تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1346 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    برای اینکه این آگاهی‌ها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما می‌خواهم به این سؤال فکر کنید و تجربه‌ی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    وقتی این فایلها رو گوش میکنم برمی‌گردم به خودم ونگاه میکنم ببینم نسبت به خودم چه احساسی دارم ازمسیری که دارم عبور میکنم چه احساسی دارم

    به گذشته نگاه میکنم واون احساس رو هم مرور میکنم

    و وقتی این فایل رو گوش دادم دیدم چقدر اتفاقات خوب برام مرور شد

    درسته بعضی وقتها دلم میخواد اتفاقات سریع رخ بده

    اما قانون جهان هستی به عجله من نگاه نمیکنه اون به فرکانسهای من نگاه میکنه

    واسه همین حواسمو جمع میکنم به خودم میگم مریم العان چی فرکانسی داری میفرستی به جهان

    قشنگ یه وقتهایی واضح مچ ذهنمو میگیرم داره به کمبود فکرمی‌کنه اما زبونم میگه می‌خوام اوضاع مالیم بازم بهتر بشه وچیزهای دیگه هم همینطور

    وقشنگ متوجه درونم میشم داره به کمبودها توجه می‌کنه

    استاد دختر من چند وقت پیش امتحان گواهینامه داشت

    .امتحان آیین نامه رو همون باراول قبول شد اما امتحان شهری که با افسر داشت رو حدود چهار جلسه افتاد …

    خیلی ازخودش ناراحت شد .وازخودش عصبانی بود ، چون دخترم واقعا باهوش و توانمند

    وخیلی هم کمالگراست ومیخواد همه چی رو درست انجام بده

    ووقتی این اتفاق نمی افته خیلی ناراحت میشه واحساس بدی داره …

    البته که به لطف آموزشهای شما خیلی بهتر شده چون داره رو خودش کارمیکنه

    چندروز پیش بهم زنگ داد گفت مامان من امتحان شهری دارم ومیخوام احساسم خوب باشه می‌خوام قبول بشم

    وگفت من همه ی اون آیتم های امتحان رو بلدم کامل ولی ووقتی پیش افسر میشینم استرس میگیرم واصلا نمی‌دونم دارم چیکار میکنم …

    من یادخودم افتادم من اصلا این حس استرس رو نداشتم اگرم بود خیلی کم بود چون باورداشتم اون افسر هیچ قدرتی توی زندگی من نداره اون تعیین نمیکنه من قبول بشم یانه

    بلکه من خودم هستم آیا باوردارم ازپس این کاربر میام آیا من طرف خودمو که یادگیری تمام اون آیتم ها بود رو بلدم گفتم بله بلدم طرف خودمو انجام دادم مثل پارک دوبل دنده عقب دور دوفرمون و………بقیه موارد

    وحالا بهتر بااحساس خوب برم و امتحان بدم اون افسر هم یک دستی ازخداست تا منو به خواستم برسونه اونو خدا فرستاده به من خدمت کنه به من کمک کنه

    ومن آماده ام برای امتحان بقیه کارها رو خدا انجام میده همه ی اینها رو به دخترم هم گفتم وچقدر یادآوری این موضوع بهم کمک کرد تا من خودم العان این آگاهی ها رو بیاد بیارم ….

    من طرف خودمو توی کارم دارم انجام میدم کلاس ثبت نام کردم بصورت آنلاین، با استادی که نحوه توضیحات وتدریسش رو دوست دارم ودرک بهتری ازیادگیری دروسی مثل اناتومی برنامه نویسی و بقیه موارد دارم ……

    تو باشگاه هم سعی میکنم وقتی برنامه تمرینی برای شاگردام می‌نویسم درست طبق چیزی که العان نیاز داره باشه

    سعی میکنم اسم حرکات رو به صورت انگلیس و درستش بیان کنم

    سعی میکنم به شاگردم تفهیم کنم اون حرکت که داره اجرا می‌کنه دقیقا قراره کدوم عضله رو درگیر کنه عضله هدفش کجاست و عضلات ثانویه درگیری وکمکی کدومهاست

    وقتی به شاگردم اینارو توضیح میدم اون ارتباط بهتری با عضلش برقرار می‌کنه …

    توی روابط با افراد توی باشگاه و اطرافیانم هم سعی میکنم نکات مثبت اونها رو بلد کنم ،درسته یه وقتهایی ذهنم می‌ره سراغ منفی‌ها اما به خودم میگم اگه به این کار ادامه بدم دورم پر میشه از ادمهای نامناسب آیا من اینو می‌خوام بعد میگم نه وسعی میکنم ذهنم رو ازاون فرد بردارم …..

    توی موضوع درآمدم به خودم میگم من دارم طرف خودمو انجام میدم قدم برمیدارم باورهامو نسبت به فراوانی درست میکنم .من هزینه آیی رو بابت مایحتاج خودم پرداخت میکنم و بقیه چیزها که شامل اجاره باشگاه و…..میشه

    وبه خودم میگم وقتی خدا اینهمه به من نعمت داده .وقتی به یک موریانه تودل زمین روزی میده من که اشرف مخلوقش هستم .من به خدا ایمان دارم بهش ایمان آوردم خدا بهم کارداده درآمد داده جا و مکان داده بهم روزی داده غذای سالم آب سالم محیط تمیز پس بیشترم میده

    من باید ظرف وجودی خودم وبزرگ کنم طرف من اینه

    بقیه رو خدا درست می‌کنه چه جوری نمی‌دونم کی نمی‌دونم چطورشم به من ربطی نداره نمی‌دونم خودش می‌دونه

    یعنی من با تکرار همون حرفها به دخترم که خدا اون حرفها رو به زبان من جاری کرد باعث شد من بیاد بیارم کافی بودن یعنی چی ؟

    بله اینکه من به خودم میگم کافی هستم یعنی چی ؟

    یعنی اینکه من به اندازه ی خودم کاریو که بلدم ومیدونم العان باید انجام بدم میدم

    چه توی روابطم چه کارم چه سلامتیم حتی درمورد ایمانم به خدا

    که شامل همه ی اینها میشه

    من طرف خودمو انجام میدم همین وفقط همین وبقیش دست خداست

    خدا میخواد من یادبگیرم واینو درک کنم که خدا ازمن اندازه خودم توقع داره چرا من باید زور بزنم خودم کارها رو انجام بدم چرا می‌خوام همش خودم مسایل رو حل کنم

    بزارم خدا کمکم کنه همین خداهمینو ازمن میخواد دستشو بازبزارم باورش کنم بهش اعتماد داشته باشم چرا چطور وکی وحالا واینارو هم نیارم اعتماد ویقین قلبی چشم بسته با عشق با اطمینان خودمو بهش بسپارم ….

    بگم همینه خداهست فقط همین ……

    این حرف واقعا ایمان قلبی زیاد میخواد ……

    ای خدا چقدر خوبه وقتی میگم فقط میخوام روی توحساب کنم من نمی‌دونم خدا من تسلیمم ای خدا

    تو بهم بگو توبگو چیکارکنم ای خدای عزیزم

    تو اینقدر خوبی مهربونی منو دوست داری که من واقعا بیشتر وقتها درک‌ نمیکنم این حد از مهربانی و هدایت ترو

    تو برای من آسانی راحتی ثروت شادی میخواهی این منم که با اصرار ورزیدن روی انجام کارهایی که واقعا قدرتی در انجامش ندارم رو می‌خوام خودم پیش ببرم وخیل جاها دیدم

    این حد از زور زدنم توی مسائل شبیه اینه می‌خوام بدوم خیلی سریع ومیخوام به مقصدی برسم اما میبینم فقط دارم زور میزنم وفقط چند قدم راه میرم

    درحالی که میتونم بزارم خدا هدایتم کنه کارامو‌انجام بده ازمسیر لذت ببرم وخدا دستانش رو برام می‌فرسته هدایتم می‌کنه واون مسیر بسیار آسانتر زیباتر برام‌طی میشه مسئلم حل میشه وحالا اینکه من چقدر به این دستان غیبی ایمان داشته باشم سرعت رسیدن به خواستم رو تعیین می‌کنه

    البته که قانون تکامل هم هست …..

    گفتن همین جمله ها به دخترم منو به خودم واداشت این حرفها رو با خودم بزنم ووجودم در بشه از حضور خداوند وایمان وآرامش

    و شنیدن این حرفها باعث شد دختر منم باورهاشو درست کنه و دقیقا با همون افسری که چند بار باهاش آزمون داد و رد شد اینبار با باور بهتربره همون امتحان رو بده تازه ساده تر یعنی فقط بهش گفت ازاین ماشین جلویی پارک دوبل بگیر

    ودخترم انجام داد و قبول شد و جالبه دخترم می‌گفت همین افسر دفعه های قبل برگه کارتکس رو پرت کرد برام ودخترم گریه کرد

    اما وقتی باورهاشو درست کرد سپرد به خداهمون افسر با روی خوش با برخورد بهتری ازدخترم آزمون گرفت تازه کلی هم ایشون رو تشویق کرد و بهش به بقیه گفته ایشون کارشون عالی انجام داده

    دخترم وقتی اینها رو برام تعریف میکرد گفت مامان چقدر این امتحان بهم کمک کرد ایمانم به خدا قوی تر بشه .

    گفت مامان من که تونستم با این باور به این خواستم برسم پس میتونم با همین باور بقیه خواسته هامو خلق کنم

    خدارو شکر واقعا که من ودخترم تواین مسیر هستیم و استاد عزیزم معلم و راهنمای ماست استاد جان خداشما رو برای همه ی ما حفظ کنه که اینقدر خوبین هم شما هم خانم شایسته عزیز….

    استاد جان با بیاد آوردن این خاطره از گرفتن گواهینامم

    واین هم زمانی با این فایل

    تابلوی اعلانات خدا رو بازم واضح دیدم که بهم میگه

    مسیرم درسته شاید العان نتایج بزرگتر ازاین خلق نشده اما

    به‌زودی اتفاق می‌افته

    من کلی موفقیت به دست آوردم

    همین جداشدنم از همسرم که خواسته ی بزرگی بود برام

    یا اجاره باشگاه که من اصلا فکرشم نمی‌کردم من میخواستم برم واسه مردم کارکنم

    ویا موضوع سلامتی من اون اگزماهای دوستی معده درد بدن دردهام حتی دردهای خیلی زیاد دوران پریودیم

    ویا حتی موضوع روابطم با بقیه من افتضاح بودم چه با خانمها چه آقایون

    توی پا گذاشتن تودل ترس‌هام

    ویا صحبت کردن با افرادی که جایگاه اجتماعی بالاتری ازمن دارن

    ویا عزت نفسم که به دوره عزت نفس خیلی بیشتر شد راحت لباس‌ می‌پوشم میرم بیرون اتفاقا همین هفته قبل رفتم نمایشگاه بین المللی چقدر راحت رفتم بالباس راحت ورزشی آزاد

    ویا توی نگاه کردن به موضوعات زندگیم که بخشی از پیشرفت من هستن درک تضادها درک قانون تکامل درک قانون تمرکز درک داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب

    درک ایمان واقعی به خدا و اینکه چطور طرف وجودی من بزرگتر میشه اصلا سپاسگزاری کردن رو درک کردن

    من اونقدر موفقیت دارم اونقدر تواین مدت تغییرات خوبی داشتم که به خودم نگاه میکنم میبینم چه قدر به نسبت قبلم تغییر کردم

    چون استاد شما میگین توشرایط سخت ببیند وقتی تحت فشار هستین واکنش شما به اون مسائل چه جوریه

    اگر همون واکنش رو نشون میدی این یعنی تغییر نکردی

    اما اگر نه پس داری درست عمل می‌کنی

    من می‌دونم شاید جاهایی هست هنوز نیاز به تلاش بیشتری داره کارکنم روخودم ولی به نسبت قبلم من خیلی جاها هم خوب عمل کردم سعی کردم آگاهانه واکنش درستی رو بدم

    واون موضوع به نفع من پیش رفت

    واین یعنی پیشرفت من یعنی تغییرات

    یعنی عمل کردن به آگاهی ها

    ومن به خودم میگم مریم جان توعالی هستی عزیزم توکافی هستی

    و همینطور با احساس خوب ادامه بده وفقط لذت ببر نگران هیچی نباش نگران بچه‌هات نباش خدا هست همینقدر ساده همینقدر عمیق همینقدر قلبی

    و تمام زندگی فقط ایمان فقط توکل فقط یقین وباور قلبیه ورها بودن وهم جهت بودن با جریان خداوند

    استاد چقدر من انسان خوشبختی هستم که اینها رو یادگرفتم

    اینکه معلمی آگاه وعملگرا مثل شما دارم

    وخدایی وهاب و مهربان که عاشق مخلوقش هست بینهایت ازحد تصورم

    خدایا سپاسگزارم ازت برای نوشتن این کامنت

    توبه قلبم امید آرامش ونور بخشیدی ومن بینهایت عاشق تو هستمو دوستت دارم ……..

    با سپاس فراوان از شما استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وکامنت خوب دوستانم

    در پناه الله یکتا باشیم ……..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    امروز تمامی نشانه ها با من حرف می‌زند

    ک ادامه بده

    نشانه ها بسیار زیباتر شدن و من را ذوق زده کرده اند

    کتاب رویاهایی ک رویا نیستند و این فایل هردو برای امروز من بود ک هنوز کامل نخوندم اومدم درکم را از نشانه های این اواخر و مخصوصا امروزم بنویسم

    رسیدن ب هدفم

    شبیه گلوله آونگی باید این گلوله ها ضربه میزنن ب همدیگه و اینقد این ضربه ها محکمتر میشه ک تمام اون گلوله‌ها ب حرکت در میان براثر اون ضربه ها

    اگه من در احساس خوبی باشم و ادامه دهم ب ایده های خوب هدایت میشوم

    وقتی اتفاقات کوچک رخ داد من به آنها توجه میکنم بابت آنها خوشحالی میکنم و دوباره ادامه می‌دهم ب حال خوب و استمرار در مسیر استمرار در دیدن زیبایی و سپاسگذاری وصبر کردن و لذت بردن

    دوباره اتفاقات خوب بعدی

    و اتفاقات خوب بعد

    تا جاییکه من ب قبلا نگاه میکنم باورم نمیشه من ب اینجا قدم به قدم اومدم

    و با احساس خوب و سپاسگذاری و قدم برداشتن آرام آرام و پشت سرهم مسیر هدفم را طی کردم و بطور کاملا بدیهی بهش رسیدم

    و این داستان خاسته های تمام ما انسانهاست

    باید ذهن و روح مطابق هم فکر کنند و ذهن ب روح نزدیک شود

    و داشتن اون هدف رو امری بدیهی بداند

    کی

    زمانیکه تکامل طی شده و ذهن مقاومتهاش کم شده

    زمانیکه موفقیت های قبلی اتفاق افتاده

    سپاسگذارم استاد عزیزم برای تمامی فایلهای این سایت ک من را از کجا ب کجا رسونده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    I trust God گفته:
    مدت عضویت: 2049 روز

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته

    این فایل و داستان این دو دوست عزیز و توضیحات جنابعالی منو یاد داستان کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد انداخت که در ابتدا باید حرکت کرد و ساکن بودن و در منطقه امن بودن که نشانه بی ایمانی و ترس هست را کنار بگذاریم و حرکت کنیم، حرکت یعنی توکل به خدا توکل به غیب توکل به امدادهای آسمانی و اینکه اگه الان در این شرایطی که هستم و راضی نیستم موقعیتم را تغییر بدم مثال آیه قرآن که می فرماید مگر زمین خداوند پهناور و گسترده نبود و باید برای بهتر شدن حرکت کرد

    نکته دوم خود صبر هست که معنای عظیمی داره و خیلی گسترده هست کسی که صبر میکنه یعنی شجاعت داره ایمان به غیب و درست شدن و بهتر شدن کارها داره حتی اگه به ظاهر نشانه ای پدیدار نیست و مطمئنه که خداوند در پشت صحنه مشغول کاره و ظواهر ناامیدکننده امر و صحبتهای دیگران و وسوسه های شیطانی نمیتونه آرامشش را برهم بزنه و میدونه که میوه صبر شیرینه گرچه صبر و استقامت خیلی سخته و کنترل ذهن میخواد چون اینجاست که شیطان خیلی مانور میده که نمیشه و بیخیال و الکی دلت خوشه و بیشتر وقتها افراد در بین راه از کوره در میرن و وقتی به هدف نزدیک شده اند و موقع چیدن میوه فرا رسیده دست از کار می کشن و میگن خدا برای ما نخواست و چنین و چنان که دیگه همه ی ما این حرفها را بسیار شنیده ایم

    خداوند صابران را دوست دارد

    حضرت ایوب مرد صبوری بود که صبرش مثال زدنی شد و اسوه صبر و ایمان شد و هر چه از دست داده بود را باز از نو دریافت کرد و یک لحظه هم ناامید نشد از درگاه رحمت الهی که اگه تو داستانش تامل کنیم یک مردی مشابه حضرت ابراهیم را مشاهده می کنیم که از صبر و ایمان و توکل به هم شباهت دارن و البته حضرت یونس کم صبر بود و زود قومش را نفرین کرد و در دل نهنگ افتاد

    حضرت یونس قوم خود را نفرین کرد و خداوند به او وعده داد که در فلان تاریخ عذاب خود را بر آنان خواهد فرستاد. حضرت یونس از شهر خارج شد اما یکی از دوستانش در شهر ماند و مردم را از عذاب خدا ترساند و از آنها خواست توبه کنند، آنها که نشانه های عذاب وعده داده شده را دیدند از ترس عذاب توبه و ناله کردند تا خدا عذابش را از آنان بر گرداند. حضرت یونس به امید اینکه مردم نابود شده اند به شهر بازگشت و وقتی دید همه چیز عادی است و مردم به کارشان مشغول هستند عصبانی شد و شهر را بدون اجازه خداوند ترک کرد و با یک کشتی راهی دریا شد.

    در بین راه ماهی غول پیکری به کشتی حمله کرد و به خواست خداوند متعال حضرت یونس را بدون اینکه به او آسیب برساند بلعید. حضرت یونس وقتی به هوش آمد متوجه اشتباه خود شد و با ناله و تضرع به درگاه خداوند توبه کرد که توبه او در قرآن آمده است

    قرآن میفرماید :«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» ؛ (سوره الانبیاء ، آیه ۸۷)

    و ذاالنون (یونس) را به یاد آور در آن هنگام که خشمگین از میان قوم خود رفت؛ و چنین می‏پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت؛ اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت، در آن ظلمتهای متراکم صدا زد:«(خداوندا) جز تو معبودی نیست! منزهی تو! من از ستمکاران بودم!

    صبر مساویه با روند تکاملی و طی شدن تکامل هر خواسته ای و ایمان به اینکه با اینکه من چیزی نمی بینم اما مطمئنم داره همه چیز روبراه میشه و از کوره در نرم و عجله نکنم و این نشان دادن ایمان، شجاعت و توکل هست

    پاداش تکامل تصاعد هست یعنی من میدونم وقتی صبر میکنم و میزارم روند کارها به آرامی طی بشه و صبوری میکنم در عوض خدا هم پاداشش را بهم چندین و چند برابر عطا میکنه

    صبر یعنی اعتماد به خدا که من میدونم تو تنهام نمیزاری میدونم مشغول کار هستی و من نگران نیستم و منتظرم که جواب بگیرم ازت و ناامید نیستم صبر یعنی نشان دادن شجاعت که من نمی ترسم و نگران نیستم و در آرامشم و میدونم خداوند برای انجام دادن کارهای من به وقت و زمان نیاز نداره صبر یعنی تسلیم بودن در برابر امر خدا و میدونم اینم خیریتی داره برام حتما خدا میخواد بهتر از چیزی را که خواسته ام بهم عطا کنه

    اینم یه کامنت هدایتی از طرف خدا بود گفتم خدایا خودت بگو تا بنویسم و خودمم متوجه نشدم که با چه سرعتی دارم تایپ میکنم، همیشه همین جوریه می نویسم و بعد میرم میخونم

    یه معجزه هم وسط کامنت نویسی اتفاق افتاد البته از فضل و لطف خداوند که باز هم خدا منو با لطف و رحمت و فضل بی پایانش شگفت زده کرد که ان شاءالله نتایج عالی را در کامنت دیگه ای براتون می نویسم…

    امیدوارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    حمید سالکی گفته:
    مدت عضویت: 2805 روز

    سلام و درود بر استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و تمام دوستان هم قدم در این پروژه

    در مورد تمرین این جلسه باید بگم که :

    هدفی که الان من دارم براش تمرین میکنم.تلاش میکنم

    بزرگتر کردن کسب و کارم هست

    افزایش درآمدم هست و ساخت برند خودم هست

    اینکه خدمات جدید و بیشتری به کسب و کارم اضافه کنم

    و در این مسیر باید اعتراف کنم که عجله هم کردم.میکنم و تو درو دیوار هم میرم

    حال بدی هم پیدا میکنم

    اونم به خاطر مقایسه خودم با افرادی هست گ حداقل 10 برابر من سابقه کاری دارند و تکاملشون رو طی کردند و دارند الان توی این حوزه آموزش میدن

    مقایسه

    مقایسه

    مقایسه

    خیلی چوبش رو خوردم

    با اینکه در جلسه اول احساس ارزشمندی استاد شما انقدر تاکیید کردید

    اما ناخود آگاه بازم انجام میشه

    هر چند الان نسبت به قبل خیلی بهتر شدم

    هم کمتر خودم رو مقایسه میکنم

    هم خیلی زود تر متوجه دام مقایسه میشم و سریع از دام مقایسه بیرون میام

    و این خودش پیشرفته

    در مورد این جلسه و صحبت های استاد یک مثالی دارم که در رابطه با همین کسب و کار فعلیم هست

    تقریبا 2 سال پیش که این کسب و کارم رو شروع کردم از صفر مطلق و واقعا با دست خالی شروع کردم

    داستان هدایت های خداوند.دستان خداوند رو کم و بیش تو کامنت های دیگه گفتم

    اما میخوام در مورد اون قسمتیش بگم که استاد :

    من هیچ تجربه ای توی این حوزه نداشتم

    فقط یک دوره چهار ماهه آموزش دیدم در این حوزه و بعد هم رفتم مغازه زدم برای خودم که همه میگفتن تو دیوونه ای

    تعجب میکردن

    چون همه انتظار داشتن که من بعد آموزش دیدن برم یک مدت حداقل 6 تا 1 ساله شاگردی کنم

    من مغازه زدم و با کمترین امکانات شروع کردم

    از حل ساده ترین مساعل برای مشتری هام شروع کردم

    از سرویس های کوچیک و دم دستی

    که اجرت های پایینی هم داشت

    اما استاد انقدر ذوق داشتم

    از یادگیری همون چیز های جدید

    بارها بارها برای خودم اون هارو مرور میکردم

    از به دست آوردن همون دست مزد و اجرت های کوچیک که برای همه تعریف میکردم

    برای همسرم

    برای خانواده ام

    کم کم که تجربه ام بیشتر شد

    علمم بیشتر شد

    کارم تخصصی تر شد

    با رعایت تکامل

    دیگه کارهای دم دستی و ساده رو قبول نمیکردم

    وقت نمیزاشتم

    مشتری هام عوض شده بودند

    ثابت شده بودند

    دیگه کم کم نوع مشتری ها و درخواست هاشون حرفه ای تر شده بود

    حدودا 4 ماه از شروع کارم نگذشته بود که خداوند یکی از بزرگترین درخواست های من رو اجابت کرد

    من مغازه خودم رو خریدم و الان این کامنت رو از مغازه خودم دارم براتون مینویسم

    وقتی اومدم تو مغازه خودم خداوند یک ایده دیگه بهم داد

    و اونم از کمترین حدی که میشد شروع کنم . شرروع کردم

    و به لطف خدا سود خوبی داره برام

    بعد حدود 15 ماه کار کردن

    اول امسال یک تخصص جدید رو دوباره آموزش دیدم و باز به کسب و کارم اضافه کردم و خدارو شکر به شدت راضی بودم از ایده ای که خدا بهم داد

    به واسته اون ایده کلی پس انداز کردم

    کلی ابزار های جدید خریدم

    کلی اعتماد به نفسم بالاتر رفت

    کلی منطق برای ساکت کردن ذهنم به دست آوردم

    و باز 3 ماه پیش برای این هدفی که الان دارم براش تلاش میکنم و قدم هارو برمیدارم

    اقدام کردم به اولین قدم

    کم کم

    با رعایت قانون تکامل

    اما گاهی اوقات میشه که عجله میکنم

    درباره این هدفم که چرا نشد

    چرا اونجوری که من میخوام نشده هنوز

    با اینکه نتایج کوچیکش رو میبینم

    و این فایل کمک کرد که

    حمید جان : صبر .صبر . صبر

    صبر نه تحمل شرایط

    بلکه صبر یعنی اینکه من این مسیر رو ادامه میدم و ایمان دارم که نتایج میاد.هرچند هنوز اون نتیجه ای که من مد نظرمه نیومده

    اما نتایج کوچیکش میاد

    استاد در جلسه 10 دوره هم جهت با خداوند گفتید که :

    به جای اینکه یغه خدا رو بگیرید و بگید من این رو میخوام و چرا اجابت نمیکنی.؟ چرا بهم نمیدیش؟

    به خدا بگین که خدایا تو که میدونی که خواسته و هدف من چیه؟

    بهم بگو من چه ترمزی دارم که نمیزاره به این هدفم برسم

    من چه تغیری باید در خودم.در باورهام.در رفتارم ایجاد کنم که اون هدفم وارد زندگیم بشه؟

    وقتی من این سوال رو پرسیدم

    جواب خدا به من دروره احساس لیاقت بود

    و من هم گفتم باشه

    الان دارم روی دروه احساس لیاقت کار میکنم و باید بگم

    ترکیب احساس لیاقت. این پروژه و دوره هم جهت با خداوت یک ترکیب سمی و جادوییه

    ذهن از همه طرف و از همه لحاظ بمباران و تغذیه میشه

    این وسط اگر کامنت بچه ها رو در این سه تا دوره و پروژه بزنیم تنگ فایلها که دیگه هیچی.

    یک معجون زندگی ساز میشه

    در تمام ابعاد

    امیدوارم که روزه همه بشه این معجون

    انشاااللله

    یک چیزی میخوام بگم شاید خیلی مستقیم مرتبط به این فایل نباشه

    اما خالی از لطف نیست

    استاد همیشه میگفتین که انقدر ملو و آرام تغیر میکنید که خودتون متوجه نمیشید

    استاد من به خدا الان وقتی نگرانی های مردم رو میبینم

    رفتارهاشون رو مبینم

    سرگرمی هاشون رو میبینم

    به خودم میگم

    حمید اینها چرا اینطورین؟

    تو مشکل داری یا اینها برعکس هستن

    بعد یاد جمله شما می افتم که میگید؟

    اگر اکثریت مردم به یک سمت میرن

    مطمعن باشید که اون سمت مسیر اشتباه است

    و خدارو شکر میکنم

    خدایا شکرت به خاطر هدایتمون به این مسیر

    خدایا خودت هدایتمون کن به راه راست

    به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    نه کسانی که به آنها غضب کرده ای

    آمین

    آمین

    ممنون از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1058 روز

    1404/8/11روز484

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز و دوستان گل

    خدایاشکرت که اومدم قبل از خواب سایت و چک کنم و با فایل جدید این پروژه مواجه شدم و فوق العاده بود و خوشحالم که میتونم براش تمرین انجام بدم

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    درحال حاظر خواسته بزرگ من اینه که بتونم به صورت حرفه ایی مهارتهای لازم با نرم افزارهای تخصصی خودمو مسلط بشم و پروژه های بی نظیری و طراحی کنم و ثروت خلق کنم

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    جوانه های کوچک و من در استمرار روزانه ام شناسایی می‌کنم وقتی هر روز یه قدم کوچیک براش برمیدارم و آموزش میبنم احساسم فوق العاده میشه و میفهمم که درحال حرکت به سمت هدفم هستم

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    خب وقتی میبنم.هر روز دارم بهتر یاد میگیرم و یه جورایی دیگه توی ذهنم سخت نیست این مهارتها و احساسم خوب میشه و این باور توانستن درمن تقویت میشه خدارو شکر می‌کنم و انگیزه میگیرم که این مسیر و ادامه بدم

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    من توی همین یاد گیری نرم افزارها تخصصی پارسال همین موقع ها داشتم کار میکردم ولی چون عجول بودم اموزشهامو نصفه و نیمه رها کردم و دقیقا جایی که باید ادامه میدادم رها کردم و فکر کردن دیگه جواب نمیده و دوباره خیلی زمان برد تا بتونم برگردم به مسیر به خاطر همین دیگه متعهد شدم استمرارمو حفظ کنم و صبور باشم و ادامه بدم

    یادمه در خصوص ورزش کردن من هیچ عجله ایی نداشتم که بدنم سریع فرم بگیره آروم آروم روند و طی کردم 1سال بعد تازه مشخص شد و همیشه این تعبیر داشتم نمی‌دونم بهم الهام شده بود و میگفتم من ادامه میدم و اون عضله ها داره زیر پوست ساخته میشه و وقتی کامل بشه نمایان میشه و دقیقا هم همین اتفاق افتاد و خداروشکر الان چندین ساله که هیچ عجله و مسابقه ایی ندارم فقط این مسیر ادامه میدم و ورزش می‌کنم و لذت میبرم و بدن هم قطعا فرم میگیره و بهتر میشه

    یا یه تجربه دیگه

    اینکه من اوایل که عضو سایت شدم و دوره ها خریدم اینقدر عجول بودم فقط همه جلسات تند تند یبار گوش کردم و تموم شد و گذاشتم کنار و بعد کلا اومدم پایین و با تضادی که توی زندگیم رخ داد برگشتم دوباره سراغ سایت و این مسیر فوق العاده

    ولی ایندفعه جور دیگه ایی برگشتم. دیگه عجله ایی نداشتم و فقط متعهد شدم که استمرارمو حفظ کنم و با همین عدد روزشمار که484 روز من دارم ادامه میدم هر روز متعهد بودم و استمرار داشتم بخاطرش سپاسگذارم و این نشانه کوچیکی از رشد روزانه منه که به راحتی هر روز خودم رشد خودمو تایپ می‌کنم اول تمرین ها و استمرارم توی این سایت و حس فوق العاده ایی بهم میده من این مسیر و دارم با عشق و لذت ادامه میدم و صبر دارم و میدونم که یه روزی این بذری که درتاریخ1403/4/11کاشتم و روزشمار تحول شروع کردم یه روزی شکوفا میشه و نهال میشه و درخت میشه و میوه میده وبه امید اونروز هر روز دارم به بذری که کاشتم توی این سایت الهی مراقب می‌کنم و خوراک مناسب بهش میدم و ازخداوند هم هدایت میخوام که کمکم کنه

    چه جالب الان یهو دیدم امروز هم 1404/8/11 هست

    خداجونم شکرت که میتونم بنویسم و این تمرین ها و انجام بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2513 روز

    تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 7

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    خدایااآاا هزاران هزار بار شکرت که امروز هم دوباره دست منو گرفتی که دوباره بهم یادآوری کردی که چقدر صبر کردن با تحمل کردن تفاوت داره

    بهم دوباره یادآوری کردی که برای رسیدن به خواسته هام لازم نیست که زجر بکشم

    خدایااا شکرت که دوباره منو در آغوش خودت داری تا به یاد بیارم که لازم نیست سختی بکشم و درد بکشم و هی زجه بزنم و گذر زمان رو تحمل کنم و بگم پس کی من به اون خواسته ام میرسم!؟..

    هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیست

    تکامل منهٍ رویا ..هییییییییییییچ ربطی به گذر زمان نداره..

    نتایجِ بیشتر با سختی‌های بیشتر و تلاش فیزیکی بیشتر و زجر به دست نمی‌آید.

    نتایجِ بیشتر و با کیفیت تر، با «هماهنگ‌تر شدن منهٍ رویا … با ساز و کار جهان» بدست می‌آید.

    باید یاد بگیرم که همه چیز بطور طبیعی باید وارد زندگیم بشه

    وقتی صبر کنم درها باز میشه !!!

    ایده ها از راه میرسند و میاد .

    دستان خداوند از راه میرسند

    برای رسیدن به خواسته ام باید قانون تکامل و صبر را بهتر درک کنم و در مسیر خودم ثابت‌قدم بمانم.) تکامل هییییییییییییچ ربطی به گذر زمان نداره بلکه به درک و فرکانسی است که از مفهوم صبر داریم..

    صبر به معنای تحمل کردن نیست صبر به این معناست که در جهت رسیدن به هدف مون حرکت کنیم

    صبر(به معنای تکامل) و صلاه (به معنای توجه بر نکات مثبت‌ و نعمت‌هایی که همین حالا داریم‌ و با سپاسگزاری برای هدایت شدن از جهان کمک بگیریم.

    تفاوت صبر با تحمل

    صبر یعنی توکل

    صبر یعنی طی کردن تکامل و از مسیر لذت بردن

    ولی تحمل کردن یعنی سختی کشیدن

    اگر تحمل نکنی ولی صبر کنی راه حلشو پیدا میکنی

    همین که هر روز مون خوب پیش بره یعنی افکار محدود کننده و باورهای نامناسب داره تغییر می کنه و از ما جدا میشه … و باید یاد بگیریم با تمرین کردن و تکرار و تکرار مستمر ذهن مون رو تربیت کنیم که جریان نعمت و ثروت و برکت راحت تر وارد تجربه ی زندگی مون بشه..

    جهان فقط به شجاعان و صابرین پاداش و

    پاسخ میده به کسایی که با ایمان ادامه دادن.خدا هرگز کسانی که رویاهاشون رو دنبال میکنن !!!! بدون یار و یاور نمیزاره بلاخره یه امدادی میاد یک دری باز میشه

    صبرر یعنی ایمان داشتن به مسیر یعنی ایمان داشتن به مسیر

    صابر و شکور بودنیعنی همواره به خداوند اعتماد کنیم و همواره توجه به داشته ها و شاکر نعمت هایی که به ما ارزانی داشته باشیم

    یاد صحبت های استاد میوفتم توی جلسه ی هجدهم دوره ی هم جهت با جریان خداوند صبار و شکور بودن

    همش این حرفهای استاد توی گوشم میپیچه اینکه .. وقتی ما توی پهنه ی دریا و اقیانوس میشویم همه چی شبیه هم هست .. یعنی هیچ نشانه ای از خشکی نمی بینیم !!!!

    از هر طرف نگاه می‌کنیم یک تصویر رو میبینیم آب و آب و آب

    یعنی داریم صبر میکنم و همچنان در حال حرکت برای رسیدن به خواسته هامون هستیم..

    بقول زهره جان تورو خدا تورو خدا خواهش میکنم تسلیم نشید ادامه بدید

    منم همش با خودم تکرار میکنم . همش بخودم میگم .. باید ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم باید آن نور مناسب و آب مناسب کود مناسب به بذر خواسته ام برسونم تا نتایج بزرگ و بزرگتر بشه

    تغییر یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت است

    ما مجبوریم که تغییر کنیم چون جهان در حال تغییر و پیشرفت است .. یعنی اینکه یا باید با تغییرات جهان همراه شویم و یا زیر چرخ دنده های جهان لِه میشویم

    حتی وقتی داریم بسمت هدف حرکت میکنیم و هیچ نشانه ای از هدف نمی بینم یعنی تا وقتی به ساحل نرسیم هیچ نشانه ای از ساحل نمی بینیم و عملا حرکت و پیشرفت رو احساس نمیکنیم و به مقصد نزدیک شدن رو متوجه نمشیم و تا لحظه ی آخر همه چیز مثل هم هست این یعنی توکل داشتن و ایمان و یقین داشتن .. اینکه هنوز خشکی رو نمی‌بینیم بتونیم صبوری کنیم و ایمان داشته باشیم . من این حرف استاد را در دوره ی هم جهت آویزه ی گوشم کردم

    قبلنا برای رسیدن به هر خواسته ای برام طولانی بنظر می‌رسید .. همیشه تصورم از صبر کردن و تحمل کردن ..بمعنای سختی کشیدن بود

    بخصوص آن آیه قرآن رو برامون جوری تجربه کرده بودن که باید سختی بکشیم تا بعداً براحتی برسیم

    در صورتی که استاد عزیزمون معنای درست این آیه را برامون توضیح دادند که راه حل هر مسعلع ای درون ان هست .. یعنی هم راه سخت وجود داره و هم راه آسان وجود داره در واقع هر دوی این مسیر با هم وجود داره فقط باید خودمان انتخاب کنیم که در مسیری درست و صحیح حرکت کنیم تا آسان شویم برای آسانی ها

    سوره انشراح

    فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾

    پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)

    إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾

    آرى با دشوارى آسانى است (6)

    خدایاااا شکرت که آسان کرده ای آسانی های نعمت هایت بر من خدایاااا شکر. خدایاااا ممنون و سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم و در ادامه این سوره .تاکید شده که بعد از اینکه به یک خواسته آت رسیدی بدنبال دیگر کارها و خواسته هایت کوشا باش

    فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾

    پس چون فراغت‏ یافتى به طاعت درکوش (7)

    ولی الان خیلی بهتر با مفهوم واقعی صبر و صبوری آشنا شدم … تازه تفاوت صبر و تحمل رو دارم یاد میگیرم و ذهن مو تربیت میکنم تا باورها مو تغییر بدم و این تغییر باورم نیاز به تکامل داره و باید آنقدر روی ذهنم کار کنم که ذهنم باور کنه که رسیدن به هدف یک مسیر لذت بخشع نه یک مسیر پُر تلاطم و سخت و زجر کشیدن توی یک دریا و اقیانوس طوفانی ..

    در واقع سوال اصلی این قسمت هفتم

    از پروژه تغییر را در آغوش بگیر اینه که

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    استاد جان در حال حاضر مهم ترین هدف من سلامتی و تندرستی است که مدتی است وارد مدار تضادهایی برای سلامتی شدم ..

    انگار تمام سیستم اعضای بدن من بنوعی بهم ریخته و یا تغییر و تحولاتی در سیستم بدنم ایجاد شده هر دفعه یک قسمتی از داخل بدنم دارند به من اعتراض می‌کنند .. در واقع باید روی اعضای سالم بدنم تمرکز کنم و سپاسگذاری هامو عمیق‌تر انجام بدم تا آسان شویم برای سلامتی و تندرستی کامل جسم و جان و روح و ذهن مقدس الهی ام الهی امین

    اینکه نتایج رو برای خودم بُلد و بزرگ کنم و خوشحال بشم و مطمعن بشم که همانند گذشته که بارها و بارها تضادهای زیادی رو در مبحث سلامتی گذراندم و بهبود بخشیدم باز هم به لطف و فضل و کرم الهی بهبودی کامل حاصل خواهد شد خدایاااا شکرت که من را برای سلامتی و تندرستی کامل و آسان .. آسان کردن ای !!!خدایاااا شکرت بیشتر و بهتر و قشنگترش برام رقم میخوره و کوچکترین تغییر یعنی شروع یک تحول

    سپاسگذاری!! و این یکی از آن ابزارهایی است که می‌تونه ما رو به خواسته های بزرگتر مون هدایت کنه

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    قبلنا چندین ماه تاندول های دستم و کتفم آسیب دیده بود ولی بلطف خداوند توانستم با تغییر باورهام این مسعلع سلامتی ام رو از طریق باورهای مناسب بهبود ببخشم داستانشو توی پروفایلم توضیح دادم ..

    یکی از. آن باورهایی که نیاز به صبوری داشت و من آرام آرام بهبود پیدا کردم این باور بود

    خدایااا شکرت که سلامتی و تندرستی کامل ام را بهبود و احیاء بخشیدی و من بطول کامل شفاء یافته ام و از اینکه تمام دستگاههای بدن من به زیبایی و به روانی به من عشق می‌ورزند ممنون و سپاسگذارم

    روند طبیعی اینست که من سلامت تر باشم

    من لایق تجربه جسمی سالم و تندرستی کامل هستم

    توی قرآن خیلی آیه قشنگیه،

    می‌گوید به مومنین بگو،ای محمد هر نفر شما بر 20 نفر،پیروز است و هر 100 نفر شما بر 2000 نفر.

    بعد میگه اگر،صابر باشند.

    ایمان را اول میاره بعد اومد گفت اگر صابر باشید.

    هر نفر شما بر 10 نفر پیروزه در جنگ،اگر صابر باشید.

    برای مومنین گفته ،ولی میگه چون ضعف دارید،چون خدا می‌دونه که شما ضعف دارید هر یه نفر شما بر دو نفر پیروزه،با این ویژگی با این شرایط فعلیتون.

    نکته‌اش اینجاست که میگه اگر صابر باشید.

    توی قرآن هم میگه ،میگه که انسان عجول است .

    اگه یه سایتی رو زدیم می‌خواهیم همین الان بترکونه

    اگر یه مغازه زدیم می‌خواهیم همین الان شروع کردیم همین فردا باز کردیم،می‌ترکونه.

    خیلی‌ها این توهم را دارند و طبیعی هم هست این جزو ذات انسان بودن است که اینقدر عجول است

    بقول استاد عزیزم …از همون اول ما یه سری نتایجو می‌بینیم از همون زمانی که روی خودمون کار می‌کنیم.

    مثلاً اون احساس آرامش ., اون احساس نزدیکی به خداوند،،قلبی که بازتر شده ؛٬ اون سلول‌هایی که خوب کار می‌کنند ٬اون خوابی که آرام‌تر شده،یعنی از همون اول نتایج درونی مخصوصاً از طریق جسم،جسم خودش رو خوب نشون میده،که آرام‌تره معده داره بهتر کار می‌کنه روده داره بهتر کار می‌کنه قلب داره بهتر کار می‌کنه

    خدایااا شکرت که نور شفاء بخش الهی بر من تابیده است

    خدایااا شکرت بدن من پاک هست و بیماری ها در این مکان پاک دوام نمیآوردن و میمیرند

    خدایاااا شکرت که ذهن و روح مقدس الهی من در تعادل و هماهنگی کامل با همدیگر هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      Erfan گفته:
      مدت عضویت: 511 روز

      سلام دوست عزیزم.

      خیلی از شما ممنونم که وقت گذاشتید این آگاهی های خالص رو نوشتید خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

      این جمله :

      اگر تحمل نکنی ولی صبر کنی راه حلشو پیدا میکنی

      اینجا خیلی زیبا نوشتید چون تحمل کردن توی ذهن بیشترمون به معنای سختی و زجر هست و شما نوشتید که تحمل نکن ولی صبر کن

      خدانگهدارتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2272 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان عزیز

    حکمت سپاسگزاری و تواضع در برابر خداوند :چقدر دارم این روزها بهتر درک میکنم که دیدن کوچکترین نعمتها و سپاسگزار بودن خیلی خیلی مهمه چقدر درک کردم که نبااااید احساس خوبم بودن در فرکانس سپاسگزاری رو به شرط رسیدن به خواسته به نتیجه به هدف خاصی گره بزنم

    الان یه خواسته هایی رو بهش رسیدم که میگفتم اگر به این خواسته برسم احساسم خیلی خوب میشه خیلی راضی و شاد و سپاسگزار میشم ولی میبینم در واقعیت این خواسته ها که الان تجربه اش میکنم برای یه مدت کوتاهی حالمو خوب کرد ولی با شکل گیری یه خواسته جدید یا با برخورد به یه تضاد اصلا دیگه اون نعمتهایی که دارم و یه روزی ارزوم بود تو اون زمان به چشمم نمیاد

    یعنی احساس خوب من اصلا به هیچ عنوان وابسته به رسیدن یه خواسته یا نعمتی که میخواستم وصل نیست من باااااید احساس خوب رو در درون خودم پیدا کنم به خاطر اینکه خدایی در وجودم دارم که همیشه همراهمه با منه از رگ گردن به من نزدیکتره حمایت و هدایتش رو دارم و هر لحظه میتونم با یاد و ذکر و عبادتش اروم باشم و هم جهت با جریان خیرش بشم باید به این نیرو به این قدرت مطلق به رب العالمین احساس خوبم رو وصل کنم

    اما اگر احساس خوبم به نتیجه گره بخوره یا به اون خواسته نمیرسم یا اگر برسم هم باز با یه تضاد دیگه با یه خواسته دیگه مواجه میشم و دیگه اون نعمتی که دارم رو اصلا به چشمم نمیاد و باز احساس بد دارم

    وقتی به این شکل به موضوع نگاه میکنم تو تضاد دیگه فقط از خداوند میخوام که بهم مقاااام صبار شکور عطا کنه خودش ارومم کنه تمام تلاشم تو تضادها فقط اینه که اسما خداوند رو صدا بزنم یادش کنم به قدرت بی نهایتش توکل کنم قران بخونم بنویسم و باهاش حرف بزنم

    سوال کنم ازش که چه راه حلی برام داره بهم بگه

    تو اون تضاد فقط سعیم اینه که صبر کنم با ایمان با توکل به اینکه هدایت میشم

    مسیر بهم گفته میشه جواب رو بهم میگه ایده و راهکار رو بهم میده

    تکرار کنم که من در دستان امن خداوندم و او همیشه و در هر لحظه به بهترین شکل از من مراقبت میکنه

    حواسش به من هست به فکر من هست من رها شده نیستم

    تمام سعیم اینه که به این خدا اعتمااااد کنم

    باور کنم که با این باورهام هر لحظه زندگیم رو دارم خلق میکنم من خالقم میتونم شرایط رو تغییر بدم

    دیگه گله و شکایت و غر زدن و گریه کردن هیچ فایده ای نداره باید با باورهای توحیدیم با مثبت نگریم با شکرگزار بودن برای کوچکترین تغییر مثبت خودمو به قدرت خلق و تغییر شرایط ناجالب برسونم

    بارها میگم خدایا تو میدونی تو میتونی تو راهشو بلدی خدایا تو به من اگاهی ،بینایی ،شنوایی ،نزدیکی، مهربان و بخشنده ای پناهی جز تو نیست ولی و سرپرستمی تو از نیاز و دعا و خواسته من اگاهی هدایتم کن

    من بدون هدایت تو هیچم گمراه و سرگردون میشم انی و کمتر از انی منو به حال خودم واگذار نکن

    نوشتن در مورد این مسیر که باید طی کنم خیلللی راحته اما وقتی تو اون تضاد هستی به این شکل عمل کردن واقعا سخته من نمیگم عالی عمل کردم ولی تکاملی کمی بهتر شدم خودمو به خاطر اینکه نتونستم خیلی خوب عمل کنم سرزنش نمیکنم نیاز دارم تکاملم رو طی کنم نیاز دارم قویتر بشم

    خدایا تمام کارها رو تو انجام میدی پس اسونم کن برای اسونی ها میخوام کارهام خیلی راحت پیش بره

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      زهرا کرمی گفته:
      مدت عضویت: 3071 روز

      سلام سودای عزیزم

      دوست قشنگم چقدر از خوندن کامنت لذت بردم دو بار خواندم آن جایی که گفتی خودم سرزنش نمی کنم شما را تحسین کردم به خودم گفتم ببین زهرا یاد بگیر آنقدر کمال گرا نباش و خودت سرزنش نکن دیروز من تو محل کارم شنیدم چند تا از پرسنل می خواهند بروند من از آن موقع که تو این مسیر قرار گرفتم اصلا تو حاشیه نیستم یعنی از این کار متنفرم به خاطر همین هم یک جورایی کسی با من حال نمی کنه ولی من مسیر خودم رفتم من 20 سال هم سابقه دارم ولی شرایط فعلا جوری نیست بیرون بیام چون با 20سابقه و بهترین کیفیت و شخصیت و علم داشتن در مورد کار از شرایط خوبی بر خوردار نیستم میدوننم هم خودم مقصر بودم حالا این ها را نوشتم که بگم دیروز یکم از مسیر خارج شدم یعنی با خواهرم در مورد اینکه هیچ پرسنلی این جا نمی مونه و از این حرفها و گوش هام باز گذاشتم حرفهای بی خودی در مورد همین مسایل شنیدم حسم خیلی بد شده بود از دست خودم عصبانی بودم گفتم خدایا من ببخش اشتباه کردم این پاشنه آشیل من شده از 12قدم اگه یکم از مسیر شخصیت درست خارج بشم به شدت احساس بدی به من دست می ده البته خیلی سعی کردم کنترل کنم و بهترهم شدم آنقدر با خودم حرف که اشکال ندارد تو هم انسانی خسته شدی یکم بهتر شدم خدا را شکر کامنت شما را خواندم و خداوند به من گفت خودت سرزنش نکن دوست عزیز انشالله یک روز از نزدیک ببینمت و بهترین ها غ برات آرزو می کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 956 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداوندراسپاسگزارم که یک روز دیگه بهم اجازه دادتا یکی ازمهمترین اهداف زندگیم رودراین فایل بازگوکنم///

    حقیقتا یکی ازاهداف بزرگ من اینه که تا سال1412 درکارجوجه های زینتی به بالاترین رهبریت جوجه داری دردنیابرسم/اینم بگم خداراشکرمن رقابتی کارنمیکنم فقط لذت میبرم درکارم وهرروزکمی بهترازروزقبل خودم درکارم قدم برمیدارم “یعنی چی:یعنی اینکه درکارجوجه داری “هم کتاب نوشته باشم “هم به صورت کاملا طبیعی بدون هیچ داروی شیمیایی جوجه هاروپرورش بدم وجوجه هامون رودرجهان به تک تک خانه هاصادرکنیم و نام وبرندجوجه زینتی ما پخش بشه باعشق وهمه شادباشندورازی ومن بزرگترین رهبریت جوجه داری زینتی وطبیعی رو درجهان راه بیندازم برای لذت وشادی همه ی مردم جهان/والان 2سال هست درکارجوجه هستم و6ماهه به صورت حرفه ای درجوجه داری مرغی -زینتی فعالیتمون روشروع کردیم که اگربخوام ازاولین روزهام تعریف کنم واقعا دوستان شایدباخوشون بگند چقدرشماصبروحوصله داشتیدوپوست کلفت بودید/خخخ/ :من درسال1402اواخرسال شروع کردم به جوجه خریدن وفروش “ازدوتاسه تاجوجه تا چند100تا جوجه”بچه هاباورتون نمیشه اینقدرخسارت میدیدم که نگونپرس شایدهزاربارخوردم زمین اما ناامیدنشدم وسرپاشدم”حتی الان هم درصبروحوصله هستم وتمرکزصفرتاصددرکارم”کل گیلان رومیرفتم خانه به خانه فروشگاه به فروشگاه تاجوجه بگیرم وروشهای جوجه داری هاروببینم ودرس بگیرم واینقدرباافراددرکارطیورصحبت کردم ومیکنم ویادداشت برمیدارم وتحقیق میکنم واشتباه وتجربه کردم”بله دوستان گلم والان که باشما دارم صحبت میکنم خداراشاکرم اززیرصفر “یک باغ بامرغداری که درحدود50تامرغ وخروس زینتی داریم و100هاجوجه زینتی و3تادستگاه جوجه کشی داریم وفروشگاه داریم وکلی تجربه درکارنگهداری وپرورش جوجه داری “داریم وحتی کتابی که الان بخش ششم روهم به صورت “صوتی درکانال ایتام گفتم رودرباب همین موضوع همه چی به صورت طبیعی سالم هست واینکه خیلی مطالعه وتحقیق میکنم وبه تمام مردم جهان هم دارم انتقال میدم وخداروشکرکلی افرادازشهرهای مختلف گیلان وایران میان ازم جوجه میخرندواینم بگم هیچ تیلیغی نمیکنم”فقط روی کیفیت جوجه هام و”روی افکارخودم کارمیکنم و چون اعتقاددارم خداخودش افرادوشرایط روبرام اوکی میکنه واونم داستانش این بوده که من پارسال چندین میلیون خسارت دیدم و3ماه هرشب مینوشتم خدایاچکارکنم؟وخداهرشب میگفت همین کارجوجه داری روادامه بده…وچون خداوندوعده دادبهم “منم ادامه میدم ومطمئن هستم که موفق خواهم شد” چون وعده خدام حق است /دوست داشتم بگم بچه ها اگرهدف داریدحتماقدم به قدم حرکت بکنید”بخداقصم موفق خواهیدشد/خسته بشیدامابلندشید وادامه بدید”شکست بخوریداماناامیدنشیدوادامه بدید واستقامت داشته باید وکمی هم سمج باشیدشما موفق میشیدواینم بدونیدهرکاری تاثروتمندشدن “درش یک تایمی داره اگرعلمیش روبخوام بگم :اگرکاری داریدودرکشورخودتان ایران هستید5هزارساعت واگردرکشورغریب باشید10هزارساعت”به ثروت خواهیدرسیددرهمان کار “پس فقط ادامه بدید وباکارتون لذت ببریدوشادباشیدوصبرکنیدوعجله نکنیدکه یک روزه یایک شبه به موفقیت برسید “چون قطعا عجله کارشیطان هست واگرکسی عجله بکنه “طمع میکنه ویا حرص میزنه وقطعا خودش روبدبخت ویانابودخواهدکرد”پس ماننددرخت بامبوکه بعداز5سال چن ده مترقدمیکشه شماهم فقط قدم برداریدوحرکت کنیدو”روزی وثروتش باخداست وثروتمندخواهیدشد///

    دوستون دارم وآرزومیکنم :خوشبخت”سعادتمندوثروتمندوعاقبت بخیردردنیاوآخرت باشید/یاحق/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1929 روز

    گام 7 روز 27

    سلام و سلامتی و نور و عشق

    از یکشنبه شب، دوم نوامبر، روز بیست و هفتم از چهل روز

    موفقیتهای کوچک رو هم ببینیم و سپاسگزار باشیم براشون

    من تو این مورد خیلی بد نیستم ولی فکر میکنم قبلا خیلی بهتر بودم، این چندوقته الان که دقت میکنم حالا یا از روی کمال گرایی یا همین عجله، انگار دیگه مثل قبل به نتایج کوچیکم دقت نمیکنم، که انشالا از همین فردا حواسمو بیشتر جمع میکنم که نتایج و پیشرفت های کوچیکم رو ببینم و اپرشییت کنم

    و با صبر و آرامش ادامه بدم

    چقدر جالب، نشانه ی دیروز من که الان داشتم کامنتش رو مینوشتم، درباره همین توجه به نتایج و دستاوردها بود و درست کردن دفترچه ی دستاوردهای من

    قربون خدای دلبر هدایتگرم برم:)

    صبر به معنای طی کردن مسیره، مثلا میدونم از اینجا تا فروشگاه 2000 متر راهه، بعد از 1000 متر یا 1500 متر خسته نمیشم که کو پس چرا نمیرسم، راه رو میربم، طی میکنیم و ادامه میدیم تا 2000 متر کامل بشه

    داستان صندوق تخم مرغ و اون خواسته ی شدید استاد چقدر جالب بود

    منم خیلی چیزا شده اینجوری یه لحظه یه صحنه ای دیدم و دلم خواسته منم بهش برسم

    خیلی‌هاش هم خداروشکر رسیدم

    و چه لذتی داره رسیدن به چیزی، صحنه ای که دیده بودیش و دلت میخواسته

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای این آموزش ها

    این حال خوب

    این مسیر بهشتی و نورانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      گلاره گفته:
      مدت عضویت: 1318 روز

      آفررررین چقد مثااال خوبی برای صبر زدین

      منم همینطور تو ذهنم و کارا و اعمال م هستش این روزا

      قبلا قک میکردم صبر ینی نشستن منتطر بودن.دس رو دس گذاشتن.

      نخیررررر

      صبر یعنی به حرکتت ادامه بده و ایمان داشته باش به نتیجه میرسی

      انقد خستممم بعد از یه روز پرررر کار ولی فردا 8 صبح میخام پای کلاسم حاضر شمممم. قبلا راحت با یه اس ام اس کنسلش میکردم ولی نه دیگه

      من اون آدم قبلا نیستم

      خیلی دلم میخواد کامنت بنویسممم ولی باید بخوابم برای هدفاو کارای فردام

      و البته ستاره قطبیه همای رحمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4198 روز

    تمرین این قسمت:

    برای اینکه این آگاهی‌ها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما می‌خواهم به این سؤال فکر کنید و تجربه‌ی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    هدف یا خواسته من رسیدن به 107 آرزویی هست که در قانون آفرینش برای خودم نوشتم

    به تک تکشون میخام برسم

    مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    نشانه رو تقریبا هر چند روز یک بار میبینم بعضی وقتا هم هر روز یک نشونه بزرگ میبینم

    یکیش خواب دیدن رویاها و خواسته هام

    دیگری رخ دادن اتفاقاتی که در تمرین سناریو نویسی مینویسمشون

    سومی چک کردن نشانه‌ی امروز من در قسمت اتاق شخصی سایت

    چهارمی هم شنیده ها ویا دیده ها یا مثال‌هایی که به من دوستام میگن یا تشویقهایی که میشم به شوخی یا جدی

    همه اینها رو نشانه های رسیدن به خواسته هام و 107 ارزوم‌میبینم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: