این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
گام دوازدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر – چطور گذشته تلخ , بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟ – سه شنبه 27 آبان 1404
من عااااااااشق اون شور و شوقی هستم که توی صدای بچه ها بعد از سلام کردن به استاد هست
من عااااااشق اون انرژی هستم که بچه ها برای صحبت درباره نتایج شون دارن
من عاااااااااشق اون تک تک نتایجی هستم که بچه ها با اشتیاق درباره ش صحبت میکنن
بریم سراغ تمرین
تمرین این قسمت:
این فایل بر دوگانهی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخهای جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق میدهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
من از 23 مهر ماه که پروژه تغییر را در آغوش بگیر در سایت لانچ شد , تا امروز که دوازدهمین گام منتشر شده همش داشتم و دارم به یه موضوعی فکر میکنم که من دقیقن باید چه تغییر یا تغییراتی رو در خودم بدم که نتایج در تمام جنبه های زندگی از کیفیت بالاتری برخوردار بشه
امروز هدایت شدم به فایل هدفی متفاوت برای سال جدید و استاد چقدرررررررررررررر قشنگ اونجا در مورد اهمیت و ارزش احساس لیاقت در بزرگ شدن ظرف ما و دریافت نعمت های بیشتتر صحبت کردن
و یه پازلی از 29 شهریور به این طرف داره توی زندگیم کامل میشه و پاسخ سوالم رو که خدایا من چه تغییر یا بهتره بگم چه تغییراتی بکنم تا بعد هایی از زندگیم که داره سخت پیش میره آسان بشه و در واقع من آسان بشم برای آسانی ها هست رو میده
اولش بهم گفت احسلی لیاقت بعد عزت نفس بعد شخصیت سپاسگزار حقیقی که در زمان های بیشتر و بیشتری از روز احساس خوبی داره و نهایتا حساب کردن روی جریان هدایت و دل سپردن به جریان هدایت و تسلیم بودن در مقابل خداوند
و امروز دوباره بهم گفت : احسلس لیاقت
و میدونید من چی رو فهمیدم ؟
اینکه یه پازلی هست از ترکیب احسلس لیاقت + عزت نفس + شخصیت سپاسگزار و البته فروتن + شخصیتی که تسلیم هدایت خداوند است
و این هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
و این تکرار تا کی باید ادامه پیدا کنه ؟ تا اون لحظه که اشهد رو میخونی و پرواز میکنی به سمت ابدیت
و میدونید این چه جنس از آرامش خاطری رو در وجودم ایجاد کرده؟ اصلا عجیب غریب هه، مثل این میمونه که هر بار که بیشتر به قول قرآن تفکر و تعقل میکنی ، یه لول میری بالاتر و از بالاتر دید و نگرش پیدا میکنی به اصل زندگی و این عااااالیه
حالا بعد از 12 گام من به این نتیجه رسیدم که مهم ترین تغییری که باید در خودم ایجاد کنم اینه :
ایجاد شخصیتی که تغییر را نه به عنوان یک اجبار بلکه به عنوان یک ضرورت در زندگی میپذیره و البته مشتاق اون هست ، یعنی این تفکر رو داره که همه چیز موقت است و این زندگی در مقابل ابدیتی که واردش بشه یک چشم بر هم زدن هم نبست و اگه تغییر نکنه باخته
در واقع به قول استاد :
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
و از اون مهم تر کار کردن روی عضله هدایت و اعتماد به جریان هدایت و دل سپردن به ندای خداوند و تسلیم بودن در برابر خداوند است
میدونید چرا؟
چون اونطوری به بی نهایت متصل میشی ، به جریانی که بزرگترین و نا ممکن ترین خواسته های تو برای اون یه بشکن هست و یه أنا أقول له کن فیکون
چون اونطوری هررررر تغییری که نیاز باشه رو بهت میگه
چون اونطوری هرررر مسیری رو که باید بری بهت میگه
چون اونطوری با کی ارتباط بگیر و با کی کار کن و با کی کار نکن رو بهت میگه
چون اونطوری تو به جریان و نیزویی متصل میشی که عالم الغیب و السماوات است ، أَنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ ، پنهان و آشکار رو میدونه
حقیقت اینه که این عقلی که من روش حساب کردم در مقابل سر حد آگاهی کیهانی که همه چیزززززز ز رو میدونه صفر صفر صفر کلوین و مطلق هست
از خدا میخوام من رو هدایت کنه و در قلبم ایمانی رو مضاعف کنه که هر روز بیشتر از روز قبل به خودش و مسیری که خدا برام تدارک میبینه اعتماد کنم و توکل کنم و تسلیم باشم
این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم که تسلیم درگاه یگانه معبودم ، الله یکتایم باشم
این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم روی دوش خدا بنشینم و به جریانی اعتماد کنم که اولا خیر مطلق است و دوما از همه چیزززززز آگاه است
بله
بزرگترین تغییری که من باید این روزها بکنم اینه که : شخصیتی مشتاق به تغییر بسازم که تمااااام امور رو داده به دستات قدرتمند الله و با شادی از لحظه لحظه زندگیش لذت میبره
و به قول استاد در مراقبه فراوانی جلسه ٩ دوره هم جهت :
کار تو اعتماد کردن ، اجازه دادن و با شادی منتظر ماندن است
اگه یه غلطی کردیم خواستیم پیشرفت کنیم خیر سرمون و بعد فهمیدیم که خیلی غلط کردیم و به ریش خودمون خندیدیم و نخواستیم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟؟؟ عطایش رو به لقایش بخشیده باشیم چی؟
پس اینهمه آدمی که خیلی معمولی زندگی میکنن و مهم ترین بخشش اینه که راضی هستند! که به نظر من همین فقط مهمه، و باقیش دیگه چه معنی ای میده؟؟ اصلا مگه رشد و پیشرفت و زندگی خوب و موفق و ثروتمند و چه و چه رو کسی باید تعریف کنه واسه آدم؟؟ پس اینهمه ملت که مثلا کارمندن یا هرکاری هر شغلی دارن و مثلا چمیدونم نسل اندر نسل و دهه ها به همون شکل و با همون روال بدون هیچ چیز اضافه تری دارن ادامه میدن و زندگی میکنن و هرچیزی هم به اندازه ای که خواستن حالا با هر کم و کاستی ای، ولی خوشن و راضی هستن و دارن، پس اونا چی؟؟ مثلا سی چهل سال کارمنده طرف یا اصلا هر کاری، هیچ تغییری هم نکرده هیچ ارتقای شغلی هم نداشته یا نهایتا مثلا یکی دو پله فوق فوقش رفته بالاتر یا جا به جا شده، دنبال هیچ پیشرفت و میشرفت و این داستانا هم نبودن و نیستن، اینا چی هستن پس؟ مگه اینا ثابت و حالت سکون ندارن؟؟ یا اصلا اینا هم نه، این مشاغل هم فدای سرت، فرض کن یه پیرمرد صد ساله چمیدونم فرض مثال نود و اندی ساله توی دل جنگل توی یه کلبه، یا تو دل کوه زندگی میکنه و کل عمرشم اونجا مثلا بوده حالا یا تنها یا با مثلا همسرش یا هرکی و به صد تا کاخ و ماشین آنچنانی و زندگی آنچنانی هم نمیده اون زندگی و آرامشش رو، پس اون یا هزاران اون و اونهایی چی؟؟ مگه این سکون اسمش نیست؟؟؟ پس این حرفا چیه و چه معنی ای میده؟؟
به نظر من پیشرفت و سکون، موفقیت، رشد، چمیدونم تغییر بنیادین و فلان.. اینا همش به میزان خواسته و خواسته های هر فرد بستگی داره که چقدر بزرگ یا کوچیک بخواد هر فرد، و میزان موفق یا ناموفق بودن و سعادت و خوشبختی هیچ کسی رو ما نمیتونیم تعیین و تعریف بکنیم.
مثالشم زدم دیگه، تازه میشه مرتاضان هندی و خیییلی کسای دیگه رو هم مثال زد، از نظر اونا یا خیلیا و اصلا به نظرم هر فردی با هر دیدگاهی و سبک زندگی ای، فقط به خود آدم و نگرشش و درونش برمیگرده که چه خواسته و چه تفکر و نگرشی رو برای خودش انتخاب کرده که میزان سنجش موفقیت و خوشبختی تعریف میشه واسش، که از نظر فرد دیگه ای ممکنه خیلی نامتعارف و خنده دار یا ناجالب باشه، مهم نیست که!
اصلا مگه عمر چقدر هست که بخوای همش بدویی و دنبال به اصطلاح رشد و پیشرفت باشی وقتی راحت نخواد اتفاق بیفته؟؟؟
“تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): ”
پاداش؟؟؟؟؟ اون کسی که تغییر آگاهانه کرده به قول شما و هرچی تلاش کرده به هر دری زده، رو باوراشم کار کرده و به وضوح توی رفتارش و افکارش و کلامش و سطح باوراش و تفاوت خودش با بقیه ملت رو دیده و چشیده، ولی هیییچ اتفاقی نیفتاده و خبری از پاداش نبوده چی؟؟؟ اسمش چیه؟
“لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟”
اون هزاران مهارت و تغییر ضروری ای که رفتیمو پدر صاحابمون درومد و هیچی نشد و به درد لای جرز دیوار هم نخورد چی پس، اسمشو چی میذارید؟؟؟
مگه قراره تا آخر عمر آدم هی بدوئه دنبال اینو و اون و این مدرک و این پیشرفت و این فلان جایگاه و هرچی، و به درد هیچیت نخوره، مگه مرض داره آدم!
دنبال رشد بری و دنبال فلان مهارت و فلان مدرک و اینو بگیر اونو بگیر، ولی هیچی عایدت نشه و یه ملتی هم باشن بخوان نظر و مشاوره بدن بهت، که آی نه میدونی این فلانه، نه تو اگه بری فلان چیز، یا فلان مدرکو بگیری یا بهمان طور زندگی کنی یا این شغلو بری و اینجوری اونجوری، اون موفقیته! اون خوشبختی میاره اون.. نون تو فلان چیزه!
دنبال هرچی رفتیم هیچی نشد! مسیرو حتی تغییر دادیم، روش رو تغییر دادیم، نظر و مشورت دیگرانو حتی به کار بستیم، چمیدونم مدارک مختلف جور کردن، مهارت های مختلف، رشته تحصیلی با اونهمه مشقت و زحمت، دوباره هیچی نشد، نه میدونی اینجا تو فلان شهر یا استان و اونجا تو بهمان جا این رشته اینجوره اونجوره بدرد نمیخوره بهمان رشته بدرد میخوره!! یکی دیگه دوباره گفت نع میدونی چیه، اینجا تو فلان منطقه یا شهر فلان چیز رو دوره و نون تو فلان چیزه، یا فلان رشته دانشگاهی و مهارت چه و چه..
ای تو روح این روزگار مزخرف که هرچی دوییدیمو و زحمت کشیدیم اینور و اونور با هزاران مهارت و استعداد و بدو بدو و زحمت واسه زندگی و موفقیت! به هیچ دردی نخورد!
اگه قرار به آتو و عذر و بهونه گرفتنه که بگردی دنبال یه چیزی از مثلا منه نوعی بخوای هی بچرخی تو حرفای آدم ببینی از کجاش میتونی بهونه بگیری و بگی ایراد از اینه از فلان چیزه، آقای استاد خب منم میتونم بهونه ها و ایرادای مختلف بگیرم از تو یا هر کسی.
اصلا فرض کن من اون گذشته شمام، اوکی؟ اونجا که گفتی تو صنایع نفتی، درخواست استعفا دادی و گفتی میخوای بری دنبال اهدافت و از اون شرکت نفتی بیای بیرون، منه نوعی آقااا اصلا نمیخوام بیام بیرون، دوست دارم همونجا بمونم! اهداف و مهداف و آرزوها و پیشرفت تو زندگی و اینا همش همونجا میخوام باشه واسم، نمیخوام برم دنبال چیز دیگه ای! نمیخوام کارآفرین بشم آقا کیو باید ببینم!؟ نمیخوام خودم شرکت از خودم داشته باشم، نمیخوام تولیدی بزنم و آی فلان کارخونه دار معروف و دانشمند فلان بشم!
مگه شد مگه کوچکترین چیزی شد حالا با هر تلاش و بدو بدویی که اصلا بگیم تا قبل از آشنایی با شما! بعدشم که با شما آشنا شدیم یعنی یعنی قانونو بفهمیم و باورامون عوض بشه چمیدونم واسمون جبران بشه هرچیزی که نشده و بیچاره شدیم سر جور کردنو بدست اوردن مهارت و مدارک و کوفت و زهر مار، بازم هیچی نشد که! چی شد این وسط چه تغییری تو زندگی و رشد و پیشرفت اتفاق افتاد خب ما اینهمه تلاش کردیم که چی شد پس؟؟؟ مگه شد؟؟؟؟؟ که ازش عبور کنم ازش پر بشم ازش سیر بشم از اونهمه تلاش و بدو بدو و حرکت زدنا واسه هیچی! مگه اتفاقی افتاد؟ چیزی شد که پر بشم و بتونم ازش عبور کنم!!!!!!! اینا همیشه رو مخه آدمه میمونه باهاش و همیشه علامت سوال گنده رو کله آدمه باهاش!!!!!!!!!
این موفقیت و انگیزش و پیشرفت و این داستانا واسه بعضیا جواب میده واسه بعضیا نه، مثل هزاران چیز دیگه تو زندگی!
ما نخواستیم آقا ما از خیر این داستان گذشتیم!
من دهسال پیش در زمان نامناسب در موقعیت نامناسب و مکان نامناسب بودم آقا اصلا!! که با شما و این داستان آشنا شدم!
اون پتک و چکش گنده این دنیای شخماتیک رو والا ورداره بکوبه تو کلمون ببینم ردیم دیگه!! راحت میشیم؟؟ همینم تو مغز ملت کردی که حتی نتونیم با خیال راحت بیفتیم بمیریم والا!!! هی اون جهان اینجوریه اون جهان اونجوریه بدتره آی فلان! به درک آقا این جهان سرمونو بذاریم بمیریم لااقل راحت بمیره آدم، اون جهانش یا هر قبرستون دیگه ای میخواد هرجوری باشه باشه! مگه کسی رفته که بدونه؟؟؟ پس فرق این صحبتا با صحبتای یک مشت مریض روانی مذهبی که همه میشناسیم چه فرقی داره؟؟! فقط اذیت کردنه یه ملتیه!
من خودم اون دنیا هم رفتم یقه همه رو میگیرم حتی خدارو اگه اصلا اون دنیایی یا هر قبرستون دیگه ای میخواد باشه تازه!!!
واسه من، من خودمو میگم آقا! منه دهه شصتی لعنتی که خلاف سنگینم خوردن چای و آب بوده تو عمرم، روزی به بزرگ تر از خودم تو نگفتم! توی کوچه و خیابون و هرجا احترام همه رو داشتم، اون بینهایت باری که جنس مخالف کلا، خواست باهام باشه حتی تماس فیزیکی باهام برقرار کردن به طرق مختلف بخدا و چراغ سبز که چه عرض کنم هرچی چراغه و رنگه نشون دادن اونوقت من سرمو حتی نچرخوندم روزی تو خیابون نگاه به جنس مخالف کنم و بینهایت مثال و حرف دیگه هست بخوام بزنم… چی پس؟؟ اصلا چی غلطه چی درست تو این دنیا و کی قرار تعریفش کنه واسمون؟؟ چه معنی میده اصلا؟؟ داستانشو گفتم قبلا هم یه بار تو موقعیتی بودم با یه قاضی معروف حکومتی داشتم روال عادی عین همه خلایق رو طی میکردم تو اداره، صحبت میکردیم پاش افتاد حرف از وضعیت منو اینکه سن و سالم چهل هستو این صحبتا و هنوز ازدواج نکردم که هیچ اصلا گفتم روزی رابطه ای نداشتم و اصن کلا سرم تو لاک خودمه و دنبال علایق و کارای مورد علاقه خودمم.. به منشی و همکاراش به شوخی گفتش که این آقای رضا ما مثکی خیلی علاقه داره کشیش بشه! من که انگار آتیش زیر خاکستر بودم و جلو خودمو میگرفتم کار احمقانه ای نکنم و حرفی نزنم، گفتم نه حاجی این صحبتا نیس، منه دهه شصتی اینجوری بار اومدم والا! و تازه جدای از این من اصن خودم شخصیتم اینجوری بوده، بله منم میل و احساس و عاطفه و هرچیزی که یه انسان باید داشته باشه داشتم و دارم، ولی همین شماها پدر صاحاب ملتو دراوردین دوران ما! (تو دلم داشتم میگفتم)، اونوقت الان بعد نزدیک نیم قرن ایندفه ببین وضع چی شده و این جوونا و نسلای الان (حداقل بعد از دهه شصت و اوایل هفتاد) ببین چی شدن و وضعیت چی شده و ایندفه از اونور خر افتادین.
تا یاد دارم دنبال تلاش و زحمت و یه زندگی نرمال و آبرومندانه و شرافتمندانه بودم، چیز زیادیم نخواستم والا هیچوقت، به خیلی معمولی و سادشم راضی و قانع بودم که هیچوقت نشد!
آقا جون ما داریم چی میگیم این وسط آقای استاد؟؟
با اصل کلام شما آشنام، میفهممش به هرچی قبولش داری، مغز خر نخوردم که، پِهِن جای مغزمم بود هم تا الان تو این یک دهه اشنایی با شما باید اتفاقاتی میفتاد نتایجی باید حداقلی لااقل میگرفتم!
اینکه هی این دوره رو بگیرم اون دوره رو بگیرم و هیچ فایده ای نداشته باشه واسم، خب شد همون که بازم! همون زندگی قبلی و همیشگی خودم که هرچی تلاش کردم و زحمت کشیدم به هیچ دردی نخورد! رفتم سراغ این کار اون کار این مدرک اون مدرک این رشته و فلان داستان، هی یه چیزی باز گفته شد و لنگ بود، اینجا هم همینطور بوده واسم! روی دوره یا دوره هایی کار کن، بعد که میگذره یا نتایج تو در و دیوار باشه، اونوقت میبینی سر از دوره جدید در میاد، آهااان خب حالا نوبت به این دورس اییین دیگه ببییییین میاد قبلیارو کامل میکنه و جواب میگیره آدم و نتایج نصفه و نیمه و جواب نداده، کامل میشه و جواب میگیری..
همون شد که! همون مثالای قبلی که زدم از خودم!
آقا جان من با دوره های شما هم به در بسته خوردم، من قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم که پیش خودم میگفتم نتیجه بگیرم حال و روزم پرانرژی و سره حال و سلامت بشه هم افکار مثبتم برمیگرده و امیدوار میشم و احساس سلامتی و شادی و انرژی باعث میشه روحیه و انگیزه بگیرم و نیروهام رو بدست بیارم و با قدرت بیشتر و اعتماد به نفس دوران بچگی و سالها قبل برگردم سراغ زندگی و دوره های دیگه رو با قدرت بیشتر و بهتر کار کنم، هیچی نشد!!! به در بسته خوردم! (-_-) ، اصن اینقدر بی حال و بی رمق میشدم و همه چیز سر جای خودش بود مثل قبل حتی بدتر که آدم شک میکنه، وقتی نتیجه نیاد آدم شک میکنه و اینقدر فشار روحی روانی میاد به آدم که بیخیال میشه، آدمو خر گاز نگرفته که مریض که نیستی وقتی میبینی اذیتی و جواب نمیگیری و اینقدر فشار بهت میاد که مجبور بشی بکشی کنار از این داستان، خب دیگه چیکار کنه آدم؟؟ مشکل هرچی هست پیدا نمیشه یعنی چیکار باید بکنه آدم؟؟ همیشه یه چیزی کمه یه چیز یا خدا میدونه چیزهایی کمه تو این داستان یا اصن داستان من خودمو میگم آقا کاریم به کسی ندارم!
روانشناسی ثروت همینطور!!! بخدا اگه دوربین خدا چمیدونم باشه فیلم پخش بشه تو پرده این دنیا، ببینی چقدررر من کار کردم رو این دوره و روی تمام دوره هایی که تهیه کردم ازتون و فایلایی که کار کردم و وقت و انرژی گذاشتم و زندگیمو وقفش کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد! وقتی نتیجه نیاد آدم خسته و دل زده میشه و شک میکنه، میگه خدایا این استاد که داره میگه نتیجه میگیرید زود و خیلیم راحت باید نتایج بیاد، بچه ها هم که بعضیا نتیجه دارن میگن گرفتن، پس مشکل چیه پس جریان چیه دیگه!!؟ پس چرا برای من اتفاق نمیفته من که مو به مو همه چیزو رعایت کردم! بخدا مسافت ایرانو شاید بگم من راه رفتم و تمرین کردمو فایلا تو گوشم بوده و تمرکزی همه چیزو رعایت کردم واسه روانشناسی ثروت 1، هی بگو همین دوره چون مسلما خیلی خواستنی تر و بولد تره واسه فکر میکنم همه ملت دست کم هر آدمی! لباسها کهنه کردم و کفشها دریدم بسکه راه برم زمستون و تابستون گرما و سرما و کار کنم روش حین انجام کارهام حین غذا درست کردن حین دستشویی حین راه رفتن و..، دوره های دیگه هم همینطور، ولی شاید به سنگینی ثروت کار نکرده باشم، رد پام تو تمام دوره ها و فایلا هست که من چقدر تمرین انجام دادم و عمل گرا بودم، دیگه تمرین دوره عزت نفس که آگهی بازرگانی هست دیگه فکر نکنم بر کسی پوشیده باشه که هم چقدر مثالشو زدید و هم بعد از انجام دادنش آدم چقدر مسیر زندگیش عوض میشه و چه اتفاقات شگفت انگیزی باید بیفته واسه آدم گفتید!!! خب کووووووو کجا چرا از این اتفافات واسه من نمیفته و نیفتاد؟؟؟؟؟؟ من که این تمرینو هزاران چیز دیگه رو دیوانه وار و بی کله و با نهایت کیفیت انجام دادم، من که هرچیزیم رو قربانی کردم، از سالها پیش که همه چیزمو قربانی کردم تو این مسیر بخاطر موفقیت و خوشبختی و نتایجی که از زبون تو اومد بیرون قراره بگیرم! من که عشق چندین سالمو که تو کتابا هم نمیگنجه و پیدا نمیکنید رو با احمق بازی تمام و تحت تاثیر حرفای تو که فکر میکردم باید به الهامات گوش بدم و از محیط و جای امنم و کار و زندگیم که نباید هم بچسبم بهشون کنده بشم و برم مهاجرت کنم به شهر یا کشوری دیگه و دو دستی خودمو بدبخت کردم با این کارام عین یه دیوونه جن گرفته یهو این الهامات احمقانه رو که فکر میکردم درسته و اینا جزیی از بهای مسیرمه و موفقیت، که باید پرداخت کنم و وابسته چیزی نباشم و پاداااااش های خداوند!! میاد سراغم تو زندگیم، کو پس!!!؟؟؟؟ کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : \
بارها و بارها ایده و الهام به ذهنم رسیده و پیاده کردم و رفتم تو دلش انجامش دادم بدبخت شدم قشنگ!! ایده مهاجرت و رفتن و گرفتار شدن با بی پولی تو شهر غریب و اون وضعیت روحی و جسمی که سرویس شدم قشنگ و با روحیه داغون و دل شکسته و کشتی های غرق شده برگشتم دوباره تو همون وضعیت قبلی خودم و از زندگی سیر شدم بدتر!!! نمیتونی درک بکنی چه دردی داره چرا؟ چون تو یا بعضیا راحت و بی دردسر نتیجه گرفتین طبق گفته خودتون و چیزایی که تعریف میکنید، این وسط چیزی گفته نمیشه یا حقیقت شاید چیزای دیگه ایم هست خدا داند!
بابا ولمون کنید جان خودتون!!! : /
بهت گفتم یوزر منو پاک کنید که دیگه هیچوقت گذرم به این سایت و صحبتاتون نیفته و نخوام کنجکاو بشم و کرم سر زدن به سایت بگیرتم، خب نکردید! اونوقت جدیدا میبینم سایت انگار توی صفحات مختلف داره بصورت رندوم فایل هایی رو توی دسته بندی های مختلف که به اون صفحه مربوط میشه رو عوض میکنه، بعضیاشم بیشتر از بقیه نشون میده، فکر میکنم دارید از هوش مصنوعی کمک میگیرید واسه چیزای مختلف تو سایتتون، دیدم یه فایلی به پستم خورد که در مورد امکانات سایت و این چیزا بود، که یه جاییش به پستم خورد در مورد حذف یوزر اکانت کاربرایی که مثلا هیچ کاری تو سایت نمیکنن و غیر فعالند و فکر میکنم مدت زمانی رو هم مشخص کرده بود توش اشاره کرده بود یادم نیست که اگر مثلا فکر کنم 6 ماه بیکار باشه کسی تو سایت و هیچ فعالیتی نکنه حذفش میکنید ، نمیدونم درست گفتم یا نه چون یادم نیست دقیق. بعد داشتم پیش خودم فکر میکردم گفتم نیگا مستقیم به آدم چیزی رو نمیگن، فایل بصورت غیر مستقیم نشون آدم میدن با هوش مصنوعی احتمالا، که اینجوری منظور و حرفشون رو رسونده باشن!!
نه نا شکرم نه دلدرد دارم کرم دارم نه مرض تو جونمه نه دنبال بهانه هستم نه هیچی، قبلا هم گفتم بازم میگم، من نتیجه نمیگیرم! یا تو در و دیواره نتیجه ای یا نشانه ای هم که بیاد.
مشکل باگ نمیدونم ماگ و ایراد و اشکال از چیه و کجاست، نمیدونم!!!
همین نشونه های دو سه روز اخیرم، که گفته بودمم بهتون، وقتی اولا حسش گنگه، دوما میری واسه اقدام میخوای قدم برداری میبینی خود خدا و جهان نمیذاره و نمیخواد انگار و نشونه یا هرچی اسمشه، میاد جلوتو میگیره انگار یا جهان بهم میریزه و یا نشونه واضحی نمیبینی از اینکه خب نشونه رو دیدی؟؟ خب آفرین، بعدش باید چیکار کنی خب قدم بعدی چیه!!!!!!! وقتی شرایطش رو نداری و میبینی نه به لحاظ فیزیکی نه به لحاظ جوی و موقعیت، نه به لحاظ شهودی و ایده چیزی میاد، و اونوقت فقط میری تو خودت و حرص و جوش میخوری که پس چی شد پس کجاسسسسسسسسسسس اون قدم ها و ایده ها و ادامه ماجرا لامصب خب کجاست!!!!!!!! : / همیشه همینطوره همیشه نصفه و نیمه یا با نامفهومی و گنگی تمام کار به فنا میره و هیچی نمیشه نهایتا.
قبلا هم گفتم یکی دو نشونه تو همین روزها گرفته بودم که یه تیکه اش به اسم یکی از بچه های سایت هم بود که عکسشم اون پایین آخرای صفحه اصلی دیده بودم نشونش بود مثلا(حالا زیاد تابلو نمیخوام بکنم که کیو میگم مستقیما)، و آماده و مصمم هم بودم برای قدم برداشتن و تغییر به قول شما و اصلا وارد مهارت و عرصه جدیدی خواستم بشم والله! ولی تو نطفه خفه میشه همه چی هر دفه یا تا نصفه نیمه میرم و باقیش نامفهوم و ناقص میمونه و گفته نمیشه و میمونه آدم چیکار باید بکنه! نه فقط الان و این نشانه که مثلا در زمینه مهارت یا تغییری هست، بلکه کلا منظورم هست کلا همینطوریه همیشه، چون من بارها برای زمینه های مختلف و نشانه های مختلف و به قول شما تغییر، کلی کارا کردم و راه ها رو رفتم و اقدام کردم.
وقتی خودش داره جلوتو میگیره و انگار سادیسم داره میخواد اذیتت کنه فقط که ایده و نشانه و قدمها نصفه نیمه میمونه و راه به جایی نمیبره و کشک! همینه که میگم نمیفهمید انگار چی میگم و منظور آدم چیه!!! بحث ترس یا تعلل نیست.
الان میدونم که باز تو فایل یا فایلای آینده باز یه چیزی میگی یا مینویسی که بهانه بگیری بگی نه ببین.. اشکال از فلان چیز طرفه، قانون رو درست متوجه نشده، داره توجه به نکات منفی میکنه مثلا، داره فلان.. ایمااااااااانشو نشون نداده، به غیب ایمان نداره، صبور نیست، فلان بهمان.. !!!!!!!! هععععی میدونی منتظر آتویی، منتظر بهانه گرفتن هستی بگردی از تو حرفا و رفتار من یه چیزی دراری که به نفع خودت استفاده کنی بگی همه چیز درسته و طرف خودش غلط و اشتباهه!
«این متن و کامنت فقط مختص شخص استاد هست و سر حرفم با هیچ بنی بشر دیگه ای نیست! چون اگر بخوام همون اولش چاق سلامتی با همه میکنم میگم دوستان عزیز یا.. ، پس لطفا کسی کامنت ریپلای نکنه و ننویسه که………!!!»
اول از اینکه استاد جون مرسی بابت این فایل فوق العاده و شنیدن نتایج این دوستان نازنین که ما رو احساساتی کردن اشکمونو درآوردن و یادآوری عالی بود برای من.
تمرین:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
استاد من امسال هدفم این بود که چند تا نمایشگاه نقاشی برگزار کنم در شهر خودم که رشت هست در استان تهران پایتخت و همه اینا انجام شد و با مدرکهایی که گرفتم و رزومهای که برام شد میخواستم مدرک هنرم رو از وزارت ارشاد رشت بگیرم که یکمی دارم براش تعلل میکنم به خاطر اینکه به تضاد کوچیکی با وزارت ارشاد برخوردم.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
استاد فکر میکنم که اگه این تمرین را انجام ندم و تو دل این ترسم نرم و نرم دنبال کارای مدرک هنرم یکی اینکه گام به گام به کارهایی که از جهان خواسته بودم و اقدامات عملی براش انجام داده بودم که گام اکنونم گرفتن این مدرک هست نرسیدم و کارم رو به درستی به نقطه نرسوندم.
اگر این کارو انجام ندم پیشبینی میکنم که در آینده بسیار پشیمون خواهم شد و در کارهای دیگم هم تعلل میکنم حتی ممکنه ناامید بشم و کلاً دوباره برم سراغ یه کار جدید، از نتایجم استفاده نمیکنم و کارهامو پیش نمیبرم تا جهان قدم بعدی رو بهم بگه. برای اینکه بتونم روند رشدم رو ادامه بدم باید از این مرحله هم عبور کنم تا جهان در آینده گام بعدی رو بهم بگه و ایدههای بهتر رو سر راهم قرار بده و به ذهن و قلبم هدایتها جاری بشه. هم اینکه اعتماد به نفسم بسیار پایین میاد از اینکه مدرکمو نگرفتم کارم رو نیمه تموم گذاشتم و احساسم بد میشه و احساس بد مساوی با اتفاقات بد… که من به شدت از روند پس رفت در خودم و زندگیم جلوگیری میکنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
راستش امروز صبح که از خواب بیدار شدم و این تمرینو دیدم اولش به خودم گفتم که هیچ کاری نیست که انجام بدم یعنی در واقع اصلاً کلاً یادم رفته بود و داشتم نقاشی میکردم برای نمایشگاه آینده اما فهمیدم که اول امسال برای خودم توی برنامهریزی که داشتم هدفم تا اینجا این بوده که علاوه بر نمایشگاه گذاشتن مدرک هنرم را بگیرم که میتونه برای من اعتبار جهانی داشته باشه و یک گام خوبی در کار حرفهای و بیزینسم هم هست و اعتبار خوبی خواهم داشت، اعتماد به نفسم بالاتر میره و برای برگزاری نمایشگاه در کشورهای دیگه که هدف اوایل امسالم هم بود آماده میشم و راحتتر خواهم بود و با اعتماد به نفس بیشتر به کارم بیزینسم و حرفهای که عاشقشم ادامه میدم.
قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم
وای استاد این جمله مال منه دقیقا
سلام به روی ماهتون استاد و سلام به همگی ان شالله همگی در بهترین حال ممکن باشید
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
من از خیلیییی قدیما همیشه دلم میخواست بتونم به زبان انگلیسی مسلط باشم
بارها و بارها براش اقدام کردم ولی خب ادامه دار نبوده
چند وقتی کلاس زبان رفتم و بعد رها کردم
چند وقتی آموزش دیدم و بعد رها کردم
ولی الان واقعا میدونم که دگ نباید رها کنم چون برای آینده کاری م بهش احتیاج ضروری دارم
باید شروع کنم و ادامه بدم و ادامه بدم
باید اهرم رنج و لذت رو برای این کار بنویسم و اجرا کنم
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
هیچی دگ جهان با چک و لگد مجبورم خواهد کرد که یاد بگیرم! بحرانی پیش میاد مثل اینکه میخوام با یک فرد خارجی معامله کنم اما زبانشو بلد نیستم بعد قلبم به تپش می افته و با هول و ولا دنبال هوش مصنوعی میگردم که ویس یا متن رو برام به خوبی ترجمه کنه! و قطعا اون تسلط لازمی که باید داشته باشم رو ندارم نمیتونم جلسه حضوری بزارم نمیتونم حتی یک ویس انگلیسی ساده بزارم!! اونوقت دگ اصلا مهم نیست از لحاظ مالی چقدر پیشرفت کردم و چقدر پول توی حساب بانکی دارم وقتی مهارت انگلیسی صحبت کردن و ارتباط ندارم گیر میکنم حسااااابی!!!
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
اقدام عملی که به ذهنم میرسه اینه که اولا روی کاغذ بنویسم چرا فک میکنم یاد گرفتن زبان سخته؟ چون قطعا فک میکنم سخته که پیوسته انجامش نمیدم!
الان یک ویس آماده کردم که هر روز گوش بدم و انگیزه بگیرم اما احساس میکنم دوباره باید روی متنی که نوشتم فک کنم و یک ویس بهتر بگیرم
اقدام دوم که خیلی مهمه اینه که روی گوشی آلارم بزارم هر روز از یک ربع شروع کنم
دگ 15 دقیقه چیه که بخوام از این کار سرپیچی کنم هاااان؟
باید آینده خودمو که زبان انگلیسی رو مثل طوطی صحبت میکنم برای خودم تجسم کنم یا اینکه از لول پایین تر تصور کنم مثلا همینکه میتونم منظورمو به اون طرف بفهمونم یا اینکه صحبت اون طرف رو متوجه بشم خودش خیلیییی خوبه قطعا در آینده با تمرین و تکرار بهتر و بهتر میشه
خداروشکر که الان یک اپلیکیشن خیلی عالی دارم و شارژ سالانه داره و میتونم به ساده ترین و راحتترین شکل روی تقویت زبانم کار کنم
فقط باید وقت بزارم
فقط باید روزی 15 دقیقه زمان بزارم
خدایا کمکم کن که بتونم این چالش قدیمی یادگیری زبان رو با یاری خودت با موفقیت انجام بدم که تو بینهایت بخشنده و خیــــلی مهربونـــــی خدا جون
بنام حدای مهربان سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته
واقعا لذت بردم از صحبت های شکیبای عزیز و عادله عزیز بعضی وقتها بعضی چیزا رو آدم میشنوه و وقتی مقایسه میکنه با شرایط خودش میبینه تو بهشت بوده و خبر نداشته من خودم وقتی صحبت های شکیبای عزیز و عادله عزیز رو شنیدم که گفتند با پنجاه هزار تومن زدن بیرون واقعا مبهوت شدم ازین همه توکل یعنی همون لحظه من خودمو تو اون شرایط گذاشتم و واقعا گفتم من این کارو انجام نمیدادم اونم اینکه خانم باشم کلی حرف حدیث و ترس و نگرانی میتونه وجود داشته باشه و واقعا تحسین میکنم این عزیزان رو و از صمیم قلب دعا میکنم که خداوند بهترین هارو سر راه زندگشون قرار بده
حالا بریم سراغ تمرین این فایل
منیک تصمیمی که باید انجام بدم و همیشه تعلل میکنم این است که من تو حوضه لباس و مد دخترانه فعالیت دارم و این کار بسیار مستلزم این است که همیشه باید نو آوری داشته باشی البته اگه میخوای نفر اول تو حوضه خودت باشی همیشه باید نمونه های جدید تولید کنی و خلاصه بگم نوع فعالیت جوری هست که هرچقدر ایده بخرج بدی بازم جاه داره برای ایده های بهتر من بعضی اوقات تنبلی میکنم با اینکه میدونم برای بهترین بودن باید فعال باشه خیلی زیاد اما تنبلی میکنم و پشت گوش میندازم
و در جواب سوال دوم باید بگم :اگر من تنبلی کنم به مدت زمان زیاد و همش کارو پشت گوش بندازم و هواس پرتی بخرج بدم احتمالا جهان نصبت به من سختگیر تر عمل میکنه با تضاد هاش مثلا احتمالا اتفاق اول شاید این باشه که فروشاتم کم بشه و من متوجه نشم مثلا فرض کنید هفته قبل صد تومن فروش داشتم اینهفته شده نود تومن شاید من متوجه این نشم که جهان یک سری الارم داره میده بهم از طریق اون اتفاقات و تعقیر درفروشات و همونجوری ادامه بدم و تو هفته دهم برسه به مثلا هفته سی تومن که وقتی فشار ها وارد بشه منمتوجه بشم که چرا فروشاتم داره کم میشه حالا اگه من هوشیار باشم تو هفته ای که میشه نود باید بفهمم که یکجای کار ایراد داره و سریع پیغام رو بگیرم و تعقیربدم اونو وگرنه اگه همونجوری ادامه بدم تضاد ها چنان فشار میارن که شاید کسب و کارمم از دست بدم و این خاصیت جهان است چون خداوند این جهان رو جوری طراحی کرده که یا رشد میکنی.یا میمیری تموم
در مورد سوال سوم تصمیمی که الان باید گرفته بشه اینه که من هر روز باید برای رشدکسب وکارم فعالیت های کاملا مشخص و متمرکز داشته باشم مثلا برای رشد کسب و کار باید طراحی رو بیشتر یاد بگیرم و تمرین کنم این کار رو باید از قدرت تمرکز بیشتر استفاده کنم برای پیشرفت درکسب وکارم برای بهترین بودن به بهترین امکانات نیاز نیست برای بهترین بودن فقط باید قدم های کوچک. ولی مستمر داشت
قدم بعدی عوامل هواس پرتی رو باید از خودم دور کنم مثل مثلا نشست و برخواست با آدم های منفی باف
مثل استفاده بیهوده از موبایل مثل بیکار نشستن و فکر نکردن برای رشد شخصیتی و کاری این عوامل هواس پرتی رو باید از خودم دور کنم و این کار یکی از مهم ترین اقدامات است به امید خدا که بتوانم درست از پسش بربیام با تشکر از شما استاد گرامی که اینقدر به فکر رشد خودتون هستید و با رشد شما ملیون ها نفر دگه هم رشد میکنن
سلام بر پیامرسان الله،استاد عباسمنش و خانم شایسته توانمند….
با هدایت خداوند می نویسم کامنت جلسه دوازدهم را.
سوال؟
در کار یا زندگی شخصی شما،آن تغییر سخت رفتاریِ دشوار یا اقدام مالی چالش برانگیزی که به وضوح می دانید اگر آنرا انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگی تان رخ می دهد،اما به دلیل سختی آن را عقب می اندازید کدام است؟
خب بر میگردم به حدود 8 سال پیش زمانی که درگیر اعتیاد شدید بودم و هر چقدر دعا بلد بودم،هر چقدر نماز خوندم که وبعد نماز دعا کردم که اعتیادم درمان بشه نشد که نشد.
با تمام گوشت و پوست و استخون می خواستم از این وضعیت خلاص بشم و بلاخره خداوند بطور خیلی راحت منو هدایت کرد و با جمعیت احیای انسانی کنگره 60 آشنا شدم و در آذر ماه سال 1400 از دام و بند اعتیاد برای همیشه آزاد و رها شدم و در واقع اعتیادم درمان شد و مثل بچه های NA یا معتادین گمنام چیزی بنام ترک اعتیاد ندارم،من برای همیشه به لطف الله به درمان رسیدم و هیچ وسوسه یا چیز دیگری ندارم.در همین جا از مهندس حسین دژاکام بنیان گذار جمعیت احیای انسانی کنگره 60 تشکر میکنم،چون ایشون با علمی که خداوند بهشون الهام کرد،زندگی هزاران نفر رو نجات دادن و پدر چه کودکانی رو برگردوندن به خونه.
این تغییر رفتاری دشواری بود که با کلی چالش انجامش دادم و انصافا از همین طریق جهش های بزرگی در زندگیم انجام شد.
اقدام مالی که در زنگیم باید انجام بدم،ساخت خونه کلنگی هست که دارمش و باید بسازمش.
از مدتی قبل اقدام به گرفتن پروانه ساخت کردم و پله پله بدون عجله و تکاملی دارم پیش میرم تا به امید به الله خونه رویایی خودمو بسازم و مستقل داخلش زندگی کنم.
استاد ازتون تشکر میکنم که بهمون یاد دادید باید انجامش بدیم،باید در جهت خواسته قدم برداریم و باید پله پله،باید تکاملی مسیر رو طی کنیم.
سلام شکوه جان چقدر زیبا نوشتی چقدر رد پای قشنگی از خودت به جا گذاشتی ازت ممنونم
من یهو به ندای قلبم گفتم بیام اخرین کامنت خودم رو بخونم و بعد ادامه همون ندا اومد که کامنت قبل و بعد کامنت خودت رو هم بخون و اومدم روی کامنت شما و چه نکته هایی که باید همین الان به خواست خدا درون کامنت شما میشنیدم
به درستیکه با هر سختی آسانی هست خط اول واضح و روشن نشونه گرفتم از خدا که باید هر لحظه هدایت بخوام از خود خدا برای پیدا کردن راه حل چالش ها درون خودشون
ایه بعدی چه بسا اتفاقی برای من سخت و درد اور باشه اما در اون خیری نهفته هست که دقیقا چند وقته یکسره برام نشونه میاد از رها کردن یه سری افراد که خداوند خیلی واضح به قلبم میاره که بودن این افراد برات خیری درش نیس و رها باش از دور شدنشون و من تسلیم این فرمان و خیلی عالی هر روز فاصله ها داره بیشتر میشه و مطمینم به هدایت خدا قطعا کاملا ارتباطات بهتری جایگزین میشه و به قول استاد حتی اگر برای مدتی تنها بمونیم باید از این تنهایی لذت ببریم چرا که در جریان جهانی که خداوند خلق کرده همه نیروهای الهی خیر هستند و من باید با این جریان خیر هماهنگ بشم
ایه سوم که نوشتی رو با اینکه خیلی وقتها به خودم تکرار میکنم اما با خوندن اون تو نوشته ات به کامنت خودم رفتمدمجدد اینکه من باید همین مدل حساس باشم به احساسات ناخوبم تا بتونم تغییر بدم زندگیم رو چون هیچ کس جز من نمیتونه زندگی من رو به سمت مثبت حرکت بده و تغییر رو من باید بپذیزم
اینکه نوشتی گذشته تلخ دشمن نیس منو برد به سالهایی که فکر میکردم عالم و ادم با من سر لج دارن در صورتی که اصلا این مدل نبود من از درون با خودم در صلح نبودم من بودم که با لجاجت درون با خودم جهان رو به لجاجت با خودم میکشوندم و فکر میکردم این از بیرون منه و بعد ها یاد گرفتم که همه چی از درون خود من شروع میشه همه چی از احساسات من نشات میگیره از باورهام ساخته میشه
واقعا این جمله که از محدودیت ها ثروت ساخته میشه رو با پوست و استخونم تو این چهار پنج سال حس کردم شکوه جان خیلی زیبا خداوند منو هدایت کرد از کودکی که در فقر بودم منو هدایت کرد تا بتونم حتی همزمان با دانش اموزی تو مقطع دبیرستان تدریس داشته باشم من از 13 سالگی پول ساختن رو یاد گرفتم بخاطر اینکه هیچ وقت نخواستم محدود باشم به شرایط پدر و مادرم
دلم میخواد تک تک جمله های نوشته ات رو بنویسم و از گذشته ناب و قدرت بخشی که داشتم بگم
تک تک جمله هایی که نوشتی بسیار زیبا بودن عزیزم بسیار آگاهی بخش و بسیار مفید و سازنده
سلام شکوه قشنگم چقدر شکر کردم که در مدار جذب این فراوانی و برکت در سایت بودم امروز که کامنتی از جانب شما دریافت کردم که قطعا همه اش به هدایت خداوند هست
مرسی قشنگم از اینکه کامنت منو تحسین کردی
اونجایی که گفتی دلسوزی واقعا دلسوزی پاشنه آشیل منم بوده و هست البته که با دوره احساس لیاقت خیلی روش دارم کار میکنم و اگه بتونم 100 درصد بر این دلسوزی غلبه کنم میدونم راه هایی بی نهایت برام باز میشه و منم از همون بچگی تا الان یکسره دلسوزی و بع فکر دیگران بودن رو حس کردم تا جایی که قبل از اینکه تو این دوره های ناب بیام با اینکه میلیون ها تومان پول ساخته بودم اما هیچی از خودم نداشتم و یادمه برای خرید قدم اول 12 قدم دو دو تا چهار تا میکردم تا اینکه تونستم تقریبا 1 سال با فایل های دانلودی به درآمدی برسم که تازه برام میموند و من همه اش رو به دیگران نمیدادم و تو سال 99 بود که از همون فایل های دانلودی یاد گرفته بودم که حتما یه مبلغی تو کارتم و تو کیف پولم داشته باشم و دقیقا دیماه 99 بدون هیچ دو دو تا چهار تایی قدم اول رو استارت زدم و همینطور به یک ماه نرسیده من قدم بعدی رو میخریدم و با 12 قدم یاد گرفتم چطوری پول بسازم و از دلسوزی ها کم کنم اما همچنان این دلسوزی ها بود تا دوره لیاقت رو گرفتم از سایت و اونجا فوران اوج انرژی رو درونم حس کردم و تا الان هم یکسره از این فایل به اون فایل و انگار هنوز من اول راهم وقتی میام وکامنت میخونموکامنت میذارم انگار خدا تمام دنیا رو بهم داده مثل بچه ای که بی تاب بغل مادر من بی تابم که کارام تمام بشه و بشینم سر سایت اینجا شده یه گوشه دنج برام شکوه جان شده یه جایی که از همه حاشیه ها دورم میکنه فکرم رو رها میکنه از همه اون اتفاقات بیرون و همینطور پشت هم گشایش ها خداروشکر
و الان با این رها کردن که نمیگم آسون بود بلکه سخت هم بود چون تقریبا 2 سال طول کشیده تا بتونم اینقدر حس ارزشمندی رو بالا بیارم که نترسم از رفتن بنده خدا تا بتونم اینقدر به خدا اعتماد کنم که نترسم از نبودن دست خدا که تا حالا به اشتباه فکر میکردم دوست داشتن هست این نگه داشتن در صورتیکه دوست داشتن نبود بلکه وابستگی و ترس از رها شدگی بود و ترس از تنها ماندن در وادی کار ووو هزاران ترس و شرک پنهان دیگه که پشت این اصرار که تونستم تیر نهایی رو با مرور مجدد دوره احساس لیاقت و این پروژه تغییر به این وابستگی شرک آلود بزنم
باورت میشه شکوه جان از ساعت 11 شب من نقطه آبی رو دیدم و با خوشحالی کامنت پر از عشقت رو خوندم و یکسره گفتم خدایا هدایتم کن چی بنویسم برای دوست عزیزی که اینقدر مجدد برای من توسط هدایت خدا نشونه فرستاده با نوشته اش
امروز وقتی جلسه 13 تغییر در آغوش رو بگیر رو گوش دادم یه آرزو تو دلم کردم که باز مجدد فهمیدم از کجا اومده من و پسر 4 ساله ام کاملا روحمون گره خورده به فایلهای استاد اما همسرم با اینکه خیلی خیلی تغییرات داشته اما یه جورایی انگار مقاومت داره که بخواد یکسره فایلها رو ببینه هر چند من کاملا حس میکنم وقتی تلویزیون فایلهای زندگی در بهشت رو میذاریم با پسرم همسرم یکسره نگاه میندازه و یه حس خوبی میگیره اما تقریبا دو ساله به خودم قول دادم اصلا اصرار نکنم حتی برای گوش دادن هنسفری میزنم اما پسرم اصرار داره رو تلویزیون باشه امشب با فایل 13 تغییر آرزو کردم که یه روزی برسه من و همسرم با هم دوره ها رو کار کنیم
بعد یهو مچ خودم رو گرفتم گفتم ببین باز دلسوزی از یه جا بیرون زد که بخوای صد در صد زندگی یکی دیگه رو تغییر بدی
دوباره گفتم ببین میخواستی نقش خدا رو بازی کنی با این آرزو
دوباره گفتم ببین خودتو با فرزانه داری مقایسه میکنی که با همسرش اومده و داره با استاد حرف میزنه
و شاید هزاران پاشنه آشیل دیگه که ته این خواسته قلبی من بود
و باز مجدد گفتم ببین چقدر کار کردی هنوز پیش دبستانی هم نیستی
که تا اینو گفتم متوجه شدم که انگار اون حد والایی که استاد میگه از خودتون انتظار نداشته باشید و اینقدر کمالگرا نباشید اومد تو ذهنم و دوباره گفتم بیا بعد میگی من کمالگرایی ندارم که اما الان به خودت میگی در حد پیش دبستانی ام تو سایت وووو
خلاصه اینکه شکوه جان تغییر همیشه جا داره بیشتر و بیشتر بشه
من مطمئنم شما هم عالی هستی و بلاخره به اون خواسته های زیبات میرسی و این لطافت روحی که داری این همه عشقی که پای مطالب و فایل ها میذاری و این کامنت های زیبا رو به جا میذاری یعنی تو اوج هستی قشنگم
تو لایق والاترین هایی و به بهترین ها خواهی رسید و این چالشی هم که گفتی قطعا میتونی آگاهانه ازش رد بشی و بهترین ها رو از دل این چالش جذب کنی
چقدرررررررررررر دعای زیبات قلبم رو ستاره بارون و اکیلیلی کرد قشنگم
من این دعای زیبا رو تقدیم قلب مهربونت میکنم
شکوه عزیزم الهی شکوه وجودت هر لحظه پر رنگتر بشه
از اعماق دلم برات اینو میخوام که همیشه در امنیتِ آگاهی الهی بمونی،
در آرامش تصمیمهای از سرِ ایمان،
و در ثروتی که از رهایی و تسلیم زاده میشه
خداوند قلبت رو مرکز نور و فراوانی قرار بده
و رابطهت با خودش رو هر روز عمیقتر کنه
در پناه نوری باشی که هیچ وقت خاموش نمیشود
الهی قلبت بشه نور علی نور
الهی در هر مکان و زمانی هستی بدرخشی و خداوند تو رو با فضل و رحمتش احاطه کنه
به نام خدا سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همسفر در این سایت الهی
استادجان من خیلی وقته این رو درک کردم که زمانی که یک مقدار حتی یک مقدار اون حالت استرس و تنش در فضایی برام ایجاد میشه خودم رو وادار میکنم متعهدانه روی فایلها کار کنم و خودم رو با مطالب و نکات گفته شده زیر و رو کنم تا اون تنشه و استرسه رو از بین ببرم و الان که با این فایلهای تغییر روبرو شدم این رو متوجه شدم که این تلاش من برای بهبود شرایط حال و اوضاع درونیم یعنی که خواستن تغییر یعنی اینکه من ناخواسته ناخودآگاه وقتی حس و حالم بد میشه به سمت تغییر دادن روحیهام افکارم احساساتم میرم
انگار دقیقا مثل اون جمله ای که توی دوره هم جهت گفتید من دارم حساس میشم به حال ناخوب و این حساس شدنه کمک میکنه به من که سریعتر دست به اقدام بزنم و خیلی خوب این روزا دارم از تکنیک جعبه ابزار استفاده میکنم و اینکه 34 روز پیش من متوجه شدم که با اینکه دارم هر روز فایل گوش میدم اما دیگه یه حالت رکود خوردم انگار استپ شدم که تو دل شب دقیقا 35 روز پیش من یهو فایل کشف قوانین برام پلی شد و همون شد شروع تعهد جدید من و خداروشکر الان 34 روز متعهدانه روی تمریناتی هستم که بدون وقفه هر روز صبح روتین من شده و کاملا این 34 روز هر روز شاهد معجزه های بزرگ در زندگیم در کسب کارم در حال و احوالم در روابطم شدم
واقعا استاد خداروشکر میکنم بابت این تغییرات عالی و شگفت انگیزم
الهی که هر کسی در مدار این درس ها هست هر چه زودتر به اینجا هدایت بشه تا بهشت رو روی زمین تجربه کنه
ما به او در زمین، قدرت و تمکّن دادیم و از هر چیزی وسیله ای به او عطا کردیم.
=====================================
قد قامت صلاه به نیت گام 12 پروژه،جهت ساختن بال های پروانه ای،قربه الی الله،الله اکبر!
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من که همیشه آیه ی 84 کهف من رو یاد شما و عظمت عشق و نوری که در وجود شما هست میندازه…
سلام به استاد شایسته جانم،استاد دلبر و دل انگیز ودل خواه…
سلام به بچه های پروانه ای هم پروژه ای،در گام 12،صلات هاتون مقبول حق …
همین اول به ناآگاهی خودم اعتراف میکنم واعلام میکنم من اصلا نمیدونم چی میخوام بنویسم،فقط یک قلب دارم که منو دعوت به نوشتن کرده،یک ذهن که نیاز به نور این صلات داره،دو دست و یک گوشی که میتونم باهاش تایپ کنم.
هوای آخر آبان ماه،چیلی و دلچسب،یک دریای آبی بیکران که در انتها به آسمان وصل شده،پرواز بی دغدغه ی پرنده ها،نور خورشید خانوم که مایل تابیده و روشنایی رو به ارمغان آورده…
بعد از باران رحمت خدا و رعد وبرق هایی که عظمت قدرتش رودیشب به رخ همه ی ما کشید،امروز همه چیز به قدری آرامه که انگار نه انگار اتفاقی افتاده…
در حال گذران آرامش بعد از طوفان هستم و با شادی منتظر باز شدن درهای هدایت بزرگتر …
همیشه این نوع باران ها برام نشونه ی رسیدن هدایت از طرف پروردگاره،استاد تو جلسه 4 هم جهت با جریان خداوند بهم یاد داده که منم که به نشانه ها معنی میدم …
منم ماهرانه با هرباران بی وقفه و شدید میرم سر پنجره و داد میزنم: سلااااام قدرتمند من،مررررسی برای قدرت نماییت،مرررررسی که داری درهای رحمتت روباز میکنی،من باااا عشق منتظر دریافتش هستم…
خداروشکر،امروز صبح که از خواب بیدار شدم،حالم خیلی از دیروز بهتر بود و قلبم به سمت نور خدا گشایش بیشتری داشت…
دفترم رو باز کردم و نوشتم :
یک پیغام از طرف رب العالمین:
امروز فقط به من و قدرت من فکر کن.
به قول شاعر:
از خود چو بیرون میشوم یارم بغل وا میکند
چون خویش را گم میکنم خود را هویدا میکند
آئینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
امروز داشتم به جلسه 4 هم جهت با جریان خداوند گوش میدادم و رسیدم به تمرینی که استاد بهمون داد که بگرد والگوی رسیدن به خواسته های قبلیت روپیدا کن،الگوی ادامه دادنمونتوم مثبت،الگوی جلو گیری از مونتوم منفی.
دیدم من برای همه ی این ها یک جواب ثابت دارم:
🟣هرجا به خدا و قدرت خدا فکر کردم،به راحتی و به طرز معجزه آسا و فراتر از رویاهام در بهترین زمان به خواسته هام رسیدم.
🟣هرجا درگیر چگونگی رسیدن به خواسته هام شدم و روی توانایی های خودم حساب کردم،با مخ خوردم زمین و مونتوم مثبت رو از دست دادم.
به همین سادگی…
اما…این ذهن…این ذهن…این ذهن…
این ذهن خیلی چموشه!همیشه میخواد یک بازی دربیاره،باید چهارچشمی حواسم بهش باشه که موزیانه کار خودشو نکنه!
چون همیشه میخواد همه چیز رو عادی جلوه بده ،یک جوری که انگار همیشه همینجوری بوده!!!و تو هیچ تغییری نکردی!!!اصلنم تا حالا خدا بهت کمک نکرده!!!
خداروشکر که از استاد یاد گرفتم از نحوه رسیدن به خواسته های قبلیم پله بسازم برای ایمان بیشتر و نزارم ذهنم جولان بده،برای همین خداروشکر من در هر شرایطی که بودم خودمو تو مسیر نگه داشتم وبه لطف الله هیچ وقت همه چیزو خراب نکردم بخوام از صفر شروع کنم،ولی ازونجا که دور موندن از فرکانس خداوند خیلی برام رنج آوره،خیلی سختمه که افکار منفی و ناامیدی سراغم بیاد،خیلی به خودم سخت میگیرم واین اصلا درست نیست.
من باید بپذیرم که من انسانم،با کلی عواطف و احساسات و ذهن منطقی …طبیعیه که یکوقتایی نتونم در مثبت ترین حالت ممکن بمونم،این هیچ اشکالی نداره،فقط مهمه که وارد مونتوم منفی نشم،والسلام.
نباید بزارم احساس عذاب وجدان به سراغم بیاد که تو آدم بی ایمانی هستی،این مدل احساسات هم کار خود شیطانه،باید حواسم به راه های ورودش باشه…
اتفاقا همین چند دقیقه پیش داشتم به سوره ی اعراف گوش میدادم،اونجا که شیطان میگه:
سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.
به قول آقای امیری:کاش انقدر که شیطان تو کارش جدی و مصمم و با اراده ست و استقامت داره،من هم تو مسیر بندگی خودم ثابت قدم بودم!!!
خداوکیلی این بشر چه اصراری داره که همیشه یک کرمی بریزه نمیدونم،فقط اینو میدونم که من یکی کوتاه نمیام،باج نمیدم،گاهی وقت ها قشنگ میبینمش که داره تویذهنم خودشو تیکه پاره میکنه برای اینکه مثلا منو ناامید کنه یا بترسونه،یا ناراحت کنه…
بعد منم بهش میگم حاجی،من اگرمیخواستم گول تورو بخورم الان اینجا نبودم،تو دیگه خیلی داری خودتواذیت میکنی،خسته شدی،من میرم بخوابم که توبتونی بری به کارهای دیگه ت برسی:)
به خدا :)اصلا این خواب خیلی جوابه برای تودهنیزدن به شیطان…خودشو راهشو کج میکنه میره …
بعد که بیدار میشی میبینی فرشته ها اومدند…خدا اومده…نور اومده…آیه های بشارت اومده…مثل آیه ی 8 بینه که همیشه بعد از خوابیدن های کنترل ذهنی بهش هدایت میشم:
پاداششان نزد پروردگارشان بهشت های پاینده ای است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.
راستی این گفت و گوی استاد با بچه هارو خیلی دوست دارم…بارها و بارها قبلا بهش گوش دادم و با صدای عادله جان گریه کردم…مخصوصا سال اول دانشجویی…همیشه میگفتم خدایا یعنی میشه منم یک روز با استاد حرف بزنم و همینطوری بهش بگم چقدر دوسش دارم…؟!
چون فقط خدا میدونه من تو چه مدارهای تاریکی بودم و چطور با چنگ زدن به ریسمان الهی،قدم به قدم هدایت شدم و خدا چطور من رو دست استاد سپرد و بهم گفت سعیده نه چپ،نه راست…همینجا بمون و هرچی استاد گفت بگو چشم…بدون چون وچرا…و من به تو انقدر عطا میکنم که راضی بشی …
و خدا خیلی وقته به وعده ش عمل کرده…بیش از تصورات من…من هیچوقت فکر نمیکردم در عرض کمتر از 4 سال به این جایگاه برسم…
واقعا اگر تجربیات زندگی 4 ساله ی من که از شروع آشنایی من با استاد شروع شد رو از زندگی 33 ساله م حذف کنم،هیچی ازمنمیمونه،من هیچ رشد و پیشرفتی ندارم،من هیچ اعتباری ندارم،من هیچ مال منالی ندارم،من هیچ عزت نفس و احساس لیاقتی ندارم،من اصلا خدا رو ندارم …
خدا وخدا وخدا…
همه چیز خداونده،همه چیز توحیده،همه چیز وصل شدن به اون قدرت بی نهایته…
بعد اون بهت میگه چیکار کنی،بعد اون برات شرایط رو فراهم میکنه بعد اون برات بهترین هاشو میفرسته…
به قول استاد تو جلسه 1 قدم6: کجا تو قرآن نوشته که پیامبرهاش شاخ غول رو شکوندن؟!گفته باید ایمان داشته باشید و در ایمانتون استقامت کنید…
اتفاقا امروز نشانه ی روزانه م معرفی بخش نهم قانون آفرینش بود:مهم ترین رابطه ی زندگی من!
من که میدونم چرا،کاملا میدونم،هروقت یکم درگیر نجواهای ذهنم میشم که خب چطوری ؟!از کجا؟!
اون میاد وسط واین پیغام رو میفرسته:
فقط به من و قدرت من فکر کن.
کاش میدونستم تسلیم بودن چه جوریه،کاش میتونستم بهتر اجراش کنم،یک آیه تو سوره آل عمران هست که میگه:
آیا دینى جز دین خدا مىجویند، حال آنکه آنچه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازگردانده مى شوید.
اینارو که میخونم دلم میخواد برم از بچه های تو آسمون بپرسم،بچه ها شما چه جوری تسلیم هستید؟!بیاید به من هم یاد بدید من بیشتر تسلیم باشم…
هرچند که این درخواست رو،هر روز تویدفترم مینویسم که خدایا کمکم کن بیشتر تسلیم تو باشم،خدایا کمکم کن سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،خدایا به من یاد بده تسلیم بودن چه جوریه،من بلد نیستم…
اصلا احساس میکنم تو خود کلمه ی (تسلیم) یک جنسی از آرامش هست که وقتی مینویسیش،وقتی به زبون میاریش قلبت احساسش میکنه…
به قول استاد تو فایل تسلیم بودن در برابر خداوند،چه زمانی میتونی تسلیم باشی و اجازه بدی خدا کارهارو برات انجام بده؟!زمانی که بفهمی که جایگاه اون کجاست وجایگاه تو کجاست…اون وقت که اجازه میدی،اون وقت که تسلیمش میشی.
تسلیم بودن با آرامش میاد،با یک اتکا میاد،با یک حالت رهایی میاد…
آقا سپردم به خدا کارهارو انجام بده؟!پس من آرومم…
یک جایی هم به استاد عرشیانفر میگن:میدونی؟!یک مدت زیادی که این داره به من گفته میشه که یاااادت باشه که باید خااااشع باشی در مقابل خداوند…
یعنی من انقدر به این فایل گوش کردم که نتنها جملات استاد حتی تُن صداشون رو تو گفتن هرجمله حفظم…
ولی بازم وقتی میخوام به اونفایل گوشبدم،انگار بار اولکه دارم میشنوم استاد چیمیگه و جملاتی توی سرم زنگمیزنه که واقعا قبلا نشنیده بودمش…
استاد خداوکیلی،حضرت عباسی،شما تو کدوم مدار هستید…؟!:)
هرجایی که هستید به شکوفه ها به باران سلام مارا برسانید…
الهی خدا شمارو برای ما حفظ کنه،الهی که خدا مارو در مدار شما نگه داره…
یکی اینجا شمارو دوست داره با تموم قلبش…
نور قلبتون مستدام استاد،در پناه حق میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
پایانصلات امروز همزمان شد با ندای الله اکبر اذان ظهر…
«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.»
سلام به سعیده عزیزشالگردممتازکلاس توحید استاد عباس منش
بازم مثل همیشه گل کاشتی دختر، چقدربه درس های استاد خوب توجه میکنی واقعا احساس میکنم اینارومی نویسی چقدرحال خوبی داری ومنم ازحال خوبت احسال عالی جذب میکنم باخوندن نوشته ها اشک میرزنم ولذت میبرم همکلاسی زرنگی دارم آفرین بتو شاگرد زرنگ استاد
سعیده جان ازتسلیم بودن نوشته بودی من یه یک متنی خودم درست کردم وهمیشه درقنوت هام میخونم وفقط اشک میرزنم موقع خوندن انقدرحالم عالی میشه که باید تجربش کنی
میگم الهی یارب العالمین من با قلبی پاک وذهنی پاک وبا روحی آرام با تک تک سلول های وجودم به سوی درگاه توآمدم تا تسلیم توباشم تا درمسیر خوشبختی ،مسیرسعادت ،عاقبت بخیری دردوهرجهان، مسیر دریافت های نعمت های ویژه که به بندگان صالح ات عنایت کردی، مسیر ثروت که به سلیمان دادی ، مسیر توحید ابراهیم هدایتم فرما
الهی من درمقابل بی همتایی تو،بی نیازبودنت ، وهاب بودنت،رزاق بودنت ورب العالمین بودنت اعتراف واذهان میکنم هیچی نیستم وهیچ ندارم وهیچ وابستگی به این جهان تو ندارم هرچه دارم ازآن توست ازتوهرخیری به من برسد فقیرم ونیازم.
سعیده جان واقعاااا سبک میشم
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به استادعباس منش عزیزممم وخانم شایسته پرانرژی
سلام به زکیه عزیز دوست داشتنی
چقدرخوشحال شدم که کامنتم تونسته گوشه چشمی ازبندگان بهشتی رو خیس کنه واین لطف پرودگاربوده که باتسلیم بودن ، بتونیم احساسمون عالیه کنه
زمانی که این متن بااحساس خوب میخونم احساسم عالی میشه اشکم ناخداآگاه جاری میشه بعد حرف استاد یاد می افتم که میگفتند بزار((این اشک ها بیاد فرکانس وصله به معبودت وخواسته ها نزدیکه، تو مسیر درستی هستی ادامه بده)) وبیشتر احساسم عالیه میشه وقتی خودت درمقابل الله هیچ بدانی خدابرات همه چی میشه همه چی
چون من فکر میکنم این اصل قانونه
ما به این دنیا امدیم بندگی الله رو بکنیم ومتوجه شدم خدااینقدر که ابراهیم رو الگو قرار داده بزرگترین خصیویاتش تسلیم بودنش بود
درواقع با خدا بودن میشه پادشاه شد
آرزو میکنم شماهم هرجاهستی تسلیم واقعی الله باشی
این کامنتم از شهرزیبایی کرج براتون نوشتم
الهی درپناه الله ثروتمند،سلامت،زندگی پرازروابط عاشقانه وخوشبخت درابن دنیا واخرت باشید
چقدر نوشته هات را دوست دارم و چقدر به دل میشینه چقدر میشه احساس آرامش کرد و چقدر زیبا چالش های همه را با قلم زیبات می نویسی
سعیده جانم این روزها خیلی خیلی بیشتر از همیشه تحسینت می کنم و خیلی بیشتر از همیشه کامنت هاتو میخونم و خیلی بیشتر از همیشه بهت افتخار می کنم
منم الان چند روزه از کارم استعفا دادم نمیگم کار آنچنانی بود ولی به هر حال پست اسیستنت منیجر داشتم توی فروشگاهی مثل فول تایم ساعت کاری داشتم به هر حال توی این اوایل مهاجرت درآمد دلاری داشتم اولش با هدایت الهی وارد شدم باید یه سری درسها را می گرفتم اما بعدش همون خدای من با نشونه ها بهم می گفت دیگه ماموریت این کار تمومه و بیا بیرون
اما من می ترسیدم
سه ماه بود از خدا طلب کمک می کردم می گفتم خدایا نمیدونم چکار کنم بهم بگو من نمیدونم و آخرش روز جمعه آنقدر خدایم قشنگ مسیر خروجم را چید که هربار این چند روز شیطان میاد دلم را بلرزونه وای توی این دوران تو این اوایل مهاجرت چرا این کارو کردی
بهش میگم همون خدا که آنقدر قشنگ من را اونجا عابر کرد و بعدش مسیر خروجم را چید همون خدا مسیر کار بعدی مسیر جایی که لایقش هستم را برام می چینه من به خدا توکل می کنم الان نمیدونم چی میخواد بشه فقط میدونم من باید روی مهارت های جدید و کنترل ذهن و حال خوبم کار کنم مابقی را خدا برام میچینه
اما واقعا یه وقتایی شیطان به قول تو خیلی خیلی عادی شرایط و جلوه میده و فقط وقتی می فهمی تو دامش افتادی که می بینی احساست بد شده تاره اون موقع می فهمی وای چرا اخه توی دامش افتادم
قدم هایی که دارم برای خودم انجام میدم اینه که
دوره احساس لیاقت را خریدم و تازه شروع کردم میدونم باید روی خودم و احساس لیاقتم بیشتر کار کنم
سعیده جونم به عنوان دانشجوی زرنگ کلاس چه پیشنهادی برام داری که این دوره را بهتر کار کنم ؟چه پیشنهادی داری بتونم به این کمال گرایی غلبه کنم و هر جلسه کامنت بنویسم و مشارکت کنم ؟
دوست توحیدی من بازم ازت ممنونم بابت صلات و نوشته هات توی گروه واقعا دل نوشته های قشنگی داری و عجیب به دل میشینه
خداراشکر بابت وجود استاد عزیزم که اگه نداشتمش هیچ وقت این لحظه های قشنگ آرامش و شجاعت و احساس خوب را تجربه نمی کردم و همیشه در پیله های ترس و نگرانی خودم میموندم و بعدش خدارا بابت شاگرد زرنگ کلاس استاد عباس منش عزیزم شکرگزارم که آنقدر قشنگ نکات و ردپا را می نویسه
دوستت دارم و برات از خداوند عشق ارامش سلامتی و ثروت فراوان میخوام
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
و برای خدایت صبر و شکیبایی پیشگیر.
and be patient for the sake of your Lord.
=====================================
شادی جان نازنینم سلام
سلام وسلامتی و نوروعشق ورحمت و مودت الله از روشنی قلبم به امتداد ایران تا آلمان…
الهی که حال دلت عالی باشه و غرق احساس خوشبختی بی قید وشرط…
جات خالی،الان که دارم برات مینویسم،حال دلم غرق آرامشه،دفترم جلوم بازه و دقیقا آیه ی خوشگلی که برات نوشتم روی صفحه ی دفترم نوشته شده…
و از گوشیم داره این آهنگ پخش میشه:
واسه چشمای قشنگت که دلم رفتش!
موهات چه خوشگله چه فرفری چه لختش…
تا میشنی پیش من سر رو سرم میذاری…
آروم میگیره دلم تا میگی دوسم داری!
میدونی شادی!از بس من و خدا باهم رفیق شدیم که احساس میکنم دیگه هیچ وقت هیچ کس نمیتونه جاشو برام بگیره …
خیلی خوبه آدم یک رابطه ی عاشقانه داشته باشه ها،این لزوم زندگیه،اون آدمی هم که میاد توی زندگیت،تجلی نور خداست…
ولی یک وقتایی آدم دلش میخواد فقط خودش باشه وخدا…
خدا کافیه،خدا بیش از کافیه،خدا عاشق ترینه،خدا مهربون ترینه،خدا جذاب ترینه،خدا دلبرترینه،خدا بهترین پارتنر دنیاست:) مابقی همه ش بعد از خداست …همه ش …همه ش…
شادی جانم،ورودت به قشنگ ترین،ریشه ای ترین،پر نتیجه ترین،سنگین ترین دوره ی استاد تبریک میگم،منتظر تغییرات بزرگ باش…از جاهایی که فکرش رو نمیکنی…
از تجربه ی خودم برات میگم…
به جرئت میتونم بگم من هنوز بعد از 2 سال نتونستم دوره احساس لیاقت رو تموم کنم،هروقت از اول شروع میکنم به نیتیک دوره ی کامل،یک جایی گیر میکنم و دیگه نمیتونم جلوتر برم،چون میرسم به یک زخم عمیق که باید درمانش کنم و وقتی اون زخم بهبود پیدا میکنه،جهان بیرونم تغییر میکنه…
اگربخوام از تغییراتم از ابتدای شروع دوره بگم:
دوره ی احساس لیاقت مهرماه 1402 شروع شد…
آبان ماه رسیدیم به جلسه 5 و تکمیلی 5 درمورد ویژگی انسان های حمایتگرا…
===>جهان من رو وارد اورژانس کودکان کرد و فقط 3 ماه بعد من از شغل پرستاری جدا شدم.
فرودین 1403 من دوره رو از اول شروع کردم…
===> جهان با منجنیق توحید من رو از شمال تا کیش هجرت داد.
تیرماه 1403 جزیره کیش:من فهمیدم وقتی اوضاع چلنجیگ میشه،سلف تاکینگ من بسیار وحشتناک منو تخریب میکنه…
به صورت تمرکزی رفتم روی جلسه 2 و تکمیلی 2 برای درمان این زخم….
===>جهان من رو از جزیره ی کیش و کاری که دیگه برام جای پیشرفت نداشت جدا کرد و بهم گفت برگرد شمال وتمرکزی بشین روی کتاب خودت کار کن و در مسیر عشق و علاقه ت کار کن.
وقتی اومدم شمال بازهم دوره رو استارت زدم و اومدم تو مداری که بدون زحمت فیزیکی هزینه هام تامین بشه…
الان که با پروژه ی تغییر استارتشوزدم،باز تو جلسه 5 گیر کردم وهنوزجلوتر نرفتم….
چون من انقدر زخم های عمیق روحی تو احساس لیاقت دارم که تو هر مدار میبینم باید هنوز این زخم هارو بهبود بدم.
اینارو گفتم بهت برای اینکه با اطمینان و اعتماد کامل هرچی استاد تو دوره گفت چشم بگی و به هر جمله ی استاد عمیقا فکر کنی و سعی کنی باورش کنی،کامنت بچه هارو هم بخون،چون خیلی کامنت های دوره پر باره،خیلی به آدم کمک میکنه که مسیر رو راحت پیش ببره،چون میفهمه تقریبا همه این باگ های ذهنی وزخم های روحی رو دارند و احساس تنهایی و قربانی شدن نمیکنه…
خلاصه که خیلی دوسِت دارم شادی جانم،عمیقا بهت احساس نزدیکی قلبی دارم و انگار سال هاست میشناسمت…
برات بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم تلگراف من،برات نورِ هدایت داشته باشه…
الهی شکر برای تلگراف قشنگی که ازت داشتم،الهی شکر که انقدر دوستت دارم،الهی شکر که برای تک به تک موفقیت هات از صمیم قلبم ذوق زده میشم،چقدر خوشحالم که حالت خوبه،چقدر خوشحالم که خوشبختی،چقدر خوشحالم که توی زندگیم دارمت،چقدر خوشحالم برای تموم زندگی نورانی که برای خودت خلق کردی…
مرسی که برام از کیش نوشتی،کیش برای من نماد تجلی حضور خداونده،کیش برای من تجلی نور توحیده،کیش برای من یادآور روزهای خوش زندگی با خداست…
خیلی دوست دارم ساناز عزیزم،برات بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم در بهترین زمان ومکان ببینمت…
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
و استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم که امروز با خوندن کامنت هاشون این انگیزه رو در من بیدار کردن که بیام یک بار دیگه برای این فایل کامنت بنویسم
استادم،میدونم که فرکانسمو دریافت میکنی که من هم به اندازه ی عادله جون شایدم هم بیشتر عاشق شما هستم،بارها شده با گوش دادن فایلی که یه جایی تُن صداتون بالا رفته و یه جمله ی کوبنده برای ذهنم گفتی،همون لحظه از عشق بی نهایت که به شما دارم،اشک ریختم و عشقم رو نثارتون کردم،خدا میدونه که چقدر عاشق شما هستم که بعضی موقع ها به خودم تلنگر میزنم،مرضیه استاد دستی از دستان خداوند مراقب باش شرک نورزی،استاد همین دیشب خواب دیدم شما اومدی ایران،من اومدم تهران پیشتون و دارم به شما میگم که استاد من از مادرم اجازه گرفتم بهش گفتم تا وقتی که استاد ایران باشه من میخوام پیشش بمونم حتی اگه یک ماه طول بکشه من میمونم پیش استاد،و چقدر با شما تووی خواب حالم خوب بوده،انشالله بزودی دیگه این فراق به وصال تبدیل بشه و من و دوستانم شما رو از نزدیک ملاقات کنیم،استاد ما اینجا چشم انتظار شما هستیم و از خداوند میخوام که در زمان مناسب و در مکان مناسب این دیدار رو برای هممون رقم بزنه…
یه حسی که از کامنت های دوستانم گرفتم اینه که گفتم من اگه به سپاسگزاری،تمرکز بر زیبایی ها،و نکات مثبت آدم ها،کنترل ذهن،ادامه دادن مومنتوم مثبت،موندن تووی احساس خوب رو به صورت یک مهارت بهش نگاه کنم،بیام تکرار و تمرین کنم و یاد بگیرم آگاهانه مهارت سپاسگزاری رو،مهارت تمرکز بر زیبایی ها و نکات مثبت آدم ها رو،مهارت موندن تووی احساس خوب رو،مهارت کنترل ذهن چقدر زندگیم از این رو به اون رو میشه،اصلا چرا وقتی کلمه ی مهارت به گوشم میخوره فکر میکنم حتما باید یه چیزی رو از بیرون یاد بگیرم،مثه مهارت رانندگی،مهارت آشپزی،مهارت خیاطی،مهارت برنامه نویسی و….میبینم من از بچگی یاد گرفتمه که مهارت فقط میتونه یه چیزی بیرون از خودم باشه،خدایا من میخوام مهارت شادی رو یاد بگیرم،مهارت سپاسگزاری،مهارت موندن تووی احساس خوب،مهارت ادامه دادن مومنتوم مثبت،مهارت نگاه کردن به زندگی از دیدگاه روح مهارت تمرکز بر نکات مثبت آدم ها و هر مهارت درونی که میتونه بهم کمک کنه تا در مسیر صراط المستقیم ثابت بمونم و مدار به مدار به خداوند نزدیک تر و و نزدیک تر بشم
خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن توست
استاد همین چند ماه پیش بود که داشتم تووی دوره هم جهت با جریان خداوند هر جلسه رو کلمه به کلمه شو یادش میکردم،ذهنم میگفت تا کی میخوای بنویسی،گفتم تا همیشه،من اونقدر مینویسم،اونقدر میخونم،اونقدر تمرینهایی که استاد میگه رو تکرار و تمرین میکنم تا بشن جزیی از شخصیتم،اصلا این نوشتن بخشی از زندگی روزانه ی منه،من اونقدر برمیگردم به عقب و مینویسم و ادامه میدم تا مدارهای بالاتر و بالاتر رو تجربه کنم،قبلا اینجور بود تا مینوشتم،دلم میخواست زودتر تموم بشه،زودتر نتیجه بیاد،زودتر برم مرحله ی بعد،مثه دوران مدرسه،اولش دوست داری بری مدرسه،بعد وقتی رفتی مدرسه،دوست داری بری دانشگاه،بعدش مدرک های بالاتر و بیشتر و یک جایی دیگه متوقف میشه،اما به ذهنم هر بار داره اینو میفهمونم که این درس زندگیه،درس قوانین جهان هستی هرگز تموم نمیشه،همیشه ادامه داره،چون من تووی این جهان به کمال نمیرسم،من همیشه در حال تکامل هستم چون این قوانین جهان هستیه،و استاد بگم که من میخوام به قوانین جهان هستی مثه مهارت بهشون نگاه کنم،و خودمو،درونمو که روحم هست،هماهنگ کنم با ذهنم،و همیشه میتونم تووی این مهارت ها بهتر و بهتر بشم تا وقتی که در این دنیای مادی هستم.
خدایا شکرت که به حرف قلبم گوش دادم و اومدم و نوشتم هر آنچه تووی قلبم میگذشت….
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام دوازدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر – چطور گذشته تلخ , بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟ – سه شنبه 27 آبان 1404
من عااااااااشق اون شور و شوقی هستم که توی صدای بچه ها بعد از سلام کردن به استاد هست
من عااااااشق اون انرژی هستم که بچه ها برای صحبت درباره نتایج شون دارن
من عاااااااااشق اون تک تک نتایجی هستم که بچه ها با اشتیاق درباره ش صحبت میکنن
بریم سراغ تمرین
تمرین این قسمت:
این فایل بر دوگانهی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخهای جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق میدهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
من از 23 مهر ماه که پروژه تغییر را در آغوش بگیر در سایت لانچ شد , تا امروز که دوازدهمین گام منتشر شده همش داشتم و دارم به یه موضوعی فکر میکنم که من دقیقن باید چه تغییر یا تغییراتی رو در خودم بدم که نتایج در تمام جنبه های زندگی از کیفیت بالاتری برخوردار بشه
امروز هدایت شدم به فایل هدفی متفاوت برای سال جدید و استاد چقدرررررررررررررر قشنگ اونجا در مورد اهمیت و ارزش احساس لیاقت در بزرگ شدن ظرف ما و دریافت نعمت های بیشتتر صحبت کردن
و یه پازلی از 29 شهریور به این طرف داره توی زندگیم کامل میشه و پاسخ سوالم رو که خدایا من چه تغییر یا بهتره بگم چه تغییراتی بکنم تا بعد هایی از زندگیم که داره سخت پیش میره آسان بشه و در واقع من آسان بشم برای آسانی ها هست رو میده
اولش بهم گفت احسلی لیاقت بعد عزت نفس بعد شخصیت سپاسگزار حقیقی که در زمان های بیشتر و بیشتری از روز احساس خوبی داره و نهایتا حساب کردن روی جریان هدایت و دل سپردن به جریان هدایت و تسلیم بودن در مقابل خداوند
و امروز دوباره بهم گفت : احسلس لیاقت
و میدونید من چی رو فهمیدم ؟
اینکه یه پازلی هست از ترکیب احسلس لیاقت + عزت نفس + شخصیت سپاسگزار و البته فروتن + شخصیتی که تسلیم هدایت خداوند است
و این هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
هی باید تکرار بشه
و این تکرار تا کی باید ادامه پیدا کنه ؟ تا اون لحظه که اشهد رو میخونی و پرواز میکنی به سمت ابدیت
و میدونید این چه جنس از آرامش خاطری رو در وجودم ایجاد کرده؟ اصلا عجیب غریب هه، مثل این میمونه که هر بار که بیشتر به قول قرآن تفکر و تعقل میکنی ، یه لول میری بالاتر و از بالاتر دید و نگرش پیدا میکنی به اصل زندگی و این عااااالیه
حالا بعد از 12 گام من به این نتیجه رسیدم که مهم ترین تغییری که باید در خودم ایجاد کنم اینه :
ایجاد شخصیتی که تغییر را نه به عنوان یک اجبار بلکه به عنوان یک ضرورت در زندگی میپذیره و البته مشتاق اون هست ، یعنی این تفکر رو داره که همه چیز موقت است و این زندگی در مقابل ابدیتی که واردش بشه یک چشم بر هم زدن هم نبست و اگه تغییر نکنه باخته
در واقع به قول استاد :
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
و از اون مهم تر کار کردن روی عضله هدایت و اعتماد به جریان هدایت و دل سپردن به ندای خداوند و تسلیم بودن در برابر خداوند است
میدونید چرا؟
چون اونطوری به بی نهایت متصل میشی ، به جریانی که بزرگترین و نا ممکن ترین خواسته های تو برای اون یه بشکن هست و یه أنا أقول له کن فیکون
چون اونطوری هررررر تغییری که نیاز باشه رو بهت میگه
چون اونطوری هرررر مسیری رو که باید بری بهت میگه
چون اونطوری با کی ارتباط بگیر و با کی کار کن و با کی کار نکن رو بهت میگه
چون اونطوری تو به جریان و نیزویی متصل میشی که عالم الغیب و السماوات است ، أَنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ ، پنهان و آشکار رو میدونه
حقیقت اینه که این عقلی که من روش حساب کردم در مقابل سر حد آگاهی کیهانی که همه چیزززززز ز رو میدونه صفر صفر صفر کلوین و مطلق هست
از خدا میخوام من رو هدایت کنه و در قلبم ایمانی رو مضاعف کنه که هر روز بیشتر از روز قبل به خودش و مسیری که خدا برام تدارک میبینه اعتماد کنم و توکل کنم و تسلیم باشم
این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم که تسلیم درگاه یگانه معبودم ، الله یکتایم باشم
این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم روی دوش خدا بنشینم و به جریانی اعتماد کنم که اولا خیر مطلق است و دوما از همه چیزززززز آگاه است
بله
بزرگترین تغییری که من باید این روزها بکنم اینه که : شخصیتی مشتاق به تغییر بسازم که تمااااام امور رو داده به دستات قدرتمند الله و با شادی از لحظه لحظه زندگیش لذت میبره
و به قول استاد در مراقبه فراوانی جلسه ٩ دوره هم جهت :
کار تو اعتماد کردن ، اجازه دادن و با شادی منتظر ماندن است
والسلام……
با عشق ، ادامه دارد…..
اوهووو بابا فیلم هندی شد که! گریه و زاری و.. :\
“قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!”
نععع! اعتراض دارم!!
اگه یه غلطی کردیم خواستیم پیشرفت کنیم خیر سرمون و بعد فهمیدیم که خیلی غلط کردیم و به ریش خودمون خندیدیم و نخواستیم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟؟؟ عطایش رو به لقایش بخشیده باشیم چی؟
پس اینهمه آدمی که خیلی معمولی زندگی میکنن و مهم ترین بخشش اینه که راضی هستند! که به نظر من همین فقط مهمه، و باقیش دیگه چه معنی ای میده؟؟ اصلا مگه رشد و پیشرفت و زندگی خوب و موفق و ثروتمند و چه و چه رو کسی باید تعریف کنه واسه آدم؟؟ پس اینهمه ملت که مثلا کارمندن یا هرکاری هر شغلی دارن و مثلا چمیدونم نسل اندر نسل و دهه ها به همون شکل و با همون روال بدون هیچ چیز اضافه تری دارن ادامه میدن و زندگی میکنن و هرچیزی هم به اندازه ای که خواستن حالا با هر کم و کاستی ای، ولی خوشن و راضی هستن و دارن، پس اونا چی؟؟ مثلا سی چهل سال کارمنده طرف یا اصلا هر کاری، هیچ تغییری هم نکرده هیچ ارتقای شغلی هم نداشته یا نهایتا مثلا یکی دو پله فوق فوقش رفته بالاتر یا جا به جا شده، دنبال هیچ پیشرفت و میشرفت و این داستانا هم نبودن و نیستن، اینا چی هستن پس؟ مگه اینا ثابت و حالت سکون ندارن؟؟ یا اصلا اینا هم نه، این مشاغل هم فدای سرت، فرض کن یه پیرمرد صد ساله چمیدونم فرض مثال نود و اندی ساله توی دل جنگل توی یه کلبه، یا تو دل کوه زندگی میکنه و کل عمرشم اونجا مثلا بوده حالا یا تنها یا با مثلا همسرش یا هرکی و به صد تا کاخ و ماشین آنچنانی و زندگی آنچنانی هم نمیده اون زندگی و آرامشش رو، پس اون یا هزاران اون و اونهایی چی؟؟ مگه این سکون اسمش نیست؟؟؟ پس این حرفا چیه و چه معنی ای میده؟؟
به نظر من پیشرفت و سکون، موفقیت، رشد، چمیدونم تغییر بنیادین و فلان.. اینا همش به میزان خواسته و خواسته های هر فرد بستگی داره که چقدر بزرگ یا کوچیک بخواد هر فرد، و میزان موفق یا ناموفق بودن و سعادت و خوشبختی هیچ کسی رو ما نمیتونیم تعیین و تعریف بکنیم.
مثالشم زدم دیگه، تازه میشه مرتاضان هندی و خیییلی کسای دیگه رو هم مثال زد، از نظر اونا یا خیلیا و اصلا به نظرم هر فردی با هر دیدگاهی و سبک زندگی ای، فقط به خود آدم و نگرشش و درونش برمیگرده که چه خواسته و چه تفکر و نگرشی رو برای خودش انتخاب کرده که میزان سنجش موفقیت و خوشبختی تعریف میشه واسش، که از نظر فرد دیگه ای ممکنه خیلی نامتعارف و خنده دار یا ناجالب باشه، مهم نیست که!
اصلا مگه عمر چقدر هست که بخوای همش بدویی و دنبال به اصطلاح رشد و پیشرفت باشی وقتی راحت نخواد اتفاق بیفته؟؟؟
“تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): ”
پاداش؟؟؟؟؟ اون کسی که تغییر آگاهانه کرده به قول شما و هرچی تلاش کرده به هر دری زده، رو باوراشم کار کرده و به وضوح توی رفتارش و افکارش و کلامش و سطح باوراش و تفاوت خودش با بقیه ملت رو دیده و چشیده، ولی هیییچ اتفاقی نیفتاده و خبری از پاداش نبوده چی؟؟؟ اسمش چیه؟
“لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟”
اون هزاران مهارت و تغییر ضروری ای که رفتیمو پدر صاحابمون درومد و هیچی نشد و به درد لای جرز دیوار هم نخورد چی پس، اسمشو چی میذارید؟؟؟
مگه قراره تا آخر عمر آدم هی بدوئه دنبال اینو و اون و این مدرک و این پیشرفت و این فلان جایگاه و هرچی، و به درد هیچیت نخوره، مگه مرض داره آدم!
دنبال رشد بری و دنبال فلان مهارت و فلان مدرک و اینو بگیر اونو بگیر، ولی هیچی عایدت نشه و یه ملتی هم باشن بخوان نظر و مشاوره بدن بهت، که آی نه میدونی این فلانه، نه تو اگه بری فلان چیز، یا فلان مدرکو بگیری یا بهمان طور زندگی کنی یا این شغلو بری و اینجوری اونجوری، اون موفقیته! اون خوشبختی میاره اون.. نون تو فلان چیزه!
دنبال هرچی رفتیم هیچی نشد! مسیرو حتی تغییر دادیم، روش رو تغییر دادیم، نظر و مشورت دیگرانو حتی به کار بستیم، چمیدونم مدارک مختلف جور کردن، مهارت های مختلف، رشته تحصیلی با اونهمه مشقت و زحمت، دوباره هیچی نشد، نه میدونی اینجا تو فلان شهر یا استان و اونجا تو بهمان جا این رشته اینجوره اونجوره بدرد نمیخوره بهمان رشته بدرد میخوره!! یکی دیگه دوباره گفت نع میدونی چیه، اینجا تو فلان منطقه یا شهر فلان چیز رو دوره و نون تو فلان چیزه، یا فلان رشته دانشگاهی و مهارت چه و چه..
ای تو روح این روزگار مزخرف که هرچی دوییدیمو و زحمت کشیدیم اینور و اونور با هزاران مهارت و استعداد و بدو بدو و زحمت واسه زندگی و موفقیت! به هیچ دردی نخورد!
اگه قرار به آتو و عذر و بهونه گرفتنه که بگردی دنبال یه چیزی از مثلا منه نوعی بخوای هی بچرخی تو حرفای آدم ببینی از کجاش میتونی بهونه بگیری و بگی ایراد از اینه از فلان چیزه، آقای استاد خب منم میتونم بهونه ها و ایرادای مختلف بگیرم از تو یا هر کسی.
اصلا فرض کن من اون گذشته شمام، اوکی؟ اونجا که گفتی تو صنایع نفتی، درخواست استعفا دادی و گفتی میخوای بری دنبال اهدافت و از اون شرکت نفتی بیای بیرون، منه نوعی آقااا اصلا نمیخوام بیام بیرون، دوست دارم همونجا بمونم! اهداف و مهداف و آرزوها و پیشرفت تو زندگی و اینا همش همونجا میخوام باشه واسم، نمیخوام برم دنبال چیز دیگه ای! نمیخوام کارآفرین بشم آقا کیو باید ببینم!؟ نمیخوام خودم شرکت از خودم داشته باشم، نمیخوام تولیدی بزنم و آی فلان کارخونه دار معروف و دانشمند فلان بشم!
مگه شد مگه کوچکترین چیزی شد حالا با هر تلاش و بدو بدویی که اصلا بگیم تا قبل از آشنایی با شما! بعدشم که با شما آشنا شدیم یعنی یعنی قانونو بفهمیم و باورامون عوض بشه چمیدونم واسمون جبران بشه هرچیزی که نشده و بیچاره شدیم سر جور کردنو بدست اوردن مهارت و مدارک و کوفت و زهر مار، بازم هیچی نشد که! چی شد این وسط چه تغییری تو زندگی و رشد و پیشرفت اتفاق افتاد خب ما اینهمه تلاش کردیم که چی شد پس؟؟؟ مگه شد؟؟؟؟؟ که ازش عبور کنم ازش پر بشم ازش سیر بشم از اونهمه تلاش و بدو بدو و حرکت زدنا واسه هیچی! مگه اتفاقی افتاد؟ چیزی شد که پر بشم و بتونم ازش عبور کنم!!!!!!! اینا همیشه رو مخه آدمه میمونه باهاش و همیشه علامت سوال گنده رو کله آدمه باهاش!!!!!!!!!
این موفقیت و انگیزش و پیشرفت و این داستانا واسه بعضیا جواب میده واسه بعضیا نه، مثل هزاران چیز دیگه تو زندگی!
ما نخواستیم آقا ما از خیر این داستان گذشتیم!
من دهسال پیش در زمان نامناسب در موقعیت نامناسب و مکان نامناسب بودم آقا اصلا!! که با شما و این داستان آشنا شدم!
اون پتک و چکش گنده این دنیای شخماتیک رو والا ورداره بکوبه تو کلمون ببینم ردیم دیگه!! راحت میشیم؟؟ همینم تو مغز ملت کردی که حتی نتونیم با خیال راحت بیفتیم بمیریم والا!!! هی اون جهان اینجوریه اون جهان اونجوریه بدتره آی فلان! به درک آقا این جهان سرمونو بذاریم بمیریم لااقل راحت بمیره آدم، اون جهانش یا هر قبرستون دیگه ای میخواد هرجوری باشه باشه! مگه کسی رفته که بدونه؟؟؟ پس فرق این صحبتا با صحبتای یک مشت مریض روانی مذهبی که همه میشناسیم چه فرقی داره؟؟! فقط اذیت کردنه یه ملتیه!
من خودم اون دنیا هم رفتم یقه همه رو میگیرم حتی خدارو اگه اصلا اون دنیایی یا هر قبرستون دیگه ای میخواد باشه تازه!!!
واسه من، من خودمو میگم آقا! منه دهه شصتی لعنتی که خلاف سنگینم خوردن چای و آب بوده تو عمرم، روزی به بزرگ تر از خودم تو نگفتم! توی کوچه و خیابون و هرجا احترام همه رو داشتم، اون بینهایت باری که جنس مخالف کلا، خواست باهام باشه حتی تماس فیزیکی باهام برقرار کردن به طرق مختلف بخدا و چراغ سبز که چه عرض کنم هرچی چراغه و رنگه نشون دادن اونوقت من سرمو حتی نچرخوندم روزی تو خیابون نگاه به جنس مخالف کنم و بینهایت مثال و حرف دیگه هست بخوام بزنم… چی پس؟؟ اصلا چی غلطه چی درست تو این دنیا و کی قرار تعریفش کنه واسمون؟؟ چه معنی میده اصلا؟؟ داستانشو گفتم قبلا هم یه بار تو موقعیتی بودم با یه قاضی معروف حکومتی داشتم روال عادی عین همه خلایق رو طی میکردم تو اداره، صحبت میکردیم پاش افتاد حرف از وضعیت منو اینکه سن و سالم چهل هستو این صحبتا و هنوز ازدواج نکردم که هیچ اصلا گفتم روزی رابطه ای نداشتم و اصن کلا سرم تو لاک خودمه و دنبال علایق و کارای مورد علاقه خودمم.. به منشی و همکاراش به شوخی گفتش که این آقای رضا ما مثکی خیلی علاقه داره کشیش بشه! من که انگار آتیش زیر خاکستر بودم و جلو خودمو میگرفتم کار احمقانه ای نکنم و حرفی نزنم، گفتم نه حاجی این صحبتا نیس، منه دهه شصتی اینجوری بار اومدم والا! و تازه جدای از این من اصن خودم شخصیتم اینجوری بوده، بله منم میل و احساس و عاطفه و هرچیزی که یه انسان باید داشته باشه داشتم و دارم، ولی همین شماها پدر صاحاب ملتو دراوردین دوران ما! (تو دلم داشتم میگفتم)، اونوقت الان بعد نزدیک نیم قرن ایندفه ببین وضع چی شده و این جوونا و نسلای الان (حداقل بعد از دهه شصت و اوایل هفتاد) ببین چی شدن و وضعیت چی شده و ایندفه از اونور خر افتادین.
تا یاد دارم دنبال تلاش و زحمت و یه زندگی نرمال و آبرومندانه و شرافتمندانه بودم، چیز زیادیم نخواستم والا هیچوقت، به خیلی معمولی و سادشم راضی و قانع بودم که هیچوقت نشد!
آقا جون ما داریم چی میگیم این وسط آقای استاد؟؟
با اصل کلام شما آشنام، میفهممش به هرچی قبولش داری، مغز خر نخوردم که، پِهِن جای مغزمم بود هم تا الان تو این یک دهه اشنایی با شما باید اتفاقاتی میفتاد نتایجی باید حداقلی لااقل میگرفتم!
اینکه هی این دوره رو بگیرم اون دوره رو بگیرم و هیچ فایده ای نداشته باشه واسم، خب شد همون که بازم! همون زندگی قبلی و همیشگی خودم که هرچی تلاش کردم و زحمت کشیدم به هیچ دردی نخورد! رفتم سراغ این کار اون کار این مدرک اون مدرک این رشته و فلان داستان، هی یه چیزی باز گفته شد و لنگ بود، اینجا هم همینطور بوده واسم! روی دوره یا دوره هایی کار کن، بعد که میگذره یا نتایج تو در و دیوار باشه، اونوقت میبینی سر از دوره جدید در میاد، آهااان خب حالا نوبت به این دورس اییین دیگه ببییییین میاد قبلیارو کامل میکنه و جواب میگیره آدم و نتایج نصفه و نیمه و جواب نداده، کامل میشه و جواب میگیری..
همون شد که! همون مثالای قبلی که زدم از خودم!
آقا جان من با دوره های شما هم به در بسته خوردم، من قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم که پیش خودم میگفتم نتیجه بگیرم حال و روزم پرانرژی و سره حال و سلامت بشه هم افکار مثبتم برمیگرده و امیدوار میشم و احساس سلامتی و شادی و انرژی باعث میشه روحیه و انگیزه بگیرم و نیروهام رو بدست بیارم و با قدرت بیشتر و اعتماد به نفس دوران بچگی و سالها قبل برگردم سراغ زندگی و دوره های دیگه رو با قدرت بیشتر و بهتر کار کنم، هیچی نشد!!! به در بسته خوردم! (-_-) ، اصن اینقدر بی حال و بی رمق میشدم و همه چیز سر جای خودش بود مثل قبل حتی بدتر که آدم شک میکنه، وقتی نتیجه نیاد آدم شک میکنه و اینقدر فشار روحی روانی میاد به آدم که بیخیال میشه، آدمو خر گاز نگرفته که مریض که نیستی وقتی میبینی اذیتی و جواب نمیگیری و اینقدر فشار بهت میاد که مجبور بشی بکشی کنار از این داستان، خب دیگه چیکار کنه آدم؟؟ مشکل هرچی هست پیدا نمیشه یعنی چیکار باید بکنه آدم؟؟ همیشه یه چیزی کمه یه چیز یا خدا میدونه چیزهایی کمه تو این داستان یا اصن داستان من خودمو میگم آقا کاریم به کسی ندارم!
روانشناسی ثروت همینطور!!! بخدا اگه دوربین خدا چمیدونم باشه فیلم پخش بشه تو پرده این دنیا، ببینی چقدررر من کار کردم رو این دوره و روی تمام دوره هایی که تهیه کردم ازتون و فایلایی که کار کردم و وقت و انرژی گذاشتم و زندگیمو وقفش کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد! وقتی نتیجه نیاد آدم خسته و دل زده میشه و شک میکنه، میگه خدایا این استاد که داره میگه نتیجه میگیرید زود و خیلیم راحت باید نتایج بیاد، بچه ها هم که بعضیا نتیجه دارن میگن گرفتن، پس مشکل چیه پس جریان چیه دیگه!!؟ پس چرا برای من اتفاق نمیفته من که مو به مو همه چیزو رعایت کردم! بخدا مسافت ایرانو شاید بگم من راه رفتم و تمرین کردمو فایلا تو گوشم بوده و تمرکزی همه چیزو رعایت کردم واسه روانشناسی ثروت 1، هی بگو همین دوره چون مسلما خیلی خواستنی تر و بولد تره واسه فکر میکنم همه ملت دست کم هر آدمی! لباسها کهنه کردم و کفشها دریدم بسکه راه برم زمستون و تابستون گرما و سرما و کار کنم روش حین انجام کارهام حین غذا درست کردن حین دستشویی حین راه رفتن و..، دوره های دیگه هم همینطور، ولی شاید به سنگینی ثروت کار نکرده باشم، رد پام تو تمام دوره ها و فایلا هست که من چقدر تمرین انجام دادم و عمل گرا بودم، دیگه تمرین دوره عزت نفس که آگهی بازرگانی هست دیگه فکر نکنم بر کسی پوشیده باشه که هم چقدر مثالشو زدید و هم بعد از انجام دادنش آدم چقدر مسیر زندگیش عوض میشه و چه اتفاقات شگفت انگیزی باید بیفته واسه آدم گفتید!!! خب کووووووو کجا چرا از این اتفافات واسه من نمیفته و نیفتاد؟؟؟؟؟؟ من که این تمرینو هزاران چیز دیگه رو دیوانه وار و بی کله و با نهایت کیفیت انجام دادم، من که هرچیزیم رو قربانی کردم، از سالها پیش که همه چیزمو قربانی کردم تو این مسیر بخاطر موفقیت و خوشبختی و نتایجی که از زبون تو اومد بیرون قراره بگیرم! من که عشق چندین سالمو که تو کتابا هم نمیگنجه و پیدا نمیکنید رو با احمق بازی تمام و تحت تاثیر حرفای تو که فکر میکردم باید به الهامات گوش بدم و از محیط و جای امنم و کار و زندگیم که نباید هم بچسبم بهشون کنده بشم و برم مهاجرت کنم به شهر یا کشوری دیگه و دو دستی خودمو بدبخت کردم با این کارام عین یه دیوونه جن گرفته یهو این الهامات احمقانه رو که فکر میکردم درسته و اینا جزیی از بهای مسیرمه و موفقیت، که باید پرداخت کنم و وابسته چیزی نباشم و پاداااااش های خداوند!! میاد سراغم تو زندگیم، کو پس!!!؟؟؟؟ کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : \
بارها و بارها ایده و الهام به ذهنم رسیده و پیاده کردم و رفتم تو دلش انجامش دادم بدبخت شدم قشنگ!! ایده مهاجرت و رفتن و گرفتار شدن با بی پولی تو شهر غریب و اون وضعیت روحی و جسمی که سرویس شدم قشنگ و با روحیه داغون و دل شکسته و کشتی های غرق شده برگشتم دوباره تو همون وضعیت قبلی خودم و از زندگی سیر شدم بدتر!!! نمیتونی درک بکنی چه دردی داره چرا؟ چون تو یا بعضیا راحت و بی دردسر نتیجه گرفتین طبق گفته خودتون و چیزایی که تعریف میکنید، این وسط چیزی گفته نمیشه یا حقیقت شاید چیزای دیگه ایم هست خدا داند!
بابا ولمون کنید جان خودتون!!! : /
بهت گفتم یوزر منو پاک کنید که دیگه هیچوقت گذرم به این سایت و صحبتاتون نیفته و نخوام کنجکاو بشم و کرم سر زدن به سایت بگیرتم، خب نکردید! اونوقت جدیدا میبینم سایت انگار توی صفحات مختلف داره بصورت رندوم فایل هایی رو توی دسته بندی های مختلف که به اون صفحه مربوط میشه رو عوض میکنه، بعضیاشم بیشتر از بقیه نشون میده، فکر میکنم دارید از هوش مصنوعی کمک میگیرید واسه چیزای مختلف تو سایتتون، دیدم یه فایلی به پستم خورد که در مورد امکانات سایت و این چیزا بود، که یه جاییش به پستم خورد در مورد حذف یوزر اکانت کاربرایی که مثلا هیچ کاری تو سایت نمیکنن و غیر فعالند و فکر میکنم مدت زمانی رو هم مشخص کرده بود توش اشاره کرده بود یادم نیست که اگر مثلا فکر کنم 6 ماه بیکار باشه کسی تو سایت و هیچ فعالیتی نکنه حذفش میکنید ، نمیدونم درست گفتم یا نه چون یادم نیست دقیق. بعد داشتم پیش خودم فکر میکردم گفتم نیگا مستقیم به آدم چیزی رو نمیگن، فایل بصورت غیر مستقیم نشون آدم میدن با هوش مصنوعی احتمالا، که اینجوری منظور و حرفشون رو رسونده باشن!!
نه نا شکرم نه دلدرد دارم کرم دارم نه مرض تو جونمه نه دنبال بهانه هستم نه هیچی، قبلا هم گفتم بازم میگم، من نتیجه نمیگیرم! یا تو در و دیواره نتیجه ای یا نشانه ای هم که بیاد.
مشکل باگ نمیدونم ماگ و ایراد و اشکال از چیه و کجاست، نمیدونم!!!
همین نشونه های دو سه روز اخیرم، که گفته بودمم بهتون، وقتی اولا حسش گنگه، دوما میری واسه اقدام میخوای قدم برداری میبینی خود خدا و جهان نمیذاره و نمیخواد انگار و نشونه یا هرچی اسمشه، میاد جلوتو میگیره انگار یا جهان بهم میریزه و یا نشونه واضحی نمیبینی از اینکه خب نشونه رو دیدی؟؟ خب آفرین، بعدش باید چیکار کنی خب قدم بعدی چیه!!!!!!! وقتی شرایطش رو نداری و میبینی نه به لحاظ فیزیکی نه به لحاظ جوی و موقعیت، نه به لحاظ شهودی و ایده چیزی میاد، و اونوقت فقط میری تو خودت و حرص و جوش میخوری که پس چی شد پس کجاسسسسسسسسسسس اون قدم ها و ایده ها و ادامه ماجرا لامصب خب کجاست!!!!!!!! : / همیشه همینطوره همیشه نصفه و نیمه یا با نامفهومی و گنگی تمام کار به فنا میره و هیچی نمیشه نهایتا.
قبلا هم گفتم یکی دو نشونه تو همین روزها گرفته بودم که یه تیکه اش به اسم یکی از بچه های سایت هم بود که عکسشم اون پایین آخرای صفحه اصلی دیده بودم نشونش بود مثلا(حالا زیاد تابلو نمیخوام بکنم که کیو میگم مستقیما)، و آماده و مصمم هم بودم برای قدم برداشتن و تغییر به قول شما و اصلا وارد مهارت و عرصه جدیدی خواستم بشم والله! ولی تو نطفه خفه میشه همه چی هر دفه یا تا نصفه نیمه میرم و باقیش نامفهوم و ناقص میمونه و گفته نمیشه و میمونه آدم چیکار باید بکنه! نه فقط الان و این نشانه که مثلا در زمینه مهارت یا تغییری هست، بلکه کلا منظورم هست کلا همینطوریه همیشه، چون من بارها برای زمینه های مختلف و نشانه های مختلف و به قول شما تغییر، کلی کارا کردم و راه ها رو رفتم و اقدام کردم.
وقتی خودش داره جلوتو میگیره و انگار سادیسم داره میخواد اذیتت کنه فقط که ایده و نشانه و قدمها نصفه نیمه میمونه و راه به جایی نمیبره و کشک! همینه که میگم نمیفهمید انگار چی میگم و منظور آدم چیه!!! بحث ترس یا تعلل نیست.
الان میدونم که باز تو فایل یا فایلای آینده باز یه چیزی میگی یا مینویسی که بهانه بگیری بگی نه ببین.. اشکال از فلان چیز طرفه، قانون رو درست متوجه نشده، داره توجه به نکات منفی میکنه مثلا، داره فلان.. ایمااااااااانشو نشون نداده، به غیب ایمان نداره، صبور نیست، فلان بهمان.. !!!!!!!! هععععی میدونی منتظر آتویی، منتظر بهانه گرفتن هستی بگردی از تو حرفا و رفتار من یه چیزی دراری که به نفع خودت استفاده کنی بگی همه چیز درسته و طرف خودش غلط و اشتباهه!
«این متن و کامنت فقط مختص شخص استاد هست و سر حرفم با هیچ بنی بشر دیگه ای نیست! چون اگر بخوام همون اولش چاق سلامتی با همه میکنم میگم دوستان عزیز یا.. ، پس لطفا کسی کامنت ریپلای نکنه و ننویسه که………!!!»
(-_-)
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزم و استاد گرامی
اول از اینکه استاد جون مرسی بابت این فایل فوق العاده و شنیدن نتایج این دوستان نازنین که ما رو احساساتی کردن اشکمونو درآوردن و یادآوری عالی بود برای من.
تمرین:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
استاد من امسال هدفم این بود که چند تا نمایشگاه نقاشی برگزار کنم در شهر خودم که رشت هست در استان تهران پایتخت و همه اینا انجام شد و با مدرکهایی که گرفتم و رزومهای که برام شد میخواستم مدرک هنرم رو از وزارت ارشاد رشت بگیرم که یکمی دارم براش تعلل میکنم به خاطر اینکه به تضاد کوچیکی با وزارت ارشاد برخوردم.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
استاد فکر میکنم که اگه این تمرین را انجام ندم و تو دل این ترسم نرم و نرم دنبال کارای مدرک هنرم یکی اینکه گام به گام به کارهایی که از جهان خواسته بودم و اقدامات عملی براش انجام داده بودم که گام اکنونم گرفتن این مدرک هست نرسیدم و کارم رو به درستی به نقطه نرسوندم.
اگر این کارو انجام ندم پیشبینی میکنم که در آینده بسیار پشیمون خواهم شد و در کارهای دیگم هم تعلل میکنم حتی ممکنه ناامید بشم و کلاً دوباره برم سراغ یه کار جدید، از نتایجم استفاده نمیکنم و کارهامو پیش نمیبرم تا جهان قدم بعدی رو بهم بگه. برای اینکه بتونم روند رشدم رو ادامه بدم باید از این مرحله هم عبور کنم تا جهان در آینده گام بعدی رو بهم بگه و ایدههای بهتر رو سر راهم قرار بده و به ذهن و قلبم هدایتها جاری بشه. هم اینکه اعتماد به نفسم بسیار پایین میاد از اینکه مدرکمو نگرفتم کارم رو نیمه تموم گذاشتم و احساسم بد میشه و احساس بد مساوی با اتفاقات بد… که من به شدت از روند پس رفت در خودم و زندگیم جلوگیری میکنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
راستش امروز صبح که از خواب بیدار شدم و این تمرینو دیدم اولش به خودم گفتم که هیچ کاری نیست که انجام بدم یعنی در واقع اصلاً کلاً یادم رفته بود و داشتم نقاشی میکردم برای نمایشگاه آینده اما فهمیدم که اول امسال برای خودم توی برنامهریزی که داشتم هدفم تا اینجا این بوده که علاوه بر نمایشگاه گذاشتن مدرک هنرم را بگیرم که میتونه برای من اعتبار جهانی داشته باشه و یک گام خوبی در کار حرفهای و بیزینسم هم هست و اعتبار خوبی خواهم داشت، اعتماد به نفسم بالاتر میره و برای برگزاری نمایشگاه در کشورهای دیگه که هدف اوایل امسالم هم بود آماده میشم و راحتتر خواهم بود و با اعتماد به نفس بیشتر به کارم بیزینسم و حرفهای که عاشقشم ادامه میدم.
قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم
وای استاد این جمله مال منه دقیقا
سلام به روی ماهتون استاد و سلام به همگی ان شالله همگی در بهترین حال ممکن باشید
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
من از خیلیییی قدیما همیشه دلم میخواست بتونم به زبان انگلیسی مسلط باشم
بارها و بارها براش اقدام کردم ولی خب ادامه دار نبوده
چند وقتی کلاس زبان رفتم و بعد رها کردم
چند وقتی آموزش دیدم و بعد رها کردم
ولی الان واقعا میدونم که دگ نباید رها کنم چون برای آینده کاری م بهش احتیاج ضروری دارم
باید شروع کنم و ادامه بدم و ادامه بدم
باید اهرم رنج و لذت رو برای این کار بنویسم و اجرا کنم
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
هیچی دگ جهان با چک و لگد مجبورم خواهد کرد که یاد بگیرم! بحرانی پیش میاد مثل اینکه میخوام با یک فرد خارجی معامله کنم اما زبانشو بلد نیستم بعد قلبم به تپش می افته و با هول و ولا دنبال هوش مصنوعی میگردم که ویس یا متن رو برام به خوبی ترجمه کنه! و قطعا اون تسلط لازمی که باید داشته باشم رو ندارم نمیتونم جلسه حضوری بزارم نمیتونم حتی یک ویس انگلیسی ساده بزارم!! اونوقت دگ اصلا مهم نیست از لحاظ مالی چقدر پیشرفت کردم و چقدر پول توی حساب بانکی دارم وقتی مهارت انگلیسی صحبت کردن و ارتباط ندارم گیر میکنم حسااااابی!!!
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
اقدام عملی که به ذهنم میرسه اینه که اولا روی کاغذ بنویسم چرا فک میکنم یاد گرفتن زبان سخته؟ چون قطعا فک میکنم سخته که پیوسته انجامش نمیدم!
الان یک ویس آماده کردم که هر روز گوش بدم و انگیزه بگیرم اما احساس میکنم دوباره باید روی متنی که نوشتم فک کنم و یک ویس بهتر بگیرم
اقدام دوم که خیلی مهمه اینه که روی گوشی آلارم بزارم هر روز از یک ربع شروع کنم
دگ 15 دقیقه چیه که بخوام از این کار سرپیچی کنم هاااان؟
باید آینده خودمو که زبان انگلیسی رو مثل طوطی صحبت میکنم برای خودم تجسم کنم یا اینکه از لول پایین تر تصور کنم مثلا همینکه میتونم منظورمو به اون طرف بفهمونم یا اینکه صحبت اون طرف رو متوجه بشم خودش خیلیییی خوبه قطعا در آینده با تمرین و تکرار بهتر و بهتر میشه
خداروشکر که الان یک اپلیکیشن خیلی عالی دارم و شارژ سالانه داره و میتونم به ساده ترین و راحتترین شکل روی تقویت زبانم کار کنم
فقط باید وقت بزارم
فقط باید روزی 15 دقیقه زمان بزارم
خدایا کمکم کن که بتونم این چالش قدیمی یادگیری زبان رو با یاری خودت با موفقیت انجام بدم که تو بینهایت بخشنده و خیــــلی مهربونـــــی خدا جون
بنام حدای مهربان سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته
واقعا لذت بردم از صحبت های شکیبای عزیز و عادله عزیز بعضی وقتها بعضی چیزا رو آدم میشنوه و وقتی مقایسه میکنه با شرایط خودش میبینه تو بهشت بوده و خبر نداشته من خودم وقتی صحبت های شکیبای عزیز و عادله عزیز رو شنیدم که گفتند با پنجاه هزار تومن زدن بیرون واقعا مبهوت شدم ازین همه توکل یعنی همون لحظه من خودمو تو اون شرایط گذاشتم و واقعا گفتم من این کارو انجام نمیدادم اونم اینکه خانم باشم کلی حرف حدیث و ترس و نگرانی میتونه وجود داشته باشه و واقعا تحسین میکنم این عزیزان رو و از صمیم قلب دعا میکنم که خداوند بهترین هارو سر راه زندگشون قرار بده
حالا بریم سراغ تمرین این فایل
منیک تصمیمی که باید انجام بدم و همیشه تعلل میکنم این است که من تو حوضه لباس و مد دخترانه فعالیت دارم و این کار بسیار مستلزم این است که همیشه باید نو آوری داشته باشی البته اگه میخوای نفر اول تو حوضه خودت باشی همیشه باید نمونه های جدید تولید کنی و خلاصه بگم نوع فعالیت جوری هست که هرچقدر ایده بخرج بدی بازم جاه داره برای ایده های بهتر من بعضی اوقات تنبلی میکنم با اینکه میدونم برای بهترین بودن باید فعال باشه خیلی زیاد اما تنبلی میکنم و پشت گوش میندازم
و در جواب سوال دوم باید بگم :اگر من تنبلی کنم به مدت زمان زیاد و همش کارو پشت گوش بندازم و هواس پرتی بخرج بدم احتمالا جهان نصبت به من سختگیر تر عمل میکنه با تضاد هاش مثلا احتمالا اتفاق اول شاید این باشه که فروشاتم کم بشه و من متوجه نشم مثلا فرض کنید هفته قبل صد تومن فروش داشتم اینهفته شده نود تومن شاید من متوجه این نشم که جهان یک سری الارم داره میده بهم از طریق اون اتفاقات و تعقیر درفروشات و همونجوری ادامه بدم و تو هفته دهم برسه به مثلا هفته سی تومن که وقتی فشار ها وارد بشه منمتوجه بشم که چرا فروشاتم داره کم میشه حالا اگه من هوشیار باشم تو هفته ای که میشه نود باید بفهمم که یکجای کار ایراد داره و سریع پیغام رو بگیرم و تعقیربدم اونو وگرنه اگه همونجوری ادامه بدم تضاد ها چنان فشار میارن که شاید کسب و کارمم از دست بدم و این خاصیت جهان است چون خداوند این جهان رو جوری طراحی کرده که یا رشد میکنی.یا میمیری تموم
در مورد سوال سوم تصمیمی که الان باید گرفته بشه اینه که من هر روز باید برای رشدکسب وکارم فعالیت های کاملا مشخص و متمرکز داشته باشم مثلا برای رشد کسب و کار باید طراحی رو بیشتر یاد بگیرم و تمرین کنم این کار رو باید از قدرت تمرکز بیشتر استفاده کنم برای پیشرفت درکسب وکارم برای بهترین بودن به بهترین امکانات نیاز نیست برای بهترین بودن فقط باید قدم های کوچک. ولی مستمر داشت
قدم بعدی عوامل هواس پرتی رو باید از خودم دور کنم مثل مثلا نشست و برخواست با آدم های منفی باف
مثل استفاده بیهوده از موبایل مثل بیکار نشستن و فکر نکردن برای رشد شخصیتی و کاری این عوامل هواس پرتی رو باید از خودم دور کنم و این کار یکی از مهم ترین اقدامات است به امید خدا که بتوانم درست از پسش بربیام با تشکر از شما استاد گرامی که اینقدر به فکر رشد خودتون هستید و با رشد شما ملیون ها نفر دگه هم رشد میکنن
درپناه حق
به نام قدرت مطلق الله….
سلام بر پیامرسان الله،استاد عباسمنش و خانم شایسته توانمند….
با هدایت خداوند می نویسم کامنت جلسه دوازدهم را.
سوال؟
در کار یا زندگی شخصی شما،آن تغییر سخت رفتاریِ دشوار یا اقدام مالی چالش برانگیزی که به وضوح می دانید اگر آنرا انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگی تان رخ می دهد،اما به دلیل سختی آن را عقب می اندازید کدام است؟
خب بر میگردم به حدود 8 سال پیش زمانی که درگیر اعتیاد شدید بودم و هر چقدر دعا بلد بودم،هر چقدر نماز خوندم که وبعد نماز دعا کردم که اعتیادم درمان بشه نشد که نشد.
با تمام گوشت و پوست و استخون می خواستم از این وضعیت خلاص بشم و بلاخره خداوند بطور خیلی راحت منو هدایت کرد و با جمعیت احیای انسانی کنگره 60 آشنا شدم و در آذر ماه سال 1400 از دام و بند اعتیاد برای همیشه آزاد و رها شدم و در واقع اعتیادم درمان شد و مثل بچه های NA یا معتادین گمنام چیزی بنام ترک اعتیاد ندارم،من برای همیشه به لطف الله به درمان رسیدم و هیچ وسوسه یا چیز دیگری ندارم.در همین جا از مهندس حسین دژاکام بنیان گذار جمعیت احیای انسانی کنگره 60 تشکر میکنم،چون ایشون با علمی که خداوند بهشون الهام کرد،زندگی هزاران نفر رو نجات دادن و پدر چه کودکانی رو برگردوندن به خونه.
این تغییر رفتاری دشواری بود که با کلی چالش انجامش دادم و انصافا از همین طریق جهش های بزرگی در زندگیم انجام شد.
اقدام مالی که در زنگیم باید انجام بدم،ساخت خونه کلنگی هست که دارمش و باید بسازمش.
از مدتی قبل اقدام به گرفتن پروانه ساخت کردم و پله پله بدون عجله و تکاملی دارم پیش میرم تا به امید به الله خونه رویایی خودمو بسازم و مستقل داخلش زندگی کنم.
استاد ازتون تشکر میکنم که بهمون یاد دادید باید انجامش بدیم،باید در جهت خواسته قدم برداریم و باید پله پله،باید تکاملی مسیر رو طی کنیم.
در پناه الله شاد و سلامت باشید.
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
همانا با هر سختی، آسانیست… (شرح/6)
«عَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»
چه بسا چیزی را ناخوشایند بدانید اما خیرِ شما در آن باشد… (بقره/216)
«إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»
خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان حالشان را تغییر دهند. (رعد/11)
سلام به استاد عزیز، خانم شایستهی مهربان و همهی دوستانِ هممسیرم
امروز وقتی این درس رو گوش دادم، انگار یه چیزی آرومآروم توی درونم شکست…
یه جور قفل قدیمی، یه باور پنهان، یه زاویه نگاه اشتباه که سالها همراه من بود.
1) گذشتهی تلخ دشمن نیست… سوختِ مسیر توست
«از محدودیتهاست که ثروت ساخته میشه»
و من یهو برگشتم به تمام روزهای سخت گذشتهام؛
به همهی جاهایی که گریه کردم،
شکستم،
ترسیدم،
کم آوردم،
و فکر کردم کارم تمومه…
و امروز فهمیدم:
همهی اون روزهای سخت،
داشت منو هل میداد سمت نسخهی بهترم.
اگه اون تلخیها نبود
من امروز این «من» نبودم.
این فهم رو نداشتم.
این مسیر رو نمیرفتم.
این رشد رو تجربه نمیکردم.
گاهی خدا از تلخیها استفاده میکنه تا ما رو بیدار کنه…
تا ما رو پرتاب کنه به جایی که باید باشیم.
2) جهان به کسی که تصمیم گرفته تغییر کنه، پاداشهای بزرگی میده
این جمله استاد خیلی به دلم نشست:
«فارغ از اینکه در چه شرایطی بزرگ شدی، وقتی تصمیم بگیری تغییر کنی، جهان بهت پاداش میده.»
شکوهِ امروز…
کاملاً شاهد این جملهست.
من در گذشتهای بزرگ شدم که پر از تضاد بود، پر از کمبود، پر از ترس.
اما روزی که تصمیم گرفتم «یه زندگی دیگه» انتخاب کنم…
اتفاقها یکییکی شروع شد.
آرامش اومد.
نعمت اومد.
پول اومد.
ایده اومد.
فهم اومد.
و مهمتر از همه… «خودِ واقعیم» اومد.
بهخدا قسم، امروز وقتی به عقب نگاه میکنم
میبینم هیچچیزی در اون گذشته علیه من نبود.
همهش به نفع من چیده شده بود.
تا برسم به این نقطه.
به این ایمان.
به این مسیر.
3) همه ما به یک اندازه خدا رو داریم
«همه ما به یک اندازه به خدا دسترسی داریم.»
این جمله برای آدمایی مثل ما که از دل تضادها اومدیم
یه پیام خیلی روشنه:
هیچکس جلوتر نیست.
هیچکس عقبتر نیست.
هیچکس محرومتر نیست.
تنها تفاوت، در فرکانس ارتباط ما با خداست.
در باورهامونه.
در اینکه آیا اجازه میدیم خدا کارش رو بکنه…
یا با افکار و ترسهامون جلوی جریان رو میگیریم.
4) وقتی فرکانس پایین میاد، زندگی باتلاق میشه
این بخش درس خیلی واقعی بود…
وقتی فرکانسم پایین بوده
واقعاً حس میکردم تو باتلاقم.
هرچی دست و پا میزدم بدتر میشد.
ذهنم سنگین، تصمیمهام اشتباه، اتفاقها سخت.
«فقط یک راه نجات هست: تغییر.»
یعنی باید از آن حال، از آن فکر، از آن فضای ذهنی بیایی بیرون.
وگرنه هرچقدر زور بزنی، فقط بیشتر فرو میری.
و من امروز فهمیدم
بزرگترین کاری که برای خودم کردم این بود که هر بار در باتلاق بودم
بلند شدم و تغییر کردم.
فکرمو، باورمو، نگاهمو، مسیرمو…
و هر بار… نجات پیدا کردم.
5) اگر پیشرفت نکنی، جهان ازت رد میشه
«اگر به دنبال پیشرفت همیشگی نباشی، جهان ازت عبور میکنه.»
و چقدر این به زندگی من میخوره…
من هر زمان که ایستادم، گیر کردم.
اما هر زمانی که رشد کردم حتی اگر کوچک
همهچیز یکدفعه روان شده.
جهان با کساییه که رو به جلو حرکت میکنند.
نه با کسایی که فقط زندهن…
بلکه با کسایی که در حال تکاملند.
الان که به گذشتهام نگاه میکنم
میبینم تمام تلخیها
تمام سختیها
تمام محدودیتها
داشت من رو آماده میکرد برای زندگیای که الآن دارم.
از یه دخترِ پر از ترس
تبدیل شدم به دختری رو به رشد
با قلبی آروم
با ایمان عمیق
و با باوری که هر روز بیشتر میشه:
خدا همیشه، همیشه، همیشه پشتِ من بوده.
و امروز از این درس یاد گرفتم که:
باید از همین گذشته، همین محدودیتها، همین تضادها…
سوخت بسازم
برای جهشی بزرگتر
برای رسیدن به نسخهی کاملترم.
خدایا شُکرت…
برای تلخیها که تبدیل شدن به نعمت
برای گذشتهای که تبدیل شد به سوخت
برای رنجهایی که منو پرت کردن سمت رشد
برای تمام پاداشهایی که در مسیر تغییر بهم دادی
برای هدایتهای لحظهبهلحظهات
و برای اینکه
حتی وقتی من خودمو فراموش کردم
تو هیچوقت منو رها نکردی
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
سلام شکوه جان چقدر زیبا نوشتی چقدر رد پای قشنگی از خودت به جا گذاشتی ازت ممنونم
من یهو به ندای قلبم گفتم بیام اخرین کامنت خودم رو بخونم و بعد ادامه همون ندا اومد که کامنت قبل و بعد کامنت خودت رو هم بخون و اومدم روی کامنت شما و چه نکته هایی که باید همین الان به خواست خدا درون کامنت شما میشنیدم
به درستیکه با هر سختی آسانی هست خط اول واضح و روشن نشونه گرفتم از خدا که باید هر لحظه هدایت بخوام از خود خدا برای پیدا کردن راه حل چالش ها درون خودشون
ایه بعدی چه بسا اتفاقی برای من سخت و درد اور باشه اما در اون خیری نهفته هست که دقیقا چند وقته یکسره برام نشونه میاد از رها کردن یه سری افراد که خداوند خیلی واضح به قلبم میاره که بودن این افراد برات خیری درش نیس و رها باش از دور شدنشون و من تسلیم این فرمان و خیلی عالی هر روز فاصله ها داره بیشتر میشه و مطمینم به هدایت خدا قطعا کاملا ارتباطات بهتری جایگزین میشه و به قول استاد حتی اگر برای مدتی تنها بمونیم باید از این تنهایی لذت ببریم چرا که در جریان جهانی که خداوند خلق کرده همه نیروهای الهی خیر هستند و من باید با این جریان خیر هماهنگ بشم
ایه سوم که نوشتی رو با اینکه خیلی وقتها به خودم تکرار میکنم اما با خوندن اون تو نوشته ات به کامنت خودم رفتمدمجدد اینکه من باید همین مدل حساس باشم به احساسات ناخوبم تا بتونم تغییر بدم زندگیم رو چون هیچ کس جز من نمیتونه زندگی من رو به سمت مثبت حرکت بده و تغییر رو من باید بپذیزم
اینکه نوشتی گذشته تلخ دشمن نیس منو برد به سالهایی که فکر میکردم عالم و ادم با من سر لج دارن در صورتی که اصلا این مدل نبود من از درون با خودم در صلح نبودم من بودم که با لجاجت درون با خودم جهان رو به لجاجت با خودم میکشوندم و فکر میکردم این از بیرون منه و بعد ها یاد گرفتم که همه چی از درون خود من شروع میشه همه چی از احساسات من نشات میگیره از باورهام ساخته میشه
واقعا این جمله که از محدودیت ها ثروت ساخته میشه رو با پوست و استخونم تو این چهار پنج سال حس کردم شکوه جان خیلی زیبا خداوند منو هدایت کرد از کودکی که در فقر بودم منو هدایت کرد تا بتونم حتی همزمان با دانش اموزی تو مقطع دبیرستان تدریس داشته باشم من از 13 سالگی پول ساختن رو یاد گرفتم بخاطر اینکه هیچ وقت نخواستم محدود باشم به شرایط پدر و مادرم
دلم میخواد تک تک جمله های نوشته ات رو بنویسم و از گذشته ناب و قدرت بخشی که داشتم بگم
تک تک جمله هایی که نوشتی بسیار زیبا بودن عزیزم بسیار آگاهی بخش و بسیار مفید و سازنده
الهی هر جا هستی موفق باشی عزیزم
در پناه خدا
بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ الَّذِی یَهْدِی الْقُلُوبَ وَیُرَتِّبُ الْقَدَرَ بِأَحْسَنِ تَدْبِیرٍ
سلام منیر عزیز و نازنینم
چقدر قلبم روشن شد از خوندن کلماتت…
تو با این جملههات نشون دادی که در مدار درک عمیق قانون خداوندی هستی؛
جایی که آدم میفهمه هیچچیز تصادفی نیست
و حتی تلخترین تجربهها در دل خودشون «هدایت» حمل میکنن
اونجا که گفتی: «خداوند خیلی واضح به قلبم میاره که بودن این افراد برات خیری درش نیست…»
به من یه آگاهی تازه داد
من خیلی دلسوزی می کنم واسه بقیه
و خیلی از افراد رو (مثلا پرسنلم) که واسم خیر ندارن باز نگه میدارم
و اقدامی واسه رهایی شون نمیکنم
همش فکر میکنم خدا تنبیه میکنه منو اگه به فردی که توی دایره ارتباطاتمه
بگم که دیگه نمیخوام باهاش ارتباط داشته باشم
و این پاشنه آشیل من خیلی خیلی زندگی رو واسه من سخت کرده
و خیلی بار اضافه روی دوشم گذاشته…….
کاش بتونم توی این زمینه رو خودم کار کنم چون واقعا انجامش واسم سخته
«إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ»
پروردگارم در هر آنچه بخواهد لطیف است…
و منیر عزیزم تو داری با لطافت، از میان رفتنها، رها شدنها و تنها شدنها
رو به عنوان بخشی از لطف خدا میپذیری(دقیقا برعکس عمل من)
منیر قشنگم،
تو همون دختری هستی که خدا از کودکی بهش یاد داد:
«اگر درها بسته شد، من از دل فقر هم میتونم مسیر ثروتت رو باز کنم.»
این جملهات که گفتی از 13 سالگی پول ساختن رو یاد گرفتی،
برای من یک آیه زنده بود،
یک تجلی از قانون
«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ»
کسی که به خدا توکل کند، خدا برایش راهی از جایی که گمان نمیبرد میگشاید
تو الان در مسیر درستی هستی، در مسیر رهایی، در مدار رشدِ درونی،
و این حس درونیات که هر لحظه از خدا نشونه میگیره، خودش یک نشونهست.
دعای دلم برات اینه که همیشه در امنیتِ آگاهی الهی بمونی،
در آرامش تصمیمهای از سرِ ایمان،
و در ثروتی که از رهایی و تسلیم زاده میشه
خداوند قلبت رو مرکز نور و فراوانی قرار بده
و رابطهت با خودش رو هر روز عمیقتر کنه
در پناه نوری باشی که هیچ وقت خاموش نمیشود
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و دوستان جان
سلام شکوه قشنگم چقدر شکر کردم که در مدار جذب این فراوانی و برکت در سایت بودم امروز که کامنتی از جانب شما دریافت کردم که قطعا همه اش به هدایت خداوند هست
مرسی قشنگم از اینکه کامنت منو تحسین کردی
اونجایی که گفتی دلسوزی واقعا دلسوزی پاشنه آشیل منم بوده و هست البته که با دوره احساس لیاقت خیلی روش دارم کار میکنم و اگه بتونم 100 درصد بر این دلسوزی غلبه کنم میدونم راه هایی بی نهایت برام باز میشه و منم از همون بچگی تا الان یکسره دلسوزی و بع فکر دیگران بودن رو حس کردم تا جایی که قبل از اینکه تو این دوره های ناب بیام با اینکه میلیون ها تومان پول ساخته بودم اما هیچی از خودم نداشتم و یادمه برای خرید قدم اول 12 قدم دو دو تا چهار تا میکردم تا اینکه تونستم تقریبا 1 سال با فایل های دانلودی به درآمدی برسم که تازه برام میموند و من همه اش رو به دیگران نمیدادم و تو سال 99 بود که از همون فایل های دانلودی یاد گرفته بودم که حتما یه مبلغی تو کارتم و تو کیف پولم داشته باشم و دقیقا دیماه 99 بدون هیچ دو دو تا چهار تایی قدم اول رو استارت زدم و همینطور به یک ماه نرسیده من قدم بعدی رو میخریدم و با 12 قدم یاد گرفتم چطوری پول بسازم و از دلسوزی ها کم کنم اما همچنان این دلسوزی ها بود تا دوره لیاقت رو گرفتم از سایت و اونجا فوران اوج انرژی رو درونم حس کردم و تا الان هم یکسره از این فایل به اون فایل و انگار هنوز من اول راهم وقتی میام وکامنت میخونموکامنت میذارم انگار خدا تمام دنیا رو بهم داده مثل بچه ای که بی تاب بغل مادر من بی تابم که کارام تمام بشه و بشینم سر سایت اینجا شده یه گوشه دنج برام شکوه جان شده یه جایی که از همه حاشیه ها دورم میکنه فکرم رو رها میکنه از همه اون اتفاقات بیرون و همینطور پشت هم گشایش ها خداروشکر
و الان با این رها کردن که نمیگم آسون بود بلکه سخت هم بود چون تقریبا 2 سال طول کشیده تا بتونم اینقدر حس ارزشمندی رو بالا بیارم که نترسم از رفتن بنده خدا تا بتونم اینقدر به خدا اعتماد کنم که نترسم از نبودن دست خدا که تا حالا به اشتباه فکر میکردم دوست داشتن هست این نگه داشتن در صورتیکه دوست داشتن نبود بلکه وابستگی و ترس از رها شدگی بود و ترس از تنها ماندن در وادی کار ووو هزاران ترس و شرک پنهان دیگه که پشت این اصرار که تونستم تیر نهایی رو با مرور مجدد دوره احساس لیاقت و این پروژه تغییر به این وابستگی شرک آلود بزنم
باورت میشه شکوه جان از ساعت 11 شب من نقطه آبی رو دیدم و با خوشحالی کامنت پر از عشقت رو خوندم و یکسره گفتم خدایا هدایتم کن چی بنویسم برای دوست عزیزی که اینقدر مجدد برای من توسط هدایت خدا نشونه فرستاده با نوشته اش
امروز وقتی جلسه 13 تغییر در آغوش رو بگیر رو گوش دادم یه آرزو تو دلم کردم که باز مجدد فهمیدم از کجا اومده من و پسر 4 ساله ام کاملا روحمون گره خورده به فایلهای استاد اما همسرم با اینکه خیلی خیلی تغییرات داشته اما یه جورایی انگار مقاومت داره که بخواد یکسره فایلها رو ببینه هر چند من کاملا حس میکنم وقتی تلویزیون فایلهای زندگی در بهشت رو میذاریم با پسرم همسرم یکسره نگاه میندازه و یه حس خوبی میگیره اما تقریبا دو ساله به خودم قول دادم اصلا اصرار نکنم حتی برای گوش دادن هنسفری میزنم اما پسرم اصرار داره رو تلویزیون باشه امشب با فایل 13 تغییر آرزو کردم که یه روزی برسه من و همسرم با هم دوره ها رو کار کنیم
بعد یهو مچ خودم رو گرفتم گفتم ببین باز دلسوزی از یه جا بیرون زد که بخوای صد در صد زندگی یکی دیگه رو تغییر بدی
دوباره گفتم ببین میخواستی نقش خدا رو بازی کنی با این آرزو
دوباره گفتم ببین خودتو با فرزانه داری مقایسه میکنی که با همسرش اومده و داره با استاد حرف میزنه
و شاید هزاران پاشنه آشیل دیگه که ته این خواسته قلبی من بود
و باز مجدد گفتم ببین چقدر کار کردی هنوز پیش دبستانی هم نیستی
که تا اینو گفتم متوجه شدم که انگار اون حد والایی که استاد میگه از خودتون انتظار نداشته باشید و اینقدر کمالگرا نباشید اومد تو ذهنم و دوباره گفتم بیا بعد میگی من کمالگرایی ندارم که اما الان به خودت میگی در حد پیش دبستانی ام تو سایت وووو
خلاصه اینکه شکوه جان تغییر همیشه جا داره بیشتر و بیشتر بشه
من مطمئنم شما هم عالی هستی و بلاخره به اون خواسته های زیبات میرسی و این لطافت روحی که داری این همه عشقی که پای مطالب و فایل ها میذاری و این کامنت های زیبا رو به جا میذاری یعنی تو اوج هستی قشنگم
تو لایق والاترین هایی و به بهترین ها خواهی رسید و این چالشی هم که گفتی قطعا میتونی آگاهانه ازش رد بشی و بهترین ها رو از دل این چالش جذب کنی
چقدرررررررررررر دعای زیبات قلبم رو ستاره بارون و اکیلیلی کرد قشنگم
من این دعای زیبا رو تقدیم قلب مهربونت میکنم
شکوه عزیزم الهی شکوه وجودت هر لحظه پر رنگتر بشه
از اعماق دلم برات اینو میخوام که همیشه در امنیتِ آگاهی الهی بمونی،
در آرامش تصمیمهای از سرِ ایمان،
و در ثروتی که از رهایی و تسلیم زاده میشه
خداوند قلبت رو مرکز نور و فراوانی قرار بده
و رابطهت با خودش رو هر روز عمیقتر کنه
در پناه نوری باشی که هیچ وقت خاموش نمیشود
الهی قلبت بشه نور علی نور
الهی در هر مکان و زمانی هستی بدرخشی و خداوند تو رو با فضل و رحمتش احاطه کنه
به نام خدا سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همسفر در این سایت الهی
استادجان من خیلی وقته این رو درک کردم که زمانی که یک مقدار حتی یک مقدار اون حالت استرس و تنش در فضایی برام ایجاد میشه خودم رو وادار میکنم متعهدانه روی فایلها کار کنم و خودم رو با مطالب و نکات گفته شده زیر و رو کنم تا اون تنشه و استرسه رو از بین ببرم و الان که با این فایلهای تغییر روبرو شدم این رو متوجه شدم که این تلاش من برای بهبود شرایط حال و اوضاع درونیم یعنی که خواستن تغییر یعنی اینکه من ناخواسته ناخودآگاه وقتی حس و حالم بد میشه به سمت تغییر دادن روحیهام افکارم احساساتم میرم
انگار دقیقا مثل اون جمله ای که توی دوره هم جهت گفتید من دارم حساس میشم به حال ناخوب و این حساس شدنه کمک میکنه به من که سریعتر دست به اقدام بزنم و خیلی خوب این روزا دارم از تکنیک جعبه ابزار استفاده میکنم و اینکه 34 روز پیش من متوجه شدم که با اینکه دارم هر روز فایل گوش میدم اما دیگه یه حالت رکود خوردم انگار استپ شدم که تو دل شب دقیقا 35 روز پیش من یهو فایل کشف قوانین برام پلی شد و همون شد شروع تعهد جدید من و خداروشکر الان 34 روز متعهدانه روی تمریناتی هستم که بدون وقفه هر روز صبح روتین من شده و کاملا این 34 روز هر روز شاهد معجزه های بزرگ در زندگیم در کسب کارم در حال و احوالم در روابطم شدم
واقعا استاد خداروشکر میکنم بابت این تغییرات عالی و شگفت انگیزم
الهی که هر کسی در مدار این درس ها هست هر چه زودتر به اینجا هدایت بشه تا بهشت رو روی زمین تجربه کنه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا(84 کهف)
ما به او در زمین، قدرت و تمکّن دادیم و از هر چیزی وسیله ای به او عطا کردیم.
=====================================
قد قامت صلاه به نیت گام 12 پروژه،جهت ساختن بال های پروانه ای،قربه الی الله،الله اکبر!
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من که همیشه آیه ی 84 کهف من رو یاد شما و عظمت عشق و نوری که در وجود شما هست میندازه…
سلام به استاد شایسته جانم،استاد دلبر و دل انگیز ودل خواه…
سلام به بچه های پروانه ای هم پروژه ای،در گام 12،صلات هاتون مقبول حق …
همین اول به ناآگاهی خودم اعتراف میکنم واعلام میکنم من اصلا نمیدونم چی میخوام بنویسم،فقط یک قلب دارم که منو دعوت به نوشتن کرده،یک ذهن که نیاز به نور این صلات داره،دو دست و یک گوشی که میتونم باهاش تایپ کنم.
هوای آخر آبان ماه،چیلی و دلچسب،یک دریای آبی بیکران که در انتها به آسمان وصل شده،پرواز بی دغدغه ی پرنده ها،نور خورشید خانوم که مایل تابیده و روشنایی رو به ارمغان آورده…
بعد از باران رحمت خدا و رعد وبرق هایی که عظمت قدرتش رودیشب به رخ همه ی ما کشید،امروز همه چیز به قدری آرامه که انگار نه انگار اتفاقی افتاده…
در حال گذران آرامش بعد از طوفان هستم و با شادی منتظر باز شدن درهای هدایت بزرگتر …
همیشه این نوع باران ها برام نشونه ی رسیدن هدایت از طرف پروردگاره،استاد تو جلسه 4 هم جهت با جریان خداوند بهم یاد داده که منم که به نشانه ها معنی میدم …
منم ماهرانه با هرباران بی وقفه و شدید میرم سر پنجره و داد میزنم: سلااااام قدرتمند من،مررررسی برای قدرت نماییت،مرررررسی که داری درهای رحمتت روباز میکنی،من باااا عشق منتظر دریافتش هستم…
خداروشکر،امروز صبح که از خواب بیدار شدم،حالم خیلی از دیروز بهتر بود و قلبم به سمت نور خدا گشایش بیشتری داشت…
دفترم رو باز کردم و نوشتم :
یک پیغام از طرف رب العالمین:
امروز فقط به من و قدرت من فکر کن.
به قول شاعر:
از خود چو بیرون میشوم یارم بغل وا میکند
چون خویش را گم میکنم خود را هویدا میکند
آئینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
امروز داشتم به جلسه 4 هم جهت با جریان خداوند گوش میدادم و رسیدم به تمرینی که استاد بهمون داد که بگرد والگوی رسیدن به خواسته های قبلیت روپیدا کن،الگوی ادامه دادنمونتوم مثبت،الگوی جلو گیری از مونتوم منفی.
دیدم من برای همه ی این ها یک جواب ثابت دارم:
🟣هرجا به خدا و قدرت خدا فکر کردم،به راحتی و به طرز معجزه آسا و فراتر از رویاهام در بهترین زمان به خواسته هام رسیدم.
🟣هرجا درگیر چگونگی رسیدن به خواسته هام شدم و روی توانایی های خودم حساب کردم،با مخ خوردم زمین و مونتوم مثبت رو از دست دادم.
به همین سادگی…
اما…این ذهن…این ذهن…این ذهن…
این ذهن خیلی چموشه!همیشه میخواد یک بازی دربیاره،باید چهارچشمی حواسم بهش باشه که موزیانه کار خودشو نکنه!
چون همیشه میخواد همه چیز رو عادی جلوه بده ،یک جوری که انگار همیشه همینجوری بوده!!!و تو هیچ تغییری نکردی!!!اصلنم تا حالا خدا بهت کمک نکرده!!!
خداروشکر که از استاد یاد گرفتم از نحوه رسیدن به خواسته های قبلیم پله بسازم برای ایمان بیشتر و نزارم ذهنم جولان بده،برای همین خداروشکر من در هر شرایطی که بودم خودمو تو مسیر نگه داشتم وبه لطف الله هیچ وقت همه چیزو خراب نکردم بخوام از صفر شروع کنم،ولی ازونجا که دور موندن از فرکانس خداوند خیلی برام رنج آوره،خیلی سختمه که افکار منفی و ناامیدی سراغم بیاد،خیلی به خودم سخت میگیرم واین اصلا درست نیست.
من باید بپذیرم که من انسانم،با کلی عواطف و احساسات و ذهن منطقی …طبیعیه که یکوقتایی نتونم در مثبت ترین حالت ممکن بمونم،این هیچ اشکالی نداره،فقط مهمه که وارد مونتوم منفی نشم،والسلام.
نباید بزارم احساس عذاب وجدان به سراغم بیاد که تو آدم بی ایمانی هستی،این مدل احساسات هم کار خود شیطانه،باید حواسم به راه های ورودش باشه…
اتفاقا همین چند دقیقه پیش داشتم به سوره ی اعراف گوش میدادم،اونجا که شیطان میگه:
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ
سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.
به قول آقای امیری:کاش انقدر که شیطان تو کارش جدی و مصمم و با اراده ست و استقامت داره،من هم تو مسیر بندگی خودم ثابت قدم بودم!!!
خداوکیلی این بشر چه اصراری داره که همیشه یک کرمی بریزه نمیدونم،فقط اینو میدونم که من یکی کوتاه نمیام،باج نمیدم،گاهی وقت ها قشنگ میبینمش که داره تویذهنم خودشو تیکه پاره میکنه برای اینکه مثلا منو ناامید کنه یا بترسونه،یا ناراحت کنه…
بعد منم بهش میگم حاجی،من اگرمیخواستم گول تورو بخورم الان اینجا نبودم،تو دیگه خیلی داری خودتواذیت میکنی،خسته شدی،من میرم بخوابم که توبتونی بری به کارهای دیگه ت برسی:)
به خدا :)اصلا این خواب خیلی جوابه برای تودهنیزدن به شیطان…خودشو راهشو کج میکنه میره …
بعد که بیدار میشی میبینی فرشته ها اومدند…خدا اومده…نور اومده…آیه های بشارت اومده…مثل آیه ی 8 بینه که همیشه بعد از خوابیدن های کنترل ذهنی بهش هدایت میشم:
جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۖ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ
پاداششان نزد پروردگارشان بهشت های پاینده ای است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.
راستی این گفت و گوی استاد با بچه هارو خیلی دوست دارم…بارها و بارها قبلا بهش گوش دادم و با صدای عادله جان گریه کردم…مخصوصا سال اول دانشجویی…همیشه میگفتم خدایا یعنی میشه منم یک روز با استاد حرف بزنم و همینطوری بهش بگم چقدر دوسش دارم…؟!
چون فقط خدا میدونه من تو چه مدارهای تاریکی بودم و چطور با چنگ زدن به ریسمان الهی،قدم به قدم هدایت شدم و خدا چطور من رو دست استاد سپرد و بهم گفت سعیده نه چپ،نه راست…همینجا بمون و هرچی استاد گفت بگو چشم…بدون چون وچرا…و من به تو انقدر عطا میکنم که راضی بشی …
و خدا خیلی وقته به وعده ش عمل کرده…بیش از تصورات من…من هیچوقت فکر نمیکردم در عرض کمتر از 4 سال به این جایگاه برسم…
واقعا اگر تجربیات زندگی 4 ساله ی من که از شروع آشنایی من با استاد شروع شد رو از زندگی 33 ساله م حذف کنم،هیچی ازمنمیمونه،من هیچ رشد و پیشرفتی ندارم،من هیچ اعتباری ندارم،من هیچ مال منالی ندارم،من هیچ عزت نفس و احساس لیاقتی ندارم،من اصلا خدا رو ندارم …
خدا وخدا وخدا…
همه چیز خداونده،همه چیز توحیده،همه چیز وصل شدن به اون قدرت بی نهایته…
بعد اون بهت میگه چیکار کنی،بعد اون برات شرایط رو فراهم میکنه بعد اون برات بهترین هاشو میفرسته…
به قول استاد تو جلسه 1 قدم6: کجا تو قرآن نوشته که پیامبرهاش شاخ غول رو شکوندن؟!گفته باید ایمان داشته باشید و در ایمانتون استقامت کنید…
اتفاقا امروز نشانه ی روزانه م معرفی بخش نهم قانون آفرینش بود:مهم ترین رابطه ی زندگی من!
من که میدونم چرا،کاملا میدونم،هروقت یکم درگیر نجواهای ذهنم میشم که خب چطوری ؟!از کجا؟!
اون میاد وسط واین پیغام رو میفرسته:
فقط به من و قدرت من فکر کن.
کاش میدونستم تسلیم بودن چه جوریه،کاش میتونستم بهتر اجراش کنم،یک آیه تو سوره آل عمران هست که میگه:
أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
آیا دینى جز دین خدا مىجویند، حال آنکه آنچه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازگردانده مى شوید.
اینارو که میخونم دلم میخواد برم از بچه های تو آسمون بپرسم،بچه ها شما چه جوری تسلیم هستید؟!بیاید به من هم یاد بدید من بیشتر تسلیم باشم…
هرچند که این درخواست رو،هر روز تویدفترم مینویسم که خدایا کمکم کن بیشتر تسلیم تو باشم،خدایا کمکم کن سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،خدایا به من یاد بده تسلیم بودن چه جوریه،من بلد نیستم…
اصلا احساس میکنم تو خود کلمه ی (تسلیم) یک جنسی از آرامش هست که وقتی مینویسیش،وقتی به زبون میاریش قلبت احساسش میکنه…
به قول استاد تو فایل تسلیم بودن در برابر خداوند،چه زمانی میتونی تسلیم باشی و اجازه بدی خدا کارهارو برات انجام بده؟!زمانی که بفهمی که جایگاه اون کجاست وجایگاه تو کجاست…اون وقت که اجازه میدی،اون وقت که تسلیمش میشی.
تسلیم بودن با آرامش میاد،با یک اتکا میاد،با یک حالت رهایی میاد…
آقا سپردم به خدا کارهارو انجام بده؟!پس من آرومم…
یک جایی هم به استاد عرشیانفر میگن:میدونی؟!یک مدت زیادی که این داره به من گفته میشه که یاااادت باشه که باید خااااشع باشی در مقابل خداوند…
یعنی من انقدر به این فایل گوش کردم که نتنها جملات استاد حتی تُن صداشون رو تو گفتن هرجمله حفظم…
ولی بازم وقتی میخوام به اونفایل گوشبدم،انگار بار اولکه دارم میشنوم استاد چیمیگه و جملاتی توی سرم زنگمیزنه که واقعا قبلا نشنیده بودمش…
استاد خداوکیلی،حضرت عباسی،شما تو کدوم مدار هستید…؟!:)
هرجایی که هستید به شکوفه ها به باران سلام مارا برسانید…
الهی خدا شمارو برای ما حفظ کنه،الهی که خدا مارو در مدار شما نگه داره…
یکی اینجا شمارو دوست داره با تموم قلبش…
نور قلبتون مستدام استاد،در پناه حق میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
پایانصلات امروز همزمان شد با ندای الله اکبر اذان ظهر…
«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.»
دکتر شریعتی
بنام رب العالمین
سلام به سعیده عزیزشالگردممتازکلاس توحید استاد عباس منش
بازم مثل همیشه گل کاشتی دختر، چقدربه درس های استاد خوب توجه میکنی واقعا احساس میکنم اینارومی نویسی چقدرحال خوبی داری ومنم ازحال خوبت احسال عالی جذب میکنم باخوندن نوشته ها اشک میرزنم ولذت میبرم همکلاسی زرنگی دارم آفرین بتو شاگرد زرنگ استاد
سعیده جان ازتسلیم بودن نوشته بودی من یه یک متنی خودم درست کردم وهمیشه درقنوت هام میخونم وفقط اشک میرزنم موقع خوندن انقدرحالم عالی میشه که باید تجربش کنی
میگم الهی یارب العالمین من با قلبی پاک وذهنی پاک وبا روحی آرام با تک تک سلول های وجودم به سوی درگاه توآمدم تا تسلیم توباشم تا درمسیر خوشبختی ،مسیرسعادت ،عاقبت بخیری دردوهرجهان، مسیر دریافت های نعمت های ویژه که به بندگان صالح ات عنایت کردی، مسیر ثروت که به سلیمان دادی ، مسیر توحید ابراهیم هدایتم فرما
الهی من درمقابل بی همتایی تو،بی نیازبودنت ، وهاب بودنت،رزاق بودنت ورب العالمین بودنت اعتراف واذهان میکنم هیچی نیستم وهیچ ندارم وهیچ وابستگی به این جهان تو ندارم هرچه دارم ازآن توست ازتوهرخیری به من برسد فقیرم ونیازم.
سعیده جان واقعاااا سبک میشم
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بنام خدای رحمان و رحیم
سلام ب شما آقای عباسی
سپاسگزار خداوندم ک کامنت زیبای شما رو روزی من کرد
چقدددد دعای قشنگی
چقد بهم چسبید
اشک منو هم درآورد
خیلی ازت ممنونم بخاطر این آگاهی های ناب این تسلیم بودنت
چ فرکانس قشنگی دارین
خیییلی تحسینتون میکنم و بهتون تبریک میگم
شما احیانا مشهدی نیستین؟؟؟
فامیلی تون منو یاد یکی از بنده های خوب خدا انداخت
هرجا هستید ان شاالله موفق و پیروز باشید
ب خدای وهاب رزاق میسپارمتون
بنام رب العالمین
سلام به استادعباس منش عزیزممم وخانم شایسته پرانرژی
سلام به زکیه عزیز دوست داشتنی
چقدرخوشحال شدم که کامنتم تونسته گوشه چشمی ازبندگان بهشتی رو خیس کنه واین لطف پرودگاربوده که باتسلیم بودن ، بتونیم احساسمون عالیه کنه
زمانی که این متن بااحساس خوب میخونم احساسم عالی میشه اشکم ناخداآگاه جاری میشه بعد حرف استاد یاد می افتم که میگفتند بزار((این اشک ها بیاد فرکانس وصله به معبودت وخواسته ها نزدیکه، تو مسیر درستی هستی ادامه بده)) وبیشتر احساسم عالیه میشه وقتی خودت درمقابل الله هیچ بدانی خدابرات همه چی میشه همه چی
چون من فکر میکنم این اصل قانونه
ما به این دنیا امدیم بندگی الله رو بکنیم ومتوجه شدم خدااینقدر که ابراهیم رو الگو قرار داده بزرگترین خصیویاتش تسلیم بودنش بود
درواقع با خدا بودن میشه پادشاه شد
آرزو میکنم شماهم هرجاهستی تسلیم واقعی الله باشی
این کامنتم از شهرزیبایی کرج براتون نوشتم
الهی درپناه الله ثروتمند،سلامت،زندگی پرازروابط عاشقانه وخوشبخت درابن دنیا واخرت باشید
خدایا به که واگذارم میکنی؟
به سوی که میفرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان تا از من ببرند و روی بر گردانند؟؟
یا به سوی غریبگان
تا گره در ابرو بیفکنند
و مرا از خویش برانند.
یا به سوی آنانکه
ضعیف مرا میخواهند
و خواری ام را طلب میکنند؟؟
من به سوی دیگران دست درازکنم؟؟؟
در حالیکه خدای من تویی وتویی کار ساز من
سلام به سعیده ی عزیزم
امیدوارم که حال دلتون عالی باشه
برا بار اولی که این مناجات رو خوندم،اونقدر به دلم نشست که نوشتمش تو اولین صحفه دفتر جدیدم تا هر روز چشمم بهش بخوره
به دلم افتاد اینجا براتون بنویسمش
باورتون میشه وقتی داشتم دیدگاهتون رو میخوندم انگار خواسته منو نوشته بودین
حرفای دل منو زده بودین
فک کنم خدا داره از زبان شما بهم میگه برو فایل تسلیم در برابر خداوند رو گوش بده
منم اطاعت امر میکنم
خیلی دوستون دارم
در پناه خدای مهربان باشید
سلام به سعیده عزیزم سلام به دوست توحیدی من
سلام به نویسنده الهی
چقدر نوشته هات را دوست دارم و چقدر به دل میشینه چقدر میشه احساس آرامش کرد و چقدر زیبا چالش های همه را با قلم زیبات می نویسی
سعیده جانم این روزها خیلی خیلی بیشتر از همیشه تحسینت می کنم و خیلی بیشتر از همیشه کامنت هاتو میخونم و خیلی بیشتر از همیشه بهت افتخار می کنم
منم الان چند روزه از کارم استعفا دادم نمیگم کار آنچنانی بود ولی به هر حال پست اسیستنت منیجر داشتم توی فروشگاهی مثل فول تایم ساعت کاری داشتم به هر حال توی این اوایل مهاجرت درآمد دلاری داشتم اولش با هدایت الهی وارد شدم باید یه سری درسها را می گرفتم اما بعدش همون خدای من با نشونه ها بهم می گفت دیگه ماموریت این کار تمومه و بیا بیرون
اما من می ترسیدم
سه ماه بود از خدا طلب کمک می کردم می گفتم خدایا نمیدونم چکار کنم بهم بگو من نمیدونم و آخرش روز جمعه آنقدر خدایم قشنگ مسیر خروجم را چید که هربار این چند روز شیطان میاد دلم را بلرزونه وای توی این دوران تو این اوایل مهاجرت چرا این کارو کردی
بهش میگم همون خدا که آنقدر قشنگ من را اونجا عابر کرد و بعدش مسیر خروجم را چید همون خدا مسیر کار بعدی مسیر جایی که لایقش هستم را برام می چینه من به خدا توکل می کنم الان نمیدونم چی میخواد بشه فقط میدونم من باید روی مهارت های جدید و کنترل ذهن و حال خوبم کار کنم مابقی را خدا برام میچینه
اما واقعا یه وقتایی شیطان به قول تو خیلی خیلی عادی شرایط و جلوه میده و فقط وقتی می فهمی تو دامش افتادی که می بینی احساست بد شده تاره اون موقع می فهمی وای چرا اخه توی دامش افتادم
قدم هایی که دارم برای خودم انجام میدم اینه که
دوره احساس لیاقت را خریدم و تازه شروع کردم میدونم باید روی خودم و احساس لیاقتم بیشتر کار کنم
سعیده جونم به عنوان دانشجوی زرنگ کلاس چه پیشنهادی برام داری که این دوره را بهتر کار کنم ؟چه پیشنهادی داری بتونم به این کمال گرایی غلبه کنم و هر جلسه کامنت بنویسم و مشارکت کنم ؟
دوست توحیدی من بازم ازت ممنونم بابت صلات و نوشته هات توی گروه واقعا دل نوشته های قشنگی داری و عجیب به دل میشینه
خداراشکر بابت وجود استاد عزیزم که اگه نداشتمش هیچ وقت این لحظه های قشنگ آرامش و شجاعت و احساس خوب را تجربه نمی کردم و همیشه در پیله های ترس و نگرانی خودم میموندم و بعدش خدارا بابت شاگرد زرنگ کلاس استاد عباس منش عزیزم شکرگزارم که آنقدر قشنگ نکات و ردپا را می نویسه
دوستت دارم و برات از خداوند عشق ارامش سلامتی و ثروت فراوان میخوام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
و برای خدایت صبر و شکیبایی پیشگیر.
and be patient for the sake of your Lord.
=====================================
شادی جان نازنینم سلام
سلام وسلامتی و نوروعشق ورحمت و مودت الله از روشنی قلبم به امتداد ایران تا آلمان…
الهی که حال دلت عالی باشه و غرق احساس خوشبختی بی قید وشرط…
جات خالی،الان که دارم برات مینویسم،حال دلم غرق آرامشه،دفترم جلوم بازه و دقیقا آیه ی خوشگلی که برات نوشتم روی صفحه ی دفترم نوشته شده…
و از گوشیم داره این آهنگ پخش میشه:
واسه چشمای قشنگت که دلم رفتش!
موهات چه خوشگله چه فرفری چه لختش…
تا میشنی پیش من سر رو سرم میذاری…
آروم میگیره دلم تا میگی دوسم داری!
میدونی شادی!از بس من و خدا باهم رفیق شدیم که احساس میکنم دیگه هیچ وقت هیچ کس نمیتونه جاشو برام بگیره …
خیلی خوبه آدم یک رابطه ی عاشقانه داشته باشه ها،این لزوم زندگیه،اون آدمی هم که میاد توی زندگیت،تجلی نور خداست…
ولی یک وقتایی آدم دلش میخواد فقط خودش باشه وخدا…
خدا کافیه،خدا بیش از کافیه،خدا عاشق ترینه،خدا مهربون ترینه،خدا جذاب ترینه،خدا دلبرترینه،خدا بهترین پارتنر دنیاست:) مابقی همه ش بعد از خداست …همه ش …همه ش…
شادی جانم،ورودت به قشنگ ترین،ریشه ای ترین،پر نتیجه ترین،سنگین ترین دوره ی استاد تبریک میگم،منتظر تغییرات بزرگ باش…از جاهایی که فکرش رو نمیکنی…
از تجربه ی خودم برات میگم…
به جرئت میتونم بگم من هنوز بعد از 2 سال نتونستم دوره احساس لیاقت رو تموم کنم،هروقت از اول شروع میکنم به نیتیک دوره ی کامل،یک جایی گیر میکنم و دیگه نمیتونم جلوتر برم،چون میرسم به یک زخم عمیق که باید درمانش کنم و وقتی اون زخم بهبود پیدا میکنه،جهان بیرونم تغییر میکنه…
اگربخوام از تغییراتم از ابتدای شروع دوره بگم:
دوره ی احساس لیاقت مهرماه 1402 شروع شد…
آبان ماه رسیدیم به جلسه 5 و تکمیلی 5 درمورد ویژگی انسان های حمایتگرا…
===>جهان من رو وارد اورژانس کودکان کرد و فقط 3 ماه بعد من از شغل پرستاری جدا شدم.
فرودین 1403 من دوره رو از اول شروع کردم…
===> جهان با منجنیق توحید من رو از شمال تا کیش هجرت داد.
تیرماه 1403 جزیره کیش:من فهمیدم وقتی اوضاع چلنجیگ میشه،سلف تاکینگ من بسیار وحشتناک منو تخریب میکنه…
به صورت تمرکزی رفتم روی جلسه 2 و تکمیلی 2 برای درمان این زخم….
===>جهان من رو از جزیره ی کیش و کاری که دیگه برام جای پیشرفت نداشت جدا کرد و بهم گفت برگرد شمال وتمرکزی بشین روی کتاب خودت کار کن و در مسیر عشق و علاقه ت کار کن.
وقتی اومدم شمال بازهم دوره رو استارت زدم و اومدم تو مداری که بدون زحمت فیزیکی هزینه هام تامین بشه…
الان که با پروژه ی تغییر استارتشوزدم،باز تو جلسه 5 گیر کردم وهنوزجلوتر نرفتم….
چون من انقدر زخم های عمیق روحی تو احساس لیاقت دارم که تو هر مدار میبینم باید هنوز این زخم هارو بهبود بدم.
اینارو گفتم بهت برای اینکه با اطمینان و اعتماد کامل هرچی استاد تو دوره گفت چشم بگی و به هر جمله ی استاد عمیقا فکر کنی و سعی کنی باورش کنی،کامنت بچه هارو هم بخون،چون خیلی کامنت های دوره پر باره،خیلی به آدم کمک میکنه که مسیر رو راحت پیش ببره،چون میفهمه تقریبا همه این باگ های ذهنی وزخم های روحی رو دارند و احساس تنهایی و قربانی شدن نمیکنه…
خلاصه که خیلی دوسِت دارم شادی جانم،عمیقا بهت احساس نزدیکی قلبی دارم و انگار سال هاست میشناسمت…
برات بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم تلگراف من،برات نورِ هدایت داشته باشه…
در پناه نور میپسارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام و درود به سعیده عزیز…
دختر گل کاشتی با راز و نیاز کردنت با خداوند…
سعیده جان یه آیه ایی هست…
که من توی قرآن خودمش..بحث تسلیم بودن و خوف داشتن…که آبها خودشون از بلندی اون صخره ها به پایین میندازن…
توی نوشتهام اینروزا قیدش؟میکنم..
میگم نرگس…دیدی چقدر دیدن آبشارهای بزرگ طرفدارها رو داره…
دلیلش همینه..هر چقدر میخای بزرگتر بشی …باید تسلیمتر بشی..
سعیده جان منم میخام امروزمو با تسلیم بودن آغاز کنم…
و بازم بهتر و با سرسپردگی بیشتر…
سعیده جان..دیروز مادرم…که ما جنوبیا میگیم.(دِی).مو میگووم دِییی)هر چقدر محکمتر باشه..ییی” آخر بیشتر میشه..
یکم بخندییم…
گفت نرگس دیشب برات یه خواب عجیب غریب دیدم…
خواب دیدم راجع به الهاممم راجع به مسئله ازدواجم …
الان هشت ساله… طبق یسری شرایط یه شخص وارد زندگیم شد..
و اونروز بخاطر وجود خودم این شخص تو زندگیم رفت..
و از اونجایی که خداوند میخاست اینکار انجام بشه…
منو وارد این مسیر ..کرد…
و دقیقا ورودم به این سایت…
و خوابهایی که از طرف اشخاص دیگه بهم گفته میشد..
از درون یکی بهم میگفت تو با این شخص ازدواج میکنی…
و دقیقا سعیده..تصویری از ایشون.که خودشم روحش خبر نداره…
خداوند در زمانش از یه طریق خیلی ساده وارد گالری گوشیم کرد..
و دقیقا اون عکس!!!که من در بچگی خوابشو دیده بودم…
وارد گوشیم شد….
و بعد از ورودم به این سایت…خداوند الهاماتشو برام رسوند..که نرگس!این همسر توئه..از طرف من اینکار انجام شده..
و اون فرشته تو خواب بهم تبریک گفت…
و بهم گفت هنوز تو مدار همدیگه نیستید..
الله اکبر…
و تا اینکه الان این چهارسالی که توی این وادی خداوند هستم..
مدام نشانهاش روی سرم سرازیر میشه..
اتفاقا خیلی شبیه هم هستیم..
یه روز صبح..
خداوند یه تکه ایی از زندگیمو در آینده”اونم با رضایت عمیق خودم با ایشون رو بهم نشون داد..
الله اکبر…
و بازم نشانها همینجور مثل بمب ریخته میشه..
تا خواب مادرم در شب گذشته…مادرم گفت چه خوابی!خودشم تعجب کرده بود…
ولی برای من تعجب نیست..چون من در مسیر درستم!
خواب دیده بود من گفتم بیا همراه من برییم خونه نامزدم..برییم نامزدمو ببنیم..
گفت به محض ورود ما …
همه افراد جمع بودن…
ولی اینفرد که خداوند بهم الهام کرده..اصلا با ما گفتگو نکرد..یجوری ما رو تحویل نگرفتن…و حتی خانواده.شون..
و همینجور بهت میگفتم نرگس…چرا اینا …با ما حرفی نزدن..چرا میخای با این شخص ازدواج کنی…
و همینجور این تحویل نگرفتنشونو به ما ابراز میکردن…همینجور داشتم میگفتم بیا برییم…
..
مادرم میگفت..ساختمانی که رفته بودیمم نیمه کاره بود..
من از این خواب….دقیقا برداشتی که کردم این بود..
که هنوز ما هماهنگی کامل ازدواج رو با همدیگه ندارییم..
و من باید بزارم طبق زمان خودش انجام بشه…
و من باید بزارم هدایت بشم..
که یه روز خداوند بهم گفت..از طرف من اینکار انجام شده..
و دلیل اون شلوغی خانواده ..منتظر بودن من توی جمعشون هست..
ولی ما هنوز هماهنگی کامل رو ندارییم…
و سعیده جان…میخام بگم…این نوشته شما…دقیقا جواب خواب من بود..
🟣هرجا به خدا و قدرت خدا فکر کردم،به راحتی و به طرز معجزه آسا و فراتر از رویاهام در بهترین زمان به خواسته هام رسیدم.
🟣هرجا درگیر چگونگی رسیدن به خواسته هام شدم و روی توانایی های خودم حساب کردم،با مخ خوردم زمین و مونتوم مثبت رو از دست دادم.
یه روز بهم گفت..از طرف من این ازدواج انجام شده…
ولی باید تو زمان خودش اتفاق بیفته پس عجله نکن…
منم سپردمش بخودش…
چون مهم…زمان دقیق الهی هست.
نه زمانی که خودم بخام کارا رو انجام بدم..اونم با عجله و زود رسیدن..
چون عواقبشو میتونم توی زندگی اطرافیانم ببینم..که فقط دارن تحمل میکنن..
منم سعیده جان.و دوستانم ..نه فقط تو این موضوع بلکه توی هر موضوعی سعی کنیم تسلیمش باشیم..
و اون قایقی که با لطف خداوند ساخته اییم نیاز به پارو نداره…
پارو اون قایق خداست…
دارم سعی میکنم و هر روز از خودش هدایت میخام که بهترینش باشم..
سعیده جان انشالله به وقتش بهت پیام میدم…خوابی که از بچگی بهم الهام شد…یه گوشه هایش انجام شده..و من دارم بسمتش هدایت میشم…و بگم!!نمیدونم کی چه زمانی…
یه شب بهم الهام کرد..که یه روز با همدیگه به فلان طریق با فلان موضوعات صحبت میکنید…
دقیق داره منو آماده اونروز میکنه..
سعیده جان…به هر کسی بگم..حتما تعجب میکنه..ولی برای من اینجور نیست…
که یه روز اتفاقی خواهرم بهم گفت…بعد از این شخص…دیگه کسی رو تو زندگیت نداشتی..
دیدی خوب دغدغه خانواده ها ازدواج هست!
و الان چهار ساله که من اینجا هستم…شده افرادی گفتن…ولی یه روز خدا بهم گفت…نرگس اونا برای تو خوب نیستن…
اینچیزی که من میگم…تو مسیرشی خوبه..پس ادامه بده..تا زمانش برسه….
و اون شخص بدون اینکه من بخام خانواده مو قانع کنم..خودش رفته بود..
با وجود اینکه میخاستن بیان منو ببینن…
کار خدا رو ببین.من چهار ساله هیچ موردی نداشتم..
چقدر خدا هوامو داره..
چون به محض اینکه یه شخص میاد…بهم میگن زود تصمیم بگیر و عجله ها شروع میشه…
و خداوند شرایط؟منو میبینه..و لطف خودش داره تمام کارها رو انجام میده تا من بتونم تمرکز خوبی روی خاستهام داشته باشم..
دَمش گرم…که همه چیز خودشه…
من هیچ وقت سعیده جان اینو توی این محیط؟بازگو نکرده بودم..اینم سرانجام زندگی من توی این 37 سال از زندگیم…
….در نهایت..
دوستتدارم بابت دل نوشتهای توحیدیات..بخداوند بزرگ میسپارمت…
راسی دستکشهامم بسمت هوش مصنوعی رفته جلو ….نمیدونم میخاد چی بشه..اینم وارد مسیرهای عالی شده….خداوند را سپاسگزارم.
سلام نرگس جان عزیزم
رفیق جنوبی خون گرم و جذاب و هنرمند من.
الهی شکر که تو زندگیم هستی،الهی شکر که همیشه به ندای قلبت گوش میدی و برام مینویسی.
کامنتت سراسر نشانه های واضح خداوند بود برای من که بهم نشون بده وقتی در عمل صبارشکور بمونم چقدر نشانه ها واضح و واضح تر میشند…
این حجم از پاسخ دقیق خداوند من رو ناک اوت کرد و یکبار دیگه سر تسلیم من رو برای عظمت خودش فرود آورد که همیشه یادمه بمونه:همه چیز توووووحییییده!
خیلی دوستت دارم،برات بهترین هارو آرزو میکنم و الهی که بیام تو مراسم جشن عروسیت برقصم:) با همون آهنگ های دلبرانه ی جنوبی…
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
به نام خدای معجزه ها
سلام دوست عزیز
دوست مهربون
و بهتره بگم دوست خوش قلب
خوبی گل دختر؟؟
امیدوارم حال دلت مث حال شهرت که بارون رو تجربه کرده عالی و سرزنده و زیبارو باشه
راستش مدت هاست میخواستم برات بنویسم ی جورایی از ابتدای شروع این پروژه بود و ی موضوعی رو بهت بگم
یا بهتره بگم وقتی ذهنم این موضوع رو کنکاش کرد انگاری یکی بهم گفت برو برای سعیده بنویس و بهش بگو
اصلا نمیدانم چرا دلم خواست فقط با تو درمیون بزارم
نمیدانم چرا اصلا اینقدر کش دار شد که الان بیام بنویسم
ی روز داشتم به این فکر میکردم ما بچه ها که عضو سایت هستیم جز کدام گروه از بندگان خدا هستیم
به ذهنم رسید اون بندگانی که لحظه مرگشون میرسه و به خدا میگن ی فرصت دوباره بده و خدا قبول نمیکنه جز کدام گروه از بندگان خدا هستن؟
گفتم ببین شاید ما هم به نقطه عطف رسیدیم و به خدا گفتیم بهمون فرصت بده و اون فرصت رو داده
ایا ما هم موقع مرگمون بوده از خدا خواستیم یا بین راه بودیم؟
یا اصلا ما فکر میکردیم فقدان اون قضیه مارو به مرگ میکشونه
شاید جنس مرگی که از نظر ما میگذره با جنس مرگی که خدا میگه فرق میکنه
شاید از نظر ما مرگ زمانی رخ میده که روح از بدن جدا میشه
ولی شاید از نظر خدا مرگ زمانی رخ میده که انسان ها از خدا بریده بشن و جدا بشن
و اخرش گفتم ببین نمیدونم مسیر چیه حقیقت چیه و جهان قراره به کجا و به چی ختم بشه
فضیه اصلی این هست که به ماهت بچه های سایت فرصت زندگی دوباره داده شده
مهم نیست به کدامین نقطه رسیدیم که این فرصت داده شده
مهم نیست جز کدامین گروه از بندگان خدائیم
مهم نیست معنی مرگ رو بدونیم یا نه
مهم نیست اصلا چی خواستیم که شدیم جز این گروه
مهم این هست که به ماها این فرصت داده شده
که در این فرصت زندگی دوباره اوا وجود خدا رو به معنای واقعی میفهمیم و از بودنش تو زندگیمون لذت میبریم
دوم اینکه تو این فرصت خداوند تمام نعمت هاشو در اختیار ما گذاشته و گفته خودتون ظرفتون رو اماده کنین که بتونین هرچی میخواین برداشت کنین وگرنه همه چی هست
دقیقا این پیامی بود که مدت ها از من خواسته میشد برات بنویسم
و در اخر
هفته پیش کیش بودم
نمیدانم از وقتی که شنیدم خانواده همسرم این سفر رو تدارک دیدن فقط تو در ذهن من تداعی میشدی
کنار هر ساحل که میرفتم همش میگفتم ایا این ساحل با سعیده خاطره داره؟
هر بازار و پاساژ و مغازه که میرم میگفتم یعنی سعیده اینجا هم اومده
و هر تفریح دریایی رفتم همش میگفتم یعنی سعیده اینجاها هم اومده
خلاصه تمام اون چند روز هر لحظه در ذهن من تداعی شدی و همش بهت فکر کردم
و همش میگفتم این شهر این مهاجرت این شده بود نقطه عطف سعیده و همیشه هم ازش به عنوان روزهای خوب یاد میکنه
دوست قشنگم ایشالا بهترین انفاقات رو شکار کنی و قلبا ازش لذت ببری زیبا دختر
در پناه خدای وهاب و رزاق عزیز دلم
ساناز قشنگ و دلبرم سلاااااام
الهی شکر برای تلگراف قشنگی که ازت داشتم،الهی شکر که انقدر دوستت دارم،الهی شکر که برای تک به تک موفقیت هات از صمیم قلبم ذوق زده میشم،چقدر خوشحالم که حالت خوبه،چقدر خوشحالم که خوشبختی،چقدر خوشحالم که توی زندگیم دارمت،چقدر خوشحالم برای تموم زندگی نورانی که برای خودت خلق کردی…
مرسی که برام از کیش نوشتی،کیش برای من نماد تجلی حضور خداونده،کیش برای من تجلی نور توحیده،کیش برای من یادآور روزهای خوش زندگی با خداست…
خیلی دوست دارم ساناز عزیزم،برات بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم در بهترین زمان ومکان ببینمت…
در پناه نور میسپارمت رفیق و الله یارت باشه همیشه.
سلام عشق
سلام دلبر
سلااام سعیده ی قشنگم
من عاشقتمممم بابت پیغام های قشنگی ک هربار برام میاری از طرف خدای رحمان
اینکه تسلیم باشم
قدرت رو فقط ب خدا بدم
یادآوری این جمله ی طلایی استاد
خدایا هرآنچه دارم از آن توست
خدایا هرآنچه دارم ازآن توست
من هیچی ازخودم ندارم
هیچیییی
من بدون هدایت تو هیچم
من بدون تو نمیتونم پلک بزنم
نمیتونم نفس بکشم
نمیتونم راه برم
چیزی و تو دستم بگیرم
من چی دارم از خودم
هیچی
جسمم ک مال خودشه ک از هیچیش خبر ندارم
روحمم ک ب خودش تعلق داره
خدایا کمکم کن تسلیمت باشم، یادم بده قدر دان داشته هام باشم
نعمتها تو ببینم
دستان قشنگت و ببینم
اعتبار هیچی و ب خودم ندم
اعتبار همه چی ب خودت میرسه
خدایا من ب هرخیری ازسمت شما سخت فقیرم و محتاج
ایاک نعبد و ایاک نستعین
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سعیده جانم
این روزها داره اتفاق های قشنگی برام میفته ک خودمم باورم نمیشه
دیروز خواهر زاده ام دوتا کش مو اسکرانچی ازم خرید قیمت هرکدوم 20 تومن بود
حسم میگفت قیمت و بیشتر کن ک گفتم دونه ای 30 تومن ک قبول کرد و برداشت
و کلی تو دلم ذوق کردم ک از هنرم دارم پول میسازم
امروز صبح تو دفترم نوشتم خدایا میخوام امروز واریزی داشته باشم
خواهر زاده ام اومد تو اتاق با ذوق بهم گفت خاله میخوام کمد لباستو نگاه کنم ببینم چی دوختی
دیروز هم بهم گفته بود ک بهش گفتم ن،
ولی امروز حسم گفت اجازه بده
منم گفتم چشم
خلاصه کارهای جدیدم و ک دوخته بودم همه رو یکی یکی با ذوق پوشید
خدایی خیلی بهش میومد
بعد با حسرت گفت خاله اصن نمیشه چیزی ازت کش ببرم خخخخخخ
یکی از شومیز گیپورهام ک اولین کارم بود و گفت بپوش ببینم چطوره تو تنت
همین جوری ک راه میرفت پوشیدش و رفت جلو آیینه ک تو هاله
بابا و مامانش هم تو هال نشسته بودن
بعد با ذوق و چشای قلبی اومد تو اتاق گفت خاله زکیه من اینو میخوام
گفتم برای خودم دوختم ثنا
گفت هرچقدر بگی بهت میدم تو روخدااا
ذهنم گفت 250 تومن
قلبم گفت بگو ا میلیون خخخخخخ
اصن با عقلم جور در نمیومد ولی گفتم ی میلیون ک بیخیال بشه
رفت پیش باباش گفت من اینو میخواام
مامانش گفت شلوار هم داره
ی شلوار عسلی نسکافه ای هم دوخته بودم
اونم دادم بپوشه
اصن قصد فروش نداشتم هاا
بعد ک پوشید دیدم چقددددد خوشگله تو تنش پوفی ک ب سرشانه داده بودم خیییلی قشنگ تر بود تو تن ثنا
و ازادی یقه برای اون خوب بود ولی برای خودم ک ی کم لاغر ترم از اون ی کم لقی داشت
با چشمای قلبی و ذوق میگفت من اینو میخوام خخخخخ
دامادمون گوشی و گرفت دستش گفت زکیه شماره حسابتو بگو
گفتم 1 تومن اون اول باخنده گفت 250 تومن برای شومیز
گفتم نووووچ فروشی نیست
بعد ثنا گفت دوتا رو میخوام
باباش گفت 750تومن
گفتم 1میلیون 200
گفت تو شماره حسابتو بگو 7016و..
گفتم اول رد کن بعد
من قصد فروش ندارم
تازه شلوارو پوشیدم هم
گفت اشکال نداره
من دست اول ازت میخرم
گفت آخرش 1 تومن
گفتم نوووچ ا و 100
اجیم اروم گفت من باهات حساب میکنم بقیه شو
یاد حرف کبری مشتاقی عزیزم افتادم
ک بهم گفت هروقت کسی بهت گفت شماره حسابتو بده
بدون خجالت با احساس ارزشمندی براش بفرس
کارتو
مهارت تو،
انرژی تو
زمان تو ارزشمنده
پارچه ی این شومیز ،ی لباس بود ک آجیم دوخته بود برای خودش
ولی هیچ وقت نپوشیدش نوِ نو بود
و پارچه شلوارو مادر برام 200 تومن خریده بود
این پول در واقع پول دوخت لباسهام بود
پول مهارت و هنرم بود
رزقی ک خدا میخواست بهم بده
با عشق و قلبی باز
شماره کارتو براش خوندم
و بلافاصله یک میلیون پول اومد ب حسابم
چیزی ک تو خواب هم نمیدیدم ک یک روز بتونم این مبلغ رو بابت کارم
بابت هنرم
بابت خیاطی
دریافت کنم
خلاصه کلیییی ذوق کردم تو دلم جیغغغغ کشیدم
ولی بی صدا خخخخخ
گفتم ببین زکیه اگه تو تونستی یکبار این مبلغ و بسازی بازم میشه.
بازم میتونی
ببین خدا داره اتفاقات و رقم میزنه
تو یکی دوماه پیش پول شارژ هم نداشتی ک بخوایی بسته اینترنت بگیری
الان 3 میلیون 800 تومن رو حسابته
این از فضل خدای منه
باید با قدرت بیشتر مسیرو ادامه بدی
با ابمان بیشتر
ببین تو فقط ی ذره روی باورهای توحیدی کار کردی
ی ذره روی باور های ثروت
ببین چقد قشنگ قانون داره جواب میده
خدا داره کارها رو انجام میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ک بهم فرصت صلاه دادی
مرررسی سعیده جانم باعث شدی ی ردپای خوشگل برای زکیه ثروتمند آینده بجا بزارم
عاشقتمممم
سپاسگزار وجود نازنینت هستم
با قلبم میبوسمت
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
و استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم که امروز با خوندن کامنت هاشون این انگیزه رو در من بیدار کردن که بیام یک بار دیگه برای این فایل کامنت بنویسم
استادم،میدونم که فرکانسمو دریافت میکنی که من هم به اندازه ی عادله جون شایدم هم بیشتر عاشق شما هستم،بارها شده با گوش دادن فایلی که یه جایی تُن صداتون بالا رفته و یه جمله ی کوبنده برای ذهنم گفتی،همون لحظه از عشق بی نهایت که به شما دارم،اشک ریختم و عشقم رو نثارتون کردم،خدا میدونه که چقدر عاشق شما هستم که بعضی موقع ها به خودم تلنگر میزنم،مرضیه استاد دستی از دستان خداوند مراقب باش شرک نورزی،استاد همین دیشب خواب دیدم شما اومدی ایران،من اومدم تهران پیشتون و دارم به شما میگم که استاد من از مادرم اجازه گرفتم بهش گفتم تا وقتی که استاد ایران باشه من میخوام پیشش بمونم حتی اگه یک ماه طول بکشه من میمونم پیش استاد،و چقدر با شما تووی خواب حالم خوب بوده،انشالله بزودی دیگه این فراق به وصال تبدیل بشه و من و دوستانم شما رو از نزدیک ملاقات کنیم،استاد ما اینجا چشم انتظار شما هستیم و از خداوند میخوام که در زمان مناسب و در مکان مناسب این دیدار رو برای هممون رقم بزنه…
یه حسی که از کامنت های دوستانم گرفتم اینه که گفتم من اگه به سپاسگزاری،تمرکز بر زیبایی ها،و نکات مثبت آدم ها،کنترل ذهن،ادامه دادن مومنتوم مثبت،موندن تووی احساس خوب رو به صورت یک مهارت بهش نگاه کنم،بیام تکرار و تمرین کنم و یاد بگیرم آگاهانه مهارت سپاسگزاری رو،مهارت تمرکز بر زیبایی ها و نکات مثبت آدم ها رو،مهارت موندن تووی احساس خوب رو،مهارت کنترل ذهن چقدر زندگیم از این رو به اون رو میشه،اصلا چرا وقتی کلمه ی مهارت به گوشم میخوره فکر میکنم حتما باید یه چیزی رو از بیرون یاد بگیرم،مثه مهارت رانندگی،مهارت آشپزی،مهارت خیاطی،مهارت برنامه نویسی و….میبینم من از بچگی یاد گرفتمه که مهارت فقط میتونه یه چیزی بیرون از خودم باشه،خدایا من میخوام مهارت شادی رو یاد بگیرم،مهارت سپاسگزاری،مهارت موندن تووی احساس خوب،مهارت ادامه دادن مومنتوم مثبت،مهارت نگاه کردن به زندگی از دیدگاه روح مهارت تمرکز بر نکات مثبت آدم ها و هر مهارت درونی که میتونه بهم کمک کنه تا در مسیر صراط المستقیم ثابت بمونم و مدار به مدار به خداوند نزدیک تر و و نزدیک تر بشم
خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن توست
استاد همین چند ماه پیش بود که داشتم تووی دوره هم جهت با جریان خداوند هر جلسه رو کلمه به کلمه شو یادش میکردم،ذهنم میگفت تا کی میخوای بنویسی،گفتم تا همیشه،من اونقدر مینویسم،اونقدر میخونم،اونقدر تمرینهایی که استاد میگه رو تکرار و تمرین میکنم تا بشن جزیی از شخصیتم،اصلا این نوشتن بخشی از زندگی روزانه ی منه،من اونقدر برمیگردم به عقب و مینویسم و ادامه میدم تا مدارهای بالاتر و بالاتر رو تجربه کنم،قبلا اینجور بود تا مینوشتم،دلم میخواست زودتر تموم بشه،زودتر نتیجه بیاد،زودتر برم مرحله ی بعد،مثه دوران مدرسه،اولش دوست داری بری مدرسه،بعد وقتی رفتی مدرسه،دوست داری بری دانشگاه،بعدش مدرک های بالاتر و بیشتر و یک جایی دیگه متوقف میشه،اما به ذهنم هر بار داره اینو میفهمونم که این درس زندگیه،درس قوانین جهان هستی هرگز تموم نمیشه،همیشه ادامه داره،چون من تووی این جهان به کمال نمیرسم،من همیشه در حال تکامل هستم چون این قوانین جهان هستیه،و استاد بگم که من میخوام به قوانین جهان هستی مثه مهارت بهشون نگاه کنم،و خودمو،درونمو که روحم هست،هماهنگ کنم با ذهنم،و همیشه میتونم تووی این مهارت ها بهتر و بهتر بشم تا وقتی که در این دنیای مادی هستم.
خدایا شکرت که به حرف قلبم گوش دادم و اومدم و نوشتم هر آنچه تووی قلبم میگذشت….
خدایا شکرت،خدایا شکرت،خدایا شکرت
دوستون دارم