درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳
موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
- در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
- مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
- تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
- اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
- باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳7MB8 دقیقه













🟣 فهمیدم اراده م مستقل نیس؛ و همین فهم، منو قدرتمند کرد
سالها فکرمیکردم اگه “اراده م” قوی تر بشه، همه چیز درست میشه.
اگه بخوام، اگه تصمیم بگیرم، اگه محکم بایستم، دنیا بالاخره مجبورمیشه با من راه بیاد.
این جمله ها رو زیاد شنیده بودم، زیادهم تکرار کرده بودم.
اما یجای کار همیشه میلنگید.
من اراده میکردم، ولی نتیجه نمیومد.
یا میومد، اما نصفه.
یا میومد، اما باهزینه ای که روحم رو خسته میکرد.
تا ی ِ روز، وسط یپیاده روی ساده، بدون هیچ اتفاق خاصی، ی ِ جمله توی ذهنم نشست؛ نه با نور و لرزش. خیلی عادی…. اونم بخاطر تعمق توی دوتا آیه آخر سوره یاسین خیلی آروم:
“اراده، زیرمجموعه مشیته… نه برعکس.”
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ | فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْء وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
مکث کردم…. بخاطر سنگینی معنا.
تا اون روز، من اراده رو فرمانـــــده میدونستم.
و مشیت رو یا چیزی دور، یا چیزی که بعدا اگه نشد، بهش حواله میدادم.
اما یهویی دیدم شاید کل ماجرا برعکسه.
شاید من قرار نیس دنیا رو با اراده م هل بدم.
شاید قرارِ توی مسیر مشیت حرکت کنم، و اراده م رو خرج “راه رفتن” کنم، نه “کنترل نتیجه” ===> راه رفتنی سرشار از احساسات بهتر و دیدن زیبایی های مسیر‼️
این فرق، فرق کمی نیس. واآقعا این تفاوت، زندگی رو دوتکه میکنه: قبل از فهمش، و بعد از فهمش.
■ من قبل از این فهم، چطور زندگی میکردم؟
قبلش، من آدم نتیجه بودم.
هرکاری میکردم، تهش ی نگاه سریع مینداختم به آینده: “درست میشه؟ جواب میده؟ آخرش چی میشه؟”
حتی وقتی کار درست میکردم، ته دلم میلرزید.
حتی وقتی قدم برمیداشتم، ذهنم جلوتر از پاهام میدوید.
این یعنی چی‼️ => یعنی من عملا توی مسیر قانون حرکت نمیکردم؛ من توی مسیر کنترل حرکت میکردم.
⭕️ کنترل نتیجه | کنترل زمان | کنترل برداشت دیگران | کنترل آینده ==>> و این نوع حرکت، هرچقدر هم ظاهرا فعال باشه، از درون من رو ضعیف میکرد.
■ بعد از اون جمله، آروم آروم یه چیزایی عوض شد
شروع کردم به این تمرین ساده اما سخت:
🟡 “کار درست رو انجام بـــــده، و عمدا نگران نتیجه نـــــباش.”
نه اینکه نتیجه مهم نیستاااا؛ بَل’که مسئولیت من نیس. مسئول من، حرکت درمسیر قانونه. نه بیشتر، نه کمتر.
●
آیه ها برام زنده شدن.
“إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا”
من همیشه فکر میکردم “فتح” یعنی بعد از جنگ.
اما حالا میدیدم گاهی فتح، قبل ازنتیجه اتفاق میفته.
توی دل سپاسگزار. توی زاویه نگاه. توی نوع راه رفتن و…
■ وقتی توی “مسیر قانون الهی ” حرکت میکنی، چی اتفاق میفته؟
اولین چیزی که بالا میره، قدرت عملگرایی هست.
دقتـــــ : نه انگیزه، نه هیجان ==>> عملــــــــــگـــــرایی.
چـــــرا؟؟؟ چون وقتی نتیجه از دوش تو برداشته میشه،
بدنت آزاد میشه… ذهنت سبک میشه.
و اراده ت دیگه صرف جنگیدن با آینده نمیشه.
🟡 من دیدم وقتی دیگه قرار نیس همه چیز رو “درست کنم”،
خیلی چیزها خــــــــــودش درست میشه. شانسی نه ==>> دقیق، حکیمانه، به اندازه ظرف وجودیم.
●
“هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ”
این السَّکِینَهَ که میگه => یه آرامش تنبل کننده نیس. یه ارامـــــش عمل سازه. آرامشی که میگه: “راه رو برو، من مراقب مقصد هستم.”
■ مثال کاملا عامیانه
فرض کن باید یه تماس سخت بگیری.
قبلا من اینجوری بودم:
اگه جواب بد بده چی؟
اگه خراب بشه چی؟
اگه بعدش اوضاع بدتر بشه چی؟
و همین فکرها باعث میشد یا تماس نگیرم،
یا بگیرم اما با صدای لرزون،
یا بگیرم اما بعدش تا شب ذهنم درگیر باشه.
امـــــــــــــــا وقتی اصل رو فهمیدم، تماس رو اینجوری گرفتم:
“من کار درست رو انجام میدم.[ با تمرین انتظارات مثبت] ؛ نتیجه، توی حوزه مشیت هست.”
تماس رو گرفتم. باشجاعت نمایشی؟ نه والا . با آرامش.
و شگفتی اینجا شد ==>> حتی اگه نتیجه همون نشد که دلم میخواست، “”من قـــــوی تر شدم.”” چون اقدام ِ درمسیر ِ هماهنگی ، کرده بودم، نـــــه کنترل.
■ یه قانون عمیق هست
خدا توی قرآن نـــــمیگه: “همیشه نتیجه همون میشه که میخوای.”
میگه: “یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ” / بعضی چیزها محو میشن ، بعضی چیزها تثبیت.
⭕ و️ این انتخاب، دست حکمته، نه خواسته خام من.
وظیفه من چی بود ؟ حرکت توی مسیر قانون؛ نـــــه چونه زدن .
[ مَا یَشَاءُ ==> ولی به میزان ایمان و درک عمیقی که ازقوانین خداوند در دلم نهادینه میشه ، تکرار ِ فرکانسی ِ یک درخواست ثابت ازخداوند ،میتونه هربار پاسخ های بهتری و سطح بالاتری داشته باشه]
■ وقتی اینو پذیرفتم، یِ اتفاق عجیب افتاد
کمتر فکر میکردم 》 اما دقیق تر عمل میکردم.
کمتر تحلیل فلج کننده داشتم 》اما تصمیم هام واقعی تر شد.
دیگه دنبال این نبودم که “همه چیز عالی پیش بره” ==> دنبال این بودم که من درست راه برم. ( بااحساس بهترِ روزافزون)
● و این، قــــــــــدرت میاره. نه قـدرت سلطه هااا . قدرت حـــــضور.
اعتراف صادقانه
● هنوزم گاهی ذهنم میخواد نتیجه رو بدزده.
● هنوزم گاهی دلم میلرزه.
○ اما حالا زودترمیفهمم => میگم: ” نه… این قسمت ، کار من نیس.”
⬅️ و حرکت میکنم بسمت قدم بعدی. فقــــــــــط قدم بعدی.
🟨 جمع بندی تجربه م
○ فهمیدم =اراده، وقتی از مشیت جدا بشه، میسوزونه.
○ اراده، وقتی زیر چتر مشیت قراربگیره، میسازه.
○ حرکت درمسیر قانون، بدون چسبیدن به نتیجه، عملگرایی رو بالا میبره.
🟢 و عملگراییِ آرام، از هـــــزار نیت خوب قــــــــــوی تره.
~~~~~□~~~~~
🪶منه محسن هنوز توی مسیرم.
هنوز کامل نیسم.
اما دیگه میدونم کجا باید محکم باشم،
و کجا باید بسپارم.
و همین دونستن، زندگی رو از جنگ
به مسیرِ موفقیت… تبدیل کرده.
□…. دنبال درک های بیشتر و عمیقتر از قوانین خداوندم.
سلام نرگس جان، حرفت خیلی ب ِ دل نشست. قشنگ معلومه با دل آگاه و باتجربه داری به قانون نگاه میکنی . وقتی گفتی “آماده شدن” مهم تر از “رسیدن ” هست ==>> زدی به ریشه ماجرا.
خدا نه دیر میکنه نه عجله ، ما یا هماهنگ میشیم یا هنوز توی مقاومتیم وترمزا رو بر نداشتیم.
و من همیشه بخودم یادآوری میکنم :
🟢 خدا بلد نیست دیر کنه
🟢 خدا بلد نیست اشتباه راهنمایی کنه
یادگرفتی توی مسیر بمونی، بدون خودخوری، بدون جنگ باخودت ===> این یه بلوغ جدی هست. هم توی ایمان، هم تو زندگی.
بنظرم همین آرامشی که الان تو نوشته ت هست، نشونه اینه که داری درست راه میری.
خودتم خوب میدونی که ادامه دادن بادل آروم، یعنی اعتماد واقعی به خدای ِ آسمونها و زمین
بهت افتخار میکنم چون داری مسئولیت انتخابهات رو میپذیری و دنبال مقصر نمیگردی. [ کاش اینو همه مردم ایران مثل الان ِ تو میفهمیدن]
این همون زندگی توحیدیه که گفتی؛ محکم، عادلانه وبدون بهانه.
خدا پشت دلایی هست که هم شجاع هستن وهم صادقانه توی مسیر می مونن.
به نام خدای ِ مهربون ِ مهربون .
سلام فرنام همفرکانسی عزیزم . خیلی خوشحال شدم ازخوندن نوشته ی زنده ت. معلومه کلماتت از تجربه اومدن . از همونجایی گفتی که مسیر از “تلاش برای نتیجه” تبدیل میشه به “اعتماد به جریان”.
تایید و تاکید کردی که فتح قبل از نتیجه اتفاق میفته،،، خب ایت یه درک طلاییه؛ همون فهمی که آدم رهای ِ رهــــــــــا میشه و دیگه سنگینی آینده روی دوشش نمیذاره. ==>> نتیجه خودش با احتـــــرام میـــــاد، نیازی به خواهش وفشار هم نیس.
قشنگ نوشتی ازآرامش، از حضور، از “الخیر فی ما وقع”. این جمله هات زمانیکه از اعماق دل فهمیده میشه، آدمو از جنگ با زندگی نجات میده. حتی ازجنگ موقع یوتیوبر شدن یا هرشغل دیگه ای . اونوقت باورهای توحیدی دیگه شعار نیس، میشن ستونهای محکم زندگی تو و من .
آخر شب به این فرکانس میرسی و باآرامش میخوابی ==>> خودش نشونه درست بودن مسیرته.
بعضی فتح ها بیصدا هستن، ولی زندگی رو از ریشه متحول میکنن.
منم ازت ممنونم بابت این همدلی. انشاءلله و مطمئنا ، هر روز این حضورعمیق تر، نرم تر و شیرین تر توی زندگی نازنینت جاری باشه.
در پناه خـــــداوندآسمانها و زمین، پیروز و آرام و پربرکت باشی.
مریم جان سلام ، کامنتت روچندبار خوندم، چون همونجایی وایستادی که خیلیا میرسن، ولی اسمشو بلد نیستن بذارن چی هست.
اجازه بده اول یه چیزو خیلی شفاف بگم : اون چیزی که داری تجربه میکنی، ضعف ایمان نیس، تناقض با توکل هم نیست. اسمش گذر از یه لایه قدیمی از خودته. و این گذرهمیشه با استرس قاطی و مخلوط میشه => چون ذهن دوست نداره روشهای قدیمی کنترل رو ول کنه.
اینکه توام مثل من قبلا مشیت رو میفهمیدی، ولی فقط برا وقتایی بود که دیگه کاری از دستت برنمیومد… این خیلی مهمه. چون اکثر ما همینجاییم. یعنی تا وقتی دستمون بسته میشه، میگیم خدایا بسپاریم بهت. ولی تاوقتی فکرمیکنیم هنوز “اقدام عملی” دست خودمونه، دوباره همه چی میاد روی دوش منِ تنها !!
خب دیگه همینجای ماجراست که اون فشاری که گفتی شکل میگیره.
فشار ازحجم کارا نیستا ، از این باور پنهان که:
“این یکی دیگه کارخـــــدا نیس، این یکی فقط کار منه‼️”
حالا برسیم به ترسی که صادقانه گفتی، و بنظرم مغز کامنتته:
“میترسم این به خدا سپردن چنان آرامشی بده که دیگه نچسبم به کارم، درحالیکه شاید الان ی ِ کم استرس لازمه تا هل بده جلو.” ===>>> این ترس، ترس همه آدما نیس؛ ترس آدمای مسئولیت پذیره.
ولی بذار یه تفکیک خیلی مهم رو باهم شفاف کنیم:
○ آرامش با بی عملی فرق داره.
و
○ استرس با حرکت فرق داره.
ما عادت کردیم حرکت رو با استرس یکی بدونیم. چون سالها مغزمون بافشار شرطی شده.
اما اگه دقیق نگاه کنی، استرس تو الان چی ساخته؟
خوندن سریعتر ، یک طرف قضیه ست ،اونطرفش => تند شدن لحن، بالا رفتن خشم، آسیب دیدن رابطه با فرزند، و تهش احساس گناه[ اینو زود از خودت دور کن]
■ خب این ینی استرس داره هزینه ای میده که اصلا جزوصورت مسئله نبوده!!
یه نکته هم این وسط بگم که شاید به کارت بیاد امااز قبل هم احتمالا میدونستیش:
یادگیری تحت استرس بالا، سطحی تره و ماندگاری کمتری داره. مغز وقتی توحالت تهدید باشه، میره روی بقا، نه فهم.
یعنی همون فشاری که فکرمیکنیم کمکمون هست، داره یواش یواش کیفیت کارو میخوره.
● توی این وضعیت توکل درست یعنی چی اینجا؟
خدا بشینه کتاب بخونه بجای تو؟ نه. یعنی خدا ریتم، تمرکز، فرصت، آدم، زمان، وحتی حال ذهنی مناسب رو میاره سر راهت =>> چیزایی که با فشارو استرس اصلا قابل تولید نیستن.
جمله ای که نوشتی کلیدی ِ ==>> “نه انجوری که قدم بردار ولی با سوت زدن و دیدن زیبایی…”
حرکت هست، اقدام هست، ولی ازجنس همراهی، نه جنگ.
● یه پیشنهاد عملی بهت بدم؟
بجااینکه با خودت قرارداد حجم ببندی، با خودت قرارداد حضور ببند.
مثلا بگو من امروز فقط فلان تعداد صفحه رو با ذهن حاضر میخونم، حتی اگه کم باشه. نه برااینکه کم کاری کنم، برای اینکه مسیر عصبی جدید بسازم. [ بالاخره باید از این تضادها برای رشد خودمون استفاده کنیم ؛ وگرنه هی تکرار میشن]
اون مسیر جدید عین ِ همونیه که گفتی قبلا تو مهاجرت و خونه جواب داده.
فرقش اینه که الان ذهن نجواگر میگه:
اونجا شرایط بیرونی بود، اینجا مهارت منه.
درحالیکه خـــــدا تو هر دو یکیــــــــــه. مگه نه؟
یه جمله هم از دل خودت به خودت برمیگردونم:
“قطعا خیلی کمکها هست که فکرشم نمیکنم”.
همین جمله = ایمان زنده ست. فقط ذهنت الان شلوغ تر از دلت شده... 》مریم تو از پسش برمیای
من میگم بجای اینکه از آرامش بترسی، از این بترس که با استرس، مسیر رو طولانی تر کنی. بهش فکرکن .
خدا نه تنبلی رو دوست داره، نه فرسودگی رو.
هدایت و موفقیت همیشه از وسط تعادل و حال خوب میاد.
اگه یه چیز دیگه به ذهنم برسه حتما میگم، ولی فعلا همینو بدون:
تو تنها نیستی، نه تو خوندن، نه تو فهمیدن، نه توی این مسیر.
تازه همین که اینو دیدی و نوشتی، یعنی جریان داره آروم آروم همجهت میشه… قراره این تضاد رشدت بده… ؛ از راه های ساده و آسون .
مرحله بعدی ِ چیزایی که برات نوشتم ،گمونم توی این لینک پیدا کنی ، برا خودم که این اواخر خیلـــــی خیلی کارگشا بود :
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-10/comment-page-60/#comment-1862996
راستی ، داستان ِ آزمون ِ کتبی گواهینامه گرفتن ِ استادعباسمنش و بانوشایسته توی امریکا رو میدونی ؟؟ تو الان توی اون حالت بانو شایسته هستی ‼️ ایشون بار دوم راحت ازپسش براومد… خب توام از پسش برمیای.
🩵در پناه خدایی که هم مقصد رو میدونه، هم قدم بعدی رو بلده.
سلام رضا جان عزیز،،، چقدر خوشحالم که دوباره ازت خبری دارم و با این پیام پر از محبت، دلگرم شدم. خدا رو شکر ک ِ تونستم تو این مسیر، برا تو الهام بخش باشم. هیچ چیز تصادفی نیس عزیز دل برادر ؛ و خداوند در دل هر لحظه ی زندگی، هدایت های خودش رو به ما نشون میده. بنظرم همینکه به خودت اجازه دادی ک ِ از لحظات سخت عبور کنی، خودش یک پیروزی بزرگه.
در مورد فشارهایی که ذهن ایجاد میکنه و افکاری که گاهی به سراغمون میاد، باید بگم که همه ی ما تو این مسیر یکسانیم. همه مون با ذهن هایی پر از شک وتردید روبرو میشیم و این کاملا طبیعیه. ولی یادمون باشه که ما فراتر از این افکار هستیم، ما در اعماق درون مون قدرت های بی پایانی داریم که میتونیم اونها رو فعال کنیم. وقتی ذهن میگه “تو نمیتونی”، “تو هیچی نداری”، در واقع داره ما رو ازخودمون جدا میکنه. ولی وقتی ذهن رو به سمت شکرگزاری و یادآوری نعمت های درون خودمون یا هر نعمت دیگه ای، هدایت میکنیم، کم کم میبینیم که مسیر روشن میشه.
در مورد مهاجرتت به کره جنوبی و موفقیت هایی که بدست آوردی، باید بگم که تو انصافا قدرت رو به نمایش گذاشتی! این دستاوردها هیچ وقت اتفاقی نیست، اینا نتیجه ی پشتکار، ایمان و خودباوری توهست ==>> حتی زمانی که ذهن داره بهت فشار میاره، خودتو یادآوری کن که هر قدمی که برداشتی، تو رو به چیزی بیشتر و بهتر نزدیک تر کرده.
□ ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم.
من همیشه معتقدم که توی این مسیر، هیچ اشتباهی وجود نداره، ==>> فقط تجربه هایی هستن که به ما کمک میکنن رشد کنیم. این لحظات دشوار هم جزئی از فرآیند رشد ماست. تو خودت بزرگترین معلم خودتی، فقط کافیه اجازه بدی که راه هات برات روشن بشه… لطفا به خدا اجازه بده .
دوست دارم بدونی که تو همیشه در دل من جایی داری، و این که مسیر رشد تو ب ِ خودت بستگی داره. خدا با تمام کائناتش ازت حمایت میکنه و امیدوارم همیشه در مسیر نور حرکت کنی.
در پناه خداوند، همیشه شاد و پیروز باشی، رضا جان نازنین.
مریم جان سلام . خوشحال شدم از خوندن حالت وآرامشی که نشسته به دلت. همین که وسط این همه فشار و خبر و هیجان، میتونی هم زمانبندی رو نگه داری هم دلت رو بسپری به خدا، خودش یه بلوغ قشنگه ؛ خب این عالیه. اینکه میبینی نسبت به قبل بهترخودتو مدیریت کردی ==>> یعنی مسیر درسته، حتی اگه گاهی ذهنت شلوغ بشه.
امید ونگاهت به آینده ایران دلنشینه. منم عمیقا باور دارم این فصل، فصل عبوره و بعدش شکوفاییه. بهار فقط تو تقویم نیس، تو دلها هم میاد وقتی وقتش برسه.
○ بقول حافظ شیرازی : دائما یکسان نباشدحال دوران، غم مخور…
● جانان توی قرآن هم میگه : لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ﴿رعد11﴾ / خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
من اگه جای خدا بودم بعد این آیه مینوشتم! : درخانه اگر کس است، یک حرف بس است!
~~~
بنظرم اینکه خدا تو رو هدایت کرده به خوندن اون کامنت و بعدش این ارتباط شکل گرفته، خودش یه نشونه زنده ست. من فقط همونی که بلد بودم و از دلم اومد گفتم، اصل کارو خود دلت کرد رفیق خوبم . ممنونم ازمهرت.
در مورد اون قسمت بانو شایسته هم… در یک فایل ماجرا آزمون گواهینانه هردوشون گفته شده… مرور کنی همونجاست… بهت جزییاتش رونمیگم که بری مرورکنی… احساس میکنم اون داستان استاد رو هم باید تمرکز بیشتری گوش بدی .
درباره مسیر آشنایی و هدایت… من توی اون صفحه اول پروفایلم نوشتم که… مگه الان نیستش ؟ پاک شده توی آپدیت سایت!! یا برای شما نشون داده نمیشه؟!
~~~○~~
در پناه خدا باشی، آروم، امیدوار و پرنور
سلام مریم جانِ عزیز . این جنس نگاه و دل نگرانی، نشونه زنده بودن دل آدمه. این سوالی که پرسیدی، سوال خیلی ازآدمای شریفه: “چطور میشه درد بقیه رو دید وفقط به خودمون فکر کنیم؟”
ببین مریم جان… از جایی که امروز ایستادم، با تجربه ای که ازراه احساس، آگاهی و فراوانی دارم، یه چیز رو بااطمینان میگم:
دور موندن ازجریانهای تلخ، بی تفاوتی نیس =>> اتفاقا ی ِ جور مسئولیت پذیری عمیقه.
وقتی دل آدم آشوب میشه، وقتی احساس بد رو وارد وجودش میکنه، نه فقط به خودش، که به کل این میدان جمعی آسیب میزنه.
اما وقتی کسی حال درونش رونگه میداره، آرامش رو حفظ میکنه، امید رو زنده نگه میداره، اون داره بی صدا کمک میکنه.
کمکی که دیده نمیشه، ولی اثرش خیلی عمیقه. دیگه درصد قابل توجهی از آموزه های استاد همینه
ما قرار نیس درد همه رو به دوش بکشیم؛
ما قرارنیست نور خودمون روخاموش نکنیم.
چراغ روشن، خیلی بیشتر به کارمیاد تا شمعی که با گریه آب میشه.
اون آیه ای که گفتیش دقیق همینه:
تغییر از درون میاد. و این وحدت، این مهربونی، این رفاقتها که گفتی، نشونه های خیلی جدی از یه بلوغه.
منم مثل تو باور دارم ملت ما در آستانه یه تغییر بزرگه، تغییری که از دل همین آدمای فقیر/ثروتمند مهربون/بی’رحم دردکشیده/بی’تجربه … درمیاد.
طبق همون آیه إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ…. همه حکومتهای جهان آینه تمام نمای مردم اون کشورهستن. این قانون مو لا درزش نمیره ؛ وگرنه عدالت خدامعیوبه! خب آیه صریح قرآنه .
درباره فایل استاد، حق با توئه، قدیمیه وخیلیا جاش یادشون رفته. اگه پیدلش کردم میگم بهت اسم فایل چی بود ؛ البته فکرکنم یک بار توی دوره کشف قوانین زندگی اینو تعریف کردن.
رفیق جان… خوندن نوشته ها وقتی دل آرومه ،،، وقتی عجله وترس توش نیس،،، لذت دیگه ای داره. امیدوارم خوندنش برات حال خوب بیاره.
راستی مریم جان، دلیلشو نمیدونم اماالان بهم الهام شد که باید برات بنویسم :
ثروت فقط پول نیس؛
ثروت یعنی دلی که هنوز میفهمه، میسوزه، و در عین حال امیدش رو نگه میداره.
این خودش بزرگترین داراییه.
~~~○~
تو رو هم به خدای بزرگ میسپارم… همونی که بلدِ از دل سختی ها، راههای روشن بسازه .
مریم جان سلام
اولش بگم که جوابت روهمون روز قبل نوشته بودم، فقط تو شلوغی پیاما شاید به چشمت نیومده باشه.
چیزیکه نوشتی خیلی صادقه و دقیق همون تلنگریه ک ِ خود زندگی میزنه:
دیدن درد بقیه وغرق شدن توش، نه کمک میکنه نه شفا میده؛ فقط مومنتوم رو میبره سمت منفی. خدا روشکر خدا روشکـــــر خودت خیلی درست دیدی که توجه به ناخواسته ها اول ازهمه روی جریان سلامتی و نعمت اثر میذاره.
■
کمک کردن باعمل وآگاهی یه چیزه،
چسبیدن احساسی و فرسوده شدن یه چیز دیگه.
رحمت از دل آرام میاد، نه از دل له شده.
□
خب همین که متوجه شدی، یعنی هنوز تومسیر رحمت هستی و داری برمیگردی.
کنترل ذهن قرارنیس کامل باشه، فقط کافیه هربار زودتر برگردی به حال خوب.
دعات برای مردم ایران کاملا ازجای درسته
آرامش، ایمان وفراوانی وقتی میاد که دلها سبک باشه… رها باشه .
به خودت سخت نگیر، جریان دوباره راه میفته…
سرنوشت مردم هم به باورهاشون وابسته بوده و خواهدبود.