این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
جمله طلایی استاد ،:
اگه رفتارات مثه سابقه یعنی تو هنوز همون آدمی بخصوص در شرایط سخت و جایی که باید ذهنتو کنترل کنی…….
من خیلی جا دارم برا تغییر کردن ….
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
میخوام تجربه خودمو بگم
تو یه روابطی بودم که واقعا پر از وابستگی بود
با دوره عشق و مودت تونستم بهبودش بدم
اون آدمم تا جایی تغییر کرد …..
اما من بخاطره کج فهمی از قانون فقط میخواستم چیزیو بشنوم که میخوام ،،،،،و بجای توجه به خوشبختی و حال خوب ،،،،از طریق هر آدمی ک خداوند تو مسیرم بیاره ،،،،،مدام به اون شخص چسبیده بودم و به واسطه قانون میخواستم نگهش دارم……
گذشت و گذشت بخدا فکرشم نمیکردم منی ک از تموم کردن رابطه میترسیدم ،،،،ترس از تنهایی داشتم ،،،،یه روز همون شخص گفت ک میخواد بره ،،،،درسته من تموم نکردم و اون تموم کرد،،،،
ترسیدم نگران بودم ،،،،،،اما اصلا نفهمیدم چطوری و چه شکلی تموم شد و من تو این مدت رو خودم کار میکردم ،،،،،تا اینکه رابطه ای که سمی بود و پر از وابستگی یه جوری تموم شد که الان فکر میکنم یه خواب بوده،،،،،
و اما خداوند چنان قدرتی بهم داد که بخدا قسم من حتی گریه ام نکردم نمیدونم ولی خدا سرپا کرد منو
با خودم میگفتم این همه فایل گوش دادی،،،،میخوای به ذهنت ببازی؟؟؟؟.
دست خدا به موقه رسید و بلندم کرد……
خدا همیشه به موقه میرسه….
و اینکه قانون با کسی شوخی نداره ،،،قانون توش خطا نیست ،،،،،،
طبق قانون کبوتر با کبوتر همیشه اتفاق میوفته……
و تو اگه خودتو بکشی ،بجنگی ،،،،کسی ک در مدارت نباشه هرگز نخواهد موند…..
اینو نوشتم تا به خودم اول بگم
بیایم چیزو ک قانون گفته عمل کنیم
نه چیزیو ک خودمون دوست داریم……
استاد همیشه درست و واضح تدریس میکنه
این ماییم که بعضی وقتا بخاطره کج فهمی از قانون ،،،
چک و لگ میخوریم……
زمانی فکر کردم ک تغییر کردم ک اون آدم خودش رفت
و خداروشکر خدا اگه دری ببنده ،،،،در دیگه ای باز میکنه…..
و فهمیدم تو این مسیر دارم تکامل طی میکنم و اشتباهی یه جاهایی رو عمل کردم و بریده شدم از این مسیر ولی خداوند همش هدایتم میکنه به سایت شما.ان شالله با تعهد ادامه بدم.ممنونم خیلی ایده خوبیه
یه سلام ویژه و یه تشکر خاص هم به استاد مهربونم و مریم نازنینم و سحر خانم ساعی عزیزم
من امروز صب از خدا یه هدایت خواستم برای اینکه چطوری آرامش رو به خودم هدیه بدم و این فایل برای من باز شد
نمیدونید اصلا حال دلم چطوریه!! یه حس غریبیه انگار که یه دری برام باز شده و یه عاااااالمه جاده طولانی در پیش دارم ولی هرچی بیشتر جلو میرم وارد یه نور سفید خیره کننده میشم و همه چی دور و برم سفید شده انگار فقط منمو خدا و نورش و دیگه هیییییییچ چیز و هیچ کس نیست!!!!!!!!
و این به نظر خودم یعنی اینکه فقط رو خودم کار کنم و خدا هم همه موانع و مشکلات و غصه ها رو از مسیر زندگیم پاک میکنه و همه چی نور و پاکی و روشنی میشه به لطف الله مهربان
بازم ممنونم استاد و مریم بانویه شیرین و دوست داشتنی و مدیر فنی و خانوم فرهادیه عزیزم بابت امکانات و آگاهی های ناب و خداییتون
و ممنونم سحر عزیزم بابت سوال قشنگت و کامنت فوق العاده ت که یه جواب بی نظیر و پر از آگاهی هم از جانب استاد هدایتگرمون هم در پی داشت.
زندگیتون سر شار از شادی و آرامش و سلامتی و ثروت باشه
2- منم بدم نمی یاد که مورد ظلم قرار بگیرم و با آه و ناله، قشنگ خودم رو در مدار اینکه یکی بیاد و مشکلات من رو بشنوه و بگه :
=> بمیرم برات
=> اللهی فدات بشم
=> نبینم قصه داری
=> بازم حرف بزن تا خالی بشی
=> گریه کن تا غم از وجودت بریزه بیرون
– آقا من چقدر این شکل از گفتگو ها رو بصورت الگوهای تکرار شونده دیدم در اطرافیان خودم .
– بارها و بارها با اینکه دیدم
=> آقا اصلان مسئله خاصی نبوده و میشده با دو تا کلمه موضوع حل بشه :
– اطرافیان بقدری مومنتوم منفی به فرد مخاطب دادند که بدبخت ساعتها و ساعتها گریه کرده و روزها و ماه ها در افسردگی بود !!!!
=> این همون موردی هست که استاد میگه روانشناسان ریشه یابی میکنن توی زندگی افراد و طرف رو میبرن به اوج عصبانیت .
– و نه تنها موضوعی حل نمیشه بلکه شخص میره به گذشته خودش و مجبور میشه سناریو های خیلی اسفناک رو برای خودش تصویر سازی کنه و مثل گلوله برفی این مومنتوم بزرگتر و بزرگتر میشه و متاسفانه چون جلسات مشاوره مداوم هست و مشاور میتونه تو رو ببره به لبه پرتگاه و باز بیاره به نقطه امن .
=> و از جایی هم که تو هم بدت نمیاد این سریال رو ادامه بدی و تنت می خاره ، این چرندیات رو ادامه میدی و ادامه میدی تا جایی که :
=> از عالم و آدم بیزار میشی
=> تنفر و نفرت از سر و روت میباره
=> تو به یک انسان پرخاشگر تبدیل میشی
=> که دوست داره یک نفر باشه :
– بشینی و ته دلت رو بریزی بیرون و اونم مثل یک مادر فداکار گوش بده و چایی بریزه برات و
– تو بگی آخیش، دمت گرم که هستی .
– تو رو خدا برام فرستاده
– چقدر ازت ممنونم که هستی
– خالی شدم
– احساس سبکی دارم
وووو
اما :
تو این موضوع رو ریشهای حل نکردی !!!!!
چرا ؟
=> من فهمیدم که این یک الگوی تکرار شونده رو دارم و کمکی بهم نکرده ، حالا :
=> بجای آه و ناله
1- چه چیزی توی زندگیم هست که همین الان بهش توجه کنم یک ذره حالم رو بهتر میکنه ، مثل :
– توجه کردن به یک گل قشنگ
– توجه کردن به ابرهای زیبای آسمون آبی
– بیاد آوردن اسمهای خداوند
– همین که زنده هستی و می تونی روی پاهات بلند شی
– و بدونی که همه مسائل راه داره غیر از مرگ (:
– و حالا که زنده هستی قدر همین لحظه رو بدونی و بلند شی و شکرگزار زنده بودنت باشی و تصمیم بگیری که :
=> تغییر در نوع عملکرد خودت بدی که اولش خیلی سخته که زیپ دهنت رو ببندی و با اون دوستای صمیمی خودت حرف نزنی و :
=> به دوستی خاله خرسه خاتمه بدی !!!!!
– ) من چون توی همین دسته بودم خوب میفهمم که چی دارم میگم ( –
=> از همه مهمتر من چه چیزهایی دارم که اگر الان نمی داشتم ، چقدر زندگیم فلج میشد و بخاطر اونا قدردان باشم (:
…. حالا من خودم دیشب به یک تضاد خوردم
و انگاری اولش دیدم دارم نقش مظلوم رو بازی میکنم اما دیدم اگر خواسته باشم اینطوری ادامه بدم نتیجه اون شکست هست .
و تصمیم گرفتم قاطعانه بلند شم و بایستم و استوار و جدی باشم و
– باج ندم به اون روش قدیمی و بدرد نخوری که زندگیم رو هر روز بدتر و بدتر میکنه و منو هر روز به لبه پرتگاه میبره و منو متنفر کرده از زنده بودنم .
– الان که فهمیدم امروز فرصتی بهم داده جهان ، برای بلند شدن و حرکت کردن ، غنیمت میشمارم و استفاده میکنم برای بهبود یک ذره بیشتر و
=> توی این مسیر میفهمم حالم یک ذره بهتر شده
– و باز جلو خودم رو میگیرم و افسار خودم رو رها نمی کنم که باز برم سفره دلم رو باز کنم وووو
=> تکرار تکرار تکرار
– جالبه استاد من چند روزه یک کار مهم دارم و توی مسیر وقتی ماشین رو پارک میکنم به یک شخصی برخورد میکنم توی پیاده رو که بلند بلند با خودش صحبت میکنه و حتی از حرکات دست استفاده می کنه و من اونجا بخودم گفتم چقدر خوبه :
=> من توی خلوت خودم از این روش استفاده کنم (:
– و خوبیش اینه که فقط خدای خودم میفهمه و بس و تمام .
=> کسی که مرهم زخمهای منه
– کسی که آرامش داده بهم در خیلی از جاهایی که احتیاج داشتم به یک رازدار !!!!
– کسی که خالق من هست.
– کسی که همه چیز میشه برام ، پدر میشه، مادرم میشه ، برادرم میشه ، عزیزم هست استاد !!!!
=> عشق ابدیم هست
=> دوستم داره
=> منو در دستان امنش قرارم داده
=> من در قلب پر قدرتش قرار دارم
=> ماه من شده
=> خورشید تابناکم هست
=> => نگهداری میکنه از من
=> یار و یارم هست
=> پشتیبانی لحظه ای داره از من
=> قدرتش رو داره آسمون زندگیم رو آبی کنه
=> قدرتش رو داره که قلب منو پاک کنه از غم
=> قدرتش رو داره که به جای نفرت ، عشق رو در قلبم بکاره.
=> قدرتش رو داره که نعمت رو مثل بارون رحمتش بباره در زندگیم.
=> و قدرتش رو داره زندگیم رو از این رو به اون رو کنه .
=> پس من چرا ؟
از این انرژی قدرتمند استفاده نکنم
و
زندگیم رو به گلستان تبدیل نکنم ؟
و
=> و تنها و تنها پروردگام رو میپرستم و از ایشون یاری میطلبم.
استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.
خدایا صد هزار مرتبه شکر مرا به این سایت ارزشمند هدایت کردی
خدا ره شکر میکنم بخاطر وقت خیلی خوبی که دارم و میتوانم فایل ببیینم فکر کنم کامنت بنویسم بخوانم واقعا همین وقت آزاد که دارم بینهایت ارزشمند است خدا ره شکر میکنم
استاد عزیز و مریم شایسته به حق شایسته از شما قلبا سپاس گزارم که این دوره ارزشمند را شروع کردید چقدر زندگی ام زیباتر شده با شروع این دوره چه برکاتی وارد زندگی ام میشود که بینهایت سپاس گزار خداوندم
داشتم کامنت یکی از دوستان عزیز را می خواندم که در مورد تعهد که در کار کردن روی خودش دارد نتایج خوبی که گرفته برای اینکه نتایج خوبی بگیریم باید تمام وجود خود را بگذاریم ساعت ها و ساعت ها هر روز باید پای سایت و فایل ها کامنت بخوانیم و بنویسیم فکر کنیم اینکه چگونه در عمل از این آموزه در زندگی ام استفاده کنم سعی کنیم همواره سمت خود را خوب انجام بدیم با تمام وجود روی خود کار کنیم نگران بقیه اش نباشیم چون خداوند بی نقض است خداوند سمت اش را بی نقض انجام میدهد این ما هستیم که باید سمت خود را درست انجام بدیم
در هر صورت خدا ره بینهایت شکر میکنم که اینجا هستم و هر روز روی خودم کارمیکنم آرامش شور و شوق که بهتر شده گواهی میدهد مسیر درست است فقد باید بند کفش ام را محکمتر ببندم و متعهدتر عمل کنم
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
نمیدونم این درست هست یا نه اما مینویسم شاید چیزی از توش در بیارم به امید خدا همین هم از کامنت دوستان متوجه شدم که من این مشکل رو دارم .
من بخاطر شرایطی که داشتم همیشه خودم کارهام رو انجام میدادم و میدهم و کمتر پیش میاد کاری رو برای خودم باشه و به کسی بسپارم و اکثر وقت ها کارام رو خودم انجام میدم اما خیلی وقتها هم به مادرم و خانواده ام کمک میکنم اما دیدید که وقتی یک کاری رو زیاد تکرار میکنید بقیه فکر میکنند که وظیفته و باید این کار رو انجام بدید ، من هم با اینکه کمک به خانواده و مادر خیلی خوبه اما همین هم نباید از حدش بگذره چون بقیه خیال دیگه ای میکنند راجب شما پس من هم باید این رفتارم رو اصلاح کنم و سعی کنم حد رو رعایت کنم حالا این هم در مسائل کاری هست هم خانوادگی برای من پس باید کنترل کنم .
بعضی وقتها احساس قربانی شدن و یا احساس گناه دارم نسبت به خانواده ام چون به لحاظ مالی خوب نیستیم و منم نتونستم اینطوری که باید پول بسازم البته تازه کار خودم رو شروع کردم اما باز هم مشکلاتی هست که و این احساس گناه رو نسبت به مادرم و خواهرام دارم که چرا نمیتونم براشون کاری انجام بدم البته این احساس گناه و قربانی شدن رو قبلاً با کارکردن روی خودم کمرنگ کرده بودم اما باز فراموش کردم و دوباره همون اتفاقها داره برام میفته.
مورد بعدی که باز هم از دوستان فهمیدم این هست که من خیلی خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و حتی کمال گرا هم هستم و همین مقایسه ها حالم رو بد میکنه و فرکانسم رو میاره پایین ، با اینکه بهتر از قبل خودم شدم اما خیلی جای کار داره که باز هم بهتر بشم
به لحاظ مالی هم متاسفانه زیاد خوب نشدم البته ناشکری نباشه چون کارم رو تازه شروع کردم میتونم به جرات بگم که تا 4 ماه پیش ورودی مالی من صفر بوده و حتی زیر صفر اما الان به لطف خدا بهتر شده درسته که با اون چیزی که میخوام فاصله دارم اما ذهن نجوا گر من نمیبینه این ها رو الان هم یادآوری میکنم به خودم که ورودی صفر داشتی الان کمی بهتر شده اما همین هم نبوده قبلاً رفته رفته بهتر میشه اگر که تو بهتر بشی و من هم دارم سعی میکنم که بهتر بشم
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نمیدونم تغییر کردم یا نه البته از قبل خودم خیلی بهتر شدم اما واقعا اونقدری نیست که بگم دیگه همه چی خوب شده به لحاظ اعتماد به نفس خیلی بهتر از قبلم شدم نه گفتن دروغ گفتن احساس قربانی و گناه نداشتن و …. خیلی بهتر شدم اما خیلی جای کار دارم و کلا یک جهاد اکبری باید راه بندازم برای تغییر شخصیت خودم و این پروژه خیلی بهم کمک میکنه به امید خدا که بتونم تا آخر باشم و ادامه بدم و واقعا تغییر کنم به امید خدا
یجورایی یه چیزی که از چشمم دور مونده بود رو بهم فهموند ، منم تو روابط دقیقا جاهایی که دیگه نخواستم نگران باشم اوضاع بینظیر تر از بینظیر شد اما دقیقاً جایی که اون وابستگی موند، نه تنها نتیجه تغییر نکرد بلکه بدتر هم شد تا جایی که با یه کوچولو تغییر من اون هم شروع به تغییر کرد.
ولی چیزی که با تفکر تو این جلسه بهش رسیدم اینه جاهایی که پای توکل کردن و تسلیم شدن و روی خدا حساب کردن وسطه من خیلی خیلی خیلی متحول شدم و عالی عمل میکنم
اما جاهایی که پای خودم و روی خودم و توانایی هام حساب کردن وسطه ، کم میارم.
در واقع موتور روشن شده اما هنوز تو اون حرکت اولیه هست که جون نداره ، گاهی هم کلاچ زود میاد بالا ماشین خاموش میشه باید از اول استارت بزنم ، این خیلی باعث تمرکز به نکات منفی خودم و احساس بدم میشه.
باید روی این کار کنم که به خاطر هر عمل کوچکی خودمو تحسین کنم و از فرصت هایی که برام پیش میاد استفاده کنم، احساسم بهتر بشه قطعاً زمان بیشتری خدا بهم میده.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
جمله طلایی استاد ،:
اگه رفتارات مثه سابقه یعنی تو هنوز همون آدمی بخصوص در شرایط سخت و جایی که باید ذهنتو کنترل کنی…….
من خیلی جا دارم برا تغییر کردن ….
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
میخوام تجربه خودمو بگم
تو یه روابطی بودم که واقعا پر از وابستگی بود
با دوره عشق و مودت تونستم بهبودش بدم
اون آدمم تا جایی تغییر کرد …..
اما من بخاطره کج فهمی از قانون فقط میخواستم چیزیو بشنوم که میخوام ،،،،،و بجای توجه به خوشبختی و حال خوب ،،،،از طریق هر آدمی ک خداوند تو مسیرم بیاره ،،،،،مدام به اون شخص چسبیده بودم و به واسطه قانون میخواستم نگهش دارم……
گذشت و گذشت بخدا فکرشم نمیکردم منی ک از تموم کردن رابطه میترسیدم ،،،،ترس از تنهایی داشتم ،،،،یه روز همون شخص گفت ک میخواد بره ،،،،درسته من تموم نکردم و اون تموم کرد،،،،
ترسیدم نگران بودم ،،،،،،اما اصلا نفهمیدم چطوری و چه شکلی تموم شد و من تو این مدت رو خودم کار میکردم ،،،،،تا اینکه رابطه ای که سمی بود و پر از وابستگی یه جوری تموم شد که الان فکر میکنم یه خواب بوده،،،،،
و اما خداوند چنان قدرتی بهم داد که بخدا قسم من حتی گریه ام نکردم نمیدونم ولی خدا سرپا کرد منو
با خودم میگفتم این همه فایل گوش دادی،،،،میخوای به ذهنت ببازی؟؟؟؟.
دست خدا به موقه رسید و بلندم کرد……
خدا همیشه به موقه میرسه….
و اینکه قانون با کسی شوخی نداره ،،،قانون توش خطا نیست ،،،،،،
طبق قانون کبوتر با کبوتر همیشه اتفاق میوفته……
و تو اگه خودتو بکشی ،بجنگی ،،،،کسی ک در مدارت نباشه هرگز نخواهد موند…..
اینو نوشتم تا به خودم اول بگم
بیایم چیزو ک قانون گفته عمل کنیم
نه چیزیو ک خودمون دوست داریم……
استاد همیشه درست و واضح تدریس میکنه
این ماییم که بعضی وقتا بخاطره کج فهمی از قانون ،،،
چک و لگ میخوریم……
زمانی فکر کردم ک تغییر کردم ک اون آدم خودش رفت
و خداروشکر خدا اگه دری ببنده ،،،،در دیگه ای باز میکنه…..
سلام ؛ بی حد از تصورتان سپاسگزار از شما و از الله یگانه هستم از حضورتان در زندگی ام
عاجزانه استدعا دارم از این قبیل گفتگوها بیشتر قبول زحمت کنید
حقیقتا هر بخش اش که قرار میگیرد
خلاصه ای از یک دوره کامل را در بر دارد
و تلنگری بر ذهن است
که اقیانوسی از مطالب را در پیوست خود به همراه می آورد
شما بزرگترین معجزه ی قرن در زندگیم هستید 🙏🏻❤️
سلام،خداروشکر احساسم خوبه.
استاد من دوباره برگشتم خخخخخ
و فهمیدم تو این مسیر دارم تکامل طی میکنم و اشتباهی یه جاهایی رو عمل کردم و بریده شدم از این مسیر ولی خداوند همش هدایتم میکنه به سایت شما.ان شالله با تعهد ادامه بدم.ممنونم خیلی ایده خوبیه
سلام به همه دوستان عزیز و دوست داشتنیه خودم
یه سلام ویژه و یه تشکر خاص هم به استاد مهربونم و مریم نازنینم و سحر خانم ساعی عزیزم
من امروز صب از خدا یه هدایت خواستم برای اینکه چطوری آرامش رو به خودم هدیه بدم و این فایل برای من باز شد
نمیدونید اصلا حال دلم چطوریه!! یه حس غریبیه انگار که یه دری برام باز شده و یه عاااااالمه جاده طولانی در پیش دارم ولی هرچی بیشتر جلو میرم وارد یه نور سفید خیره کننده میشم و همه چی دور و برم سفید شده انگار فقط منمو خدا و نورش و دیگه هیییییییچ چیز و هیچ کس نیست!!!!!!!!
و این به نظر خودم یعنی اینکه فقط رو خودم کار کنم و خدا هم همه موانع و مشکلات و غصه ها رو از مسیر زندگیم پاک میکنه و همه چی نور و پاکی و روشنی میشه به لطف الله مهربان
بازم ممنونم استاد و مریم بانویه شیرین و دوست داشتنی و مدیر فنی و خانوم فرهادیه عزیزم بابت امکانات و آگاهی های ناب و خداییتون
و ممنونم سحر عزیزم بابت سوال قشنگت و کامنت فوق العاده ت که یه جواب بی نظیر و پر از آگاهی هم از جانب استاد هدایتگرمون هم در پی داشت.
زندگیتون سر شار از شادی و آرامش و سلامتی و ثروت باشه
الهی آمیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین
سلام به استاد عزیزم
تمرین قسمت ششم
====== ظلم به خود ====
1- اگر من مظلوم نمایی کنم
=> قطعا و صد در صد یک ظالمی پیدا میشه که :
منو مورد ظلم قرار بده
2- منم بدم نمی یاد که مورد ظلم قرار بگیرم و با آه و ناله، قشنگ خودم رو در مدار اینکه یکی بیاد و مشکلات من رو بشنوه و بگه :
=> بمیرم برات
=> اللهی فدات بشم
=> نبینم قصه داری
=> بازم حرف بزن تا خالی بشی
=> گریه کن تا غم از وجودت بریزه بیرون
– آقا من چقدر این شکل از گفتگو ها رو بصورت الگوهای تکرار شونده دیدم در اطرافیان خودم .
– بارها و بارها با اینکه دیدم
=> آقا اصلان مسئله خاصی نبوده و میشده با دو تا کلمه موضوع حل بشه :
– اطرافیان بقدری مومنتوم منفی به فرد مخاطب دادند که بدبخت ساعتها و ساعتها گریه کرده و روزها و ماه ها در افسردگی بود !!!!
=> این همون موردی هست که استاد میگه روانشناسان ریشه یابی میکنن توی زندگی افراد و طرف رو میبرن به اوج عصبانیت .
– و نه تنها موضوعی حل نمیشه بلکه شخص میره به گذشته خودش و مجبور میشه سناریو های خیلی اسفناک رو برای خودش تصویر سازی کنه و مثل گلوله برفی این مومنتوم بزرگتر و بزرگتر میشه و متاسفانه چون جلسات مشاوره مداوم هست و مشاور میتونه تو رو ببره به لبه پرتگاه و باز بیاره به نقطه امن .
=> و از جایی هم که تو هم بدت نمیاد این سریال رو ادامه بدی و تنت می خاره ، این چرندیات رو ادامه میدی و ادامه میدی تا جایی که :
=> از عالم و آدم بیزار میشی
=> تنفر و نفرت از سر و روت میباره
=> تو به یک انسان پرخاشگر تبدیل میشی
=> که دوست داره یک نفر باشه :
– بشینی و ته دلت رو بریزی بیرون و اونم مثل یک مادر فداکار گوش بده و چایی بریزه برات و
– تو بگی آخیش، دمت گرم که هستی .
– تو رو خدا برام فرستاده
– چقدر ازت ممنونم که هستی
– خالی شدم
– احساس سبکی دارم
وووو
اما :
تو این موضوع رو ریشهای حل نکردی !!!!!
چرا ؟
=> من فهمیدم که این یک الگوی تکرار شونده رو دارم و کمکی بهم نکرده ، حالا :
=> بجای آه و ناله
1- چه چیزی توی زندگیم هست که همین الان بهش توجه کنم یک ذره حالم رو بهتر میکنه ، مثل :
– توجه کردن به یک گل قشنگ
– توجه کردن به ابرهای زیبای آسمون آبی
– بیاد آوردن اسمهای خداوند
– همین که زنده هستی و می تونی روی پاهات بلند شی
– و بدونی که همه مسائل راه داره غیر از مرگ (:
– و حالا که زنده هستی قدر همین لحظه رو بدونی و بلند شی و شکرگزار زنده بودنت باشی و تصمیم بگیری که :
=> تغییر در نوع عملکرد خودت بدی که اولش خیلی سخته که زیپ دهنت رو ببندی و با اون دوستای صمیمی خودت حرف نزنی و :
=> به دوستی خاله خرسه خاتمه بدی !!!!!
– ) من چون توی همین دسته بودم خوب میفهمم که چی دارم میگم ( –
=> از همه مهمتر من چه چیزهایی دارم که اگر الان نمی داشتم ، چقدر زندگیم فلج میشد و بخاطر اونا قدردان باشم (:
…. حالا من خودم دیشب به یک تضاد خوردم
و انگاری اولش دیدم دارم نقش مظلوم رو بازی میکنم اما دیدم اگر خواسته باشم اینطوری ادامه بدم نتیجه اون شکست هست .
و تصمیم گرفتم قاطعانه بلند شم و بایستم و استوار و جدی باشم و
– باج ندم به اون روش قدیمی و بدرد نخوری که زندگیم رو هر روز بدتر و بدتر میکنه و منو هر روز به لبه پرتگاه میبره و منو متنفر کرده از زنده بودنم .
– الان که فهمیدم امروز فرصتی بهم داده جهان ، برای بلند شدن و حرکت کردن ، غنیمت میشمارم و استفاده میکنم برای بهبود یک ذره بیشتر و
=> توی این مسیر میفهمم حالم یک ذره بهتر شده
– و باز جلو خودم رو میگیرم و افسار خودم رو رها نمی کنم که باز برم سفره دلم رو باز کنم وووو
=> تکرار تکرار تکرار
– جالبه استاد من چند روزه یک کار مهم دارم و توی مسیر وقتی ماشین رو پارک میکنم به یک شخصی برخورد میکنم توی پیاده رو که بلند بلند با خودش صحبت میکنه و حتی از حرکات دست استفاده می کنه و من اونجا بخودم گفتم چقدر خوبه :
=> من توی خلوت خودم از این روش استفاده کنم (:
– و خوبیش اینه که فقط خدای خودم میفهمه و بس و تمام .
=> کسی که مرهم زخمهای منه
– کسی که آرامش داده بهم در خیلی از جاهایی که احتیاج داشتم به یک رازدار !!!!
– کسی که خالق من هست.
– کسی که همه چیز میشه برام ، پدر میشه، مادرم میشه ، برادرم میشه ، عزیزم هست استاد !!!!
=> عشق ابدیم هست
=> دوستم داره
=> منو در دستان امنش قرارم داده
=> من در قلب پر قدرتش قرار دارم
=> ماه من شده
=> خورشید تابناکم هست
=> => نگهداری میکنه از من
=> یار و یارم هست
=> پشتیبانی لحظه ای داره از من
=> قدرتش رو داره آسمون زندگیم رو آبی کنه
=> قدرتش رو داره که قلب منو پاک کنه از غم
=> قدرتش رو داره که به جای نفرت ، عشق رو در قلبم بکاره.
=> قدرتش رو داره که نعمت رو مثل بارون رحمتش بباره در زندگیم.
=> و قدرتش رو داره زندگیم رو از این رو به اون رو کنه .
=> پس من چرا ؟
از این انرژی قدرتمند استفاده نکنم
و
زندگیم رو به گلستان تبدیل نکنم ؟
و
=> و تنها و تنها پروردگام رو میپرستم و از ایشون یاری میطلبم.
استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.
خدایا صد هزار مرتبه شکر مرا به این سایت ارزشمند هدایت کردی
خدا ره شکر میکنم بخاطر وقت خیلی خوبی که دارم و میتوانم فایل ببیینم فکر کنم کامنت بنویسم بخوانم واقعا همین وقت آزاد که دارم بینهایت ارزشمند است خدا ره شکر میکنم
استاد عزیز و مریم شایسته به حق شایسته از شما قلبا سپاس گزارم که این دوره ارزشمند را شروع کردید چقدر زندگی ام زیباتر شده با شروع این دوره چه برکاتی وارد زندگی ام میشود که بینهایت سپاس گزار خداوندم
داشتم کامنت یکی از دوستان عزیز را می خواندم که در مورد تعهد که در کار کردن روی خودش دارد نتایج خوبی که گرفته برای اینکه نتایج خوبی بگیریم باید تمام وجود خود را بگذاریم ساعت ها و ساعت ها هر روز باید پای سایت و فایل ها کامنت بخوانیم و بنویسیم فکر کنیم اینکه چگونه در عمل از این آموزه در زندگی ام استفاده کنم سعی کنیم همواره سمت خود را خوب انجام بدیم با تمام وجود روی خود کار کنیم نگران بقیه اش نباشیم چون خداوند بی نقض است خداوند سمت اش را بی نقض انجام میدهد این ما هستیم که باید سمت خود را درست انجام بدیم
در هر صورت خدا ره بینهایت شکر میکنم که اینجا هستم و هر روز روی خودم کارمیکنم آرامش شور و شوق که بهتر شده گواهی میدهد مسیر درست است فقد باید بند کفش ام را محکمتر ببندم و متعهدتر عمل کنم
به نام خدا
تمرین گام ششم
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
نمیدونم این درست هست یا نه اما مینویسم شاید چیزی از توش در بیارم به امید خدا همین هم از کامنت دوستان متوجه شدم که من این مشکل رو دارم .
من بخاطر شرایطی که داشتم همیشه خودم کارهام رو انجام میدادم و میدهم و کمتر پیش میاد کاری رو برای خودم باشه و به کسی بسپارم و اکثر وقت ها کارام رو خودم انجام میدم اما خیلی وقتها هم به مادرم و خانواده ام کمک میکنم اما دیدید که وقتی یک کاری رو زیاد تکرار میکنید بقیه فکر میکنند که وظیفته و باید این کار رو انجام بدید ، من هم با اینکه کمک به خانواده و مادر خیلی خوبه اما همین هم نباید از حدش بگذره چون بقیه خیال دیگه ای میکنند راجب شما پس من هم باید این رفتارم رو اصلاح کنم و سعی کنم حد رو رعایت کنم حالا این هم در مسائل کاری هست هم خانوادگی برای من پس باید کنترل کنم .
بعضی وقتها احساس قربانی شدن و یا احساس گناه دارم نسبت به خانواده ام چون به لحاظ مالی خوب نیستیم و منم نتونستم اینطوری که باید پول بسازم البته تازه کار خودم رو شروع کردم اما باز هم مشکلاتی هست که و این احساس گناه رو نسبت به مادرم و خواهرام دارم که چرا نمیتونم براشون کاری انجام بدم البته این احساس گناه و قربانی شدن رو قبلاً با کارکردن روی خودم کمرنگ کرده بودم اما باز فراموش کردم و دوباره همون اتفاقها داره برام میفته.
مورد بعدی که باز هم از دوستان فهمیدم این هست که من خیلی خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و حتی کمال گرا هم هستم و همین مقایسه ها حالم رو بد میکنه و فرکانسم رو میاره پایین ، با اینکه بهتر از قبل خودم شدم اما خیلی جای کار داره که باز هم بهتر بشم
به لحاظ مالی هم متاسفانه زیاد خوب نشدم البته ناشکری نباشه چون کارم رو تازه شروع کردم میتونم به جرات بگم که تا 4 ماه پیش ورودی مالی من صفر بوده و حتی زیر صفر اما الان به لطف خدا بهتر شده درسته که با اون چیزی که میخوام فاصله دارم اما ذهن نجوا گر من نمیبینه این ها رو الان هم یادآوری میکنم به خودم که ورودی صفر داشتی الان کمی بهتر شده اما همین هم نبوده قبلاً رفته رفته بهتر میشه اگر که تو بهتر بشی و من هم دارم سعی میکنم که بهتر بشم
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نمیدونم تغییر کردم یا نه البته از قبل خودم خیلی بهتر شدم اما واقعا اونقدری نیست که بگم دیگه همه چی خوب شده به لحاظ اعتماد به نفس خیلی بهتر از قبلم شدم نه گفتن دروغ گفتن احساس قربانی و گناه نداشتن و …. خیلی بهتر شدم اما خیلی جای کار دارم و کلا یک جهاد اکبری باید راه بندازم برای تغییر شخصیت خودم و این پروژه خیلی بهم کمک میکنه به امید خدا که بتونم تا آخر باشم و ادامه بدم و واقعا تغییر کنم به امید خدا
به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست
سلام استادجان
سلام دوستان عزیز
برای من موضوعی که بارها و بارها تکرار شده
موضوع مالی هست.
به خصوص زمانی که برمیگردم به نگرش گذشته ام و همسو می شوم با عموم جامعه
و وارد چرخه قرض گرفتن با این پیش فرض که الان این کار رو انجام میدم و بعد پول که میاد
به راحتی این بدهی رو پرداخت میکنم
و اینجوری شاید پیشرفت بیشتری کنم.
حالادنبال وام از بانک نمیرم مثلا
ولی تا به چالش مالی میخورم به جای اینکه
این چالش یا تضاد رو از طرف جهان بدونم
برای اینکه به من بفهمونه دارم مسیر رو اشتباه میرم و برگرد به مسیر درست.
من متوجه نمیشم و با قرض گرفتن میخوام اون موضوع رو درست کنم
و دقیقا میرم تو مومنتوم منفی که یک جورایی بی صدا هم هست
و چراغ خاموش میرم تو دل کمبود
و ناامید شدن از مسیر و اینکه برای من نمیشه یا خدا برام نمیخواد و از این دست حرفها
میرم تو یک چرخه معیوب
اتفاقا گذشته هم این موضوع اتفاق می افتاد زمانی که من از قانون خبری نداشتم
اما حالا نگاه میکنم مثلا به 9 سال پیش من داشتم رشد میکردم از صفر زندگیمو شروع کرده بودم ولی داشت خوب پیش میرفت زمین خریدم، ماشین خریدم و دیگه استپ
دیگه رفتم به قعر چون بابت ماشین 5 میلیون و پانصد اون زمان بدهکار شدم
و جوری شد که من کرایه خونه ماهی 80 هزارتومان رو 3 ماه ماه نمی تونستم پرداخت کنم و هی عقب میوفتاد
حالا صاحبخانه خدا بیامرز از فامیل بود و چیزی نمیگفت.
و این موضوع تو همین چند وقت هم دوباره تکرار شد.
آقا میثم تو باید تغییر کنی تا شرایط پیرامونت تغییر کنه و اگه شرایط پیرامونت تغییر نکرده یعنی تو تغییر نکردی
پس نرو دنبال قرص مسکن برو دنبال راه حل
برو دنبال ریشه چیکار به این ساقه ها داری
و این یک روند مداوم است
خدایا تو هدایتم کردی به این مسیر آگاهی و بهبود شخصیت.
معبودا حمایتم کن تا از ادامه دهنده گان و سپاسگذاران باشم.
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
جلسه ششم پروژه تغییر
وقتی شخصیت ما تغییر کند جهان اوضاع و شرایط را تغییر میدهد.
چگونه این را بفهمم از رفتارهای ما مخصوصا در زمانهای که چالش برانگیز است .
وظیفه ما چیست
کار کردن روز خودما
دیگرهایشه به جهان واگذار کنیم .
پیشرفت واقعی زمانی است که بشکل مستمر باشد حتا وقتی همه چیز عالی است .
تمرین
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
بعضا که رفتارهای گذشته را انجام میدهم بخودم میگم تغییر نکردم اما نهایت تلاش خودم را میکنم که تغییر کنم، آنقدر که ربطی به شرایط امروزم نداشته باشم .
خداره صدهزار مرتبه شکر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ
لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ
إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا
إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی باشه
این قسمت یه نکته خیلی مهم رو بهم یادآوری کرد
یجورایی یه چیزی که از چشمم دور مونده بود رو بهم فهموند ، منم تو روابط دقیقا جاهایی که دیگه نخواستم نگران باشم اوضاع بینظیر تر از بینظیر شد اما دقیقاً جایی که اون وابستگی موند، نه تنها نتیجه تغییر نکرد بلکه بدتر هم شد تا جایی که با یه کوچولو تغییر من اون هم شروع به تغییر کرد.
ولی چیزی که با تفکر تو این جلسه بهش رسیدم اینه جاهایی که پای توکل کردن و تسلیم شدن و روی خدا حساب کردن وسطه من خیلی خیلی خیلی متحول شدم و عالی عمل میکنم
اما جاهایی که پای خودم و روی خودم و توانایی هام حساب کردن وسطه ، کم میارم.
در واقع موتور روشن شده اما هنوز تو اون حرکت اولیه هست که جون نداره ، گاهی هم کلاچ زود میاد بالا ماشین خاموش میشه باید از اول استارت بزنم ، این خیلی باعث تمرکز به نکات منفی خودم و احساس بدم میشه.
باید روی این کار کنم که به خاطر هر عمل کوچکی خودمو تحسین کنم و از فرصت هایی که برام پیش میاد استفاده کنم، احساسم بهتر بشه قطعاً زمان بیشتری خدا بهم میده.
خداوند هیچ وقت تنهام نمیذاره و همیشه با منه.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ