این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود بر همه بزرگواران، شاید باورتون نشه ولی من اولین بار ک این فایل رو گوش کردم و بارهای بعد ک هدایتی بود اشکام بی اراده میآمد و چقد خدارو نزدیک میدیدم، چون خودم هم مهاجرت کردم خیلی خوب درک میکنم این حرف هارو، خیلی برام جالبه چون قبل از این که ب سایت استاد هدایت بشم با فایل هایی ک از اطراف ب دستم میرسید و بعد ها فایلهای دانلودی سایت عجیب تغییرم داده ک وقتی بعد از دوسال پسرم اومد پیشم گفت مادر بهت افتخار میکنم خیلی بهتر شدی و پر انرژی تر و با اراده تر تازه متوجه شدم فایلهایی ک من هروز از صبح تا شب گوش میکردم کار خودش رو کرده، در واقع تا اون موقع فکر میکردم این اتفاقات و موفقیت ها طبیعیه و باید انجام میشده، ولی ب سالهای قبل ک رجوع کردم دیدم همیشه کارها رو پشت گوش مینداختم و هیچ کار و راهی رو تا انتها ادامه نمیدادم، الان ک نگاه میکنم میبینم خیلی آروم تر و صبورتر شدم، بیشتر دنبال آموزش دیدن هستم، دوره هایی ک شروع کردم و تا گرفتن مدرک ادامه دادم با اینکه سالها بود درس و مشق رو کنار گذاشته بودم ولی در کشور غریب و با زبانی ک بزور حرف میزدم درس خوندم و الان میبینم بله شدنیه، وقتی با توکل به خدا قدم بر میداری راه برات روشن میشه، و قدم های بعدی خودشون رو نشون میدن، خدا بیشتر باهات حرف میزنه، و دیگه ب هیچکس احتیاج نداری و خودتی و خدا، خداروشکر شکر میکنم ک استاد ک واقعا میتونم بگم پیامبر زمان ماست در اوج اینکه فکر میکنیم در عصر جاهلیت نیستیم و همه چیز رو خوب میدونیم چنان مارو با خدا و توحید آشنا کرد ک واقعا حس میکنم دارم از اوج جاهلیت در میام، خدایا شکرت ک معنی پیامبر رو فهمیدم، شکرت ک راه رو برامون باز میکنی، مارو ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک ب آنها نعمت داده ای
چند سال پیش توی یه شرکتی کار میکردم ( دورکاری)، اوایل کارم خیلی سنگین بود، از صبح ساعت 6 میشستم پشت سیستم تا ساعت 9 شب، تقریبا 15 ساعت در روز، حتی اخر هفته هارو هم کار میکردم، حدود 3 ماه به این شیوه پیش رفتم، بعد این سوال اومد تو ذهنم که من چرا دارم اینقدر سخت کار میکنم، الگوهایی رو هم داشتم که راحت کار میکردن، خلاصه بعد یه مدت فکرکردن به این سوال متوجه شدم که چون من نسبت به خودم و کارم احساس ارزشمندی ندارم و کارم رو ارزشمند نمیدونم، دارم با کار زیاد این عدم ارزشمندی رو جبران میکنم. پیدا کردن این ترمز مثل یک چراغ ذهنم رو روشن کرد. بعد شروع کردم به کار کردن روی احساس ارزشمندیم، توانایی هام رو مینوشتم، کار های عالی که انجام داده بودم رو مینوشتم، ویژگی های مثبتم رو مینوشتم، خلاصه هر چیز مثبتی در مورد خودم و کارم بود رومینوشتم و تمرکزم رو روی این نکات نگه میداشتم.یک ماه نشد که شرایط تغییر کرد، پروژه ای رو که روش کار میکردم رو عوض کردن و یه پروژه ی سبک بهم دادن که فقط 3 ساعت کار در روز براش کافی بود.
اوایلش از پروژه ی قبلی هم بهم کار میدادن که بعد یه روز مدیر شرکت اومد تو جلسه وگفت که امیر فقط روی این پروژه کار میکنه(پروژه راحته) و کسی با امیر کار نداشته باشه و اون تحت حمایت منه. و از اون به بعد من فقط رو همون پروژه ی راحت کار کردم
چقدر این صحبتهایی که استاد با رزای عزیز داشتن تاثیر گذاره
وقتی به زندگیم فکر میکنم هرجایی که بی ایمان بودم و قدرت رو به عوامل بیرونی دادم ضربه خوردم و هر وقت ایمانم رو به خدا نشون دادم و توکل کردم خداوند به بهترین شکل هدایتم کرد و به آسانی راهها رو برام باز کرد.
چیزی که خیلی بهش احتیاج دارم که در وجودم نهادینه بشه توحیده
اگه بتونم توحید رو در وجودم نهادینه کنم و همه چیز رو در وجود خداوند ببینم دیگه نیازی نیست خودم به این در و اون در بزنم و بقول رزای عزیز بهتره وا بدیم و فرمون بدست خداوند بدیم،
سلام و درود استادان گرامی و دوستان خوبم ، در راستای تمرین گام دو خیلی دوس داشتم کمی از اتفاقات چندساله ام رو بنویسم، هرچند که این کل مسیر نیست
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از اینکه با استاد عباسمنش آشنا بشم مثل مادر و خواهرم زندگی میکردم ،بدون فکر کردن هر دیدگاهی مخصوصا از نظر مذهب رو میپذیرفتم فکر میکردم انسان بدی هستم چون در عزاداری ها شرکت نمیکردم چون مجالس مذهبی نمیرفتم . وجود من از ابتدا مخالف مجالس غم بود ولی در باورام قبول کرده بودم عزاداری وغم وگریه واجبه و هرکسی انجام نده از منافقینه ،برای همین حس گناه داشتم و خودم را انسان خوبی نمیدانستم، در حوزه های دیگه زندگی هم همیشه خرابکاری میکردم، هرکاری برام پیش میومد خرابش میکردم مثلا در ارتباطات حرفی میزدم یا کاری میکردم که خرابکاری محسوب میشد، در مسائل مالی همیشه ضرر داشتم حتی برای خرید یک وسیله یا لباس اکثر اوقات جنسی که خریده بودم معیوب از کار در میومد !!! یا مثلا وقتی چیزی میخریدم بعدا متوجه میشدم مقداری پول بیشتری ازم گرفته و …… در کل یه انسان سو تفاهمی شدیدی بودم ،احساس میکردم آدم اشتباهی هستم .
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
بعد از آشنایی با استاد با فایل های رایگان مخصوصا فایل توحیدی «رابطه ما با انرژی که خدا نامیده ایم» و « فایلهای مصاحبه با استاد » بیشتر ارتباط گرفتم تا مدتها که رایگانها روگوش میکردم و بیشتر دنبال این بودم که خدا کیه چیه من چیم کیم ، با اونها خیلی دیدگاهم تغییر کرد فایل مصاحبه با اسناد قسمت 5 تاثیر خیلی زیادی روی دیدگاهم در مورد خودم و مرگ گذاشت و فایل 6 و 6+1 که اونموقع هنوز آپدیت نشده بود در مورد رابطه استاد با خانم شایسته خیلی از تعصبات بی پایه منو نابود کرد و کلا از نظر دیدگاه یه آدم دیگه شده بودم و همین فایلها شادی و آرامش درونی منو به شدت افزایش داد .
بعد از مدتی دوره عزت نفس و قانون آفرینش رو تهیه کردم .
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اولین اقدام هایی که انجام میدادم :
یک) دفتری بود که داخلش شکرگزاری میکردم و همیشه و همیشه با خدا گفتگوی مکتوب داشتم ، مثل دوتا آدم که کنار هم هستن این گفتگو ها حالت پرسش و پاسخ داره و به شدت اون دفترامو دوست دارم چون جوابهایی داخلش هست که هنوزم موجب تعجبم میشه .
دو) هر روز صبح به مدت یکماه ده الی بیست دقیقه مراقبه سکوت داشتم یعنی چشمامو میبستم و سعی میکردم به چیزی فکر نکنم و فقط در لحظه باشم
این مراقبه به شدت تاثیر گذار بود و آرامش عجیبی بهم داد
سه)هم فایل های رایگان و هم محصولاتی که داشتم سعی میکردم تمام کامنتاش بخونم و نکته ازش یاد بگیرم .
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
متاسفانه من خیلی از مسیر خارج میشم (تازه دلیلش رو فهمیدم) ـ وقتی یه نتیجه خوبی رخ میداد مغرور میشدم عمل نمیکردم اتفاقات بد اونقدر طبیعی رخ میداد که در مراحل اولیه متوجه نمیشدم ـ وقتی به مسیر برمیگشتم که بخاطر اتفاقات جور و واجور به شدت بد ، عاجز میشدم و هیچ راهی نداشتم ،وجودم سراسر عجز میشد تسلیم خدا میشدم و دوباره به مسیر برمیگشتم تاحالا چندین بار این خارج شدن برام پیش اومده ( من برای موفقیت یه حدودی تو ذهنم هست بخاطر همین با اولین نتیجه مطلوب از مسیر خارج میشم میگم دیگه بسه تا همینجا کافیه! ـ من غرور کاذبی دارم که حتی در مقابل خداوندم وجود داره یعنی با یک نتیجه خوب شکرگزاریام قطع میشه ،حتی خدا رو دیگه بنده نیستم ! ـ من بصورت دائمی به قوانین عمل نمیکنم بخاطر همین خیلی بیراهه میرم )
خدا رو شکر به خاطر شنیدن دوباره ی این فایل ، یادم میاد وقتی که برای اولین بار سال ها قبل این فایل رو گوش دادم همون موقع هم اشک ریختم و همیشه از دسته ی فایل های گفتگوی استاد با دوستان ، این فایل خیلی خوب در ذهنم حک شده بود و این هم بخاطر انرژی بالا و مثبت و فرکانس خالص رزای عزیز هست چون هر جمله ای که میگه از قلبش تراوش میکنه و همراه با ایمان خالصه. خداوندا بی نهایت بار شکرت .
قبل از تغییر و ورود من به این سایت من یک آدم بی اعتماد به نفس بودم و برای خودم هیچ وقت ارزش قائل نبودم ، مدام نگران آینده و اتفاقاتی که ممکن بود در آینده برام بیفته بودم ، توانایی هامو اصلأ نمیدیدم ، بقیه رو از خودم بالاتر میدیدم ، در جمع اصلأ نمیتونستم صحبت کنم ، از خدا و ارتباط داشتن باهاش واقعاً میترسیدم و شرک داشتم .
برای اولین بار من فایل های سه برابر کردن درآمد در یک سال رو از طریق دوستان نتورکیم گوش دادم و اون زمان همسرم کارمند بودن و ما یک فایلی به نام کارمندی خوبه یا شغل آزاد رو از سایت استاد خریدیم و همسرم از کارمند رسمی بودن استعفا دادن .
بعد از اون من در زمینه قانون جذب مطالعه داشتم ولی در سال 98 زمانی که پدرمو از دست دادم عضو سایت شدم و واقعاً اون زمان من خیلی خوب تونستم با این مسئله کنار بیام در صورتی که بقیه خواهر و برادرام خیلی به خودشون سخت گرفتن .
اولین اقدام کوچک عملی من : در سال 98 که من عضو سایت شدم سریال سفر به دور آمریکا هر روز روی سایت بارگذاری میشد و خدا رو شکر من هم با توجه کردن به اونها تونستم تا حد خوبی با مرگ غیرطبیعی پدرم کنار بیام و بعدش با همسرم دورهی عزت نفس رو خریدیم و سپس 4 قدم از دوازده قدم ، قانون سلامتی و دوره احساس لیاقت و الان هم که دورهی هم جهت با جریان خداوند رو خریدیم .
فرآیند تکامل من به این صورت بود که همیشه تمام فایل هایی که میشنیدم رو مینوشتم بطور کلی وقتی که مینویسم متوجه میشم ، سپاسگزاری هم بعضی موقع ها مینویسم و بیشتر اوقات میگم ، تمرینات فایل ها رو انجام میدادم ولی ادامه دار نبوده و همین باعث میشد که هر چند وقت فرکانسم پایین بیاد .
چالش : من الان هم بعضی جاها گیر دارم مثلاً نمیتونم به طور کامل به قانون سلامتی عمل کنم و همین موضوع فرکانسمو میاره پایین ، کربوهیدرات رو کم مصرف میکنم ولی کامل قطع نکردم ولی وزنم کاملاً ثابته روی 53 کیلو .
در برخورد با بچه هام باید یکمی صبور تر بشم و بخاطر یه کار اشتباهی که میکنن زود از کوره در نرم .
موارد دیگه هم هست ولی این دو تا مورد خیلی انرژی منو میگیرن و فرکانسمو پایین میارن .
نتایجی که در مورد کار برام رخ داده : من چند ماه پیش برای اولین بار به باشگاه یوگا رفتم و بعد از سه ماه برای مربیگری یوگا ثبت نام کردم که در کامنت جلسه قبل هم در موردش نوشتم و روز چهارشنبه یعنی 30 مهر آزمون آنلاین مرحله 3 یوگا رو دارم.
قبل از اینکه برای این مرحله ثبت نام کنم ذهنم شروع کرد به نجوا که این چه روزی که آزمون گذاشتن ، دو تا بچه مدرسه ای دارم و همسرم میره مغازه و پسر 3/5 ساله مو چکار کنم ، چرا پنجشنبه یا جمعه نزاشتن و فکر میکردم که حرکات یکم سخته و من توی سه روز نمیتونم مسلط بشم و…
و این آزمون ها هم جوری هست که تا کلاس به حد نصاب نرسه اعلام نمیکنن که آزمون چه ساعتی برگزار میشه .
وقتی که این فایل رو گوش دادم گفتم خدایا تو شرایط من و شرایط آزمون رو میدونی و من چیزی نمیدونم همون طوری که به رزا جواب دادی ازت میخوام که واضح بهم بگی که ثبت نام کنم یا نه
بعدش رفتم باشگاه و مربیم گفت که ثبت نام کن ، همسرم بهم گفت چکار کردی ثبت نام کردی و خلاصه من اینا رو نشونه گرفتم و ثبت نام کردم .
الان بهمون اعلام کردن که آزمونمون چهارشنبه شب برگزار میشه که برای من خیلی خوب میشه چون همسرم خونه است و بچه ها رو نگه میداره و همچنین دیدم که اگر من در این آزمون شرکت نمیکردم باید برای آزمونی که برای نهم آبان گذاشته بودن باید شرکت میکردم و همون روز دخترم مسابقه داره و واقعاً برام سخت میشد .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همین طور سلام به شما دوستان عزیزم ، الهی هزار مرتبه شکر که در این جمع دوستانه و پر از عشق هستم ، من قبلاً یک بار کامنت گذاشته بودم برای قسمت دوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، دلم میخواد دوباره کامنت بزارم ، رزای عزیزم عاشقتم چقدر تجربه زیبایی داشتی بار ها و بار ها گوش میکنم این قسمت رو خودم رو متعهد کردم منم مثل تو و مثل همه اونایی که تغییر کردن و متعهدانه شکرگذاری میکنن منم شکرگذاری کنم ، واقعا به نکته هایی پی بردم به نعمت هایی پر بردم که چقدر باارزش هستن و من چقدر بیتفاوت ازشون گذشت میکردم و دنبال یه نعمتی هستم که فکر میکردم ندارم ، اما امروز خدا بهم نشون داد که تو داری اون نعمت رو کناره خودته اما تو بهش بی توجهی ، خدایا امروز فهمیدم اون نعمت رو دارم نعمتی که سال ها دنبالش بودم این اواخر بیقراری میکردم و هنوزم بیقرارم اما الان حس بهتری دارم خدایا کمکم کن تا تکامل خودم رو تا آخر طی کنم و به بزرگترین نعمت یعنی آرامش درونی برسم ، برای همتون آرزوی موفقیت دارم
رزای نازنینم، سپاسگزارم از شما بابت مسیر نورانی که طی کردید.
شما مشعلدار توحید برای من هستید.
حضور شما و شنیدن شما برای من یک نشونه هست،منی که بصورت لیرزی تمرکز کردم روی فایلهای رایگان استاد و الان در مسیری نورانی هستم که نشانه هام کوچک ولی دلم قرصه.
عزیزم، خدایا من نمیفهمم، من نمیدونم،تو بگو من چکار کنم.
این جملهی شما برای من همه چیز شد در چالشی که با اون روبرو هستم و میدونم وقتی ازش رد بشم، تکاملم در صراط مستقیم طی میشه.
خدایا ممنونم که اینچنین استادی و چنین شاگردای نابی و این جو خالص رو روزی من کردی.
سپاااسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از خداوند و از شما دستان بزرگ خداوند و از همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباسمنش.عاشقتونم
چقدر این فایل کامل و زیبا بود چقدر نکته داشت مخصوصا توحید و تکامل و الهامات و اونجا که در شرایط بظاهر سخت نگاه زیبایی داشته باشیم … از تمام دوستان کلاب هاوس سپاسگزارم .. راستی استاد جونم چقدر خوبه که میزارین داخل سایت ،سپاسگزارم من تا حالا همه قسمتای گفتگو با دوستانو دیدم ولی گوشیم اندرویده و ایرانم تا حالا چند بار امتحان کردم ولی نتونستم بیام کلاب هاوس اگه کسی اطلاع داره لطفا راهنماییم کنه سپاسگزارم…
درباره صحبتهای رزای عزیز خیییییلییی خوب حرف زد کلی الهام گرفتم ،انگار همه آموزشاتون برام دوره شد … به جرئت میگم کسایی که کامنت منو میخونین باور کنین:
فایلهای رایگان این سایت(گوش دادن مکرر و انجامشون) -حتی بدون خرید دوره ها- زندگی شما رو متحول و دگرگون میکنه . من کسی هستم که تجربه کردم و باور کنین این راه راه خداوند و یکتاپرستیه ،تنها راه سعادتِ دنیا و آخرت در تمام جنبه های زندگیه…
من فقط کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل اول رو خریدم و بقیش فقط رایگانا رو کار کردم دوستای عزیزم خوشبختی هر لحظه درون ماست و همراه ماست از ما دور و جدا نیست منم دقیقا در شرایط سختی بودم و خداروشکر تکاملم بعلت تمرکز زیاد زودتر اتفاق افتاد… و هر روز دارم بیشتر رشد میکنم، از هر لحاظ،از یه آدم منفی گرا خداوند هدایتم کرد به شخصیت مثبتگرا و من اول مدیون خداوند یکتا و سپاسگزارتم خداجونم و بعد استاد عزیزم که یکی از دستان قدرتمند الله یکتا روی زمینن، سپاسگزارم ازت استاد جونم…
دلم میخواد درک بشه احساسات فوق العاده ای که در طول شبانه روز دارم و برای همین کامنت رو میزارم که بدونین از همینجا و همین لحظه شروع کنین و تنها خدا رو بپرستین و تنها از خدا بخواین چون بسیاااار بخشندس و هر لحظه درون شما و باشما و هادی و حامی و محافظ شماست و همه دنیا و هرچی توشه در کنترل و رهبری خداست… از آموزشای سایت استفاده کنین و هر روز بیشتر پیشرفت کنین … حتی اگه برای شما سخت و ناخوشاینده خداوند خیر فراوونی توش قرار داده… خدایااااشکرت
سپاسگزارم.سپاسگزارم.سپاسگزارم
استاد ممنونم، بچها متشکرم
از خداوند و همه و همه سپاسگزارم براتون خوشبختی و سعادت دنیاوآخرتو از خدا میخوام… در پناه الله یکتا سعادتمند باشین😘💓🙏💚🍃🌹
پریروز نمیدونم چم شده بود تمرکز کرده بودم رو نکات منفی. من یه مادر فوق العاده و نمونه دارم ولی زوم کرده بودم رو یه خاطره ی بد بچه گیم و موقع نهار سرِ یه ته دیگ بی ارزش با مامانم بحث کردم که تو برادرم رو بیشتر از من دوست داری. کلی حال خودم و مادرِ فوق العاده م رو بد کردم. بعدش دیدم اصلا نمیتونم زبان بخونم. رفتم تو آشپزخونه و خودم رو با کارهای خونه مشغول کردم اجاق گازو تمیز کردم کشوهارو ریختم بیرون و مرتب کردم در همین حین هم فایلهای استاد رو گذاشته بودم و گوش میدادم. خوبِ خوب نشدم ولی خیلی بهتر شدم. وقتی ناراحتم کارِ خونه به اضافه صدای استاد خیلی کمکم میکنه. در همین حین مامانم اومد تو آشپزخونه و گفت “مثل اینکه ناراحتی بیشتر کار میکنی😀” از حرفش خنده م گرفت و آشتی کردیم و حالم خوب شد. اون شب به خودم استراحت دادم سعی کردم به خودم سخت نگیرم. دیروز بهتر بودم متمرکزتر زبان خوندم ولی خیلی امیدوار نبودم.هنگام خواب ساعت سه صبح روی نشونه م زدم و این فایل اومد چون مادرم خواب بود فقط متن رو خوندم.امروز بعد بیدارشدن یادم بود که قبل از روزشمارم اصل فایل رو ببینم. با اینکه قبلا هم این رو دو بار دیده بودم ولی هروقت ناامید میشم خداوند بلندمرتبه من رو دوباره به سمتش هدایت میکنه تا جونی تازه بگیرم. صحبت های رزا واقعا اثر زیادی روم گذاشت اشکم رو درآورد بااینکه برام جدید نبود. باعث شد تصمیمات جدی بگیرم. حدودا یک هفته پیش به یک مصاحبه ی کاری رفتم که خیلی از شرکت و آدماش خوشم اومد و واقعا دلم میخواد در همچین جایی کار کنم. مصاحبه به زبان انگلیسی بود و با اینکه خبر نداشتم از پسش براومدم. خانمی که ازم مصاحبه میکرد در مورد ایمیل انگلیسی پرسید و من صادقانه جواب دادم که تا حالا ایمیل انگلیسی نفرستادم و ساختارش رو نمیدونم. بعدش بهم گفت که مصاحبه مون حدودا دو ماه طول میکشه و بعدش اگر باهاتون تماس گرفتیم برای مصاحبه ی دوم هستش. بعد از اون سعی کردم ایمیل حرفه ای انگلیسی یاد بگیرم ولی چند روزی بود ناامید شده بودم که هدایت شدم به این فایل و حرفهای رزا. حتما تمام تلاشم رو میکنم و مطمئنا وقتی جهان تعهدم رو ببینه به خواسته م میرسم و شرایط جور میشه. محل این شرکت بسیار دورتر از محل زندگیم هستش تصمیم گرفتم اگه قبول شدم حتی اگه سرویس نذارن برم. با اینکه حقوقش بالا نیست قبولش میکنم و قدر اینفرصت رو میدونم. رزا جان حرفای تو باعث شد این تصمیمات رو بگیرم. من تمام تلاشم رو میکنم و خداوند مطمئنا یا همین شرکت یا جایی بهتر نصیبم میکنه. من تسلیم خدا هستم و نقش خودم رو انجام میدم.
استاد عزیزم چقدر چهره تون زیباتر میشد وقتی به حرفهای سحر و رزا گوش میدادید. لبخند رضایتتون واقعا برام خوشحال کننده بود. از شما و مریم خانم عزیزم بسیار ممنونم بسیار بسیار بسیار🍀🍀🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀🍀
چند روز پیش سرکار بودم و در حین انجام کار خودم داشتم به فایل های صوتی رایگان استاد طبق معمول گوش میدادم.
من این فایل رو بارها و بارها گوش کرده بودم اما گوش کردن اون روز متفاوت بود، انگار اونروز به فرکانسی رسیده بودم که درکش کنم این فایل رو وصحبت هاش رو. مخصوصا داستان رزا رو.
با اون صدای زیباش، لحن زیباش، روح پاک و روحیه ی شادش وقتی صحبت میکرد انگار که داشت با روح من حرف میزد، حرفاش و کلماتش تک به تک به دلم نشست و روحم با کمال میل قبولشون میکرد. کار به جایی رسید که که رزا میخواست به خاطر اینکه خوابگاهش رو از دست نده اولین شغل تمام وقتش رو رد کنه و بمونه توی خوابگاه.
اون لحظه ای که تلفن رو دستش گرفت، با خودش گفت خدایا تو یه بار این کار رو انجام دادی، دوباره هم میتونی انجام بدی، برای من انجامش میدی.
این رو که گفت یه بغض ناخواسته ت گلوم ترکید، سرکارو دور از چشم بقیه بی سرو صدا خودم رو سبک کردم و همزمان به صدای زییبای رزا گوش میکردم.
به محض اینکه اومدم شماره رو بگیرم اون خانمی که مسئول پذیرش خوابگاه بود اومد گفت رزا من با مالک اینجا صحبت کردم تو میتونی یه ماه دیگه بمونی ولی بعد از یه ماه باید بری.
جواب داد. به همین سرعت توکل جواب. استاد همیشه میگه خداوند سریع الپاسخ است. اینکه فقطو فقط بااااید خدا توی قلب و روح و تک تک باورهات نشسته باشه تا بتونی زندگی بهشتی و با کیفیتی رو تجربه کنی، به خداوندی خدا قسم نه هیچچ چیز و نه هیچچ کس نمیتونه جای توحید رو بگیره. انگار اون لحظه خدا بهم گفت:
ببین محسن، ببین، جواب سوالت اینه، قطعه گمشده ی پازلت توحیده. حالا فهمیدی؟ یا بازم دوست داری به روش خودت ادامه بدی و انتظار داری اوضاع تغییر کنه. توحید کارت رو درست میکنه والسلام.
خودم هم هر روز و چندین و چند بار به وضوح این موضوع رو تجربه میکنم، ولی بازم ذهن نجواگر و فراموش کارم دوست داره بره سر خونه اولش و فراموش کنه و منم دوباره بهش یاد آوری کنم.
راستش من چند وقتی هست که کجدار و مریز توی یکی از اتفاق هایی که خودم مثل روز برام روشنه برای خودم درستش کردم دارم دست و پنجه نرم میکنم، در طول روز چند لحظه ای حالم برمیگرده ولی سعی میکنم خوبش کنم، خلاصه اینکه تمام سعی و تلاشم رو با توکل بر خدا و توجه به نعمت های بیشمارش دارم انجام میدم.
امشب هم که یکم از این بابت اذیت بودم گفتم بزار یه نشونه از خدا بگیرم تا بلکه یکم آروم بشم، کلیک کردم روی قسمت “مرا به سمت نشانه ام هدایت کن” که دوباره و چندباره این فایل اومد. کامنتش رو کامل خوندم و یادم اومد درمورد توحیده. همون لحظه یه کتاب زبان (که الان کنارمه) تو دستم بود و صفحش باز بود، کتاب رو نگاه کردم دیدم داخلش نوشته:
Be Patient- صبور باش
این کلمه رو که دیدم، گفتم خدایا من نوکرتم، من چقدر دیگه نباید بفهمم که تو اینقددر واضح و روشن داری باهام حرف میزنی و من دوباره شرک وجودم رو گرفته.
بله بنده عزیز من: توحید داشته باش، صبر داشته باش، همه چیز آروم آروم درست میشه. تمام
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دوباره در برابر عظمت وجود خداوند و غربت نبودش توی وجودم بغض کردم و این دفعه از توی خونه با چشمانی خیس این کامنت رو نوشتم که همین جا جلوی همه بهت قول بدم که چشششم عززیز دلم. چشم
قول مردونه میدم که فقط خودت، و خودتی که همه چیز رو درست میکنی آروم آروم. خداوندی که این همه نعمت رو به ن داده راحت و آسوده، دست هاش رو هر روز میاره توی زندگیم تا کارهام رو انجام بدن، این یکی رو هم خیلی خشگل و ناااز برام انجام میده، نوکرشم هستم.
راه در جهان یکی است و آن راه توحید خداوند است.
خدایا شکرت برای وجود استاد عزیزم که مسیرش مسیر توحیده و به خاطر همین هم همه نشونه هاش صد در صد درستن.
خدای عزیزم شکرت برای وجودت و هر لحه فریادزدن خودت که مسیری راست تر و درست تر از مسیر خودت وجود نداره.
خدایا شکرت برای این جهان منظم و عادل که هر لحظه داری من رو به مسیر هدایت و درستی هدایت میکنی
خدایا شکرت برای جهانی که بر پایه توحیده، ذره ذره عالمش توحیدیه و غیر توحیدی توش دووم نمیاره.
خدایا شکرت برای اینکه هر لحظه در قلب و روح و نفسم حضور داری و من رو هدایت میکنی.
خدایا شکرت.
برم سراغ تماشا و یادگرفتن درس های جدید از این فایل.
این کامنت با عشقی سرشار و دلی آرام از یادخدا نوشته شد.
ب نام خدای عشق و فراوانی خداوند بخشنده مهربان
درود بر همه بزرگواران، شاید باورتون نشه ولی من اولین بار ک این فایل رو گوش کردم و بارهای بعد ک هدایتی بود اشکام بی اراده میآمد و چقد خدارو نزدیک میدیدم، چون خودم هم مهاجرت کردم خیلی خوب درک میکنم این حرف هارو، خیلی برام جالبه چون قبل از این که ب سایت استاد هدایت بشم با فایل هایی ک از اطراف ب دستم میرسید و بعد ها فایلهای دانلودی سایت عجیب تغییرم داده ک وقتی بعد از دوسال پسرم اومد پیشم گفت مادر بهت افتخار میکنم خیلی بهتر شدی و پر انرژی تر و با اراده تر تازه متوجه شدم فایلهایی ک من هروز از صبح تا شب گوش میکردم کار خودش رو کرده، در واقع تا اون موقع فکر میکردم این اتفاقات و موفقیت ها طبیعیه و باید انجام میشده، ولی ب سالهای قبل ک رجوع کردم دیدم همیشه کارها رو پشت گوش مینداختم و هیچ کار و راهی رو تا انتها ادامه نمیدادم، الان ک نگاه میکنم میبینم خیلی آروم تر و صبورتر شدم، بیشتر دنبال آموزش دیدن هستم، دوره هایی ک شروع کردم و تا گرفتن مدرک ادامه دادم با اینکه سالها بود درس و مشق رو کنار گذاشته بودم ولی در کشور غریب و با زبانی ک بزور حرف میزدم درس خوندم و الان میبینم بله شدنیه، وقتی با توکل به خدا قدم بر میداری راه برات روشن میشه، و قدم های بعدی خودشون رو نشون میدن، خدا بیشتر باهات حرف میزنه، و دیگه ب هیچکس احتیاج نداری و خودتی و خدا، خداروشکر شکر میکنم ک استاد ک واقعا میتونم بگم پیامبر زمان ماست در اوج اینکه فکر میکنیم در عصر جاهلیت نیستیم و همه چیز رو خوب میدونیم چنان مارو با خدا و توحید آشنا کرد ک واقعا حس میکنم دارم از اوج جاهلیت در میام، خدایا شکرت ک معنی پیامبر رو فهمیدم، شکرت ک راه رو برامون باز میکنی، مارو ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک ب آنها نعمت داده ای
چند سال پیش توی یه شرکتی کار میکردم ( دورکاری)، اوایل کارم خیلی سنگین بود، از صبح ساعت 6 میشستم پشت سیستم تا ساعت 9 شب، تقریبا 15 ساعت در روز، حتی اخر هفته هارو هم کار میکردم، حدود 3 ماه به این شیوه پیش رفتم، بعد این سوال اومد تو ذهنم که من چرا دارم اینقدر سخت کار میکنم، الگوهایی رو هم داشتم که راحت کار میکردن، خلاصه بعد یه مدت فکرکردن به این سوال متوجه شدم که چون من نسبت به خودم و کارم احساس ارزشمندی ندارم و کارم رو ارزشمند نمیدونم، دارم با کار زیاد این عدم ارزشمندی رو جبران میکنم. پیدا کردن این ترمز مثل یک چراغ ذهنم رو روشن کرد. بعد شروع کردم به کار کردن روی احساس ارزشمندیم، توانایی هام رو مینوشتم، کار های عالی که انجام داده بودم رو مینوشتم، ویژگی های مثبتم رو مینوشتم، خلاصه هر چیز مثبتی در مورد خودم و کارم بود رومینوشتم و تمرکزم رو روی این نکات نگه میداشتم.یک ماه نشد که شرایط تغییر کرد، پروژه ای رو که روش کار میکردم رو عوض کردن و یه پروژه ی سبک بهم دادن که فقط 3 ساعت کار در روز براش کافی بود.
اوایلش از پروژه ی قبلی هم بهم کار میدادن که بعد یه روز مدیر شرکت اومد تو جلسه وگفت که امیر فقط روی این پروژه کار میکنه(پروژه راحته) و کسی با امیر کار نداشته باشه و اون تحت حمایت منه. و از اون به بعد من فقط رو همون پروژه ی راحت کار کردم
بنام پرودگار جهانیان
سلام
چقدر این صحبتهایی که استاد با رزای عزیز داشتن تاثیر گذاره
وقتی به زندگیم فکر میکنم هرجایی که بی ایمان بودم و قدرت رو به عوامل بیرونی دادم ضربه خوردم و هر وقت ایمانم رو به خدا نشون دادم و توکل کردم خداوند به بهترین شکل هدایتم کرد و به آسانی راهها رو برام باز کرد.
چیزی که خیلی بهش احتیاج دارم که در وجودم نهادینه بشه توحیده
اگه بتونم توحید رو در وجودم نهادینه کنم و همه چیز رو در وجود خداوند ببینم دیگه نیازی نیست خودم به این در و اون در بزنم و بقول رزای عزیز بهتره وا بدیم و فرمون بدست خداوند بدیم،
خدایا من نمیدونم تو بهم بگو
چه جمله زیبا و عالیی
خدایا من نمیدانم تو بهم بگو
چقدر لذت بردم از گوش دادن به این جلسه توحیدی
خدایا شکرت
به نام خداوند دانای مطلق.
سلام و درود استادان گرامی و دوستان خوبم ، در راستای تمرین گام دو خیلی دوس داشتم کمی از اتفاقات چندساله ام رو بنویسم، هرچند که این کل مسیر نیست
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از اینکه با استاد عباسمنش آشنا بشم مثل مادر و خواهرم زندگی میکردم ،بدون فکر کردن هر دیدگاهی مخصوصا از نظر مذهب رو میپذیرفتم فکر میکردم انسان بدی هستم چون در عزاداری ها شرکت نمیکردم چون مجالس مذهبی نمیرفتم . وجود من از ابتدا مخالف مجالس غم بود ولی در باورام قبول کرده بودم عزاداری وغم وگریه واجبه و هرکسی انجام نده از منافقینه ،برای همین حس گناه داشتم و خودم را انسان خوبی نمیدانستم، در حوزه های دیگه زندگی هم همیشه خرابکاری میکردم، هرکاری برام پیش میومد خرابش میکردم مثلا در ارتباطات حرفی میزدم یا کاری میکردم که خرابکاری محسوب میشد، در مسائل مالی همیشه ضرر داشتم حتی برای خرید یک وسیله یا لباس اکثر اوقات جنسی که خریده بودم معیوب از کار در میومد !!! یا مثلا وقتی چیزی میخریدم بعدا متوجه میشدم مقداری پول بیشتری ازم گرفته و …… در کل یه انسان سو تفاهمی شدیدی بودم ،احساس میکردم آدم اشتباهی هستم .
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
بعد از آشنایی با استاد با فایل های رایگان مخصوصا فایل توحیدی «رابطه ما با انرژی که خدا نامیده ایم» و « فایلهای مصاحبه با استاد » بیشتر ارتباط گرفتم تا مدتها که رایگانها روگوش میکردم و بیشتر دنبال این بودم که خدا کیه چیه من چیم کیم ، با اونها خیلی دیدگاهم تغییر کرد فایل مصاحبه با اسناد قسمت 5 تاثیر خیلی زیادی روی دیدگاهم در مورد خودم و مرگ گذاشت و فایل 6 و 6+1 که اونموقع هنوز آپدیت نشده بود در مورد رابطه استاد با خانم شایسته خیلی از تعصبات بی پایه منو نابود کرد و کلا از نظر دیدگاه یه آدم دیگه شده بودم و همین فایلها شادی و آرامش درونی منو به شدت افزایش داد .
بعد از مدتی دوره عزت نفس و قانون آفرینش رو تهیه کردم .
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اولین اقدام هایی که انجام میدادم :
یک) دفتری بود که داخلش شکرگزاری میکردم و همیشه و همیشه با خدا گفتگوی مکتوب داشتم ، مثل دوتا آدم که کنار هم هستن این گفتگو ها حالت پرسش و پاسخ داره و به شدت اون دفترامو دوست دارم چون جوابهایی داخلش هست که هنوزم موجب تعجبم میشه .
دو) هر روز صبح به مدت یکماه ده الی بیست دقیقه مراقبه سکوت داشتم یعنی چشمامو میبستم و سعی میکردم به چیزی فکر نکنم و فقط در لحظه باشم
این مراقبه به شدت تاثیر گذار بود و آرامش عجیبی بهم داد
سه)هم فایل های رایگان و هم محصولاتی که داشتم سعی میکردم تمام کامنتاش بخونم و نکته ازش یاد بگیرم .
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
متاسفانه من خیلی از مسیر خارج میشم (تازه دلیلش رو فهمیدم) ـ وقتی یه نتیجه خوبی رخ میداد مغرور میشدم عمل نمیکردم اتفاقات بد اونقدر طبیعی رخ میداد که در مراحل اولیه متوجه نمیشدم ـ وقتی به مسیر برمیگشتم که بخاطر اتفاقات جور و واجور به شدت بد ، عاجز میشدم و هیچ راهی نداشتم ،وجودم سراسر عجز میشد تسلیم خدا میشدم و دوباره به مسیر برمیگشتم تاحالا چندین بار این خارج شدن برام پیش اومده ( من برای موفقیت یه حدودی تو ذهنم هست بخاطر همین با اولین نتیجه مطلوب از مسیر خارج میشم میگم دیگه بسه تا همینجا کافیه! ـ من غرور کاذبی دارم که حتی در مقابل خداوندم وجود داره یعنی با یک نتیجه خوب شکرگزاریام قطع میشه ،حتی خدا رو دیگه بنده نیستم ! ـ من بصورت دائمی به قوانین عمل نمیکنم بخاطر همین خیلی بیراهه میرم )
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از وقتی با استاد آشنا شدم دیدگاهم نسبت به خودم خیلی تغییر کرده دیگه خودم رو آدم اشتباهی نمیدونم ـ
دیدگاهم نسبت به مسائل مذهبی خیلی تغییر کرده و حالا دنبال اذیت و آزار خودم نیستم
مجالس عزا و غم رو برای خودم حرام کردم ـ
از کار کارمندی 5ساله که دوسش نداشتم خارج شدم ـ در تصمیم گیری شجاع شدم
دیگه خبری از ضررهای سنگین مالی نیست
تو کاری شراکت داشتم که کنسلش کردم
چندین بار روابط به شدت رویایی رو تجربه کردم
به تنهایی مهاجرت کردم و با درونم بیشتر آشنا شدم ـ اونقدر شجاع شدم که هیچ ترسی از مهاجرت تنهایی به شهر غریب ـ تهران ـ نداشتم
.
خدایاشکرت .
به نام خداوند جان
سلام استادان عزیزم و دوستان همراهم
خدا رو شکر به خاطر شنیدن دوباره ی این فایل ، یادم میاد وقتی که برای اولین بار سال ها قبل این فایل رو گوش دادم همون موقع هم اشک ریختم و همیشه از دسته ی فایل های گفتگوی استاد با دوستان ، این فایل خیلی خوب در ذهنم حک شده بود و این هم بخاطر انرژی بالا و مثبت و فرکانس خالص رزای عزیز هست چون هر جمله ای که میگه از قلبش تراوش میکنه و همراه با ایمان خالصه. خداوندا بی نهایت بار شکرت .
قبل از تغییر و ورود من به این سایت من یک آدم بی اعتماد به نفس بودم و برای خودم هیچ وقت ارزش قائل نبودم ، مدام نگران آینده و اتفاقاتی که ممکن بود در آینده برام بیفته بودم ، توانایی هامو اصلأ نمیدیدم ، بقیه رو از خودم بالاتر میدیدم ، در جمع اصلأ نمیتونستم صحبت کنم ، از خدا و ارتباط داشتن باهاش واقعاً میترسیدم و شرک داشتم .
برای اولین بار من فایل های سه برابر کردن درآمد در یک سال رو از طریق دوستان نتورکیم گوش دادم و اون زمان همسرم کارمند بودن و ما یک فایلی به نام کارمندی خوبه یا شغل آزاد رو از سایت استاد خریدیم و همسرم از کارمند رسمی بودن استعفا دادن .
بعد از اون من در زمینه قانون جذب مطالعه داشتم ولی در سال 98 زمانی که پدرمو از دست دادم عضو سایت شدم و واقعاً اون زمان من خیلی خوب تونستم با این مسئله کنار بیام در صورتی که بقیه خواهر و برادرام خیلی به خودشون سخت گرفتن .
اولین اقدام کوچک عملی من : در سال 98 که من عضو سایت شدم سریال سفر به دور آمریکا هر روز روی سایت بارگذاری میشد و خدا رو شکر من هم با توجه کردن به اونها تونستم تا حد خوبی با مرگ غیرطبیعی پدرم کنار بیام و بعدش با همسرم دورهی عزت نفس رو خریدیم و سپس 4 قدم از دوازده قدم ، قانون سلامتی و دوره احساس لیاقت و الان هم که دورهی هم جهت با جریان خداوند رو خریدیم .
فرآیند تکامل من به این صورت بود که همیشه تمام فایل هایی که میشنیدم رو مینوشتم بطور کلی وقتی که مینویسم متوجه میشم ، سپاسگزاری هم بعضی موقع ها مینویسم و بیشتر اوقات میگم ، تمرینات فایل ها رو انجام میدادم ولی ادامه دار نبوده و همین باعث میشد که هر چند وقت فرکانسم پایین بیاد .
چالش : من الان هم بعضی جاها گیر دارم مثلاً نمیتونم به طور کامل به قانون سلامتی عمل کنم و همین موضوع فرکانسمو میاره پایین ، کربوهیدرات رو کم مصرف میکنم ولی کامل قطع نکردم ولی وزنم کاملاً ثابته روی 53 کیلو .
در برخورد با بچه هام باید یکمی صبور تر بشم و بخاطر یه کار اشتباهی که میکنن زود از کوره در نرم .
موارد دیگه هم هست ولی این دو تا مورد خیلی انرژی منو میگیرن و فرکانسمو پایین میارن .
نتایجی که در مورد کار برام رخ داده : من چند ماه پیش برای اولین بار به باشگاه یوگا رفتم و بعد از سه ماه برای مربیگری یوگا ثبت نام کردم که در کامنت جلسه قبل هم در موردش نوشتم و روز چهارشنبه یعنی 30 مهر آزمون آنلاین مرحله 3 یوگا رو دارم.
قبل از اینکه برای این مرحله ثبت نام کنم ذهنم شروع کرد به نجوا که این چه روزی که آزمون گذاشتن ، دو تا بچه مدرسه ای دارم و همسرم میره مغازه و پسر 3/5 ساله مو چکار کنم ، چرا پنجشنبه یا جمعه نزاشتن و فکر میکردم که حرکات یکم سخته و من توی سه روز نمیتونم مسلط بشم و…
و این آزمون ها هم جوری هست که تا کلاس به حد نصاب نرسه اعلام نمیکنن که آزمون چه ساعتی برگزار میشه .
وقتی که این فایل رو گوش دادم گفتم خدایا تو شرایط من و شرایط آزمون رو میدونی و من چیزی نمیدونم همون طوری که به رزا جواب دادی ازت میخوام که واضح بهم بگی که ثبت نام کنم یا نه
بعدش رفتم باشگاه و مربیم گفت که ثبت نام کن ، همسرم بهم گفت چکار کردی ثبت نام کردی و خلاصه من اینا رو نشونه گرفتم و ثبت نام کردم .
الان بهمون اعلام کردن که آزمونمون چهارشنبه شب برگزار میشه که برای من خیلی خوب میشه چون همسرم خونه است و بچه ها رو نگه میداره و همچنین دیدم که اگر من در این آزمون شرکت نمیکردم باید برای آزمونی که برای نهم آبان گذاشته بودن باید شرکت میکردم و همون روز دخترم مسابقه داره و واقعاً برام سخت میشد .
خدایا شکرت که هدایتم کردی سپاسگزارم .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همین طور سلام به شما دوستان عزیزم ، الهی هزار مرتبه شکر که در این جمع دوستانه و پر از عشق هستم ، من قبلاً یک بار کامنت گذاشته بودم برای قسمت دوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، دلم میخواد دوباره کامنت بزارم ، رزای عزیزم عاشقتم چقدر تجربه زیبایی داشتی بار ها و بار ها گوش میکنم این قسمت رو خودم رو متعهد کردم منم مثل تو و مثل همه اونایی که تغییر کردن و متعهدانه شکرگذاری میکنن منم شکرگذاری کنم ، واقعا به نکته هایی پی بردم به نعمت هایی پر بردم که چقدر باارزش هستن و من چقدر بیتفاوت ازشون گذشت میکردم و دنبال یه نعمتی هستم که فکر میکردم ندارم ، اما امروز خدا بهم نشون داد که تو داری اون نعمت رو کناره خودته اما تو بهش بی توجهی ، خدایا امروز فهمیدم اون نعمت رو دارم نعمتی که سال ها دنبالش بودم این اواخر بیقراری میکردم و هنوزم بیقرارم اما الان حس بهتری دارم خدایا کمکم کن تا تکامل خودم رو تا آخر طی کنم و به بزرگترین نعمت یعنی آرامش درونی برسم ، برای همتون آرزوی موفقیت دارم
به نام تو که بهترینی 🦋🧡
رزای نازنینم، سپاسگزارم از شما بابت مسیر نورانی که طی کردید.
شما مشعلدار توحید برای من هستید.
حضور شما و شنیدن شما برای من یک نشونه هست،منی که بصورت لیرزی تمرکز کردم روی فایلهای رایگان استاد و الان در مسیری نورانی هستم که نشانه هام کوچک ولی دلم قرصه.
عزیزم، خدایا من نمیفهمم، من نمیدونم،تو بگو من چکار کنم.
این جملهی شما برای من همه چیز شد در چالشی که با اون روبرو هستم و میدونم وقتی ازش رد بشم، تکاملم در صراط مستقیم طی میشه.
خدایا ممنونم که اینچنین استادی و چنین شاگردای نابی و این جو خالص رو روزی من کردی.
استاد نازنینم درود به شما و تمام.
درود استاد جونم درود خانوم شایسته عزیز
سپاااسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از خداوند و از شما دستان بزرگ خداوند و از همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباسمنش.عاشقتونم
چقدر این فایل کامل و زیبا بود چقدر نکته داشت مخصوصا توحید و تکامل و الهامات و اونجا که در شرایط بظاهر سخت نگاه زیبایی داشته باشیم … از تمام دوستان کلاب هاوس سپاسگزارم .. راستی استاد جونم چقدر خوبه که میزارین داخل سایت ،سپاسگزارم من تا حالا همه قسمتای گفتگو با دوستانو دیدم ولی گوشیم اندرویده و ایرانم تا حالا چند بار امتحان کردم ولی نتونستم بیام کلاب هاوس اگه کسی اطلاع داره لطفا راهنماییم کنه سپاسگزارم…
درباره صحبتهای رزای عزیز خیییییلییی خوب حرف زد کلی الهام گرفتم ،انگار همه آموزشاتون برام دوره شد … به جرئت میگم کسایی که کامنت منو میخونین باور کنین:
فایلهای رایگان این سایت(گوش دادن مکرر و انجامشون) -حتی بدون خرید دوره ها- زندگی شما رو متحول و دگرگون میکنه . من کسی هستم که تجربه کردم و باور کنین این راه راه خداوند و یکتاپرستیه ،تنها راه سعادتِ دنیا و آخرت در تمام جنبه های زندگیه…
من فقط کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل اول رو خریدم و بقیش فقط رایگانا رو کار کردم دوستای عزیزم خوشبختی هر لحظه درون ماست و همراه ماست از ما دور و جدا نیست منم دقیقا در شرایط سختی بودم و خداروشکر تکاملم بعلت تمرکز زیاد زودتر اتفاق افتاد… و هر روز دارم بیشتر رشد میکنم، از هر لحاظ،از یه آدم منفی گرا خداوند هدایتم کرد به شخصیت مثبتگرا و من اول مدیون خداوند یکتا و سپاسگزارتم خداجونم و بعد استاد عزیزم که یکی از دستان قدرتمند الله یکتا روی زمینن، سپاسگزارم ازت استاد جونم…
دلم میخواد درک بشه احساسات فوق العاده ای که در طول شبانه روز دارم و برای همین کامنت رو میزارم که بدونین از همینجا و همین لحظه شروع کنین و تنها خدا رو بپرستین و تنها از خدا بخواین چون بسیاااار بخشندس و هر لحظه درون شما و باشما و هادی و حامی و محافظ شماست و همه دنیا و هرچی توشه در کنترل و رهبری خداست… از آموزشای سایت استفاده کنین و هر روز بیشتر پیشرفت کنین … حتی اگه برای شما سخت و ناخوشاینده خداوند خیر فراوونی توش قرار داده… خدایااااشکرت
سپاسگزارم.سپاسگزارم.سپاسگزارم
استاد ممنونم، بچها متشکرم
از خداوند و همه و همه سپاسگزارم براتون خوشبختی و سعادت دنیاوآخرتو از خدا میخوام… در پناه الله یکتا سعادتمند باشین😘💓🙏💚🍃🌹
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
پریروز نمیدونم چم شده بود تمرکز کرده بودم رو نکات منفی. من یه مادر فوق العاده و نمونه دارم ولی زوم کرده بودم رو یه خاطره ی بد بچه گیم و موقع نهار سرِ یه ته دیگ بی ارزش با مامانم بحث کردم که تو برادرم رو بیشتر از من دوست داری. کلی حال خودم و مادرِ فوق العاده م رو بد کردم. بعدش دیدم اصلا نمیتونم زبان بخونم. رفتم تو آشپزخونه و خودم رو با کارهای خونه مشغول کردم اجاق گازو تمیز کردم کشوهارو ریختم بیرون و مرتب کردم در همین حین هم فایلهای استاد رو گذاشته بودم و گوش میدادم. خوبِ خوب نشدم ولی خیلی بهتر شدم. وقتی ناراحتم کارِ خونه به اضافه صدای استاد خیلی کمکم میکنه. در همین حین مامانم اومد تو آشپزخونه و گفت “مثل اینکه ناراحتی بیشتر کار میکنی😀” از حرفش خنده م گرفت و آشتی کردیم و حالم خوب شد. اون شب به خودم استراحت دادم سعی کردم به خودم سخت نگیرم. دیروز بهتر بودم متمرکزتر زبان خوندم ولی خیلی امیدوار نبودم.هنگام خواب ساعت سه صبح روی نشونه م زدم و این فایل اومد چون مادرم خواب بود فقط متن رو خوندم.امروز بعد بیدارشدن یادم بود که قبل از روزشمارم اصل فایل رو ببینم. با اینکه قبلا هم این رو دو بار دیده بودم ولی هروقت ناامید میشم خداوند بلندمرتبه من رو دوباره به سمتش هدایت میکنه تا جونی تازه بگیرم. صحبت های رزا واقعا اثر زیادی روم گذاشت اشکم رو درآورد بااینکه برام جدید نبود. باعث شد تصمیمات جدی بگیرم. حدودا یک هفته پیش به یک مصاحبه ی کاری رفتم که خیلی از شرکت و آدماش خوشم اومد و واقعا دلم میخواد در همچین جایی کار کنم. مصاحبه به زبان انگلیسی بود و با اینکه خبر نداشتم از پسش براومدم. خانمی که ازم مصاحبه میکرد در مورد ایمیل انگلیسی پرسید و من صادقانه جواب دادم که تا حالا ایمیل انگلیسی نفرستادم و ساختارش رو نمیدونم. بعدش بهم گفت که مصاحبه مون حدودا دو ماه طول میکشه و بعدش اگر باهاتون تماس گرفتیم برای مصاحبه ی دوم هستش. بعد از اون سعی کردم ایمیل حرفه ای انگلیسی یاد بگیرم ولی چند روزی بود ناامید شده بودم که هدایت شدم به این فایل و حرفهای رزا. حتما تمام تلاشم رو میکنم و مطمئنا وقتی جهان تعهدم رو ببینه به خواسته م میرسم و شرایط جور میشه. محل این شرکت بسیار دورتر از محل زندگیم هستش تصمیم گرفتم اگه قبول شدم حتی اگه سرویس نذارن برم. با اینکه حقوقش بالا نیست قبولش میکنم و قدر اینفرصت رو میدونم. رزا جان حرفای تو باعث شد این تصمیمات رو بگیرم. من تمام تلاشم رو میکنم و خداوند مطمئنا یا همین شرکت یا جایی بهتر نصیبم میکنه. من تسلیم خدا هستم و نقش خودم رو انجام میدم.
استاد عزیزم چقدر چهره تون زیباتر میشد وقتی به حرفهای سحر و رزا گوش میدادید. لبخند رضایتتون واقعا برام خوشحال کننده بود. از شما و مریم خانم عزیزم بسیار ممنونم بسیار بسیار بسیار🍀🍀🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀🍀
بسم الله الرحمن الرحیم
چند روز پیش سرکار بودم و در حین انجام کار خودم داشتم به فایل های صوتی رایگان استاد طبق معمول گوش میدادم.
من این فایل رو بارها و بارها گوش کرده بودم اما گوش کردن اون روز متفاوت بود، انگار اونروز به فرکانسی رسیده بودم که درکش کنم این فایل رو وصحبت هاش رو. مخصوصا داستان رزا رو.
با اون صدای زیباش، لحن زیباش، روح پاک و روحیه ی شادش وقتی صحبت میکرد انگار که داشت با روح من حرف میزد، حرفاش و کلماتش تک به تک به دلم نشست و روحم با کمال میل قبولشون میکرد. کار به جایی رسید که که رزا میخواست به خاطر اینکه خوابگاهش رو از دست نده اولین شغل تمام وقتش رو رد کنه و بمونه توی خوابگاه.
اون لحظه ای که تلفن رو دستش گرفت، با خودش گفت خدایا تو یه بار این کار رو انجام دادی، دوباره هم میتونی انجام بدی، برای من انجامش میدی.
این رو که گفت یه بغض ناخواسته ت گلوم ترکید، سرکارو دور از چشم بقیه بی سرو صدا خودم رو سبک کردم و همزمان به صدای زییبای رزا گوش میکردم.
به محض اینکه اومدم شماره رو بگیرم اون خانمی که مسئول پذیرش خوابگاه بود اومد گفت رزا من با مالک اینجا صحبت کردم تو میتونی یه ماه دیگه بمونی ولی بعد از یه ماه باید بری.
جواب داد. به همین سرعت توکل جواب. استاد همیشه میگه خداوند سریع الپاسخ است. اینکه فقطو فقط بااااید خدا توی قلب و روح و تک تک باورهات نشسته باشه تا بتونی زندگی بهشتی و با کیفیتی رو تجربه کنی، به خداوندی خدا قسم نه هیچچ چیز و نه هیچچ کس نمیتونه جای توحید رو بگیره. انگار اون لحظه خدا بهم گفت:
ببین محسن، ببین، جواب سوالت اینه، قطعه گمشده ی پازلت توحیده. حالا فهمیدی؟ یا بازم دوست داری به روش خودت ادامه بدی و انتظار داری اوضاع تغییر کنه. توحید کارت رو درست میکنه والسلام.
خودم هم هر روز و چندین و چند بار به وضوح این موضوع رو تجربه میکنم، ولی بازم ذهن نجواگر و فراموش کارم دوست داره بره سر خونه اولش و فراموش کنه و منم دوباره بهش یاد آوری کنم.
راستش من چند وقتی هست که کجدار و مریز توی یکی از اتفاق هایی که خودم مثل روز برام روشنه برای خودم درستش کردم دارم دست و پنجه نرم میکنم، در طول روز چند لحظه ای حالم برمیگرده ولی سعی میکنم خوبش کنم، خلاصه اینکه تمام سعی و تلاشم رو با توکل بر خدا و توجه به نعمت های بیشمارش دارم انجام میدم.
امشب هم که یکم از این بابت اذیت بودم گفتم بزار یه نشونه از خدا بگیرم تا بلکه یکم آروم بشم، کلیک کردم روی قسمت “مرا به سمت نشانه ام هدایت کن” که دوباره و چندباره این فایل اومد. کامنتش رو کامل خوندم و یادم اومد درمورد توحیده. همون لحظه یه کتاب زبان (که الان کنارمه) تو دستم بود و صفحش باز بود، کتاب رو نگاه کردم دیدم داخلش نوشته:
Be Patient- صبور باش
این کلمه رو که دیدم، گفتم خدایا من نوکرتم، من چقدر دیگه نباید بفهمم که تو اینقددر واضح و روشن داری باهام حرف میزنی و من دوباره شرک وجودم رو گرفته.
بله بنده عزیز من: توحید داشته باش، صبر داشته باش، همه چیز آروم آروم درست میشه. تمام
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دوباره در برابر عظمت وجود خداوند و غربت نبودش توی وجودم بغض کردم و این دفعه از توی خونه با چشمانی خیس این کامنت رو نوشتم که همین جا جلوی همه بهت قول بدم که چشششم عززیز دلم. چشم
قول مردونه میدم که فقط خودت، و خودتی که همه چیز رو درست میکنی آروم آروم. خداوندی که این همه نعمت رو به ن داده راحت و آسوده، دست هاش رو هر روز میاره توی زندگیم تا کارهام رو انجام بدن، این یکی رو هم خیلی خشگل و ناااز برام انجام میده، نوکرشم هستم.
راه در جهان یکی است و آن راه توحید خداوند است.
خدایا شکرت برای وجود استاد عزیزم که مسیرش مسیر توحیده و به خاطر همین هم همه نشونه هاش صد در صد درستن.
خدای عزیزم شکرت برای وجودت و هر لحه فریادزدن خودت که مسیری راست تر و درست تر از مسیر خودت وجود نداره.
خدایا شکرت برای این جهان منظم و عادل که هر لحظه داری من رو به مسیر هدایت و درستی هدایت میکنی
خدایا شکرت برای جهانی که بر پایه توحیده، ذره ذره عالمش توحیدیه و غیر توحیدی توش دووم نمیاره.
خدایا شکرت برای اینکه هر لحظه در قلب و روح و نفسم حضور داری و من رو هدایت میکنی.
خدایا شکرت.
برم سراغ تماشا و یادگرفتن درس های جدید از این فایل.
این کامنت با عشقی سرشار و دلی آرام از یادخدا نوشته شد.
در هر دودنیا شاد، سالم و ثروتمند باشید.