تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 25


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    ;بسم الله الرحمن الرحیم

    #بنام خداوند بخشنده مهربان#

    سلام

    امروز طبق روال جمعه ها حدود ساعت 4 صبح بیدار شدم

    با وضو دفترم رو نوشتم و قهوهم رو نوش جان کردم و راهی شدم برای صحبتهای بهتر و بیشر با خداوند بخشنده مهربان در دل طبیعت و زمان گوش جان دادن به فایلهای مراقبه و تغییر را در آغوش بگیر و هم جهت تر شدن با جریان خداوند

    هوا سردو دلچسب و عالی بود جوری که با اینکه از ساعت 10 که اومدم خونه و دوش گرفتم و صبحانه خوردم و الان که ساعت 11:10 هست دست و پاهام هنوز سرخ و کرخ هستن .

    استاد قشنگ و توحیدی من وقتی از مسیر شهری راهی مسیر کوهستانی شدم ، یک ده هزارتومانی هدیه راهم شد و نشانه روشن و واضحی از درستی مسیر ، مسیری که منو هرلحظه هم جهت تر با خداوند بخشنده مهربان کرده و میکند .

    اول مسیر فکر نمیکردم امروز بتونم حدود 40 کلیومتر رکاب بزنم موقع برگشت که هنوز 20 کیلومتر راه داشتم یک پانصد تومانی دیگه از نشانه های فراوانی جهان هستی دوباره در مسیرم قرار گرفت و این اتفاقهای بدهی سپاسگزاری و شکر گزاری منو بیشتر و بهتر برانگیخته کرد .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که جهان هستی برمبنای فراوانی تشکیل شده است .

    استاد راجب الگو یه چیزی رو دوست دارم بگم که برای خودم اتفاق افتاده .

    من چون همیشه در مسیر بیرون شهر رکاب میزنم چرخم زیاد پنچر میشد .

    یبار وقتی برای خرید دوچرخه حرفه ای دومم رفته بودم فروشگاه ، دیدم که برای پیدا کردن پنچری تیوپ دوست عزیزم تیوپ رو باد زد و گرفت جلوی صورتش و چرخوند .

    پرسیدم چرا توی ظرف آب نمیزاری که پنچری رو پیدا کنی .

    گفت بخاطر اینکه وقتی بیرون شهر هستیم که آب نیست و ما مجبوریم که به این شکل پنچری رو پیدا کنم و حل کنیم .

    من هروقت چرخم پنچر میشد میبردم تعمیر گاه و پنچری میگرفتم و یا کلا تیوپ رو کلا عوض میکردم چون هزینه پنچری تقریبا یک سوم قیمت تیوپ نو هست

    بعد از داستان من تصمیم گرفتم وسیله پنچری بخرم و خودم وقتی که چرخ پنچر شد پنچری رو بگیرم .

    داشتم پنچری برای اولین بار میگرفتم ، همسایمون که پارکینگ خودش رو برای ماشین شاستی من در اختیارم گذاشته ، دید و پرسید چکار میکنی ؟ گفتم حاجی دارم پنچری میگیرم .

    اومد کنارم گفت ، اولا وقتی سمباده میزنه ، دیگه دست بهش نزن و فوت کن که پاک بشه و بعد باد تیوپ رو کامل خالی کن و محکم از روی زانوت بکش بسمت پایین که بادش کامل خالی بشه و محکم نگهدار و بعد چسب رو بزن روی قسمت پنچری ، فوت کن و بعد وسله پنچری روش بچسبون و نگهدار تا بچسبه و دیگه دست بهش نزدن .

    آقا من انجام دادم

    اما نه صد درصد شاید 70 درصدش رو درست انجام دادم .

    اما نتیجه چی شد .

    تا حالا دوچرخه من دیگه از خرداد ماه تا الان دیگه پنچر نشده .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    اینو میخوام بگم که وقتی باور میکنی و حرکت میکنی و قدم اول رو برمیداری ، خداوند هزاران قدم برات برمیداره .

    شاید بگید اینکه چیزی نبست .

    اما برای من نعمت خیلی بزرگیه .

    چون وقتی که سر صبح با شورو شوق پا میشم که برم دوچرخه سواری وقتی که دوچرخه سالمه یک احساس فوق العاده ای دارم و سپاسگزاری میکنم ،

    چون پارسال صببح زود یکدفعه وقتی رفتم سراغ دوچرخه دیدم پنچره ، حالا تو هوای سرد توی تاریکی اصلا حس و حال پنچرگیری هم نبود .

    الان قدر این نعمت رو خیلی بهتر و بیشتر میدونم

    میفهمم رزق و روزی بغیر الحساب و رزق و روزی خیلی زیاد یعنی چی .

    این یعنی همونی که استاد میگه بجای ثروت بگیم نعمت

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که امروز دوروازه رحمت ، نعمت ، برکت ، پول و ثروت ، فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی به زندگی من باز و بازترشد

    و باران رحمت ، نعمت و برکت پول و ثروت ، فراوانی و خوشبختی و سلامتی و نور و عشق و انرژی الهی هر لحظه بهتر و بهتر و بیشتر و بیشتر به زندگی من بارید .

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    استاد عزیزم دوستد دارم تا بینهایت و سپاسگزارم که به زندگی من رنگ و بوی خدا پاشیدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    شهلایی گفته:
    مدت عضویت: 1169 روز

    سلام و احترام به خانواده زیبای عباسمنشی های باصفا و فهیم…سالهاست از مطالب استاد استفاده می کنم و از برخی کامنت عزیزان و سود می برم البته به میزان تعهد و پایبندیم…دعا میکنم این سایت عالی، همچنان برقرار و بهتر و پویاتر و زنده تر و پربارتر از قبل شود.

    قطعن همه بزرگوارانی که در این سایت هستند و دنبال میکنند ، دنبال رشد و موفقیت و دنبال روزهای خوب و زندگی خوب و فوق العاده هستند و در این شکی نیس . و این بسیار عالیست چون ما انسانها آفریده شده ایم رشد کنیم و تکامل پیوسته داشته باشیم و در رشد هم، حدی برای انسان در تمامی ابعاد وجود ندارد..ما هستیم که برای رشد کردن، حدی تصور میکنیم در حالیکه برای فوق العاده شدن اندازه ای نیست و بستگی به همت ما انسانها دارد..

    تغییر ، یکی از واژه های خوب و مقدس و عالی در قران است..و یکی از مفاهیمی است که با نگاه در این عالم روشن میشود که همه چیز بدون استثنا در حال تغییر و تکامل و گسترش است..سکونی در این عالم هستی نمیتوان دید. سیارات و ستاره های بیشماری که حدی نمیتوان برای آنها تصورش کرد، هر یک در حرکت وضعی و انتقالی خود در مداری کاملا مشخص در حال گردش هستند حتی فضاپیماهایی که انسان به فضا میفرستد اونها هم مثل همون کرات آسمانی مجبورند حرکت کرده و دائما در حال چرخش و تغییر باشند شاید در بدو شنیدن ایستگاه فضایی انسان خیال کند این ایستگاه در فضا در یه جایی ساکن شده و حرکتی ندارد ، ولی با مطالعه میفهمیم مثلا ایستگاه فضایی بین المللی که در فضا با مشارکت چندین کشور در حدود سیصد کیلومتری زمین در حال انجام کار تحقیقاتی است اونم هر لحظه با سرعت زیاد در حال حرکت و گردش به دور زمین است و سالیان زیادیست پیوسته در حال گردش دور زمین است..

    هر کسی که این قاعده کلی جهان خلفت را فهمید و باور کرد که در جهان هستی ، هیچ سکونی، در هیچ پدیده ای و موجودی وجود ندارد، این فرد ، هیچ وقت تا آخر عمرش ، راکد و بازنشست شدن براش معنی نخواهد داشت و سکون و راکد موندن خود را مساوی با سقوط و مرگ تدریجی خود خواهد دانست..

    تغییر، بسیار واژه مقدس است..تغییر بسیار راهگشاست..تغییر ، مسایل بزرگی را حل می کند..تغییر، جزو سنتهای تغییر ناپدپذیر جهان هستی و لازمه رشد است..

    خدا در قران میفرماید ؛ انا لانغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم.. یعنی از سنت گذشته و آینده ما در مورد افراد و ملتها این بوده تا تغییر نکنید و متحول نشوید و عادتهای باطل و باورهای نادرست را عوض نکنید ، بدانید اوضاع هیچ ملتی را بدون تغییر عوض نکرده ام و نخواهم کرد..چرا؟ چون این یک قانون الهی است و قوانین الهی جهان آفرینش هم، بر عکس قوانین بشری، بدون تبصره و بند و ماده است.‌و خلاصه فرمان صریح خداوند رحمان این است که اگه برید واقعا عوض بشید اوضاعتان خود به خود عوض خواهد شد..

    چه زیباست این واژه تغییر؟؟ ..پیدایش فصلهای زیبا و پیدایش تغییرات در کره زمین،از نشانه ها و آیات پروردگار حکیم و نشانه تغییرات گسترده از طرف ذات ربوبی می باشد..و لازم برای روح و روان ما انسانها برای نجات از کسالت و رکود و سکون و یکنواختی..

    بنابراین؛ استاد عزیز عباسمنش، چه زیبا و درست و کاملا به جا و مناسب انتخاب کرده این واژه رو ..و چقدر درست و به جا انگشت گذاشته روی زیباترین واژه قرانی و واژه هستی..که با عمل به آن هر روزمان بهتر از دیروز و هر سالمان بهتر از سالهای گذشته خواهد شد البته به میزان تعهدمان به مسیر و ماندن در راه درست…

    اما ما انسانها چقد برامون گاهی سخت میاد تغییر کنیم..دوروبرمون و گاهی خودمون دنبال مقصر هستیم و باور داریم که فلانی و بهمانی مقصر شرایط امروز من و ما است در حالیکه طبق عدالت درست پروردگار، هر کس و هر ملت در جایگاه مناسب خود واقع شده و هیچ ظلمی در جهان از بیرون به ما تحمیل نشده مگر اینکه ما خودمون مقصر باشیم و به اونا قدرت داده باشیم که به ما ظلم کنند..

    و حتی زیباترین و بهترین دعای اول سال ، همون “درخواست تغییر” است به سمت حال خوبتر و فوق العاده تر..”حول حالنا الی احسن الحال”..یعنی خدا ما میخواهیم ازت، حالمونو به فوق العاده ترین حالها متحول کنی..حالمون بهتر و بهتر شود..اما حیف برخی این دعا را میخونن اما به مفهوم عمیق این دعا فکر نمیکنند و تدبر نمیکنند..درخواست حال خوب، اونم برای همه، از زیباترین دعاها و توش همه چیز از امور خوشبختی آفرین وجود دارد.. یعنی درخواست سلامتی و امنیت روانی و ثروت فراوان و حال خوش و …

    جهان را خدا زیبا آفریده ، ما هستیم که با انتخابهامون زندگی در آن را برا خودمون سختتر و سختتر می کنیم..مثلا در موضوع آلودگی هوا ما انسانها هستیم هوای آسمان زیبای صاف آبی رنگ را تبدیل کرده ایم به هوای دودآلود و شرایط سخت برا زندگی کردن و نفس کشیدن…و موضوع گرانیها و … هم دقیقن به همین نحو است..

    حال چاره حل این مسایل و معضلات و بازگشت به زندگی زیبا چیست؟؟ جوابش همون یه کلمه است..تغییر”” . تغییر ..تغییر..و بازم تغییر و متحول شدن و بازگشت به مسیر صحیح و قواعد درست زندگی..

    پس ،برای رسیدن به حال خوب دائمی ، باید و باید، تغییر کنیم و پیوسته در حال بهتر شدن در تمامی ابعاد و رشد باشیم و الا بدون تغییر ، بدون حرکت، بدون بهبود و رشد ، حال خوبمان دوام نخواهد یافت چون تغییر و بهتر شدن از قوانین تجدید ناپذیر خداوند یکتاست…

    برای همه آرزوی روزهای زیبا و فوق العاده دارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    Reza Sanjideh گفته:
    مدت عضویت: 1503 روز

    بنام خدا مهربان

    سلام خدمت شما استاد عزیزم. خدا رو شکر که دارم از مفاهیم شما و دوستان نهایت بهره رو می‌برم.

    من یک ماه شد که به شهر آندونگ در کشور کره جنوبی برای کار مربی‌گری فوتبال مهاجرت کردم. در اول که رسیدم با کار مواجه شدم، فهمیدم که کار فوتبال در مدارس یک استان هست. خوب من اول انتظار کار با کلی بازیکن تاپ فوتبال در آکادمی داشتم که نبودند با این حال در همین مدارس استعدادهای وجود داشت. ولی به سکل ملموس کره‌ای ها کلا نسل جدیدشون علاقه به زبان انگلیسی دارند و اصلا نسل فعلی و قدیمی انگلیسی دوست ندارند. هیچی دیگه خوب اول نمی‌شد ارتباط گرفت و برای من خیلی سخت گذشت و کلا دنبال راه فرار بودم. واقعا داشتم انگار رنج می‌کشیدم. بعد به خودم گفتم چرا باید انقدر رنج کشیدم. کجا کار اشتباه است. من تو ایران هم با خیلی از این بچه‌ها کار می‌کردم. آیا مشکل زبان یا فن بچه هاست؟؟!!!

    یا شاید مشکل خود من هستم که دارم اذیت میشم. دیدم بله خودم من هستم که چون در حال حاضر نمی‌تونستم مثلا شرایط ایران، بیرون برم، وقت برای خودم بگذارم، با دوستانم بیرون باشم، دارم موضوع کار هم برای خودم عذاب آور می‌کنم. حتی روابطم به شدت به تنش و مشکل برخورده بود. خوب شروع کردم مسیر رو عوض کردم نشستم کار کردن با زبان انگلیسی رو برای کره‌ای ها یاد گرفتم مجدد. کلمات مهم پیدا کردم. بیشتر روی نمایش بنا رو گذاشتم. به نظرم وقتی مسیر درست پیدا کنی و احساس خوبی داشته باشی. جهان هم تو این مسیر کمکت می‌کنه. در کره به شدت هوا سرد شد و تمام کلاس‌ها در سالن دیگه انجام میشه. خود همین باعث شد که بتونم تمرکز بیشتر داشته باشم بهتر کلاس‌هارو مدیریت کنیم و در نهایت چه اتفاقی افتاد. الان به شدت از این کار لذت می‌برم کمتر خسته ذهنی میشم. خیلی وقت هم دارم می‌گذارم که خلاقیت کارم بیشتر گردد و خیلی بهتر شدم و چه قدر از زمان ایرانم هم دارم بهتر کار می‌کنم چون اون موقع احساس میکردم تو یه زمینه‌هایی عالی هستم ولی الان متوجه شدم که نخیر اصلا نبودم. بلکه الان دارم بهتر بهتر میشم.

    واقعا بحث اهرم رنج و لذت رو بتونیم درست تو ذهنمون حل کنیم. خیلی اتفاقات عالی برای ما رقم میخورد. من خودم فهمیدم دوست دارم که ارتباط برقرار کنم و بتونم قوی تر از اینی که هستم بشم. تمرینات بهتر، کارایی بیشتر داشته باشم. برای همین بیشتر سعی کردم خلاق تر بشم و بیشتر ویدیو می‌دیدم تا الگو بگیرم. یه سری کلمه های کره‌ای یاد گرفتم که ارتباطم بیشتر بیشتر کنم و الان واقعا از حضور در کلاس‌ها لذت می‌برم.

    واقعا استاد ممنونم برای همین اهرم که چه قدر دارد درست کار می‌کند و قطعا می‌تواند اتفاقات عالی رو برای ما رقم بزند.

    برای تمام دوستان عزیز، آرزوی سلامتی، شادی و موفقیت را آرزومند هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزوارزشمندم

    خواستم تجربه‌ای رو که با شنیدن این فایل دوباره برام زنده شد، با شما و دوستانم در میان بگذارم… شاید برای کسی مثل یک چراغ عمل کنه.

    ــــــــــــ

    من سال‌ها زیر بار یک نوع خودسرزنشی مذهبی له می‌شدم و اصلاً نمی‌فهمیدم ریشه‌اش چیه.

    یعنی قبل از اینکه وارد این مسیر آگاهی بشم، اگر یه روز نماز صبحم قضا می‌شد… اگر روزه‌ام خراب می‌شد… اگر یه‌جایی حجابم اون‌طور که باید رعایت نمی‌شد…

    انگار کل هویت من سقوط می‌کرد.

    من خودم رو تبدیل می‌کردم به یه بنده‌ی بی‌ارزش، پست، گناهکار، و نالایق دربرابر دریافت نعمت‌های خدا…

    و جالبه استاد… اصلاً کار بزرگ و بدی نکرده بودم‌ها!

    نه حق کسی رو خورده بودم،

    نه بی‌حرمتی کرده بودم،

    نه ظلمی کرده بودم،

    نه خلاف سنگینی انجام داده بودم،

    نه تهمت، نه دزدی، نه آزار، نه فساد…

    هیچی!

    فقط چون یه نماز قضا می‌شد، یا یه روزه‌ام درست نبود، یا خسته بودم و به عبادت نمی‌رسیدم، باید خودم رو تا مرز «بی‌ارزشی» تنزل می‌دادم.

    و این الگوی فکری دقیقاً از مادرم هم به من منتقل شده بود…

    مادرم همیشه می‌گفت: «من یه بنده‌ی پست و گناهکارم، دعا کن خدا منو ببخشه.»

    و من از همون کودکی یاد گرفتم که:

    پس منم همینم! منم گناهکار و بی‌ارزشم!

    این شد که سال‌ها یک -نوار دائمی خودسرزنشی-توی ذهن من روشن بود.

    اما استاد…

    وقتی وارد این مسیر شدم،

    وقتی کم‌کم خودم رو شناختم،

    وقتی باورهای قدیمی رو زوم کردم و نگاه کردم…

    یه چیزی رو فهمیدم که واقعاً زندگی‌مو تکون داد:

    من اون آدم گناهکاری که سال‌ها فکر می‌کردم نبودم!

    دیدم اصلاً منطقی نیست که منِ انسانِ جایزالخطا،

    به خاطر ضعف‌های کوچیکم توی عبادت،

    خودم رو در حد یه بنده‌ی بی‌ارزش در نظر خدا ببینم.

    بعد وقتی کسایی رو می‌دیدم که نه نماز می‌خونن، نه روزه می‌گیرن، نه اصلاً سبک‌شون مذهبی نیست…

    اما غرقِ رفاهن

    غرقِ احترامن

    همه دوستشون دارن

    زندگی‌شون هم روانه…

    با خودم می‌گفتم:

    خب چرا؟

    چرا این‌ها توی رفاهن ولی من باید خودم رو له کنم و هنوز هم احساس بی‌ارزشی کنم؟

    و اون‌جا بود که فهمیدم تفاوت ما توی چیز دیگه‌ست:

    اونا برای خودشون ارزش قائلن.

    من برای خودم نبودم.

    استاد عزیزم…

    این فهمیدن، برای من یه بیداریِ واقعی بود.

    انگار بعد از سال‌ها تازه صدامو شنیدم…

    تازه دیدم خدا منو اینجوری که خودم تصور کرده بودم، نگاه نمی‌کنه.

    تازه فهمیدم خدا دنبالِ گیر دادن به نماز قضا نیست…

    دنبالِ دل پاکه، دنبالِ نیت خوبه.

    از اون روز به بعد، کم‌کم یاد گرفتم مهربون‌تر باشم با خودم.

    یاد گرفتم اگر عیب و نقصی هست، فقط درس بگیرم؛ نه اینکه خودمو شکنجه کنم.

    فهمیدم خدا مهربان‌تر از همه‌ی اون چیزیه که سال‌ها تو ذهنم ساخته بودم.

    و از وقتی اینو فهمیدم، آرامش یه شکل دیگه وارد زندگی‌ام شد…

    نعمت‌ها یه‌جور دیگه وارد شدن…

    حتی عبادت‌هام یه رنگ دیگه گرفت؛ از عشق، نه از ترس.

    استاد، ممنونم که با حرفات باعث شدی من به خودم نگاه کنم…

    و بفهمم که من، حتی با خطاهام،

    باز هم لایقِ نعمت، لایقِ احترام، لایقِ بخشش و لایقِ عشق خدای مهربونم هستم.

    در آخر…

    از صمیم قلب می‌خوام خداوند به همه‌ی ما اون آگاهی‌ای رو بده که قبل از هر قضاوت و سرزنشی،

    خودمون رو با چشم محبت ببینیم.

    چون وقتی ما خودمون رو می‌بخشیم،

    خدا هزاربار بیشتر از ما می‌بخشد.

    سپاسگزارم از دل، استادگرانقدرم

    خدا خیرتون بده که مسیر زندگی ما رو روشن‌تر می‌کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    اعظم جم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2882 روز

    سلام به بهترین آدم های دنیا

    استاد جانم ،مریم جانم اومدم تا محکم ترین بوسه ای که یک شاگرد ممکنه روی دست استادش گذاشته باشه رو روی دستتون بگذارم و با افتخار از نتایج خوبم بهتون بگم که همه حاصل نعمت بزرگ تغییر هست

    2 روز و نصفی زمان برد تا طبق هدایتی که برام اومده بود چکاپ فرکانسی جدیدمو بنویسم .

    تا قبل از این وقتی نتایج دوستان رو میخوندم گاهی وقتا یه کم حسم بد میشد و فکر میکردم خودم هیچ نتیجه ای نگرفته ام

    اما توی نوشتن چکاپ فرکانسی این چند روزه که مربوط به امسال بود و پاک نویس کردن چکاپ فرکانسی که مربوط به سال 99 بود که توی کاغذ نوشته بودم ،متوجه تغییرات بزرگ اما آرام و پیوسته ام شدم .

    از یه آدم کاملا بی هدف که عادت داشت وقتشو با درِ کوچه نشستن با همسایه ها و تعریف کردن و شنیدن بدبختی ها بگذرونه تبدیل شدم به یه آدمی که دیگه هرگز زمانی برای این کارها نداره و هر روز داره هدفهاشو دنبال میکنه و بهشون می رسه.

    از یه آدم که پر از وابستگی بود تبدیل شدم به یه آدم آزاده که واقعا خدا براش کافی شده و راضی و خوشحاله با دوره عزت نفس و دوره عشق و مودت که اون سال ها با خانواده م خریده بودیم و الان چندین ساله که خودم به تنهایی بهاشونو با عشق و با جان و دلم می پردازم و با هیچ کس توی خرید شریک نمیشم هر چند که بارها بهم پیشنهاد دادن .

    از یه آدمی که به شدت احساس قربانی بودن میکرد و مدام برای بقیه تعریف می‌کرد تا براش دل بسوزونن تا آدم خوبه به نظر برسه و بسیار اهل غیبت بود تبدیل شدم به کسی که تا 99 درصد توی این مورد هم بهتر شده و این آدم الان واقعا به خودش افتخار میکنه .

    از یه آدمی که مدااام میخواست نجات دهنده ی این و اون باشه و کامل خودشو فراموش کرده بود و همه رو بهتر و عزیزتر و ارزشمند تر از خودش می دونست و این حس در وجودش اون قدر شدید بود که وقتی کسی که دست خدا بود بهش کمک کرده بود و اون فرد مشکلات زیادی توی زندگیش داشت رو میخواست نجات بده و به مدت چند سال تمام خواسته های خودشو با اینکه عضو سایت شما بود کنار گذاشته بود تا از یاران منجی بشه و زندگی اون و بقیه رو نجات بده

    و من هرگز خودمو سرزنش نمیکنم به خاطر اون روزها چون توی یه خانواده به شدت مذهبی متولد شده بودم و اون هم یه قسمت از مسیر تکاملی و رشد من بوده تا مثل امروز با آموزش های شما، تبدیل بشم به آدمی که پاشو از زندگی همه و از کفش خدا کشیده بیرون تا به هر کس اجازه بده خودش باشه و زمان ارزشمندشو دیگه صرف این چیزها نمی کنه و دیگه داره آرزوهای شخصی خودشو دنبال میکنه و این بار سنگین رو از روی شونه های ظریف خودش برداشته و همه رو به خدا سپرده .

    حتی دیگه دنبال اینکه از یاران منجی باشه نیست چون خدایی رو پیدا کرده که همه چیزه ،که اصل هست و واقعا برای بنده ش کافیه و راضیش کرده

    از آدمی که توی مسجد ها و روضه ها شُر و شُر اشک میریخت و به امامان و …التماس میکرد تا حاجت هاشو برآورده کنه حتی یه دفتر از همین نوع نوشته ها که سراسر شرک بود رو که مال چند سال قبل از آشنایی با شما بود رو پیدا کرده بود تبدیل شدم به کسی که درخواست هاشو فقط و فقط از خدایی داره که از همه کس بهش نزدیکتر و مهربان تره و هر روز توی زندگیش معجزه ها میکنه

    حتی حالا یکی از خواهرام که عضو سایت نیست و شیراز زندگی میکنه و گاهی وقتا میره خونه دخترش ،که مشهد زندگی میکنه وقتی میره حرم امام رضا به من زنگ میزنه میگه گوشی رو میگیرم جلو ضریح صحبت کن با آقا …

    و من هیچی به خواهرم نمیگم ولی فقط تشکر میکنم.و به آقا سلام میدم با حس خوب نه مثل سال‌های قبل با گریه و نه اینکه مثل سال‌های قبل خواسته هامو به بنده ی خدا بگم ،فقط به آقا میگم که خوشحالم که من هم مثل شما توی مسیر توحید قرار گرفتم

    از آدم بسیار مذهبی که نمازهاشو اکثر اوقات سر وقت میخوند اما به خاطر اون نوع عبادت خشک که همیشه پر بود از احساس گناه چون حواسش همه جا پرت بود ،

    تبدیل شدم به کسی که دیگه به روش خودش که هیییچ احساس گناهی درش نیست و بارها با تمام وجودش به خدا گفته که چققققدر دوستش داره و رابطه ی زیبا و دوستانه ای باهاش برقرار کرده .

    از آدمی که حتی تمام سعیش این بود که از دختر و پسرش آدم های نماز خوندن و هیئَتی و مسجدی و مومن و با حجاب بسازه

    حتی از اونها آدم هایی بسازه که از یاران منجی باشند

    حتی یک دفترچه یادداشت برای پسرش وقتی که 3 سالش بود خریده بود تا یه طرف اون دفتر مربوط به نامه هایی باشه که پسرش با دست خط با مزه خودش برای امام زمان مینویسه از طرف مادرش ،و یه طرف اون دفترچه نامه هایی باشه که اون پسر بچه میگه و مادرش توی اون دفترچه مینویسه ….

    حتی توی اوج بی پولی و بدبختی تصمیم داشتم پول جمع کنم ذره ذره تا بدم به یکی از اقواممون که آخوند بود تا بیاد خونمون و با بچه هام از مذهب و …صحبت کنه و چه خوب شد که این اتفاق نیفتاد

    و تبدیل شدم به آدمی که با خوندن چندین باره ی کتاب آیین دوستیابی که اون روز ها روی سایت بود و استفاده از دوره ی 12 قدم ،دست از تغییر و مومن کردن بچه هام برداشتم و اجازه دادم هر کدوم خودشون باشند ( مامان بهم گفته بود دخترت رو از 3 سالگی چادری کن تا عادت کنه و همین به زور مومن کردن ها باعث شده بود که رابطه م هم با دخترم بد بشه)

    و خداوند با دست های عزیز خودش هر دو شونو رشد داد و اون ها تبدیل شدند به بچه هایی که الان از بهترین بچه های دنیا هستند و باعث روشنی چشم منند و واقعا به وجود عزیز هر دوشون افتخار میکنم

    .بچه هایی که حتی اگر من ماه ها هم خونه نباشم به خوبی از عهده ی خودشون برمیان و کاملا مستقل و آزاده هستند و مسئولیت پذیر و این از تربیت من نبود بلکه خدا بود که اینطوری رشدشون داد .شکر شکر شکر

    باز از آدمی که در اوج جوانی و ظاهرِ به ظاهر سالمش ،دقیقا از درون مثل یه پیرزن 80 ساله بود بس که بدنش درد آلود بود و حتی فکر میکردم تا چند سال دیگه روی ویلچر باشه ،اما با اراده و توکل و ایمانی که از خدا گرفتم تبدیل شدم به یه آدمی که با عمل به دوره قانون سلامتی بدنش صاف شده بر عکس قبل که کج بود تبدیل شدم به کسی که روزه های 5 روزه و …میگیره در حالی که سال ها بود که آرزوی یه روزه 12 ساعته بود و یه عالمه از درد های جسمیم بر طرف شده و اون یه مقدار هم که مونده مثل اگزمای دستم که 30 سال بود داشتم الان خیلی بهتره ،دستی که موقع بیرون رفتن کرم سفید کننده میزدم روش تا چروکی و تیرگیش و …که حاصل اون همه سال اگزما بود کمتر مشخص بشه که خجالت نکشم اما حالا سالم تر و نرم تر و روشن تر شده و عاشق دست هامم .

    صورتم هم روشن تر شده و حالا هیچ کرم روشن کننده ای نمی زنم و به قول خواهرم که بارها اینو بهم گفته ،که انگار توی صورتت مهتابی روشن کردن و اصلا کسی باور نمیکنه که من 42 سالمه و 15 سال از سنم جوان تر به نظر میام در حالی که 3 سال پیش قبل از شروع دوره داشتم علائم پیری رو توی صورتم می دیدم .

    از آدمی که در بدبختی و فقر بود که بعضی موقع ها خورشت بدون گوشت میخورد و به بچه هاش میداد در عین اینکه بسیار مومن و مسجدی و با حجاب و چادری بود حتی بعضی موقع ها نون خالی با شربت آبلیمو به عنوان نهار میخوردند و چقدر خودش و بچه هاش در سختی بودند هم از غذا هم لباس و …

    و تبدیل شدم به کسی که امروز فقط چندین کشو فریزرمون مخصوصِ من هست و پر هست از گوشت و…که غذاهای شاهانه ی قانون سلامتی هست و خواهرم میگه رزق های تو شبیه رزق های حضرت مریمه که براش معجزه وار می رسید

    قبلا یادم میرفت یه بسم الله هم فراموش میکردم سر سفره بگم و الهی شکر هام هم دقیقا از سر طعنه به خدا بود .

    اما حالا با اشک شوق پای ماهیتابه ی پر از گوشتم نه پای سجاده، سجده شکر از اعماق قلبم به جا میارم و عاشق این خدای قدرتمند و نزدیک و رزاق شده ام و آرزو میکنم همیشه در این مسیر بمونم.

    از آدمی که آرزوی یه لباس داشت و در بهترین حالت عید ها سالی یه دست لباس میخرید برای خودش و بچه هاش و همیشه آرزوی لباس های رنگی رنگی داشت الان هر بار به فاصله های نزدیک خدا اونو با لباس های رنگی رنگی شگفت زده میکنه

    و فقط اگه بخوام در مورد لباس های دخترم بگم که اون سالها خواهرم اینا براش میخریدن بعضی موقع ها

    الان میتونه یه لباس فروشی بزنه بس که شکر خدا لباس داره ،یادمه چند سال قبل از آشنایی با استاد که کلاس های نارانان میرفتم که مربوط به اعضای خانواده های ،فرد معتاد بود از وضعیت بی لباسی خودم و بچه هام به راهنمام گفتم و هفته ی بعد که خونشون جلسه ی قدم داشتیم یه پلاستیک بزرگ از لباس های خودش و بچه هاش که نمی‌خواستند اما تقریبا خوب بودن بهم داد که بیارم خونه

    ازش گرفتم اما توی راه برگشت کلی اشک ریختم ،چون اصلا به خودم نمی دیدم که لباس دست دوم کسی دیگه رو بپوشم چون هرگز توی دوران بچگیم مامانم لباس دست دوم کسی رو تن ما نکرده بود و به شدت برام سخت بود ….

    از آدمی که مدام توسط همسرش سال های سال مورد فحش و بد و بیراه قرار می‌گرفت که صداش تا خونه ی همسایه ها میرفت و همش کارش گریه بود و مدام میخواست حفظ آبروم کنه ،یا کاری کنه که بچه هاش که خیلی کوچیک بودن آسیب روحی نخورن ….و یه همسر معتاد داشت که 30 سال معتاد بود

    توی دوره جهان بینی توحیدی با تصمیمی که گرفتم ،اعتیادشو کنار گذاشت و این همون مردی بود که قبلش اعلام کرده بود هرگز موادشو کنار نمیگذاره ، در حالی که اصلا قصد ترک دادنشو نداشتم و خودش با تصمیم خودش توی خونه خودمون ،نه توی کمپ اقدام به ترک موادش کرد .

    و الان همون مردی که اون همه بهم بی احترامی میکرد تا حد خیلی زیادی رفتارش تغییر کرده و مثل نقل و نبات برای من پول خرج میکنه و اون فحش و توهین ها حالا تا حد بسیار زیادی تبدیل شده به شوخی های خوب و لطف و مهربانی و فقط از طرفش معجزه وار به من خیر میرسه که همه انگشت به دهانند….

    از آدمی که مدام باید حرفهای چرت و دلهره آور خواهر شوهر و ناراحتی هایی که ایجاد می‌کرد رو تحمل کنه و مهمون هاشون یک ماهه یا یکی دو هفته ای روی سرش خراب بودند الان بی نهایت رفت و آمدشون کم شده اونم هر چند ماه یک بار و فقط به مدت چند ساعت

    حتی اگر بخوان برای شام یا نهار بیان همسرم به خواهرش زنگ میزنه که بیا به اعظم کمک کن برای غذا درست کردن و اون هر بار کل آشپزی رو خودش به عهده میگیره و بسیار هم بهم لطف داره و با مهربونی صحبت میکنه حتی گاهی وقتا حین غذا پختن ظرفها رو هم که کثیف شده میشوره

    و هیچ دخالتی دیگه توی کارهای من نمیکنند و واقعا خدا مهر سکوت زده روی دهانشون،تا هم برای کارهای دیگه م هم برای سبک غذاییم کاملا راحت باشم و به روش خودم غذا بخورم و زندگی کنم .

    و کلی تغییرات دیگه …

    راستی در مورد آرزوی دوچرخه سواریم هم در زمان به روز رسانی دوره قانون آفرینش ،توی کاغد نوشته بودم اون آرزو هم چند سال پیش با فایل ابوموسی به حقیقت پیوست

    و خیلی اتفاقات خوب دیگه که جز معجزه نمیشه اسم دیگه ای روشون گذاشت ….

    توی دفتر چکاپ فرکانسیم هم بعد از اینکه تمام اینها و خیلی بیشترشو نوشتم ،متوجه شدم که تمام این اتفاقات عالی ثمره ی تغییراتی بود که انجام دادم با کمک خداوند و گرنه واقعا معلوم نبود الان زنده بودم یا نه و یا در چه حالت روحی و جسمی و مالی و …افتضاحی بودم.

    اون سالها همیشه آرزو داشتم مثل معنی اسمم بزرگ باشم و امروز با عشق به خودم میگم که اعظم عزیزم مباااارکت باشه این همه بزرگ شدن و بهت افتخار میکنم.

    الحمدلله علی ما همانا…

    سپاسگزارتونم باز هم ، هر لحظه و عاشقانه دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2468 روز

      بنام خدای مهربونِ مهربون

      سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من

      خدایااا شکرت که برای تو هیچ غیرممکنی غیرممکن نیست و هر غیر ممکنی را برایم ممکن می سازی

      با درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیزم خانم اعظم بزرگ گرامی

      اعظم جان چقدر نتایجت بزرگ بود واقعا لذت بردم

      چقدر هدایت های خداوند رو در تمام کلمات و جمله های کامنتت احساس کردم .. چقدر ذوق کردم .. چقدر خوشحال شدم خدایااا شکرت که آمدی و چکاپ فرکانسی تو اینجا برامون نوشتی !!!

      چقدر خوبه که ما همه مون از هدایت شدگانیم و خدای واقعی رو پیدا کردیم !!!

      امیدوارم همواره در این مسیر واقعی محکم‌تر از همیشه در مدار مومنتوم مثبت چرخهای زندگیت روانتر از همیشه بچرخه !!!

      آعظم جان واقعا بهت تبریک میگم و سر تایید تکون میدم و میگم ببین چقدر تغییرات تو بزرگ و عمیق بوده که دوست داشتم بیام بهت پنج ستاره بدم ولی دلم نیومد همینطوری از کامنتت بگذرم !!!!

      گفتم حتما بیام تحسینت کنم و برات بنویسم واقعا لذت بردم خدا رو شکر !!!

      بازم بیا برامون بنویس عزیزم !!!

      انشالله در کنار همسر گرامی و دختر و پسر دسته گلت بهترین عشق و شادی و خوشبختی رو تجربه کنی!!!

      انشالله بازم از روند رشد و پیشرفت هات بیایی و برامون بنویسی!!

      خداوند به صابرین پاداش های بی انتها می‌بخشه و تو دوست عزیزم از نور چشمی های خداوند هستی که برگزیده براین مسیر توحیدی بودی .. چنین سایت و استادانی برازنده ی همه مون بود .. خداوند ما رو بسمت بهترین ها هدایت کرده !!

      خدارو شکر

      اعظم جان منتظر خواندن کامنت های زیبا و پر محتوای هستم

      بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای اعظم بزرگ عزیزم !!!! و عزیزانت و همه مون خواستارم در هر شرایطی بدرخشی و درخشان و پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی الهی آمین

      IN GOD WE TRUST

      ما به خداوند اعتماد داریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اعظم جم نژاد گفته:
        مدت عضویت: 2882 روز

        سلام رویا جانم .

        سپاسگزارم از بابت کامنت پر از مهرتون که اشک شوق منو درآورد .

        عاشقتم دوست جانم .

        تمام اعتبار نوشتن این کامنت و نوشتن چکاپ هام توی دفترم رو به خدا جان میدم چون هر روز که بیدار میشدم توی دفتر سپاسگزاریم از خدا میخواستم برای نوشتنشون هدایتم کنه و معجزه وار هر لحظه چیزهایی رو به یادم می آورد که من اصلا یادم نبود من هرگز فکرشم نمیکردم که اون همه صفحه رو بتونم بنویسیم ولی همون طوری که نوشتید واقعا با خدا همه چیز ممکنه

        حتی یکی دیگه از هدایتش ها رو به روشی فرستاد که وسط نوشتن چکاپ توی دفترم ،یکی از خواهرام زنگ زد و در مورد یه مسئله خانوادگی صحبت کرد که حین صحبت هام عجیب خدا حرف هایی رو سر زبونم آورد که به خواهرم گفتم و باز تونستم به نوشته های دفترم اضافه کنم و خیلی مهم بود .

        واقعا که هر چه داریم از لطف خاص خداست .

        برای تو رویای عزیزم آرزو میکنم که تمام رویاهای قشنگت به آسانی با دست خداوند رنگ واقعیت بگیرند

        در پناه خدا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2468 روز

    گام شانزدهم 16 تغییر را در آغوش بگیر

    موضوع این قسمت: خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگی‌مان را متحول کنیم؟

    الا بذکرالله تطمعن الغلوب در هر لحظه دلها با نام و یاد تو آرام می گیرد

    وقتی موسی به خداوند درخواست هاشو گفت یاد فایل بینظیر فقط روی خدا حساب کنیم. افتادم . انگار موسی خیلی زود فهمید که باید فقط روی خدا حساب باز کنه نــــه روی باورهای محدود کننده ی عقلانی خودش .. نــــــه روی گذشته و اشتباهات تیره و تاریک خودش ..و نه روی عقل و منطق و دلایل بظاهر منطقی خودش . بلکه فقط و فقط باید روی خداوند حساب باز کنه!!!!..

    بارالها!!!!

    بار الها ترا شکر گذارم که توانایی کنترل ذهن و توانایی اعراض از ناخواسته ها را بر من آسان کرده ای

    ای انرژی پُر نور الهی

    ای انرژی پُر نور آسمان و زمین و ماه و خورشید و ستارگان الهی !!!

    به من قدرت مقابله با تمام انرژی های منفی و اهریمنی را عطا فرما تا من بتونم به آنها غلبه کنم و از وجودم پاکشون کنم و برای همیشه دفن شون کنم

    خدایاا شکرت جسم و جان و ذهن و روح من سرشار از انرژی نور الهی است و من در حال درخشش و درخشیدن هستم

    خدایاااا برای آزاد کردن احساساتی که برای روح و جسم و ذهن من مناسب نیستند

    از چه چیزی باید خودمو رها کنم؟

    چه فکری را باید رها کنم؟

    من برای تخلیه ی چه چیزی و چه انرژی های منفی اینجا هستم؟

    خدایااا ممنون و سپاسگذارم که انرژی پُر نور الهی به سمت قلبم حرکت کرده است

    قلب من از تمام ناراحتی ها غم‌ها زخمها و احساس های عاطفی شکست خورده و دل شکستن ها پاک شده

    خدایااا باراِلاها..!!!!! قلب من از نور و محبت و عشق پُر و لبریز شده است

    خدایااا شکرت من سرشار از نور محبت و عشق هستم

    تمام استرس ها بیماری ها… تاریکی ها … بیماری ها … احساس های منفی و هر چیزی که من را آزار میدهد از هاله ی وجودم شسته و پاک و خارج شده است!!!

    و من در هماهنگی کامل با نور و عشق و محبت انرژی قدرتمند الهی هستم

    نور الهی از فرق سرم تا نوک انگشتانم را در بر گرفته و من را از ترس ها خطاها و اشتباهات گذشته و نگرانی ها .. قضاوت ها.. و یا هر چیزی که در وجودم جمع شده را شستشو داده است

    انرژی قدرتمند نور الهی تمام پرده ها و افکار غیر سالم رو از روی چشمان بیرونی و درونی و چشم سوم من شستشو داده و برداشته و به من نگرش شفاف و آگاهانه داده و من در حال درخشیدن هستم و انرژی الهی در بدن من کاملا لمس می‌شود

    خدایاا من با نور قدرتمند انرژی الهی خودمو از تمام انرژی های منفی . ترس ها .. استرس ها ..نگرانی ها و ضربه های احساسی .. عدم امنیت و از هر گرفتگی و پروگرام و بلاکی که در قلب من ساکن بودن را شستشو داده و شفاء می یابم و تمام انرژی هایی که با روح و جسم و ذهن من سازگار نیستند را از قلبم تخلیه میکنم و می‌بخشم

    من کاملا پاک و منزه هستم

    خدایااا ممنون و سپاسگذارم که ذهن من !!! روح من !!! جسم من از این انرژی ها آزاد و رها شده آند

    هم اکنون لذت شادی و شادمانی و صلح و آرامش را در قلب و ذهنم احساس می کنم

    خدایاا شکرت !!! من آماده ی دریافت انرژی های مثبت جدید و جذب حس های جدید مثبت هستم!!!

    من آزاد و رها هستم و آماده ی به آغوش کشیدن فرصت های جدید

    من هر تغییر را در زندگیم با قلبم و با همه ی وجودم و با آغوش باز می پذیرم

    من تمام تغییرات جدید که از سمت جهان هستی برایم ارسال شده را با آغوش باز می پذیرم

    من در این لحظه تمام افکار و عقاید منفی که در حد نور و آگاهی ملکوتی من نیست را آزاد میکنم

    نه بخاطر اینکه دیگران لایق بخشش من هستند بلکه من لایق آزادی و رهایی از قید و بندها و زنجیرها هستم

    آلن زمان رها کردن انرژی های کهنه و پوسیده ی گذشته ام هست برای باز کردن فضای خالی و برای انرژی های مثبت جدید و زندگی های جدید!!!

    من آزاد هستم!!!

    از هر چیزی که من را در بند می‌کشد

    من آزاد هستم از افکار منفی

    من آزاد هستم از عقاید محدود

    الان زمان این است که با تمام وجودم و با قلبم به زندگی جدید بگویم بــلــه !!!!

    به عشق بگویم بله

    به شفاء بگویم بــلــه !!!!!

    به شادی و عشق و صلح و آرامش بگوییم بله !!!

    بله من می‌بخشم و رها میکنم و خود را از زندان بغض و کینه ها آزاد و رها میکنم

    خدایاااا خداوندا بار اِلاهاااا

    از تو می‌خوام هم در ذهنم بهشت و آزادی رو زندگی و تجربه کنم و هم در واقعیت جهان مادی بهشت و آزادی رو در تمام ابعادش زندگی کنم

    من با دریافت ارزش درونی خود و شناخت قدرت خلق و آفرینش در خودم مسعولیت همه ی پروگرام های ذهنی که از خانواده و جامعه فرهنگ و غیره به من القا و در من نهادینه شده بود و مرا شرطی کرده بودند و باورهای من را شکل داده بودند و یا بدون اینکه خودم در انتخاب آنها دخیل بوده باشم اعراض می کنم.!! و خودم را از قید و بند تمام آنها آزاد و رها میکنم و خودم را می بخشم لطفاً منو ببخش متاسفم!!!

    و از ناخواسته ها اعراض می کنم و با گذشته های تیر و تارم خداحافظی کردم خداحافظ گذشته هایی که گذشت و سبب خیر و برکت های من بودید تا با آن تضادها به مسیر نور الهی در این سایت و راهنمای عزیزی آشنا شوم تا در ادامه ی مسیرم هدایتگر من باشند خدایاااا ممنون و سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    چقدر ضمیر ناخودآگاهم قشنگ داره توی ذهنم این قشنگی ها رو ثبت می‌کنه و دوست دارم تا شب این احساس خوب و قشنگ رو با خودم به خواب رویایی ام همراه کنم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1557 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست

    خدایا کافیه قدرت تو را باور کنم و ایمان به تو در قلبم مستمر باشد و عاشق تغییر و افزایش قدرت خودم در هر زمینه ای از زندگی باشم بدون شک دستان خودت را به یاریم میفرستی عاشقتم و دوستم دارم مرا یاری بده

    ببین چه ایده ای در ذهن می‌پرورانی وبه چه خواسته ای داری در همون مسیر در حال حرکت هستی؟ تمرکز داری ؟ایمان داری ؟نزار دنیا چک و لگد شروع کنه تا بخوای تغییر بدهی ؟

    بدترین احساس ،احساس گناه و خود سرکوبی‌ و خود سرزنشی هست همیشه به رفع احساس گناه باشید به سوی عملکرد بهتر

    خود خوری نکنید که موقعیت پرید و ناسپاسی کردم

    و….

    و قانون را مدام به خودتون یادآوری کنید که احساسات خوب مساوی اتفاقات خوب و احساسات بد مساوی اتفاقات بد

    پس خود خوری نکنید و به خودتون احساسات بد ندهید و خودتون را سرزنش نکنید

    کلمه حزن را در قرآن بررسی کنیم آنوقت به قانون پی می‌بریم

    حزن در تمام قرآن گفت شده لاتحزن یعنی غمگین نباش

    الا در یکجا که گفته

    إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

    جز این نیست که گفتگوی محرمانه از شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین کند، ولی نمی تواند هیچ گزندی به آنان برساند مگر به فرمان خدا. و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند [که توکل کننده به خدا از گزند شیطان مصون است.

    باید خودمون را از بدنه ی جامعه دور کنیم وگرنه دوماه محرم و یک ماه ایام فاطمیه و …که تماما هدف چیزی بالاتر از آه و ناله و گریه و زاری و عزاداری ما برای امامان بوده در این ایام به حزن و اندوه می‌پردازیم

    باید به مسیر توجه به احساسات خوب و ساختن احساس خوب برای خودمون قدم برداریم

    در پناه خداوند یکتا شاد و سلامت و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته سپاسگزارم برای لطفی که به واسطه این پروژه بهمون می کنید

    اگر بخوام نگاه خودم رو درباره شکستن سقف آرزوها با دیدن الگوها بگم ، من هم بسیار بسیار خواسته هام تغییر کرد با دیدن سریالها و میتونم بگم کلا مسیر زندگیمو خواستم تغییر بدم به سمتی که همیشه از ذهنم میگذشت اما نمیدونستم که میشه تو واقعیت هم اتفاق بیفته و از مریم شایسته نازنینم بینهایت سپاسگزارم که به ندای الهی قلبش گوش داد و نگاه و شناخت مارو اینقدر تغییر داد و از استادم هم سپاسگزارم که همراه شد با جریان هدایت خداوند برای تولید این محتواهای بی‌نظیر.

    یه چیزی هم که دوست دارم بنویسم ، بعد از اینکه با شما استاد عزیزم و آموزش های شما همراه شدم و آیه معروف حضرت سلیمان رو بارها از زبان شما شنیدم ، راستش خیلی دلم میخواست این آیه رو خوب بفهمم ، و یه چیزی که منو راضی نمی‌کرد و حتی اذیت میکرد این بود که خدا میگه این کتاب هدایت‌گر هست و استاد میگه خدا همه اش باورهای خوب تو این کتاب بهمون میده ، پس چرا باید اینجوری بشه که سلیمان خواسته ، قطعا خداوند باورهای نادرست به ما نمیده ، حالا نه که بگم مثلا من می‌خوام بیشتر از سلیمان داشته باشم ولی با این موضوع که خدا باور منو بخواد خراب کنه مشکل داشتم و مدام ذهنم پر از سوالهای رنگارنگ بود تا که یه نگاهی انگار که خداوند بخواد بهم بده باعث شد معنا و مفهوم و باوری رو در ذهنم بخوام بذارم که اتفاقا برام بسیار لذت بخش هست.

    اونم این نگاه هست که خدا میخواد بگه به ما ، ببینید موفق ترین فرد از نگاه شما کیه تو هر زمینه ای که فعالیت میکنید ،عاشقش هستید یا دوست دارید انجامش بدید ؟

    اگر اون آدم تونسته به اون نقطه برسه تو هم میتونی دقیقا به اون نقطه برسی.

    حتی اگر اون نقطه سقفی باشه که خدا به سلیمان داده و از اون بالاتر هم نمیشه رفت ولی تا اون نقطه که میشه رسید .

    اگر عاشق علمی میتونی به سطح برترین دانشمندان برسی

    اگه عاشق نقاشی هستی میتونی به سطح برترین نقاشان برسی

    اگه عاشق قدرتی میتونی به جایگاهی برسی که حتی تو تاریخ و سالهای دور افراد بهش رسیدن

    اگر بیزینس من هستی میتونی به سطح برترینها برسی و …..

    حتی اگه اول راهی ، کمال گرا نباش حواست به تکامل باشه ، اول از اطرافت شروع کن الگو ببین بدون تو هم میتونی به اون نقطه برسی و همینطور کم کم ظرفتو بزرگ کن برسی به جاهایی که دوست داری

    راستش این بهم احساس لذت و حتی ارزشمندی داد از اینکه خداوند واقعاً میخواد که ما همواره در حال رشد و پیشرفت باشیم ، خداوند فقط عشق و امید میده ، خدا فقط باورهای خوب میده ، خدا عاشق اینه ما به آنچه میخوایم برسیم واسه همین این آیه رو تو قرآن آورده.

    و همین نگاه باعث شد سقف آرزوی من بره بالا برسه به نقطه باور اینکه میتونم برسم به اون رویایی که همواره بهش فکر کرده ام.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    سلام استاد عزیزم.

    پس از چهارمین روز نوشتن متوالی کامنت پشت سر هم فهمیدم این کمال گرایی و خودسرزنشیه که باعث ایجاد حس گناه درون من شده

    حس گناهی که سال ها منو عقب نگهداشته

    میتونم بگم من تقریبا هرروز احساس گناه میکنم بابت همه چیز.

    بابت اینکه برنامه ریزی هام خوب نبوده

    بابت اینکه کامل نیستم

    بابت اینکه عالی نیستم

    بی نقص نیستم

    و تا حالا اینو نمیدونستم

    تا حالا همیشه تلاش میکردم عالی باشم بی نقص باشم ولی بعد ازین فایل تازه فهمیدم دارم با خودم چیکار میکنم…

    این تقصیر من نیست واقعا

    من داشتم تلاش خودمو میکردم

    اگه نتیجه نگرفتم بخاطر باور هام بوده

    در حقیقت نتیجه گرفتم ولی نمیتونم ببینم شون چون کمال گرایی م هی منو میزنه هی منو عقب میکشه

    همون خودتنبیهی بابت همه چیز

    همیشه و همیشه داره منو تنبیه میکنه بابت همه چیز

    حتی تصور شم دردناکه که چقدر دارم به خودم آسیب میزنم و نمیدونم چجوری تمومش کنم…گفت و گو های ذهنی منفی یک روزه مثبت نمیشه ولی من واقعا دارم از دست ذهنم عذاب میکشم…واقعا نمیدونم تا الان با این بار احساس گناه چجوری زندگی میکردم.

    من یه مشکلی دارم اونم اینه که خیلی خیلی مغزم سریع فکر میکنه(نمیخوام روی خودم برچسب بزنم ولی یجورایی مثل ADHD رفتار میکنم)هیچوقت هیچ کاری رو تموم نمیکنم و شروع کار ها هم برام سخته اگه دد لاین نداشته باشم.

    بعد من تمام این سال ها

    بجای حل کردم این مشکلم

    که نمیتونستم رو هیچی تمرکز کنم

    هی میومدم خودمو تخریب میکردم که بازم امروز به برنامه هات نرسیدی(همیشه هم برنامه هام رو یجوری میذاشتم که تموم نشه. ذهن کمال گرا ی استانداردی میذاره که هرگز نرسی بهش و همواره تورو با اون نسخه ایده ال مقایسه میکنه)

    منم سال ها خودمو کوبیدم

    هرسال به نسخه ایده ال سال قبلم رسیدم تا حد زیادی ولی بازم کافی نبودم بازم احساس نمیکردم که خوبم

    دوباره خودسرزنشی خود تنبیهی…و تهش هم احساس گناه

    حتی قبل اینکه با شما آشنا بشم استاد

    همیشه با خودم فکر میکردم من چقدر به خودم ظلم میکنم چون از جوونی م استفاده نمیکنم دارم وقت مو پای گوشی هدر میدم(کار های مثبت مو هیچوقت نمیدیدم)

    یعنی همیشه از بچگی همین فکر رو میکردم که من دارم وقت مو هدر میدم

    از وقتی یازده سالم بود و تبلت گرفتم همیشه این احساس گناه توی وجود من بود

    بابت گوشی

    بابت اینکه حس میکردم ب اندازه کافی با خواهرم وقت نمیگذرونم

    بابت اینکه حس میکردم به اندازه کافی استفاده نمیکنم از عمرم

    حس میکردم دارم عمرم رو هدر میدم

    کار های مفید هم اونقدر سختش میکردن خانوادم هم که اصلا دلم نمیخواست انجام بدم

    تنها کاری که عاشقش بودم کتاب خوندن بود که اونم مامان بابام تا سال ها برام نخریدن چون میگفتن معتاد شدی به کتاب خوندن(روزی پنج ساعت کتاب میخوندم وقتی هشت سالم بود)

    الان میفهمم حتی پنج ساعت کتاب خوندن هم اشکالی نداشته چون واقعا برای یک بچه هشت ساله مث من که عاشق اینجور چیزا بود بهترین سرگرمی بود

    هنوزم بهترین سرگرمی مه فقط سال ها پول نداشتم کتاب بخرم(چون مامان بابام بهم نمیدادن)الانم که مهاجرت کردم و پول دارم و میتونم کتاب بخرم احساس گناه میکنم بابت پول دادن برای علایقم

    یعنی اینقدر این احساس گناه توی وجود من ریشه زده که…

    واقعا به دوره احساس لیاقت نیاز دارم، واقعا…و از خدا میخوام منو توی مدار دریافت آگاهی های این دوره قرار بده چون توان خریدش رو هم دارم…بخاطر یه مسئله دیگه نتونستم بخرم

    ولی همین فایلی که شما گذاشتین

    تا حد خیلی خیلی زیادی دیروز منو نجات داد از سقوط کردن

    چون هی حرف های شما یادم میوفتاد که لازم نیست خودتو تنبیه کنی…خودسرزنشی هیچ جوابی نمیده و باید ذهن و افکار تو جوری تنظیم کنی که بهت احساس بهتری بده…

    درسته پیدا کردن ترمز ها خیلی رنج داره چون تازه دارم میفهمم چقدر اذیت میشدم از دست این احساس گناه و کمال گرایی و خود سرزنشی م

    ولی اولین قدم برای حل کردنش پیدا کردنشه…و میدونم حالا که پیدا ش کردم خدا کمکم میکنه حلش هم بکنم…و ایشالا توی دوره احساس لیاقت ببینمتون چون خیلی وقته این دوره رو میخوام:)))

    قدم هام هم تا حدی تکاملی طی شده و اولش اصلااا پول دوره رو نداشتم بعدش کم کم مدار هام رفت بالاتر و الان خداروشکر پولش رو دارم:)

    همین…

    از مریم جون عزیز بی نهایت تشکر میکنم بابت دسته بندی کردن فایل ها چون اگه اسم فایل این نبود شاید من هرگز نمیدیدمش و بهش گوش نمیکردم بخاطر همین تیتر روی فایل اومدم دیدمش گفتم مال منع قطعا برام یه راه حلی داره..واقعا نمیدونم اگه شما نبودین من چیکار میکردم، مرسی ازتون استاد های عزیزم:)))

    خداروشکر میکنم که به این سایت هدایتم کرد:))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    روز هفدهم تعهد، 13 آذر

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    کامنت خانم نسرین سلطانی: تا نبینی که خواسته ای در تو شکل نمیگیره

    متن فایل 16 تغییر: «ندیدن» برابر است با «نخواستن»: تا زمانی که یک زندگی خاص (مثلاً آزادی زمانی و مکانی، روابط باکیفیت، سلامتی دائم یا زندگی در دل طبیعت) را نبینید، برای ذهن شما «وجود ندارد».

    متن انتخابی سفر 214: هرچیزی که قراره نتیجه بده باید توش مداومت داشت

    یعنی همون مثبت نگه داشتن مومنتوم، مضارع بودن فعل خواستن

    استاد چند نفر رو آگاهانه از زندگیم حذف کردم خیـــلی زندگیم پر از آرامش شده خیـــلی هااا، با یکیشون در حد پیام دادن گاهی در ارتباطم، امروز پیام دادم و اون زنگ زد، مثلا خواستم لطف کنم بگم یه دوره رایگان مربوط به شغلمون هست که اون هم گفت شرکت نمیکنه، اما در ادامه صحبتهایی شد که یکم حسم بد شد، خداروشکر خودم رو خوب کنترل کردم، و متوجه دو تا باور مخرب شدم.

    1) فکر میکردم از وابستگیم کم شده اما جمله ای گفتم و بلافاصله پشیمون شدم من هنوز ته ذهنم منتظر بقیه هستم.

    2) و دیگه گفتم اگر دوستات خیلی پول دارن و مهمونی میدن و تو نمیتونی، خب باهاشون قطع رابطه کن!!! درسته وقتی من با کسی رفت و آمد نمیکنم بهتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم اما اینکه ته ذهنم هست من نمیتونم به اندازه اونا پول دربیارم پس بهتره نبینمشون، یکم حالم رو گرفت و من رو برد تو فاز مقایسه کردن بخصوص که مقدار درآمدشون و تفاوتش با مال خودم رو متوجه شدم.

    استاد شما میگید اگر نبینید خواسته براتون بوجود نمیاد، اما من وقتی با همچین ادمهایی هستم کنترل ذهن برام سخت میشه، راستش ترجیح میدم این دیدن و در نتیجه خواستن رو از دور یا از اینترنت داشته باشم.

    استاد تو این مدت گذشته چند بار تو دلم شنیدم که گفته شد من بهت میدم بیشترش رو هم میدم نگران نباش، امشب دوباره این حرف رو شنیدم خیــلی ضعیف بود ولی حسش کردم، زمان و چگونگیش رو نمیگه اما میگه ثروت بهت میدم

    خدایا خودت کمک کن بهت اعتماد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: