تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷ - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 777 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند‌…

    سلام به استاد عزیزومریم نازنینم ..

    یادمه مدت هاقبل توی یه فایلی ازاستاد درباره ی آیه ای ازصبر شنیدم که خداوندمیفرماید هرکدام ازشما بر20 نفرپیروزید اگر……یادمه چقدر دقیق شدم که بشنوم ازاستادکه واژه ی بعدی چیه که میشه باوجودش یک نفر بر20 نفرپیروزباشه واقعا‌ انتظارنداشتم که واژه ی صبرو بشنوم شاید فکرم به تمرین کردن مهارت آموزی استمرار قدرت حمایت توکل امید یا….رفت ولی استادهم چندبارتاکیدکردن که خداوندمیتونست واژه ی دیگه ای به کارببره امافرمودکد صبر،پس خیلی مهمه ..

    بایدنکاتی که استاد درقسمت متن این فایل قراردادند وباخودم مرورکنم وبنویسم شون وخوب فکرکنم درموردش چون واقعا آگاهیم وبردبالا وخیلی چیزارو تومغزم روشن کرد..

    صبربه معنای طی کردن تکامل هست (شاید فک میکردم هیچ کاری نکنم ودست رودست بزارم وصبرکنم خداخودش درست کنه )ولی باید من تکاملم وعم طی کنم وادامه بدم وصبرداشته باشم تانتیجه ی بزرگ برسه ..

    چقدر خوبه حتی به خاطر صبرداشتن هم ازخداوند پاداش بگیریم وچه حس خوبی داره که ماعزیزدل خداوندهستیم ونکته ی مهم تر اینکه خداوند به مومنین میفرماید که صبرکنید پس یعنی بدون ایمان به خداوند صبر هم فایده نداره ..

    درموردسایت زدن دوست عزیزمون که سایت زدن بایدبگم من هم درحال انجام همین کارم اولش چقدرمقاومت داشتم وخیلیشم به خاطرعدم احساس لیاقت بود ولی گفتم بلیدتغییرکنم و روزاول که پروژه تغییر وشروع کردم دست زدم به بهبود های کوچیک وتمرین واجراکردم ومن فقط نزدیک 40 نفرعضو داشتم وقرارشد منم تبادل کنم وپست بزارم و روی یه برگه نوشتم یه قدم خیلی کوچیک وکه تا24 ساعت انجامش بدم واین پروژه باعث شد قدم بردارم و برای عضوشدن هریک نفر چهقدر خوشحال میشدم وعزت نفسم میرفت بالا باورساختم هماهنگ بلخواسته و دوباره چقدر ذوق وشکرگذاری کردم که 92 نفرعضوم شده و نگاه میکردم دور وبرم کسی که بیشترین عضو رودلشت 136 نفربودفکرمیکنم ومن میگفتم خیلیه کاش منم داشته باشم والان کم کم باتوجه به قانون تکانل 143نفرعضو دارم وچقدر خوشحالم واین مسیرو ادامه خواهم داد وصبرخواهم کرد خداوند پاسخ خواهد داد و کوچولو کوچولو مشتری ها چندتایی پست هام ودیدن و سفارش دادن یکی گفت ازاین میخایم یکی گفت لباسم مشکلش اینه فلان پارچه رومیخام من خودم وتحسین میکنم من فعلا اون جوونه زدن ورنگ سبزو میبینم وباید تاک ونورمناسب (باور)بدم بهش تارشد کنه ودرختی عظیم بشه دراین هیچ شکی تیست وانشالله من هم ثمره ی تلاش وصبرم وخواهم دید وباایمان دارم برای روزی آماده میشم که خیلی کسب وکاراینترنتی به دردم میخوره و درکنارکارفیزیکی عالیه اما من این فروش اینترنتی وواسه مهاجرتم به مکان بهترمیخام که حتی بدون مغازه هم فروش داشته باشم و باید مثل شرکت نوکیانبود و تغییر کردکه خودم وبادنیای جدید وفق بدم تانابودنشم ورشدکنم …

    الان داره نزدیک به یک سال میشه که من کسب وکارم وشروع کردم ولی دارم روش کارمیکنم من این هدف و بانام ویادخداشروع کردم وهیچی بلدنبودم وخیلی میترسیدم که من هیچ کس وجارونمیشناسم اماقدم اول وبرداشتم وگفتم خداوند هدایت خواهد کرد ومن وموردحمایت قرارمیده حتما درهارو بازمیکنه و بایدتکامل خودم وطی کنم وضع هرروز بهترخواهدشد اگه بهترنشم بدترمیشم پس باید تغییرکنم شاید این کارزودنتیجه بده شایدم دیرر ولی مهم اینه که نتیجه میده ..

    شکرش که به درخواست هام پاسخ میده ..

    شکرکه درهارو بازمیکنه ..

    شکر من وبآدم های جدید وموفقی آشناکرده وبازهم آشنامیکند …

    شکرکه نتیجه های مالی کوچک ومیبینم ..

    شکر که درکنار کسب وکارم شغلی هم دارم که ازش کسب درآمدمیکنم وصرف هدفم کنم …

    شکرکه مسیرعلایقم ومیشناسم ودرجهتش قدم برمیدارم ..

    شکرکه ایمان دارم وصبرمیکنم وفقط روی هدایتش حساب کردم ..

    شکرکه مغازم وازقبل آماده کرده وهزینه ای بابتش نمیدم چقدر جلوام ازخیلیا ..

    شکر که همسرم ومخلوقات ودرجهت هدفم به خدمت درآورده ..

    شکرکه آدم هایی هستن که من میتونم باانجام کارموردعلاقم گره ازکارشون بازکنم ..

    شکرکه دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته ومن این وباورکردم ورفتارم عوض شده ‌…

    شکربرای خونه ی بزرگ وخیلی خوشگلم که دیگه داره آماده میشه …

    شکربرای وجودنازنین خودم که لایق آفریدن بودم که خداوندمراآفرید.

    شکربابت وجودخانواده ی عزیزم دوقلوهای نازنینم وپسربزرگم وهمسر عزیزوصبوروپرتلاشم .

    شکرکه همگی سالمیم ..

    شکرهمگی درمسیردرستیم وزندگیمون پاکه به دورازهرگونه دود الکل یا ….

    شکرکه کارداریم وعلاقه هم داریم نسبت به شغل مون ..

    شکر بابت مشتری هایی که خداوند به سمت من میفرسته ..

    شکربابت ایده هایی که بهم میده ‌.

    شکربابت وجود قوانین .

    شکرکه منو به این مسیر آورد واستادعباسمنش ومریم جانو بهم معرفی کرد..

    شکرکه من ازاون دسته آدم هاهستم که ازغیبت متنفرم وشجاعت این ودارم که درمقابل هرکس که پیشم غیبت میکنه بهش بگم لطفا غیبت نکن حتی شده پیش من ..

    شورمن وقتم وبراهدفم میزارم ..

    شکربابت پدرم ومادرم وخاهرام وبرادرم وسلانتیشون ..

    شکربابت ماشین مون که چقدر زندگی آسون شده باهاش .

    شکربابت رانندگی خودم ..

    شکربابت پس اندازو طلاهام ..

    ومهم تراینکه پول وسرمایه مون درجاهای خوب خرج میشه صرف ثروت بیشتر پیشرفت بیشتر ودرجهت اهداف مون نه درجهت (بیماری ‘قرض’یا هرچیزدیگه ای )

    شکربابت آرامشم درزندگیم .

    شکربابت وجوددوستان گلم دراین سایت که باهاشون هم مدارم ..

    شکربابت نمازخوندنم و عبادت خدایی که هرلحظه وهرجا باهاش میشه ارتباط برقرارکرد ..

    شکر بابت نعمت گازوبرق و آب و خورشیو زمین وخاک ودرختها و …..که خیلی برامون عادی شده ولی نعمت های بسیارارزشمندی هستن ..

    شکربابت زندگی که چقدر خیلیا آرزوداشتن زنده باشن دوباره مسیر درست وبرن ساعتی باخانوادشون باشن چقدرقدرمیدونن چه قدر دوست دارن که فرزندشون ودرآغوش بگیرن پس همین زنده بودن وخیلی باید قدردونست …

    شکربابت چهره ی زیبام و چهره های زیبای عزیزانم ..

    شکربابت تمام زیبایی های جهان و

    هزاران شکر وشکر وشکر که تمامی ندارد ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    شهلاحیدری گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    به نام الله که بخشاینده وبارحمت است

    سلام به همه ی عزیزانم

    کلمه ی صبر،چقدر من از داشتن این صفت لذت میبرم وخدارو شاکر هستم که بزرگ‌ترین خصیصه ی من در زندگیم ازدید خودم و ‌دیگران همین کلمه س

    یادم خیلی بچه که بودم،یه کم عجول بودم،مامان یادش بخیر میگفت آتیش از دست وپای این بچه میباره،یه جورابی به نسبت دختر بچه بودنم شر وشیطون بودم .

    راهنمایی و‌دبیرستان خیلی آرام شدم،ومتانت خاصی از سروصورتم میبارید،سن هفده سالگی ازدواج کردم وخدا دوتا بچه پشت سر هم به من هدیه داد،که بابتشون هرثانیه از خدا سپاسگزارم

    شدم یک مادر صبور بادوتا بچه ی قدونیم قد زیبا ودوست داشتنی،همزمان دانشجو بودم وسرکار هم میرفتم

    ببینید چطوری خدا صبر رو تو وجودم قرارداد…الهی شکرت

    نمیگم خطا نداشتم ولی صبوری نقطه ی عطف شخصیت من شد ‌که تا الان هم ادامه داره

    منتها الان دیگه اون صبری که یه جاهایی خود خوری رو هم به همراه داشت ،تو دلم میریختم ولی لب وا نمیکردم،با آشنا شدن باشما استاد عزیزم،تبدیل شده به صبر با آرامش محض وحال خوب

    دیگه دست و ‌پا نمیرنم،میگم من نمی‌دونم خدایا خودت میدونی

    من هیچ کاره هستم،تو همه کاره ی من هستی

    من فقط خودت رو دارم،فقط خودت

    خیلی وقت که از عجله دیگه خبری نیست

    یه وقتایی واقعا خودم رو تحسین میکنم ،مخصوصا از لحاظ شغلم و ‌محیط کارم

    مدتی هم هست که پاشنه ی آشیل خودم رو خوب پیدا کردم،جانانه کمر همت روبستم وباعمق وجودم با متعهد بودنم، دارم روش کار میکنم،‌تقریبا میتونم بگم که چقدررررر عالی عمل کردم واز خودم راضی هستم وبه خودم افتخار میکنم

    آخ که این صبررررر وقتی چاشنی اصلیش میشه در کنار خدا بودن،چه معجونی بیرون میده ،معجونی ناب و بی نظیر

    عزیزی که این کامنت رو میخونی حال توحیدی خودم رو پیشکس وجود نازنینت میکنم ،گوارای وجودتون

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    بانام خداوندهدایتگر

    باسلام وعرض ادب حضوراستاد عباسمنش خانم شایسته وهمه دوستان همراه درسایت توحیدی عباسمنش

    امروز برای من روزی بود سرشار از آگاهی، نشانه و تجربه‌های ارزشمندروزی که بار دیگر به من یادآوری کرد هر تغیری کوچک‌ترینش می‌تواند آغاز تحولی بزرگ در مسیر زندگی باشد از لحظه‌ای که با نیت و آگاهی بیدار شدم تا ثانیه‌هایی که با حضور و شکرگزاری سپری کردم جهان با زیبایی خاصی پاسخ‌گوی فرکانسهای درونی‌ام بود

    در مسیر تغییر، یاد گرفته‌ام که هیچ اتفاقی تصادفی نیست هر نگاه، هر گفتگو، هر احساس، پیامی در خود دارد که اگر با قلبی باز به آن گوش دهم من را یک گام دیگر به خویشتن حقیقی‌ ام نزدیک‌تر می‌کندامروز این حقیقت را بیش از همیشه لمس کردم وقتی دیدم حتی ساده‌ترین لحظه‌ها هم می‌توانند سرشار از لطف و هدایت الهی باشند.

    به لطف آموزه‌های ارزشمند استاد عباس‌منش آموخته‌ام که تغییر از درون آغاز می‌شوداز افکاری که انتخاب می‌کنم، از احساسی که درونم می‌پرورانم، و از باوری که در قلبم ریشه می‌دهم امروزباردیگر حس کردم در مسیر درستی هستم مسیری که با ایمان، آرامش و آگاهی روشن‌تر می‌شود.

    سپاسگزارم از خدای مهربان برای تمام اتفاقات خوب امروز، برای نشانه‌های ظریف اما پرمعناو برای این احساس عمیق رشد و اطمینان از اینکه زندگی همیشه در حال هماهنگ شدن با خواسته‌های واقعی من است

    درادامه سه موردازاتفاقات زیبای امروزم را براتون مینویسم

    – اولین خبرخوش امروزبرای من این بودکه ازبنگاه املاک بامن تماس گرفتند وگفتندمشتری خیلی خوبی برای زمینم آمده که برای فروش گذاشته ام خدایاشکرت

    – دومین خبرجذاب امروزسرمیزنهاربودیم عشقم همسرنازنینم گفت میدونی استاد کامنتت رادرکانال تلگرام گذاشته گفتم واقعا؟ گفت آره گفتم کدوم کامنت؟ گفت دقیقا نمیدونم گفتم عشقم سریع برام بیارش لطفا وبرام اوردباورم نمی شد چک کردم متوجه شدم بله درسته آخرین کامنتی که سه روزپیش روی فایل گام پنجم پروژه تغیررادراغوش بگیر درکانال تلگرام استادمنتشرشده خیلی خوشحال شدم وذوق کردم که بلعخره بعداز چندسال کامنتی ازمن موردتوجه وعنایت استادعزیزم قرارگرفته چون یکی ازارزوهام بودروزی استادنام منوببره یابنویسه خدایا شکرت

    – اماتااین لحظه سومین شاهکارخداوند : من دریک مجتمع مسکونی زندگی میکنم که 8بلوک دارد وهربلوک یک مدیر واین 8نفر ازبین خود یک یادونفررابه عنوان مدیراصلی انتخاب می‌کنند درهمین راستا من ویک دوست عزیز از4ماه قبل به عنوان مدیرجهت انجام امورمجتمع انتخاب شدیم دراین مدت من باتوجه به وقت ازادبیشتری که داشتم بیش از90درصدکارهاراانجام میدادم ودوست دیگرمون دریک شرکت مشغول به کاراست ووقت چندانی برای مشارکت درکارها ندارد من شب گذشته به قصدونیت اینکه کارهای مجتمع باانسجام بهتری پیش بره رفتم تاباایشان درخصوص تقسیم کارصحبت کنیم ازهمان شروع صحبت‌ها ایشان باروحیه تهاجمی وپرخاشگرانه بامن برخوردکرد ومن تلاش کردم باکنترل ذهن جوابهای منطقی به ایشان بدم امافایده نداشت ونهایتا باتوهین های وی گفتگوراقطع کردم ورفتم وبلافاصله درگروه مدیران پیام گذاشتم که فرداشب ساعت 8جلسه داریم برای تعین تکلیف مدیریت مجتمع چونکه کارکردن بااقای …امکان پذیرنیست وایشان هم بلافاصله پیام گذاشت که ازمدیریت انصراف میده البته انصراف دادن ایشان ازمدیریت کافی نبود چونکه مدیریکی ازبلوکها است وباتوجه به روحیه ای که داره دائم درحال انتقادکردن وایرادگرفتن اززمین زمان است وبعضا هم چوب لای چرخ میزاره

    امروزصبح درتمرین ستاره قطبی ام ضمن توجه وتمرکزروی ویژگیهای مثبت ایشان ازخداخواستم ونوشتم که خدایاخودت این تضادرابرام به بهترین شکل مدیریت وحل کن بطوری که هرچه به نفع وصلاح من وآقای… ومالکین وساکنین مجتمع میباشد همان اتفاق بیفتد ومن درس این تضادراهم بگیرم ساعت 2 بعداظهرمتوجه شدم ایشان ساعت12/30 دقیقه ظهر درگروه مدیران پیام گذاشته که دیگرمدیربلوک هم نیست وفرد دیگری ازساکنین بلوک رابه عنوان جانشین خودمعرفی کرد واقعا حیرت کردم ازشاهکارامروزخداوند خدایاشکرت

    تادوردی دیگربدرود

    اصغرابراهیمی یازدهم آبان 140

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2476 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به همه عزیزان

    صبحت های قشنگ مژگان عزیز در مورد کارش و داشتن سایت و دیدن موفقیت های کوچیکش و سپاسگزار بودن در مسیر.

    موفقیت های کوچیک رو باید برای خودمون بزرگ کنیم.

    باید سپاسگزار باشیم. خیلی موقع ها هست ما باید سپاسگزار باشیم و زود فراموش نکنیم

    به نسبتی که روی خودمون کار میکنیم، بهبود داریم میدیم.

    زهره عزیز هم چقدر قشنگ از تغییر خودش گفت از اینکه باید کار کنیم، حتی اگر بنظر اتفاقی نمیوفته تسلیم نشیم ادامه بدیم.

    وای مثال سبز شدن یک دانه

    مثال کشاورزی رو که مبینیم اما این یک رونده درسته چیزی دیده نمیشه اما زیرخاک داره یک اتفاقی میفته.

    خیلی از ماها صبر نداریم باید ادامه بدیم…

    بقول یک آیه از قران که میگه ای محمد به مومنین بگو هرنفر شما بر 20 نفر پیروز میشه و هر صدنفر شما بر 2000 نفر.

    حالا خدا میگه اگر چی باشید پیروز میشوید.اگر چی باشید؟!فکر کنید اگر چی باشید. اگر صابر باشن.

    انسان عجوله

    باید صبور باشیم.

    کسی که قانون رو میدونه باید به خودش یادآوری کنه که من باید ادامه بدم، باید ادامه بدم.

    میبینیم که خواسته هایی که در ذهن مون کوچیکتره به تحقق میپیونده و باز هم ادامه بدیم.

    صبر به معنای تحمل کردن نیست، صبر به معنای حرکت کردن در یک مسیری که با پشتکار ادامه میدم.

    وقتی یک مسیر درست رو حرکت میکنیم باید ادامه بدیم.

    خدایا شکرت

    من الان تو جاده تهران به مشهد اونم یک سفر تنهایی، اونم در حالی که صبح اول وقت خبر عمه شدنم رو شنیدم و دارم میرم تا بیشتر از این تجربه لذت ببرم. و جالبه تو کمتر از 40دقیقه چمدان بستم و خودمو رسوندم ترمینال، چون به لطف همسرعزیزم تونستیم یک بلیط خالی پیدا کنیم و با اتوبوس vip برم.

    وای چقدر دوست داشتم جاده این مسیر رو هم ببینیم.

    چقدر بیشتر متوجه شدم که چقدر فاصله دارم و چند کیلومتر دور شدم از جایی که چندسال پیش محل زندگی من بود.

    چقدر در همین سفر دارم احساس بزرگ شدن میکنم.

    چقدر این سفر لذت بخشه و تجربه اش عالیه اینکه زندگی به سبک قانون سلامتی رو انتخاب کردم و تو سفر هم دم به دقیقه مثل بقیه مسافرا چیزی نمیخورم. من تقریبا بیشتر از24ساعت گذشته که چیزی نخوردم و اصلا ذهنم درگیر خوردن نیست. وای که چقدر به این شیوه سفر کردن دل پذیره.

    واقعا چرا ما آدم ها لذت هرچیزی رو با لذت سیر شدن و تغذیه رسوندن به بدن قاطی میکنیم و اینقدر تو حاشیه خوردن و هله هوله خوردن میشیم که اصل اینکه خوردن برای چی بوده یا باید چی بخوریم رو فراموش کردیم و بنده یکسری عادات نادرست و محدود کننده میشیم.

    خدایا شکرت گه با این نشونه ها با من حرف میزنی، که من همین مسیر درستی که توش قرار گرفتم رو باید ادامه بدم.

    خدایا شکرت برای این گوشی، برای این پاور بانک، برای این صندلی راحت

    خدایا شکرت برای اینکه یادم میاری که کجا بودم و الان کجام.

    اگر نتایج تغییر خاصی نمیکنه یـــعـنی این من هستم که تغییر خاصی نکردم. که البته تکامل میخواد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    زهرا کاسه ساز گفته:
    مدت عضویت: 1802 روز

    به نام خدای بخشنده ومهربان

    سلام به استاد عزیزم و به استادشایسته نازنین وهمه بچه های این بهشت

    من هربارتمرینهارو توی دفترم جواب میدم اماالان حسم گفت توسایت بنویسم.

    تمرین این جلسه:

    هدفی که برایش تلاش میکنیدچیست؟؟

    رونق کسب وکارم و کارافرین شدنم

    من دوسال پیش با دوره ثروت یک کسب وکارخودمو که بهش علاقه دارم توپارکینگ خونه راه اندازی کردم

    واقعا ازصفرکلوین شروع کردم هیچی نمیدونستم هیچ ایده ایی نداشتم و ازبازارو تولید ومشتری هیچ اطلاعی نداشتم فقط یه ایمان وعلاقه ایی داشتم که میتونم

    باهدایتهای خدا پیش رفتم بینهایت دستانشوبرام فرستاد

    برای زدن گارگاهم توپارکینگ که چالش های خودشو داشت

    برای خرید دستگاه مواد اولیه یادگرفتن کار و….همه وهمه طبق یه برنامه ریزی بسیار دقیق وعالی و بی نقص ازطرف رب قدرتمندم برای من انجام شد

    و تولید محصولم رو شروع کردم

    سفارش اولم در درکمال ناباوری بقیه به راحتی به یه حاجی بازاریه بسیار معتبر تومولوی تهران فروختم حدود 3000 تا اسکاچ باوجود دوتا اشتباهی که داشتم اما خداونددلهارو برام نرم کرد وبه راحتی به خیر گذشت

    سری دوم محصول روهم حدود دوهزارتا تولید کردم و یه اشتباه دیگه توی قسمته دیگه داشتم که خداوند ازفضلش بازهم مشتری بسیارباشخصیتی برام فرستاد وهمه بار رو یکجا خرید

    سفارش سوم رو که تولید کردم که بدون اشتباه بود وکار رو دیگه یادگرفته بودم مشتری برام اومد اما نه عمده وکلی مشتری های جزیی و کم درامد برام میومدن

    هربار به یه طریق خداوند خرد خرد برام میفروخت اما من میدونستم که یه جای کارم ایراد داره خداوند بهم گفت احساس لیاقتت مشکل داره و باید حسابی روش کارکنی ومن شروع کردم به کارکردن روی باورهای لیاقتم

    من بانشونه های خداوند فهمیدم که من باید صبرکنم

    درسته که تاالان به راحتی فروختمو سودکردم اما اگه نتایج پایدارمیخوام باید باورهای مخربم رو اساسی تغییربدم نه برای یک هفته و یک ماه

    به قول استاد تودوره ی عزت نفس که میگن

    من فهمیدم که باید صبر کنم تانتایج بزرگ رخ بده

    منم دقیقا این الهام بهم شدکه باید روی تغییرشخصیتت اساسی کارکنی تانتایج بیاد وباید صبرکنی

    توهمین فرایند صبر کردن برای فروش اسکاج هام

    خداوند بهم الهام کرد که سفره پاک کن تولید کنم ومن به شدت مقاومت داشتم که نه الان این همه اسکاج دارم که فروش نرفته کارگاهم پره و یه عالمه بهانه های دیگه ذهن اما نشانه ها ول کن نبودن ومن بعد یه ماه تسلیم شدم و شروع به تولید سفره پاک کن که هیچی ازش نمیدونستم کردم

    بازهم خداوند دستانشوفرستاد وکارهابه صورت معجزه اسایی پیش رفت ومنی که هیچ پولی نداشتم پولش هم جورشد

    حدود4000 تاسفره پاک کن هم تولید کردم که به سفارش یه اقایی تومولوی بود

    من تولید کردم که به ایشون بفروشم اما برنامه اینطوورپیش نرفت و ایشون گفت بازارخرابه ومن نمیخرم ازت

    حالااینجابودکه من باید ایمانمو حفظ میکردم وصبر میکردم

    اولش ناراحت شدم ولی بعد به لطف خدا سریع برگشتم به احساس خوبم و به خدای درونم وگفتم من باهدایتهای توپیش رفتم و خودت هم برام مشتری میشی واروم شدمو خوشحال که حتمایه خیریه که ازم نخرید

    به لطف خدا تونستم باقیمت بالاتر مقداری ازسفره پاک کن هارو بفروشم اما فروشم عمده نبود وجزئی بود

    چندماه بعدهمون اقازنگ زد که همه سفره پاک کن هارو به این قیمت برمیدارم همین الان نقد که حدود 40 تومن میشد اما من قبول نکردم چون میخواست ازقیمت بازار کمتر برداره ازم…..

    و به خودم گفتم بی نهایت مشتری هست برای محصولاته باارزش من

    خلاصه این چندماه اخیر فروشم همش صعودی و نزولی میشد وحالت سینوسی داشت اما من ایمان داشتم که شرایط اینجوری نمیمونه و با تغییرات من همه چی تغییر میکنه و ایراد ازمنه وبس

    الان به لطف الله 3ماهه که درامد دارم وسیر صعودی خوبی داشته و امیدوارم که بتونم باحفظ مومنتوم مثبت این سیر صعودی رو ادامه بدم به فضل خدا

    3ماهه پیش درامد 400 تومنی ساختم یعنی سود خالصم 400 تومن شد ولی خودمو سرزنش نکردم برام ارزش داشت و بارها خودمو تحسین کردم

    ماهه بعدش حدود 2 تومن شد درامدم

    واین ماه به لطف وفضل خدا 9 تومن سودخالصم میشه با سفارشی که گرفتم

    الهی صدهزاربارشکرت که همش از فضله توعه

    خییییلی هنوز جای کاردارم واین نتایج برای تغییر شخصیتم به سمته شخصیته سپاگزارتریه به لطف دوره هم جهت باجریان خداوند و کلام الهی استاد

    صبرقطعا پاداش داره بارها تواین دوسال نجواها اومدن وحسمو بدکردن که فروش نداری کارتونبود اصلا

    توبلدنیستی بازار جای زنها نیستو….

    ولی به لطف الله واموزشهای شمااستاد همه چی تمومم نتایج دارن میان ومن سپاسگزارتونم

    خدایاشکرت برای هدایتم به این مسیر سبز

    به خدای وهاب میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1920 روز

    تغییر را در آغوش بگیر – گام هفتم- راز رسیدن به نتایج بزرگ : قانون «صبر» و «ادامه دادن» مسیر – دوشنبه 12 آبان 1404

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    ‎تمرین این قسمت:

    ‎برای اینکه این آگاهی‌ها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما می‌خواهم به این سؤال فکر کنید و تجربه‌ی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:

    ‎هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    ‎و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    ‎برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    ‎در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    خوب من خیلی تجربه ها دارم در این حوزه ولی یه الگویی رو دارم برای ذهنم منطقی میکنم

    اول چند تا نکته بگم

    اول اینکه من تصور میکنم به میزانی که ما درک بالاتری از اصل داشته باشیم و درگیر فرع و حاشیه نشیم ، انقدر آرامش وجودی ما زیاد میشه و از اونجایی که استاد در دوره هم جهت با جریان خداوند بهمون یاد دادن که آرامش داشتن یعنی در مومنتوم مثبت بودن و آرامش پایدار نزدیک ترین فرکانس به فرکانس روح ، منبع و الله یکتاست

    نکنه دوم اینه که ما اگه الگوهای موفقیت گذشته شخص خودمون رو به جزیئات آنالیز کنیم و روند رو رصد کنیم ، میتونیم دوک کنیم که هرررر چیزی نیاز به تکامل داره و دیگه عجله نمیکنیم

    سومین نکته اینه که طبیعت میتونه همیشه و هر جا بهترین الگو باشه ، وقتی نگاه میکنی میبینی برای به دنیا اومدن یه بچه ٩ ماه زمان نیاز هست ، برای داشتن یه درخت گردوی بارده ٧-٨-١٠ سال زمان نیازه ، آروم میشی و عجله نمیکنی

    چند روز پیش داشتم یکی از فایل های استاد رو گوش میدادم فکر کنم موفقیت لذت بردن از مسیر است نه رسیدن به مقصد

    و اونجا استاد یه نکنه قرآنی گفتن که به لطف الله روزی من بود و درکش کردم و البته تا اون موقع هم ازشون نشنیدع بودم

    گفتن : اگر میخواین الگوی تکامل رو توی قرآن پیدا کنید برید آیه های رو رصد کنید

    و یع مثالی ردن از مسیر خلق و رشد نطفه که به نوزاد تبدیل میشع و خدا در آیاتی مثل آیه ١١ فاطر از ثم برای توضیح تکامل استفاده کردن

    اینجا وظیفه خودم میدونم که استاد لطف کردن و در فایل های هدیه هم ناب ترین آموزه ها رو میدن ( عاشقتونم که ه ه ه ه ه ه )

    الگوی من برای خودم استفاده کردم شروع قانون سلامتی از ٢۶ اسفند ١۴٠٣ تا الان هست

    من خوب اولش عجله داشتم ولی با منطق هایی که استاد دو دوره گفتن فقط خواستم که از مسیر لذت ببرم و بردم

    ولی هرگز فکرش رو هم نمیکردم که نتایجم انقدر رویایی باشا ، توی جلسه ٢ قانون سلامتی کل نتایجم رو مکتوب کردن

    از اندام رویایی تا پوست عالی تا خوش اخلاقی و …..

    وقتی ابن مسیر رو نگاه میکنم و به یاد میارم مسیری که طی کردم و البته الان دارم ذی میکنم و قراره به لطف الله تا پایان عمر ادامه پیدا کنه

    میبینم که :

    حقیقتا و قطعا و یقینا هیچی مهم تر از لذت بردن در مسیر نیست وقتی ایمان داری در مسیر درست هستی و فقط باید استمرار داشته باشی

    حقیقتا و قطعا و یقینا میرسی به هر چی میخوای اگر به مسیری که الله میخواد تو رو ببردت اعتماد کنی

    حقیقتا و قطعا و یقینا اگر به جریان هدایت الهی که داره جهان رو رهبری میکنی وصل بشی و وصل بمونی

    حقیقتا و قطعا و یقینا این جهان حتمن ناخدایی داره که هر کس سوار کشتی ش بشه و بهش اعتماد کنه به هرررررر آنچه که میخواد میرسونتش

    و یه نکته در مورد قانون سلامتی من قشنگ روز به روز نتایج رو میدیدم ، واسه همین هررررر روز نتایج رو تحسین میکردم ، سپاسگزار الله بودن ، حقیقتا در مسیر استقامت کردم و بالای ٩٠ درصد روزها پیاده روی و ورزش هام رو داشتم و …..

    در مورد هررررر موضوع دیگه ای هم همینه

    مثال بزنک براتون :

    من دارم روی باهرهای مالی م الان کار میکنم و نمیدونید چقدررررر نتایج ریز و درشت دارن میان و میدونید من از اسناد چی یاد گرفتم ؟

    برای یه خوراکی کوچولو که به عنوان نعمت غیر منتظره از دیگران دریافت میکنم صد بار سپاسگزاری میکنم و به مغزم میگم ببین ببین ببین اینم نتیجه ، اینک نشانه

    یا امروز صبح که اسنپ گرفتم و یه ماشین شاسی خفن اومد دنبالم با یه راننده فوق با شخصیت که ثروت از ماشینش میبارید ، هزاااار بار سپاسگزاری کردم و به ذهنم یادآور شدم که ببین نشانه ها رو ، ببین نتایج رو …

    و به تجربه دیگ که باز آرومم میکنه و باعث میشه در آرامش و مومنتوم مثبت بمونم اینه که :

    این مسیر و کار کردن روی خودم و اصلاح باورهام یک مسیر از الان تا آخر عمرم هست پس

    No fear

    No hurry

    No greed

    And That’s it……

    با عشق ، ادامه دارد….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    خدایا شکرت

    سلام به همه عزیزان . امروز داشتم تو داشنگاه راه میرفتم صدای پرنده ها از همه طرف شنیده میشد . خدایا شکرت بابت این همه زیبایی . خدایا شکرت بابت این عزیزانی که شجاعت به خرج دادند و اومدن تو وویس صحبت کردم . چقد حس خوبی پیدا کردم از اون عزیزی که خودش موفقیتی کسب کرده بود و عاشقانه میخواست که ماهم ادامه بدیم .

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    خب چیز های مختلفی تو زندگیم هست و البته که یسری اولوبت دارند . اول میخوام با یه موفقیت ساده شروع کنم . زمانی که تازه رفته بودم دانشگاه دیدم دانشکده فوتبال دستی داره . خیلی خوشم اومد . میدیدم بچه ها چطور بازی میکنن . با چه قدرتی میزنن . چطور توپو کنترل میکنن . واقعا عشق میکردم . دوس داشتم من هم بتونم این طور بازی کنم . دفعه اول که رفتم اصلا نمیتونستم حتی ساده ترین ضرباتو بزنم . هی بیرونم میکردن به خاطر بازی ضعیفم . من ادامه دادم . بازی کردم . هر یه بازی که میبردم کلی کیف میکردم حتی اگه بخاطر بازی هم تیمیم بود . اون اوایل چشمم اصلا نمیتونست توپو دنبال کنه . توانایی واکنش نداشتم . حدس میزدم و بازیکنو میزاشتم اونجا مثلا . که اگه توپ اومد خودش بخوره به بازیکن . کم کم گذشت دیگه سال بالایی ها اگه هم تیمیشون نبود منو میاوردن بازی کنم چون بازیم کمی خوب شده بود . اینارو میدیدم و ادامه میدادم . از یه جایی به بعد میتونستم حرکت توپ رو دنبال کنم . واکنش نشون بدم نه اینکه شانسی بگیرم . کمکم از دروازه گل میزدم . کسایی که یه زمان برام کری میخوندن و بازیم نمیدادن رو بردم . اون هم بار ها . تا جایی که الان یکی از خارج دانشگاه اومد و گفت قویتون کیه اونایی که بازیم نمیدادن گفتن من . الان بچه ها از خداشون هست باهام یار بشن .

    موضوع بعدی که خیلی دوس دارم دربارش صحبت کنم در زمینه هنر و حرفه ام هست .

    من اهنگسازی میکنم . داستان از جایی بود که خونه داییم پیانو خریده بودن . و داییم میزاشت که من با این پیانو کار کنم . خانوادم که علاقه منو دیده بودن برام یه ساز دهنی خریدن . من هم برا خودم شروع کردم به تمرین . هر جا که عجله میکردم و مرحله ها رو رد میکردم و به اندازه کافی تمرین نمیکردم میدیدم دارم به مشکل بر میخورم . بلد نیستم این بخشو . بخش قبلو نخوندم خب .

    بعد یه ویژگی که داشتم همش اهنگ رو به سلیقه خودم تغییر میدادم . دوس نداشتم کسی بهم بگه چیکار کنم و کم کم به این فکر افتادم که اهنگ خودمو بسازم . اول این حسو داشتم که انگار اولین باره کسی به این فکر میوفته . تصوری نداشتم از اینکه اصلا اهنگ ها از کجا میان . حتی فکر میکردم اموزشی نیست . رفتم برا خودم میزدم . کم کم با برنامه های کامپیوتری اشنا شدم برای اهنگ ساختن . خیلی علمم محدود بود . خب ادم یه هنرمند رو میبینه . کارشو میبینه . با خودش مقایسه میکنه و از خودش نا امید میشه . اگه ذهنش ضعیف باشه و قانون تکامل رو ندونه . یادمه اون موقع بزرگ ترین ارزوم این بود که به اهنگامو نشون کسی میدم بگه یه اهنگ بدرد نخوره . ولی بهش بگه اهنگ . این قدر که کار هام حتی شبیه اهنگ نبود .تسلیم نمیشدم . کوچکترین چیزی رو سعی میکردم قدر بدونم . مهم نیس که نمیتونستم یه ایده رو ادامه بدم . حداقل میتونستم یه ایده جالب هر چند کوتاه داشته باشم . کم کم گذشت با مباحث اموزش موسیقی اشنا شدم . یادمه اصلا نمیتونستم نت بخونم . یه اکورد ساده رو نمیتونستم بنویسم . ساده ترین مباحث موسیقی رو نمیفهمیدم . کلید ها رو تشخیص نمیدادم . ولی قدم به قدم رفتم جلو . خیلی ها میگفتن یاد گرفتن تیوری موسیقی سخته ولی من فقط ادامه میدادم . بعد مدتی میتونستم اسم نت ها رو رو خط حامل بگم . با گام ها اشنا شدم . چشمم به دیدن نت ها عادت کرد . همه اینا رو به خودم میگفتم . ارزوم بود که بتونم با نوازنده ها کار کنم برای ساز واقعی اهنگ بنویسم . دوس داشتم استادی باشه که بتونم کار هامو نشونش بدم .

    یادمه دانشگاه که قبول شدم کنارمون دانشکده هنر بود . یه اهنگ برا پیانو نوشتم . بردم و تو دانشکده دنبال یه استاد میگشتم . یادمه اینقد گشتم که وقتی یه بار داشتم وارد اونجا میشدم یه خانمی منو دید و گفت شما دنبال استاد فلانی بودید ؟ منو برد پیش استاد و من کاغذ نت موسیقی رو نشون استاد دادم . و دیدم داره از روی کاغد اهنگ رو با دهن میزنه . من خیلی احساس ضعف نسبت به توانایی هام کردم . و در اخر البته بازخورد مناسبی از اون استاد ندیدم . جوونی بود کمی از من بزرگ تر . چیز هایی هم بهم گفت که خیلی حالمو بد کرد .

    ولی بعد که نشسته بودم با خودم فکر کردم من یه زمانی نمیتونستم اسم نت هارو بخونم . الان یه کار برای پیانو خودم نوشتم . ارزوم بودم استادی باشه که کار هامو بهش نشون بدم . این ها زمانی همه ارزوم بوده . چرا تسلیم بشم ؟ ادامه میدم . ادامه دادم . از یه ساز رسیدم به دو ساز و سه تا و بیشتر . دیگه کم کم برا گروه مینوشتم . دیگه خودمو مقایسه نمیکردم و کم کم میدیدم تو هر بخشی ایراد دارم فقط وقت میزاشتم و اصلاحش میکردم . هر اهنگم نسبت به اهنگ بعدیم شده حد اقل یه پله بهتر بود . کم کم مهارت های مختلفی که تو کارم نیاز بود رو یاد گرفتم . خیلی جاهارو احساس میکردم نمیفهمم ولی واقعا با صبر ادامه دادم تا بتونم بفهمم چیه . الان کارهامو برای استادی بردم واقعا شگفت زده شد . همین الان کاری نوشتم برای ارکست کامل با همه سازها تقریبا . 20 یا 17 خط مجزا هست . پارتیتور و نتش کاملا امادس که فردا ببرم برای استاد . کلی چیز یاد گرفتم تا الان و کلی چیز دیگه مونده تا یاد بگیرم . با صبر ادامهدادم و جایی که همه خسته میشدن من ادامه دادم و الان میبینم که مهارت هام همه رو شگفت زده میکنه . امروز استادی بهم زنگ زد و قراره یه گروه موسیقی هر چه قدر کوچیک از نوازنده های دانشگاه تشکیل بدیم . همه اینا زمانی ارزوم بوده . همین الانشم کلی ارزو دیگه هست که میخوام محققش کنم . مثل بزرگ کردن کانال یوتیوبم . مثل انجام دادن پروژه با هنرمندان خارجی که البته این هم الان درحال قدم برداشتن براش هستم و کلی نشونه مثبت تا الان دیدم .

    یه زمانی میخواستم یه اکورد خیلی ساده بین صرفا چند ساز تقسیم کنم مغزم سوت میکشید . الان راحت برای ارکست مینویسم . خدایا شکرت تمام چیزی که الان هستم زمانی ارزوم بوده .

    این بخشی از داستان زندگیم بود که احساس میکردم میتونه کمک کننده باشه .

    همه تون رو دوس دارم عاشقانه ادامه بدید و از یه جایی به بعد که خودتون هم نمیدونید چجوری

    میبینید که کلی تغییر کردید

    در اغوش خداوند

    ازاد و رها باشید

    فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      نوشین پورشفقی گفته:
      مدت عضویت: 1979 روز

      سلام به دوست عزیزم

      چقدر زیبا و جز به جز شرح حال دادید

      چقدر با این صحبت هاتون بهم انگیزه دادید و چقدر زیبا ساده نویسی کردید مراحل تکامل تون.

      من خودم ساز ویولن دارم و هنوز هیچ اقدامی براش نکردم و تو ذهنم همش هست که روزی به سمتش میرم.

      ولی با مطالبتون کار برام راحت کرد

      به خودم قول دادم که پا بزارم تو قدم بعدی به این یادگیری

      سپاسگزارم ازتون

      و دعا می‌کنم براتون تو مسیر صبر و توحیدی بمونید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 938 روز

    به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

    درود بر استاد جان و خانم شایسته‌ی عزیز،

    و سلام بر دوستان عزیز.

    من واقعاً کیف می‌کنم از این همزمانی‌ها.

    خدایا شکرت که همیشه لطف و عشق توی زندگیم جاریه.

    منم این ویژگیِ عجول بودن رو دارم،

    خیلی هم کمال‌گرا هستم،

    می‌خوام زود نتیجه بگیرم،

    واسه همین خیلی وقتا مسیر اشتباه رفتم،

    زمان و هزینه‌هام هم بر باد رفت.

    یعنی واقعاً علت اینکه خیلیا پول از دست میدن، همینه؛

    عجله!

    و من خودم یه نمونه‌ی زنده‌شم.

    وقتی به زندگی کشاورزای منطقه‌مون نگاه می‌کردم که پسته می‌کارن و خداروشکر ثروتمندن،

    دیدم طرف یه نهال پسته می‌کاره،

    مثل بچه‌ش ازش مراقبت می‌کنه،

    چند سال اول خیلی باید حواسش جمع باشه،

    تا درخت برسه به بار اولیه تقریباً 7 سال طول می‌کشه،

    و اوج باردهی هم حدود 15 سالگی درخته.

    این خودش یه درس بزرگه از صبر و تکامل.

    اون کشاورز می‌دونه تا چند سال خبری از محصول نیست،

    ولی وقتی روند محصول شروع میشه… بارشو میبنده

    این دقیقاً مثل مسیر منه؛

    مثل جریان باورها و ادامه دادن.

    یه چیزی هم قبل از این جلسه به ذهنم رسید:

    همین که داریم تلاش می‌کنیم،

    خودش کلی ارزش داره.

    همین کارمون قهرمان بودنه.

    هرکدوم‌مون با شرایط خاص خودمون،

    توی این کشور، با این خانواده‌ها و چالش‌ها،

    داریم روی خودمون کار می‌کنیم و ادامه می‌دیم.

    این خودش شایسته‌ی قدردانیه.

    باید به خودمون افتخار کنیم.

    خدا به ما افتخار می‌کنه.

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که براش تلاش می‌کنم چیه؟

    این سوال، واقعاً یه سوال میلیون‌دلاریه!

    دیروز که یه فرصت پیدا کردم، نشستم فکر کردم.

    دیدم خیلی وقتا توی مسیر گم میشم،

    هدفی که اول راه داشتم یادم می‌ره،

    بعدش هم احساساتم شروع می‌کنن به بالا و پایین رفتن.

    اما وقتی دقیق‌تر نگاه کردم، دیدم تهِ همه‌ی خواسته‌هام،

    یه چیزه:

    رسیدن به آزادی مالی و زمانی.

    قبلاً می‌خواستم زود پولدار بشم که برم خوش بگذرونم و دنیا رو بگردم.

    اما الان دیگه می‌گم:

    از همین‌جا هم میشه لذت برد.

    و دوماً، هروقت ظرفم به اندازش برسه اگه فقط یه روز زنده باشم

    همون یه روزش هم ارزشمنده.

    روی عجله نکردن حسابی کار کردم.

    خیلی بهتر شدم،

    تمرین کردم خودم رو آروم کنم،

    و خداروشکر تا الان موفق بودم.

    ولی می‌دونم اگه ذهنم رو رها کنم،

    می‌افتم تو دام عجله، چون نقطه‌ضعف منه.

    حالا اینکه چطوری «جوانه‌های کوچک» مسیرم رو می‌بینم؟

    من تقریباً هر روز با خودم حرف می‌زنم.

    قانون‌ها و نتایج رو مرور می‌کنم،

    قبل خواب مسیرم رو تو ذهنم می‌چرخونم،

    می‌بینم از کجا شروع کردم و الان کجام.

    همین باعث میشه حس خوبی بگیرم از خودم،

    چون برعکس مسیرهای قبلی، این‌بار ادامه دادم.

    و یه اهرم خوب برام درست شده :

    هیچ گنجی بالاتر از «احساس خوب» نیست.

    همه چی از اون حس خوب شروع میشه.

    که کلید حس خوب توجه به نعمت ها و سپاسگذاریه

    برای همین اگه کاری حالمو بد کنه،

    سریع جمعش می‌کنم.

    در مورد صبر و عجله هم یه مثال دارم:

    من یه مهارتی رو یاد می‌گرفتم،

    چند ماه پیش رفتم جلو،

    ولی یه‌دفعه گفتم این به درد نمی‌خوره و ولش کردم.

    در حالی‌که واقعاً پیشرفت کرده بودم،

    اما چون عجله داشتم زود ازش پول بسازم،

    ناامید شدم و گذاشتمش کنار.

    چند روز پیش موقعیتی پیش اومد که به همون مهارت نیاز داشتم،

    اون‌جا به خودم گفتم:

    «پسر، اگه همونو روزی فقط 15 دقیقه ادامه داده بودی،

    الان استادش بودی ها !»

    اون‌موقع که ولش کردم،

    نه‌تنها بعدش هیچ کار خاصی نکردم،

    بلکه برگشتم همون نقطه‌ی اول، که باید شروع کنم

    یا مثلاً وقتی یه مسئله‌ای پیش میاد،

    می‌خوام سریع حلش کنم،

    اون‌قدر بهش می‌چسبم که دیگه فضا برای فکر کردن ندارم.

    چرا؟ چون کمال‌گرا و عجولم.

    می‌رم زیر نهال می‌شینم با یه سبد،

    می‌گم: «یالا، میوه بده!»

    اما وقتی اصل رو گذاشتم روی لذت بردن،

    وقتی حالم خوب بود،

    و رسیدن برام دغدغه نبود،

    اون‌وقت مسیر خودش قشنگ جلو رفت.

    در آخر هم باید بگم:

    خدا واقعاً صبوره.

    هیچ قضاوتی نداره.

    همراهته تا وقتی تغییر کنی و بیای تو مدارش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2033 روز

    بنام خداوند وهابم که هر آنچه دارم از آن اوست خدایاشکرت

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان خوبم

    استاد عزیزم دقیقا این فایل و گفتگو جواب سوال دیروز من بود که من در مسیر علایقم دارم حرکت میکنم و برای رسیدن به هدفم باید آموزش های بیشتر و …رو هم داشته باشم و در این مسیر من هم از لحاظ مالی و هم انرژی و زمان باید بهای زیادی رو بپردازم که باعث شد این چند روز تو این فکر باشم که واقعا ارزشش رو داره یعنی نتیجه میده یعنی منو به هدفم که خوب زندگی کردن و در مسیر رسالتم باشم همینه ؟

    نکنه دارم اشتباه میرم ؟

    ولش کنم بشینم خونه از یه راه دیگه هم هست که میتونم انجامش بدم ولی نیازی به اینهمه بها نداره و راه آسونی ولی زیاد به انجام دادنش مشتاق نیستم !

    همش درگیر این افکار بودم که بت جواب دادن به سوالات این جلسه من متوجه شدم که آره همین مسیر مسیر درستی فقط باید ناامید نشوم و با صبر و ایمان ادامه و ادامه بدهم چون من برای اینکه وارد این مسیر خواسته آن بشم هم یه کاری رو بهش هدایت شدم که یه درآمد کوچیکی برام داره و بی ربط به علاقه ام هم نیست و نشونه بعدی اینکه همسرم هم در این راه بسیار همراهمه و از من داره همه جوره حمایت میکنه و یک نشونه واضح دیگه اینکه من برای این هدفم بسیار زیاد شور و شوق و اشتیاق بالا دارم و خداوند از همه جهت داره منو هدایت میکنه بهم سلامتی و شادابی و انرژی بالا و موقعیت و شرایط مناسب و آدم‌های خوب رو همه باهم آورده توی مسیرم و داره وهابانه و بزرگوارانه من هدایت و حمایت میکنه و من سپاسگزار این خدای رحمان و رحیمم هستم که بسیار بر من بخشنده و مهربانه

    خدایا هزاران مرتبه شکرت

    استاد از شما بینهایت سپاسگزارم که با راه اندازی این پروژه ای بی نظیر ما را در راه رسیدن به اهدافمان و خوشبختی هدایت میکنی و راهنمایی ما هستی سپاسگزارم دوستتون دارم خدا بهتون برکت بده خدایا هزاران مرتبه شکرت که شما رو تو زندگیم دارم و جریان خوشبختی هر روز داره تو زندگیم بیشتر و بیشتر میشه شکر خدای مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که الان هم هدایتم کردو من عاشقشم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    منم قبلا از مادرم شنیده بودم که میگفت صبر داشته باش در برابر مشکلات زندگی و من فکر میکردم صبر و تحمل معناش یکیه

    اما استاد خدا خیرتون بده سپاسگزارتم که الان بهتر فهمیدم با این توضیح دادن قشنگه مریم

    جانم

    تغییر یک روند ست و صبر جریان ابن روند ست

    چقدر قشننگه این جمله

    ما اگر ایمان داریم و حرکت مبکنبم اون صبر کردن به اون روند تداوم میبخشه و باعث میشه ادامه بدین و دلسرد نشیم

    صبر یعنی ادامه دادن و رفتن تو دله ترسها با ایمان به قدرته خداوند

    منم این روزها دارم معنای صبر رو میفهمم ادامه ادامه ادامه میدم و میدونم مطمئن هستم به بهترینها نزدیک هستم

    با باورهای توحیدیم دارم دوی خودم کار میکنم سمته خودمو انجام میدم و به چگونگی کاری ندارم خداوند به وعده اش عمل میکنم و پاداش این صبر و ایمانم را می‌دهد

    این روزها احساسم توحیدیه

    و مراقبت مبکنم از ذهنم و قلبم و گوشمو و چشمم و زبانم که همه در راه تو حیدی باشن

    در مسیر درست الهی باشن

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    استاد و مریم جانم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 442 روز

      سلام به کبری مشتاقی عزیز

      خیلی خوشحالم که هدایت شدم به کامنتت

      کلا خیلی اسمت رو دیده بودم در سایت و اغلب میدیم که در بخش کامنت های دانلودی بیشتربن نظر رو گذاشته بودی!

      خیلی خوشحالم که کامنت رو دیدم و تحسینت میکنم بابت این همه کامنت بی نظیری که در این سایت گذاشتی!

      اری باید با صبر پیش رفت و از مسیر لذت برد تا موقعی که به اون نتیجه ای که میخوایم برسیم!

      امیدوارم که همواره بتونیم پیوسته رو خودمون کار کنیم ولذت ببریم!

      انشالله که بتونم در مسیر علایقمان گام برداریم و لذت ببریم!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: