گرامی
دیدگاه من ازاین قسمت اینه که من باید به قوانین
احترام بگذارم و هرچقدر که باورهام تغییر بدم زندگیم تغییر میکنه ویک باور حتی میتونه تاثیر بزاره
باورفراوانی رو تقویت کنم راه بازمیشه
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر میکنم که در مسیر درک عمیق تر قوانین خداوند در حال حرکت و یادگیری هستم دیدن این قسمت از مجموعه فایل های درک عمیق تر برای من همزمان شد با دیدن قسمت 116 مستند سریال زندگی در بهشت و باعث شد چند روزی روی این فایل و قسمت 116 سریال توقف کنم و توی دفترم ده ها صفحه نکته ارزشمند بنویسم و دوست دارم بعضی از نکاتی که داخل دفترم نوشتم رو اینجا هم به عنوان ردپا یادداشت کنم:
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد…
بعد از دیدن مجموع فایل هایی که گفتم و خواندن این جمله به فکر فرو رفتم و از خودم یک سوال خوب پرسیدم و به قول استاد از خودتون سوالات خوب بپرسید و خواهید دید که جواب ها شما رو شگفت زده خواهند کرد…
من از خودم پرسیدم چرا قدرت عملگرایی من بالا نیست؟؟؟
در قسمت 116 سریال زندگی در بهشت تراکتور استاد در گل و لای گیر میکنه و استاد و خانم شایسته سعی میکنن با انجام ایده های متفاوت تراکتور رو نجات بدن اما هیچکدوم از ایده ها جواب نمیده من هر لحظه منتظر این بودم که استاد اعصابش به هم بریزه و یا بگه آقا نمیشه بیخیال اما استاد با روی خوش و هرروز و هرروز و هرروز میومد و ایده های بیشتر و جدیدتری رو اجرا میکرد برام جالب بود که چه باوری باعث شده که استاد بدون اینکه ناراحت و نگران بشه داره هر بار ایده هاش رو اجرا میکنه چیزی که خلاف عملکرد من هست یعنی من در زندگی خودم این طور هستم…اون اوایل که این باور رو داشتم که تا اونجایی که بشه دوست دارم هیچ مسئله ای در زندگی من به وجود نیاد دوما اگه مسئله ای هم به وجود میاد با همون راهکار و ایده اول مسئله حل بشه و اگه حل نمیشد من غمگین و ناراحت و ناامید میشدم اما حالا میدیدم که استاد نه تنها ناراحت و خسته نمیشه بلکه هربار با هیجان بیشتری دنبال پیاده سازی ایده هاش هست…
تا اینکه در اواخر فایل استاد و خانم شایسته توضیحاتی دادن که به نظر من اندازه یه دوره آموزشی نکته داره و اگه بتونم این نکات رو در زندگیم رعایت کنم هرگز در برخورد با مسائل غمگین و ناامید نخواهم شد و هم مسئله ام حل میشه هم کلی از زندگی لذت میبرم…
بعضی از نکات طلایی توضیحات استاد رو مینویسم توی دفترم هم خیلی نوشتم اما بازم دوست دارم بنویسم تا قشنگ سیم کشی های مغزم درست بشه:
استاد:
خیلی مهمه که ما به ایده هایی که بهمون گفته میشه عمل کنیم و خیلی مهم تره که عملکردن به ایده ها رو خیلی به نتیجه ربط ندیم یعنی نگو اگر ایده ای بهش عمل کردم و نتیجه نداد ایده الهامی از طرف خداوند نبوده و از طرف شیطان بوده نکنه اشتباه کردم چرا جواب نداد من فکر میکردم اگه این کار رو بکنم نتیجه میگیرم پس چرا جواب نداد؟
داستان اینه که ایده هایی که بهت گفته میشه بعضی وقت ها ممکنه منجر به اون جوابی که مدنظرت هست نشه اما موضوع اینجاست که توی اجرا کردن ایده ها توی عملکردن به ایده ها و حرکت کردن و از دایره امن ات خارج شدن خیلی چیزها یاد میگیری
یعنی جواب دادن اون ایده برای حل اون مسئله یک موضوعه درس هایی که از اجرای اون ایده میگیری و چیز هایی که یاد میگیری صد تا موضوعه اصلا با هم قابل مقایسه نیست.
من (استاد) توی زندگیم یاد گرفتم که تسلیم باشم و به ایده هایی که بهم گفته میشه عمل کنم و خیلی به این فکر نکنم که اگر به این ایده عمل کنم جواب اونی که من منتظرشم هست یا نه چون میدونم اون چیزی که من باید انجام بدم اینه که حرکت کنم عمل کنم به اون ایده ها حالا ممکنه اون جواب مورد انتظار من نباشه ولی حتما باید انجام بشه حتما یه گامه یه گام برای رسیدن به هدفم و یه عالمه چیز به من یاد میده برای اینکه توی مراحل بعدی زندگیم ازش استفاده کنم
مهم اینه که آدم عمل کنه به ایده هاش مهم اینه که آدم حرکت کنه مهم اینه که آدم ایمان داشته باشه به خداوند
وقتی تو به اندازه کافی عمل میکنی به ایده هات و بازخورد میگیری توی دفعات بعدی در مراحل جلوتر زندگی اولا به به اعتماد به نفس خیلی بالاتری میرسی دوما مسائلت خیلی راحت تر حل میشه .
با این باورها و انجام این اقدامات که قدرت عملگرایی آدم بالا میره که مستلزم حرکت کردن در مسیر هست نه اینکه یه گوشه ای بشینی و بگی من دارم جذب میکنم و با ذهنم دارم جذب میکنم و روی قانون کار میکنم یه مشت حرف مفت که هیچ عملی ایجاد نمیکنه و طرف دلش خوشه که داره به قانون عمل میکنه و در نهایت جمله معروف استاد که :
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
جمله ی بعدی که خیلی هماهنگه با شرایط این روزهای کشور و نگرانی های مردم که باعث شد من بیش از پیش به قانون ایمان بیارم که همه چیز با باورهای من خلق میشه و دوست دارم نظر خودم و چیزهایی که از چهار سال شاگردی استاد و بودن در سایت یاد گرفتم رو بنویسم این جمله است که:
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است…
اولا که من باید تسلیم باشم تسلیم بودن به چه معناست؟
تسلیم یعنی پذیرش اتفاق لحظه
من باید به خودم یادآوری کنم که من باید اعتماد کنم به چیدمان جهان من طبق یک هوش و نظمی در این نقطه از کره زمین قرار دارم و نباید دست و پا بزنم اگر قرار باشه جایگاه من تغییر کنه و اگر جفت و جور بشه (با تغییر باورها و شخصیت من)خودش اتفاق میوفته اگر باورهای من تغییر کنه من براحتی بدون تقلا از این نقطه یعنی ایران به نقطه دیگری از جهان خواهم رفت بدون اینکه حتی یک مشت در خیابان بالا بیارم .
من قرار نیست هرروز قیمت ها رو چک کنم برای اینکه نبازم مگر نه اینکه همه چیز انرژیه؟
شاید من باید به واسطه گران شدن دلار و …یک مقداری از دارایی من از دست بره چون سازوکار جهان اینه چون من باید به واسطه این تضاد خواسته هام رو مشخص و از خداوند مطالبه کنم…
من باید هرروز حواسم به احساساتم باشه من باید قلبم رو حساس کنم به نگرانی به غم به استرس…
اونقدر در وجود من باورهای نامناسب هست که اگر خود خدا هم بیاد و پادشاه این سرزمین بشه
به واسطه اون باورهای نامناسبم حال من بد هست حالا هرکس میخواد بیاد توی این سرزمین بیاد من اگه اینو بفهمم دیگه دست و پا نمیزنم دیگه نگران نیستم دیگه استرس نمیگیرم …
دلار بشه 20 هزار تومان یا 2 میلیون تومان
اگر من باورهای نامناسبم رو تغییر ندم همینی هستم که هستم حالا برم آمریکا برم سوییس همینی هستم که هستم
یا من این قانون رو میپذیرم که عوامل بیرونی(دلار،آمریکا،جمهوری اسلامی،مدرک تحصیلی،پدر و مادر و……….)هیچ تأثیری در زندگی من ندارد و از اون لحظه تبدیل به رقص میشم و سوار بر امواج زندگی چه بالا برم چه پایین بیام در هر دو صورت لذت خواهم برد یا هرکاری کنم نردبان بزارم برم آسمون هفتم یا قعر زمین یا برم آمریکا یا بهشت یا هرجایی که فکر میکنم بهشته هرگز هیچ لذتی نخواهم برد و زندگی برام یک زجر بی پایان خواهد بود این یک قانون است.
و خداروشکر که الگویی مثل استاد هست که میشه واو به واو قانون رو چه در تئوری چه در عمل در زندگی شون مشاهده کرد به خدا قسم این بزرگترین نعمت و لطف خداوند در حق من هست…
خدایا شکرت بابت درک عمیق تر قوانینت.
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.