تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷ - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هانیه شهیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1010 روز

    همه ی آنان که روی این زمین هستند، فانی می‌شوند (رحمان 26)

    و تنها ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند (رحمان 27)

    پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید (رحمان 28)

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان و همه ی دوستای خوبم در این پروژه ی جذاب

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه هفتم :

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    اگه بخوام بزرگترین و اصلی ترین هدفم رو تو زندگی بگم : رسیدن به سعادت و رستگاری هست، که از زمانی که متوجه شدم تجربه ی بهشت در دنیای بعد از مرگ ، از تجربه کردن بهشت تو همین دنیا میگذره، و اگر اینجا نتونم بهشت رو تجربه کنم، تو جهان بعدی هم خبری از بهشت نیست، دیگه شروع کردم به کمک خواستن و هدایت خواستن از پروردگار قدرتمندم، برای رسیدن به این هدفی که گفتم باید اون رو به زیر مجموعه هایی تقسیم میکردم که شامل موفقیت در روابط، موفقیت در کسب و کارم، موفقیت در سلامت جسمم و در کل شامل خوشبختی و سعادت در این دنیا هست و کم کم شروع کردم به قدم برداشتن های کوچیک در هر کدوم از این زمینه هایی که گفتم، یعنی در زمینه ی روابط متوجه شدم که با سکوت کردن و اعراض کردن، خیلی از مسائلم تو این حوزه می‌تونه حل بشه و واقعا هم شد، و یک شبه هم نبود، من وقتی دیدم که با سکوت و اعراض کردن، هر بار داره رابطم با افرادی که آسیب دیده بود بهتر میشه و حتی بسیاااار بسیاااار کمتر میشه رابطه م با اکثر اون افراد و واقعا به قول استاد به طور طبیعی و کاملا بدیهی بعضی از اون افراد از زندگیم رفتن بیرون، از اون موقع با دیدن این نتایج های تکاملی، ذره ذره ایمانم به قانون بدون نقص و درستِ خداوند بیشتر شد و تا همین الان دارم این مسیر رو ادامه میدم چون خیلی ازش نتیجه گرفتم و اعتراف میکنم که گاهی وقت ها واسم پر چالش بوده وقتی می‌خواستم اعراض کنم ولی شدنیه و هر چقدر بیشتر گذشته راحتتر تونستم این کارو انجام بدم چون از خدا جون خواستم که کمکم کنه هر بار

    در مورد موفقیت در کسب و کارم اگه بخوام تجربم رو بگم :

    یادمه قبل از اینکه با قانون آشنا بشم وقتی می‌خواستم محصولاتم رو بسته بندی کنم که واسه فروشگاه ها ببرم، قبلش کلی با عشق و ذوق به چشم های عروسک هایی‌ که ساخته بودم نگاه میکردم و کلی قربون صدقشون میرفتم و اصلا انگار دلم واسشون تنگ میشد :))) و بعدش متوجه شدم که باباااا من داشتم با عشق کار میکردم که اینقدر هر روز نتایج بهتر شدن و اینقدر این با عشق کار کردن و خوشحال بودنم بخاطر تک تک واریزی های ریزی که میومد به حسابم ادامه دار شد که واریزی ها هر روز رقمشون بیشتر شد به طوری که محصولاتی که من می‌ساختم هر ماه تو فروشگاه ها شارژ میشد و گاهی اوقات ماهی دو بار و یادمه یه بار یکی از فروشگاه هایی که تا یک سال و نیم پیش باهاش کار میکردم بهم زنگ زد گفت : یه نفر اومده همه ی کاراتون رو خریده برده بنگلادش :))) اینقدررر من خوشحال شدم و خداروشکر میکردم و خب واقعا اون موقع آگاه نبودم به اینکه دارم با خوشحالی کردنم سپاسگزاری میکنم و از قدرت سپاسگزار بودن اطلاع نداشتم و در واقع داشتم ناآگاهانه این کار رو انجام میدادم و اینکه من هر بار که بیشتر به قانون عمل کردم قشنگ متوجه شدم که جنس مشتری هام دارن عوض میشن، و الان مشتری ها چند تا چندتا سفارش میدن و اینقدر کارامو دوست دارن و ذوق میکنن و سریع واریز میکنن که من میگم خدایاااا شکرت من همیشه مشتری های این مدلی میخواستم و خیلی مثال های دیگه …‌

    استاد عزیزم و مریم جان، خیلیییییی ممنونم از همه ی زحماتتون، نمی‌دونید که این روزها خدا جون داره چه نشانه های شگفت انگیزی واسمون میفرسته، به قول استاد تو جلسه ی آخر دوره ی هم جهت با جریان خداوند : نعمت هایی داره میاد سمتمون و چیزهایی رو داریم تجربه می‌کنیم به رااااحتی که بقیه خودشون رو میکشن برای اینکه یه ذره از اونا رو تجربه کنن

    خدای عزیزم، خدای قدرتمندم، ای تنها قدرت جهان، ای مالک و صاحب اختیار کل جهان، ازت ممنووونم که هدایتم کردی به سمت مسیر مستقیمت، به مسیر کسانی که بهشون نعمت و برکتِ فراوون عطا کردی

    خیلی ممنونم که با عشق کامنتم رو خوندین

    به نور آسمون ها و زمین میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نازنین پیرمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    به نام یگانه خداوند جهان هستی

    سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی دوست داشتنی و تمام همراهان نازنینی که دارن کامنت من رو مطالعه میکنن

    وقتی داشتم این فایل رو گوش میدادم و نکاتش رو در دفترم یادداشت میکردم رسیدم به جمله ی ” ما باید هر موفقیت کوچیک رو در ذهنمون بزرگ کنیم و ازش برای ادامه ی مسیر انگیزه بگیریم” ، بعدش هدایت شدم به سمت ساخت یک تمرین

    و دوست داشتم اینجا هم درموردش بنویسم

    تمرین من :

    در این یک ماهی که متعهدانه بر قوانین تمرکز کردی چه اتفاقات مثبت کوچیک یا بزرگی داره برات رخ میده؟

    اولین و مهمترینش این بود که سرشار از حال خوبمم

    احساس آرامش زیاااد احساس رضایت درونی از خودم

    و این نشون میده که من با خدای قشنگم و منبع درونم همراستا هستم

    خیلی به خدا نزدیک تر شدم و حضورش رو خیلی بیشتر از گذشته در زندگیم حس میکنم

    حس میکنم که کاملا کنارمه و باهام صحبت میکنه و من رو هدایت میکنه (اصلا همین تمرین رو هم خودش بهم گفت که انجام بدم)

    همین که دارم با این تعهد روی قانون کار میکنم خودش برام پر از حال خوبه و حس بینظیری بهم میده و این اولین بار هست که دارم اینطور تمرکزی روی قانون کار میکنم

    و همین حال خوب باعث اتفاقات مثبت دیگه‌ست

    ما خواسته ها رو برای چی میخوایم؟

    برای رسیدن به حال خوب و خوشبختی

    خب من همین الان حالم عالیه و احساس خوشبختی میکنم و خوشحالم

    و به قول استاد نازنینم “وقتی تو حالت خوبه لاجرم و بصورت طبیعی خواسته هات وارد زندگیت میشن”

    تو این یک ماه ثروت و برکت خیلی زیادی وارد زندگیم شده

    یکی از موارد ثروت این بود که قرار بر این بود پولی به حساب مادرم واریز بشه و شخصی که قرار بود هزینه رو به حساب مادرم واریز کنه به اشتباه پول رو به حساب من واریز کرد با اینکه مادرم تاکید کرده بود به حساب خودشون واریز بشه

    و منی که میدونم این اشتباه نبوده بلکه نتیجه ی تغییر فرکانس من بوده

    از نظر روابط هم بخوام بگم روابطم خیلی خیلی بهتر شده

    من هر وقت میرفتم خونه سر مسائل کوچیک با مامانم بحث داشتیم

    ولی الان دقیقا دو هفته است که تو خونه فقط به هم عشق میدیم و با هم صحبت میکنیم و خیلی مهربانانه باهام رفتار میشه

    تو دانشگاه خیلی ارتباط نزدیک تر و شاد تری رو دارم تجربه میکنم و اینا همه بخاطر اینه که من دارم روی خودم کار میکنم

    تو خوابگاه ارتباطات خیلی موثری میسازم و دوستان هم خوابگاهیم مدام از ویژگی های مثبت من میگن و من رو تحسین میکنن (از وقتی دارم روی خودم کار میکنم بچه ها هم از من تاثیر گرفتن و شکرگزاری رو شروع کردن و یه جورایی همگی در وایب و فرکانس مثبت قرار گرفتیم که این هم نشون دهنده ی تاثیر گذاری بالای من هست)

    احساس مثبت خیلی زیادی نسبت به خودم دارم و انسان خیلی خیلی شاد تری هستم

    واقعا خدا رو شاکرم بخاطر تمام این اتفاقات مثبت و بخاطر قوانین ثابتی که قرار داده و بخاطر استاد عزیزم که این آگاهی های بی‌نظیر رو به ما آموزش میدن

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فرشته دارایی گفته:
    مدت عضویت: 1898 روز

    🌸سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز و همه ی دوستان هم فرکانسم…

    🌸واااااای استاد نمیییدونی این فایل با من چیکار کرد وقتی که صحبت های زهره جانو شنیدم بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد.

    🌸واااای خدای من، چقد این قانون و سیستم الهی منظم کار میکنه…

    🌸من با این فایل تازه فهمیدم علت نرسیدن به بعضی خواسته هام چیه..

    🌸صبح موقع رفتن به سرکار داشتم به تکامل طبیعیه جهان میکردم؛

    🌸با خودم میگفتم از تشکیل جنین تا بزرگ شدن انسان چقد آهسته و به صورت متوالیه.

    🌸اینکه صبور باشیم، اینکه ذهنمونو کنترل کنیم ،اینکه با ندیدن نتایج بزرگ باز هم ادامه بدیم و مهم تر از همه صبوووور باشیم چیزی که من تو هر خواسته که عجول بودم بهش نرسیدم.

    🌸اینکه من وقتی صبور نبودم انگیزه ادامه دادن نداشتم و رها کردم اون خواسته رو و نداشتنشم خیلی اذیتم میکرد

    🌸.واااای خدای من چقد بی اختیار چشمانم خیس شد.

    🌸دیشب قبل از اینکه این فایل رو ببینم به صورت نوشتاری،نوشتم و درخواست کردم از خدا که من رو هدایت کنه و گفتم من تسلیم توام من رو به مسیری هدایت کن که برام ثروت عشق و حال خوب و سلامتیه بیشتر داشته باشه.

    🌸چقدررررر هیحان زدم که خداوند پاسخ داد به خواسته ایی ک داشتم،

    🌸ابنکه فهمیدم بخاطر عجول بودنم و ابنکه نتونستم صبر کنم و ادامه بدم به خواستم نرسیدم.

    🌸چقد خوشحالم احساسم وصف شدنی نیس.

    خدارو هزااااران مرتبه شکر بابت این نعمت هدایت که باعث میشه من سینه سپر کنمو بدون اینکه بدونم چ اتفاقی در راهه،حرکت کنم و ایمان داشته باشم‌ک هدایتم میکنه.

    🌸خدارو هزاااران مرتبه شکر بابت این قوانین بدون تغییر که این محکمی رو به دلم میده که

    با این قانون که میگه آقاااا

    🌸احساااس خوب =اتفاق خوب 🌸

    🌸که من در هر برهه از زندگیم بتوووونم احساسمو خوب نگه دارم با هر اتفاق به ظاهر بد، با هر اتفاق ناجالب بتووونم کانون تمرکزمو از رو ی اون چیز منفی تغییر بدم و جهت بدم به سمت اتفاق های خوب و چیزهایی که بابتشون‌سپاس گزارم.

    🌸خدارو هزاران‌مرتبه شکر.

    🌸همه ی احساس خوب الانمو براتون مکتوب کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به اساتید عزیزم و همه دوستان

    امیدوارم حالتون عالی باشه

    بریم سراغ تمرین های این گام

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    هدف من عکاس شدنه یه عکاسی که به سبک رئال عکاسی میکنه  و همش به دنبال نوره

    این هدف تو ذهنمه

    و الان از ادیت عکس شروع کردم

    اوایل بخاطر ترس و عزت نفس پایین پیشنهاد ها رو رد میکردم یا میگفتم بلد نیستم،یا همش میگفتم پس چی چی شد؟چرا مشتری نیس 

    یا مشتری میومد قیمت میگرفت و میرفت میگفتم اصن کار من در برابر کار دیگران خیلی ضعیفه 

    و گذاشتمش کنار یه مدتی

     

    اما دوباره استارت کارمو زدم یه کانال تلگرامی درست کردم و تمام نمونه کارهام رو اونجا میذارم الان یاد گرفتم برم تو دل ترس هام 

    مقایسه نکنم خودمو با بقیه

    هربار که یاد میگرفتم یه ترفندی برا ادیت بهتر کلی بالا پایین میپریدم و شکر گزاری میکردم

     در همین راستا یه ایده ای بهم گفته شد رو عکس های خواهر زادم پیاده کردم

    (همینطور یاد گرفتم خودم نسخه اورجینال فتوشاپ رو نصب کنم خودم فیلتر شکن بخرم و نصب کنم رو سیستم)

    و اون ایده باعث شد درامد  داشته باشم

    و با درآمد اون تونستم دوره ای که نیاز داشتم بخرم

    یه مشتری  داشتم بسیار نکته سنج بودن و به کوچیکترین جزییات توجه میکردن

    15 تا عکس هم برا ادیت داشت

    ینی برای هر عکس من چندین ساعت وقت میذاشتم

    هر وقت فایل  میفرستادم  که تایید کنن،باز یه ایراد دیگه میگرفتن

    اولش کفری میشدم

    اما ذهنم رو کنترل میکردم و با روی خوش استقبال میکردم و اون ایراد رو برطرف میکردم

    در آخر وقتی نتایج عکس هاشون رو دیدم خودم شگفت زده شدم

    و هر بار که ایراد رو برطرف میکردم ایشون چقدر تحسینم میکردن و بعد متوجه شدم از دانشجوهای شما هستن

    الان وقتی چت هامو با ایشون مرور میکنم به خودم تحسین میگم که پا پس نکشیدم ،چون بار ها شده بود ایشون میگفتن اگر اون درخواستی که میخام رو عکس اجرا نمیشه بیخیال شو و یه تنظیم رنگ و نور بده

    اما هر سری من میگفتم نه راهشو پیدا میکنم و واقعا سعی خودمو کردم

    تو این مدت متوجه شدم بیشتر به سبک عکس های پرتره و فضای باز علاقه دارم

    بیشتر دوست دارم با رنگ و نور ها بازی کنم

    تا اینکه بخام ریتاچ انجام بدم 

    استاد تو این مسیر وقتی از پس درخواستی که مشتری داشت برمیومدم کلی خدا رو شکر میکردم

    همیشه قبل اینکه لپتاپ رو روشن کنم به خدا میگم تو بهم بگو چجوری ادیت بزنم

    تو آسونم کن برا آسانی ها

    راه حل ها رو بهم بگو

    خوشحالم که ننشستم تا دوربین بخرم بعد شروع کنم

    اتفاقا وقتی با ادیت عکس شروع کردم بیشتر سلیقه ام رو در عکاسی پیدا کردم

    خیلی هم جلو افتادم

    اگر من عکاسی یاد میگرفتم و ادیت بلد نبودم 

    باید نصف هزینه که برا عکاسی میگرفتم برا ادیتور پرداخت میکردم

    خدا رو هزاران مرتبه شکر

    ممنونم از شما استاد عزیزم

    در پناه خدای مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محدثه آزاد گفته:
    مدت عضویت: 1624 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم عزیزم

    امیدوارم همیشهشاد و خوشحال باشید

    عاشقتونم

    سپاس گزارم از دوست خوبم زهره جان ک باعث شد استاد اینقدر آگاهی نابی رو در اختیارم قرار بدن

    واقعا ازتون سپاس گزارم

    استاد جونم آره دقیقا مشکل من همین بود ک صبر نداشتم

    نه توی کار

    ن کار کردن ذهنی

    ن آموزش ها

    دوروز کار می‌کردم بعد توقع کن فیکون داشتم

    الان ک فکر میکنم میبینم من بعد هر بار ک تعهد دادم ب خودم دوسه روز گذشت دیگ چون صبر نداشتم بی خیال میشدم

    دوباره بر میگشتم میشدم همون آدم قبلی ک میره ساعت ها توی فضای مجازی و میره فیلم و سریال میبینه

    و دیدم این سیکل خیلیی خیلی داره تکرار میشه

    و هر بار مث قبل و عمیق تر

    ولی دیگ مچ خودنو گرفتم

    و اینبار تعهد دادم ک ادامه بدم و صبور باشم

    برای یاد گرفتن این صبور بودن هم چک و لگد زیاد خوردم از جهان

    ولی اینبار دیگ متفاوته

    همه چی قراره برای من تغییر کنه

    من این زندگی رو ب ساز خودم میرقصونم

    عاشقتم استاد و مریم عزیزممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3401 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد نازنینم

    سلام به استاد شایسته مهربانم

    سلام به دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    دیروزم روزی بود که من خودم نبودم کسی بودم که زیر بار فشار ذهنی و جسمی خودم رو له کردم و امروزم هیچ ربطی به دیروزم نداره

    استاد جانم الهی خداوند بهتون عمری طولانی بده الهی همیشه سالم و سلامت باشید

    قربونتون برم استاد جانم بابت این سایت و هر فایلی که گذاشتیدمیدونید من با احساس عجله دیروزم رو بد تا کردم با خود عزیزم به خودم ظلم کردم و امروزم رو جوری ساختم که به خودم افتخار کردم

    اگه من گذشته بود همرو مقصر میکرد و تا مدت ها به همه احساس گناه میدادو احساس قربانی شدن میکردم ولی من الان ریلکس اشتباهم رو پذیرفتم و از همون اول شروع کردم به پذیرش خودم و مسئولیت اتفاقات زندگیم رو به راحتی قبول کردم و استاد میدونید دیروز فقط داشتم به این فکر میکردم که چرا من دارم عجله میکنم چرا چون امروز جوابم توسط این فایل گفته شد که صبر ندارم تا باورهای به سمر بشینه چون می‌خوام بازهم بیرون خودم رو تغییر بدم چون بازهم فراموش کردم هماهنگ بودن ذهن و روح رو چون فکر میکردم باید خودم رو با کار فیزیکی انجام دادن به خدا ثابت کنم و وقتی بدون درنظر گرفتن نشانه ها کار خودم رو کردم روی عقل خودم حساب کردم نتیجه اش ظلم به خودم بود و امروز حالم خیلی بهتره انگار از زندان خودساخته که یک روز بود آزاد شدم و این همون تصمیمی بود که جلسه 6دوره احساس لیاقت در موردش گفتم واقعا احساسی تصمیم گرفتم ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر زود جلوشو گرفتم

    واقعا منی که با قوانین آشنا شدم باید عجله رو درخودم بکشم و صبر رو جایگزین کنم و نشانه هارو دریابم تا کامروا بشم و نتیجه این داستان این شد که صبور و شکور باشم در عمل

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1489 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    قدم برداشتن و حرکت کردن یکی از مهمترین کارهایی است که باید همه ما در زندگی خودمان انجام بدهیم

    همیشه می ترسیدم حرکت کنم

    تغییر کنم

    همیشه می ترسیدم به جلو بروم

    اما و اما آنقدر فشار و سختی به من وارد شد تا بالخره حرکت کردم

    قدم برداشتم

    بلاخره توانستم مسیر خودم را پیدا کنم

    توانستم مثل همیشه حل خودم را خوب کنم

    از خداوند ممنون هستم که کنارم است و دستهای من را می گیرد

    قبل خیلی عجله داشتم و خیلی زود می خواستم که به نتیجه برسم اما اکنون اینگونه نیست می دانم که باید این روند طی بشود

    می دانم که باید صبر کنم تا در بهترین زمان و بهترین مکان بهترین نتیجه شامل من بشود

    ممنون خداوندی هستم که دستهای من را می گیرد و به من کمک می کند

    او همیشه برای من بهترین ها را می خواهد

    همان خدایی که تا بحال کنارم بوده است باز هم کنارم خواهد بود من را به جلو خواهد برد

    به امید روزهای عالی و فوق العاده دیگر

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3420 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم بینهایت

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم

    گام 7 پروژه :

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    هدف فعلی من بهبود خودم و پیشبرد کسب و کارم ، فروش آثارم و تولید آثار جدید

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    من وقتی قدم برمیدارم اولین نشانه ها تنها شدن بینهایت ، یعنی به طرز معجزه آسایی افراد نامناسب ازم فاصله میگیرن و من از همونجا میفهمم تو مسیرم

    یا گاهی پول میاد به حسابم از هیچ ، از چیزی که میدونم این خداعه داره با نشانه ها بهم میگه برو عزیزم و جالبه یه حسی توی وجودم بهم میگه این نشونه است آ حواست باشه بهش

    انقدر نشانه ها واضح میان که من به راحتی درک میکنم

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    من هر وقت نشانه ها رو ببینم و هر چیزی که مسیر و برام واضح کنه چنان ذوق میکنم و در روز میلیارد ها بار به خودم میگم آوه میبینی خدا داره برات چیکار میکنه وقتی تو قدم ها رو با ایمان به غیب و اینکه میتونی خلق کنی خواسته هاتو برات سنگ تموم میزاره که تو ادامه بدی و من توی طول روز به خودم میگم و با تکرارش فقط سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم

    گاهی میشه اینقدر این انگیزه و انرژی توی وجوم زیاد میشه به حدی که نمیتونم بشینم کارهامو انجام بدم مجبور میشم پاشم برم قدم بزنم و با خدا حرف بزنم و سپاسگزاری کنم تا شاید با کمی قدم زدن بتونم این هیجان و کنترل کنم و توی یک حالتی که فقط انرژی بهم بده حفظ کنم چون گاهی اوقات خیلی شدت میگیره تو وجودم که ضربان قلبم به شدت میره بالا :))

    و جالبه توی قدم زدن ها خدا منو نشونه بارون میکنه

    از لبخند انسان هایی که نمیشناسم

    گاهی انسان هایی رو میبینم که اصلا نمیشناسم که بهم سلام میگن و میگن امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی

    یکبار یک نفر دیدم تا حالا نمیشناختم گفت سلام جوان خوبی؟ گفتم قربون شما سپاسگزارم گفت امیدوارم همیشه موفق باشی در پناه خدا باشی

    گفتم سپاسگزارم همچنین شما هم همیشه سلامت باشین

    من این تغییرات و توی افراد میبینم میگم خدایا اینها همه و همه تویی که بهم با نشانه ها حرف میزنی عزیز دلم تا بهم بگی مسیرم درسته و من فقط باید همین و ادامه بدم

    استاد یه چیزی رو میخوام تعریف کنم

    استاد شاید الان بگین من دیوونم :))

    ولی من این دیوونگی رو دوست دارم ؛)

    من زمان هایی که توی مسیر هستم و با صبر و ایمان دارم ادامه میدم خیلی اتفاقات جالبی میفته

    همین تابستونی که گذشت من توی مسیر پیشرفت و اتفاقات مثبت زیادی بودم که یک شب موقع خواب یک پرنده خوش صدا اومد کلی آواز خوند و من کلی لذت بردم و اشک ریختم گفتم عشقم میدونم تو از طرف خدا اومدی بهم بگی مسیرم درسته فقط باید ادامه بدم جالبه اون همچنان میخوند و من از خدا سپاسگزاری میکردم و با این حس و حال یک آن به خواب میرفتم و این داستان شب های زیادی ادامه داشت

    یک چند روزی شده بود احساس کردم که یکم فاصله گرفتم یکم دارم از مسیر خارج میشم

    بعد که دقت کردم دیدم شب شده پرنده نیومده آواز بخونه با خدا کلی صحبت کردم و کلی انرژیم فول شد ولی دیدم اون پرنده همچنان نیومده گفتم عشقم کجایی من منتظرتمآ که بیای برام بخونی

    و گفتم اگه بیای میدونم که تو مسیر درستم چون اون روزایی که توی مسیر درست بودم تو هر شب برام آواز میخوندی من با صدای قشنگ تو میخوابیدم

    همین که داشتم با پرنده صحبت میکردم (در واقع داشتم با خدا صحبت میکردم) که دیدم صدای پرنده از دور داره میاد اشکم گوله گوله سرایز شد همینطوری بابت این عشق خداوند سپاسگزاری کردم ، میدونم باورتون میشه ، گفتم عشقم چرا داری از دور برام میخونی بیا نزدیکتر میخوام صدات و بلند تر بشنوم باورتون میشه پرنده اومد نزدیک و شروع کرد مثل قبل آواز خوندن و من شروع کردم به پهنای صورت اشک ریختن و سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمت ارزشمند که دارم میشنوم این صدای زیبای پرنده رو و توی همین حال و احوال بودم که خوابم برد :))

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    میخوام اول یک داستان از کسب و کارم بگم که فکر نکنم عجله باعث خراب شدنش شد هر چی نگاه میکنم شرک و احساس بی لیاقتی باعث شد خراب بشه

    دلیل شرک بخاطر اشتباه خودم بود که به اتفاق هایی که داشتم رقم میزدم به انسان ها وابسته شده بودم منتظر وعده های اونها مونده بودم و فراموش کرده بودم که چه چیزی این اتفاقات و داشته رقم میزده

    فراموش کرده بودم که همه ی این دل هایی که نرم شده برای اینکه بخوان با من همکاری کنن همه و همه کار خدا بوده

    و دلیل بی لیاقتی هم بخاطر ورودی های نامناسبی که دریافت میکردم بوده به این دلیل تصمیم گرفتم ارتباطم و تا جایی که میتونم محدود کنم تا اون باورهای قدرتمند ساخته بشن و ریشه بدووونن توی وجودم

    داداشم چون خودش اولین نشانه ای بود از طرف خدا بهم گفت ملودیسازی کن

    خدا برای بار اول از زبان ایشون به من گفت ملودیسازی کن

    وقتی من تصمیم به این کار گرفتم ایشون از روند تصمیم مطلع بود بخاطر همین هم گاهی ازم سوال می‌پرسید چیکار میکنی؟ کارها چطور پیش میره؟ کسی برای ملودی هایی که ساختی پیام داده بهت؟

    و از این دست سوال ها

    اشتباهی که من کردم این بود که جواب میدادم به سوال ها

    و ایشون میگفت بابا گاهی افراد نمیخوان مستقیم جواب منفی بدن میان اینجوری میگن که هم نه گفته باشن هم اینکه جوری نباشه که ناراحت کنه طرف مقابل و

    و این ورودی هایی که دریافت میکردم چون مشابه نجواهای شیطان ذهن خودم بود منو درگیر میکرد

    من گاهی توی ذهنم میومد نکنه کارهای من ارزش نداره که کسی نمیخواد اونا رو بخره

    وقتی این ورودی ها رو دریافت میکردم منو اذیت میکرد چون ذهنم با شنیدن این حرف ها قدرت میگرفت شروع میکرد به نجوا کردن

    بعد وقتی دیدم ورودی ها خلاف جهت من هستن

    من تصمیم گرفتم تا چند روز تا جایی که میتونم یه محیط ایزوله برای خودم درست کنم سعی می‌کردم با هیچکس حرف نزنم هیچ ورودی مخالف ورودی آموزش های ارزشمند شما دریافت نکنم تا دوباره اون انگیزه و امید و حال خوب من جون بگیرن تا بتونم دوباره قدم بردارم

    چون شخصیتن از پذیرفتن شکست بیزارم

    هیچوقت توی حل مسائل زندگی خودم و افرادی که باهاشون ارتباط داشتم از خانواده ی عزیزم گرفته تا دوستان هر وقت ازم برای حل مسئله ای درخواست میکردن خودم و ناتوان ندیدم و هیچوقت نخواستم بپذیرم که نمیتونم مسئله ای رو حل کنم همیشه با این باور که همه ی مسائل قابل حل شدن هستن تونستم مسائلی که خودم بهشون برخوردم و دیگران از من خواستن براشون حل کنم و حل کردم

    و به خودم میگم وقتی خدا به من فرصت یکروز دیگه زندگی کردن و داده پس قطعا هنوز امید هست برای پیشرفت و رشد

    هنوز من لیاقت رسیدن به خواسته هامو دارم که خدا نعمت زندگی کردن هدیه داده و نشانه های خواسته هامو برام میفرسته که امیدم و از دست ندم

    خدایا چی بگم که تو خیلی جاها کارهایی کردی که من تا روزی که زنده هم سپاسگزاری کنم براشون بازهم کمه

    میخوام 2 تا داستانی که با صبر و ایمان به اینکه خدا منو به خواسته هام میرسونه بگم

    هم برای بالا رفتن انرژی خودم هم اینکه هر وقت این کامنتم و میخونم این موارد و به یاد بیارم

    این داستان برمیگرده به اوایل آشنایی من با شما

    یکروز پیج اینستاگرام من از دسترس خارج شد

    دلیلش بخاطر استفاده از فیلتر شکن بود

    چون فیلتر شکنم هر سری که به یک آی پی وصل میشد اون آی پی برای یک کشور بود

    و این باعث شد اینستاگرام فکر کنه که من یک ربات هستم

    چون قاعدتا هم منطقی نبود توی عرض چندین ساعت من از این کشور به اون کشور برم :))

    و این شد اینستاگرام تصمیم گرفت پیج منو دی اکتیو کنه

    من رفتم پیگیری کردم چندین خدمات موبایلی کار بلد شهرمون ولی همه گفتن این و نمیتونیم براش کاری انجام بدیم ، وقتی خود شرکت اینستاگرام یک پیج و از دسترس خارج کنه ما کاری از دستمون برنمیاد

    من لبخند زدم و تشکر کردم اومدم از مغازه بیرون

    رفتم یک پیج جدید درست کردم که برم باهاش به افرادی که فعالیت میکنن توی حوزه امنیت پیج اینستاگرام

    این ایده هایی بود که توی روز اول به ذهنم رسید

    و چندین افراد و پیدا کردم و پیام دادم

    تعدادی پاسخ ندادن تعدادی هم گفتن از دست ما هیچکاری برنمیاد همون جواب خدمات موبایلی ها

    اون روز هم تموم شد و من همچنان امیدوار به اینکه پیج و برمی‌گردونم ولی خانواده ی عزیزم اصرار میکردن بابا ولش کن پیج اینستاگرام دیگه فکر کن نبوده برو یه پیج جدید بساز

    ولی من همونطور که گفتم از پذیرفتن شکست بیزارم

    گفتم من پیج جدید نمیزنم همون پیج و برمیگردونم

    فردا شد یکی از فامیل هامون اومد خونمون دید من تو گوشی درگیرم گفت چیشده تو یکسره تو گوشی؟

    گفتم پیج اینستاگرامم از دسترس خارج شده دارم تلاش میکنم اونو برگردونم

    بعد گفت من یه دوست دارم تو کار امنیت پیج اینستاگرام بزار بهش پیام بدم

    خلاصه پیام داد اطلاعات پیجم و بهش داد و بعد اون خودم باهاش صحبت کردم گفت بزار ببینم چیکار میتونم بکنم بهت خبر میدم از اون هم هیچ خبری نشد

    من بازم رفتم بیرون به خدمات موبایلی های دیگه پیگیری برای کارم و همه اعلام ناتوانی کردن

    تقریبا از اون روز دی اکتیو شدن 3 روز گذشت و من دیگه گفتم میخوام خودم درستش کنم بیخیال بقیه

    گفتم خدایا استاد عباس منش میگه تو بینهایت توانایی

    تو توانایی انجام هم کاری رو داری

    من ازت میخوام پیج منو برگردونی

    و توی این صحبت ها بودم ایده اومد برم توی تنظیمات پیج اینستاگرام

    رفتم توی اون پیج جدیدی که ساخته بودم رفتم توی تنظیمات

    حسی اومد تو وجودم که ایمیل شرکت اینستاگرام و پیدا کنم

    و پیدا کردم و براشون ایمیل زدم که پیج من به این دلایل دی اکتیو شده لطفا پیج منو برگردونین

    ولی پاسخی دریافت نکردم

    گفتم اوکی اینستاگرام فکر کرده من رباتم حالا میدونم چیکار کنم

    توی ساعت های مختلف با متن های مختلف چندین پیام برای شرکت اینستاگرام ایمیل کردم توی یک روز

    و در آخر یک ایمیل اومد از طرف شرکت اینستاگرام که اگر شما ادعا میکنین ربات نیستین و این پیج برای شماست لطفا این مراحل و انجام بدین

    و یک دستورالعملی ارسال کردن طبق اون دستورالعمل یک ایمیلی براشون بزنم و منم انجام دادم و یک لینک از طرف شرکت اینستاگرام برام ارسال شد ، لینک پیج اینستاگرامم بود ، لینک تغییر رمز بود و ورود مجدد و اینچنین شد پیج اینستاگرامم بعد از 5 روز خدا برام به راحتی برگردوند

    این بین یک نفری به اون پیج جدید که برای پیگیری ساخته بودم پیام داد و مشکلش مثل من بود که بهش گفتم چیکار کنه اونم پیجش برگشت

    و چند روز بعد یه حسی اومد توی وجودم برو این ایده رو به یک خدمات موبایلی بود که کارشون این بود بگو

    حالا نجوا اومد چرا میخوای بهش بگی خودت از این روش پول بساز بجای اینکه به اون بگی ولی من اصلا گوش نکردم به حرفش رفتم پیش اون خدمات موبایلی گفتم تا منو دید گفت پیج اینستاگرامت چیشد؟

    گفتم برگردوندم :)

    گفت جدی میگی؟!!

    گفتم آره بابا خیلی راحت

    با شوخی بهم گفت بهم میگی چطوری من برای مشتری هام انجام بدم

    گفتم اتفاقا برای همین پیش شما اومدم که بگم از چه طریقی انجام دادم تا حداقل شما کار مشتری هاتون و راه بندازین یه پولی هم دربیارین

    گفت جدی میگی؟!!!

    تعجب کرده بود

    گفتم آره چون به درد من نمیخوره کارم این نیست حداقل شما ازش پول بساز

    خیلی خوشحال شد گفت دمت گرم چقدر باحالی تو چقدر قلب بزرگی داری که اینکارو میکنی

    گفتم داداش من که از این راهکار استفاده نمیکنم چرا خاک بخوره

    بعد به شاگردش گفت برو ببین چی میگه خوب یاد بگیر تا ازش استفاده کنیم

    و جالبه چند ماه بعد رفته بودم برای خرید نمیدونم چه چیزی پیش همون خدمات موبایلی تا منو دیدن گفتن سلام داداش دمت گرم بابت راهکاری که گفتی کلی پیج مثل شما اومدن همه رو برگردوندیم

    ولی یه مسئله ای هست گفتم چی؟

    گفت دیگه اون روش کار نمیکنه چرا؟!

    گفتم اهاع اون بخاطر پندمیک پرسنل کم دارن برای پیگیری نمیرسن پیگیری کنن بخاطر اینه

    گفت مطمئنی؟

    گفتم آره چون چندروز پیش یکی از دوستان همین مسئله منو داشت خواستم براش حل کنم دیدم ارور میده ارور و ترجمه کردم دیدم اینو گفته

    و بعد ها متوجه شدم دیگه این روش بازگردانی رو کلا حذف کردن اونجا یه لحظه این حس و دریافت کردم خدا یه دری رو برای من باز کرده

    داستان دومم هم برمیگرده به یکسال بعد از بازگردانی پیجم

    هارد گوشیم سوخت و من رفتم برای تعویض هارد و اطلاعات و تمام رمز هایی که ذخیره داشتم توی هارد قبلی بود

    جمیل من کلی اطلاعات مهم توش داشتم که رمز اونم توی هارد قبلی بود و هیچ راهی برای برگردوندن اطلاعات نبود

    از طرفی هم برای جیمیلم رمز امنیتی دو مرحله ای گذاشته بودم رمز یکبار مصرف یک دقیقه ای هم گذاشته بودم

    اگر از نگاه منطقی بهش نگاه میکردم هیچ دسترسی نمیتونستم پیدا کنم بهش

    چون وقتی رمز امنیتی رو میزاریم فقط اون رمز و خودمون داریم اگر فراموش کنیم سیستم هیچ جوره اجازه ورود نمیده چون فکر میکنه یک شخص دیگری هستیم خود صاحب جیمیل نیستیم

    و کلی تلاش برای بازگردانی ولی نشد که نشد

    رفتم خدمات موبایلی ها بهم گفتن ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم خود شما که صاحب حساب هستین وقتی رمز امنیتی رو ندارین ما ناتوانیم شرمنده

    و تمام خدمات موبایلی ها همین حرف و زدن

    و در آخر گفتم برم پیش یک خدمات موبایلی توی شهرمون که خیلی از نشدن ها رو حل میکنه

    وقتی ماجرا زو شنید لبخند زد و گفت بگو بای بای جیمیل دیگه نمیتونی کاری براش بکنی

    چون رمز امنیتی رو نداری یک طرف

    رمز یکبار مصرف هم گذاشتی که هر یک دقیقه داره رمز جدید میده گیریم رمز امنیتی رو دور بزنیم ازش عبور کنیم این و چیکار کنیم

    گفت داستانت شبیه آدمی که با طنابی رفته تهه چاه و طنبابشم با خودش برده داخل و تنها راه نجاتش همون طناب و هیچکس هم به طناب دسترسی نداره

    ولی من با تمام این حرف ها تشکر کردم با لبخند اومدم از مغازه بیرون برعکس اون حرف های ناامید کننده من یک امید فراوانی رو توی وجودم داشتم

    گفتم خدایا برای پیج اینستاگرام منم همه همین حرف و میزدن ولی تو چیکار کردی تو به راحتی پیج و برگردوندی

    خدایا میدونم تو توانایی های بالایی داری

    میدونم اگر به تو توکل کنم این مسئله رو هم به آسانی حل میکنی

    اومدم خونه خانوداه ی عزیزم پرسیدن چیشد درست شد؟؟

    چون به اون خدمات موبایلیِ یجورایی همه امیداور بودن

    گفتم نه نشد

    داداشم گفت بیخیال یه جیمیل دیگه برو یه جیمیل دیگه بساز

    گفتم دارم جیمیل دیگه دارم ولی اون جیمیل و باید برگردونم

    گفت خب بیکاری انقدر خودت و درگیر میکنی بیخیالش شو

    گفتم نه کلی اطلاعات تو اون ایمیل داشتم بیخیالش شو چیه من برمیگردونم مثل همون پیج اینستاگرامم

    داداشم کلی اصرار ولی من اصلا نمیشنیدم اون حرف ها رو

    چون میدونستم یکبار اگه شده برای بار دوم هم میشه

    یکبار اگه خدا معجزه کرده باز هم میتونه

    گفتم خدایا من ازت میخوام جیمیلم و برام برگردونی و رها کردم رفتم به کارم برسم

    و دقیق یادم نیست بعد از گذشت 2 روز یا 3 روز یک حسی اومد توی وجودم که برو توی تنظیمات جیمیل من وقتی این حس و دریافت کردم بلافاصله رفتم و قدم به قدم هدایت شدم به یک بخشی توی تنظیمات جیمیل که قبلا اون بخش توی تنظیمات جیمیل نبود

    حداقل من ندیده بودمش

    چون روزهای اول خودم کلی تلاش کردم وقتی نتیجه ای حاصل نشد رفتم پیش خدمات موبایلی ها

    و جالبه توی اون بخش یک گزینه بود که یک جیمیل بدیم

    وقتی جیمیل و نوشتم و گزینه ی ارسال و زدم یک پیامی اومد وقتی پیام ترجمه کردم گفت تا 24 ساعت آینده فکر کنم یا 72 ساعت یک لینک برای شما ارسال میشه و من چنان خوشحال شدم اشک از چشام سرازیر شد

    و ایمیل برای من ارسال شد لینک ورود به جیمیلم بود و خدا برای بار دوم یک معجزه رقم زد توی زندگی من

    استاد عباس منش عزیزم وقتی خدا توی این تضادها توی این مسائل به آسانی و آرامش همه چیز و حل کرد من مطمئنم همون خدا آثار با کیفیتی که خلق شده با کمک خدای درونم و برام میفروشه فقط کافیه همون اندازه که ایمان داشتم توی اون مسائل همون قدر که تسلیم بودم رو توی پروژه هام اجرا کنم

    چون خدا که همون خداعه خدا که عوض نشده

    فقط خواسته ی من عوض نشده

    وقتی خدا میگه

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]

    پس من مثل خواسته های قبلی از خدا درخواست میکنم همون ایمان و همون تسلیم بودن و توی وجودم فعال میکنم میدونم نتایج میاد

    استاد من نتایج توی تجسم هام میبینم ، به حدی تجسم هام قوی هست که من وقتی تجسم میکنم یعنی انقدر این تجسم و تکرار کردم که مثل خاطره ای میمونه برام که قبلا اتفاق افتاده من دارم فقط یادآوری میکنمش

    نتایج من جوری نیست که ندونم چه چیزی قراره رخ بده میدونم چه چیزی قراره رخ بده فقط من مسیر رسیدن به خواسته رو نمیدونم اونو مثل دوتا داستانی که تعریف کردم میسپرم به خدا

    همون خدایی که خدای بتهوون بوده خدای منم هست

    همون خدایی که خدای استاد محمد معتمدی بوده خدای منم هست

    استاد یک داستان از استاد محمد معتمدی عزیزم بگم

    هر وقت من این داستان و مرور میکنم توی تک تک سلول های وجودم خدا رو حس میکنم

    استاد معتمدی یک کنسرتی برگزار کردن چندسال پیش

    بلیط ها توی سایت بلیط فروشی قرار گرفت برای فروش

    در صورتی که هنوز بلیط ها فروش نرفته بود چندساعت بعد سایت از دسترس خارج شد

    استاد الان که دارم مینویسم حس عجیبی دارم چشام پُر از اشک

    سایت تقریبا چند روز از دسترس خارج بود ولی ایشون بلیط هاشون تمام و کمال فروش رفت و sold-out کردن

    استاد این داستان ها نشانه های حضور خداونده که همه کارها رو داره خدا انجام میده سایت ها و… بهانه است

    یا همین بتهوون که سایت نداشته ، اینستاگرام نداشته ، اصلا تو اون دوران اینترنت نبوده چه برسه فضای مجازی و از این داستان ها

    اصلا بتهوون از یه سنی به بعد ناشنوا شده کاملا و هیچ چیزی نمیشنیده مطلقا ، این آثاری که از بتهوون می‌شنویم دقیقا تو همون زمانی بوده که ناشنوا بوده ساخته ، قبل از ناشنوایی کارهایی ساخته ولی اونها دیده نشدن

    اینا داره میگه به من که همه کارها رو خداوند داره انجام میده نه من

    [ این قسمت توی ادیت اضافه کردم من این کامنت و نوشتم ولی ارسال نکردم گذاشتم بمونه بارها بخونم اگه نیاره چیزی ویرایش بشه ویرایش کنم بعد ارسال کنم ، الان بعد از چندساعت مرور این کامنتم نشانه ای رو دریافت کردم از خدا که بهم نشون داد مسیرم درسته ]

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    خدا به ثانیه ثانیه زندگیتون برکت بده که با این آگاهی ها زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کردین

    امیدوارم خدا زندگی قشنگتون و لبریز کنه از سلامتی ، ثروت ، شادی ، آرامش ، عشق و توحید بینهایت فراوانِ فراوان

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن و مثال زدن از جنبه های مختلف به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد عباس منش عزیزم توی فایل ها که چقدر درک ما رو بهتر و عمیق تر میکنه از آگاهی ها

    خدا زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان

    خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون توی سایت که درس های زیادی برای من داره و به درک آگاهی ها بیشتر بهم کمک میکنه ، با لامپ هایی که تو ذهنم روشن میکنه بهم میکنه توی تصمیمات و عملکردهام بهتر عمل کنم

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکتِ فراوانِ فراوان بده و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون عزیزانم

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1762 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته نازنین

    این فایل منو به یاد خاطره ای از چند سال قبل برد دوست عزیزی همزمان با چند نفر دیگر کاری را شروع کردند با اینکه خیلی تلاش می‌کرد اما در جا می زد و ناراحت بود،اما دیگر دوستان در کار خود پیشرفت می‌کردند ولی ایشون همچنان در حالت سکون باقی مونده بود تا اینکه یک اتفاق افتاد به گفته خودشون یک مستند از رشد درخت بامبو می‌بینند و یک باور خوب برای خودشون ساختند و آن باوره این بود من مثل بامبو خیلی زیاد در زمان خودش رشد می کنم و خیلی اینو در جمع دوستان تکرار می‌کردند که من بامبو هستم

    و آن باوری که ساخته بودند. اتفاق افتاد، ایشون از همه نظر توی زندگی پیشرفت کردند که باعث تعجب همه شده بود من که بعد از چند سال ایشون را دیدم این همه پیشرفت را باور نمی کردم جوری که از همه آن آدمهایی که یک روزی براش بزرگ بودند بالاتر رفت.

    شاید یکی از عیب‌های من اینه که وقتی کاری شروع می کنم می‌خوام زود به نتیجه برسه و اگه آن اتفاق دلخواه نیفته حس می کنم یک جاهایی دارم اشتباه می کنم و مرتب دنبال اشتباهاتم می گردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2036 روز

    درود بر شما استادان عزیزم

    خداروشکر میکنم که با شما در این سایت الهی هم جهت شده ام با جریان خداوند.

    توی دوره هم جهت با جریان خداوند شما به زیبایی در مورد مفهوم صبر و صبّار توضیح دادید.

    و خیلی زیبا این مورد را بیان کردید.

    و این فایل یک نشانه بود برای اینکه چطور صبر را در خودمان نهادینه تر کنیم و بفهمیم این صبر به چه معناست.

    بریم سراغ تمرین

    ● هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    راه اندازی 100 درصد کسب و کار خودم.

    (اومدم چندین علاقه ای که دارم را بنویسم، با توجه به اینکه فایل جلسه 8 را هم گوش دادم، دیدم واقعا این که من اینجا استپ شدم، خودم خواسته ام. و چقدر مهم هست که حرکت کنم به سمت خواسته هام و علایقم. نترسم و برم متخصص بشوم.)

    استاد من کسب و کار خودم را دارم. مستقل از شرکا.

    من در اون کسب و کار دوست دارم پیشرفت کنم.

    اما اگه بخواهم نقطه اصلی را به شما بگویم، دلم میخواهد مهاجرت کنم، توی فضاهای زیبا زندگی کنم و نقاشی کنم، پیانو بزنم و از محصولات یا خدمات این کار بفروشم.

    دلم میخوام با هوش مصنوعی و قدرت بیان و خلق کنندگی ام (قدرت تجسم)، فیلم، عکس، نرم افزار و خیلی چیزهای دیگه را خلق کنم.

    از وقتی یادم هست من عاشق دنیای موبایل، لب‌تاپ ها و کلا دنیای فناوری آوری بودم.

    الان که ایمان دارم خداوند هدایتم میکند، باید خیلی سریع تر قدم بردارم و حرکت کنم.

    چون خداوند هدایت کرده است و من به لطف الله ایمان دارم.

    موارد فوق را برای بیاد آوردن علایقم نوشتم.

    ولی هدفی که الان براش تلاش میکنم، در دنیای ساختمان هست. محصولاتی برای بالا بردن ایمنی ساختمان ها در برابر زلزله.

    من در زمان تضاد 12 روزه امسال، بجای اینکه بشینم و به اخبار توجه کنم؛ تا روزی که اینترنت وصل بود. نشستم و یک ماشین حساب طراحی کردم.

    ماشین حساب آنلاین برای سایتم.

    امروز یکی از بزرگترین ورودی های سایت من همین ماشین حساب هست.

    اونجا بجای عجله کردن، من صبر کردم، سپاسگزاری خداوند شدم و یکی یکی مسیر ها را طی کردم.

    استاد من میخوام در یه موردی بنویسم.

    خیلی جاها من میگم سریع وارد اون کار بشم، یا کاری که به من الهام شده را سریع انجام بدهم.

    اینو به ذهنم میگم که هی میاد میگه پس داری عجله میکنی!

    خیر عزیزم. من عجله نمیکنم، بلکه من معطل نمیکنم. من تلاش میکنم عصبِ “هدایت” را به عضله ی “عمل” هماهنگ تر کنم.

    هدایت شده برو ماشین بفروش، امروز برو بفروش.

    هدایت شده سایت را بذار برای فروش؟

    هر چه زودتر اعلام کن.

    هدایت شده برو کسب و کار خودتو ثبت کن؟

    همین امروز این کار را انجام بده.

    هدایت شده اصلا برو سمت بندر عباس و با قایق برو دبی؟

    انجامش بده.

    پول میخوای؟ بهت میدهد.

    قدم بردارم و عمل کن.

    مفهوم ایمان به هدایت و عمل کردن با عجله متفاوت هست.

    وقتی میخوای سریع عمل کنی، در حقیقت میخواهی متعهد باشی به هدایت های خداوند، نه اینکه عجله داشته باشی برای رشد مالی.

    پس قیمه ها را نریز در ماست ها.

    من وقتی کار فروش والپست را شروع کردم، هنوز 5 میلیون سود نکرده بودم، ولی وقتی عمل کردم، خداوند دستانش را برای من فرستاد تا لذت ببرم.

    خداوند هدایتم کرد که رشد کنم.

    خداوند افراد مناسب را در مسیر من قرار داد.

    و به قول شما از در و دیوار فراوانی وارد زندگی من شد.

    خدارا شکر واقعا که وقتی به خودش اعتماد میکنی، خیلی هواتو داره و از در و دیوار برات فراوانی وارد زندگی ات میکند.

    همین صبر کردن در روزهایی که فروش نداشتم، همین سپاسگزار بودن ها به من کمک کرد بیشتر رشد‌کنم.

    و نتایج باعث شد ایمانم به خداوند افزوده شود.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: