تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 18


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماتیا گفته:
    مدت عضویت: 231 روز

    به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردن ماست !!

    تاریخ 26 اذرماه 1404

    ساعت 10 صبح

    تصمیم گرفتم تمرین ستاره ی قطبیم رو توی سایت موندگار کنم امروز…

    از وقتی با تمرین ستاره ی قطبی اشنا شدم فک کردم که باید هر روز پاشم خواسته هامو لیست کنم و شب هرکدوم انجام شده رو بابتش سپاسگزاری کنم به علاوه اتفاقات خوب دیگه ای که در طول روز افتاده هم به یاد بیارم و سپاسگزاری کنم..

    اما من با اون تیکه که هر روز صبح یک سری خواسته بنویسم مشکل داشتم اصلا گاهی یک معضل میشد برام که حالا از کجا یک خواسته بیارم با شرایطی ک استاد گفته معمولی باشه کوچیک باشه و… ولی اون بخشی ک هر شب باید اتفاقات خوب روز رو مینوشتیم رو خیلی دوست داشتم وبا حال خوب انجامش میدادم …

    حتی گاهی شبها نصفش میموند ادامه شو صبح مینوشتم …ولی همیشه با خودم میگفتم تو تمرینت رو کامل انجام نمیدی… وازون احساس سرزنش خودم بدم میومد!!

    خیلی فکر کردم که خدایا درک من رو ازین تمرین درست کن من میدونم که من اشتباهی فهمیدم فقط بهم بگو که اصل و اساس این تمرین چیه …

    مدتی هس احساس میکنم خدا بهم میگه تمرین ستاره ی قطبی رو اینطوری باید انجام بدی:هر وقت اتفاقی افتاد که احساس خوبی بهش داشتی همون لحظه یا اگر نشد اخر شب بنویسش وبابتش سپاسگزاری کن تمرین ستاره ی قطبی در واقع میخواد مسیر تو رو با احساس خوب تو اسان کنه :)

    ووقتی تو توجه میکنی به احساس خوب باز هم احساسات خوبتری رو جذب میکنی ..

    حالا برای اون بخشی که استاد میگه خواسته هامونو هر روز بنویسیم اجباری نیس اگر روزی خواسته ای داشتی بنویس اگر نبود هم قرار نیس خودت رو مجبور کنی !!

    واای چقدر اینطوری حالم بهتره با این نگاه چقدر اروم ترم خداروشکر…

    با این دیدگاه تصمیم گرفتم همین الان ستاره ی قطبی بنویسم

    وکل اتفاقات قشنگی که از کله ی صبح تا الان افتاده رو اینجا بنویسم و سپاسگزاری کنم…

    اعتراف : از وقتی فهمیدم هر لحظه که بخوام میتونم تمرین ستاره ی قطبی بنویسم و فقط محدود به صبح زود و اخر شب نیست حس میکنم به یک دریای عظیم نعمت وبرکت دسترسی پیدا کردم که هرچقدر بردارم بازم هست…

    امروز صبح بعد از چندوقت موفق شدم ساعت 6 از خواب بیدار بشم ومثل قبلنا توتنهایی خودم قبل اینکه بقیه بیدار بشن چایی درست کنم صبونه اماده کنم و از گفتگو باخدا لذت ببرم چه احساس خوبی بهم دست داد خدارو صدهزارمرتبه شکر

    وقتی از خونه اومدم بیرون خدا بهم گفت از مسیر پیاده روی برو گفتم بارونه کفشامو دیشب شستم دوباره کثیف میشه خیس میشم و این حرفها دیدم حریف نمیشم مسیرم رو کج کردم و رفتم باخودم گفتم الان مهمه..من الان دوست دارم پیاده روی کنم وباخدا حرف بزنم

    مدتی هست درگیر این اگاهی شدم که: باید برسی به نقطه ای که خدارو فقط برای خودش بخوای نه نعمت هاش!!خداروبرای خودش دوست داشته باش نه برای اینکه بهت نعمت داده!!!

    به خدا گفتم خدایا کمکم کن تو رو برای خودت بخوام!!

    امروز وقتی داشتم پیاده روی میکردم احساس کردم حرفهام برای خود خداست کلی ازش تشکر کردم برای بارون، برای احساس خوبی که الان دارم، برای درختهای قشنگ، برای خلوتی کوچه سر صبح، برای همه چیزززز ازش تشکر کردم ویه لحظه وسط صحبت هام دیدم احساسم با دفعات قبلی فرق میکنه بعد هر جمله سپاسگزاری مثل دفعات قبل بلافاصله توی ذهنم مرور نمیشه که خب من که دارم سپاسگزاری میکنم الان خدا اون نعمت رو بهم میده یا دارم مسیر رو برای دریافت فلان نعمت باز میکنم و این حرفهاااا …

    دیدم نهههه!!!! من واقعا بدون چشم داشت دارم از خدا تشکر میکنم فقط برای خودش برای وجود خودش و چقدر این پیاده روی و این سپاسگزاری خالصانه بهم چسبید ؛)

    وقتی سوار اتوبوس بودم فایل نشانه ی هر روزم رو باز کردم

    فایل هدیه:نحوه ی برخورد با الگوهای تکرار شونده ی دیگران

    به یاد اوردم که چند وقت پیش این فایل نشونه م بود واونجا متوجه شدم که تابه حال اصلا گوشش ندادم وبرام جدیده خیلی خوشحال شدم دانلودش کردم ولی نمیدونم چیشد نتونستم بهش گوش بدم موندددد تا امروز !! امروز دوباره پیداش شد و من سریع فهمیدم یک رزق جدید با این فایل درراهه !!

    حدسم درست بود… سوالی که مدتها درگیرش بودم جواب داده شد و یک احساس بینهایت خوبی رو الان دارم که موفق شدم اون مسئله رو ریشه یابی کنم!! واقعا برای این هدیه ی قشنگ خداسپاسگزارم

    وقتی میخواستم سوار خط بعدی شم دوتا اتوبوس منتظر بود توی جایگاه … دیدم دومی مدل بالاتره و صندلی های راحت تری داره رفتم در زدم راننده گفت اتوبوس جلویی اول میره با خنده گفتم من میخوام با اتوبوس شما بیام وقتی دیدم تعجب کرده گفتم اخه این صندلیاش راحت تره!!راننده خندید و در رو برام باز کرد چقدر من تغییر کردم… کو اون ترس از حرف مردم؟؟؟

    خدایا شکرت برای این شجاعت جدید :) خدایا شکرت برای راننده با معرفت وقتی نشستم چون ده دقیقه منتظر بودیم راننده یهو از تو اینه عقبُ نیگاه کردگفت چایی هم داریم باخنده ازش تشکر کردم و تو دلم هزار بار معرفتش رو تحسین کردم نجوای همیشگی که میگفت مرتیکه حتما باقصد این کار رو کرد خیلی خیلی ضعیف تر شده بود الهی صدهزار مرتبه شکر به جاش گفتم ادمها از روح خداساخته شدن مگه میتونن بد باشن؟؟اون تعارف چای فقط عشق خالص خداوند بود وتمام!!

    همونجاتو اتوبوس پدرم زنگ زد وگفت تو که یک زنگ نمیزنی به ما گفتم من بهت زنگ بزنم و بگم که امشب زودتر بروخونه اعلام کردن هوا قراره خیلی سرد بشه!

    ( چرا پدرِ من، اتفاقا دوهفته ست همش یادت میکنم و دوست دارم زنگ بزنم همش خدا بهم میگه حواست به مامان و بابا باشه اونا دلتنگتن ها… ولی الان اصلا دلم نمیخواد باهاتون صحبت کنم دوست دارم تنها باشم فقط…)

    در جواب بهش گفتم چشم باباجان ممنونم و خداحافظ بعدش بغضم ترکید انگار خدا داشت بهم میگف حواسم بهته ها :)

    منم برای بابام این پیام رو فرسادم:

    @@@@@@@@@@@@

    همین که تو به فکرم هستی همین که منم به فکراین شرایطم و میرم سرکار، اینا مهمه بابا !!! من از زنگ کسی نه دلخور میشم نه دلخوش همینکه تو ومامان به فکرمین دلم خوشه بابا ولی بازم اگرتو ومامان دلخور شدین شرمنده…

    @@@@@@@@@@@@

    منننننننن این پیامو نوشتم و فرسادم؟؟؟!!!!!

    الله اکبر…من چطور انقدر بی پروا وعاشقانه به بابا ابراز علاقه کردم ؟؟من کی به این خواسته م رسیدم که خودم نفهمیدم؟؟؟

    همیشه ارزوداشتم به بابام بگم که چقدر دوستش دارم ولی انگار توی یک خانواده ی مذهبی گفتن این حرفها زشت بود من هیچوقت انقدر جدی واحساساتی با بابا حرف نزدم درحالیکه همیشه ارزوم بود… فقط توی دفترهام میگفتم بابا مامان من دوستون دارم ولی تو روشون نه !!! من امروز به ارزوم رسیدم میدونم اون ور خط بابام قلبش لرزیده چون قلب منم لرزید ازین همه حس ناب…خدایا شکرت چه تجربه ی شیرینی بود ؛)

    چقدر امروز قشنگه خدا ،چقدر وقتی تو رو برای خودت دوست دارم نه نعمت هات، زندگیم قشنگ تره و پر برکت تر!!!

    مدتی هست تو اگاهی های دوره لیاقت گم شدم ینی خود قدیمی مو گم کردم خورد شده و تیکه تیکه!! هر تیکه ش افتاده یجا هنوز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم حس میکنم یه مجسمه رو شکوندم و الان باید دوباره بسازمش حسم شبیه اون پدر داغدار فرزندشه که داره تموم سعیش رو میکنه قوی باشه و دوباره سرپا بایسته من هم دارم تلاااااش میکنم قوی باشم و خودم رو دوباره از نو بسازم …

    هنوز نمیتونم خوشحالی کنم که بعد از یک سال و نیم در مسیر اموزش های استاد حرکت کردن بالاخره جواب داده ومن با این دوره ریشه ای ترین ترمز هام رو پیدا کردم … من قدیمیم ترسیده وازم فرار کرده حس گناه بهش دست داده برای اینکه یک عمر مسیر اشتباهی رفته بود!! ولی من دیگه سرزنشش نکردم بهش عجله ندادم که بدو زود باش خودت رو جمع و جور کن… بهش گفتم حق داری سخته میدونم ودرکت میکنم!!مهم نیس هروقت امادگی شو داشتی دوباره ادامه میدیم …من کنارتم واین زخم رو درمان میکنیم باهمدیگه…

    من کی تونستم انقدر نجواهای ذهنی مو مثبت کنم؟؟کی تونستم انقدر با خودم مهربون باشم؟؟خدایا شکرتتتتت

    اینها نتیجه ست!!! اینها نتیجه ست !!! اینها نتیجه ست !!

    اینو برای خودم میگم که مدام میگه اینهمه دوره خریدی پس کو نتیجه؟؟ اینهمه نوشتی پس کو نتیجه؟؟اینهمه کنترل ذهن کردی پس کو نتیجه ؟؟اینهمه اصرار داشتی پس کو نتیجه ؟؟

    بفرما اینها هم نتیجه…

    استاد گفتید همزمان با دوره لیاقت این پروژه رو هم دنبال کنید اما من نتونستم واقعا…من با دوره ی لیاقت حالا حالا ها کار دارم میخواستم پروژه رو هم دنبال کنم حتی چند گامش رو هم پیش رفتم اما دیگه دیدم تمرکزی ندارم روش و واقعا ذهنم بیشتر ازهر وقت دیگه ای الان نیاز داره به فکر کردن اون هم در خلوت وَ عمییییق …

    ازتون ممنونم هزاران بار … استاد عزیز دراغوش میگیرمتون وقلبم میگه به زودی میبینمتون :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      مصطفی شاه محمدی گفته:
      مدت عضویت: 1432 روز

      سلام دوست عزیز ارزشمندم

      چقدر از خوندن کامنت زیبات احساسم خوب و عالی شد .

      و چقدر در آرمش احساس خوبت رو با نوشتن این کامنت زیبا به منهم انتقال دادی .

      وچقدر دوست داشتم که گفتی خدارو برای وجود خودش دوست داری و این احساس ناب و خالص چقدر عالی و قشنگه و منهم دوستش داشتم و احساس خیلی خوبی ازت گرفتم .

      من بینهایت تحسینت میکنم دوست خوبم و برات بهترینهارو آرزو میکنم و امیدوارم که همیشه در اوج قله رسیدن به خواستهات باشی و از درو دیوار و آسمان و زمین برات آرامش ، لذت ، شادی ، خوشحالی ، احساس خیلی خوب و پول و ثروت و فراوانی و نعمت خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی بباره

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سارا حسن خانی گفته:
      مدت عضویت: 766 روز

      ماتیا جانم فقط میتونم بگم

      دست مریزاد

      حال کردم

      دمت گرم

      کامنتت منو میخکوب کرده بود

      ومثل داستان رمان خوندمش و تجسم سازی کردم

      آفرین دختر بااون دل صافت ️️

      منم مثل شما گاهی از نوشتن ستاره قطبی فرار می کنم

      در اصل اون لذتی ک باید برام داشته باشه رو نداره

      و فقط انگار از روی رفع تکلیف مینویسم

      تازه بیشتر اوقاتم تکراری

      راستش بعد از نوشتن شکرگزاری

      خیلی خوشحالم ک میخوام با خدا برنامه بچینم و روزمو بسازم

      اما وقتی میام بنویسم همش تکرارین

      و انگیزه ای توش نیس

      به خودم میگم امروز ننویس

      ببین اخرشب چجوری رقم میخوره

      انگار ک دنبال یه تنوع باشم

      اما خب چیزی ک از تمرین ستاره قطبی یاد گرفتم اینه ک ؛

      هدف تنظیم فرکانسمونه در جهت مثبت و منطقی کردن برای ذهن ک دیدی خواستم شد.

      به شخصه با سپاسگزاری نوشتن به حس خوب میرسم البته ک حس عمیق خوبم کمتره

      به خودم میگم باید آگاهانه به چیزی بیندیشی ک حالتو زیرورو کنه از خوبی

      همون کافیه برای تنظیم موتورت توی اول صبح

      قدم بعدی ک مهمتره مراقبت از اون تنظیمس

      یعنی عاقا حالتو میزون کردی

      الان مراقبته مهمتره

      واینجاست ک نیاز به تمرین و تکرار آگاهانه داره.

      بیشتر مطالبی ک مینویسم توی ستاره قطبیم همون کارای روتینمه ک حفظشونم

      بنابراین سعی دارم فقط و فقط کاری انجام بدم فکری داشته باشم تا حسمو میزون کنم

      البته ک نوشتن قدرتش چن برابره

      اما قانون چی میگه:

      احساس خوب.

      اتفاق خوب

      احساس بد

      اتفاق بد

      خلاصه ک همه چی به ورودی و کانون توجه بستگی داره همه چی…

      پس چه بهتر ک قلقِ خاص خودمون رو بکار بگیریم تا جزو شخصیتمون بشه خوب حرف زدن

      خوب فکر کردن

      خوب راه رفتن

      خوب نگاه کردن

      خوب خوردن حتی

      و هزاران رفتاروکردار دیگه

      میبوسمت عزیزم.

      در پناه خدای وهاب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1318 روز

    بنام خداوند مهربان

    وقتی که تازه با قانون اشنا شده بودم فکر میکردم یه قله ای هست که اگه من بهش برسم دیگه همه چیو یاد گرفتم

    در واقع فک میکردم مثله مدرسه و دانشگاه میمونه

    نمیدونم چه جوری بگم ولی در کل فک میکردم قوانین خداوند یه محدوده داره ، سقف داره

    ولی هرچه گذشت بیشتر دارم درک میکنم که سقف و محدوده ای نداره

    نه اینکه چیزهای جدیدتری باشه واسه یاد گرفتن

    نه

    باید مهارت پیدا کنم تو رعایت همون اصولی که از اول میشنیدم ولی فک میکردم اینکه چیزی نیست اینو که میدونم

    حتما یه راز دیگه ای هست که شاید تو اون فایل باشه، تو اون یکی دوره باشه و….

    اما الان مطمئنم که نه

    فقط یه سری اصول ساده هست که از اول استاد گفته وهربارم گفته کل داستان همینه

    هموناست و چیز جدیدی نیست

    فقط همون اصول داره از زاویه های مختلف مورد بحث قرار میگیره

    گفتم بحث اخ که چقدر فکر میکردم فهمیدم که نباید تحت هیج شرایطی بحث کنم فک میکردم اینو کاملا دارم عمل میکنم وهربارم به اشتباه واردش میشدم سریع برمیگشتم

    ولی امان از پاشنه ها که هربار یه جوروبه یه شکل مرموزانه مسئله ساز میشن

    مدرسه ی شیرین خانم اعلام کردن که میخوان جشن تکلیف بگیرن و دونمونه چادر نماز گذاشتن که مادرها یکیشو انتخاب کنن

    اولش فک کردم خب دارم نظر خودمو میگم ومنم به عنوان یه مادر وکسی که دخترش میخواد از این چادر استفاده کنه وصرفا برا یه جشن نیست حق اظهار نظر دارم

    ولی این شروع افتادن تو یه تله ی بزرگ بود

    تو گروه هرکس یه چیزی میگفت و منم ناخوداگاه افتادم وسط این حرو بحث ها که این خوبه و اون خوب نیست و این قدیمی شده و…..

    خلاصه چون نظرات خیلی متفاوت شد مدیرشون گفت دیروز مادرا برن مدرسه تا نظرخواهی انجام بشه

    تو دلم گفتم نرم بهتره چون حالا میخوان جروبحث کنن

    ( پیش فرض منفی)

    ومنم که قانونو بلدم( غرور کاذب) نمیخوام وارد بحثهاشون بشم

    غافل بودم که با نوشتن و تایپ کردن هم میشه وارد یه بحث شد حتما نباید حضوری باشه ومن چند روزه وارد این گود شدم و خودمم خبر ندارم

    خلاصه از خداوند هدایتم گرفتم گفت نرو

    دیگه خیالم راحت که نتیجه صحبتها همونیه که دخترم دوست داره خدام که گفته نرو چون خودش اونجا ذهنها رو هدایت میکنه به سمت خواسته ی من وحتی نیازی به حضورفیزیکیه من نیست

    بعدازظهر که نتیجه رو تو گروه اعلام کردن خشکم زد

    مگه میشه ؟ خدایا پس تو کجا بودی؟ چرا هیچ کاری نکردی؟

    بله تصمیم گیری دقیقا برخلاف خواسته ی ما بود

    اولش نفهمیدم که قضیه چیه بعد هم که دخترم شروع کرد به گریه که

    من میخوام با این چادر نماز بخونم

    من که فقط برا جشن نمیخوام

    باید از اون چیزی که رو سرم میزارم لذت ببرم

    چرا ما باید هرچی اونا میگن رو گوش کنیم و….

    فک کن خودم ذهنم درگیر که چرا جریان اینطوری شده بعد دخترت که بزرگترین پاشنته بشینه جلو روت زار زار گریه کنه

    هرچیم بش میگفتم فایده نمیکرد

    گفتم تو جشن شرکت نکن گفت دوست دارم برم

    گفتم پس حالا اینو بپوش بعدا برات یکی دیگه میخریم

    گفت چرا باید پول الکی بدیم خب اینو بندازم دور اصلا دلم نمیخواد عکسام با این چادر باشه و……….

    واقعا اخساس میکردم گیر افتادم

    وهیچ راهی بنظرم نمیرسید

    فقط سعی میکردم با یه چیزی خودمو اروم کنم گفتم بیا بریم حمام

    خب یکم حالمون بهترشد بعدش با هم نماز خوندیم باز یه کوچولو ارومتر شدیم

    ولی وقتی پدرش اومد و براش قضیه رو گفتیم دوباره همه چی خراب شد

    واشتباه اخرو انجام دادم و زنگ زدم به نماینده کلاس و بحث پشت بحث

    وقتی تلفنو قط کردم احساس کردم انرژیم ته کشیده و یه جورایی گیوآپ کردم احساس عحز وناتوانیه مطلق

    فقط میدونستم باید به احساس یکم بهتر برسم و سعی میکردم شکرگزازی کنم میدونستم که باید امشبو با حال خوب تموم کنم

    شروع کردم بابت داشته هام شکرگزاری کردن بابت هرچیزی

    خدایا شکرت که پا دارم دست دارم میتونم ببینم راه برم شکرت که هممون سالمیم شکرت که الان تواین هوای سرد ما جامون گرمه خونمون امنه شکر برا اب تو لوله ها برا برق برا گاز

    یخچال فریزرمون پره شکر برا تموم جیزایی که امروز خریدیم برا هدایتم به ساخت کانال تو یوتیوپ شکر که همه چی راحت انحام شد و……..

    واقعا سعی کردم با گفتن مواهبی که خداوند بهمون داده به یه ارامش نسبی برسم تا ببینم این قضیه چی بود وچه درسی برام داشته

    بعد اینکه شیرین خوابید گفتم خدایا بگو کجا رو اشتبا کردم ؟ چرا وارد این ماجرا شدم ؟ یه چادر اهمیت نداره ولی من مطمئنم یه گندی زدم که همه چیز علیه من شد

    یهو شیرین اومد تواتاقم وگفت دلم میخواد بغلت کنم

    حس کردم کارخداست که هنوز بیداره و اومده اینجا

    سفت بغلش کردم سفت سفت

    انگار روحم احتیاج داشت به این گرما به این عشق

    انگار یه گیفت از طرف خدا بود که تونسته بودم باشکرگزاری و اعتراف به عجز وناتوانیم و اینکه خودم مقصرم که این شرایط برام رقم خورده و نهایتاتونستم یکم خودمو ارومتر کنم

    شیرینو اورد که به حال بهتری برسم

    ووقتی رفت بخوابه واقعا حالم از 20 رسیده بود به 70

    احساس کردم قلبم باز شده سبکتر شدم حالا مونده بود اون 30 درصد مابقی

    وبعد خداوند مثله پرده ی سینما همه چی رو برام اشکار کرد

    بهم گفت

    سعیده تو وارد بحث شدی

    به قول استاد مهم نیست چقدر دلیل داری که حق با توئه مهم اینه که از اون روز که تو گروه شروع کردی بنظر دادن وارد یه چرخه ی معیوب شدی

    وگاری بستی به خودت تو باهمه ی اون مادرا به زنجیره ی معیوب توجه به ناخواسته و بحث و بحث برا قانع کردن هم برا رسیدن به خواسته شدی

    قشنگ خدابهم گفت تو با توجه کردنت به اون مدلی که نمیخواستی با مدام خرف زدن راجبش با نوشتن وپیام گذاشتن برا بقیه اونو وارد زندگیت کردی

    فکر کردی یه نظر دادن سادست و فریب خوردی و چون شیرین پاشنتم هست تا تهش رفتی

    تو باید این درسو میگرفتی

    ومن انگشت به دهان حیرانه حیران که ای وای

    چه طور نفهمیدم دارم برعکس قانون عمل میکنم؟ چطور فریب خوردم ؟چطور داشتم این چند روز با توجه کردن به ناخواسته اونو جذب میکردم

    خدایا ظلمت نفسی منو ببخش منو کمک کن

    خدایا آنی منو به خودم وانگذار

    چقدر من ضعیفم چقدر فکر میکردم این موضوعو خوب فهمیدم ولی وقتی استاد میگه پاشنه ها همیشه هستن میگه باید مدام رو خودتون کار کنید واین دیواره ی باورهای اشتباهتون رو بسابین ورنگ بزنین ورنگ بزنین و این یه روند همیشگیه الکی که نیست

    فکر کردی یادگرفتی بحث نکنی و توجه به ناخواسته نکنی ؟

    اره خیلی بهتری ولی هرچقدر توبهتر میشی شیطان از راه هایی وارد میشه که فکرشم نمیکردی مثله موریانه مخفی تر و مرموزتر وارد میشه

    چه راحت افتادم تو دام اثبات حق وزیر بار حرف بقیه نرفتن و توجه به ناخواسته و بستن گاری به خودم

    دیشب به عینه باز دیدم چقدر قانون سادست ولی به راحتی یهو اصول یادم میره و وارد حاشیه میشم

    بعد از توبه و نوشتن ستاره قطبی و کلی شکرگزاری با قلبی اروم خوابیدم

    قبل خواب داشتم فکر میکردم چه رو دستی خوردم و به این راحتی زدم جاده خاکی

    منکه همیشه حواسم بود حتی گروه های فامیلی رو پاک کرده بودم که ناخواسته چیزی نخونم که بخوام نظر مخالف بدم و به دام بیفتم

    حتی تو گروه مادرا هم همیشه هیچ نظری نمیزاشتم وحواسم بود

    اره اندفعه پای خواسته ی شیرین درمیون بود برا همینم گولشو خوردم و سر خوردم به طرف شیطان

    ولی خداروشکر که خداهست و اون برام کافیه

    فقط کافیه صداش بزنم و به عجزو اشتباه خودم اعتراف کنم

    اون وقت مثله نسیمی خنک تو گرمای افکار داغون،

    مثله یه چای گرم تو سرمای افکار یخ زده میاد و دستمو میگیره و بانور وگرماش منو به مسیر درست هل میده

    میگه همین گوشمالی بستته بیا برگرد به آغوش خودم به امن ترین جای دنیا بیا که من کنارتم همیشه و درتوبه ی من همیشه بروت بازه

    صدبار اگر توبه شکستی باز آی

    خداروشکر که فهمیدم و الان آرومه ارومم .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      سارا حسن خانی گفته:
      مدت عضویت: 766 روز

      به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)

      سلام سعیده جانم

      کامنت قشنگتو خوندم و کلی کیف کردم دمت گرم ک بالاخره حالتو میزون کردی و خوابیدی.

      واقعا پاشنه اشیلا انرژی برن

      خیلی راحت درگیرت میکنن و خیلی سخت به ارامش میرسی بعدش.

      منم مثل شمادرگیرم.

      همشم از کانون توجه میاد.

      این روزا حسین جان کمکمه توی کارای کلبه

      و واقعا کنترل ذهن بالایی نیازه

      تا توجهمو بیارم روی چیزایی ک خوبه

      و انرژی زیادی ازم میگیره

      راستش تشخیصش یه جاهایی برام سخته ک الان باید توجه نکنم یا باید گوشزد کنم

      گاهن به تنش و دلخوریم ختم میشه اما نتیجش هی بدک نیس

      اما من معمولا از خودم سوال می کنم

      مثلا چرا حسین الان کمکته توی کارای کلبه

      مگه نیاز داری؟؟

      جواب: همین ک میزوصندلیارو میچینه حله

      همین ک روابط عمومیش بهتر میشه خوبه

      همین ک مسولیت پذیر میشه خوبه

      این جوابا توجه منو میاره روی چیزای خوب و ن تنها حسمو بهتر میکنه

      حس قدردانی بهم دست میده نسبت به پسرم و انگار حضورشو بیشتر میبینم و حس می کنم.

      یوقتایی به خودم میگم انتظارتو بردار تا نیازت پررنگ نشه و مقاومت ایجاد نشه

      اونموقس ک تمام کارا خوب پیش میره چراااا

      چون به حس خوب میرسی و اتفاقای خوبیم برات رقم میخوره..

      قسمت اخر کامنتت عالی بود سعیده جان خیلی حال کردم دمت گرم

      واقعا خدا با یه گوشمالیه ریز دوباره مارو تو اغوش گرمش جا میده بس ک مهر داره

      اونوق ما بیشتر منظورم خودمه

      اطرافیانمون اشتباهی می کنن

      انقدر برزخی و براشفته میشیم ک نگو و نپرس

      انگار ک مبرا هستیم خودمون و تاحالا اشتباهی نکردیم

      من خودم توی فرصت ندادن به بقیه خیلی مشگل داشتم و الان کمتر شده خداروشکر

      اما قبلا با مقاومت ایجاد کردن و زوم کردن روی اشتباهات دیگران

      خودمو ازار میدادم و بیشترشو جذب می کردم

      بعد متوجه شدم ای بابا

      ای دل غافل

      کسایی رو دارم دورم جمع می کنم ک مدام اشتباهات تکراری دارن و من نقش حامیو دارم بازی می کنم

      یعنی از بچگی این خصوصیت با من بود ک بخوام بقیه رو مدام نصیحت کنم و نقش مشاورو پیاده کنم.

      بماند ک عاشق مشاوره دادنم و خیلی حال می کنم

      خلاصه ک الان حواسمو دارم جمع می کنم بپذیرم و خلاص.

      در کل از خوندن کامنتات همیشه درس می گیرم

      مرسی ک هستی دوست خوبم

      در پناه خدای وهاب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    علیرضا میرزایی پور گفته:
    مدت عضویت: 1024 روز

    سلام یک سوال من چند سال می خواهم دامداری بزنم و حتی دامداری را هم ساختم در یک شغل دیگه هم مشغولم ودرامدم خوبه خدا راشکر .دوبار هم دام خریدم که مشغول بشم چون هم رشته تحصیلی دامپروری و هم می دونم از پسش بر می آیم ولی هر بار که دام خریدم کلی نجوا می آید در سرم و یک گزینه دزدی و امنیت دامداری و سختی کارش دیوانه وار اذیت می کنه هرچی باهاش صحبت میکنم و می گم یک بار بزاز شروع کنم نشد و هر دوبار دام ها را کنسل کردم و ذهنم هی میگه بزار پولت بیشتر بشه تعداد بیشتری بخری که به صرفه نگهبان وکارگرا بزاری می شه راهنمایی برام داشته باشید مممونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2377 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

    أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ

    ﭘﻴﺎم ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭم ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻰ ﺭﺳﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﺮﺧﻮﺍﻫﻲ ﺍَﻣﻴﻨﻢ .(۶٨) اعراف

    سلام و درود فراوان و عشق و محبت به شما استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز دل

    سلام به دوستان هم فرکانسی ام در این محفل بهشتی

    گام 19

    تمرین

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید

    برای تمرین این گام باید بگم که من تو این سالهای آشناییم با قوانین خیلی بالا و پایین داشتم و فقط بخاطر کنترل نکردن ورودی هام و عمل نکردن به قانون و کار نکردن تمرکزی به قانون بوده

    یعنی همیشه در حال ورود و خروج ازاین مسیر بودم بخاطر باورهای عمیق اشتباهم و اطرافیانم که به شکر خدا الان دیگه دورو برم نیستن و دارم تمرکزی روی باورهام و حال خوبم کار میکنم

    بنابراین دستاورد بزرگ و مهمی که بخواد منو گول بزنه نداشتم تو زندگیم

    مثل یه بیزینس پولساز و خفن یا حالا هر موفقیت بزرگ دیگه

    ولی خب میتونم بگم که من همون اوابل این دوره شگفت انگیز به خودم قول دادم که به آیه ی مقدس قرآن که خدا میفرماید” هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به مهم دیگری بپرداز”عمل کنم

    و در این راستا به خودم گفتم من الان دارم روی این دوره کار میکنم و تمام تمرکزم فعلا روی این دوره و تمریناتشه و من قبلا هیچ وقت به این صورت مداوم توی یک دوره ای نبودم و این خودش یه تغییر بزرگ در من بود که به برکت این دوره ابجاد شد پس برای پس ازاین دوره و برای کار کردن تمرکزی تر روی باورهام دوره 12 قدم رو انتخاب کردم

    درسته قبلا بارها و بارها به فایل هاش گوش دادم ولی هیچ وقت به این صورت که بخوام واسه هر جلسه به صورت مداوم و پشت سر هم کامنت بزارم نبوده

    پس هدف بعدی رو انتخاب کردم تا بعد از این دوره بینظیر دوباره از مسیر خارج نشم و دچار روزمرگی و سکون نشم در مورد کار کردن روی باورها

    و یه هدف دیگه هم اینه که من الان فعلا دارم به صورت تمرکزی روی مهارت رانندگیم کار میکنم و واقعا یه مهارت مهم و اساسیه برای من و یه پروژه و ترس بزرگه تو ذهنم که دارم بهش غلبه میکنم و واقعا تو این مسیر خیلی خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم به لطف الله مهربانم و به خودم گفتم تا زمانی که همه مباحث رو به خوبی انجام ندم و ترسم نریزه وارد یه مبحث دیگه ای نمیشم و واقعا این هدف بزرگیه برای من که خوردن تیکش خیلی خیلی به من و اعتماد به نفسم اضافه میکنه

    ولی برای بعد ازاین پروژه بزرگ هدفم راه اندازی کسب و کار شخصی خودمه که البته به خداوند رزاق سپردم که ایده ای بهم الهام کنه که با شرایطم سازگار باشه و خودش هدایت و حمایتم کنه تا در اون کار موفق بشم

    خداوند رو سپاسگزارم که یه گام دیگه با شما دوستان عزیزم بودم و این ینی خداوند منو لایق زندگی کردن در این دنیای زیبا میدونه

    خدایا شکرت که یه روز دیگه زنده ام و فرصت دارم برای تجربه این دنیای بیکران

    پروردگارم خودت هدایتم کن و حمایتم کن تا به تمامی آرزو ها و اهدافم برسم.

    خدایا خودت منو در زمان و مکان مناسب قرار بده.

    پرورگار قادر و توانا خودت هدایتم کن به مسیرهای درست به صراط مستقیم.

    به راه کسانی که با آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای و نه راه گمراهان!

    بینهایت دوستون دارم استاد و مریم بانوی شایسته و بیصبرانه در انتظار در آغوش کشیدن وجود پر مهرتون هستم

    خداوند رو بینهایت شاکرم که شما انسانهای نازنین و بینظیر رو سر راهم قرار داد

    استاد من با شما خدای واقعی رو شناختم و مطمئنم که میدونید چقدر سپاسگزار وجودتون هستم

    شما یک گوهر نایاب هستید تنها استاد توحیدی زنده در جهان هستید از نظر من

    مطمئنم قدر خودتونو میدونید چون نتایج گویای همه چیز هست

    اینو بدونید که ماهم قدر شما رو میدونیم و هر رزو توی دفتر سپاسگزاریم اسم شما رو میارم و بابت داشتنتون سپاسگزاری میکنم از خداوند متعال

    در پناه الله یکتا غرق در عشق و نعمت و برکت الهی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    هاله ریاحی گفته:
    مدت عضویت: 2656 روز

    بنام خدای یکتا

    خدایی که با حرکت در مسیرش

    هیچ نیرو و قدرتی دیگربرای ما

    قدرت حساب نمیشود

    و هیچ چیز ترسناک نیست

    چقدر این راه زیباست راهی که انتهای آن الله است انتهای آن یکی شدن با خداست

    انا لله و انا الیه راجعون

    چقدر خوب است خودمان آگاهانه به سمت الله حرکت کنیم زمانی که آگاهانه موانع و حجابها

    را برمیداریم از بدنه جامعه فاصله میگیریم

    حرکت به سمت الله یک حرکتیست که باید اتفاق بیفتد

    برخی هستند روز به روز یک قدم جلوتر میروند

    برخی هم نه … بلکه شاید دورتر میشوند

    برای دسته اول … چون اگاهانه حرکت کرده اند

    زمانی که وقت بازگشت برسد

    این حرکت شیرین راحت و لذت بخش اتفاق می افتد

    چون ازقبل امادگی آن را داشته اند

    فاصله هارابرداشته اند

    امادسته دوم بارنج مسیر را طی می کنند

    اینگونه بادرک این مساله

    میتوانیم دلیل بسیاری از رنج ها

    را متوجه شویم

    فاصله ماتاالله چقدراست

    در چه زمینه هایی نیازداریم خداگونه ترشویم

    چگونه باید به هدف غایی خود نزدیکترشویم

    چگونه مسیری که پیمودن آن لاجرم است

    را زودتر بهتر سریعتر و راحت تر طی کنیم

    چه چیزهایی در زندگی ما هست

    که مانع و حجابی سر راه رسیدن ما

    به خدا شده

    در درجه اول لازم است خدا را همانگونه

    که هست

    همانگونه که خودش خواسته ما او را بشناسیم ،بشناسیم

    یعنی در وهله اول خدا را درست بشناسیم

    بدانیم بنده خوب خدا بودن چگونه است

    تا پس از آن تشخیص دهیم

    چه موانع و حجابهایی

    سرراه رسیدن ما به بنده خوب خدابودن وجود دارد

    امیدوارم بتوانیم اگاهانه مسیری را طی کنیم

    که ابدیت ما را برایمان

    اسان و لذت بخش کند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام استاد عزیزم مریم جان

    حقیقتا در مورد اینکه انگیزه ها کم نشه و نیروی محرک باشه موافقم که اگر حواسمان نباشه ممکن کم کم انگیزه ها کم بشه و هدف فراموش میکنیم مثل الان من، احساس میکنم پشت یه در موندم و فقط منتظرم که معجزه بشه

    باید حرکت کنم باید انگیزه هارو زنده کنم ، باید جریان داشته باشم باید …..

    و برای این کار باید هدف کوچیک بزارم

    باید مثل سابق خودم ببندم به کار کردن روی باورهام ، حرف زدن ،سووال پرسیدن از درونم

    برای این کار روزی یک ساعت وقت می‌زارم از کم شروع میکنم که وسط راه ول نکنم

    خیلی جالب بود که استاد گفتند وقتی روی خودت کار می‌کنی همون موقع تغییرات میاد اما به اندازه ای کار کردی

    دیروز امتحان کردم حال دلم خوب کردم راجع به هدفم با دوستی صحبت کردم و نتیجه اش شد این که اتفاقهای خوب ، حال دلم بهتر شد ….

    ممنون استاد جان

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و حکیم…

    حی علی صلات….

    حی علی صلات…..

    سلامی درودی دوباره به آغاز یه صبح زیبای دیگه…

    صبحی که نور الوهیت سرچشمه وجودیمون هست…..

    سلامی دوباره به سرچشمه وجودیییم…سرچشمه ایی که همجوره داره نجوای ذهنمو به من یادآور میشه..که ببینم کجای این داستانم!!!

    اینروزا با درک این مسیر چیزهایی توی وجودم بولد میشه..که اونم خودشناسیه…

    هر چقدر خودمو میشناسم پاشنهامو میشناسم.یه علامت قرمز “میاد و میره…بهم آلارام میده ..که نرگس”مواظب باش..

    استاد عزیزم..حالا حساب کنید پاشنها چقدر بنیادی هستند…که از شدت خشمش میدونی ،میخاد خودشو بهت نشون بده….وتو رو گمراه کنه…

    صحبت زیبایی توی این فایل کردیین..راجع….بهمین خوی درونیمون….واقعا همینه….

    اگه بتونیم با خودشناسی کافی..و هوشمندانه .اونا رو در خدمت خودمون در بیارییم..برنده بازی شدییم…

    یادم از گذشته خودم میومد که همیشه خودمو با خیلی چیزها مقایسه میکردم…

    ولی همیشه تشنه بهترینها بودم..

    شب که میشد..اینقدر رفتارهای روزمو پیگیری میکردم..

    میگفتم دلیل اینکارم چی بود!؟

    دلیل اون رفتارم چی بود!؟

    که احساس میکردم.مغزم میگفت نرگس دیگه بسه!!!کافیه!!!

    مخصوصا تو بحث روابط خیلی خیلی هر سری سعی میکردم خودمو بهتر کنم.

    برخوردهای بهتری داشته باشم…

    و اینقدر حلاجی میکردم..

    که نااگاهانه گفتم خدایا تو بهم راه حل بده..

    بهم کمک کن…

    خدایا یاریم کن…

    و امروز که در این سرزمین وادی هستم..

    سعی کردم .و جاهایی بخاطر پاشنهام..دارم تلاش؟میکنم‌….

    که نرگس دلیل نتایجت در گذشته بخاطر اون طرز تفکرت بود….

    دلیل نتایج الانتم” بخاطر این طرز تفکر.

    یادت نره دلیل نتایجتووووو‌…

    استادم شما میگید باید به یه خودشناسی عمیقی برسیدددددد …

    کل داستان همینه..

    باید بتونیم همجوره خودمونو بشناسیم…

    تا بتونیم اونا رو در خدمت دربیارییم…

    کل این خودشناسی میشه…

    1…پذیرش انسانی خودمون…

    2….تلاش برای بهبودهای مستمر

    3…فارغ از اومدن نتایج و یا نیومدن نتایج..

    4….اصل مهم…..که من توی تمام الگوهای بچهای سایت میبینم.و مخصوصا توی زندگی در بهشت وسفر به دور امریکا….داشتن خوشبختی و احساس خوب در لحظه….

    فارغ از شکل ظاهری زندگیمون…..این اصل مهمه ..که هر چقدر کامنت دوستان رو میخونم میرسم به این اصل مهم…همون لذت بردن در هر لحظه…

    در لحظه زندگی کردن….

    در لحظه زندگی کردن

    در لحظه زندگی کردن…

    و مدام فرکانسشو روی فرکانس خداوند قرار دادن..

    من هر چقدر روی این موضوع کار کنم احساس میکنم کمه….

    هر چقدر کار کنم.بازم ذهنم میگه….نرگس کو نتیجه..دستکشهاتو تموم کردی فلان مسیر رو رفتی پروجکتش کردی به فلان موقعیت چی شددددد!؟؟؟

    مدام میگه چیشد!؟؟

    ولی خدا میگه ..

    راجع به یه خاسته ام…

    بهم شب الهام کرد که نرگس هنوز وقت این خاسته نیست پس بزار تا من کارمو انجام بدم..

    من نمیدونم این کِرم چرا اینقدر لول میخوره…

    اتفاقا یه روز بهم نشون داد…یکاری باید برای مامانم انجام میدادم…و اینکار گفتم بعد از اینکه شرایط؟فعلی تموم شد..میرم انجامش میدم.

    دیگه مدام مامانم تکرار میکرد…

    که برو انجامش بده..

    یه لحظه عصبانی شدم

    گفتم مادر میدونم…بعد از اینکارم انجامش میدم..

    اینجا فهمیدم…خداوند بهم نشون داد…

    واقعا خجالت زده شدم…گفتم نرگس دیدی…تو همین رفتار رو نسبت بخداوند داری…

    چجور داری این رفتار رو به مادرت نشون میدی..

    اینقدر زود عصبی شدی….ولی برای من این عصبانی شدن وجود نداره داری بخودت ضررر میرسونی…

    و این اتفاق برام شد تجربه…که نرگس اون کارهایی که باید بهت الهام بشه..بهت گفته میشه..تو فقط خودتو روی فرکانس حال خوب قرار بده..

    استاد همین انگیزه هست…مگه انگیزه چیه…انگیزه همین احساس خوب داشتن توی هر لحظه….فارغ از نتیجه یا بدون نتیجه….

    من اگه هزار بار در روز در هر لحظه بخودم بگم کمه..

    میبینم دلیل نتایجم از کجا رقم خورده..یسری آرزوها که یه زمانی باید براشون تقلا میکردم..الان با عشق بهم داده میشه..

    بازم برمیگرده خوب چیشد..

    نمیزاره تکاملمو بگذرونم….

    تکامل….یعنی در مسیر درست بودن تا نتیجه حاصل بشه…

    بخدا صدها بار خدا بهم گفته نرگس تکاملتو باید بگذرونی باید ادامه بدی.باید کم نیاری…

    ولی نمیدونم چرا این ذهن داره بازم داشتهامو به نتایجی که هنوز تکاملشو نگذرونده ربطش میده..

    الله اکبر…همین دیروز برگشتم به شرایطی که الان دارم..دیدم چقدر احساس سپاسگزارانه دارم…

    من چقدر حالم خوبه..چقدر خوشبختم..

    خداوند مدام نشانهاشو بهم نشون میده..چند شب پیش رفتم جایی برای خونمون خرید کنم..

    دیدم اون شخص با همین فروشش توی این چند سال چقدر پیشرفت کرده..جوری شده که توی لاین خودش حرف اول رو میزنه…

    ولی وقتی باهاش برخورد داشتم..بهم برگشت فلان صحبت رو کرد…

    گفتم نرگس ببین احساس خوشبختی فقط داشتن فلان بیزنس با فلان درامد نیستا..

    و اطرافم تا دلت بخاد هست…

    میگم نرگس خوشبخت بودن..بهمینکه پیاده روی میکنی چقدر پاشنهات مشخص میشه..چقدر چیزا رو درک میکنی..چقدر روابطتت با ادمها بهتر شده..چقدر نشتیهای زندگیت گرفته شده..

    ولی بازم ذهن میاد از یه راهی خودشو بهت نشون میده…

    کی فروش دستکشهات شروع میشه!؟

    اون فلان خاسته چی میشه!!؟؟؟…

    …..

    واقعا چی میشه گفت!؟؟؟؟؟

    من سعی میکمم و سعی کردم تو این مسیر همیشه خوب زندگی کنم و لذت ببرم..و حالمو خوب بگیرم..احساس خوب من..سپاسگزاری بابت داشتهایم هست….سپاسگزاری که همین حالا میتونم صدها..هنوزم بیشتر … نکته رو از دل همین زندگی الانم بدست بیارم…

    و بتونم همجوره خوشبختی رو توی تمام لحظات زندگیم بدست بیارم..

    نه نتایجی که هنوز تکاملشو نگذرونده و نمیدونم وعده خداوند برای قدم بعدی چیه!!!

    وقتی من توی این مسیر میدونم طبق الهامات خداوند پیش میرم…

    چرا بازم گیر میدم میخاد چجوری!!!

    این دیگه مایه خجالت و بدبختی من هست…..

    و اینروزا هر چقدر کامنت بچه ها رو میخونم ..میبینم همین موضوع بچه ها درگیرشن…

    روز گذشته هدایت شدم به کامنت یکی از بچه ها..

    احسان مقدم عزیز… …

    و اونو مدام خوندم..دیدم دقیقا همین پترن توی وجود خودم داره تکرار میشه …

    (همه ما بدون تردید اگر به زندگیمون نگاه کنیم اتفاقات خوب بسیاری رو میتونیم ببینیم که میتونیم بابتشون شکرگزار باشیم و مسیر درست رو به خودمون یادآوری کنیم، به‌ویژه در روزهایی که شرایط چندان وفق مراد نیست. باید آگاه باشیم که این شرایط تغییر خواهد کرد اگر ما متعهدانه در مسیر بمانیم و بتونیم با سپاس‌گزاری احساسمون رو خوب نگه‌ داریم.

    سپاس‌گزاری کمک میکنه منطق‌های لازم برای اهرم رنج و لذت ایجاد بشه چون وقتی فکر میکنم به اولین باری که من با مفهوم اهرم رنج و لذت آشنا شدم بسیاری از چیزهای اغراق‌آمیزی که در اهرم لذت نوشته بودم برام قابل پذیرش نبود یعنی یه مدت برام کار میکرد اما به‌محض برخورد با تضاد یکم از ریتم خارج میشد و دوباره انگار نیاز به یک تلاش برای برگشتن به مسیر بود، درصورتی که اگر همان زمان هم میتونستم با نگاه سپاس‌گزاری به این اهرم نگاه کنم مسلماً هم برام خیلی منطقی‌تر میشد، هم مسیر آسان‌تر میشد و هم با قدرت بیشتری به مسیر ادامه میدادم.

    ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم، نه برای صرفاً گرفتن یه نتیجه خاص. نتایج وقتی فرکانس‌های ما به اندازه کافی تغییر کنند تغییر میکنند و فرکانس‌ها زمانی تغییر میکنند که ما عادت کرده باشیم که روی خودمون کار کنیم.)…

    کل داستان همینه…و این انگیزه فقط رسیدن به نتایج خاصی نیست…

    انگیزه داشتن!همینه… باید از هر لحظاتمون” سپاسگزار خداوند باشیم..زندگی همین الان من چقدر جای سپاسگزاری داره….

    و بتونم از این لحظات سپاسگزاری،” برای زندگی الانم …برای آینده که یه چند دقیقه بعد و حتی فرداهایم…و روزهای آینده ..بنفع خودم رقم بزنم…

    کل داستان همینه…ولی ماها فقط بخاطر عجله و رعایت نکردن قانون تکامل و کار نکردن روی باورهامون میخاییم یچیزی اجی مجی بشه…

    و انگیزه هامونو بهمین شکل هدر بره….چقدر همه چیز میتونه آگاهانه بدست بیارییم…

    ولی دارییم بقول استاد دنبال چیزهای بی ربط میگردییم…

    فقط میگم …خدایا انگیزه هامو قوی کن در رحمتتو برویم باز کن..

    کارم را آسان کن..در رحمتتو برویم باز کن

    بهم رحم کن..یاریم کن …

    تا بتونم قانون بدون تعقییرتو همجوره توی زندگیم اجرا کنم..

    خدایا قانونت خیلی ساده هست…ولی من ذهنم دنبال بیهودگیهاست…

    خدایا یاریم کن تا بتونم عملکرد خوبی رو همجوره توی زندگیم داشته باشم…

    الحمدالله رب العالمین..

    خدایا هزاران بار شکرت بابت قوانین بدون تعقییرت

    استادم بی نهایت ازت ممنونم…هر چقدر تشکر کنم هنوزم کمه…

    توی هیج جای جهانم بهمچنین دقتی نتونستم همچنین اگاهی رو دریافت کنم..

    سپاسگزار خداوندممم که همجوره داره ما رو هدایت میکنه به بهترین شکل ممکن..اونم از طریق فقط همین سایت بهشتی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

    سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    (خدایا) تنها ترا مى‌پرستیم و تنها از تو یارى مى‌جوئیم.

    اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‌

    (خداوندا!) ما را به راه راست هدایت فرما.

    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

    سلام بروی ماه استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستان نازنینم

    وقت همگی بخیر و نیکی شادی

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که من و همسر جانم دیروز عصر بوقت کانادا بسلامتی رسیدیم تورنتو..

    خدا رو صد هزاران بار سپاس که هرجا رفتم و هر چی دیدم و شنیدم همه فراوونی و حال خوب و ثروتمندی و بوی خوش عطرهای گرون قیمت  و انسانهای موفق و ثروتمند بود..

    خدا رو صدهزاران بار شکر که بر خلاف بارهای قبلی هواپیمای قطری در تمام مدت پرواز اینترنت رایگان برای همه مسافرین فراهم بود

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که مثل هر بار از دوحه بطرف تورنتو  برای هر صندلی یه مانیتور پشت صندلی  جلویی بود و

    و برنامه های متنوعی برای هر نوع علاقه مندی، از جمله برنامه های تفریحی گردشی فیلم های سینمایی نقشه و اطلاعات سفر و قرآن مجید ووو..

    خدا رو هزاران بار شکر که تو فرودگاه تورونتو هم  که اصل کاری بود، مثل فرودگاه امام تهران و دوحه، همه ی کارها (کارهای کنترل ویزا و اینا) به آسونی و راحتی و روونی مثل کره  انجام شد،

    بدون اینکه حتی بارهامونو چک کنن..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دوتا دخترام نسرین و نسیم و نوه ام علیرضا جان اومده بودن فرودگاه دنبالمون، و بازار ذوق و شوق و در آغوش گرفتن و روبوسی گرم گرم بود..

    و به همون اندازه شاید هم خیلی خیلی بیشر از اون هوای بیرون سرد و برفی و فریزینگ بود..

    خدا رو هزاران بار سپاس که اینقدر زمان پرواز مناسب بود که دچار جِت لَگ نشدیم، چند ساعت عمیق با کیفیت خوابیدیم و حسابی خستگی دو  روز تلاش و  نخوابیدن از تنمون بیرون رفت، الهی شکر

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای صلاتی دیگه در سایت بهشتیمون و گام نوزدهم تغییر..

    استاد جانم  و استاد مریم بانو جانم بینهایت از هردوی شما سپاسگزارم

    و همینطور از دوستان جانم

    عاشقتونم و همگی رو به خدای بینهایت بخشنده و مهربان میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 76 رای:
  9. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته نازنین

    سلام بر تمام دوستانی که تجربیات خوبشون را با ما در میان گذاشته و میگذارند

    چند روزی است که فایل روی سایت آمده اما من امروز فرصت کردم اونو گوش بدم

    جالبه اتفاقات امروزم ربط داشت به صحبتهای این فایل

    حدود یک ماهی است یعنی دقیقا از 25ابان ماه کاری را در شاخه دیگه ای از علاقمندی هام شروع کردم و خدا را شکر خداوند درها را یکی یکی برام باز کرده ، امروز با خانمی آشنا شدم که این کار را چند سالی است شروع کرده و از موفقیتهایش می‌گفت الگوی بسیار خوبی برام بود و انگیزه ام برای تلاشم در مسیر جدیدی که دارم میروم بیشتر کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 519 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان عزیز و استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی

    خداوندا شکرت برای گام دیگر و آگاهی جدید

    من در طول یکسالی که با استاد آشنا شدم و تقریبا هر روز خودم را موظف کرده بودم که فایل گوش بدم و تو سایت فعال باشم و هر ماه یک قدم میخریدم و گوش میدادم و فقط گوش میدادم

    مثلا اگر جلسه دوم قدم سه رو چند ماه بعد گوش میدادم همه حرفها جدید بود و انگار نشنیده بودم به نظرم مدارم بالاتر میرفت و در مدار دریافت اون آگاهی قرار میگرفتم.

    یکسری حرفهای زیبا و دوست داشتنی بود و من تو در و دیوار بودم، تمرین ها رو تا حدودی انجام میدادم، نسبت به قبلم خیلی بهتر شدم.(به همون اندازه که تغییر کرده بودم)

    برخی از باورها رو تغییر دادم و برخی دیگر رو به خیالم تغییر دادم اما فکر میکردم میدونم یعنی تغییر کردن.

    بازم با اینکه دارم کار میکنم در روز فراموش میکنم هدفم چیه و همون رفتارهای قبل رو انجام میدم و وقتی یادم میوفته اینجا که میخوام خودم رو سرزنش کنم اما یاد حرف استادجانم میوفتم که میگن من انسانم و انسان خطا میکنه و این طبیعیه و اونجاست که ذهنم آروم و شعله خودسرزنشی خاموش میشه.

    بعد با خودم میگم نه انگار دارم کم کم تغییر میکنم.

    دوست دارم هر روز عاشقانه با خدا حرف بزنم و ازش هدایت بخوام اما گاهی اوقات فراموش میکنم و استاد میگن در کوچکترین کارها از خدا هدایت بخواین، باید این رو مدام در ذهنم مرور کنم که یادم بمونه.

    انشاالله همیشه در این مسیر زیبا باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: