تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
موضوع این قسمت: چطور گذشتهی تلخ، بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- 12 قدم، مسیر تکاملی خلق زندگی دلخواه از دل همان شرایطی است که الان داری؛
- جهان طبق قانون، امکانات دنیای اطراف شما را بر اساس باورها و اهداف جدیدتان از نو بروزرسانی میکند؛
- همه ما به یک اندازه به خداوند به عنوان منبع خوشبختی، دسترسی داریم؛
- بهود در کدام قسمت از زندگیات را همین حالا میتوانی شروع کنی؟
این فایل صوتی، یک نقشه راه عملی برای کسانی است که معتقدند گذشته سخت یا شرایط خانوادگی نابسامان، مانع موفقیت آنهاست. استاد و دانشجویانشان نشان میدهند که تغییر، تنها راه نجات از نابودی و رسیدن به نتایج مالی و روحی حیرتانگیز است.
۱. پایان دادن به توهم: گذشته شما بهانهای برای عدم پیشرفت نیست!
بهانهجویی را متوقف کنید: بسیاری از افراد، مشکلات خانوادگی (مانند دعواها، وضعیت مالی، کتکها، یا روابط بد والدین) را دلیل عدم موفقیت و بدبختی امروزشان میدانند. استاد تأکید میکنند که تقریباً هیچکس در یک خانواده بینقص بزرگ نشده است.
• مسئولیت تغییر با شماست: اگرچه والدین سعی میکنند بهترین زندگی را فراهم کنند، اما موفقیت یا عدم موفقیت آنها دلیل نمیشود که ما شرایط بدمان را گردن آنها بیندازیم و تغییر نکنیم. ما به یک اندازه دسترسی به خداوند داریم و توانایی تغییر داریم.
• تضاد، سوخت موتور شماست: در واقع، کسانی که در شرایط سختتری (مانند فقر) بزرگ شدهاند، انگیزه بیشتری برای ثروتمند شدن و پیشرفت دارند. به جای استفاده از تضادها برای بهانه، باید از آنها برای پیشرفت کمک گرفت.
۲. قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!
جهان هستی، جایی برای سکون نیست. “یا باید پیشرفت کنی یا اینکه بیای پایین؛ نمیتوانی یک جا ثابت بمانی”. اگر در مسیر اشتباه مقاومت کنید، دنیا شما را مجبور به تغییر خواهد کرد.
این مفهوم، هسته اصلی درسی است که استاد میخواهند القا کنند:
• باتلاق فرکانسی: وقتی فرکانس زندگی پایین میآید، زندگی تبدیل به یک باتلاق میشود که هرچه دست و پا بزنید، بیشتر فرو میروید. تنها راه نجات، تغییر است.
• نجات از زیر چرخهای جهان: استاد با قاطعیت هشدار میدهند که اگر ما به دنبال پیشرفت همیشگی و بهبود مستمر نباشیم، “نابود میشویم زیر چرخهای جهان”.
• تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): دلیل اصلی پیشرفتهایی که استاد و دانشجویانشان تجربه کردهاند، این بوده که قبل از اینکه اوضاع سختتر شود و فشارها زیاد گردد، به دنبال بهتر کردن اوضاع بودند.
این یعنی:همین الان، قسمتی از زندگیتان را که میدانید باید بهبود یابد، تغییر دهید. مثلاً یک مهارت سختافزاری یا نرمافزاری را یاد بگیرید، حتی اگر سخت باشد. اگر این مهارت را الآن با انتخاب خودتان کسب نکنید، جهان شما را مجبور خواهد کرد تا در شرایط بحرانی (و با تحمل مسئولیت و سختی بیشتر) آن را یاد بگیرید.
این فایل بر دوگانهی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخهای جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق میدهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
۱. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
۲. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
۳. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲25MB27 دقیقه














اوهووو بابا فیلم هندی شد که! گریه و زاری و.. :\
“قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!”
نععع! اعتراض دارم!!
اگه یه غلطی کردیم خواستیم پیشرفت کنیم خیر سرمون و بعد فهمیدیم که خیلی غلط کردیم و به ریش خودمون خندیدیم و نخواستیم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟؟؟ عطایش رو به لقایش بخشیده باشیم چی؟
پس اینهمه آدمی که خیلی معمولی زندگی میکنن و مهم ترین بخشش اینه که راضی هستند! که به نظر من همین فقط مهمه، و باقیش دیگه چه معنی ای میده؟؟ اصلا مگه رشد و پیشرفت و زندگی خوب و موفق و ثروتمند و چه و چه رو کسی باید تعریف کنه واسه آدم؟؟ پس اینهمه ملت که مثلا کارمندن یا هرکاری هر شغلی دارن و مثلا چمیدونم نسل اندر نسل و دهه ها به همون شکل و با همون روال بدون هیچ چیز اضافه تری دارن ادامه میدن و زندگی میکنن و هرچیزی هم به اندازه ای که خواستن حالا با هر کم و کاستی ای، ولی خوشن و راضی هستن و دارن، پس اونا چی؟؟ مثلا سی چهل سال کارمنده طرف یا اصلا هر کاری، هیچ تغییری هم نکرده هیچ ارتقای شغلی هم نداشته یا نهایتا مثلا یکی دو پله فوق فوقش رفته بالاتر یا جا به جا شده، دنبال هیچ پیشرفت و میشرفت و این داستانا هم نبودن و نیستن، اینا چی هستن پس؟ مگه اینا ثابت و حالت سکون ندارن؟؟ یا اصلا اینا هم نه، این مشاغل هم فدای سرت، فرض کن یه پیرمرد صد ساله چمیدونم فرض مثال نود و اندی ساله توی دل جنگل توی یه کلبه، یا تو دل کوه زندگی میکنه و کل عمرشم اونجا مثلا بوده حالا یا تنها یا با مثلا همسرش یا هرکی و به صد تا کاخ و ماشین آنچنانی و زندگی آنچنانی هم نمیده اون زندگی و آرامشش رو، پس اون یا هزاران اون و اونهایی چی؟؟ مگه این سکون اسمش نیست؟؟؟ پس این حرفا چیه و چه معنی ای میده؟؟
به نظر من پیشرفت و سکون، موفقیت، رشد، چمیدونم تغییر بنیادین و فلان.. اینا همش به میزان خواسته و خواسته های هر فرد بستگی داره که چقدر بزرگ یا کوچیک بخواد هر فرد، و میزان موفق یا ناموفق بودن و سعادت و خوشبختی هیچ کسی رو ما نمیتونیم تعیین و تعریف بکنیم.
مثالشم زدم دیگه، تازه میشه مرتاضان هندی و خیییلی کسای دیگه رو هم مثال زد، از نظر اونا یا خیلیا و اصلا به نظرم هر فردی با هر دیدگاهی و سبک زندگی ای، فقط به خود آدم و نگرشش و درونش برمیگرده که چه خواسته و چه تفکر و نگرشی رو برای خودش انتخاب کرده که میزان سنجش موفقیت و خوشبختی تعریف میشه واسش، که از نظر فرد دیگه ای ممکنه خیلی نامتعارف و خنده دار یا ناجالب باشه، مهم نیست که!
اصلا مگه عمر چقدر هست که بخوای همش بدویی و دنبال به اصطلاح رشد و پیشرفت باشی وقتی راحت نخواد اتفاق بیفته؟؟؟
“تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): ”
پاداش؟؟؟؟؟ اون کسی که تغییر آگاهانه کرده به قول شما و هرچی تلاش کرده به هر دری زده، رو باوراشم کار کرده و به وضوح توی رفتارش و افکارش و کلامش و سطح باوراش و تفاوت خودش با بقیه ملت رو دیده و چشیده، ولی هیییچ اتفاقی نیفتاده و خبری از پاداش نبوده چی؟؟؟ اسمش چیه؟
“لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟”
اون هزاران مهارت و تغییر ضروری ای که رفتیمو پدر صاحابمون درومد و هیچی نشد و به درد لای جرز دیوار هم نخورد چی پس، اسمشو چی میذارید؟؟؟
مگه قراره تا آخر عمر آدم هی بدوئه دنبال اینو و اون و این مدرک و این پیشرفت و این فلان جایگاه و هرچی، و به درد هیچیت نخوره، مگه مرض داره آدم!
دنبال رشد بری و دنبال فلان مهارت و فلان مدرک و اینو بگیر اونو بگیر، ولی هیچی عایدت نشه و یه ملتی هم باشن بخوان نظر و مشاوره بدن بهت، که آی نه میدونی این فلانه، نه تو اگه بری فلان چیز، یا فلان مدرکو بگیری یا بهمان طور زندگی کنی یا این شغلو بری و اینجوری اونجوری، اون موفقیته! اون خوشبختی میاره اون.. نون تو فلان چیزه!
دنبال هرچی رفتیم هیچی نشد! مسیرو حتی تغییر دادیم، روش رو تغییر دادیم، نظر و مشورت دیگرانو حتی به کار بستیم، چمیدونم مدارک مختلف جور کردن، مهارت های مختلف، رشته تحصیلی با اونهمه مشقت و زحمت، دوباره هیچی نشد، نه میدونی اینجا تو فلان شهر یا استان و اونجا تو بهمان جا این رشته اینجوره اونجوره بدرد نمیخوره بهمان رشته بدرد میخوره!! یکی دیگه دوباره گفت نع میدونی چیه، اینجا تو فلان منطقه یا شهر فلان چیز رو دوره و نون تو فلان چیزه، یا فلان رشته دانشگاهی و مهارت چه و چه..
ای تو روح این روزگار مزخرف که هرچی دوییدیمو و زحمت کشیدیم اینور و اونور با هزاران مهارت و استعداد و بدو بدو و زحمت واسه زندگی و موفقیت! به هیچ دردی نخورد!
اگه قرار به آتو و عذر و بهونه گرفتنه که بگردی دنبال یه چیزی از مثلا منه نوعی بخوای هی بچرخی تو حرفای آدم ببینی از کجاش میتونی بهونه بگیری و بگی ایراد از اینه از فلان چیزه، آقای استاد خب منم میتونم بهونه ها و ایرادای مختلف بگیرم از تو یا هر کسی.
اصلا فرض کن من اون گذشته شمام، اوکی؟ اونجا که گفتی تو صنایع نفتی، درخواست استعفا دادی و گفتی میخوای بری دنبال اهدافت و از اون شرکت نفتی بیای بیرون، منه نوعی آقااا اصلا نمیخوام بیام بیرون، دوست دارم همونجا بمونم! اهداف و مهداف و آرزوها و پیشرفت تو زندگی و اینا همش همونجا میخوام باشه واسم، نمیخوام برم دنبال چیز دیگه ای! نمیخوام کارآفرین بشم آقا کیو باید ببینم!؟ نمیخوام خودم شرکت از خودم داشته باشم، نمیخوام تولیدی بزنم و آی فلان کارخونه دار معروف و دانشمند فلان بشم!
مگه شد مگه کوچکترین چیزی شد حالا با هر تلاش و بدو بدویی که اصلا بگیم تا قبل از آشنایی با شما! بعدشم که با شما آشنا شدیم یعنی یعنی قانونو بفهمیم و باورامون عوض بشه چمیدونم واسمون جبران بشه هرچیزی که نشده و بیچاره شدیم سر جور کردنو بدست اوردن مهارت و مدارک و کوفت و زهر مار، بازم هیچی نشد که! چی شد این وسط چه تغییری تو زندگی و رشد و پیشرفت اتفاق افتاد خب ما اینهمه تلاش کردیم که چی شد پس؟؟؟ مگه شد؟؟؟؟؟ که ازش عبور کنم ازش پر بشم ازش سیر بشم از اونهمه تلاش و بدو بدو و حرکت زدنا واسه هیچی! مگه اتفاقی افتاد؟ چیزی شد که پر بشم و بتونم ازش عبور کنم!!!!!!! اینا همیشه رو مخه آدمه میمونه باهاش و همیشه علامت سوال گنده رو کله آدمه باهاش!!!!!!!!!
این موفقیت و انگیزش و پیشرفت و این داستانا واسه بعضیا جواب میده واسه بعضیا نه، مثل هزاران چیز دیگه تو زندگی!
ما نخواستیم آقا ما از خیر این داستان گذشتیم!
من دهسال پیش در زمان نامناسب در موقعیت نامناسب و مکان نامناسب بودم آقا اصلا!! که با شما و این داستان آشنا شدم!
اون پتک و چکش گنده این دنیای شخماتیک رو والا ورداره بکوبه تو کلمون ببینم ردیم دیگه!! راحت میشیم؟؟ همینم تو مغز ملت کردی که حتی نتونیم با خیال راحت بیفتیم بمیریم والا!!! هی اون جهان اینجوریه اون جهان اونجوریه بدتره آی فلان! به درک آقا این جهان سرمونو بذاریم بمیریم لااقل راحت بمیره آدم، اون جهانش یا هر قبرستون دیگه ای میخواد هرجوری باشه باشه! مگه کسی رفته که بدونه؟؟؟ پس فرق این صحبتا با صحبتای یک مشت مریض روانی مذهبی که همه میشناسیم چه فرقی داره؟؟! فقط اذیت کردنه یه ملتیه!
من خودم اون دنیا هم رفتم یقه همه رو میگیرم حتی خدارو اگه اصلا اون دنیایی یا هر قبرستون دیگه ای میخواد باشه تازه!!!
واسه من، من خودمو میگم آقا! منه دهه شصتی لعنتی که خلاف سنگینم خوردن چای و آب بوده تو عمرم، روزی به بزرگ تر از خودم تو نگفتم! توی کوچه و خیابون و هرجا احترام همه رو داشتم، اون بینهایت باری که جنس مخالف کلا، خواست باهام باشه حتی تماس فیزیکی باهام برقرار کردن به طرق مختلف بخدا و چراغ سبز که چه عرض کنم هرچی چراغه و رنگه نشون دادن اونوقت من سرمو حتی نچرخوندم روزی تو خیابون نگاه به جنس مخالف کنم و بینهایت مثال و حرف دیگه هست بخوام بزنم… چی پس؟؟ اصلا چی غلطه چی درست تو این دنیا و کی قرار تعریفش کنه واسمون؟؟ چه معنی میده اصلا؟؟ داستانشو گفتم قبلا هم یه بار تو موقعیتی بودم با یه قاضی معروف حکومتی داشتم روال عادی عین همه خلایق رو طی میکردم تو اداره، صحبت میکردیم پاش افتاد حرف از وضعیت منو اینکه سن و سالم چهل هستو این صحبتا و هنوز ازدواج نکردم که هیچ اصلا گفتم روزی رابطه ای نداشتم و اصن کلا سرم تو لاک خودمه و دنبال علایق و کارای مورد علاقه خودمم.. به منشی و همکاراش به شوخی گفتش که این آقای رضا ما مثکی خیلی علاقه داره کشیش بشه! من که انگار آتیش زیر خاکستر بودم و جلو خودمو میگرفتم کار احمقانه ای نکنم و حرفی نزنم، گفتم نه حاجی این صحبتا نیس، منه دهه شصتی اینجوری بار اومدم والا! و تازه جدای از این من اصن خودم شخصیتم اینجوری بوده، بله منم میل و احساس و عاطفه و هرچیزی که یه انسان باید داشته باشه داشتم و دارم، ولی همین شماها پدر صاحاب ملتو دراوردین دوران ما! (تو دلم داشتم میگفتم)، اونوقت الان بعد نزدیک نیم قرن ایندفه ببین وضع چی شده و این جوونا و نسلای الان (حداقل بعد از دهه شصت و اوایل هفتاد) ببین چی شدن و وضعیت چی شده و ایندفه از اونور خر افتادین.
تا یاد دارم دنبال تلاش و زحمت و یه زندگی نرمال و آبرومندانه و شرافتمندانه بودم، چیز زیادیم نخواستم والا هیچوقت، به خیلی معمولی و سادشم راضی و قانع بودم که هیچوقت نشد!
آقا جون ما داریم چی میگیم این وسط آقای استاد؟؟
با اصل کلام شما آشنام، میفهممش به هرچی قبولش داری، مغز خر نخوردم که، پِهِن جای مغزمم بود هم تا الان تو این یک دهه اشنایی با شما باید اتفاقاتی میفتاد نتایجی باید حداقلی لااقل میگرفتم!
اینکه هی این دوره رو بگیرم اون دوره رو بگیرم و هیچ فایده ای نداشته باشه واسم، خب شد همون که بازم! همون زندگی قبلی و همیشگی خودم که هرچی تلاش کردم و زحمت کشیدم به هیچ دردی نخورد! رفتم سراغ این کار اون کار این مدرک اون مدرک این رشته و فلان داستان، هی یه چیزی باز گفته شد و لنگ بود، اینجا هم همینطور بوده واسم! روی دوره یا دوره هایی کار کن، بعد که میگذره یا نتایج تو در و دیوار باشه، اونوقت میبینی سر از دوره جدید در میاد، آهااان خب حالا نوبت به این دورس اییین دیگه ببییییین میاد قبلیارو کامل میکنه و جواب میگیره آدم و نتایج نصفه و نیمه و جواب نداده، کامل میشه و جواب میگیری..
همون شد که! همون مثالای قبلی که زدم از خودم!
آقا جان من با دوره های شما هم به در بسته خوردم، من قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم که پیش خودم میگفتم نتیجه بگیرم حال و روزم پرانرژی و سره حال و سلامت بشه هم افکار مثبتم برمیگرده و امیدوار میشم و احساس سلامتی و شادی و انرژی باعث میشه روحیه و انگیزه بگیرم و نیروهام رو بدست بیارم و با قدرت بیشتر و اعتماد به نفس دوران بچگی و سالها قبل برگردم سراغ زندگی و دوره های دیگه رو با قدرت بیشتر و بهتر کار کنم، هیچی نشد!!! به در بسته خوردم! (-_-) ، اصن اینقدر بی حال و بی رمق میشدم و همه چیز سر جای خودش بود مثل قبل حتی بدتر که آدم شک میکنه، وقتی نتیجه نیاد آدم شک میکنه و اینقدر فشار روحی روانی میاد به آدم که بیخیال میشه، آدمو خر گاز نگرفته که مریض که نیستی وقتی میبینی اذیتی و جواب نمیگیری و اینقدر فشار بهت میاد که مجبور بشی بکشی کنار از این داستان، خب دیگه چیکار کنه آدم؟؟ مشکل هرچی هست پیدا نمیشه یعنی چیکار باید بکنه آدم؟؟ همیشه یه چیزی کمه یه چیز یا خدا میدونه چیزهایی کمه تو این داستان یا اصن داستان من خودمو میگم آقا کاریم به کسی ندارم!
روانشناسی ثروت همینطور!!! بخدا اگه دوربین خدا چمیدونم باشه فیلم پخش بشه تو پرده این دنیا، ببینی چقدررر من کار کردم رو این دوره و روی تمام دوره هایی که تهیه کردم ازتون و فایلایی که کار کردم و وقت و انرژی گذاشتم و زندگیمو وقفش کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد! وقتی نتیجه نیاد آدم خسته و دل زده میشه و شک میکنه، میگه خدایا این استاد که داره میگه نتیجه میگیرید زود و خیلیم راحت باید نتایج بیاد، بچه ها هم که بعضیا نتیجه دارن میگن گرفتن، پس مشکل چیه پس جریان چیه دیگه!!؟ پس چرا برای من اتفاق نمیفته من که مو به مو همه چیزو رعایت کردم! بخدا مسافت ایرانو شاید بگم من راه رفتم و تمرین کردمو فایلا تو گوشم بوده و تمرکزی همه چیزو رعایت کردم واسه روانشناسی ثروت 1، هی بگو همین دوره چون مسلما خیلی خواستنی تر و بولد تره واسه فکر میکنم همه ملت دست کم هر آدمی! لباسها کهنه کردم و کفشها دریدم بسکه راه برم زمستون و تابستون گرما و سرما و کار کنم روش حین انجام کارهام حین غذا درست کردن حین دستشویی حین راه رفتن و..، دوره های دیگه هم همینطور، ولی شاید به سنگینی ثروت کار نکرده باشم، رد پام تو تمام دوره ها و فایلا هست که من چقدر تمرین انجام دادم و عمل گرا بودم، دیگه تمرین دوره عزت نفس که آگهی بازرگانی هست دیگه فکر نکنم بر کسی پوشیده باشه که هم چقدر مثالشو زدید و هم بعد از انجام دادنش آدم چقدر مسیر زندگیش عوض میشه و چه اتفاقات شگفت انگیزی باید بیفته واسه آدم گفتید!!! خب کووووووو کجا چرا از این اتفافات واسه من نمیفته و نیفتاد؟؟؟؟؟؟ من که این تمرینو هزاران چیز دیگه رو دیوانه وار و بی کله و با نهایت کیفیت انجام دادم، من که هرچیزیم رو قربانی کردم، از سالها پیش که همه چیزمو قربانی کردم تو این مسیر بخاطر موفقیت و خوشبختی و نتایجی که از زبون تو اومد بیرون قراره بگیرم! من که عشق چندین سالمو که تو کتابا هم نمیگنجه و پیدا نمیکنید رو با احمق بازی تمام و تحت تاثیر حرفای تو که فکر میکردم باید به الهامات گوش بدم و از محیط و جای امنم و کار و زندگیم که نباید هم بچسبم بهشون کنده بشم و برم مهاجرت کنم به شهر یا کشوری دیگه و دو دستی خودمو بدبخت کردم با این کارام عین یه دیوونه جن گرفته یهو این الهامات احمقانه رو که فکر میکردم درسته و اینا جزیی از بهای مسیرمه و موفقیت، که باید پرداخت کنم و وابسته چیزی نباشم و پاداااااش های خداوند!! میاد سراغم تو زندگیم، کو پس!!!؟؟؟؟ کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : \
بارها و بارها ایده و الهام به ذهنم رسیده و پیاده کردم و رفتم تو دلش انجامش دادم بدبخت شدم قشنگ!! ایده مهاجرت و رفتن و گرفتار شدن با بی پولی تو شهر غریب و اون وضعیت روحی و جسمی که سرویس شدم قشنگ و با روحیه داغون و دل شکسته و کشتی های غرق شده برگشتم دوباره تو همون وضعیت قبلی خودم و از زندگی سیر شدم بدتر!!! نمیتونی درک بکنی چه دردی داره چرا؟ چون تو یا بعضیا راحت و بی دردسر نتیجه گرفتین طبق گفته خودتون و چیزایی که تعریف میکنید، این وسط چیزی گفته نمیشه یا حقیقت شاید چیزای دیگه ایم هست خدا داند!
بابا ولمون کنید جان خودتون!!! : /
بهت گفتم یوزر منو پاک کنید که دیگه هیچوقت گذرم به این سایت و صحبتاتون نیفته و نخوام کنجکاو بشم و کرم سر زدن به سایت بگیرتم، خب نکردید! اونوقت جدیدا میبینم سایت انگار توی صفحات مختلف داره بصورت رندوم فایل هایی رو توی دسته بندی های مختلف که به اون صفحه مربوط میشه رو عوض میکنه، بعضیاشم بیشتر از بقیه نشون میده، فکر میکنم دارید از هوش مصنوعی کمک میگیرید واسه چیزای مختلف تو سایتتون، دیدم یه فایلی به پستم خورد که در مورد امکانات سایت و این چیزا بود، که یه جاییش به پستم خورد در مورد حذف یوزر اکانت کاربرایی که مثلا هیچ کاری تو سایت نمیکنن و غیر فعالند و فکر میکنم مدت زمانی رو هم مشخص کرده بود توش اشاره کرده بود یادم نیست که اگر مثلا فکر کنم 6 ماه بیکار باشه کسی تو سایت و هیچ فعالیتی نکنه حذفش میکنید ، نمیدونم درست گفتم یا نه چون یادم نیست دقیق. بعد داشتم پیش خودم فکر میکردم گفتم نیگا مستقیم به آدم چیزی رو نمیگن، فایل بصورت غیر مستقیم نشون آدم میدن با هوش مصنوعی احتمالا، که اینجوری منظور و حرفشون رو رسونده باشن!!
نه نا شکرم نه دلدرد دارم کرم دارم نه مرض تو جونمه نه دنبال بهانه هستم نه هیچی، قبلا هم گفتم بازم میگم، من نتیجه نمیگیرم! یا تو در و دیواره نتیجه ای یا نشانه ای هم که بیاد.
مشکل باگ نمیدونم ماگ و ایراد و اشکال از چیه و کجاست، نمیدونم!!!
همین نشونه های دو سه روز اخیرم، که گفته بودمم بهتون، وقتی اولا حسش گنگه، دوما میری واسه اقدام میخوای قدم برداری میبینی خود خدا و جهان نمیذاره و نمیخواد انگار و نشونه یا هرچی اسمشه، میاد جلوتو میگیره انگار یا جهان بهم میریزه و یا نشونه واضحی نمیبینی از اینکه خب نشونه رو دیدی؟؟ خب آفرین، بعدش باید چیکار کنی خب قدم بعدی چیه!!!!!!! وقتی شرایطش رو نداری و میبینی نه به لحاظ فیزیکی نه به لحاظ جوی و موقعیت، نه به لحاظ شهودی و ایده چیزی میاد، و اونوقت فقط میری تو خودت و حرص و جوش میخوری که پس چی شد پس کجاسسسسسسسسسسس اون قدم ها و ایده ها و ادامه ماجرا لامصب خب کجاست!!!!!!!! : / همیشه همینطوره همیشه نصفه و نیمه یا با نامفهومی و گنگی تمام کار به فنا میره و هیچی نمیشه نهایتا.
قبلا هم گفتم یکی دو نشونه تو همین روزها گرفته بودم که یه تیکه اش به اسم یکی از بچه های سایت هم بود که عکسشم اون پایین آخرای صفحه اصلی دیده بودم نشونش بود مثلا(حالا زیاد تابلو نمیخوام بکنم که کیو میگم مستقیما)، و آماده و مصمم هم بودم برای قدم برداشتن و تغییر به قول شما و اصلا وارد مهارت و عرصه جدیدی خواستم بشم والله! ولی تو نطفه خفه میشه همه چی هر دفه یا تا نصفه نیمه میرم و باقیش نامفهوم و ناقص میمونه و گفته نمیشه و میمونه آدم چیکار باید بکنه! نه فقط الان و این نشانه که مثلا در زمینه مهارت یا تغییری هست، بلکه کلا منظورم هست کلا همینطوریه همیشه، چون من بارها برای زمینه های مختلف و نشانه های مختلف و به قول شما تغییر، کلی کارا کردم و راه ها رو رفتم و اقدام کردم.
وقتی خودش داره جلوتو میگیره و انگار سادیسم داره میخواد اذیتت کنه فقط که ایده و نشانه و قدمها نصفه نیمه میمونه و راه به جایی نمیبره و کشک! همینه که میگم نمیفهمید انگار چی میگم و منظور آدم چیه!!! بحث ترس یا تعلل نیست.
الان میدونم که باز تو فایل یا فایلای آینده باز یه چیزی میگی یا مینویسی که بهانه بگیری بگی نه ببین.. اشکال از فلان چیز طرفه، قانون رو درست متوجه نشده، داره توجه به نکات منفی میکنه مثلا، داره فلان.. ایمااااااااانشو نشون نداده، به غیب ایمان نداره، صبور نیست، فلان بهمان.. !!!!!!!! هععععی میدونی منتظر آتویی، منتظر بهانه گرفتن هستی بگردی از تو حرفا و رفتار من یه چیزی دراری که به نفع خودت استفاده کنی بگی همه چیز درسته و طرف خودش غلط و اشتباهه!
«این متن و کامنت فقط مختص شخص استاد هست و سر حرفم با هیچ بنی بشر دیگه ای نیست! چون اگر بخوام همون اولش چاق سلامتی با همه میکنم میگم دوستان عزیز یا.. ، پس لطفا کسی کامنت ریپلای نکنه و ننویسه که………!!!»
(-_-)