این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی وقتا برای هر انسان پیش میاد که به ته یک جایی به اصطلاح دره ای سقوط کرده که دیگر هیچ امیدی ندارد ولی در اعماق وجودش یک قدرت برتری را احساس می کند و خود را به او وصل میکند و از او مدد میخواهد..
مهم نیست که اون شخص چه باورهایی دارد و چه دیدگاهی نسبت به خدا دارد و آیا اون شخص یک انسان توحیدی کامل هست یا نه ولی با تمام وجودش در اون موقعیت بحرانی که به ته دره سقوط کرده یک قدرت برتر رو احساس میکند و ازته دل او را صدا می زند!!
شاید برای اکثر ما چنین موقعیتی پیش اومده؛بیشتر مواقع یادمون میره که چطور از اون موقعیت و ازته اون دره بیرون اومدیم!
و اگر ما خودمون رو بشناسیم و خدای خودمون رابشناسیم و روی باورهای توحیدی مون خیلی خوب کار کرده باشیم هنگام مواجه شدن با چنین موقعیت های بحرانی و افتادن در چنین دره هایی فقط به خدا توکل می کنیم و اگر در مسیر درست باشیم دیگر نگرانی نداریم و باور داریم که خدا هست و منو کمک می کنه و به مو می رسه ولی پاره نمیشه!!
سالها پیش من در چنین موقعیتی قرار گرفتم و به خاطر افکار وباورهای اشتباهم به قعقرای دره سقوط کردم دریک شهر غریب که بیرون از استان محل زندگی خودم بود و هیچ و فامیلی و دوست و آشنایی نداشتم که بتونه منو کمک کنه!!
خیلی موقعیت سختی بود!هیچ کس نمیتوانست به من کمک کنه!اون موقع بود که من با تمام وجودم وصل شدم به منبع اصلی و از اون کمک خواستم و اون منو کمک کرد و بعد از این اتفاق بود که فهمیدم که من باید یک تغییراتی در زندگیم و درنحوه نگرشم ایجاد کنم و بعدش با اولین فایلهایی استاد آشنا شدم و خدا من رو به این مسیر نورانی هدایت کرد و من الآن اینجا هستم و خدا رو هر روز وهر شب سپاسگذارم که در این مسیر و صراط مستقیم قرار گرفته ام و هر روز تجربه های جدیدتر ورضایت بخش تری از این آموزه ها در زندگی ام می بینم؛
زندگی ام بهتر شده؛حالم بهتر شده؛احساسم بهترشده؛آرامشم بهتر شده؛وضعیت مالیم بهترشده و این روند هیی داره هر روز بهتر وبهتر میشه و ادامه داره…فقط یادگرفتم تمرکزکنم روی زیباییها و روی داشته هام و بابت داشته هایم خدا را شکر کنم …
و این مسیر رو ادامه بدم تا نتایج هر روز بزرگتر وبزرگتر بشه…
سلام خدمت اقا شهسار وسعید آقای عزیزمان که بابازگوکردن نتایج وتجربیاتشون باعث انگیزه. وامکان پذیر بودن تغییرشرایط باباورهای خوب ؛یادآوری کردن وناامید نشدن درمسیر؛توکل کردن به خدا و قدرتی که دراختیارما برای تغییر اوضاع و شرایط داده
خداوندا سپاسگذارتم شکرت که قدرتی در وجود مانهادی که حتی ازقهر چاه هم میشود دوباره برگشت و به یه نقطه عالی رسید بدون محدودیتی گر بخواهیم وباورکنیم وناامیدنشویم
بقول استاد عزیز درهرزمان راه برای برگشت وجود داره ولی قبل اینکه به ته دره برسیم سعی کنیم خودمون رو بهبود بدیم و دقیقا استاد عزیزحالا نمیخوام خودم وعزیزان داخل سایت و کسانی که سعی در تغییر زندگی شون دارن وخدای خودشون رو باور کردن که خودم خالق شرایط هستم را با بدنه جامعه مقایسه کنم ولی حقیقت اینه که ما الگوهای خییییلی زیادی رو هرروزه دیدیم و میبینیم که کلا وابسته به شرایط بیرون مثل اخبار رسانه مملکت و دلار واحساس میکنن که هیچ راهی وجود نداردکاملا از خودشون که قطع امیدن وبرگی شدن درباد
ولی در حقیقت مهم نیست من تو چه زمینه ای به ته دره رسیدیم تازندهستم میشود اوضاع را تغییر داد فقط به یه دلیل که افکارمون باور هامون شرایط خلق میکنن وطبق گفته سعید عزیزمان آشنایی باشما استاد بهترین . تغییرش درزندگی حداقل من شناخت بهتر واگاهانه تر خداوند وقوانین حاکم بر جهان بود که بتوانیم راحت ترباخداوند ارتباط بگیریم و چه فرکانسی روا سال کنم ونتیجه ای رو بگیریم که باتوجه به فرکانس من بوده وسعی کنم هربار مسیر نادرست را اصلاح کنیم بهبود دائمی ومستمر
تازمانی که دارم تویه مسیری به یکی باج میدم وتغیر نمیکنم مشرکم
شرایط زمانی تغییر میکند که من تغییر کنم که باورهام بنیادین تغییرکند نه شرایط بیرونی یا شخص خاصی دست از سرمن برداره و تازمانی که دارم باج میدم از مسیر ومدارخداوند دور میشم
خداوند همواره داره کل کیهان روهدایت میکنه
خداوند داره هدایت میکند من رو اگر نشانه های این هدایت الله رو دنبال کنم به ندای قلبم گوش کنم
تجربه من در زمینه دریافت الهامات خداوند.عزیز
استاد عزیز من از روزی که پروژه تغییر رادراغوش بگیر و پروژه خانه تکانی ذهن روباهم شروع کردم چون توحوزه ساخت وساز میخوام برم وشغل مورد علاقه خودم هست تا گام 4هردوگام که پیش رفتم یاداشت برداری کردم سپاسگذاری روزانه میکنم کامنت وتجربیات بچها رومیخونم وکامنت میزارم از تجربیات خودم و هدف گذاری های جدید کردم
دقیقا هدایت پروردگار رو میفهمم که چند شب میگه بلندشو برو از یه بنگاه شروع کن این قدم اول به قیمت گرفتن زمین چقدر هم قشنگ ودقیق و واضح وپرتکرارولی استاد عزیز دقیقا به حرف شما رسیدم که من اومدم شرایط الانمو پیش نیاز این شغل ساخت وساز قراردادم وباخودم میگم چطور
وچند شبه میخوام برم بنگاه امروز و فردا میکنم این دیگه. فک میکنم من هنوز خودمو باور نکردم وگرنه خداوندهمواره پاسخ داده
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟*
من اخیرا از جهت عاطفی واقعا به قعر دره رسیدم . استرس و اضطراب وحشتناک برای از دست دادن یک موقعیت عاطفی که خودم با کار روی احساس لیاقتم به دست آورده بودم ولی با دوری از این آگاهی ها داشتم از دستش میدادم
من هنوز این موقعیت عاطفی را دارم اما اون روزها یه رفتارها و یه تفکراتی داشتم که این رابطه برایم از دست رفته بود.
استرس وحشتناک غم بزرگی که همه وجودمو گرفته بود
از خودم دلخور بودم چون میدونستم با فرکانس خودم این اتفاق تلخ را رقم زدم
اما خدا رو شکر فلج نشدم
سریعا برگشتم
دوباره با فایلها بمباران کردم ذهنمو
چند روز در یک اتاق نشستم و مثل روزهای اول آشنایی ام با استاد و تمرین ها ، فایل گوش دادم و اشک ریختم و سپاسگزاری کردم و باورهای مخربمو پیدا کردم
من اون زمان فکر میکردم دنیا به آخر رسیده
از اینکه میدیدم حالم بده حالم بدتر میشد!!!!
به یه جایی رسیدم که گفتم من باید یه کاری کنم حالم خوب بشه
برام اون حال بد منزجر کننده بود
آروم آروم و با کار کردن دوباره روی عزت نفس و احساس لیاقتم حالم بهتر و بهتر شد
اون رابطه برگشت اما نه مثل اولش
اما بهترین اتفاق ماجرا حال خوب منه که برگشت
واقعا با تک تک سلول های بدنم فهمیدم که باید اول حال و احساس خودم برام مهم باشه بعد چیزهای دیگه
واقعا درس بزرگی جهان هستی به من داد و من از بابتش سپاسگزار خداوند استاد عزیزم و این سایت هستم
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته عزیز و سلام به تو دوستی که داری این متن رو میخونی.
من یادم میاد حدود 3 سال پیش دچار یه مشکلی شده بودم که کاملا روح و روانم رو بهم ریخته بود طوری که حدود 9 ماه حتی نتونسته بودم یه لبخند ساده بزنم تا جایی که واقعا تمام وجودم خسته شده بود از این وضعیت روحی خراب حتی چندین بار به خودکشی فکر کرده بودم خدایا منو ببخش اما یادمه یه شب که جونم به لبم رسیده بود از خداوند خواستم که کمکم کنه با چشمایی اشک بار، و مدتی بعد خداوند شرایط رو طوری چید که با یه دختر فرشته سان آشنا شدم که من میگم دست خداوند بود برای من و باعث شد به خودم بیام و اول کمی از اون اوج احساسات منفی بیام بیرون و همینطور آرام آرام فرکانسهام بالاتر رفت تا جایی که گفتم خدایا مشکلم رو به تو میسپارم من 9 ماه زجر کشیدم نتونستم از الان دیگه ولش میکنم تو خودت حلش کن من میخوام از زندگیم از این لحظه تا اخر عمرم فقط لذت ببرم و از اون روز من دوباره متولد شدم زندگیم آروم آروم بهتر شد و چند ماه بعدش با شما استاد عشق اشنا شدم اول فایلهای دانلودی کتابهاتون و دوره عزت نفس و دوره قانون آفرینش که واقعا زندگی رو برام لذت بخش کرده، دیگه خداوند رو بهتر شناختم هر مسئله ایی هر چقدر هم بزرگ دیگه برام اهمیتی نداره چون میدونم که کی پشتمه و حمایتم میکنه و وظیفه من فقط اعتماد کردن به اونه گرچه از اون به بعد مسئله خاصی هم برام پیش نیومده و میتونم بگم زندگیم سراسر عشق شده این تغییر برای من در اون روزهای سخت مهمترین و بزرگترین مسئله زندگیم بود که به خاطر فرکانسهای منفی خودم به قعر رفته بودم و جهان با چالشهاش میخواست من رو سر عقل بیاره خدایا شکرت به خاطر قانون مندی جهان،
و استاد جانم بی نهایت ازتون ممنونم که روزی تصمیم گرفتید زندگیتون رو بهتر کنید که اون تصمیم باعث شده میلیون ها نفر هم خوب زندگی کنند دوستتون دارم و آرزو میکنم عمری طولانی داشته باشید و همیشه سلامت باشید،
سلام خدمت استاد عزیزم؛ خانم شایسته و دوستان عزیز این سایت فوق العاده
در رابطه با تمرین این جلسه یادمه اون اوایل که تازه با استاد و آموزه ها آشنا شدم و فوق العاده پر انرژی بودم با ایمان با توکل با حال خوب با این حس که از درون داشتم که دنیا هم نمیتونه جلو من بگیره و قدرتی درون خودم حس میکردم که من هر کاری میتونم انجام بدم تو این دنیا به واسطه افکارم و واقعا هم همه چیز عالی بود و کاری که میکردم از صبح تا شب فایل گوش میکردم یا راجع به دوره ها با خودم یا کسایی که هم مدارم بودن و با هم فایل ها رو گوش میکردم صحبت میکردیم. تا جایی که کم کم از این آموزه ها دور شدم و یواش یواش همه چیز رفت به سمتی که اوضاع کم کم سخت و سخت تر شد تا جایی که من دچار یه سری حملات عصبی شده بودم جوری که از صبح دلشوره و استرس داشتم و تپش قلب تا شب یادمه به جایی رسیده بودم که فقط از خدا میخواستم تپش قلب نداشته باشم فقط همین دیگ هیچی نمیخوام کم کم دیگ غیر قابل تحمل شده بود این اوضاع تا جایی که مجبور شدم برم پیش روانپزشک و قرص مصرف کنم برا کنترل تپش قلب و اضطراب و اونجا بود که باز شروع کر م با خدا صحبت کردن و کمک خواستن و باز کم کم شروع کردم دوره هایی که داشتم استفاده کردن فایل های رایگان گوش کردن تکرار جملات و باورهایی که میتونست یکم مم آروم کنه تا جایی که دوره هم جهت با جریان خدا رو تهیه کردم و شروع کردم به صورت تمرکزی روی این دوره کار کردن و کم کم تونستم جلوی مومنتوم منفی رو گرفتن و یادم نمیره روزی که اون روانپزشک بهم گفت هر چقدر هم قرص بخوری فایده نداره باید خودت به خودت کمک کنی در واقع این قرص ها فرصتی برات ایجاد میکنه که یکم آروم تر بشی تا یه فرصتی پیدا کنی واس اینکه خودت به خودت کمک کنی.
در واقع همون چیزی که شما میگی استاد وقتی میخوابی یا کاری میکنی که یه جوری از مومنتوم منفی بیای بیرون اون موقع است که میتونی به خودت کمک کنی تا کم کم از اون حال بد بیای بیرون و کم کم وارد مومنتوم مثبت باشی.
خداروشکر دیگ خیلی وقت که به شرایط آروم رسیدم البته گه بعضی وقت ها اون حس باز میاد سراغم ولی با آموزه هایی که از فایل های مختلف یاد گرفتم قبل از اینکه بخواد مومنتوم منفی انقدر زیاد بشه که دیگ غیر قابل کنترل بشه سعی میکنم از اون حال بیام بیرون تا بتونم زندگی کنم.
واقعا داشتن آرامش بزرگترین نعمت دنیاست که شاید خیلی ها اونجوری که باید قدرش نمیدونن مثل سلامتی که تا وقتی بیمار نشدی اونجور که باید قدرش نمیدونی.
و وقتی شما آرومی قلبت و ذهنت در آرامش اون وقت که میتونه تغییرات تو سایر بخش ها اتفاق بیفته میتونی ایده ها و الهامات دریافت کنی برا پیشرفت تو زمینه های مختلف.
خیلی مهمه اتصال به سایت خیلی مهمه تکرار مدام این آگاهی ها خیلی مهمه که همیشه وصل باشی به خدا به آگاهی ها و تکرار و تکرار و تکرار…
امیدوارم همه اونایی که این کامنت میخونن بدونن که وصل بودن به آگاهی های این سایت یعنی آرامش و پیشرفت و فراموش و کم کاری مساوی با گرفتار شدن و سخت شدن زندگی تو تمام ابعاد.
ممنون از شما استاد عزیز و تمام دوستانی که تا اینجای کامنت با من همراه بودید
به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم خدایا شکرت برای تمام داشته هایم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربونم و سلام به دوستان همفرکانسم
امید و ایمان به خداوند و اون انگیزه و شوقی که به قدرتش داریم میتونیم میتونیم از ته دره بیایم به قله برسیم اونم با قدرت خداوند فقط او برای من کافیست اگر باورش کنم
که من از صمیم قلبم باورش دارم قدرته بی نهایتش را
میشه تغییر بدیم اوضاع رو با فرستادن هر لحظه از فرکانسهامون ما در هر لحظه میتونیم تغییر بدیم و باید در لحظه حال باشیم
و اگر و اگر از همین لحظه حال شروع کنیم به تغییر و بهبود شرایطمون نتایجمون صد در صد تغییر میکند این قانون جهان ست
ما با تغییر باورها و فرکانس و داشتن احساسه خوب و داشتن ایمان به خداوند و قدرتش و دیدگاه و باورهای توحیدیمون میتونیم آینده رو بسازیم
آینده یعنی یه ساعت بعد یا فرداها رو بسازیم
ما تواناییشو داریم فقط باید حرکت کنیم و تو دله ترسها بریم اونم ترسهایی که توهمی بیش نیستن
استاد ممنونتم که این گفتگوهای دوستان رو با ما به اشتراک میذارین تا ایمانمون صد چند برابر بشود و به خودمون بگیم اگر این دوستان تونستن منم میتونم و انگیزه میگیریم برای پله های بالاتر
و باید با جهان پیش بریم و گرنه مثل گذشته رفتار و فکر کنیم مثل گذشته هم نتیجه میگیریم
به محضی که ما تغییر کنیم نتیجه تغییر میکنه چقدر قانون قشنگه چقدر قانون ساده ست فقط باید باور کنیم
سپاسگزاری بزرگترین معجزه ست اگر ادامه بدیم و نتایج بوم بوم بوم اتفاق میافتد
الهی قلبم توحیدی بتپد
الهی گوشم توحیدی بشنود
الهی زبانم توحیدی سخن بگوید
الهی گوشهایم توحیدی بشنود
الهی چشمانم توحیدی ببیند
الهی دستانم و پاهایم توحیدی قدم بردارد
خدایا شکرت استاد ممنونتم سپاسگزارتم که هستی کنارمون و با ما هستی در این مسیر زیبا
الهی شکرت که کنترل ذهن بالایی پیدا کردم
الهی شکرت که احساس میکنم دارم بالا میره مدارم ظرف وجودم بزرگتر شده
زمانی بود که من احساس وابستگی بسیار زیادی به یک نفر داشتم.
این احساس به قدری شدید بود که وقتی اون پیشم نبود، با فکر برگشتنش زندگی میکردم و وقتی هم که میومد، همش دلم میخواست محکم بغلش کنم و اصلا اجازه ندم از پیشم جایی بره.
کم کم جهان نشانه ها رو بهم میداد و اون آدم کم کم داشت از من دور میشد.
یادمه بهم میگفت دوست داشتن تو اینجوریه که من بهت میگم یه لیوان آب بده، تو برام سَد میاری و میگی باید کل آب این سَد رو بخوری چون من عاشقتم.
یعنی نشانه از این واضح تر نبود که خود اون آدم داشت بهم میگفت انقدر زیاد من رو دوست نداشته باش.
از طرفی من با وابستگیم داشتم شرک میورزیدم و همیشه فکر میکردم اگه اون آدم بخواد دست از پا خطا کنه، من به فلانی و فلانی و فلانی میگم و اونها حتما طرف من رو میگیرن و نمیذارن اون آدم اذیتم کنه.
من انقدر در این مسیر وابستگی و شرک ورزی پیش رفتم که در آخر یک دعوای بسیار شدید بین ما شروع شد و من از سلاحم استفاده کردم و رفتم به اون آدم هایی که فکر میکردم کمکم میکنن گفتم.
اتفاقی که افتاد این بود که اون آدم ها نه تنها کمکم نکردن، بلکه طرف اون آدم رو گرفتن و من با تمام وجودم احساس کردم از درون فروپاشیدم.
من به قعر دره سقوط کردم. جایی که هیچ نشانی از امید نمیدیدم.
من مدت زیادی در عمق اون دره موندم و برای خودم سوگواری کردم.
اما خداوند ته اون دره هم بود و داشت صدای من رو میشنید.
بهم میگفت من بارها بهت گفتم تغییر کن اما تو هر روز وابسته تر و محتاج تر به غیر من شدی.
حالا هم دیر نشده.
به خاطر نا آگاهی خودت به قعر این دره افتادی، اما من با آگاهی خودم از اینجا بیرون میارمت.
من این پیام رو شنیدم و بهش توکل کردم.
یادمه اون روز، یکی از اون آدم ها قرار بود بیاد باهام در مورد این قضیه صحبت کنه.
صبحش پاشدم و به خدای خودم گفتم تو همراهم باش. من هیچی نمیدونم و سعی کردم حالم رو خوب کنم و در حدی پیش رفتم که احساس میکردم در کنار خداوندم ایستادم.
از اون روز به بعد سعی کردم هر روز یک قدم به سمت پیشرفت شخصیتم بردارم و به لطف خدای مهربانم، آموزه های استاد در این زمینه خیلی بهم کمک کرد.
من بدون توجه به واکنش اطرافیان نسبت به خودم، کم کم سعی کردم سمت خودم رو اصلاح کنم.
میگفتم برام مهم نیست دیگران چی میگن. من خودم رو اصلاح میکنم و رابطم رو هم با اون آدم ها اصلاح میکنم.
خدا خودش بقیه اش رو پیش میبره.
من از سلاح بی اعتنایی به ناخواسته ها استفاده کردم.
الان که دارم این ها رو میگم، چهار سال از اون اتفاقات میگذره.
در حال حاضر جایگاهی که من پیش اون آدم ها دارم زمین تا آسمون با جایگاه قبلیم فرق داره.
قبلا همیشه ازشون طعنه میشنیدم که تو فلانی و تو بهمانی.
اما الان به جز عشق چیز دیگه ای ازشون دریافت نمیکنم.
به وضوح میبینم که در رابطه با من خیلی خیلی حواسشون هست که صحبت نادرستی نکنن.
احترامم رو به حدی حفظ میکنن که اصلا باورم نمیشه این آدم ها، همون هایی هستن که انقدر بد با من رفتار میکردن.
اگر کسی کوچکترین حرفی علیه من بزنه، سریع بهش میگن حواسش رو جمع کنه و مودب باشه.
الان دیگه اون آدم ها به خودشون اجازه نمیدن کوچکترین حرف ناشایستی بهم بزنن، چه برسه به این که بخوان مدام تحقیرم کنن و بهم احساس بی عرضه بودن بدن.
رابطم با اون آدمی که بهش وابسته بودم هیچ ربطی به چهار سال پیش نداره.
من بارها خودم برنامه ریختم و تنها رفتم مسافرت و مدتها ازش دور شدم.
اتفاقی که میفتاد این بود که بهم زنگ میزد و میگفت دلم برات تنگ شده.
الان اون آدم آزاد آزاده.
اگر هیچوقت دیگه در زندگیم پیداش نشه، من مشکلی ندارم.
هنوزم دوستش دارم، اما دیگه براش نمیمیرم.
اون هم دوستم داره و حواسش رو جمع کرده که وارد خطوط قرمز من نشه.
تمام این تغییرات از اون لحظه ای شروع شد که من گفتم خدایا، من بدون تو و کمک تو هیچم. نجاتم بده و خداوند بی درنگ نجاتم داد.
من در طول این چهار سال سعی کردم ایراداتم رو اصلاح کنم.
من از لحاظ عزت نفس در جایگاهی ایستادم که چهار سال پیش خوابش رو هم نمیدیدم. دیگه به کسی اجازه ی ورود به حریمم رو نمیدم و اصلا نیازی هم نیست کار خاصی انجام بدم. انقدر عزت نفسم بالا رفته که آدم ها خودشون از ورود به حریمم حذر میکنن.
من از لحاظ فرکانسی در جایگاهی ایستادم که خیلی وقته اتفاق ناگواری برام نیفتاده و هر روز بهتر و روان تر و آسان تر از روز قبل داره برام پیش میره.
من از لحاظ ایمان به خداوند و شرک نورزیدن در جایگاهی ایستادم که هر اتفاقی در زندگیم میفته با قلبم، خوب بودنش رو متوجه میشم. من دیگه از اتفاقات غیر منتظره نمیترسم و اتفاق غیر منتظره ای هم برام رخ نداده.
در حال حاضر دارم دوره ی عزت نفس، دوازده قدم و پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر رو با هم کار میکنم و از لحاظ مالی، عاطفی، ایمانی، فرکانسی و هر مورد دیگه ای، جایگاهم به مراتب بالاتر از هر زمان دیگه ایه.
همین چند روز پیش بود که از لحاظ کاری، سرم خیلی شلوغ شده بود چون به الهامات قلبیم عمل کرده بودم. باید کاری که ده روز زمان میبرد رو طی دو روز انجام میدادم.
رو کردم به خدا و گفتم میدونم برام برنامه داری. من بهت اعتماد میکنم. خودت که داری حجم کارم رو میبینی. تازه این در حالیه که من هم باید بچه ام رو نگه دارم و هم به زندگیم با همسرم برسم. پس کمکم کن و راهم رو هموار کن.
همون موقع خداوند شرایط رو جوری رقم زد که من بتونم همون کار رو طی ده روز انجام بدم و هیچکس هم ازم شاکی نباشه و حتی بهم حق هم بدن.
من در مقایسه با چهار سال پیش روی قله ایستادم و این ها همه از لطف پروردگار مهربانمه.
خداوند من بسیار رساننده ی امره و هر چیزی رو که من ازش میخوام برام عملی میکنه.
الان چند روزه که میفهمم تمام زندگیم داره روان پیش میره و من در هر لحظه دارم توسط خداوندم هدایت میشم.
هر چیزی که در ستاره ی قطبی مینویسم تا شب نه تنها اجابت میشه، بلکه یا در حد تصورمه یا فراتر از اون.
فرزندم زمانی با من کار داره که من کارهام رو انجام دادم و میتونم بهش رسیدگی کنم.
در 90 درصد مواقع فرزندم زمانی از خواب بیدار میشه که من یک ثانیه قبل کارم تموم شده.
این ها همه حاصل لطف پروردگارمه.
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که این مسیر رو با چراغ هدایت پروردگار برامون روشن کردین.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
شاید یکی از گناهان بزرگ ما به یاد نیاوردن لطف خداست.
این گناه باعث دور ماندن از اصل و برنگشتن است.
با یادآوری اتفاقات گذشته متوجه میشویم اون اتفاقات رو خودمون رقم زدیم و خدای ما فقط خدای همه چیز است و همیشه رحمتش غالب است.
با به یاد آوردن صبورتر و شکورتر میشیم واون اطمینان ما بیشتر میشه.
ته دره هیچ وقت نرسیدم ولی تو دره بودم.
در مورد مالی عرض میکنم که درآمدم صفر شده و حتی منفی هم شده و با آموزههای استاد رشد کردم و بهتر شدم.
دوباره هم صفر شد ولی باز شروع شد.
بالا پایین زیادی رو دارم البته میدونم که حس خوبم هم بالا پایین داره و فرکانسهای من نادرسته.
شکرگزاری یکی از ارزشمند ترین نعمتهای خداست که هر کس انجام میده بی شک نعمت بزرگی داره و خوش بحالش
صبر داشتن هم دلیل محکم ایمان به خدا است.همونی که میگه بهت ظلم نمیشه
پس هم قانون رو تکرار کنیم که تمام اتفاقات از خودمونه
پس شکرگزار باشیم
پس صبر داشته باشیم تا فرکانسهای خواسته تبدیل به ماده شوند.
در پناه خداوند بزرگ و منان باشیم
به نام خداوند بخشایشگر مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمه وستان هم فرکانسی
تغییر را در آغوش بگیرقسمت4
خیلی وقتا برای هر انسان پیش میاد که به ته یک جایی به اصطلاح دره ای سقوط کرده که دیگر هیچ امیدی ندارد ولی در اعماق وجودش یک قدرت برتری را احساس می کند و خود را به او وصل میکند و از او مدد میخواهد..
مهم نیست که اون شخص چه باورهایی دارد و چه دیدگاهی نسبت به خدا دارد و آیا اون شخص یک انسان توحیدی کامل هست یا نه ولی با تمام وجودش در اون موقعیت بحرانی که به ته دره سقوط کرده یک قدرت برتر رو احساس میکند و ازته دل او را صدا می زند!!
شاید برای اکثر ما چنین موقعیتی پیش اومده؛بیشتر مواقع یادمون میره که چطور از اون موقعیت و ازته اون دره بیرون اومدیم!
و اگر ما خودمون رو بشناسیم و خدای خودمون رابشناسیم و روی باورهای توحیدی مون خیلی خوب کار کرده باشیم هنگام مواجه شدن با چنین موقعیت های بحرانی و افتادن در چنین دره هایی فقط به خدا توکل می کنیم و اگر در مسیر درست باشیم دیگر نگرانی نداریم و باور داریم که خدا هست و منو کمک می کنه و به مو می رسه ولی پاره نمیشه!!
سالها پیش من در چنین موقعیتی قرار گرفتم و به خاطر افکار وباورهای اشتباهم به قعقرای دره سقوط کردم دریک شهر غریب که بیرون از استان محل زندگی خودم بود و هیچ و فامیلی و دوست و آشنایی نداشتم که بتونه منو کمک کنه!!
خیلی موقعیت سختی بود!هیچ کس نمیتوانست به من کمک کنه!اون موقع بود که من با تمام وجودم وصل شدم به منبع اصلی و از اون کمک خواستم و اون منو کمک کرد و بعد از این اتفاق بود که فهمیدم که من باید یک تغییراتی در زندگیم و درنحوه نگرشم ایجاد کنم و بعدش با اولین فایلهایی استاد آشنا شدم و خدا من رو به این مسیر نورانی هدایت کرد و من الآن اینجا هستم و خدا رو هر روز وهر شب سپاسگذارم که در این مسیر و صراط مستقیم قرار گرفته ام و هر روز تجربه های جدیدتر ورضایت بخش تری از این آموزه ها در زندگی ام می بینم؛
زندگی ام بهتر شده؛حالم بهتر شده؛احساسم بهترشده؛آرامشم بهتر شده؛وضعیت مالیم بهترشده و این روند هیی داره هر روز بهتر وبهتر میشه و ادامه داره…فقط یادگرفتم تمرکزکنم روی زیباییها و روی داشته هام و بابت داشته هایم خدا را شکر کنم …
و این مسیر رو ادامه بدم تا نتایج هر روز بزرگتر وبزرگتر بشه…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیم
پروردگارا من هرآنچه دارم ازتودارم
گام چهارم
پروژه دراغوش گرفتن تغییر
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز
وخانمم شایسته گرامی
سلام خدمت همه هم فرکانسی های گلم
سلام خدمت اقا شهسار وسعید آقای عزیزمان که بابازگوکردن نتایج وتجربیاتشون باعث انگیزه. وامکان پذیر بودن تغییرشرایط باباورهای خوب ؛یادآوری کردن وناامید نشدن درمسیر؛توکل کردن به خدا و قدرتی که دراختیارما برای تغییر اوضاع و شرایط داده
خداوندا سپاسگذارتم شکرت که قدرتی در وجود مانهادی که حتی ازقهر چاه هم میشود دوباره برگشت و به یه نقطه عالی رسید بدون محدودیتی گر بخواهیم وباورکنیم وناامیدنشویم
بقول استاد عزیز درهرزمان راه برای برگشت وجود داره ولی قبل اینکه به ته دره برسیم سعی کنیم خودمون رو بهبود بدیم و دقیقا استاد عزیزحالا نمیخوام خودم وعزیزان داخل سایت و کسانی که سعی در تغییر زندگی شون دارن وخدای خودشون رو باور کردن که خودم خالق شرایط هستم را با بدنه جامعه مقایسه کنم ولی حقیقت اینه که ما الگوهای خییییلی زیادی رو هرروزه دیدیم و میبینیم که کلا وابسته به شرایط بیرون مثل اخبار رسانه مملکت و دلار واحساس میکنن که هیچ راهی وجود نداردکاملا از خودشون که قطع امیدن وبرگی شدن درباد
ولی در حقیقت مهم نیست من تو چه زمینه ای به ته دره رسیدیم تازندهستم میشود اوضاع را تغییر داد فقط به یه دلیل که افکارمون باور هامون شرایط خلق میکنن وطبق گفته سعید عزیزمان آشنایی باشما استاد بهترین . تغییرش درزندگی حداقل من شناخت بهتر واگاهانه تر خداوند وقوانین حاکم بر جهان بود که بتوانیم راحت ترباخداوند ارتباط بگیریم و چه فرکانسی روا سال کنم ونتیجه ای رو بگیریم که باتوجه به فرکانس من بوده وسعی کنم هربار مسیر نادرست را اصلاح کنیم بهبود دائمی ومستمر
تازمانی که دارم تویه مسیری به یکی باج میدم وتغیر نمیکنم مشرکم
شرایط زمانی تغییر میکند که من تغییر کنم که باورهام بنیادین تغییرکند نه شرایط بیرونی یا شخص خاصی دست از سرمن برداره و تازمانی که دارم باج میدم از مسیر ومدارخداوند دور میشم
خداوند همواره داره کل کیهان روهدایت میکنه
خداوند داره هدایت میکند من رو اگر نشانه های این هدایت الله رو دنبال کنم به ندای قلبم گوش کنم
تجربه من در زمینه دریافت الهامات خداوند.عزیز
استاد عزیز من از روزی که پروژه تغییر رادراغوش بگیر و پروژه خانه تکانی ذهن روباهم شروع کردم چون توحوزه ساخت وساز میخوام برم وشغل مورد علاقه خودم هست تا گام 4هردوگام که پیش رفتم یاداشت برداری کردم سپاسگذاری روزانه میکنم کامنت وتجربیات بچها رومیخونم وکامنت میزارم از تجربیات خودم و هدف گذاری های جدید کردم
دقیقا هدایت پروردگار رو میفهمم که چند شب میگه بلندشو برو از یه بنگاه شروع کن این قدم اول به قیمت گرفتن زمین چقدر هم قشنگ ودقیق و واضح وپرتکرارولی استاد عزیز دقیقا به حرف شما رسیدم که من اومدم شرایط الانمو پیش نیاز این شغل ساخت وساز قراردادم وباخودم میگم چطور
وچند شبه میخوام برم بنگاه امروز و فردا میکنم این دیگه. فک میکنم من هنوز خودمو باور نکردم وگرنه خداوندهمواره پاسخ داده
سپاسگذارم استاد عزیز️
در پناه الله پاک شادسلامت سعادتمند وثروتمند
*آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟*
من اخیرا از جهت عاطفی واقعا به قعر دره رسیدم . استرس و اضطراب وحشتناک برای از دست دادن یک موقعیت عاطفی که خودم با کار روی احساس لیاقتم به دست آورده بودم ولی با دوری از این آگاهی ها داشتم از دستش میدادم
من هنوز این موقعیت عاطفی را دارم اما اون روزها یه رفتارها و یه تفکراتی داشتم که این رابطه برایم از دست رفته بود.
استرس وحشتناک غم بزرگی که همه وجودمو گرفته بود
از خودم دلخور بودم چون میدونستم با فرکانس خودم این اتفاق تلخ را رقم زدم
اما خدا رو شکر فلج نشدم
سریعا برگشتم
دوباره با فایلها بمباران کردم ذهنمو
چند روز در یک اتاق نشستم و مثل روزهای اول آشنایی ام با استاد و تمرین ها ، فایل گوش دادم و اشک ریختم و سپاسگزاری کردم و باورهای مخربمو پیدا کردم
من اون زمان فکر میکردم دنیا به آخر رسیده
از اینکه میدیدم حالم بده حالم بدتر میشد!!!!
به یه جایی رسیدم که گفتم من باید یه کاری کنم حالم خوب بشه
برام اون حال بد منزجر کننده بود
آروم آروم و با کار کردن دوباره روی عزت نفس و احساس لیاقتم حالم بهتر و بهتر شد
اون رابطه برگشت اما نه مثل اولش
اما بهترین اتفاق ماجرا حال خوب منه که برگشت
واقعا با تک تک سلول های بدنم فهمیدم که باید اول حال و احساس خودم برام مهم باشه بعد چیزهای دیگه
واقعا درس بزرگی جهان هستی به من داد و من از بابتش سپاسگزار خداوند استاد عزیزم و این سایت هستم
به نام الله.
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته عزیز و سلام به تو دوستی که داری این متن رو میخونی.
من یادم میاد حدود 3 سال پیش دچار یه مشکلی شده بودم که کاملا روح و روانم رو بهم ریخته بود طوری که حدود 9 ماه حتی نتونسته بودم یه لبخند ساده بزنم تا جایی که واقعا تمام وجودم خسته شده بود از این وضعیت روحی خراب حتی چندین بار به خودکشی فکر کرده بودم خدایا منو ببخش اما یادمه یه شب که جونم به لبم رسیده بود از خداوند خواستم که کمکم کنه با چشمایی اشک بار، و مدتی بعد خداوند شرایط رو طوری چید که با یه دختر فرشته سان آشنا شدم که من میگم دست خداوند بود برای من و باعث شد به خودم بیام و اول کمی از اون اوج احساسات منفی بیام بیرون و همینطور آرام آرام فرکانسهام بالاتر رفت تا جایی که گفتم خدایا مشکلم رو به تو میسپارم من 9 ماه زجر کشیدم نتونستم از الان دیگه ولش میکنم تو خودت حلش کن من میخوام از زندگیم از این لحظه تا اخر عمرم فقط لذت ببرم و از اون روز من دوباره متولد شدم زندگیم آروم آروم بهتر شد و چند ماه بعدش با شما استاد عشق اشنا شدم اول فایلهای دانلودی کتابهاتون و دوره عزت نفس و دوره قانون آفرینش که واقعا زندگی رو برام لذت بخش کرده، دیگه خداوند رو بهتر شناختم هر مسئله ایی هر چقدر هم بزرگ دیگه برام اهمیتی نداره چون میدونم که کی پشتمه و حمایتم میکنه و وظیفه من فقط اعتماد کردن به اونه گرچه از اون به بعد مسئله خاصی هم برام پیش نیومده و میتونم بگم زندگیم سراسر عشق شده این تغییر برای من در اون روزهای سخت مهمترین و بزرگترین مسئله زندگیم بود که به خاطر فرکانسهای منفی خودم به قعر رفته بودم و جهان با چالشهاش میخواست من رو سر عقل بیاره خدایا شکرت به خاطر قانون مندی جهان،
و استاد جانم بی نهایت ازتون ممنونم که روزی تصمیم گرفتید زندگیتون رو بهتر کنید که اون تصمیم باعث شده میلیون ها نفر هم خوب زندگی کنند دوستتون دارم و آرزو میکنم عمری طولانی داشته باشید و همیشه سلامت باشید،
یه نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و دورود عشق
استاد عزیزم
خانم شایسته مهربون
و دوستان توحیدی
کجا به ته دره رسیدی؟
جایی که مشرک شدم و روی آدم ها حساب کردم و این شرک انقدر قوی بود که من خودم رو نابود کردم ..
این اتفاق برای سالها پیش هست
و من در تمام زندگیم در دره ای عمیق تر از شرکم نبودم
که ما روی شخصی قدرتمند حساب باز کردیم
پروسه اون کار اداری یک روند زمان بر بود
و ما هر روز وابسته تر به اون شخص میشدیم
بماند که چقدر از منابع مالی مون رو در اون جریان از دست دادیم
اما انگار به خواب رفته بودیم و هیچی رو درک نمیکردیم
این جریان همین طور ادامه داشت و ما هر روز حالمون بدتر بدتر میشد و واقعا به ته دره رسیده بودیم
و من برای خیلی از مسائل دیگه به اون مدارکی که قرار بود به دست ما برسونه نیاز داشتم یعنی بدون اونا نمیشد ..
تارسید به شهریور 1400
و من دیدم هیچ کاری انجام نشده باز هم اونجا مشرک بودم و از این اون کمک میخاستم
اما لطف خداوند بسیار بیشتر از بی ایمانی من بود و دستانش اومدن و کارهای من رو به صورت موقت انجام دادن در زمان یک سال .
در این بین هم ایشون هی امروز فردا میکردن
تا رسید به مهر 1401
که مصادف شده بود با یک سی شلوغی ها در داخل کشور
یعنی اوضاع فاجعه باری بود
انقدددددددر حال من بد بود که مثل ی مرده ی متحرک بودم
و اونجا متوجه این کناه بزرگ شدم
شرک
انگار قشنگ خداوند داشت بهم نشون میداد
که من چقدر مشرکم
که من باز هم چک و لگد بیشتری میخام یا نه!
اونجا به توصیه همسرم
فایل فقط روی خداوند حساب باز کن رو دانلود کردم
چون حتی به ایشون هم اقرار کرده بودم
و ایشون به خاطر حال بد من گفتن به نطر من این فایل رو گوش بده و حالت رو خوب کن
خب واقعا سخت بود از اون احساس فرکانسی داغون اومدن بیرون
اما هی با خودم میگفتم استاد گفته باید بتونی حالت رو خوب کنی هر چقدر که دلیل منطقی داشته باشی نباید تو اون حال بد بمونی.
من کلمه به کلمه اون فایل رو نوشتم
قشنگ یادمه با مداد هم نوشتم
چون توان نداشتم حتی خودکار بگیرم دستم و مداد برام راحت تر بود
انوار نورانی خداوند کم کم بر زندگی من تابید
هر روز میدیدم که حال من یکم یکم داره بهتر میشه
میزدم روی نشانه ام
فایل های زیبایی ها را ببینیم
تمرکز بر نکات مثبت
کنترل ذهن
خداوند قدم به قدم داشت من رو هدایت میکرد تا مدار فرکانسی من تغییر کنه
احساس نگرانیم کم کمتر شد
به دنبال زیبایی ها بودم
صبح ها زود بیدار میشدم و قشنگی کوه و آسمون رو میدیدم و خواستم رو تجسم میکردم
کامنتها دوستانم رو میخوندم
قشنگ یادمه نتایج دوستان خوانواده صمیمی عباس منش رو دونه به دونه میخوندم
و ایمانم بیشتر میشد
یک مورد دیگه که فهمیدم خداوند با هدایت به فایل 3 فکر میکنم که سپیده جان صحبت میکردن
به من گفت که تو به مسیر رسیدن به خواسته ت کاری نداشته باشم انقدر تقلا نکن
من اونجا تسلیم شدم
چون من مسیر رسیدن به اون خواسته رو هم مشخص کرده بودم که از این طریق باشه
.
.
.
و خداوند درها رو باز کرد
انقد راحت و آسون ما رو به دستانش هدایت کرد که دهان ما باز مونده بود
تا بالاخره 17 مهرماه کار من انجام شد و اون
مسئول مربوطه ک هی میگفت نمیشه و قسم میخورد
وقتی روبه روی من نشست
من با اینکه استرس هم داشتم اما یقین داشتم که میشه میشه
و شد
و روزهای زیادی من به اون مسیری که طی کردم
فکر کردم و در موردش برای خودم نوشتم
و چقدر از همون مسیر برای دیگر خواسته هام الگو برداری کردم
و به خواسته هام رسیدم…
فکر میکنم در مواردی من جز دسته ی دوم هستم که انقدر فشار میاد که داری له میشی و اونجا تصمیم به تغییر میگیری
این الگو رو خیلی از موارد دیگه زندگیم هم دیدم
در مورد روابط عاطفی باهمسر فرزند
و خانواده تا به اون نقطه ی اوج فشار نرسیدم من تغییر نکردم
و همیشه در باد موفقیت به خواسته هام رسیدم
این الگو قشنگ باعث شده بفهمم که من رها میکنم همه چیز رو طبق قانون شما یا داری رشد میکنی یا پسرفت
واین الگوی تکرار شونده
خیلی برام واضح و روشن بود و در اواخر شهریور ماه امسال وقتی به اون خواسته ای که مد نظر بود رسیدم
سریع به خودم گفتم که الان که شرایط خوب هست
اون ارامش هست
اون رفاه نسبی هم هست
تو باید تغییری در خودت ایجاد کنی
و خداوند پلنش رو برای ما چید
و اولین تصمیمی که گرفتم این بود زمانم رو مدیریت کنم تا بتونم در طول روز به همه کارهای مد نظرم برسم
خانه داری ورزش کلاس
زبان خواندن گوش دادن به فایلها و مکتوب کردنشون (البته مکتوب کردن کلمه به کلمه هنوز عملی نشده اما به راه هایی هدایت شدم که کم ک آهسته شروع کنم)
کامنت خوندن که مورد علاقه ی منه
صحبت کردن در مورداتفاقات روزانه براساس قانون باهمسر عزیزم ..
در این چند روز یکی از ستاره قطبی من این بوده که برکت بده به زمان من .چون حس میکنم زود تموم میشه
و بعد از این تصمیمم خداوند استاد رو هدایت کرد و پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو استارت زد
و مهر تاییدی بود برای مسیر درست
البته هنوز نتونستم هماهنگ کنم که دوره احساس لیاقت رو هم زمان باهاش پیش ببرم
میگم احساس میکنم زمانم کمه
از استاد عزیزم میخام که فاصله ی جلسات رو بیشتر کنند تا بتونیم استفاده ی کامل ببریم ..
استاد عزیز موردی که گفتم نقطه ی شروع جدی من بود که بتونم روی خداوند حساب باز کنم
فکر میکنم بزرگترین تحول شخصیتی و ایمانی من در همین اتفاق رقم خورد
و من بعد از مدتها تونستم مفهوم توحید رو بر اساس مدار اون موقعم درک کنم
نمیگم بعد از اون آدم مشرکی نبودم نه
در واقع اوناتفاق شروع تغییرات بود
خانواده و دوستان رو خیلی راحت تر تونستم توحیدی تر رفتار کنم
اما نسبت به شریک عاطفی، همسرم این قضیه حداقل 2 سال یا بیشتر زمان برد
در واقع رفتار من نسبت به ایشون یک موج سینوسی داشت که خیلی چالش ها داشتم و خیلللی درسهای بزرگی گرفتم
میتونم بگم در تابستان که گدشت من تونستم به رهایی برسم نسبت به ایشون
فوق العاده سخت بود
مثل جون کندن
من میدیدم اون نفس هایی که به سختی میومد
اما خداوند فضلش رو لطفش رو مهربانیش رو شامل حالم کرد و تونستم قدم بردارم برای این وابسته نبودن..
نمیگم 100 درصد این مورد درست شده چون که شما خودتون به ما یاد دادید که هیچ 0 و 100 وجود نداره
به میزانی که ما روی خودمون کار میکنیم این مسیر رشد میتونه ادامه داشته باشه و هیچ انتهایی رو براش نمیشه متصور بود ..
بی نهایت خوشحالم برای این مسیری که هستم و دارم به لطف خداوند و آموزش ها ی شما دارم طی میکنم
ازتون بی نهایت سپاس گزارم استادِدِدِدِ جانم
خداوند به شما، به سلامتی تون، به درک و فهمتون برکت بده تا ماهم بهره مند باشیم …
آیه از کتاب آسمانی که من رو همیشه امیدوار نگه میداره ..
و چه کسی جز گمراهان از رحمت خداوند نا امید میشوند!!!!
بهنام خدای که در همین نزدیکیست
بهنام خدای عشق
به نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی
سلام استادعزیزم
خداروهزاران بار شاکرم که در مدار دریافت این اگاهی های ناب قرار گرفتم.
یادمه اون اوایل که وارد سایت شدم واین بخش از گفتگو با دوستان رو در فایل های دانلودی گوش دادم بارها اشک ریختم و
با خودم میگفتم ،خوب جایی اومدم .مسیرم کاملا درسته وهربار ایمانم قویتر میشد..
زمانی که ازدواج کردم زندگیم طبق روال بود و شوهرم با برادراش شریک بودن و با هم کارمیکردن .
من این شراکت رو دوست نداشتم وچندین بار به شوهرم گفتم واون گفت که حق ندارم هیچ دخالتی بکنم چون سالهاست این شراکت هست و خودش کاملا راضیست
چندسال گذشت تا یکروز شوهرم متوجه شد که برادراش اونو از این شراکت بدون هیچ پولی جدا کردن وهمین مسئله فشار زیادی روش اورد و نتونست تحمل کنه.
کم کم پای دوست و رفیق هاش به زندگیمون باز شدو شوهرم دچار بیماری اعتیاد شد.
واقعا اونجا دیگه ته دره بود برام.
اوضاع هر روز بد و بدتر میشد .
هرکاری میکردم که بهش بفهمونم داره مسیر رو اشتباه میره نتونستم .
چندین ماه گذشت و احساس میکردم دارم هر روز بیشتر ته این دره فرو میرم و
حتی بچهام رو دارم با خودم در این باتلاقی که خودم با افکارم خلقش کردم غرق میکنم.
یه شب نشستم تا صبح باخداحرف زدم و گفتم میخوام خودمو وبچهام رو از این زندگی نجات بدم.
گفتم خدایا کمکم میکنی.
خدایا بهم میگی چیکارکنم .راهو نشونم میدی.
من که سال هاست دارم خودم خرج بچهام رو در میارم پس از این به بعد هم این توان رو بده که بتونم با کمکت بزرگشون کنم.
فردای اون شب دیگه ننشستم که شوهرم بفهمه داره اشتباه میکنه.ننشستم که یکی بیاد و نجاتم بده.
خودم بلند شدمو احساسم رو خوب کردم و با اشتیاق میرفتم مغازه وحالم رو انقدر خوب نگه میداشتم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ،
واین ایمان رو داشتم که خدا کمکم میکنه اما چطورش رو نمیدونستم
یک شب بهم الهام شد که برو.
تنها راه اینه .بچها رو بزار و برو .
من توی اون ده سال زندگی مشترک تا بحال به این فکر نکرده بودم که بخوام یه روز زندگیم رو بزارم و برگردم خونه ی پدرم.
من اینکارو کردم .با احساس عالی با ایمانی عالی رفتم خونه پدرم و قلبم کاملا روشن بود که این صدای خدا بود .
من میدانستم که این خدا بود که جوون داد به پاهام که حرکت کنم.
من میدونستم این خدا بود که قلبم رو اروم اروم کرده بود وهر لحظه ایمانم رو قویتر کرده بود.
بعداز چند روز شوهرم کاملا احساس پشیمونی کرده و تصمیم به ترک اعتیاد کرد.
استاد باورتون نمیشه بعداز اون اتفاق انقدر همه چی تغییر کرد که خدا میدونه چقدر راضیم .
شوهرم انقدر با این اتفاق تغییر کرد انقدر بزرگ شد انقدر رشد کرد که من هرموقع یاد اون اتفاقات میفتم فقط از خدا سپاسگذاری میکنم.
بچها واقعا من دراون شرایط اصلا فکر نمیکردم که اوضاع بتونه درست بشه.
انقدر ذهن من بهم ریخته بود که حتی نتونستم به ساده ترین راه (رفتن خونه ی پدرم)فکر کنم که بتونه یک جرقه برای شوهرم باشه.
زمانی که من اروم شدم .زمانی که من توکل کردم خدا راه رو بهم نشون داد .خدا نور امیدش رو به قلبم نشوند .
خدا منو از ته دره بالا کشید و زندگیم تغییر کرد.
خدایا سپاس گذارم
زمانی دستمو گرفتی که هیچ ایده ای نداشتم و نمیدونستم میخوام چیکارکنم.
خدایا سپاس سپاس
سلام خدمت استاد عزیزم؛ خانم شایسته و دوستان عزیز این سایت فوق العاده
در رابطه با تمرین این جلسه یادمه اون اوایل که تازه با استاد و آموزه ها آشنا شدم و فوق العاده پر انرژی بودم با ایمان با توکل با حال خوب با این حس که از درون داشتم که دنیا هم نمیتونه جلو من بگیره و قدرتی درون خودم حس میکردم که من هر کاری میتونم انجام بدم تو این دنیا به واسطه افکارم و واقعا هم همه چیز عالی بود و کاری که میکردم از صبح تا شب فایل گوش میکردم یا راجع به دوره ها با خودم یا کسایی که هم مدارم بودن و با هم فایل ها رو گوش میکردم صحبت میکردیم. تا جایی که کم کم از این آموزه ها دور شدم و یواش یواش همه چیز رفت به سمتی که اوضاع کم کم سخت و سخت تر شد تا جایی که من دچار یه سری حملات عصبی شده بودم جوری که از صبح دلشوره و استرس داشتم و تپش قلب تا شب یادمه به جایی رسیده بودم که فقط از خدا میخواستم تپش قلب نداشته باشم فقط همین دیگ هیچی نمیخوام کم کم دیگ غیر قابل تحمل شده بود این اوضاع تا جایی که مجبور شدم برم پیش روانپزشک و قرص مصرف کنم برا کنترل تپش قلب و اضطراب و اونجا بود که باز شروع کر م با خدا صحبت کردن و کمک خواستن و باز کم کم شروع کردم دوره هایی که داشتم استفاده کردن فایل های رایگان گوش کردن تکرار جملات و باورهایی که میتونست یکم مم آروم کنه تا جایی که دوره هم جهت با جریان خدا رو تهیه کردم و شروع کردم به صورت تمرکزی روی این دوره کار کردن و کم کم تونستم جلوی مومنتوم منفی رو گرفتن و یادم نمیره روزی که اون روانپزشک بهم گفت هر چقدر هم قرص بخوری فایده نداره باید خودت به خودت کمک کنی در واقع این قرص ها فرصتی برات ایجاد میکنه که یکم آروم تر بشی تا یه فرصتی پیدا کنی واس اینکه خودت به خودت کمک کنی.
در واقع همون چیزی که شما میگی استاد وقتی میخوابی یا کاری میکنی که یه جوری از مومنتوم منفی بیای بیرون اون موقع است که میتونی به خودت کمک کنی تا کم کم از اون حال بد بیای بیرون و کم کم وارد مومنتوم مثبت باشی.
خداروشکر دیگ خیلی وقت که به شرایط آروم رسیدم البته گه بعضی وقت ها اون حس باز میاد سراغم ولی با آموزه هایی که از فایل های مختلف یاد گرفتم قبل از اینکه بخواد مومنتوم منفی انقدر زیاد بشه که دیگ غیر قابل کنترل بشه سعی میکنم از اون حال بیام بیرون تا بتونم زندگی کنم.
واقعا داشتن آرامش بزرگترین نعمت دنیاست که شاید خیلی ها اونجوری که باید قدرش نمیدونن مثل سلامتی که تا وقتی بیمار نشدی اونجور که باید قدرش نمیدونی.
و وقتی شما آرومی قلبت و ذهنت در آرامش اون وقت که میتونه تغییرات تو سایر بخش ها اتفاق بیفته میتونی ایده ها و الهامات دریافت کنی برا پیشرفت تو زمینه های مختلف.
خیلی مهمه اتصال به سایت خیلی مهمه تکرار مدام این آگاهی ها خیلی مهمه که همیشه وصل باشی به خدا به آگاهی ها و تکرار و تکرار و تکرار…
امیدوارم همه اونایی که این کامنت میخونن بدونن که وصل بودن به آگاهی های این سایت یعنی آرامش و پیشرفت و فراموش و کم کاری مساوی با گرفتار شدن و سخت شدن زندگی تو تمام ابعاد.
ممنون از شما استاد عزیز و تمام دوستانی که تا اینجای کامنت با من همراه بودید
به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم خدایا شکرت برای تمام داشته هایم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربونم و سلام به دوستان همفرکانسم
امید و ایمان به خداوند و اون انگیزه و شوقی که به قدرتش داریم میتونیم میتونیم از ته دره بیایم به قله برسیم اونم با قدرت خداوند فقط او برای من کافیست اگر باورش کنم
که من از صمیم قلبم باورش دارم قدرته بی نهایتش را
میشه تغییر بدیم اوضاع رو با فرستادن هر لحظه از فرکانسهامون ما در هر لحظه میتونیم تغییر بدیم و باید در لحظه حال باشیم
و اگر و اگر از همین لحظه حال شروع کنیم به تغییر و بهبود شرایطمون نتایجمون صد در صد تغییر میکند این قانون جهان ست
ما با تغییر باورها و فرکانس و داشتن احساسه خوب و داشتن ایمان به خداوند و قدرتش و دیدگاه و باورهای توحیدیمون میتونیم آینده رو بسازیم
آینده یعنی یه ساعت بعد یا فرداها رو بسازیم
ما تواناییشو داریم فقط باید حرکت کنیم و تو دله ترسها بریم اونم ترسهایی که توهمی بیش نیستن
استاد ممنونتم که این گفتگوهای دوستان رو با ما به اشتراک میذارین تا ایمانمون صد چند برابر بشود و به خودمون بگیم اگر این دوستان تونستن منم میتونم و انگیزه میگیریم برای پله های بالاتر
و باید با جهان پیش بریم و گرنه مثل گذشته رفتار و فکر کنیم مثل گذشته هم نتیجه میگیریم
به محضی که ما تغییر کنیم نتیجه تغییر میکنه چقدر قانون قشنگه چقدر قانون ساده ست فقط باید باور کنیم
سپاسگزاری بزرگترین معجزه ست اگر ادامه بدیم و نتایج بوم بوم بوم اتفاق میافتد
الهی قلبم توحیدی بتپد
الهی گوشم توحیدی بشنود
الهی زبانم توحیدی سخن بگوید
الهی گوشهایم توحیدی بشنود
الهی چشمانم توحیدی ببیند
الهی دستانم و پاهایم توحیدی قدم بردارد
خدایا شکرت استاد ممنونتم سپاسگزارتم که هستی کنارمون و با ما هستی در این مسیر زیبا
الهی شکرت که کنترل ذهن بالایی پیدا کردم
الهی شکرت که احساس میکنم دارم بالا میره مدارم ظرف وجودم بزرگتر شده
شکرت شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین
3 آبان 1404
سلام به تمام عزیزان
زمانی بود که من احساس وابستگی بسیار زیادی به یک نفر داشتم.
این احساس به قدری شدید بود که وقتی اون پیشم نبود، با فکر برگشتنش زندگی میکردم و وقتی هم که میومد، همش دلم میخواست محکم بغلش کنم و اصلا اجازه ندم از پیشم جایی بره.
کم کم جهان نشانه ها رو بهم میداد و اون آدم کم کم داشت از من دور میشد.
یادمه بهم میگفت دوست داشتن تو اینجوریه که من بهت میگم یه لیوان آب بده، تو برام سَد میاری و میگی باید کل آب این سَد رو بخوری چون من عاشقتم.
یعنی نشانه از این واضح تر نبود که خود اون آدم داشت بهم میگفت انقدر زیاد من رو دوست نداشته باش.
از طرفی من با وابستگیم داشتم شرک میورزیدم و همیشه فکر میکردم اگه اون آدم بخواد دست از پا خطا کنه، من به فلانی و فلانی و فلانی میگم و اونها حتما طرف من رو میگیرن و نمیذارن اون آدم اذیتم کنه.
من انقدر در این مسیر وابستگی و شرک ورزی پیش رفتم که در آخر یک دعوای بسیار شدید بین ما شروع شد و من از سلاحم استفاده کردم و رفتم به اون آدم هایی که فکر میکردم کمکم میکنن گفتم.
اتفاقی که افتاد این بود که اون آدم ها نه تنها کمکم نکردن، بلکه طرف اون آدم رو گرفتن و من با تمام وجودم احساس کردم از درون فروپاشیدم.
من به قعر دره سقوط کردم. جایی که هیچ نشانی از امید نمیدیدم.
من مدت زیادی در عمق اون دره موندم و برای خودم سوگواری کردم.
اما خداوند ته اون دره هم بود و داشت صدای من رو میشنید.
بهم میگفت من بارها بهت گفتم تغییر کن اما تو هر روز وابسته تر و محتاج تر به غیر من شدی.
حالا هم دیر نشده.
به خاطر نا آگاهی خودت به قعر این دره افتادی، اما من با آگاهی خودم از اینجا بیرون میارمت.
من این پیام رو شنیدم و بهش توکل کردم.
یادمه اون روز، یکی از اون آدم ها قرار بود بیاد باهام در مورد این قضیه صحبت کنه.
صبحش پاشدم و به خدای خودم گفتم تو همراهم باش. من هیچی نمیدونم و سعی کردم حالم رو خوب کنم و در حدی پیش رفتم که احساس میکردم در کنار خداوندم ایستادم.
از اون روز به بعد سعی کردم هر روز یک قدم به سمت پیشرفت شخصیتم بردارم و به لطف خدای مهربانم، آموزه های استاد در این زمینه خیلی بهم کمک کرد.
من بدون توجه به واکنش اطرافیان نسبت به خودم، کم کم سعی کردم سمت خودم رو اصلاح کنم.
میگفتم برام مهم نیست دیگران چی میگن. من خودم رو اصلاح میکنم و رابطم رو هم با اون آدم ها اصلاح میکنم.
خدا خودش بقیه اش رو پیش میبره.
من از سلاح بی اعتنایی به ناخواسته ها استفاده کردم.
الان که دارم این ها رو میگم، چهار سال از اون اتفاقات میگذره.
در حال حاضر جایگاهی که من پیش اون آدم ها دارم زمین تا آسمون با جایگاه قبلیم فرق داره.
قبلا همیشه ازشون طعنه میشنیدم که تو فلانی و تو بهمانی.
اما الان به جز عشق چیز دیگه ای ازشون دریافت نمیکنم.
به وضوح میبینم که در رابطه با من خیلی خیلی حواسشون هست که صحبت نادرستی نکنن.
احترامم رو به حدی حفظ میکنن که اصلا باورم نمیشه این آدم ها، همون هایی هستن که انقدر بد با من رفتار میکردن.
اگر کسی کوچکترین حرفی علیه من بزنه، سریع بهش میگن حواسش رو جمع کنه و مودب باشه.
الان دیگه اون آدم ها به خودشون اجازه نمیدن کوچکترین حرف ناشایستی بهم بزنن، چه برسه به این که بخوان مدام تحقیرم کنن و بهم احساس بی عرضه بودن بدن.
رابطم با اون آدمی که بهش وابسته بودم هیچ ربطی به چهار سال پیش نداره.
من بارها خودم برنامه ریختم و تنها رفتم مسافرت و مدتها ازش دور شدم.
اتفاقی که میفتاد این بود که بهم زنگ میزد و میگفت دلم برات تنگ شده.
الان اون آدم آزاد آزاده.
اگر هیچوقت دیگه در زندگیم پیداش نشه، من مشکلی ندارم.
هنوزم دوستش دارم، اما دیگه براش نمیمیرم.
اون هم دوستم داره و حواسش رو جمع کرده که وارد خطوط قرمز من نشه.
تمام این تغییرات از اون لحظه ای شروع شد که من گفتم خدایا، من بدون تو و کمک تو هیچم. نجاتم بده و خداوند بی درنگ نجاتم داد.
من در طول این چهار سال سعی کردم ایراداتم رو اصلاح کنم.
من از لحاظ عزت نفس در جایگاهی ایستادم که چهار سال پیش خوابش رو هم نمیدیدم. دیگه به کسی اجازه ی ورود به حریمم رو نمیدم و اصلا نیازی هم نیست کار خاصی انجام بدم. انقدر عزت نفسم بالا رفته که آدم ها خودشون از ورود به حریمم حذر میکنن.
من از لحاظ فرکانسی در جایگاهی ایستادم که خیلی وقته اتفاق ناگواری برام نیفتاده و هر روز بهتر و روان تر و آسان تر از روز قبل داره برام پیش میره.
من از لحاظ ایمان به خداوند و شرک نورزیدن در جایگاهی ایستادم که هر اتفاقی در زندگیم میفته با قلبم، خوب بودنش رو متوجه میشم. من دیگه از اتفاقات غیر منتظره نمیترسم و اتفاق غیر منتظره ای هم برام رخ نداده.
در حال حاضر دارم دوره ی عزت نفس، دوازده قدم و پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر رو با هم کار میکنم و از لحاظ مالی، عاطفی، ایمانی، فرکانسی و هر مورد دیگه ای، جایگاهم به مراتب بالاتر از هر زمان دیگه ایه.
همین چند روز پیش بود که از لحاظ کاری، سرم خیلی شلوغ شده بود چون به الهامات قلبیم عمل کرده بودم. باید کاری که ده روز زمان میبرد رو طی دو روز انجام میدادم.
رو کردم به خدا و گفتم میدونم برام برنامه داری. من بهت اعتماد میکنم. خودت که داری حجم کارم رو میبینی. تازه این در حالیه که من هم باید بچه ام رو نگه دارم و هم به زندگیم با همسرم برسم. پس کمکم کن و راهم رو هموار کن.
همون موقع خداوند شرایط رو جوری رقم زد که من بتونم همون کار رو طی ده روز انجام بدم و هیچکس هم ازم شاکی نباشه و حتی بهم حق هم بدن.
من در مقایسه با چهار سال پیش روی قله ایستادم و این ها همه از لطف پروردگار مهربانمه.
خداوند من بسیار رساننده ی امره و هر چیزی رو که من ازش میخوام برام عملی میکنه.
الان چند روزه که میفهمم تمام زندگیم داره روان پیش میره و من در هر لحظه دارم توسط خداوندم هدایت میشم.
هر چیزی که در ستاره ی قطبی مینویسم تا شب نه تنها اجابت میشه، بلکه یا در حد تصورمه یا فراتر از اون.
فرزندم زمانی با من کار داره که من کارهام رو انجام دادم و میتونم بهش رسیدگی کنم.
در 90 درصد مواقع فرزندم زمانی از خواب بیدار میشه که من یک ثانیه قبل کارم تموم شده.
این ها همه حاصل لطف پروردگارمه.
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که این مسیر رو با چراغ هدایت پروردگار برامون روشن کردین.
خدایا شکرت.