تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 419 روز

    به نام خدای هدایتگرم.

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم گل و بچه های سایت.

    چند وقت پیش بود که خیلی داشتم توی فوتبال افت میکردم همینطور داشتم ضعیف میشدم

    همش داشتم تلاش میکردم. سختی میکشیدم و…. که به چشم مربی بیام که منو توی مسابقات کامل بازی بده

    خیلی خیلی هم من خودم رو با دیگران مقایسه میکردم.

    از وقتی روی فایل ها با تمرکز بالا کارکردم این مقایسه کردن که یک ترمز بود در ذهن من شناسایی اش کردم و تونستم حذفش کنم.

    و کامل همه چی رو همه چی رو رها کردم و گفتم خدا خودش درست میکنه

    کم کم بهتر داشتم میشدم فقط روی خودم کار میکردم و مقایسه نمیکردم و همه چی رو رها کردم و گفتم خدا خودش درستش میکنه.

    انقدر خوب شدم که مربی منو همش توی زمین90دقیقه بازی میداد و من ترسم توی مسابقات خیلی کم شد و الان هم دارم کار میکنم که اندک ترسی رو که الان دارم بزارم کنار و دارم نتیحه میگیرم. الان خداروشکر هر روز دارم بهتر میشم که خودم باورم نمیشه انقدر توی فوتبال پیشرفت کردم.

    و الان که هم سن و سالام دارن با نوجوانان تمرین میکنن من و چند تا از دوستام رفتیم برای مسابقات جوانان استان.

    باورم نمیشه من که داشتم بازی کن نیمکت نشین میشدم فقط با رها کردن همه چی و تقلا نکردن و توکل به خدا تونستم الان بازیکن فیکس جوانان تیم مون بشم و توی لیگ استان بازی کنم. چند روز دیگه بازی های لیگ استان شروع میشه و میدونم خدا سوپرایزهایی برام داره. انقدر الان خوب شدم خداروشکر که مربی تیم بهم میگه آماده ترین بازیکن تیم هستی.الان نتیجه گرفتم که هرچیزی رو فقط بسپاری به خداوند و تقلا نکنی و در مسیر درست قدم برداری به هر چیزی که بخواهی میرسی.

    خدایا شکرت شکرت شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1595 روز

    سلام وقتتون بخیر

    چقد خوشحال شدم که نتایج فرزانه‌ی عزیز و همسرشون رو شنیدم واقعا زیبا بود و لذت بردم

    و مهم‌ترین چیزی که من از فرزانه یادگرفتم این بود که تا جایی که میتونم فایلها رو ببینم و بشنومم تا ملکه‌ی ذهنم بشه

    خدایا سپاسگزارم ازت

    سپاسگزارم از استاد و مریم عزیز که صادقانه و با انرژی این فایلهارو آماده می‌کنن

    من چندین تجربه دارم در مورد اصل‌گرایی و حتی یکیش زمانی هست که من با قانون آشنا نبودم

    و در مورد خونه هست که پول پیش چندانی نبود قادر به احاره دادن هم نبودم اما از خدا خواستم و خداجون یک خونه ویلایی بزرگ با دوتا حیاط بهم داد و من خیلی خوشحال بودم

    و بعدا هم این تکرار شد و من کلا زیاد دنبال خونه نیستم و از خدا میخوام و میگم من نمیدونم خداجون قدرت دست توئه تو درست کن و همه چیز درست میشه

    یا حتی تو پرونده‌هام خیلی از خداوند نتیجه میخوام و موفق میشم

    در همین راستا انقد همکارام میگفتن تو پرونده‌ها اعمال نفوذ میشه و این شده باور من که من دوتا از پرونده‌هارو نتیجه نگرفتیم

    و من میخوام بگم به قول استاد به هرچیزی که باور داشته باشی اتفاق میفته

    منیکه بارها نتایج رو به خدا سپردم و موفق شدم با همکلام شدن با دیگران و اینکه باور اونهارو پذیرفتم شکست خوردم

    اما الان دیگه یاد گرفتم من تلاشمو می‌کنم و نتیجه رو میسپارم به خدا و آرا موافق رو‌خدا بهم میده و دو تا مورد هم اخیرا داشتم

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مجتبی نوا گفته:
    مدت عضویت: 3335 روز

    سلام به استاد عزیزم،

    خیلی از این فایل تغییر خوشم میاد. واقعا خدا همیشه بنده هاشو هدایت می کنه.

    از وقتی وارد دوره قدم شدم ، محیط کاریم، روابطم تغیر کرده.

    وقتی فایلهای استاد توی زندگی در بهشت میبینم،خواسته های جدیدی در من شکل میگیره .

    استاد من هر روز واسه سلامتیتون دعا می کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    محمدرضا بیگلری گفته:
    مدت عضویت: 896 روز

    با سلام و خسته نباشی از استاد عزیز

    خدایا شکرت.امروز چند بار با این فایلها گریه کردم.اهرم رنج و لذت یادم افتاده

    صددرصد واضح که قوانین تو زندگی تاثیر گذار اگه عمل گرا باشیم.

    من رنج زیادی تو زندگی کشیدم.ولی برایه موفقیت برایه من لازم بود از هر چیزی برایه موفقیت استفاده میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1225 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از اوست خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم

    باورها اصل هستن و

    افکار فرع هستن

    اگر ما باورهای مناسبی بسازیم و در مسیر درست باشیم خداوند انسانهای مناسب هماهنگ با فرکانسها و باروهای ما میاره و همه چیز به نفع ما می‌شود

    به جای تقلا کردن باید تلاس ذهنی مون رو زیاد کنیم تا نتایج بیاد .وقتی ما باروها رو تغییر بدهیم

    نتایج خود بخود تغییر می‌کند

    من اوایل فروشندگی خودم چون ایمان ضعیف و ترس و استرس داشتم ار مشتری نیومدن

    اجناس رو به دستم میگرفتم و میبردم دوره قرآنها

    خیلی اذیت میشدم احساسم بد میشد اگه نمیخریدن و هی بدتر میشد اوًاع

    چون خدا رو نمیدیدم و روی خودم به حساب کار میکردم

    از چند ماه پیش تمرکزی روی خودم کار رو شروع کردم و چسبیدم به فهم و درک قوانین و هر روز دارم بهتر میشم

    و الان تو مغازه ام نشستم و روی خودم و باورهام کار میکنم و خداوند خودش برام مشتری میفرسته

    هر چه باورهای خودمو تقویت کنم ودر مسیر درست قدم بردارم خب هر روز بهتر و بهتر میشه درآمدم

    و فقط روی قدرت و نیروی حساب میکنم که او به تنهایی برام کافیست

    الهی شکرت سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    متین رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 2500 روز

    سلام به استاد عزیز،

    من و داداشم در تهران زندگی میکردیم تو یک خونه اجاره ای در محله ای خوب اما هم از لحاظ محله و هم از لحاظ کیفیت خود خونه میخواستیم خیلی بهتر بشه و خب ما خونه ای که مامان اینا تو شهرستان داشتند خیلی شکیل و زیبا بود و محله هم بسیار قشنگ بود و ما هم هربار شهرستان میرفتیم زیبایی خونه و محله رو حسابی تحسین میکردیم تا اینکه حدودا یک ماه مونده بود به زمان تمدید خونه و من و داداش خواستیم که خونه رو عوض کنیم و به جای بهتری بریم.

    تجربه قبلی ما به این شکل بود که مهم نبود ما چقدر پول داشتیم هروقت املاک میرفتیم و میگفتیم ما فلان مقدار پول داریم طرف سریع میگفت با این عدد که نه ولی اگه فلان قدر بیشتری بزارین یه خونه مثلا دارم که حالا اون خونه ای که داشت هم بدرد نخور بود و من از همین تجربیات دیگه اصلا دوست نداشتم املاک برم،

    برای همین من فقط رفتم به دیوار و خونه هایی که اونجا دوست داشتم رو میدیدم و اصلا هم به قیمتش نگاه نمیکردم که میتونیم پرداخت کنیم یا نه و فقط خونه های خوب رو نگاه میکردم، بعد که نزدیک شد به تایم جابه جایی داداش خیلی نگران شده بود هی میگفت نمیدونم باید بریم املاک ولی من مطمئن بودم که املاک چیزی که من میخوام رو بهم نمیده بنابر این به داداش گفتم امیر خونه داغون زیاده، پس نگران نباش بیا ما انرژی بزازیم روی خونه های عالی، و کاری که کردم 5 تا خونه رو از همون دیوار هماهنگ کردم که خیلی زیبا بودند و محله ای که ما دوست داشتیم هم بودند و البته که قیمتشون هم اصلا چیزی نبود که ما بتونیم پرداخت کنیم ولی خواستیم که خونه ای رو ببینیم که دوست داریم توش زندگی کنیم، همین کار رو هم کردیم و بعدشم دیگه اصلا نرفتیم پی خونه های خاص دیگه ای و من فقط تو دیوار هر روز خونه های خوب رو نگاه میکردم و تصویر سازی میکردم محلش رو تصویر سازی میکردم آشپزخونه، حموم، سرویس، ساختمون، و ریز ریز جزییات خونم رو و حس خوبی می‌گرفتم،

    استاد دقیقاً یک روز مونده به زمان تحویل خونه، من یه خونه ای رو دیدم در دیوار که همون روز گذاشتن و ما هم همون روز رفتیم و دیدیم و فوق العاده بود و داداش گفت همینه، ما همین و میخوایم، بیا همین و اوکی کنیم و زنگ زدیم و روز بعدش رفتیم به راحتی معامله کردیم در عرض چند دقیقه و صاحب خونه چه قدر انسان های شریف و بی نظیری بودند و استاد یکی از باور های قشنگی که ساخته شد تو این مسیر این بود که ما هدایت میشیم و اگه قرار باشه بشه میشه و اگه نشه نمیشه، یعنی استاد ما قبل این رفته بودیم یه خونه دیگه رو معمله کنیم و اولا که صاحب خونه چون ما مجرد بودیم کلی گیر بود بعد از ما 2 ساعت مصاحبه گرفت تمام رزومه کاری و زندگی و جد و آباد ما رو کشید بیرون و تازه چک و سفته هم میخواست که ما اصلا نه داشتیم و نه موافق بودیم ولی به هر حال ما مبلق 10 ملیون به عنوان بیانه برای بنگاهی کارت کشیدیم و استاد خیلی جالبه، بنگاهدار کارت و خودش کشید و نگاه کرد، بعد به ما نشون داد، و بعد به صاحب خونه، بعد داد به کارمندش که چاپ کردش و هیچکدوم متوجه نشدند که تراکنش ناموفق بوده و داداش وقتی رقتیم خونه گفت که متین ما قرار نیست بریم اینجا و اینکه پولی از حسابش کم نشده و به شکل جادویی عملا اون معامله شکل نگرفت.

    و حالا بخش مهم داستان اینکه، استاد خونه ای که در نهایت رفتیم با اختلاف از تمام خونه های گرونی که فقط به عنوان دیدن زیبایی ها رفته بودیم نگاه کرده بودیم بهتر بود یعنی هم من و هم داداش میگفتیم اگه پول رو کنار بزاریم میون اون گزینه ها تو کدوم خونه میرفتی، هر دو همون خونه ای که پیدا کرده بودیم رو انتخاب میکردیم و دیگه استاد خیلی جزییات زیادی داره از رفتار صاحب خونه که من و داداش اصلا حیرت زده شده بودیم از این ادم و هر روز هر روز فقط بخاطر صاحب خونه سپاس گذاری میکردیم، خونه نو ساز یعنی کل ساختمون 6 ساله ولی خونه شیش ماه بوده که داشته باز سازی میشده تمام سرامیکا، کل آشپزخونه و اتاقا و راهرو تماما از نو طراحی و دیزاین شده بود خونه ای بود که تو دیوار میزنن مخصوص خونه اولی ها یعنی برای زوج و عملا هیچکس این خونه رو به مجرد نمیداد ولی برای ما شد، برای ما شد استاد، و این خونه میگم جزییات خیلی زیاد داشت که چقدر بی نظیر بود و اینطور بگم که دقیقاً این خونه چیزی بود که ما می‌خواستیم از تمام جنبه ها و استاد تمام زمانی که ما تو اون خونه بودیم انقدر احساس خوبی داشتیم ، آنقدر احساس خوبی داشتیم که برامون یه خاطره بسیار بسیار شیرین از تهران ساخت که هروقت یادش میفتیم گل از گلمون میشکفه و خدا رو بی نهایت سپاسگزاریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Hassan گفته:
    مدت عضویت: 2794 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همراه

    خیلی خیلی تشکر میکنم از استاد عزیزم بابت این فایل هایی ک ضبط میکنند و روی سایت میذارن.. و تشکر بی نهایت دارم از همه دوستانی در این ۱۶قسمت اومدن و تجربه خودشون رو ب اشتراک گذاشتن تا انگیزه خیلی خوبی بشه برا افرادی مثل من ک تازه اول راه هستیم.

    تشکر میکنم از فرزانه محمد سید علی عادله و شکیبا و همه همه دوستانی ک اومدن و صحبت کردن.. خدا میدونه این انگیزه و ایمانی ک صحبت های شما دوستان گرامی بمن و امثال من میدع چقددددر به زندگی خودتون برمیگرده.. و تشکر میکنم از استاد عزیزم ک اینقدر زیبا صحبت های تکمیلی رو در ادامه صحبت دوستان عزیزم دارند..

    این فایل های گفتگو در کلاب هوس بهترین تمرین برای اهرم رنج و لذت منه.. چققدر بعد از گوش دادن ب این فایل ها انگیزه در من ایجاد میکنه..

    و هر وقت ک ذهنم شروع میکنه به نجوا بهش میگم ببین این همه ادم میان با گریه صحبت میکنند و تشکر میکنند ک چقدر قانون همون چیزی بود ک استاد عزیزم میگفته..

    و چقدر با خودم صحبت میکنم میگم ببین ببین چقدر قانون دقیق عمل میکنه چقدر قشنگ عمل میکنه بارها بارها شده روی صحبت های دوستان عزیزم من گریه کردم..

    و چقدر بیشتر درک میکنم این صحبت های دوستان همون لاجرمیه ک استاد تو دوره ها میگ..همون هدایتیه ک استاد ازش حرف میزنه..و چققدر این صحبت ها تو ناخوداگاهمون تاثیر میذاره ک خدامیدونه چ اتفاقات عالی رو برامون رقم میزنه..واقعا من این الگو هارو کجای دنیا یاتو چ کتابی

    میتونم پیدا میکنم؟

    خدایا شکرت بابت این امکانی ک ایجاد شده و ما میتونیم عملکرد قانون رو بهتر و بیشتر درک کنیم.. تبریک میگم به همه و همه دوستانی ک این همه نتیجه گرفتن چ اونایی ک صحبت میکنند چ اونای ک صحبت نمیکنند و از همشون تشکر میکنم و دست همه شما دوستان عزیزم و استاد گرانقدرم میبوسم و براتون از الله یکتا ثروت بیشتر رابطه قشنگتر تن سالم تر ذهنی ارام تر ارزو میکنم..

    این فایل ها باعث میشه بیشتر فکر کنم جدی تر رو خودم کار کنم با انگیزه بیشتری روی باورهام کار کنم.استاد بی نهایت ممنونم ازت بابت این ایده بسیار زیبایی ک ساعت ها وقت میذاری و فایل اماده میکنی تا ایمانی در ما ایجاد بشه ک باعث شه حرکت کنیم و جدیتر تمرین هارو انجام بدیم.

    (اینو ب خودم میگم ک یادم باشه هرچقدر درک کنم و باور کنم ک زندگیم فقط فقط دسته خودمه به همون مقدار متعهد میشم ک زندگیمو تغییر بدم)

    ممنون از همه دوستانم.. شاد باشید و ثروتمند💖💖💖💖💖💖💖💖

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    زیبارو گفته:
    مدت عضویت: 1911 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان هم فرکانسیم. فرزانه ی عزیز واقعا تبریک میگم چقدر نتایج عالی از قانون گرفتین اصلا اشک شوقم جاری شد چقدر تو دلم تحسین کردم شمارو.. خوشحال شدم به خصوص که گفتین یه خونه با ویو عالی گرفتین. مبارکتون باشه. به شادی استفاده کنید.

    واقعا قانون بدون ذره ای اشکال کاملا دقیق عمل میکنه واز وقتی که شروع میکنی نشانه ها وبعد که باور هات نهادینه شدن معجزه پشت معجزه اتفاق میفته. خدایا شکرت بابت قوانین ثابتت.

    عاشقتونم. موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ملیحه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1926 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم که نور امید را در دل من زنده کرد و مریم جان مهربانم

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿۳ بقره ﴾

    آنان که به غیب ایمان مى ‏آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ ایم انفاق مى کنند (۳)

    استاد عزیز چه مثال خوبی زدید در مورد قانون تغییر جهان هستی، همان فلافلی که از سمت دبیرستان شهید رجایی اولین فلافلی و از سمت حرم و مرکز شهر دورترین فلافلی بود، همان فلافلی که من هم بارها بعد از تعطیل شدن دبستان که رو به روی هنرستان رجایی بود به آنجا میرفتم و فلافل میخریدم، همان فلافلی که باید مدتها توی صف و شلوغی می‌ماندی تا نوبتت شود ( آخ که چه مزه ها و خاطراتی را برایم زنده کردید استاد عزیز 🥰🥰🙏) با اینکه آن دستِ خیابان درست رو به روی همین فلافلی که اگر اشتباه نکنم به فلافلی عربها مشهور بود، مغازه فلافلی دیگری وجود داشت اما همه حاضر بودن توی صف و شلوغی بمانند نه اینکه به جای دیگری بروند،یادم هست که حتی ماشین‌ها و موتورها با اینکه جایی برای پارک نبود جلوی مغازه گوشه خیابان منتظر می‌ماندن تا نوبتشان شود.

    البته هستن آدمهایی که به هیچ وجه حاضر نیستن حقیقت امر یعنی ایمان به غیب، انرژی و قوانین ثابت بر جهان را بپذیرند و هر بار ذهنشان دلایل و عوامل بیرونی را برای موفقیت افراد دیگر می‌آورد، جز اینکه بپذیرند اگر تسلیم خداوند باشیم، در مدار و مسیر درست قدم برداریم به قول شما آنوقت خداوند مهره‌ها را در جای درست خود به گونه ای می‌چیند که چیزی جز معجزه رُخ نمی‌دهد.

    این افراد بهانه جو شاید بگویند که شلوغی مغازه موجب ایجاد مشتری زیاد می‌شده در حالی که به عینه دیدم افرادی را که برای پیشرفت کار و بیزینس شان خدمات رایگان بسیاری می‌دهند اما باز خبری از پیشرفت و مشتری زیاد نیست.

    استاد من نزدیک به یکسال است که با شما آ‌شنا شدم و از فایلهای رایگان که به نظر من گنج پنهان هستن، استفاده میکنم و اونقدر به حس و حال عالی رسیدم که قابل وصف نیست، کسی که قبلن همه ی اتفاقات رو یک بی شانسی میدید و دنبال عامل بیرونی بود اونقدر تغییر کرده که سریع روی خودش تمرکز کنه و از درون اون مشکلات رو بررسی کنه.

    قبلن اگر کسی از خانواده ی همسرم با من بد رفتاری می‌کرد میگفتم حسودن، منو دوست ندارن، خودشون زندگیشون خوب نیست و…… اما الان روی خودم و حرکات و رفتارم تمرکز میکنم حتی اگه ذهنم بخاد که من را گول بزند همون موقع می‌فهمم که انرژی که نمیخام رو دارم به جهان میدم و سریع شروع میکنم در جهت مخالف با خودم حرف زدن مثلن اینکه مادرشوهرم عاشق منه ، من او را دوست دارم و او هم من را، من خیلی خوش شانسم من بهترین مادر شوهر دنیا را دارم و شاید باورتان نشود اما در عرض چند ساعت همان فرکانس عشق به سمت من برمیگردد و او به من زنگ می‌زند و مرا پرنسس خطاب می‌کند🥰 و اون انرژی خوب و ناب عشق، قلب من رو پر می‌کند حال اینکه تا قبل از آشنایی با شما هرگز احساسش نکرده بودم…

    استاد همسر من خیلی مقابله می‌کرد با من، هر بار که سریال را برایش میگذاشتم بی اهمیت بود و سریع تلویزیون را می‌بست و سریال های خودش که همش توشون انرژی های منفی، جنگ، دعوا، کشتن و خیانت است و یا اخبار گوش می‌داد.هربار که میگفتم تا به مسیر بیاید وبا هم زندگیمون رو اونطوری که می‌خواهیم بسازیم، جملاتی جز خودم میدونم، من بلدم و امثال اینها چیزی نمیشنیدم. آنقدر آشفته و پریشان میشدم که بارها کارمان به جر و بحث و دعوا کشیده تا اینکه وویس زیبای شما رو در مورد تغییر اطرافیان در پاسخ به یکی از دوستان سایت شنیدم.

    شما فرمودین که تو تنها و تنها قادر خواهی بود که خودت را تغییر بدهی و نه هیچ کس دیگری را و آنجا بود که به خودم گفتم دختر تو روی خودت کار کن تو خودت برو تو مسیر درست، باشه سریال رو گلچین کن براش بذار اما اصرار نکن مطمئن باش خدا کارش رو خوب بلده به خودش واگذار کن. گفتم خدایا من دوست دارم که با همسرم به آرزوهای بزرگ و قشنگم برسم لطفن او را هدایت کن و به مسیر دعوتش کن.

    حتی رفتم و براش کتاب راز را هدیه خریدم اما هرگز و هرگز آن را برای خواندن در دستش نگرفت😢 در حالی که دوستان دیگه ای که پیشنهاد کردم هر ۴ جلدش را خواندن و بسیار ممنون بودن برای دریافت اون آگاهی ها اما همسرم…

    جهان هستی قبل از ازدواج من با همسرم هم یکبار آن سنگ بزرگ را بر سرش کوبیده بود تمام پولهایی رو که از زمان کودکی و ۱۲ سالگی کار کرده و جمع کرده بود را در یک کار جدید (کافی شاپ) از دست داده بود و بعد از ازدواج با من هم چیزی نزدیک به دوسال جهان او را با نشانه ها و اتفاقات و حوادث دعوت به مسیر درست و تغییر می‌کرد اما متوجه نمیشد، تا اینکه الان و چند روز است که کلن از کار اخراج و ماشینش که وسیله ی کارش بود را هم از دست داده است.

    اگر من همون مرجان سابق بودم توی این موقعیت که قرار میگرفتم حتمن میگفتم: من شانس ندارم، من اگه بخام برم دریا باید یک پارچ آب با خودم ببرم، من چشم خوردم، زندگی من چشم خورده و هزاران عاملی که اصلن وجود ندارد، اما اکنون خوب می‌دانم که این نقطه نقطه ی شروع رویاهای من است و اون بُز شیرده از دست داده شد تا چشمهای ما برای دیدن مسیرهای درست باز، شود.

    و بگم از همسرم که از آن روز اخراجی‌ تا همین شب قدر چقدر پریشان و آشفته بود. چقدر خودش را می‌خورد. چقدر به این و آن زنگ میزد برای پول قرض گرفتن و هر بار بهش میگفتم که عزیزم کتاب راز رو بخون اما توجه ای نمی‌کرد.

    تا اینکه شب قدر ازم پرسید من که حافظه ی درستی ندارم چطور نماز شب قدر رو بخونم میشه گوشی رو روشن کنم اون بخونه و من تکرار کنم؟!؟

    به اون نگاهی کردم و گفتم عزیز دلم این نمازی که تو رو از خود بیخود کنه و به اصل وصل کنه اگه تو از روی وظیفه و اجبار بخایی بخونی و یکی بگه و تو تکرارش کنی چه فایده ای دارد؟؟؟ لطفن برو بر سجاده ی عشق بنشین و هر آنچه که قلبت می‌گوید را بخوان و صدایش کن.

    بیست دقیقه داخل اتاق بود و من توی اون فاصله با خدا حرف زدم گفتم خدایا من همسرم را دوست دارم و میخام با اون به تو و وجود تو برسم با هم بسازیم زندگی رویای مان را لطفن هدایتش کن🥺🙏

    از اتاق بیرون آمد روی مبل نشست و گفت که به خودم خندیدم وسط نماز🙄گفتم چرا؟! یعنی چی که به خودم خندیدم؟! گفت :گفتم، اگه الان رو به روی خدا نشستی و اون رو صدا میکنی پس بورس و مردم چی میگن چرا از روزی که بیکار شدی تمام ساعت جلوی کامپیوتر نشستی و از اون معجزه میخایی؟؟؟

    من شوکه شده بودم و گریه ام گرفته بود این خود خدا بود اون خودش با همسرم حرف زده بود، با بغض بهش گفتم عزیزم حالا دیدی، حالا متوجه شدی خدا با ماست و اونجا بود که فیلم راز را باز کرد و دید، در مورد شما و نحوه ی هدایت شما پرسید 😭😭😭دفتری برداشت و خواسته هایش را نوشت و من تمامی آنها را با اشک در چشمانم نظاره میکردم 😥

    در مورد بورس هم بگم که همسر من این چند روز که کارش را از دست داده از دوستش پول قرض کرده بود و توی بورس سرمایه گذاری کرده بود تا سود کنند، اما خدا روشکر امروز کلن این برنامه رو بست و پول دوستش را برگرداند.

    من این قسمت زیبا رو دیدم و نوشتم و الان که اومد براش خواندم و گفتم که مسیر ما الان به نظر سرد و تاریک میاد اما اگر درست پیش بریم و روی خودمان کار کنیم بعد از این جاده ی سرد و تاریک اما کوتاه، بهشتمان را خواهیم دید و ازش قول گرفتم که با هم پیش بریم تا در مدار درست قرار بگیریم.

    الان میدانم که در زمان کوتاهی من بسته ی ثروت یک را میخرم و با شما استاد گلم به سمت آرزوهای قشنگم پیش میروم و تجربه های زیبایم را ثبت خواهم کرد.

    نمی‌دانم چه جوری و چطور هزینه دوره جور خواهد شد با شرایط الانمان که هیچ کاری نیست، اما خوب می‌دانم و ایمان دارم که خدا هست و اون کارش رو خوب بلد است.

    از شما دوستان عزیز و همراهان گل و استاد مهربان التماس دعا دارم 🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2571 روز

    سلام به هم پاره های ارزشمندم

    استاد این قسمت اینقدر برای من درس داشت که اصلا قابل وصف نیست

    چه افکاری که در من بیرون نکشید، چه آگاهی هایی که نرسید، چه گریه هایی که سرنداد

    استاد، شما میگید تغییر کنیم، شما میپرسید جزء کدام دسته هستیم؟

    استاد میدونید وقتی به گذشته ی خودم نگاه می کنم چی میبینم؟

    نه تنها ما یادنگرفته بودیم با دیدن ناخواسته ها تغییر کنیم، بلکه بلد نبودیم صدای قلبمون رو بشنویم!!! و مشکل اصلی ما ،که مارو از خوشبختی دور می کرد همین بود، نشنیدن و نفهمیدن ندای قلب. استاد ما بلد نبودیم آخه، بلد نبودیم به حسمون اعتماد کنیم. الان که توی این مسیر هستیم، به مرور به حسمون، به ندای قلبمون گوش می کنیم و حرکت می کنیم و نتایج ریز و درشت اومده، گوش کردن به الهامات برامون داره عادی و بدیهی میشه… اما سی سال گذشته چی؟ استاد هرموقع یه ناخواسته ای توی روابط برمیخوردم، نگاهی که بلد بودم این بود که: اشکال نداره، مشکلات توی زندگی همه است، زندگی همینه دیگه، باید تحمل کرد و ساخت ، توجهت به داشته هات باشه تا راحت تر تحمل کنی سختی هارو و شرایطی که باب میلت نیست.

    من در مقابل تغییرات بصورت آگاهانه خیلی مقاومت ندارم، خیلی برام سخت و دشوار نیست، راحت تر کنار میام. بعد اون وقت یکی به من نگفت که وقتی ناخواسته داری توی زندگیت، باید تغییر کنی. بازم میگم، خدای درون حتما می گفتا، من بلد نبودم بشنوم.

    استاد این نگاهتون که اینطوری داره تیشه میزنه به ریشه ی ناخواسته ها و شخصیتمون، این نگاه، این حرفها، این سبک، این جنس، اینها متفاوت از بدنه ی جامعه است، متفاوت از تمام نگاه هایی که تاحالا دیدم. اینهاست که منو الهی تر می کنه…اینهاست که منو ثابت قدم تر میکنه، با چشمام دارم میبینم چقدر مجسمه ی شخصیتم داره سیقل داده میشه…

    من خوب اهل تغییر هستم. از وقتی فهمیدم ناخواسته ها برام درس دارن و من و من و من باید تغییر کنم، فقط و فقط از خدای خودم میپرسم چطور؟ چی رو تغییر بدم؟ چطور نگاه کنم؟ چطور تفکر کنم؟ چطور رفتار کنم؟ چطور عمل کنم؟ خودت هدایتم کن و همیشه به اندازه ی مداری که توش بودم هدایتم کرده و فهمیدم باید چیزی رو تغییر بدم و حرکت کردم براش.

    استاد دنیا دنیا ازتون متشکرم بخاطر این زاویه از نگاهی که شناختید و تستش کردید و نتیجه گرفتید و منتشرش کردید.

    خدایا ازت ممنونم بخاظر وجود این فرد ارزشمند توی این دنیا، و ازت ممنونم منو به این مسیر هدایت کردی…

    اگر ما در میسر درست باشیم، به آدم ها و شرایط مناسب هدایت میشیم

    از دیروز سی بار این جمله رو تکرار کردم، بهش فکر کردم. و از خودم پرسیدم چطور در مدار صحیح قرار بگیرم.

    امروز هدایت، سوالم رو با یه سوال جواب داد!!! مسیر درست چی هست؟ که می خوای اونجا قرار بگیری؟

    و فکر کردم، فکر کردم، که اصلا مسیر درست چطوریه؟ چی هست که تصمیم بعدی من این باشه که درخواست کنم برم توی مسیر درست.

    جواب: در یک اصل ریشه ای: مسیر درست مسیر توحیده.

    مسیر درست، مسیریه که آرامش داره. آرامش پایه ای ترین و اصلی ترین حالتیه که باید باشه. پیش نیاز رسیدن به بقیه خواسته ها. پیش نیاز دریافت آگاهی، پیش نیاز سلامتی، پیش نیاز حرکت کردن…

    آرامش یعنی چی: یعنی درگیری ذهنی در مورد چیزی نداشتن. درمورد داشته هامون، درگیر دزدی یا بیماری نبودن، درگیر جلب رضایت دیگران نبودن(حتی مهم نیست ما در عمل برای رضایت دیگران کاری انجام میدیم یا نه، مهم اینه توی ذهنمون درگیرش هستیم یا نه؟ مدام و مدام به اون موضوع نگران کننده فکر می کنیم؟ یا اینقدر رها کردیم، اصلا یادمون نمی افته؟).

    آرامش یعنی خودخوری نکنیم، یعنی نزاریم ذهنمون هی ببافه، هی ببافه…هی بگه هی بگه، هی عمیق بشه توی اون درگیری که داریم. درگیر خانواده، کار، بچه، شغل، هرچی، هرچی…

    درگیری، متضاد آرامش هستش. درگیری، شرک هستش، درگیری، کمرنگ دیدن یا ندیدن قدرت خدا هستش. درگیری، توکل قلبی نداشتن هستش. اینکه توی ذهنمون داریم با کسی حرف میزنیم، تا قانعش کنیم، جوابشو می دیم، دعوا می کنیم، اینا یعنی آرامش نداشتن.

    مسیر درست مسیر توحیدی بودن هستش. اونی که توحیدیه و ایمان داره به خدا بدون هیچ ترسی، بدون هیچ باور محدود کننده ای برای خواسته هاش و خلق آرزوهای بزرگ حرکت میکنه. اصلا شخص موحد، باور غلط نمیتونه داشته باشه، متضاد همیدیگه ان. یعنی هرچقدر ما داریم باورهای درست میسازیم در اصل داریم توحیدی تر میشیم، در اصل داریم نادیده میگیریم عوامل بیرونی رو.

    مسیر درست مسیری هستش که خودت هستی و خدات. و هیچ باور غلط یا ترمزی توی این مسیر وجود نداره. خدا الهام میکنه و تو در عین حال که موحد هستی و آرامش داری، حرکت می کنی، قدمهاتو برمیداری و خداهم برات میلیاردها قدم برمیداره… و اینطوری باهمدیگه هی ادامه میدید. لذت میبری از مسیر، از رشد، از تک تک لحظه ها، آدم های خوب…شرایط عالی…حال بی نظیر.

    استاد الان دارم درک می کنم توی توحید عملی ۶ میگید اگر مسئله توحید حل بشه بقیه ی مشکلات حل میشه یعنی چی. گفتید خدا توی قران فقط در مورد توحید حرف زده. چقدر الان آگاه تر شدم، از لحظه ای که شروع کردم به کامنت نوشتن، آگاهی عمیق تر شد…

    حالا که اهرم لذت ساختم، مسیر درست رو فهمیدم چیه، صراط مستقیم، حالا بیشتر از ته قلبم از خدا میخوام به مسیر درست هدایتم کنه. مسیری که هیچ کس و هیچ چیز قدرت نداره. هیچ عاملی مانع حرکت من نیست. و اتفاقا جاده هموار همواره…و اتفاقا کلی همراه و دوست خوب هست که طی کردن مسیر رو برات اینقدر لذت بخش میکنه که همش غرق خوشی میشی.

    استاد شما گفتید خدا هدایت کرده محمد وفرزانه رو، اون هم در زمان درست: چی میشه گفت در مورد این جمله. وقتی آدم فکر می کنه بهتر میفهمه زمانبندی خدارو، اجازه بدیم خدا خودش پلن هاش رو بچینه یعنی چی؟! اگر شما آگاهانه میخواستید این زوج دوست داشتنی رو جذب برنامه هاتون کنین، ممکن بود روزی انجام بشه که اصلا روی مود(mod) خوبی نبوده باشن. و اصلا نشنون حرف شمارو. اصلا اینکه هر کدوم از ما با میل و اختیار خودمون اینجا هستیم، نه از سر اجبار، این ارزشمنده، انسان خواستار آزادیه، چون آزادانه اینجا بودن رو انتخاب کردیم، بیشتر می مونیم، وگرنه اجبار رو نمیشه تحمل کرد. چقدر حال دلم خوب شد همین الان وقتی به طرز جلب مشتری شما فکر کردم استاد، چون با اختیار اومدیم، حسمون بهتره دوست داریم باشیم. و اگر همین یک اصل که همین الان قلبم تاییدش کرد، همین رو توی کسب و کارم مدنظرم داشته باشم، اون وقت هستش که در مسیر درست هستم.

    بعد آدم درست کیه؟ آدم درست همونیه که با میل خودش وارد این برنامه ها میشه. در زمان درست، یعنی چی؟ یعنی اگر این دوستان، در دوران بورس بودنشون با این برنامه ها آشنا میشدن، احتمالا فکر می کردن در حال ثروتمند شدن هستند و قصدی برای خرید نداشتن و یا اگر در روزهای اول که از ازدست دادن توی بورس ناراحت بودن بازم حوصله ی گوش کردن به این صحبت هارو نداشتن. این میشه زمانبندی درست، زمانی که آماده بودن وارد سایت میشن.

    آدم درست، اونیه که از محصولات استفاده می کنه، چون نتیجه می گیره، نمک گیر استاد و سایت میشه. نه تنها خرید می کنه، بلکه دستی میشه که کارای استاد رو انجام میده. چقدر کاربر با ارزش توی سایت هست که مطالب خوب و کامنت های خوب چه توی عقل کل چه توی فایل های رایگان چه توی محصولات میزارن. چندین و چندهزار نوشته ی با کیفیت ارزشمند هست توی این سایت، یک شخص چقدر باید زمان و انرژی بزاره تا این همه متن آماده کنه، اما تک تک این آدم های درست با اشتیاق و اصرار خودشون دارن برای ارتقاء سایت تلاش می کنن. توی دنیای بیرون، آدما پول میگیرن تبلیغ کنن، اما توی این سایت افراد برای تبلیغ استاد پول نمی گیرن. با اشتیاق هم این کارو می کنن. همین آدم های درست، با اصرار و شدت و حدت دارن استاد رو تبلیغ یا معرفی می کنن. بدون اینکه یه ریال از این تبلیغ نفعی داشته باشه برای این آدم های درست. آدم های درست، دقیقا همون وجه الهی هستش که استاد خوب برانگیخه کرده و این همه آدم درست توی این سایت، شدن دستان خداوند که هرکسی به اندازه ی توانش داره بهبود میده.

    توی دنیای بیرون (مهندسی نرم افزار) تیم تشخیص و شناسایی خطا دارن، اما توی این سایت همین آدم های درست دارن خطاها وایرادات یا پیشنهادات رو اطلاع میدن. خودم شاید تاحالا ۲۰ تا ایمیل فرستادم برای بهبود، چون به عنوان کاربر کار می کنم با سایت و آشنا هستم به UI و Ux سعی می کنم انتقال بدم به مدیرفنی گرامی.

    الان فهمیدم استاد، منظورتون از این آدم های درست کیا هستن.

    چند روز پیش اتفاق جالبی از همزمانی خداوند برام رخ داد که گفتنش خالی از لطف نیست. این برنامه ریزی خداوند اشکم رو جاری کرد. خیلی لذت میبرم از آگاهانه زندگی کردن، اینکه فکر نمی کنم این اتفاقات، تصادفی یا اتفاقی هستش، توی هرکدوم میتونیم کلی درس یاد بگیریم.

    چند روز پیش یه میوه فروشی داشت، کیسه ی بزرگ پر از پرتقال های خوب و با کیفیت رو داخل سبدچرخدار یه پیرزنی میریخت، که نتونست کنترل کنه و پنج تا پرتقال ها قل خوردن و داشت میافتادن توی جوب، یا برن زیر ماشین. من در حال حرکت بودم، در لحظه ی درست، در محل درست بودم برای اون خانمه. چون تونستم خیلی سریع سه تا پرتقال رو بگیرم و دوتای دیگه رو هم یه آقای دیگه گرفت. منظور از زمان درست، یعنی دقیقا اگه چند ثانیه قبل و بعد بود، دور و برم کسی نبود و اون میوه ها از دست می رفتن. خدا دوتا از دستانش رو فرستاد برای اون پیرزن خوش قلب که کمکش کنن. خانومه از ته دلش با کلمات زیبا، ازم تشکر کرد نه تنها این تشکر کردن هاش حالم رو خوب کرد. بلکه از اینکه تونسته بودم موفق باشم در گرفتن پرتقال ها، خیلی خوشحال بودم. بعدش هم که تفکر به زمانبندی خدا دیگه منقلب تر از قبلم کرد.

    نکته اش این بود که من اصلا اون خانومه رو نمیشناختم. یا اصلا اون خانومه ازم درخواست نکرده بود تا من کمک کنم. یا اصلا از نظر مادی نفعی برای من نداشت. من با اختیار خودم اینکارو انجام داده بودم. آزادانه. و بعدش یاد صحبت های استاد افتادم که می گن همیشه دست های خدا، خودشون میان به من کمک کنن. استاد مخصوصا اونجا که گفتند اون شریکی که گرفته بودید، اونو شخص اصلا نیومده بود شریک بشه، همینطوری اومده بود به شما کمک کنه.

    در کل این اتفاقات و این فکرها، خیلی برام باورپذیرتر کرد که من در مسیر کسب و کار تازه تاسسیم حرکت می کنم و در عین حال از خدا انتظار دارم دستانش رو برام بفرسته تا کمکم کنه تا کیفیت بهتری ارائه بدم تا سریعتر پیش برم. الان تنها شروع کردم و تنها کار می کنم. (این ردپا باشه تا بعدها برگردم ببینم چطور دستان خدا به کمکم شتافت اون هم با میل خودشون. اون هم افراد کاربلد و حرفه ای.)

    استاد یه چیز مهم، که میخواستم ازتون تشکر کنم، و همه مون توجه کنیم بهش، کلمه ی مشتری هستش. شما برای کار خودتون از کلمه ی مشتری استفاده نمی کنید. یا اصلا نبوده، یا اینقدر کم بوده که خاطرم نیست. همیشه گفتید دوست حتی عنوان این فایل ها میتونست اینجوری باشه: گفتگو با مشتریان راضی. میدونید، تفکر کردن در مورد همین یک کلمه هم آگاهم کرد. کلمه ی مشتری، هیچ ارتباط قلبی بین فروشنده و خریدار برقرار نمی کنه. انگار کار نداریم چی هست و کی هست، فقط بخره بره. فقط پول بده. اما کلمه ی دوست چقدر زیباتره. چقدر ارزشمنده. هزاران برابر بیشتر از کلمه ی مشتری برامون سود خواهد داشت. دوست کمکت می کنه برای انجام کارات، دوست میاد می مونه، مشتری میخری میره. دوست هوای دوستش رو داره. دوست اسمش روشه، دوستت داره. ارتباط قلبی حاکمه. اعتماد و خاطره ی خوب جاریه. استاد ممنونم که ما شاگردات رو به چشم دوست میبینید نه مشتری، تاحالا از این زاویه به این تفکرتون نگاه نکرده بودم. و البته این نگاهتون درونی هستش نه صرفا در بیان یا در متون سایت. استاد بخاطر همین نگاهتون، همین متفاومت نگاه کردنتون، همین زیبا عمل کردنتون ازتون متشکرم.

    این قسمت اینقدر برام درک و آگاهی داشت، امیدوارم بتونم همه رو جاری کنم.

    تصور کنید، کلی بدهی دارید، حتی خونه ای که توش ساکن هستید، پرداخت کرایه اش براتون مقدور نیست، و کل دارایی تون پنج میلیون هستش، و اونوقت این زوج، میان همون رو فایل میخرن!!! حالا وقتی خودمو توی اون شرایط برای چند ثانیه تصور می کنم، سوالم اینه، من بودم می خریدم؟ یا فکر می کردم کار اشتباهیه، (و دور از شما) حماقته!!! شما چی؟ شما فکر می کنید می خریدید؟ طوری که من بزرگ شدم، و فکر می کردم کاردرستیه، مطمئم سعی می کردم تصمیم عاقلانه به زعم خودم بگیرم. مثلا می گفتم: ما که اینهمه توی بورس ضرر کردیم، حداقل این پولو داشته باشیم، فردا صاحبخانه اومد دم در یا طلبکار اومد، چیزی باشه، بدیم بهش.

    آدم اینجور جاها متوجه میشه، که چی میشه که بعضیا نتایج بزرگ می گیرن. چی میشه نتیجه از در و دیوار وارد زندگیشون میشه. درسته شاید خیلی از دوستان هم از محصولات استاد خرید کرده باشن، ولی افرادی که در این وضعیت و همه ی پولشون رو میدن محصول رو می خرن، واضح که ارزش اون رو با تمام وجود درکی می کنن و به قول استاد می بلعند و نتیجه می گیرن.

    محمدوفرزانه ی عزیز، بهتون تبریک می گم بخاطر این ایمان قلبی که به محصولات داشتید. بهتون تبریک می گم بخاطر تفاهمی که باهمدیگه دارید، که با همدیگه تصمیم به خرید گرفتید و باهمدیگه توی این مسیر هستید. بهتون تبریک می گم بخاطر نتایجی که گرفتید. نعمات الهی نوش جانتون، انشاله روزبه روز از نتایج بزرگتر شما آگاه بشیم و لذت ببریم. شما شاید خودتون حواستون نباشه، اما من میبینم اون حد از توحیدی بودنتون رو که باعث این چنین حرکات بزرگ شده، امیدوارم روز به روز بیشتر به روح پاک خداوند نزدیک تر بشید و توحیدی تر عمل کنید.

    اصلا استاد من درک کردم که عاجزم، من عاجزم که بخوام این آدم های درست رو به کسب و کارم دعوت کنم و هرچند قبلا هم به توصیه ی شما عمل می کردم برای تبلیغ نکردن، ولی با آگاهی هایی که توی این فایل بهمون دادید، دیگه صددرصد انرژی و فکرم رو گذاشتم روی سمت خودم. اصلا این همه آدم در سراسر ایران هست، من چطور می تونم اونارو پیدا کنم، کسانی که ارزش کار من رو بدونن. اصلا من چه زمانی برم سراغشون که اون روز حالشون خوب باشه تا مشتاق برنامه های من بشن. وقتی جذب دوست برای آموزش هام، خارج از توان منه، چرا باید اصلا برم سراغش و درگیرش بشم؟ وقتی خودم، سمت خودم کلی کار دارم و اتفاقا دنبال فرصت هستم که انجامش بدم، چرا اینارو انجام ندم؟

    اصلا می دونید استاد، واقعاها، برای من انجام این روشی که میگید خیلی راحت تره، من درونا مقاومت داشتم برم محصولم رو معرفی کنم. واقعا همیشه سختمه، احساس خوبی ندارم از انجام این کار، انگار خدشه وارد می کردم به عزت نفسم و محصولم. و برام راحت اینه که فقط مشغول بشم تا ایده های خودم رو عملی کنم، تا باورهامو کار کنم، تا انگلیسیم رو بهبود بدم، تا محصولم رو تکمیلتر و با کیفیت تر کنم. این برام واقعا راحت تره. یاد اون آیه افتادم که: خداوند میگه ما برای شما راحتی می خوایم.

    و هدایت آدم های مناسب و دوستان مناسب به برنامه های من، کاریه که از توان من خارجه، اجازه میدم خدا انجامش بده.

    استاد من از شما یادگرفته بودم که گفته بودید هرگز پول ندادید کسی براتون تبلیغ کنه. من هم درمورد کارم، اصلا به ذهنم هم خطور نکرد که تبلیغ کنم. ولی خودم سعی میکردم توی اینستا یا آپارات، خودمو، راه و روشم رو، محصولم رو معرفی کنم. ولی همون آماده کردن یه ویدئو برای معرفی که بزارم توی اینستا، کلی وقت و انرژی منو می برد. اما توی این ویدئو، مسیر رو برام واضح تر کردید، واضح و مبرهن، که هیچگونه حرکتی برای معرفی محصولاتم نکنم. چقدر به دلم نشست این توضیحاتتون، چون دقیقا اون بخش خدایی که درست بود رو هشیار کرد توی وجودم. مثل فردی که دوهزاریش افتاده باشه. استاد متشکرم که اینقدر بدون چشم داشت و در فایل های رایگان دارید بهمون آگاهی میدید، راه رو برامون روشن می کنید. مسیر رو واضح می کنید، و میدونیم که باید چیکار کنیم.

    خدایا

    شکرت برای این جهانی که خلق کردی

    شکرت برای این سایت، این استاد، این روش

    شکرت که من توی ایران به دنیا اومدم، هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر از ایران بودنم راضی باشم. اگر توی کشور دیگه بودم و شمارو نمیشناختم چقدر بد میشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت