تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 19


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر

    چقدر چقدر چقدر این فایل منرو تحت تاثیر خودش قرار داد

    واقعا باورنکردنی بود

    چقدر الان پس از گوش دادن به این فایل به گذشته خودم نگاه میکنم و مسیری که من رو به موفقیت هایی چه کوچک و چه بزرگ رساند توجه میکنم میبینم که من واقعا باور داشتم که میشود

    یعنی اولین نکته ای که بهش رسیدم این بود که من باور داشتم که من از پس انجام اون کار بر میام یا باور داشتم که من به اون خواسته میرسم و این باور داشتن چنان قدرت و جسارتی درون من به وجود میاورد که من حرکت میکردم بدون اینکه بدونم از چه مسیری قراره به اون خواسته برسم.

    همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم توی یک مسیری هستم برای رسیدن به اهداف دلخواهم و من برای رسیدن به این اهداف از شهر خودم مهاجرت کردم

    الان که نگاه میکنم متوجه این میشوم که من واقعا باور داشتم که حرکت کردم که با ترس هام روبه رو شدم و مهاجرت کردم میبینم که من واقعا شور و اشتیاق رسیدن به اهدافم رو داشتم و دارم

    یادمه اوایلی که اومده بودم قصد داشتم در یک مسابقه بدنسازی شرکت کنم و چون استعداد فوق الاده ای در اون رشته داشتم خیلی ام شور و اشتیاق داشتم که توی اون مسابقات شرکت کنم و من با مربیم صحبت کردم و برنامه هام‌ رو‌گرفتم و رژیم رو شروع کردم و تمرینات سخت بدنسازی و اینکه واقعا باور داشتم من بهترین نتیجه رو میگیرم و توی محل کارم ساعت ها برای خودم تجسم میکردم اون لحظه ای رو که دارن اسم من رو به عنوان نفر اول میخونن و مدال طلا رو به گردنم میندازن و دقیقا یک ماه بعد همین اتفاق رقم خورد و من مدال طلا رو توی اون مسابقات کسب کردم و چقدر موفقیت شیرینی برای من بود.

    الانم من برای رسیدن به هدف اصلیم یعنی وارد به شغل مورد علاقم دارم توی فضای مجازی تولید محتوا میکنم با شور و اشتیاق و الان که به موفقیت های قبلیم نگاه میکنم میبینم که من باید هم باورهام رو نسبت به این موضوع تغیر بدم و باورهای بهتری بسازم و هم اینکه شور و اشتیاقم رو بیشتر کنم و اینکه ادامه بدم ادامه بدم تکاملم رو طی کنم و از همینجایی که هستم با همین امکاناتی که دارم شروع کنم و بیام و تجسم کنم اون لحظه آخر رو که رسیدم به اون هدف و دارم انجامش میدم و اینطوره که به اون هدف هم مثل هدف های قبلی مثل موفقیت های قبلی میرسم.

    این فایل انگاری یک نشانه بود برای من من امروز داشتم فایل قدم دوم در رابطه با تجسم رو گوش میدادم و ترکیب این فایل با اون فایل ها واقعا میتونه معجزه ها رخ بده در زندگی من که من بیام و شور و اشتیاق و باورهای درست و روند تکاملی و تجسم رو درکنار هم بگذارم و حرکت کنم و با این ترکیب به هر خواسته ای که بخوام صد در صد میرسم و هرکس دیگری هم میرسه.

    استاد عزیزم بینهایت از شما سپاسگزارم بابت اینکه این مروژه تغیر را در آغوش بکش رو استارت زدید شاید باورتون نشه چه چقدر این پروژه داره به من کمک میکنه که متوجه رفتارهای اشتباهم و باورهای اشتباهم بشم و اونهارو تغیر بدم واقعا ازتون بینهایت سپاسگزارم ارزش این فایل و این پروژه میلیاردها میلیارد تومنه و شما دارید به عنوان هدیه به ما میدید و واقعا ازتون ممنونم.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3396 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام و درود

    بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای عالی و این جلسه ای هدیه…

    چقدر تجربه ای خانم منصوره خوب و عالی بود و چقدر این تجربه احساس من را خوب کرد و به من امیدواری داد که حرکت در مسیر مورد علاقه ای خود،عاقبتی روشن و عالی دارد،همانند خانم منصوره که در ابتدای کار سختگیری هایی از جانب پدرشان برای ایشان بود ولی به جای نا امیدی و بی حرکتی تلاش خودشان را افزایش دادن و با پایداری در مسیر مورد علاقه ای خود،ابتدا در خیابان مدرن و شیک چهارباغ بالای اصفهان کار خودشان را شروع کردن و اکنون ساکن شهر زیبای میلان هستند…

    انشالله که این اتفاقات و تجربیات خوب برای همه ای ما اتفاق بیفتد.

    شاد و پیروز باشید.

    موفق و عالی…

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1506 روز

    بنام الله یکتا که هرانچه دارم از اوست

    خدا رو بی نهایت سپاسگزارم برای وجود ارزشمند استاد عزیز و خانوم شایسته مهربان .واقعا زبان نمیتونه اون حد از عشقی که من به شما استادان دارارم رو بیان کنه بی نهایت سپاسگزارم از شما

    این پروژه بی نظیر و چه روزهایی رو بیاد من میاره .روزهای که اوایل آشنایی من با استاد بود و با اینکه میدونستم تک تک این حرفهای که از استاد گفته میشه درسته ولی چون مثل تمام آدمهای که اطراف من بودن و باورهای مخربی داشتن زندگی میکردم نمیتونستم به درستی این حرفها رو درک کنم و بهشون عمل کنم .اما قلب من تایید میکرد این حرفها رو .خدا میدونه چقدر با هر فایل مثل امشب اشک ریختم و قلب و روحم صیقل پیدا کرد با شنیدن این حرفها از زبان دوستانی که قبل از ما با استاد آشنا شدن و نتایجی گرفتن

    وقتی که استاد راجب بیاد آوردن موففقیتهای گذشتمون صحبت کرد زندگی کاری گذشته خودم رو بیاد آوردم که چطور از صفر مطلق یک کسب کار استارت زدم و خیلی زود موفق شدم

    من یک آرایشگرم ….که از سن 24 سالگی بدلیل شرایط بد اقتصادی که خانوادم داشت مصمم شده بودم بیزینس خودمو استارت بزنم در حالی تمام اعضای خانوادم با من مخالف بودن و هیچگونه کمکی به من نکردن .ولی چون بشدت مشتاق بودم و ایمان داشتم که خداوند در این مسیر کمکم میکنه مثل منصوره عزیز با دست خالی دنبال جای برای اجاره گشتم و اصلا نمیدونستم که باید پول پیش داشته باشم یا حتی نحوه اجاره کردن به شکلیه

    به همین خاطر بعد از چند روز گشتن با یک صاحب مغازه نازنین آشنا شدم که نه تنها اصلا پول پیش نخواست بلکه دو ماه ازم کرایه نگرفت تا کسب کارم رونق بگیره .وقتی مغازه جور شد حتی پول نداشتم که تجهیزاتمو بخره ولی خداوند آدمهای رو دور من جمع کرد که همه اون وسایل برام فراهم کردن و یه عده ای بهم پول قرض دادن تا استارت کار من زده شد .چند ماه اول اوضاع مشتری بشکلی پیش رفت که تمام بدهی های خودمو دادم ولی بعد از چند ماه بازارم خوابید چون من مهارت کافی نداشتم و خودم میدونستم اشکال کار من از نداشتن مهارته .یادمه شروع کردم از خداوند درخواست کردن برای مشتریهای زیاد به حدی که من حتی غروب خورشید رو موقع کار متوجه نشم و شروع کردم به تجسم کردن خودم با مشتریان زیاد

    طولی نکشید ایدهای بسیار ساده ای بهم الهام شد که انجام بدم که باعث رونق کسب کارم شد و کمتر از یکسال من تبدیل شدم به کسی که در حوزه خودش یکی از معروفترین افراد اون شهر شدم .وقیت به دلایل اون نتیجه فکر میکنم چیزی جز توکل بی قید شرط به خداوند و حرکت کردن با ایمان که حتما برای من میشود و تجسم در موقعیت پایانی خواسته یعنی خودمو دیدن در اون شرایطی که آرزو داشتم و البته و البته و البته شور و شوقی که برای اجابت خواستم داشتم مهمترین دلایلی هست که منو به اون موفقیت رسوند

    همچنین سمینارهای که آرزشو داشتم در حوزه کاریم برگزار کنم با همین فرمول انجام دادم .یادمه یکی از دوستان من موفق شده بود دوره برگزار کنه و من با دیدن اون تصمیم گرفتم که من هم سیمنار برگزار کنم در حالی که اصلا ایده ای براش نداشتم و یک کار غیره ممکن بنظر میرسید ولی من با تجسم کردن نقطه پایانی شب قبل از خواب و صبحها به محض بیداری چنان شوق و انگیزه میگرفتم که هر ایده ای در طول روز به ذهنم خطور میکرد رو استارت میزدم و کمتر از یک ماه اتفاقاتی برای من افتاد و آدمهای وارد زندگی من شدن که اون خواسته من به راحتی به وقوع پیوست و اون چیزی جز معجزه نبود و همین الان هم هر وقت ازش یاد میکنم غرق در شوق و ذوق میشم

    تصمیم گرفتم که باز هم با همین بیاد آوردن موفقیتهام و تکرار اونها با خودم استارت یک سمینار دیگه رو که چند روز پیش بهم الهام شده بود رو بزنم و ایمان دارم همونطور که قبلا برام اتفاق افتاد باز هم میافته چون فرمول موفقیت یکیه و من باز هم میتونم ازش استفاده کنم بشرطی که با همون شوق و اشتیاق به سمتت تحققش حرکت کنم

    بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیز برای تک تک این فایلها که سوخت ما شدن برای ادامه مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1464 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام..

    بخدا قسم که این فایل برای حال الان من آماده شده…بخدا قسم که من هدایت شدم به این فایل…

    تقریبا 3 سال پیش یه سالن زیبایی بزرگ رو با دونفر شریک بودم و اونموقع تازه با استاد آشنا شده بودم…تقریبا 3،4سال قبل ترش توسط یه استاد دیگه با قانون جذب آشنا شده بودم و با ایشون کار میکردم…نتایج خیلی خوبی هم گرفته بودم اما هنوز به اون چیزایی که میخواستم نرسیده بودم…بعدش که با استاد آشنا شدم و 5 ،6 ماه روی فایلهای رایگان کار کردم هیچ نتیجه ای حاصل نشد و من به شدت ناامید شده بودم که خدایا من الان چندساله با این قوانین آشنا شدم پس چرا اون نتیجه ای که میخوام حاصل نمیشه چرا زندگی من هیچ تغییری نمیکنه…بیشتر نتایج مالی مد نظرم بود،با اینکه به لحاظ روابط و جنبه های دیگه هم خیلی مشکل داشتم اما به لحاظ مالی به شدت تحت فشار بودم…چون هم مشتری نداشتیم و اجاره مغازه در نمیومد و هر روز ترس از تماس صاحب مغازه بابت اجاره داشتم که به کل آرامشم رو ازم گرفته بود و هم اینکه همسرم درست و حسابی سر کار نمیرفت و اجاره خونه عقب می افتاد و تو خرجی خونه به مشکل خورده بودیم …خلاصه از همه طرف تحت فشار بودم و با تمام وجود از خدا کمک میخواستم که هدایتم کنه…تا اینکه این الهام رو دریافت کردم که همه ی فایلهارو از تو گوشیم پاک کنم و روی فایلهای روز شمار تحول کار کنم…شروع کردم به کار کردن روی این فایلها و به اندازه ی درکم عمل میکردم…اونروزها عجیب حال من خوب بود و خیلی استرسم کمتر شده بود و امیدم بیشتر شده بود…با اینکه کوچکترین نتیجه ی مالی ای نیومده بود اما احساسم به من میگفت که فقط ادامه بده نتایج فوق العاده ای تو راهه…یادمه تو اون برهه هربار که این فکر میومد تو سرم که آخه چجوری؟؟خیلی سریع پاسخ میدادم که من نمیدونم چجوریشو خدا میدونه…یعنی با ایمان خیلی زیادی نمیزاشتم فکر کردن به چگونگی احساسمو خراب کنه …هزاران بار این فکر میومد تو سرم که آخه چجوری ؟منم هزاران با با ایمان میگفتم من نمیدونم و خدا میدونم من مطمئنم که نتایج فوق العاده ای تو راهه…همینطور روی فایلهای روزشمار تحول کار میکردم که فایلهای آقای عطار روشن عزیز روی سایت قرار گرفت و حال خوب اون روزهای منو هزار برابر کرد و صحبتهاشون سوخت و انرژی شد برای عملگرایی بیشتر…چون من تا قبل از صحبتهای ایشون درست درک نمیکردم که عمل کردن یعنی چی ،قدم برداشتن یعنی چی؟من ماه ها ذهنم درگیر اجاره های عقب افتاده و بدهکاری به شریکام بود ولی هیچ راهی براشون نداشتم…با شنیدن صحبت های ایشون این ایده اومد که منم میتونم اجاره رو قسمت قسمت کنم و هربار یک قسمتی رو پرداخت کنم…(اینم بگم با وجودی که دوتا شریک داشتم اما چون اونا اصلا اهمیت نمیدادن به کار و خیلی نا منظم میومدن سالن و من همیشه سر این موضوع باهاشون جر و بحث میکردم تو اون مدتی که داشتم روی فایلهای روز شمار کار میکردم به خودم تعهد دادم که تمام مسئولیت و صددرصد مسئولیت کارم رو به عهده بگیرم ،فارغ از اینکه اونا سالن میان یا نه دیگه کاری بهشون نداشتم،خودم هر روزصبح زود میرفتم سالن با اشتیاق فراوان و امید به اینکه اتفاقات فوق العاده ای تو راهه سالن جارو میزدم و طی میزدم و دستمال کشی و بعدش با عشق روی فایلای روز شمار کار میکردم.به ویژگی های مثبت شریکام توجه میکردم و دیگه دلخوری ازشون نداشتم .هر مشتری ای که میومد خودم به تنهایی کارشون رو انجام میدادم بدون اینکه بگم این وظیفه ی شریکامه اونا باید انجام بدن خودم انجام میدادم.هرروز روی کله مانکن شنیون تمرین میکردم و مدل میزدم و عکس میگرفتم میذاشتم تو پیجم.و مسئولیت پرداخت اجاره رو کامل به عهده گرفتم و گفتم این وظیفه ی منه و با وجود ترس زیاد با صاحب مغازه تماس گرفتم و گفتم از این به بعد من خودم اجاره رو میدم و دیگه فقط با من تماس بگیره… خلاصه ایده هایی اومد که من خورد خورد اجاره های عقب افتاده رو به تنهایی دادم و پاک حساب شدیم،بدهی شریکامم دادم باهم پاک حساب شدیم و این قضیه خیلی اعتماد به نفس منو بالا برد که من از عهده ی این کار بر اومدم…انگار که روی ابرا بودم و به شدت حالم عالی بود)…

    از زمانی که فایلهای روز شمار رو شروع کردم به 3 ماه نکشید که یه اتفاقی افتاد که این ایده بهم الهام شد شراکتم رو تموم کنم و از اون سالن بیام بیرون…با اینکه تازه یاد گرفته بودم چطور باید کار کنم و تازه انگار فهمیده بودم چی به چیه و همه چیز خیلی خوب داشت پیش میرفت و من احساس فوق العاده عالی بود ،اما این ایده اومد وقتشه که بیام بیرون و شراکتو تموم کنم(با اینکه من چند ماه قبلش به خاطر بحثای زیادی که با شریکام داشتم سر بی نظمیشون و از زیر کار در رفتناشون و اجاره های عقب افتاده ، خیلی مصمم بودم که حتما ازشون جدا شم و حتی خیلی دنبال یه سالن کوچیک گشتم اما به هر دری زدم شرایطش فراهم نشد ،چون من با احساس بسیار بد و تنفر از شریکام و زور فیزیکی میخواستم خودمو از اون مداری که هستم خارج کنم اما جهان این اجازه رو به من نداد )من همون روزی که این ایده بهم الهام شد بهش عمل کردم و شراکتم رو تموم کردم با اینکه هیچ ایده ای نداشتم که از اونجا بیام بیرون میخوام چیکار کنم فقط اطمینان داشتم که خداوند بهم میگه…وقتی اومدم بیرون ایده بهم الهام شد که با یکی از سالنای معروف شهرمون تماس بگیرم و درخواست همکاری بدم…و قصدم این بود که یکی دوسال برم اونجا به عنوان دستیار وایستم و تو رشته ی مورد علاقه ام یعنی شنیون به مهارت بالا برسم و اصلا توقع درآمد نداشتم و گفتم حتی اگر شاگردی هم منو قبول کنن خیلی خوب میشه ،ماهی یکی دوتومن بهم بدن که من فقط از پس هزینه های مهمم بربیام(که اونم تو ذهنم برام قابل دسترس نبود زیاد ،و میگفتم اگر بدن خوب میشه اگرم ندن ،فقط قبول کنن که من اونجا دستیار وایستم خیلی خوب میشه)…خلاصه با ترسهای زیادی که داشتم از اینکه نکنه قبولم نکن ولی تماس گرفتم و صاحب سالن بهم گفت که حضوری برم مدل بزنم تا کارمو ببینن…به خاطر استرس خیلی زیادی که داشتم نتونستم اون مدلی که میخواستمو خوب بزنم…صاحب سالن بهم گفت که به عنوان دستیار وایستم…یه چند روز گذشت مشتری بچه بهم داد تا دستم راه بیفته و از اونجایی که من دیگه استرسم خیلی کم شده بود شنیون بچه خیلی عالی زدم…صاحب سالن خوشش اومد و یه مشتری بزرگسال رو بهم داد،البته با وسواس زیاد…و من اونم خیلی خوب زدم جوری که صاحب سالن خودش کپ کرده بود…و بعد مشتری بعدی رو و بعدی رو بهم داد…جوری که تو همون روز 4،5تا بهم مشتری بزرگسال داد…دم غروب که میخواستم بیام خونه صاحب سالن اومد پیشم بهم گفت میتونی مشتری تعداد بالا بزنی که من فقط با تو کار کنم …نمیخوام با اون یکی شنیون کارا کار کنم…کاراشونو دوست ندارم…و من گفتم نمیدونم فکر کنم که بتونم مشتری تعداد بالا بزنم…خلاصه که از فرداش عروس نشست زیر دستم…و من تو کمتر یک هفته از یک دستیار تبدیل شدم به عروسکار و توماه اول درامدم رسید به 20 میلیون تومن…و طی دوسال به صورت تکاملی درامدم رسید به ماهی 70،80 میلیون…و به غیر از درامد تو مهارتمم بسیار پیشرفت کردم و تو شهرمون جزو یکی دو نفر اول شدم و وارد لاین آموزش هم شدم و کلی هنرجو هم آموزش دادم و همه چیز در بهترین و عالی ترین شکل ممکن بود ،که این ایده بهم الهام شد که از اون سالن بیام بیرون…با اینکه اصلا نمیدونستم قراره چیکار کنم اما این الهام اونقدر قوی بود که مطمئن بودم از طرف خداونده و از اونجایی که سری قبل که تو سالن شراکتی بودم و به الهامی که بهم شد عمل کردم و اینچنین نتایج بزرگ و شگفت انگیزی گرفتم مطمئن بودم که اینبار هم اتفاقات عالی ای در انتظارمه…وقتی به صاحب سالن اعلام کردم که دیگه باهاشون همکاری نمیکنم…بعد از اینکه از اونجا اومدم بیرون چند روز بعد این ایده بهم الهام شد که سالن خودمو بزنم با اینکه اولش خیلی مقاومت داشتم که من الان آمادگیشو ندارم ولی نشونه ها تایید میکرد که باید سالن خودمو بزنم…و تو کمتر از 20روز سالن خودمو زدم…با اینکه تو شهر حرف اولو میزدم تو شنیون و همه اینو تایید میکردن و هزاران بار بهم گفته بودن اما من تو سالن خودم اصلا مشتری نداشتم ،چند ماه گذشت و من رفته رفته امید و اعتماد به نفسم هر لحظه کمتر و کمتر میشد…تو این مسیر تلاشهای زیادی کردم ،خیلی رو ذهنم کار کردم که بتونم اون شرایط مالی قبلی رو تجربه کنم نشد،بارها خواستم که از تجربیات قبلیم و از راهی که قبلا من به موفقیت رسونده بود الگو بگیرم برای موفقیت دوباره اما به خاطر اعتماد به نفسی که از دست رفته بود و ناامیدی هایی که به من غلبه کرده بود نمیتونستم درست بفهمم که چه مسیری منو به موفقیت رسونده بود،به اشتباه تصورم این بود که چون من سری قبل مدام شنیون تمرین میکردم و مدل میزدم خداوند تلاش منو میدید و به خاطر اون تلاشهام بود که منو به موفقیت رسوند،بنابراین میخواستم هر طور که شده هر روز مدل بزنم و تمرین کنم ،اما اینقدر ناامیدی ها به من غلبه کرده بود که هیچ انگیزه ای برای تمرین کردن نداشتم،هر چقدر زور میزدم این کار نشدنی بود،تمام ذوق و شوقم رو از دست داده بودم…چندماهی گذشت و من مدام احساسم بالا و پایین میشد،یک روز پر از شور و اشتیاق و امید و ناگهان فضای ذهنم پر میشد از این فکر که …اگه نشه چی؟؟؟ و به یکباره ناامیدی بر من غلبه میکرد و ترس و غم تمام وجودم رو فرا میگرفت ..و من قادر نبودم که نجواهای ذهنم رو ساکت کنم و مدتی با ناامیدی دست و پنجه نرم میکردم و بعد از مدتی بازهم تلاش میکردم و احساسم خوب میشد و شور اشتیاق لحظه ای و بعد دوباره نا امیدی و ترس و غم…و بارها و بارها و بارها این سیکل معیوب تکرار و تکرار میشد…

    واقعا دیگه بریده بودم همین چند روز پیش بود که تو سالن با صدای بلند گریه میکردم وخدارو صدا میزدم که خدایا دیگه خسته شدم…خسته شدم از اینکه اینهمه دارم تلاش میکنم ولی نتیجه ای حاصل نمیشه…بعد از اون یه احساس سبکی ای اومد سراغم…یه حس امیدواری دوباره…و هربار الهاماتی دریافت میکردم که احساس منو بهتر و بهتر میکرد…تو این یکی دو روزه تمام تلاشم رو کردم که امیدواریم رو حفظ کنم و هربار این فکر اومده تو سرم که… آخه چجوری ؟؟؟ درجا گفتم من نمیدونم و فقط خدا میدونه و من مطمئنم که اتفاقات فوق العاده ای تو راهه و اجازه ندادم این فکر ادامه پیدا کنه و ناامیدی بهم غلبه کنه…و هربار که موفق میشدم با این گفتگوها ناامیدی رو از خودم دور کنم حالم لحظه به لحظه بهتر میشد و امیدم بیشتر میشد…تا اینکه امشب اومدم تو سایت و دیدم این فایل روی سایت قرار گرفته وقتی گوش دادم همینطور اشکم روان شد ،،گفتم خدااااای منننن دقیقا این فایل از طرف توعه برای من…وقتی استاد گفتن که تو گذشته ی خودتون دنبال الگو بگردید که چه چیزی باعث موفقیتتون شده،دیدم آره دقیقا اون چیزی که باعث موفقیت من شد شور و اشتیاق زیاد من و اطمینان قلبی من به اینکه حتما موفق میشم و دور کردن نا امیدی از خودم و فکر نکردن به چگونگی بود …و حالا بعد از تقریبا 8 ماه که سالن خودمو زدم و چالشهای فراوانی که داشتم و از دل اونها خیلی بزرگتر شدم خداوند دوباره به یادم اورد که دلیل اصلی موفقیت قبلی من اطمینان قلبی و شور و اشتیاق فراوان بود نه شنیون تمرین کردن و مدل زدن…بلکه شنیون تمرین کردن در راستای این شور و اشتیاق و اطمینان قلبی من بود که نتیجه داد ،وگرنه یک عمل فیزیکی به همراه ترس و ناامیدی نه تنها نتیجه ای در بر نداره بلکه ناامیدی بیشتری رو به همراه داره…

    حالا با گوش دادن حرفهای استاد دقیق تر و بهتر متوجه شدم که دلیل اصلی موفقیت من چی بوده،اگر همون مسیر رو برم قطعا و حتما نتایج فوق العاده و بی نظیری در انتظارمه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 175 رای:
    • -
      حدیثه گفته:
      مدت عضویت: 1444 روز

      سلام صفوراعزیز

      چقدرباکامنتت حال کردم.

      راستش رفتم داخل پروفایلت وزندگینامه اتو خوندم وکلی تحسینت کردم. واولش حسادت کردم گفتم خوش ب حالش بعدفورا جایگزین کردم باتحسین وشکرگزاری وکلی تحسینت کردم باخودم گفتم ببین برای توهم میشه فقط بایدایمانتو قوی ترکنی. راستش منم پیگمنترهستم خیلی خیلی علاقه دارم ب کارم والان دقیقاشرایط حال تورو دارم حالا تو اجاره سالن داری من اجاره لاین ومیفهمم چه حالیه. ومنم امروز خداهدایتم کردب این فایل ازخدابرای خودم وتو مشتری بی نهایت وثروت فراوان میخوام انشالله همیشه خدادستتوبگیره ولحظه ب لحظه هدایتت کنه.

      منتظر کامنت فوق العاده باکلی خبرهای خوب وثروت هستم باعشق ادامه بده.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام حدیثه جان…

        سپاسگذارم بابت لطفت و پاسخی که به کامنتم دادی…

        تنها رمز موفقیت تو ادامه دادنه…یقین داشته باش تو مسیر درست که بمونی ،خواسته ها خود به خود اتفاق میفته…این روزها نشانه های زیادی میبنم از نزدیک شدن به خواسته هام…گاهی عجله میاد سراغم گاهی شک…اما تنها کاری که میکنم اینه که میگم فقط ادامه بده…شک و تردید رو از خودت دور کن…نتایج بی تردید رخ میده…

        برات آرزوی بهترینها رو دارم…انشاءالله تو لاین تخصصی خودت جزو بهترینها بشی و آوازه ات همه جا بپیچه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          حدیثه گفته:
          مدت عضویت: 1444 روز

          ممنونم صفوراقشنگم

          الان خیلی یهوی خدامنو هدایتت کردب کامنت وچقدرازاون زمان ب بعداتفاقات خوب مشتری های خوب بسمتم روانه شدن خدایاشکرت

          بقول توتنهارمز موفقیت ادامه دادنه.

          خدایلهدایتم کن تاثابت قدم باشم وقدرت شکرگزاریم بیشتر بشه.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      عباس اولیایی گفته:
      مدت عضویت: 1953 روز

      سلام دوست عزیز من همکار شما هستم من هم سالن دارم من هم مسیر شما را رفتم ولی همیشه این بیاد بیار واحساسش کن حس کن لمس کن که تو سالنت پر از مشتری داری کار می کنی اینو با تمام وجودت حس کن حس کن هر روز داره برات مشتری میاد عدد کارییت داره بالا میره گوشیت دار زنگ می خوره فقط حسش کن در همون روز اتفاق می افته

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام آقای اولیایی عزیز…

        سپاسگذارم بابت کامنت زیبا و مفیدی که برام گذاشتید…

        البته با کمی تاخیر دارم جواب کامنتتون رو میدم…

        مدتها بود که دیگه برای خواسته ام از قانون تجسم استفاده نمیکردم.به دلایلی با تجسم حالم بد میشد..و یه احساس ناامیدی داشتم…..بعد از خوندن کامنت شما غرق شدم تو تجسم …تو مشتریایی که میان سالنم…تو عروسایی که تو سالنم دارم …شلوغی سالنم…مدتها بود که یه سری ترمزها به من اجازه ی لذت بردن از تجسم خواستم رو نمیداد..اما بعد از خوندن کامنت شما وقتی شروع کردم به تجسم دیدم بی نهایت لذت میبرم از تجسم خواسته هام و این نشون میده که ترمزها برداشته شده…براتون آرزوی بهترینهارو دارم..انشالله که همیشه رو به پیشرفت و موفقیت روز افزون باشید…در پناه خداوند یکتا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مهدی وجدی گفته:
      مدت عضویت: 792 روز

      سلام دوست عزیزم امیدوارم حال دلت شاد شاد باشه

      خیلی خیلی از خوندن کامنتت لذت بردم و چقدر انگیزه و امید گرفتم از معجزه هایی که پس از کار کردن روی باورها و افکارت و عمل کردن ها توی زندگیتون رخ داده بود واقعا لذت بردم و کامنت بسیار تاثیرگذاری بود براتون آرزوی بهترین هارو دارم و مطمعنم که به زودی و با کار کردن روی همین مسیر و طی کردن روند تکاملی دوباره به موفقیت های بسیاری میرسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام آقا مهدی عزیز…

        سپاسگذارم بابت کامنت زیبایی که برام گذاشتین و سپاس بابت لطفتون…

        معجزات تو زندگیم خیلی زیاد دیدم از وقتی که با قانون و استاد عباسمنش آشنا شدم…خیلی جاها شاید مجال مکتوب کردن نبوده اما فقط میتونم بگم اگر تو مسیر بمونی و ادامه بدی، بی شک معجزه ها رخ میده…تو این چندروزی که گذشته بعد از گذاشتن این کامنتم معجزه پشت معجزه دیدم…و نشونه های عالی…تو یه مقطعی مسیر رو گم کرده بودم و فکر میکردم خدا رهام کرده…اما حالا میبینم همه چیز داشته طبق برنامه ریزی خداوند پیش میرفته…

        سپاسگذارم به خاطر احساس اطمینانی که بهم دادید…یقین دارم که پیام خداوندم رو به من رسوندید…

        برای شما از خداوند هدایت به سمت خواسته هاتون به آسانی و بالذت رو آرزو مندم…لایق بهترینها هستید که اینجا قرار گرفتید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      Fakhri گفته:
      مدت عضویت: 1499 روز

      سلام دوست خوب من

      آفرین به اراده ی فوق العاده ات

      کامنت خیلی خیلی خیلی خوبی بود

      من هم تجربه آرایشگری رو سالها داشتم

      و میدونم که خیلی این کار زحمت داره اما بسیار زیاد معنوی هست معنوی بودنش رو بعدا پی بردم قبلا ها چون باورهای بد مذهبیون رو میشنیدم درباره ی کار ارایشگرها رو ناخودآگاهم اثر میزاشت ولی الان که با استاد اشنا شدم فهمیدم این شغل هم مٺل سایر شغلها خیلی خیلی خیلی باعث شادی روح و روان خانمها ست و چون گسترش شادی میدی تمیزی و زیبایی رو گسترش میدی و خداوند هم خودش شاده هم برای شادی کردن خلق کرده بنده هاشو و خودش زیباست و گسترش زیبایی رو میپسنده شغل ارایشگری خیلی معنوی تر هست و خداوند خیلی با لبخند خاص تر و زیباتری نڟر داره ب این زیبا افرینان زحمت کشش

      خیلی ب کارت افتخار کن چون با این کار و خلق اون شینیونهای زیبا خیلی خیلی خیلی روی روحیه و شادی روح و روان و زیبا شدن دنیا کمک میکنی عزیزم

      اما درباره ی درآمد مالیت

      نمیدونم چه دوره هایی رو خریدی اما فایل رابطه خداوند و ثروت در ذهن از سری فایلهای هدیه دانلودی باورهلی ثروت ساز استاد رو حتما پیضنهاد مق کنم خیلی گوش بده و بنویس دونه دونه کلماتش رو و فکر کن هم صوتی هم تصویری و اینکه کامنتها رو ختما بخون

      تو این فایل استاد عالی دارن توضیح میدن درباره ی نرسیدن ما ب پول رو

      و فایل شماره ی 3 از فایل روانشناسی ثروت و همینطور تمرین فایل دو و سه رو

      این باور رو هم خیلی تکرار کن

      ان الله یبلغکم آیه قرآنه خداست که تو وکار تو رو تبلیغ می کنه عزیزم

      و بینهایت مشتری رو خداوند ب سمت من هدایت می کنه و خداوند میخواد که من هر روز بینهایت مشتری های خوش حساب که قبل از اومدنشون ب سالنم پول دلخواه منو بصورت نقد ب حسابم واریز می کنن وقت میگیرن ازم غر نمی زنن تخفیف نمیخوان. بلکه دو برابر پولی که من تعیین می کنمم بهم میدن خودشون بصورت خودجوش اینارو بنویس و بهشون فکر کن

      البته اون فایل که گفتم رو گوش بده درها ب روت باز میشن چون اون پاشنه آشیله و باور اصلی رو استاد توضیح میدن ریشه اصلیه بشکنه حله

      این یکی باورها زودتر میشینه تو مغز بهشون میگم باور جانبی

      بگو مشتریها از همهی دنیا با دست خداوند ب سمت من هدایت میشن

      ویژگیهای مشتریهایی که میخوای بنویس

      مٺلا نقد پول میدن کاملم میدن ،پتانسیل پول دلخواهت رو دارن و براحتی پرداخت می کنن. عاشق خدمات من هستن . راضی هستن زیاد و همیشه. خیلی از خوبی کارم تعریف میکنن . دوستای صمیمی و خوب منن

      ی باورسازی عمیق ترم بکن

      اینکه انقدرخدا محبت من و خدمات من رو میندازه تو دلها و منو تبلیغ میکنه ب همه معرفی می کنه که ارز همه ی ایران و دنیا همه ی اموزشگاه دارها و آرایشگرها از من دعوت می کنن که برم آموزش بدم خدمات شینیون رو قبلشم پولهای دلخواهمو می پردازن بهم پیش پرداخت می کنن و من تا سال بعد وقتم پره انقدر که همه عاشق خدمات من هستن جلو جلو پول واریز می کنن وقت می گیرن ازم و من ب زودی صاحب سبک میشم ب لطف خداوند تو این زمینه تو ایران و جهان

      ب زودی بیا بگو درآندهای میلیاردیتو

      منتڟریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام به فخری عزیز و مهربون و با محبت…سپاسگذارم بابت وقت ارزشمندی که گذاشتی و همچین کامنت مفیدی رو برام نوشتی…

        کامنت شما منو یاد روزهای ابتدایی کارم انداخت ،چقدر با خودم درگیر بودم که آیا این شغل معنوی هست یانه…دنبال این بودم که شغلی رو امتخاب کنم که منو به خدا نزدیک کنه و هرجوری حساب میکرد آرایشگری اون چیزی نبود که منو به خدا نزدیک کنه…چون که من اصلا خدامو اشتباه شناخته بودم…معنویت رو اشتباه شناخته بودم…فکر میکردم فقط کارهایی مثل کار استاد عباسمنشه که معنوی و ارزشمنده…و کار آرایشگری راهی نیست که منو به خدا نزدیک کنه…مدتهای زیادی با این افکار دست و پنجه نرم میکردم تا اینکه یه فایل از استاد دیدم که تمام شغل های دنیا معنوی هستن و به یک اندازه پتانسیل ثروت ساختن دارن…

        حالا چندین سال از اون روزها میگذره و من با تک تک سلوهام درک کردم که معنوی ترین کاری که میتونست منو به خدا نزدیک کنه همین آرایشگری بود…چرا که به واسطه ی این شغل شخصیت من زیر و رو شد و طی سالها بالا و پایین هایی که در مسیر این شغل داشتم کم کم مس وجودم تبدیل به زر شد…هرچند که بینهایت جای کار دارم اما وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم اون ادم من نیستم اصلا…تفاوت از زمین تا آسمونه…

        سپاسگذارم که به این مطلب اشاره کردید و باعث شدید که یه گریزی به روزایی که تازه کارو شروع کرده بودم بزنم…

        در مورد فایلی که گفتین رابطه ی ما با انرژی ،به تازگی شروع کردم روی فایلهای رایگاه ثروت کار کردن به ترتیب…انشاءالله به زودی به این فایل میرسم…بازهم منون بابت اشارتون به این فایل…

        دیروز نشستم تو نت گوشیم ویژگی مشتری هایی که میخوام داشته باشم رو نوشتم ،الان که کامنت شمارو خوندم دیدم باورهای خیلی قشنگی نوشتید که میخوام اینارم به لیست ویژگی های مشتری دلخواهم اضافه کنم…

        براتون آرزوی بهترین هارو دارم…قلب پاک و مهربونی دارید…قدر خودتونو بدونید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      علی دوستی گفته:
      مدت عضویت: 4117 روز

      سلام به شما دوست عزیز و تمامی دوستان گل در این سایت

      سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته و کلیه دوستانی که زحمت این سایت را می کشند در جواب شما می تونم بگم :

      سپاسگزاری یعنی دیدن حقیقت نعمت

      بیشتر مردم زمانی شکر می‌کنند که «چیزی» به‌دست می‌آورند.

      اما لقمان می‌گفت:

      «آن‌که نعمت را در کوچکی ببیند، شکر در بزرگی تواند کرد.»

      یعنی باید چشم درونت را تربیت کنی تا نعمت را در ساده‌ترین چیزها ببینی:

      نفس کشیدن، حضور مادری مهربان، نوری که از پنجره می‌تابد…

      وقتی دیدنت عوض شود، جهانِ پیرامونت نیز روشن‌تر می‌شود.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام علی آقای عزیز.

        سپاسگذارم به خاطر پاسخی که به کامنتم دادید…واقعا شکرگذاری کلید رسیدن به همه چیزه…

        چقدر زیبا اشاره کردید که باید چشم درون رو تربیت کنی تا بتونه نعمتهارو ببینه…چون واقعا خیلی وقتها نعمتها اینقدر بدیهی میشن تو زندگیمون که حس نمیکنیم زمانی نداشتیمشون و این نیاز داره که ما آگاهانه خودمون رو تربیت کنیم برای دیدن کوچکترین نعمتها،که البته کوچک هم نیستن و زمانی میفهمیم که کوچک نیستن که از دستشون بدیم…بازهم سپاسگذارم ازتون ..انشاءالله که همیشه در صراط مستقیم باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      شکوه گفته:
      مدت عضویت: 1313 روز

      بسم الله الذی یُخرِج الحیَّ من المیت، و امید را از دلِ خسته، دوباره زنده می‌کند.

      سلام صفورای عزیز و اهلِ ایمان

      روایتت، نه فقط قصه‌ی یک سالن و شراکت، که تجلیِ زنده‌ی یقینِ دختری توحیدی بود…

      دختری که به جایِ فریاد، سپرد.

      به جایِ جنگیدن، ایمان آورد.

      و به جایِ چگونگی، گفت:

      «من نمی‌دانم، اما خدا می‌داند…»

      این جمله‌ی تو، عینِ توحید بود صفورا

      چقدر من لذت بردم از نوشته ات

      در لحظه‌ای که ذهن می‌خواست حساب کنه،

      دلِ تو به آیه‌ی خدا پاسخ داد:

      «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

      هر که بر خدا توکل کند، او برایش کافی‌ست. (طلاق: 3)

      و خدا هم کافی شد…

      در سکوتِ ایمان، زمین و زمان به خدمتت درآمد.

      تو هنوز به چگونگی فکر نکرده بودی،

      که او، نتیجه را به حضورت فرستاد.

      وقتی من از چگونگی رها می‌شوم، خداوند از بی‌چگونگی، مرا می‌رساند.

      صفورا جان، تمام مسیرت نشانِ زنده‌ی این قانون است:

      وقتی از مدارِ ترس به مدارِ عشق برمی‌گردی،

      خداوند همان‌جا در کمین است تا دوباره صدایت کند.

      حتی گریه‌ات هم عبادت شد…

      و از دلِ اشک، ایمان شکوفه زد.

      و حالا که دوباره به یاد آوردی «رازِ رسیدن را»،

      بدان: این‌بار هم جهان، پاسخ همان ایمان را خواهد داد.

      اما بزرگ‌تر، عمیق‌تر، و الهی‌تر از پیش.

      در پایان می‌گویم:

      خدایا، سپاس برای دل‌هایی که هنوز در طوفان، به یادِ نورند.

      برای صفورا، که در دلِ ناامیدی، امید را از نو خلق کرد.

      الهی شکرت برای زنی که رها کرد تا دوباره هدایت شود… و ایمان را به یاد آورد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام به شکوه عزیزم…سلام به شکوه زیبا سیرت و زیبا صورت…

        چی بگم که حق سپاسگذاری رو به جا آورده باشم…در بین ناامیدی های گاه و بیگاه که تمام توکل و امیدم به خدا بود که خودش ایمانم رو حفظ کنه وارد سایت شدم و کامنت تو شکوه نازنینم اشک منو روانه کرد جوری که نتونستم تا آخر ادامه بدم و گوشی و بستم و هق هق کنان رو به آسمون کردمو گفتم خدایا چطور شکرت کنم که رهام نکردی…کامنت تورو نه یک بار بلکه چندین و چند بار خوندم و حتی دیشب قبل از خواب برای اینکه راحت به خواب برم بازهم کامنتت رو خوندم و بازهم اشکم روان شد…نمیدونم جنس کامنتت از چی بود هرچی بود تجلی امید بود و امیدواری…چنان آرامشی وجودمو گرفت که قابل توصیف نیست…با تک تک کلماتت نور امید و یقین به قلبم تابید و تمام احساسات ناخالص و تمام نگرانیهارو شست و باخودش برد…و ارامشی عجیب در سراسر وجودم حکم فرما شد…شکوه عزیزم شکوه خوش سیرت عجیب نفوذ کلامت بالاست…جوری که تو تک تک کلماتت ذوب شدم..از دیروز مدام این جمله رو با خودم تکرار میکنم که خداوند تورو از بی چگونگی به خواسته هات میرسونه..و چقدر آرامش پشت این باور هست….تحسینت میکنم به خاطر قلب پاکت و اینکه دستت نازنین و بی بدیل خداوند شدی تا پیام خداوند رو بهم برسونی…برات آرزوی بهترینها رو دارم…و خیلی زیاد قدر خودت رو بدون…با قدرت کلامی که داری که از جنس ناب توحیده در تمام قلبها به راحتی نفوذ میکنی…همیشه در مسیر توحید و صراط مستقیم باشی عزیزم…بازهم سپاسگذارم که با کامنتت قلبمو پر از نور امید و یقین کردی…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 414 روز

      سلام به صفورای عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

      خیلی خوشحالم که اومدم سراغ کامنتت و اینکه مجدد روند زندگی تون رو خوندم و لذت بردم!

      شکر الله بابت اینکه این روند رو ادامه دادین و الان کسبو کار خودتون رو دارین!

      واقعا لذت میبرم از قدم هایی که برداشتین

      چقدر لذت میبرم از اینکه میبینم طبق هر شرایطی دارین این مسیر رو ادامه میدین تا بتونین شرایط قبل رو برگردونین وهمچنین اینکه چندین برابر قبل پیش برین

      صفورای عزیز مطمئن باشید که شرایط اینطوری نمینونه و قطعا با توکل و با شور شوق ادامه دادن میتونین از ثروت عظیم کسب و کار شخصی لذت ببرید!

      مطمئن باشید که شما میتونید در این کسب و کار در اون منطقه بهترین بشین و چندین و چند تا کارآموز داشته باشین و ثروت تون بی نهایت بالا بره!

      بنظرم که این ی فرصت رشد و خودسازی هست – اینکه بتونین قوی بشین و بزرگ ! و از پس تمام مسائل بربیان!

      و من به چشمم دیدم که ی کسب و کار شخصی چطور میتونه بلند بشه و هفتگی و ماهانه درآمدش رو دو سه برابر کنه و پیش بره!

      قطعا این روند رو تجربه میکنی و شایسته این مسیر هم هستی! فقط تنها کاری که باید بکنی اینکه ی مدت خاک خوری بزینست رو تجربه کنی و ازش گذر کنی اون موقع میبینی که بزینست با تمام توان گذشته رو جبران کرده و داره جلو تر از تو پیش میره!

      صفورای عزیز موفقیت در ادامه دادن هست – موفقیت در صبر است نه تحمل – باید از مسیر لذت ببریم و امیدوار باشیم که شرایط خوب در جلو ی مسیر منتظرمون هست!

      به امید الله منتظر نتایج عالی مالی ات هستم!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام محمد امین عزیز و متعهد به مسیر توحیدی…

        سپاسگذارم بابت کامنت انرژی بخشت…همیشه کامنتهات بهم انگیزه و انرژی زیادی میده و ناامیدی ها در یک آن رنگ میبازن…

        مدتیه که دارم به این فکر میکنم که همه چیز طبق برنامه ریزی خداوند پیش میره…با اینکه من همیشه فکر میکنم که خب برنامه ی این ماه و ماه بعدم چیه و باید روی چه جنبه ای از شخصیتم کار کنم و کلی تو ذهنم براش برنامه ریزی میکنم بعد از مدتی به خودم میام میبینم کلا به یه مسیر دیگه ای رفتم…نه اینکه از مسیر خارج شده باشما ،به این نتیجه میرسم که چقدر خوب شد که در این زمان من هدایت شدم که روی این جنبه از شخصیتم کار کنم چون بهترین زمان ممکن برای این کار بود…اگر طبق برنامه ریزی خودم پیش میرفتم و به الهامات توجهی نمیکردم قطعا نتیجه ی الان رو نمیگرفتم…

        مثلا من زمانی که کسب و کارمو شروع کردم بلافاصله ثروت 3 که دوره ی کسب و کاره رو خریدم…و برنامه ام این بود که تا یکسال روی این دوره کار کنم به اضافه ی دوره ی لیاقت…اما تا جلسه بیشتر نتونستم پیش برم و یه ترمزی تو وجودم بود که نذاشت من ادامه بدم و گیر کردم تو اون جلسه…بعد بهم الهام شد که تمام دوره ها رو پاک کنم و روی عشق و مودت کار کنم با اینکه اولویت اصلی من پول بود اما ایده ی الهامی دوره ی عشق و مودت بود…و من چون جنس الهامات رو درک میکردم بی چون و چرا تمام دوره هارو پاک کردم و شروع کردم به کار کردن رو دوره عشق و مودت و 4 ماه روی این دوره کار کردم و خدا میدونه که چقدرررر مسائل ریشه ای و اساسی من که سالها کوچکترین تغییری نکرده بود تغییر کرد…و نتایج شگفت انگیزی از این دوره گرفتم ،در حین کار کردن روی دوره این تصمیم رو گرفتم که بعد از اتمام عشق و مودت رو دوره ی عزت نفس و لیاقت کار کنم…به جلسه ی 8 که رسیدم هرکاری کردم دیگه نتونستم جلوتر برم مدتها مونده بودم تو این جلسه و هرکاری میکردم پیش نمیرفت…خیلی تقلا میزدم که به تعهدم عمل کنم و دوره رو به اتمام برسونم ولی نمیشد…این ایده اومد که تمام فایلها رو پاک کن و قانون سلامتی و دوره ی کسب و کار رو شروع کن…اولش خیلی مقاومت داشتم ،میگفتم من حتما باید عشق و مودت رو تموم کنم نباید نصفه رهاش کنم…این الهام رو دریافت کردم که گفت عشق و مودت رو پاکش کن ،دوباره در زمان مناسب بهش هدایت میشی…و دلم خیلی گرم شد..عشق و مودت رو پاکش کردم و قانون سلامتی و کسب و کارو استارت زدم…با اینکه کوچکترین برنامه ای برای قانون سلامتی نداشتم و حالا حالاها تصمیم نداشتم روش کار کنم اما نشونه هارو دیدم که میگفت باید قانون سلامتی رو شروع کنم و اطاعت کردم …تازه میفهمم که چرا خداوند منو به این دوره هدایت کرده ،چون من ازش خواسته بودم که منو هدایت کنه که چیزی رو درون خودم تغییر بدم که بیشترین تاثیر رو روی زندگی من داشته باشه و بیشترین نتیجه رو بده…و خداوند منو به قانون سلامتی هدایت کرد و گفت اگر بتونی به این دوره عمل کنی اون سدی که مانع ورود نعمتها و ثروتها به زندگیته شکسته میشه…و من یقین پیدا کردم که این ایده درسته…چون من الان تقریبا 5،6ساله که با قانون آشنا شدم و همیشه درحال کار کردن روی ذهنم بودم ،اما کوچکترین قدمی برای تغییر جسمم و ظاهرم برنداشتم و این به شدت روی اعتماد به نفس من و روابط من تاثیر گذاشته…و از اونجایی که من فکر میکردم که ذهن خیلی مهم تر از جسمه تو این زمینه خیلی افراطی عمل کردم و اصلا به ظاهرم و جسمم اهمیت ندادم و تو این زمینه خیلی ضعیف شدم…به خاطر همین یقین دارم که اگر این ضعفم رو بهبود بدم تغییرات عظیمی تو زندگیم حاصل میشه…البته نمیدونم که آیا بتونم متعهد بمونم یا نه…فقط از خداوند خواستم که هدایتم کنه …

        و مورد دیگه دوره ی کسب و کاره که بهش هدایت شدم که در کنار فایلهای رایگان ثروت روش کار کنم…که فکر میکنم الان بهترین زمانیه که بهش هدایت شدم…چون دیگه اون عجله و اظطرابهای روزای اولی که کسب و کارمو شروع کرده بودم ندارم…اون اوایل خیلی تقلا میزدم که زودتر به درامد برسم تا به بقیه ثابت کنم که تصمیمم اشتباه نبوده و درست عمل کردم ،اما حالا دیگه خیلی خیلی احساس عجله ام کمتر شده و با آرامش و تمرکز بیشتری میتونم روی این دوره کار کنم…

        محمد امین عزیز نمیدونم چرا اینارو برات نوشتم…هرقت که تو برام کامنت میزاری اصلا خود به خود همینجوری حرفا میاد و به قولی تو نوشتن کامنت برای تو دستم به کم نمیره…

        خلاصه که بازهم ازت ممنونم به خاطر کامنت پر انرژیت…وقتی کامنتی از سایت دریافت میکنم که منو تشویقم میکنن برای ادامه دادن خیلی احساس فوق العاده ای بهم دست میده،چون تو دنیایی که همه ی ادمها دارن به یه شکل دیگه فکر میکنن و عمل میکنن و تو میای به این فکر میکنی که چقدر تنهایی تو این مسیر و ناگهان یه کامنتی از عزیزان این بهشت زیبا میاد که این یقین رو بهت بده که اصلاااا تنها نیستیا…یادت نره…

        برات ارزوی بهترینها رو دارم محمد امین عزیز و خوش قلب

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
          مدت عضویت: 414 روز

          سلام به صفورای عزیز

          خیلی خوشحالم که برام کامنت گذاشتی

          واقعا این دکمه آبی خیلی برا من لذت بخشه و چقدر لذت میبرم از این میتونیم تو دوره ها با همدیگر همفکری کنیم و پیش بریم!

          واقعا خیلی خوشحالم که به کامنتم پاسخ دادی و اینکه کامنت من هم برات مفید بوده! وقتی دیدم نسبت به دوستان دیگه به کامنت من طولانی تر پاسخ دادی واقعا لذت بردم!

          واقعا کیف میکنم که وقتی داریم بر هم دیگه کامنت می نویسیم اینقدر بحث مون شیرین میشه و طولانی!

          وقتی به بقیه فکر میکنم تو فکر فرو میرم – میگم شکر خدا که من از قبل همفرکانسی رو درک کردم و این روزها با افرادی صحبت میکنیم که اصلا گذر زمان رو حس نمیکنیم!

          واقعا صحبت کردن با دوستان هم فرکانس و مکالمه های طولانی واقعا لذت بخش هست!

          تحسینت میکنم صفورا جان که همواره در حال ادامه دادنی و همیشه از این خوشحالم که تو میتونی اینقدر عالی هدایت رو درک کنی وپیش بری!

          الان ها باب شده که همه دنبال برنامه ریزی روزانه و تموم کردن کار ها و تقلا کردن هستن! در حالی که برگ برنده برا کسی رو میشه که میتونه هدایتی پیش بره! مثلا در یوتیوب به جای اینکه بگه هر یک شنبه و سه شنبه ویدیو میگزارم – بگه هر وقت بهم گفته شد ویدیو میگزارم! هر وقت احساسم عالی بود این فعالیت رو انجام میدم!

          وقتی میبینم که بدون توجه به اینکه دوره تموم بشه یا نه تو داری پیش میری و عمل میکنی واقعا لذت میبرم!

          واقعا اینکه مثل آب رون باشی و با هر شرایطی بتونی پیش بری برا من لذت بخش هست! – اینکه ی آب وقتی جاری میشه مثل رودخانه -> پیش میره و اگر سنگی جلوش رو بگیره با سنگ بحث نمیکنه از کنارش ی جایی رو پیدا میکنه و رون میشه!

          وقتی درون ی لیوان قرار میگیره شکل لیوان رو بهش میگیره و وقتی توی ی تشت قرار بگیره هم شکل اون تشت میشه!

          میخوام بگم که مقاومت داشتن در مسیر زندگی شرایط رو برا آدم سخت میکنه! باید از روند زندگی گذر کرد و مسئولیت تضاد ها رو بر عهده گرفت و همواره بر این باور بود که میشه از این تضاد بگزرم و کلی خیر بهم برسه! به جای جنگیدن از تضاد های زندگی مون اونها رو پله ای ببینیم برای رشد و شکوفا کردن خود!

          تو ، ی مثال قوی هستی در این مسیر = اینکه هدف اینه که من از آگاهی های این سایت استفاده کنم و همواره در حال رشد باشم! فارغ از اینکه الان ی جلسه از عشق و مودت رو گوش دادم و عصر ی فایل از ثروت!

          نباید بخوایم همه چیز رو راک سالید پیش ببریم! بگزاریم همه چیز روون بگزره و در مسیر همه چیز به نفع ما میشه اگر من بتونم همه چیز رو اونجوری بخوام که دوست دارم پیش بره!

          مهم نیس شرایط چطوره – اگر من با ذهنیت درست پیش برم اون شرایط به نفع من رقم میخوره!

          به خاطر همینه که من همواره ارامش بیشتری نسبت به بقیه دارم و همواره امیدوارم به آینده خودم!

          دیشب با افکارم درگیر شده بودم که خدایا الان من باید روی عشق مودت کار کنم یا ثروت یک یا دستیابی به رویاها!

          دیشب میخواستم برم تو سایت و نشانه ی روزانه رو بزنم ولی گفتم الان نمیتونم رها باشم و پیش فرض ذهنی دارم!

          پیش فرض ذهنیم هم این بود که باید برم سربازی و کار کردن رو عشق و مودت برام بهتره!

          به خودم گفتم بگذار فردا انشالله میرم تو سایت و هدایت میشم!

          امروز ظهر رفتم تو سایت و به کامنتی برخوردم که ی دوست نوشته بود که دوره عشق مودت چقدر بی نظیر هست و زندگی من رو بهشت کرده! و به خودم گفتم ببین اومدم تو سایت و ببین چطور زیبا هدایت شدی!

          و به اون دوست هم پاسخ دادم و ازش تشکر کردم بابت هدایتش!

          در مجموع میخوام بگم که هدایت همه چیز هست و من باید اینقدر مقاومت ذهنیم رو کم کنم که همواره هدایت ها رو دریابم!

          و از تو هم ممنونم که دست خدا شدی برام و در مورد دوره عشق مودت برام نوشتی انشالله که قدرتمند در دوره عشق و مودت پیش برم و کامنت های زیبات رو بخونم و غرق در تحول شخصی خودم باشم!

          مرسی از کامنتت – یاد حرف یکی از دوستانم افتادم که میگفت الان این باید بره خونه و ی برگه A4 کامنت بنویسه!

          الانم کامنتم مثل تو طولانی شد!

          انشالله که نکات زیبایی داشته باشه و بتونه به همه مون کمک کنه برای رشد و پیشرفت و خوشبختی!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            صفورا کوشککی گفته:
            مدت عضویت: 1464 روز

            سلام محمد امین جان…

            بیش از پیش تحسین منو برانگیخته کردی…ناخودآگاه دستم رفت رو پروفایلت و روند فوق العاده ای که طی کردی رو خوندم و هربار تو دلم بهت آفرین گفتم…احسنت به این همه ایمان و باور…احسنت به شجاعتهایی که تو مسیر داشتی…واقعا قابل ستایشه جهاداکبری که برای تغییر خودت به راه انداختی.عزت نفسی که ساختی از قدمهایی که تو دانشگاه و تو کنفرانسا برداشتی..از محصول عزت نفسی که داشتی ولی به یک هدایت عمل کردی و ازش گذشتی و خودت رو لایق دونستی که بازهم به آسونی بهش هدایت میشی..و خداوند دوباره تورو بهش هدایت کرد و اینبار چقدر نتایج متفاوت از قبل و بزرگتر از قبله

            ….تعجب میکنم…چونکه فکر میکردم قبلا پروفایلت رو خونده بودم اما انگار کلا برام تازگی داشت…به جز سن کمت چیزی یادم نمونده بود از پروفایلت چون همیشه به خاطرش تحسینت میکردم که از سن خیلی خوبی شروع کردی و نتایج عالی در انتظارته…اما این هم لطف خدا بود که دوباره هدایت شم به پروفایلت و بیش از پیش ایمانم به تو رفیق توحیدیم بیشتر و بیشتر بشه…

            اینکه تصمیم گرفتی بری سربازی قطعا بهترین تصمیمه و خداوند حتما پلنهای بی نظیری برات داره…

            انشاءالله همونطور که دوست داری در زمان مناسب هدایت میشی به امریکا..و از اونجا درمورد نتایج بی نظیرت برامون میگی…

            و همین طور از کامنت طولانی ای که برام گذاشتی خیلی لذت بردم…مثال رودخانه ای که زدی خیلی به موقع و به جا بود…قبلا در مقابل هدایتها کمی مقاومت نشون میدادم تا عمل کنم اما این مثال جاری شدن مثل اب بهم میگه که هرکجا که دیدم مسیر سخت پیش میره یا پیش نمیره وابدم و جهتم رو تغییر بدم…تا مثل رود جاری بشم و مسیر خودمو پیدا کنم …خیلی خوشحالم که قراره روی دوره ی عشق و مودت کار کنی…این نوید رو بهت میدم که قراره به بهترین ورژن خودت تبدیل شی توی این دوره…قراره که بیش از پیش عاشق خودت و خدای خودت بشی…قراره که ارامش وصف ناپذیری تو زندگیت تجربه کنی…بعد از این دوره هیچ ربطی به گذشته ات نخواهی داشت…خوشحال میشم که از نتایج کار کردن روی این دوره بیای و برامون بگی…

            لایق بهترینها هستی…محمد امین شجاع و توحیدی و عملگرا به قانون…در پناه خداوند مهربان همیشه خوشبخت و سعادتمند باشی…

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
              مدت عضویت: 414 روز

              مرسی ازت صفورا جان

              مرسی بابت کامنتت

              تحسینت میکنم صفورا جان – تحسینت میکنم صفورای عزیز بابت اینکه میتونی اینقدر زیبا تحسین کنی!

              مرسی که که مجدد به کامنت من پاسخ دادی و من رو شگفت زده کردی!

              منم میدونم تو چه شرایطی رو گذروندی و چقدر رشد کردی

              یادمه که موقعی که با تو در دوره عزت نفس کار میکردم چه شرایطی داشتی! چطور تلاش میکردی تمرکزی رو خودت کار کنی و پیش بری! من دقیق یادمه دختر جان تو از چه مسیری شروع کردی!

              اینکه اول خودت رو ثابت کردی که من فردی هستم که ادامه میدم و تعهدت من رو شگفت زده کرد نمیدونم حدود 100 روز رو فایل های سفرنامه کار میکردی و کامنت هات برام ایمیل می شد و میدیم که چقدر با تعهد داری پیش میری – انگار با خودت قسم خوردی بودی که باید ته داستان رو در بیارم و بعد خداوند شهامت و ادامه دادنت رو که دید به کلی کپ کرد گفت فرشته ها سریع عزت نفس رو براش تدارک ببینین که این لیاقتش بیشتر از اینهاس!

              و تو در اون دوره عزت نفس کولاک کردی و واقعا بزرگ شدی واقعا رو خودت کار میکردی! تو ذهن من همون موقع هم تو ی الگو بودی!

              اگر تو گذشته ی با هم کار کردنمون رو به یاد نمیاری ولی من خوب بیاد میارم!

              البته حقم داری چون من بعد عزت نفس رفتم دو دوره دیگه از امیر شریفی گرفتم و کار کردن رو اون دوره ها باعث شد که از این سایت دوباره دور باشم!

              یادمه صفورا جان تو اول بسم الله خودت رو به ی اسم دیگه سیو کردی بودی و کامنت گذاشته بودی که من اصلا اسم صفورا را دوست ندارم که من یادمه کامنت گذاشتم برات که دختر جان اسمت بی نظیره و بعد از مدت ها دیدم که صفورا اسم واقعیش رو گذاشته!

              اسمی که دوست نداشت اطرافیانش صداش بزنن رو با آغوش باز پذیرفته بود! و بعد دیدم صفورا دنبال کار هست و داره علاقه اش رو زیر و رو میکنه! و بعد اوج مسئولیت پذیری ات رو دیدم! با اینکه آقای خونه کارش کساد شده و کار نمیکنه مثل قبل ولی صفورا جان داره به تنهایی از پس خرج های خونه بر میاد!

              انوقت دیدم که صفورا تغییر کرده و اصلا آدم قبل نیست!

              و بعد دارم عروس ها رو خوشگل میکنه و به آرزو هاشون میرسونه! و بعد داره شروع میکنه امپراطوری خودش رو و بزینس خودش رو میزنه!

              من مطمئنم صفورا جان تو با این روندت کولاک میکنی! مگه میشه عزت نفست رو از ی اسم تغییر بدی به نان آور خونواده و همچنین بعد ی کسی که بزینس خودش رو داره!

              و قطعا تو کارآموزان خودت را خواهی داشت و اونها هم فرشتگانی مثل خودت خواهند بود!

              و تو میتونی آزادانه از روند رشد و سپاس گزاری کردن لذت ببری!

              مرسی صفورا جان بابت کامنتت و بابت اینکه اینقدر زیبا کامنت مینویسی برامون!

              اصلا همین کامنتت رو دیدی تو این سایت که چقدر ریپلای زده! خودت رو بالا ببین چون نتایجت بالاهاس!

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
              مدت عضویت: 414 روز

              سلام مجدد به صفورا ی عزیز

              در مورد سربازی و آمریکا هم بهمون گفته بودی!

              خواستم در ادامه بهت بگم که سربازی رو در نیروی انتظامی پذیرش کردم در منطقه ی خودمون و معلومم نیس که دقیقا اینجا بیفتم یا نه!

              ولی اون رو به خود خدای خودم میسپارم که هر کجا برام بهتر و راحت تر است همونجا باشه!

              و همچنین میتونستم با آشنایان صحبت کنم و سپاه همین شهرمون بندازه که راحت تر باشم ولس سپاه برای آمریکا یکم گیر و گور داره!

              خواستم سپاه نرم که بعدا به راحتی به آمریکا برم!

              شکر الله من قسمت خودم رو انجام دادم و پذیرش نیروانتظامی محله مون انجام دادم دیگه رها میکنم میدم دست الله یکتا که خودش برام جور کنه!

              به امید اینکه همه مون همدیگر رو تو آمریکا ببینم و کلی با هم صحبت های جادویی داشته باشیم!

              فقط باید در اون بهشت آمریکا نتایج خوبی باشه که بتونیم ساعت ها باهم صحبت کنیم و لذت ببریم! و دغدغه مالی صفر باشه که مثل پر قو رها باشیم!

              من باید قوی عمل کنم و بزینسی داشته باشم که بی نظیر به مسیر خودش ادامه بده و هیچ نگرانی در مسافرت هام نداشته باشم!

              به امید اینکه همه ی بچه های همفرکانس در آمریکا باشیم و همدیگر رو ببینیم و لذت ببریم!

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
          مدت عضویت: 414 روز

          سلام به صفورای عزیز

          امیدوارم که حالت عالی باشه – این قدر در این مدت به کامنتت پاسخ دادم الان احساس میکنم که نکنه صفورا بگه چه خبره دیگه ول کن نیست!

          در مورد این موضوع که گفتی که دوره ها رو نصفه رها میکنی و میری سراغ دوره های جدید – اونم به خاطر اعتمادی که به قانون داری!

          خواستم بهت بگم که من آخرای دوره آفرینش بودم که هدایت شدم برم سراغ دوره عشق مودت! گفتم که قبل از اینکه دوره عشق مودت اکی بشه بگزار رو کتاب های سایت کار کنم چون تمومشون نکردم تا آخر

          وقتی که داشتم کتاب رو مطالعه میکردم به خودم گفتم که چرا اصلا فرصت نشد ادامه کتاب رویاها رو تموم کنم!

          بعد یادم اومد که موقعی که داشتم رو کتاب رویاهای دو کار میکردم هدایت شدم به قدم یک و بعدش اون رو خریدم و ادامه اش دادم!

          منظور اینکه منم به خاطر اینکه بعد از کار کردن رو سه تا از کتاب ها جامپ کردن رو دوره دوازده قدم این بود که هدایت شدم رو اون دوره و خداوند خواست بهم بگه که الان موقع کار کردن رو ی دوره دوازده قدم هست و تو الان نیاز داری به تمرین ستاره قطبی!

          واقعا الان درک میکنم که چرا باید هدایت رو در آغوش بگیریم فارغ از اینکه چه نتیجه ای برامون به وجود میاد!

          واقعا عمل کردن به هدایت نتیجه ی بی نظیری داره – شاید ما موقع هدایت شدن درکش نکنیم ولی بعد از مدت ها میفهمیم که چرا هدایت شدیم و چرا در دل ی کار باید ی کار دیگه ای رو شروع میکردیم!

          در هر صورت مرسی از کامنتت و احساسم بهم گفت که نیازه این کامنت رو مکتوب کنم اینجا!

          انشالله که بتونیم همگی در این سایت تداوم داشته باشیم و از فرایند لذت ببریم و رشد کنیم!

          فکر کن – تمرکز کردن با لذت – در مسیر لذت بردن – در موقع گرفتن نتیجه لذتبخش تر – در ادامه هم لذت بردن با زندگی که خودت خلق کردی – مجدد هدف جدید – لذت از مسیر – لذت موقع رسیدن به هدف – ی لذت دیگه به خاطر نزدیک شدن به زندگی رویایی ان و همچنین هدف جدید و ادامه لذت!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            صفورا کوشککی گفته:
            مدت عضویت: 1464 روز

            بازم سلام محمد امین عزیز…

            هرگز از دیدن اون آیکن آبی بالای صفحه ام سیر نمیشم ،مخصوصا اگر از طرف دوستی چون تو باشه متعهدانه داره رو خودش کار میکنه و آگاهی های نابش رو در اختیارم میذاره…پس هر زمان که احساس کردی کامنتی باید بنویسی بدون که من مشتاق ترینم به خوندنشون…با عشق…

            محمد امین جان هرچقدر داره میگذره احساس میکنم انگار کنترل همه چی داره از دستم خارج میشه…هیچ برنامه ای از روز قبل تایین نشده و برنامه هر روز همون روز و همون لحظه بهم گفته میشه…اخر شب که میشه میام میشینم فکر میکنم که چقدرر کارها انجام دادم که اگر میخواستم خودم براش برنامه ریزی کنم وقت کم میاوردم…هرچی میگذره خیلی احساس عجله ام کمتر میشه..یه جورایی انگار وا دادم و خودش داره منو میبره…هرلحظه ورد زبونمه که خدایا هدایتم کن…خدایا هدایتم کن…و هرلحظه دارم هدایتهاشو دریافت میکنم…قبلا خیلی سعی میکردم محتاطانه عمل کنم…خیلی در چارچوب و قالب برنامه ریزی…و اگر همه چی طبق برنامه ریزی پیش نمیرفت سرزنش ها شروع میشد…و از اونجایی که ما تو یه محیط ایزوله نیستیم که انتظار داشته باشیم همه چی بر وفق مراد ما باشه، بنابراین خیلی وقتا میشد که طبق برنامه ریزی نتونم پیش برم،و غالبا تو احساس خود سرزنشی بودم که چرا متعهد نیستم …اما حالا خیلی انعطاف پذیریم بیشتر شده..خودمو به دست جریان سپردم خودش داره میبره…البته نمیگم همیشه اینطورم…نجواهای ذهن هیچ وقت بیکار نمیشینه…ولی این روزها اکثرا دارم با هدایت پیش میرم بدون هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده ای…

            نتیجه اش آرامش زیاده…نتیجه اش اسون شدن کارهاست…نتیجه اش آسون شدن برای آسونیهاست…

            حس فوق العاده ایه.. و میدونم که درکش میکنی…این مسیر هرچقدر که میگذره لذت بخش تر میشه…انگار هربار وارد یه بعد جدیدی میشی که تا چند وقت پیش اصلا حتی بهش فکر هم نمیکردی…یه مثال بزنم برات…ظاهر قضیه اینه که من. دوره ی قانون سلامتی رو شروع کردم…و به ظاهر فقط تغییر سبک تغذیه و رسیدن به سلامتیه…اما تو این مدت به قدری من هدایتها دریافت کردم..چه ترسهایی که سالها تو وجودم بود تو این دوره ریشه اش رو پیدا کردم و از بین بردمش…نگاه من به این دوره خیلی سطحی بود ،اما از روز اول دوره فقط گفتم خدایا خودت هدایتم کن…من نه تواناییش رو دارم نه اراده اش رو اگر تو کمکم نکنی…اصلا یه درهایی داره باز میشه که خودمم میمونم…الان داشتم به این فکر میکردم که تو همین 20روزی که قانون سلامتی رو شروع کردم به قدری اتفاقات عالی برام افتاده که گفتم خدایا کمکم کن که بتونم دونه دونه به یاد بیارم و بابتشون شکر گذاری کنم…اینقدر که تعداد اتفاقات خوب زیاد بوده…

            بازهم کامنتم طولانی شد….

            ولم کنی همینجوری تا صبح میخوام تایپ کنم…خخخخ

            خداروشکر به خاطر این مسیر زیبا…خداروشکر که تو مسیری قرار گرفتیم که اصل رو بفهمیمم…خداروشکر که هرلحظه داریم بهش نزدیک و نزدیکتر میشیم…این مسیر فوق العاده اس…شکر به خاطر دوستانی چون تو…که میتونی ساعتها در مورد زیبایی ها تایپ کنی و هم لذت ببری از این انرژی مثبت و خدا میدونه که این گفتوگوها چه فرکانسی به جهان ارسال میکنه و بازتابش چیه…همه چیز بی نظیره..خدارو بینهایت شکررر

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
            • -
              محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
              مدت عضویت: 414 روز

              به نام خدا

              مگه میشه که من کامنتت رو ببینم و جواب ندم!

              آخه مگه میشه که من بتونم این موقع ها خودم رو کنترل کنم! و کامنت نگزارم!

              واقعا هیچی کامنت گذاشتن نمیشه – کامنت گذاشتن علاوه بر رد پا باعث میشه که آگاهی های اون فایل رو مکتوب کنی و جزئیاتش رو بیاری بیرون و همچنین نقاط ضعف و قوتت رو از دلشون بیرون بیاری! و همچنین که کامنت خوندن و پاسخ دادن و با کمک همدیگر بیشتر قانون رو درک کردن!

              واقعا شکر گزار خداوندم که من رو در مسیری قرار داد تا بتونم رو خودم کار کنم و از روندم لذت ببرم!

              یادمه دوستم رفته بود سربازی تازه و بعد مرخصی اولش اومد پیش من میگفت هر وقت خواستی بری سربازی قبلش ادیت ویدیو و ادیت عکس یاد بگیر (پریمیر پرو و فتوشاپ) – اگر تو سربازی از این کارها بلد باشی میری با سیستم کار میکنی! منم اون وقت ها فکر میکردم که باید برم بر ارشد دانشگاه چون قبولم شدم ولی افرادی کمی گرفتن و جور نشد!

              با وجود اون که که من میگفتم باید برم سربازی ولی گفتم بگزار شروع کنیم آرووم آروم به یاد گرفتنش و حدود تیر امسال آموزش هاش رو به اتمام رسوندم!

              الان که دارم فکر میکنم میبینم که هدایت چه زیبا بوده! من الان کارهای ارشدم اوکی نشد و تا 40 روز دیگه باید برم سربازی و شکر خدا که اون وقت پریمیر رو آموزش دیدم

              و الانم داشتم عزت نفس یک رو داشتم گوش میدادم به خودم گفتم که آره من ی کار به تعویق افتاده دارم! اونم کار کردن رو فتوشاپ (ادیت عکس) هست!

              شکر الله میخوام تا ی ماه دیگه در کنار دوره ها رو فتوشاب کار کنم و از روندش لذت ببرم!

              بالاخره هم تو سربازی احتمال داره به درد بخوره و هم اینکه میتونم بعدا در یوتیوب یا جایی ازش استفاده کنم!

              بالاخره کار کردن رو خودمون و دریافت هدایت باعث زیبا تر شدن زندگی مون میشه!

              چقدر زیباس که به جای اینکه خودت برنامه ریزی رو به دست بگیری – بدیش دست خدا تا خودش برات کولاک کنه!

              مثل همیشه مرسی از الله یکتا بابت اینکه میتونم در این سایت باشم – با این آگاهی ها هم فرکانس باشم – کامنت بگزارم – دسترسی داشته باشم به دوره ها!

              شکر الله یکتا بابت این همه لذت و مسیر بی نظیر!

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            صفورا کوشککی گفته:
            مدت عضویت: 1464 روز

            سلام محمد امین جان…

            سپاسگذارم بابت یادآوری گذشته و مسیری که هر دومون اومدیم..واقعا وقتی به گذشته نگاه میکنم هیچ ربطی به اون آدم قبلی ندارم…

            چقدررر دوره ی عزت نفس بی نظیر بود و چقدر کمکم کرد که ظرفمون بزرگتر شه و شخصیت پخته تری پیدا کنیم…خدارو شکر برای این همه آگاهی و هدایت..

            افرین بهت که درمورد سربازیت کاملا رها هستی و همه چیو به خداوند سپردی..که این بهترین کار ممکنه…این یعنی توکل واقعی این یعنی ایمان…با اینکه میتونستی با آشنا و پارتی محل سربازیت رو بندازی جایی که به زعم خودت راحتتره ،اما تو توکل کردی و گفتی هرچی که خدا پیش براه همون کار خوبه اس…و خدا میدونه که تو سربازی چقدررر اتفاقات بی نظیری قراره برات بیفته…چه درسهایی که قراره بگیری ،چه روابطهایی که قراره ایجاد کنی..قراره که تمام درسهایی که تو این مدت گرفتی رو تو سربازی زندگی کنی باهاشون…چقدررر متفاوته نگاه افرادی که تو زندگیشون هدف دارن…و به خاطر هدفشون تمام سختیا براشون نوش میشه و به خاطر هدفشون هر بهایی رو حاضرن بپردازن…تا بوده اطرافم پسرهایی رو دیدم که همه از سربازی بیزار و فراری و ازش به عنوان بدترین دوران زندگی یاد میکنن.خیلی ها سربازی رو وقت تلف کردن میدونن..اما تو محمد امین جان متفاوت از99درصد بدنه ی جامعه داری عمل میکنی…نه تنها از این موضوع فرار نمیکنی…بلکه با آغوش باز اونو به عنوان بهای موفقیتت میبینی…و یقین داشته باش تویی که دید متفاوتی به این موضوع داری یقینن اتفاقاتی متفاوت از همه برات اتنفاق میفته…

            بینهایت جای تحسین داری…

            انشاءالله همونطور که گفتی یه روزی تو امریکا هممون دور هم جمع میشیم و اونروز دیگه هیچ دغدغه ای نخواهیم داشت…و فقط درمورد زیباییها و نتایج نجومی صحبت خواهیم کرد…

            محمد امین جان انشاءالله که با موفقیت مسیر سربازیت رو طی کنی و روزی از این دوران به عنوان بهترین روزهای زندگیت یاد خواهی کرد..

            لایق بهترینهایی

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
              مدت عضویت: 414 روز

              مرسی ازت صفورا جان که اینقدر با صبر حوصله کامنت مینویسی و من واقعا لذت میبرم

              شکر الله که اول هدایت شدیم به دوره عزت نفس و تونستیم این همه خودمون رو بنیادی قوی کنیم!

              واقعا که اعتماد به نفس کمک بزرگی به من کرد و خیلی من رو جلو انداخت

              الانم دارم رو جلسه یک عزت نفس کار میکنم

              چون اینقدر برام شیرینی داره که نمیتونم بعد از چند مدت بهش سر نزنم

              امیدوارم که شرایط سربازی جوری باشه که من بتونم همواره از این سایت استفاده کنم و از کامنت دوستانی مثل شما لذت ببرم!

              دوره عزت نفس خیلی عجیبه و همواره موتور من رو روشن میکنه برای رشد و تغییر

              به خاطر اینکه میخوام عشق و مودت رو هم کار کنم دوره عزت نفس هم میتونه خیلی کمک کننده باشه و استفاده پشت سر هم و یا همزمان میتونه رشد اساسی در من به وجود بیاره

              خدا را صد ها هزار مرتبه شکر که میتونم ذهنم رو کنترل کنم در مورد سربازی و بسپارمش به اون بالایی!

              خدا جونم برنامه ریزی های من زیاد حرفی برای گفتن نداره میسپارمش دست تو که خیلی بی نظیر میتونی همزمانی و هم مکانی رو اجرا کنی

              به یاری الله مهربان سربازی هم خیلی عالی پیش میره و کلی چیز ازش یاد میگیرم

              کسی که بتونه در هر شرایطی ذهنش رو کنترل کنه شرایط همواره به نفعش رقم میخوره

              خدا جونم من به جای قدرت دادن به ادم ها رو تو حساب باز میکنم از ادم ها تشکر میکنم ولی کریدت و اعتبارش به تو برمیگرده

              انشالله که همگی در این مسیر ثابت قدم می مونیم و مهاجرت میکنیم و روحمون رو هی بزرگ و بزرگ تر میکنیم

              آمریکا رو هم تجربه میکنیم اون هم بدون هیچگونه تردید و نگرانی ای

              جوری میرویم آمریکا که همه چیز اماده شده باشه برامون در بهترین مکان و در بهترین زمان

              باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد

              به هر جا برد بدون ساحل همون جاس

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      لیلی جرکانی گفته:
      مدت عضویت: 859 روز

      به نام خدای مهربون

      سلام به صفورای عزیز

      نمیدونم چطور هدایت شدم به کامنتت و بعد به پروفایلت و خوندن داستانت

      دختر قوی و توحیدی برات ایستاده دست میزنم و ازت میخوام هیچ وقت کم نیاری و این مسیر ادامه بدی

      و بدونی خداوند هواتو داره و حواسش بهت هست

      تو بالیاقت و ارزشمندی.

      به خودت افتخار کن عزیزم

      برام کلی درس داشت مسیرت و به خودم گفتم مثه صفورا باش ادامه بده نترس حرکت کن

      به خدای مهربون میسپارمت 🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام لیلی جانم

        لیلی مهربون و خوش قلب…

        سپاسگذارم بابت کامنت پرمهرت…من یه قانون نانوشته دارم برای خودم که هروقت کامنتی از سایت دریافت میکنم به این معنیه که خداوند داره باهام حرف میزنه و میگه مسیر درسته …ادامه بده …این برام جزو بدیهیات شده که همیشه وقتی از خدا میخوام که بهم بگه آیا مسیرم درسته یا نه با کامنت یکی از عزیزان سایت خداوند این پیام رو میده که مسیر درسته…

        لیلی عزیزم این روزها بیشتر از هروقت دیگه ای احساس نزدیکی به خدا دارم که قابل وصف نیست…تمام دغدغه ام این شده هر ساعتی از روز بتونم یه خلوتی با خدای خودم بکنم و باهاش حرف بزنم…اصلا بالاتر از این لذت مگه داریم..؟

        مدتی بود که ثروت خیلی ذهنمو درگیر کرده بود و خیلی داشتم تقلا میکردم برای رسیدن به ثروت …با اینکه ته وجودم میدونستم که مشکل من نداشتن توحیده نه ثروت ولی از سر باز میکردم و همش میگفتم نه الان وقت ندارم که باورهای توحیدیمو بسازم…داره دیر میشه و من هرچه زودتر باید به ثروت برسم…اما نمیدونم چی شد و چطور شد که با وجود ایمان ضعیف من خداوند منو هدایت کرد که دوباره خودشو ببینم و بفهمم و درک کنم که اون همه چیزه…اگر رابطه ام با اون درست شه ثروت خودش میاد..نعمت خودش میاد…نیازی به تقلا زدن نیست…من 3 سال پیش که تو سالن شراکتی شروع کردم به کار کردن رو خودم و بعد از مدتی نتیجه اومد اون روزها خدا شده بود همه چیز من…ولی رفته رفته فراموش کردم که عامل اصلی موفقیتم چی بود…کم کم چیزای دیگه رو اصل قرار دادم و شروع کردم به تقلا زدن …با این اینکه تصورم این بود که من باور دارم که خدا برای من کافیه اما خیلی جاها رفتارم اینو نشون نمیداد…از خداوند بینهایت سپاسگذارم که دوباره منو به خودش برگردوند…امیدوارم که اینبار پایه های توحید رو محکم تر تو وجودم بسازم تا خیلی زود سست نشم و به عوامل بیرونی قدرت ندم…

        لیلی عزیزم سپاسگذارم بابت کامنت پر از محبتت …سپاسگذارم دست خداوند مهربان که پیام خداوند رو به من رسوندی…برات آرزوی بهترینها رو دارم…یقین دارم که هیچ کس اتفاقی تو این مسیر قرار نگرفته…اگر اینجا قرار گرفتی یقین داشته باش که لایقش بودی ..و به هرآنچه که بخواهی میرسی…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 189 روز

      سلام صفورا جانم امیدوارم حالت عالی باشه.

      دخترر چقدر تحسینت میکنم چقدر الگوی خوبی هستی برام صفورا واقعا این ایمانت و عمل کردن به ایده هات قابل تحسینه و الان من تقریبا یساعتی بود درگیر خوندن کامنت و پروفایلت شدم و هربار شگفت زده ترمیشدم که از کجا به کجا رسیدی افرین به این شجاعتت.

      من بشدت با خوندن کامنتت احساس نزدیکی کردم چون منم توی سالن زیبایی و درلاین مژه مشغول بکارم و ازاونجایی که شرایط الانم تقریبا مثل شماست و دارم روی فراوانی مشتری کارمیکنم و افزایش درامدم و بشدت امیدوارم که نتیجه میده این راهی که دارم میرم و منم از خودم میتونم مشتری داشته باشم.

      وقتی باسالن های قبلی همکاری میکردم و میدیدم که اونجور که میخوام مشتری نیست و از درامدم راضی نیستم ازاون سالن درمی اومدم و میرفتم یه سالن دیگه درحالی که همه چیز ازدرون منه درحالیکه باورهای من ایراد داره که هنور فراوانی مشتری اونجور که باید تجربه نکردم.

      هدایت شدم به یه سالنی توی بهترین منطقه شهرم درسته سالن زیاد بزرگی نیست ولی صاحب سالن بشدت دوسداشتنی و موفقه و تجهیزاتی برای فیلمبرداری و عکاسی برای پیجم دراختیارم گذاشته که نمونه کاربزنم و ویدیو های آموزشی پرکنم ازخودم و بذارم توی پیجم.

      درصد این سالنم جوری که مشتری ازمن باشه 80 من و 20 سالن و مشتری از سالن باشه 30 سالن و 70 من و بشدت برام عالیه این درصدها چون درصد قبلیم 40به60 بود قبل ترازاون 70 به30 و واقعا خداروشکر میکنم که هدایت شدم به این سالن و همکارای دوسداشتنی و فضای صمیمی‌.

      الان قصد دارم که فقط روی خودم تمرکزکنم و خودم درامد دلخواهم خلق کنم و خودم مشتری فراوانی رو خلق کنم جداازاینکه اون سالن مشتری داره یا نداره من باید برای خودم مشتری داشته باشم و قبل از خوندن کامنتت بشدت ناامیدی اومده بود سراغم که چرا این همه تلاش میکنم نمیشه چرا مشتری اونقدری که میخوام ندارم و…

      ولی الان بشدت انگیزه گرفتم و بشدت تحسینت میکنم و منم میخوام مثل شما ادامه بدم و عمل کنم به ایده ها.

      خیلی خوشحال میشم باز ازنتایج شگفت انگیزت بنویسی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام عاطفه عزیز و دوست داشتنی…

        سپاسگذارم به خاطر توجهت به کامنت و پروفایلم…و باعث شدی یه بار دیگه مسیرمو به یاد بیارم…

        تحسینت میکنم به خاطر رشدی که داشتی و از درصد 30به درصد 70،80 رسیدی…و این پیشرفت خیلی خوبیه…و مطمئن باش خواسته های دیگه ات هم با همین روند اتفاق میفته فقط کافیه که ادامه بدی…بابت پیشرفتی که داشتی تو کارت بارها به خودت یادآوری کن..و خودتو تحسین کن…چون ذهن بسیار فراموش کاره…و پیشرفتهارو انکار میکنه…مطمئن باش اتفاقات فوق العاده ای تو راهه..

        لایق بهترینهایی عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2747 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان همراه در پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    خوب میریم سراغ باور بعدی که به من کمک کرد جواب این سوال رو داشته باشم: «بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت»

    یکی دیگه از باورها را پیدا کردم که به واسطه نشانه‌ای که خدای هدایتگر به من داد میخوام در موردش بنویسم: این باور اینه: استعداد کافی نیست و استعداد حتی عامل اصلی برای موفقیت نیست. تنها عامل برای پیشرفت برای هر زمینه‌ای باورهای مناسب است. حالا در مورد شغل میخوام بنویسم که اتفاقا به موضوع گفتگوی این فایل هم مربوط است و میشه به هم وصلش کرد. یعنی استعداد کافی نیست. بلکه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن در یک موضوعی که حتی من در موردش هنوز کاری انجام ندادم میتوانم به موفقیت برسم. مثلا در همین فایل منصوره عزیز، ایشون هنرمند به دنیا نیومده‌اند و وکیل هم به دنیا نیومده‌اند. منصوره عزیز به یک موضوعی علاقه داشته و رفته در اون رشته مورد علاقه که حتی تحصیلاتی هم در موردش نداشته رفته مهارت کسب کرده، حرکت کرده و ایمان داشته و توکل به خداوند داشته بعد در اون موضوع بدون اینکه استعداد داشته باشه موفق شده و اتفاقات خوب براش افتاده. از نظر مالی رشد کرده در ایران و بعد به ایتالیا رفته و به جایی هدایت شده که جهانی بشه. که امیدوارم هر کجایی که هستن ایشون با پاسخی که استاد بهشون دادن اون زمان به موفقیت‌های خوبی رسیده باشن.

    در هر حال میخوام بگم که باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیت‌ها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش می‌بینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد. از چه طریقی رو هم نمیدونم چون این قسمتش سمت من نیست. قسمتی که سمت من هست اینه که حرکت کنم، توکل کنم به خداوند و مهارت کسب کنم. و به این شکل کارم رو ارزشمند میدونم و در ازای کاری که ارزش ایجاد کردم پول دریافت میکنم و به همین شکل مسائل رو در دنیا حل میکنم و به سمت ثروت حرکت میکنم.

    این دقیقا باوری بود که وقتی حرکت کردم و شرو ع به کار کردن روی خودم کردم برای من جواب داد. من حتی حاضر بودم به خاطر کاری که بهش علاقه دارم به شهر جدید مهاجرت کنم و در حوزه کاری خودم چیزهای جدیدی یاد بگیرم. من اون موقع به خودم نمی‌گفتم که در حوزه مهندسی کامپیوتر استعداد ندارم پس هیچی نمیشم. به خودم میگفتم من عاشق این کار هستم، من عاشق طراحی سایت هستم من عاشق تکنولوژی هستم، پس حاضرم برای این کارم که توش میخوام پیشرفت کنم هر کاری لازم و ضروری باشه انجام بدم، از مطالعه کتاب‌ها و دیدن ویدیوهای آموزشی گرفته تا حتی مهاجرت به شهر دیگه که به من کمک میکنه دانشم در این حوزه عمیق‌تر و عمیق‌تر بشه. این باور خیلی به من کمک میکرد و باعث میشد با ایمان قدم‌ها را بردارم و حاصل این ایمان ایده‌هایی بود که به من الهام میشد و من انجام میدادم و نتیجه می‌گرفتم.

    فقط موضوع از یه جایی به بعد این بود که من اغلب اوقات خودم رو با دیگران مقایسه میکردم. دیگرانی که جلوتر از من بودن و سالها در این حوزه کار میکردن. من شروع مسیر خودم یا مثلا نیمه راه خودم رو با نقطه‌ای که دیگران در اون قرار داشتن مقایسه میکردم. از لحاظ دستمزدهایی که می‌گرفتم خودم را با افرادی مقایسه می‌کردم که در ازای کاری که انجام میدادن دستمزدهای بیشتری از من میگرفتن. این به من ضربه میزد و مسیرم را متوقف میکرد. به همین دلیل که هدایت اومده که این پروژه را باید با دوره احساس لیاقت ترکیب کرد که مفصلا در مورد بحث مقایسه کردن و چگونگی احساس خود ارزشمندی در این دوره توسط استاد عباسمنش توضیح داده شده.

    پس استعداد کافی نیست، مهم نیست و عامل اصلی هم نیست. موضوع اصلی بحث باورهاست و ایجاد باورهای مناسب در مورد ثروت و علایق هست. این ترکیب جادویی و فرمولی اصلی هست: حرکت در مسیری که بهش علاقه دارم + باورهای مناسب در مورد ثروت. برای اینکه هم نتیجه این فرمول ایجاد بشه باید توی اون حوزه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن قوی بشم.

    مثلا افراد فکر میکنن بازیکنی مثل مسی فوتبالیست به دنیا اومده و حتی از این واژه استفاده میکنن که مسی یک آدم فضایی هست و اصلا این با فوتبال به دنیا اومده و این استعداد ذاتی مسی هست. در صورتی که عامل‌های دیگه را به راحتی نادیده میگیرن و خودشون رو از ثروت و موفقیت محروم میکنن. بازیکن‌هایی مثل مسی و رونالدو آدم‌های فضایی و افسانه‌ای نیستن که کارهایی که میکنن دیگران نتونن انجام بدن. اونها هر روز هنوز هم در این سنی که هستن دارن تمرین میکنن، مهارت کسب میکنن و این شور و شوق خودشون رو همچنان تونستن با کنترل ذهن حفظ کنن.

    اینها هم خیلی به گام‌های قبلی پروژه ربط داره. اینکه باید این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم. فقط کافیه موضوعی و حوزه‌ای که بهش علاقه داریم را دنبال کنیم و توش مهارت کسب کنیم و بهتر بشیم.

    افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده. مثل آرنولد که بدنساز، بازیگر و نویسنده بوده و در تمام این حوزه‌ها هم موفق بوده. افرادی مثل ترامپ که در کار املاک و ساخت و ساز بودن بعد وارد سیاست میشن و رییس جمهور میشن. اونها باورهاشون رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده وگرنه باورها همان باورها هستن. استاد عباسمنش هم این الگو رو داره. کلوپ بازی‌های کامپیوتری، مهاجرت به بندرعباس و در نهایت آموزش قوانین کیهانی و ترویج یکتاپرستی. این حوزه‌ها هیچ ربطی به هم ندارن. اما باورهای قدرتمند کننده، توکل به خداوند و حرکت با ایمان نتیجه‌ها را ایجاد کرده. اینها عامل اصلی هستند. عامل اصلی تغییر همین‌ها هستند. در نتیجه عامل اصلی تغییر و کلید اصلی پروژه تغییر را در آغوش بگیر اینه که ما داریم با باورهامون زندگیمون رو رقم میزنیم.

    این باوری بود که یادم اومد و با دیدن یک نشانه گفتم بیام در موردش بنویسم که: استعداد عامل موفقیت نیست. بلکه باورهای ما عامل اصلی تغییر در جهت رشد و موفقیت هستند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 73 رای:
    • -
      الهام سیاوشی فرد گفته:
      مدت عضویت: 782 روز

      به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

      سلام به داداش حامد گل

      بینهایت از شما سپاسگزارم

      اول صبح حال خوبم ساخته شد با هدایتم به کامنت دلنشین شما که از دل کار کردن روی خودت

      تونستی به این حد از درک بهتر از قوانین جهان هستی برسی

      واقعاً درسته باهات موافقم

      استعداد مهم نیست

      مهم باورهای ماست

      برای موفق شدن در هر جنبه ای از زندگی

      فرمول یکیه

      احساس خوب=اتفاقات خوب

      تمرین و تکرار باورهای قدرتمند توحیدی

      بالا بردن مهارت ها و عشق و علاقه به اون کار

      در هر جنبه ای عامل خوشبختی است

      و البته که نیاز به طی کردن تکامل دارد .

      واقعاً لذت بردم از این نوع زاویه دیدت تا حالا بهش فکر نکرده بودم

      تغییر حوزه های کاری افراد

      اونا باورهای قدرتمند خودشون رو داشتند فقط مسیرشون تغییر کرده

      چقدر ایمانم قوی تر شد داداش گلم

      من این روزها دچار سردرگمی بودم

      که الان بلطف خداوند و هدایت ها و دنبال کردن نشانه ها به یک بیزینس خوب هدایت شدم و احساسم خوبه باهاش

      ولی همش درگیر حوزه های قبلی بودم

      که من قبلا اونا رو انجام میدادم و الان این مسیر هیچ ربطی به مسیرهای قبلی نداره

      گاهی اوقات تو شک و تردید بودم

      نکنه اشتباه کنم

      ولی از طرفی می‌گفتم من که حالم خوبه شکر خدا تو این مسیر جدید

      درسته تغییرات اولش نیاز به صبر

      و ممارست و تکامل و رسیدگی داره و ممکنه یه جاهایی آدم دلسرد بشه

      ولی وقتی احساس خوبی داری

      و ایمان داری که این مسیر هدایت خداست

      ایمانت بیشتر میشه

      میگی حالا که تصمیم گرفتم و حالم خوبه پس ادامه میدم با عشق قدم اول رو بر دارم

      قدم بعدی بهم گفته میشود

      تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس

      خود راه بگویدت که چون باید کرد

      خدایا شکرت داداش حامد ممنونم ازت درست خداوند مرا در زمان مناسب مکان مناسب و شرایط عالی هدایت کرد و کلی از پاسخهای مرا با دلنوشته ی شما عزیز جان را بهم داد .

      بی نهایت سپاسگزارم از خداوند و شما عزیزان

      و واقعا نیازه چندین بار دوباره کامنت شما رو بخونم تا بره تو تک تک سلولهام

      خدایا شکرت کمکم کن من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

      به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

      داداش گلم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نفیسه شایسته گفته:
      مدت عضویت: 923 روز

      سلام اقای امیری

      کامنتتون فوق العاده بود

      خیلی لذت بردم و برام کاربردی بود.

      ممنون ازتون

      “1.این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم.

      2. باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیت‌ها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش می‌بینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد

      ●افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده”

      این قسمت رو کپی کردم تا بارها برای خودم تکرار کن.

      در پناه الله یکتا پیروز و سر بلند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2448 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم و سلام به همه شما دوستان عزیز و ارزشمندی که اینجا دیدن و خوندن ردپاهاتون واقعا مثل یک نور میشه برای اینکه قدم های خودمو محکم تر بردارم.

    دوستانی که در کلاب هاووس افتخار اینو داشتم و دارم تا صداشون رو بشنوم هر کدوم دریچه هایی رو به آگاهی هستند و با جمع بندی های قشنگ استاد جان دیگه اصلا هر صحبت یک جلسه درسی هست که ما با نگاه قانون رفتارها و نتایج و تغییرات مون رو یاد میگیریم آنالیز کنیم. استاد جان آنالیزور قانون شدین و الحق استاد درک کرد قانون شدین….

    من چند روزه که در پروژه تغییر باهاتون همراه هستم. میتونم بگم از اولین فایل و دستورالعمل پروژه “تغییر را در آغوش بگیر” باهاتون همراه بودم و یا بهتره بگم قبل تر اینکه بیاد روی سایت آماده بودم و در مسیر تغییر…اما این پروژه تغییرات منو جهت دار کرد.

    و یکجورایی هم باید بگم من سالهاست تغییر رو در آغوش گرفتم اما یک نکته ایی رو در تمرین ها و این روزها و گام ها متوجه شدم. که تغییر و صرفا روی یک وجه و بُعد زندگی پیش رفتن باعث میشه که از تعادل کلی خارج بشیم. یکجورایی من شاید روی چند جنبه خیلی خیلی خوب در حال تغییر بودم و هستم اما از یک جنبه غافل شدم چون اوضاعم در اون موضوع خوب بود. اما توی ذهن خودم چند وقته اینجوری دیدم تمام ابعاد زندگی من مثل یک دایره است و هر جنبه زندگی من برش و قاچ هایی از این دایره است که اگر من هر قسمت رو درست و هماهنگ پیش نبرم یکهو این دایره زندگی می ایسته و اصلا از شکل دایره در میاد و دِفرمه میشه و به سختی راه میره. مصداق مثال قشنگ شما در 12 قدم و استعاره ایی که از روان شدن چرخ زندگی گفتین.

    حالا من با این پروژه قشنگ متوجه شدم یکجاهایی خیلی رشد داشتم بعد متوقف شدم، یکجاهایی چون خوب بودم اصلا بهشون توجه نکردم و الان نسبت به قبل خودم افت داشتم، یک جاهایی خیلی رشد داشتم چون فقط تغییراتم در همون قسمت متمرکز بوده و اینجوری شده که انگار جنبه های سلامتی و کار و درآمد و روابط در زندگی من خیلی با هم میزون نیستن. و قطعا این چرخ زندگی همه چیزش به هم ربط داره وقتی من در مورد درآمد هنوز مشکل دارم قطعا اونجوری که میخوام نمیتونم با کیفیت و سالم تر تغذیه کنم….خلاصه یک ارتباط این طوری به ذهنم اومد و دوست داشتم اینو توی سایت با شما هم به اشتراک بزارم.

    با اینکه بودم ولی خیلی در پروژه حضور فعالانه نداشتم. اما این موضوع که دلم خواست بیام به اشتراک بگذارم باعث شد حضورم رو نشون بدم و خوشحالم.

    (و این کمال گرایی که میخواست مانع بشه تا این کامنت رو نفرستم به دلایل مسخره خودش زور نرسید و به هدفش نتونست برسه و ارسالش کردم.)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2049 روز

      سلام فهیمه جانم

      خییلی خییلی ممنونم از کامنت بسییار زیبات و تحلیلی که ارائه دادی

      دقیقاً درست گفتی عزیزم

      نه تنها زندگی شما که زندگی همه ی ما و تمام آموزشهای استاد عزیزمون

      و کل این جهان و قوانین خداوند

      مثل یک دایره به هم پیوسته و لازم و ملزوم همدیگه است

      الهی میلیاردها بار شکر برای قوانین ثابتش

      خدا رو صدهزاران بار سپاس برای وجود گرانمایه ی استاد جانم و این سایت بهشتی مون و کامنتهای پربار و کاربردی دوستانم

      خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت و همه ی صفات خوبت و همه ی نعمتهای زندگیت

      الهی میلیاردها بار بیش از این باد

      عاشقتم و به خدای مهربان میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فهیمه پژوهنده گفته:
        مدت عضویت: 2448 روز

        سلام به شما دوست ارزشمندم

        سلام به فاطمه سلیمی عزیزم

        واووو چقدر سورپرایز شدم خدایا شکرت، چند روزه دلم میخواست توی نوشتن کامنت فعال بشم، و حتی بیام مثل قدیم بیشتر وقت بزارم، کامنت بزارم برای شما دوستان فعال و پر از عشقم و ازتون برای تمام ردپاها و حضور و تلاش های آگاهانه تون تشکر کنم، دلم میخواست تا نقطه آبی رنگی که خودم همیشه از دیدنش ذوق میکنم رو با عشق هدیه بدم.(مثل اون اولین باری که برام نقطه آبی اومد و اون معنا و تصوری که برای خودم ساختم.) واقعا خداروشکر برای اینکه من اجرا کردم تو پاداش کنترل ذهنم رو امروز اینجوری بهم دادی، خودم اول برای خودم نوشتم و امروز من اینجوری سورپرایز در سورپرایز میشم. قطعا که هیچ اتفاقی اتفاقی نیست.

        واقعا خداروشکر برای این قوانین الهی و ثابت بدون خطایی که وضع کردی و من هر روز بیشتر عاشق درک قانون و این قانون مندی میشم.

        واقعا خداروصدهزار هزار مرتبه شکر من امروز رفتم دانشگاه اونم یک حسی بهم گفت برو برای خودت، و حس عجیبی بود داشتم بیشتر دقت میکردم که پارسال مهر تازه دانشجوبهشتی شده بودم و چقدر همه چیز برام جدید بود، چقدر میخواستم اینور و اونور برم، چقدر کتابخانه مرکزی رفتم برام هیجان داشت و چقدر نعمت چقدر امکانات و چقدر امروز این زنگار روزمرگی و عادت کردن رو سعی کردم از روح و قلبم پاک کنم و تازه و با هیجان روز اول ببینم.

        آره من امروز برای تمام خودم رفتم دانشگاه و سعی کردم فکر کنم و مسیری که برای پایان نامه باید پیش برم رو در خدمت خودم باشم، در اصل استاد راهنمای من خدا و مشاورم قلب من هست. همون خدایی که منو تا اینجا آورده بقیه راه رو هم بهم نشون میده سعی کردم ذهنم رو خالی کنم.

        داشتم فکر میکردم بخاطر مدل فکرکردنم که من خیلی به مسائل عمیق میشم و خیلی تجزیه و تحلیل گری میکنم واسه خودم و این ویژگی در مواردی باعث افت من شده، اما من قراره پایان نامه ایی کار کنم که از همین ویژگی ام مبتونم بخوبی استفاده کنم چون تحلیل داده باید انجام بدم، خودم باید به خودم یاد بدم و الانم که شما فاطمه جان در ابتدا برام نوشتی: “خییلی خییلی ممنونم از کامنت بسییار زیبات و تحلیلی که ارائه دادی” و همین نشانه شد که هر ویژگی که گاهی نقطه ضعف من شده میتونم ازش به موقع و درست استفاده کنم و بشه نقطه قوت…. واقعا سپاسگزارم که برام نوشتی و از وجود پرمهرت منو سرشار کردی، جوری که فقط همزمانی با تمام امروز و نشانه ها و فکرام بود و پاداش کنترل ذهن…

        فاطمه جانم نمیدونی چقدر به وجودت و حضورت و ردپاهات افتخار کردم و چقدر تحسین تون کردم عزیزم، واقعا ممنونم که باعث شدی این همه رو ابراز کنم و کمی قدردان تر و سپاسگزارتر بشم.

        براتون از صمیم قلبم از الله یکتا بهترین بهبود های درونی و بیرونی رو خواهانم.

        ارادتمند شما فهیمه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          فاطمه سليمى گفته:
          مدت عضویت: 2049 روز

          سلام مجدد فهیمه جانم

          عزیز دلم اومدم فقط تحسینت کنم

          چجوری اینقدر سرییع برای من پاسخ نوشتی؟؟!!

          من واقعاً هاج و واج موندم!!!

          من دیشب اومده بودم ببینم کامنتی که صبح نوشته بودم منتشر شده یا نه، و البته پاسخی که برای شما و پاکیزه جان نوشته بودم

          که دیدم نه تنها هر سه تاش منتشر شده که شما پاسخ هم دادی بمن!!!

          هزاران احسنت و آفرین بر شما باد

          تبارک الله و هزار ماشاء الله

          به این همه سرعت!!!

          ایستاده برات دست میزنم عزیزم

          میدونی آخه من کامنت نوشتنم هنوز حد اقل دوسه ساعت طول می کشه شاید هم بیشتر

          و به این سرعت نوشتنت رو بارها و بارها و بارها باید به خودم یادآوری کنم

          به امید خدا من هم خیلی زود به مدار شما می رسم

          از همین پاسخ بسیار زیبات هم کلی کف کردم و ممنونم

          الهی غوطه ور در دریای بیکران و بی انتهای نعمتها و معجزات زیبای خداوند باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 782 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    سوره انبیاء

    وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿31﴾

    و در زمین کوههایى استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [=مردم] را بجنباند و در آن راههایى فراخ پدید آوردیم باشد که راه یابند (31)

    وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ ﴿32﴾

    و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم و[لى] آنان از [مطالعه در] نشانه‏ هاى آن اعراض مى کنند (32)

    وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿33﴾

    و اوست آن کسى که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است هر کدام از این دو در مدارى [معین] شناورند (33)

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم

    خدایا شکرت برای دریافت این آگاهی های ناب الهی

    خدایا شکرت همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد

    خدایا شکرت برای هدایت های همیشگی ات

    خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم

    خدایا شکرت

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    که تشخیص نشانه ها را برایم واضح تر کرده ای

    خدایا شکرت که مرا لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی کرده ای

    خدایا شکرت که با تغییر باورهایم همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم

    خدایا شکرت که باورهای توحیدی در وجودم داره قدرتمند تر و زیباتر رشد می‌کنند و قوی تر میشوند

    اینو قشنگ دارد از احساس خوبم حس میکنم

    که من همواره در حال هدایت هستم در مسیر درست الهی ثابت قدم هستم

    خدایا شکرت من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم

    خدایا شکرت آقا من از همین چند روز پیش بگم که به خواسته در من شکل گرفت

    و این چند روز همش در طول روز نشانه هاشو میبینم و لبخند میزنم و میگم خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت ممنونم که مسیرم را تو داری هموار می‌کنی

    حتی عکس اون خواسته هم روی صفحه گوشیم گذاشتم و هر روز دارم چند لحظه باهاش تصویر سازی ذهنی انجام میدهم و تجسم میکنم

    و قدرت گرفتن نشانه ها در حال بیشتر شده

    و میگم این خواسته را الهام عزیزم فراموش نکنی

    هر روز نشانه ها رو دنبال کن بخش قدرت بده

    خواسته ها دست یافتنی هستند

    تو لایق دریافت این نعمت هستی

    استاد امروز دیگه خداوند یک نشانه واضح تر و شفاف تر بهم داد . خواهرم تماس گرفت و بهم گفت من امروز رفتم ثبت نام

    تو هم اگه میخوای برو پرسیدم چیه

    دقیقا اون چیزی که من عکس گرفتم و هر روز هم دارم نشانه هاشو میبینم اصلا یه حالی شدم

    و بعد از ظهر رفتم

    خواهرم گفت من چندین ساعت تو نوبت موندم

    ولی با خودم گفتم کارهای من راحت انجام میشه

    اگه رفتم حتما با جای خلوت برام من هست

    یعنی استاد من دقیقاً در زمان مناسب مکان مناسب اولین جایگاه که دیدم قرار گرفتم

    و خلوت و آرام بود

    سوال پرسیدم گفت آره من انجام میدم

    با صبر و حوصله و خوش اخلاقی کارم را انجام داد

    و منم ازش تشکر و قدردانی و دعای خیر و برکت و پر روزی بودن براش کردم و اومدم

    و کلی حال و احساسم شکر خدا عالیییییی عالییی بود و اینقدر انرژی دارم که هر کی منو میدید بهم لبخند زدیم و رزق خدا رو می‌دیدم حتی با لبخند یک رهگذر

    و اینکه خداوند داره از من استفاده می‌کنه منو همواره هدایت می‌کنه که حتی در شرایطی باشم که آدمهای پرانرژی از کنارم رد میشن و لبخند می‌زنیم به هم

    و هر کجا رفتم قشنگ عزیزان انرژی الهی درونی منو از چهارم دریافت میکردن و بهم میگفتن ماشاالله به این انرژی

    چقدر خوش انرژی هستی

    و من فقط اعتبارش را بخدا میدهم

    هر آنچه دارم از آن خداست

    و ایمان همون خدایی که روابط منو به گلستان تبدیل کرد

    همون خدایی که منو مثله ابراهیم که بهش توکل کردم وارد آتش شدم و تبدیل به گلستان شد برام

    همون خدا بازم برام همه کار می‌کنه

    من همین چند روز که خواسته بوجود اومد و به نشانه ها قدرت دادن و باور کردم که میشود

    نشانه های قدرتمندتری را بهم داد و من بلطف خداوند و توکل و هدایت های خداوند سهم و حرکتم رو انجام دادم

    و نتیجه را هم به جان جانانم میسپارم

    و سمت خودمو سعی میکنم درست انجام بدم

    و ایمان دارم که نتیجه هم هر چه شود الخیر فی ما وقع است.

    وابسته به نتیجه نمیشم

    خدا میداند و من نمیدانم

    خدایا شکرت من تسلیمم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت برای هر لحظه هر قدم که بر میدارم با هدایت خداوند همراه هستم و ثابت قدم در مسیر توحید و یکتا پرستی هدایت شده هستم

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  8. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1603 روز

    بنام خدای هدایتگرم بسمت خاستهایم اونم به سادگی “و راحتی ،در زمان و مکان مناسب..و تسلیم بودن “در برابرش…

    خداوند را شاکرم که هدایتم نمود که همیشه سپاسگزارش باشم!!!(به اندازه تلاشم)

    سلام و درود دوباره به صدای الهی گونه استاد عزیزم…

    صدایی که بوی بهشت…

    بوی شور شوق

    بوی عطر خداوند را میدهد…

    منم میخام به نوبه خودم ردپایم را در این مسیر ارزشمند و بهشتیم بجا بزارم!!!…

    ……..

    تمرین این سوال….تمرینی ایست..که همه ماها در این مسیر”رو، بخوبی درکش کردییم..

    مسیری که عشقه!

    مسیری که حال و احساس خوبه…

    مسیری که جای پای خداونده

    مسیری که جانشینی خداونده‌..

    …………………………..

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    استاد عزیزم..من نرگس…خلق دستکش زنانه کشی کاربردی”……

    من حدودا 10 سال سابقه بیزنس خودمو داشتم..من 94 فارغ التحصیل شدم..دقیقا اویل 95 بیزنسمو استارت زدم…

    همیشه آرزوم بود یچیزی رو تولید کنم ..یا یکار فوق العاده رو انجام بدم…

    من عاشق رشته طراحی پارچه بودم..و ایده ایی که دادم…من تونستم پروژه پایانیمو با نقوش صدف در حوزه خلیج فارس رو …روی سرویس خواب…طراحی و دوخت کنم…

    و اون قدرت..باعث شد از همون اوایل بفکر یه بیزنس جهانی ..پیش برم..

    خیلی قدمها برداشتم…

    و چقدر کار طراحی پارچه انجام دادم.جوریکه تمام طراحیام ایده از طبیعت بود‌.

    و یجاهایی بخاطر یسری شرایط و برنامه های قوی جدید “کاملا قفل شدم…

    ولی هیچ وقت کم نیوردم..

    گفتم برم سراغ اونچیزی که فعلا میتونم انجامش بدم…و .بعدا” که از لحاظ مالی خوب شدم یه سیستم خوب بگیرم و اینکارمو ادامه بدم..

    و گذشت تا نزدیک به 10 سال کار کردم…

    دیدم…

    کارم داره نابود میشه..

    ولی مدام بصورت ناخودآگاه مدام بخودم و خدا میگفتم‌..که خدایا میخام ..یچیزی تولید کنم جهانی بشه..

    تا اواخر 1400 هدایت شدم به سایت شما‌..

    میخام بگم…دلیل موفقعیتهای من جهانی شدن.و خلق یه ایده بود..نمیدونستم ولی از ته درونم..یکی بهم میگفت میتونی..

    تا اینکه تضادها اومدند…

    تا اینکه من هدایت شدم…به این بهشت..

    باوری که ساختم.!حتی ” اون موقع تو این مسیر نبودم..ولی اون چیزی بود !..که من میخام جهانی بشم.

    من میخام تولیدد کننده و یا کارافرین بشم..

    از اونطرف…تضادها و کارهایی که انجام میدادم شرک بود..جوریکه اطرافیانم بهم میگفتن..چرا نرگس با اینفرد ..که ما با هم شریک بودییم و یسری کارهای نامربوط انجام میدادیم…..بهم میگفتن!!!

    چرا…اینکارها رو انجام میدی…

    و تضادها پشت سر هم به من چشمک میزد..ولی…من درک نداشتم…

    تا بعد از درس گرفتن به این تضادها وارد این مسیر شدم…

    و جوری از قانون رو درک کرده بودم.که الهامات خداوند مثل بمب روی سرم جاری میشد..و دیگه جای هیچ شک و تردیدی نمیزاشت…

    و من…

    بعد از اینهمه سال کار کردن تو این حوزه….تنها باوری که بهم کمک کرد…

    اون!!!!این بود..که باید دست از غرورت برداری و از صفر کلوین شروع کنی روی الگوشناسی رشته مور نظرت…..

    و چون الهامات میومد..خیلی دقیق باهام صحبت میکرد…

    و از اونطرف دلایل ناموفقعیتم مشخص بود…

    همه اون تضادها باعث شد…که من قدر این الهامات رو بدونم..

    و در برابرش تسلیم بشم و ادامه بدم…

    و حرف زیادی نزنم.که بلدم آخه چرا!؟

    و از صفر صفر شروع کردم.تا من درکم از الگوشناسی قوی شد… و یادم همون وسطای الگوشناسی..الهاماتی اومد که برم فلان فصل این دوره..که دستکش بود..و روی این موضوع کارکنم..

    استادم!!!!تمام موفقعیتهای من توی این یه سال خورده ایی…که داستان دستکشمو بارها نوشتم….

    از صفر تا ساختش که الان…با سه سایز و قابلیت پوشش عالی.و کلی نقاط قوت دیگه…

    همه رو میخام پوش بدم به …الهامات خداوند….

    واقعا تمام ثانیهاش…که تونستم بهترین خودمو عمل کنم…فقط الهامات خداوند بود..

    و هر جا بهش عمل نمیکردم…

    دقیقا جهنم رو جلوی چشممم میدیدم…

    (و بهم میگفت!اگه حرکت نکنی خبر از موفقعیت نیست)..یبار بهم گفت اگه میترسی ..یعنی ایمان نداری…تنها مسیر موفقعیتتت قدم گذاشتن توی مسیر الهاماتت هست…و غلبه بر ترسهات…

    ….و…

    هر جا عجله میکردم….هر جا حالم بد میشد…

    یوقتایی یه الهامی میومد…انجامش میدادم…و یجا متوقف میشد…

    و کارم پیش نمیرفت..و داشتم زور میزدم…

    یدفعه میرختم بهم..حالم بد میشد اون اوایل گریه میکردم…

    و یه لحظه بخودم میومدم. میگفتم…نرگس!؟گریه میکنی!؟؟ای دل قافل..

    چرا گریه میکنی..

    زود خودمو مواخذه میکردم…

    وقتی خودمو مواخذه میکردم..ذهنم جای جوابی نداشت..

    گفتم نرگس قوی باش..

    یادته اون اوایل دستکشات قابلیت پوشش؟نداشت..

    یا ” وقتی پوشیده میشد وقتی ،” یفردی یه ایرادی میگرفت” تو انجامش میدادی ..و یه ورژن بهتر میشدی… یادت رفته!!!

    چرا اینقدر به این سایت دلبستیدی‌‌‌!!!

    چرا احساس میکنی این مورد برات جواب میده..

    استاد هر موقعه تو مسیر حالم بد میشه…و داره بهم میگه اینجا هم جواب نگرفتی…

    فورا خودمو مواخذه میکنم..اونم با نرمی و به یاداوری قدمهای گذشته ام..و ردپاهایی که به اینجا کشونده شدم…

    .

    یچیزیم بگم!!!من تمام ردپاهایم را عکسبرداری کردم..که مسیری که رفتمو و باز خوردهایی که گرفتم رو ببینم..و برام درسی باشه برای زندگی حالم..که اینروزا هست….

    اره میگفتم..

    استادم اون باور این بود…که نرگس همون خدایی که این طراحی و دوخت این دستکش رو سر راهت اورد…همون خدا هم بقیه مسیر رو بهت نشون میده…

    استادم!!!!من مدام توی احساس بی انگیزگی و نجوای ذهنم که بهم میگفت!کی وارد پولسازی از این بیزنس میشی،!؟

    و مدام نجوای ناامیدی رو میداد.

    فورا برمیگشتم به اوایل مسیرم و رشدم..

    دقیقا مثل جدول مومنتمیها بود…

    که من از؟صفر شروع کردم قدم به قدم اومدم بالا..

    همین الان ایده ایی اومد که جدول مسیرمو نقاشی کنم و بزنم توی اتاق کارم…

    استاد عزیزم اگر اون بیاداوریها نبود من خیلی زود تو مسیر میموندم…

    ولی هشدارهای خداوند مثل بمب میرخت روی سرم..

    بهم میگفت!نرگس اگر بازگردی ما نیز بازمیگردییم..

    و مدام بهم آلارام میداد..

    ناگفته نمونه اون اوایل احساسم ” خیلی فروکش میکرد..ولی خیلی زود خودمو مواخذه میکردم..

    و هر جا نمیشد….یدفعه یه فایلی بود که باید توی اون سایت درست نمیشد..هر کاری میکردم انجام نمیشد..اونجاها تسلیم میشدم..

    میگفتم.خدایا منو ببخش من نمیدونم لابد یه خیریته…

    دقیقا اون مسیرها باعث شد! تا یسری کارها رو توی موارد مختلف چه مهارتی چه شخصیتی بهم نشون بده برمبرای سراغ قدم بعدی…

    یچیزی بگم…من طی اون فرایند گذشته ام و کارهای بی اساسی که انجام داده بودم..فقط پول میساختم.از اونبرم یه دهن بزرگی بود اونا رو میخورد…اصلا توش لذت نبود..چالش نبود..فقط گذران زندگی بود.

    اصلا پیشرفتی وجود نداشت..چیزیکه سالها من آرزشو داشتم.باعث شد مقایسه کنم!

    و همین یاداوری باعث میشد من قوی تر و ماندگارتر بشم‌..

    و … تضاد گذشتمو که میدیدم..بیشتر خودمو پوش میدادم توی این مسیر بمونم…

    اصلا قدمهای این مسیر بهشتی در مسیر بیزنسم کجا!!

    اون سالهای گذشته کجا.!!!..

    بهمین خاطر…اون خوابهای الهامی و نشانه جهنم و شیطان و دوزخها…

    باعث شد که من خیلی خیلی شور شوق داشته باشم…

    میخام یه نکته بولدتر توی مسیر درست رو بگم!!

    مسیر درست …

    کلا ورژنش با این مسیر نادرست متفاوته…

    اونم اینه….احساست خوبه و یه مسیرلذتبخش و همراه با رشد شخصیتی و رشد مهارتی و رشد ایمانی…کلا فاصله خودت با خداوند خیلی خیلی زیباتر و صمیمی میشه…..

    استادم یه نقطعه خیلی بولدتر!!!رنگ زندگیت کاملا متفاوته…

    اینروزا خیلی ارامتر شدم…

    من یه خاسته ایی دارم ..اونم اینه…از خداوند میگم…خدایا منو صبورتر کن تا تسلیمت باشم و بزارم زمانبندی درست خاستهام رخ بده…

    .

    استادم خیلی بیخیالتر شدم…میدونی!؟اصلا احساس عجله مثل اونروزا نمیکنم.

    فقط؟میگم خدایا….خودت منو اوردی توی این مسیر..حالا هم خودت بیشتر از من میدونی چی برام خوبه!!!

    یا چی برام خوب نیست…

    تو بیشتر از من میدونی کجا برم!!کجا نرم!!!بهتره…

    .

    یجوراییی خیلی دارم سرسپرده میشم….

    درسته یجاهایی کم میارم.ولی میخام بگم ..خیلی دارم لذت میبرم…

    .

    بحث فقط پول ساختن نیست..چون من قبلا پول میساختم…ولی توی درونش ..مسابقه بود…

    نمیدونم این مسابقه چی بود…خیلی خیلی باورای محکم داشت…

    ولی الان توی تمامی جنبه ها دارم گامهای بلندی رو برمیدارم..و دارم با خداوند عشق بازی؟میکنم..

    کارهای روزمره امو…بخوبی انجام میدم…

    و خیلی کارهای دیگه……

    ولی از اونبر….قدمهای تکاملیمو بیشتر دارم درک میکنم…

    هر چقدر بیشتر پیش میرم…میبینم خیلی از جامعه و باورای جامعه دور میشم…

    .استادم…

    اصلا به تمام معنا ..عاشق خدا شدم..خیلی عاشقش شدم..هر عصر پیاده روی طولانی دارم میرم یجایی که با همدیگه با هم لذت ببرییم..

    .

    دوستدارم فقط تنها باشم….من از خداوند یه مهاجرتی خاستم دور از خانواده..دور از هر کسی..که فقط تمرکزم روی خودم و زندگیم باشه…

    تضادهایی که دارم…داره این خاسته داره بیشتر بولدتر میشه..

    و ناگفته نمونه هدایتش اومده انجام شده..بازم اونم نیاز به زمان خودشو داره..

    فقط؟بهم گفته از طرف من انجام شده…

    میخام یه نتیجه کلی بگم!!!!

    هر موقع یه الهامی اومده .و کم آوردم…‌فورا بخودم گفتم!!!

    نرگس برنگردیا !!!انجامش بده..الان به لطف خودش به محض هدایت فورا اقدامات انجام میشه…

    .

    من چند روز پیش رفتم توی یه ارگان دولتی راجع به الهامی که بهم شده بود با عزت نفس بالا توی اون جلسه که نشانه بود..صحبت کردم….

    فکر میکردم باید انجامش بدم‌.. براش نوشتها نوشتم.که شروع کنم.ولی یجایی بهم گفت ادامه نده..و این درس مهمی برات بوده انشالله در آینده شاید این مسیر بیشتر برام بولدتر بشه…

    ….

    میخام بگم..الهام و عملم فاصلشون خیلی کم شده..

    و نتیجه بعد…هر فردی تو این مسیر میاد باید گوش؟بفرمای الهاماتش؟باشه..و زبان نشانها رو درک کنه…

    بنظر من دلیل موفق نبودن خیلی افراد…که تضادهایی که براشون پیش میاد رو یچیز خیلی سر سرسری میبینشش..و اتفاقی که میفته ..اونا رو یا نابود میکنه یا از بیین میبره‌‌‌….

    ولی هر فردی که تو این مسیر میاد باید 100 درصد نگاهشو تو این مسیر بزاره…و هر ایده و الهامی که میاد گوش بزنگ باشه و قدم برداره….

    و شک و تردید رو کنار بزاره..و عمل کنه..

    ..

    پس…نتیجه ..باور باور توحیدی.‌‌که در مسیر درست ما هدایت میشیم…و باید!!!تاکید میکنم بخودم !!!!!باید بها بدم….باید!!!!!!بها بدم!!!! به الهامات عمل کنم!!!!! و.. نتیجه بگیرم!!!!!

    نتیجه …پرداخت بها هست ….

    نتیجه..عمل به الهامت هست….

    نتیجه…در مسیر درست هست….

    نتیجه…ادامه دادن در مسیر موفقعیت می باشد…

    نتیجه…تیک خوردن خاستهاست….

    استادم تمام صحبتهای ما در این مسیر توحید هست..تنها دلایلی که انسان رو از پا در میاره..عمل نکردن به قوانین الهیه…که اونم از افتادن توی زندگی روزمره..و خودناشناسی خودمونه…

    بهمین دلیل تمام سوالات مهم دینی ما میگفتن..خودشناسی خداشناسی…

    ولی متاسفانه..من خودنو میگم!!!! یجاهایی نادون میشیم….

    ولی استادم خبر خوب بخودم..اینروزا خیلی خیلی سعی کردم سرسپرده تر باشم..و گوشامو و چشمانمو تیز کردم!!!تا بیشتر بشنوم و بیشتر ببینم و گوش فرا بدم…

    استادم هر چقدر بیشتر میگذره دوستدارم بیشتر تنها باشم..بیشتر روی اصل متمرکز باشم.بیشتر خودمو بشناسم.بیشتر خدا رو بشناسم….

    احساس کردم!هیچ مامنگاهی به اندازه این سایت برام ارزشمند نیست..

    و من همیشه پایدارم…

    منم که دارم زندگیمو برای خودم دوزخ میکنم..

    و منم که دارم زندگی رو برای خودم بهشت میکنم..

    من انتخاب میکنم!!!بهمین خاطر من خالق 100 درصد زندگی خودم هستم…

    و خالق تمام اتفاقات و خوشبختیها و یا بدبختیهای زندگیم هستم…

    در نهایت باز چکیده حرفهام..همون مسیر توحید.و قوانین بدون تعقییر الهی که هیچ احساس دلسوزی نداره…

    و مسئولیت 100 درصد زندگیت ..گردن خودته…

    انشالله که بتونیم دوام بیارییم و بتونیم صدای نجوای شیطان رو از بیین ببرییم و با خداوند باشیم…و بهش عمل کنم.استقامت بورزیم.اونم با باورهای توحیدی..تا در زمان و موان مناسبش هدایت بشیم…

    که دقیقا چند خاستهام تو این مسیر تیک خورد.خاسته ایی که عذابمو چند برابر کرده بود…

    دقیقا استاد اون سرسمردگیها باعث شد..تو زمان درستش که من از نظر شخصیتی قوی شده بودم انجام بشه…

    .

    استاد عزیزم فعلا به امید دیدار ورژنهای جدید الهی ..که نمیدونم فردا چی برام گذاشته…

    فقط میدونم روی؟شونهاش.و یعی میکنم تسلیمش باشم تا قدمهای بعدی رو بهم بگه‌‌.

    به امید روزهای عالی و عالی و و احساس شجاعتی بزرگ ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2702 روز

    سلام به استاد عزیزم

    استاد جواب سوال کدام باور اون روز ، تو رو به حرکت واداشت؟

    – من وقتی که از همه دل می کنم یا به عبارتی همه جواب نه بمن میدن انگیزه بیشتری می گیرم و کارهایی می کنم که اصلا قبلا نبوده در زندگیم .

    چطوری؟

    بدلیل اینکه من توی این مواقع از پروردگام کمک می گیرم و دروازه هایی رو ایشون برام باز میکنه که در تصور من اصلان نیست.

    البته هر چی من واضح تر و دیتیل سوال کنم بهتر نتیجه گرفتم .

    – و در کل از یک جایی هم من فهمیدم که فقط و فقط روی پروردگام حساب کنم و بس و تمام .

    – چونکه هر کی می خواد باشه برای من اگر کاری انجام بده در قبال اون توقع هم داره .

    – تازه جدای این مورد من از یک جایی فهمیدم که من سوالاتی دارم که هیچ کسی جواب من رو نداره!!!!!

    – بارها بوده من هیچ پولی نداشتم اما با چند تا سوال خوب و دقیق از پروردگام کار رو با همون امکانات موجود انجام دادیم با هم و این چقدر به اعتماد بنفس من کمک کرده و خودباوری منو تقویت کرده .

    – البته من این لیاقت رو در خودم ساختم که تقریبا در نود و نه درصد کارهام از پروردگام کمک می گیرم.

    – و نتیجه اون هم واضح هست دیگه چون چرخ زندگیم روغن کاری هست و آسونم کرده برای آسونی ها .

    – و مهمترین عامل حرکت من اینه که توی محل امن نموندم و بلند شدم و قدم برداشتم و هدایتها رو انجامش دادم و ممکنه باز تضادی پیش اومده

    ولی با امید به اینکه خداوند حمایتگر من هست و دوستم داره و دستم رو گذاشتم توی دستان امنش و راه رو برام باز کرده و چراغ راهم شده در تاریکی های مسیرم تا به هدفم رسونده منو و این چقدر بهم کمک کرده در اهدافم که :

    فقط و فقط روی خداوند حساب کنم .

    و اصلان هر کسی که به در بسته می خوره اگر این مسیر رو ادامه بده به مدار بالاتر هدایت میشه دیگه .

    – و گر نه وقتی تضادی نباشه چطوری می خوای به مدار بالاتر بری ؟

    – من وقتی پول نداشته باشم تلاش می کنم که پولدار بشم دیگه .

    – من وقتی سلامتی برام مهم باشه ورزش می کنم .

    – من وقتی روابط بهتر برام مهم باشه با اطرافیان سعی می کنم درست رفتار کنم .

    – من وقتی کنترل ذهن برام مهم باشه وقت میزارم برای مدیتیشن.

    – من وقتی برای خودم ارزش میزارم توی هر رابطه نمیرم، هر حرفی نمیزنم ، هر چیزی رو گوش نمیدم ، هر کاری انجام نمیدم ، هر چیزی رو نمی خورم ، هر چیزی رو نمی خونم ، و در مجموع برای خودم خط قرمز دارم .

    – استاد اولین الهامی که من باید انجام بدم ؟

    استاد بقدری الهامات خداوند برام پر رنگ شده که فاصله اقدام رو خیلی خیلی کم کردم برای خودم و اولویت اول کارهام هست و چون تعدادش زیاد هست فقط خود خداوند شاهده .

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  10. -
    مهران قنبری گفته:
    مدت عضویت: 946 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوستان عزیزی که با ایمان و باور درست قدم برداشتن برای تغییر

    ‎گر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    * بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    من الگویی که در گذشته داشتم و نتیجه داد حدودا سال 1389بی کار بودم با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم مغازه ای را بگیریم و سوپرمارکت راه اندازی کنیم ولی از نظر مالی هر دو ما صفر مطلق بودیم ولی ی حسی داشتم که مثل این بود که پدر پولداری دارم و به من گفته که تو برو پیدا کن مغازه مورد نظرتو الباقیش با من با ی حس عالی و قدرتی ما دنبال مغازه میگشتیم و تونستیم ی مغازه تو منطقه جهانشهر کرج پیداکنیم که منطقه خوب کرج حساب میشه و صحبتی که ما با صاحب مغازه کردیم این بود که پول ما 20 روز اینده ازاد میشه و ما میتونیم قرارداد ببندیم از طریق برادر دوستم که در یک قرض الحسنه بومی فعالیت میکرد پیشنهاد شد که فلان بانک بدون محدودیت زمان وام میده ما به بانک رفتیم و شرایط و پرسیدیم و شروع کردیم از لیستی که تهیه کرده بودیم از افراد فامیل و دوستان پول قرض گرفتیم ولی برای ضمانت اشخاصی که مد نظر داشتم هیچ کدوم حاضر به ضامن شدن نبودن من این مسئله رو به چندتا از دوستام گفته بودم که نیاز به ضامن دارم ی روز یکی از دوستام بهم زنگ زد که دفتری هست تهران که میتونی ضامن کارمند و کاسب با درصدی از وامت بخری من نیاز به دوتا ضامن داشتم که این دونفر وقتی من به اون دفتر مراجعه کردم و مسئلمو مطرح کردم بدون هیچ سوالی مشتاقانه اومدن برای ضمانت و تمام این مسیر و من رفتم یعنی مثل این بود که مسئول بودم که در شرایط فقط حضور داشته باشم و هیچ کاری انجام ندم و قبل از 20 روز من کارهام انجام شد و مغازه رو گرفتی که از همین الگویی که از این تجربه بدست اوردم برای بعد از راه اندازی مغازه که مستاجر قبلی هم سوپرمارکت داشت و رفتار نامناسب و اجناس بی کیفیت و تاریخ گذشته داشت تو اون محله معروف بود استفاده کردم و تونستم درامد روزانمو از شبی 80 هزار تومن سال 89 به فاصله یک ماه به شبی یک میلیون سیصد هزارتومن برسونم

    * امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    امروز ایمانم به خدا که طی این سالها کم رنگ و کمرنگ تر شده را باید قوی ترش کنم این حس اعتماد که تو برو من درستش میکنم باید تو وجودم ایجادش کنم از قضاوت کردن و ترس و شک دست بردارم

    * اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    من چند روزیه که دارم روی قوی کردن ایمانم کار میکنم و تاثیر هم داشته از حال خوبم و اتفاقهایی که برایم رقم خورده متوجه میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: