این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من بارها تو این تله افتادم که فکر کردم اوضاع حالا خوبه و …. دچار روزمرگی شدم
همین چند ماه قبل دیدم تقریبا شرایط مناسبی فراهم شده برای زندگی مثل استقلال مالی و خونه و کار و درآمد و همه چی خوب بود … دیگه انگیزه هامو از دست دادم کم کم ورودی ها رو کنترل نکردم کمتر به سایت سر زدم و این نکته برام جالب بود که دیدم از روی تفنن و سرگرمی دارم دوره ها و فایل ها رو گوش میدم انگار که همه چیز رو بلدم دیگه!!!
نتیجه چی شد؟
کاملا مشخصه حالم دیگه همیشه خوب نبود
مدارم اومد پایین
تمرکزم رفته بود رو ناخواسته ها
مواردی که قبلا اذیتم نمیکرد داشت اذیتم میکرد و کم کم علاقمند شدم به اینستا و توجیهم این بود که تو اینستا فقط مطالب مثبت رو نگاه میکنم در حالی بین اونها هزار مورد نادلخواه هم پیش میومد دیدم قشنگ بعدش ناخودآگاه خودمو با اونها مقایسه میکردم و حالم بد میشد و …
اون تضادهایی که برام پیش اومد بهم تلنگر رو زد و فهمیدم اگر خودم رو اصلاح نکنم ضربه میخورم
و پیاده روی و کوهنوردی تنهایی خیلی بهم کمک کرد که درست فکر کنم
خدارو هزار مرتبه شکر زود فهمیدم که دارم از مسیر خارج میشم دوباره اومدم تعهد هایی که برای خودم نوشتم رو مرور کردم
مثل تعهد حضور مداوم در سایت
تعهد دنبال نکردن آموزه هایی غیر از استاد عباس منش
تعهد عمل دقیق به قوانین الهی و …
وعده زیبایی که خدا تو خواب بهم داده بود رو برای خودم مرور کرد
و اهرم رنج و لذت که واقعا غوغا کرد برام @@@
و خداروشکر از احساسی که دارم از هم زمانی هایی زیبایی که تجربه میکنم از پاداش هایی که میگیرم از آرامشم میفهمم که خداروشکر در مسیر درست هستم
این ماه رو هم برای خودم نامگذاری کردم = ماه رهایی از هر نگرانی و ترسی؛ ماه تسلیم محض خداوند بودن؛ ماه دیدن و توجه به خداوند در هر لحظه؛ ماه واگذاری امور به خداوند
و هر روز بالای صفحه شکرگذاری م مینویسم و از خودم سوال میکنم چطور امروز رهاتر باشم آیا به هدف این ماه عمل کردم یا نه؟
صدالبته که نتونستم کامل رعایت کنم اما به میزان تلاش و توجه ام نتایج شگفت انگیز تجربه کردم
و میبینم که جنس اتفاقات و احساس هایی که در این ماه تجربه کردم بسیار متفاوت تر از قبل شده
میخاستم برم یکم قرآن بخونم و نمیدونم چطوری ولی مستقیم هدایت شدم به این کامنت شما
راستش مدتی بود منم توی روزمرگی گیر افتاده بودم و خب بخاطر مشغله کاری که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند میگن از مسیر اصلی یکم فاصله گرفته بودم و بقول شما فقط داشتم موقع کار فایل ها رو بصورت یک صدایی که اصلا نمیفهمیدمشون گوش میکردم
ولی خب خداروشکر منی که قبل از سایت عضو ثابت و روزانه و طولانی مدت اینستا بودم الان مدت هاست که هیچ علاقه ای نشون ندادم و اصلا ندارم اپلیکیشن رو
خلاصه که از یجایی بقول استاد جهان اون گوشم رو پیچوند و متوجهم کرد که دارم اشتب میزنم و خب دوباره شرایطی پیش آورد و هدایت شدم به روتین عالی
زندگیم و تنهایی لذتبخش خودم
حالا یجایی نوشتین تهعد دنبال نکردن آموزه هایی غیر از استاد
راستش من خداروشکر اولین شخصی که باهاش آشنا شدم استاد عباسمنش بود و انشالله تا ابد با ایشون ادامه میدم
ولی خب واقعا وقتی ما بهترین مکان دنیا با بهترین و اصل ترین آگاهی های دنیا، با توحیدی ترین استاد و اعضاء رو داریم، دیگه چرا بریم جای دیگه سر بزنیم، مث این میمونه که من توی بهشت باشم توی بهترین خونه و بهترین هوا، و بخام خودمو ببرم توی جهنم و بدترین هوا و کثیف ترین خونه
ولی واقعا ما توی بهترین مکان و رویایی ترین زندگی هستیم
واقعا استمرار و مومنتوم یک موضوع بسیار بسیار مهمه
با آرزوی موفقیت و ثروت و آرامش و سلامتی و روابط عالی برای شما دوست عزیزم
کسیکه مسیر جهنم و بهشت رو درک کرد..و فهمید توی چه جایگاهی قرار گرفته …
مگه میتونه براحتی فراموش کنه…
کسیکه.نور الهی رو توی درونش دید…مگه میشه ناتمام بزاره بره کنار …
نمیگم…برام اتفاق میفته یا نه…چون ..به محض اینکه یه لحظه احساسم بد شده…طبق قانون همون لحظه برام اتفاقی افتاده..که من اون لحظه گفتم…دیدی نرگس!؟؟؟؟
میخای بازگردی…
میخای بخودت ظلم کنی..
نمیگم خوبم!!!
نمیگم کنترل خوبی روی اوضاع زندگیم دارم…
ولی میدونم..درک کردم با تمام پوست و گوشت استخوانم.اونم به اندازه تکاملم در این مسیر.،”
من جهنم رو به واقعیت درک کردم.!!!
اون لحظه ..ترس از دور شدن…مثل گذشتها سراغم میاد.
اینقدر ترسش زیاده..
میگم خدایا بهم رحم کن…
طبق این تمریین.
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
من خیلی به نوفقعیتهایی که یه زمانی آرزوشو داشتم رسیدم..چند تا مورد دیگه هست..دارم تکاملشونو پیش میبرم…
استادم……بقول اقای عرشیانفر..توی یکی از فایلاشون شنیدم…
میگفت مگه میشه سنگ بندازی توی قانون خداوند…و بتونی برگردی..
استادم میخام اعتراف کنم من هنوز تو این مسیر نیفتادم…که بخام.سکون بشم…
من میدونم هر لحظه عمل نکردن به قانون..یعنی دو دستی خودمو چال کردن توی گور خودم.دیدم….
امروز صبح یه الهامی بهم رسید..وشور شعف منو خدا بهم نشون داد.که در حال تلاشم که بتونم خودمو توی قوانینش مستحکم کنم..
من شرایط بسیار دردناک و اسف بار داشتم..بهمون خداوند بزرگ اگه تو این مسیر نمیومدم.
الان جنازه ام توی قبرستان خاک بود…
من دیگه یه ثانیه هم نمیخام توی مسیر راه نادرست باشم..
من دیگه..سعی کردم.یه لحظه هم نمیخام..از این محیط توی سکون باشم..
سلام و سپاس خدمت استادان عزیزم و دوستان نازنین چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه» رشد و موفقیت شوید؟
واقعیتش من هنوز به موفقیت مالی خاصی نرسیدم که خیالم آسوده بشه و بخوام استراحت کنم.
ولی بااین حال که هنوز به اهداف مالیم نرسیدم، بعضی روزها میشد که تنبل و بی انگیزه میشدم اما یه سری تضادها واقعا منو به خودم آورد که اگه با این فرمون پیش برم و درآمدم رو زیاد نکنم اوضاع خیلی وحشتناک میشه. سنم بالا میره و به هیچکدوم از خواسته های مالیم نرسیدم. دیدن افرادی که سنشون از من خیلی کمتره یا همسن من هستن و تحصیلات خاصی ندارن و تو حوزه کاری من به موفقیت های بزرگی رسیدن یه جورایی باعث شد رگ غیرتم بزنه و منم یه تکونی به خودم بدم. بیشتر رو خودم کار کنم. بیشتر تمرکز کنم. تحت هر شرایطی کارهای مربوط به کسب و کارمو انجام بدم. تنبلی نکنم. بیخودی فس نشم. ناامید نشم. انگیزه ام رو بالا نگه دارم. واقعا قضیه جدیه. اگه پیشرفت نکنم زیر چرخهای جهان له میشم. اصلا شوخی بردار نیس خدا اصلا رحم نمیکنه. قانون خدا اینه که یا باید پیشرفت کنی یا از رده خارج میشی. چون همزمان که من پیشرفت نمیکنم جهان داره پیشرفت میکنه و من عقب میفتم و پسرفت میکنم.
بخاطر همین واقعا سعی میکنم هر روز تو کسب و کار خودم یه کار مفید انجام بدم یه چیزی یاد بگیرم که باعث پیشرفتم بشه. ولی خب نباید این اهرم رنج و لذت به من استرس بده. من باید تعادل رو حفظ کنم. با آرامش هر روز یک قدم مفید برای هدفام بردارم.
دو ماهی هست دارم روی دوره ای کار میکم دوره ای که قراره از طریق اون مهارت پول بسازم
فایلهاشو می بینم تمریناتش رو انجام میدم تو کلاس آنلاین شرکت میکنم و خیلی فعالم
الان ماه سومش شروع شده و هنوز ادامه دوره رو نخریدم
برای همین دسترسی ام به دوره غیرفعال شده
و من توی این فاصله تصمیم گرفتم که دروس دو ماه قبل رو مرور بکنم
ولی امروز عصر حوصله و دل و دماغ کار کردن روی دوره رو نداشتم
بعد از خوابی که عصری داشتم همین طور جایم دراز کشیده بودم و داشتم فکر می کردم چطوری به خودم انگیزه و روحیه بدم تا بلند بشم و مرور بکنم
معمولا تو این مواقع از اهرم رنج و لذت استفاده میکنم
و هم اینکه یاد تضادهایی می افتم که باعث شدن من تو این دوره شرکت کنم و توی این مسیر قدم بردارم.
بالاخره چند صفحه ای خوندم و نوشتم و بعد گعتم برم به سایت یه سری بزنم و هدایت شدم به این صفحه و دیدم دقیقا استاد در مورد ادامه دادن و حفظ انگیزه فایل گذاشتن و خیلی خوشحال شدم به خاطر این همزمانی و هدایت خداوند
متن عالی فایل رو خوندم و بعد رفتم سراغ کامنت زیبای سعیده جان و بسیار لذت بردم و برام سراسر آگاهی و نور بود.
حقیقت اینه که وقتی یه مدت با آگاهی های استاد عزیز جلو میری و مرورشون میکنی و به کار میبریشون
یواش یواش قلق کار دستت میاد به قول سعیده خانم وقتی داری از مسیر خارج میشی سریع متوجه میشی و آلارم ها خیلی واضح بهت هشدار میدن.
یکی از برکات بسیار عظیم کار کردن روی آموزشهای استاد اینه که تا حد زیادی به خودشناسی میرسیم
ریشه کارهایی که در طول روز انجام میدیم رو متوجه میشیم
ریشه افکار و اعمال روزانه مون رو به صورت لحظه ای آنالیز میکنیم و اگه فکر و باور مخربی رو پیدا میکنیم و به صورت لیزری بهش حمله میکنیم تا نزاریم ریشه هاسو وسعت بده .
خودم فارغ از تمامی نتایج مالی و جسمی و رابطه ای که طی این چند سال گرفتم بیشترین خوشحالی من اینه که توی زمینه خودشناسی پیشرفت خوبی کردم.
به قول اون جمله معروف که میگه :
من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر کس خود را بشناسد خدای خویش رو خواهد شناخت.
به شخصه سالها به این جمله فکر میکردم ولی چیز درست درمونی ازش نمی تونستم درک کنم
تا اینکه با استاد آشنا شدم
تازه فهمیدم که من کی ام و چه قدرتهایی دارم و جایگاهم تو این عالم چیه
و اون موقع بود که تازه خدامو شناختم فهمیدم که چه خدای مهربونی دارم که تا این حد بهم جایگاه و قدرت داده و خودس هم سمعا و طاعتا منتظره که خواسته هامو بهم بده
حالا دیگه امیدوارانه زندگی میکنم بیشتر سعی میکنم در لحظه زندگی بکنم، زندگی رو جدی نگیرم، برای بقیه آسون بگیرم، روی خوبی ها تمرکز بکنم، هر لحظه قدردان داشته های کوچیک و بزرگم باشم، بقیه رو تحسین بکنم و شاکر انسانها باشم و این طریق زندگی کردن خیلی بهم احساس آرامش و لذت میده
اگر هم خواسته هایی دارم با امیدواری و حس خوب میدونم که به همشون میرسم.
من تو دوره دوازده قدم هستم . وقتی سوالات و مطالب برخی از تازه واردین به دوره رو میخونم دو چیز خیلی نظرم رو جلب میکنه
منظورم اکثرا درگیر دو تا پاشنه آشیل هستن.
یکی عجله داشتن برای رسیدن به اهداف و عدم درک و عدم رعایت قانون تکامل؛ مثلا فردی تازه قدم یک رو خریده و فقط جلسه اول رو گوش داده و فرداش میاد سوال میکنه که من چرا فلان پیشرفت رو نکردم چرا خواسته هام محقق نشد چرا تمرین ستاره قطبی ام عمل نکرد و از این جور صحبتها
این نشان میده که اصلا درک درستی از پیشرفت ندارند و دنبال یک شبه به آرزو رسیدن هستند و دنبال تکنیک های خاص میگردن تا خیلی خیلی زود به خواسته شون برسن
وقتی هم براشون توضیح میدی که نباید عجله داشته باشن و باید با احساس خوب تمرینات رو انجام بدن و فایلها رو بارها گوش بدن، اکثرا قانع نمیشن و باز سوال میکنن و ….
پاشنه آشیل بعدی که هست؛ عادی شدن نتایج و بدیهی فرض کردن داشته ها هست؛ عموما یادشون میره که چقدر پیشرفت کردن و نعمتهاشون رو در نظر نمیگیرن و فقط تمرکزشون روی نداشته هاشون هست و این طرز عملکرد باعث میشه ناامید بشن و انگیزه شون رو از بدن.
خودم هم بارها این طور شدم و با تکرار و مرور باورهای متضاد این احساسات سعی کردم خودم رو تو مسیر نگه دارم.
امیدوارم همه دوستان به مسیر رشدشون ادامه بدن و به همه خواسته هاشون برسن.
از استاد عباسمنش عزیز هم از صمیم قلب تشکر میکنم که عاشقانه وقت میزارن و با اشتراک گذاشتن این آگاهی های الهی و ناب باعث رشد و تعالی ما میشن.
امیدوارم که بتونم به این گفته ها عمل کنم که همیشه قبل اینکه به هدفی برسم در نزدیکی رسیدن نه خیلی قبل هدف بعدی رو مشخص کنم،کلا آدمی ام که از بی هدفی خوشم نمیاد
در الگوبرداری هم نه به آدمای بدبخت نگاه کن و به خودت افتخار کن مثل اینا نیستم که راکد بمونی نه به اون آدمایی که بهموفقیت های عظیم رسیدن که بگی اونا کجا و من کجا دچار مقایسه و نا امیدی بشی یا بگی از راه نادرست بوده
بالاخره آدمه ممکنه تو مسیر وقتی به یه هدفی رسید دیگه تا یه مدت مغرور بشه و بگه خب من به هدفم رسیدم کافیه و تمام،نهههه،همیشه میشه پیشرفتکرد بهتر شد و موفقیت های بزرگتر رسید ،بی هدفی آدمو نابود میکنه افسرده میکنه،راکد میشه ،هدف حرکته،انگیزه ست واسه زندگی واسه اینکه بدونی زنده ای ،ذوق و شوق داری برای رسیدن به اهدافت ،زندگیت همون لحظه ی حرکته ،هر لحظه قدم برداشتن برای هدفت خودش زندگیه احساس زنده بودنه،موفقیت زندگی همین مسیره نه رسیدن به مقصد ،گرچه رسیدن بهمقصد و هدف خودش لذت داره،ولی طی کردن این مسیر خودش لذت و انگیزه و امیده برای زندگی
خلاصه که حتی اگه غرور هم داری باید سازنده باشه و درجهت رشد تو،کلا هر باوری باید بهت کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت تو بشه وگرنه باور خوبی نیست،غرورم همینه باید بهت بر بخوره حرکت کنی قدم بردای بخوای پیشرف کنی و به سمت اهدافت پیش بری
درست ممکنه وقتی به هدفی رسیدی برات عادی بشه،دچار روزمرگی بشی بگی بسه دیگه من رسیدم به هدفم نهههه تو باید همیشه در حال حرکت و سیری ناپذیری باشی چونکه همین هدف داشتن و حرکت کردن یعنی زندگی یعنی تو زنده ای و داری زندگیمیکنی والا شاید رسیدی به اون هدف چنان ذوق نداشته باشه برات و خوشحالت نکنه ولی همین مسیره همین حرکته و انگیزه خودش زندگیه و زندن بودن
سپاس از این فایل خوبتون به امید عمل کردن و قدم برداشتن…
همین مشارکت در کامنت ها و حضور فعال باعث ایجاد یک نوع تعهد و احساس تعلق به مسیر رشد و تغییر میشه، من خودم تصمیم گرفتم برخورد فعالانه با فایل ها داشته باشم، یعنی کامنت بزارم و در پرسش و پاسخ ها مشارکت کنم.
فک نکنم روزی باشه که من در سایت استاد عباسمنش نباشم.
از صحبت های آقا محسن عزیز لذت بردم، و خدا رو شکر به نتایجی رسیدند که من هنوز خودم واقعیت اش با اینکه چند سال هم بزرگتر هستم از نظر عددی ولی از نظر فرکانسی و باوری کوچیک هستم. البته که هر تلاشی که به ذهنم رسیده انجام دادم (تلاش های فیزیکی و تقلا های فیزیکی)، واقعیت اش ذهنیت و باور هام به خاطر محیطی که بزرگ شدم اونقد خراب بودن که همه اون تلاش ها انگار ضربدر صفر میشوند.
دیدگاه غلط اینکه از بچگی بهم مون میگفتن هرچی در این دنیا زجر و سختی بکشیم توی اون دنیا در بهشت خواهیم بود. و از نظر عزت نفس واقعا پودر شده بوم حتی جرات ارتباط با فامیل رو هم نداشتم و کلی باورهای مخرب دیگر که تازه پس از آشنایی با سایت استاد عباس منش متوجه شدم. و چقدر باور های غلط پنهانی که در وجودم هستن که من فعلا آنها رو نمی شناسم. باورهای غلط نسبت به خانم ها که من حتی نگاه شون هم نمیکردم و توی ذهنم مون میگفتم که اونایی که تار موهاشون بیرون هست اون دنیا آویزون میکنند. خدایا منو ببخش بابت این دیدگاه غلط نسبت به تو و بنده های زیبایت. درحالی که موی بانوان جلوه ای از خلقت زیبای الهی هستن.
من چند مورد رو گفتم شما حالا تا تهش بخونید چقدر دیدگاه های غلط داشتم و دارم.
وتمامی نداره که پارادایم های من. نفرت از پدرم به خاطر رفتارهای خشنی که داشته از کودکی با من بوده و با اینکه چندین سال بعد از فوت اش هم نمی تونستم فراموشش کنم تند خوئی هاش رو با اینکه بارها و بار ها بر مزارش رفتم و گفتم که بخشیدمت ولی میدونم هنوز توی وجودم اون کینه هست و خدایا کمک کن من به غیر از خوبی از بنده هات تو دلم چیزی رو نگه ندارم.
اونقدر مسیرهای سخت و سنگلاخی و پر از خار و تاریکی طی ده سال پیموده ام که نایی برام نمونده و غافل از نتایج ملموس، ولی اینم بگم بعد از آشنائی با سایت و شروع به کار کردن روی خود نتایجی گرفتم و دارم میگیرم. باور کنید با اینکه اون همه تلاش میکردم، برا نیاز های اولیه هم مونده بودم یعنی کفش هم نمی تونستم بخرم و پول کرایه نداشتم نه مثلا بازه کوتاه یکی دو ماهه بلکه مدت های طولانی. فقط برای بقا تلاش میکردم. استرس و فشار باعث موهام زودتر ازبقیه خانواده سفید تر بشه با اینکه از همه شون کوچکترم.
توی سایت هم نوسانی کار کردم، جاهایی که تمرکزم و تعهد نسبت به آموزش ها بالا بود و در طول روز اونها رو رعایت میکردم . نتایج اش هم میدیدم . البته هرکس مسیر و داستان رشد خودش رو داره.
من در تقلا چیزی نیافتم، در تعصب چیزی نیافتم. گردن من در مقابل قوانین تغییر ناپذیر جهان هستی از مو هم نازکتره البته این اصطلاح اش هست.
از آقا محسن عزیز خیلی ممنون. داداش من که انرژی گرفتم و موفقیت هات روز افزون.
از استاد عباس منش عزیز سپاسگزارم که چراغی روشن در دست شون هست وراه رو نشون میدن.
خدایا من رو درمسیر رشد و آگاهی و ثروت و سلامتی و روابط عالی انسانی و عاطفی قرار بده. خدایا عزت و اعتبارم تویی
استاد عزیز من تغریبا 10 ماه ثبل تر تشنه ی رشد خودم شدم روزانه بگم 8 ساعت بیشتر رویه خودم و مهارتی که در شغلم عاشقشم کار میکردم و خدارو شکر نتایج الحمدلله خدارو هزاران مرتبه شکر عالی گرفتم رویه باور های ثروت ساز مخصوصا در مورد رابطه ی ثروت با خداوند و مذهب و فراوانی کار کردم کلی و خدارو شکر ایده ها شرایط زندگیم تغییر کرد منی که به یک میلیون تومان خوشحال میشدم روزانه الان خدارو شکر واریزی هام مشتری هایم شرایطم ایده های ثروت ساز خدارو شکر دنبالم اومدن و من هم واقعا عمل کردم ایمان داشتم در این مسیر خیلی هم نجوا اومد از یه سری ادم ها بودن که برایم منفی نگر میشدن اما به خدا توکل کردم ادامه دادم و نتیجه گرفتم در امدم بیشتر شد ثروت ساختن برام راحتتر شد راننده ی اسنب هم میشدم تا ثروت بسازم خدارو شکر بعد کار کردن با خودم ایده ها شرایط هایی اومد به ذهنم با خودم گفتم بابا اینارو چرا من انجام نمیدادم قبلا در حالی که میتونستم اما یه جورایی ترمز بود قبلا نمیگذاشت .یه مدتی گذشت برا من این در امده این سرمایه و ثروتی که به لطف خدا راحت میاد به زندگیم یه جورایی عادی شد و الانم عادی شده و من بیخیال خیلی کارا شدم گفتم خوب همینه دیگه خدارو شکر اما بعد چند مدتی تازگیا یه ماه و نیم اینا میشه تضاد هایی اومد سراغم که یه جورایی قشنگ حس میکردم هشدار میاد بهم و خداروشکر فهمیدم بازم شروع کردم اون تمرین ها اون باور هایی که نوشته بودم برا خودم هر روز برنامه نوشتم تکرار کنم الگو برداری کنم بازم برم فراوانی هارو ببینم روزانه تمرین گذاشتم زیبایی های اطرافم رو ببینم شکرگذاریم رو هر روز انجام بدم و حتی این هشدار برام یک جایزه ی زیبایی برای خودم دادم قدم رو خریدم الان در قدم دو هستم خدارو شکر بازم احساس میکنم می افتم ریل.. دوستان یادتون باشه هر روز باید رو خودمون کار کنیم جهان خیلی نرمه باور هایی که کار میکنیم رو باید تمرینش کنیم یادمون نره مگر نه هیچ ایستاده ای وجود نداره اینو به وضوح در زندگیم دیدم
ما خداگونه به جهان پا نهاده ایم, و در نهایت با همان کیفیت به او باز میگردیم و به آرامش میرسیم,
اما در میانه این آغاز و پایان سخت درگیر ابرهای آسمان زندگی خود می شویم.
برای رهایی کافی است که اسیر و درگیر ابرها نشویم. آنها همگی توهمات زندگی است,
شما آسمان هستید, نه ابر.
ابرها گذرا هستند و شما پایدار.
ما خدا گونه ایم, از او نشان داریم, و به او باز میگردیم, و در این میان درگیر هزارو یک رویا میشویم تا چنین و چنان شویم.
خداوند ساده ترین حقیقت است,
سرچشمه هستی شماست,
هدف نهایی شماست, خداوند , همین جاست, همین حالا , در حضور کامل شما او نیز حاضر است, حضور به معنای خداوند است.
وقتی که به طبیعت نگاه میکنید, این خداست که به ما می نگرد, کس دیگری نیست, با یک حرکت, با یک تغییر مرکز توجه می توانید ناگهان از ابرها به آسمان برسید, و آنوقت سکوت هم از راه می رسد.
آنگاه از برکت و شادی لبریز می شوید و احساس می کنید خیر و برکت از هر سو شما را احاطه کرده است..
آیا ندانسته ای که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده اند آگاه می کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.
=====================================
خدای عزیز و شیرین و دلبرم،نور آسمون ها و زمین،تنها قدرت جهان،دست بالای همه ی دست ها،جریان جاری در زمان حال،نزدیکتر از رگ گردنم،مهربان تر از مادرم،عزیزتر از جانم،نور چشم هام،شنوایی گوش هام،صاحب نظم ضربان قلبم،دستانی که مینویسه،به من به عقلم،به درکم،به گشایش قلبم از نور خودت ببار و کمک کن این صلات مایه ی شرح صدرم و ارتباط نزدیکترم با تو و پایداری احساس آرامش قلبم و رهایی از نجواهای ذهن و ورود به یک مدار بالاتر باشه،خدایا تو اون آرامش و عشق و ثروت و نوری هستی که من برای هر لحظه ی زندگیم نیازمندم،خدایا اگر تو دستمو نگیری اگر تو کمکم نکنی،من نمیتونم یک قدم پیش برم،خدایا من بدون تو هیچی نیستم،من بدون تو هیچ اعتباری ندارم،من بدون تو هیچ موفقیتی ندارم،من بدون تو نمیتونم حتی یک نفس کشیدن ساده رو مدیریت کنم،خدایا تویی که همه ی کارها رو داری انجام میدی،خدایا تویی که داری تموم این سلول هارو هدایت میکنی تا درست کار کنند،تویی که بر همه چیز سواری،تویی که اجازه دادی امروز بیدار بشم و دوباره چشام دنیات رو ببینه،تویی که امروز بارون رو فرستادی و زمین رو زنده کردی،تو به خورشید دستور دادی بتابه تا هوا روشن شه،خدایا تویی که باد هارو فرستادی تا ابرها به حرکت دربیان،خدایی توی که این جهان رو داری با این نظم و ترتیب و با این دقت مدیریت میکنی،خدایا من باید بفهمم وقتی دارم باهات حرف میزنم دارم با چه قدرتی صحبت میکنم ،خدایا من باید درک کنم جایگاه من کجاست و جایگاه شما کجاست،خدایا من بنده ی ضعیف و ناآگاه و فراموشکار توام و تو خدای عزتمند و عزیز و شکست ناپذیر و حکیمی،خدایا شیطان قسم خورده بر سر راه راست تو بشینه و من رو از مسیر سپاسگزاری خارج کنه،خدایا تو وعده دادی برای هدایت و سرپرستی بنده هات کافی هستی،خدایا کی از تو راستگو تره؟!کی از تو به وعده هاش مسئول تره؟!کی به عهدش وفادار تره؟!خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه خاشع باشم،خدایا تو باید کمکم کنی همیشه تسلیم باشم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه ایمانم رو حفظ کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه یادم بمونه از کجا به اینجا رسیدم،خدایا تو باید دستمو محکم بگیری من از مسیر درست خارج نشم،خدایا تو باید کمکم کنی من بتونم همزات شیطان رو کنترل کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من افسار ذهنم رو توی دستم بگیرم ،خدایا توی باید کمکم کنی برای حرکت کردن نترسم چون تویی که منبع آرامشی،تویی که منبع شجاعتی،تویی که منبع نوری،تویی که سرچشمه ی الهاماتی،تویی که جهانیان تسبیح گوی توان،تویی که برای کارسازی کافی هستی،تویی که هیچ اله ای جز تو در جهان نیست،تویی که زنده میکنی و میمیرانب و دوباره سرانگشتان مردگان رو سرهم میکنی و از قبرهای هزار ساله بیرون میکشی،خدایا با کی حرف بزنم که از تو به من نزدیکتر باشه؟!خدایا از کی کمک بخوام که از تو قدرتمند تر باشه؟!خدایا از کی راهنمایی بخوام که از تو آگاه تر باشه؟!خدایا قربون صدقه ی کی برم که از تو عاشق تر باشه؟!
خدایا من رو برسون به اونجایی که جز تو چیز دیگه ای رو نبینم،میشه خدا میشه،اگر برای ابراهیم شده برای من هم میشه،خدایا هر خیری وارد زندگیم شد زمانی بود که تموم هوش و حواسم پیش تو بود،خدایا هر شری تجربه کردم و هر چک و لگدی که خوردم زمانی بود که به غیر از تو به چیز دیگه ای توجه کردم،خدایا تو میدونی و من نمیدونم تو بلدی و من بلد نیستم،من خودمو تو آغوش تو رها میکنم دقیقا مثل نوزادی که نمیتونه گردنش رو بگیره …من تسلیمم و اجازه میدم تموم زندگیم رو،جسم و جانم رو،کار و بارم رو تو مدیریت کنی،خدایا من رو برای خودت بخر و برای خودت بساز و به من شجاعت زندگی توحیدی رو عطا کن.آمین یا رب العالمین.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان با ارزشم در این سایت الهی …
سپاسگزارم برای یک گام پربرکت دیگه،یک فایل پر از آگاهی که بازهم در بهترین زمان با نور هدایت خداوند به دستم رسید.
از دیروز پلک دلم میپرید برای نوشتن یک کامنت و گذاشتن یک رد پا از حال و هوای اخیر زندگیم ولی تا شروع به نوشتن میکردم اون اتصال برقرار نمیشد،تا اینکه دیدم گام جدید اومده و فهمیدم قلبم داشت خبر اومدن گام جدید رو میداد و رد پای من باید این تیکه از دیوار غار حرا ثبت میشد.
استاد عزیزم،با اینکه از قبل به این ویژگی ذهن آگاه بودم اما در تجربیات این یک ماه اخیر که دوره ی هم جهت با جریان خداوند به پایان رسید کاملا به یقین رسیدم که چطور ذهن کاملا تموم شرایط و موفقیت هات رو عادی جلوه میده و یک جوری وانمود میکنه که همیشه اوضاع همینجوری بوده و آروم آروم میخواد اون عطش و اشتیاق سپاسگزاری رو ازت بگیره و به جای زندگی در لحظه و ادامه دادن مسیری که تورو به اینجا رسونده تمرکزش روی میزاره روی چیزهایی که هنوز نداره،یا مسائلی که الان براش هیچ راه حلی نداره.
یعنی من که فکر میکنم انقدر خوب روی خودم کار کردم و تموم این مدت در هر شرایطی خودمو تو مسیر درست نگه داشتم باز هم نمیتونم تسلط کافی روی ذهنم داشته باشم که خودشو رو توی باتلاق نندازه…
باتلاق چیه؟!باتلاق جایی که تو تمرکز میکنی روی حل یک مسئله ای که براش راه حل نداری و از احساس توی قلبت میفهمی این مسیر درست نیست ولی ذهنت تورو اسیر میکنه که نه تو تا این مسئله رو حل نکنی هیچ احساس خوشبختی و لذتی توی زندگیت نداری …بعد یواش یواش از مسیر سپاسگزاری خارج میشی،بعد دست و پا میزنی دربیای نمیتونی و بیشتر توی باتلاق فرو میری …
خداروصدهزار مرتبه شکر برای اینکه همیشه دارم روی خودم کار میکنم و یک تکامل خوبی رو از قبل در خلق نتایج طی کردم،همیشه قبل ازینکه بخوام انقدر تو باتلاق فرو برم که جایی برای درومدن نباشه،صدای قلبم رو میشنوم که داری اشتباه میری سعیده،مسیرت رو اصلاح کن….
چون انقدر جدا شدن از فرکانس سپاسگزاری و احساس خوب و قلب متصل به الله برای من سخت و رنج آوره که وقتی اینجوری اسیر ذهنم میشم واقعا تموم تلاشمو میکنم بتونم یک جوری کنترلش کنم،با اینکه همیشه میخواد یک جوری اوضاع رو نشون بده که دیگه تموم شد،دیگه ازینجا به بعد پیش نمیری،دیگه گیر افتادی و یک صدایی همیشه ته قلبم میگه بهش توجه نکن،من پیشت هستم،من کنارتم،از من کمک بخواه،اون قدرتی نداره اگر بهش توجه نکنی…
استاد شما تو جلسه 5 قدم ٨ میگید وقتی یک مسئله توی زندگی آدم هست مخصوصا اگر پاشنه ی آشیلت باشه، از نظر فرکانسی سخته بخوای بهش توجه نکنی و به جاش روی نعمت هات تمرکز کنی،ولی این کاری که برنده و بازنده رو مشخص میکنه ….
و من همیشه تموم سعی م رو کردم که حتی اگر شرایط خیلی سخت شد یک جوری خودمو تو مسیر نگه دارم تا کمک ها برسه ،اما بازم به قول شما تو همون جلسه ذهن اینجوری کار میکنه که همیشه میگه اون مسائل به این دلیل و به اون دلیل حل شد ولی این دیگه حل نمیشه …
این مدت که مدام زیر فشار نجواهای ذهن سعی میکردم با خدا حرف بزنم و بهش بگم راه درست رو بهم نشون بده یک بار یک صدای واضحی توی قلبم گفت : گردنکشی نکن …
این دوتا کلمه من رو یاد جلسه ١6 دوره ی هم جهت با جریان خداوند انداخت که شما آخر اون جلسه میگید بچه ها حواستون باشه وقتی نعمت هارو دریافت کردید گردن کشی نکنیدا،منم منم نکنید و از مسیر سپاسگزاری خارج نشید…
دیدم دقیقا این الهام درسته،منی که قبل از دوره برای 5 میلیون اجاره خونه دست و پامو گم میکردم و از اول ماه همیشه نگران بودم که اگر نتونم اجاره رو بدم چی،الان اومدم تو مداری که پول خوراکی و چیپس و پفک دخترا در ماه از 5 تومن بیشتر میشه …
ولی آیا من سپاسگزار تر شدم؟!آیا برای رسیدن به اهداف بعدی امیدوار تر شدم؟!آیا چشم دلم به روی رحمت خداوند باز شد؟!آیا حواسم به این تغییرات بود ؟!
یا به راحتی همه ی این تغییرات برام عادی شد و گفتم اینا که چیزی نیست،این موضوع باید حل بشه تا من احساس خوشبختی کنم!
استاد منی که همیشه سعی میکنم گذشته م رو یادم بمونه،همیشه جلوی بیمارستان هایی که کار میکردم وایمسیتم و تلاش میکنم خودمو توی اون موقعیت ببینم و به خدا بگم ،هر روز بگم خدایا تو منو نجات دادی تو دستمو گرفتی،تو این همه معجزه تو زندگی من خلق کردی، باز حریف این ذهن فراموشکارم نمیشم…
باز این ذهن توی موقعیت جدید یادش میره از کدوم مسیر حرکت کرده و باید همون مسیر رو ادامه بده!
استاد شما تو دوره ی دوازده قدم صد هزار بار میگید بچه ها تمرین ستاره ی قطبی مهم ترین کار زندگیتونه،شما میگید احساس خوشبختی یک طرز تفکره که به هیچ جایگاه و مکان و ملک و املاک و رابطه و …ربطی نداره،شما میگید اونایی که فکر میکنند تا به فلان چیز نرسم من احساس خوشبختی نمیکنم،به هیچ چیز توی زندگیشون نمیرسن…
و من سال اول دانشجوییم چنان محو این کلمات شما میشدم و به عنوان اصل و اساس زندگیم پذیرفته بودمش که من روی ابرها زندگی میکردم…
درحالیکه من هنوز تو icu شیفت میدادم،مسئولیت دوتا دختر 5 ساله پیش دبستانی با من بود،کلی هزینه های خودم و بچه ها و خونه رو پرداخت میکردم،وقت کمی برای کار کردن روی خودم داشتم،هیچ معجزه ی عجیب و غریبی توی زندگیم نبود،هیچ رفیق جادویی نداشتم،هیچ وعده ی آسمونی هم خدا بهم نداده بود،اما این قلب من انقدر پر از نور شده بود که من اصلا روی زمین زندگی نمیکردم …من پر از عشق خدا بودم…و زندگیم مثل بهشت بود …فقط بخاطر اینکه من به همه چیز یک جور دیگه نگاه میکردم …
بعد همون ایمان همون مونتوم مثبت مثل جت منو حرکت داد و اوضاع زندگی من رو به طرز معجزه آسا تغییر داد …و اتفاقاتی افتاد که من اصلا در رویاهام نمیدیدم …
اصلا یکی از دلایلی که من غصه دار میشم اینکه دلم میخواد برگردم به اون مومنتوم مثبت و اون اتصال رو دوباره با همون کیفیت و با همون استمرار تجربه کنم ولی چون ذهن منطقیم برام اما و اگر میاره و از یک جایی به بعد مسیرم رو کند میکنه نمیتونم به اون شدت و کیفیت برسم …
با اینکه همین الان همه چیز عالیه اما من یک جنسی از ارتباط رو درک کردم که نمیتونم به کم قانع باشم…استاد حتی شما هم تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند گفتید که دیگه به اون شدت و به اون مدت طولانی که در بندرعباس در ارتباط نزدیک با خداوند بودید رو نتونستید تجربه کنید …همین تجربه ی شما باعث شد من کمتر به خودم سخت بگیرم ولی ….
همیشه وقتی به این آهنگ گوش میدم اشک های دلتنگیم سرازیر میشه …
منم سرگشته حیرانت؛ ای دوست
کنم یک باره جان؛ قربانت، ای دوست…
خلیل آسا؛ زِ شوقِ وصلِ کویت
دهم سر؛ بر سرِ پیمانت، ای دوست…
مثلا همین دیروز دیدم دوباره افکارم سرجای درستش نیست ،یک جریانی از باورهای محدود کننده از ناتوانی ازینکه تو هیچ کاری نکردی ،ازینکه تو کافی نیستی،توی سرم راه افتاده و جنس احساس قلبم داره میگه ذهن و روحم داره از هم فاصله میگیره،سریع شروع کردم به تایم اوت گرفتن و بعدش صحبت با خدا…همیشه وقتی دلم میخواد یک پیغام درست و حسابی ازش دریافت کنم،شروع میکنم به قربون صدقه ش رفتن و نازشو کشیدن:
خدای ابراهیم،خدای موسی،خدای مریم،من که میدونم تو منو میبینی،من که میدونم تو داری میشنوی،من میدونم حتی تو داری جواب منو میدی…خدایا منو بیار تو مداری که بتونم صدات رو بشنوم،من نیاز دارم که کمکم کنی صداتو بشنوم …
چند دقیقه هم نگذشت دیدم مادرم داره به یک سخنرانی گوش میده،قبلا هم صدای این آیت الله رو از گوشیش شنیده بودم که زیاد درمورد توحید حرف میزد…
این بار داشت میگفت آدم های که عظمت خدا رو درک کنند،خیلی به خودشون سخت میگیرن،خیلی کارهای خودشون رو در مقابل عظمت خداوند کوچیک میبینن،خیلی همیشه دنبال بهتر شدنن،حتی اگر بقیه ازشون تعریف کنند و بهشون بگن دمت گرم تو چقدر آدم با ایمانی هستی،باز هم اینا هیچ کردیت و اعتباری به خودشون نمیدن…
اصلا این قلب من آروم شد،گفتم خدایا دمت گرم،چقدر تو قشنگ جواب منو میدی،چقدر تو همه چیز رو قشنگ برنامه ریزی میکنی،این دقیقا ویژگی انسان های بسیار با ایمانه،این همه مناجات امام هارو میخونیم که چطور در مقابل خداوند خودشون رو کوچیک میدونن و همه ش طلب استغفار میکنند،یا اصلا در زمان حال استاد این همه فایل توحید عملی ضبط کرده و همیشه داره این مفهوم رو تکرار میکنه که من در مقابل خداوند هیچی نیستم و همیشه در حال بهبود مستمره،با اینکه همین الان صد هیچ از بقیه جلوتره …
من باید حرکت کنم درست،ولی به قول استاد در جلسه ١٨ هم جهت با جریان خداوند : حرکت کردن با احساس خوب …
همه چیز احساسه،همه چیز فرکانسه،همه چیز میتونه تغییر کنه اگر ما بتونیم احساسمون رو کنترل کنیم.
همین کنترل ذهنی که استاد در این فایل توضیح میدن برای زنده نگه داشتن انگیزه ها،همون چیزی که استاد دارند عمل اجراش میکنند…
استاد این همه مدت وقت گذاشتن برای دوره ی هم جهت با جریان خداوند هنوز دوماه نشده تموم شده که دوره ی عشق و مودت و ثروت ٣ از روی سایت برداشته شده و خدا میدونه کدومش میخواد آپدیت شه…
من سعیده چقدر مثل استاد عمل میکنم؟! به همون اندازه نتیجه میگیرم.
اتفاقا یک ترکیب پیدا کردم توی قرآن که تو ٣ تا سوره تکرار شده : وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
یکیش تو سوره ی آل عمران که قبلش توضیح داده منظورش چه کسانیه:
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پا فشاری نمی کنند؛
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه اید.
می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که درباره ما به وعده اش وفا کرد، و زمین را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
تو تفاسیر نوشتن که منظورشون ازینکه زمین رو به ما میراث داد،زمینِ بهشته…
ولی من یاد گرفتم بگم اگر توی این دنیا خوب زندگی نکنم،اون دنیا هیچ خبری از بهشت نیست،هرچقدر خوب عمل کنم توی همین دنیا باید پاداشش بیاد و ادامه ش در سرای آخرت…چون به قول استاد جان:جهان دقیقا مثل آینه عمل میکنه.
کسی که اینجا نتونه از نعمت ها و ثروت ها استفاده کنه و بره اونور بگه من مستضعف بودم،بهش میگن چرا برای بهبود شرایطتت حرکت نکردی؟!چرا مهاجرت نکردی؟!از همین دری که اومدی تشریف ببر جهنم و بدون که عذاب اینجا از دنیا هم بدتره …
من یک تجربه ای دارم از همین عملکرد آینه ای جهان،از وقتی تو جلسه تکمیلی ٣ احساس لیاقت از استاد یاد گرفتم که چون من آدم پرفکتی در روابطم نیستم،نباید انتظار داشته باشم همه پرفکت عمل کنند و هیچ اشتباهی نداشته باشن،نباید صفر وصدی باشم و انتظار بیجا از آدم ها داشته باشم دیگه خیلی کنترل ذهن در روابطم با آدم های اطرافم راحت تر شد…
ازین رو،دیروز نمیدونم چرا یکی از نزدیکانمم یهو قاطی کرد و شروع کرد به گیر دادن ب یک مسئله پیش پا افتاده …
منم سریع شروع کردم به کنترل ذهن و سکوت و با خودم حرف زدن،خدایا شکرت بخاطر این ویژگی مثبتش،خدایا شکرت بخاطر این کارهایی که برام کرده،خدایا شکرت برای این همه خوبی هاست و ….
به خدا قسم چند دقیقه هم نشد،اول رفت تو حموم شروع کردن به درست کردن تهویه ای که صدای زیادی میداد،بعد هم بدون هیچ برنامه ریزی قبلی گفت شام درست نکنید،امشب شام میریم بیرون :)
این شد که با یک کنترل ذهن ساده،منی که عاشق غذام واز بچگی به این ویژگی معروف بودم:) نتنها یک شام مشتی طبق قانون سلامتی نصیبم شد که خدا با فال حافظ ته فیش غذا هم باهام حرف زد:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو به الطاف خداوندی»
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو، که با دلدار پیوندی
تو اینترنت تفسیرش رو اینجوری نوشته بود:
سحرگاهان شرح خواستهها و آرزوهای خود را با باد صبا در میان میگذاشتم، از جانب غیب ندایی شنیدم که گفت: به لطف خدا پشتگرم و امیدوار باش.
دعای سحری و راز و نیاز شبانه کلیدی هستند که درِ گنجینه مراد را میگشاید؛ این راه و رسم را برگزین تا به مقصود برسی.
ایزی ایزی تامام تامام…پاداش ازین بهتر نمیشد …به قول خود قشنگ و ناز و دلبرش: وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
استاد یک چیزی دیگه بگم؟!آدم وقتی توی یک جمعی یکم شناخته میشه و دوستاش بهش لطف دارند این ذهن منطقیش خیلی میخواد نتایج رو کنترل کنه و از صلح با خودش دربیاد و میخواد نزاره که برای خودش ردپای واضح بزاره و این اون چیزی که دارم سعی میکنم بهش درست عمل کنم،در هر شرایطی خودم باشم،فارغ ازینکه چند نفر این کامنت رو میخونند برای رشد و پیشرفت و آگاهی و صلات و نور قلبم خودم بنویسم …و نگران قضاوت بقیه نباشم،چون منم که به نور این صلات ها نیازمندم ،به این اتصال ،به این ردپاها ،به این استمرار در مسیر درست …
خداوندی ک حتی ازش میپرسم برای سعیده جانم تو شروع کامنتم چی بنویسم
هدایتم میکنه ب این شعر زیبا:
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را
سلاااام ب دوست قشنگم سعیده جان
حواست هست این روزا خدا من چپ و راست ب کامنت های نورانیت هدایت میکنه؟؟!
چه لطف قشنگی
مرسی ک هستی دوست خوووبم
و اینبار هم خدا از زبون شیرین و قشنگت بازم باهام حرف زد
درست موقعی ک وسط یه مسئله ی تکراری ام
وقتی ک گفتی راهش اینه تمرکزم و بزارم روی نعمت هام
دقیقاااا یاد قدم اول دوازده قدم جلسه ی اول افتادم ک استاد میگه
“هربار بجای تمرکز کردن روی نگرانی ها تمرکزم رو گذاشتم رو شادی ها و لذت ها اتفاقات خوبی برام افتاد”
آخ خدای من اینجا خود خود بهشته
یادم اومد ب یه جمله ای تو فایلهای توحید عملی ک داری روش کار میکنی
استاد میگه : باور کن خدا خواسته های تورو میدونه
راه رسیدنش هم میدونه
نیاز نیست صدبار بگی نیاز نیست گریه کنی داد بزنی تقلا کنی
اون همه چیزو میدونه
و به موقعش اون خواسته رو وارد زندگیت میکنه و هدایتت میکنع”
یاد اون فکت هایی افتادم ک تو همون قدم اول مینوشتم
همونجوری ک فلان موقع تمرکزم و از روی نگرانی ها برداشتم و گذاشتم رو نعمت هام و این اتفاقات خوب برام افتاد اون مسائل خود به خود حل شد الانم میشه الانم میتونم از این اتفاق ب نفع خودم استفاده کنم
سعیدهههه جونم بازم شاهکار کردی
از دیشب میخام برای این قسمت کامنت بنویسم ولی حسم گفت صبر کن مطمئنم جای درستش اینجا بود
عاشقتم و یدنیا بوس بهت
تو هرجوری ک باشی و هرجوری بنویسی
همون سعیده ی دوست داشتنی مایی ک با نوشته هاش قلبمون ب خدا نزدیکتر و درکمون بهتر میشه
سلام به مهسا جان مَه روی من،چطوری دلبرِ دل انگیزِ دلخواه ؟!
دختر تو چه قلب پراز نوری داری که میتونی انقدر خوشگل بنویسی؟!این چه شعر قشنگی بود که بهم هدیه دادی؟!میدونستی تو خط به خط کامنتت لبخند خدا پنهون شده بود؟!
رفیق مرررسی که هستی و مرررسی که برام وقت میزاری و از قلب روشنت برام نور میاری،قدر خوبی هات رومیدونم و برات عشق و نور و ثروت و سلامتی میخوام،کرور کرور…
یک عالمه دوستت دارم و به امید دیدار روی ماهت دربهترین زمان ومکان
میفهمیدم که حس ترس و عجله توهمی تبدیل شده بود به خشم
مشغول برش پارچه بودم که یهو یه کتاب از بین کتابای رو میز افتاد پایین
(یعنی واقعا مثل فیلما )
گفتم ا
چه پیغامی خدا میخواد بهم بده
اسم کتابه بود حس خوب زندگی(یه همچین چیزی فکر کنم)
گفتم خوب خدا جون یه صفحه رندوم باز میکنم
و
الله اکبر
دقیقا تیتر اون صفحه این بود
عصبانیت یک فکر
تو باید ناظر باشی بر افکارت عصبانیت اومد تو فقط نظاره گر باشه و اونو با یه طرز فکر بهتر جایگزین کن
قلبم یکم اروم شد از این که انقدر قشنگ خدا مثل پروانه دورمه میگرده و حواسش هست تو حالت احساسی بد نمونم
یکم تونستم راحتتر ذهنم کنترل کنم
بعد موقع برگشت به خونه تو ماشین داشتم خودم تحسین میکردم چون دو بار جلوی زبونم گرفتم که خواست غر بزنه و یا توضیح اضافی بده
اول به خدا گفتم ازین به بعد بابت هر کنترل ذهن بهم پول بده
بعد گفتم خوب اصلا بزار بابت هر کنترل ذهن خودمو میبوسم
این مکالمه حالم بهتر کرد و تصمیم گرفتم از خودم تشکر ویژه بکنم بابت هر کنترل ذهن
چند روزیه دنبال بهونه بودم واسه نوشتن
کامنت شما این بهونه رو بهم داد و خوشحالم از این بابت
و از اخرین کامنتم خبر خوشحال کننده دیگه این که کارام راحت انجام شد
و من یه فکت محکم تر دیگه دارم واسه ذهنم که دیدی این کار هم راحت جلو رفت
من از اول دوتا تصمیم داشتم
این که اعتماد کنم و اروم و با لذت این روزها تموم بشه
و دوم این که با استرس و اگه نرسم چی پیش برم و اذیت کنم خودمو
من انگار وسط این دوتا حس بودن
این که وسط بودم کاملا میفهمم که تلاش میکردم ایمانمو حفظ کنم و ترس هم همراهش بود
تقلا بود
یه ریز کم اوردن و گریه هم بود
و میتونست نباشه و اعتماد خالص باشه
ولی عیبی نداره خودم میبخشم
و میپذیرم که انسانم و تو این دنیای مادی زندگی میکنم که همه این افکار باهم هستن و خالص نیستن
اگه من نسبت به دفعه قبل 1 درصد هم بهتر عمل کردم(که اعتراف میکنم بیشتر از 70 درصد بهتر عمل کردم)
همین کافیه و واسه خودم ایستاده دست میزنم
و میبوسم خودمو
(بزارید بین پرانتز یه چیز جالب تعریف کنم از داستان بوسیدن خودم،من موقع هایی که گرم کارم وهمزمان دارم فکر میکنم ناخوداگاه شروع میکنم به بوسیدن بازوهام و پشت دستم به صورت ممتد اینو خیلی اگاهانه انجام نمیدادم که یه بار فهمیدم یکی از بچه ها بهم گفت خیلی ذهنت مشغوله گفتم چطور گفت انگار تیک داری خودتو میبوسی!!واسم جالب بود که تقریبا رفته تو ناخوداگاهام این کار)
و میگم خدایا مرسیی که همیشه وعده خداوند حق است و خداوند هرگز خلف وعده نمیکند
هرگز خوابش نمیبرد و هرگز لحظه ای نمیرسه که اوضاع از کنترل خدا خارج بشه
یاد مسیر یاب میوفتم هر جا باشم مسیر خروج و رسیدن به مقصد نشونم میده
و میگم خدایا مرسیی که همیشه وعده خداوند حق است و خداوند هرگز خلف وعده نمیکند
هرگز خوابش نمیبرد و هرگز لحظه ای نمیرسه که اوضاع از کنترل خدا خارج بشه
یاد مسیر یاب میوفتم هر جا باشم مسیر خروج و رسیدن به مقصد نشونم میده
هیچوقت نمیگه نمیرسی
همیشه اپدیت میکنه مسیرمونو
خدا والله خداست
خدا واقعا حقشه که خدا باشه
سلام به زهرای قشششنگم،به لبخند دلبرانه،به فریم شگفت انگیز عینک دودی،به اجزای صورتی که انقدر زیبا روی یک پوست شفاف و جذاب کنار هم قراره گرفته…فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ
بِبییین دختر جذاب،دُر و گوهر بود که از جملات کامنتت میریخت بیرون و این قلب من رو به نور خدا باز میکرد…
مگه داریم؟!مگه میشه؟!چقدر این سایت بهشته،چقدر این بچه ها بهشتی ان…به خدا قسم خدا داره به این بنده هاش افتخار میکنه…دمت گرم میگه…باور کن میگه،خودش توی قرآن گفته:
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.
یُصَلِّی همون دمت گرمممه،همون ماشالله بهت،بهت افتخار میکنم،پیش برو و سد هارو بشکن،من بهت قول دادم تورو از تاریکی به سمت نور ببرم،توفقط قدم بردار بقیه ش با من…
نمیدونی چقدر دلم گرم شد به اینکه خدا داره من رو می بینه و می شنوه
رفتم اول سجده شکر کردم بعد اومدم بقیه کامنتت روخوندم
میدونی چرا ؟
چون یه ساعت پیش داشتم با مادرم تلفنی حرف می زدم راجع به موضوعی که قراره اجابت بشه ان شالله و مامانم کمی شک داشت گفتم مامان جان نگران نباش باور کن خدا هم شنید
خودش فرموده اگر دو نفر باهم صحبت کنند نفر سوم منم و ادامه دادم بعد خندیدم وگفتم از سوره مجادله
مادرم بنده خدا بغض کرد و احساساتی شد
این اولین بار بود که من از این آیه شاهد می آوردم پشت تلفن
بعد گفتم نکنه سوره رو اشتباه گفتم
گفتم حالا بعداً نگاه می کنم
حالا فکر کن قبلش خدا بگه اول بیا کامنت سعیده رو بخون تا بعد
با دیدن همون آیه از سوره مجادله که نوشتی به قول شما افتادم گوشه رینگ
بذار از قبل ترش هم بگم برات دوست خوبم
کامنت های جلسه یازدهم دوره هم جهت با جریان خداوند رومی خوندم که باورم به هدایت قوی تر بشه
و از خیلی قبلتر که صبح تو دفتر ستاره قطبی نوشتم خدایا یه نشانه ببینم یقینم بیشتر بشه
همیشه با عشق کامنت هات رو میخونم و لذت میبرم و بارها و بارها ازش نشانه های قشنگ دریافت کردم و همیشه تحسینت میکنم که متعهد هستی عمل کنی به آنچه که از استادمون می آموزیم
قلم روان و شیوایی داری
چقدر از اینکه تو کامنت هات یه تیکه از آهنگ؛ شعر یا غزلی رو میاری رو دوست دارم خیلی به دلم میشینه؛ اگر نداشته باشم میرم کامل گوش میدم و دانلودش میکنم
خلاصه دوست بینظیریم خواستم ازت تشکر کنم بابت کامنت های فوق العاده ات که به جان آدم میشینه و دل رو گرم و نورانی میکنه
خدارو هزار مرتبه شکر بابت همه چیز بابت این سایت الهی؛ بابت استاد توحیدی؛ بابت شرایط مناسب رشد؛ بابت دوستان مهربان و خوش قلب و ……
چطوری بنده ی برگزیده ی خدا…؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!
مررررسی برای این پاسخ پر از نورت،تحسین تو،تجلی زیبایی های قلبته،بی دلیل نیست که اسمت رو مریم گذاشتن،هرکسی رو نمیشه مریم صدا زد…مریم ها پر از نور و عشق و رحمت خداوندن…
مریم هارو خدا پذیرفته،خدا پرورششون میده،خدا دست زکریا میسپارتشون و بهشون روزی بی حساب میده…
دم شما گرم…نور قلبت مستدام.
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمت و الله یاااارت باشه همیشه.
خواهشمندم که دوباره کامنت های گوهربارت برامون بزاری ..
کامنت تومثل یک کتاب پرازآگاهیه واقعا چقدر محتاجم چه قدر خلع هام پرمیشه درمیان کامنت هات چندبار احساساتی شدم واشک هام جاری شد چندبارخواستم گوشی وبزارم زمین وبرم چشم بدوزم به آسمون وازته دل بامعبودم حرف بزنم ولی گفتم بخون ؛بخون که خدا خودش ایناروبرات نوشته ازته قلب ازمعبودم سپاسگذاری کردم یه لحظه دلبرجان بهم گفت همین وصال تو صدمی ارزه به نمازهایی که هول هولکی میخونی بهم گفت که ازم اینجوروصال وارتباط میخاد خلاصه که خیلی دلتنگم بود کامنت هات وبرام فرستاد تا باهاش وصل شم ..
ممنونم ازت ابجی قشنگم ممنون ازآگاهیت خردت تکاملت از جنس کامنتت مرسی که ازقرآن آیه آوردی وخوش به سعادتت که سراغ قرآن میری ومیخونی ومیفهمی و ازش استفاده میکنی ..
و آنان که هدایت یافته اند، خدا بر هدایتشان می افزاید، و اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ بازدهی نیکوتر است.
چطوری رفیق عزیزم؟!رو به راهی؟!رو به رشدی؟!
مرسی برای تموم مهربونی هات،مرسی برای تموم قشنگی هات،مرسی برای قلب روشنت،مرسی که عاشق خدایی…
خدا…خدا خیلی مظلومه روی زمین!
خدا عاشق ما بوده ،هست و خواهد بود…اون همیشه دلتنگ بنده شه…مائیم که ارزش خودمون رو نمیدونیم و یادمون میره این عشق لایتناهی رو…
برات عشق بازی بیشتر با الله آرزو میکنم،همه ش همینه،کل بازی همینه…عاشقش باش،قربون صدقه ش برو،زیبایی های جهانش رو ببین،اون تموم جهان رو به خدمتت درمیاره…
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دوستت دارم رفیق،مرسی که براموقت گذاشتی و نوشتی،قَدرت رو میدونم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
ازتک تک صحبتات وسپاسگزاریهات اسکرین شات گرفتم تا هرلحظه وهرروزنگاش کنم و بخونمش وعاشقانه ترازقبل سپاسگزارمعبودم باشم
عزیزدلم خیلی حست قشنگه،نگاهت قشنگه،آرامشت قشنگه،ایمانت قشنگه،باورت قشنگه،حال دلت قشنگه،معبودت بی نظیره،سپاسگزاریهات طلایی ومنحصربه فرده،خداروشکربابت این حدازاتصالی که به رب داری
دارم ازت یادمیگیرم عزیزم
چقدرزیباآیات قران خداوندروگلچین کردی،چقدرزیباازتون گل گفتی وگل شنیدم ،دوستت دارم عزیزم،برای من بیشتربگو،هرروزبگو،هرلحظه بگوتاحست روفرکانست رومثل الان دریافت کنم وروززیبایی که خداوندم بهم باعشق هدیه داده روباعشق ودرنهایت دریافت نعمتهای شیرین خداوندسپری کنم وهرلحظه وهرلحظه سپاسگرارش باشم
رب من صدهزارمرتبه شکرت به خاطر رب بودن خودت که تنهاالهه ی قلب منی ،شکرت بابت استاددوست داشتنی وارزشمندم ،شکرت بابت دانشجویان بی نظیری چون سعیده جان که ازشون دارم یادمیگیرم ولذت میبرم
سلام به بهترین استاد دنیا و دوستان نازنینم؛
من بارها تو این تله افتادم که فکر کردم اوضاع حالا خوبه و …. دچار روزمرگی شدم
همین چند ماه قبل دیدم تقریبا شرایط مناسبی فراهم شده برای زندگی مثل استقلال مالی و خونه و کار و درآمد و همه چی خوب بود … دیگه انگیزه هامو از دست دادم کم کم ورودی ها رو کنترل نکردم کمتر به سایت سر زدم و این نکته برام جالب بود که دیدم از روی تفنن و سرگرمی دارم دوره ها و فایل ها رو گوش میدم انگار که همه چیز رو بلدم دیگه!!!
نتیجه چی شد؟
کاملا مشخصه حالم دیگه همیشه خوب نبود
مدارم اومد پایین
تمرکزم رفته بود رو ناخواسته ها
مواردی که قبلا اذیتم نمیکرد داشت اذیتم میکرد و کم کم علاقمند شدم به اینستا و توجیهم این بود که تو اینستا فقط مطالب مثبت رو نگاه میکنم در حالی بین اونها هزار مورد نادلخواه هم پیش میومد دیدم قشنگ بعدش ناخودآگاه خودمو با اونها مقایسه میکردم و حالم بد میشد و …
اون تضادهایی که برام پیش اومد بهم تلنگر رو زد و فهمیدم اگر خودم رو اصلاح نکنم ضربه میخورم
و پیاده روی و کوهنوردی تنهایی خیلی بهم کمک کرد که درست فکر کنم
خدارو هزار مرتبه شکر زود فهمیدم که دارم از مسیر خارج میشم دوباره اومدم تعهد هایی که برای خودم نوشتم رو مرور کردم
مثل تعهد حضور مداوم در سایت
تعهد دنبال نکردن آموزه هایی غیر از استاد عباس منش
تعهد عمل دقیق به قوانین الهی و …
وعده زیبایی که خدا تو خواب بهم داده بود رو برای خودم مرور کرد
و اهرم رنج و لذت که واقعا غوغا کرد برام @@@
و خداروشکر از احساسی که دارم از هم زمانی هایی زیبایی که تجربه میکنم از پاداش هایی که میگیرم از آرامشم میفهمم که خداروشکر در مسیر درست هستم
این ماه رو هم برای خودم نامگذاری کردم = ماه رهایی از هر نگرانی و ترسی؛ ماه تسلیم محض خداوند بودن؛ ماه دیدن و توجه به خداوند در هر لحظه؛ ماه واگذاری امور به خداوند
و هر روز بالای صفحه شکرگذاری م مینویسم و از خودم سوال میکنم چطور امروز رهاتر باشم آیا به هدف این ماه عمل کردم یا نه؟
صدالبته که نتونستم کامل رعایت کنم اما به میزان تلاش و توجه ام نتایج شگفت انگیز تجربه کردم
و میبینم که جنس اتفاقات و احساس هایی که در این ماه تجربه کردم بسیار متفاوت تر از قبل شده
خداروهزار مرتبه شکر بابت هدایت های همیشگی اش
بابت قوانین بدون تغییرش
بابت استاد عباسمنش عزیز و دوستان ناب و ……
همگی در پناه خداوند مهربان و بخشنده
درود مریم خانم عزیز
میخاستم برم یکم قرآن بخونم و نمیدونم چطوری ولی مستقیم هدایت شدم به این کامنت شما
راستش مدتی بود منم توی روزمرگی گیر افتاده بودم و خب بخاطر مشغله کاری که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند میگن از مسیر اصلی یکم فاصله گرفته بودم و بقول شما فقط داشتم موقع کار فایل ها رو بصورت یک صدایی که اصلا نمیفهمیدمشون گوش میکردم
ولی خب خداروشکر منی که قبل از سایت عضو ثابت و روزانه و طولانی مدت اینستا بودم الان مدت هاست که هیچ علاقه ای نشون ندادم و اصلا ندارم اپلیکیشن رو
خلاصه که از یجایی بقول استاد جهان اون گوشم رو پیچوند و متوجهم کرد که دارم اشتب میزنم و خب دوباره شرایطی پیش آورد و هدایت شدم به روتین عالی
زندگیم و تنهایی لذتبخش خودم
حالا یجایی نوشتین تهعد دنبال نکردن آموزه هایی غیر از استاد
راستش من خداروشکر اولین شخصی که باهاش آشنا شدم استاد عباسمنش بود و انشالله تا ابد با ایشون ادامه میدم
ولی خب واقعا وقتی ما بهترین مکان دنیا با بهترین و اصل ترین آگاهی های دنیا، با توحیدی ترین استاد و اعضاء رو داریم، دیگه چرا بریم جای دیگه سر بزنیم، مث این میمونه که من توی بهشت باشم توی بهترین خونه و بهترین هوا، و بخام خودمو ببرم توی جهنم و بدترین هوا و کثیف ترین خونه
ولی واقعا ما توی بهترین مکان و رویایی ترین زندگی هستیم
واقعا استمرار و مومنتوم یک موضوع بسیار بسیار مهمه
با آرزوی موفقیت و ثروت و آرامش و سلامتی و روابط عالی برای شما دوست عزیزم
بنام خداوند بخشنده مهربانم..
سلامی دوباره به قسمت فایل” نوزدهم….
فایلی پر از سرچشمه امیدها و انگیزه ها…
استاد عزیزم..قبل از تمرینم….
میخام بگم!!!!!کسی که عاشق خدا میشه…
مگه میتونه دست از سر این عاشقی “برداره..
کسیکه مسیر جهنم و بهشت رو درک کرد..و فهمید توی چه جایگاهی قرار گرفته …
مگه میتونه براحتی فراموش کنه…
کسیکه.نور الهی رو توی درونش دید…مگه میشه ناتمام بزاره بره کنار …
نمیگم…برام اتفاق میفته یا نه…چون ..به محض اینکه یه لحظه احساسم بد شده…طبق قانون همون لحظه برام اتفاقی افتاده..که من اون لحظه گفتم…دیدی نرگس!؟؟؟؟
میخای بازگردی…
میخای بخودت ظلم کنی..
نمیگم خوبم!!!
نمیگم کنترل خوبی روی اوضاع زندگیم دارم…
ولی میدونم..درک کردم با تمام پوست و گوشت استخوانم.اونم به اندازه تکاملم در این مسیر.،”
من جهنم رو به واقعیت درک کردم.!!!
اون لحظه ..ترس از دور شدن…مثل گذشتها سراغم میاد.
اینقدر ترسش زیاده..
میگم خدایا بهم رحم کن…
طبق این تمریین.
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
من خیلی به نوفقعیتهایی که یه زمانی آرزوشو داشتم رسیدم..چند تا مورد دیگه هست..دارم تکاملشونو پیش میبرم…
استادم……بقول اقای عرشیانفر..توی یکی از فایلاشون شنیدم…
میگفت مگه میشه سنگ بندازی توی قانون خداوند…و بتونی برگردی..
استادم میخام اعتراف کنم من هنوز تو این مسیر نیفتادم…که بخام.سکون بشم…
من میدونم هر لحظه عمل نکردن به قانون..یعنی دو دستی خودمو چال کردن توی گور خودم.دیدم….
امروز صبح یه الهامی بهم رسید..وشور شعف منو خدا بهم نشون داد.که در حال تلاشم که بتونم خودمو توی قوانینش مستحکم کنم..
من شرایط بسیار دردناک و اسف بار داشتم..بهمون خداوند بزرگ اگه تو این مسیر نمیومدم.
الان جنازه ام توی قبرستان خاک بود…
من دیگه یه ثانیه هم نمیخام توی مسیر راه نادرست باشم..
من دیگه..سعی کردم.یه لحظه هم نمیخام..از این محیط توی سکون باشم..
من از جهنم ..میترسم…
جهنمی که خودمو نابود میکنم..
من خیلی پلها رو پشت سر خودم خراب کردم..
من بخودم میگم…
اگر برگردم….من بسیار ناسپاسم…من مشرکم…
من بی عقلم..من بی عرضه ام..
اینروزا….خیلی عاشق خدا شدم…خیلی احساس میکنم..خاستهام داره در مسیر بیخیالی میره…مثل قبلنا عطش ،”فقط رسیدن بهشون نیستم..
منظورم…
خیالم راحتر شده..
فقط دوستدارم….خودم تنها ..تنها…تنها ..با خدا باشم..
میدونی چجوریم….خیلی آرامتر شدم..یوقتایی شدت زودتر رسیدن به خاستها زیاد میشه..
میخام بگم…
دارم کم کم تعادل رو میتونم برقرار کنم..
همون آیه ایی که خداوند میگه….
نه ترسی از آینده و نه غمی از گذشته…
ولی……یوقتایی کم میارم….ولی هیچ وقت تو این مدت انگیزه ام فروکش کامل نکرده..
میگم!خوب..برام اتفاق افتاده..
ولی زود برگشتم…
و ناگفته نمونه لطفش خیلی شامل حالم شده…
خیلی زیاد…
من احساس میکنم…….خداوند آرامترم کرده..داره هی این آرامش توی درونم بیشتر رسوخ میکنه..
و میگم نرگس کل زندگی ما توی این دنیای مادی همینهااااا.
تنهاییا که میرم توی کوه….مخصوصا جایگاهی که دارم…
میگم…نرگس کل داستان لذت بردنها…با خداوند بودنهااااا.نرگس هر چی بخای خودبه خود درست میشه….
انشالله این حرکت همیشه پایدار باشه…
انشالله این مسیر همیشه ادامه داشته باشه.
اصل و حقیقت جهان همینه…
ولی ماها”….فقط بخاطر عجول بودنمه….که باعث میشه نصفهای راه ناامید بشیم…
منم خیلی برام اتفاق افتاده و حتما توی مسیر اتفاق خواهد آمد..
ولی استادم…ترس من از خدا و قوانینش “خیلی زیاده…..
چون سریع بدون دلسوزی کار خودشو انجام میده…
منم که صدرصد اتفاقات زندگیمو خلق میکنم…حالا هر چقدر بهش ایمان داشته باشم…برام کن فیکون میکنه…
هر چقدرم ازش دور بشم..به یه طریق دیگه برام انجام میده…
همه چیز برمیگرده به من..همه چیز به من بازگشت میخوره…
انشالله که بتونیم…تو این مسبر همیشه ثابت قدم باشیم…کل داستان همینه…
استادم اینقدر ترس از خداوند توی تمام رگهای بدنم نقش بسته..اگه هم توی مسیر ایمانم به غیب کم بشه…
فورا میگم!!!نرگس
….میخای فلان نتیجه رو بگیری!؟؟
میگم نه…
خدایا هدایتم کن تا ایمانمو نگهدارم..بهم رحم کن.
خدایا من ناتوانم در برابر خاستهام..
خدایا هدایتم کن..
استادم من دیگه “نمیتونم نرگس سابق باشم…با کوله باری از گناه.و ظلم بخود..چون اطرافمو میبینم.و فرکانسشونو درک کردم…
اگر ….کم بیارم تو مسیر…بجز نرسیدن به خاستها..من یه مرده متحرکم….
بجز نرسیدن به خاستها..من زندگیم درب داغونه..
و من خودمو بدبخت کرده ام..و زیر چک و لگدها و قربانیها و ظلم ها که اینروزا کممم نیست…
همان نتایج رو ..مثل تمام ادمهای دیگه،”میگیرم..
استادم من میگم!!خدا نکنه.بخاطر زندگی دنیوی…که بارها خداوند به پیامبر میگه..
.
به بزرگی خودش،” منم مدام بخودم میگم..
که نرگس زندگی دنیایی پول و فلان مورد.باعث نشه اختیارتو به دست شیطان بدیا!!!!..
شیطان خیره کرده بهم تا منً.،” نرگس برگردم..
یادمه اون اوایل..چقدر خداوند ذوق داشت…الان درک میکنم..
بدون استثنا،” شب خواب شیطان و فریباشو میدیدم…
و بارها خداوند بهم گفت..زندگی دنیا فریبت نده…پاداشهای خداوند خیلی زیادتر و قوی تر از هر چیزی که بهت میگن..
یجاهایی بهم گفت.باید فلان قربانی رو تو مسیرت انجام بدی….و من انجام دادم
استادم..حقیقتا من میترسم!!!!!…
کاری به بچهای سایت ندارم.!!!!..
خیلی میترسم ..از قانون خداوند..میدونم ..اگه کوچکترین خطا کردم اون لحظه بهم نشون میده.
انروز بهم گفت نباید این مسیر رو بری….گفتم چشم….
بهم میگه باید فلان کنی..میگم چشم..
حالا بستگی به میزان پاشنم داره..
هر جا راحتر باشم زود انجامش میدم..
هر جا یکم خرده شیشه دارم.یکم برام سخت میشه.
ولی سعی میکنم انجامش بدم.
استادم…..محاله تک به تک ما اعضای سایت..هر کسی که خدا رو پیدا کرده باشه…..
محاله برگرده…چون قدرتشو خوب چشونده…
در یه صورت…که از نظر من!!!…اونم “شاید خیلی دلبسته دنیا هست….که میخاد زود برای نمایان شدنش برای دیگران…تقلا و بدو بدو کنه..
من به لطف خودش….هر چیزی که تو این مسیر کسب کردم..بخودش پیوند میدم.
من قبلنا یه ترگس مرده متحرک بودم..هیچ حس زیبا نداشتم..فقط دربه در بودم….
و اصلا شخصا” بدنبال بهتر شدن شرایطم ،”اونجور که بود تلاش نمیکردم..
تلاشم در مسیر تقلاها و بدو بدوها بود..
من امروز تو قلب بهشتم…..اگه هم ناگفته نمونه…برگردم…از بی هویتیم هست..من یفرد ناسپاسم…
یه کلام بخودم ظلم کردم………
استادم..من هر ثانیه از خداوند میخام…فقط هدایتم کنه…که زندگی دنیا و خاستهام منو در مسیر گمراه نکنند…چون میدونم…خودمو با دست خودم خاک میکنم.
همه چیز باورای توحیدیه…که ماها رو تیون میکنه .که هر لحظه مواظب افکار و فرکانسها.و باورامون باشیم…
کل داستان تمرین این بخش….ایمان بخدا و ادامه دادن هست.
و یاد خدا رو برای یسری خاستها پایمال نکنی…
و این مسیر رشد خودمون و رسالت ما تو این دنیا…باید همیشه پایدار بمونه.
مثل رودیه که همیشه چه در مسیرش..چه در ریختنش به دریا باید خروشان باشیم…..
انشالله….
فعلا ما رودی هستیم..که دارییم به سمت دریا میرییم….انشالله توی دریا رسیدم…باید یاد بگیرم.توی دریا ثابت نمونم.اونجا شور شعفم هنوز یادتر بشه…
چون توی دریا….حجمش خیلی زیاده….من باید مثل خودش قوی برخورد کنم…
و چیزی بنام راکد شدن نیست…اگر راکد بمونم.کنار ساحلش خشک میشم….
و هیچ وقت زیباییهای اون دریا رو درک نمیکنم…
خداوند را شاکرم که امروز در مسیر رشد بودم….
مسیر رشد استقامت میخاد .چالش میخاد .زندگی توحیدی میخاد…باید قدرتمند باشی و براش بها بپردازی…
استادم میخام بهت بگم.دوستتدارم…از اینکه من نرگس هر روز توی هر جنبه ایی رشد میکنم..
و هر روز ایمانم بخداوند و قوانینش..عمیقتر میشه..
دوستدارم ساعتها تنها باشم…و کنار خدا لذت ببرم..
این عشق ….
این عشق
این عشق
منو کلافه کرده……
من دیگه فکر نمیکنم….توی دنیایی با ادمهایی دارم زندگی میکنم.که برای یه لقمه نون سگ دو میزنن.
من احساس میکنم توی یه هاله ایی جداگونه هستم..
خواب کودکیم که اون بهم گفت من خدا هستم.نرگس تو رو دوستدارم…چیه!
استادم..من عاشق و سرگشته خدا شدم…دیوانه این مسیرم…بهش گفتم خدایا منو بیشتر در مسبرت ثابت قدم کن…
خدایا دور شدن از تو یعنی نابود شدن خودم..
من از دوزخ و سرگردانی میترسم.
خودت بهم کمک کن…..
خدایا شکرت
که فرصت صلاتتو بهم دادی..
الحمدالله رب العالمین…….
ایاک نعبد و ایاک نستعین…
سلام و سپاس خدمت استادان عزیزم و دوستان نازنین چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه» رشد و موفقیت شوید؟
واقعیتش من هنوز به موفقیت مالی خاصی نرسیدم که خیالم آسوده بشه و بخوام استراحت کنم.
ولی بااین حال که هنوز به اهداف مالیم نرسیدم، بعضی روزها میشد که تنبل و بی انگیزه میشدم اما یه سری تضادها واقعا منو به خودم آورد که اگه با این فرمون پیش برم و درآمدم رو زیاد نکنم اوضاع خیلی وحشتناک میشه. سنم بالا میره و به هیچکدوم از خواسته های مالیم نرسیدم. دیدن افرادی که سنشون از من خیلی کمتره یا همسن من هستن و تحصیلات خاصی ندارن و تو حوزه کاری من به موفقیت های بزرگی رسیدن یه جورایی باعث شد رگ غیرتم بزنه و منم یه تکونی به خودم بدم. بیشتر رو خودم کار کنم. بیشتر تمرکز کنم. تحت هر شرایطی کارهای مربوط به کسب و کارمو انجام بدم. تنبلی نکنم. بیخودی فس نشم. ناامید نشم. انگیزه ام رو بالا نگه دارم. واقعا قضیه جدیه. اگه پیشرفت نکنم زیر چرخهای جهان له میشم. اصلا شوخی بردار نیس خدا اصلا رحم نمیکنه. قانون خدا اینه که یا باید پیشرفت کنی یا از رده خارج میشی. چون همزمان که من پیشرفت نمیکنم جهان داره پیشرفت میکنه و من عقب میفتم و پسرفت میکنم.
بخاطر همین واقعا سعی میکنم هر روز تو کسب و کار خودم یه کار مفید انجام بدم یه چیزی یاد بگیرم که باعث پیشرفتم بشه. ولی خب نباید این اهرم رنج و لذت به من استرس بده. من باید تعادل رو حفظ کنم. با آرامش هر روز یک قدم مفید برای هدفام بردارم.
سلام و درود به همه عزیزان
دو ماهی هست دارم روی دوره ای کار میکم دوره ای که قراره از طریق اون مهارت پول بسازم
فایلهاشو می بینم تمریناتش رو انجام میدم تو کلاس آنلاین شرکت میکنم و خیلی فعالم
الان ماه سومش شروع شده و هنوز ادامه دوره رو نخریدم
برای همین دسترسی ام به دوره غیرفعال شده
و من توی این فاصله تصمیم گرفتم که دروس دو ماه قبل رو مرور بکنم
ولی امروز عصر حوصله و دل و دماغ کار کردن روی دوره رو نداشتم
بعد از خوابی که عصری داشتم همین طور جایم دراز کشیده بودم و داشتم فکر می کردم چطوری به خودم انگیزه و روحیه بدم تا بلند بشم و مرور بکنم
معمولا تو این مواقع از اهرم رنج و لذت استفاده میکنم
و هم اینکه یاد تضادهایی می افتم که باعث شدن من تو این دوره شرکت کنم و توی این مسیر قدم بردارم.
بالاخره چند صفحه ای خوندم و نوشتم و بعد گعتم برم به سایت یه سری بزنم و هدایت شدم به این صفحه و دیدم دقیقا استاد در مورد ادامه دادن و حفظ انگیزه فایل گذاشتن و خیلی خوشحال شدم به خاطر این همزمانی و هدایت خداوند
متن عالی فایل رو خوندم و بعد رفتم سراغ کامنت زیبای سعیده جان و بسیار لذت بردم و برام سراسر آگاهی و نور بود.
حقیقت اینه که وقتی یه مدت با آگاهی های استاد عزیز جلو میری و مرورشون میکنی و به کار میبریشون
یواش یواش قلق کار دستت میاد به قول سعیده خانم وقتی داری از مسیر خارج میشی سریع متوجه میشی و آلارم ها خیلی واضح بهت هشدار میدن.
یکی از برکات بسیار عظیم کار کردن روی آموزشهای استاد اینه که تا حد زیادی به خودشناسی میرسیم
ریشه کارهایی که در طول روز انجام میدیم رو متوجه میشیم
ریشه افکار و اعمال روزانه مون رو به صورت لحظه ای آنالیز میکنیم و اگه فکر و باور مخربی رو پیدا میکنیم و به صورت لیزری بهش حمله میکنیم تا نزاریم ریشه هاسو وسعت بده .
خودم فارغ از تمامی نتایج مالی و جسمی و رابطه ای که طی این چند سال گرفتم بیشترین خوشحالی من اینه که توی زمینه خودشناسی پیشرفت خوبی کردم.
به قول اون جمله معروف که میگه :
من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر کس خود را بشناسد خدای خویش رو خواهد شناخت.
به شخصه سالها به این جمله فکر میکردم ولی چیز درست درمونی ازش نمی تونستم درک کنم
تا اینکه با استاد آشنا شدم
تازه فهمیدم که من کی ام و چه قدرتهایی دارم و جایگاهم تو این عالم چیه
و اون موقع بود که تازه خدامو شناختم فهمیدم که چه خدای مهربونی دارم که تا این حد بهم جایگاه و قدرت داده و خودس هم سمعا و طاعتا منتظره که خواسته هامو بهم بده
حالا دیگه امیدوارانه زندگی میکنم بیشتر سعی میکنم در لحظه زندگی بکنم، زندگی رو جدی نگیرم، برای بقیه آسون بگیرم، روی خوبی ها تمرکز بکنم، هر لحظه قدردان داشته های کوچیک و بزرگم باشم، بقیه رو تحسین بکنم و شاکر انسانها باشم و این طریق زندگی کردن خیلی بهم احساس آرامش و لذت میده
اگر هم خواسته هایی دارم با امیدواری و حس خوب میدونم که به همشون میرسم.
من تو دوره دوازده قدم هستم . وقتی سوالات و مطالب برخی از تازه واردین به دوره رو میخونم دو چیز خیلی نظرم رو جلب میکنه
منظورم اکثرا درگیر دو تا پاشنه آشیل هستن.
یکی عجله داشتن برای رسیدن به اهداف و عدم درک و عدم رعایت قانون تکامل؛ مثلا فردی تازه قدم یک رو خریده و فقط جلسه اول رو گوش داده و فرداش میاد سوال میکنه که من چرا فلان پیشرفت رو نکردم چرا خواسته هام محقق نشد چرا تمرین ستاره قطبی ام عمل نکرد و از این جور صحبتها
این نشان میده که اصلا درک درستی از پیشرفت ندارند و دنبال یک شبه به آرزو رسیدن هستند و دنبال تکنیک های خاص میگردن تا خیلی خیلی زود به خواسته شون برسن
وقتی هم براشون توضیح میدی که نباید عجله داشته باشن و باید با احساس خوب تمرینات رو انجام بدن و فایلها رو بارها گوش بدن، اکثرا قانع نمیشن و باز سوال میکنن و ….
پاشنه آشیل بعدی که هست؛ عادی شدن نتایج و بدیهی فرض کردن داشته ها هست؛ عموما یادشون میره که چقدر پیشرفت کردن و نعمتهاشون رو در نظر نمیگیرن و فقط تمرکزشون روی نداشته هاشون هست و این طرز عملکرد باعث میشه ناامید بشن و انگیزه شون رو از بدن.
خودم هم بارها این طور شدم و با تکرار و مرور باورهای متضاد این احساسات سعی کردم خودم رو تو مسیر نگه دارم.
امیدوارم همه دوستان به مسیر رشدشون ادامه بدن و به همه خواسته هاشون برسن.
از استاد عباسمنش عزیز هم از صمیم قلب تشکر میکنم که عاشقانه وقت میزارن و با اشتراک گذاشتن این آگاهی های الهی و ناب باعث رشد و تعالی ما میشن.
یاحق
سلام
امیدوارم که بتونم به این گفته ها عمل کنم که همیشه قبل اینکه به هدفی برسم در نزدیکی رسیدن نه خیلی قبل هدف بعدی رو مشخص کنم،کلا آدمی ام که از بی هدفی خوشم نمیاد
در الگوبرداری هم نه به آدمای بدبخت نگاه کن و به خودت افتخار کن مثل اینا نیستم که راکد بمونی نه به اون آدمایی که بهموفقیت های عظیم رسیدن که بگی اونا کجا و من کجا دچار مقایسه و نا امیدی بشی یا بگی از راه نادرست بوده
بالاخره آدمه ممکنه تو مسیر وقتی به یه هدفی رسید دیگه تا یه مدت مغرور بشه و بگه خب من به هدفم رسیدم کافیه و تمام،نهههه،همیشه میشه پیشرفتکرد بهتر شد و موفقیت های بزرگتر رسید ،بی هدفی آدمو نابود میکنه افسرده میکنه،راکد میشه ،هدف حرکته،انگیزه ست واسه زندگی واسه اینکه بدونی زنده ای ،ذوق و شوق داری برای رسیدن به اهدافت ،زندگیت همون لحظه ی حرکته ،هر لحظه قدم برداشتن برای هدفت خودش زندگیه احساس زنده بودنه،موفقیت زندگی همین مسیره نه رسیدن به مقصد ،گرچه رسیدن بهمقصد و هدف خودش لذت داره،ولی طی کردن این مسیر خودش لذت و انگیزه و امیده برای زندگی
خلاصه که حتی اگه غرور هم داری باید سازنده باشه و درجهت رشد تو،کلا هر باوری باید بهت کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت تو بشه وگرنه باور خوبی نیست،غرورم همینه باید بهت بر بخوره حرکت کنی قدم بردای بخوای پیشرف کنی و به سمت اهدافت پیش بری
درست ممکنه وقتی به هدفی رسیدی برات عادی بشه،دچار روزمرگی بشی بگی بسه دیگه من رسیدم به هدفم نهههه تو باید همیشه در حال حرکت و سیری ناپذیری باشی چونکه همین هدف داشتن و حرکت کردن یعنی زندگی یعنی تو زنده ای و داری زندگیمیکنی والا شاید رسیدی به اون هدف چنان ذوق نداشته باشه برات و خوشحالت نکنه ولی همین مسیره همین حرکته و انگیزه خودش زندگیه و زندن بودن
سپاس از این فایل خوبتون به امید عمل کردن و قدم برداشتن…
سلام و خدا قوت به استاد عزیز و خانم شایسته
و خانوادهی صمیمی سایت استاد عباسمنش.
همین مشارکت در کامنت ها و حضور فعال باعث ایجاد یک نوع تعهد و احساس تعلق به مسیر رشد و تغییر میشه، من خودم تصمیم گرفتم برخورد فعالانه با فایل ها داشته باشم، یعنی کامنت بزارم و در پرسش و پاسخ ها مشارکت کنم.
فک نکنم روزی باشه که من در سایت استاد عباسمنش نباشم.
از صحبت های آقا محسن عزیز لذت بردم، و خدا رو شکر به نتایجی رسیدند که من هنوز خودم واقعیت اش با اینکه چند سال هم بزرگتر هستم از نظر عددی ولی از نظر فرکانسی و باوری کوچیک هستم. البته که هر تلاشی که به ذهنم رسیده انجام دادم (تلاش های فیزیکی و تقلا های فیزیکی)، واقعیت اش ذهنیت و باور هام به خاطر محیطی که بزرگ شدم اونقد خراب بودن که همه اون تلاش ها انگار ضربدر صفر میشوند.
دیدگاه غلط اینکه از بچگی بهم مون میگفتن هرچی در این دنیا زجر و سختی بکشیم توی اون دنیا در بهشت خواهیم بود. و از نظر عزت نفس واقعا پودر شده بوم حتی جرات ارتباط با فامیل رو هم نداشتم و کلی باورهای مخرب دیگر که تازه پس از آشنایی با سایت استاد عباس منش متوجه شدم. و چقدر باور های غلط پنهانی که در وجودم هستن که من فعلا آنها رو نمی شناسم. باورهای غلط نسبت به خانم ها که من حتی نگاه شون هم نمیکردم و توی ذهنم مون میگفتم که اونایی که تار موهاشون بیرون هست اون دنیا آویزون میکنند. خدایا منو ببخش بابت این دیدگاه غلط نسبت به تو و بنده های زیبایت. درحالی که موی بانوان جلوه ای از خلقت زیبای الهی هستن.
من چند مورد رو گفتم شما حالا تا تهش بخونید چقدر دیدگاه های غلط داشتم و دارم.
وتمامی نداره که پارادایم های من. نفرت از پدرم به خاطر رفتارهای خشنی که داشته از کودکی با من بوده و با اینکه چندین سال بعد از فوت اش هم نمی تونستم فراموشش کنم تند خوئی هاش رو با اینکه بارها و بار ها بر مزارش رفتم و گفتم که بخشیدمت ولی میدونم هنوز توی وجودم اون کینه هست و خدایا کمک کن من به غیر از خوبی از بنده هات تو دلم چیزی رو نگه ندارم.
اونقدر مسیرهای سخت و سنگلاخی و پر از خار و تاریکی طی ده سال پیموده ام که نایی برام نمونده و غافل از نتایج ملموس، ولی اینم بگم بعد از آشنائی با سایت و شروع به کار کردن روی خود نتایجی گرفتم و دارم میگیرم. باور کنید با اینکه اون همه تلاش میکردم، برا نیاز های اولیه هم مونده بودم یعنی کفش هم نمی تونستم بخرم و پول کرایه نداشتم نه مثلا بازه کوتاه یکی دو ماهه بلکه مدت های طولانی. فقط برای بقا تلاش میکردم. استرس و فشار باعث موهام زودتر ازبقیه خانواده سفید تر بشه با اینکه از همه شون کوچکترم.
توی سایت هم نوسانی کار کردم، جاهایی که تمرکزم و تعهد نسبت به آموزش ها بالا بود و در طول روز اونها رو رعایت میکردم . نتایج اش هم میدیدم . البته هرکس مسیر و داستان رشد خودش رو داره.
من در تقلا چیزی نیافتم، در تعصب چیزی نیافتم. گردن من در مقابل قوانین تغییر ناپذیر جهان هستی از مو هم نازکتره البته این اصطلاح اش هست.
از آقا محسن عزیز خیلی ممنون. داداش من که انرژی گرفتم و موفقیت هات روز افزون.
از استاد عباس منش عزیز سپاسگزارم که چراغی روشن در دست شون هست وراه رو نشون میدن.
خدایا من رو درمسیر رشد و آگاهی و ثروت و سلامتی و روابط عالی انسانی و عاطفی قرار بده. خدایا عزت و اعتبارم تویی
به نام خدای عزیزم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته
استاد عزیز من تغریبا 10 ماه ثبل تر تشنه ی رشد خودم شدم روزانه بگم 8 ساعت بیشتر رویه خودم و مهارتی که در شغلم عاشقشم کار میکردم و خدارو شکر نتایج الحمدلله خدارو هزاران مرتبه شکر عالی گرفتم رویه باور های ثروت ساز مخصوصا در مورد رابطه ی ثروت با خداوند و مذهب و فراوانی کار کردم کلی و خدارو شکر ایده ها شرایط زندگیم تغییر کرد منی که به یک میلیون تومان خوشحال میشدم روزانه الان خدارو شکر واریزی هام مشتری هایم شرایطم ایده های ثروت ساز خدارو شکر دنبالم اومدن و من هم واقعا عمل کردم ایمان داشتم در این مسیر خیلی هم نجوا اومد از یه سری ادم ها بودن که برایم منفی نگر میشدن اما به خدا توکل کردم ادامه دادم و نتیجه گرفتم در امدم بیشتر شد ثروت ساختن برام راحتتر شد راننده ی اسنب هم میشدم تا ثروت بسازم خدارو شکر بعد کار کردن با خودم ایده ها شرایط هایی اومد به ذهنم با خودم گفتم بابا اینارو چرا من انجام نمیدادم قبلا در حالی که میتونستم اما یه جورایی ترمز بود قبلا نمیگذاشت .یه مدتی گذشت برا من این در امده این سرمایه و ثروتی که به لطف خدا راحت میاد به زندگیم یه جورایی عادی شد و الانم عادی شده و من بیخیال خیلی کارا شدم گفتم خوب همینه دیگه خدارو شکر اما بعد چند مدتی تازگیا یه ماه و نیم اینا میشه تضاد هایی اومد سراغم که یه جورایی قشنگ حس میکردم هشدار میاد بهم و خداروشکر فهمیدم بازم شروع کردم اون تمرین ها اون باور هایی که نوشته بودم برا خودم هر روز برنامه نوشتم تکرار کنم الگو برداری کنم بازم برم فراوانی هارو ببینم روزانه تمرین گذاشتم زیبایی های اطرافم رو ببینم شکرگذاریم رو هر روز انجام بدم و حتی این هشدار برام یک جایزه ی زیبایی برای خودم دادم قدم رو خریدم الان در قدم دو هستم خدارو شکر بازم احساس میکنم می افتم ریل.. دوستان یادتون باشه هر روز باید رو خودمون کار کنیم جهان خیلی نرمه باور هایی که کار میکنیم رو باید تمرینش کنیم یادمون نره مگر نه هیچ ایستاده ای وجود نداره اینو به وضوح در زندگیم دیدم
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،
همه ما سازگار با جهان هستی بدنیا آمده ایم,
ما خداگونه به جهان پا نهاده ایم, و در نهایت با همان کیفیت به او باز میگردیم و به آرامش میرسیم,
اما در میانه این آغاز و پایان سخت درگیر ابرهای آسمان زندگی خود می شویم.
برای رهایی کافی است که اسیر و درگیر ابرها نشویم. آنها همگی توهمات زندگی است,
شما آسمان هستید, نه ابر.
ابرها گذرا هستند و شما پایدار.
ما خدا گونه ایم, از او نشان داریم, و به او باز میگردیم, و در این میان درگیر هزارو یک رویا میشویم تا چنین و چنان شویم.
خداوند ساده ترین حقیقت است,
سرچشمه هستی شماست,
هدف نهایی شماست, خداوند , همین جاست, همین حالا , در حضور کامل شما او نیز حاضر است, حضور به معنای خداوند است.
وقتی که به طبیعت نگاه میکنید, این خداست که به ما می نگرد, کس دیگری نیست, با یک حرکت, با یک تغییر مرکز توجه می توانید ناگهان از ابرها به آسمان برسید, و آنوقت سکوت هم از راه می رسد.
آنگاه از برکت و شادی لبریز می شوید و احساس می کنید خیر و برکت از هر سو شما را احاطه کرده است..
به نام خدای زیبایم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربانم
سلام به دوستان نازنینم
اگه که همیشه امید داشته باشیم و
بدونیم که این دنیا و انسان ها بی انتها
هستن سعی میکنیم تا روزی که زنده هستیم
برای خودمون هدف تعیین کنیم
و با حس خوب به سمت هدفمون حرکت کنیم
بعید میدونم دیگه به پوچی و حس ناخوب برسیم.
چه قدر دوست دارم که بدونیم هر روزمون یه تولد
جدیده و واقعا اون روز رو با شوق و ذوق سپری کنیم.
استاد جونم من یعنی نمیدونم شاید خیلیا
اینجوری باشن وقتی نزدیک به رسیدن به یه
هدف میشم هنوز که بهش نرسیدم احساس میکنم
که رسیدم به اون هدف و اون خواسته رو دارم و دوست دارم که زندگیمو ادامه بدم با حس خوبتر
چه خوب خدا رو شکر.
چند سال پیش یادمه داشتیم خونه مونو نقاشی
میکردیم وسطای کار نقاش گفت برام رنگ بخرین
بیارین رنگ تموم شده
منو خواهرم رفتیم رنگ فروشی
صاحب اصلی اون مغازه به پیرمرده بود که خودش همه حساب کتاب ها رو به دقت برامون انجام داد
چه قدر خوشحال شدم از اینکه اون آقا با اون سن و سالش هنوز فعاله و چه تمرکز خوبی داره
که حساب کتابا رو انجام میداد چه حس خوبی
داشتم و چه قدر در دلم تحسینشون کردم و مطمین بودم که اون حاج آقا مطمئنا هم دوران جوانی پربار خوبی داشته و الانش هم همینطور.
حقیقتش خیلی از پیرمرد پیرزن هایی رو دیدم
که دیگه که بازنشسته شدن انگار که دیگه
هیچ هدفی نمیتونن داشته باشن و زندگیشون تموم
میشه
اتفاقا خیلی خوب میتونن با کوله بار تجربه ای که دارن و محدودیتهای کمتر لذتهای بسیاری داشته باشن
بالاخره تا زمانیکه در این دنیا هستیم زندگی رو زندگی کنیم.
.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۖ مَا یَکُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَهٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَهٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِکَ وَلَا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُوا ۖ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ(٧مجادله)
آیا ندانسته ای که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده اند آگاه می کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.
=====================================
خدای عزیز و شیرین و دلبرم،نور آسمون ها و زمین،تنها قدرت جهان،دست بالای همه ی دست ها،جریان جاری در زمان حال،نزدیکتر از رگ گردنم،مهربان تر از مادرم،عزیزتر از جانم،نور چشم هام،شنوایی گوش هام،صاحب نظم ضربان قلبم،دستانی که مینویسه،به من به عقلم،به درکم،به گشایش قلبم از نور خودت ببار و کمک کن این صلات مایه ی شرح صدرم و ارتباط نزدیکترم با تو و پایداری احساس آرامش قلبم و رهایی از نجواهای ذهن و ورود به یک مدار بالاتر باشه،خدایا تو اون آرامش و عشق و ثروت و نوری هستی که من برای هر لحظه ی زندگیم نیازمندم،خدایا اگر تو دستمو نگیری اگر تو کمکم نکنی،من نمیتونم یک قدم پیش برم،خدایا من بدون تو هیچی نیستم،من بدون تو هیچ اعتباری ندارم،من بدون تو هیچ موفقیتی ندارم،من بدون تو نمیتونم حتی یک نفس کشیدن ساده رو مدیریت کنم،خدایا تویی که همه ی کارها رو داری انجام میدی،خدایا تویی که داری تموم این سلول هارو هدایت میکنی تا درست کار کنند،تویی که بر همه چیز سواری،تویی که اجازه دادی امروز بیدار بشم و دوباره چشام دنیات رو ببینه،تویی که امروز بارون رو فرستادی و زمین رو زنده کردی،تو به خورشید دستور دادی بتابه تا هوا روشن شه،خدایا تویی که باد هارو فرستادی تا ابرها به حرکت دربیان،خدایی توی که این جهان رو داری با این نظم و ترتیب و با این دقت مدیریت میکنی،خدایا من باید بفهمم وقتی دارم باهات حرف میزنم دارم با چه قدرتی صحبت میکنم ،خدایا من باید درک کنم جایگاه من کجاست و جایگاه شما کجاست،خدایا من بنده ی ضعیف و ناآگاه و فراموشکار توام و تو خدای عزتمند و عزیز و شکست ناپذیر و حکیمی،خدایا شیطان قسم خورده بر سر راه راست تو بشینه و من رو از مسیر سپاسگزاری خارج کنه،خدایا تو وعده دادی برای هدایت و سرپرستی بنده هات کافی هستی،خدایا کی از تو راستگو تره؟!کی از تو به وعده هاش مسئول تره؟!کی به عهدش وفادار تره؟!خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه خاشع باشم،خدایا تو باید کمکم کنی همیشه تسلیم باشم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه ایمانم رو حفظ کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه یادم بمونه از کجا به اینجا رسیدم،خدایا تو باید دستمو محکم بگیری من از مسیر درست خارج نشم،خدایا تو باید کمکم کنی من بتونم همزات شیطان رو کنترل کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من افسار ذهنم رو توی دستم بگیرم ،خدایا توی باید کمکم کنی برای حرکت کردن نترسم چون تویی که منبع آرامشی،تویی که منبع شجاعتی،تویی که منبع نوری،تویی که سرچشمه ی الهاماتی،تویی که جهانیان تسبیح گوی توان،تویی که برای کارسازی کافی هستی،تویی که هیچ اله ای جز تو در جهان نیست،تویی که زنده میکنی و میمیرانب و دوباره سرانگشتان مردگان رو سرهم میکنی و از قبرهای هزار ساله بیرون میکشی،خدایا با کی حرف بزنم که از تو به من نزدیکتر باشه؟!خدایا از کی کمک بخوام که از تو قدرتمند تر باشه؟!خدایا از کی راهنمایی بخوام که از تو آگاه تر باشه؟!خدایا قربون صدقه ی کی برم که از تو عاشق تر باشه؟!
خدایا من رو برسون به اونجایی که جز تو چیز دیگه ای رو نبینم،میشه خدا میشه،اگر برای ابراهیم شده برای من هم میشه،خدایا هر خیری وارد زندگیم شد زمانی بود که تموم هوش و حواسم پیش تو بود،خدایا هر شری تجربه کردم و هر چک و لگدی که خوردم زمانی بود که به غیر از تو به چیز دیگه ای توجه کردم،خدایا تو میدونی و من نمیدونم تو بلدی و من بلد نیستم،من خودمو تو آغوش تو رها میکنم دقیقا مثل نوزادی که نمیتونه گردنش رو بگیره …من تسلیمم و اجازه میدم تموم زندگیم رو،جسم و جانم رو،کار و بارم رو تو مدیریت کنی،خدایا من رو برای خودت بخر و برای خودت بساز و به من شجاعت زندگی توحیدی رو عطا کن.آمین یا رب العالمین.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان با ارزشم در این سایت الهی …
سپاسگزارم برای یک گام پربرکت دیگه،یک فایل پر از آگاهی که بازهم در بهترین زمان با نور هدایت خداوند به دستم رسید.
از دیروز پلک دلم میپرید برای نوشتن یک کامنت و گذاشتن یک رد پا از حال و هوای اخیر زندگیم ولی تا شروع به نوشتن میکردم اون اتصال برقرار نمیشد،تا اینکه دیدم گام جدید اومده و فهمیدم قلبم داشت خبر اومدن گام جدید رو میداد و رد پای من باید این تیکه از دیوار غار حرا ثبت میشد.
استاد عزیزم،با اینکه از قبل به این ویژگی ذهن آگاه بودم اما در تجربیات این یک ماه اخیر که دوره ی هم جهت با جریان خداوند به پایان رسید کاملا به یقین رسیدم که چطور ذهن کاملا تموم شرایط و موفقیت هات رو عادی جلوه میده و یک جوری وانمود میکنه که همیشه اوضاع همینجوری بوده و آروم آروم میخواد اون عطش و اشتیاق سپاسگزاری رو ازت بگیره و به جای زندگی در لحظه و ادامه دادن مسیری که تورو به اینجا رسونده تمرکزش روی میزاره روی چیزهایی که هنوز نداره،یا مسائلی که الان براش هیچ راه حلی نداره.
یعنی من که فکر میکنم انقدر خوب روی خودم کار کردم و تموم این مدت در هر شرایطی خودمو تو مسیر درست نگه داشتم باز هم نمیتونم تسلط کافی روی ذهنم داشته باشم که خودشو رو توی باتلاق نندازه…
باتلاق چیه؟!باتلاق جایی که تو تمرکز میکنی روی حل یک مسئله ای که براش راه حل نداری و از احساس توی قلبت میفهمی این مسیر درست نیست ولی ذهنت تورو اسیر میکنه که نه تو تا این مسئله رو حل نکنی هیچ احساس خوشبختی و لذتی توی زندگیت نداری …بعد یواش یواش از مسیر سپاسگزاری خارج میشی،بعد دست و پا میزنی دربیای نمیتونی و بیشتر توی باتلاق فرو میری …
خداروصدهزار مرتبه شکر برای اینکه همیشه دارم روی خودم کار میکنم و یک تکامل خوبی رو از قبل در خلق نتایج طی کردم،همیشه قبل ازینکه بخوام انقدر تو باتلاق فرو برم که جایی برای درومدن نباشه،صدای قلبم رو میشنوم که داری اشتباه میری سعیده،مسیرت رو اصلاح کن….
چون انقدر جدا شدن از فرکانس سپاسگزاری و احساس خوب و قلب متصل به الله برای من سخت و رنج آوره که وقتی اینجوری اسیر ذهنم میشم واقعا تموم تلاشمو میکنم بتونم یک جوری کنترلش کنم،با اینکه همیشه میخواد یک جوری اوضاع رو نشون بده که دیگه تموم شد،دیگه ازینجا به بعد پیش نمیری،دیگه گیر افتادی و یک صدایی همیشه ته قلبم میگه بهش توجه نکن،من پیشت هستم،من کنارتم،از من کمک بخواه،اون قدرتی نداره اگر بهش توجه نکنی…
استاد شما تو جلسه 5 قدم ٨ میگید وقتی یک مسئله توی زندگی آدم هست مخصوصا اگر پاشنه ی آشیلت باشه، از نظر فرکانسی سخته بخوای بهش توجه نکنی و به جاش روی نعمت هات تمرکز کنی،ولی این کاری که برنده و بازنده رو مشخص میکنه ….
و من همیشه تموم سعی م رو کردم که حتی اگر شرایط خیلی سخت شد یک جوری خودمو تو مسیر نگه دارم تا کمک ها برسه ،اما بازم به قول شما تو همون جلسه ذهن اینجوری کار میکنه که همیشه میگه اون مسائل به این دلیل و به اون دلیل حل شد ولی این دیگه حل نمیشه …
این مدت که مدام زیر فشار نجواهای ذهن سعی میکردم با خدا حرف بزنم و بهش بگم راه درست رو بهم نشون بده یک بار یک صدای واضحی توی قلبم گفت : گردنکشی نکن …
این دوتا کلمه من رو یاد جلسه ١6 دوره ی هم جهت با جریان خداوند انداخت که شما آخر اون جلسه میگید بچه ها حواستون باشه وقتی نعمت هارو دریافت کردید گردن کشی نکنیدا،منم منم نکنید و از مسیر سپاسگزاری خارج نشید…
دیدم دقیقا این الهام درسته،منی که قبل از دوره برای 5 میلیون اجاره خونه دست و پامو گم میکردم و از اول ماه همیشه نگران بودم که اگر نتونم اجاره رو بدم چی،الان اومدم تو مداری که پول خوراکی و چیپس و پفک دخترا در ماه از 5 تومن بیشتر میشه …
ولی آیا من سپاسگزار تر شدم؟!آیا برای رسیدن به اهداف بعدی امیدوار تر شدم؟!آیا چشم دلم به روی رحمت خداوند باز شد؟!آیا حواسم به این تغییرات بود ؟!
یا به راحتی همه ی این تغییرات برام عادی شد و گفتم اینا که چیزی نیست،این موضوع باید حل بشه تا من احساس خوشبختی کنم!
استاد منی که همیشه سعی میکنم گذشته م رو یادم بمونه،همیشه جلوی بیمارستان هایی که کار میکردم وایمسیتم و تلاش میکنم خودمو توی اون موقعیت ببینم و به خدا بگم ،هر روز بگم خدایا تو منو نجات دادی تو دستمو گرفتی،تو این همه معجزه تو زندگی من خلق کردی، باز حریف این ذهن فراموشکارم نمیشم…
باز این ذهن توی موقعیت جدید یادش میره از کدوم مسیر حرکت کرده و باید همون مسیر رو ادامه بده!
استاد شما تو دوره ی دوازده قدم صد هزار بار میگید بچه ها تمرین ستاره ی قطبی مهم ترین کار زندگیتونه،شما میگید احساس خوشبختی یک طرز تفکره که به هیچ جایگاه و مکان و ملک و املاک و رابطه و …ربطی نداره،شما میگید اونایی که فکر میکنند تا به فلان چیز نرسم من احساس خوشبختی نمیکنم،به هیچ چیز توی زندگیشون نمیرسن…
و من سال اول دانشجوییم چنان محو این کلمات شما میشدم و به عنوان اصل و اساس زندگیم پذیرفته بودمش که من روی ابرها زندگی میکردم…
درحالیکه من هنوز تو icu شیفت میدادم،مسئولیت دوتا دختر 5 ساله پیش دبستانی با من بود،کلی هزینه های خودم و بچه ها و خونه رو پرداخت میکردم،وقت کمی برای کار کردن روی خودم داشتم،هیچ معجزه ی عجیب و غریبی توی زندگیم نبود،هیچ رفیق جادویی نداشتم،هیچ وعده ی آسمونی هم خدا بهم نداده بود،اما این قلب من انقدر پر از نور شده بود که من اصلا روی زمین زندگی نمیکردم …من پر از عشق خدا بودم…و زندگیم مثل بهشت بود …فقط بخاطر اینکه من به همه چیز یک جور دیگه نگاه میکردم …
بعد همون ایمان همون مونتوم مثبت مثل جت منو حرکت داد و اوضاع زندگی من رو به طرز معجزه آسا تغییر داد …و اتفاقاتی افتاد که من اصلا در رویاهام نمیدیدم …
اصلا یکی از دلایلی که من غصه دار میشم اینکه دلم میخواد برگردم به اون مومنتوم مثبت و اون اتصال رو دوباره با همون کیفیت و با همون استمرار تجربه کنم ولی چون ذهن منطقیم برام اما و اگر میاره و از یک جایی به بعد مسیرم رو کند میکنه نمیتونم به اون شدت و کیفیت برسم …
با اینکه همین الان همه چیز عالیه اما من یک جنسی از ارتباط رو درک کردم که نمیتونم به کم قانع باشم…استاد حتی شما هم تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند گفتید که دیگه به اون شدت و به اون مدت طولانی که در بندرعباس در ارتباط نزدیک با خداوند بودید رو نتونستید تجربه کنید …همین تجربه ی شما باعث شد من کمتر به خودم سخت بگیرم ولی ….
همیشه وقتی به این آهنگ گوش میدم اشک های دلتنگیم سرازیر میشه …
منم سرگشته حیرانت؛ ای دوست
کنم یک باره جان؛ قربانت، ای دوست…
خلیل آسا؛ زِ شوقِ وصلِ کویت
دهم سر؛ بر سرِ پیمانت، ای دوست…
مثلا همین دیروز دیدم دوباره افکارم سرجای درستش نیست ،یک جریانی از باورهای محدود کننده از ناتوانی ازینکه تو هیچ کاری نکردی ،ازینکه تو کافی نیستی،توی سرم راه افتاده و جنس احساس قلبم داره میگه ذهن و روحم داره از هم فاصله میگیره،سریع شروع کردم به تایم اوت گرفتن و بعدش صحبت با خدا…همیشه وقتی دلم میخواد یک پیغام درست و حسابی ازش دریافت کنم،شروع میکنم به قربون صدقه ش رفتن و نازشو کشیدن:
خدای ابراهیم،خدای موسی،خدای مریم،من که میدونم تو منو میبینی،من که میدونم تو داری میشنوی،من میدونم حتی تو داری جواب منو میدی…خدایا منو بیار تو مداری که بتونم صدات رو بشنوم،من نیاز دارم که کمکم کنی صداتو بشنوم …
چند دقیقه هم نگذشت دیدم مادرم داره به یک سخنرانی گوش میده،قبلا هم صدای این آیت الله رو از گوشیش شنیده بودم که زیاد درمورد توحید حرف میزد…
این بار داشت میگفت آدم های که عظمت خدا رو درک کنند،خیلی به خودشون سخت میگیرن،خیلی کارهای خودشون رو در مقابل عظمت خداوند کوچیک میبینن،خیلی همیشه دنبال بهتر شدنن،حتی اگر بقیه ازشون تعریف کنند و بهشون بگن دمت گرم تو چقدر آدم با ایمانی هستی،باز هم اینا هیچ کردیت و اعتباری به خودشون نمیدن…
اصلا این قلب من آروم شد،گفتم خدایا دمت گرم،چقدر تو قشنگ جواب منو میدی،چقدر تو همه چیز رو قشنگ برنامه ریزی میکنی،این دقیقا ویژگی انسان های بسیار با ایمانه،این همه مناجات امام هارو میخونیم که چطور در مقابل خداوند خودشون رو کوچیک میدونن و همه ش طلب استغفار میکنند،یا اصلا در زمان حال استاد این همه فایل توحید عملی ضبط کرده و همیشه داره این مفهوم رو تکرار میکنه که من در مقابل خداوند هیچی نیستم و همیشه در حال بهبود مستمره،با اینکه همین الان صد هیچ از بقیه جلوتره …
من باید حرکت کنم درست،ولی به قول استاد در جلسه ١٨ هم جهت با جریان خداوند : حرکت کردن با احساس خوب …
همه چیز احساسه،همه چیز فرکانسه،همه چیز میتونه تغییر کنه اگر ما بتونیم احساسمون رو کنترل کنیم.
همین کنترل ذهنی که استاد در این فایل توضیح میدن برای زنده نگه داشتن انگیزه ها،همون چیزی که استاد دارند عمل اجراش میکنند…
استاد این همه مدت وقت گذاشتن برای دوره ی هم جهت با جریان خداوند هنوز دوماه نشده تموم شده که دوره ی عشق و مودت و ثروت ٣ از روی سایت برداشته شده و خدا میدونه کدومش میخواد آپدیت شه…
من سعیده چقدر مثل استاد عمل میکنم؟! به همون اندازه نتیجه میگیرم.
اتفاقا یک ترکیب پیدا کردم توی قرآن که تو ٣ تا سوره تکرار شده : وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
یکیش تو سوره ی آل عمران که قبلش توضیح داده منظورش چه کسانیه:
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿١٣4﴾
آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می کنند، و خشم خود را فرو می برند، و از [خطاهایِ] مردم در می گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَىٰ مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿١٣5﴾
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پا فشاری نمی کنند؛
أُولَٰئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ﴿١٣6﴾
پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان، و بهشت هایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آن جاودانه اند؛ و پاداش عمل کنندگان، نیکوست.
در سوره ی عنکبوت:
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ(5٨)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
و الزمر :
وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ ﴿٧٣﴾
و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه اید.
وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشَاءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ﴿٧4﴾
می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که درباره ما به وعده اش وفا کرد، و زمین را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
تو تفاسیر نوشتن که منظورشون ازینکه زمین رو به ما میراث داد،زمینِ بهشته…
ولی من یاد گرفتم بگم اگر توی این دنیا خوب زندگی نکنم،اون دنیا هیچ خبری از بهشت نیست،هرچقدر خوب عمل کنم توی همین دنیا باید پاداشش بیاد و ادامه ش در سرای آخرت…چون به قول استاد جان:جهان دقیقا مثل آینه عمل میکنه.
کسی که اینجا نتونه از نعمت ها و ثروت ها استفاده کنه و بره اونور بگه من مستضعف بودم،بهش میگن چرا برای بهبود شرایطتت حرکت نکردی؟!چرا مهاجرت نکردی؟!از همین دری که اومدی تشریف ببر جهنم و بدون که عذاب اینجا از دنیا هم بدتره …
من یک تجربه ای دارم از همین عملکرد آینه ای جهان،از وقتی تو جلسه تکمیلی ٣ احساس لیاقت از استاد یاد گرفتم که چون من آدم پرفکتی در روابطم نیستم،نباید انتظار داشته باشم همه پرفکت عمل کنند و هیچ اشتباهی نداشته باشن،نباید صفر وصدی باشم و انتظار بیجا از آدم ها داشته باشم دیگه خیلی کنترل ذهن در روابطم با آدم های اطرافم راحت تر شد…
ازین رو،دیروز نمیدونم چرا یکی از نزدیکانمم یهو قاطی کرد و شروع کرد به گیر دادن ب یک مسئله پیش پا افتاده …
منم سریع شروع کردم به کنترل ذهن و سکوت و با خودم حرف زدن،خدایا شکرت بخاطر این ویژگی مثبتش،خدایا شکرت بخاطر این کارهایی که برام کرده،خدایا شکرت برای این همه خوبی هاست و ….
به خدا قسم چند دقیقه هم نشد،اول رفت تو حموم شروع کردن به درست کردن تهویه ای که صدای زیادی میداد،بعد هم بدون هیچ برنامه ریزی قبلی گفت شام درست نکنید،امشب شام میریم بیرون :)
این شد که با یک کنترل ذهن ساده،منی که عاشق غذام واز بچگی به این ویژگی معروف بودم:) نتنها یک شام مشتی طبق قانون سلامتی نصیبم شد که خدا با فال حافظ ته فیش غذا هم باهام حرف زد:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو به الطاف خداوندی»
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو، که با دلدار پیوندی
تو اینترنت تفسیرش رو اینجوری نوشته بود:
سحرگاهان شرح خواستهها و آرزوهای خود را با باد صبا در میان میگذاشتم، از جانب غیب ندایی شنیدم که گفت: به لطف خدا پشتگرم و امیدوار باش.
دعای سحری و راز و نیاز شبانه کلیدی هستند که درِ گنجینه مراد را میگشاید؛ این راه و رسم را برگزین تا به مقصود برسی.
ایزی ایزی تامام تامام…پاداش ازین بهتر نمیشد …به قول خود قشنگ و ناز و دلبرش: وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
استاد یک چیزی دیگه بگم؟!آدم وقتی توی یک جمعی یکم شناخته میشه و دوستاش بهش لطف دارند این ذهن منطقیش خیلی میخواد نتایج رو کنترل کنه و از صلح با خودش دربیاد و میخواد نزاره که برای خودش ردپای واضح بزاره و این اون چیزی که دارم سعی میکنم بهش درست عمل کنم،در هر شرایطی خودم باشم،فارغ ازینکه چند نفر این کامنت رو میخونند برای رشد و پیشرفت و آگاهی و صلات و نور قلبم خودم بنویسم …و نگران قضاوت بقیه نباشم،چون منم که به نور این صلات ها نیازمندم ،به این اتصال ،به این ردپاها ،به این استمرار در مسیر درست …
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
به نام خداوند هدایتگرم
خداوندی ک حتی ازش میپرسم برای سعیده جانم تو شروع کامنتم چی بنویسم
هدایتم میکنه ب این شعر زیبا:
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را
سلاااام ب دوست قشنگم سعیده جان
حواست هست این روزا خدا من چپ و راست ب کامنت های نورانیت هدایت میکنه؟؟!
چه لطف قشنگی
مرسی ک هستی دوست خوووبم
و اینبار هم خدا از زبون شیرین و قشنگت بازم باهام حرف زد
درست موقعی ک وسط یه مسئله ی تکراری ام
وقتی ک گفتی راهش اینه تمرکزم و بزارم روی نعمت هام
دقیقاااا یاد قدم اول دوازده قدم جلسه ی اول افتادم ک استاد میگه
“هربار بجای تمرکز کردن روی نگرانی ها تمرکزم رو گذاشتم رو شادی ها و لذت ها اتفاقات خوبی برام افتاد”
آخ خدای من اینجا خود خود بهشته
یادم اومد ب یه جمله ای تو فایلهای توحید عملی ک داری روش کار میکنی
استاد میگه : باور کن خدا خواسته های تورو میدونه
راه رسیدنش هم میدونه
نیاز نیست صدبار بگی نیاز نیست گریه کنی داد بزنی تقلا کنی
اون همه چیزو میدونه
و به موقعش اون خواسته رو وارد زندگیت میکنه و هدایتت میکنع”
یاد اون فکت هایی افتادم ک تو همون قدم اول مینوشتم
همونجوری ک فلان موقع تمرکزم و از روی نگرانی ها برداشتم و گذاشتم رو نعمت هام و این اتفاقات خوب برام افتاد اون مسائل خود به خود حل شد الانم میشه الانم میتونم از این اتفاق ب نفع خودم استفاده کنم
سعیدهههه جونم بازم شاهکار کردی
از دیشب میخام برای این قسمت کامنت بنویسم ولی حسم گفت صبر کن مطمئنم جای درستش اینجا بود
عاشقتم و یدنیا بوس بهت
تو هرجوری ک باشی و هرجوری بنویسی
همون سعیده ی دوست داشتنی مایی ک با نوشته هاش قلبمون ب خدا نزدیکتر و درکمون بهتر میشه
بقول اون کامنت شیرین توحید عملی
تو دست خداوندی ک مینویسی
زبان خداوندی
قلب خداوندی
عاشقتم دخترررر
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
سلام به مهسا جان مَه روی من،چطوری دلبرِ دل انگیزِ دلخواه ؟!
دختر تو چه قلب پراز نوری داری که میتونی انقدر خوشگل بنویسی؟!این چه شعر قشنگی بود که بهم هدیه دادی؟!میدونستی تو خط به خط کامنتت لبخند خدا پنهون شده بود؟!
رفیق مرررسی که هستی و مرررسی که برام وقت میزاری و از قلب روشنت برام نور میاری،قدر خوبی هات رومیدونم و برات عشق و نور و ثروت و سلامتی میخوام،کرور کرور…
یک عالمه دوستت دارم و به امید دیدار روی ماهت دربهترین زمان ومکان
قلبِ فراوان برای تو نازنین🩵
سلام سعیده جون
منم میخوام بنویسم
از امروزم که کنترل ذهن لازم بودم
حس کردم مغزم عصبانیه و نمیتونم کنترلش کنم
میفهمیدم که حس ترس و عجله توهمی تبدیل شده بود به خشم
مشغول برش پارچه بودم که یهو یه کتاب از بین کتابای رو میز افتاد پایین
(یعنی واقعا مثل فیلما )
گفتم ا
چه پیغامی خدا میخواد بهم بده
اسم کتابه بود حس خوب زندگی(یه همچین چیزی فکر کنم)
گفتم خوب خدا جون یه صفحه رندوم باز میکنم
و
الله اکبر
دقیقا تیتر اون صفحه این بود
عصبانیت یک فکر
تو باید ناظر باشی بر افکارت عصبانیت اومد تو فقط نظاره گر باشه و اونو با یه طرز فکر بهتر جایگزین کن
قلبم یکم اروم شد از این که انقدر قشنگ خدا مثل پروانه دورمه میگرده و حواسش هست تو حالت احساسی بد نمونم
یکم تونستم راحتتر ذهنم کنترل کنم
بعد موقع برگشت به خونه تو ماشین داشتم خودم تحسین میکردم چون دو بار جلوی زبونم گرفتم که خواست غر بزنه و یا توضیح اضافی بده
اول به خدا گفتم ازین به بعد بابت هر کنترل ذهن بهم پول بده
بعد گفتم خوب اصلا بزار بابت هر کنترل ذهن خودمو میبوسم
این مکالمه حالم بهتر کرد و تصمیم گرفتم از خودم تشکر ویژه بکنم بابت هر کنترل ذهن
چند روزیه دنبال بهونه بودم واسه نوشتن
کامنت شما این بهونه رو بهم داد و خوشحالم از این بابت
و از اخرین کامنتم خبر خوشحال کننده دیگه این که کارام راحت انجام شد
و من یه فکت محکم تر دیگه دارم واسه ذهنم که دیدی این کار هم راحت جلو رفت
من از اول دوتا تصمیم داشتم
این که اعتماد کنم و اروم و با لذت این روزها تموم بشه
و دوم این که با استرس و اگه نرسم چی پیش برم و اذیت کنم خودمو
من انگار وسط این دوتا حس بودن
این که وسط بودم کاملا میفهمم که تلاش میکردم ایمانمو حفظ کنم و ترس هم همراهش بود
تقلا بود
یه ریز کم اوردن و گریه هم بود
و میتونست نباشه و اعتماد خالص باشه
ولی عیبی نداره خودم میبخشم
و میپذیرم که انسانم و تو این دنیای مادی زندگی میکنم که همه این افکار باهم هستن و خالص نیستن
اگه من نسبت به دفعه قبل 1 درصد هم بهتر عمل کردم(که اعتراف میکنم بیشتر از 70 درصد بهتر عمل کردم)
همین کافیه و واسه خودم ایستاده دست میزنم
و میبوسم خودمو
(بزارید بین پرانتز یه چیز جالب تعریف کنم از داستان بوسیدن خودم،من موقع هایی که گرم کارم وهمزمان دارم فکر میکنم ناخوداگاه شروع میکنم به بوسیدن بازوهام و پشت دستم به صورت ممتد اینو خیلی اگاهانه انجام نمیدادم که یه بار فهمیدم یکی از بچه ها بهم گفت خیلی ذهنت مشغوله گفتم چطور گفت انگار تیک داری خودتو میبوسی!!واسم جالب بود که تقریبا رفته تو ناخوداگاهام این کار)
و میگم خدایا مرسیی که همیشه وعده خداوند حق است و خداوند هرگز خلف وعده نمیکند
هرگز خوابش نمیبرد و هرگز لحظه ای نمیرسه که اوضاع از کنترل خدا خارج بشه
یاد مسیر یاب میوفتم هر جا باشم مسیر خروج و رسیدن به مقصد نشونم میده
هیچوقت نمیگه نمیرسی
همیشه اپدیت میکنه مسیرمونو
خدا والله خداست
خدا واقعا حقشه که خدا باشه
عاشقتم
خیلی زیاد حالت عالی باشه
و میگم خدایا مرسیی که همیشه وعده خداوند حق است و خداوند هرگز خلف وعده نمیکند
هرگز خوابش نمیبرد و هرگز لحظه ای نمیرسه که اوضاع از کنترل خدا خارج بشه
یاد مسیر یاب میوفتم هر جا باشم مسیر خروج و رسیدن به مقصد نشونم میده
هیچوقت نمیگه نمیرسی
همیشه اپدیت میکنه مسیرمونو
خدا والله خداست
خدا واقعا حقشه که خدا باشه
سلام به زهرای قشششنگم،به لبخند دلبرانه،به فریم شگفت انگیز عینک دودی،به اجزای صورتی که انقدر زیبا روی یک پوست شفاف و جذاب کنار هم قراره گرفته…فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ
بِبییین دختر جذاب،دُر و گوهر بود که از جملات کامنتت میریخت بیرون و این قلب من رو به نور خدا باز میکرد…
مگه داریم؟!مگه میشه؟!چقدر این سایت بهشته،چقدر این بچه ها بهشتی ان…به خدا قسم خدا داره به این بنده هاش افتخار میکنه…دمت گرم میگه…باور کن میگه،خودش توی قرآن گفته:
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا(43 احزاب)
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.
یُصَلِّی همون دمت گرمممه،همون ماشالله بهت،بهت افتخار میکنم،پیش برو و سد هارو بشکن،من بهت قول دادم تورو از تاریکی به سمت نور ببرم،توفقط قدم بردار بقیه ش با من…
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا
عااااشششقتم رفیق،مرسی که وقت میزاری و برام مینویسی،قَدرتو میدونم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باااااشه همیشه.
قلبِ فراوان برای توِ نازنین🩵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام سعیده جان
نور خدا شدی برام
نمیدونی چقدر دلم گرم شد به اینکه خدا داره من رو می بینه و می شنوه
رفتم اول سجده شکر کردم بعد اومدم بقیه کامنتت روخوندم
میدونی چرا ؟
چون یه ساعت پیش داشتم با مادرم تلفنی حرف می زدم راجع به موضوعی که قراره اجابت بشه ان شالله و مامانم کمی شک داشت گفتم مامان جان نگران نباش باور کن خدا هم شنید
خودش فرموده اگر دو نفر باهم صحبت کنند نفر سوم منم و ادامه دادم بعد خندیدم وگفتم از سوره مجادله
مادرم بنده خدا بغض کرد و احساساتی شد
این اولین بار بود که من از این آیه شاهد می آوردم پشت تلفن
بعد گفتم نکنه سوره رو اشتباه گفتم
گفتم حالا بعداً نگاه می کنم
حالا فکر کن قبلش خدا بگه اول بیا کامنت سعیده رو بخون تا بعد
با دیدن همون آیه از سوره مجادله که نوشتی به قول شما افتادم گوشه رینگ
بذار از قبل ترش هم بگم برات دوست خوبم
کامنت های جلسه یازدهم دوره هم جهت با جریان خداوند رومی خوندم که باورم به هدایت قوی تر بشه
و از خیلی قبلتر که صبح تو دفتر ستاره قطبی نوشتم خدایا یه نشانه ببینم یقینم بیشتر بشه
آخه آدم چجوری بگه خدایا شکرت که قلبش آروم بگیره
خداروصدهزار مرتبه شکر
شکر نگاهش
الطاف بی نهایتش
شکر اون رحمتی که بر خودش واجب کرده
الیس الله بکاف عبده؟!
ممنونم سعیده جان
بوس به نور توی قلبت
قلمت پر برکت باشه ان شالله
آخه آدم چجوری بگه خدایا شکرت که قلبش آروم بگیره
خداروصدهزار مرتبه شکر
شکر نگاهش
الطاف بی نهایتش
شکر اون رحمتی که بر خودش واجب کرده
الیس الله بکاف عبده؟!
سلام به دوست الهی من،به فرزانه ی الهی و پر از نور
مررررسی برای کامنت پربرکتی که برام نوشتی،خیلی دوستش داشتم و نورش قلب من رو روشن کرد.
مررررسی برای این خدا که حواسش به همه چیز هست…
آخییش اللهم آخیییش
اصلا این قلب من باز شد…خدا برای من بنده ش کافی نیست؟! آف کرس که کافیه،معلومه که کاااافیه،خدا بیششش از کافیه…
عاشقتم رفیق و ازت سپاسگزارم برای وقتی که برام گذاشتی،دعا میکنم نوری که فرستادی،چلچراغ بشه و به زندگی قشنگت برگرده…
در پناه نور میسپارمت و الله یاااارت باشه همیشه.
سلام دوست عزیزم؛ سعیده جان؛
همیشه با عشق کامنت هات رو میخونم و لذت میبرم و بارها و بارها ازش نشانه های قشنگ دریافت کردم و همیشه تحسینت میکنم که متعهد هستی عمل کنی به آنچه که از استادمون می آموزیم
قلم روان و شیوایی داری
چقدر از اینکه تو کامنت هات یه تیکه از آهنگ؛ شعر یا غزلی رو میاری رو دوست دارم خیلی به دلم میشینه؛ اگر نداشته باشم میرم کامل گوش میدم و دانلودش میکنم
خلاصه دوست بینظیریم خواستم ازت تشکر کنم بابت کامنت های فوق العاده ات که به جان آدم میشینه و دل رو گرم و نورانی میکنه
خدارو هزار مرتبه شکر بابت همه چیز بابت این سایت الهی؛ بابت استاد توحیدی؛ بابت شرایط مناسب رشد؛ بابت دوستان مهربان و خوش قلب و ……
عاشقانه دوستت دارم سعیده جان؛
در پناه خدا همیشه شاد و سلامت و موفق باشی عزیزم
سلام به مریم جان عزیزم
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ
چطوری بنده ی برگزیده ی خدا…؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!
مررررسی برای این پاسخ پر از نورت،تحسین تو،تجلی زیبایی های قلبته،بی دلیل نیست که اسمت رو مریم گذاشتن،هرکسی رو نمیشه مریم صدا زد…مریم ها پر از نور و عشق و رحمت خداوندن…
مریم هارو خدا پذیرفته،خدا پرورششون میده،خدا دست زکریا میسپارتشون و بهشون روزی بی حساب میده…
دم شما گرم…نور قلبت مستدام.
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمت و الله یاااارت باشه همیشه.
سلام خواهرعزیزم ..
خواهشمندم که دوباره کامنت های گوهربارت برامون بزاری ..
کامنت تومثل یک کتاب پرازآگاهیه واقعا چقدر محتاجم چه قدر خلع هام پرمیشه درمیان کامنت هات چندبار احساساتی شدم واشک هام جاری شد چندبارخواستم گوشی وبزارم زمین وبرم چشم بدوزم به آسمون وازته دل بامعبودم حرف بزنم ولی گفتم بخون ؛بخون که خدا خودش ایناروبرات نوشته ازته قلب ازمعبودم سپاسگذاری کردم یه لحظه دلبرجان بهم گفت همین وصال تو صدمی ارزه به نمازهایی که هول هولکی میخونی بهم گفت که ازم اینجوروصال وارتباط میخاد خلاصه که خیلی دلتنگم بود کامنت هات وبرام فرستاد تا باهاش وصل شم ..
ممنونم ازت ابجی قشنگم ممنون ازآگاهیت خردت تکاملت از جنس کامنتت مرسی که ازقرآن آیه آوردی وخوش به سعادتت که سراغ قرآن میری ومیخونی ومیفهمی و ازش استفاده میکنی ..
ممنونم ازت عزیزم ..
سلام به زهراجان عزیزم،زهرای هدایتی بر بلندای هدایت الله:
وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى ۗ وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَرَدًّا
و آنان که هدایت یافته اند، خدا بر هدایتشان می افزاید، و اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ بازدهی نیکوتر است.
چطوری رفیق عزیزم؟!رو به راهی؟!رو به رشدی؟!
مرسی برای تموم مهربونی هات،مرسی برای تموم قشنگی هات،مرسی برای قلب روشنت،مرسی که عاشق خدایی…
خدا…خدا خیلی مظلومه روی زمین!
خدا عاشق ما بوده ،هست و خواهد بود…اون همیشه دلتنگ بنده شه…مائیم که ارزش خودمون رو نمیدونیم و یادمون میره این عشق لایتناهی رو…
برات عشق بازی بیشتر با الله آرزو میکنم،همه ش همینه،کل بازی همینه…عاشقش باش،قربون صدقه ش برو،زیبایی های جهانش رو ببین،اون تموم جهان رو به خدمتت درمیاره…
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دوستت دارم رفیق،مرسی که براموقت گذاشتی و نوشتی،قَدرت رو میدونم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که مهربانیش همیشگیست
سلام سعیده جانم
ممنونم ازت به خاطر کامنت زیباست
که حس میکنم مدار من روبالاتر میبره
چطور انقد آگاهی سعیده
میدونی این روزا خیلی دارم سعی میکنم بهش نزدیک بشم
چشمام بیشتر وقتا ازعشقش خیسه
ولی میدونم عشق توبه خدافرق داره ازجنس حرفات میفهم وحس میکنم
تحسینت میکنم الهی خوشی باشه برات عزیزم
کنترل ذهن اول کار سخته اما نتیجش خیلی شیرینه
ارزششو داره
اما سعیده یه چیزی میگم که میدونم تومیفهمی چی هست منظورم
از ته قلبم انگار بعضی وقتا صدای خداوند رومیشنوم کمکم میکنه همراهیم میکنه
اونقد یه وقتایی کارارو عالی وآسان برام انجام میده که نمیتونم شکرگذاری کنم نمیتونم به زبون بیارم
اما سراسر وجودم سرشارازسپاسگذاریم
خداروشکر میکنم سعیده
منم میخوام مثه توعاشق خداجانم بشم
منم دیوونه شم سعیده باهمه ی اشتباهاتم عاشقشم
سلام زینب جان عزیزم،چطوری رفیق؟!مرسی که مثل الگوی بچه های شیعه داری مارایت الا جمیلا رو در عمل اجرا میکنی…
من عاشقتم که برام مینویسی،شاید خودت ندونی ولی همیشه خدا از طریق کامنتات باهام حرف میزنه…
قلب مهربون وروشنت رو میبوسم و ازت ممنونم که عاشق خدا شدی.
یادت نره خدا هیچ وقت اشتباهات رو قضاوت نمیکنه،خدا مثل ما آدم ها رفتار نمیکنه،خدا خییییییییلی مهربونه…
دوستت دارم رفیق وبرات بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که مهربانیش همیشگیست
سلام سعیده جانم خوبی
میدونم که خوبی
دقیقا توی کامنتت یه جملهی گفتی که من نیازداشتم
ومیدونم که پروردگارم
به این شکل باهام حرف میزنه
امروز احساس میکردم ازمسیر خارج شدم وانگار احساس گناه داشتم
فقط سعی میکردم خودمو آروم کنم ذکر میگفتم
هی میگفتم خدایا من تسلیم توأم
من ضعیف وناتوانم
اما حالم خوب نمیشد
کامنتت روکه خوندم دیدم خداداره میگه زینب فک نکن اگه خطا کردی
دیگه نمیبیخشمت
وباگناهانت قضاوتت نمیکنه
ازطریق توبهم گفت
من توخیلی چیزاتعقیر کردم خیلی بهتر شدم توآرامش توروابط ایمانم قوی شده ترسام کمتر شده
اما وابستگی
کمترشده اما هست
ولطمه ی که میخورم ازوابستگیه وگرنه همیشه خوبم
یه استاد قرآن دارم
که سه ساله باهاشم
وعادت کردم هرروز بهش پیام بدم وحتما میخوام که محبتش روداشته باشم
توظاهر میگم من خدارودارم اما میبینم اون ته تهای ذهنم
میخواد که محبت بقیه روداشته باشه
حتی
و
قتایی که مسئله براش پیش میاد خودم مسؤل میدونم که دلداریش بدم
دارم سعی میکنم بهتره بشم
ازخداکمک خواستم
خدایی که همه چیزه
باخودم میگم زینب ببین این کاره ی نیس
قدرت خداست
این خانوم قبلا توزندگی نونبود
کی اینوآورد
همون خدابازم کمکت میکنه
خوشحالم به خااطر نتایج عالیت
الهی لحظه به لحظه خوشی باشه برات
دوست دارم
سلام سعیده عزیزم
الهی من فدای توبشم
چقدرزیبانوشتی
چقدرعاشقانه دلبری کردی
چقدرماهرانه بندگیتو نشون دادی
ازتک تک صحبتات وسپاسگزاریهات اسکرین شات گرفتم تا هرلحظه وهرروزنگاش کنم و بخونمش وعاشقانه ترازقبل سپاسگزارمعبودم باشم
عزیزدلم خیلی حست قشنگه،نگاهت قشنگه،آرامشت قشنگه،ایمانت قشنگه،باورت قشنگه،حال دلت قشنگه،معبودت بی نظیره،سپاسگزاریهات طلایی ومنحصربه فرده،خداروشکربابت این حدازاتصالی که به رب داری
دارم ازت یادمیگیرم عزیزم
چقدرزیباآیات قران خداوندروگلچین کردی،چقدرزیباازتون گل گفتی وگل شنیدم ،دوستت دارم عزیزم،برای من بیشتربگو،هرروزبگو،هرلحظه بگوتاحست روفرکانست رومثل الان دریافت کنم وروززیبایی که خداوندم بهم باعشق هدیه داده روباعشق ودرنهایت دریافت نعمتهای شیرین خداوندسپری کنم وهرلحظه وهرلحظه سپاسگرارش باشم
رب من صدهزارمرتبه شکرت به خاطر رب بودن خودت که تنهاالهه ی قلب منی ،شکرت بابت استاددوست داشتنی وارزشمندم ،شکرت بابت دانشجویان بی نظیری چون سعیده جان که ازشون دارم یادمیگیرم ولذت میبرم
سمیرا جان عزیزم،سلام
چنین مهربان و خوش قلب و دلبرا چرایی؟!
خط به خط کامنتت پر از نور بود رفیق جان،تحسین شما تجلی روشنی قلب شماست،مرسی برای قلب نورانی که داری …
من خیلی انسان خوشبخت و خوش شانسی هستم که بهترین بنده های خدارو توی زندگیم دارم.
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام و درودی صبح تازه جنوبی در حال هوای بارونی رو تقدیم بهت میکنم…دوست بهشتی من..
سعیده جان..تقریبا دو روزه رفتم توی یه مدار..یکم بیخیالی و آرامش….
میدیدم خداوند مدام بهم میگه نرگس!!!!
مواظب باش!!!!
زندگیهای دنیوی…باعث نشه از مسیر خارج بشیا…
این نال..این ثروت..فرزند…هر چی توی دنیا هست باعث نشه..از من دور بشیا..
اتفاقا اونشب…رفتم یجایی برای مامان اسپری گاز بخرم…
ایشون خیلی فروش داره….
جوریکه چقدر توی کارش پیشرفت کرده..
و دیدم…..
شروع کرد به چرت و پرت گفتن و وضعیت فلان رییس حمهور و اینجور چیزا..
من سکوت کردم..
گفتم ببخش عزیزم..با اجازه….
چه میدونم…
و اون منطقه رو ترک کردم..
همون لحظه گفتم…
نرگس ببین…
مهم نیست چقدر پول میسازی..
مهم اون حال و احساس و خوشبخت بودنته..
میدونی چرا!!!!!
چون تو با خداوندی.داری از هر لحظه زندگیت ذوق و شوق میکنی..
همین نتایج تو هست.
ایشون میلیونی فروش میکنه.
دست کم اطرافم زیاد هستند..
همیشه مشکل دارن.
اصلا خوشبخت نیستند…
اصلا حالشون خوب نیست..
مدام خداوند این آیه..راجع به پیامبر رو به من یاداوری میکرد..
سعیده جان…کل این مسیر برمیگرده بهمین….ما خیلی خوشبختیم..چون احساسمون خوبه…
میگم نرگس ..بخودت ظللم نکن.
بخودت کافر نشو..
نرگس زندگی دنیایی فقط فلان خاسته رسیدن نیستا..
اون لذت…
اون حس خوب داشتن.
اون احساس رضایتمندیه..
سعیده جان.من همیشه برام سوال بود….
که چرا خیلیا همه چیز دارن ولی هنوز ناسپاسن.که ما فلان چیز رو نداریم..
دیدم کل داستان همینه…
باید از درون خوشبخت باشم.
باید بخاطر داشتهام سپاسگزار باشم..
دلیل حال و احساس خوب افراد فقط بهمین خاطره..اونا بقول خداوند…چشمشون روی چیزهای دنبوی هست….
و هر چی داشته باشنو انکار میکننند..
بهمین خاطر خداوند سوگند میخوره…..فبای الا ربکما تکذبان…
چرا نعمتهای خداوند را انکار میکنید..
من خودمو میگم!!!!!چون زندگی هر لحظه خودم بخودم مربوطه..
باید بتونم احساس خوشبختی رو با داشتهایم پر کنم..
نه چیزهای دنیوی….منظورم…همون نتیجه ایی که باعث بشه من ناسپاس باشم..
ولی میدونم توی این مسیر به هر چیزی که بخام میرسم.مثل استاد عزیز…و لذت میبرم..و آخرت پاداش عظیمی رو کسب میکنم….
فقط.فقط ….کل این مسیر خلاصه میشه از حال و احساس خوب و خوشبخت بودن…
بقیه خودش؟حل شده هست..
سعیده جان…ممنونم …بابت نوشتهات..دقیقا صحبت منم برای این فایل همین بود…
مثالی زدم که خداوند بهم گفت…
مثل یه رودخانه ایی که باید با شور و شوق و ذوق و پر خروشان بسمت دریا برم…
وقتی رسیدم دریا و اون بزرگی دریا رو دیدم…بازم خروشان و شور ذوقمو قوی تر کنم.
اگه نتونم توی اون بزرگی دریا کم بیارم…با یه موج بسمت ساحل میرم اونجا خشک میشوم….
پس بازم “بتونم توی دریا موج های قوی رو از خودم ساطع کنم..
رسیدن به دریا نیاز به شخصیت قوی داره….
که اونم سرچشمش قوی بود..همون رودخانه پرشور بوده….
فکر میکنم..اگه خودم از این مسیر تا به اون مسیر برم….
اگه توی دریا نتونستم پرخروش تر باشم….بخودم ظلم میکنم..و خیلی راحت موج دریا منو به سمتی میبره تا من ناپدید بشم…
.
سعیده جان پیامت پر از توحیده بهت تبریک میگم بابت سعی و تلاشت…
منم انشالله دارم پرخروش بسمت دریا میرم…
میدونم اگه کم بیارم توی هر حالتیش نابود میشم…
و خوشبخت بودنمو..حس خوب داشتنمو به عوامل بیرونی ربط ندم….
بدونم!!!!!!من خدا رو دارم…
من عاشق این عشق بازییم…
این عشق بازی..دیشب خداوند یه خاسته ایمو برآورده کرد…
از طرف یه شخص بهم گفت برو از فلان اجازه بگیر…
داستان از این قراره..من دوست داشتم یه تختخواب سفید داشته باشم..ولی دیگه پیگیریش نکردم.
یه شب توی پیاده روی بودم…قبلش از زبان مادرم بهم میفتباید بری خونه خواهرت.
و دقیقا اونشب بهم گفت از این مسیر برو خونه خواهرت..
بهم گفت حرکت کن شک نداشته باش…
و من رفتم اونجا..دقیقا همزمانی من.با خرید تخت جدید از طرف اونا..
یه لحظه بهم گفت..راسی نرگس تخت ساره رو میخای..
ما سال گذشته براش خریدیم..خیلی سنگینه..میخاستیم بدییم دختر عمش..ولی حالا که تو اومدی برای تو باشه..
چند شب پیش.دختر خواهرم یه لحظه ..از نظر من ازمایش خدا بود..
با من لج کرد..بهم گفت تختمو نمیدم خاله نرگس..
خواهرم میگفت برو التماسش کن..بهش خوبی کن که تختشو بده..
تو دلم گفتم…اون خدا این تختو بهم داده.
بده خوشحال میشم.
نده خوشحال میشم.
خندم گرفت..گفتم اون خدا خودش برام میاره….
اینم درکم چند روز بعداش بهم داده شد..
گفتم بببین..اینقدر ذهنم قوی شده..که اون لحظه دچار وسوسه نشد..
خداوند را شکر کردم..
و دیشب..بعد از یه روز فوق العاده..تختمو با عشق برام آوردن..
این چیه!!!پاداش؟الهیه….
فقط توی آزمایشش نشون میده ببینم چقدر به قانون عمل میکنی…
انشالله که بتونیم همیشه توحیدی باشیم..
من عاشقانه تمام نگاه توحیدیتو تحسین میکنم..
دوست عزیزم….سعیده جان!!!
نجوای مهربانی قلب خاشعت”رو همینجا میبوسم..
همین اصل خوشبختیه..
ما بقیش پاداش این تسلیمه….
خدایا شکرت بابت این ستاره قطبی ام در کله صبح..
همین الان یه پرنده کوچولو ..پرنده روزهای اولی که وارد سایت شدم..
بدون استثنا کله صبح منو بیدار میکرد..
الانم که دارم برات مینویسم..داره برام میخونه..
دوستتتدارم دوست توحیدی و الهی گونه من!!!!!
سلام به رفیق دلبر جنوبی خونگرممن،نرگس جان عزیزم
برای همه ی مهربونی هات،قشنگی هات،دلبری هات ازت ممنونم،مرسی که برام وقت گذاشتی و نوشتی،همیشه کامنت هات برام نور هدایت داشته…فبای آلا ربکما تکذبان…
مرسی که هستی،من که یک تیکه از قلبم تو اتاق و حیاط قشنگ و اون کوه های دلبر جا مونده و بالاخره باید بیام وپسش بگیرم…
خلاصه که یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزومیکنم،درپناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوان برای توِ نازنین🩵
وَٱصۡبِرۡ لِحُکۡمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعۡیُنِنَاۖ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ
سلام به سعیده ی عزیزم
بااین دل نوشته ی زیبات که اشک منو دراورد
چقدر مناجات اول کامنتت به دلم نشست
چقدر تو صافی زلالی سعیده جانم
چقدرروحت عظیم شده
چقدر خوبی که همیشه از نجواهای،شیطان و احساسات و گاهی جاده خاکی رفتن مینویسی
که باعث میشه که اگه ذهن کمالگرای من گاهی میخواد سخت بگیره به خودش و بگه اشتباه کردی
کامنتت مثل نور بتابه به قلبم
وخدابهم بگه نگران نباش برای همه هست
چقدر تو فرکانس سپاسگزاری موندن خودش نعمته
(صدای الله اکبر اذان یکی شدبانوشتن این کامنت)
همزمانی ها کارخداونده
حالاکه دوره هم جهت باجریان خداوند تموم شده خیلی مهمه که خودمون روبتونیم توهمون فرکانس عالی نگه داریم به خودم میگم بیشتر
نتایج برامون طبیعی نشه
واون حس ناب و خالص سپاسگزاری رو بتونیم حفظ کنیم
خیلی حسه الهیه
الهی که خدا کمکمون کنه سپاسگزارتر باشیم
ایه اول کامنتم در مورد صبره و خیلی هدایتی الهام شد که برات بنویسم و دلیلش رو فقط خودت میدونی و خدای جان
که میگه
سعیده لذت در لحظه زندگی کردن یادت نره
رخ خواهد داد
نگران نباش
میبوسم هم روی ماهتو
هم قلبه روشنتو که پراز نوره
سلام به روی ماه زهرا جان عزیزم
آیا شما میدونستی که عکس پروفایلت یک آرامش خاصی داره که قلب آدم رو درگیر خودش میکنه؟!
زهراجان،ازت ممنونم که لطف کردی و وقت گذاشتی و برام نوشتی،پیغام خداوند از دستان پربرکتت در بهترین زمان به دستم رسید و قلبم رو روشن کرد.
مرسی که انقدر قلبت پر از نوره،مرسی که به سرچشمه ی نور وصلی و اینجوری پیغام میاری…
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم رفیق جانم.
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
قلبِ فراوان برای توِ نازنین🩵