تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مولود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 671 روز

    سلام

    خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    بله پارسال دنبال خونه میگشتم ولی اون چیزی که میخاستم پیدا نمیکردم یا پیدا میکردم نمیشدپولم کم بود تا اینکه من تصمیم گرفتم احساس لیاقتم رو بالا ببرم ب طور معجزه آسایی تو بهترین منطقه خونه ایی پیدا کردم ک اون بنده خدا چک داشت و ب پول رهن خونه احتیاج داشت و خونه رو ب پولی کمتر از چیزی ک قانونش بود ب ما رهن داد

    خدارو هزاران بار شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1551 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده مهربان و ارزشمند،

    این مثالی که استاد میزنن راجع به فلافلی و فراوانی و کیفیت ، من یه مغازه توی شهرم هست یعنی یکی از مغازه هایی که هست که ساندویچ و پیتزا اینا میفروشه یعنی من از بچگی تا الان که 35 سالمه دارم میبینمش همیشه خدا از ساعت 8 صبح تا 10 و 11 شب این مغازه پر میشه و خالی میشه از مشتری و پشت سرهم مشتری داره فقط و فقط رازش اینه که همیشه تمیزه همیشه همه اجناس و محصولاتش تازست همیشه بازه و از ساعتی که همه خوابیدن شروع به کار میکنه ساندویچ فروشی از ساعت 7 صبح بازه اب و جارو میکنه و منتظر مشتری هست واقعا زیباست این کار من همیشه مثالش میزنم که ببین الکی نیست که انقدر مشتری داره از صبح زود بازه ، تمیزه با کیفیته و با قیمت مناسب ارائه میده ، دیگه ایام عید که مسافر میاد اصفهان به طور عجیبی مشتری داره و بسیار زیباست و میشه خیلی راحت فراوانی رو داخل این مغازه مشاهده کرد ،

    و همچنین شیرینی فروشی هم داریم که با اینکه شیرینی های خیلی سنتی و قدیمی میزنه تمام ایام هفته به طرز عجیبی صف میکشن برای خوب بودن و تازگی موادش ، من خودم با اینکه کارم و حرفم شیرینی پزی هست اما میرم ازش خرید میکنم(خخخخ) از بوی خوب و کیفیتش

    همیشه میرم می ایستم نگاه میکنم برای باور فراوانی و تقویت کردنش که هست و میشود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1232 روز

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود با استادعزیزم و مریم جان شایسته

    قسمت سیزدهم از تغییر گرچه من سرعتم کند هست تو تغییر ولی خوشحالم که با همین سرعت کند باز هم تو مسیر موندم و دارم ادامه میدم تلاش میکنم همه ی مفاهیم رو عمیق درک کنم و باور کنم و بعد وارد گام بعدی بشم انشالله که به نتایج عالی در پایان پروژه برسم

    اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدم‌های مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد می‌کنند.»

    این جمله از این فایل برام شده مثل چراغ و صدها بار تکرار کردم .

    همین جمله یعنی ثابت قدم بودن تو همین پروژه

    برام میشه ادامه دادن تو مسیر درست

    از روزی که وارد پروژه شدم نشانه هام زیادتر شدن و هرروز حالم بهتر میشه و شوقم برای ادامه دادن بیشتر میشه

    قبلا که کامنت های بچه هارو می دیدم که در مورد مفاهیم قرآن صحبت میکردند و میدیدم که چه درک عمیقی از آیات دارن خیلی متعجب میشدم میگفتم خدایا اینا چطور این چیزا رو فهمیدن چطور به این درک رسیدن خوشبحالشون ولی الان دارم میفهمم که وقتی تو یه مسیری استمرار داشته باشی

    واقعا خدا هدایت می‌کنه هر لحظه به آگاهی های بیشتر و کم کم تو اون مسیر رشد می‌کنی من اول از همه پروژه رو استارت زدم برای رشد کسب و کارم و بهبود وضعیت مالی ولی تا اینجا که رسیدم فهمیدم باید اول به خودشناسی برسم و تو مسیر همین پروژه خدا هدایتم کرد به دوره ی عزت نفس و همزمان دارم کار میکنم روی خودم و امروز تو این فایل فهمیدم اول باید به خودشناسی برسم بعد به دنبال رشد مالی باشه و قلبم گواهی میده که این مسیر خیلی روشنه و باید ادامه بدم به یاری خدا…

    من خیلی توی بحث کار کردن روی باورهام ضعیف عمل کردم و مطمئنم که اگر با جدیت این کارو انجام بدم نتیجه عالی میشه قبلا تلاش کردم و دیدم نتیجه شو اینکه سه چهار ماه هرروز روی باورهام کار کردم و نتایج عالی گرفتم ،هم مشتری های عمده و عالی،هم سلامتی م،هم رابطه م همه و همه تاثیر گرفتن فقط با جدی کار کردن روی باورها و ولی باز افتادم تو روزمرگی و تمام

    و اما تمرین این فایل که تجربه ی من هست از اینکه چه موقع بجای تقلاکردن و تلاش فیزیکی ،فقط روی باورهام و احساس خوبم کار کردم و نتیجه عالی شد ،،،،

    در مورد خانه پیداکردن اول از همه که من از یه خونه ی پنجاه متری و کم نور تو شهرستان الان توی خونه ی 120متری با سه اتاق خواب پرنور حیاط دار درخت سیب خوشگل نزدیکه یه باغ وسیع که هوای اینجا با همه ی شهر فرق می‌کنه و فاصله‌ی پنج دقیقه ای با خونه ی مامانم زندگی میکنم …..همون اومدن از شهرستان به مشهد هم پر از هدایت بود و اینکه من برخلاف باورهای محدود کننده ی زیادی که تو ذهنم دارم یه باور عالی همیشه داشتم در مورد خونه و صاحب خونه ی خوب ،اینکه از همون 18سال پیش که ازدواج کردم و اولین خونه همیشه سعی کردم احساسم به صاحب خونه عالی باشه همیشه ازشون بابت خونه ی عالی که به ما دادن با قیمت عالی تشکر میکردم و رابطه ی خوبی داشتم با صاحب خونه ها …..و همیشه اینو میگفتم که خدا همیشه بهترین و مهربونترین و بخشنده ترین صاحب خونه ها رو به ما میده .دوتا صاحب خونه ی اولم که سیستانی بودن فوق‌العاده مهربون و بخشنده و چشم و دل سیر ….خونه هایی هم که توش زندگی میکردم عالی تمیز پرنور پر انرژی و خیلی دوستشون داشتم بعدش اومدیم مشهد بازهم صاحب خونه عالی خونه عالی مبلغ رهن و اجاره عالی خونه ی اول پنجاه متری بود با یک اتاق خواب،خونه ی دوم 90متری بود با دو اتاق خواب و الان که تو خونه ی سوم هستیم 120متری با سه اتاق خواب و صاحب خونه ها فرشته ،قیمت ها عالی ،مکان عالی اصلا هرچی بگم کمه و همه ی اینارو خدا واقعا معجزه وار به ما عطا کرد همه ی فامیل و آشناها دیگه می‌دونن که ما تو خونه پیدا کردن چقدر خوش شانسیم همین تابستون امسال طبق خواسته ای که خودم همیشه داشتم از اول بهار تا اواخر خرداد که هوا عااالی بود طبق پلن خداوند طبقه ی بالا که متعلق به صاحب خونه بود خالی شد و کلا خونه دربست در اختیار ما بود و اینجانب که عاشق حیاط ودرخت و صدای پرنده ها هستم هرروز بعدازظهر بساط چای و عصرانه و آبپاشی و جارو ی حیاط به پا بود و یکی یکی مشتاقان برای لذت بردن عصرگاهی میومدن و چقدر خوش می‌گذشت بهمون

    مامان و خواهر و جاری و زنداداش و دوست عزیزم و خلاصه جمع جمع بود و همه یکسره از قشنگی های حیاط و درخت سیب و خونه های قدیمی و صلح و صفا حرف می‌زدیم چای می‌خوردیم و لذت می‌بردیم بعضی روزها هم که براشون کیک می پختم که دیگه ذوق مرگ میشدن خیلی روزهای خوبی رو سپری کردم و هزاران بار سپاس گزاری کردم و میکنم بابت این خونه و نکته ی جالب تر اینکه همین باور من و تکرار اون بین اعضای خانواده یه اتفاق قشنگ دیگه هم رقم زد اینکه مامان جان و باباجان بنده مستاجر هستن که( من اصلا هیچ وقت بابت مستاجربودن ناراحت نیستم ومعتقدم تو زمان درستش صاحب خونه میشم )هم خودم هم پدر و مادرم

    و مامانم همیشه متاسفانه خونه های باب میلی پیدا نمی‌کرد و اکثرا ناراضی بود و تو آخرین تایم جابجایی برای خونه ی جدید می‌دیدم که هم مامان وهم بابا مدام این باورها و تکرار میکنند که خدا بهترین خونه و بهترین صاحب خونه رو برامون پیدا می‌کنه اینهمه خونه ی خوب هست اینهمه آدم خوب که خونه هاشونو با قیمت عالی میدن اجاره و بعد خدا هدایتشون کرد به یه خونه ی عالی یه صاحب خونه ی عالی ،یه قیمت عالی

    و به لطف این حال خوبشون بعداز چند ماه زندگی تو این خونه ی پرنور خوشگل جدید،حالا فرش های عالی،مبل های عالی،پرده های زیبا خریدن که وقتی وارد خونه میشی لذت میبری و مامانم و میبینم که چطوری هرروز با عشق خونه شو خودش تمیز می‌کنه حیاطش همیشه تمیزه و چندباررفتیم تو حیاط غذا خوردیم دور هم و لذت بردیم در صورتیکه

    تو خونه ی قبلی که خیلی نامناسب بود مامان همش پاهاش درد می‌کرد و حتی واسه جارو کردن هم من و خواهرا نوبتی می‌رفتیم کمکش ولی الان حالش عالیه خونه ش عالیه وسایلش عالیه

    خدارو هزار مرتبه شکر

    بازهم از استاد سپاسگزارم بابت این دیدگاه زیبایی که هرروز دارم یاد میگیرم ازتون تو مسیر زندگیم و هرجا که ازش استفاده میکنم بدون خطا نتیجه عاااالی میشه

    خدا شمارو برای همه ی دنیا حفظ کنه که چنین رویداد زیبایی رو بنام تغییر راه اندازی کردین و سپاسگزارم از مریم بانو که عاشقانه واسه بهبود مطالب و فایل ها زحمت میکشند ….

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    پریناز مرادی گفته:
    مدت عضویت: 2267 روز

    سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام

    تمرین :

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    من چند تا تجربه خیلی مشخص دارم تو این زمینه، یعنی تجربه های که کاملا متوجه شدم که وقتی من روی خودم کار میکنم جهان خیلی راحت خواسته ام رو بهم میده.

    چند سال قبل خواسته ای توی رابطه عاطفی داشتم که خیلی برام قوی بود. من فقط روی خودم کار کردم، فایل زیادی گوش می دادم، کامنت می‌خوندم، یادداشت برداری می کردم، روی باور هام کار میکردم، تمرین انتظارات مثبت رو چند دقیقه ای در روز کار میکردم ولی کاملا حسش میکردم و از خواسته ام لذت می‌بردم. و خیلی خیلی نرم و لذت بخش و در مدت کوتاهی خواسته ام به بهترین شکل اجابت شد .

    یک تجربه دیگه در مورد خونه بود. که فروردین امسال اجابت شد. ما خونه ای که داشتیم و البته هنوزم از فصل پروردگارم داریم دو خوابه است و بچه ها اذیت می‌شدند و دوست داشتند اتاق جدا داشته باشند. خیلی وقت بود که تو خونه مون بحث بود سر این موضوع و جور نمیشد.

    پارسال اسفند ماه با اومدن دوره فوق العاده هم جهت با خداوند، من این دوره رو خریدم و خیلی تمرکزی روی خودم کار می کردم. 29 اسفند ما یک مسافرت فوق العاده رفتیم و خیلی زیاد خوش گذشت بهمون و به محض برگشتن من تو دیوار یک خونه سه خوابه خوب برای اجاره پیدا کردم و رفتیم دیدیم و همون روز به خاطر آزادی مالی ای که خدا بهم مون داده خونه رو گرفتیم و تا 8 ام اسباب کشی کردیم. کسی باورش نمیشد که آنقدر سریع و خوب این کار درست بشه. وای من میدونستم از کجا داره آب میخوره . خدا جونم برام درستش کرده.

    یک مورد دیگه هم که تو همین چند روزه اتفاق افتاده اینه که من دو هفته خیلی خوب روی خودم و باور فراوانی کار کردم و دو تا مشتری خیلی خوب بهم زنگ زدند. یکیشون رو که اصلا نمی‌شناختم و گفت شماره تون رو از خانم فلانی گرفتم و جالبه که من تا حالا اسم اون خانم رو نشنیدم. وای من باز می‌دونم که خدای دلبرم این مشتری ها رو برای من فرستاده و باز این باور هر روز داره بیشتر تقویت میشه که من اگر می‌خوام به خواسته هام سریعتر و راحت تر برسم، فقط و فقط و فقط باید خبلی تمرکزی روی خودم کار کنم، تنها راهش اینه.

    خدای قشنگ و دلبرم صدهزار مرتبه سپاسگزارم بابت جهان بسیار قانون مندت که من می‌خوام و تو بهم میدی. خیلی دوست دارم عشقممممم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    الناز گفته:
    مدت عضویت: 2613 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان بزرگوار و خلاق پرعشق

    این کلاب هوس بسیار برنامه فوق العاده و عالیه چرا عالیه چون میتونیم با استاد عزیزم صحبت کنم

    از زمانی که شما این برنامه رو استارت زدین استاد من ذهن تحلیلگر م کمتر تحلیل میکنه

    استاد واقعا حالم خوب میشه با این فیلیم ای هرروزه شما

    استاد لینکی که این هفته گذاشته بودین توی کانال تلگرام تا دیدم از جام پریدم گفتم خدایا شکرت که میتونم با استاد صحبت کنم بعد رفتم به لاریسا گفتم (دختره 6 سالشه) اونم شاگرد شماست گفتم لاریسا فردا شب با استاد عباسمنش حرف می‌زنیم گفت باشه مامانم چه عالی کلی باهم ذوق کردیم از عصر منتظر بودیم لاریسا به کم حوصله اش سررفته بود ساعتای 7 ونیم بود رفتیم بیرون باهم یه دور زدیم همش باخودم تکرار میکردم که یادم نره ساعت 8 و ده دقیقه بود یه هو من. لاریسا باهم گفتیم ای استاد عباس منش سریع دور زدم آمدم سمت خونه هنوز با این برنامه کار نکرده بودم راستش زبانمم زیاد خوب نیست استاد از ساعت 8 ونیم من در گیر نصب و اینجور چیزا بودم باورتون نمیشه استاد لاریسا یه دختر فعاله از اینایی که بخواد ببینه یه جا نیست فقط کنارم نشسته بود میگفت مامان کی با عباسمنش حرف میزنم میگفتم الان مامان درستش میکنم خلاصه تا شد ساعت 9 و نیم دیگه داشتم ناامید میشدم وای لاریسا همینطور کنارم بود استاد واقعا عشق صحبت کردنه باهاتون تو چشاش موج میزد تا اینکه گفتم خدایا تورو خدا منو هدایت کن اینجوری نیست که عشق استاد تو دله منو واین بچه باشه و ما از لایو امشب استاد عقب بمونیم یهو خدا زد پس سرم گفت خنگول فیلتر شکنتو روشن کن وای روشن کردم درست شد اوکی شد آمدم توی اتاقتون وای با لاریسا کلی جیغ زدیم همون اول دستمو بالا بردم، لاریسا میگفت مامان کی نوبتمو ن میشه گفتم مامان نوبتمون میشه شک نکن استاد با خودش هی میگفت من با عباسمنش حرف میزنم ما با عباسمنش حرف می‌زنیم خلاصه تا اینکه منتظر شدیم ولی متاسفانه نوبتمون نشد استاد لاریسا دیگه آخرش که قطع شد کلی گریه کرد تا کلی بعدش خوابش نمی‌برد میگفت مامان میخوام با عباسمنش حرف بزنم، میخوام بهش بگم عباسمنش چقدر اتوبوس قشنگه، عباسمنش منم دوست دارم بیام آمریکا، خوش به حالت که کلی مرغ و خروس داری، خوش به حالت که جت اسکی داری، خوش به حالت که موتور داری دوتا، اینارو مدله خودش نوشتم 😂😂😂

    دلم برات تنگ شده عباسمنش

    خوش به حالتون که یه خونه درختی(منظورش چوبیه 😂) که دارین توی دریا هست

    بهش بگم عباسمنش کلیپ بیشتر پر کن

    اینقد گفت که خوابش برد.

    استاد اون شب پراز درس واگاهی برای من بود

    استاد من سال 98 استارت زدم به خرید قدمها به شدت ایمان داشتم یه اتفاقی برام میفته حالا بماند به چه صورت ولی پولو جور کردم و خریدم شروع کردم به گوش دادن ولی ولی فقط گوش میدادم قدم دو رو هم خریرم بازم فقط گوش میدادم تا اینکه از شخصی که خیلی ازش تاثیر میگرفتم زیاد با شما موافق نبود و همینطور همینطور باعث شد من زیاد میلی نداشته باشم بعد از اون هیچ اتفاقه زیادی هم برام نیوفتاده بود واسه همین ولشون کردم و از مدار شما خارج شدم خیلی ساده و راحت تا اینکه چند مدتی به دلایلی من مجبور شدم خونه خواهرم اینا باشم از همون سالی که قدما و خریدمبه خواهرمو شوهر خواهرم میگفتم چقدر عالیه بیاین گوش کنید ولی توجهی نشد تا اینکه بعدش ازوناهم وارد مدار شما شدن.

    توی این مدتی که خونشون بودم ازتون فایل خرید نکردن ولی فایلهای کوچک و پادکستاتونو میدین و عملی میکردن واقعا تا حدودی نتایجش ن عوض شده بود

    این یه نشونه بود دیگه گفتم الناز الان کجایی تو تو چه فرکانسی هستی تو این مدته چه دستاوردی داشتی همش پس رفت وپس رفت گفتم خدایا شکرت بابت هدایت قشنگه عباسمنشی

    دوباره شروع کردم به گوش دادنه فایلها تا اینکه به گنج رسیدم فایلهای رایگانه عباسمنش

    گفتم وای خدایا عالیه استاد من فکر میکنم بیماری زیاد آگاهی دارم به خودم میگفتم اگر دوره های دیگه عباسمنشو گوش بدم ارتقای برام میفته که نگو خلاصه رفتم به گوش کردنه فایلها تا اینکه این برنامه کلاب هوس رو راه اندازی کردین اون شب تمام افکار و سوالات من در قالب امیر و شکیبا و رویا وعسل باصداهاو شکل‌های متفاوت پرسیده شد خیلی ناراحت بودم از اینکه نتونستم باهاتون حرف بزنم ولی به شدت قلبم خوشحال بود بابت کلی هدایت بابت کلی آگاهی نابی که باید میدونستم وبهم گفته شد

    استاد اون فایلارو کنار گذاشتم از فایل یک دوازه قدم که خودم خریدم شروع کردم وهرگز میام توی سایت و یه نشانه میخوام باورتون نمیشه نشانه اون روزمو میگیرم و میرم

    استاد بزرگترین و قشنگترین جمله ای که می‌تونم بگم برای تغییر اینه

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته

    من اینو الان متوجه شدم و ممنونم از شما از خانم مریم از خدای مهربونم

    نمیدونم چی بگم ولی عاشقتونم و ازتون سپاسگزارم

    مرسی که پیاممو میخونید.

    لاریسا خیلی دوستتون داره و همه فایلارو باهم نگاه می‌کنیم از اروی هم به شدت خوشش میاد گفته یکی از اونا بخریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2903 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت به خاطر نیروی همیشه جاری هدایت

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    آره خدارو شکر تجربه موفقی در این زمینه داشتم که در مورد کارم بود و شرایط کاری سختی که داشتم تجربه می کردم شیفتهای سنگین و هفته ای دو شبکاری و چالش ها و مشکلاتی که باهاشون در گیر بودم ،و وقتی تقلا کردن هایی مثل انصراف دادن ها از ادامه کار یا بحث کردن با مافوق یا شکایت کردن به مقامات بالا تر و یا بحث و جدل و جال و جنجال به ذهنم میامد،نیروی هدایتی با من حرف زد که هیچ کاری نکن،،می دونید الان که آگاه تر شدم درک می کنم که چون اون زمان در احساس بد به سر می بردم و طبق قانون هر اقدام عملی که با اون احساس بد انجام میدادم به ضررم میشد ،چون احساس بد همیشه منجر به اقداماتی میشه که اتفاقات بدی در زندگیمون رقم بزنیم ،بنابراین من هیچ کاری نکردم و آرام شدم و فهمیدم فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم و این مربوط به درون من میشه ،دوره ارزشمند احساس لیاقت نقطه عطفی در زندگی من بود و بعدش هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی ،،البته خودم قصدم این بود که روانشناسی ثروت یک را کار کنم بعد از دوره احساس لیاقت ،اما هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی و من هم انجامش دادم و خیلی خیلی راضیم الان،خداروشکر یکی از بزرگترین خواسته هام از نظر ذهنم و غیر ممکن ترین خواسته هام در ذهنم که آزادی زمانی مکانی و جداشدن از شرایط قبلی به شکل بازنشستگی پیش از موعد بود در حال اتفاق افتادن هست تو زندگیم و داره رقم می خوره برام خیلی طبیعی و خیلی راحت و از اون شرایط ناراحت کننده و سخت با بهتره بگم از اون مدار پایین فرکانسی بیرون آمدم و الان در آرامش و آسودگی خاطر و با قدرت دارم روی بهبود باورهام و تغییر باورهای کهنه و قدیمی ذهنم کار می کنم ،در کنارش دارم اولین کتاب داستانم را هم می نویسم که می دونم بسیار بسیار ارزشمند هست و می تونه تغییر بزرگی در جهان ایجاد کنه انشاالله

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    مثلاً به جای گشتن دیوانه‌وار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانه‌ی مورد نظرتان به شما معرفی شد.

    یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.

    اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همه‌ی ما یادآوری می‌کند.

    واقعا خداوند کارها را از بی‌نهایت طریق انجام میده

    این یک قانونه

    زمانی که تصمیم گرفتم به ندای الله در قلبم گوش کنم و آمدم روی درون خودم و باورهام کار کردم و دیگه مطمئن شدم نباید هیچ تقلایی انجام بدم و ادامه دادم اتفاقات معجزه آسا بصورت خیلی خیلی طبیعی در مسیر کارم اتفاق افتاد ،ادمها برای کمک به من و تحقق خواسته ام به نحوی جابجا شدند و شرایط نیرویی ما به وفور پیوست که اگر تمام ذهن های آدمهای جهان را روی هم می گذاشتند هیچ کسی به عقلش نمی رسید این کارها را بکنه و در حد قدرت و توان هیچ کسی نبود انجام این همه برنامه ریزی های دقیق و کامل و بی نقص

    این زمانی اتفاق افتاد که من خودم را لایق راحتی و آسایش و آزادی دونستم

    من لایق شرایط خوب هستم

    من لایق کمک های خداوند و هدایتم به مسیر نعمت‌ها و آسایش و آرامش هستم

    من لایق راحتی هستم

    من لایق دریافت معجزات و همزمانی‌های الهی در زندگیم هستم

    من لایقش هستم فقط به این دلیل که به این دنیا اومدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1946 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    یادمه اولین بار که از شرکت که بعد از 10 سال اومده بودم بیرون سنواتم و معوقات حقوقم 50 میلیون تومان شد سال 1401 پول کمی نبود تازه با این تفاسیر که گفتن باید برگه تسویه حساب امضا کنی بعد هر وقت اومد پول طی 2 یا 3 قسط پرداخت میشه یعنی دیگه عملن اگر ندادن دستم جایی بند نبود چون بی نهایت عزم جزم کرده بودم بیام بیرون امضا کردم اون موقع اواخر آذر ماه بود بعدش خیلی خیلی سعی کردم احساسم خوب نگه دارم و تجسم کنم پولم به راحتی به حسابم پرداخت شده خیلی سخت بود همسرم داءم میگفت زنگ بزن یا برو سر بزن ولی من بخدا گفتن خدا تو قدرت برتری خودت حقم بهم برسون

    داءم مثال هایی که حق حقوقشون بهشون نداده بودن میومد تو ذهنم و احساسم بد میکرد

    خدا خودش کمکم هم کرد با پیدا کردن کار جدید کنترل ذهن آسونتر ی داشته باشم بلاخره بدون حتی یکبار زنگ زدنم به حسابداری و درخواست واریزی کل پولم تا اسفند ماه در 2 قسط با کسر 5 میلیون تومان پرداخت شد

    که من 5 میلیون تومان رو بخشیدم و گفتم بهای تغییرم هست

    خدایا شکرت همونطور اون دفعه شده بازم میشه شما همون خدا هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام میکنم به استاد عزیزم و دوستان خوبم

    خیلی لذت بردم از حرفای فرزانه و محمد عزیز واقعا شنیدن موفقیت های افراد کمک خیلی زیادی به من میکنه که امیدم بیشتر بشه که ایمانم قوی تر بشه که محکم تر و متعهد تر در این مسیر قدم بر دارم

    خداروشکر که در مداری هستم که میتونم این حرفا رو بشنوم و الگوهای خوبی در ذهنم داشته باشم

    اگه در مسیر درست باشیم در مکان مناسب در زمان مناسب هدایت میشیم

    در مسیر مناسب باشیم یعنی چی؟یعنی دقیقا باید چیکار کنیم؟

    یعنی بجای تقلا کردن های بیهوده یعنی بجای زور زدن ها و تلاش کردن های بی ثمر بیایم رو خودمون رو باورهامون کار کنیم خدارو باور کنیم و اعتماد کنیم به الله بقیه کارها درست میشه ما باید سمت خودمون و به نحو احسن انجام بدیم خداوند هم سمت خودشو به بهترین حالت انجام میده

    و این یعنی که ما در مسیر درست هستیم خداوند همیشه مارو هدایت میکنه

    بهترین کاری که میتونیم انجامش بدیم اینه که رو افکار و رو باورها مون سرمایه گذاری کنیم بجای اینکه بخوایم با سرمایه گذاری تو بورس یا تو ملک و هر چیزی که فکر میکنیم با سرمایه گذاری رو اون میتونیم سود زیادی بکنیم

    قوانینی که خدا بر جهان وضع کرده رو اگه درک کنیم و هماهنگ بشیم با اون قوانین خیلی راحت تر و سریعتر پیشرفت میکنیم اون هم در همه ی زمینه ها

    خدارو شکر میکنم که به این حد از اطمینان رسیدم که فقط با ادامه دادن تو این مسیر میتونم به هر آنچه که میخواهم برسم چون این مسیر اصله چون شناخت قوانین الهی اصله و هماهنگ شدن با این قوانین باید تمام کارم باشه

    و دارم هر روز به فایل های استاد گوش میدم و فکر میکنم و می نویسم که چطور میتونم اونا رو در زندگیم عملی کنم خداروشکر به اندازه ای که دارم رو خودم کار میکنم دارم نتیجه میگیرم

    و فقط میخوام که تا زمانی که زنده ام این مسیر و پیش برم و به موفقیت های عالی برسم

    بازم سپاسگزارم از استاد عزیزم بخاطر اینکه شرایطی فراهم کرد که بشه موفقیت های دوستان عزیزمون و بشنویم و باورهامون قویتر بشه

    در پناه الله یکتا ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    فاطمه ۹۵ گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    ((بنام خداوند مهربان که اعتبار هر انچه دارم و ندارم از اوست .))

    سپاس گزار خداوندم که من رو خالق زندگیم ٱفرید .

    مهم تر از نتیجه ، این هست که به این باور برسیم که این مسیر جواب میده !

    این نگاه متفاوت به دنیا و این ابزار جواب میده !

    وقتی نتایج کوچک شروع می شه ما بیشتر باور میکنیم و بیشتر رو خودمون کار میکنیم ، نتایج بزرگترمیشه

    یادمون باشه نتایج چرا رخ داد و این ابزار دستمون باشه برای نتایج بزرگتر! خلق زندگی بهتر در مسائل مالی ، کاری ، سلامتی ، معنویت !

    ((نکته طلایی و کلیدی))

    ((اگر من در مسیر درست قرار بگیرم ، من در زمان مناسب با ادم های مناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم!))

    این برخورد میکنم در مورد روابط می تونه باشه ، در مورد کار می تونه باشه .

    بعد از اینکه این قانون رو درک کردم دیگه تلاشی نکردم ٱدم ها رو به سایتمون معرفی کنم . بعید میدونم روش هایی رو استفاده کرده باشم که بخوام ٱدم ها رو جذب کنم !

    99درصد مردم موافق نیستن ولی نتایج من گواهه!

    من اومدم گفتم من روی خودم کار میکنم ، در زمان مناسب ، ادم های مناسب میاد .

    من میدونستم ٱدم مناسب یعنی چی ؟ ادم مناسب ٱدمی که به دنبال تغییره!

    این ادم ها طبق فرکانسای من در زمانی با برنامه های من ٱشنا شده که ٱماده بوده ! این امادگی باعث شده مطالب رو ببلعه و عععععععععمل کنه و بعد نتایج بیاد .

    ((ما به جای اینکه فکر کنیم که چکار کنیم که مردم با بیزینس ما ٱشنا بشن ، بگیم چکار کنیم من در ممممدار مناسب قرار بگیرم ، جون اگه من در مدار مناسب قرار بگیرم ، ادم مناسب در زمان مناسب میاد ، از محصول من استفاده میکنه ، بعد نتیجه میگره و محصولات بعدی رو میگیره ))

    اینا اصلااااا بازاریابی نیست ، ادا و اطوار نیست ، این اسمش فرکاااااااانسه ، در مسیییییییر درست بودنه!

    همه دارن خودشون خفه میکنن که یه چیزی شبیه سریالای ما درست کنن تا به این حددددد مثل ما ویو بخوره !پنج درصد رایگانارو تو فضای مجازی هم نذاشتیم!

    وقتی جهان ، جهان فرکانسیه ، من میام رو خودم کار میکنم ، من میام تو مسیر درست حرکت میکنم ، رو باور فراوانیم کار میکنم و بعد ادم مناسب در زمان مناسب میاد و بعد نتایج اتفاق میفته !

    !من به جریان و قوانین جهان اعتماد میکنم ، رو خودم کار میکنم ، باورهای مناسب رو می سازم و بعد جهان بقیه کارها رو برام انجام میده !

    وقتی ما یک قدم در مسیر درست قرار میگیریم ، جهان هزار قدم برمی داره!

    ((اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم ، خدا کارها رو انجام میدهد ، همون کاری که برای ابراهیم ، محمد و موسی انجام داد.))

    ٫٫ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی ٫٫

    وقتی اینا رو بفهمیم خیلی از درگیری های فکریمون کم میشه ، ای چیکار کنم ؟ بیزینسم چی میشه و مشتری و مواد اولیه و…….

    بیشتر میایم رو اصل کار میکنیم !

    و بعد خداوند همه کارا رو ، همه مهره ها رو بچینه !

    تو همه خواسته هامون اینطوریه !مهاجرت ، کار ، کارمند مناسب !

    اینا به خاطر این اصل هست که من گفتم ، من میام رو خودم کار میکنم و خداوند کارها رو انجام میدهد، من را هدایت میکند .

    به جای تقلا کنیم بقیه ما رو بشناسن و محصول بفروشیم و روش بازاریابی و مشتری مداری پیدا کنیم که اصل نیست ، بیااااا رو خودت کار کن ،

    رو باورات

    مهارت ها و توانایی هات کار کن

    بعد ادم درست خودش میاد .

    مثل

    فلافلی قم !!

    مغازه های زیرپله با قیمت بالا

    رستورانای شمال شهر که مگس پر نمیزنه!

    ====================================

    برداشت من :

    بیاییم رو اصل کار کنیم

    اصل یعنی تمرکز بر خود و نادیده گرفتن عوامل بیرونی

    اصل چیست؟

    تمرکز بر خود ، قدرت گرفتن از عوامل بیرونی ، باورسازی مناسب ، کنترل ورودی ها ، پیدا کردن الگوها ، معاشرت با کسانی که ٱرزوهای ما رو زندگی می کنن ، اعراض از ناخواسته ها ، ایمان و قدرت دادن به خداوند ، کنترل ذهن و داشتن احساس خوب پرهیز از سخن بیهوده ، غیبت ، کینه ، نفرت ، پذیرش صد در صد مسئولیت و تعهد برای تغییر شرایط ، تمرکز بر خواسته ها ، کنترل و جهت دهی کانون توجه به سمت زیبایی ها ، تمرکز بر نکات مثبت ، تمرکز صرف بر تغییر خودمان ، دست برداشتن از تقلا و سپردن بار به خدا ،تصدیق زیبایی ها ، به یاداورد هدایت های خداوند و موفقیت ها ، توجه به همزمانی ها و اتفاقات هر چند کوچک ، ایمان به غیب ، عمل به الهامات ، لذت بردن

    کافیه که ما درمسیر درست باشیم ، یعنی به اصل عمل کنیم ، با تعهد ادامه بدیم و نشانه های کوچک رو تصدیق کنیم ، یک قدم که سمت ماست رو با عمل به اصل انجام بدیم ، بعدش خداوند هزااااار قدم به سمت ما میاد و مسیر رو هموار و لذت بخش میکنه ، دل ها رو برامون نرم میکنه، همزمانی های شگفت انگیز رو برامون رقم میزنه و ما رو در مدار اسانی ها قرار میده ، خواسته هامون رو به ما نزدیک میکنه !

    در مدار درست بودن یعنی عمل به اصل

    باقی رو خداوند به بهترین شکل انجام میده

    چون خداوند کارش رو عالی انجام میده

    اگر تو سمت خودت رو درست انجام بدی ، خداوند کارش رو عالییییی انجام میده .

    دست از تقلا بردار ، گاری ها رو رهاااااا کن

    فقط ارام باش و لذت ببر

    رو باورهات کار کن ، اعراض رو خیلی خوب یاد بگیر ، از ثابت کردن خودت به بقیه دست بکش ، بدی ها رو فراموش کن ، بپذیر تمام برخوردهای نامناسب و تضادها از فرکانسای خودت بوده و پله رشد و ترقی تو هست ، هر اتفاقی که بیفته برای تو سکوی پرتاب و خیر مطلقه .

    اصل یعنی کنترل ورودی ، باورسازی ، کارکردن رو فایلا و کامنتا ! و صد البته عمل به الهامات !

    و

    کارکردن روی مهارت ها و توانایی ها

    باقی رو خدا انجام میده ، جوری که از بزرگی خدا انگشت به دهن میمونی!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مریم حسینی مطلق گفته:
      مدت عضویت: 1303 روز

      بنام الله

      سلام به دوست عزیزم

      ممنونم از خلاصه نویسی و دقیق بودن نوشته های این فایل

      واقعا مفید و جامع بود

      سپاسگزارم از یادداشتهاتون توی سایت

      من کپیش کردم و باید روزانه اگر وقت نکردم کلیپ رو ببینم اینارو بخونم حداقل

      ان شالله نتیجه های فوق العاده خداوند به همه ما نشون بده و عطا کنه…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فریبا عنایتی گفته:
    مدت عضویت: 599 روز

    سلام ب استاد خوبم.ک من امروز با شنیدن فایلتون تازه یه خوابی برام تعبیر شدومن همچنان تو شوکممن از بچگی ی رویایی رو همیشه میدیدم ک من یه انرژی خاصی دارم ک میتونم پروازکنم این رویا رو من تا سال پیش که باهاتون خیلی اتفاقی تو یکی از اهنگهای گوشیه پسر6سالم ک هنوزم نمیدونم از کجا اومده بود اشناشدم و برعکس سخنرانیها ک اصلا میلی ب گوش دادن نداشتم رد کردم اما باز دوباره کنجکاو شدم و برگشتم گوش دادم بماند که فقط از (منش)ی ک اول ویستون بود با مکافات پیدا کردمتون ک اینامعجزه بود…استادمن تو21سالگی ی رویایی دیدم من ی زندگی جهنمی داشتم خیلی عذاب میکشیدم واقعا شاید از قصه هام بدتر.اما تو اون رویایی ک دیدم تو خواب و بیداری انگار یکی منو بغل کرده بود میگفت با من بیا من خوشبخترینت میکنم اینا رو ب زبون نمیاورد اما انگار الهام میشد و منو از حمله همه محافظت میکرد و ب سرعت منو دورمیکرد جالب این ک زیر پامون ک من بین زمین و اسمون معلق بودم کلا گل بود و دورم پراز سیاهی خداروشکر ک بلاخره فهمیدم اون خدا بوده ک میگفت من عاشقانه دوستت دارم تو بیا من خوشبخترینت میکنم.من واقعا الان خوشبختم تنها دغدغم ثروته که اونم بهش میرسم خیلی زود️‍️‍️‍.استاد تازه میفهمم خدا از بچگی انگار داشته منو دعوت میکرده و من حواسم نبود.و من تا امروز فکر میکردم اجنه بوده انقد که واضح بود من تازه تو37سالگی فهمیدم تعبیرشو.خدا رو شکر برای ارامشی ک نصیبم کرد و برای اشنایی با شما استاد عزیزم️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: