تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷


موضوع گفتگو: راز رسیدن به نتایج بزرگ: قانون «صبر» و «ادامه دادن» مسیر


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • قدرت “سپاسگزاری به خاطر نتایج کوچک”؛
  • “تغییر”، یک روند است و “صبر”، شریان حیاتی این روند است؛
  • صبر به معنای طی کردن تکامل است؛
  • خداوند بیشترین پاداش ها را به صابرین اختصاص داده است؛
  • صبر یعنی: ادامه دادن به “ارسال فرکانس هماهنگ با خواسته”؛
  • هر خواسته ای امکان پذیر می شود اگر در مسیر هماهنگ با آن خواسته قرار بگیری و با “صبر”، آن مسیر را ادامه دهی؛

در این گفتگوی شنیدنی، استاد عباس‌منش به یکی از اساسی‌ترین قوانین موفقیت می‌پردازد: تفاوت حیاتی بین «صبر» و «عجله».

بسیاری از ما کار را شروع می‌کنیم، روی خودمان کار می‌کنیم، اما چون نتایج بزرگ را بلافاصله نمی‌بینیم، نا امید شده و مسیر را رها می‌کنیم. استاد توضیح می‌دهد که مشکل، «عجول» بودن ماست. ما فراموش می‌کنیم که هر دستاورد بزرگی، نیازمند طی کردن یک «پروسه» و «تکامل» است.

نکات کلیدی که در این فایل می‌شنوید:

معنای واقعی «صبر»: صبر به معنای تحمل کردن و زجر کشیدن نیست؛ بلکه به معنای ادامه دادن مسیر درست، با ایمان و پشتکار، حتی زمانی که هنوز نتایج فیزیکی بزرگی را نمی‌بینیم.

قانون کاشت، داشت، برداشت: استاد با مثال کشاورزی توضیح می‌دهد که وقتی دانه‌ای کاشته می‌شود، شاید تا مدتی هیچ جوانه‌ای روی خاک نبینید، اما در زیر خاک، ریشه‌ها در حال قوی شدن هستند. اگر آب و نور مناسب (کار کردن روی باورها) را ادامه دهید، جوانه‌ها (نشانه‌های کوچک) ظاهر می‌شوند و در نهایت به درختی تنومند (نتیجه بزرگ) تبدیل خواهند شد.

خطر «ناسپاسی» نسبت به نتایج کوچک: ما خیلی زود موفقیت‌هایی که زمانی آرزویمان بودند (مانند راه‌اندازی یک سایت که مژگان عزیز تجربه کرد) را فراموش می‌کنیم و آن‌ها را کوچک می‌شماریم. در حالی که دیدن و «بزرگ کردن» همین نتایج کوچک، انگیزه و سوخت ما برای ادامه دادن مسیر است.

داستان شگفت‌انگیز «تخم‌مرغ‌ها در پارادایس»: استاد برای اولین بار، داستان کامل تجربه‌ی شخصی خود در پرادایس را تعریف می‌کند. او توضیح می‌دهد که چگونه آرزوی داشتن تخم‌مرغ‌های زیاد در دلش متولد شد، اما برای رسیدن به آن، چه مسیر طولانی و پرچالشی را طی کرد؛ از سفارش دادن تخم‌مرغ از آمازون، عبور از چالش‌های بیماری و طوفان برای جوجه‌ها، ساختن لانه‌های متعدد، تا رسیدن به روزی که صدها تخم‌مرغ را جمع‌آوری کرد.

پیام اصلی این گفتگو این است: شما می‌توانید به هر خواسته‌ای برسید، به شرطی که پروسه‌ی آن را بپذیرید، مسیر درست را با ایمان ادامه دهید و به جای عجله برای رسیدن به «میوه»، از «نشانه‌های کوچک» و نتایج درونی (مانند آرامش) که از همان روز اول ظاهر می‌شوند، سپاسگزار باشید.


تمرین این قسمت:

برای اینکه این آگاهی‌ها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما می‌خواهم به این سؤال فکر کنید و تجربه‌ی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:

هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

(اشتراک‌گذاری این تجربیات به همه‌ی ما کمک می‌کند تا قانون تکامل و صبر را بهتر درک کنیم و در مسیر خود ثابت‌قدم بمانیم.)


پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «آوه پیری نژاد» در این صفحه: 3
  1. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3405 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم بینهایت

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم

    گام 7 پروژه :

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    هدف فعلی من بهبود خودم و پیشبرد کسب و کارم ، فروش آثارم و تولید آثار جدید

    و مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    من وقتی قدم برمیدارم اولین نشانه ها تنها شدن بینهایت ، یعنی به طرز معجزه آسایی افراد نامناسب ازم فاصله میگیرن و من از همونجا میفهمم تو مسیرم

    یا گاهی پول میاد به حسابم از هیچ ، از چیزی که میدونم این خداعه داره با نشانه ها بهم میگه برو عزیزم و جالبه یه حسی توی وجودم بهم میگه این نشونه است آ حواست باشه بهش

    انقدر نشانه ها واضح میان که من به راحتی درک میکنم

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    من هر وقت نشانه ها رو ببینم و هر چیزی که مسیر و برام واضح کنه چنان ذوق میکنم و در روز میلیارد ها بار به خودم میگم آوه میبینی خدا داره برات چیکار میکنه وقتی تو قدم ها رو با ایمان به غیب و اینکه میتونی خلق کنی خواسته هاتو برات سنگ تموم میزاره که تو ادامه بدی و من توی طول روز به خودم میگم و با تکرارش فقط سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم

    گاهی میشه اینقدر این انگیزه و انرژی توی وجوم زیاد میشه به حدی که نمیتونم بشینم کارهامو انجام بدم مجبور میشم پاشم برم قدم بزنم و با خدا حرف بزنم و سپاسگزاری کنم تا شاید با کمی قدم زدن بتونم این هیجان و کنترل کنم و توی یک حالتی که فقط انرژی بهم بده حفظ کنم چون گاهی اوقات خیلی شدت میگیره تو وجودم که ضربان قلبم به شدت میره بالا :))

    و جالبه توی قدم زدن ها خدا منو نشونه بارون میکنه

    از لبخند انسان هایی که نمیشناسم

    گاهی انسان هایی رو میبینم که اصلا نمیشناسم که بهم سلام میگن و میگن امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی

    یکبار یک نفر دیدم تا حالا نمیشناختم گفت سلام جوان خوبی؟ گفتم قربون شما سپاسگزارم گفت امیدوارم همیشه موفق باشی در پناه خدا باشی

    گفتم سپاسگزارم همچنین شما هم همیشه سلامت باشین

    من این تغییرات و توی افراد میبینم میگم خدایا اینها همه و همه تویی که بهم با نشانه ها حرف میزنی عزیز دلم تا بهم بگی مسیرم درسته و من فقط باید همین و ادامه بدم

    استاد یه چیزی رو میخوام تعریف کنم

    استاد شاید الان بگین من دیوونم :))

    ولی من این دیوونگی رو دوست دارم ؛)

    من زمان هایی که توی مسیر هستم و با صبر و ایمان دارم ادامه میدم خیلی اتفاقات جالبی میفته

    همین تابستونی که گذشت من توی مسیر پیشرفت و اتفاقات مثبت زیادی بودم که یک شب موقع خواب یک پرنده خوش صدا اومد کلی آواز خوند و من کلی لذت بردم و اشک ریختم گفتم عشقم میدونم تو از طرف خدا اومدی بهم بگی مسیرم درسته فقط باید ادامه بدم جالبه اون همچنان میخوند و من از خدا سپاسگزاری میکردم و با این حس و حال یک آن به خواب میرفتم و این داستان شب های زیادی ادامه داشت

    یک چند روزی شده بود احساس کردم که یکم فاصله گرفتم یکم دارم از مسیر خارج میشم

    بعد که دقت کردم دیدم شب شده پرنده نیومده آواز بخونه با خدا کلی صحبت کردم و کلی انرژیم فول شد ولی دیدم اون پرنده همچنان نیومده گفتم عشقم کجایی من منتظرتمآ که بیای برام بخونی

    و گفتم اگه بیای میدونم که تو مسیر درستم چون اون روزایی که توی مسیر درست بودم تو هر شب برام آواز میخوندی من با صدای قشنگ تو میخوابیدم

    همین که داشتم با پرنده صحبت میکردم (در واقع داشتم با خدا صحبت میکردم) که دیدم صدای پرنده از دور داره میاد اشکم گوله گوله سرایز شد همینطوری بابت این عشق خداوند سپاسگزاری کردم ، میدونم باورتون میشه ، گفتم عشقم چرا داری از دور برام میخونی بیا نزدیکتر میخوام صدات و بلند تر بشنوم باورتون میشه پرنده اومد نزدیک و شروع کرد مثل قبل آواز خوندن و من شروع کردم به پهنای صورت اشک ریختن و سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمت ارزشمند که دارم میشنوم این صدای زیبای پرنده رو و توی همین حال و احوال بودم که خوابم برد :))

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    میخوام اول یک داستان از کسب و کارم بگم که فکر نکنم عجله باعث خراب شدنش شد هر چی نگاه میکنم شرک و احساس بی لیاقتی باعث شد خراب بشه

    دلیل شرک بخاطر اشتباه خودم بود که به اتفاق هایی که داشتم رقم میزدم به انسان ها وابسته شده بودم منتظر وعده های اونها مونده بودم و فراموش کرده بودم که چه چیزی این اتفاقات و داشته رقم میزده

    فراموش کرده بودم که همه ی این دل هایی که نرم شده برای اینکه بخوان با من همکاری کنن همه و همه کار خدا بوده

    و دلیل بی لیاقتی هم بخاطر ورودی های نامناسبی که دریافت میکردم بوده به این دلیل تصمیم گرفتم ارتباطم و تا جایی که میتونم محدود کنم تا اون باورهای قدرتمند ساخته بشن و ریشه بدووونن توی وجودم

    داداشم چون خودش اولین نشانه ای بود از طرف خدا بهم گفت ملودیسازی کن

    خدا برای بار اول از زبان ایشون به من گفت ملودیسازی کن

    وقتی من تصمیم به این کار گرفتم ایشون از روند تصمیم مطلع بود بخاطر همین هم گاهی ازم سوال می‌پرسید چیکار میکنی؟ کارها چطور پیش میره؟ کسی برای ملودی هایی که ساختی پیام داده بهت؟

    و از این دست سوال ها

    اشتباهی که من کردم این بود که جواب میدادم به سوال ها

    و ایشون میگفت بابا گاهی افراد نمیخوان مستقیم جواب منفی بدن میان اینجوری میگن که هم نه گفته باشن هم اینکه جوری نباشه که ناراحت کنه طرف مقابل و

    و این ورودی هایی که دریافت میکردم چون مشابه نجواهای شیطان ذهن خودم بود منو درگیر میکرد

    من گاهی توی ذهنم میومد نکنه کارهای من ارزش نداره که کسی نمیخواد اونا رو بخره

    وقتی این ورودی ها رو دریافت میکردم منو اذیت میکرد چون ذهنم با شنیدن این حرف ها قدرت میگرفت شروع میکرد به نجوا کردن

    بعد وقتی دیدم ورودی ها خلاف جهت من هستن

    من تصمیم گرفتم تا چند روز تا جایی که میتونم یه محیط ایزوله برای خودم درست کنم سعی می‌کردم با هیچکس حرف نزنم هیچ ورودی مخالف ورودی آموزش های ارزشمند شما دریافت نکنم تا دوباره اون انگیزه و امید و حال خوب من جون بگیرن تا بتونم دوباره قدم بردارم

    چون شخصیتن از پذیرفتن شکست بیزارم

    هیچوقت توی حل مسائل زندگی خودم و افرادی که باهاشون ارتباط داشتم از خانواده ی عزیزم گرفته تا دوستان هر وقت ازم برای حل مسئله ای درخواست میکردن خودم و ناتوان ندیدم و هیچوقت نخواستم بپذیرم که نمیتونم مسئله ای رو حل کنم همیشه با این باور که همه ی مسائل قابل حل شدن هستن تونستم مسائلی که خودم بهشون برخوردم و دیگران از من خواستن براشون حل کنم و حل کردم

    و به خودم میگم وقتی خدا به من فرصت یکروز دیگه زندگی کردن و داده پس قطعا هنوز امید هست برای پیشرفت و رشد

    هنوز من لیاقت رسیدن به خواسته هامو دارم که خدا نعمت زندگی کردن هدیه داده و نشانه های خواسته هامو برام میفرسته که امیدم و از دست ندم

    خدایا چی بگم که تو خیلی جاها کارهایی کردی که من تا روزی که زنده هم سپاسگزاری کنم براشون بازهم کمه

    میخوام 2 تا داستانی که با صبر و ایمان به اینکه خدا منو به خواسته هام میرسونه بگم

    هم برای بالا رفتن انرژی خودم هم اینکه هر وقت این کامنتم و میخونم این موارد و به یاد بیارم

    این داستان برمیگرده به اوایل آشنایی من با شما

    یکروز پیج اینستاگرام من از دسترس خارج شد

    دلیلش بخاطر استفاده از فیلتر شکن بود

    چون فیلتر شکنم هر سری که به یک آی پی وصل میشد اون آی پی برای یک کشور بود

    و این باعث شد اینستاگرام فکر کنه که من یک ربات هستم

    چون قاعدتا هم منطقی نبود توی عرض چندین ساعت من از این کشور به اون کشور برم :))

    و این شد اینستاگرام تصمیم گرفت پیج منو دی اکتیو کنه

    من رفتم پیگیری کردم چندین خدمات موبایلی کار بلد شهرمون ولی همه گفتن این و نمیتونیم براش کاری انجام بدیم ، وقتی خود شرکت اینستاگرام یک پیج و از دسترس خارج کنه ما کاری از دستمون برنمیاد

    من لبخند زدم و تشکر کردم اومدم از مغازه بیرون

    رفتم یک پیج جدید درست کردم که برم باهاش به افرادی که فعالیت میکنن توی حوزه امنیت پیج اینستاگرام

    این ایده هایی بود که توی روز اول به ذهنم رسید

    و چندین افراد و پیدا کردم و پیام دادم

    تعدادی پاسخ ندادن تعدادی هم گفتن از دست ما هیچکاری برنمیاد همون جواب خدمات موبایلی ها

    اون روز هم تموم شد و من همچنان امیدوار به اینکه پیج و برمی‌گردونم ولی خانواده ی عزیزم اصرار میکردن بابا ولش کن پیج اینستاگرام دیگه فکر کن نبوده برو یه پیج جدید بساز

    ولی من همونطور که گفتم از پذیرفتن شکست بیزارم

    گفتم من پیج جدید نمیزنم همون پیج و برمیگردونم

    فردا شد یکی از فامیل هامون اومد خونمون دید من تو گوشی درگیرم گفت چیشده تو یکسره تو گوشی؟

    گفتم پیج اینستاگرامم از دسترس خارج شده دارم تلاش میکنم اونو برگردونم

    بعد گفت من یه دوست دارم تو کار امنیت پیج اینستاگرام بزار بهش پیام بدم

    خلاصه پیام داد اطلاعات پیجم و بهش داد و بعد اون خودم باهاش صحبت کردم گفت بزار ببینم چیکار میتونم بکنم بهت خبر میدم از اون هم هیچ خبری نشد

    من بازم رفتم بیرون به خدمات موبایلی های دیگه پیگیری برای کارم و همه اعلام ناتوانی کردن

    تقریبا از اون روز دی اکتیو شدن 3 روز گذشت و من دیگه گفتم میخوام خودم درستش کنم بیخیال بقیه

    گفتم خدایا استاد عباس منش میگه تو بینهایت توانایی

    تو توانایی انجام هم کاری رو داری

    من ازت میخوام پیج منو برگردونی

    و توی این صحبت ها بودم ایده اومد برم توی تنظیمات پیج اینستاگرام

    رفتم توی اون پیج جدیدی که ساخته بودم رفتم توی تنظیمات

    حسی اومد تو وجودم که ایمیل شرکت اینستاگرام و پیدا کنم

    و پیدا کردم و براشون ایمیل زدم که پیج من به این دلایل دی اکتیو شده لطفا پیج منو برگردونین

    ولی پاسخی دریافت نکردم

    گفتم اوکی اینستاگرام فکر کرده من رباتم حالا میدونم چیکار کنم

    توی ساعت های مختلف با متن های مختلف چندین پیام برای شرکت اینستاگرام ایمیل کردم توی یک روز

    و در آخر یک ایمیل اومد از طرف شرکت اینستاگرام که اگر شما ادعا میکنین ربات نیستین و این پیج برای شماست لطفا این مراحل و انجام بدین

    و یک دستورالعملی ارسال کردن طبق اون دستورالعمل یک ایمیلی براشون بزنم و منم انجام دادم و یک لینک از طرف شرکت اینستاگرام برام ارسال شد ، لینک پیج اینستاگرامم بود ، لینک تغییر رمز بود و ورود مجدد و اینچنین شد پیج اینستاگرامم بعد از 5 روز خدا برام به راحتی برگردوند

    این بین یک نفری به اون پیج جدید که برای پیگیری ساخته بودم پیام داد و مشکلش مثل من بود که بهش گفتم چیکار کنه اونم پیجش برگشت

    و چند روز بعد یه حسی اومد توی وجودم برو این ایده رو به یک خدمات موبایلی بود که کارشون این بود بگو

    حالا نجوا اومد چرا میخوای بهش بگی خودت از این روش پول بساز بجای اینکه به اون بگی ولی من اصلا گوش نکردم به حرفش رفتم پیش اون خدمات موبایلی گفتم تا منو دید گفت پیج اینستاگرامت چیشد؟

    گفتم برگردوندم :)

    گفت جدی میگی؟!!

    گفتم آره بابا خیلی راحت

    با شوخی بهم گفت بهم میگی چطوری من برای مشتری هام انجام بدم

    گفتم اتفاقا برای همین پیش شما اومدم که بگم از چه طریقی انجام دادم تا حداقل شما کار مشتری هاتون و راه بندازین یه پولی هم دربیارین

    گفت جدی میگی؟!!!

    تعجب کرده بود

    گفتم آره چون به درد من نمیخوره کارم این نیست حداقل شما ازش پول بساز

    خیلی خوشحال شد گفت دمت گرم چقدر باحالی تو چقدر قلب بزرگی داری که اینکارو میکنی

    گفتم داداش من که از این راهکار استفاده نمیکنم چرا خاک بخوره

    بعد به شاگردش گفت برو ببین چی میگه خوب یاد بگیر تا ازش استفاده کنیم

    و جالبه چند ماه بعد رفته بودم برای خرید نمیدونم چه چیزی پیش همون خدمات موبایلی تا منو دیدن گفتن سلام داداش دمت گرم بابت راهکاری که گفتی کلی پیج مثل شما اومدن همه رو برگردوندیم

    ولی یه مسئله ای هست گفتم چی؟

    گفت دیگه اون روش کار نمیکنه چرا؟!

    گفتم اهاع اون بخاطر پندمیک پرسنل کم دارن برای پیگیری نمیرسن پیگیری کنن بخاطر اینه

    گفت مطمئنی؟

    گفتم آره چون چندروز پیش یکی از دوستان همین مسئله منو داشت خواستم براش حل کنم دیدم ارور میده ارور و ترجمه کردم دیدم اینو گفته

    و بعد ها متوجه شدم دیگه این روش بازگردانی رو کلا حذف کردن اونجا یه لحظه این حس و دریافت کردم خدا یه دری رو برای من باز کرده

    داستان دومم هم برمیگرده به یکسال بعد از بازگردانی پیجم

    هارد گوشیم سوخت و من رفتم برای تعویض هارد و اطلاعات و تمام رمز هایی که ذخیره داشتم توی هارد قبلی بود

    جمیل من کلی اطلاعات مهم توش داشتم که رمز اونم توی هارد قبلی بود و هیچ راهی برای برگردوندن اطلاعات نبود

    از طرفی هم برای جیمیلم رمز امنیتی دو مرحله ای گذاشته بودم رمز یکبار مصرف یک دقیقه ای هم گذاشته بودم

    اگر از نگاه منطقی بهش نگاه میکردم هیچ دسترسی نمیتونستم پیدا کنم بهش

    چون وقتی رمز امنیتی رو میزاریم فقط اون رمز و خودمون داریم اگر فراموش کنیم سیستم هیچ جوره اجازه ورود نمیده چون فکر میکنه یک شخص دیگری هستیم خود صاحب جیمیل نیستیم

    و کلی تلاش برای بازگردانی ولی نشد که نشد

    رفتم خدمات موبایلی ها بهم گفتن ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم خود شما که صاحب حساب هستین وقتی رمز امنیتی رو ندارین ما ناتوانیم شرمنده

    و تمام خدمات موبایلی ها همین حرف و زدن

    و در آخر گفتم برم پیش یک خدمات موبایلی توی شهرمون که خیلی از نشدن ها رو حل میکنه

    وقتی ماجرا زو شنید لبخند زد و گفت بگو بای بای جیمیل دیگه نمیتونی کاری براش بکنی

    چون رمز امنیتی رو نداری یک طرف

    رمز یکبار مصرف هم گذاشتی که هر یک دقیقه داره رمز جدید میده گیریم رمز امنیتی رو دور بزنیم ازش عبور کنیم این و چیکار کنیم

    گفت داستانت شبیه آدمی که با طنابی رفته تهه چاه و طنبابشم با خودش برده داخل و تنها راه نجاتش همون طناب و هیچکس هم به طناب دسترسی نداره

    ولی من با تمام این حرف ها تشکر کردم با لبخند اومدم از مغازه بیرون برعکس اون حرف های ناامید کننده من یک امید فراوانی رو توی وجودم داشتم

    گفتم خدایا برای پیج اینستاگرام منم همه همین حرف و میزدن ولی تو چیکار کردی تو به راحتی پیج و برگردوندی

    خدایا میدونم تو توانایی های بالایی داری

    میدونم اگر به تو توکل کنم این مسئله رو هم به آسانی حل میکنی

    اومدم خونه خانوداه ی عزیزم پرسیدن چیشد درست شد؟؟

    چون به اون خدمات موبایلیِ یجورایی همه امیداور بودن

    گفتم نه نشد

    داداشم گفت بیخیال یه جیمیل دیگه برو یه جیمیل دیگه بساز

    گفتم دارم جیمیل دیگه دارم ولی اون جیمیل و باید برگردونم

    گفت خب بیکاری انقدر خودت و درگیر میکنی بیخیالش شو

    گفتم نه کلی اطلاعات تو اون ایمیل داشتم بیخیالش شو چیه من برمیگردونم مثل همون پیج اینستاگرامم

    داداشم کلی اصرار ولی من اصلا نمیشنیدم اون حرف ها رو

    چون میدونستم یکبار اگه شده برای بار دوم هم میشه

    یکبار اگه خدا معجزه کرده باز هم میتونه

    گفتم خدایا من ازت میخوام جیمیلم و برام برگردونی و رها کردم رفتم به کارم برسم

    و دقیق یادم نیست بعد از گذشت 2 روز یا 3 روز یک حسی اومد توی وجودم که برو توی تنظیمات جیمیل من وقتی این حس و دریافت کردم بلافاصله رفتم و قدم به قدم هدایت شدم به یک بخشی توی تنظیمات جیمیل که قبلا اون بخش توی تنظیمات جیمیل نبود

    حداقل من ندیده بودمش

    چون روزهای اول خودم کلی تلاش کردم وقتی نتیجه ای حاصل نشد رفتم پیش خدمات موبایلی ها

    و جالبه توی اون بخش یک گزینه بود که یک جیمیل بدیم

    وقتی جیمیل و نوشتم و گزینه ی ارسال و زدم یک پیامی اومد وقتی پیام ترجمه کردم گفت تا 24 ساعت آینده فکر کنم یا 72 ساعت یک لینک برای شما ارسال میشه و من چنان خوشحال شدم اشک از چشام سرازیر شد

    و ایمیل برای من ارسال شد لینک ورود به جیمیلم بود و خدا برای بار دوم یک معجزه رقم زد توی زندگی من

    استاد عباس منش عزیزم وقتی خدا توی این تضادها توی این مسائل به آسانی و آرامش همه چیز و حل کرد من مطمئنم همون خدا آثار با کیفیتی که خلق شده با کمک خدای درونم و برام میفروشه فقط کافیه همون اندازه که ایمان داشتم توی اون مسائل همون قدر که تسلیم بودم رو توی پروژه هام اجرا کنم

    چون خدا که همون خداعه خدا که عوض نشده

    فقط خواسته ی من عوض نشده

    وقتی خدا میگه

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]

    پس من مثل خواسته های قبلی از خدا درخواست میکنم همون ایمان و همون تسلیم بودن و توی وجودم فعال میکنم میدونم نتایج میاد

    استاد من نتایج توی تجسم هام میبینم ، به حدی تجسم هام قوی هست که من وقتی تجسم میکنم یعنی انقدر این تجسم و تکرار کردم که مثل خاطره ای میمونه برام که قبلا اتفاق افتاده من دارم فقط یادآوری میکنمش

    نتایج من جوری نیست که ندونم چه چیزی قراره رخ بده میدونم چه چیزی قراره رخ بده فقط من مسیر رسیدن به خواسته رو نمیدونم اونو مثل دوتا داستانی که تعریف کردم میسپرم به خدا

    همون خدایی که خدای بتهوون بوده خدای منم هست

    همون خدایی که خدای استاد محمد معتمدی بوده خدای منم هست

    استاد یک داستان از استاد محمد معتمدی عزیزم بگم

    هر وقت من این داستان و مرور میکنم توی تک تک سلول های وجودم خدا رو حس میکنم

    استاد معتمدی یک کنسرتی برگزار کردن چندسال پیش

    بلیط ها توی سایت بلیط فروشی قرار گرفت برای فروش

    در صورتی که هنوز بلیط ها فروش نرفته بود چندساعت بعد سایت از دسترس خارج شد

    استاد الان که دارم مینویسم حس عجیبی دارم چشام پُر از اشک

    سایت تقریبا چند روز از دسترس خارج بود ولی ایشون بلیط هاشون تمام و کمال فروش رفت و sold-out کردن

    استاد این داستان ها نشانه های حضور خداونده که همه کارها رو داره خدا انجام میده سایت ها و… بهانه است

    یا همین بتهوون که سایت نداشته ، اینستاگرام نداشته ، اصلا تو اون دوران اینترنت نبوده چه برسه فضای مجازی و از این داستان ها

    اصلا بتهوون از یه سنی به بعد ناشنوا شده کاملا و هیچ چیزی نمیشنیده مطلقا ، این آثاری که از بتهوون می‌شنویم دقیقا تو همون زمانی بوده که ناشنوا بوده ساخته ، قبل از ناشنوایی کارهایی ساخته ولی اونها دیده نشدن

    اینا داره میگه به من که همه کارها رو خداوند داره انجام میده نه من

    [ این قسمت توی ادیت اضافه کردم من این کامنت و نوشتم ولی ارسال نکردم گذاشتم بمونه بارها بخونم اگه نیاره چیزی ویرایش بشه ویرایش کنم بعد ارسال کنم ، الان بعد از چندساعت مرور این کامنتم نشانه ای رو دریافت کردم از خدا که بهم نشون داد مسیرم درسته ]

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    خدا به ثانیه ثانیه زندگیتون برکت بده که با این آگاهی ها زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کردین

    امیدوارم خدا زندگی قشنگتون و لبریز کنه از سلامتی ، ثروت ، شادی ، آرامش ، عشق و توحید بینهایت فراوانِ فراوان

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن و مثال زدن از جنبه های مختلف به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد عباس منش عزیزم توی فایل ها که چقدر درک ما رو بهتر و عمیق تر میکنه از آگاهی ها

    خدا زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان

    خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون توی سایت که درس های زیادی برای من داره و به درک آگاهی ها بیشتر بهم کمک میکنه ، با لامپ هایی که تو ذهنم روشن میکنه بهم میکنه توی تصمیمات و عملکردهام بهتر عمل کنم

    خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکتِ فراوانِ فراوان بده و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون عزیزانم

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3405 روز

    سلام خانم محرمی گرامی

    امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

    امیدوارم همیشه زندگیتون همینقدر قشنگ و پُر از اشک شوق و ذوق باشه

    خدا میدونه چقدر من لذت بردم بخاطر این کامنت فوق‌العاده ارزشمندتون و چقدر اشک شوق توی چشمام جمع شد بخاطر این قشنگیای زندگیتون و چقدر خدارو سپاسگزاری کردم

    این کامنت شما هم شد جز اون کامنت هایی که باید هزارن بار بخونمش و اشک شوق و ذوق بریزم بخاطر این قشنگیا و نعمت های ارزشمند خداوند توی این جهان زیبا

    باورتون نمیشه من بیشتر از اینکه بخاطر قشنگیای زندگی خودم ذوق میکنم و اشک میریزم بخاطر قشنگیا و نعمت و شوق و ذوق زندگی بقیه بیشتر خوشحال میشم

    چون با این اتفاقات تو وجودم خدا رو بیشتر احساس میکنم

    خانواده ی توحیدی 4 نفره ی قشنگتون و به خدای عزیز و بزرگ میسپرم

    از خدای عزیزم برای خانواده ی 4 نفره ی قشنگتون بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان آرزو میکنم

    در پناه خدا باشین همواره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  3. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3405 روز

    سلام خانم محرمی گرامی

    امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

    سپاسگزارم از شما بابت شخصیت تحسین گرتون و بابت تحسین های قشنگتون و آرزوهای قشنگتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم

    راستش توی کامنت گام 8 پروژه دیدم شما در مورد ترانه هاتون نوشتین که نمیشه همینطوری توی عموم منتشر کنم

    چون با حرف شما موافقم گفتم یک پیشنهادی به شما بدم اگه دوست داشتین انجام بدین

    توی گوگل سرچ کنین وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی

    توی این سایت گزینه ثبت نام داره میتونین ثبت نام کنین ، میتونین خودتون اقدام کنین برای شعر و ترانه هاتون مجوز بگیرین دیگه اینجوری خیالتون راحته که مجوز دارن

    اگه طبق قانون قبل باشه باید یکدونه یکدونه اقدام کنین برای مجوز وقتی مجوز صادر شد برای شعر و ترانه ی بعدی اقدام کنین

    خانواده ی 4 نفره ی توحیدی قشنگتون و به خدای عزیز و بزرگ میسپارم

    از صمیم قلبم از اعماق وجودم برای خانواده ی توحیدی قشنگتون بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: