تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه













بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
وهمه ی دوستای بهشتیم
من گام اول رو تو راهنمایی پروژه نوشتم
اینم قطعا هدایتی بوده ،
بریم سراغ گام دوم پروژه ی تغییر:
1-قبل از تغییر کجا بودم؟!
قبل از دوره احساس لیاقت
اون حدی که بایدخودمو نمیشناختم
یه جور سردرگمی درون ذهنم حس میکردم
جالبه بلد بودم همه رو تحسین کنم جز خودم
بلد بودم باهمه مهربون باشم جز خودم
بلد بودم همه رو ببخشم جز خودم …
من رفاقت با خودم رو بلد نبودم
دوست داشتن با خودم رو بلد نبودم و مقاومت داشتم
من احساس ارزشمندی خودمو به نتایج و
عوامل بیرونی گره زده بودم …
اصلا ویژگی های شخصیتی م به چشمم نمی اومد
تو دوره لیاقت نمیدونین چه حالی داشتم
وقتی برای اولین بار خودمو در آغوش گرفتم
خودمو کم کم داشتم پیدا میکردم
دلم واسه خودم تنگ میشد یه جور خاص ..
ولی خب پایدار نبود و رفت وبرگشت داشتم
مثلا توکامنتهای دوره لیاقت هم نوشته بودم که
شعر گفتن حالمو خوب میکرد ولی..
در همین حد موند ومتوقف شدم ..
2-جرقه کجا زده شد؟ دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند از راه رسید
و استاد جان مومنتوم روتوضیح دادن
بله چراغ های دورسرم روشن شدن که
من میدونم چی حالمو خوب میکنه اما چرا ادامه نمیدم ؟! مقاومت های ذهنم از کجا میاد ؟! ترس و بهونه های الکی تو ذهنم دارم ؟ترس از شکست دارم …
جلسه ی ششم دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند غوغا به پا کرد تو ذهنم ،
فهمیدم هماهنگی ذهن و روحم رو باید بیشتر کنم
نشستم روراست با خودم نوشتم
من وقتی دارم هایکو مینویسم
انگار روحم به پرواز میاد متوجه زمان نمیشم
و عجیب حالم خوبه
ولی چرا اقدام عملی نمیکنم ؟!
مقاومتم و بهونه هام ومانع هام چیه ؟!
بلههههه ذهن خوشگلم میاد وسط که
این هایکو نوشتن مگه نتیجه است؟!
چرا این میاد تو ذهنم
چون ذهن من شرطی شده به نتایج مالی گرفتن
یعنی احساس خوبم رو نتیجه نمیدیدم…
پیدا کردن همین نکته ی باارزش باعث شد
بشینم اهرم رنج ولذت درست کنم
و 21متعهدانه صبح وشب نگاه کنم ..
تو این شرایط یه شب توخواب دیدم
آقای زرگوشی بهم میگه پاسخ سوالت برو از سعیده بپرس
تو صفحه هشتم دفتر آل عمران ش، نوشته!!
همین قدر قشنگگگ خدا هدایت کرد، جالب بود که
این خواب هدایتی با این نشونه ی واضح
دقیقا تو روزهایی بود که سعیده جان داشت تو دفترش
سوره ی آل عمران جان می نوشت اما تمرکزی و
با تفسیر آیات رو مینوشت…
پیام دادم بهش و ماجرا روگفتم و ازش خواستم
اگه ممکنه بببینه
صفحه هشتم دفتر چی نوشته ؟!
گفت تو راهم دارم میرم گرگان
برسم حتما میفرستم ؟!
شروع صفحه هشتم دفتر این بود
وعده های خدا حق هست ….
اشکم دراومد خدایا من یادم رفته
روی وعده هات حساب کنم ..
رفتم سراغ قدم دهم وجلسه های پراز نورش
که شما استاد جانم , با تاکید بیان میکنید که
میلیاردها بار به ذهن تون میگفتید
خدا وعده داده
خدا وعده داده
خدا وعده داده ..
نمیدونین چه حسی داشتم از گوش دادن به قدم دهم جلسه سوم که هماهنگ ترین و مکمل ترین جلسه با
دوره ی احساس لیاقت هست ..
تا اینکه جلسات هفتم وهشتم ونهم
دوره ی هم جهت با جریان خداوند از راه رسید
و من چقدر نیاز داشتم که بفهمم فراوانی چیه ؟!
منی که فهمیده بودم احساس لیاقتمو به نتایج مالی گره زدم و پاشنه آشیل من همینه
حالا خدا شاهکار کرد و
تو سه تا جلسه ی کیمیاگر ، شما آگاهی باور فراوانی رو به قلب ما نشوندین …
باز هم کارم نوشتن افکارم بود تمرکز آگاهانه روی اینکه خدا چه وعده هایی داده
خدا پای تموم وعده هاش وایساده
منه فاطمه باید پای این خدا وایسم
در راستای این تعهدها ، جلسات
قرآنی و توحیدی شکر گزاری از راه رسید
قلبم گفت
شروع کنم به دیدن سریال های بهشتی
و این بار با سپاسگزاری قلبی تماشا کنم
نه فقط برای تمرکز به زیبایی ها
یا تحسین کردن
بلکه با باورقشنگ سپاسگزاری تماشا کنم و
کامنت بنویسم …
کاملا متوجه تغییرات درونم میشدم
سکوت قلبی درونم حس میکردم
چون تو هرقسمت هدایت های خدا رو
تو زندگی شما به چشم میدیدم …
3- اولین اقدام کوچک وعملی :
تا اینکه در سریال زندگی دربهشت رسیدیم به قسمتی که شما با جیکاپ حرف میزدین در راستای شروع کردن کانال یوتیوبش …
انگار با خود من بودین
تلنگرهایی که من نیاز داشتم بشنوم
مقاومتهای ذهنم داشت کم میشد
اولین اقدام 19شهریور ماه انجام دادم
کانال یوتیوب هایکوهامو زدم …
بماند که همچنان دلهره هم داشتم نجوا داشتم ترس داشتم
ولی همین قدم برداشتن چه درهایی از عزت نفس برام بازکرد و چقدر حالمو بهتر کرد
چقدر ترس های الکی داشتم تو سرم که مثل غبار
پاک شدن از ذهنم خداروشکر
4-فرایند تکامل:
طبق قانون تکامل این روزها،
من نمیرم تو یوتیوب بچرخم وببینم
بقیه کانالها چه جوری هستن؟
چند تا عضو دارن ؟
چند تا کلیپ میذارن؟ ….
من نوشتم روی کاغذ و روی میز کارم گذاشتم
که جلو چشمم باشه ،
تعهد وتمرکزم به کانال خودم باشه و
تو کانال های مشابه سَرَک نکشم
چون وارد فاز مقایسه میشم …
مقایسه هم که نتیجه اش معلومه چی میشه!!!
من باید سمت خودمو خوب انجام بدم خیلی خوب
و قدم بردارم ،اما رها باشم چون
بقیه اش مربوط به من نیست که …
همون خدایی که وعده داده
خودش از راه میرسه و کمک میکنه ..
من باید روی باورهای توحیدی م کار کنم
و پای خدا وایسم …
5-چالش وغلبه :
یادمه توهمون روزهای اول
نجواها اومد تو سرم که خب چی شد ؟!
کو نتیجه ؟! چی شد مثلا موفق شدی الان !
انقدر این نجوا زیاد شد که
اومدم سراغ سایت و دیدم روی بنر روزشمار
توحید عملی 9 ، اومده ..
گوش دادم اما قلبم میگفت به سمیه جان زمانی پیام بدم و بگم بره کانال ببینه ، قطعا بیشتراز من اینجارومیشناسه
و پیام دادم و جالب بود گفت دارم توحید عملی 9گوش میدم و دوتا پیشنهاد عالی بهم داد که در لحظه انجام دادم و پذیرفتم ،اصلا کارخدا بود که مومنتوم منفی نجواهام این شکلی متوقف بشه ..
معجزه بود معجزه ..
در ادامه به دوستان بهشتی اعلام کردم
خب بازخوردشون خیلی حالمو بهتر کرد
که ادامه بدم ..
شور واشتیاق وانگیره ی درونی م بیشتر شد
تعهد بیشتری بدم که باید بهتر روی نوشته ها کار کنم …
صحبت هایی که با سعیده جان شهریاری عزیزم کردم
و خدا میدونه که چه نوری به قلبم نشست …
(مستک وار عااااااااشقتم من امن ترین رفیق بهشتیم)
حتی تو کامنتها دوستان بارها برام شعر نوشتن
این خودش نشونه ای واضح بود
که در مسبر درستی هستم خداروشکر
6-نتیجه ی ملموس:
مهمترینش اقدام عملی برداشتن درمسیر دوست داشتنم
و بعد وارد ترس هام شدن
(مثل ترس از شکست
ترس از قضاوت
ترس از بازخورددیگران …)
خودش عزت نفس بیشتری بهم داره میده ..
فارغ از نتیجه ی این کار ، مهم وارد ترس هام شدن
واقدام عملی برداشتنمه …
همین که این روزها
ذهنم دیگه سراغ مقایسه کردن نمیره
ذهنم بیکار نیست که نجواها سراغش بیان …
همین که تمرکزم به احساس خوب خودمه
و دارم تکاملی با رهایی مطلق سمت خودمو انجام میدم خودش برام حفظ مومنتوم مثبته ..
آخه چه نتیجه ای بهتر از احساس خوب
چی قشنگتر از تمرکز بهتر افکارم …
این قانون هست که
احساس خوب =اتفاق های خوب
احساس خوب داشتن سمت منه که دارم انجام میدم و مطمئن هستم واعتماد دارم که خدا از اتفاق های خوب و
پلن های توحیدی رونمایی میکنه …
مثل روزهایی که تو چکاب فرکانسی نوشتم
یه دوست صمیمی ندارم
اما در پایان دوره ی احساس لیاقت
خدا شاهکار کرد و ارزشمندترین انسانهارو وارد زندگیم کرد
من کجا میتونستم همچین بهشتی پیدا کنم ؟!
همون خدایی که پای وعده هاش وایساده
و من باید با باورهای درست پای بندگی کردن وایسم .
به امید تغییرها وبهبودهای مستمر ودائمی
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه ی مقدس تغییر
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به خانم سلیمی عزیزم
عااااااااشقتونم رفیق بهشتیم
بی نهایت سپاسگزارم از مهر ولطف تون
نمیدونم تو چه فرکانسی این کامنت رو برام نوشتین اما من باتموم قلبم تو دل پرادایس کوچک شما
در دل طالقان جان دریافت کردم …
نمیدونین چه لذتی داشت برام
بعداز 75روز تعهد وکامنت نوشتن در سریال زندگی دربهشت بالاخره
پای من به پرادایس کوچک شما باز شد
و من از نزدیک تونستم دقیقا در روز تولدم
روی ماه شمارو ببینم و قلب مهربون
و سخاوتمند شما رو ببوسم ..
خدا شاهکار کرد
و چنین اتفاقی دراین روز رقم خورد
خداروشکر برای نعمت حضور ارزشمندتون توزندگیم
خداروشکر برای اینکه درکنار خانواده م ،
در یک جمع دوستانه وصمیمی
دست در دست خدا ،
درکنار شما و سعیده جان رضایی ،
شمع تولدم رو فوت کردم ..
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون
خداروشکر برای اشک های از سر ذوق مون
خداروشکر برای تموم حرفهای خوب مون
خداروشکر برای تموم تحسین های ناب مون
خداروشکر برای تماشای زیبایی های
خونه ی بهشتی تون
خداروشکر برای نعمت و برکت و فراوانی های زندگیتون
خداروشکر برای تماس تصویری دختران نازنین تون
خداروشکر برای تماس با سعیده جان شهریاری
خداروشکر برای مهربونی ها آقای زمانی عزیزم که چقدر دوست داشتنی ومحترم هستن
و بی نهایت کیف کردم ..
چه ساعتهای پر از عشقی رو تحربه کردیم
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
چی از این قشنگتر …
چی از این بهتر آخههههه…
بی نهایت سپاسگزارم از این اقدام عملی برای تغییر کردنم و کم کردن مقاومت هام که با جزییات توگام بعدی می نویسم…
به رسم ادب برای شما پاسخ نوشتم
و از تموم دوستان ارزشمندم سپاسگزاری میکنم
بابت تموم مهربونی وتبریک هاشون
(مخصوصا سعیده جان رضایی که با عشق فراوون مارو همراهی کرد و بااحساس خوب
بادخترهای قشنگش همراه با من ورسول جان اومد بی نهایت سپاسگزارم)
از خدا میخوام که سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام آرزو جان عزیز ونازنینم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
خداروشکر بی نهایت شکر
برای حال واحساس قشنگت
من خیلی خوشبختم که در کنار شما دوستان زیبا بین و زیبا اندیشم دارم این مسیر توحیدی رو ادامه میدم
خداروشکر میکنم برای نعمت و برکت حضورارزشمندتون تو زندگیم
که رزق خداوند هستین برام
خط به خط جمله هات نورشد به قلبم
که مطمئن باشم
احساس هایکوها داره منتقل میشه …
خبرت هست چی نوشتی ؟!
هر هایکوی شما پاسخ خداوند به منه ،
به خدااااا همینه !!
همش میگم خدایا چطور؟
همزمانی ها کار خودشه …
خود خود خدا مدیر هایکوهاته…
دیگه نشونه از این واضح تر
خدا نمی تونست برام بفرسته!!
طبیعیه اشکام سرازیر بشه
با خوندن خط به خط کامنتت
چون این روزها دارم یاد میگیرم
صفر تا صد زندگیمو بسپارم به خدا
من فقط باید احساسم خوب باشه
و سمت خودمو که تعهد وعمل کردن به قانون
هست درست انجام بدم …
این مرحله ، تمرین عملی برای منه
که باید تو زندگیم یادبگیرم به خدا اعتماد کنم …
پای خدا وایسم و باورتوحیدی محکم تری بسازم …
بوس به قلب مهربونت
که نشونه های خدارو به قلبم رسوندی عزیزدلم ..
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلااااااااام عشششششق دلم
عااااااااشقتم رفیق قشنگ زندگیم
بی نهایت سپاسگزارم از تموم مهربونی هات
خداروشکر بی نهایت شکر برای نعمت زندگی کردن در کنارشماکه تاهمیشه بابت این نعمت قدردان خداوندم .
با تموم قلبم دووووست دارم…
یه وقتایی حال دل آدمو بعضی از آهنگ ها
بهتر میتونن بیان کنن مثل همین آهنگ:
برای من هنوز شکل روز اولتی
هنوز تازگیتو داری واسم
هنوزم به چشمات که زل میزنم
به هیچی جز نگات نیست حواسم
هنوزم به فکر تو شبا میره خوابم
هنوز حرف تو که میشه من یه بی اراده ام
که واسه دیدنت حاضرم تموم شهرو
بیام پیاده زیر پام بذارم
من تموم زندگیمو دنبال یکی شبیه تو بودم
بعد پیدا کردنت تموم شعرامو برا تو خوندم
تو تموم زندگیمی دیگه عشق آخریمی آره
هیشکی وقتی هستی جز تو واسه من اهمیت نداره
فکرشم نکن خسته شم ازت فکرشم نکن دست بکشم ازت
فکرشم نکن تورو نبینمت یه روز
من به عشق دیدنت نفس میکشم فقط
برای من هنوز قشنگه دیدنت
قشنگی مثل روز اولی که دیدمت
همیشه تو دلم ادامه میدمت …
همیشه تو دلم ادامه میدمت …
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به مرجان بانوی عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفتون نازنینم
شما از تصویر پروفایل قشنگ تون
مهربونی میباره چه برسه به حضورتون که سرتاسر عشق هستید عزیزدلم
بی نهایت دوستتون دارم
قلب مهربون تون رو می بوسم
خداروشکر برای حضور پربرکت و
ارزشمندتون تو زندگیم رفیق بهشتیم.
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون
خداروشکر برای حال واحساس خوبتون
من از تک تک شما دوستان نازنین و بهشتیم با کامنتنای پربرکت تون
همواره عشق و آگاهی یاد میگیرم
قطعا نوشتن کامنتها هم از هدایتهای خود خداست
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره