این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر مطالب گفته شده در این فایل رو دوستداشتم. من الان 4ماه و نیم هست که تقریبا هرروز دارم فایلهای رایگان رو گوش میدم و یادداشت برداری میکنم. نتایجی داشتم که سابقا به چشمم نشدنی میاومدن یا فکر میکردم برای رسیدن بهشون باید زجر بکشم اما به لطف پروردگار مهربانم بسیاااار ساده و طبیعی در مسیرم قرار گرفتن. من دقیقا با چالشهایی که تو فایل قبلی و این فایل درموردشون صحبت شد مشغول دستوپنجه نرم کردن هستم؛ یکی بحث غرور و یکی درگیر سکون شدن. امیدوارم بتونم به لطف پروردگارم مطالبی که استاد عزیز برای مدیریت این موارد مطرحکردن رو بهخوبی یاد بگیریم و برای بهتر و بهتر شدن ازشون استفاده کنم. امیدوارم روزبهروز اهداف بزرگتری برای خودم تعیین کنم و روزبهروز بیشتر بهشون برسم. امیدوارم سال دیگه زندگیم بارها و بارها در تمام جنبههای خودش بهتر از امسال شده باشه؛ بهلطف، هدایت و حمایت پروردگار مهربانم.
خداروشکر میکنم برای هدایت به این پروژه با آگاهی های دوره لیاقت و دوازده قدم که معجونی شده با هم و چقدررر درک مطالب راحتتر و واضح شده برام خدایا هزاران مرتبه شکرت…
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
دقیقا همین چند ماه اخیر این اتفاق برام افتاد … دیگه به لطف خدای مهربان و آموزه های استاد عزیز به خواسته هام رسیده بودم خونه بزرگ و صفر ،ماشین صفر یکسری سفرهای عالی و دیگه اینگار خواسته ای نداشتم دیگه یجورایی داشتم میرسیدم به اینکه اوکی دیگه رسیدی به همه شون حالا بشین سر زندگیت و لذتشو ببر خب یه روز دوروز چقدر لذت ببرم تکراری میشه نه خداروهررلحظه شکر کن به نکات مثبت توجه کن اوکی یه روز دوروز خب بازم تکراری میشه آخه ما انسانیم و خصوصیت اینو داریم که بیشتر بیشتر بخوایم ولی ازونطرف باورهای مخرب که قانع باش ، ناشکری نکن ،زیاده خواه نباش ،حریص نباش داشت آزارم میداد خدایا کدوم درسته ولی من خودمو شناخته بودم من بازم میخواستم چیزهای بهتر رو و از طرف دیگه با این باورها داشتم خسته میشدم تا اینکه بلاخره روز به روز گذشت و تضادها اومدن بی حوصلگی ها بی هدفی ها داشت آزارم میداد به خودم اومدم دیدم بله من که درگیر کسالت نمیشدم دارم چندبار میرم دکتر من که روابطم عالی شده بود داره یه تنش هایی شروع میشه و فهمیدم یه جای کار داره میلنگه و با کمک خواستن از رب و فایلها نشستم و هدفهای جدیدی رو نوشتم خواسته های جدیدی که کلی بهم انرژی داد و تصمیم به خرید و شروع دوره عالی دوازده قدم چقدر عالی شد خدایا هزاران مرتبه شکرت چه اتفاقاتی افتاد و در حال رخ دادن ، خدایا شکرت باورهایی که ریشه کمبود دارن از بیخخخ غلط من میخوام ،بیشتر بیشتر هم میخوام موفقیت های بیشتر ،زندگی عالیتر ، ماشین عالی تر رفاه مالی آسایش سفرهای فوق العاده چرا نخوام چرا وقتی پروردگارم این دنیارو پر از نعمت و فراوانی آفریده برای من که لذت ببرم و شاکرش باشم چرا استفاده نکنم چرا لذت نبرم خدایا شکرت من بنده ارزشمند و لایقت هستم و ازت سپاسگزارم برای تک تک نعمتهایی که برای رفاه و آسایش من آفریدی
چقدررر این حرکت استاد رو دوست داشتم که چیزی نمونده به خواسته و هدفشون برسن هدف و خواسته بعدی رو مشخص میکنن این عالییی بود برای من که اون باورهای مخرب رو داشتم خدایاشکرررت برای آگاهی های ناب و درک و عملشون
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تضادها وناخواسته ها باعث شد که تشنه تغییر باشم
بعد از هدایت شدنم به این مسیر با جون دل با عشق وعلاقه آماده تغییر بودم کاملا تکاملی با کمترین امکانات وبا بدترین شرایط ومحدود از آزادی شروع کردم وپله پله قدم برداشتم وتغییر کردم ورشد کردم
خدارو شکر از لحظه شروع حرکتم تا الان متوقف نشدم ونرم نرم پیش اومدم وبه اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم.
استاد همینطور که میدونید برای سه فایل آخر (17،18،19) با تاخیر کامنت گذاشتم
احساس کردم نیاز به سکوت وخلوت کردن با خودم دارم باید خودم رو کنکاش کنم ببینم چقدر تغییر کردم چقدر مسیرم درسته چقدر به دانسته هام عمل کردم چقدر به گفته ها وآموزها ایمان قلبی دارم چقدر به گفته ها وتعهدهام عمل میکنم ودر حد حرف زدن نیست.
همه میدونیم که ذهن همه چیز رو خیلی عادی وکوچیک وپوچ نشون میده وفراموش کاره واگه داشته ها وخواسته هایی که بهش رسیدیم ونتیجه های بدست آورده رو هربار برای خودمون یادآوری نکنیم وشکر گزار نباشیم کلا از یاد میبریم وباعث میشه فکر کنیم هیچ تغییری نکردیم و متوقف شویم واحساس وحالمون بد باشه.
بنا براین احساس کردم نیاز دارم با خودم وخدای خودم خلوت کنم بیشتر فکر کنم وبیشتر درک کنم قوانین این جهان رو وقانون رو برای خودم یادآوری کنم که خداوند احساساتی عمل نمیکنه وبه چشم یه سیستم به خداوند نگاه کنم وجهان رو آینه وبا اعماق وجودم باور کنم هر نتیجه واتفاقات زندگیم روخودم باافکارم و عمل وحرکتم ساختم .
وتمام نعمتها وفراوانی هایی که در زندگیم دارم سلامتی کامل خودم وخانواده ام، روابط فوق العاده ای که با اطرافیانم دارم،احساس وعشق وعلاقه ومحبتی که در جمع 6 نفری خانوادم دارم،کانون گرم خانواده ام،آزادی مالی وشغلی که دارم،ارتباط توحیدی که با خداوندم دارم که جنس این ارتباط با قبل حضورم در این مسیر 180 درجه فرق میکنه و فارغ از تمام این داشته هام این احساس خوب این آرامش وایمان قلبی که دارم و حاضر نیستم با هیچ چیز در دنیا عوض کنم
وبا تمام قدرت وتوانم در این مسیر قدم بر میدارم
وتمام سعیم رو میکنم به دانسته هام عمل کنم ونتیجه بگیرم.
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت
خدایا سپاسگزارم برای هر لحظه هدایت و حمایت هایت
دیروز به انتشاراتی قم که فایل کتابم رو فرستاده بودم پیام دادم و اطلاع گرفتم که کارشناسی شده ؟
آیا کتابم رو چاپ میکنند یا نه
در پاسخ گفتند متاسفانه نمیتونیم دردخدمت باشیم
یه کم مونده بود که به هم بریزم و افکار منفی شروع کنند به نجوا کردن
که به لطف الله مهربون با این که کار سختی بود تونستم مقاومت کنم
و افکار مثبت رو جایگزین کنم
و با خودم بگم حتما خداوند انتشارات دیگری رو که خیلی بهتر هست رو برام در نظر گرفته
حتما به صلاح بوده که اون انتشارات که در قم بود نپذیرفته که کتابم رو چاپ کنه
حتما اگه اونا قبول میکردن یه اتفاق هایی می افتاد که بعد پشیمون میشدم
به همین خاطر هم خواسته که اون ها قبول نکنن تا در شرایطی که برام بهتره قرار بگیرم
حتی وقتی مادرم تماس گرفته بود راجعه به انتشارات گفتم که
انتشارات قم قبول نکرده کتابم رو چاپ کنه
ولی مطمئن هستم خداوند جای بهتری رو برام در نظر گرفته
که برام منفعت بیشتری داره
و شب قبل از خواب از خداوند سپاسگزاری کردم
و به خودش توکل کردم ساعت حوالی پنج صبح بود که از خواب پریدم
و به محض بیدار شدنم یکی با صدای خودم بهم گفت
باید از همین جا که هستی شروع کنی
فهمیدم که این الهام واضحی بوده از طرف پروردگار بیهمتای من الله یکتا
همسرم بهم گفته بود که یک چاپخانه در کرج و نزدیک محل سکونتمون هست اگه دوست داری بریم اونجا
وقتی همسرم گفت دو دل بودم که باز هم تحقیق کنم یا برم اینجا چون چاپ خونه رو قبلا رفته بودم و فقط انگار باید از یک سری نقطه امن که انتشارات همه مسئولیت ها رو برعهده میگیرد
و فروش و مسائل مربوطه رو انجام میدهد ولی چاپخانه عملا تو ذهن من جایی بود که خیلی تضمینی
وجود نداشت و برام کسی که بخواد فروش رو برعهده داشته باشد
و اعتبار بگذارد و نام و برند خاصی باشد که به اعتبار نام انتشار بتوانم مشتری ها رو داشته باشم و کتابم رو بفروشم یعنی نقطه امن یک نویسنده عام نداشت
ولی خدا رو شکر تصمیم گرفتم
با الهامی که به قلبم شده بود که گفت از همین جایی که هستی شروع کن
خودم رو از وابستگی ها رها کردم و متوجه شدم باید از همان چاپ خانه نز دیک سکونتم
که هیچ نام معروفی برایم نداشت بدون انتشارات شروع کنم
و من گفتم راه درست همون چیزی هست که به من گفته شده و به طور جدی تصمیم گرفتم برم وکار رو تمام کنم
اول تلفنی با آنجا تماس گرفتم و متوجه شدم قیمت های چاپ خانه نسبت به قیمتی که انتشارات داده بود نصف بهای آنجا میباشد
و اولین نشانه های پایدار ماندن در حس خوب که خداوند چیز بهتر را برایم میخواهدماندگار تر کرد
بعد وقتی در گوگل تحقیق کردم
متوجه شدم که کار بدون ناشر سود صد در صدی برای نویسنده داره
ولی اگر با انتشارات قم کار میکردم باید حد اقل بیست و پنج درصد از سود کتابم رو به آنها میدادم
و باز هم به احساس خوب بیشتری رسیدم
که خداوند میخواسته من خودم رو پای خودم بایستم و سود صد در صدی به خودم برسد
خلاصه به چاپخانه رفتیم و خدا رو شکر خیلی خیلی انسان های شریف و متشخصی بودند
که کلی هم لحظات خوبی رو با مصاحبت هم داشتیم
و بعد از پرس و جو متوجه شدم که خود چاپ خانه با یک انتشارات قرارداد دارد
و بدون اینکه ما بخواهیم کتابم به نام آن انتشارات ثبت میشود
و خیلی جالب تر اینکه دیگه نیازی نبود کوچکترین هزینه ای به انتشارات بدهم
و حتی انتشارات کوچکترین شراکتی در سود فروش دریافت نخواهد کرد
و فایل کتاب و طرح جلد رو براشون ارسال کردم
خداوند به این زیبایی و به این سرعت جواب افکار من که گفته بودم اگه انتشارات قم نپذیرفته
پس خداوند گزینه بهتری رابرام در نظر داره رو به این شکل پاسخ داد
واقعا خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
این بهترین گزینه برایم بود
هم در نزدیکی بود و هم هزینه ای به انتشارات واسطه پرداخت نمیکنم
هم سود صد در صدی حاصل از فروش بهخودم تعلق دارد
واااااااااای خدای منکه تو چقدر بی نظیر هستی ای رب العالمین که تو بهترین یاری دهنده ای
حالا من با توکل به خدا و با اتکا به خودم
از این مرحله گذر میکنم و ایمان دارم خداوند
قدم بعدی که روش فروش است را به موقع به بهترین شکل به من نشان میدهد
و من برای فرش کتاب هایم بدون هیچ وابستگی به انتشارات و به شخص دیگری خودبا هدایت و حمایت الله بی همتا کتاب هایم را به فروش میرسانم
و در زمان مناسب راه ها به من گفته میشود مثل تمام قدم های قبلی که یکی یکی به من گفته شد
و العان باید منتظر مجوز های مربوطه باشم که ایمان دارم
خداوند آن را هم برایم تایید کرده است
و افراد صادر کننده مجوز هیچ قدرتی در تایید یا رد کردن ندارند
و این خداوند است که کار های را برایم انجام میدهد و مراحل را آسان میکند
و او خود تایید میکند خود راه رانشانم میدهد و خود دستم را میگیرد و به راه راست و پر نعمت هدایت میکند و مراحل فروش را هم به من میگویدو برایم آسان میکن
استادعزیزم منم تقریبا این مورد رو رعایت کردم ودر 90 درصد مواقع هدفی بهش میرسم هدف جدید میزارم.این روزها عجیب مشغول برآورده کردن یکی از خواسته هام هستم اون هم پیشرفت در آشپزی ونون پزی هست که چندتا دوره مربوطه خریدم ودارم آموزشها رو اجرا میکنم واز نتیجه بسیار خوشحالم.خواسته چندساله من بود اما شما میگین باید در مدارش باشی آدمهاش هم میرسن. من بایه مربی شروع کردم دوتا مربی عالی دیگه هم تو ایتا سر راهم قرارگرفتن واموزشهاشون رو دارم دنبال میکنم.
در بحث الگو هم تو این قضیه یه چیزی بگم من یه گاز فر داشتم که 18 سال پیش خریدم اوایل که چندبار ازش استفاده کردم ناراضی بودم وهمه چی داخلش خشک میشد وبرام حکم کابینت پیدا کرد که وسایل اضافه رو گذاشتم دوره نون سازی که عضو شدم مربی گفت که من این نونها رو تو همون گاز فر قدیمی که 20 سال پیش خریدم میسازم دیگه برای من الگو شد که من میتونم با همین گازفری که دارم درست کنم دیگه منم خالیش کردم والان یک ماهه دارم همیشه ازش استفاده میکنم وچقدر عالی میشه.
این پیشرفت تو این زمینه باور من میتوانم رو برام خیلی تقویت کرد. هرچند وقتم رو چندساعتی پر میکنه وذهنم نجوامیکنه که مثل قبل تو سایت استاد نیستی از اون طرف هم چون پسر دوساله ام همیشه گوشی رو میگیره ازم مجبورم قایمش کنم .منم از این شرایطی که دارم استفاده کردم برای پیشرفت در پخت وپز.ولی من موقع این کار احساسم خیلی خوب میشه ولذت میبرم ویکی از هدفهام بوده وتمام فایلهای استاد نتیجه اش رسیدن به احساس خوب هستش.
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان توحیدی و ارزشمندم در غار حرا
الهی که حال دلتون عالی باشه و در فرکانس احساس عمیق آرامش،آرامشی از جنس أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
امروز بالاخره تونستم پشت شیطان ذهن رو بشکنم و ازین فایل نکته برداری کنم و توی دفترم بنویسم.
ذهن قوی،ذهن قوی،ذهن قوی…
طبیعی هست که وقتی به یکسری از نتیجه ها میرسیم،انگیزه هامون کم بشه،این یک کار ادونسه،اینکه بتونی حتی وقتی نتیجه گرفتی بازهم انگیزه هات رو زنده نگه داری!این تلاش راحت هم نیست،نیاز داره یک ذهن بسیار قوی داشته باشی.
اشکال نداره اگر یکم شل شدی،این طبیعیه ولی به خودت بیا و حرکت کن!
همین الان که دارم مینویسم شیطان ذهنم داره خودشو جرت وپرت میکنه که واسه چی داری مینویسی؟!که چی بشه؟!و من دارم آگاهانه ولوم صدای قلبم رو بلندتر میکنم،همون صدایی که میگه: لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ
من باید بنویسمتا این ذهن رو در بند بکشم،این یکی از قویترین روش های جعبه ابزار من برای کنترل ذهنه،اون موقع که تو icu بودم مینوشتم اینجا icu ساعت 3 صبح وسط صدای ونتیلاتور ها براتون مینویسم،رفتم اورژانس کودکان باز وسط شیفت وقت گیرمیاوردم میومدم سروقت سریال های سفرنامه وشروع میکردم به نوشتن،تو کیش هم که بودم با صلات توی سایت اوضاع رو تحت کنترل درآوردم،اما به قول استاد جان مدیریت این ذهن واقعا یک همت والا میخواد،از یک جایی به بعد باید هولش بدی تا ادامه بده.
به نظر من،یکی از نقطه های قوت استاد با اختلاف منطقی بودن حرفاشونه،خیلی بچه هارو درک میکنه،سریع بهشون احساس ارزشمندی میده،سریع نقاط قوتشون رو تکرار میکنه،حتی یک جوری حرف میزنن که آدم اصلا نگاه بالا به پایین نمیگیره،من که هیچ وقت همچین احساسی و فرکانسی از استاد با این همه نتیجه نگرفتم،درصورتیکه بعضی از آدم ها،با یک هزارم نتیجه ی استاد یک جوری حرف میزنن که اصلا آدم حالش بد میشه همون دقیقه ی اول…
من یکی که سریع فرکانس نگاه بالا به پایین رو میگیرم و اگر یک همچین احساسی نسبت به کسی داشته باشم در جا توی ذهنم حذفش میکنم،به نظرم این غرور مولد منه،کلا من خیلی آدم صادق و راحتی ام،خیلی همه چیز رو ساده میگیرم،با خودم درصلحم و یکی از دلایلی که تو هر مداری بودم دوستام از خودم بهتر بودن همین بود،چون قلبم فرکانس آدم هارو دریافت میکنه…
و استاد به نظرم با اختلاف شفاف ترین فرکانس رو توی صمیمت دارند در حالیکه کوله باری از نتایج دستشونه.
حتی گاهی توی چندتا ازین مصاحبه ها احساس کردم بچه ها یک جوری حرف میزنن انگار میخوان به استاد درس یاد بدن :/یک حالتی از منم منم کردن:/ولی بازم استاد ندید میگیرن و با عشق پاسخ میدن…
این یک درجه ی ادونسه،اینیک مدارِ صلح درون بیشتره که حتی به همچنین غرور هایی پاسخ در خور ندی و از صلح درونت کم نکنی.
چندتا نکته ی مهم ازین فایل برای من:
1)stay hungry :همیشه گرسنه ی موفقیت های بیشتر باش.
2)تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه،ولی کسی که کنترل میکنه خودش رو و در واقع سوار بر این ذهنه،اون ذهنش رو با اهرم رنج و لذت جهت میده!
3)طبیعیه که وقتی به یک سری نتیجه میرسی انگیزه هات کم بشه اما اگر ذهنت رو قوی کنی توی این تله نمیمونی.
4)قبل اینکه به هدفت برسی،هدف بعدی رو مشخص کن: فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
5)خوشحال نشو به بدبختی بقیه نیستی وحسرت موفقیت های افسانه ای بقیه رو نخور!
6)یک الگوی حد وسط انتخاب کن و به سمتش حرکت کن و به دستش بیار، «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا»
شکرگزاری :
امروز متوجه شدم یکی از دخترهایبسیار زیبای آشناهامون که از من هم کوچیکتر بود به رحمت خدا رفته،این جور مواقع آدم فکر میکنه این رفتن ها همه ش برای همسایه ست،برای بقیه ست،اما حقیقت اینکه ممکن بودن اون دختره من باشم،اگر زنده م هنوز،این یک گیفته،یک هدیه ست،این یعنی هنوز فرصت هست،هنوز میشه حرکت کرد،اگر صبح بیدار شدم،اگر سلامتم،اگر خودم دارم بدون هیچ مشکلی نفس میکشم،اگر چشام میبینه،اگر گوشام میشنوه،اگر میتونم راحت راه برم،اگر میتونم به کارام برسم هرکدوم ازین یک دنیا برکت و نعمته که تا وقتی هست به چشم من نمیاد،ولی وقتی یک ذره هرکدومش به مشکل برمیخوره من تازه میفهمم چه نعمتی بوده که من هیچ وقت براش سپاسگزاری نکردم،به نظرم خود(سپاسگزاری) یک نعمته،اینکه بتونی شکر خدارو بگی،این بتونی شکرگزاری بنویسی،اینکه چشم دلت به روی نعمت هات باز بشه این خودش یک لطف از طرف پروردگاره،و من زمانی اینو میفهمم که میرم توی غار و تاریک میشم و به فرکانس سپاسگزاری دسترسی ندارم،اون موقع میگم عههه یعنی اونم یک مداری بود که خدا بهم داده بودش،من فکر میکردم چیز خاصی نیست…اتفاقا خیلی نعمت بزرگی بود،و تازه وقتی ذهنم تاریک میشه و احساس میکنم قلبم بسته شده ،میفهمم چه مدار پر از نوری رو از دست دادم.
درهرصورت به قول استاد اینم طبیعیه که یک جاهایی از مسیر آدم احساس میکنه کشتی زندگیش،وسط یک اقیانوسه و هیچی از دور مشخص نیست و انگار هیچ پیشرفتی حاصل نمیشه،ولی اونجا باید تلاش کنی صبارشکور بمونی تا نشونه ها بیان…
این روز ها وقتی مادرم بهم زنگ میزنه میگم خدایاشکرت،مادرم زنده ست،من میتونم صداشو بشنوم،اگر نبود اوضاع خیلی سخت میشد.
یا وقتی نیلا نیکا هی میگن اینو بده اونو بده و یکم خرده فرمایشاتشون زیاد میشه تا ذهنم میخواد قاطی کنه میگم خدایا شکرت اینا سلامتند،همینا وقتی مریض میشن و بی حال میشن من کلی غصه میخورم که کی بچه م خوب میشه دوباره از جاش بلند شه و بازی کنه…
یا وقتی یخچال خونه پر میشه میگم خدایا شکرت،واقعا اگر نیاز های مادی من تامین نمیشد من باید چیکار میکردم؟!همین غذاهایی که راحت خورده میشه،همه ش نعمت و برکت توعه …
خلاصه که تموم تلاشمو میکنم که یک جوری این ذهن رو رام نگهش دارم و حالیش کنم که داشتن هیچ نعمتی رو توی زندگیش بدیهی ندونه و احساس طلبکاری نداشته باشه…
خیلی وقت ها موفق میشم،یک وقت هایی هم نمیشم و باید برم سروقت تایم اوت گرفتن وکنترل ذهن با روش های سامورایی…
درهرصورت این مسیر ادامه داردچون«آنچه جرات میخواهد،دوام آوردن است.»
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
چند وقتی که هدایت میشم به کامنت شما در حالی که از خدا هدایت میطلبم البته در مسیر و روند زندگیم هدایت ها از ذهن من عجیب و غریبه
ولی طبق فایل 11 هم جهت با جریان خداوند هدایت ها رو فقط پیروی کن و به منطق ذهن بها نده و آیات خداوند رو به بهای اندک معامله نکن
عزیزم
در آیه که از فضل خداوند هدایت شدید و نوشتید این آگاهی اومد و من هدایت رو پیروی میکنم و برای خودم و تکه ای از خداوند مینویسم
دعای کافران وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ
همون حرکت و تلاش معنی شده
دعا فقط به درخواست دادن کتبی و شفاهی ختم نمیشه بلکه به حرکت ادامه دار میشه
من در تضاد های زندگیم وقتی دعا میکنم خداوند به من الهاماتی میکنه که هدایت میشم به انجام یکسری کارها مثل سکوت مثل فست مثل رفتن به جایی مثل نرفتن مثل ….با شرایط من و اگر باورهام توحیدی باشه نتیجه فقط آرامشِ یا آرامش جسم یا آرامش مالی یا آرامش ذهن یا دور شدن از آدم های ناهماهنگ
و اگر باورهام خالص نباشه حرکت من گمراهی و تقلاهایی مثل توهم زرنگی مثل زبون ریختن های الکی مثل هزینههای الکی مثل تایید گرفتن الکی مثل در باد موفقیت نشستن مثل غرور الکی …
خدایا بهمون رحم کن که تو رحمانیت رو بر خودت مقرر کردی یا ارحم الراحمین که تو مهربان ترین مهربانانی و هدایتمون کن
و اوست که از آسمان آبى فرستاد، پس بدان هر چیز روییدنى را برآوردیم، و از آن [جوانه و ساقهاى] سرسبز خارج ساختیم که از آن دانههاى روى هم چیده بیرون مىآوریم. و از شکوفۀ نخل، خوشههاى نزدیک به هم و بوستانهایى از انگور و زیتون و انار، همگون و ناهمگون [به بار آوردیم]. به میوههایشان آنگاه که به بار مىنشینند و مىرسند نگاه کنید! بىگمان در اینها براى مردمى که ایمان مىآورند آیاتى است
⬅️خداوند مثل آبی میمونه که به اندازه باورهای خالص من درباره خودش به شکل خواسته هام درمیاد و منو اجابت میکنه
من از شما دارم یاد میگیرم از نتیجه پیروی از الهامات قلبی ات
و دوست داشتم ازت تشکر کنم
امیدوارم کنترل ذهن برات هربار راحتر بشه و درس هایی که میگیرید رو به ما هدیه بدید
در پناه الله مهربان هم خودت هم دخترهای زیبات هم خانواده محترم
در نهایت بزرگترین دستاورد زندگی من از آموزه های استاد عباسمنش که حاضر نیستم با هیییچ چیز عوضش کنم
توحید و توحید و توحیده !
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم….رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک……….دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست…….به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود آوازم؟………..یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟…یا چه جانست، نگویی، که منش پیرهنم؟
به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی………….یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد……..از سرعربده مستانه به هم در شکنم
سلام عزیز دلم آبجی گلم دوست داشتنی ام
خداوند از زبان آبجی سعیده گلم بامن حرف زد
ممنونم از شما فایلهای توحید عملی رو بهم معرفی کردین
واقعا سعیده جان ابزاری شدی از سوی نور الهی برقلب روح من
منو دگرگون کرد
فایلهای توحید عملی رو دارم گوش میدم
میدونم آماده بودم که الان گوش بدم
خیلی برام دستنوشتهات اثرگذاره انگشت زدم پروفایل قشنگت رو خوندم به به انرژیک بیشتر شد
اسناد شما هرشیانفر
واستاد من امیر شریف
وخداوند عاشقمونه
برای نزدیکتر شدن به خودش
توحید توحید توحید
برامون بهتر واضعتروروشنتر کنه
استاد عزیزم عباسمنش
حتی فامیلها هم الکی نیستن
مفهوم عباس منش
منش یعنی پراز دانش پراز آگاهی
ومنم هدایتی یعنی هدایت شدم به منش به دانش به آگاهی به استاد روح مقدس خدا
آبجی گل گفتی قربون کرامت
طبیعی هست که وقتی به یکسری از نتیجه ها میرسیم،انگیزه هامون کم بشه،این یک کار ادونسه،اینکه بتونی حتی وقتی نتیجه گرفتی بازهم انگیزه هات رو زنده نگه داری!این تلاش راحت هم نیست،نیاز داره یک ذهن بسیار قوی داشته باشی.
اشکال نداره اگر یکم شل شدی،این طبیعیه ولی به خودت بیا و حرکت کن!
درسته همینه
من دچارش شدم
از خداوند میخام هر لحظه هر ثانیه هر ساعت منو تو آغوش گرمش نگه داره ومسیر اللهی رو بهم نشون بده
آبجی عزیزم دوست هم فرکانسیم در پناه حق
بهترین آگاهی دانش باور عالی مسیر پاکی شادی سلامتی موفقعیت سلامتی درویش رو داشته باشی
همین چند ماه پیش توی بیمارستان قلب بودم..دیدم،” هم تختی پدرم به زور داره نفس میکشه چندین دستگاه بهش وصله تا یه نفس بگیره..چقدر زجر میکشید..
و افراد دیگه که این مابیین میمردن..
همه اون اتفاقات برای من بود….و من درسها تو دل اون شرایط؟گرفتم..
ولی اینقدر فراموشکارییم که فکر میکنیم اصلا این اتفاقات پیش نیومده..
چقدر این تابستون درگیر بودییم..
بخدا یه شب از خستگی مجبور شدم یه ملحفه پهن کنم روی کف بخوابم..
احساس کردم خون بدنم توی کف پاهام هست..شب از شدت سرما،بازم مجبور شدم بیام روی صندلی..
اونجا گفتم خدایا میشه برگردم به اتاقم روی تختم بخوابم..
میدونی چیه!!! هر چقدر فکرشو میکنم ما خیلی سپاسگزار نیستیم ..
وقتی توی همچنین شرایطی قرار میگیرییم…میگیم خدایا شکرت بابت نعمتی که قبل داشتم ولی نسبت بهش سپاسگزارت نبودم..
واقعا چقدر خوبه ما همیشه بخاطر همه همین داشتهامون سپاسگزار باشیم..
ولی یجاهایی خاموش کردن ذهن و انگیزه دداشتنمون کم میشه…
و این انگیزه نه فقط خاسته های بزرگ…بلکه برای تمامی لحظاتمون باید بتونیم حفظش کنیم…
سعیده جان مرسی بابت نوشتهات…اینروزا احساس میکنم باید هنوز خیلی تلاش کنم. تا بتونم قوی عمل کنم..
این انگیزه خیلی بها میخاد…چون هر لحظه از دستش میدی..من به واقعیت جهنم رو میبینم.
اصلا بحث خاسته داشتن یا نداشتنش نیست..
بحث احساس خوب ماندنه…احساس خوب همون امیدوار بودن…
که باید همیشه روش کار بشه…
ممنونم سعیده عزیزم.دوستتتدارم.
همه چیز انگیزه هست…
احساس خوبه ….
نه فقط یسری چیزهای مادی..
اونا بقول استاد و خودت !!!پاداش هاش هستند….
انگیزه داشتن احساس خوب و حفظ توحید و رفتن به پله های بالاتر نور” رحمت الهی….
خدایا شکرت بابت هر لحظه از زندگیمون ..که میدونم تمام وجودم از آن توست….تمام انگیزه هام اینه که خودمو روی شونهات بنشونم و تو مرا ،”به بهترینها هدایت کنی..و خودت بهترین نقشه ها رو برام بکشی..
نقشه خودت مهندسی شده هست..و میدونم از ریشه درست و مقاوم هست..من فقط باید احساسمو انگیزه هامو روی فرکانس تو نگهدارم..
سلام به پیامبر و معلم یکتاپرستی … استاد عباس منش، و دوستان عزیز و باحال سایت عباس منش
استاد با اینکه به خودم قول دادم تا قبل از نتیجه گرفتن کامنت نزارم ولی به قول شما بهم الهام شد و الان احتمالا شما یه جای پراز آرامش و زیبا تکیه کردی داخل RV یا مبل کلبه عشق پرادایس، یا … و داری کامنت منو میخونی…
استاد جان، من هم مثل شما متولد 60 هستم و تقریبا تا 5 سالگی بخاطر شغل پدرم در قم زندگی کردیم، و بعد به شهرستان خودمون برگشتیم و یکی دو بار دیگه تو نوجوونی قم اومدم ، وقتی حدود 4 سال پیش با شما آشنا شدم یاد خاطرات قم ، گذر خان ، اون پارکی که توش حوض آب بزرگی بود ، بازار شلوغش و سوهان قمی اعلا و بحمده … افتادم.
من حتما و بارها تو بچه گیم از کنار شنا رد شدم و آنموقع فقط خدا بود که میدونست شما یه روزی استاد من میشین و بزرگترین درس عالم هستی که یکتاپرستی و قوانین وضع شده خداوند رو شما هم به من هم به میلیونها انسان درس میدین… و هیچ کس جز خداوند اجر این کاری که شما کردین رو نمیتونه بهتون بده…
یه جورایی زندگی بچه گی من مثل شماست خانواده به شدت مذهبی با سطح مالی ضعیف و پدری با اخلاق وحشتناک تند و به اندازه اتم های یه ساندویچ فلافل من ازش کتک خوردم. الان پدر و مادرم سالهاست فوت کردن و از خداوند براشون طلب آمرزش میکنم و میخوام بهترین روزیها رو نصیبشون کنه…
با این وجود من تا قبل از فوت مادرم بسیار آدم شوخ مزاجی بودم و همیشه اتفاقات و پولهای زیادی بدستم می رسید که با اختلاف وضعم بهتر از دوستان بود چرا چون ناآگاهانه همیشه حالم و خوب میکردم… استاد جان، ما باید قبل از چک و لقد زدن دنیا به خودمون بیام ولی من این آگاهی رو نداشتم و کسی بهم نگفته بود که اینها چک و لقد برای اینکه من بهتر بشم و به گسترش جهان کمک کنم، تمام آموزه های خانواده و جامعه دقیقا برخلاف این بود و من با توجه به 99 درصد اطرافم فکر میکردم این کار خداست و خدا عشق کرده حال منو بگیره و منو امتحان کنه و اگر من گله کنم خدا منو تبدیل به دود اون یه تیکه چربی میکنه که جگرکی ها اونو رو زغال میندازن…
ولی خداوند با دست تو ای مهربان استاد بهم یاد داد که تمام بدیها از جانب خودمه و انتخاب فرکانس اختیاری من باعث شده این بلاها سرم بیاد … حالا فهمیدم خداوند انقدر مهربان و کریمه که توی این بعد مادی و جهان زمینی بهم رو داده و بها داده و بهم احترام گذاشته و ( اختیار) داده که خودم زندگیمو به هر جوری که دوست دارم انتخاب کنم چه بد چه خوب… با آموزه های شما بود که فهمیدم بابا … همین جور ناآگاهانه که زندگی بدی رو خواستم حالا آگاهانه و پله پله زندگی سرشار از لذت و ثروت رو میتونم خلق کنم…
الان چند سالیه که میگم خدایا بینهایت شکرت و بعدش میگم خدایا بینهایت مخلوق توه و مگر میشه خالق رو با مخلوق قیاس کرد و سنجید چرا که خداوند بالاتر و ورای مخلوقاتشه…
استاد من هیچوقت اهل ریاکاری نبودم و تا حالا هیچکس رو تعریف و تمجید نکردم ، چرا که عقیده داشتم تنها کسی که باید ثنا بشه وجود نازنین خداونده…
اولش بگم که به یکتاوندی خداوند قسم اون فایل رایگان سایت، “رابطه ی ما با انرژی که خدا نامیده ایم” به اندازه کهکشان آندرومدا قیمت داره… به نظر من بعد از قرآن اون حرفهای شما در اون فایل کامل ترین چیزیه که خداوند رو به اندازه فهم ما به ما معرفی میکنه… من تا لحظه مرگم در شوک اون آگاهیهای شما در مورد خداوند میمونم و میگم مگه میشه انقدر آگاهی یک نفر در مورد معرفی خداوند بالا باشه ، حتی بالاتر از بعضی پیامبرها ، چرا ؟ چون بعضی هاشون طبق آیات قرآن به خدا می گفتن خدایا خودتو به من نشون بده… ولی شناخت و آگاهی های شما از معرفی خداوند کجا و اون ذهنیت ها کجا... هر چند که خداوند فقط میدونه که خودش چقدر عظیمه ! و آگاهیهای ما بالاخره محدودیت داره چون مخلوق هستیم نه خالق…
استاد جان ، شهادت میدم اگر خداوند به 3 نفر بیشترین اجازه آگاهی داشتن از عظمت و بزرگیش رو داده باشه یکیش شما هستین… نه اینکه منو جو گرفته باشه و احساسی حرف بزنم ، نه … طبق اون آگاهی هایی که خداوند مهربان به وسیله شما بهم آموخته درست میگم و مطمئنم فقط خدا تایید میکنه چی دارم میگم…
من فقط میخواستم جواب سوالی که اون دوستمون اول این فایل پرسید رو که خدا بهم الهام کرد رو بدم ولی اون کلمات قبلی اومد…
و جواب الهام شده به من اینه که خداوند در آیه 7 سوره شرح میفرماید” هنگامیکه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهمتر دیگری بپرداز” یعنی همینطور که شما میگین وقتی به نتایجی که میخواستی رسیدی استاپ نکن و بازم برو جلوتر و با اشتیاق و امید بزرگتر و بزرگتر شو و اگر قانع باشی و جایی متوقف بشی تو ثابت نمی مونی بلکه نزول میکنی پس یا صعود یا نزول ، چیز ثابتی ما نداریم… به گسترش جهان کمککن تا جهان هم کمکت کنه…
توی پلنر زندگی خودم دیدار شما در آمریکا و در ایران رو از خداوند خواستم… همین الان بغضم گرفت ..فکر کنم هر وقت شما رو از نزدیک ببینم چند دقیقه نمیتونن حرف بزنم و گریه میکنم مثل الان…
نمیدونم از شما چجوری تشکر کنم…همین جور که استاد جان ما برامون دعا میکنی..
من هم میگم:
ای الله یکتا و مهربان استاد عباس منش رو در پناه خودت هر کجا که هست شاد ، سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت کن… به امید دیدارت استاد مهربان…
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت پرباری که برامون نوشتید،خیلی خوووب بود،خیییلی قشششنگ بود،خیلی پر بار بوووود،خیلی فرکانسش دلی بود،چقدر من به اون تعداد اتم های فلافل خندیدم،به خدا خیلی خوب نوشتید،دم شما گرم!
صد در دنیا،هزار در آخرت…
کاملا با عقیده ی شما درمورد استاد با موافقم و فقط عده ی قلیلی به این عظمت پی میبرن ومیتونن ازین نور استفاده کنند،دعا میکنم خود من،جزو کسانی باشم که خداوند برسرشون منت میزاره و همیشه در مسیر نگهشون میداره…
چند شب پیش خوابتو دیدم و الان قلبم گفت بنویسم برات ،
تو خوابم با صدای بلند و با خوشحالی گفتی بالاخره مهاجرت کردم ، یکدفعه تصویر عوض شد انگار که کانال تلوزیونو عوض کنی ، پشت یک تریبون (میز فلزی مشکی ) روی یک تَک صندلی نشستی، چشماتو بستی یه ذره سرت رو بالابردی همزمان پُشتت رو صاف کردی و یقه های کتت رو بهم نزدیک کردی ، نفس عمیق کشیدی و به سختی بغضت رو قورت دادی تا بتونی از نتایجت بگی ، چهرت، اندام قلمی زیبات ، موهای براشینگ شده که مشکی ها رشد کرده بود و پایینش قهوه ایی بود هَمش الان جلو چشممه.
صبحش برای بچه های گروه عباسمنشی تعریف کردم.
و یک مژده دیگه هم بدم
دوتا از بهترین شاگردای استاد چندین بارِ که خواب میبینن استاد اومده ایران و حتی همین دیشب دوتا خواهر باهم خواب دیدن که استاد ایرانه …
الله اکبر که فقط خدا تاریخ دقیقش رو آگاهه…
سخن کوتاه میکنم و میسپارمت به اون الله یکتایی
که از ما بیشتر مشتاقه که به سمتش بریم و اینو با نشونه هااای پشت سرهم که برامون میاد داره میگه …
دوستت دارم از اعماق وجود و از خداوند یکتا میخوام بزودی همو در اغوش بگیریم، از اون اغوش هایی که از آرامش بی مثالش دوست نداریم رهاش کنیم و اشکها سرازیر میشه و میگیم الهییی شکررررر
آآخخخخ شکرت خدااااا برای این حس خوبی که با ندا جان و لیلا جان بشارتی ، زهره جان و سحر جان داریم تجربه میکنیم و چه سعادت بزرگی دارم من که هر لحظه از روز باهاشون ارتباط دارم و ازشون یاد میگیرم، الهییییی شکرررررت
سعیده جانم جات تو گروه واتساپی عطر گل یاس ما خالیه با اونکه توی قلبهای ما جاداری …
یادمه روزی که 12 قدم رو تموم کردم و داشتم لذت می برم از رسیدن به هدف هایی که انتخاب کرده بودم.
من تقریبا تیک خورده بود هدف هام
مثلاً روابط عالی با همسرم ، فرزندان م، خانواده م.
بهتر شدن وضعیت مالی م
بهتر شدن سلامتی م
رسیدن به باورهای توحیدی و شناخت باورهای مشرک
رسیدن به آرامش
رسیدن به امکانات و زندگی تو خونه ای که چقدر تو بهترین مکان شهر بود
و.و.و.و….
من چند روز که گذشت هدفی نداشتم
شده بودم یک آدم بی انگیزه که انگار دگه تموم شد حالا تو یک سکون مطلق نشسته.
زندگی روزمره م شده بود تکراری.
اما باز تضاد ها شروع شد
از ایجاد خواسته ای مثل مستقل بودن
خونه مستقل از خودم داشتن
استقلال مالی
اینا در من خیلی خودشو نشون داد.
آروم آروم چک و لگد های جهان از توهین ، بی احترامی شروع شد….
ایده اومد که باز همین 12قدم رو دوره کن
قانون آفرینش رو دوره کن.
دوباره دفتر و قلم برداشتم و شروع کردم…
وسط راه به طرز معجزه آسایی هدایت شدم به دوره ی بینظیر هم با جریان خداوند.
و مومنتوم مثبت من شروع شد
ایده ها ، آدم ها، شرایط ، موقعیت ها هر روز اتفاق می افتاد و نقش پر رنگی تو زندگیم بازی می کرد که من فقط لذت می بردم و عادت کرده بودم هر روز منتظر یک معجزه ، یک هدایت، یک بشارت از سمت خدا بودم.
تا به امروز که چقققققدر زندگی من داره رنگ خدایی میگیره و هدف ها هی تیک می خوره.
این روزها خیلی هدف پشت هدف تعیین کردم که باااااااید به تک تک اونا با تکامل و عشق و شادی بهشون برسم.
که هر روز نشانه ها رو دارم دریافت می کنم.
اینققققققققدر لذت می برم که هر روز اندازه ی چندین سال دارم زندگی می کنم.
بهنام خداوند مهربان
سلام به استاد عزیز و مریم دوستداشتنی
چقدر مطالب گفته شده در این فایل رو دوستداشتم. من الان 4ماه و نیم هست که تقریبا هرروز دارم فایلهای رایگان رو گوش میدم و یادداشت برداری میکنم. نتایجی داشتم که سابقا به چشمم نشدنی میاومدن یا فکر میکردم برای رسیدن بهشون باید زجر بکشم اما به لطف پروردگار مهربانم بسیاااار ساده و طبیعی در مسیرم قرار گرفتن. من دقیقا با چالشهایی که تو فایل قبلی و این فایل درموردشون صحبت شد مشغول دستوپنجه نرم کردن هستم؛ یکی بحث غرور و یکی درگیر سکون شدن. امیدوارم بتونم به لطف پروردگارم مطالبی که استاد عزیز برای مدیریت این موارد مطرحکردن رو بهخوبی یاد بگیریم و برای بهتر و بهتر شدن ازشون استفاده کنم. امیدوارم روزبهروز اهداف بزرگتری برای خودم تعیین کنم و روزبهروز بیشتر بهشون برسم. امیدوارم سال دیگه زندگیم بارها و بارها در تمام جنبههای خودش بهتر از امسال شده باشه؛ بهلطف، هدایت و حمایت پروردگار مهربانم.
به نام خدای وهاب
سلام به استادان بینظیر
و همراهان مسیر خوشبختی
خداروشکر میکنم برای هدایت به این پروژه با آگاهی های دوره لیاقت و دوازده قدم که معجونی شده با هم و چقدررر درک مطالب راحتتر و واضح شده برام خدایا هزاران مرتبه شکرت…
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
دقیقا همین چند ماه اخیر این اتفاق برام افتاد … دیگه به لطف خدای مهربان و آموزه های استاد عزیز به خواسته هام رسیده بودم خونه بزرگ و صفر ،ماشین صفر یکسری سفرهای عالی و دیگه اینگار خواسته ای نداشتم دیگه یجورایی داشتم میرسیدم به اینکه اوکی دیگه رسیدی به همه شون حالا بشین سر زندگیت و لذتشو ببر خب یه روز دوروز چقدر لذت ببرم تکراری میشه نه خداروهررلحظه شکر کن به نکات مثبت توجه کن اوکی یه روز دوروز خب بازم تکراری میشه آخه ما انسانیم و خصوصیت اینو داریم که بیشتر بیشتر بخوایم ولی ازونطرف باورهای مخرب که قانع باش ، ناشکری نکن ،زیاده خواه نباش ،حریص نباش داشت آزارم میداد خدایا کدوم درسته ولی من خودمو شناخته بودم من بازم میخواستم چیزهای بهتر رو و از طرف دیگه با این باورها داشتم خسته میشدم تا اینکه بلاخره روز به روز گذشت و تضادها اومدن بی حوصلگی ها بی هدفی ها داشت آزارم میداد به خودم اومدم دیدم بله من که درگیر کسالت نمیشدم دارم چندبار میرم دکتر من که روابطم عالی شده بود داره یه تنش هایی شروع میشه و فهمیدم یه جای کار داره میلنگه و با کمک خواستن از رب و فایلها نشستم و هدفهای جدیدی رو نوشتم خواسته های جدیدی که کلی بهم انرژی داد و تصمیم به خرید و شروع دوره عالی دوازده قدم چقدر عالی شد خدایا هزاران مرتبه شکرت چه اتفاقاتی افتاد و در حال رخ دادن ، خدایا شکرت باورهایی که ریشه کمبود دارن از بیخخخ غلط من میخوام ،بیشتر بیشتر هم میخوام موفقیت های بیشتر ،زندگی عالیتر ، ماشین عالی تر رفاه مالی آسایش سفرهای فوق العاده چرا نخوام چرا وقتی پروردگارم این دنیارو پر از نعمت و فراوانی آفریده برای من که لذت ببرم و شاکرش باشم چرا استفاده نکنم چرا لذت نبرم خدایا شکرت من بنده ارزشمند و لایقت هستم و ازت سپاسگزارم برای تک تک نعمتهایی که برای رفاه و آسایش من آفریدی
چقدررر این حرکت استاد رو دوست داشتم که چیزی نمونده به خواسته و هدفشون برسن هدف و خواسته بعدی رو مشخص میکنن این عالییی بود برای من که اون باورهای مخرب رو داشتم خدایاشکرررت برای آگاهی های ناب و درک و عملشون
در پناه رب
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تضادها وناخواسته ها باعث شد که تشنه تغییر باشم
بعد از هدایت شدنم به این مسیر با جون دل با عشق وعلاقه آماده تغییر بودم کاملا تکاملی با کمترین امکانات وبا بدترین شرایط ومحدود از آزادی شروع کردم وپله پله قدم برداشتم وتغییر کردم ورشد کردم
خدارو شکر از لحظه شروع حرکتم تا الان متوقف نشدم ونرم نرم پیش اومدم وبه اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم.
استاد همینطور که میدونید برای سه فایل آخر (17،18،19) با تاخیر کامنت گذاشتم
احساس کردم نیاز به سکوت وخلوت کردن با خودم دارم باید خودم رو کنکاش کنم ببینم چقدر تغییر کردم چقدر مسیرم درسته چقدر به دانسته هام عمل کردم چقدر به گفته ها وآموزها ایمان قلبی دارم چقدر به گفته ها وتعهدهام عمل میکنم ودر حد حرف زدن نیست.
همه میدونیم که ذهن همه چیز رو خیلی عادی وکوچیک وپوچ نشون میده وفراموش کاره واگه داشته ها وخواسته هایی که بهش رسیدیم ونتیجه های بدست آورده رو هربار برای خودمون یادآوری نکنیم وشکر گزار نباشیم کلا از یاد میبریم وباعث میشه فکر کنیم هیچ تغییری نکردیم و متوقف شویم واحساس وحالمون بد باشه.
بنا براین احساس کردم نیاز دارم با خودم وخدای خودم خلوت کنم بیشتر فکر کنم وبیشتر درک کنم قوانین این جهان رو وقانون رو برای خودم یادآوری کنم که خداوند احساساتی عمل نمیکنه وبه چشم یه سیستم به خداوند نگاه کنم وجهان رو آینه وبا اعماق وجودم باور کنم هر نتیجه واتفاقات زندگیم روخودم باافکارم و عمل وحرکتم ساختم .
وتمام نعمتها وفراوانی هایی که در زندگیم دارم سلامتی کامل خودم وخانواده ام، روابط فوق العاده ای که با اطرافیانم دارم،احساس وعشق وعلاقه ومحبتی که در جمع 6 نفری خانوادم دارم،کانون گرم خانواده ام،آزادی مالی وشغلی که دارم،ارتباط توحیدی که با خداوندم دارم که جنس این ارتباط با قبل حضورم در این مسیر 180 درجه فرق میکنه و فارغ از تمام این داشته هام این احساس خوب این آرامش وایمان قلبی که دارم و حاضر نیستم با هیچ چیز در دنیا عوض کنم
وبا تمام قدرت وتوانم در این مسیر قدم بر میدارم
وتمام سعیم رو میکنم به دانسته هام عمل کنم ونتیجه بگیرم.
خداجونم شکرت.
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت
خدایا سپاسگزارم برای هر لحظه هدایت و حمایت هایت
دیروز به انتشاراتی قم که فایل کتابم رو فرستاده بودم پیام دادم و اطلاع گرفتم که کارشناسی شده ؟
آیا کتابم رو چاپ میکنند یا نه
در پاسخ گفتند متاسفانه نمیتونیم دردخدمت باشیم
یه کم مونده بود که به هم بریزم و افکار منفی شروع کنند به نجوا کردن
که به لطف الله مهربون با این که کار سختی بود تونستم مقاومت کنم
و افکار مثبت رو جایگزین کنم
و با خودم بگم حتما خداوند انتشارات دیگری رو که خیلی بهتر هست رو برام در نظر گرفته
حتما به صلاح بوده که اون انتشارات که در قم بود نپذیرفته که کتابم رو چاپ کنه
حتما اگه اونا قبول میکردن یه اتفاق هایی می افتاد که بعد پشیمون میشدم
به همین خاطر هم خواسته که اون ها قبول نکنن تا در شرایطی که برام بهتره قرار بگیرم
حتی وقتی مادرم تماس گرفته بود راجعه به انتشارات گفتم که
انتشارات قم قبول نکرده کتابم رو چاپ کنه
ولی مطمئن هستم خداوند جای بهتری رو برام در نظر گرفته
که برام منفعت بیشتری داره
و شب قبل از خواب از خداوند سپاسگزاری کردم
و به خودش توکل کردم ساعت حوالی پنج صبح بود که از خواب پریدم
و به محض بیدار شدنم یکی با صدای خودم بهم گفت
باید از همین جا که هستی شروع کنی
فهمیدم که این الهام واضحی بوده از طرف پروردگار بیهمتای من الله یکتا
همسرم بهم گفته بود که یک چاپخانه در کرج و نزدیک محل سکونتمون هست اگه دوست داری بریم اونجا
وقتی همسرم گفت دو دل بودم که باز هم تحقیق کنم یا برم اینجا چون چاپ خونه رو قبلا رفته بودم و فقط انگار باید از یک سری نقطه امن که انتشارات همه مسئولیت ها رو برعهده میگیرد
و فروش و مسائل مربوطه رو انجام میدهد ولی چاپخانه عملا تو ذهن من جایی بود که خیلی تضمینی
وجود نداشت و برام کسی که بخواد فروش رو برعهده داشته باشد
و اعتبار بگذارد و نام و برند خاصی باشد که به اعتبار نام انتشار بتوانم مشتری ها رو داشته باشم و کتابم رو بفروشم یعنی نقطه امن یک نویسنده عام نداشت
ولی خدا رو شکر تصمیم گرفتم
با الهامی که به قلبم شده بود که گفت از همین جایی که هستی شروع کن
خودم رو از وابستگی ها رها کردم و متوجه شدم باید از همان چاپ خانه نز دیک سکونتم
که هیچ نام معروفی برایم نداشت بدون انتشارات شروع کنم
و من گفتم راه درست همون چیزی هست که به من گفته شده و به طور جدی تصمیم گرفتم برم وکار رو تمام کنم
اول تلفنی با آنجا تماس گرفتم و متوجه شدم قیمت های چاپ خانه نسبت به قیمتی که انتشارات داده بود نصف بهای آنجا میباشد
و اولین نشانه های پایدار ماندن در حس خوب که خداوند چیز بهتر را برایم میخواهدماندگار تر کرد
بعد وقتی در گوگل تحقیق کردم
متوجه شدم که کار بدون ناشر سود صد در صدی برای نویسنده داره
ولی اگر با انتشارات قم کار میکردم باید حد اقل بیست و پنج درصد از سود کتابم رو به آنها میدادم
و باز هم به احساس خوب بیشتری رسیدم
که خداوند میخواسته من خودم رو پای خودم بایستم و سود صد در صدی به خودم برسد
خلاصه به چاپخانه رفتیم و خدا رو شکر خیلی خیلی انسان های شریف و متشخصی بودند
که کلی هم لحظات خوبی رو با مصاحبت هم داشتیم
و بعد از پرس و جو متوجه شدم که خود چاپ خانه با یک انتشارات قرارداد دارد
و بدون اینکه ما بخواهیم کتابم به نام آن انتشارات ثبت میشود
و خیلی جالب تر اینکه دیگه نیازی نبود کوچکترین هزینه ای به انتشارات بدهم
و حتی انتشارات کوچکترین شراکتی در سود فروش دریافت نخواهد کرد
و فایل کتاب و طرح جلد رو براشون ارسال کردم
خداوند به این زیبایی و به این سرعت جواب افکار من که گفته بودم اگه انتشارات قم نپذیرفته
پس خداوند گزینه بهتری رابرام در نظر داره رو به این شکل پاسخ داد
واقعا خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
این بهترین گزینه برایم بود
هم در نزدیکی بود و هم هزینه ای به انتشارات واسطه پرداخت نمیکنم
هم سود صد در صدی حاصل از فروش بهخودم تعلق دارد
واااااااااای خدای منکه تو چقدر بی نظیر هستی ای رب العالمین که تو بهترین یاری دهنده ای
حالا من با توکل به خدا و با اتکا به خودم
از این مرحله گذر میکنم و ایمان دارم خداوند
قدم بعدی که روش فروش است را به موقع به بهترین شکل به من نشان میدهد
و من برای فرش کتاب هایم بدون هیچ وابستگی به انتشارات و به شخص دیگری خودبا هدایت و حمایت الله بی همتا کتاب هایم را به فروش میرسانم
و در زمان مناسب راه ها به من گفته میشود مثل تمام قدم های قبلی که یکی یکی به من گفته شد
و العان باید منتظر مجوز های مربوطه باشم که ایمان دارم
خداوند آن را هم برایم تایید کرده است
و افراد صادر کننده مجوز هیچ قدرتی در تایید یا رد کردن ندارند
و این خداوند است که کار های را برایم انجام میدهد و مراحل را آسان میکند
و او خود تایید میکند خود راه رانشانم میدهد و خود دستم را میگیرد و به راه راست و پر نعمت هدایت میکند و مراحل فروش را هم به من میگویدو برایم آسان میکن
به نام خداوند مهربان.
سلام خدمت همه عزیزان.
استادعزیزم منم تقریبا این مورد رو رعایت کردم ودر 90 درصد مواقع هدفی بهش میرسم هدف جدید میزارم.این روزها عجیب مشغول برآورده کردن یکی از خواسته هام هستم اون هم پیشرفت در آشپزی ونون پزی هست که چندتا دوره مربوطه خریدم ودارم آموزشها رو اجرا میکنم واز نتیجه بسیار خوشحالم.خواسته چندساله من بود اما شما میگین باید در مدارش باشی آدمهاش هم میرسن. من بایه مربی شروع کردم دوتا مربی عالی دیگه هم تو ایتا سر راهم قرارگرفتن واموزشهاشون رو دارم دنبال میکنم.
در بحث الگو هم تو این قضیه یه چیزی بگم من یه گاز فر داشتم که 18 سال پیش خریدم اوایل که چندبار ازش استفاده کردم ناراضی بودم وهمه چی داخلش خشک میشد وبرام حکم کابینت پیدا کرد که وسایل اضافه رو گذاشتم دوره نون سازی که عضو شدم مربی گفت که من این نونها رو تو همون گاز فر قدیمی که 20 سال پیش خریدم میسازم دیگه برای من الگو شد که من میتونم با همین گازفری که دارم درست کنم دیگه منم خالیش کردم والان یک ماهه دارم همیشه ازش استفاده میکنم وچقدر عالی میشه.
این پیشرفت تو این زمینه باور من میتوانم رو برام خیلی تقویت کرد. هرچند وقتم رو چندساعتی پر میکنه وذهنم نجوامیکنه که مثل قبل تو سایت استاد نیستی از اون طرف هم چون پسر دوساله ام همیشه گوشی رو میگیره ازم مجبورم قایمش کنم .منم از این شرایطی که دارم استفاده کردم برای پیشرفت در پخت وپز.ولی من موقع این کار احساسم خیلی خوب میشه ولذت میبرم ویکی از هدفهام بوده وتمام فایلهای استاد نتیجه اش رسیدن به احساس خوب هستش.
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند. .
سلام به استادعزیزم واستادمریم نازنینم..
سپاسگذار خداوندم به خاطر اتفاق های امروز وهرروز..
خدادوشکربابت این فایل ارزشمند .
خداروشکرمیکنم باردیگرخداوندمن وهدایت کرد تاایت آگاهی هاوپیامش واززبان شمابه من رسوند..
باشنیدن این فایل کلا احساس سرزنش ازمن دورشد وخیلی خوشحال شدم که اینکه بعدازبه مدت بی انگیزه میشیم وباخودم قرارگذلشتم دوباره خودم وبه مسیربالابرسونم …
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْمَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ(14رعد)
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان توحیدی و ارزشمندم در غار حرا
الهی که حال دلتون عالی باشه و در فرکانس احساس عمیق آرامش،آرامشی از جنس أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
امروز بالاخره تونستم پشت شیطان ذهن رو بشکنم و ازین فایل نکته برداری کنم و توی دفترم بنویسم.
ذهن قوی،ذهن قوی،ذهن قوی…
طبیعی هست که وقتی به یکسری از نتیجه ها میرسیم،انگیزه هامون کم بشه،این یک کار ادونسه،اینکه بتونی حتی وقتی نتیجه گرفتی بازهم انگیزه هات رو زنده نگه داری!این تلاش راحت هم نیست،نیاز داره یک ذهن بسیار قوی داشته باشی.
اشکال نداره اگر یکم شل شدی،این طبیعیه ولی به خودت بیا و حرکت کن!
همین الان که دارم مینویسم شیطان ذهنم داره خودشو جرت وپرت میکنه که واسه چی داری مینویسی؟!که چی بشه؟!و من دارم آگاهانه ولوم صدای قلبم رو بلندتر میکنم،همون صدایی که میگه: لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ
من باید بنویسمتا این ذهن رو در بند بکشم،این یکی از قویترین روش های جعبه ابزار من برای کنترل ذهنه،اون موقع که تو icu بودم مینوشتم اینجا icu ساعت 3 صبح وسط صدای ونتیلاتور ها براتون مینویسم،رفتم اورژانس کودکان باز وسط شیفت وقت گیرمیاوردم میومدم سروقت سریال های سفرنامه وشروع میکردم به نوشتن،تو کیش هم که بودم با صلات توی سایت اوضاع رو تحت کنترل درآوردم،اما به قول استاد جان مدیریت این ذهن واقعا یک همت والا میخواد،از یک جایی به بعد باید هولش بدی تا ادامه بده.
به نظر من،یکی از نقطه های قوت استاد با اختلاف منطقی بودن حرفاشونه،خیلی بچه هارو درک میکنه،سریع بهشون احساس ارزشمندی میده،سریع نقاط قوتشون رو تکرار میکنه،حتی یک جوری حرف میزنن که آدم اصلا نگاه بالا به پایین نمیگیره،من که هیچ وقت همچین احساسی و فرکانسی از استاد با این همه نتیجه نگرفتم،درصورتیکه بعضی از آدم ها،با یک هزارم نتیجه ی استاد یک جوری حرف میزنن که اصلا آدم حالش بد میشه همون دقیقه ی اول…
من یکی که سریع فرکانس نگاه بالا به پایین رو میگیرم و اگر یک همچین احساسی نسبت به کسی داشته باشم در جا توی ذهنم حذفش میکنم،به نظرم این غرور مولد منه،کلا من خیلی آدم صادق و راحتی ام،خیلی همه چیز رو ساده میگیرم،با خودم درصلحم و یکی از دلایلی که تو هر مداری بودم دوستام از خودم بهتر بودن همین بود،چون قلبم فرکانس آدم هارو دریافت میکنه…
و استاد به نظرم با اختلاف شفاف ترین فرکانس رو توی صمیمت دارند در حالیکه کوله باری از نتایج دستشونه.
حتی گاهی توی چندتا ازین مصاحبه ها احساس کردم بچه ها یک جوری حرف میزنن انگار میخوان به استاد درس یاد بدن :/یک حالتی از منم منم کردن:/ولی بازم استاد ندید میگیرن و با عشق پاسخ میدن…
این یک درجه ی ادونسه،اینیک مدارِ صلح درون بیشتره که حتی به همچنین غرور هایی پاسخ در خور ندی و از صلح درونت کم نکنی.
چندتا نکته ی مهم ازین فایل برای من:
1)stay hungry :همیشه گرسنه ی موفقیت های بیشتر باش.
2)تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه،ولی کسی که کنترل میکنه خودش رو و در واقع سوار بر این ذهنه،اون ذهنش رو با اهرم رنج و لذت جهت میده!
3)طبیعیه که وقتی به یک سری نتیجه میرسی انگیزه هات کم بشه اما اگر ذهنت رو قوی کنی توی این تله نمیمونی.
4)قبل اینکه به هدفت برسی،هدف بعدی رو مشخص کن: فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
5)خوشحال نشو به بدبختی بقیه نیستی وحسرت موفقیت های افسانه ای بقیه رو نخور!
6)یک الگوی حد وسط انتخاب کن و به سمتش حرکت کن و به دستش بیار، «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا»
شکرگزاری :
امروز متوجه شدم یکی از دخترهایبسیار زیبای آشناهامون که از من هم کوچیکتر بود به رحمت خدا رفته،این جور مواقع آدم فکر میکنه این رفتن ها همه ش برای همسایه ست،برای بقیه ست،اما حقیقت اینکه ممکن بودن اون دختره من باشم،اگر زنده م هنوز،این یک گیفته،یک هدیه ست،این یعنی هنوز فرصت هست،هنوز میشه حرکت کرد،اگر صبح بیدار شدم،اگر سلامتم،اگر خودم دارم بدون هیچ مشکلی نفس میکشم،اگر چشام میبینه،اگر گوشام میشنوه،اگر میتونم راحت راه برم،اگر میتونم به کارام برسم هرکدوم ازین یک دنیا برکت و نعمته که تا وقتی هست به چشم من نمیاد،ولی وقتی یک ذره هرکدومش به مشکل برمیخوره من تازه میفهمم چه نعمتی بوده که من هیچ وقت براش سپاسگزاری نکردم،به نظرم خود(سپاسگزاری) یک نعمته،اینکه بتونی شکر خدارو بگی،این بتونی شکرگزاری بنویسی،اینکه چشم دلت به روی نعمت هات باز بشه این خودش یک لطف از طرف پروردگاره،و من زمانی اینو میفهمم که میرم توی غار و تاریک میشم و به فرکانس سپاسگزاری دسترسی ندارم،اون موقع میگم عههه یعنی اونم یک مداری بود که خدا بهم داده بودش،من فکر میکردم چیز خاصی نیست…اتفاقا خیلی نعمت بزرگی بود،و تازه وقتی ذهنم تاریک میشه و احساس میکنم قلبم بسته شده ،میفهمم چه مدار پر از نوری رو از دست دادم.
درهرصورت به قول استاد اینم طبیعیه که یک جاهایی از مسیر آدم احساس میکنه کشتی زندگیش،وسط یک اقیانوسه و هیچی از دور مشخص نیست و انگار هیچ پیشرفتی حاصل نمیشه،ولی اونجا باید تلاش کنی صبارشکور بمونی تا نشونه ها بیان…
این روز ها وقتی مادرم بهم زنگ میزنه میگم خدایاشکرت،مادرم زنده ست،من میتونم صداشو بشنوم،اگر نبود اوضاع خیلی سخت میشد.
یا وقتی نیلا نیکا هی میگن اینو بده اونو بده و یکم خرده فرمایشاتشون زیاد میشه تا ذهنم میخواد قاطی کنه میگم خدایا شکرت اینا سلامتند،همینا وقتی مریض میشن و بی حال میشن من کلی غصه میخورم که کی بچه م خوب میشه دوباره از جاش بلند شه و بازی کنه…
یا وقتی یخچال خونه پر میشه میگم خدایا شکرت،واقعا اگر نیاز های مادی من تامین نمیشد من باید چیکار میکردم؟!همین غذاهایی که راحت خورده میشه،همه ش نعمت و برکت توعه …
خلاصه که تموم تلاشمو میکنم که یک جوری این ذهن رو رام نگهش دارم و حالیش کنم که داشتن هیچ نعمتی رو توی زندگیش بدیهی ندونه و احساس طلبکاری نداشته باشه…
خیلی وقت ها موفق میشم،یک وقت هایی هم نمیشم و باید برم سروقت تایم اوت گرفتن وکنترل ذهن با روش های سامورایی…
درهرصورت این مسیر ادامه داردچون«آنچه جرات میخواهد،دوام آوردن است.»
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ(30 فصلت)
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به وجود پاک و در حال زلال شدنت
لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْمَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ(14رعد)
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
چند وقتی که هدایت میشم به کامنت شما در حالی که از خدا هدایت میطلبم البته در مسیر و روند زندگیم هدایت ها از ذهن من عجیب و غریبه
ولی طبق فایل 11 هم جهت با جریان خداوند هدایت ها رو فقط پیروی کن و به منطق ذهن بها نده و آیات خداوند رو به بهای اندک معامله نکن
عزیزم
در آیه که از فضل خداوند هدایت شدید و نوشتید این آگاهی اومد و من هدایت رو پیروی میکنم و برای خودم و تکه ای از خداوند مینویسم
دعای کافران وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ
همون حرکت و تلاش معنی شده
دعا فقط به درخواست دادن کتبی و شفاهی ختم نمیشه بلکه به حرکت ادامه دار میشه
من در تضاد های زندگیم وقتی دعا میکنم خداوند به من الهاماتی میکنه که هدایت میشم به انجام یکسری کارها مثل سکوت مثل فست مثل رفتن به جایی مثل نرفتن مثل ….با شرایط من و اگر باورهام توحیدی باشه نتیجه فقط آرامشِ یا آرامش جسم یا آرامش مالی یا آرامش ذهن یا دور شدن از آدم های ناهماهنگ
و اگر باورهام خالص نباشه حرکت من گمراهی و تقلاهایی مثل توهم زرنگی مثل زبون ریختن های الکی مثل هزینههای الکی مثل تایید گرفتن الکی مثل در باد موفقیت نشستن مثل غرور الکی …
خدایا بهمون رحم کن که تو رحمانیت رو بر خودت مقرر کردی یا ارحم الراحمین که تو مهربان ترین مهربانانی و هدایتمون کن
سوره انعام
وَهُوَ ٱلَّذِیٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءࣰ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ نَبَاتَ کُلِّ شَیْءࣲ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرࣰا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبࣰّا مُّتَرَاکِبࣰا وَمِنَ ٱلنَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانࣱ دَانِیَهࣱ وَجَنَّـٰتࣲ مِّنْ أَعْنَابࣲ وَٱلزَّیْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُشْتَبِهࣰا وَغَیْرَ مُتَشَٰبِهٍۗ ٱنظُرُوٓاْ إِلَىٰ ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَیَنْعِهِۦٓۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکُمْ لَأٓیَٰتࣲ لِّقَوْمࣲ یُؤْمِنُونَ(٩٩)
و اوست که از آسمان آبى فرستاد، پس بدان هر چیز روییدنى را برآوردیم، و از آن [جوانه و ساقهاى] سرسبز خارج ساختیم که از آن دانههاى روى هم چیده بیرون مىآوریم. و از شکوفۀ نخل، خوشههاى نزدیک به هم و بوستانهایى از انگور و زیتون و انار، همگون و ناهمگون [به بار آوردیم]. به میوههایشان آنگاه که به بار مىنشینند و مىرسند نگاه کنید! بىگمان در اینها براى مردمى که ایمان مىآورند آیاتى است
⬅️خداوند مثل آبی میمونه که به اندازه باورهای خالص من درباره خودش به شکل خواسته هام درمیاد و منو اجابت میکنه
من از شما دارم یاد میگیرم از نتیجه پیروی از الهامات قلبی ات
و دوست داشتم ازت تشکر کنم
امیدوارم کنترل ذهن برات هربار راحتر بشه و درس هایی که میگیرید رو به ما هدیه بدید
در پناه الله مهربان هم خودت هم دخترهای زیبات هم خانواده محترم
در نهایت بزرگترین دستاورد زندگی من از آموزه های استاد عباسمنش که حاضر نیستم با هیییچ چیز عوضش کنم
توحید و توحید و توحیده !
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم….رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک……….دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست…….به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود آوازم؟………..یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟…یا چه جانست، نگویی، که منش پیرهنم؟
به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی………….یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد……..از سرعربده مستانه به هم در شکنم
سلام عزیز دلم آبجی گلم دوست داشتنی ام
خداوند از زبان آبجی سعیده گلم بامن حرف زد
ممنونم از شما فایلهای توحید عملی رو بهم معرفی کردین
واقعا سعیده جان ابزاری شدی از سوی نور الهی برقلب روح من
منو دگرگون کرد
فایلهای توحید عملی رو دارم گوش میدم
میدونم آماده بودم که الان گوش بدم
خیلی برام دستنوشتهات اثرگذاره انگشت زدم پروفایل قشنگت رو خوندم به به انرژیک بیشتر شد
اسناد شما هرشیانفر
واستاد من امیر شریف
وخداوند عاشقمونه
برای نزدیکتر شدن به خودش
توحید توحید توحید
برامون بهتر واضعتروروشنتر کنه
استاد عزیزم عباسمنش
حتی فامیلها هم الکی نیستن
مفهوم عباس منش
منش یعنی پراز دانش پراز آگاهی
ومنم هدایتی یعنی هدایت شدم به منش به دانش به آگاهی به استاد روح مقدس خدا
آبجی گل گفتی قربون کرامت
طبیعی هست که وقتی به یکسری از نتیجه ها میرسیم،انگیزه هامون کم بشه،این یک کار ادونسه،اینکه بتونی حتی وقتی نتیجه گرفتی بازهم انگیزه هات رو زنده نگه داری!این تلاش راحت هم نیست،نیاز داره یک ذهن بسیار قوی داشته باشی.
اشکال نداره اگر یکم شل شدی،این طبیعیه ولی به خودت بیا و حرکت کن!
درسته همینه
من دچارش شدم
از خداوند میخام هر لحظه هر ثانیه هر ساعت منو تو آغوش گرمش نگه داره ومسیر اللهی رو بهم نشون بده
آبجی عزیزم دوست هم فرکانسیم در پناه حق
بهترین آگاهی دانش باور عالی مسیر پاکی شادی سلامتی موفقعیت سلامتی درویش رو داشته باشی
اعظم ره رو مسیر حق
سلامی دوباره به سعیده عزیز..
هیچ فرکانسی بالاتر از فرکانس سپاسگزاری نیست…
همین چند ماه پیش توی بیمارستان قلب بودم..دیدم،” هم تختی پدرم به زور داره نفس میکشه چندین دستگاه بهش وصله تا یه نفس بگیره..چقدر زجر میکشید..
و افراد دیگه که این مابیین میمردن..
همه اون اتفاقات برای من بود….و من درسها تو دل اون شرایط؟گرفتم..
ولی اینقدر فراموشکارییم که فکر میکنیم اصلا این اتفاقات پیش نیومده..
چقدر این تابستون درگیر بودییم..
بخدا یه شب از خستگی مجبور شدم یه ملحفه پهن کنم روی کف بخوابم..
احساس کردم خون بدنم توی کف پاهام هست..شب از شدت سرما،بازم مجبور شدم بیام روی صندلی..
اونجا گفتم خدایا میشه برگردم به اتاقم روی تختم بخوابم..
میدونی چیه!!! هر چقدر فکرشو میکنم ما خیلی سپاسگزار نیستیم ..
وقتی توی همچنین شرایطی قرار میگیرییم…میگیم خدایا شکرت بابت نعمتی که قبل داشتم ولی نسبت بهش سپاسگزارت نبودم..
واقعا چقدر خوبه ما همیشه بخاطر همه همین داشتهامون سپاسگزار باشیم..
ولی یجاهایی خاموش کردن ذهن و انگیزه دداشتنمون کم میشه…
و این انگیزه نه فقط خاسته های بزرگ…بلکه برای تمامی لحظاتمون باید بتونیم حفظش کنیم…
سعیده جان مرسی بابت نوشتهات…اینروزا احساس میکنم باید هنوز خیلی تلاش کنم. تا بتونم قوی عمل کنم..
این انگیزه خیلی بها میخاد…چون هر لحظه از دستش میدی..من به واقعیت جهنم رو میبینم.
اصلا بحث خاسته داشتن یا نداشتنش نیست..
بحث احساس خوب ماندنه…احساس خوب همون امیدوار بودن…
که باید همیشه روش کار بشه…
ممنونم سعیده عزیزم.دوستتتدارم.
همه چیز انگیزه هست…
احساس خوبه ….
نه فقط یسری چیزهای مادی..
اونا بقول استاد و خودت !!!پاداش هاش هستند….
انگیزه داشتن احساس خوب و حفظ توحید و رفتن به پله های بالاتر نور” رحمت الهی….
خدایا شکرت بابت هر لحظه از زندگیمون ..که میدونم تمام وجودم از آن توست….تمام انگیزه هام اینه که خودمو روی شونهات بنشونم و تو مرا ،”به بهترینها هدایت کنی..و خودت بهترین نقشه ها رو برام بکشی..
نقشه خودت مهندسی شده هست..و میدونم از ریشه درست و مقاوم هست..من فقط باید احساسمو انگیزه هامو روی فرکانس تو نگهدارم..
خدایا شکرت بابت دوستان بهشتیم.مخصوصا سعیده توحیدی شمالیمون!!!!
پس انشالله”!” یادم میمونه انگیزه مو حفظ کنم با توحید و یکتاپرستیت!!!!!
سلام به روی ماهتون
به چشمون سیاهتون
به اون قلب پاکتون
از یه روز سردوبارونی بایه حال عالی
الحمدللله که خدا فرصتی بهم دادامروز تونستم بعدانجام کارهام
بیام وچندتا قسمت از سریال سفربه دورامریکارو
تقدیم کنم به خودم جانم
ویه فایل از روز شمار و این دوره ی جادویی رو ادامه بدم وکامنت بخونم
دیگه شما فک کن بارون باشه
مراقبه ی هدایت باشه
دوره ی لیاقت باشه
این سایت جادویی ودوستان بهشتی باشند
اصلا کجا میخوای دنبال بهشت باشی
خدا سپاسگزارم بابت حالخوب الانم
چقدر خوبه که خودمو لایق حالخوب بدونم
لایق اتفاقات خوب بدونم
طبیعیه که من حالم خوب باشه
شادباشم
اتفاقات شادولذت بخشی برام رقم بخوره
اخه اینا درسته نه اون چیزایی که بمن گفتن ومن یک عمر به اونا خوگرفتم
غم وغصه
قربانی شدن
احساس گناه داشتن
به بزرگی خدا قسم اگه بخوام فقط یه نعمتم رو شکرگزاری کنم
دوره ی لیاقتهههههها که قرنها باید بابتش شکرگزار باشم
باشد که یادم نره
واقعا همینجوری که دوست عزیزم گفتن منم یه وقتایی حالا بخاطر تکراری شدن وگاها نیزبخاطر غرور
این مسیر برام تکراری میشه
ویادم میره اون دوره هایی که روزی ارزوم بودن
درامدم
روابطم
ارامش
شادبودنم
حالخوبم
همه رو بخاطر کارکردن روی این سایت الهی دارمااااااا
بایدم یادم بمونه که باید ادامه بدم
وهرروز فقط کمی ببهتراز قبلم پیشرفت کنم
واستمرار داشته باشم
تا نعمت ها مثل بارون طبیعی وهودبه خود بشن واقعیت زندگیم
دوستون دارم استاد ممنونم که زندگیموبهشتی کردین وهرروز این بهشت زندگیم داره زیبا ترترمیشه
امیدبه روزی که ببینمتون وبانتایجم باعث افتخار شما وجهانم وخودم بشم
بنام الله یکتا و مهربان…
سلام به پیامبر و معلم یکتاپرستی … استاد عباس منش، و دوستان عزیز و باحال سایت عباس منش
استاد با اینکه به خودم قول دادم تا قبل از نتیجه گرفتن کامنت نزارم ولی به قول شما بهم الهام شد و الان احتمالا شما یه جای پراز آرامش و زیبا تکیه کردی داخل RV یا مبل کلبه عشق پرادایس، یا … و داری کامنت منو میخونی…
استاد جان، من هم مثل شما متولد 60 هستم و تقریبا تا 5 سالگی بخاطر شغل پدرم در قم زندگی کردیم، و بعد به شهرستان خودمون برگشتیم و یکی دو بار دیگه تو نوجوونی قم اومدم ، وقتی حدود 4 سال پیش با شما آشنا شدم یاد خاطرات قم ، گذر خان ، اون پارکی که توش حوض آب بزرگی بود ، بازار شلوغش و سوهان قمی اعلا و بحمده … افتادم.
من حتما و بارها تو بچه گیم از کنار شنا رد شدم و آنموقع فقط خدا بود که میدونست شما یه روزی استاد من میشین و بزرگترین درس عالم هستی که یکتاپرستی و قوانین وضع شده خداوند رو شما هم به من هم به میلیونها انسان درس میدین… و هیچ کس جز خداوند اجر این کاری که شما کردین رو نمیتونه بهتون بده…
یه جورایی زندگی بچه گی من مثل شماست خانواده به شدت مذهبی با سطح مالی ضعیف و پدری با اخلاق وحشتناک تند و به اندازه اتم های یه ساندویچ فلافل من ازش کتک خوردم. الان پدر و مادرم سالهاست فوت کردن و از خداوند براشون طلب آمرزش میکنم و میخوام بهترین روزیها رو نصیبشون کنه…
با این وجود من تا قبل از فوت مادرم بسیار آدم شوخ مزاجی بودم و همیشه اتفاقات و پولهای زیادی بدستم می رسید که با اختلاف وضعم بهتر از دوستان بود چرا چون ناآگاهانه همیشه حالم و خوب میکردم… استاد جان، ما باید قبل از چک و لقد زدن دنیا به خودمون بیام ولی من این آگاهی رو نداشتم و کسی بهم نگفته بود که اینها چک و لقد برای اینکه من بهتر بشم و به گسترش جهان کمک کنم، تمام آموزه های خانواده و جامعه دقیقا برخلاف این بود و من با توجه به 99 درصد اطرافم فکر میکردم این کار خداست و خدا عشق کرده حال منو بگیره و منو امتحان کنه و اگر من گله کنم خدا منو تبدیل به دود اون یه تیکه چربی میکنه که جگرکی ها اونو رو زغال میندازن…
ولی خداوند با دست تو ای مهربان استاد بهم یاد داد که تمام بدیها از جانب خودمه و انتخاب فرکانس اختیاری من باعث شده این بلاها سرم بیاد … حالا فهمیدم خداوند انقدر مهربان و کریمه که توی این بعد مادی و جهان زمینی بهم رو داده و بها داده و بهم احترام گذاشته و ( اختیار) داده که خودم زندگیمو به هر جوری که دوست دارم انتخاب کنم چه بد چه خوب… با آموزه های شما بود که فهمیدم بابا … همین جور ناآگاهانه که زندگی بدی رو خواستم حالا آگاهانه و پله پله زندگی سرشار از لذت و ثروت رو میتونم خلق کنم…
الان چند سالیه که میگم خدایا بینهایت شکرت و بعدش میگم خدایا بینهایت مخلوق توه و مگر میشه خالق رو با مخلوق قیاس کرد و سنجید چرا که خداوند بالاتر و ورای مخلوقاتشه…
استاد من هیچوقت اهل ریاکاری نبودم و تا حالا هیچکس رو تعریف و تمجید نکردم ، چرا که عقیده داشتم تنها کسی که باید ثنا بشه وجود نازنین خداونده…
اولش بگم که به یکتاوندی خداوند قسم اون فایل رایگان سایت، “رابطه ی ما با انرژی که خدا نامیده ایم” به اندازه کهکشان آندرومدا قیمت داره… به نظر من بعد از قرآن اون حرفهای شما در اون فایل کامل ترین چیزیه که خداوند رو به اندازه فهم ما به ما معرفی میکنه… من تا لحظه مرگم در شوک اون آگاهیهای شما در مورد خداوند میمونم و میگم مگه میشه انقدر آگاهی یک نفر در مورد معرفی خداوند بالا باشه ، حتی بالاتر از بعضی پیامبرها ، چرا ؟ چون بعضی هاشون طبق آیات قرآن به خدا می گفتن خدایا خودتو به من نشون بده… ولی شناخت و آگاهی های شما از معرفی خداوند کجا و اون ذهنیت ها کجا... هر چند که خداوند فقط میدونه که خودش چقدر عظیمه ! و آگاهیهای ما بالاخره محدودیت داره چون مخلوق هستیم نه خالق…
استاد جان ، شهادت میدم اگر خداوند به 3 نفر بیشترین اجازه آگاهی داشتن از عظمت و بزرگیش رو داده باشه یکیش شما هستین… نه اینکه منو جو گرفته باشه و احساسی حرف بزنم ، نه … طبق اون آگاهی هایی که خداوند مهربان به وسیله شما بهم آموخته درست میگم و مطمئنم فقط خدا تایید میکنه چی دارم میگم…
من فقط میخواستم جواب سوالی که اون دوستمون اول این فایل پرسید رو که خدا بهم الهام کرد رو بدم ولی اون کلمات قبلی اومد…
و جواب الهام شده به من اینه که خداوند در آیه 7 سوره شرح میفرماید” هنگامیکه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهمتر دیگری بپرداز” یعنی همینطور که شما میگین وقتی به نتایجی که میخواستی رسیدی استاپ نکن و بازم برو جلوتر و با اشتیاق و امید بزرگتر و بزرگتر شو و اگر قانع باشی و جایی متوقف بشی تو ثابت نمی مونی بلکه نزول میکنی پس یا صعود یا نزول ، چیز ثابتی ما نداریم… به گسترش جهان کمککن تا جهان هم کمکت کنه…
توی پلنر زندگی خودم دیدار شما در آمریکا و در ایران رو از خداوند خواستم… همین الان بغضم گرفت ..فکر کنم هر وقت شما رو از نزدیک ببینم چند دقیقه نمیتونن حرف بزنم و گریه میکنم مثل الان…
نمیدونم از شما چجوری تشکر کنم…همین جور که استاد جان ما برامون دعا میکنی..
من هم میگم:
ای الله یکتا و مهربان استاد عباس منش رو در پناه خودت هر کجا که هست شاد ، سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت کن… به امید دیدارت استاد مهربان…
سلام آقا مهدی
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت پرباری که برامون نوشتید،خیلی خوووب بود،خیییلی قشششنگ بود،خیلی پر بار بوووود،خیلی فرکانسش دلی بود،چقدر من به اون تعداد اتم های فلافل خندیدم،به خدا خیلی خوب نوشتید،دم شما گرم!
صد در دنیا،هزار در آخرت…
کاملا با عقیده ی شما درمورد استاد با موافقم و فقط عده ی قلیلی به این عظمت پی میبرن ومیتونن ازین نور استفاده کنند،دعا میکنم خود من،جزو کسانی باشم که خداوند برسرشون منت میزاره و همیشه در مسیر نگهشون میداره…
به خودش که میگه اولوالباب دعا میکنن:
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
براتون بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سعیده جانم ، سلام جانم سلاااام
خواستم بهت مژده بدم ،
چند شب پیش خوابتو دیدم و الان قلبم گفت بنویسم برات ،
تو خوابم با صدای بلند و با خوشحالی گفتی بالاخره مهاجرت کردم ، یکدفعه تصویر عوض شد انگار که کانال تلوزیونو عوض کنی ، پشت یک تریبون (میز فلزی مشکی ) روی یک تَک صندلی نشستی، چشماتو بستی یه ذره سرت رو بالابردی همزمان پُشتت رو صاف کردی و یقه های کتت رو بهم نزدیک کردی ، نفس عمیق کشیدی و به سختی بغضت رو قورت دادی تا بتونی از نتایجت بگی ، چهرت، اندام قلمی زیبات ، موهای براشینگ شده که مشکی ها رشد کرده بود و پایینش قهوه ایی بود هَمش الان جلو چشممه.
صبحش برای بچه های گروه عباسمنشی تعریف کردم.
و یک مژده دیگه هم بدم
دوتا از بهترین شاگردای استاد چندین بارِ که خواب میبینن استاد اومده ایران و حتی همین دیشب دوتا خواهر باهم خواب دیدن که استاد ایرانه …
الله اکبر که فقط خدا تاریخ دقیقش رو آگاهه…
سخن کوتاه میکنم و میسپارمت به اون الله یکتایی
که از ما بیشتر مشتاقه که به سمتش بریم و اینو با نشونه هااای پشت سرهم که برامون میاد داره میگه …
دوستت دارم از اعماق وجود و از خداوند یکتا میخوام بزودی همو در اغوش بگیریم، از اون اغوش هایی که از آرامش بی مثالش دوست نداریم رهاش کنیم و اشکها سرازیر میشه و میگیم الهییی شکررررر
آآخخخخ شکرت خدااااا برای این حس خوبی که با ندا جان و لیلا جان بشارتی ، زهره جان و سحر جان داریم تجربه میکنیم و چه سعادت بزرگی دارم من که هر لحظه از روز باهاشون ارتباط دارم و ازشون یاد میگیرم، الهییییی شکرررررت
سعیده جانم جات تو گروه واتساپی عطر گل یاس ما خالیه با اونکه توی قلبهای ما جاداری …
ببخشید خواستم خلاصه بنویسم ولی باز زیاد شد
الهی هر لحظه غرق نور الله تو باغ گل اطلسی باشی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ ۚ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ(44 غافر)
و بزودی آنچه را به شما میگویم به خاطر خواهید آورد! من کار خود را به خدا واگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست!»
=====================================
سلام رفیق نازنینم،ازت سپاسگزارم که به ندای قلبت گوش کردی و در بهترین زمان این کامنت رو برام نوشتی.
از صبحمنتظر دریافت یک پیغام بودم.
ازت ممنونم،ازت ممنونم.
سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ
وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
الان در حال خودم نیستم،انشالله به زودی برات یک تلگراف پربرکت میفرستم.
دوستت دارم ودر پناه نور میسپارمت🩵
به نام خدایی که همین نزدیکی ست.
خدایا من سپاسگزارم که اینجام.
خدایا تو بگو که بنویسم.
یادمه روزی که 12 قدم رو تموم کردم و داشتم لذت می برم از رسیدن به هدف هایی که انتخاب کرده بودم.
من تقریبا تیک خورده بود هدف هام
مثلاً روابط عالی با همسرم ، فرزندان م، خانواده م.
بهتر شدن وضعیت مالی م
بهتر شدن سلامتی م
رسیدن به باورهای توحیدی و شناخت باورهای مشرک
رسیدن به آرامش
رسیدن به امکانات و زندگی تو خونه ای که چقدر تو بهترین مکان شهر بود
و.و.و.و….
من چند روز که گذشت هدفی نداشتم
شده بودم یک آدم بی انگیزه که انگار دگه تموم شد حالا تو یک سکون مطلق نشسته.
زندگی روزمره م شده بود تکراری.
اما باز تضاد ها شروع شد
از ایجاد خواسته ای مثل مستقل بودن
خونه مستقل از خودم داشتن
استقلال مالی
اینا در من خیلی خودشو نشون داد.
آروم آروم چک و لگد های جهان از توهین ، بی احترامی شروع شد….
ایده اومد که باز همین 12قدم رو دوره کن
قانون آفرینش رو دوره کن.
دوباره دفتر و قلم برداشتم و شروع کردم…
وسط راه به طرز معجزه آسایی هدایت شدم به دوره ی بینظیر هم با جریان خداوند.
و مومنتوم مثبت من شروع شد
ایده ها ، آدم ها، شرایط ، موقعیت ها هر روز اتفاق می افتاد و نقش پر رنگی تو زندگیم بازی می کرد که من فقط لذت می بردم و عادت کرده بودم هر روز منتظر یک معجزه ، یک هدایت، یک بشارت از سمت خدا بودم.
تا به امروز که چقققققدر زندگی من داره رنگ خدایی میگیره و هدف ها هی تیک می خوره.
این روزها خیلی هدف پشت هدف تعیین کردم که باااااااید به تک تک اونا با تکامل و عشق و شادی بهشون برسم.
که هر روز نشانه ها رو دارم دریافت می کنم.
اینققققققققدر لذت می برم که هر روز اندازه ی چندین سال دارم زندگی می کنم.
خدایا من سپاسگزارم