درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مونا نصیری» در این صفحه: 1
  1. -
    مونا نصیری گفته:
    مدت عضویت: 184 روز

    در مورد تغیر باور دلم میخواد، باور کنید ،، که تغیر باور معجزه میکنه،،ولی ولی،، پیدا کردن باورهای ناکارآمد ما،، کاری به سختی حل کردن معادلات چند مجهولیه،، و واقعا باید براش وقت گذاشت.. یک اتفاق معمولا برای من توی زندگی بصورت تکراری، می‌افتاد اینکه وقتی میخواستم چیزی رو داشته باشم که نباید پول خیلی زیادی براش بدم یا میشد به راحتی بدست اش بیارم،،یا اصلا حقم بود که بدون پول داشته باشمش ،، اون جریان به نحوی با دردسر مواجه می‌شد،،نه توش میومد یا به کل کنسل میشد،،نشستم واقعا 20روزرتمام اتفاقات مشابه توی چند سال گذشته امو مرور کردم،، تا برسم به چیزی که توی روانشناسی بهش میگیم NAT یعنی افکار منفی اتوماتیک ،، که خیلی ریشه ای و عمیق هستند و غالبا در ناخودگاه،، بعد از بررسی عمیق دیدم که من بطور ناخودآگاه انتظار دارم شرایط اولش خیلی خوب پیش بره ولی بعدش همه چیز علیه من خراب بشه ، بررسی کردم که پشت این فکر چیه،،دیدم باور دارم که خوشی به من نیومده،، باور دارم من انگار حتما باید کلی استرس بکشم،، گریه ام دربیاد،، دعوام بشه با طرف مقابل حتی کار به شکایت برسه و آخر سر هم اونی که می‌خوام نشه ،، اینایی که میگم اصلا به این وضوح که الان دارم میگم نیست،، نیاز داشت تصورات ذهنمو ،، دونه دونه بازسازی کنم ،، تا اینارو دستگیر کنم،، خودم هم نمی‌دونستم همچین باورهای مخربی دارم،، وقتی تصوراتم از معامله،، از تحویل کارم رو بازسازی کردم،، فکرهای پشت اش رو کشیدم بیرون ،، انگار که دره،، یه چاه عمیق سیاه رو باز کرده باشم و گفتم واااااااااااااااای اینجا چه خبره؟ آخه چرا؟

    حتی نمی‌دونستم چرا خودم رو مستحق این فکرها میدونستم؟ مرحله سخت تربعدش این بود،چرا ؟ چه حسی نسبت به خودت؟ چه تجربیاتی ،، باعث شده اینطوری خودت رو مستحق رنج و سختی بدونی؟ ادامه اش مفصله،، وحتی برای من که کار خودم تراپی هست،، و سال ها این کارو تخصصی برای دیگران انجام دادم،، چالش با این افکار خییلی کار سختی بود ،، مرحله بعد از ،ترمیم افکار ناکارآمد جایگزینی باورهای درست بود،، یه نکته مهم که از استاد شنیدم،،حتی وقتی خیلی داری روی افکار کارآمد کار می‌کنی افکار ناکارآمد عین علف های هرز خودرو ،، قد میکشن،،و اگه حواست نباشه کارو خراب میکنن،، من حدودا 12روز پیش تونستم بعد از کلی وقت گذاشتن مبل خوبی رو توی یه کارگاه با قیمت خیلی خوب پیدا کنم.. نکته جالب،، در عین اینکه کاملا خودآگاه حواسم بود که افکار نادرست قبلی بالا نیان،، ولی بدون اینکه بفهمم،، خاطره دفعه قبل که خرید مبلم،چقدر اذیت کننده بود بدون خواست من و ناخودآگاه توی ذهنم مرور میشد،، این درحالی بود که من در خودآگاه هرروز تکرار میکردم کارای من درست پیش میرن،، نقص و دردسر در کار من نیست ،، تا اینکه پنج روز پیش فروشنده این مبل هم زنگ زد و گفت ، فروشنده پارچه اتون بخاطر تعطیلی بازار، پارچه اتون رو نمیده ،، یا بیاین از پارچه های دیگه ام بردارین که من نمی‌خواستم اونارو ،، یا بیا بعد دو هفته پولتو پس بگیر،، حالی که به من دست داد ،، از اینکه خدایییااا،، من این‌همه روی اتفاق درست،، افکار درست متمرکزم.. دوباره چرررا؟ قابل تصور نیست،، احساس کردم دیگه شکستم،، احساس کردم قدرت افکار منفی از مثبت خیلی بیشتره ،، اینکه انقدر قوی ان،، یکی اشون در مقابل صدتا فکر درست ،، موثر تره،، اینکه دیگه زورم نمی‌رسه،، اینکه دیگه ولش کن،، اصلا دیگه با سیستم عباس منش هم پیش نمیرم،، اون یه نیروی قوی ای داشته برای کنترل فکراش من ندارم،، نسخه هاش به درد من نمیخوره،،

    ولی دوباره یادم افتاد که استاد گفتن توی حال بد نمون،، اگه تضاد پیش اومد خودآگاه و عمدی بهش توجه نکن،، تضاد ها برای اینه که ببینی چی رو نمیخوای،، دوباره دستگاه عیب یاب و روشن کردم،،

    و شروع به بررسی افکارم کردم ،، نکته اول،دیدم درعین کار روی افکار درست،، من اندکی نگرانی داشتم اونم نه اینکه حسش کنم،،به شکل تصویر از جلوی ذهنم میگذشت،، به خودم گفتم جهان فقط انعکاس باورهای توعه،، اگه نگرانی،، یعنی توحید و تقوی نداری که خدا درست اش میکنه،، تو هنوز به خدا شک داری،، فقط اون چیزی که باور داری،،ساخته میشه،، یالا دست به کار شو باور درست بساز،، دیدم من دارم هی میگم نقص و دردسر در کار من نیست،، درحالیکه استاد بارها گفته،، نگو چی نمیخوام،، بگو چی میخوام،، از امروز ساعت سه شروع کردم به ساختن باور درست جایگزین ،، توی باشگاه روی دوچرخه ،، در حین زدن حرکات فقط زمزمه میکردم،، همه خواسته ها، و نیازهای من به بهترین شکل،، به سرعت،، در کاملترین حالت ممکن، حتی بهتر از تصور من ،، با عشق و احترام افراد به من،، برطرف و ممکن میشن،، چون من می‌خوام که خدا و انرژی های جهانش،، اینطور بخوان،، در طول این هفته هم مدام تجسم میکردم که کارگرها دارن روی مبلم کار میکنن،، پارچه قشنگش رو روش اجرا کردن،، و توی خونه امه،،توی این یک هفته بارها میخواستم زنگ بزنم و ببینم چی شد بالاخره،ولی چون هنوز می‌ترسیدم زنگ نزدم،، امروز که باور کردم خدا و انرژی هاش،، کار من رو به کاملترین و بهترین شکل دارن انجام میدن تماس گرفتم ،، و فروشنده که دفعه قبل باهاش تقریبا بحث ام شده بود، با لحن خوشحال و بسیار مودبی،باهام احوالپرسی کرد و گفت بله، تولیدی پارچه اتون رو رسونده،، کارتون داره تموم میشه،، فردا زنگ میزنم برای تحویل باهاتون هماهنگ میشم.. و حال الان من،، اینکه خداییییا،،

    دمت گرم که وقتی با ایمان و باور چیزی رو می‌خوام ازت ،، نبوده،، ارو،، بوده میکنی،، چقدر لذت بخشه،،که با کنترل افکارت،، وسط تعطیلی کشور ،،وسط هرج و مرج،، تو به خواسته ات،، میرسی،، و تو کنترل زندگی اتو داری،، خدایااا ممنونم..ممنونم که هر اتفاقی پیرامونم بیافته،،نفع و خیر من در اون خواهد بود،، تو همه چیز رو به نفع و صلاح من پیش میبری،، استاد از شما هم که واقعا دلسوزانه دارین ما رو به سمت توحید،،درک درست خدای مهربون،،و یکی شدن با اون پیش می‌رانید بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: