تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 11


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1089 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین و دوستان توحیدیم

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    1- در خصوص ادامه تحصیل: یه باور اشتباه داشتم که باید بعد از مدرک کارشناسی بلافاصله در دانشگاه های دولتی قبول بشم ولی اون سال قبول نشدم(با وجود قبولی همکلاسی هام که درصدهاشون از من خیلی پائینتر بود) تا بیست سال ازمون ارشد ندادم و واقعا فرصتهای زیادی رو از دست دادم.

    2- در خصوص خرید خونه: یه باور داشتم که بعد از خرید یه خونه باید بگذارم سه سال بگذره(واقعا عدد سه برام مقدس بود) تا بتونم بهترش رو بخرم، این موضوع یک سکون سه ساله برای خانواده ام به وجود میاورد و من با این باور جلوی رشد مالی و رفاهیات خودم و خانواده ام رو می گرفتم.

    3- در خصوص ارتقائ مهارت کاری و شخصی: بعد از استخدام به عنوان کارمند یه نهاد دولتی، فقط مطالعه آزاد داشتم و تلاشی برای ارتقائ مهارت های کاریم و شخصیم نمی کردم، در حالیکه همکارا به صورت آزاد دوره میگذروندن و ارتقا پیدا می کردن. من با باورهای اشتباه به خاطر بچه کوچیک دارم و … خودم رو از ارتقائ شغلی و … محروم کردم.

    4- در خصوص مکفی بودن حقوق بازنشستگیم: یه باور نادرستی داشتم که بعد از بازنشستگی یه حقوقی خواهم داشت و مسائل مالیم تامین خواهد شد و دیگه نیاز به انجام کار دیگه ای نخواهد بود، همین امر باعث شده بود انگیزه ای برای انجام فعالیت مالی و یا یادگیری مهارت جدید نداشته باشم و موسیقی رو به عنوان کاری تفننی یاد می گرفتم ولی بعد از آشنائی با استاد و یادگیری انواع باورهای ثروت و احساس لیاقت موسیقی رو به عنوان شغل دلخواهم جدی تر دنبال کردم.

    5- در خصوص داشتن فرزند بیشتر: خدای بینهایت بخشنده به من یک فرزند پسر فوق العاده و از همه نظر بینظیر داده، من با باورهای اشتباهی که داشتم لذت مادر شدن دوباره رو از خودم سلب کردم.

    6- در خصوص دریافت ارث پدری همسرم: با توجه به داشتن خونه و ماشین و شغل پایدار و … با باورهای اشتباهی که داشتم برای اضافه کردن دارائیهامون ارث پدری همسرم رو پیگیری نکردم.

    استاد خدا رو شکر شما رو داریم و بعد از آشنائی با شما موارد دونه دونه داره تصحیح میشه بازم ممنون دهمیشه شاد و سلامت در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1893 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    همراه همیشگی ام ،از آرامشی که به من می دهی در زمان های که نیاز دارم ،سپاسگزارت هستم .

    خدای رحمانم ،قربونت بشم ،شکرت برای تغییراتی که با این پروژه در وجودم ودرونم شکل گرفته که حمایت و همراهی ات را می فهمم .

    خدای قشنگم ،شکرت برای تکیه گاهی همچون تو که دارم وکافی هستی برایم وامید به من می دهی .

    هدایتم کن یه پاسخگویی عمیق وخودشناسی در این مسیر سرسبز

    تمرین این قسمت:

    استاد از «تله‌ی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.

    نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    نقطه توقف وسکون

    من حسابی تو این تله گیر افتادم ،که نشانه غرور بوده که من بلدم دیگه .

    چند سال پیش که مهاجرت مردم از بندرعباس به شیراز ، اولش خوب بود چون در تکاپو وانگیزه وهدف بودیم که خونه داشته باشیم ومغازه مون را بسازیم .

    وقتی که خونه ساخته شد و مغازه هم ساخته شد و یه جا بود هر دوتا ،گفتم دیگه اجاره نمی دیم وراحت شدیم .

    دیگه حرکت که هیچ،ساکن شدیم ،ودچار روزمرگی وتضادهای عجیب شدیم .

    وده سال توی سیکل معیوب وهمه چی داشت بدتر می شد.

    تا اینکه به یه تضاد بزرگتر وبه قول استاد ،جهان پتک را برداشت وزد .

    از اون مکان جابه جاشدم ،واحساس کردم دارم حرکت می کنم وانگیزه گرفتم .

    وبعد ازیه مدت باز هم سکون ،که دیگه جا را تغییر دادم ،کافیه .

    باز تضاد دیگه ،که اینقدر شدید بود که من را هل داد به سمت تهران .

    دوسال تهران هستم وتو این مدت هیچ کاری نکردم که باعث شده حرکت کنم و برای خودم هدف داشته باشم .

    نتایج را انشالله به زودی میام می گم که فکر نمی کردم اینقدر تغییر کرده باشم .

    تا اینکه با شروع این پروژه دوره بی نظیر احساس ارزشمندی ،هدف گذاشتم .

    واقعا دیگه چک ولگد خوردن را دوست ندارم .

    پله یه تضادی برخوردم که همیشه استاد می گفت ومن آنچه که دوست داشتم برداشت کردم و انجام دادم .

    که پیش به نقطه ای رسیدم ،که گفتم ،خدایا من کم آوردم دیگه تسلیم هستم .

    همش برای این حرکت نکردن وسکون است .

    هدف می داری ،بهش می رسی با انگیزه ،بعد می ری تو یاد غرور ،دیگه بعدش جهان هل میده ،وبد هم هل میده .

    آدم عاقل خودش حرکت می کنه ،نه با زور .

    کار تولیدی ام را که براش مجوز گرفتم،وانگیزه داشتم ،بعد از یه مدت که خوب پیش رفت ،رها کردم وبسنده کردم به همون نقطه .

    باعث شد ،کار متوقف بشه وپول هایی که داشت از زمین واسمون می آمد برام ،متوقف بشه .

    نقطه رضایت،

    این نقطه رضایت را همین دیروز داشتم .

    رفتم ،وحرکت کردم و مصاحبه انجام دادم با خدا ،وازخودم راضی بودم.

    ویه اتفاقات عالی داره مییفته ,که من همش را در این هدف گذاری وحرکت می بینم

    داره از درون و بیرون نتایج را می بینم زمانی که با این پروژه تصمیم گرفتم حرکت کنم و منتظر هیچ کسی نباشم و برای دوقرون دوزار ،چشمم به دست بقیه نباشه وشرک بورزم.

    استاد انسان با همین هدف وحرکت کردن زنده است وزندگی می کنه .

    اگر هدف داشته باشی ،حرکت می کنی براش وباعث میشه درها باز بشه یکی یکی .

    .

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید:

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    هر جایی که به هدفم رسیدم ،دیگه هدف بعدی را نزاشتم،انگیزه ام کم شد ودچار روزمرگی و ناامیدی شدم ونجواهای ذهنی ام بیشتر شد .

    مهاجرت کردم ،فکر کردم ،دیگه به هدفم رسیدم وهیچ کاری نکردم برای رشد خودم وپول ساختن .

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    یه چند روز پیش گوشی ام افتاد از یه جای خیلی نزدیک ،وصفحه اش مشکل پیدا کرد وتعویض کردم .ولی بعدش همچنان درگیر گوشی بودم .

    این را قشنگ تضاد دیدم که حرکت نکنم بدتر میشه همه چی .

    خواهرم را دیدم که رفته تو یه کار اینترنتی وراحت داره به دلار پول می سازه .

    وانگیزه داره برای پیشرفتش .

    واقعا انگار بیدار شدم از خواب که ببین ،چجور ،داره با عشق کار می کنه وهدف داره .

    ولی مادرم همش دچار روز مرگی وهیچ کاری نمی کنه و همیشه نگران وافکاروذهنش درگیر بقیه .

    ویه تضادی که چند روز درگیرم کرده به خاطر اینکه می خواستم بقیه را نجات بدم خودم را انداختم توی دردسر .

    واین تضاد تا دیشب خیلی اذیتم میکرد ولی گفتم ،ببین تا منتظر بقیه ای همینه .

    یا تغییر کن یا له میشی .

    اهرم رنج ولذت فعال شده تو وجودم وهیچی جلو دارم نیست برای نگه داشتنش .

    گوله برفی داره بزرگ وبزرگ تر میشه .

    الان تشنه هدف داشتن ویه قدم برداشتن براش هستم و دوری از کمالگرایی وبهبودهای هر روز ودیدنشون و سپاسگزاری کردن واز خودم تشکر کردن.

    استاد سپاسگزارتون هستم بابت این پروژه

    من اصلا فکر نمی کردم ،این پروژه اینقدر بیدارم کنه وحرکت بده من را .

    ودرس بزرگ توحید، که اگر زن هستم قوی باشم وفقط روی خدا حساب کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    مبینا سربلند گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    ای خدای مننن تو چقدر زیبایی!

    چه قدر خوبه که خانواده دارم

    چه قدر قشنگههههههههههههه که پدر مادری مثل یک دسته گل دارمممم

    چه قدر سپاس فولهه به یاد اوردن چهره های خندان و شادی هاشون

    چه قدر لحظه های خوبی رو دارم تجربه میکنم که چهره خندان پدرم همش داره میاد جلو چشمم

    چقدر خوبه که همیشه پدر و مادرم سربلند بودن پیش من

    چه قدر خوبه که من هم همیشه سربلند بودم پیش اونها

    چه قدر خوبه سرم پیش خدای خودم بالاست

    چه حس خوبیه که خودم به یقین میدونم که بهش اعتماد دارم و اون لبخند دلبرشو میبینم و میدونم که همه چی به زودی به ایانی در زندگیم جاریه میشه.

    چه حس خوبیه صداقت با خود

    اهمیت دادن به خود

    متعهد و پرهیزکار موندن

    پاک موندن

    زیبا بودن

    اینکه حس کنی توانمندی

    اینکه حس کنی لیاقت شادی و موفقیت و دستیابی به هرچیزی که میخوای رو داری

    اینکه حس کنی لایق این هستی که تجربه های خوب داشته باشی و روند طبیعی همینه که زندگیت هر روز صد برابر بهتر از قبل بشع.

    خدایا به روز شبت قسم ، خیلی خوشحال و سپاس گزارم

    مشتیی من ، ستونمم ، مرسییی که همیشه تو قابمی

    تو نباشی چی رو دارم؟ کی رو دارم؟

    تو همه قلبی . با تو احساس می کنم

    تو نباشی

    چطوری احساس کنم؟:)

    قند زندگیم

    خوشحالی لحظه هام

    امید اینده ام

    یقین و آرامش بخش لحظه هام

    مرهم نجواهام

    هم صحبت مشتی و همشگیم

    جز تو هیچکس و ندارم

    فقط و فقط توی این دنیا تو رو دارم

    و تو بی نهاااایت کافی ای

    و چقدر از هر دو بابتش خوشحالم !

    مرسیی مرسیی مرسیی

    که همیشه خوب و بدم رو میگی

    چیکار بکنم یا نکنم

    چطوری به مسائل نگاه کنم

    چه باوری بسازم

    چه کاری انجام بدم

    چطور رفتار کنم چی بگم چی نگم

    کجا بدم

    کی برم

    با کی برم

    عاشقتمممممم مننننننن زیباااا روووو قربونت بشممم

    خیلی ماهیی

    من هر روز سلامتی کامل رو تجربه میکنم

    هر روز عشق واقعی رو از طریق هزاران دیت تو دریافت میکنم ، از خود تو

    هر روز بی شمااار ثروت توی زندگیم میاد و من در جریان زندگی ای سرشتر از فراوانی ، تجربه می کنم

    چیزهای نو میشنوم که حالم رو عالی تر میکنع

    خدایااا میبینی هر روز چقدر دلنشین تر و زیبا تر صحبت میکنم؟:)

    میبینی هر روز چقدر ماهر تر میشم توی انجام کارهام؟)

    میبینی هر روز چقدر دارم با ادما اشنا تر میشم و زیبایی های بیشتری رو درک میکنم؟؟:)

    به قول استاد نازنینممم می بییینیییییی:))))

    ای دورت بگردم

    این تو بودی که توی قلبم هدایت کردی و درگوشم راه درست رو خوندی

    من رو ببخش که شرک بزگی ورزیدم

    و هر جا نشیتم گفتم منو سایت استاد عباسمنش بالا کشیده ، اسم دیگری رو جای تو ، توی ذهنم بالا بردم

    می دونم همه چیز تویی ها

    ولی من باید همه ی قدرت و تنها قدرت رو فقط دست تو ببینم

    من شادم

    من ازادم

    من رهام

    من عاشقممم

    من همه چیز خودمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 1690 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام

    خداروشکر تااینجا با پروژه تغییر همراه بودم و قدم هایی هم برداشتم.این اولین کامنتم در پروژه است.

    خب خیلی وقت ها شده که من به خواسته ای کوچک یا بزرگ رسیدم و بعد چند روز یا چند ساعت انگیزه ام افت کرده و دچار روزمرگی شدم و حتی از مسیر درست هم منحرف شدم ولی هربار سعی میکنم خودمو با فایل ها برگردونم .

    مثلا من قبل از این مسیر احساس خوشبختیم منفی 1000 بود.الان رسیده به 80 از 100 یا در مورد سلامتی و عزت نفس خیلی تغییرات مثبتی داشتم.انگیزه الان من درباره ثروت و رابطه عاشقانه است که جفتشون پاشنه آشیل منه.پس من هنوز نمیتونم بگم که سیر شدم فقط بعضی اوقات ناامیدی میاد سراغم…

    من الان واقعا احساس عشقی که به خودم دارم خیلی پیشرفت کرده و اصلا قابل مقایسه با قبلم نیستم و جلوی آینه به خودم عشق میدم و به خودم احترام میذارم.قبلا توی کامنت های دیگه هم راجبش توضیح دادم و حتی مسیر مورد علاقم رو پیدا کردم و اون 20 درصدی که هنوز احساس خوشبختی رو به 100 نرسانده یکی از دلایلش اینه که هنوز توی مسیر مورد علاقم به درآمد بالا نرسیدم و ثروتی که می‌سازم قطره چکانی هست.خیلی دوست دارم و دارم تلاش می‌کنم این باگ رو اصلاح کنم.به الهاماتم کم و بیش عمل میکنم اما احساس میکنم اون تعهد و اراده لازم رو ندارم و هی می‌ایستم.مثلا وقتی میخواستم برم سرکار خیلی انگیزه بالاتری داشتم و اتفاقا دقیقا به اون چیزی که میخواستم رسیدم ولی بعدش که بهش رسیدم انگار پر شده بودم و دیگه اون انگیزه نبود یا ورودی های ذهنم رو خیلی بیشتر کنترل میکردم.باید از همون روش ها برای این خواسته جدید هم استفاده کنم.

    احساسم هم هی بالا پایین میشه اما در کل یه احساس قوت قلب و آرامشی دارم از اینکه خدا بهم میگه تو مسیرتو ادامه بده.هرروز تمرین کن هرروز خودتو بهتر کن به موقع اش برات رقم میزنم بیش از اون چیزی که الان حتی بهش فکر میکنی رو.

    این قسمت که دوستان از نتایجشون میگن و استاد هم روی حرف هاشون توضیح میدن خیلی خوبه و من شده بعضی از فایل هارو بالای 10 بار گوش دادم کنار دوره هایی که ازتون تهیه کردم.مثلا احساس لیاقت رو دوباره شروع کردم به گوش دادن.این دوره بی نظیره.من خیلی از اتفاقات خوب زندگیم بعد دوره احساس لیاقت رقم خورد که توی یک کامنت جدا باید مفصل راجبش بنویسم.خیلی عالیه و تشکر میکنم از شما و خداقوت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1352 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    استاد جان عزیزم

    برای ذهن منطقی ونجواگر من از همون روزهای اول عضویت دراین سایت بهشتی ،

    چیزی که باعث شده تا امروز تمرین کنم که جای اهرم رنج و لذت تو ذهنم درست باشه

    سبک زندگی توحیدی شما و

    استاد شایسته مهربونم هست

    این روزها من دارم سریال سفر به دور امریکا

    و زندگی در بهشت میبینم

    لحظه به لحظه متوجه میشم که

    الویت شما زندگی در لحظه حال

    و لذت بردن از مسیر هست

    و واقعا قبل از اتمام پروژه های مختلف زندگی

    در بهشت ، پروژه دیگه رو تو برنامه

    میذارید که واقعا تحسین برانگیزه..

    حالا منه فاطمه با تمرین وتکرار

    باید یادبگیرم که یه اپسیلون تغییرات

    ونتیجه باعث نشه که فکر کنم خبریه ؟!

    وخودمو نیازمند وتشنه ی این تمرین وتکرارها بدونم

    حالا با چه منطقی ؟!

    با الگوگرفتن از شما استادهای توحیدی بی نظیرم

    من تو تموم فایلهای هدیه و دوره ها

    اولین جمله ای که از شما شنیدم

    این هست که باهم میخواهیم دراین مسیر

    پیش بریم همین الان هم باز تاکید کردین

    که ادعایی ندارم درنهایت تواضع وفروتنی ،

    با این میزان نتیجه درهرزمینه ای تو زندگیتون ،

    همیشه بیان می کنید که :

    بچه ها من هم همیشه روی باورهام کار میکنم و این جور نیست که یه دوره تموم بشه و پرونده ش ببندم وبذارم کنار ….

    همین بزرگترین منطق برای ذهن منه

    که خودش رو نیازمند بدونه و متوقف نشه..

    مورد بعدی این هست که توقف کردن

    باعث میشه چک ولگدهای جهان نوش جان کنم

    یه بازگشت به گذشته م ومرورش نشون میده

    که ثمره ی کارنکردن چیه !!

    ثمره ی دانای کل بودن چیه ؟!

    پس اهرم رنج چک ولگد جهان

    کافیه که به لذت تغییر و حرکت کردن هدایت بشم

    خداروشکر میکنم که تو دوره ی احساس لیاقت

    ( خودشناسی محض)

    مقایسه کردن کاملا توضیح دادین

    جلسه ای که خیلی تلنگر بهم میزنه

    نمیتونم بگم مقایسه ندارم

    اما به نسبت قابل قبولی بهش جهت میدم

    که مقایسه رو به سمت خودم بیارم

    خودمو با خودم مقایسه کنم

    نه با بالاتر از خود نه با پایین تر از خود

    چون هردو نتایج نارضایتی بهمراه دارن

    از مولد بودن غرور گفتین

    اینکه مارو هل بده به انجام دادن کارها ..

    غرور مولد چیه ؟!

    به راحتی از بحث کردن خارج شدن

    پذیرش کامل خودمون باتموم ویژگیهامون

    مسئولیت پذیرتر رفتار کردن

    در یه جمله بخوام بگم

    غرور مولد نمایش نداره ، نتیجه داره ‌.

    همون جمله ی همیشگی شما

    بچه ها تغییربنیادین کنید تا نتایج تون

    بهتر و پایدارتر بشه ..

    طبیعیه که تو این مورد نیاز به تکرار وتمرین دارم

    تا باورهام بنیادین تغییر کنه ونتایج پایداربشن..

    یه مورد برای ما پرداخت بدهی بود

    خب در حالت عادی وام مسکن ماهیانه پرداخت میکردیم و نرمالش همین بود ..

    تو دوره ی مقدس 12قدم وقتی استاد جانم از پرداخت وام و بدهی میگفتین

    ذهنم میخواست فرار کنه که نشنوه

    وهمین جا مچ ذهنمو گرفتم

    طبق آموزه های شما که بچه ها هرجایی

    ذهن تون با حرفهای من مقاومت داشت

    همونجا پاشنه آشیل شماست !

    و همین جا استپ کردم که باید تو اهرم رنج ولذت هدف ما پرداخت بدهی باشه ،

    و خداروشکر که محقق شد در بهترین زمان…

    بعداز دوره ی احساس لیاقت

    مسیر علاقمندی خودمو با اینکه میدونستم

    عجیب رها کردم ، چرا ؟! چون دنبال کسب درآمد بودم نه لذت بردن از مسیر !!

    همین باعث شد که مسیر اشتباه برم

    بجای اینکه توانایی هامو ببینم دنبال مهارت های

    جدید رفتم که یادبگیرم و نهایت هم ، دیدم از

    انجام دادن شون لذت نمی‌برم و بعداز چندماه

    بااینکه پول هم بدست آوردم ولی رها کردم

    چون علاقمندی اونجور که باید نداشتم ..

    ولی قسمت قشنگ ماجرا به برکت دوره ی احساس لیاقت ، پذیرش خودم با اشتباهم بود

    بدون اینکه خودمو سرزنش کنم به چشم تجربه

    به اون مهارت و یادگیری نگاه میکنم

    اصلا جزو مسیر تکاملم میبینمش نه شکست !!!

    همزمان که دوره ی هم جهت با جریان خداوند

    از راه رسید ، جلسه ی ششم غوغایی درونم راه انداخت و متوجه شدم باید روی هماهنگی ذهن وروحم زمان بذارم و تکرار وتمرین وتعهد وتمرکز

    باعث شد مومنتوم شکل بگیره و حرکت کنم

    در مسیر مورد علاقه م خداروشکر…

    هنوز دوره ی هم جهت با جریان خداوند تموم نشده بود که شروع کردم به دیدن سفرنامه بهشتی و زندگی در بهشت با هدف سپاسگزاری از فراوانی و درهمین مسیر هدایت شدم به برداشتن قدم اول در مسیر علاقه م ونشونه ها از راه رسیدن

    در ادامه باز تو روابط هم وارد ترس ها

    وکم کردن مقاومتهام شدم

    قدم بعدی رو برداشتم گفتم

    همینه حرکت کردن و درمسیر بودن

    فارغ از اینکه من الان چقدر مونده تا به نتیجه

    وهدفم برسم باید تمرین کنم تا از مسیر

    لذت ببرم و انگیزه هامو بیشتر کنم

    تا باور کنم رشد براساس باورسازی درست

    تصاعدی اتفاق می افته نه با منطق ذهن..

    و بعداز این اتفاق در مدار دوره ی‌ روانشناسی ثروت 1 قرار گرفتیم و همزمان پروژه در آغوش تغییر از راه رسید و‌ نور علی نور شد براساس نیاز من ..

    چون یه برنامه ی عالی خدا چید که

    با کنترل ذهن و حواس جمع تر

    با تعهد وتمرکز بیشتر وبهتر و لیزری بشینم

    پای هدف مقدس این روزهای قشنگم ..

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت

    پروژه ی مقدس در آغوش تغییر

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
  6. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    بنام خدا

    تمرین

    نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    من نقطه توقف و سکونم در بیشتر موارد بعد از دستیابی به موفقیتهای زندگیم بوده من وقتی کنکور دانشگاه روزانه قبول شدم به سکون و توقف رسیدم

    من وقتی ارشد قبول شدم به سکون رسیدم

    وقتی ازدواج کردم به سکون رسیدم

    وقتی ماشین و خونه خریدم به سکون رسیدم

    به قول استاده یه زره احساس رضایت خوبه ولی در مورد من یه زره نبوده متوقف شده تا با چک و لگد جهان تکون خوردم اخریش همین شروع تغییر را در اغوش بگیر بود از نظر درامدی به سکون رسیده بودم با تلنگر کم شدن درامد شروع کردم همزمان این پروژه انگیزه داد بهم شروع کردم ایشالا این بار با استفاده از حرفهای استاد تو این تله سعی میکنم نیفتم من یه سکونی هم که الگوی تکرار شونده هست تو وجودم همین کار کردن رو سایت وخودم و دوره های استاد و کلا کنترل ورودی هست بعد یه مدتی که کار میکنم نتایج شروع میشن اوج میگیرن یه غروری میگیره یادم میره چی باعث شد او نتایج رقم بخوره تعهد دادم که این بار اجازه نمیدم این اتفاق بیفته و تمرینم اینه که هر روز تو گوشیم تو نوتم مینویسم که من متعهدم ادامه بدم ادامه بدم ادامه بدم دمم‌گرم

    این یاداوری و تحسین خودم باعث میشه متوقف نشم

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید:

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    من وقتی این احساس رو داشتم که به موفقیت های بزرگی از نظر خودم رسیدم و چون بعدش هدف نمیزاشتم انگیزم کم میشد تو غرور همون نتیجه میخوابیدم اگه این جمله یادم بمونه که جهان ایستا نیست یا بالا میری یا پایین دیگه نمیزارم متوقف بشم اگه الگویی مثل استاد دارم من نباید به خودم اجازه بدم متوقف بشم اگه استاد وایساد رازی شد منم وایسم استاد یه جایی هست میگم خط قرمز من اینه همیشه باید پول و ثروت بسازم اونوقت من چرا باید با یه ماشین خریدن متوقف بشم خیلی خیلی چیزها هست من باید تجربه کنم

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    همیشه تضادها و چک و لگد جهان منو بیدار کرده یادمه این بار درامدم انقدر کم شدم خانمم هم منو نصیحت میکردم کم کم دیدن دارم به ته دره میرسم و بیدار شدم و البته که سایت استاد از وقتی من اشنا شدم در ردیف اول قرار دارد که همیشه بهم تلنگر زده و بیدارم کرده و کمک کرده تو مسیر باشم اصلا به این باور رسیدم روزی یه نفر یه ساعت با سایت و صدای استاد درگیر باشه نمیتونه از مسیر خارج باشه من متعهد شدم این مسیرو ادامه بدم استاد و دوستان عزیزم میدونم جلو شما تعهد دادن سخته ولی من در مقابل همه شما متعهد میشم این مسیر رو ادامه بدم به قول استاد ارزششو داره چرا ادامه ندم ارزششو داره

    استاد با همه همه وجودم ازتون سپاسگزارم برای تک تک فایلهایی که تهیه کردید و در اختیار ما ها قرار دادید خدا به شما برکت بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 656 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد گرامی و خانم شایسته ی نازنین

    سپاسگذار همه ی تلاش ها رو تمرکزتون بابت اننقال این آگاهی های ناب

    «یا در حال صعودیم یا در حال نزول ثباتی وجود ندارد »

    درک این جمله میتونه باعث شه که هیچوقت بی حرکت نشیم و همیشه برای پیشرفت کردن تلاش کنیم، حتی اگه از وضع موجود خیلی هم راضی باشیم ، چون هیچ کس دوست نداره دست آوردهاشو از دست بده ، هیچکی دوست نداره به جایگاه پایین تری که قبلا بوده برگرده.

    وقتی مطمئن شیم که اگه تلاش نکنیم تو همون نقطه ای که ازش راضی هستیم نمیمونیم و میاییم پایین تر، دیگه همیشه انگیزه داریم برای رشد. به شرطی که به این جمله ایمان کامل داشته باشیم و سرسری ازش رد نشیم ، الگوهایی رو پیدا کنیم که در شرتیط عالی بودن ولی وقتی دست از حرکت کشیدن همونجا نموندن بلکه سقوط کردن ، عین یه هلیکوپتر،تا زمانی که پره هاش کار میکنن اوج میگیره ولی به محض کار نکردن پره هاش و توقف اونا در جا سقوط میکنه، اینرسی داشتن و میل به حرکت نکردن یکی از قانون های دنیاست، مثل وقتی که تو ماشین نشستیم و یهو ترمز میکنه ما به جلو پرت میشیم چون بدن ما دوست نداشته حرکت کنه و با مقاومت مجبور به حرکت شده و نتیجه اش میشه پرت شدن به جلو ، دقیقا ما توی همه چی اینحوری هستیم ، اگه خودمون رو به حال خودمون رها کنیم اصلا دلمون نمیخواد کاری انجام بدیم یا رشدی کنیم ولی کسی که کنترل ذهن رو به دست میگیره و سوار بر ذهن میشه ، جهت میده به ذهنش ، تربیتش میکنه ، مجبورش میکنه و نتیجه اش هم میشه خلق هر خواسته ای که دوست داره، یکی از بهترین ابزارها برای سوار ذهن شدن «اهرم رنج و لذت» است.

    انسان بی دلیل کاری انجام نمیده و اهرم رنج و لذت میاد و صد ها دلیل برای ما میاره که چرا باید تکون بخوریم ، چرا باید رشد کنیم؟ چرا باید سالم شیم؟ چرا باید آگاهی کسب کنیم؟ چرا باید کنترل ذهن رو بدست بگیریم؟ چرا باید پول درست حسابی دراریم؟ چرا باید ورودی ذهنمون رو کنترل کنیم؟ چرا باید به زیبایی ها توجه کنیم؟ چرا باید تمرکز رو یاد بگیریم ؟ چرا باید هدف گذاری کنیم؟

    یه کاغذ برداریم یه طرفش بنویسیم لذت و یه طرفش بنویسیم رنج و شروع کنیم به پر کردنش ، اگه فلان مهارت رو یاد نگیرم چی از دست میدم؟ اگه یاد بگیرم چی بدست میارم؟ اگه بتونم ذهنم رو در کنترل خودم بگیرم و هرچی دستور میدم برام انجام بده چی بدست میارم؟ اگه وقت نزارم و تربیتش نکنم چی از دست میدم؟ و….

    هر چه این تمرین رو بیشتر و بیشتر انجام میدیم انگیزمون برای رسیدن به خواسته بیشتر و بیشتر میشه و احتمال قدم برداشتن و موندن در مسیر بالاتر میره

    وقتی هدف رشد دائمی باشه دیگه انتهایی نداره ، وقتی یه سری اهداف معنوی رو بزاریم جز هدف هامون حتی وقتی از نظر مالی غنی میشیم اون اهداف معنوی انگیزه مارو برای ادامه دادن حفظ میکنه

    مثل چی؟ مثلا برای خود من این رابطه ای که با خدای عزیزم ایجاد شده و هر روز نزدیک تر میشه و آرامشی که از این رابطه میگیرم ارزشمند تر از هر چیز دیگه ای هستش و میدونم از کجا اومده ، از زمانی که دارم رو خودم و باورهام کارمیکنم این رابطه رو اینطور شفاف دارم درک میکنم و هرچه از نظر مالی و … بهتر میشم ایمانم بیشتر میشه و این رابطه هم بهتر و عمیق تر میشه و اگه این ارامشی که از حضور خدا در زندگیم دارم نباشه اون برام زندگی نیست و میدونم اگه کار کردن روی باورهامو متوقف کنم به سرعت شروع میکنم به پسرفت کردن و برگشت به قبل و اینقدر یاداوری این موضوع برام رنج اوره که اگه تمام اهدافمم تیک بزنم به خاطر اون هدف معنوی بازم رو باورام کار میکنم و تا زمانی که داریم کار میکنیم ما رشد میکنیم ، چون همیشه در حال بهبودیم و حالمون خوبه اتفاق های مثبت و ایده های جدید و پررونق تر میاد سراغمون و همیشه انگیزه های جدید و تازه نفس از راه میرسه و مارو شارژ میکنه

    در جهان هرچی رشد نکنه محکوم به نابودی، انسانها هم از این قانون مستثنی نیستن، ما برای حرکت برنامه ریزی نکنیم جهان برامون برنامه میریزه و معمولا برنامه ریزی اون زیاد جالب نیست پس بهتره خودمون هدفمون رو انتخاب کنیم و همون تلاشی که قراره برای اهداف جهان که جالب هم نیست انجام بدیم بیاییم برای اهداف زیبای خودمون اون تلاش رو بکنیم و از نتیجه اش هم لذت ببریم و کاری هم به کسی نداشته باشیم اینکه ببینیم ما از یه سریا بدبخت تریم یا یه سریا از ما بدبخت ترن چیزی یه ما اضافه نمیکنه که هیچ بلکه یا دلسردمون میکنه یا مغرور که در هر دو صورت به ضررمون میشه ، پس خودمون رو هم با کسی مقایسه نکنیم

    هدف رو مشخص کنیم ، حتما از اهداف کوتاه مدت هم استفاده کنیم تا انگیزه و سوخت مسیرمون باشن ، با اهرم رنج و لذت دلایل محکمی برا هدفمون ایجاد کنیم ، وبدون توجه به دیگران قدم برداریم و استمرار داشته باشیم و مطمئن باشیم همه ی جهان با دیدن پاشدن و هدف داشتن و برنامه ریزی ما به کمکمون میان تا کار برامون ساده تر شه

    ابر و باد و مه وخورشید و فلک در کارند

    تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2604 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا کمکم کن همواره در آرامش بمونم.

    شاد زندگی کنم.

    ثروتمند باشم.

    توحیدی عمل کنم.

    توحیدی رفتار کنم.

    از الهامات تو پیروی کنم.

    خدایا چطور من از روزمرگی های زندگیم دربیام و با تو همراه بشم؟

    همراهی با تو همه چیز به من میده..سلامتی. شادی.ثروت.رشد

    خدایا منو رشد بده

    هدف من اینه که رشد کنم، از زندگیم لذت ببرم، توی نگرانی نَرم تو موج غم و اندوه و غصه و گله و شکایت نَرم

    خدایا خودت میدونی چه مسیری منو به رشد می‌رسونه منو از اون مسیر ببر .

    من میخوام احساس خوب رو تجربه کنم

    خدایا من از تو میخوام که قلبم باز بشه

    آرامش داشته باشم

    قضاوت ها رو بگذارم کنار

    میخوام سلامتی ایم و انرژی م و تمرکزم بیشتر وبهتر بشه

    میخوام تو رو یاد بگیرم

    تو رو زندگی کنم

    هدایت بطلبم

    تو منو هدایت کن

    من لایق اینم که خودم رو دوست داشته باشم با خودم دوست باشم خودمو ببرم یه جای خوب باخودم خوب حرف بزنم.

    من لایق اینم که رشد کنم، شاد باشم، ثروتم بیشتر بشه، آرامشم بیشتر بشه

    خدایا منو ببخش که هدف هام بر اساس مُد و تِرند و چشم هم چشمی و حسادت و مقایسه و از روی ترس و عجله و کمبود و طمع انتخاب شده

    در صورتی که هدف این که رشد کنم در روابط در ثروت در سلامتی در مهارت‌ هام در شاد بودن در ارامش بشه و باید بر این اساس انتخاب بشه

    من باید در ارامش رشد کنم عبادتم خالص بشه عاشق خودم بشم

    خدایا من لایق فراوانی هستم من میخوام فضل تو رو تجربه کنم. یک زندگی با امید و شاد و در امنیت رو تجربه کنم

    خدایا من میخوام سلامتیم بیشتر بشه که توحیدی تر بشم و کارهایی که بهشون هدایت میشم رو راحتر انجام بدم با احساس بهتر انجام بدم

    سلامتی بهم کمک میکنه راحتر و شادتر به کارام و الهامات تو عمل کنم

    خدایا هدف تو از آفرینش من رشد و گسترش بوده.تو منو برای خودت خلق کردی

    من میخوام برای تو زندگی کنم برای تو تلاش کنم برای تو فرکانس بفرستم برای تو خودم رو دوست داشته باشم برای تو ثروت بسازم برای تو حرکت کنم برای رضایت تو انفاق کنم برای تو ببخشم و بگذرم

    چه هدفی از این بالاتر که زندگیم بر پایه رضایت تو باشه بر پایه رشد، سلامتی، شادی، ثروت، خدمت به بدنم، خدمت به جهان، خدمت به تو

    من هدفم رو باید بهتر کنم..من میخوام آزاد باشم خیلی آزاد و رها، خیلی مشتاق و باانگیزه زندگی کنم

    خدایا من قانون سلامتی رو در عمل که بهش از فضل تو هدایت شدم رو برای انرژی بیشتر، شادی بیشتر، سلامتی بیشتر، رشد بیشتر، احساس بهتر، تمرکز بالاتر میخوام

    میخوام در سلامتی؛ شادی رو تجربه کنم

    میخوام در سلامتی؛ ثروت رو تجربه کنم

    میخوام در سلامتی تو رو یاد کنم

    در سلامتی ارامش رو تجربه کنم

    در سلامتی به جهان خدمت کنم

    در سلامتی از فرمان تو پیروی کنم

    سپاس گذارتر باشم

    کنترل ذهنم راحتر بشه

    ثروتم بیشتر بشه

    ظرف وجودم بزرگتر بشه

    عبادتم خالص تر بشه

    خدایا منو ببخش و هدایتم کن به راه راست به راه آنان که نعمت بخشیدی نه راه گمراهان نه راه غضب شدگان

    سلام استاد عزیز و توحیدی من

    سلام به بانوی توحیدی خانم شایسته

    سلام به دوستان عزیزم

    سلام به خودم

    در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 402 روز

    به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

    باسلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی

    قسمت19پروژه تغییر را درآغوش بگیر

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم _ موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    هراندازه هم اهداف ما محقق بشوند ما نباید ورودی های ذهن را رها کنیم و به حالت قبل برگردیم!

    اگر کم کم به این حالت ادامه بدهیم جهان با مشت و لگد به استقبال ما خواهد آمد و قبل از اینکه جهان اولین پس کله ای را به ما وارد کند باید هدف بعدی را برای خودمان انتخاب بکنیم و یک چالش جدید برای خودمان انتخاب کنیم؛

    و به قول استاد بهترین کار این است که قبل از اینکه به هدف برسیم هدف بعدی را برای خودمان انتخاب کنیم؛

    خیلی از افرادبزرگ مثل سر ریچارد برانسون همیشه چالش های بزرگی برای خودش انتخاب میکرد مثل قایق سواری و پیمودن مسافت های طولانی با قایق بین اقیانوس ها یا سفر با بالن به دور کره زمین و بعدش هم متوقف نشد و الان هم با تاسیس شرکت ویرجین هدفش را در حوزه فضانوردی و سفر به فضا انتخاب کرده و به نظر من انسانهای بزرگ هیچوقت در تله سکون و بی هدفی گرفتار نمی شوند و همواره هدف های بعدی و بعدی را برای خود انتخاب می کنند؛

    خود من زمانی هدفم را برای یک کسب و کار خاص گذاشتم و دوست داشتم در یک شرکت خاص مشغول به کار شوم و بعد از مدتی به این هدفم که کار کردن در این شرکت بود رسیدم و با اینکه مهارت زیادی برای شروع کار نداشتم به هدفم رسیدم.

    و بعد از مدتی با شروع کار در این شرکت هدف دیگری را برای خودم انتخاب نکردم و کم کم به شرایط عادت کردم و بعد از چند سال به یک فرد با مهارت کاری پایین تبدیل شدم چون هدف بعدی که کار کردن روی مهارت های تخصصی در این شرکت بود را برای خودم انتخاب نکردم؛

    و نتیجه چی شد؟!

    نتیجه این شد که وقتی من تصمیم به تغییر نکردم و مهارت هایم رو ارتقاء ندادم جهان هم دست به کار شد و من با یک حادثه مجبور شدم از شرکت بیام بیرون! و البته که من بعدش مجبور شدم بیشتر روی خودم کار کنم و این اتفاق را به فال نیک بگیرم و اتفاقات بهتر را برای خودم رقم زدم و هدف های بهتری برای خودم انتخاب کردم ؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فهيمه گفته:
    مدت عضویت: 2224 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم

    در طی سه هفته پیش که دارم فقط جلسه اول ثروت یک رو گوش میدم و فقط کامنت های همون جلسه رو میخونم

    بعضی بچه ها که بار چندم هست دارن ثروت یک رو کار می کنن در همون کامنت جلسه اول اشاره کردن به تمرین اهرم و رنج و لذت

    .

    من قبلا این اهرم رو کار کردم و چون برام جواب نداده کلا نمیخواستم برم سمتش

    .

    ولی دیدم خداوند توی این فایل بهم گفت باید انجام بدم شاید ایندفعه فرکانسم فرق کرده باشه و منم بتونم مثل اونایی که نتیجه گرفتن ، نتیجه بگیرم

    .

    مورد بعدی که این فایل برام داشت این بودش که دو سه روزی هست برای آموزش هوش مصنوعی دارم سوال می پرسم که کدوم بخش رو شروع کنم …و توی این فایل اشاره شد به طراحی سایت…

    .

    در این فایل اشاره شد به “مقایسه” که استاد توی جلسه اول دوره احساس لیاقت خیلی کامل توضیحش داده و همین دیروز که هدایتی رفتم اون جلسه رو گوش کردم یه سری چراغ ها توی ذهنم روشن که تا حالا بعد از شنیدن چندین باره اون جلسه روشن نشده بود.

    .

    مورد بعدی که قبل از این فایل خداوند بهم هدیه داد درباره یک مساله ای همیشه یه دلشوره ریزی داشتم که امروز صبح به محض بیدار شدن خداوند نشونه ای رو توسط یکی از دوستانم برام فرستاد و ترس و نگرانی رو از روی دلم برداشت

    قطع و یقین میدونم که این آسان شدن برای آسانی ها بواسطه کار کردن روی ثروت یک و دو سه تا فایل هدایتی که خداوند از پریشب بهم گفت گوش بدم و فرکانسم رو تغییر داد، داره برام اتفاق می افته….

    .

    الان با خبری که خدا بهم داد برای اون دلشوره ریزم ، کاملا با این درس”آسان شدن برای آسانی ها” آشنا شدم و شیرینیش رو حس کردم…

    .

    از خداوند سپاسگذارم که هر قدم داره هدایتم میکنه …

    .

    این روزا توی خواب هام بهم ایده میده

    اتفاقات درونی بسیار عالی داره برام می افته

    .

    دوباره همین دیروز دوستی از پیشرفت هاش گفت برام، در همین حین تا دلشوره خواست بیام سراغم به خودم گفتم همیشه فرصت هست …همیشه ثروت و فرصت داره در این جهان بیشتر و بیشتر میشه …هیچ دلیلی برای سرزنش خودم وجود نداره …همین که در مسیر تغییر هستم همین که با دیروز خودم یه کوچولو فرق کردم و پیشرفت کردم …همین که شاهد نجوا هستم و باهاش غرق نمیشم و به قول استاد توی قدم اول جلسه اول از دوازده قدم میگه که ما فکر هامون نیستیم ما شاهد بر فکر هامون هستیم ….این شاهد بودن برام خیلی ارزشمنده …

    .

    الهی صد هزار بار شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: