تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3593 روز

    پاسخ آپدیت شده:

    تمرین:

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    ج: بلی

    آن نشانه چیست؟

    ج: با وجود اینکه شخصیتم جوریه که همیشه مقاومت زیادی دارم در خیلی زمینه ها و با عرض پوزش و البته نهایت صداقت جزو اون دسته اول هستم که توی گام های قبلی شایدم دستورالعمل توضیح دادید، یعنی معمولا اینجوریم که باید مجبور بشم تا تغییر کنم و چیزی رو انجام بدم، اما این وسط اینم بگم که در مورد نشانه ها مثلا در این مثال و تمرین بخوام توضیح بدم کمی، این بوده که نشانه واضح و درستی معمولا ندیدم یا جوری بوده که بخاطر باز هم شفاف و دقیق نبودنش دچار شک و دو دلی شدم و نهایتا ادامه نداشته و هیچی کلا، ولی بخدا حتی زمان هایی که فرض رو بر درستی گذاشتم با وجود شفاف نبودن و خواستم برم تو دلش و خودمو مجاب به حرکت و تغییر و عمل کردن کردم اما نتیجه جالب نبوده یا کلا تو در و دیوار بوده، حالا یه چیزی، گاهی هم نشانه ها دقیق و واضح بوده و کاملا مطمئن بودم که این شوخی نیست و مخصوص منه و قلبم گواهی داده که همینه! خودشه! و با وجود جسارت داشتن و عمل کردن نتیجه نگرفتم، یا شایدم حکمتی و خیریتی به قول شما در کار بوده و یا هست که بعدا خودشو نشون میده و فقط و شاید فقط امتحانی بوده، نمیدونم.

    استاد در خصوص ادامه عرایضم در این رابطه که گفتم معمولا آدم مقاومتی و کلنجاری و دست و پا زدنی ای بودم یعنی معمولا سخت پسند و سخت پذیر بودم تو زندگیم، و بخوام یه جورای رک بگم مخصوصا در رابطه با نشانه ها و شهود و پارو نزدن، اینجور بگم استاد که بیشتر گرایشم جوری بوده و شایدم هنوز هست (نمیدونم دقیق اما به نظرم بهتر شدم)، که جبرئیل باید از اون بالا صاف بیاد نازل بشه فرود بیاد جلوم و حاوی پیامی، شهودی، اطمینان دادنی و نشونه ای واضح باشه تا قبول کنم چیزی رو، و جالب اینه که ممکنه منه نوعی که جزو این دسته سخت گیر و مقاوم و اولین گروه باشیم، ندونیم (یا ندونستیم) که این بد بوده اصلا! و اینو سبک زندگی شخصی و عقاید دونستیم که فکر کردیمم این خوبه تازه! و همه که نباید مثل هم باشن آدما! : ) (که همین سبک زندگی شخصی و اینکه آدما که نباید مثل هم باشن، حرف خودِ شما هم بوده توی آموزش هاتون، حالا اینکه توی این مثال من منظور این جمله چیه و منظور توی جملات دیگه چیه، باز این میشه سوال تو سوال که من گاهی ازش حرف میزنم از برنامه ها و صحبتای شما که میگم آدم گیج میشه و گاهی هزاران سوال تو سوال پیش میاد استاد جان، میدونی بحث همون مثال و شعر هست که میگه خال مهر رویان سیاه و دانه فلفل سیاه، هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا! )

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    ج: راستش ایندفه میتونم بگم به نشانه دقیق و واضح و جالبی رسیدم و پذیرفتمش که نشانه واضحی هست و برنامه هم دارم واسش که انجامش بدم و عمل کنم بهش، و اتفافا توی همین یکی دو روز گذشته بهش پی بردم و دقیق تر شدم توش و هم اینکه قبلا ماه ها پیش به جورایی بهش رسیده بودم به عنوان یه ایده و حین انجام تمرینات دوره احساس لیاقت، و شاید الان مهر تاییدی بوده این نشانه های این یکی دو روز اخیر واسم و داره بهم میفهمونه که آره همینه خودشه برو دنبالش برو تو دلش برو بهش عمل کن! منم فهمیدم و زومم روش و قصدشو دارم، گیری که دارم و سوال هم پیش اومد واسم اینه که، چون به لحاظ فیزیکی و سلامتی شرایطم یکم سخت هست و این عمل کردن من نیازمند سلامت فیزیکی هست و البته اصلا نمیدونم که قراره موقعیت مکانی من هم تغییر کنه یا نه و اصلا شرایط قراره چجور پیش بره و چی بشه، یکم سوال پیش اومده واسم و سخت شده تصمیم گیری، البته اینم بگم تو کامنتای قبلی فراموشم شد بگم که خداروشکر به لحاظ سلامتی چهار ستون بدنم سالمه و هیچ مشکلی ندارم از لحاظ حرکت کردن و یا هر حس و هرچیزی که نیازه یه آدم سالم انجام بده، خیلی هم خدا بهم لطف داشته و داره همیشه که قدرت بدنی و جسم و جون سالم و تندرست و قوی ای بهم داده، یه مشکلات کوچیکی دارم که تقریبا گاهی بزرگ میشن و آزار دهنده ولی بصورت کلی مشکل خاصی میشه گفت ندارم، اما دارو و این چیزام مصرف میکنم تازه اونم گاهی نه همیشه، چون خیلی رو این چیزا کلا حساب نمیکنم و حساس نیستم مثل خیلیا و بیخیالم اتفاقا، و مشکلات بیحالی و چیزای مختلف کوچیک و بزرگ دارم گاهی، بیشترش هم اصلش مشکل من خشم و حرص خوردن و از کوره در رفتنم هست که حالمو بد میکنه و اونم در صورتیه که چیزی بره رو اعصابم، و الا بینهایت آدم آروم و آرامش دهنده ای هستم.

    و یکی دیگه هم اینکه آخه باید یه تستی انجام بدم که هم آنلاینه و هم حضوری بعدش در صورت قبولی در مرحله اول، و برای این تسته هم نیازمند یه جای بخصوص و بیصدا و آرام و دنج هستم که صدای چیزی یا حضور کسی مزاحم نباشه (حالا ببینم میخوام لو ندم و تابلو نکنم که چیه، میشه!!؟ :))) )

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    (همین الان یهویی حین خوندن و جواب دادن به این تمرین..)

    ج: ای جان خدای من خدای عزیزم چشششم : ) میرم همین الان میزنم بیرون به کوه و بیابان و کوچه و خیابان، اگه اینه؟؟ اگه باید اینکارو الان همین الان انجام بدم چشم میرم انجامش میدم و ازش گذر میکنم و پرونده شو میبندم و خلاص! چه زیبا تو سوال حتی اسم 《قدم》اوردی و من یهویی یاد قدم زدن افتادم، شبم هست و کوچه و خیابان ها ساکت و آرام و ایشالا که مزاحم هم نیست صدامو بشنوه و راحت انجامش میدم..

    سپاس خدای خوبم

    ویرایش :

    پ.ن :

    یا خدااا یهو چی شد طوفان شد آسمون و زمین شکافته شد ریخت بهم اومدم بزنم بیرون!!!!!!!! :))))))))) و خب تو این سر و صدا و طوفان و زلزله و طوفان نوح که نمیشه کاری از پیش ببرم و به کار و تمرین من نمیاد یعنی و الا بازم مشکلی نبود! :))))))

    چشم خدا جونم فهمیدم، پس پلن بی و سی و دی و الی ماشاالله دیگه رو احتمالا باید پیاده کنم، ایده هایی دیگه رو در این رابطه و البته ایده های دیگه در زمینه های دیگه احتمالا..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    به نام مهربان پروردگار هدایت گرم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفرید تامن بادرک اون قوانین خالق عامدانه ی خواسته هام باشم

    قانون جواب میده،همه جا جواب میده و برای هرکسی جواب میده ،مثل قانون جاذبه که برای هرکسی جواب میده باهر رنگ پوست و باوری ،چون ثابتِ👍👍👍

    پس ازش استفاده کن ،امروز با گوش کردن این فایل خواسته ی جدیدی در من شکل گرفت ،واونم اینکه با آدمهای مدار بالا ملاقات کنم و بااونها کارکنم و دوستان ثروتمند وعباسمنشی داشته باشم🥰🥰🥰🥰

    خداروشکر که خداوند جریان خیرو خوشی ونعمت وبرکت هست وهرخیری بما برسه ازطرف خداوند هست

    عاشقتم مهربان پروردگارم ❤️❤️💚💚

    خداروشکر که اگه مقاومت هارو بذارم کنار و توجه به نکات مثبت داشته باشم و درمسیردرست قراربگیرم

    جهان خودش هدایتم می‌کنه به سمت خوشی و زیبایی ها واین روند تاابد ادامه خواهد داشت

    خداروشکر که خداوند جهان رو پراز فراوانی آفرید ،این فراوانی حالت طبیعی جهان هستی هست

    که این دوستمون تونست با کسب و کار عالیش دوتا آپارتمان خوب براخودش و مادرش بخره

    واقعا لذت بردم از شنیدن نتایج ورشد دوستانم👍👍👌👌👏👏👏👏👏

    این یعنی قانون داره جواب میده

    برای دوستانم جواب داده پس برای منم جواب میده

    مهربان پروردگارباسخاوتم رو سپاسگزارم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی

    و استاد عزیزم رو سپاسگزارم که سخاوتمندانه این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدن ❤️❤️🙏💚❤️❤️

    عاشقتونم،عشق برای همه دوستان سرزمین عباسمنش ❤️💚❤️❤️❤️💚❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    حسین ح گفته:
    مدت عضویت: 2622 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستای خوبم تو این سایت بهشتی

    • آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که

    • به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    • آن نشانه چیست؟

    • چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    • و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    نشانه تغییر بزرگ این روزها برا من که خیلی واضح این که باید یه جوری بتونم درآمد خودم بیشتر کنم چرا که نشانه ها اومده اگه قرار باشه با این رویه کار جلو بره به زودی همه جیز با مشکل روبرو خواهد شد برام واقعا مجبور میشم کمتر و کمتر هزینه کنم واسه خودم و عزیزام و این چیزی نیست که بخوام

    اما اینکه چی جلو من گرفته نمیدونم واقعا بخاطر اینه که اصلا نمیدونم چه کار دیگه ای باید انجام بدم که بتونم به اون درآمد مورد دلخواهم برسم و ار اونجایی که استاد گفتن تو یا فایلی که هیچ وقت ورودی خودتون صفر نکنید واس همین نمیخوام از این کاری که الان توش هستم بیام بیرون و منتظر دریافت نشونه و راهی هستم واسه پیدا کردن اون مسیر درست و ایشالا حرکت با قدرت تو اون مسیر و دیدن نتایج بزرگ

    کاری که الان میتونم انجام بدم این که امیدوارم باشم، با حال خوب و با مومنتوم مثبت با توجه به قسمت‌های خوب زندگیم و سپاسگذاری و دیدن ادم های موفق دور و اطراف خودم اول به خودم ثابت کنم که هست و می‌شود و با نگهداشتن حال خوب خودم نشونه ها رو ببینم و هدایت ها رو دریافت کنم و ایشالا شجاعت و جسارت لارم واس قدم برداشتن خدا بهم بده و به زودی نتایج بزرگ و تغییرات بزرگ تو زندگیم اتفاق بیفته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    رضا زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    (من این متن کامنتو دیشب تو وورد نوشته بودم و امروز با نیت هدایت روی نشانه امروز کلیک کردم و این فایل اومد و اولش گفتم خب این موضوعش ربط نداره اخه ، بعد ته قلبم میگفت نه امکان نداره اشتباه کنه خدا حتما چیزی توش هست که دیدم بله هست دقیقا نشونه هاشو دیدم : باید پارو نزد و وا داد و موضوع تسلیم)

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان گلم

    این چند روزی که تمام سعیمو کردم که تسلیم خدا باشم اصلا یه جور دیگه داره میگذره و هر مسئله ای برام پیش میاد فقط کافیه چندتا سوال بپرسم از درونم ( خدا ) و میگه

    خیلی ساده میگه ، به گفت و گو با خودم مشغول میشم حدس هارو میزنم و رد میشه و بعد به جواب میرسم خیلی خیلی ساده

    امروز چندتا چیز رو با هم متوجه شدم یکیش این بود که من میدیدم هیچ پیشرفت مالی ای در این زمینه هنرم اتفاق نیوفتاده و به فکر افتادم مثلا یک سری کار های فیزیکی رو انجام بدم و دیدم این خوبه ها ، روش خوبیه ولی انگار راه فراره که به اصل توجه نکنم ، اصل موضوع یه چیز دیگه است بعد فکر کردم که خب میتونه از لیاقت یا باور فراوانی یا ارزشمند بودن کالای من باشه

    بعد دیدم این ارزشمندیه تا حدودی اوکیه یعنی ترمزی ندارم در موردش و نشونه اش هم خوده خدا هدایتم کرده بود که تو بازار دوتا از کار هامو گذاشتم روی هم 1000 نفر تو یک ماه بازدید داشته یعنی طرف دیده خوشش اومده و وارد آگهی من شده ، حالا حتی ذهن بیاد بگه شاید الکی باشه باز هم نصفشون اگه واقعی باشه بازم خیلیه

    بعد گفتم خب لیاقت و باور های ثروت و فراوانی

    دیدم باور لیاقتم ضعیفه ولی بازم ترمز نیست که باعث عدم ورود ثروت بشه

    در مورد فراوانی هم دیدم که دارم کار میکنم مثال های عینی و واقعی رو میبینم و در موردش با خودم صحبت میکنم بعد دیشب یک خوابی دیدم

    خواب دیدم مادرم کنارمه داره باور های ثروتی که نوشته ام رو میخوانه ، یعنی اون هم هدایتی یک سری ترمز ها در خودم پیدا کردم و نقطه مقابلشو نوشته ام

    بعد صبح بیدار شدم و یادم اومد این قضیه و اون نوشته رو باز کردم و ذهنم مشغول بود

    چون حالم یه جورایی گرفته بود انگار مثلا دیده بود که من تلاش کردم تولید کردم ولی نتیجه نیومده و داره میگه که چی، برو یک شاخه دیگه امتحان کن

    داشتم از خدا میپرسیدم این چیه چرا این حس رو دارم رفتم اون باور ها رو خواندم و گفتم اون خواب الکی نبوده و حتما نشونه است باز کردم و اولین جمله اش این بود: همه تجارب زندگی ما حاصل باورهای ماست و جهان ساخته شده تا به فرکانس‌هایی که منشأ آن باورهای ماست، عکس العمل نشان دهد. جهان به نحوی برنامه ریزی شده تا باورهای ما را به ما ثابت کند.

    بعد اومدم برای خودم توضیح دادم و مثال هایی که استاد زدن رو به یاد آوردم که باور چجور شکل میگیره و نمیدونم چیجوری چیشد که یاد کودکیم افتادم که مادرم وقتی اعصابشو خورد میکردم و اینا میگفت تو هیچ پخی نمیشی

    و اینو بار ها و بارها یادمه میگفت و بعد آرام آرام آگاهی ها سرازیر شد که خدای من اون حرف ها تو ذهنم نشسته بود و چون اکثر اوقات با مادرم بودم ، قشنگ تو ذهنم نشست و بعد تو فوتبال به دلیل باورهای غلط شکست خوردم و تو اون رابطه هم به دلیل عزت نفس به شدت پایین شکست خوردم ، این باور رو به شدت تثبیت کرده که سمت چیزی بری شکست میخوری

    و دیدم اره من قدم هایی تو همون فوتبال برداشته بودم تو یک قدمی موفقیت میرسیدم ، تو همون لول که وارد لول بعدی بشم ولی نمیشد یا خودم ول میکردم یا درگیر حاشیه های کاملا مزخرف میشدم و دیدم تو یک سری کار ها که نیاز به پشتکار داشت ، من نصفه رها کردم و این عجله داشتنه هم از این باور نشات میگیره

    بعد باز دوباره انگار یه شخص سومی تو ذهنم اومد گفت ، چیشد اون پیشنهاد بهت شد و یک و دویست وارد زندگیت شد ؟!!

    سوال خیلی خوبی بود و داشتم فکر میکردم و گفتم راست میگه اگه دقت کنم تو زمان هایی یک سری ورودی مالی داشتم و تو یک بازه زمانی بوده و تداوم نداشته و مخصوصا اون یک و دویسته که دوستم پیشنهاد ساخت اپ داد و به لطف الله انجامش دادم منی که یک قدمش هم بلد نبودم هدایتم کرد و یاد گرفتم و درست شد

    بعد یادم اومد باز که اون موقع داشتم روی باور های فراوانی و ثروت کار میکردم و تو قدم 3 دوازده قدم بودم و گفتم خب من بار ها و بار ها اون قسمت رو دیدم حتی با تمرکز بیشتر ، نه این نیست یه چیز دیگه هم باید باشه ، فقط این نیست ، بعد یادم اومد اره

    من اون زمان میخواستم یه جورایی قدم بزرگ و تازه ای بردارم و هنوز وارد این هنر مجسمه و قالب گیری و کار با رزین نشده بودم و برای این که باعث عمل در خودم بشم و قدم بردارم ، موفقیت هام رو بار ها و بار ها تکرار میکردم و گفتم ارررررره همینه همینه همینه

    استاد هم همین حرف ها رو تو یکی از فایل هاش گفته بود فک کنم عزت نفس بود که روزی نبود یا نیست که من موفقییت هامو مرور نکنم و گفتم اره استاد اینکارو میکرد باعث افزایش عزت نفسش میشد و خودش توجه روی نکات مثبته و از همون جنس وارد زندگیش میشد و وارد زندگی من هم شد وقتی اون موقع هم روی باور فراوانی و ثروت و هم روی موفقیت هام تمرکز داشتم

    و دیوانه شدم دیگه داشتم راه میرفتم سمت پارک جنگلیمون که بدو ام و سریع گوشیمو در آوردم و یاداشت کردم که باید در مورد این آگاهی کامنت بنویسم

    و بعد یادم اومد چقدر ساده این آگاهی ها و درست و به موقع بهم گفته میشه و قبلا یه جورایی نگران بودم و الان هم یه خورده نگرانیه هست که نکنه یادم بره باز ولی وقتی به یاد میارم اون گفت و گو با دوستان رو و اون تسلیم بودن الهام خانوم نسبت به کلام خدا رو ، میگم باکی نیست تو فقط گوش کن و عمل کن هرمسئله ای هم بود از خدا بپرس ، میدونی که بهت میگه.همین الان هم آروم شدم.

    یکی دیگه از اتفاقات بینظیر امروز اینه که من متوجه یک برنامه خراب تو ذهنم شدم

    که کلی ایده ها و حرف ها تیکه تیکه اومد تا متوجه این آگاهی بشم که همش هم از اون تسلیمه میاد

    یه جا تو یک کلیپ در مورد نورن های مغزی شنیدم ، دکتر برای مو رفته بودم گفت یک سری برنامه های معیوب هستن که دارن هی اجرا میشن باید اونو متوقف کنیم و بعد این اتفاقه افتاد و اینا به هم وصل شدن

    دو روز پیش یا دیروز دیدم دستم یکم کز کز داره میکنه مثل قبل اون موقع بیماری

    بعد تعجب کردم

    گفتم من که فرکانس قالب ام منفی نبوده

    شاید احساسم بد شده باشه ولی جوری نبوده که فرکانس قالبم منفی باشه و توی یک سیکل منفی باشم

    بعد فکر کردم این یاد آوری خاطره اومد که اصلا یادم رفته بود از کی درمانم شروع شده بود

    یادم اومد اولین بار با کلی دارو و بیمارستان خوب شد و بعد یادم اومد دوباره اومد دقیقا همون زمان یعنی دی یا اسفند 98 بود فک کنم( زمان آشنایی من با قوانین و استاد عزیزم ) بعد زمستون بود فک کنم که دوباره اومد تو سال 99 یک رخی نشون داد و رفت یعنی در همین حد کز کز و اینا که من خب اینقدر خداروشکر ایمانم در این زمینه قویه که نگران نشدم گفتم برو بابا من از اون وضع به این سلامتی رسیدم دیگه تو میخوای چی بگی اینجا

    و بعد دقیقا الان نزدیک زمستونه و دوباره یک کز کز هایی اومد که نگران نکرد حقیقت منو خیلی ذهنم میخواست به یاد بیاره اون سختی های قبل آشنایی با استا د و قوانین و خداوند

    ولی نمیزاشتم میگفتم برو بابا قوانین که ثابته ، خدا که همونه ، بدن منم ماشالله هر روز داره رفرش میشه

    فرکانسم عالی نیست ولی بیسش خوبه

    پس باکی نیست

    بعد یاد حرف اون دکتره افتادم که یک برنامه خراب داره اجرا میشه و یاد یک باورم افتادم

    سومین باری که بیماری اومد و یه قلقلک داد و رفت این تو ذهنم نشست که خب این باور رو دارم که چون یه چیزی تو گردنمه ، دیگه هست هر دفعه میاد و میره مثل یک نمودار که تو زمستون به اوجش میرسه ( قله و دره )

    بعد دیدم اره این برنامه خراب است که داره اجرا میشه که دقیقا تو همون زمان میاد خودشو نشون میده و بعد دیدم اصلا سلامتیم چجوری برگشت و دیدم خب یک سری چیز ها هست

    یکیش همین بدن انسان که همه اش در حال مردن و زنده شدنه و داره خودشو رفرش میکنه با سلول و مولکول های جدید و دیدم احساس خوب حال خوب باعث قوی تر شدن همین سلول ها میشه و ایمنی بدن چند برابر میشه و دیدم که یک سری بیماری ها به این دلیل تکرار و تکرار میشه بر اساس یک الگو که یک روند تکرار شده و تبدیل به باور شده و اون رشته های عصبی شکل گرفته و وقتی مثلا زمستون میشه اون کد رشته های عصبی اجرا میشه

    و بعد باز به یاد آوردم که بدنم موقعی که نزدیک اسب میشدم میریخت بیرون ( گال ) خارش میگرفت دونه میزد و یا یه مدت میرفتم جنگل چند ساعت کمپ میزدم همین میشد تا اینکه گفتم یعنی چی بدن من باید سالم باشه من اینو نمیپذیرم و بهش توجه نکردم و همین عدم توجه باعث کمرنگ شدنش شد و در نهایت از بین رفت و یک روز توی یک کومه با دوستان بودم و هوا مه آلود جاتون خالی و دیدم اونور تر چندتا اسب هست و بعد تا نجوا خواست کارشو بکنه تصمیمو گرفتم و چندتا قند گرفتم و رفتم بهشون قند دادم و چقدر لذت بخش بود و حس استاد رو درک کردم و کلی نازش کردم و هی ذهنم میگفت فردا منتظر باش بریزه بدنت بیرون و من گفتم برو بابا بریزه بیرون مهم نیست برام

    و نریخت بیرون

    و دیدم مادرم هنوووووز این داستان حساسیت رو داره و دیدم اره این برنامه خرابه است که مادرم هنوز دارتش و من هم در مورد این بیماری که سر زمستان سر کله اش پیدا میشه دارم

    و نگران نیستم خداروشکر و جاتون خالی امروز هم دویدم کلی ، کلی حال داد واقعا جاتون خالی ، چه چهره های زیبایی دیدم

    اون یکی اتفاق یادم رفت

    خدارو واقعا سپاس گذارم واقعا سپاسگذارم

    فقط، واقعا فقط باید پارو نزد و وا داد

    واقعا همینه همه اش همینه

    توحید ، تسلیم ، حال خوب

    هنوز هنوزه دوست دارم در زمان حال فقط لذت ببرم و تمرکزم روی اون کاری که انجام میدم باشه و نگران آینده نباشم

    که اینم فک کنم وقتی پیش میاد که تسلیم باشم تماما تسلیم باشم و بگم چشم و انجامش بدم

    استاد دوستت دارم ، اون قسمت 99 سفر به دور آمریکا رو هم دیدم و عجب فایلی بود انگار زندگی خودم بود فلش بک زندگی خودم یا یکی از نزدیک ترین افراد زندگیم بود یه جوری دستم زیر چونم بود لبخند رو لبم ، چشمام دریا بود ( فک کنم تو اون فایل چنین جمله ای گفته شده بود ) که نگو

    خانوم شایسته عزیزم ، الگوی من ، الگوی رابطه آینده من ، خواهر من ، دوستت دارم

    از دوستان هم فرکانسی عزیزم هم ممنونم که تجربیاتشون رو میان مینویسن و کلی من هدایت شدم به این آگاهی ها

    و وقتی که یکی از شما عزیزان کامنت منو میخونین و هدایت میشین و ازمن تشکر میکنین ، اینقدر لذت میبرم و فقط این هدایت و کار خدارو مرور میکنم و فقط حسش میکنم ، نمیشه گفت ، خیلی حس خوبیه

    ممنونم ازتون برای این همه حس های خوب

    همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      پریسا شعبانی گفته:
      مدت عضویت: 2974 روز

      سلام اقا رضا

      امیدوارم سلامتی ب آسانی جذب بدنتون بشه

      سوال داشتم تو زمینه رشته های عصبی ک شکل گرفته هستند ک چطور میشه عوضشون کرد

      چون قالب افکار مناسبه اما روند سلامتی بهضی موقع یویو ماننده

      حتما نظر شما برای من مفیده و کمک کننده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        رضا زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2245 روز

        سلام خانوم شعبانی عزیز

        حقیقت اون جمله هارو زیاد یادم نمیاد که اصلا من نوشته باشم و منظور اینه که اون حرف ها اومد اون آگاهی ها متناسب با مدارم و فرکانس و خواسته ام اون لحظه گفته شد و نوشتم

        از سوال شما چیزی که متوجه شدم اینه که چجوری میشه یک سری بیماری ها عادت های بدن رو بشه عوض کرد؟(عادت ها مثلا من خودم قبلا تمشک صبح میخوردم معده ام بهم میریخت یا نزدیک اسب میشدم بدنم میریخت بیرون و دون دون میزد)

        از تجربیات خودم میگم

        کلی باگ تو بدن من بود مثلا حموم میرفتم بعد یکم باد بهم میخورد به سرم یا خیس بود زیاد عطسه ام میگرفت و سرما می‌خوردم بعد گفتم آخه چه ربطی داره!! بعد دنبال دلیل منطقی می‌گشتم و بار ها تکرار میکردم یا مثلا نزدیک اسب میشدم بدنم دون دون میزد خارش میداد بعد یک منطق پایه پیدا کرده بودم که 99 درصد اینجور باگ ها از خانواده ام و مادرم گرفتم چون اکثر اوقات بچگیم با مادرم بودم بعد دیدم این حساسیت پوستی مادرم داره فلان باگ در بدنم هست ، مادرم داره و … بعد مهم تر از همه دلیل منطقی براش پیدا کردم گفتم این همه آدم

        چنین مسئله ای ندارن پس برای منم باید همین بشه و کلی باور های دیگه در کل همه این باگ ها رو با منطق ، الگو و واقعیت درستش کردم برای راحتی و سرعت بیشتر ، بهترین راه الگو پیدا کردنه

        یک منطقی که خیلی قویه و میتونه کمک کنه اینه که این بدن ماله دیروز و پری روز نیست چندین و چند هزار سال(دقیق نمیدونم) اطلاعات و تجربه داره که توانایی مبارزه با ویروس و بیماری رو داره و توی فایل های آرامش در پرتو آگاهی (فک کنم 8) این آگاهی هست و واقعا کمک کننده است

        امیدوارم جواب سوالتون باشه

        همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشید ️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حدیثه گفته:
      مدت عضویت: 2023 روز

      سلام دوست خوب

      امروز که این کامنت زیباتون رو خوندم واقعا به جان دلم نشست ، چقدر عالی تونستید با مسائل جسمی در صلح باشید و با همین در صلح بودن تونستید حلشون کنید ،چقدر از دیدگاهتون لذت برم

      خدایا شکرت که خوندنِ این کامنت زیبا رو روزی من کردی

      زندگیتون بر وفق مراد ،روزهاتون شادِشاد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مقداد تحريری گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    با سلام خدمت استاد مهربونم

    در رابطه با صحبت های عزیزان و بیان استاد عزیزم باید در تجربه خودم از این نکات بیان کنم که احساس تو مسیر مهمترینه که هر چقدر من مقاومت کمتری از خودم در طول روز نشون بدم اتفاقات مثبت پشت هم برای من رخ میده من تو بیزینس خودم خیلی مواقع به چالش ها برخورد کردم میکنم و مهم انتخاب منه که کدوم احساس انتخاب کنم و فقط میدونم اگه احساس خوب انتخاب کنم من از دل چالش یک ادم قدرتمند میام بیرون که کلی اتفاق مثبت رقم زده ولی اگه احساس بد انتخاب کنم هی نزول میکنم و سرانجام از مسیر خارج میشم و اینو خوب میدونم که احساس خوب من باعث هدایت پلکانی و تکاملی من به سمت خیر توسط خدای من میشه و تسلیم بودن در برابر مشیت الهی باعث رفتن من به بهترین جا میشه بطور مثال من وقتی می‌خوام برم جایی میزنم تو نشان یا ویز یا هر چیز دیگه ای و منو به مقصد می‌رسونه و من فقط نگاه میکنم که اون گفته کجا برو و من همون راه میرم در برابر خداوند هم باید اینطوری تسلیم باشم

    موضوع بعدی تغییر خودم بود که باعث شد که دنیای بیرونم عوض شده و داره روز به روز بهتر میشه چون جهان من بازتابی از درون کنه و من اینو خوب فهمیدم که زندگی من به عوامل بیرونی ارتباطی نداره دلیلش هم تو کارم خیلی میبینم که همون مشتریانی که قبلاً از محصولاتم استفاده نکردن الان مشتری دائم من شدن محصول همون محصوله فقط تفاوت تغییر فرکانس کنه و من اینو درک کردم که جهان منو به مشتریان دیگه که خرید کنن هدایت میکنه و کاری می‌کنه که مشتریان قبلی هم بخرن چون دلهارو نرم می‌کنه

    در رابطه با صحبت دوست عزیزمان که عنوان کردن از لحاظ مالی موفق بودن ولی چک کردن که پنیر در حال اتمام و دنبال انبار پنیر جدیدتر رفتن و واقعا دمشون گرم که اینقدر رها هستند آمین بهترینا براشون رقم بخوره و من چیزی که دریافت کردم اینه که ریشه کارم مهمه، اینکه من به چه دلیلی تغییر شغل میدم یا تغییر شرایط تو دل همون بیزینس ایجاد میکنم و من برداشتم از کار دوستمون این بود که حاشیه امن خودشون شکستن برای ایجاد یک اتفاق بزرگتر و این به خاطر اینست که تو شغل قبلیشون تکامل طی کردن موفق بودن و چون درامد بیشتر میخواستن و چون در شغل قبلی لیاقت کامل به جهان نشون دادن جهان خیلی عالی به مسیر مورد علاقشون هدایتشون کرد

    ولی یک موضوعی که من خیلی حواسم جمع میکنم که تو دوره کسب و کار هم استاد اشاره کردن اینه که ریشه انجام کارم چیه ایا من مثل دوستمون به همه چی رسیده بودم ؟ یا نه برای فرار از این کار و اینکه قدرت دست نوع شغل میدم دارم شغلم عوض میکنم؟ و فکر میکنم شغل برام درامد ایجاد میکنه؟ من باید اینجا تجربه خودم بگم که من تو شغلم خیلی خوب بودم و درامدم پایین بود و با اشتیاق کارم میکردم و فقط مهم این بود من باور مثبت برای رشد درامدی نداشتم که تو این هفت ماهه با تغییر باور ده ها برابر شد بعضی مواقع گول میخوریم که شغل پول نامیده در صورتی که همه شغل ها پولسازه مهم باور و احساس لیاقت منه

    در رابطه با اهرم رنج و لذت من خیلی ازش استفاده کردم تو خیلی مواقع نتیجه عالی گرفتم اولین این دوره قانون سلامتی بود که من خیلی ا؟ز لحاظ سلامت بدنی به ایده ال رسیدم و بارها ذهنم می‌گفت حالا شل کن و از این اهرم برای ذهنم فکت نیاوردم که نه ادامه بده رها نکن بطوریکه رنج نخوردن غذاهای عدم سازگار با بدن در برابر لذت سلامتی، انرژی بالا، حال خوب، اکتیو بودن، شاداب بودن و سحرخیز بودن و… میاوردم و میدیدم چقدر اهرم لذت قویتره و به راحتی فالو میشدم که ادامه بدم

    مرسی از دوستان که اومدن صحبت کردن و بهمون انگیزه امید دادن و با یاداوری اتفاقات یزرگشون یک باور مثبت در ذهنمون ساختن

    خدا حفظتون کنه خانم شایسته و استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3085 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و همه دوستان عزیز

    نکات کلیدی فایل برای من:

    اون «دلشوره‌ها» و حال بدی که در مسیر اشتباه دارم، در واقع همون قطب‌نمای درونیم هست که سعی میکنه به من بگه مسیرم اشتباهه و منو متوقف کنه.

    هر خیری به شما می‌رسد از طرف خداست و هر شری به شما می‌رسد از طرف خودتان است. خداوند جریان خیر و برکت و نعمت و خوشبختی و ثروت و سلامتی مطلق هست این من هستم که با باورهای محدودکننده خودم جلوی این جریان رو به زندگیم میگیرم.

    اگه یه قایقی رو در رودخانه‌ای بیندازی که به دریا می‌رود، لازم نیست پارو بزنی. فقط کافیه اجازه بدی جریان شما رو ببره. مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت بخاطر باورهای محدودکننده) اس.

    یک تکنیک عملی و فوق‌العاده برای تصمیم‌گیری در تمام جنبه‌های زندگی و راحت رسیدن به خواسته ها:

    1. تسلیم کامل هدایت خدا: بگم خدایا من نمیدونم تو میدونی منو هدایت کن.

    2. دریافت نشانه ها و الهامات

    3. عمل بدون شک به الهامات و نشانه ها و پای انتخابم وایستادن حتی اگر ظاهرش جالب نباشه.

    قانون تمرکز: فقط در یک حوزه مشخص تمرکز کنم.

    تمرین:

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟ بله

    آن نشانه چیست؟ طرف مقابلم به درخواستم پاسخ نمیده. این نشونه اس که میگه من باید روی خودم کار کنم نه اینکه از طرف مقابلم بخوام تغییر کنه و خواسته منو اجابت کنه.

    چه چیزی شما را از عمل کردن به این نشانه باز می‌دارد؟ فراموش کردن این قانون که من فقط باید روی خودم کار کنم یا آدمای اطرافم خودبخود تغییر میکنن برطبق خواسته من میشن یا اینکه براحتی از مدار من میرن بیرون. باور کمبود باور عدم لیاقت.

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟ رها کردن و تمرکز کردن روی اولا شخصیت و باورهای خودم بویژه باور احساس لیاقت دوما تمرکز لیزری روی کسب و کارم و پیشرفت مالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1711 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    خدا رو شکر میکنم بخاطر داشتن استاد عباس منش و استاد شایسته و دوستان عزیزم در سایت

    خداوند فرمانروای کله،خداوند عالم مطلقه،خداوند قادر مطلقه،خداوند همه چیزِ

    هر چه داریم از اوست و ما بی او هیچیم و اصلا نبودیم و نیستیم

    روزی که استاد کلاب هوس گذاشتن حتما هدایتی بوده و استاد نمیدونسته چه نتایجی داره و بعدا قراره دوره آغوش از روش ساخته بشه و در آینده هم نمی‌دانیم چه اتفاقی می افته

    اون کسی که همه چیز رو میدونه الله است،او رب ماست،او همه چیز رو در گذشته و آینده می‌داند

    چقدر خوبه بهش اعتماد کنیم و تسلیم بشیم و پارو نزنیم و بسپاریم بهش

    دوست عزیزم چقدر زیبا صحبت کرد که یه چیزی نمیزاشت دوباره تجربه کنم

    برای من هم همینطور یه چیزی مقاومتی ایجاد می‌کرد که اکنون مقاومت خیلی قوی بود و نزاشت خیلی کارهایی که دوست دادم رو انجام بدم و حتی جاهایی ترنز دست کشیده بود و حرکت میکردم و سختی و فرسودگی و به نتیجه نرسیدن رو میدیدم

    از زمانی که به سایت اومدم مقاومتها داره شکسته میشه .تکاملی ولی چون من دائم کار میکنم از اونطرف میفهمم مقاومت ها شکسته میشه.

    احساس خوب اون هم جهت بودن رو میرسونه،اگر جایی ترس،شک،دلشوره و …بود نشانه ای برای جهت مخالفه.

    ترس ها ما رو نمیزاره حرکت کنیم و وظیفه ما با یاد آوری اصل و تقویت ایمان تا درجه یقین اینه که غلبه کنیم بر ترسها.

    جریان خدا همیشه خیرِ،خدا ثروت،سلامتی،ارتباطات عالی،عشق،عزت نفس و هر چیزِ خوب رو برای بنده هاش میخاد.

    ادعای من با دلیل ما رو به بهشت بردن،خلیفه الله کردن،تسخیر همه چیز،دمیدن روح خودش،سجده فرشتگان و….به واقعیت و حقیقت نزدیک شد.

    خدا برامون بهشت خواست ،خدا برامون همیشه رحمانه و همیشه رحیمِ

    پس تنها چیزی که نمیزاره به خواسته ها برسیم همون مقاومت ذهنی هست

    هدایت رو بگیریم و ادامه بدیم

    آگاهانه مستمر باشیم

    در مورد دهه 60 و مقاومتها هم نیاز به استمرار کسب آگاهی داریم تا بتونیم درست ها رو سوا کنیم .

    اینکه از خدا بپرسیم هم همون تسلیم بودنه و امیدوارم همه ما بتونیم هر لحظه با خدا زندگی کنیم

    همون خدایی که ما رو از نطفه بد بو بوجود آورد،قلب داد،شش داد روح داد،همه چی داد و……..ما رو به این سن رسوند

    ما هیچ نداریم جز خدا و چه خوبه برگردیم بهش

    خدایا من به هر خیری از طرف تو فقیرم

    خدایا من هیچ نیستم و همه چیز تویی

    خدایا من نمیدونم و فقط تو میدونی

    خدایا شکرگزارم بخاطر استاد

    خدایا لحظه و آنی ازت دور نشم

    خدایا هدایتمون کن به راه راست، راه راست کسانی که نعمت داده ای نه گمراهان و نه غضب شدگان

    تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

    سپاسگزارم اساتید و دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1631 روز

    به نام خدای معجزه ها

    خدایا هزاران بار شکرت

    سلام استاد عزیزم و سلام مریم زیبایی ها

    خدایا هزاران بار شکرت که امروز فرصت نوشتن بهم دادی دمت گرم

    سلام دوستای هم فرکانسی قشنگم

    ابتدای موضوع از استاد عزیزم عذر خواهی میکنم که اگه کامنت نمیزارم چونکه اولا به لطف الله و به لطف فایل های طلایی استاد این روزها درگیر دریافت رزق الهی و پربرکتی هستم

    بیش از یک سالی بود در شرایطی قرار گرفته بودم که میتونستم خودم جنس وارد کنم اما اون ترس یا اون شجاعت یا اون دل و جراتی که منو وادار کنه پیداش نبود و به قول دوستمون انگاری هنوز اون رنج واقعی اثر نکرده بود

    خلاصه امسال دیدم که من صرفا شدم فروشنده یا نقد کننده جنس همکارای داخلی انگاری

    و اغلب میگفتم من مشتری خودمو دارم میسوزنم که جنس همکار نقد بشه و بخش اعظم اون سود رو همکار میبره و من اندازه ی فروشنده سود میبرم

    خلاصه با کلی کشمکش و جنگ ذهنی حدود بعد دو ماه درگیری ذهنی داشتم و هی سفارش میدادم و هی پیگیری نمیکردم یا موقع واریزی پول نمیزدم

    دیگه ی روز گفتم فرض بر اینکه به نتیجه هم نرسی استارت بزن و بزار این موضوع برای همیشه از ذهنت بیرون بره

    و حتی یادمه از ترس اینکه نکنه سدی برام باشه حتی نیومدم فایل نشانه روزانه رو چک کنم

    گفتم شاید فایلی بیاد که بگه انجام نده

    ولی بزار حالا که تصمیم گرفتم انجام بدم

    خلاصه من استارت رو زدم و سفارش گذاشتم و قرار بر این شد که مثلا کمتر از ی ماه جنس برسه شیراز

    دقیقا واریزی من همانا

    و بالا رفتن حجم معاملات من همانا

    به حدی سرم شلوغ شد که حدودا 20 روز از سفارش من گذشته بود و من اصلا یادم رفته بود پیگیری کنم

    و این مدت فروش خیلی بالایی داشتم

    و دقیقا روزی که امار گرفتم فرداش جنس رسید و من فروش رو انجام دادم و به لطف الله با سود خوبی جنس رو فروختم

    و خدا میدونه چقدر درهای رحمت باز شدن

    و طوری که همیشه سود فروش من روی هر جنسی 2 الی 3 میلیون بود

    اما به لطف الله من هدایت شدم به جنس هایی که فروشنده به طرز عجیبی نصف قیمت بازار میفروخت و من هم سود خوبی میبردم

    و طوری که میشه گفت تو کمتر از ی هفته فقط رو ی معامله من حدود 100 میلیون سود خالص بردم

    با این تفاسیر که ی وارد کننده مستقیم به من گره خورد و ی خریدار عمده هم مستقیم به من گره خورد

    و ی بدهی به خواهرم داشتم حدود 110 میلیون که قشنگ امروز با ی پرداخت انجام شد

    همسرم درگیر ساخت سوله کارگاهش بود که پول کم اورده بود و من حداقل 200 میلیون پول دادم که چکش پاس بشه

    و به لطف الله بدهی های من حداقل شده

    فقط دوتا وام بانکی هست که از خدا خواستم برام فروش انجام بده که نهایت تا اخر سال اون دوتارو هم تسویه کنم و سال جدید رو با رزق خالص و مقدسی کع صرفا صرفا صرفا برای خودم و خرید خونه باشه شروع کنم

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    و حتی اینو هم بگم که حدود ی هفته میشه ماشین من باطری تموم کرده و نمایندگی خوابیده که براش باطری بیاد

    به لطف الله اینقدر درگیر فروش و رزق شدم که وقت نمیکنم به ماشین فکر کنم یا بخوام حرص بخورم

    و این مدت به طرز معجزه آسا خداوند مسیر خونه به محل کار منو آسون کرده که میگم خدایا انصافا خدایی فقط مختص خودته

    خدایا هزاران بار شکرت

    و خدارو هزاران بار شکرت که به وسیله فایل های مقدس این سایت و دوره فوق فوق مقدس روانشناسی ثروت 1 به لطف الله این روزها غرق در باران رحمت الهی هستم و میدانم که خیلی خیلی به این سایت به استاد به مریم جان زیبا بدهکارم و باید هر روز بیام و از نتایج بنویسم اما چه کنم که بشدت تنبل و بازیگوشم

    البته ناگفته نماند من درگیر دوره فوق زیبای قانون سلامتی هستم و دارم اونجا هم سخنان زیبای استاد قشنگو نوش جان میکنم

    و خدا میدونه داره چه انقلابی میشه

    استاد قشنگم و مریم زیبای من

    به خدا میدانم چقدر زحمت میکشین برای ما فایل تهیه میکنین

    و واقعا انتظار زیادی نیست که من بیام از نتایج کامنت بزارم اما واقعا منو به خاطر تنبلی که داریم ببخشین

    ولی من با جان دل بهتون قول میدم که هر روز دارم چندین فایل گوش میدم و نمیزارم ذهن بزنه جاده خاکی

    و من با جان و دل قربونتون میرم

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2514 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استاد نهایت عزیزم من دنبال عملی کردن پروژه‌ی خودم بودم ی سری تضاد های سخت و سنگینی از لحاظ روحی خوردم ک کنترل ذهن بسیاری میخاست. تو طی مسیرم من متوجه شدم اره ایده‌ی من خیلی خوبه و پتانسیل بالایی داره ولی با من فاصلش خیلیه و من باید ازش بگذرم الان و شاید این ایده برای بعد ها هستش نمیدونم.

    25 دی ماه 1403 روانشناسی ثروت رو گرفته بودم. سه ماه روی خودم کار کردم ،این ایده بهم الهام شد. هشت ماه روی این ایده کار کردم و طی مسیر کلی چیزا یاد گرفتم و کلی تلاش داشتم برای عملی کردنش ک ان شاءالله سر فرصت ازش میگم بهتون ..از طریق اون پروژه‌ من ب ی سایتی هدایت شدم ک دقیقا متناسب با علاقه‌ی منه و تازه میشه ب راحتی ازش ثروت خلق کرد و میبینم ک من لذت میبرم از بودن در اون مکان و حس خوبی داره واسم. پس با هر مقاومتی ک بود پروژه‌ای ک پیش میبردم رو گذاشتم کنار و اینجای جدیدی ک هستم میخام از علاقم پول بسازم.

    باید بگم دوماه دیگه ی سال میشه ک روانشناسی ثروت رو دارم روش کار میکنم و هنوز نتونستم کارآفرین بشم و قول دادم ب خودم تا دوماه دیگه با عمل ب اموزه ها و باورسازی ها ان شاءالله حتما و لاجرم از علاقم پول بسازم حتی شده ی دلار.

    از کارکردن روی خودم طی این مدت ی سفر خارج از کشور ب تنهایی داشتم. دوتا نشتی انرژی رو ک خیلی بزرگ بودن بستم. حقوقم کمی افزایش پیدا کرد و حالم خیلی خوبه و موضوعات ریز و درشت دیگه… تا الان ک فک میکنم ب مسیر درستم رسیدم!

    باید بگم دیروز دوباره از اول دوره رو استارت زدم برای بار چهارم و اینبار برای باورسازی های کار جدیدم و من الان باید ایمان خودمو نشون بدم و بفهمم ایا واقعا من روی خودم کار میکردم یا ن؟!

    چون این کار فقط بستگی ب خودم داره و واقعا نشون میده ک من چطوری پیش میرم و طی تکامل داره واسم ن مثل اون ایده‌ی قبلیم ک از من خیلی بزرگ تر بود.

    این فایل واقعا برای من بود تا پارو نزنم ،تا روی هدایت خداوند تمرکز کنم و از اون کمک بخام ، تا ایمان خودمو قوی کنم و..

    خیلی ازتون سپاسگزارم استاد و بانو شایسته‌ی عزیزم و دوستان نهایت مهربونم.

    میام و براتون مینویسم از جریان هدایت پروردگار و پیشرفت هایی ک داشتم و کارکردن روی خودم ان شاءالله

    در پناه خدای بزرگ باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 391 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم هر آنچه که می بینم شکوه جلال آفرینش اوست

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش واقعا خوشحالم که کامنتای عالی بچه های سایت عباس منش می خوانم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید

    بله وجود دارد اینکه بچه هایم روز به روز بزرگتر می شوند تقاضای آنها بیشتر می شود ومن هم از پس آنها بر نمی آیم وهزارن دلیل دیگر تا حالا 2 بار استعفا دادم اما قبول نکردن نمی دانم ایمان قلبی ندارم یا ترس یا هنوز وقتش نیست

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد

    عمل می کنم اما نمیدانم که خالص نیست یا هر علت دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: