درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مریم شماعی» در این صفحه: 4
  1. -
    مریم شماعی گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    اقا محسن توحیدی ترکوندی بااین کامنتت. عالی بود عالی

    چقدر قشنگ ان مبحث کوچک رو باز کردی، یعنی واقعاااا ازت ممنونم که انچه بهت وحی شد رو‌کامل گفتی، دقیقا هرانچه حس قبلیت بود و‌هرانچه بعد از فهم این مساله پیدا میشه رو من تجربه کروم قبلا.

    دیشب بیخواب شده بودم نشستم کامنت خوندن، وقتی کامنت شمارو خوندم دیوونه شدم دوسه بار همون دیشب خوندمش بعد بهش فکر کردم، باز الان خیییلی دقیق و آروم خوندمش و‌سیوش کردم.

    انکه نوشتی مبحث مشیت رو میدونستی ولی واس وقتایی بود که خودت نمیتونستی کاری کنی و‌به تهش میرسیدی. دقیقا منم بااین فرمول قبلا توی دوتا مساله بزرگ جواب گرفتم در ارااااااامش زیاد، اولش مهاجرت و بعد خرید خونه مون، که شاهکار بود هردو

    اما این روزها گرفتارریه اقدام عملی هستم واس رسیدن به هدفی، این اقدام عملی خوندن یه کتاب 3000 صفحه ای به انگلیسی و هم زمان بهبود زبان انگلیسی هست، و باتوجه به شرایط الانم که دوتا بچه کوچک دارم ، خیلیی برام سخت،

    من همه انچه نوشتی رو میدونم استاد بارها گفته ولی ما فراموشکاریم،

    الان فقط فکر میکردم من تک و‌تنها باید این همه صفحه رو تو مدت کم بخونم و این بشدت بمن استرس داده، تاانجا که پریشب خیلیی بد با پسرم برخورد کردم و‌همسرم گفت چیههه چرا اینجوری میکنی؟! و من دیدم بله استرس ان انقدر زیاد شده، خشمم غیرقابل کنترل شده برام.

    شبش با خدا حرف زدم گفتم کمکم کن، رفتم رفتم بسمتش ، اما نه انجوری که باید، نه انجوری که شما اینجا نوشتی قدم بردار ولی با سوت زدن و دیدن زیبایی،

    نه انجوری که سر ان موضوع ها اعتماد میکردم، انگار میگفتم خوب خدا که واس من کتاب نمیخونه یا درک زبان نمیشه، من خودم باید جون بکنم و سریع همه رو بخونم، اما قطعا اشتباه میکنم، قطعا خیلی کمکها که فکرشم نمیکنم میتونه بهم بکنه، به شرط ایمان

    فقط یه ترس دارم، میترسم این بخدا سپردن چنان آرامشی بمن بده که نچسبم بشدت بکارم، درحالیکه شاید الان نیاز من یکم استرس داشته باشم تا فشار پشتم بزاره که با فشار حداکثری برم جلو. امیدوارم خداوند بهم کمک کنه. هدایتم کنه به بهترین مسیرها

    شما دوست عزیز هم اگر چیزی بذهنتون رسید، حتما بمن بگید.

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مریم شماعی گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    اقا محسن عزیز سلام. قطعا که حالتون خوب .

    من پیام شمارو چندبار خوندم ولی همون اول که خوندم ارامش بدلم نشست و خیلی ارومتر شدم، الان سعی میکنم رو زمانبندیم باشم ولی اروم هم باشم و به خداوند اعتماد کنم ، بااینکه تو جریان انقلاب ایران هستیم، و منم متأسفانه تایمهایی کنترل ذهن ندارم یا نکردم، ولی بازم نگاه میکنم نسبت به بقیه بازم بهتر جلو خودم رو گرفتم و حالم خوب، یعنی الان خیلی امیدوارم و خوشحال که مردم نجات پیدا میکنند و فصل شکوفایی ایران عزیزم انشالله شروع میشه با فصل بهار.

    واقعا چقدر قشنگ خداوند منو به کامنت شما هدایت کرد و‌بدلم انداخت براتون پیام بدم و شما با عشق هرچه میدونستید بمن گفتید.واقعا متشکرم.

    شماها که اینترنت ندارید استاد هم ازون قدم 4 فراتر نرفتند خودشون هم پیامی رو سایت نگزاشتند. هرجا هستند شاد و سلامت باشند مثل همیشه.

    راستی ان قسمت که استاد شایسته میخواستند امتحان بدند رو نه ندیدم من فقط مال استاد رو یادم که تعریف کرد شب نشستم تا صبح تست زدم صبحش رفتم درجا وقت گرفتم و‌امتحان دادم . یعنی به قول عموم مردم استاد خدااای شانس ولی خوب ما میدونیم داستان چیه. اگر تونستید بعدا ان قسمت رو برام بفرستید. ان پیامتون رو هم خ‌ندم بسیار پر مغز بود . فکر میکنم باید برم وقت بزارم یکم کامنتهای شما رو‌جستشو‌کنم بخونم.

    راستی کاش وقت بزارید و‌ان قسمت نحوه اشنایی با استاد و‌داستان هدایت و‌رشدتون رو بنویسید. در پناه خداوند باشید ثروتمند، شاد و سلامت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مریم شماعی گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    سلام اقامحسن عزیز

    چقدر خوشحال شدم پیام تون رو‌خوندم. خوشحالم که حالتون خوبه . به امید ازادی

    اقامحسن اتفاقا امروز داشتم پیش خودم میگفتم چرا استاد میگه ازین جریانات دور بمونید، من قانون احساس بد اتفاقات بد رو‌میدونم ولی اخه بنی ادم اعضای یکدیگرند، اخه چطور میشه ان همههههه ادم درد بکشند و‌من فقط به فکر خودم باشم، واقعا سخت. دلم میخواد شماکه از شاگردای ردیف جلو کلاس استاد هستید بهم جواب بدید.

    اقامحسن ان قسمت اشنایی تون نه ولا خالی بود ولی الان دیدم نوشته شده، بعد نوشتن این کامنت میرم میخ‌نمش، شما قلم قوی هم دارید خیلی مشتاقم بخونم،

    این روزا یاد خیلیاتون میفتم، مثلا وقتی مسایل و‌مشکلات کادر پزشکی رو این روزا میشنوم میگم سعیده جان چه خدایی داشت که این روزای وحشتناک تو کادر درمان نیست. دلم برای پیامهای قشنگ همه تون تنگ شده، برای دیدن روی استاد، برای دیدن روی مریم جان شایسته،

    استاد جون قربونت برم اگر کامنت منو داری میخونی یه حالی بهمون بده، بیا ببینیمت بخدا خیییلی وقت نیستی.

    اقا محسن ان فایل استاد که جریان گواهینامه رو میگند اصلا یادم نیست کجاست، من انو چندسال پیش دیده بودم، اصلا نمیدونم کجا دنبالش بگردم ،اگر شرایطش رو داشتید ممنون میشم لینکش رو برام بفرستید.

    اقا محسن این روزا روزای تلخی برا همه ایرانیا هرکجا که باشبم دلمون پر درد، ولی واقعا این وحدت، این از خود گذشتگی، این رفاقت ها ، این مهربونیها خیلیی قشنگ خیلیی قشنگ، همون آیه ای که گفتید سرنوشت قومی رو عوض نمیشه مگه ان ملت عوض بشند، قطعا ملت ما در استانه یه تغییر بزرگ، خداوند به مردمم کمک کنه،

    شمارو هم به خدای بزرگ میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مریم شماعی گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    سلام به شما دوست عزیز و‌باقی دوستان در این بوستان

    چندروز پیش یه پیامی براتون فرستادم و‌یه جواب دادم که شما هنوز جواب من رو ندادید ولی من خودم حدودا جواب رو‌گرفتم.

    گفتم چطور بدون توجه به درد بقیه زندگی کنیم. البت خوب میتونیم بگیم اینها خودشون این حد خشونت و ..‌ این راه رو‌جذب کردند ولی گفتنش خییلی سخت. خیلی

    اما سمت خودم ، خوب واقعا دیدن ناراحتی مردم و‌گریه کردن دردی رو دوا نمیکنه، اگرچه سعی میکنم در کمپینهایی که به مردمم کمک میکنه شرکت کنم. اما توجه من و همسرم به ناخواسته ها زندگی مارو از چند جهت دچار مشکل کرده، قشنگ من کندشدن جریان نعمت رو می‌بینم. جریان سلامتی هم که در خودم مشکل پیدا کرده و‌منکه ماه ها بود مریض نمیشدم الان یه ماهه مریضم. و اتفاقات کوچک و بزرگ دیگری پیش آمده، که تلنگر هست واس من، هنوز خداروشکر که چک و‌لگو انچنانی نرسیده، و به خودم دارم میگم ببین تمام مومنتوم مثبت رو از دست دادی و ببین چه چیزای بدی داره پیدا میشه. خدا کمک کنه بتونم بیشتر کنترل ذهن کنم، به نظر خودم یکم بهتر شدم. این پیام هم بماند بیادگار از نتیجه احساسات بد در نتیجه اتفاقات بد، و رفتن در مومنتوم منفی.

    خداوند به همه مون کمک کنه بتونیم در مسیر رحمت باقی بمونیم. برای مردم ایران هم ارامش، ثروت و ایمان رو از خدا میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: