این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اشک ذوقم داره میریزه چقدر خدا خوب منو هدایت کرد که این فایل رو گوش بدم…عاشقتم استاد جانم
بیاد یه داستان تعریف کنم واستون که هم رد پای باشه برا خودم و هم تجربه ی برای دوستان و هم تشکری از استاد عزیزم که زبون خدا بود توی این لحظات هنوز دقیقه چهارده فایلم ولی خداحالیم کرد.
از دیشب اساسی بهم ریختم چون چشمم دست بنده ی خدا بود ولی بدجوری رکب خوردم…
من و همسر جونم چند ماه میشه رفتیم سر زندگیمون به لطف خدا دیشب دعوت بودیم منزل پدرم که یه شامی بدن و بنام مراسمی که منو همسر جانم رفتیم سر زندگی، خلاصه کنم من چندساله تفکرم این بود من برم سر زندگی داداشام خانوادم چه نمیکنن برام شش تا داداش دارم،میگفتم یکیشون یه تلویزیون بزرگ کادو میده نتونه دوتا داداش باهم میگیرم یکی لباسشویی…حداقل زیر ده بیست میلیون کادو نمیدن،تازه تصور همسرمم نسب به برادر و خواهرم همین بود که داداش بزرگشون یخچال میره خواهر بزرگش…خلاصه دیشب فقط دو تا داداشام دعوت بودن که رو اونا بیشتر حساب میکردم کادو دادن یکی داداشام دو میلیون اون یکی سه میلیون و برادر خانومم که دعوت بود سه میلیون یعنی دیشب کارد میزدی تو شکمم خونم در نیومد منی که دوسال میشه انقد ریلکس و آروم شدم با رو خودم کار کردن و فایل های هر روز استاد که تو گوشمه،بعد اینکه مهمونی تموم شد برگشتم برادرا، منو همسرم خونه پدر موندیم و من بدجور قاطی کرده بودم کارت هدیه ها رو دادم مامانم بهشون پس بده دو میلیون چیه هدیه ازدواج من دیروز چهار جفت جوراب گرفتم پونصد تمن،پول شونزده جفت جوراب هدیه به ما دادن که زنش از مچ دست تا آرنج طلا دستشه…به خانومم گفتم سه تمن داداش بزرگتونم لطفا پس بده زیر منت کسی نباشیم…من دیگه با حال بد خوابم برد خیلی تلاش کردم آروم شم میدونستم حال بد مساوی با اتفاقات بد خوابم برد صبح ساعت پنج بیدار شدم دوباره قاطی نشستم نصف کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید مرور کردم یکم آروم شدم بازم به اون آرامشی که هر روز دارم نرسیده بودم گفتم خدا جون هدایتم کن چیکار کنم این هدیه هارو پس بدم؟گفت برو تو سایت استاد نشانه من رو بزن من بهت میگم چیکار کنی…
نشانه منو زدم این فایل اومد توحید یه لبخند ریزی اومد گوشه لبم گفتم خدا جون چقدر بلدی من الان تو این لحظه به چی احتیاج دارم.
فایلو که تا اینجا گوش دادم دیدم من از نظر مالی قاطی کردم اگه خیلی دارا بودن که انقد مهم نبود اینا چی هدیه میدن یا نمیدن چون خودم پرم بعد این خانوم گفت ثروت رو کار کردم چقدر نتیجه گرفتم،الهام شد بهم اون پولی که اومده من بهت دادم اونام دست خدا بودن یکی دوتمنم خودت بذار روش ثروت یکو بخر و درآمدتو چند برابر تو که میخوای حلال و درست زندگی کنی برو بهاشو بده چون قبل آگاهیم پایین تر بود به جای ثروت رو رایگان گیرم اومد چند باری گوش دادم اول فایلها استاد میگفت بهاشو نپرداختن من رازی نیستم…حذفشون کردم گفتم بعدم خودم میخرمشون که درست شروع کنم با احساس آرامش که بتونم نتیجه بگیرم.خلاصه تصمیم بر این شد ثروت یک رو بخریم.اینم بگم نمیدونم چقدر موفقیت عالی در انتظارمه (من مربی بدنسازیم،
چند روز پیش باشگاهمون تعطیل شد حکم تخیله شو گرفتن خلاصه کنم ککم نگزید گفتم من یاد گرفتم باید تحت هر شرایطی حالم خوب باشه و شکر گذار باشم ولی یه وقتاییم شیطان ریز در گوشی یه چیزایی میگه دیشب کنترلمو از دست دادم.
ولی امروز با این فایل استاد جان خیلی چیزا بهم گفت که چشمت به دست من باشه نه بنده ی خدا ثروت یک رو از سایت استاد تهیه کن تا سال دیگه انقد فروش آنلاین داشته باشی از برنامه هات که احتیاج نداشته باشی کارمند کسی باشی،از عشقت تناسب اندام و ورزش و تغذیه پول های بزرگ بزرگ همیشه و همیشه وارد زندگیت میشه،من خیلی نتیجه ها دیدم از اعتماد به خدا
اول تغییر شخصیت و دیدم نسبت به زندگی
که از تک تک لحظاتم لذت میبرم
دو همسری بی نظیر خدای مهربونم بهم داده که هم فرکانسیم هر روز هر لحظه در مورد قوانین حرف میزنیم و پیاده میکنیم تو زندگیمون
سه یکی بهترین جاهای تهران خونه گرفتی با ویوی که تهران زیر دستمونه
وسایل خونه ی شیک
موتور خفن…
شغلی که عاشقشم پیدا کردم...
استاد جان یاد ندارم توی چندین سال که بینهایت موفقیت هام و از مسیر لذت بردم رو یک روزش فایل هاتونو گوش نداده باشم.
سلام رزای عزیزم ، فکر کنم بار سومم هست دارم گوش میدم و هربار گوش میدم با حرفات اشکم در میاد ، من نتایج خیلی دوستان گوش دادم نمیدونم چرا داستان تو انقدر قلب منو میلرزونه . شاید اون تنهایی عمیقی که داری رو من دارم تجربه میکنم . اما تو خیلی توحیدی تر هستی ، واقعا برام یه الگو شدی ، یه الگو ، مطمنم اون جدایی برای شکستن اون وابستگیت بوده ، گفتی من ادم وابسته ایی بودم اما خدا از تو ی دختر شجاع و قوی ساخت ، مطمنم هروز موفق ترم میشی
میخوام مثل تو توحیدی بشم ، توحید واقعی
ی وقتایی فکر میکنم من خدارو بخاطر این دوست دارم که منو بخواسته هام برسونه .
مثل بچه ایی که باباش پول بده دوستش داره نده دور باباش نمیره ، گاهی خجالت میکشم خدارو واقعی نمیپرستم
امروز دوباره خیلی بهم ریختم اما هربار فایل تورو گوش میدم انرژی عجیبی میگیرم .
توحیدت
خوشبینی تو
شکرگذاریت از سیب تو یخچال
طی کردن تکامل
شجاعت
تو بدترین روزها و تنهایی
مگه میشه خدا اینارو ببینه و نتیجه نده ، گاهی میگم واقعا دم خدا گرم که این قوانین چیده ، چون واقعا ناعادلانس یکی مثل رزا اینجور با نفسش بجنگه و یکی دیگه بیافته رو تخت زار بزنه و به موفقیت برسه . خیلی احمقانه و خنده داره اما خود من گاهی دقیقا همین جور احمقانه رفتار میکنم . و تحملم تموم میشه و کم میارم .
اما خدا خوب میکنه که احساساتی نمیشه ، خدا بهترین معلمه
ازفردای همون شب فقط خدامیدونه که چقدرکارهام به راحتی انجام شد،یکی ازدوستان زنگ زد واسه کار،قبول کردم
بازمعرفی شدم به دوست دوستم و همین روند ادامه داشت ودرحال حاضرم داره
ازاستادورزای عزیزم خیلی تشکر میکنم
که باعث یادآوری شدن
بخصوص این جمله رزاخیلی اشکمودرآوردبرام دلچسب تربود،
جمله ای که حتی روی لپ تابشه
خدایامن نمیدونم،خدایامن نمیتونم
من ضعیفم،اماتومیدونی،میتونی وپرقدرتی
پس تودرستش کن،همه چی ازتوئه پس موظفی منو هدایت کنی،واقعالذت بردم،
ویادشعرزیبایی افتادم که میگه
در حقیقت مالک اصلی خداست
این امانت بهرِروزی،چندروزی دست ماست
همه شماروبه خدای پاک وثروتمندمیسپارم
خدایارویاورشما،
از اینجا به رزای عزیز تبریک میگم،واگه کامنتمومیخونه خوشحال میشم جوابموبده،چون باعث شدقدرتمندترعمل کنم،چون ایشون درکشورغریبی چون انگلستان به راحتی تونسته به این حدازموفقیت برسه،قطعامنم درکشورخودم که خیلی راحتم میتونم به موفقیتهای بزرگتربرسم،واگه خواستم مهاجرت کنم،باایمانی قویتراینکاروخواهم کرد،
ووقتی اینجا موفقیت بزرگی داشته باشم همه جای دنیامیتونم،چون واقعاباتمام وجودم میخوام
سلام به استاد عزیز و بقیه ی دوستان ، اصلا مهم نیست ادم چند بار صدا و داستان رزای عزیزرو بشنوه و آروم نشه
خداروشکر یک بار دیگه این فایل رو شنیدم و یادآوری شد برام صحبتها
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر خودم ، یعنی قبل از اشنا شدنم با سایت ، من دانشجوی رشته ی عمران دانشگاه دو لتی بودم ، که متنفرم بودم از اون رشته و فقط به خاطر خانوادم اون رشته رو داشتم ادامه میدادم
یک رابطه ی دوستی رو شروع کرده بودم که همه چیز رابطم فوقالعاده بود الا اینکه قایمکی بود و من میترسیدم خانوادم رو هم در جریان بزارم
به شدت دختر ترسو و وابسطه ای بودم و تجربه ای از زندگی نداشتم به معنای واقعی
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
حقیقتا درست یادم نیست چه طور اومدم توی سایت استاد، ولی یادمه با فایلهای رایگان شروع کردم و اولین دوره ای که تونستم بخرم عزت نفس بود
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام کوچک من ،که وحشتناک اون زمان برام ترسناک بود این بود که دیگه بر طبق نظر مادرم زندگیم رو اونطور که ایشون میخواد ادامه ندم و مسیر ایندم بشه یه مسیر دیگه
روی عزت نفسم کار میکردم که حتی بتونم بگم اقا من این رشته رو نمیخوام ادامه بدم ، نمیتونستم بگم از شدت ترس هایی که بعدش ممکن بود اتفاق بیافته
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام هایی که برمیداشتم اون زمان شکر گزاری هر شب داشتم ، و تمرینات عزت نفس رو انجام میدادم ،مخصوصا اگهی بازرگانیشو
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
خب من گفتم ، بازخوردا وحشتناک بود ، مجبور شدم حدود یکماهی اصلا خونه نرم و برم پیش مادربزرگم ، البته برامم خیلی بد نشد. چون اونجا یک طبقه ی جدا تقریبا واسه خودم داشتم
ولی من توی حس عذاب وجدان و احساس گناه به شدت گیر کرده بودم ، از اینکه خانوادت اینقدر هزینه کردن و تو قدرنشناس بودی و لباید به حرف اونا گوش میدادی
کلن من خیلی درگیر این قضیه بودم که گفتن نه به پدر و مادر یعنی گناه کبیره ، یعنی ترک شدن و بدبخت شدن
چی شد که برگشتم ،؟ روی عزت نفس کار میکردم و روی باورهایی که بتونم اون احساس عذاب وجدان الکی رو کم کنم ، خب خانوادم به شدت اون احساسه رو بهم میدادن ، از همه طرف همه بهم میگفتن چرا؟ چی شده،؟
فکر میکردن به خاطر دوست پسر این تصمیمو گرفتم
یا منو جادو و جمبل کردن خبر ندارم خودم
هزارتا چیز میز بهم میگفتن
ولی خب یه مدت که گشتم توی عقل کل فهمیدم بابا منم آدمم ، منم میتونم مخالف نظر خانوادم زندگیم رو بچینم ، من میتونم اونجور که خودم دلم میخواد زندگیم رو بچینم ، بقیه اونوری رفتن چرا منم باید از همونور برم
راه حل فقط این بود که روی باورهای اشتباهم کار کردم
تغییرات واقعی. اون وابستگی که به نظر پدر و مادرم داشتم الان میتونم به جرات بگم 80 درصدش از بین رفته ، مسیر زندگیم رو اونطور که دوست داشتم انتخاب کردم ، شغلم رو اون کاری انتخاب کردم که خودم دوست داشتم ، رابطه م که فوقالعاده بود به پارتنرم رو به خانوادم معرفی کردم و باز با اینکه مخالف بودن باز ادامه ش دادم ، جون با دلیل و منطق دیدم اونها باز دارن توی مسیری میرن که من نمیخوام ، منم مجبور نیستم اون طوری باشم که اونا میخوان
من زندانی پدر و مادرم مخصوصا بودم ، الان واقعا نیستم ، زندانی باورهایی که دارن نیستم.
قبلن باید طبق طرز فکر اونها عمل میکردم ، خودم واسه خودم فکر نمیکردم ، اونا باید بهم میگفتن که چیکار باید بکنم یا نکنم ، بعد ها فهمیدم این قضیه به خاطر شیوه ی تربیتی اونها بوده ولی از یه جایی به بعد سعی کردم و دارم میکنم جلوشو بگیرم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و اقا ابراهیم و دیگر دستان خدا سپاس گذارم بابت این پروژه که منو مجاب میکنه فکر کنم کی هستم کی بودم و کجا میرم.
ممنونم از زرا خانم هرکجا هستن سلامت و موفق باشن نمیدونم چرا با شنیدن صداشون و داستان های توحیدی ناخدااگاه بغض کل وجودم رو میگرفت از این همه مهربانی خدا.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
داستان منم مثل تمام بچه ها متفاوت هستش.
من سال 98 یه شکست بزرگی داشتم رو رابطم که دقیقا دسته له شده در این 4 دسته ادم بودم و الان میفهمم چرا باید زودتر تموم میشد /رابطه ای دارم بسییییار بسیااار ارام و ازاد و سرشار از احترام.
بعد اون اتفاق دنبال مسیر بودم همش درخواست داشتم از خدا برای ارامش روحم کمک میخواستم و …..
هدایت شدم به چیزی به اسم قانون جذب!!!!
توی دانشگاه شنیده بودم اما من فکر میکردم این برای جذب روابطه و هیچ وقت نرفتم سمتش ):
خلاصه بگم با چندتا استا اشنا شدم و دوره هاشون رو تهیه کردم و ازون داستانا با همین داستان های توحیدی که هممون داریم با حدودی شرک خارج شدم.
اما در اون دوره ها چیزی به اسم باور یا تکامل وجود نداشت
فقط میگفتن برو میشه/ریسک کن و این داستانا/شاید در اون تایم بالای 300 تا کتاب موفقیت خوندم اما کل نتیجه ملموس شده بود راحت وام گرفتن نه پول ساختن شده بود دفتر زدن و کارمند داشتن نه ثروت ساختن و به گسترش جهان کمک کردن.
هروز میفهمیدم از خودم سوال میکردم چرا نتیجه نمیاد(دقیقا اون حدود اخرین باری که قبل چکش بخوره توسرم تغییر دادم داستانش رو تو بخش جلسه اول گفتم براتون استاد)چرا نتیجه نمیاد چرا قرض بدهی داره بیشتر میشه ؟؟
دفتری داشتم با موقعیت مکانی و اجتماعی عالی اما درامد صفر با بدهی بالا /باور زیر صفر کلوین تا اینکه یک روزی توی کانالی عضو کردن منو یه اقایی داشت جلوی خونه ای در امریکا با یک ماشین سوپر اسپرت قرمز از رویا و باور صحبت میکرد.توی همون کانال یه فایل تیکه ای بود به نام روانشناسی ثروت 1 که من جذب اون صداقت و کلام شدم و (متوجه شدم در اون دوران شکست عاطفی من دوره ای رایگان از یه سایتی به نام عزت نفس با این صدا شنیدم) .
ثروت 1 رو به صورت نادرست خریدم و شروع کردم به گوش دادن به این دوره اونجا بود که با اصل باور اشنا شدم و فهمیدم کلید گمشده نتایج من چیه و متمرکز نشستم روی دوره بدون هیچ کتاب و دوره ای دگ.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام عملی جمع کردن دفتر کارم بود با دید این که مردم چیمیگن و خانوادم چیمیگن و خانواده همسرم چی میگه (همسرم زیاد نگران نبودم چون همیشه از تصمیمام حمایت میکنه)با تمام این حرفا در یک روز تصمیم گرفتم در یک روز که فردا تصمیم بود کلا جمع کردم.گفته شد و انجام دادم.سازنده و معمار دفتر میخواد چیکار /استاد عباس منش کلا 3 تا نیرو و همکار دارن دفتری هم ندارن از نیروها اقیانوس ها فاصله دارن من دفتر میخوام چیکار ؟هروز چک کن کی اومد کی رفت کی زنگ زد دستمال داریم نداریم اجاره بده حقوق بده هروز بیا اونجا بشین تا عصر شاید یک نفر بیاد به تو کار بده و هزاران شرک دگ.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اهرم رنج و لذت عالی بود/تمرکزی کار کردن روی باور های ثروت ساز عالی بود مخصوصا باور ثروت و معنویت.اولین تکان اساسی مالی زندگیم با تغییر این باور بود.
باور به این که برای ساخت و ساز سرمایه بسیار زیادی لازم هست رو به لازم نیست تغییر دادم و اولین قرارداد مشارکت درساخت رو در سال 401 با موجودی کمتر از پول پرینت همون قرارداد مشارکت ببندم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالش توی مسیر همون ساخت اپارتمان زیاد داشتم که خدا همشو با هدایت حل کرد اما یکیش این بود روی بتن ریزی سقف سوم بتن کل پروژه رو خریده بودم اما دگ حتی پول پمپ بتن رو نداشتم که با توحید و تکرار گوش دادن فایل ها و ساختن باورهای جدید مخصوووصا باور ثروت و معنویت و خواندن شبانه روزی کامنت های عقل کل درباره همین باور یه جوری تامین مالی شدم که زندگی شخصیمم تغییر کرد .
از رابطه داغون و جهنمی به رابطه بینظیر بهشتی چه دوستان چه خانواده گی چه عاطفی.
از لحاظ مالی هم که توی چکاب فرکانسی سال اول 12 قدم من ارزوی داشتن یک ماشین مدل پایین ایرانی رو نوشتم که خجالت میکشم کسی اون چکاب فرکانسی منو بخونه تا الان که شروع سال سوم 12قدم هستم یکی از بروز ترین و فول ترین ماشین چینی های بازار رو دارم/موتور دارم/یک پروژه 6 طبقه 9 واحد /کلی پروژه تجاری دگ و مسکونی دگ که تعدادی پیمانکاری هستند/و………
عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقتی که در شغل و کسب کارم دارم و گسترشی که در جهان اطرفم ایجاد میکنم بسیار لذت بخش است.
هرروز یک قدم کوچک اما پیوسته انجام میدم. و این راه رستگاری منه
شکر وجودتون استاد
همیشه دوست داشتم شاگرد اول کلاستون باشم
تازه فهمیدم این یک بیماریه ب اسم کمالگرایی که بیشتر باعث میشد دورتر بشم و اصلا متوجه نبودم
من با هربار بهتر شدنم نسبت به قبل خودم و ادامه دادن این روند و تعهدم به این نظم در شناخت و بهبود خودم ..شاگرد اول کلاستونم
من تا سال 99 دقیقا قبل از آشنایی با سایت شما{1400}
اتفاقها و ناخواسته های زیادی تجربه میکردم
افرادی توی مسیرم میومدن که سو استفاده های مالی و احساسی میکردن
یک وسیله ای که با کلی زحمت تهیه میکردم سرقت میکردن
کارهام باسختی پیش میرفت
بحث زیاد میکردم
خب اکثر اوقات احساس خوبی نداشتم چون تمرکزم روی ناخواسته هام بود
یادمه چندماهی بود که دایم دنبال یه راهکاری میگشتم برای تغییر زندگیم و اتفاقی یکی از دوستانم یکی از دوره های اساتید انگیزشی رو بهم معرفی کرد اولین جلسه رو خریداری کردم یه جورایی خوب بود اما احساس میکردم با منطقم جور در نمیاد و دیگه ادامه ندادم
یه روز کاملا سردرگم و گرفته رفتم سراغ لب تابم و یسری صحبتها و فایلهای انگیزشی از قبل داشتم یکی یکی گوش کردم تا اینکه رسیدم به فایلی از شما فکرکنم همونی بود که شعر پروین اعتصامی رو میخونید فقط میدونم زیرش اسم شما بود و همون لحظه توی گوگل اسم استاد رو سرچ کردم و ازونجا شروع شد
با فایلهای رایگان و چند هفته بعد اولین قدم از 12 قدم رو تهیه کردم چون فقط توان خرید این دوره رو داشتم اونم قدم اول
اولین درسی که یادمه ازشما گرفتم این بود که قرض نگیرم پول بسازم و نقد خرید کنم
و اولین قدمم با درامد خودم خرید قدم اول بود
بعد اولین تعهدم رو نوشتم و قول دادم که تا 12 ماه بعد درامدم 3 برابر بشه و در طی کمتر از 7ماه درامدم 6برابر شد
در طی این مدت هرشب با شکرگزاری میخوابیدم صبح با صحبتهای شما روزم رو شروع میکردم و با سپاسگزاری در دفترم
یا سرکلاس در حال اموزش بودم یا در حال گوش دادن به فایلهای شما در کل 24 ساعت . در حال اشپزی درحال تمرین
در هرحال داشتم روی ذهنم کار میکردم و برای شروع با اینکار نمیزاشتم ذهنم بره سراغ افکار منفی همیشه و با تکرار شنیدن باورهای درست و انجام تمرینها هرروز نتایج رو میدیدم نشانه ها هرچند کوچک رو میدیدم و سپاسگزاری میکردم
خیلی از افراد رو دور شدم تقریبا تنها بودم و فقط شاگردام رو میدیدم
عاشق تمرین ستاره قطبی بودم به ذوق انجام این تمرین ساعت 4.30 صبح بیدار میشدم
صادقانه بگم الان کمتر شده ذوقم براش و فقط صبحا سپاسگزاری میکنم اونم گاهی یادم میره
البته توی دفتر شکرگزاری کمترشده اما دایم ب زبان میارم و سعی میکنم به نکات مثبت توجه کنم اما متوجه تاثیر نوشتن شدم و میبینم که چقدر زمانی که صبح و شب هرروز مینوشتم نتایج عالی گرفتم اما وقتی رها کردم نتایج هم کم و کمتر شد
جالبه که نمیفهمی داره چ بلایی سرت میاد تا وقتی دوباره زمین گیر بشی و برگردی تو مسیر
دقیقا مثل رشد و پیشرفتت که متوجهش نیستی و فکر میکنی از قبل تو این شرایط بودی و فراموش میکنی از کجا به این نقطه رسیدی
چی میشه که وقتی توی مسیری و داری نتایج خوب میگیری و استادت بهت میگه مراقب باش این اشتباه رو نکنی که خیلیها دچارش شدن اما باز تو دچارش میشی؟ انگار آدم زود سیر میشه چون ظرفش هنوز کوچیکه
وقتی معده کوچیکه از یه حدی بیشتر نمیتونی بخوری حالا هزارجور غذای رنگارنگ هم که بزارن جلوت
من ظرفم کوچیک بود و زود سیرشدم شل کردم بیخیال شدم
ادامه میدادم هرروز اما فقط گوش میکردم و تمرینی انجام نمیدادم
همین دوروزی که باز دارم کار میکنم نتایج داره میاد اونم به راحتی
دوره شیوه حل مسایل رو اوایل سال 1402 تهیه کردم و یکبار کامل گوش دادم و تمرینهاش رو انجام دادم اما فکرکردم کافیه
درحالی که همه زندگیم رو فروختم و اومدم تهران برای تغییر ورشد
و دوره حل مسایل رو خریدم
در تهران به مسایلی برخوردم که اگر با کمک این دوره حلشون کرده بودم شاید الان حتی ایران نبودم
چه برسه به ابنکه مهاجرت کنم به بجنورد
من راه حل توی دستم بود اما فکر میکردم دیگه رسیده ام و همین باعث شد که آفت بزنم
تا وقتی فکر میکنی نارسی تلاش میکنی برای رسیده شدن اما وقتی فکر کنی رسیده ای . آفت میزنی
وقتی اومدم تهران و بعد چندماه مربی گریم گرفت و پررونق شد فکر کردم همه چی تمومه و سرم شلوغ بود و خسته میشدم و کمتر وقت میزاشتم
اینو الان میبینمو میفهمم که اونموقه فکر کردم همه چی تمومه . درحالی که اون تایم فکر میکردم همه چی درسته حتی مسایل رو حل نمیکردم و فرار میکردم میگفتم حتما خیری در این اتفاقه پس اگه اینجا نشد یک جای دیگه و دوباره از نو
بذرمو هی جابجا کردم نذاشتم به ثمر برسه فقط چون بلد نبودم مساله حل کنم
و مساله حل نکردم فقط چون فکر میکردم همه چی درست سرجاشه پس کافیه
اما در ماههای اول همه چی عالی بود چون من عالی عمل کردم
درامد 6برابری
دیگه از افراد سودجو خبری نبود خداروشکر الانم خبری نیس
روابطم بهترشده بود اول از همه با خدای خودم و دوم با خودم و سوم با دیگران
متعهد بودم سفت و سخت
اما هنوز زنده ام و خداوند فرصتی داده تا جبران کنم ظلمی که ب خودم کردم
خودم رو میبخشم و درس گذشته رو بر میدارم و میزارم تو کوله بارم و دوباره حرکت میکنم
اما هرروز خداوند رو شکر میکنم هزاران بار وقتی صبح بیدار میشم و منظره رویایی روبروی خونه رو میبینم
وقتی میام کنار رودخونه روبروی خونم و سکوت میکنم وقتی چشمام میفته به رشته کوههای روبروی خونه
عاشقشم و روزی آرزوم بود زندگی در این لو کیشن و الان دارمش
شکر و شکر و شکر
شاید هنوز به دستاوردهای بزرگ نرسیدم اما دستاوردهای کوچک زیادی دارم شکر و شکر و شکر
امروز من دومین جلسه ی پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر رو گوش کردم و تمام سعی ام رو کردم ازش درس بگیرم مخصوصا قسمتهایی که دوستان عزیزم تجربیات زیباشون رو بازگو میکردن.
به یه نکته ای رسیدم ، این که تجربیات دوستان از تمام کتاب های موفقیت پُر بار تر و تاثیرگذار تر .
چیزایی که تجربه کردن رو وقتی می شنوم اشک شوق تو چشمام جمع میشه و میگم خدای من هزاران هزار بار شکرت بخاطر وجود قوانین و خدایا شکرت که راه استفاده از این قوانین رو بهمون داری یاد میدی از طریق استاد عباس منش.
سلام با استاد عزیز و مریم جان و سلام به همه دوستان….
قبل از اینکه کامنت بنویسم اینو از خداوند درخواست کردم که خدایا من نمیدانم چه بنویسم تو منو کمک کن تو منو هدایت کن تو منو به مسیر صحیح ببر و کلاً با خدا به زبون خودم حرف ….
وقتی که تسلیم خداوند میشی و میگی من نمیدانم و میدانی تو منو هدایت کن و روی شونههای خداوند میشینی اون وقتی که خداوند بهت میگه که چیکار باید بکنی شاید از طریق یک نفر شاید از طریق یه پیام شاید از طریق یک ایده فقط باید شاخکها را تیز کنیم تو الهامات رو دریابی م.
همه ی اینها لاصه میشود توی احساس خوب اتفاقهای خوب. رزای عزیز وقتی که احساس خودش را خوب نگهداشت اون موقع به مسیر جدید هدایت شد همه اینها از احساس خوب با وجود آمد.
و شکرگزاری بزرگترین فرکانس به خداوند است وقتی شکرگزاری کنیم یعنی خواستههامون همون موقع مورد اجابت قرار میگیره……
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی ازتون ممنونم برای این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 116
استاد چقدر فوقالعاده بود این فایل ، اشکم در اومد از باور ها و ایمان این دوست عزیز به خداوند که انقدر قشنگ خودش رو به خدا سپرد و خدا مسیر رو براش هموار کرد ، عالی بود این حرکت ، این ایمان ، این روند تکامل و خدایی که پاسخ میده به حرکت های بنده هایی که حرکت میکنن و ایمانشون رو نشون میدن ، چقدر تحصین میکنم رزای عزیز رو ، شگفت انگیز و تحصین برانگیز بود ، خدایا شکرت که هدایتم کردی به این فایل تا باور هام تقویت بشه ، تا ایمانم به خدا بیشتر بشه ، تا دوباره به یاد بیارم که فقط کافیه دستمو بزارم تو دست خدا و خدا منو با خودش ببره ، تقلا نکنم ، آروم بگیرم و تسلیم باشم.
خدایا شکرت که تو این مسیر زیبا هستم ، خدایا شکرت که به وسیله استاد عزیزم دارم بیشتر و بیشتر میشناسمت ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای سلامتی که بهم دادی که بزرگترین ثروته ، خدایا شکرت که در مسیر هدایتم و داری هدایتم میکی به آدم های بهتر ، به شرایط و مکان های بهتر ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امنی که دارم ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت برای پدر و مادر خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای این زندگی ، این امکانات ، خدایا شکرت برای نشستن سر سفره ای که همیشه پره ، خدایا شکرت برای تخت نرم و اتاق گرمی که دارم ، خدایا شکرت برای کمد پر از لباسم ، خدایا شکرت برای آدم های خوبی که سر راهم قرار دادی ، خدایا شکرت برای دوستان خوبی که دارم ، خدایا شکرت که هر روز بیشتر یاد میگیرم و هر روز آگاهی های بیشتری درک میکنم ، خدایا شکرت که میرم سر کار چیزی که تا پارسال آرزوم بود ، خدایا شکرت برای گوشی تو دستم که میتونم بیام تو سایت ، خدایا شکرت برای زیبایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای حال خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای فرصت زندگی که بهم دادی ، عاشقتونم استاد مرسی برای این فایل زیبا که حالم رو دگرگون کرد و عاشق خدایی هستم که باعث شد با شما آشنا بشم ، همیشه سلامت و در پناه خدا باشید.
سلام استاد جانم دلم چقدر آخه شما خوبی
اشک ذوقم داره میریزه چقدر خدا خوب منو هدایت کرد که این فایل رو گوش بدم…عاشقتم استاد جانم
بیاد یه داستان تعریف کنم واستون که هم رد پای باشه برا خودم و هم تجربه ی برای دوستان و هم تشکری از استاد عزیزم که زبون خدا بود توی این لحظات هنوز دقیقه چهارده فایلم ولی خداحالیم کرد.
از دیشب اساسی بهم ریختم چون چشمم دست بنده ی خدا بود ولی بدجوری رکب خوردم…
من و همسر جونم چند ماه میشه رفتیم سر زندگیمون به لطف خدا دیشب دعوت بودیم منزل پدرم که یه شامی بدن و بنام مراسمی که منو همسر جانم رفتیم سر زندگی، خلاصه کنم من چندساله تفکرم این بود من برم سر زندگی داداشام خانوادم چه نمیکنن برام شش تا داداش دارم،میگفتم یکیشون یه تلویزیون بزرگ کادو میده نتونه دوتا داداش باهم میگیرم یکی لباسشویی…حداقل زیر ده بیست میلیون کادو نمیدن،تازه تصور همسرمم نسب به برادر و خواهرم همین بود که داداش بزرگشون یخچال میره خواهر بزرگش…خلاصه دیشب فقط دو تا داداشام دعوت بودن که رو اونا بیشتر حساب میکردم کادو دادن یکی داداشام دو میلیون اون یکی سه میلیون و برادر خانومم که دعوت بود سه میلیون یعنی دیشب کارد میزدی تو شکمم خونم در نیومد منی که دوسال میشه انقد ریلکس و آروم شدم با رو خودم کار کردن و فایل های هر روز استاد که تو گوشمه،بعد اینکه مهمونی تموم شد برگشتم برادرا، منو همسرم خونه پدر موندیم و من بدجور قاطی کرده بودم کارت هدیه ها رو دادم مامانم بهشون پس بده دو میلیون چیه هدیه ازدواج من دیروز چهار جفت جوراب گرفتم پونصد تمن،پول شونزده جفت جوراب هدیه به ما دادن که زنش از مچ دست تا آرنج طلا دستشه…به خانومم گفتم سه تمن داداش بزرگتونم لطفا پس بده زیر منت کسی نباشیم…من دیگه با حال بد خوابم برد خیلی تلاش کردم آروم شم میدونستم حال بد مساوی با اتفاقات بد خوابم برد صبح ساعت پنج بیدار شدم دوباره قاطی نشستم نصف کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید مرور کردم یکم آروم شدم بازم به اون آرامشی که هر روز دارم نرسیده بودم گفتم خدا جون هدایتم کن چیکار کنم این هدیه هارو پس بدم؟گفت برو تو سایت استاد نشانه من رو بزن من بهت میگم چیکار کنی…
نشانه منو زدم این فایل اومد توحید یه لبخند ریزی اومد گوشه لبم گفتم خدا جون چقدر بلدی من الان تو این لحظه به چی احتیاج دارم.
فایلو که تا اینجا گوش دادم دیدم من از نظر مالی قاطی کردم اگه خیلی دارا بودن که انقد مهم نبود اینا چی هدیه میدن یا نمیدن چون خودم پرم بعد این خانوم گفت ثروت رو کار کردم چقدر نتیجه گرفتم،الهام شد بهم اون پولی که اومده من بهت دادم اونام دست خدا بودن یکی دوتمنم خودت بذار روش ثروت یکو بخر و درآمدتو چند برابر تو که میخوای حلال و درست زندگی کنی برو بهاشو بده چون قبل آگاهیم پایین تر بود به جای ثروت رو رایگان گیرم اومد چند باری گوش دادم اول فایلها استاد میگفت بهاشو نپرداختن من رازی نیستم…حذفشون کردم گفتم بعدم خودم میخرمشون که درست شروع کنم با احساس آرامش که بتونم نتیجه بگیرم.خلاصه تصمیم بر این شد ثروت یک رو بخریم.اینم بگم نمیدونم چقدر موفقیت عالی در انتظارمه (من مربی بدنسازیم،
چند روز پیش باشگاهمون تعطیل شد حکم تخیله شو گرفتن خلاصه کنم ککم نگزید گفتم من یاد گرفتم باید تحت هر شرایطی حالم خوب باشه و شکر گذار باشم ولی یه وقتاییم شیطان ریز در گوشی یه چیزایی میگه دیشب کنترلمو از دست دادم.
ولی امروز با این فایل استاد جان خیلی چیزا بهم گفت که چشمت به دست من باشه نه بنده ی خدا ثروت یک رو از سایت استاد تهیه کن تا سال دیگه انقد فروش آنلاین داشته باشی از برنامه هات که احتیاج نداشته باشی کارمند کسی باشی،از عشقت تناسب اندام و ورزش و تغذیه پول های بزرگ بزرگ همیشه و همیشه وارد زندگیت میشه،من خیلی نتیجه ها دیدم از اعتماد به خدا
اول تغییر شخصیت و دیدم نسبت به زندگی
که از تک تک لحظاتم لذت میبرم
دو همسری بی نظیر خدای مهربونم بهم داده که هم فرکانسیم هر روز هر لحظه در مورد قوانین حرف میزنیم و پیاده میکنیم تو زندگیمون
سه یکی بهترین جاهای تهران خونه گرفتی با ویوی که تهران زیر دستمونه
وسایل خونه ی شیک
موتور خفن…
شغلی که عاشقشم پیدا کردم...
استاد جان یاد ندارم توی چندین سال که بینهایت موفقیت هام و از مسیر لذت بردم رو یک روزش فایل هاتونو گوش نداده باشم.
دوستون دارم
سلام رزای عزیزم ، فکر کنم بار سومم هست دارم گوش میدم و هربار گوش میدم با حرفات اشکم در میاد ، من نتایج خیلی دوستان گوش دادم نمیدونم چرا داستان تو انقدر قلب منو میلرزونه . شاید اون تنهایی عمیقی که داری رو من دارم تجربه میکنم . اما تو خیلی توحیدی تر هستی ، واقعا برام یه الگو شدی ، یه الگو ، مطمنم اون جدایی برای شکستن اون وابستگیت بوده ، گفتی من ادم وابسته ایی بودم اما خدا از تو ی دختر شجاع و قوی ساخت ، مطمنم هروز موفق ترم میشی
میخوام مثل تو توحیدی بشم ، توحید واقعی
ی وقتایی فکر میکنم من خدارو بخاطر این دوست دارم که منو بخواسته هام برسونه .
مثل بچه ایی که باباش پول بده دوستش داره نده دور باباش نمیره ، گاهی خجالت میکشم خدارو واقعی نمیپرستم
امروز دوباره خیلی بهم ریختم اما هربار فایل تورو گوش میدم انرژی عجیبی میگیرم .
توحیدت
خوشبینی تو
شکرگذاریت از سیب تو یخچال
طی کردن تکامل
شجاعت
تو بدترین روزها و تنهایی
مگه میشه خدا اینارو ببینه و نتیجه نده ، گاهی میگم واقعا دم خدا گرم که این قوانین چیده ، چون واقعا ناعادلانس یکی مثل رزا اینجور با نفسش بجنگه و یکی دیگه بیافته رو تخت زار بزنه و به موفقیت برسه . خیلی احمقانه و خنده داره اما خود من گاهی دقیقا همین جور احمقانه رفتار میکنم . و تحملم تموم میشه و کم میارم .
اما خدا خوب میکنه که احساساتی نمیشه ، خدا بهترین معلمه
رزای عزیزم از صمیم قلبم بهت افتخار میکنم
به نام خدای قدرتمندم
خدایا من هر چه دارم همه از آن توست من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم
خدایا شکرت که کنارمی و هدایتم میکنی ممنونتم ای خدای خوبم
توحید یعنی فقط روی قدرت خدا حساب باز کردن
توحید یعنی قدرت رو از دیگران بگیر و به خدا بده
توحید یعنی پرستیدن خدا یعنی تسلیم بودن در برابر او
خیلی خوشحالم که تسلیم خداوندم
خیلی خوشحالم که توحیدی هستم و توحیدی عمل میکنم
توحید یعنی اجازه بدی خداوند در تمام کارهاو مسائلت وارد شود
توحیدی یعنی تقوا داشتن بعنی ذهنتو کنترل کنی و دست به تغییر بزنی
وقتی به خدا ایمان پیدا میکنی و درک و باورش داری
خوشبختی رو احساس میکنی لذت بردن اززندگی رو احساس میکنی
و این بهترین مسیرست
دیدگاهه مثبت به هر چیزی تو رو به سمته بهترینها هدایت میکند و خیلی تاثیر عالی در زندگیت دارد باعث رشد و پیشرفت شخصیتی میشود
در پناه خداوند مهربان سالم و ثروتمند باشین
بنام خدا
سلام دارم خدمت استادعزیزودوستان گرامی
واقعالذت بردم از داستان خانم رزای عزیز
واقعااشکم دراومد
یادخودم افتادم وقتی تصمیم به تغییر گرفتم
ازمحل کارم اخراج شدم
اونم دقیقا20روزبه عید نوروز
امااونقدرخونسردباصاحبکارم برخوردکردم که هنوزم ازکارم متعجبه،
وقتی بهم گفت دیگه نمیخوام بیای کارکنی
درون خودم گفتم آخ جون،حتماقراره اتفاق بزرگی بیفته،البته این پروسه تغییردرآمدمه چون قبلاتوضیح دادم که چطوری بافایلهای رایگان شروع کردم وچطوربه درآمدوقدرت خریدرسیدم،
بگذریم……
وقتی خودصاحبکارم مستقیم بهم گفت نمیخوام ازفردامشغول بشی،خیلی راحت خودموآروم کردم
وبه خودم گفتم به خداایمان داشته باش
چون قراره اتفاق بزرگی بیفته
ازفردای همون شب فقط خدامیدونه که چقدرکارهام به راحتی انجام شد،یکی ازدوستان زنگ زد واسه کار،قبول کردم
بازمعرفی شدم به دوست دوستم و همین روند ادامه داشت ودرحال حاضرم داره
ازاستادورزای عزیزم خیلی تشکر میکنم
که باعث یادآوری شدن
بخصوص این جمله رزاخیلی اشکمودرآوردبرام دلچسب تربود،
جمله ای که حتی روی لپ تابشه
خدایامن نمیدونم،خدایامن نمیتونم
من ضعیفم،اماتومیدونی،میتونی وپرقدرتی
پس تودرستش کن،همه چی ازتوئه پس موظفی منو هدایت کنی،واقعالذت بردم،
ویادشعرزیبایی افتادم که میگه
در حقیقت مالک اصلی خداست
این امانت بهرِروزی،چندروزی دست ماست
همه شماروبه خدای پاک وثروتمندمیسپارم
خدایارویاورشما،
از اینجا به رزای عزیز تبریک میگم،واگه کامنتمومیخونه خوشحال میشم جوابموبده،چون باعث شدقدرتمندترعمل کنم،چون ایشون درکشورغریبی چون انگلستان به راحتی تونسته به این حدازموفقیت برسه،قطعامنم درکشورخودم که خیلی راحتم میتونم به موفقیتهای بزرگتربرسم،واگه خواستم مهاجرت کنم،باایمانی قویتراینکاروخواهم کرد،
ووقتی اینجا موفقیت بزرگی داشته باشم همه جای دنیامیتونم،چون واقعاباتمام وجودم میخوام
خدانگهدار
سلام به استاد عزیز و بقیه ی دوستان ، اصلا مهم نیست ادم چند بار صدا و داستان رزای عزیزرو بشنوه و آروم نشه
خداروشکر یک بار دیگه این فایل رو شنیدم و یادآوری شد برام صحبتها
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر خودم ، یعنی قبل از اشنا شدنم با سایت ، من دانشجوی رشته ی عمران دانشگاه دو لتی بودم ، که متنفرم بودم از اون رشته و فقط به خاطر خانوادم اون رشته رو داشتم ادامه میدادم
یک رابطه ی دوستی رو شروع کرده بودم که همه چیز رابطم فوقالعاده بود الا اینکه قایمکی بود و من میترسیدم خانوادم رو هم در جریان بزارم
به شدت دختر ترسو و وابسطه ای بودم و تجربه ای از زندگی نداشتم به معنای واقعی
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
حقیقتا درست یادم نیست چه طور اومدم توی سایت استاد، ولی یادمه با فایلهای رایگان شروع کردم و اولین دوره ای که تونستم بخرم عزت نفس بود
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام کوچک من ،که وحشتناک اون زمان برام ترسناک بود این بود که دیگه بر طبق نظر مادرم زندگیم رو اونطور که ایشون میخواد ادامه ندم و مسیر ایندم بشه یه مسیر دیگه
روی عزت نفسم کار میکردم که حتی بتونم بگم اقا من این رشته رو نمیخوام ادامه بدم ، نمیتونستم بگم از شدت ترس هایی که بعدش ممکن بود اتفاق بیافته
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام هایی که برمیداشتم اون زمان شکر گزاری هر شب داشتم ، و تمرینات عزت نفس رو انجام میدادم ،مخصوصا اگهی بازرگانیشو
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
خب من گفتم ، بازخوردا وحشتناک بود ، مجبور شدم حدود یکماهی اصلا خونه نرم و برم پیش مادربزرگم ، البته برامم خیلی بد نشد. چون اونجا یک طبقه ی جدا تقریبا واسه خودم داشتم
ولی من توی حس عذاب وجدان و احساس گناه به شدت گیر کرده بودم ، از اینکه خانوادت اینقدر هزینه کردن و تو قدرنشناس بودی و لباید به حرف اونا گوش میدادی
کلن من خیلی درگیر این قضیه بودم که گفتن نه به پدر و مادر یعنی گناه کبیره ، یعنی ترک شدن و بدبخت شدن
چی شد که برگشتم ،؟ روی عزت نفس کار میکردم و روی باورهایی که بتونم اون احساس عذاب وجدان الکی رو کم کنم ، خب خانوادم به شدت اون احساسه رو بهم میدادن ، از همه طرف همه بهم میگفتن چرا؟ چی شده،؟
فکر میکردن به خاطر دوست پسر این تصمیمو گرفتم
یا منو جادو و جمبل کردن خبر ندارم خودم
هزارتا چیز میز بهم میگفتن
ولی خب یه مدت که گشتم توی عقل کل فهمیدم بابا منم آدمم ، منم میتونم مخالف نظر خانوادم زندگیم رو بچینم ، من میتونم اونجور که خودم دلم میخواد زندگیم رو بچینم ، بقیه اونوری رفتن چرا منم باید از همونور برم
راه حل فقط این بود که روی باورهای اشتباهم کار کردم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
تغییرات واقعی. اون وابستگی که به نظر پدر و مادرم داشتم الان میتونم به جرات بگم 80 درصدش از بین رفته ، مسیر زندگیم رو اونطور که دوست داشتم انتخاب کردم ، شغلم رو اون کاری انتخاب کردم که خودم دوست داشتم ، رابطه م که فوقالعاده بود به پارتنرم رو به خانوادم معرفی کردم و باز با اینکه مخالف بودن باز ادامه ش دادم ، جون با دلیل و منطق دیدم اونها باز دارن توی مسیری میرن که من نمیخوام ، منم مجبور نیستم اون طوری باشم که اونا میخوان
من زندانی پدر و مادرم مخصوصا بودم ، الان واقعا نیستم ، زندانی باورهایی که دارن نیستم.
قبلن باید طبق طرز فکر اونها عمل میکردم ، خودم واسه خودم فکر نمیکردم ، اونا باید بهم میگفتن که چیکار باید بکنم یا نکنم ، بعد ها فهمیدم این قضیه به خاطر شیوه ی تربیتی اونها بوده ولی از یه جایی به بعد سعی کردم و دارم میکنم جلوشو بگیرم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و اقا ابراهیم و دیگر دستان خدا سپاس گذارم بابت این پروژه که منو مجاب میکنه فکر کنم کی هستم کی بودم و کجا میرم.
ممنونم از زرا خانم هرکجا هستن سلامت و موفق باشن نمیدونم چرا با شنیدن صداشون و داستان های توحیدی ناخدااگاه بغض کل وجودم رو میگرفت از این همه مهربانی خدا.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
داستان منم مثل تمام بچه ها متفاوت هستش.
من سال 98 یه شکست بزرگی داشتم رو رابطم که دقیقا دسته له شده در این 4 دسته ادم بودم و الان میفهمم چرا باید زودتر تموم میشد /رابطه ای دارم بسییییار بسیااار ارام و ازاد و سرشار از احترام.
بعد اون اتفاق دنبال مسیر بودم همش درخواست داشتم از خدا برای ارامش روحم کمک میخواستم و …..
هدایت شدم به چیزی به اسم قانون جذب!!!!
توی دانشگاه شنیده بودم اما من فکر میکردم این برای جذب روابطه و هیچ وقت نرفتم سمتش ):
خلاصه بگم با چندتا استا اشنا شدم و دوره هاشون رو تهیه کردم و ازون داستانا با همین داستان های توحیدی که هممون داریم با حدودی شرک خارج شدم.
اما در اون دوره ها چیزی به اسم باور یا تکامل وجود نداشت
فقط میگفتن برو میشه/ریسک کن و این داستانا/شاید در اون تایم بالای 300 تا کتاب موفقیت خوندم اما کل نتیجه ملموس شده بود راحت وام گرفتن نه پول ساختن شده بود دفتر زدن و کارمند داشتن نه ثروت ساختن و به گسترش جهان کمک کردن.
هروز میفهمیدم از خودم سوال میکردم چرا نتیجه نمیاد(دقیقا اون حدود اخرین باری که قبل چکش بخوره توسرم تغییر دادم داستانش رو تو بخش جلسه اول گفتم براتون استاد)چرا نتیجه نمیاد چرا قرض بدهی داره بیشتر میشه ؟؟
دفتری داشتم با موقعیت مکانی و اجتماعی عالی اما درامد صفر با بدهی بالا /باور زیر صفر کلوین تا اینکه یک روزی توی کانالی عضو کردن منو یه اقایی داشت جلوی خونه ای در امریکا با یک ماشین سوپر اسپرت قرمز از رویا و باور صحبت میکرد.توی همون کانال یه فایل تیکه ای بود به نام روانشناسی ثروت 1 که من جذب اون صداقت و کلام شدم و (متوجه شدم در اون دوران شکست عاطفی من دوره ای رایگان از یه سایتی به نام عزت نفس با این صدا شنیدم) .
ثروت 1 رو به صورت نادرست خریدم و شروع کردم به گوش دادن به این دوره اونجا بود که با اصل باور اشنا شدم و فهمیدم کلید گمشده نتایج من چیه و متمرکز نشستم روی دوره بدون هیچ کتاب و دوره ای دگ.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام عملی جمع کردن دفتر کارم بود با دید این که مردم چیمیگن و خانوادم چیمیگن و خانواده همسرم چی میگه (همسرم زیاد نگران نبودم چون همیشه از تصمیمام حمایت میکنه)با تمام این حرفا در یک روز تصمیم گرفتم در یک روز که فردا تصمیم بود کلا جمع کردم.گفته شد و انجام دادم.سازنده و معمار دفتر میخواد چیکار /استاد عباس منش کلا 3 تا نیرو و همکار دارن دفتری هم ندارن از نیروها اقیانوس ها فاصله دارن من دفتر میخوام چیکار ؟هروز چک کن کی اومد کی رفت کی زنگ زد دستمال داریم نداریم اجاره بده حقوق بده هروز بیا اونجا بشین تا عصر شاید یک نفر بیاد به تو کار بده و هزاران شرک دگ.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اهرم رنج و لذت عالی بود/تمرکزی کار کردن روی باور های ثروت ساز عالی بود مخصوصا باور ثروت و معنویت.اولین تکان اساسی مالی زندگیم با تغییر این باور بود.
باور به این که برای ساخت و ساز سرمایه بسیار زیادی لازم هست رو به لازم نیست تغییر دادم و اولین قرارداد مشارکت درساخت رو در سال 401 با موجودی کمتر از پول پرینت همون قرارداد مشارکت ببندم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالش توی مسیر همون ساخت اپارتمان زیاد داشتم که خدا همشو با هدایت حل کرد اما یکیش این بود روی بتن ریزی سقف سوم بتن کل پروژه رو خریده بودم اما دگ حتی پول پمپ بتن رو نداشتم که با توحید و تکرار گوش دادن فایل ها و ساختن باورهای جدید مخصوووصا باور ثروت و معنویت و خواندن شبانه روزی کامنت های عقل کل درباره همین باور یه جوری تامین مالی شدم که زندگی شخصیمم تغییر کرد .
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
نتیجه تا دلتون بخواد دارم
از رابطه داغون و جهنمی به رابطه بینظیر بهشتی چه دوستان چه خانواده گی چه عاطفی.
از لحاظ مالی هم که توی چکاب فرکانسی سال اول 12 قدم من ارزوی داشتن یک ماشین مدل پایین ایرانی رو نوشتم که خجالت میکشم کسی اون چکاب فرکانسی منو بخونه تا الان که شروع سال سوم 12قدم هستم یکی از بروز ترین و فول ترین ماشین چینی های بازار رو دارم/موتور دارم/یک پروژه 6 طبقه 9 واحد /کلی پروژه تجاری دگ و مسکونی دگ که تعدادی پیمانکاری هستند/و………
عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقتی که در شغل و کسب کارم دارم و گسترشی که در جهان اطرفم ایجاد میکنم بسیار لذت بخش است.
مسیر طولانی و داستان ها بسیار هستند.
خداروشکر که شما رو توی مسیرم دارم.
هرروز یک قدم کوچک اما پیوسته انجام میدم. و این راه رستگاری منه
شکر وجودتون استاد
همیشه دوست داشتم شاگرد اول کلاستون باشم
تازه فهمیدم این یک بیماریه ب اسم کمالگرایی که بیشتر باعث میشد دورتر بشم و اصلا متوجه نبودم
من با هربار بهتر شدنم نسبت به قبل خودم و ادامه دادن این روند و تعهدم به این نظم در شناخت و بهبود خودم ..شاگرد اول کلاستونم
من تا سال 99 دقیقا قبل از آشنایی با سایت شما{1400}
اتفاقها و ناخواسته های زیادی تجربه میکردم
افرادی توی مسیرم میومدن که سو استفاده های مالی و احساسی میکردن
یک وسیله ای که با کلی زحمت تهیه میکردم سرقت میکردن
کارهام باسختی پیش میرفت
بحث زیاد میکردم
خب اکثر اوقات احساس خوبی نداشتم چون تمرکزم روی ناخواسته هام بود
یادمه چندماهی بود که دایم دنبال یه راهکاری میگشتم برای تغییر زندگیم و اتفاقی یکی از دوستانم یکی از دوره های اساتید انگیزشی رو بهم معرفی کرد اولین جلسه رو خریداری کردم یه جورایی خوب بود اما احساس میکردم با منطقم جور در نمیاد و دیگه ادامه ندادم
یه روز کاملا سردرگم و گرفته رفتم سراغ لب تابم و یسری صحبتها و فایلهای انگیزشی از قبل داشتم یکی یکی گوش کردم تا اینکه رسیدم به فایلی از شما فکرکنم همونی بود که شعر پروین اعتصامی رو میخونید فقط میدونم زیرش اسم شما بود و همون لحظه توی گوگل اسم استاد رو سرچ کردم و ازونجا شروع شد
با فایلهای رایگان و چند هفته بعد اولین قدم از 12 قدم رو تهیه کردم چون فقط توان خرید این دوره رو داشتم اونم قدم اول
اولین درسی که یادمه ازشما گرفتم این بود که قرض نگیرم پول بسازم و نقد خرید کنم
و اولین قدمم با درامد خودم خرید قدم اول بود
بعد اولین تعهدم رو نوشتم و قول دادم که تا 12 ماه بعد درامدم 3 برابر بشه و در طی کمتر از 7ماه درامدم 6برابر شد
در طی این مدت هرشب با شکرگزاری میخوابیدم صبح با صحبتهای شما روزم رو شروع میکردم و با سپاسگزاری در دفترم
یا سرکلاس در حال اموزش بودم یا در حال گوش دادن به فایلهای شما در کل 24 ساعت . در حال اشپزی درحال تمرین
در هرحال داشتم روی ذهنم کار میکردم و برای شروع با اینکار نمیزاشتم ذهنم بره سراغ افکار منفی همیشه و با تکرار شنیدن باورهای درست و انجام تمرینها هرروز نتایج رو میدیدم نشانه ها هرچند کوچک رو میدیدم و سپاسگزاری میکردم
خیلی از افراد رو دور شدم تقریبا تنها بودم و فقط شاگردام رو میدیدم
عاشق تمرین ستاره قطبی بودم به ذوق انجام این تمرین ساعت 4.30 صبح بیدار میشدم
صادقانه بگم الان کمتر شده ذوقم براش و فقط صبحا سپاسگزاری میکنم اونم گاهی یادم میره
البته توی دفتر شکرگزاری کمترشده اما دایم ب زبان میارم و سعی میکنم به نکات مثبت توجه کنم اما متوجه تاثیر نوشتن شدم و میبینم که چقدر زمانی که صبح و شب هرروز مینوشتم نتایج عالی گرفتم اما وقتی رها کردم نتایج هم کم و کمتر شد
جالبه که نمیفهمی داره چ بلایی سرت میاد تا وقتی دوباره زمین گیر بشی و برگردی تو مسیر
دقیقا مثل رشد و پیشرفتت که متوجهش نیستی و فکر میکنی از قبل تو این شرایط بودی و فراموش میکنی از کجا به این نقطه رسیدی
چی میشه که وقتی توی مسیری و داری نتایج خوب میگیری و استادت بهت میگه مراقب باش این اشتباه رو نکنی که خیلیها دچارش شدن اما باز تو دچارش میشی؟ انگار آدم زود سیر میشه چون ظرفش هنوز کوچیکه
وقتی معده کوچیکه از یه حدی بیشتر نمیتونی بخوری حالا هزارجور غذای رنگارنگ هم که بزارن جلوت
من ظرفم کوچیک بود و زود سیرشدم شل کردم بیخیال شدم
ادامه میدادم هرروز اما فقط گوش میکردم و تمرینی انجام نمیدادم
همین دوروزی که باز دارم کار میکنم نتایج داره میاد اونم به راحتی
دوره شیوه حل مسایل رو اوایل سال 1402 تهیه کردم و یکبار کامل گوش دادم و تمرینهاش رو انجام دادم اما فکرکردم کافیه
درحالی که همه زندگیم رو فروختم و اومدم تهران برای تغییر ورشد
و دوره حل مسایل رو خریدم
در تهران به مسایلی برخوردم که اگر با کمک این دوره حلشون کرده بودم شاید الان حتی ایران نبودم
چه برسه به ابنکه مهاجرت کنم به بجنورد
من راه حل توی دستم بود اما فکر میکردم دیگه رسیده ام و همین باعث شد که آفت بزنم
تا وقتی فکر میکنی نارسی تلاش میکنی برای رسیده شدن اما وقتی فکر کنی رسیده ای . آفت میزنی
وقتی اومدم تهران و بعد چندماه مربی گریم گرفت و پررونق شد فکر کردم همه چی تمومه و سرم شلوغ بود و خسته میشدم و کمتر وقت میزاشتم
اینو الان میبینمو میفهمم که اونموقه فکر کردم همه چی تمومه . درحالی که اون تایم فکر میکردم همه چی درسته حتی مسایل رو حل نمیکردم و فرار میکردم میگفتم حتما خیری در این اتفاقه پس اگه اینجا نشد یک جای دیگه و دوباره از نو
بذرمو هی جابجا کردم نذاشتم به ثمر برسه فقط چون بلد نبودم مساله حل کنم
و مساله حل نکردم فقط چون فکر میکردم همه چی درست سرجاشه پس کافیه
اما در ماههای اول همه چی عالی بود چون من عالی عمل کردم
درامد 6برابری
دیگه از افراد سودجو خبری نبود خداروشکر الانم خبری نیس
روابطم بهترشده بود اول از همه با خدای خودم و دوم با خودم و سوم با دیگران
متعهد بودم سفت و سخت
اما هنوز زنده ام و خداوند فرصتی داده تا جبران کنم ظلمی که ب خودم کردم
خودم رو میبخشم و درس گذشته رو بر میدارم و میزارم تو کوله بارم و دوباره حرکت میکنم
اما هرروز خداوند رو شکر میکنم هزاران بار وقتی صبح بیدار میشم و منظره رویایی روبروی خونه رو میبینم
وقتی میام کنار رودخونه روبروی خونم و سکوت میکنم وقتی چشمام میفته به رشته کوههای روبروی خونه
عاشقشم و روزی آرزوم بود زندگی در این لو کیشن و الان دارمش
شکر و شکر و شکر
شاید هنوز به دستاوردهای بزرگ نرسیدم اما دستاوردهای کوچک زیادی دارم شکر و شکر و شکر
دوستون دارم استاد
سلام استاد مهربونم
امروز من دومین جلسه ی پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر رو گوش کردم و تمام سعی ام رو کردم ازش درس بگیرم مخصوصا قسمتهایی که دوستان عزیزم تجربیات زیباشون رو بازگو میکردن.
به یه نکته ای رسیدم ، این که تجربیات دوستان از تمام کتاب های موفقیت پُر بار تر و تاثیرگذار تر .
چیزایی که تجربه کردن رو وقتی می شنوم اشک شوق تو چشمام جمع میشه و میگم خدای من هزاران هزار بار شکرت بخاطر وجود قوانین و خدایا شکرت که راه استفاده از این قوانین رو بهمون داری یاد میدی از طریق استاد عباس منش.
استاد شما یکی از بزرگترین دستای خداوندی .
خدارو شاکرم که با شما آشنا شدم
به نام خداوند رزاق
سلام با استاد عزیز و مریم جان و سلام به همه دوستان….
قبل از اینکه کامنت بنویسم اینو از خداوند درخواست کردم که خدایا من نمیدانم چه بنویسم تو منو کمک کن تو منو هدایت کن تو منو به مسیر صحیح ببر و کلاً با خدا به زبون خودم حرف ….
وقتی که تسلیم خداوند میشی و میگی من نمیدانم و میدانی تو منو هدایت کن و روی شونههای خداوند میشینی اون وقتی که خداوند بهت میگه که چیکار باید بکنی شاید از طریق یک نفر شاید از طریق یه پیام شاید از طریق یک ایده فقط باید شاخکها را تیز کنیم تو الهامات رو دریابی م.
همه ی اینها لاصه میشود توی احساس خوب اتفاقهای خوب. رزای عزیز وقتی که احساس خودش را خوب نگهداشت اون موقع به مسیر جدید هدایت شد همه اینها از احساس خوب با وجود آمد.
و شکرگزاری بزرگترین فرکانس به خداوند است وقتی شکرگزاری کنیم یعنی خواستههامون همون موقع مورد اجابت قرار میگیره……
خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی ازتون ممنونم برای این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 116
استاد چقدر فوقالعاده بود این فایل ، اشکم در اومد از باور ها و ایمان این دوست عزیز به خداوند که انقدر قشنگ خودش رو به خدا سپرد و خدا مسیر رو براش هموار کرد ، عالی بود این حرکت ، این ایمان ، این روند تکامل و خدایی که پاسخ میده به حرکت های بنده هایی که حرکت میکنن و ایمانشون رو نشون میدن ، چقدر تحصین میکنم رزای عزیز رو ، شگفت انگیز و تحصین برانگیز بود ، خدایا شکرت که هدایتم کردی به این فایل تا باور هام تقویت بشه ، تا ایمانم به خدا بیشتر بشه ، تا دوباره به یاد بیارم که فقط کافیه دستمو بزارم تو دست خدا و خدا منو با خودش ببره ، تقلا نکنم ، آروم بگیرم و تسلیم باشم.
خدایا شکرت که تو این مسیر زیبا هستم ، خدایا شکرت که به وسیله استاد عزیزم دارم بیشتر و بیشتر میشناسمت ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای سلامتی که بهم دادی که بزرگترین ثروته ، خدایا شکرت که در مسیر هدایتم و داری هدایتم میکی به آدم های بهتر ، به شرایط و مکان های بهتر ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امنی که دارم ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت برای پدر و مادر خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای این زندگی ، این امکانات ، خدایا شکرت برای نشستن سر سفره ای که همیشه پره ، خدایا شکرت برای تخت نرم و اتاق گرمی که دارم ، خدایا شکرت برای کمد پر از لباسم ، خدایا شکرت برای آدم های خوبی که سر راهم قرار دادی ، خدایا شکرت برای دوستان خوبی که دارم ، خدایا شکرت که هر روز بیشتر یاد میگیرم و هر روز آگاهی های بیشتری درک میکنم ، خدایا شکرت که میرم سر کار چیزی که تا پارسال آرزوم بود ، خدایا شکرت برای گوشی تو دستم که میتونم بیام تو سایت ، خدایا شکرت برای زیبایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای حال خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای فرصت زندگی که بهم دادی ، عاشقتونم استاد مرسی برای این فایل زیبا که حالم رو دگرگون کرد و عاشق خدایی هستم که باعث شد با شما آشنا بشم ، همیشه سلامت و در پناه خدا باشید.
خدایا شکرت.