اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز بزرگوار و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
بودن با استاد عزیز و شنیدن آموزه های ایشون نسبت به قوانین جهان خیلی از باورهای ما رو تو زمینههای مختلف تغییر داده اما مشکلی که هست اینه که خیلی از این باورها رو قبول داریم و میپذیریم منتهی در عمل با ترس مواجه میشیم و متاسفانه مجدداً عملکردهای خودمونو داریم در واقع گاهی جرات و شهامت اجرای باورهایی که از صحت و درستیش مطلع هستیم رو نداریم و این جالب نیست .
خیلی وقتا برای خودم پیش میاد که با عقل و منطق و استدلالهای درستی که از قوانین میدونم موضوعی رو میسنجم و دقیق میدونم انجام چ کارها و چ رفتارهایی تو اون زمینه درست هستش اما متاسفانه جا میزنم و درست پیش نمیرم . هر باری که چنین موضوعاتی برام پیش میاد انقد به خودم یادآوری میکنم و انقدر بررسیش میکنم تا ترسام بریزه تا درست عمل کنم . زمانی که موضوعی کش پیدا میکنه و مدت زمان طولانی ای میبره تا برای همیشه حل بشه خوب میفهمم ایراد از خودمه که اگه از همون ابتدا و در لحظاتی که باید درست فکر میکردم و باورهای درستی رو جایگزینش میکردم و درست عمل میکردم کار به اینجاها نمی کشید و انقدر سلب آرامش ازم نمیشد تمامی جملهها و عبارتهای استاد عزیز در رابطه با قوانینی که آموختیم ارزشمند و کاملاً درست هستن اگه استاد عزیز خیلی زودتر از ما به نتایجهای خوبی رسیدن فقط به دلیل این بوده که باورهای مستحکمی داشتن و بی چون و چرا و بدون کوچکترین شک و تردیدی همه رو پذیرفتن و درست عمل کردن .
باید به ترسها غلبه کرد باید ایمان به خدا رو تقویت کرد تا باورها شکل بهتری به خودشون بگیرن .
برای من خیلی وقتا سکوت کردن و کاری انجام ندادن بهترین حرکت برای غلبه به این ترسها هستش باید به زمان و خداوند اعتماد داشت تا عملکرد اشتباهی ازمون سر نزنه خودمو میگم هر وقت بیاعتمادی سراغم اومده و سریع واکنش نشون دادم از کار خودم پشیمون شدم
خیلی وقتا جاهایی که فکر میکنم حتماً باید دست به کار بشم اتفاقاً اگه کاری انجام ندم بهترین کار ممکن رو کردم .
کنترل و مهار کردن افکار و گفتگوهای ذهنی از عوامل مهمی برای ایجاد باورهای درست هستن . انقدر فکر نکنم خودم عاقلم و خیلی چیزی میفهمم انقدر فکر نکنم خودم باید دست به کار بشم و خودم جلوی هر اتفاقی رو بگیرم بهتره . رها کردن و تسلیم بودن بهترین پاسخها و نتایجها رو بهم میده بنابراین برای حفظ آرامش و جهت دهی به افکارهای غلطمون که زیادیش باورهای غلط رو میسازه سعی کنیم بیشتر به قوانین اعتماد کنیم و یه جاهایی کمتر دست به کار بشیم و فقط هر چیزی که قراره آینده ی درخشانتری برامون بسازه انجامش بدیم و تمام اراده و انگیزمون رو اینجور جاها به کار ببریم .
صبور بودن و عجله نکردن و عجله نداشتن ، ایمان و توکل به خدا کردن و با امید پیش رفتن . در لحظه از خداوند هدایت خاستن و اعتماد کامل به قوانین جهان داشتن و در آخر رها بودن و تسلیم در برابر هر آنچه اتفاق میفته باعث ایجاد باورهای درست میشه باورهایی که هر چن ب ظاهر ما رو با اتفاقات ناجالبی مواجه کنه اما نتیجه فوق العاده و عالی پیش میاد .
بارها و بارها تو زمینه های مختلف چ در روابطها چ تو زمینه های مالی و غیره ، جاهایی که اینچنین پیش رفتیم نتایجهای خوبو دیدیم پس همه چی به باورهای درونیمون بستگی داره باید به ترسها غلبه کرد و تو دل ترسها رفت .
با سلام به استاد گرامی و مریم مهربون و اهالی محترم سایت
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که چند هفته ای میشه که دیگه هیچ جای بدنم دردی نداره
یکی از دندون هام از پشت به عصب رسیده ولی فعلا ظاهر سالمی داره قبلا دردش شروع شده بود ولی یک مد تی هست به لطف الله بی همتا هیچ دردی رو احساس نمیکنم
و علاوه بر احوالات روحی خوبی که دارم احوالات جسمی هم بسیار دگرگون شده
انگار وقتی فکرت رو با مشیت خداوند هم راستا قرار میدی
جسمت هم شکل جدیدی رو به خودش میگیره چند روزی هم هست که روی احساس لیاقت و عزت نفسم هم کار میکنم
و حسابی احساس به شدت عالی و به شدت عرفانی وجودم رو فرا گرفته
استاد در این روزها که کتابم رفته برای دریافت فیپا و مجوز
دارم برای مرحله ی چاپ در چاپخانه سپاس گزاری میکنم
و روش فروشی که ایمان دارم رب من الله بی همتا مثل همیشه در زمان مناسب به من الهام میکند
که به چه روشی و در چه فضایی در چه زمانی کتاب هایم را به فروش میرسانم که او بپسندد و مرا موفق بدارد
امروز با گوشی طرح جلد کتابم رو که طراح برام ارسال کرده بود را ویرایش کردم
و نوشتم چاپ صدو بیست و پنجم
که به امیددخدا به زودی این رقم رو ارتقا میدهم
و دریک تصویر دیگر خانوادگی طرح جلد کتابم رو ادیت کردم روی دست مادرم که تصویر بسیارشادی بود
که با دیدنش به یاد جشن قشنگی می افتادم
عکس اول رو برای تصویر زمینه صفحه قفل گوشیم تنظیم کردم
که هربار که حتی ساعت گوشی رونگاه میکنم چاپ صدو بیست وپنجم کتابم رو میبینم
و وقتی وارد گوشی میشم عکس خانوادگی شادی رو میبینم که کتابم در دست مادرم قرار داره که همگی بسیار خندان و شاد هستیم
زمانی که داشتم به دنبال انتشارات میگشتم یکی از گزینه هام این بود که انتشارات خودش مسئول
فروش باشد
ولی از جایی که یک شب به من گفته شد از همین جایی که هستی شروع کن و من به چاپخونه ای که چند تا کوچه بالاتر از محل زندگیم بود رفتم
و با توکل به رب العالمین روش فروش هم در زمان مناسب به من الهام میشودو خدا روشکر که وابسته به هیچ کسی نیستم و
چند روزی هست که باز هم به لطف خدای مهربان هم مطالعه هم ورزش هم روی باورهایم کار میکنم
با سپاس فراوان از نگاه مهربانتان
استاد یه سوالی که خیلی ذهنم روبیشتر درگیر میکنه اینه که وقتی دارم به تعداد چاپ کتاب هام فکر میکنم یعنی به نتیجه تمرکز کردم آیا باید راهم رو تغییر بدم یا این نتیجه همون تجسم خلاقه که باید همیشه در نظر داشته باشم یا نکنه چسبندگی به خواسته باشه؟
🟣 فهمیدم اراده م مستقل نیس؛ و همین فهم، منو قدرتمند کرد
سالها فکرمیکردم اگه “اراده م” قوی تر بشه، همه چیز درست میشه.
اگه بخوام، اگه تصمیم بگیرم، اگه محکم بایستم، دنیا بالاخره مجبورمیشه با من راه بیاد.
این جمله ها رو زیاد شنیده بودم، زیادهم تکرار کرده بودم.
اما یجای کار همیشه میلنگید.
من اراده میکردم، ولی نتیجه نمیومد.
یا میومد، اما نصفه.
یا میومد، اما باهزینه ای که روحم رو خسته میکرد.
تا ی ِ روز، وسط یپیاده روی ساده، بدون هیچ اتفاق خاصی، ی ِ جمله توی ذهنم نشست؛ نه با نور و لرزش. خیلی عادی…. اونم بخاطر تعمق توی دوتا آیه آخر سوره یاسین خیلی آروم:
این السَّکِینَهَ که میگه => یه آرامش تنبل کننده نیس. یه ارامـــــش عمل سازه. آرامشی که میگه: “راه رو برو، من مراقب مقصد هستم.”
■ مثال کاملا عامیانه
فرض کن باید یه تماس سخت بگیری.
قبلا من اینجوری بودم:
اگه جواب بد بده چی؟
اگه خراب بشه چی؟
اگه بعدش اوضاع بدتر بشه چی؟
و همین فکرها باعث میشد یا تماس نگیرم،
یا بگیرم اما با صدای لرزون،
یا بگیرم اما بعدش تا شب ذهنم درگیر باشه.
امـــــــــــــــا وقتی اصل رو فهمیدم، تماس رو اینجوری گرفتم:
“من کار درست رو انجام میدم.[ با تمرین انتظارات مثبت] ؛ نتیجه، توی حوزه مشیت هست.”
تماس رو گرفتم. باشجاعت نمایشی؟ نه والا . با آرامش.
و شگفتی اینجا شد ==>> حتی اگه نتیجه همون نشد که دلم میخواست، “”من قـــــوی تر شدم.”” چون اقدام ِ درمسیر ِ هماهنگی ، کرده بودم، نـــــه کنترل.
■ یه قانون عمیق هست
خدا توی قرآن نـــــمیگه: “همیشه نتیجه همون میشه که میخوای.”
میگه: “یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ” / بعضی چیزها محو میشن ، بعضی چیزها تثبیت.
⭕ و️ این انتخاب، دست حکمته، نه خواسته خام من.
وظیفه من چی بود ؟ حرکت توی مسیر قانون؛ نـــــه چونه زدن .
[ مَا یَشَاءُ ==> ولی به میزان ایمان و درک عمیقی که ازقوانین خداوند در دلم نهادینه میشه ، تکرار ِ فرکانسی ِ یک درخواست ثابت ازخداوند ،میتونه هربار پاسخ های بهتری و سطح بالاتری داشته باشه]
■ وقتی اینو پذیرفتم، یِ اتفاق عجیب افتاد
کمتر فکر میکردم 》 اما دقیق تر عمل میکردم.
کمتر تحلیل فلج کننده داشتم 》اما تصمیم هام واقعی تر شد.
دیگه دنبال این نبودم که “همه چیز عالی پیش بره” ==> دنبال این بودم که من درست راه برم. ( بااحساس بهترِ روزافزون)
● و این، قــــــــــدرت میاره. نه قـدرت سلطه هااا . قدرت حـــــضور.
اعتراف صادقانه
● هنوزم گاهی ذهنم میخواد نتیجه رو بدزده.
● هنوزم گاهی دلم میلرزه.
○ اما حالا زودترمیفهمم => میگم: ” نه… این قسمت ، کار من نیس.”
⬅️ و حرکت میکنم بسمت قدم بعدی. فقــــــــــط قدم بعدی.
🟨 جمع بندی تجربه م
○ فهمیدم =اراده، وقتی از مشیت جدا بشه، میسوزونه.
○ اراده، وقتی زیر چتر مشیت قراربگیره، میسازه.
○ حرکت درمسیر قانون، بدون چسبیدن به نتیجه، عملگرایی رو بالا میبره.
🟢 و عملگراییِ آرام، از هـــــزار نیت خوب قــــــــــوی تره.
~~~~~□~~~~~
🪶منه محسن هنوز توی مسیرم.
هنوز کامل نیسم.
اما دیگه میدونم کجا باید محکم باشم،
و کجا باید بسپارم.
و همین دونستن، زندگی رو از جنگ
به مسیرِ موفقیت… تبدیل کرده.
□…. دنبال درک های بیشتر و عمیقتر از قوانین خداوندم.
سلام نرگس جان، حرفت خیلی ب ِ دل نشست. قشنگ معلومه با دل آگاه و باتجربه داری به قانون نگاه میکنی . وقتی گفتی “آماده شدن” مهم تر از “رسیدن ” هست ==>> زدی به ریشه ماجرا.
خدا نه دیر میکنه نه عجله ، ما یا هماهنگ میشیم یا هنوز توی مقاومتیم وترمزا رو بر نداشتیم.
و من همیشه بخودم یادآوری میکنم :
🟢 خدا بلد نیست دیر کنه
🟢 خدا بلد نیست اشتباه راهنمایی کنه
یادگرفتی توی مسیر بمونی، بدون خودخوری، بدون جنگ باخودت ===> این یه بلوغ جدی هست. هم توی ایمان، هم تو زندگی.
بنظرم همین آرامشی که الان تو نوشته ت هست، نشونه اینه که داری درست راه میری.
خودتم خوب میدونی که ادامه دادن بادل آروم، یعنی اعتماد واقعی به خدای ِ آسمونها و زمین
بهت افتخار میکنم چون داری مسئولیت انتخابهات رو میپذیری و دنبال مقصر نمیگردی. [ کاش اینو همه مردم ایران مثل الان ِ تو میفهمیدن]
این همون زندگی توحیدیه که گفتی؛ محکم، عادلانه وبدون بهانه.
خدا پشت دلایی هست که هم شجاع هستن وهم صادقانه توی مسیر می مونن.
ممنونم ازتون که اینقدر دقیق به جزییات توجه کردین و از این زاویه ی دید به معنی «اراده» پرداختین
خوندم و تعمق کردم و ارام تر شدم و لذت بردم
واقعا که فتح قبل از نتیجه اتفاق میفته و من هم از وقتی در قید و بند نتیجه نیستم آزادم و صد البته که تمام نتیجه های رویایی هم در پس همین رهایی برام اتفاق افتاده و هر روز هم به لطف الله اتفاق میفته
فتح بزرگ زندگی در
درک هر چه عمیق تر قوانین جهان هستی ،
سپاسگذاری با شور و حال بیشتر از رب العالمین ،
آرامش و اطمینان از حضور هر لحظه ای پروردگار در زندگی
احساس لذت بخش در آغوش حضرت حق بودن
خیال جمعی از هر اتفاقی چون میدانی الخیر فی ما وقع
و در ساختن هر چه قدرتمند تره باورهای توحیدی است
سپاسگذارم دوست خوبم بابت این یاداوری ها و ایحاد حس لطیف و الهی در پاسی از شب که باعث میشه همین الان فرکانس های عالی رو برای فردا صبح اماده کنم و با ارامش بیشتری به خواب برم.
سلام فرنام همفرکانسی عزیزم . خیلی خوشحال شدم ازخوندن نوشته ی زنده ت. معلومه کلماتت از تجربه اومدن . از همونجایی گفتی که مسیر از “تلاش برای نتیجه” تبدیل میشه به “اعتماد به جریان”.
تایید و تاکید کردی که فتح قبل از نتیجه اتفاق میفته،،، خب ایت یه درک طلاییه؛ همون فهمی که آدم رهای ِ رهــــــــــا میشه و دیگه سنگینی آینده روی دوشش نمیذاره. ==>> نتیجه خودش با احتـــــرام میـــــاد، نیازی به خواهش وفشار هم نیس.
قشنگ نوشتی ازآرامش، از حضور، از “الخیر فی ما وقع”. این جمله هات زمانیکه از اعماق دل فهمیده میشه، آدمو از جنگ با زندگی نجات میده. حتی ازجنگ موقع یوتیوبر شدن یا هرشغل دیگه ای . اونوقت باورهای توحیدی دیگه شعار نیس، میشن ستونهای محکم زندگی تو و من .
آخر شب به این فرکانس میرسی و باآرامش میخوابی ==>> خودش نشونه درست بودن مسیرته.
بعضی فتح ها بیصدا هستن، ولی زندگی رو از ریشه متحول میکنن.
منم ازت ممنونم بابت این همدلی. انشاءلله و مطمئنا ، هر روز این حضورعمیق تر، نرم تر و شیرین تر توی زندگی نازنینت جاری باشه.
در پناه خـــــداوندآسمانها و زمین، پیروز و آرام و پربرکت باشی.
اقا محسن توحیدی ترکوندی بااین کامنتت. عالی بود عالی
چقدر قشنگ ان مبحث کوچک رو باز کردی، یعنی واقعاااا ازت ممنونم که انچه بهت وحی شد روکامل گفتی، دقیقا هرانچه حس قبلیت بود وهرانچه بعد از فهم این مساله پیدا میشه رو من تجربه کروم قبلا.
دیشب بیخواب شده بودم نشستم کامنت خوندن، وقتی کامنت شمارو خوندم دیوونه شدم دوسه بار همون دیشب خوندمش بعد بهش فکر کردم، باز الان خیییلی دقیق و آروم خوندمش وسیوش کردم.
انکه نوشتی مبحث مشیت رو میدونستی ولی واس وقتایی بود که خودت نمیتونستی کاری کنی وبه تهش میرسیدی. دقیقا منم بااین فرمول قبلا توی دوتا مساله بزرگ جواب گرفتم در ارااااااامش زیاد، اولش مهاجرت و بعد خرید خونه مون، که شاهکار بود هردو
اما این روزها گرفتارریه اقدام عملی هستم واس رسیدن به هدفی، این اقدام عملی خوندن یه کتاب 3000 صفحه ای به انگلیسی و هم زمان بهبود زبان انگلیسی هست، و باتوجه به شرایط الانم که دوتا بچه کوچک دارم ، خیلیی برام سخت،
من همه انچه نوشتی رو میدونم استاد بارها گفته ولی ما فراموشکاریم،
الان فقط فکر میکردم من تک وتنها باید این همه صفحه رو تو مدت کم بخونم و این بشدت بمن استرس داده، تاانجا که پریشب خیلیی بد با پسرم برخورد کردم وهمسرم گفت چیههه چرا اینجوری میکنی؟! و من دیدم بله استرس ان انقدر زیاد شده، خشمم غیرقابل کنترل شده برام.
شبش با خدا حرف زدم گفتم کمکم کن، رفتم رفتم بسمتش ، اما نه انجوری که باید، نه انجوری که شما اینجا نوشتی قدم بردار ولی با سوت زدن و دیدن زیبایی،
نه انجوری که سر ان موضوع ها اعتماد میکردم، انگار میگفتم خوب خدا که واس من کتاب نمیخونه یا درک زبان نمیشه، من خودم باید جون بکنم و سریع همه رو بخونم، اما قطعا اشتباه میکنم، قطعا خیلی کمکها که فکرشم نمیکنم میتونه بهم بکنه، به شرط ایمان
فقط یه ترس دارم، میترسم این بخدا سپردن چنان آرامشی بمن بده که نچسبم بشدت بکارم، درحالیکه شاید الان نیاز من یکم استرس داشته باشم تا فشار پشتم بزاره که با فشار حداکثری برم جلو. امیدوارم خداوند بهم کمک کنه. هدایتم کنه به بهترین مسیرها
شما دوست عزیز هم اگر چیزی بذهنتون رسید، حتما بمن بگید.
مریم جان سلام ، کامنتت روچندبار خوندم، چون همونجایی وایستادی که خیلیا میرسن، ولی اسمشو بلد نیستن بذارن چی هست.
اجازه بده اول یه چیزو خیلی شفاف بگم : اون چیزی که داری تجربه میکنی، ضعف ایمان نیس، تناقض با توکل هم نیست. اسمش گذر از یه لایه قدیمی از خودته. و این گذرهمیشه با استرس قاطی و مخلوط میشه => چون ذهن دوست نداره روشهای قدیمی کنترل رو ول کنه.
اینکه توام مثل من قبلا مشیت رو میفهمیدی، ولی فقط برا وقتایی بود که دیگه کاری از دستت برنمیومد… این خیلی مهمه. چون اکثر ما همینجاییم. یعنی تا وقتی دستمون بسته میشه، میگیم خدایا بسپاریم بهت. ولی تاوقتی فکرمیکنیم هنوز “اقدام عملی” دست خودمونه، دوباره همه چی میاد روی دوش منِ تنها !!
خب دیگه همینجای ماجراست که اون فشاری که گفتی شکل میگیره.
فشار ازحجم کارا نیستا ، از این باور پنهان که:
“این یکی دیگه کارخـــــدا نیس، این یکی فقط کار منه‼️”
حالا برسیم به ترسی که صادقانه گفتی، و بنظرم مغز کامنتته:
“میترسم این به خدا سپردن چنان آرامشی بده که دیگه نچسبم به کارم، درحالیکه شاید الان ی ِ کم استرس لازمه تا هل بده جلو.” ===>>> این ترس، ترس همه آدما نیس؛ ترس آدمای مسئولیت پذیره.
ولی بذار یه تفکیک خیلی مهم رو باهم شفاف کنیم:
○ آرامش با بی عملی فرق داره.
و
○ استرس با حرکت فرق داره.
ما عادت کردیم حرکت رو با استرس یکی بدونیم. چون سالها مغزمون بافشار شرطی شده.
اما اگه دقیق نگاه کنی، استرس تو الان چی ساخته؟
خوندن سریعتر ، یک طرف قضیه ست ،اونطرفش => تند شدن لحن، بالا رفتن خشم، آسیب دیدن رابطه با فرزند، و تهش احساس گناه[ اینو زود از خودت دور کن]
■ خب این ینی استرس داره هزینه ای میده که اصلا جزوصورت مسئله نبوده!!
یه نکته هم این وسط بگم که شاید به کارت بیاد امااز قبل هم احتمالا میدونستیش:
یادگیری تحت استرس بالا، سطحی تره و ماندگاری کمتری داره. مغز وقتی توحالت تهدید باشه، میره روی بقا، نه فهم.
یعنی همون فشاری که فکرمیکنیم کمکمون هست، داره یواش یواش کیفیت کارو میخوره.
● توی این وضعیت توکل درست یعنی چی اینجا؟
خدا بشینه کتاب بخونه بجای تو؟ نه. یعنی خدا ریتم، تمرکز، فرصت، آدم، زمان، وحتی حال ذهنی مناسب رو میاره سر راهت =>> چیزایی که با فشارو استرس اصلا قابل تولید نیستن.
جمله ای که نوشتی کلیدی ِ ==>> “نه انجوری که قدم بردار ولی با سوت زدن و دیدن زیبایی…”
حرکت هست، اقدام هست، ولی ازجنس همراهی، نه جنگ.
● یه پیشنهاد عملی بهت بدم؟
بجااینکه با خودت قرارداد حجم ببندی، با خودت قرارداد حضور ببند.
مثلا بگو من امروز فقط فلان تعداد صفحه رو با ذهن حاضر میخونم، حتی اگه کم باشه. نه برااینکه کم کاری کنم، برای اینکه مسیر عصبی جدید بسازم. [ بالاخره باید از این تضادها برای رشد خودمون استفاده کنیم ؛ وگرنه هی تکرار میشن]
اون مسیر جدید عین ِ همونیه که گفتی قبلا تو مهاجرت و خونه جواب داده.
فرقش اینه که الان ذهن نجواگر میگه:
اونجا شرایط بیرونی بود، اینجا مهارت منه.
درحالیکه خـــــدا تو هر دو یکیــــــــــه. مگه نه؟
یه جمله هم از دل خودت به خودت برمیگردونم:
“قطعا خیلی کمکها هست که فکرشم نمیکنم”.
همین جمله = ایمان زنده ست. فقط ذهنت الان شلوغ تر از دلت شده... 》مریم تو از پسش برمیای
من میگم بجای اینکه از آرامش بترسی، از این بترس که با استرس، مسیر رو طولانی تر کنی. بهش فکرکن .
خدا نه تنبلی رو دوست داره، نه فرسودگی رو.
هدایت و موفقیت همیشه از وسط تعادل و حال خوب میاد.
اگه یه چیز دیگه به ذهنم برسه حتما میگم، ولی فعلا همینو بدون:
تو تنها نیستی، نه تو خوندن، نه تو فهمیدن، نه توی این مسیر.
تازه همین که اینو دیدی و نوشتی، یعنی جریان داره آروم آروم همجهت میشه… قراره این تضاد رشدت بده… ؛ از راه های ساده و آسون .
مرحله بعدی ِ چیزایی که برات نوشتم ،گمونم توی این لینک پیدا کنی ، برا خودم که این اواخر خیلـــــی خیلی کارگشا بود :
راستی ، داستان ِ آزمون ِ کتبی گواهینامه گرفتن ِ استادعباسمنش و بانوشایسته توی امریکا رو میدونی ؟؟ تو الان توی اون حالت بانو شایسته هستی ‼️ ایشون بار دوم راحت ازپسش براومد… خب توام از پسش برمیای.
🩵در پناه خدایی که هم مقصد رو میدونه، هم قدم بعدی رو بلده.
من پیام شمارو چندبار خوندم ولی همون اول که خوندم ارامش بدلم نشست و خیلی ارومتر شدم، الان سعی میکنم رو زمانبندیم باشم ولی اروم هم باشم و به خداوند اعتماد کنم ، بااینکه تو جریان انقلاب ایران هستیم، و منم متأسفانه تایمهایی کنترل ذهن ندارم یا نکردم، ولی بازم نگاه میکنم نسبت به بقیه بازم بهتر جلو خودم رو گرفتم و حالم خوب، یعنی الان خیلی امیدوارم و خوشحال که مردم نجات پیدا میکنند و فصل شکوفایی ایران عزیزم انشالله شروع میشه با فصل بهار.
واقعا چقدر قشنگ خداوند منو به کامنت شما هدایت کرد وبدلم انداخت براتون پیام بدم و شما با عشق هرچه میدونستید بمن گفتید.واقعا متشکرم.
شماها که اینترنت ندارید استاد هم ازون قدم 4 فراتر نرفتند خودشون هم پیامی رو سایت نگزاشتند. هرجا هستند شاد و سلامت باشند مثل همیشه.
راستی ان قسمت که استاد شایسته میخواستند امتحان بدند رو نه ندیدم من فقط مال استاد رو یادم که تعریف کرد شب نشستم تا صبح تست زدم صبحش رفتم درجا وقت گرفتم وامتحان دادم . یعنی به قول عموم مردم استاد خدااای شانس ولی خوب ما میدونیم داستان چیه. اگر تونستید بعدا ان قسمت رو برام بفرستید. ان پیامتون رو هم خندم بسیار پر مغز بود . فکر میکنم باید برم وقت بزارم یکم کامنتهای شما روجستشوکنم بخونم.
راستی کاش وقت بزارید وان قسمت نحوه اشنایی با استاد وداستان هدایت ورشدتون رو بنویسید. در پناه خداوند باشید ثروتمند، شاد و سلامت
مریم جان سلام . خوشحال شدم از خوندن حالت وآرامشی که نشسته به دلت. همین که وسط این همه فشار و خبر و هیجان، میتونی هم زمانبندی رو نگه داری هم دلت رو بسپری به خدا، خودش یه بلوغ قشنگه ؛ خب این عالیه. اینکه میبینی نسبت به قبل بهترخودتو مدیریت کردی ==>> یعنی مسیر درسته، حتی اگه گاهی ذهنت شلوغ بشه.
امید ونگاهت به آینده ایران دلنشینه. منم عمیقا باور دارم این فصل، فصل عبوره و بعدش شکوفاییه. بهار فقط تو تقویم نیس، تو دلها هم میاد وقتی وقتش برسه.
○ بقول حافظ شیرازی : دائما یکسان نباشدحال دوران، غم مخور…
● جانان توی قرآن هم میگه : لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ﴿رعد11﴾ / خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
من اگه جای خدا بودم بعد این آیه مینوشتم! : درخانه اگر کس است، یک حرف بس است!
~~~
بنظرم اینکه خدا تو رو هدایت کرده به خوندن اون کامنت و بعدش این ارتباط شکل گرفته، خودش یه نشونه زنده ست. من فقط همونی که بلد بودم و از دلم اومد گفتم، اصل کارو خود دلت کرد رفیق خوبم . ممنونم ازمهرت.
در مورد اون قسمت بانو شایسته هم… در یک فایل ماجرا آزمون گواهینانه هردوشون گفته شده… مرور کنی همونجاست… بهت جزییاتش رونمیگم که بری مرورکنی… احساس میکنم اون داستان استاد رو هم باید تمرکز بیشتری گوش بدی .
درباره مسیر آشنایی و هدایت… من توی اون صفحه اول پروفایلم نوشتم که… مگه الان نیستش ؟ پاک شده توی آپدیت سایت!! یا برای شما نشون داده نمیشه؟!
چقدر خوشحال شدم پیام تون روخوندم. خوشحالم که حالتون خوبه . به امید ازادی
اقامحسن اتفاقا امروز داشتم پیش خودم میگفتم چرا استاد میگه ازین جریانات دور بمونید، من قانون احساس بد اتفاقات بد رومیدونم ولی اخه بنی ادم اعضای یکدیگرند، اخه چطور میشه ان همههههه ادم درد بکشند ومن فقط به فکر خودم باشم، واقعا سخت. دلم میخواد شماکه از شاگردای ردیف جلو کلاس استاد هستید بهم جواب بدید.
اقامحسن ان قسمت اشنایی تون نه ولا خالی بود ولی الان دیدم نوشته شده، بعد نوشتن این کامنت میرم میخنمش، شما قلم قوی هم دارید خیلی مشتاقم بخونم،
این روزا یاد خیلیاتون میفتم، مثلا وقتی مسایل ومشکلات کادر پزشکی رو این روزا میشنوم میگم سعیده جان چه خدایی داشت که این روزای وحشتناک تو کادر درمان نیست. دلم برای پیامهای قشنگ همه تون تنگ شده، برای دیدن روی استاد، برای دیدن روی مریم جان شایسته،
استاد جون قربونت برم اگر کامنت منو داری میخونی یه حالی بهمون بده، بیا ببینیمت بخدا خیییلی وقت نیستی.
اقا محسن ان فایل استاد که جریان گواهینامه رو میگند اصلا یادم نیست کجاست، من انو چندسال پیش دیده بودم، اصلا نمیدونم کجا دنبالش بگردم ،اگر شرایطش رو داشتید ممنون میشم لینکش رو برام بفرستید.
اقا محسن این روزا روزای تلخی برا همه ایرانیا هرکجا که باشبم دلمون پر درد، ولی واقعا این وحدت، این از خود گذشتگی، این رفاقت ها ، این مهربونیها خیلیی قشنگ خیلیی قشنگ، همون آیه ای که گفتید سرنوشت قومی رو عوض نمیشه مگه ان ملت عوض بشند، قطعا ملت ما در استانه یه تغییر بزرگ، خداوند به مردمم کمک کنه،
سلام مریم جانِ عزیز . این جنس نگاه و دل نگرانی، نشونه زنده بودن دل آدمه. این سوالی که پرسیدی، سوال خیلی ازآدمای شریفه: “چطور میشه درد بقیه رو دید وفقط به خودمون فکر کنیم؟”
ببین مریم جان… از جایی که امروز ایستادم، با تجربه ای که ازراه احساس، آگاهی و فراوانی دارم، یه چیز رو بااطمینان میگم:
دور موندن ازجریانهای تلخ، بی تفاوتی نیس =>> اتفاقا ی ِ جور مسئولیت پذیری عمیقه.
وقتی دل آدم آشوب میشه، وقتی احساس بد رو وارد وجودش میکنه، نه فقط به خودش، که به کل این میدان جمعی آسیب میزنه.
اما وقتی کسی حال درونش رونگه میداره، آرامش رو حفظ میکنه، امید رو زنده نگه میداره، اون داره بی صدا کمک میکنه.
کمکی که دیده نمیشه، ولی اثرش خیلی عمیقه. دیگه درصد قابل توجهی از آموزه های استاد همینه
ما قرار نیس درد همه رو به دوش بکشیم؛
ما قرارنیست نور خودمون روخاموش نکنیم.
چراغ روشن، خیلی بیشتر به کارمیاد تا شمعی که با گریه آب میشه.
اون آیه ای که گفتیش دقیق همینه:
تغییر از درون میاد. و این وحدت، این مهربونی، این رفاقتها که گفتی، نشونه های خیلی جدی از یه بلوغه.
منم مثل تو باور دارم ملت ما در آستانه یه تغییر بزرگه، تغییری که از دل همین آدمای فقیر/ثروتمند مهربون/بی’رحم دردکشیده/بی’تجربه … درمیاد.
طبق همون آیه إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ…. همه حکومتهای جهان آینه تمام نمای مردم اون کشورهستن. این قانون مو لا درزش نمیره ؛ وگرنه عدالت خدامعیوبه! خب آیه صریح قرآنه .
درباره فایل استاد، حق با توئه، قدیمیه وخیلیا جاش یادشون رفته. اگه پیدلش کردم میگم بهت اسم فایل چی بود ؛ البته فکرکنم یک بار توی دوره کشف قوانین زندگی اینو تعریف کردن.
رفیق جان… خوندن نوشته ها وقتی دل آرومه ،،، وقتی عجله وترس توش نیس،،، لذت دیگه ای داره. امیدوارم خوندنش برات حال خوب بیاره.
راستی مریم جان، دلیلشو نمیدونم اماالان بهم الهام شد که باید برات بنویسم :
ثروت فقط پول نیس؛
ثروت یعنی دلی که هنوز میفهمه، میسوزه، و در عین حال امیدش رو نگه میداره.
این خودش بزرگترین داراییه.
~~~○~
تو رو هم به خدای بزرگ میسپارم… همونی که بلدِ از دل سختی ها، راههای روشن بسازه .
چندروز پیش یه پیامی براتون فرستادم ویه جواب دادم که شما هنوز جواب من رو ندادید ولی من خودم حدودا جواب روگرفتم.
گفتم چطور بدون توجه به درد بقیه زندگی کنیم. البت خوب میتونیم بگیم اینها خودشون این حد خشونت و .. این راه روجذب کردند ولی گفتنش خییلی سخت. خیلی
اما سمت خودم ، خوب واقعا دیدن ناراحتی مردم وگریه کردن دردی رو دوا نمیکنه، اگرچه سعی میکنم در کمپینهایی که به مردمم کمک میکنه شرکت کنم. اما توجه من و همسرم به ناخواسته ها زندگی مارو از چند جهت دچار مشکل کرده، قشنگ من کندشدن جریان نعمت رو میبینم. جریان سلامتی هم که در خودم مشکل پیدا کرده ومنکه ماه ها بود مریض نمیشدم الان یه ماهه مریضم. و اتفاقات کوچک و بزرگ دیگری پیش آمده، که تلنگر هست واس من، هنوز خداروشکر که چک ولگو انچنانی نرسیده، و به خودم دارم میگم ببین تمام مومنتوم مثبت رو از دست دادی و ببین چه چیزای بدی داره پیدا میشه. خدا کمک کنه بتونم بیشتر کنترل ذهن کنم، به نظر خودم یکم بهتر شدم. این پیام هم بماند بیادگار از نتیجه احساسات بد در نتیجه اتفاقات بد، و رفتن در مومنتوم منفی.
خداوند به همه مون کمک کنه بتونیم در مسیر رحمت باقی بمونیم. برای مردم ایران هم ارامش، ثروت و ایمان رو از خدا میخوام.
اولش بگم که جوابت روهمون روز قبل نوشته بودم، فقط تو شلوغی پیاما شاید به چشمت نیومده باشه.
چیزیکه نوشتی خیلی صادقه و دقیق همون تلنگریه ک ِ خود زندگی میزنه:
دیدن درد بقیه وغرق شدن توش، نه کمک میکنه نه شفا میده؛ فقط مومنتوم رو میبره سمت منفی. خدا روشکر خدا روشکـــــر خودت خیلی درست دیدی که توجه به ناخواسته ها اول ازهمه روی جریان سلامتی و نعمت اثر میذاره.
■
کمک کردن باعمل وآگاهی یه چیزه،
چسبیدن احساسی و فرسوده شدن یه چیز دیگه.
رحمت از دل آرام میاد، نه از دل له شده.
□
خب همین که متوجه شدی، یعنی هنوز تومسیر رحمت هستی و داری برمیگردی.
کنترل ذهن قرارنیس کامل باشه، فقط کافیه هربار زودتر برگردی به حال خوب.
دعات برای مردم ایران کاملا ازجای درسته
آرامش، ایمان وفراوانی وقتی میاد که دلها سبک باشه… رها باشه .
به خودت سخت نگیر، جریان دوباره راه میفته…
سرنوشت مردم هم به باورهاشون وابسته بوده و خواهدبود.
حاجی گم ات کردم چند روز بود سرگردان که چرا ایمیل از آقا محسن نمیاد امید که حال اش خوب باشه
باز خدا هدایت کرد متوجه شدم که ایمیل از خود سایت حذف شده باز خداوند مرا هدایت کرد که کامنت زیبایت را بخونم چیقدر از این محتوای کامنت ات لذت میبرم
انشالله که همیشه بدرخشی و از درو دیوار نعمت های خدای عزیز برات بباره
خیلی خوشحالم دوباره توفیق نصیبم شد که شاگردی شما را هم داشته باشم
در این چند روز کنترول ذهن بسیار سخت داشتم چنان ذهنم بعضی وقتی بخاطر مسایل اندک منو به نا کجا آباد میکشونه که میگم بابا تسلیم ام
باز از کار میام خونه یک دوش میگیرم یکم کامنت میخونم حالم را بهتر کنم
در این چند روز درگیر کمالکرایی و عدم احساس لیاقت شدم ، آقا با وجود که زیر صفر و بدهی بودم مهاجرت کردم به یککشور زیبای دنیا کره جنوبی اون همه بدیهی تونستم پرداخت کنم ، خانه و ماشین خریدم و چی مسافرت های که رفتم …
باز این ذهنه اومد چند روز اونقدر بهم فشار آورد که کم آوردم
هی میگفت تو هیچی نداری ، تو نمیتونی درست حرف بزنی ، تو اینقدر اعتماد بنفس نداری که در یک جمع حرف ته بیان کنی
تو یک کار درست انجام داده نمیتونی
تو زنده کیت هیچی نداری اینا رو همه دارن ، چرا باید بیشتر از این خلق نکردی
اینقدر قانون میگی چرا گرفتن تابعیت ات اینقدر طول کشیده ، هیچ خبر ازش نمیاد که قبول شدی یا خیر
ببین فلانی که قانون بلد نیست چیقدر پیشرفت کرده ، چیقدر شاد زنده کی میکند ، تو روز و شب ات با فایل میکذرونی هیچ لذت نمیبری …
آقا چی عرض کنم برات که اینقدر بدجور چسپیده بود که میگفتم بابا ولش کن هیچی نمخام دگ
محسن عزیزم کامنت ها تون الهام بخش است برام ، دوست دارم از اون آگاهی تون ما هم بهره مند شویم اگر در این زمینه چیزی نوشتی خوشحال میشم
خیلی دوستت دارم
ازت بسیار تشکر میکنم هر کجا هستی در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشی
سلام رضا جان عزیز،،، چقدر خوشحالم که دوباره ازت خبری دارم و با این پیام پر از محبت، دلگرم شدم. خدا رو شکر ک ِ تونستم تو این مسیر، برا تو الهام بخش باشم. هیچ چیز تصادفی نیس عزیز دل برادر ؛ و خداوند در دل هر لحظه ی زندگی، هدایت های خودش رو به ما نشون میده. بنظرم همینکه به خودت اجازه دادی ک ِ از لحظات سخت عبور کنی، خودش یک پیروزی بزرگه.
در مورد فشارهایی که ذهن ایجاد میکنه و افکاری که گاهی به سراغمون میاد، باید بگم که همه ی ما تو این مسیر یکسانیم. همه مون با ذهن هایی پر از شک وتردید روبرو میشیم و این کاملا طبیعیه. ولی یادمون باشه که ما فراتر از این افکار هستیم، ما در اعماق درون مون قدرت های بی پایانی داریم که میتونیم اونها رو فعال کنیم. وقتی ذهن میگه “تو نمیتونی”، “تو هیچی نداری”، در واقع داره ما رو ازخودمون جدا میکنه. ولی وقتی ذهن رو به سمت شکرگزاری و یادآوری نعمت های درون خودمون یا هر نعمت دیگه ای، هدایت میکنیم، کم کم میبینیم که مسیر روشن میشه.
در مورد مهاجرتت به کره جنوبی و موفقیت هایی که بدست آوردی، باید بگم که تو انصافا قدرت رو به نمایش گذاشتی! این دستاوردها هیچ وقت اتفاقی نیست، اینا نتیجه ی پشتکار، ایمان و خودباوری توهست ==>> حتی زمانی که ذهن داره بهت فشار میاره، خودتو یادآوری کن که هر قدمی که برداشتی، تو رو به چیزی بیشتر و بهتر نزدیک تر کرده.
□ ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم.
من همیشه معتقدم که توی این مسیر، هیچ اشتباهی وجود نداره، ==>> فقط تجربه هایی هستن که به ما کمک میکنن رشد کنیم. این لحظات دشوار هم جزئی از فرآیند رشد ماست. تو خودت بزرگترین معلم خودتی، فقط کافیه اجازه بدی که راه هات برات روشن بشه… لطفا به خدا اجازه بده .
دوست دارم بدونی که تو همیشه در دل من جایی داری، و این که مسیر رشد تو ب ِ خودت بستگی داره. خدا با تمام کائناتش ازت حمایت میکنه و امیدوارم همیشه در مسیر نور حرکت کنی.
در پناه خداوند، همیشه شاد و پیروز باشی، رضا جان نازنین.
خدای عزیزم شکرت برای فرصت دوباره زندگی و یک رزق پر برکت دیگه ، سپاسگزارتم.
خدای جانم یادم که هر چی دارم از لطف و بزرگی خودته یادم که هر خیری تو زندگیم از جانب خودت بوده و هست .
خداوندا تنها تو رو می پرستم تنها از خودت یاری می خوام تنها بندگی خودتو می کنم به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونا نعمت دادی شکرت.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان قشنگم
استاد جانِ عزیزم روز پدر رو بهتون تبریک میگم مرد بزرگ :) الهی که همیشه تن تون
سلامت دلتون خوش و زندگی تون پر از آرامش و مهر خدا باشه ( از طرف خودم کیانا و بزرگمهر)
قوانین بدون تغییر خداوند همه چیز رو برامون مشخص میکنه البته اگه درکش کنیم و مدام به خودمون یادآوریش کنیم.
هر جا مسیر درست رفتم و نتیجه رو به خدا سپردم خدا برام گل کاشت و هرجا خواستم با عقل خودم پیش برم رفتم تو در دیوار .
این قوانین انقدر برام جا افتاده که دیگه برای هیچ موضوعی دیگران رو مقصر نمی دونم و بخودم میگم باید تو فلان مورد هم روی خودت کار کنی اساسی حلش کنی و یاد گرفتم که باید تکامل طی بشه باید رفتارم تغییر کنه فکرم ، دیدم تغییر کنه و از خودم انتظار بی جا نداشته باشم .
وقتی به 2 سال پیش خودم فکر میکنم می بینم خیلی تغییرات خوبی داشتم اما این ذهن همش میخواد بگه نه اونا کار مهم یا تغییر آنچنانی نبودن !
ولی من بیاد خودم میارم و میگم چرا اتفاقا خیلی مهم بودن ، اینکه من دیگه به هیچ عنوان دلم نمیخواد غیبت کنم یاغیبت بشنوم آیا این تغییر نیست ! نه اینکه خودمو کنترل کنم که نگم، چون دیگه این حرفا برام پوچ بی معنی شدن چون من جای اون شخص نیستم نمی دونم اون چه مسیری رو رفته چه شرایطی داشته و اصلا به من ربطی نداره و سرم به کار زندگی خودمه.
یا واسه مسائل مالی روی هیچ کس حساب نمیکنم اینکه متوجه شدم خدا منبع همه چیزِ نه آدما و اگر من تسلیمش باشم توکل کنم اگه من قدم بردارم درها باز میشه ..
هر فایلی گوش میدم ته همه شون میرسم بخدا یعنی این مسیر اولش وسطش آخرش هممممه ش وصل میشه بخدا قوانینش.
خدایا شکرت که هستی
شکرت که دلم باهات آرومه
شکرت که تا شیطان میاد نجوا کنه حرفت میاد وسط و کاسه کوزش رو جمع میکنه میره شکرت که تو این مسیرم
شکرت که ازم جدا نیستی
شکرت که خودم و زندگیم رو به بهبود هستیم سپاسگزارتم.
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم
دوستون دارم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییرکنند
چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .
هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .
پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .
10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .
دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .
تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .
رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .
پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما
استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید
بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد
تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا
وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .
درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .
و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .
و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟
من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم
شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….
و زد زیر گریه
و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه
حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.
و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .
واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند
و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.
وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .
و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .
بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود
خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی
دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه
همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند
پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .
دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .
وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .
دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش
استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .
اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .
مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .
و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .
بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل
(زعیم)
وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .
کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد
همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست
بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .
خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .
وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .
روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .
لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .
سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .
روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .
صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .
و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .
بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .
و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .
و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .
و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .
امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .
هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .
و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .
و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
این قانون تکامل خیلی قانون ساده و در عین حال سریع فراموش میشه
من بارها انگیزه خودم رو از دست میدم بخاطر فراموش کردن این قانون میگم که چرا مثلا یک ساله ، دو ساله دارم رو باورهام کار میکنم چرا نتیجه. نمی گیرم
ولی با مرور فایل های شما چه در دوره ها و چه فایل های رایگان این قانون برام یادآوری میشه
درباره ایمان و توکل به خدا هم بگم که معجزه میکنه
من بارها شده در رفتن به مسافرت ، هیچ ایده ای هیچ نظری درباره اینکه کجا برم و با چی برم و چی میشه و … داشتم ولی با خودم گفتم ببین ، تو حرکت کن و درها باز میشه و خدا شاهده همونطور هم شده و اصلا معجزاتی رخ داده که نگو
خدایا ممنون و سپاس گذارم برای قوانیین دقیق جهان هستی و میتوانم زندگیمو بر اساس آنها بهبود دهم
خدایا شکرت برای وجود چنین محیط توحیدی و استاد گرانقدری چون استاد عباسمنش
همیشه که روی خودم کار میکنم یاد باشه این یه مسیر تکاملیه و از کمال گرایی باید دوری کنم ، گمال گرایی باعث احساس نقص و ناامیدی در مسیرمان میشود
برای موفقیت های بزرگ در زندگی باید شخصیت مون عوض بشه و این نیاز داره که با تعهد و مستمر روی خودمون کار کنیم تغییر شخصیت کار راحتی نیست و به یک جهاد اکبر نیاز دارد
پروردگارت آگاه است که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو سوم شب و گاهی نیمی از آن و زمانی یک سومش را [برای عبادت و خواندن قرآن] برمی خیزد، و خدا شب و روز را [دقیق و منظم] اندازه گیری می کند، و برای او مشخص است که شما هرگز نمی توانید [به علت کوتاهی و بلندی شب در طول سال، دو سوم و نصف و یک سوم را دقیقاً] اندازه گیری کنید، پس [اندازه گیری دقیق را] بر شما بخشید؛ بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید. او می داند که به زودی برخی از شما بیمار می شوند، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر می کنند، و بعضی در راه خدا می جنگند؛ پس آنچه را از آن میسر است بخوانید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید؛ و آنچه را از عمل خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگ ترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
………
چقدر زیبا میگه..تا جایی که قرآن برای شما میُسر است بخوانید…..دقیقا قانون الهی و مداوم بودن در مسیر راه راست….
واقعا من خودم خوندن قرآن رو هر چقدر میخونم برام آسانتر میشه…درکم بالا میره..بیشتر میدونم خداوند یه سبستم..بیشتر پاشنهامو میبینم..بیشتر سعی میکنم شحاعتمو در عمل انجام بدم…
این آیه میگه…ما باید اینقدر اینقدر تکرار تکرار کنیم..که هی بهتر و بهتر و اسانتر بشیم….
و این تکرار و مداومدت..دیشب یه لحظه این الهام بهم رسید..
گفتم نرگس…تو یه ساختمان توی مسیر بیزنسیت ساختی..
پی خوبی رو بوجود آوردی…و رسیدی به سقف خونه….و ناتمام گذاشتیش؟کنار…
و ادامه نمیدی تا به جاهای خوب کشونده باشه..
هر چقدرم پی خوب و مستحکمی ساختی چون رهاش کردی….اینو بدون به ثمر نخواهد نشست…
و این مهر رو بر قلبم زد….که یادم باشه ..قانون بدون تعقییر الهی….نیاز به استمرار داره…
اراده خداوند…مشیت الهی…..در لحظه کار میکنه..
نمیشه من صبح یجور باشم ..عصر یجور دیگه…
نمیشه شب بزنم زیر شیری که از صبح تا عصر دوشیدم…
و این میشه…یه زندگی یویو..که خودمممم نمیدونم دارم چکار میکنم..
و این قانون الهی هر بار بهم یادآوری میکنه…تا جایی که قرآن خوندن برات میسر هست ادامه بده..
ما باید همیشه ادامه بدیییم…
یه شب الهامی بهم رسید راجع به قیامتتت…
من داشتم راجع به شخص نزدیکم دلسوزی میکردم.
اون فرشته مرگ بهم گفت….تو نمیتونی کاری انجام بدی..اون شخص بهم گفت میخام اینجا بشینم تا منو بکُشن…
بهم گفت!!!من دارم سزای اعمال خودمو میبینم…و اون فرشته مرگ گفت..باید همه این ادمها نابود بشن..تا این زمینها سبز بشه…
اون ادمهایی که میشناختم بلند سرو صدا میکردن.میگفتن ما باید اینجا بمونیم تا ما رو نابود کننند….من نمیخام …
ولی اون شخص بهم گفت میخام کشته بشم…
و الهام رسید این منطقه رو ترک کن…
و دیدم یسری افراد خیلی کمی اون بیرون نشستن..
واقعا صحنه وحشتناکی بود.اینقدر گریه کرده بودم که نای راه رفتن رو نداشتم…
من هر لحظه هدایت میشم بهمچنین خوابهایی از قیامت و مسیر درست و مسیر نادرست..سعی میکنم بخودم ظللم نکنم…
چون کل داستان همینه….
اگه بخودمون کمک نکنیم…نمیتونیم طعم خوشبختی رو بچشیم..اصلا مهم نیست کجای این کره زمین هستیم…
همه چیز از درون ما عبور میکنه…
پس سعی کنیم…
ادامه بدییم…تا زندگی خوبی رو برای خودمون رقم بزنیم…
استاد عزیزم….میدونم هر چقدر عمل به قوانین الهی رو سختگیر تر بخودم باشم..از اونطرف دارم خوشبختی و سعادتمتدی دنیا و آخرت رو بدست میارم…
و این مسیر نیاز به اگاه بودنه تمام لحظات زندگی،”روزمره ام هست…..
انشالله که بتونیم…
عملگراییمونو قوی کنیم و توی مسیر درست باشیم تا خوشبختی رو برای خودمون رقم بزنیم…
استاد عزیزم..این فایلا داره هر لحظه آمدیت میشه..قدرت عملگرایی ما دانشجواتونم داره قوی قوی تر میشه…
منم باید با همین منوال زندگی کنم…تا سعادتمند و عاقبت بخیر باشم…
روز گذشته رفتم قبرستان…
قبرستان خیلی بهم درس میده…
بخودم میگم نرگس!!!وقتی مردی میری توی خواب عمیق…که فقط روز قیامت از قبرت میای برای سوال و جوابت از خداوند…
قدر زنده بودنتو بدون…قدر لحظاتتتو بدون..
قدر داستهای الانتو بدون..
هر شخصی که اینجا خوابیده..هزاران ارزوها داشته..
ولی الان اگه تمام مال و ثروت دنیا رو داشته باشه براش بی ارزشه…
سلام به استاد جان، خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانس
خیلی جالبه که این بخش در مورد مشیته، بذارین داستان جالب بودنشو بگم
تفاوت یرید و یشا رو من که قبلا اصلا نمیدونستم و معنی هر دو رو خواست خدا میدونستم ، همونجوری که گفته بودن بهمون.
تا با استاد آشنا شدم و در دوره قانون آفرینش تعاریف متفاوت آنها رو فهمیدم و حدود سه چهار سالی هست که فکر می کردم کاملا متوجه معانی این کلمات شدم تا همین چند روز پیش توی همین مجموعه درک قوانین خداوند کامنت یکی از بچه ها ذهنم رو مشغول کرد و من رفتم یه کم تحقیق کردم و یه جورایی بحث اراده و مشیت طوری گنگ و سخت گفته شده بود ( اراده تکوینی و تشریعی) انگاری بر عکس اون چیزی که از استاد یاد گرفته بودیم که اصلا من قاطی کردم جوری که به یکی از دوستان که با هم این مسیر رو شروع کردیم پیام دادم و در این مورد صحبت کردم اون بنده خدا هم یه سری توضیح داد که تا حدی قانع شدم ولی نه اون قدری که دلم آروم بشه و این دو سه روز ذهنم درگیر بود تا امروز که خدا توی این فایل جواب رو دوباره بهم داد و جالبه که خیلی واضح تونستم ارتباط منطقی بین تعاریف یرید و یشا از زبان استاد و اونچه که خونده بودم و منوگیج کرده بود پیدا کنم، استاد دلم اروم گرفت ، چقدر شما دقیق و ساده و قابل فهم مطالب رو توضیح میدید و دوباره برام ثابت شد که چقدر حق دارید وقتی میگید اگه با من کار می کنید سراغ کتابها و افراد دیگه نرید. البته من هم هیچوقت این اشتباهو مرتکب نشدم و به خودم قول دادم که دیگه این اشتباهو انجام ندم و حتی حواسم به کامنتهای سایت هم باشه .
همین مساله به خودم ثابت کرد که واقعا تغییر اساسی سخته و نیاز به درک دقیق و شفاف قانون، صبر و طی تکامل و کار کردن مستمر روی خودمون داره.
این فایل 8 دقیقه بود ولی توش کلی درس داشت هر جمله ای که استاد میگفت انگار تلنگری بود روی ذهن من انگار که از خواب بیدار میشدم انگار که مهر تاییدی بود روی باورهایی که داشتم،هر دقیقهای که از این فایل میگذشت انگار چشمم بازتر و بازتر میشد استاد قلبم باز میشد و خیالم راحت میشد و یه امید بسیار زیادی توی قلبم حس میکردم که من هم میتونم به همه خواستههام برسم و چون از اعماق وجودم خداوند و قرآن رو قبول دارم به راحتی به خودم گفتم که این کلام خداست و خدا هرگز زیر عهد و پیمانش نمیزنه من نتایج زیادی گرفتم هرچند کوچک، اما بارها و بارها به خودم گفتم این نتایجی که گرفتی از عمل به قوانین بوده،پس همینطور که تونستی این نتایج کوچیک رو بگیری نتایج بزرگ رو هم به همین راحتی میتونی به دست بیاری،انگار تازه دارم معنی سوت زدن و قدم زدن توی جاده آسفالت رو میفهمم،استاد از صمیم قلبم از شما از مریم عزیز سپاسگزارم،هر روز از خداوند به خاطر وجود شما سپاسگزاری میکنم و همیشه یکی از درخواستهای ستاره قطبی من اینه که از شما فایلی بشنوم تا مدار من بالاتر بره،
سلام به استاد عزیز بزرگوار و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
بودن با استاد عزیز و شنیدن آموزه های ایشون نسبت به قوانین جهان خیلی از باورهای ما رو تو زمینههای مختلف تغییر داده اما مشکلی که هست اینه که خیلی از این باورها رو قبول داریم و میپذیریم منتهی در عمل با ترس مواجه میشیم و متاسفانه مجدداً عملکردهای خودمونو داریم در واقع گاهی جرات و شهامت اجرای باورهایی که از صحت و درستیش مطلع هستیم رو نداریم و این جالب نیست .
خیلی وقتا برای خودم پیش میاد که با عقل و منطق و استدلالهای درستی که از قوانین میدونم موضوعی رو میسنجم و دقیق میدونم انجام چ کارها و چ رفتارهایی تو اون زمینه درست هستش اما متاسفانه جا میزنم و درست پیش نمیرم . هر باری که چنین موضوعاتی برام پیش میاد انقد به خودم یادآوری میکنم و انقدر بررسیش میکنم تا ترسام بریزه تا درست عمل کنم . زمانی که موضوعی کش پیدا میکنه و مدت زمان طولانی ای میبره تا برای همیشه حل بشه خوب میفهمم ایراد از خودمه که اگه از همون ابتدا و در لحظاتی که باید درست فکر میکردم و باورهای درستی رو جایگزینش میکردم و درست عمل میکردم کار به اینجاها نمی کشید و انقدر سلب آرامش ازم نمیشد تمامی جملهها و عبارتهای استاد عزیز در رابطه با قوانینی که آموختیم ارزشمند و کاملاً درست هستن اگه استاد عزیز خیلی زودتر از ما به نتایجهای خوبی رسیدن فقط به دلیل این بوده که باورهای مستحکمی داشتن و بی چون و چرا و بدون کوچکترین شک و تردیدی همه رو پذیرفتن و درست عمل کردن .
باید به ترسها غلبه کرد باید ایمان به خدا رو تقویت کرد تا باورها شکل بهتری به خودشون بگیرن .
برای من خیلی وقتا سکوت کردن و کاری انجام ندادن بهترین حرکت برای غلبه به این ترسها هستش باید به زمان و خداوند اعتماد داشت تا عملکرد اشتباهی ازمون سر نزنه خودمو میگم هر وقت بیاعتمادی سراغم اومده و سریع واکنش نشون دادم از کار خودم پشیمون شدم
خیلی وقتا جاهایی که فکر میکنم حتماً باید دست به کار بشم اتفاقاً اگه کاری انجام ندم بهترین کار ممکن رو کردم .
کنترل و مهار کردن افکار و گفتگوهای ذهنی از عوامل مهمی برای ایجاد باورهای درست هستن . انقدر فکر نکنم خودم عاقلم و خیلی چیزی میفهمم انقدر فکر نکنم خودم باید دست به کار بشم و خودم جلوی هر اتفاقی رو بگیرم بهتره . رها کردن و تسلیم بودن بهترین پاسخها و نتایجها رو بهم میده بنابراین برای حفظ آرامش و جهت دهی به افکارهای غلطمون که زیادیش باورهای غلط رو میسازه سعی کنیم بیشتر به قوانین اعتماد کنیم و یه جاهایی کمتر دست به کار بشیم و فقط هر چیزی که قراره آینده ی درخشانتری برامون بسازه انجامش بدیم و تمام اراده و انگیزمون رو اینجور جاها به کار ببریم .
صبور بودن و عجله نکردن و عجله نداشتن ، ایمان و توکل به خدا کردن و با امید پیش رفتن . در لحظه از خداوند هدایت خاستن و اعتماد کامل به قوانین جهان داشتن و در آخر رها بودن و تسلیم در برابر هر آنچه اتفاق میفته باعث ایجاد باورهای درست میشه باورهایی که هر چن ب ظاهر ما رو با اتفاقات ناجالبی مواجه کنه اما نتیجه فوق العاده و عالی پیش میاد .
بارها و بارها تو زمینه های مختلف چ در روابطها چ تو زمینه های مالی و غیره ، جاهایی که اینچنین پیش رفتیم نتایجهای خوبو دیدیم پس همه چی به باورهای درونیمون بستگی داره باید به ترسها غلبه کرد و تو دل ترسها رفت .
مرسی استاد جونم
دوستت دارم برقرار باشی و ماندگار .
سلام به خانم رحیمی تبار و همه دوستان
ممنونم از کامنتی گه نوشتید بسیار بسیار نکات مهمی داشت و اینکه از روی تجربه بدست آمده هست و اینکه تجربه همیشه ارزشمند هست.
دقیقا همینطور هست باید بیشتر اوقات باید به خداوند اعتماد کنیم و فقط فقط سکوت کنیم و کاری انجام ندهیم .
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم مهربون و اهالی محترم سایت
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که چند هفته ای میشه که دیگه هیچ جای بدنم دردی نداره
یکی از دندون هام از پشت به عصب رسیده ولی فعلا ظاهر سالمی داره قبلا دردش شروع شده بود ولی یک مد تی هست به لطف الله بی همتا هیچ دردی رو احساس نمیکنم
و علاوه بر احوالات روحی خوبی که دارم احوالات جسمی هم بسیار دگرگون شده
انگار وقتی فکرت رو با مشیت خداوند هم راستا قرار میدی
جسمت هم شکل جدیدی رو به خودش میگیره چند روزی هم هست که روی احساس لیاقت و عزت نفسم هم کار میکنم
و حسابی احساس به شدت عالی و به شدت عرفانی وجودم رو فرا گرفته
استاد در این روزها که کتابم رفته برای دریافت فیپا و مجوز
دارم برای مرحله ی چاپ در چاپخانه سپاس گزاری میکنم
و روش فروشی که ایمان دارم رب من الله بی همتا مثل همیشه در زمان مناسب به من الهام میکند
که به چه روشی و در چه فضایی در چه زمانی کتاب هایم را به فروش میرسانم که او بپسندد و مرا موفق بدارد
امروز با گوشی طرح جلد کتابم رو که طراح برام ارسال کرده بود را ویرایش کردم
و نوشتم چاپ صدو بیست و پنجم
که به امیددخدا به زودی این رقم رو ارتقا میدهم
و دریک تصویر دیگر خانوادگی طرح جلد کتابم رو ادیت کردم روی دست مادرم که تصویر بسیارشادی بود
که با دیدنش به یاد جشن قشنگی می افتادم
عکس اول رو برای تصویر زمینه صفحه قفل گوشیم تنظیم کردم
که هربار که حتی ساعت گوشی رونگاه میکنم چاپ صدو بیست وپنجم کتابم رو میبینم
و وقتی وارد گوشی میشم عکس خانوادگی شادی رو میبینم که کتابم در دست مادرم قرار داره که همگی بسیار خندان و شاد هستیم
زمانی که داشتم به دنبال انتشارات میگشتم یکی از گزینه هام این بود که انتشارات خودش مسئول
فروش باشد
ولی از جایی که یک شب به من گفته شد از همین جایی که هستی شروع کن و من به چاپخونه ای که چند تا کوچه بالاتر از محل زندگیم بود رفتم
و با توکل به رب العالمین روش فروش هم در زمان مناسب به من الهام میشودو خدا روشکر که وابسته به هیچ کسی نیستم و
چند روزی هست که باز هم به لطف خدای مهربان هم مطالعه هم ورزش هم روی باورهایم کار میکنم
با سپاس فراوان از نگاه مهربانتان
استاد یه سوالی که خیلی ذهنم روبیشتر درگیر میکنه اینه که وقتی دارم به تعداد چاپ کتاب هام فکر میکنم یعنی به نتیجه تمرکز کردم آیا باید راهم رو تغییر بدم یا این نتیجه همون تجسم خلاقه که باید همیشه در نظر داشته باشم یا نکنه چسبندگی به خواسته باشه؟
🟣 فهمیدم اراده م مستقل نیس؛ و همین فهم، منو قدرتمند کرد
سالها فکرمیکردم اگه “اراده م” قوی تر بشه، همه چیز درست میشه.
اگه بخوام، اگه تصمیم بگیرم، اگه محکم بایستم، دنیا بالاخره مجبورمیشه با من راه بیاد.
این جمله ها رو زیاد شنیده بودم، زیادهم تکرار کرده بودم.
اما یجای کار همیشه میلنگید.
من اراده میکردم، ولی نتیجه نمیومد.
یا میومد، اما نصفه.
یا میومد، اما باهزینه ای که روحم رو خسته میکرد.
تا ی ِ روز، وسط یپیاده روی ساده، بدون هیچ اتفاق خاصی، ی ِ جمله توی ذهنم نشست؛ نه با نور و لرزش. خیلی عادی…. اونم بخاطر تعمق توی دوتا آیه آخر سوره یاسین خیلی آروم:
“اراده، زیرمجموعه مشیته… نه برعکس.”
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ | فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْء وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
مکث کردم…. بخاطر سنگینی معنا.
تا اون روز، من اراده رو فرمانـــــده میدونستم.
و مشیت رو یا چیزی دور، یا چیزی که بعدا اگه نشد، بهش حواله میدادم.
اما یهویی دیدم شاید کل ماجرا برعکسه.
شاید من قرار نیس دنیا رو با اراده م هل بدم.
شاید قرارِ توی مسیر مشیت حرکت کنم، و اراده م رو خرج “راه رفتن” کنم، نه “کنترل نتیجه” ===> راه رفتنی سرشار از احساسات بهتر و دیدن زیبایی های مسیر‼️
این فرق، فرق کمی نیس. واآقعا این تفاوت، زندگی رو دوتکه میکنه: قبل از فهمش، و بعد از فهمش.
■ من قبل از این فهم، چطور زندگی میکردم؟
قبلش، من آدم نتیجه بودم.
هرکاری میکردم، تهش ی نگاه سریع مینداختم به آینده: “درست میشه؟ جواب میده؟ آخرش چی میشه؟”
حتی وقتی کار درست میکردم، ته دلم میلرزید.
حتی وقتی قدم برمیداشتم، ذهنم جلوتر از پاهام میدوید.
این یعنی چی‼️ => یعنی من عملا توی مسیر قانون حرکت نمیکردم؛ من توی مسیر کنترل حرکت میکردم.
⭕️ کنترل نتیجه | کنترل زمان | کنترل برداشت دیگران | کنترل آینده ==>> و این نوع حرکت، هرچقدر هم ظاهرا فعال باشه، از درون من رو ضعیف میکرد.
■ بعد از اون جمله، آروم آروم یه چیزایی عوض شد
شروع کردم به این تمرین ساده اما سخت:
🟡 “کار درست رو انجام بـــــده، و عمدا نگران نتیجه نـــــباش.”
نه اینکه نتیجه مهم نیستاااا؛ بَل’که مسئولیت من نیس. مسئول من، حرکت درمسیر قانونه. نه بیشتر، نه کمتر.
●
آیه ها برام زنده شدن.
“إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا”
من همیشه فکر میکردم “فتح” یعنی بعد از جنگ.
اما حالا میدیدم گاهی فتح، قبل ازنتیجه اتفاق میفته.
توی دل سپاسگزار. توی زاویه نگاه. توی نوع راه رفتن و…
■ وقتی توی “مسیر قانون الهی ” حرکت میکنی، چی اتفاق میفته؟
اولین چیزی که بالا میره، قدرت عملگرایی هست.
دقتـــــ : نه انگیزه، نه هیجان ==>> عملــــــــــگـــــرایی.
چـــــرا؟؟؟ چون وقتی نتیجه از دوش تو برداشته میشه،
بدنت آزاد میشه… ذهنت سبک میشه.
و اراده ت دیگه صرف جنگیدن با آینده نمیشه.
🟡 من دیدم وقتی دیگه قرار نیس همه چیز رو “درست کنم”،
خیلی چیزها خــــــــــودش درست میشه. شانسی نه ==>> دقیق، حکیمانه، به اندازه ظرف وجودیم.
●
“هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ”
این السَّکِینَهَ که میگه => یه آرامش تنبل کننده نیس. یه ارامـــــش عمل سازه. آرامشی که میگه: “راه رو برو، من مراقب مقصد هستم.”
■ مثال کاملا عامیانه
فرض کن باید یه تماس سخت بگیری.
قبلا من اینجوری بودم:
اگه جواب بد بده چی؟
اگه خراب بشه چی؟
اگه بعدش اوضاع بدتر بشه چی؟
و همین فکرها باعث میشد یا تماس نگیرم،
یا بگیرم اما با صدای لرزون،
یا بگیرم اما بعدش تا شب ذهنم درگیر باشه.
امـــــــــــــــا وقتی اصل رو فهمیدم، تماس رو اینجوری گرفتم:
“من کار درست رو انجام میدم.[ با تمرین انتظارات مثبت] ؛ نتیجه، توی حوزه مشیت هست.”
تماس رو گرفتم. باشجاعت نمایشی؟ نه والا . با آرامش.
و شگفتی اینجا شد ==>> حتی اگه نتیجه همون نشد که دلم میخواست، “”من قـــــوی تر شدم.”” چون اقدام ِ درمسیر ِ هماهنگی ، کرده بودم، نـــــه کنترل.
■ یه قانون عمیق هست
خدا توی قرآن نـــــمیگه: “همیشه نتیجه همون میشه که میخوای.”
میگه: “یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ” / بعضی چیزها محو میشن ، بعضی چیزها تثبیت.
⭕ و️ این انتخاب، دست حکمته، نه خواسته خام من.
وظیفه من چی بود ؟ حرکت توی مسیر قانون؛ نـــــه چونه زدن .
[ مَا یَشَاءُ ==> ولی به میزان ایمان و درک عمیقی که ازقوانین خداوند در دلم نهادینه میشه ، تکرار ِ فرکانسی ِ یک درخواست ثابت ازخداوند ،میتونه هربار پاسخ های بهتری و سطح بالاتری داشته باشه]
■ وقتی اینو پذیرفتم، یِ اتفاق عجیب افتاد
کمتر فکر میکردم 》 اما دقیق تر عمل میکردم.
کمتر تحلیل فلج کننده داشتم 》اما تصمیم هام واقعی تر شد.
دیگه دنبال این نبودم که “همه چیز عالی پیش بره” ==> دنبال این بودم که من درست راه برم. ( بااحساس بهترِ روزافزون)
● و این، قــــــــــدرت میاره. نه قـدرت سلطه هااا . قدرت حـــــضور.
اعتراف صادقانه
● هنوزم گاهی ذهنم میخواد نتیجه رو بدزده.
● هنوزم گاهی دلم میلرزه.
○ اما حالا زودترمیفهمم => میگم: ” نه… این قسمت ، کار من نیس.”
⬅️ و حرکت میکنم بسمت قدم بعدی. فقــــــــــط قدم بعدی.
🟨 جمع بندی تجربه م
○ فهمیدم =اراده، وقتی از مشیت جدا بشه، میسوزونه.
○ اراده، وقتی زیر چتر مشیت قراربگیره، میسازه.
○ حرکت درمسیر قانون، بدون چسبیدن به نتیجه، عملگرایی رو بالا میبره.
🟢 و عملگراییِ آرام، از هـــــزار نیت خوب قــــــــــوی تره.
~~~~~□~~~~~
🪶منه محسن هنوز توی مسیرم.
هنوز کامل نیسم.
اما دیگه میدونم کجا باید محکم باشم،
و کجا باید بسپارم.
و همین دونستن، زندگی رو از جنگ
به مسیرِ موفقیت… تبدیل کرده.
□…. دنبال درک های بیشتر و عمیقتر از قوانین خداوندم.
سلام محسن جان..به نکته زیبایی اشاره کردی…
چقدر زیبا قانون الهی رو مثالها زدی..
بهمین دلیل..خداوند میگه….
انسان عجول و ناسپاس هست..خودش گفته…
با عجله از من نخواهید….
دقیقا قانون بدون تعقییرشو امروز توی ایه های پایانی سوره آل عمران بهم نشون داد…
.الله اکبر از؟قدرت خداوند و قوانینی که وضع کرده…
و همین درک قانون باعث میشه…خیلی تمرکزی روی خودت کار کنی…و نگران نتیجه نباشی..
همینکه خدا میگه ایمان به غیب…
واقعا نگهداشتن ایمان به غیب…خودش یه پروسه قوی هست..
که بخای فارغ از نتیجه…تو مسیر ادامه بدی و بخاطر داستهات احساس خوب داشته باشی..
استاد میگه..دیگه ذهن من خیلی خوب تشخیص میده احساس خوب و بد رو…
من میبینم…هر جا بخاطر یسری پاشنهام یسری کارها رو انجام میدم..فورا میگم…خدایا شکرت که مثل قبلنا فلان خاسته ایی رو میخاستم بهم دادی…
به 24 ساعت نکشید…
امروز بهم گفت!!!نرگس…
دلیل اینکه بعضی خاستها نتیجشون طول میکشه..بخاطر اینکه تو هنوز آماده ،”ش نشدی…
دلیل اینکه یه خاسته ایی زود وارد زندگیت میشه…
بخاطر اینکه مقاومتتت کمتره..
کل رسیدن ما به خاسته هامون..
همینه!!
ما باید بتونیم…تو مسیر استقامت پیدا کنیم..و بتونیم باورامونو قوی کنیم….و بدنبال نتیجه نباشیم…
من الان چند مدته زبلن میخوندم..بازم رهاش کردم و تصمیم گرفتم این روند رو ادامه بدم..
و میبینم..پروسه یادگیری رو…
دیگه خودخوری نمیکنم که چرا من نمیتونم درست صحبت کنم.
با همون صحبتهای جسته گریخته چقدر از نتایجم خوشحال میشم…
کل داستان همینه….ادامه دادن تو مسیر…خیلی؟مهمه..
حتی یادگیری قانون که باید همیشگی باشه…
و ادامه دار باید باشه…
خیلی خوبه…..این عین عدالت خداونده..شوخی بازی؟نیست…
مشیت اللهی فلانه!!! حالا خدا داره میگه اراده میکنم طبق همین مشیتی که برای خودت ساختی فلان اتفاق بیفته…
الله اکبر……..بقول قرآن امروز بهم گفت…خداوند بهیچ بنده ایی ستم نمیکنه…
.ما باید خیلی خیلی قوی تر عمل کنیم.تا بتونیم.خوشبخت و سعادتممند در دنیا و آخرت باشیم..
کل داستان همینه….
محسن جان.بهت تبریک میگم زندگی توحیدی رو….
سلام نرگس جان، حرفت خیلی ب ِ دل نشست. قشنگ معلومه با دل آگاه و باتجربه داری به قانون نگاه میکنی . وقتی گفتی “آماده شدن” مهم تر از “رسیدن ” هست ==>> زدی به ریشه ماجرا.
خدا نه دیر میکنه نه عجله ، ما یا هماهنگ میشیم یا هنوز توی مقاومتیم وترمزا رو بر نداشتیم.
و من همیشه بخودم یادآوری میکنم :
🟢 خدا بلد نیست دیر کنه
🟢 خدا بلد نیست اشتباه راهنمایی کنه
یادگرفتی توی مسیر بمونی، بدون خودخوری، بدون جنگ باخودت ===> این یه بلوغ جدی هست. هم توی ایمان، هم تو زندگی.
بنظرم همین آرامشی که الان تو نوشته ت هست، نشونه اینه که داری درست راه میری.
خودتم خوب میدونی که ادامه دادن بادل آروم، یعنی اعتماد واقعی به خدای ِ آسمونها و زمین
بهت افتخار میکنم چون داری مسئولیت انتخابهات رو میپذیری و دنبال مقصر نمیگردی. [ کاش اینو همه مردم ایران مثل الان ِ تو میفهمیدن]
این همون زندگی توحیدیه که گفتی؛ محکم، عادلانه وبدون بهانه.
خدا پشت دلایی هست که هم شجاع هستن وهم صادقانه توی مسیر می مونن.
به نام حضرت حق
سلام دوست گرامی
نوشته هاتون بسیار دلگرم کننده و امیدوارکننده هستن
ممنونم ازتون که اینقدر دقیق به جزییات توجه کردین و از این زاویه ی دید به معنی «اراده» پرداختین
خوندم و تعمق کردم و ارام تر شدم و لذت بردم
واقعا که فتح قبل از نتیجه اتفاق میفته و من هم از وقتی در قید و بند نتیجه نیستم آزادم و صد البته که تمام نتیجه های رویایی هم در پس همین رهایی برام اتفاق افتاده و هر روز هم به لطف الله اتفاق میفته
فتح بزرگ زندگی در
درک هر چه عمیق تر قوانین جهان هستی ،
سپاسگذاری با شور و حال بیشتر از رب العالمین ،
آرامش و اطمینان از حضور هر لحظه ای پروردگار در زندگی
احساس لذت بخش در آغوش حضرت حق بودن
خیال جمعی از هر اتفاقی چون میدانی الخیر فی ما وقع
و در ساختن هر چه قدرتمند تره باورهای توحیدی است
سپاسگذارم دوست خوبم بابت این یاداوری ها و ایحاد حس لطیف و الهی در پاسی از شب که باعث میشه همین الان فرکانس های عالی رو برای فردا صبح اماده کنم و با ارامش بیشتری به خواب برم.
پیروز باشید .
به نام خدای ِ مهربون ِ مهربون .
سلام فرنام همفرکانسی عزیزم . خیلی خوشحال شدم ازخوندن نوشته ی زنده ت. معلومه کلماتت از تجربه اومدن . از همونجایی گفتی که مسیر از “تلاش برای نتیجه” تبدیل میشه به “اعتماد به جریان”.
تایید و تاکید کردی که فتح قبل از نتیجه اتفاق میفته،،، خب ایت یه درک طلاییه؛ همون فهمی که آدم رهای ِ رهــــــــــا میشه و دیگه سنگینی آینده روی دوشش نمیذاره. ==>> نتیجه خودش با احتـــــرام میـــــاد، نیازی به خواهش وفشار هم نیس.
قشنگ نوشتی ازآرامش، از حضور، از “الخیر فی ما وقع”. این جمله هات زمانیکه از اعماق دل فهمیده میشه، آدمو از جنگ با زندگی نجات میده. حتی ازجنگ موقع یوتیوبر شدن یا هرشغل دیگه ای . اونوقت باورهای توحیدی دیگه شعار نیس، میشن ستونهای محکم زندگی تو و من .
آخر شب به این فرکانس میرسی و باآرامش میخوابی ==>> خودش نشونه درست بودن مسیرته.
بعضی فتح ها بیصدا هستن، ولی زندگی رو از ریشه متحول میکنن.
منم ازت ممنونم بابت این همدلی. انشاءلله و مطمئنا ، هر روز این حضورعمیق تر، نرم تر و شیرین تر توی زندگی نازنینت جاری باشه.
در پناه خـــــداوندآسمانها و زمین، پیروز و آرام و پربرکت باشی.
اقا محسن توحیدی ترکوندی بااین کامنتت. عالی بود عالی
چقدر قشنگ ان مبحث کوچک رو باز کردی، یعنی واقعاااا ازت ممنونم که انچه بهت وحی شد روکامل گفتی، دقیقا هرانچه حس قبلیت بود وهرانچه بعد از فهم این مساله پیدا میشه رو من تجربه کروم قبلا.
دیشب بیخواب شده بودم نشستم کامنت خوندن، وقتی کامنت شمارو خوندم دیوونه شدم دوسه بار همون دیشب خوندمش بعد بهش فکر کردم، باز الان خیییلی دقیق و آروم خوندمش وسیوش کردم.
انکه نوشتی مبحث مشیت رو میدونستی ولی واس وقتایی بود که خودت نمیتونستی کاری کنی وبه تهش میرسیدی. دقیقا منم بااین فرمول قبلا توی دوتا مساله بزرگ جواب گرفتم در ارااااااامش زیاد، اولش مهاجرت و بعد خرید خونه مون، که شاهکار بود هردو
اما این روزها گرفتارریه اقدام عملی هستم واس رسیدن به هدفی، این اقدام عملی خوندن یه کتاب 3000 صفحه ای به انگلیسی و هم زمان بهبود زبان انگلیسی هست، و باتوجه به شرایط الانم که دوتا بچه کوچک دارم ، خیلیی برام سخت،
من همه انچه نوشتی رو میدونم استاد بارها گفته ولی ما فراموشکاریم،
الان فقط فکر میکردم من تک وتنها باید این همه صفحه رو تو مدت کم بخونم و این بشدت بمن استرس داده، تاانجا که پریشب خیلیی بد با پسرم برخورد کردم وهمسرم گفت چیههه چرا اینجوری میکنی؟! و من دیدم بله استرس ان انقدر زیاد شده، خشمم غیرقابل کنترل شده برام.
شبش با خدا حرف زدم گفتم کمکم کن، رفتم رفتم بسمتش ، اما نه انجوری که باید، نه انجوری که شما اینجا نوشتی قدم بردار ولی با سوت زدن و دیدن زیبایی،
نه انجوری که سر ان موضوع ها اعتماد میکردم، انگار میگفتم خوب خدا که واس من کتاب نمیخونه یا درک زبان نمیشه، من خودم باید جون بکنم و سریع همه رو بخونم، اما قطعا اشتباه میکنم، قطعا خیلی کمکها که فکرشم نمیکنم میتونه بهم بکنه، به شرط ایمان
فقط یه ترس دارم، میترسم این بخدا سپردن چنان آرامشی بمن بده که نچسبم بشدت بکارم، درحالیکه شاید الان نیاز من یکم استرس داشته باشم تا فشار پشتم بزاره که با فشار حداکثری برم جلو. امیدوارم خداوند بهم کمک کنه. هدایتم کنه به بهترین مسیرها
شما دوست عزیز هم اگر چیزی بذهنتون رسید، حتما بمن بگید.
در پناه خداوند باشید
مریم جان سلام ، کامنتت روچندبار خوندم، چون همونجایی وایستادی که خیلیا میرسن، ولی اسمشو بلد نیستن بذارن چی هست.
اجازه بده اول یه چیزو خیلی شفاف بگم : اون چیزی که داری تجربه میکنی، ضعف ایمان نیس، تناقض با توکل هم نیست. اسمش گذر از یه لایه قدیمی از خودته. و این گذرهمیشه با استرس قاطی و مخلوط میشه => چون ذهن دوست نداره روشهای قدیمی کنترل رو ول کنه.
اینکه توام مثل من قبلا مشیت رو میفهمیدی، ولی فقط برا وقتایی بود که دیگه کاری از دستت برنمیومد… این خیلی مهمه. چون اکثر ما همینجاییم. یعنی تا وقتی دستمون بسته میشه، میگیم خدایا بسپاریم بهت. ولی تاوقتی فکرمیکنیم هنوز “اقدام عملی” دست خودمونه، دوباره همه چی میاد روی دوش منِ تنها !!
خب دیگه همینجای ماجراست که اون فشاری که گفتی شکل میگیره.
فشار ازحجم کارا نیستا ، از این باور پنهان که:
“این یکی دیگه کارخـــــدا نیس، این یکی فقط کار منه‼️”
حالا برسیم به ترسی که صادقانه گفتی، و بنظرم مغز کامنتته:
“میترسم این به خدا سپردن چنان آرامشی بده که دیگه نچسبم به کارم، درحالیکه شاید الان ی ِ کم استرس لازمه تا هل بده جلو.” ===>>> این ترس، ترس همه آدما نیس؛ ترس آدمای مسئولیت پذیره.
ولی بذار یه تفکیک خیلی مهم رو باهم شفاف کنیم:
○ آرامش با بی عملی فرق داره.
و
○ استرس با حرکت فرق داره.
ما عادت کردیم حرکت رو با استرس یکی بدونیم. چون سالها مغزمون بافشار شرطی شده.
اما اگه دقیق نگاه کنی، استرس تو الان چی ساخته؟
خوندن سریعتر ، یک طرف قضیه ست ،اونطرفش => تند شدن لحن، بالا رفتن خشم، آسیب دیدن رابطه با فرزند، و تهش احساس گناه[ اینو زود از خودت دور کن]
■ خب این ینی استرس داره هزینه ای میده که اصلا جزوصورت مسئله نبوده!!
یه نکته هم این وسط بگم که شاید به کارت بیاد امااز قبل هم احتمالا میدونستیش:
یادگیری تحت استرس بالا، سطحی تره و ماندگاری کمتری داره. مغز وقتی توحالت تهدید باشه، میره روی بقا، نه فهم.
یعنی همون فشاری که فکرمیکنیم کمکمون هست، داره یواش یواش کیفیت کارو میخوره.
● توی این وضعیت توکل درست یعنی چی اینجا؟
خدا بشینه کتاب بخونه بجای تو؟ نه. یعنی خدا ریتم، تمرکز، فرصت، آدم، زمان، وحتی حال ذهنی مناسب رو میاره سر راهت =>> چیزایی که با فشارو استرس اصلا قابل تولید نیستن.
جمله ای که نوشتی کلیدی ِ ==>> “نه انجوری که قدم بردار ولی با سوت زدن و دیدن زیبایی…”
حرکت هست، اقدام هست، ولی ازجنس همراهی، نه جنگ.
● یه پیشنهاد عملی بهت بدم؟
بجااینکه با خودت قرارداد حجم ببندی، با خودت قرارداد حضور ببند.
مثلا بگو من امروز فقط فلان تعداد صفحه رو با ذهن حاضر میخونم، حتی اگه کم باشه. نه برااینکه کم کاری کنم، برای اینکه مسیر عصبی جدید بسازم. [ بالاخره باید از این تضادها برای رشد خودمون استفاده کنیم ؛ وگرنه هی تکرار میشن]
اون مسیر جدید عین ِ همونیه که گفتی قبلا تو مهاجرت و خونه جواب داده.
فرقش اینه که الان ذهن نجواگر میگه:
اونجا شرایط بیرونی بود، اینجا مهارت منه.
درحالیکه خـــــدا تو هر دو یکیــــــــــه. مگه نه؟
یه جمله هم از دل خودت به خودت برمیگردونم:
“قطعا خیلی کمکها هست که فکرشم نمیکنم”.
همین جمله = ایمان زنده ست. فقط ذهنت الان شلوغ تر از دلت شده... 》مریم تو از پسش برمیای
من میگم بجای اینکه از آرامش بترسی، از این بترس که با استرس، مسیر رو طولانی تر کنی. بهش فکرکن .
خدا نه تنبلی رو دوست داره، نه فرسودگی رو.
هدایت و موفقیت همیشه از وسط تعادل و حال خوب میاد.
اگه یه چیز دیگه به ذهنم برسه حتما میگم، ولی فعلا همینو بدون:
تو تنها نیستی، نه تو خوندن، نه تو فهمیدن، نه توی این مسیر.
تازه همین که اینو دیدی و نوشتی، یعنی جریان داره آروم آروم همجهت میشه… قراره این تضاد رشدت بده… ؛ از راه های ساده و آسون .
مرحله بعدی ِ چیزایی که برات نوشتم ،گمونم توی این لینک پیدا کنی ، برا خودم که این اواخر خیلـــــی خیلی کارگشا بود :
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-10/comment-page-60/#comment-1862996
راستی ، داستان ِ آزمون ِ کتبی گواهینامه گرفتن ِ استادعباسمنش و بانوشایسته توی امریکا رو میدونی ؟؟ تو الان توی اون حالت بانو شایسته هستی ‼️ ایشون بار دوم راحت ازپسش براومد… خب توام از پسش برمیای.
🩵در پناه خدایی که هم مقصد رو میدونه، هم قدم بعدی رو بلده.
اقا محسن عزیز سلام. قطعا که حالتون خوب .
من پیام شمارو چندبار خوندم ولی همون اول که خوندم ارامش بدلم نشست و خیلی ارومتر شدم، الان سعی میکنم رو زمانبندیم باشم ولی اروم هم باشم و به خداوند اعتماد کنم ، بااینکه تو جریان انقلاب ایران هستیم، و منم متأسفانه تایمهایی کنترل ذهن ندارم یا نکردم، ولی بازم نگاه میکنم نسبت به بقیه بازم بهتر جلو خودم رو گرفتم و حالم خوب، یعنی الان خیلی امیدوارم و خوشحال که مردم نجات پیدا میکنند و فصل شکوفایی ایران عزیزم انشالله شروع میشه با فصل بهار.
واقعا چقدر قشنگ خداوند منو به کامنت شما هدایت کرد وبدلم انداخت براتون پیام بدم و شما با عشق هرچه میدونستید بمن گفتید.واقعا متشکرم.
شماها که اینترنت ندارید استاد هم ازون قدم 4 فراتر نرفتند خودشون هم پیامی رو سایت نگزاشتند. هرجا هستند شاد و سلامت باشند مثل همیشه.
راستی ان قسمت که استاد شایسته میخواستند امتحان بدند رو نه ندیدم من فقط مال استاد رو یادم که تعریف کرد شب نشستم تا صبح تست زدم صبحش رفتم درجا وقت گرفتم وامتحان دادم . یعنی به قول عموم مردم استاد خدااای شانس ولی خوب ما میدونیم داستان چیه. اگر تونستید بعدا ان قسمت رو برام بفرستید. ان پیامتون رو هم خندم بسیار پر مغز بود . فکر میکنم باید برم وقت بزارم یکم کامنتهای شما روجستشوکنم بخونم.
راستی کاش وقت بزارید وان قسمت نحوه اشنایی با استاد وداستان هدایت ورشدتون رو بنویسید. در پناه خداوند باشید ثروتمند، شاد و سلامت
مریم جان سلام . خوشحال شدم از خوندن حالت وآرامشی که نشسته به دلت. همین که وسط این همه فشار و خبر و هیجان، میتونی هم زمانبندی رو نگه داری هم دلت رو بسپری به خدا، خودش یه بلوغ قشنگه ؛ خب این عالیه. اینکه میبینی نسبت به قبل بهترخودتو مدیریت کردی ==>> یعنی مسیر درسته، حتی اگه گاهی ذهنت شلوغ بشه.
امید ونگاهت به آینده ایران دلنشینه. منم عمیقا باور دارم این فصل، فصل عبوره و بعدش شکوفاییه. بهار فقط تو تقویم نیس، تو دلها هم میاد وقتی وقتش برسه.
○ بقول حافظ شیرازی : دائما یکسان نباشدحال دوران، غم مخور…
● جانان توی قرآن هم میگه : لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ﴿رعد11﴾ / خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
من اگه جای خدا بودم بعد این آیه مینوشتم! : درخانه اگر کس است، یک حرف بس است!
~~~
بنظرم اینکه خدا تو رو هدایت کرده به خوندن اون کامنت و بعدش این ارتباط شکل گرفته، خودش یه نشونه زنده ست. من فقط همونی که بلد بودم و از دلم اومد گفتم، اصل کارو خود دلت کرد رفیق خوبم . ممنونم ازمهرت.
در مورد اون قسمت بانو شایسته هم… در یک فایل ماجرا آزمون گواهینانه هردوشون گفته شده… مرور کنی همونجاست… بهت جزییاتش رونمیگم که بری مرورکنی… احساس میکنم اون داستان استاد رو هم باید تمرکز بیشتری گوش بدی .
درباره مسیر آشنایی و هدایت… من توی اون صفحه اول پروفایلم نوشتم که… مگه الان نیستش ؟ پاک شده توی آپدیت سایت!! یا برای شما نشون داده نمیشه؟!
~~~○~~
در پناه خدا باشی، آروم، امیدوار و پرنور
سلام اقامحسن عزیز
چقدر خوشحال شدم پیام تون روخوندم. خوشحالم که حالتون خوبه . به امید ازادی
اقامحسن اتفاقا امروز داشتم پیش خودم میگفتم چرا استاد میگه ازین جریانات دور بمونید، من قانون احساس بد اتفاقات بد رومیدونم ولی اخه بنی ادم اعضای یکدیگرند، اخه چطور میشه ان همههههه ادم درد بکشند ومن فقط به فکر خودم باشم، واقعا سخت. دلم میخواد شماکه از شاگردای ردیف جلو کلاس استاد هستید بهم جواب بدید.
اقامحسن ان قسمت اشنایی تون نه ولا خالی بود ولی الان دیدم نوشته شده، بعد نوشتن این کامنت میرم میخنمش، شما قلم قوی هم دارید خیلی مشتاقم بخونم،
این روزا یاد خیلیاتون میفتم، مثلا وقتی مسایل ومشکلات کادر پزشکی رو این روزا میشنوم میگم سعیده جان چه خدایی داشت که این روزای وحشتناک تو کادر درمان نیست. دلم برای پیامهای قشنگ همه تون تنگ شده، برای دیدن روی استاد، برای دیدن روی مریم جان شایسته،
استاد جون قربونت برم اگر کامنت منو داری میخونی یه حالی بهمون بده، بیا ببینیمت بخدا خیییلی وقت نیستی.
اقا محسن ان فایل استاد که جریان گواهینامه رو میگند اصلا یادم نیست کجاست، من انو چندسال پیش دیده بودم، اصلا نمیدونم کجا دنبالش بگردم ،اگر شرایطش رو داشتید ممنون میشم لینکش رو برام بفرستید.
اقا محسن این روزا روزای تلخی برا همه ایرانیا هرکجا که باشبم دلمون پر درد، ولی واقعا این وحدت، این از خود گذشتگی، این رفاقت ها ، این مهربونیها خیلیی قشنگ خیلیی قشنگ، همون آیه ای که گفتید سرنوشت قومی رو عوض نمیشه مگه ان ملت عوض بشند، قطعا ملت ما در استانه یه تغییر بزرگ، خداوند به مردمم کمک کنه،
شمارو هم به خدای بزرگ میسپارم
سلام مریم جانِ عزیز . این جنس نگاه و دل نگرانی، نشونه زنده بودن دل آدمه. این سوالی که پرسیدی، سوال خیلی ازآدمای شریفه: “چطور میشه درد بقیه رو دید وفقط به خودمون فکر کنیم؟”
ببین مریم جان… از جایی که امروز ایستادم، با تجربه ای که ازراه احساس، آگاهی و فراوانی دارم، یه چیز رو بااطمینان میگم:
دور موندن ازجریانهای تلخ، بی تفاوتی نیس =>> اتفاقا ی ِ جور مسئولیت پذیری عمیقه.
وقتی دل آدم آشوب میشه، وقتی احساس بد رو وارد وجودش میکنه، نه فقط به خودش، که به کل این میدان جمعی آسیب میزنه.
اما وقتی کسی حال درونش رونگه میداره، آرامش رو حفظ میکنه، امید رو زنده نگه میداره، اون داره بی صدا کمک میکنه.
کمکی که دیده نمیشه، ولی اثرش خیلی عمیقه. دیگه درصد قابل توجهی از آموزه های استاد همینه
ما قرار نیس درد همه رو به دوش بکشیم؛
ما قرارنیست نور خودمون روخاموش نکنیم.
چراغ روشن، خیلی بیشتر به کارمیاد تا شمعی که با گریه آب میشه.
اون آیه ای که گفتیش دقیق همینه:
تغییر از درون میاد. و این وحدت، این مهربونی، این رفاقتها که گفتی، نشونه های خیلی جدی از یه بلوغه.
منم مثل تو باور دارم ملت ما در آستانه یه تغییر بزرگه، تغییری که از دل همین آدمای فقیر/ثروتمند مهربون/بی’رحم دردکشیده/بی’تجربه … درمیاد.
طبق همون آیه إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ…. همه حکومتهای جهان آینه تمام نمای مردم اون کشورهستن. این قانون مو لا درزش نمیره ؛ وگرنه عدالت خدامعیوبه! خب آیه صریح قرآنه .
درباره فایل استاد، حق با توئه، قدیمیه وخیلیا جاش یادشون رفته. اگه پیدلش کردم میگم بهت اسم فایل چی بود ؛ البته فکرکنم یک بار توی دوره کشف قوانین زندگی اینو تعریف کردن.
رفیق جان… خوندن نوشته ها وقتی دل آرومه ،،، وقتی عجله وترس توش نیس،،، لذت دیگه ای داره. امیدوارم خوندنش برات حال خوب بیاره.
راستی مریم جان، دلیلشو نمیدونم اماالان بهم الهام شد که باید برات بنویسم :
ثروت فقط پول نیس؛
ثروت یعنی دلی که هنوز میفهمه، میسوزه، و در عین حال امیدش رو نگه میداره.
این خودش بزرگترین داراییه.
~~~○~
تو رو هم به خدای بزرگ میسپارم… همونی که بلدِ از دل سختی ها، راههای روشن بسازه .
سلام به شما دوست عزیز وباقی دوستان در این بوستان
چندروز پیش یه پیامی براتون فرستادم ویه جواب دادم که شما هنوز جواب من رو ندادید ولی من خودم حدودا جواب روگرفتم.
گفتم چطور بدون توجه به درد بقیه زندگی کنیم. البت خوب میتونیم بگیم اینها خودشون این حد خشونت و .. این راه روجذب کردند ولی گفتنش خییلی سخت. خیلی
اما سمت خودم ، خوب واقعا دیدن ناراحتی مردم وگریه کردن دردی رو دوا نمیکنه، اگرچه سعی میکنم در کمپینهایی که به مردمم کمک میکنه شرکت کنم. اما توجه من و همسرم به ناخواسته ها زندگی مارو از چند جهت دچار مشکل کرده، قشنگ من کندشدن جریان نعمت رو میبینم. جریان سلامتی هم که در خودم مشکل پیدا کرده ومنکه ماه ها بود مریض نمیشدم الان یه ماهه مریضم. و اتفاقات کوچک و بزرگ دیگری پیش آمده، که تلنگر هست واس من، هنوز خداروشکر که چک ولگو انچنانی نرسیده، و به خودم دارم میگم ببین تمام مومنتوم مثبت رو از دست دادی و ببین چه چیزای بدی داره پیدا میشه. خدا کمک کنه بتونم بیشتر کنترل ذهن کنم، به نظر خودم یکم بهتر شدم. این پیام هم بماند بیادگار از نتیجه احساسات بد در نتیجه اتفاقات بد، و رفتن در مومنتوم منفی.
خداوند به همه مون کمک کنه بتونیم در مسیر رحمت باقی بمونیم. برای مردم ایران هم ارامش، ثروت و ایمان رو از خدا میخوام.
مریم جان سلام
اولش بگم که جوابت روهمون روز قبل نوشته بودم، فقط تو شلوغی پیاما شاید به چشمت نیومده باشه.
چیزیکه نوشتی خیلی صادقه و دقیق همون تلنگریه ک ِ خود زندگی میزنه:
دیدن درد بقیه وغرق شدن توش، نه کمک میکنه نه شفا میده؛ فقط مومنتوم رو میبره سمت منفی. خدا روشکر خدا روشکـــــر خودت خیلی درست دیدی که توجه به ناخواسته ها اول ازهمه روی جریان سلامتی و نعمت اثر میذاره.
■
کمک کردن باعمل وآگاهی یه چیزه،
چسبیدن احساسی و فرسوده شدن یه چیز دیگه.
رحمت از دل آرام میاد، نه از دل له شده.
□
خب همین که متوجه شدی، یعنی هنوز تومسیر رحمت هستی و داری برمیگردی.
کنترل ذهن قرارنیس کامل باشه، فقط کافیه هربار زودتر برگردی به حال خوب.
دعات برای مردم ایران کاملا ازجای درسته
آرامش، ایمان وفراوانی وقتی میاد که دلها سبک باشه… رها باشه .
به خودت سخت نگیر، جریان دوباره راه میفته…
سرنوشت مردم هم به باورهاشون وابسته بوده و خواهدبود.
بنام خدا
سلام محسن عزیزم امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه
حاجی گم ات کردم چند روز بود سرگردان که چرا ایمیل از آقا محسن نمیاد امید که حال اش خوب باشه
باز خدا هدایت کرد متوجه شدم که ایمیل از خود سایت حذف شده باز خداوند مرا هدایت کرد که کامنت زیبایت را بخونم چیقدر از این محتوای کامنت ات لذت میبرم
انشالله که همیشه بدرخشی و از درو دیوار نعمت های خدای عزیز برات بباره
خیلی خوشحالم دوباره توفیق نصیبم شد که شاگردی شما را هم داشته باشم
در این چند روز کنترول ذهن بسیار سخت داشتم چنان ذهنم بعضی وقتی بخاطر مسایل اندک منو به نا کجا آباد میکشونه که میگم بابا تسلیم ام
باز از کار میام خونه یک دوش میگیرم یکم کامنت میخونم حالم را بهتر کنم
در این چند روز درگیر کمالکرایی و عدم احساس لیاقت شدم ، آقا با وجود که زیر صفر و بدهی بودم مهاجرت کردم به یککشور زیبای دنیا کره جنوبی اون همه بدیهی تونستم پرداخت کنم ، خانه و ماشین خریدم و چی مسافرت های که رفتم …
باز این ذهنه اومد چند روز اونقدر بهم فشار آورد که کم آوردم
هی میگفت تو هیچی نداری ، تو نمیتونی درست حرف بزنی ، تو اینقدر اعتماد بنفس نداری که در یک جمع حرف ته بیان کنی
تو یک کار درست انجام داده نمیتونی
تو زنده کیت هیچی نداری اینا رو همه دارن ، چرا باید بیشتر از این خلق نکردی
اینقدر قانون میگی چرا گرفتن تابعیت ات اینقدر طول کشیده ، هیچ خبر ازش نمیاد که قبول شدی یا خیر
ببین فلانی که قانون بلد نیست چیقدر پیشرفت کرده ، چیقدر شاد زنده کی میکند ، تو روز و شب ات با فایل میکذرونی هیچ لذت نمیبری …
آقا چی عرض کنم برات که اینقدر بدجور چسپیده بود که میگفتم بابا ولش کن هیچی نمخام دگ
محسن عزیزم کامنت ها تون الهام بخش است برام ، دوست دارم از اون آگاهی تون ما هم بهره مند شویم اگر در این زمینه چیزی نوشتی خوشحال میشم
خیلی دوستت دارم
ازت بسیار تشکر میکنم هر کجا هستی در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشی
سلام رضا جان عزیز،،، چقدر خوشحالم که دوباره ازت خبری دارم و با این پیام پر از محبت، دلگرم شدم. خدا رو شکر ک ِ تونستم تو این مسیر، برا تو الهام بخش باشم. هیچ چیز تصادفی نیس عزیز دل برادر ؛ و خداوند در دل هر لحظه ی زندگی، هدایت های خودش رو به ما نشون میده. بنظرم همینکه به خودت اجازه دادی ک ِ از لحظات سخت عبور کنی، خودش یک پیروزی بزرگه.
در مورد فشارهایی که ذهن ایجاد میکنه و افکاری که گاهی به سراغمون میاد، باید بگم که همه ی ما تو این مسیر یکسانیم. همه مون با ذهن هایی پر از شک وتردید روبرو میشیم و این کاملا طبیعیه. ولی یادمون باشه که ما فراتر از این افکار هستیم، ما در اعماق درون مون قدرت های بی پایانی داریم که میتونیم اونها رو فعال کنیم. وقتی ذهن میگه “تو نمیتونی”، “تو هیچی نداری”، در واقع داره ما رو ازخودمون جدا میکنه. ولی وقتی ذهن رو به سمت شکرگزاری و یادآوری نعمت های درون خودمون یا هر نعمت دیگه ای، هدایت میکنیم، کم کم میبینیم که مسیر روشن میشه.
در مورد مهاجرتت به کره جنوبی و موفقیت هایی که بدست آوردی، باید بگم که تو انصافا قدرت رو به نمایش گذاشتی! این دستاوردها هیچ وقت اتفاقی نیست، اینا نتیجه ی پشتکار، ایمان و خودباوری توهست ==>> حتی زمانی که ذهن داره بهت فشار میاره، خودتو یادآوری کن که هر قدمی که برداشتی، تو رو به چیزی بیشتر و بهتر نزدیک تر کرده.
□ ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم.
من همیشه معتقدم که توی این مسیر، هیچ اشتباهی وجود نداره، ==>> فقط تجربه هایی هستن که به ما کمک میکنن رشد کنیم. این لحظات دشوار هم جزئی از فرآیند رشد ماست. تو خودت بزرگترین معلم خودتی، فقط کافیه اجازه بدی که راه هات برات روشن بشه… لطفا به خدا اجازه بده .
دوست دارم بدونی که تو همیشه در دل من جایی داری، و این که مسیر رشد تو ب ِ خودت بستگی داره. خدا با تمام کائناتش ازت حمایت میکنه و امیدوارم همیشه در مسیر نور حرکت کنی.
در پناه خداوند، همیشه شاد و پیروز باشی، رضا جان نازنین.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
خدای عزیزم شکرت برای فرصت دوباره زندگی و یک رزق پر برکت دیگه ، سپاسگزارتم.
خدای جانم یادم که هر چی دارم از لطف و بزرگی خودته یادم که هر خیری تو زندگیم از جانب خودت بوده و هست .
خداوندا تنها تو رو می پرستم تنها از خودت یاری می خوام تنها بندگی خودتو می کنم به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونا نعمت دادی شکرت.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان قشنگم
استاد جانِ عزیزم روز پدر رو بهتون تبریک میگم مرد بزرگ :) الهی که همیشه تن تون
سلامت دلتون خوش و زندگی تون پر از آرامش و مهر خدا باشه ( از طرف خودم کیانا و بزرگمهر)
قوانین بدون تغییر خداوند همه چیز رو برامون مشخص میکنه البته اگه درکش کنیم و مدام به خودمون یادآوریش کنیم.
هر جا مسیر درست رفتم و نتیجه رو به خدا سپردم خدا برام گل کاشت و هرجا خواستم با عقل خودم پیش برم رفتم تو در دیوار .
این قوانین انقدر برام جا افتاده که دیگه برای هیچ موضوعی دیگران رو مقصر نمی دونم و بخودم میگم باید تو فلان مورد هم روی خودت کار کنی اساسی حلش کنی و یاد گرفتم که باید تکامل طی بشه باید رفتارم تغییر کنه فکرم ، دیدم تغییر کنه و از خودم انتظار بی جا نداشته باشم .
وقتی به 2 سال پیش خودم فکر میکنم می بینم خیلی تغییرات خوبی داشتم اما این ذهن همش میخواد بگه نه اونا کار مهم یا تغییر آنچنانی نبودن !
ولی من بیاد خودم میارم و میگم چرا اتفاقا خیلی مهم بودن ، اینکه من دیگه به هیچ عنوان دلم نمیخواد غیبت کنم یاغیبت بشنوم آیا این تغییر نیست ! نه اینکه خودمو کنترل کنم که نگم، چون دیگه این حرفا برام پوچ بی معنی شدن چون من جای اون شخص نیستم نمی دونم اون چه مسیری رو رفته چه شرایطی داشته و اصلا به من ربطی نداره و سرم به کار زندگی خودمه.
یا واسه مسائل مالی روی هیچ کس حساب نمیکنم اینکه متوجه شدم خدا منبع همه چیزِ نه آدما و اگر من تسلیمش باشم توکل کنم اگه من قدم بردارم درها باز میشه ..
هر فایلی گوش میدم ته همه شون میرسم بخدا یعنی این مسیر اولش وسطش آخرش هممممه ش وصل میشه بخدا قوانینش.
خدایا شکرت که هستی
شکرت که دلم باهات آرومه
شکرت که تا شیطان میاد نجوا کنه حرفت میاد وسط و کاسه کوزش رو جمع میکنه میره شکرت که تو این مسیرم
شکرت که ازم جدا نیستی
شکرت که خودم و زندگیم رو به بهبود هستیم سپاسگزارتم.
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم
دوستون دارم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
خدایا شکرت .
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده نهربان
دوستان جان سلام
خدا قوت
درک عمیقتر قوانین خداوند
مفهوم تغییر باور
“اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییرکنند
چند روز بود که کنترل ذهن بابت یک مسیله کاری برام سخت شده بود ، و افکاری توی ذهنم مرور میشد که حال و احساسم رو بد میکرد .
هر چیدر سعی میکردم که تمرکزم رو بزارم روی چیزهایی که دوست دارم نمیشد و دوباره افکارم بر میگشت جای اولش .
پنجشبه چون تعطیل بودم رفتم دوچرخه سواری ، اما افکارم متمرکز نبود و مدام سمت ناخواسته ها میرفت ، حتی گوش دادن به فایلها هم نتونست کمک کنه ، اومدم کامنت بخونم اصلا تمر کز نداشتم . موقع برگشتن از دوچرخه سواری یک هزار تومانی پیدا کردم و توی دفترم نوشتم ، اما احساسم خوب نبود و خودم دلیلش رو میدونستم .
10/10تولد پریا بود اما بدلیل امتحان گفت چهار شنبه بریم و چهارشنبه هم من باشگاه رفتم قرا گذاشتیم پنجشبه بریم یه کافه دنج و کیک و داستان تولد خانوادگی به پا کنیم .
دوستای پریا براش تولد گرفته بودند و وقتی که برگشتن سوار ماشین شدیم که بریم جنش خودمون و من پرسیدیم که کجا بریم وقتی داشتن باهم صحبت میکردند که کجا بریم متوجه شدم که پریا گفت دلم درد میاد و کم کم این مسیله بیشتر شد .
تا جایی که من تصمیم گرفتم برگردم خونه و در بین راه پریا احساس نارحتی بیشتری کرد .
رفتیم درمانگاه و یک خانم پزشک جوان زیبا با چشمهای آبی رنگ دریا و در آرامشی عالی پزشک درمانگاه بود .
پریا دیگه از ناراحتی بی تابی میکرد و یک آقای بی نظیر و فوق العاده خوب نوبت خودش رو داد به ما
استاد دوست دارم به نکات مثبت ماجرا توحه کنم چون میدونم که شما داستان مسیله دار رو نمیخونیدو توجه هم نمیکنید
بعد از تشخیص و تجویز سرم و دارو هر چه که گذشت شرایط پریا بدتر شد و پزشک رو خواستم تعجب کرد و دوباره یه مسکن نوشت اما ، نشد
تا آخر که نگرانی در چشمهای زیبای آبی این انسان زیبا و نازنین و این خانم پزشک چشم آبی با موهای بلوند موج میزد ، گفت برااش سنوگرافی نوشتم حتما انجام بده و بعد گفت الان فقط فلان مرکز بازه مستقیم برو اونجا
وقتی رسیدیم شلوغ بود و کلی نفر در انتظار و ظاهرا پزشک برای سرف شام کار رو تعطیل کرده بود .
درخواست کردم با توجه به شرایط پریا اگه میشه ما رو زودتر راه بندازند و اما کسانی که جلوتر از مابودن هم شرایط بهتری نداشتن .
و خانومی که بیتابی میکرد و از درد راه میرفت گفت یک بار اومده و بعد از انجام سونو متوجه شدن که از اون قسمت نیست و برای قسمتهای دیگه دوباره پزشک باید مینوشته و رفته دوباره برگشته .
و این مسیله نگرانی همسرم رو بیشتر کرد که اگه پزشک کامل ننوشته باشی چی ؟
من سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و مدام داشتم با خدا صحبت میکردم و از اون مدد میخواستم
شرایط سختی بود ، من تا بحال برای درد گریه پریا رو ندیده بودم ، این دختر بشدت در مقابل درد قویه ، اما به جایی رسید و به خودش میپیچید که گفت بابا دیگه طاقت ندارم این درد ، داره منو م….
و زد زیر گریه
و همسرم هم که تا اون موقع خودش رو کنترل کرده بود ، زد زیر گریه
حالا پزشک هم نیست و صدای مردم هم بلند شد که یکساعته با این شرایط پزشک کجاست.
و من هم پریارو نوازش میکردم و گاها قدم میزدم و گلوم و لب و دهنم خشک شده بود .
واستاد بقول شما الگوهای خوب چقدر خوبند
و من داستان بیمارستان رسول جان رو که فاطمه جان در کامنتی کامل نوشته بودند و اون پزشک نازنین و داستان همسر جان خانم فاطمه سلیمی عزیز رو که در اون سفر خارج اتفاق افتاده بود رو یاد آوری میکردم و نوشته های سعیده جان رو که در اورژانس کودکان بود رو با خودم مرور میکردم که بدون تزریق مرفین اون شرایط رو مدیریت میکردند.
وقتی که پزشک اومد و خانمی که شرایط پریا رو دید به منشی گفت جای پسر من این خانم رو بفرست پسر من با اینکه شرایط مشابه داشت ، طاقت میاره و دردش قابل کنترل هست .
و من و همسرم بینهایت از این خانم و خانواده ایشون تشکر و سپاسگزاری کردیم .
بعد از انجام سونو ، حالا تو اورژانس پزشک نبود
خانمی نازنینی از کادر مربوطه بود مارو راهنمایی کرد به مرکز و اورژانس تامین اجتماعی بریم و گفت با توجه به شرایط فعلی هیچ جای دیگه ای پاسخگو نیست فقط مسقیم برین اورژانس بیمارستان تامین اجتماعی
شرایط جالبی نبود ، وقتی رسیدیم پریا دیگه طاقت نیاورد و گفت برام ویلچر بگیرید .
دکتر جبلی که اولین بار بود میدیدمش کامل بررسی کرد و برای تجویز گفته های خانم دکتر زیبا رو به پزشک گفتم که ابشون سفارش و تاکید کردند که چه مسکنهایی استفاده شده و نباید دوباره تجویز بشه
همه کسانی که شرایط پریا رو دیدن نگران شده بودند
پرستارهای نازنین واین فرشته های خداوند دست بکار شدن و در آرامش کامل و با لبخند هم کارشون رو انجام میدادن و هم به من رو خانومم احساس آرامش منتقل میکردند .
دستان خداوند همه کمک کردند و بعد حدود یک ساعت پریا روبراه شد .
وقتی برگشتیم پیش دکتر جبلی کسانی که مارو و شرایط پریا دیده بودند ، از دیدن حال خوب پریا خیلی خیلی خوشحال شدن و اومدن جلو و احساس خوبشون رو نشون دادند .
دکتر جبلی نازنین این انسان فوق العاده خوب که شبیه حمید جبلی عزیز هم بود ، گفت پریا کم کم آب بخوره یک ساعتی بمونه اینجا راه بره تا من دوباره ببینمش
استاد وقتی ما رسیدیم خونه ساعت حدود 2/5 نیمه شب بود .
اما وقتی که ما رسیدیم خونه با همه شرایط سختی که گذروندیم فقط چیزهای رو گفتیم و یادمون بود که مربوط به خوبیهای این دستان خداوند بود ، دستانی که مارو از اون شرایط به بهترین شکل به حال خوب رسوندن .
مثلا اون خانم پزشک زیبا و جوان چقدر کامل و صحیح و درست موارد رو برای سونوگرافی نوشته بود و سونو گرافی کامل و شفاف چقدر به تشخیص و درمان پریا توسط دکتر جبلی نازنین کمک کرد و ما بعدا متوجه شدیم که برای ابشان مردم سرو دست میشکنند و از نقاط دور نزدیک میان که ایشون معاینشون کنه .
و خدا رو سپاسگزارم که به من قدرت و نیروی کنترل ذهن در اون شرایط داد و حتی در همون شرایط هم من تونستم خوبی های این انسانهای نازنین رو ببینم و تحسین و سپاسگزاری کنم
الهی صد هزار مرتبه شکرت
دیروز عصر که جمعه بود تصمیم گرفتیم جای پنجشنبه بریم و یک جشن تولد خودمونی برای پریا بپا کنیم .
بعد از کلی صحبت تصمیم گرفتیم بریم خانه یاهیل
(زعیم)
وقتی رسیدیم باران میبارید و اتاقها پر و رزو بود حیاط هم جا نبود .
کمی که وایستادیم یک میز سه نفره توی حیاط خالی شد
همسرم دوست داشت بریم توی سالن و اتاقها بخاطر سرمای هوا ، چون خیلی سرمایی هست
بهر حال یک صندلی برامون اضافه کردند و رفتیم داخل حیاط که باران نم نم میزد و هوا سرد بود .
خانم نازنینی که برای سفارش اومد گفت زیر میزتون بخاری هست مراقب کفش و لباسهاتون باشید .
وقتی نشستیم استاد جاتون خالی احساس کرسی قدیم رو داشت .
روی میز یک چیزی شبیه چهار شبی و جاجیم چهارخانه کشیده بودند که حس کرسی رو میداد و از این نوع پارچه قبلا روی کرسی ها میکشیدند .
لیلا همسرم وقتی نشست کیف کرد و گفت همیجا خیلی خوبه بمونیم .
سفارش دادیم و دخترام شروع کردن عکس گرفتن و پخش موسیقی قدیمی حال و هوای رویایی رو لذتبخش تر کرده بود .
روی درخت خرما لو که همه برگهاش ریخته بود و خرما لوها هنوز روی شاخه رنگ و بوی رویایی رو نمایش میدادند و به تصویر میکشیدند ، دیدن چند قمری پف کرده زیر باران که در آرامش روی درخت خوابیده بودن بینهایت لذتبخش بود .
صدای نم نم باران روی سنگ فرش حیاط قدیمی که فواره کوچک حوض داشت کار میکرد و دیوارهای کاهگلی قدیمی در یک خانه قدیمی که بسیار زیبا باز سازی شده و یک حیاط در وسط بنا که دو طرف حیاط بروش طرح قدیم اتاقهایی با درب چوبی و پنجره های کوچک زیبا جشن تولد خانوادگی ما رو صد چندان کرد .
و چقدر داشتن خانه ویلایی و شخصی برای ما قوت گرفت .
بوی لذتبخش سیر داغ آش این همه زیبایی رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود .
و ما غرق رویا پردازی و تحسین و سپاسگزاری بودیم .
و یکی از وقایع قدیم این خانه قدیمی ، برپایی جشنهای خانوادگی بزرگ مدام و مستمر بوده .
و ماوهم جشن خودمون رو در این مکان رویایی به پا کردیم .
امروز وقتی که با حال خوب برای دوچرخه سواری و گوش دادن به فایلها و هم جهت شدن با جریان خداوند راهی شدم ، هوای بشدت لذتبخش تمیز و عالی بعد از بارش یک باران بود .
هوا بشدت تمیز و لطیف و لذتبخش بود و وجود مه در دل طبیعت این زیباییهارو صد چندان کرده بود و من غرق سپاسگزاری و لذت رکاب میزدم و لذت بردم و در تنهایی خودم با خداوند بخشنده مهربان صحبت کردم .
و باز خداوند بخشنده مهربان نشانهای خودش رو سر راهم گذاشت و منو هدایت کرد به دیدن و برداشتن یک هزارتومانی و بعد مدتی رکاب زدن در دل طبیعت به یک پنج هزارتومانی و موقع برگشتن یک دو هزارتومانی .
و باز مثل دوی امدادی که نفرات جلویی برای نفرات بعدی پرچم و نشانه در زمین میزارند ، خداوند بخشنده مهربان برای من نشانه های رحمت و برکت و نعمت و پول و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی رو روی زمین و در مسیر من برای من گذاشته بود .
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام به همه عزیزان و مخاطبین سایت عباسمنش دات کام
این قانون تکامل خیلی قانون ساده و در عین حال سریع فراموش میشه
من بارها انگیزه خودم رو از دست میدم بخاطر فراموش کردن این قانون میگم که چرا مثلا یک ساله ، دو ساله دارم رو باورهام کار میکنم چرا نتیجه. نمی گیرم
ولی با مرور فایل های شما چه در دوره ها و چه فایل های رایگان این قانون برام یادآوری میشه
درباره ایمان و توکل به خدا هم بگم که معجزه میکنه
من بارها شده در رفتن به مسافرت ، هیچ ایده ای هیچ نظری درباره اینکه کجا برم و با چی برم و چی میشه و … داشتم ولی با خودم گفتم ببین ، تو حرکت کن و درها باز میشه و خدا شاهده همونطور هم شده و اصلا معجزاتی رخ داده که نگو
خدایا شکرت خدایا شکرت
به نام خدا
سلام دوستان عزیز و توحیدی
خدایا ممنون و سپاس گذارم برای قوانیین دقیق جهان هستی و میتوانم زندگیمو بر اساس آنها بهبود دهم
خدایا شکرت برای وجود چنین محیط توحیدی و استاد گرانقدری چون استاد عباسمنش
همیشه که روی خودم کار میکنم یاد باشه این یه مسیر تکاملیه و از کمال گرایی باید دوری کنم ، گمال گرایی باعث احساس نقص و ناامیدی در مسیرمان میشود
برای موفقیت های بزرگ در زندگی باید شخصیت مون عوض بشه و این نیاز داره که با تعهد و مستمر روی خودمون کار کنیم تغییر شخصیت کار راحتی نیست و به یک جهاد اکبر نیاز دارد
با آرزوی موفقیت برای دوستان
بنام خداوند بخشنده مهربان و حکیم
هدایت الهی در روز گذشته به این آیه زیبا ..
إِنَّ هَٰذِهِ تَذْکِرَهٌ ۖ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِیلًا
بی تردید این [قرآن] مایه تذکر و پند است، پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش [باتکیه براین قرآن] برگزیند.
إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَهٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ ۚ وَاللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ ۖ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ۚ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضَىٰ ۙ وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ ۙ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ۖ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا ۚ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
پروردگارت آگاه است که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو سوم شب و گاهی نیمی از آن و زمانی یک سومش را [برای عبادت و خواندن قرآن] برمی خیزد، و خدا شب و روز را [دقیق و منظم] اندازه گیری می کند، و برای او مشخص است که شما هرگز نمی توانید [به علت کوتاهی و بلندی شب در طول سال، دو سوم و نصف و یک سوم را دقیقاً] اندازه گیری کنید، پس [اندازه گیری دقیق را] بر شما بخشید؛ بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید. او می داند که به زودی برخی از شما بیمار می شوند، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر می کنند، و بعضی در راه خدا می جنگند؛ پس آنچه را از آن میسر است بخوانید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید؛ و آنچه را از عمل خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگ ترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
………
چقدر زیبا میگه..تا جایی که قرآن برای شما میُسر است بخوانید…..دقیقا قانون الهی و مداوم بودن در مسیر راه راست….
واقعا من خودم خوندن قرآن رو هر چقدر میخونم برام آسانتر میشه…درکم بالا میره..بیشتر میدونم خداوند یه سبستم..بیشتر پاشنهامو میبینم..بیشتر سعی میکنم شحاعتمو در عمل انجام بدم…
این آیه میگه…ما باید اینقدر اینقدر تکرار تکرار کنیم..که هی بهتر و بهتر و اسانتر بشیم….
و این تکرار و مداومدت..دیشب یه لحظه این الهام بهم رسید..
گفتم نرگس…تو یه ساختمان توی مسیر بیزنسیت ساختی..
پی خوبی رو بوجود آوردی…و رسیدی به سقف خونه….و ناتمام گذاشتیش؟کنار…
و ادامه نمیدی تا به جاهای خوب کشونده باشه..
هر چقدرم پی خوب و مستحکمی ساختی چون رهاش کردی….اینو بدون به ثمر نخواهد نشست…
و این مهر رو بر قلبم زد….که یادم باشه ..قانون بدون تعقییر الهی….نیاز به استمرار داره…
اراده خداوند…مشیت الهی…..در لحظه کار میکنه..
نمیشه من صبح یجور باشم ..عصر یجور دیگه…
نمیشه شب بزنم زیر شیری که از صبح تا عصر دوشیدم…
و این میشه…یه زندگی یویو..که خودمممم نمیدونم دارم چکار میکنم..
و این قانون الهی هر بار بهم یادآوری میکنه…تا جایی که قرآن خوندن برات میسر هست ادامه بده..
ما باید همیشه ادامه بدیییم…
یه شب الهامی بهم رسید راجع به قیامتتت…
من داشتم راجع به شخص نزدیکم دلسوزی میکردم.
اون فرشته مرگ بهم گفت….تو نمیتونی کاری انجام بدی..اون شخص بهم گفت میخام اینجا بشینم تا منو بکُشن…
بهم گفت!!!من دارم سزای اعمال خودمو میبینم…و اون فرشته مرگ گفت..باید همه این ادمها نابود بشن..تا این زمینها سبز بشه…
اون ادمهایی که میشناختم بلند سرو صدا میکردن.میگفتن ما باید اینجا بمونیم تا ما رو نابود کننند….من نمیخام …
ولی اون شخص بهم گفت میخام کشته بشم…
و الهام رسید این منطقه رو ترک کن…
و دیدم یسری افراد خیلی کمی اون بیرون نشستن..
واقعا صحنه وحشتناکی بود.اینقدر گریه کرده بودم که نای راه رفتن رو نداشتم…
من هر لحظه هدایت میشم بهمچنین خوابهایی از قیامت و مسیر درست و مسیر نادرست..سعی میکنم بخودم ظللم نکنم…
چون کل داستان همینه….
اگه بخودمون کمک نکنیم…نمیتونیم طعم خوشبختی رو بچشیم..اصلا مهم نیست کجای این کره زمین هستیم…
همه چیز از درون ما عبور میکنه…
پس سعی کنیم…
ادامه بدییم…تا زندگی خوبی رو برای خودمون رقم بزنیم…
استاد عزیزم….میدونم هر چقدر عمل به قوانین الهی رو سختگیر تر بخودم باشم..از اونطرف دارم خوشبختی و سعادتمتدی دنیا و آخرت رو بدست میارم…
و این مسیر نیاز به اگاه بودنه تمام لحظات زندگی،”روزمره ام هست…..
انشالله که بتونیم…
عملگراییمونو قوی کنیم و توی مسیر درست باشیم تا خوشبختی رو برای خودمون رقم بزنیم…
استاد عزیزم..این فایلا داره هر لحظه آمدیت میشه..قدرت عملگرایی ما دانشجواتونم داره قوی قوی تر میشه…
منم باید با همین منوال زندگی کنم…تا سعادتمند و عاقبت بخیر باشم…
روز گذشته رفتم قبرستان…
قبرستان خیلی بهم درس میده…
بخودم میگم نرگس!!!وقتی مردی میری توی خواب عمیق…که فقط روز قیامت از قبرت میای برای سوال و جوابت از خداوند…
قدر زنده بودنتو بدون…قدر لحظاتتتو بدون..
قدر داستهای الانتو بدون..
هر شخصی که اینجا خوابیده..هزاران ارزوها داشته..
ولی الان اگه تمام مال و ثروت دنیا رو داشته باشه براش بی ارزشه…
چرا؟چون دیگه اون ثروت فلانها بدردش نمیخوره..اون اعمالشه…
پس …
در حق خودت خوبی کن….هر لحظه صحبتهای استاد توحیدی رو درک کن…بخودت خوبی کن..
وفتی که زندگی دنیایی تموم شد..با افتخار توی قبرت بزارنت….
و نور الهی تو رو با خودش ببره….
مدام میگم..نرگس مواظب خودت باش..
مواظب رفتارات باش
مواظب احساس خوبت باش..
یه روز الهامی بهم رسید…بهم گفت نرگس…
از یه مشت قبرو استخووون نترس….
چیزیکه بی جان هست تا روز قیامت…
چون همیشه ترسم از قبرستان زیاد بود.
[بهم گفت….!!!!!!از ادمهای زنده بترس..که میتوننن تو رو به راه نادرست بکشوننن.]
این عین لب کلام خداوند بود ..حالمو دگرگون کرد..اینروزا شرایط بازم برگشته..
همه منتظر عوامل بیرونی هستند..
باید خیلی مواظب باشیم…و آگاهانه زندگی کنیم و ایمان داشته باشیم..
منم که خالق زندگیم هستم…
منم که تعیین میکنم کجای این مسیر باشم…
منم که تعیین میکنم بهترینها رو برای خودم رقم بزنم..
اون آگاهانه…..
باید همیشه آگاهانه پناه ببرم بخداوند از شر شیطان رانده شده…
سبحان الله …..پاک و منزه هست خدای من…
.استادم بی نهایت سپاسگزارتونم…
وممنونم که اینقدر قوی راجع به قانون الهی میگیدددد.
دوستتتدارم….
ممنونم باید بهبودگراییتون که هر بار علفهای هرز سایتتونو با کمک مردان الهیتون میزنید…
سپاسگزارم…..
بنام خداوند هدایتگر ( ان علینا للهدی)
سلام به استاد جان، خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانس
خیلی جالبه که این بخش در مورد مشیته، بذارین داستان جالب بودنشو بگم
تفاوت یرید و یشا رو من که قبلا اصلا نمیدونستم و معنی هر دو رو خواست خدا میدونستم ، همونجوری که گفته بودن بهمون.
تا با استاد آشنا شدم و در دوره قانون آفرینش تعاریف متفاوت آنها رو فهمیدم و حدود سه چهار سالی هست که فکر می کردم کاملا متوجه معانی این کلمات شدم تا همین چند روز پیش توی همین مجموعه درک قوانین خداوند کامنت یکی از بچه ها ذهنم رو مشغول کرد و من رفتم یه کم تحقیق کردم و یه جورایی بحث اراده و مشیت طوری گنگ و سخت گفته شده بود ( اراده تکوینی و تشریعی) انگاری بر عکس اون چیزی که از استاد یاد گرفته بودیم که اصلا من قاطی کردم جوری که به یکی از دوستان که با هم این مسیر رو شروع کردیم پیام دادم و در این مورد صحبت کردم اون بنده خدا هم یه سری توضیح داد که تا حدی قانع شدم ولی نه اون قدری که دلم آروم بشه و این دو سه روز ذهنم درگیر بود تا امروز که خدا توی این فایل جواب رو دوباره بهم داد و جالبه که خیلی واضح تونستم ارتباط منطقی بین تعاریف یرید و یشا از زبان استاد و اونچه که خونده بودم و منوگیج کرده بود پیدا کنم، استاد دلم اروم گرفت ، چقدر شما دقیق و ساده و قابل فهم مطالب رو توضیح میدید و دوباره برام ثابت شد که چقدر حق دارید وقتی میگید اگه با من کار می کنید سراغ کتابها و افراد دیگه نرید. البته من هم هیچوقت این اشتباهو مرتکب نشدم و به خودم قول دادم که دیگه این اشتباهو انجام ندم و حتی حواسم به کامنتهای سایت هم باشه .
همین مساله به خودم ثابت کرد که واقعا تغییر اساسی سخته و نیاز به درک دقیق و شفاف قانون، صبر و طی تکامل و کار کردن مستمر روی خودمون داره.
«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»
پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت کردی، دلهایمان را منحرف مگردان و از سوی خود رحمتی به ما ببخش؛ همانا تو بسیار بخشندهای.( سوره آل عمران ، آیه 8)
در پناه خداوند شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند و همجهت با جریان خداوند باشید.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
این فایل 8 دقیقه بود ولی توش کلی درس داشت هر جمله ای که استاد میگفت انگار تلنگری بود روی ذهن من انگار که از خواب بیدار میشدم انگار که مهر تاییدی بود روی باورهایی که داشتم،هر دقیقهای که از این فایل میگذشت انگار چشمم بازتر و بازتر میشد استاد قلبم باز میشد و خیالم راحت میشد و یه امید بسیار زیادی توی قلبم حس میکردم که من هم میتونم به همه خواستههام برسم و چون از اعماق وجودم خداوند و قرآن رو قبول دارم به راحتی به خودم گفتم که این کلام خداست و خدا هرگز زیر عهد و پیمانش نمیزنه من نتایج زیادی گرفتم هرچند کوچک، اما بارها و بارها به خودم گفتم این نتایجی که گرفتی از عمل به قوانین بوده،پس همینطور که تونستی این نتایج کوچیک رو بگیری نتایج بزرگ رو هم به همین راحتی میتونی به دست بیاری،انگار تازه دارم معنی سوت زدن و قدم زدن توی جاده آسفالت رو میفهمم،استاد از صمیم قلبم از شما از مریم عزیز سپاسگزارم،هر روز از خداوند به خاطر وجود شما سپاسگزاری میکنم و همیشه یکی از درخواستهای ستاره قطبی من اینه که از شما فایلی بشنوم تا مدار من بالاتر بره،
استاد صحبتهای شما فانوس راه منه،،