تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 17


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محدثه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 637 روز

    سلام

    وقتی که ته استرس اظطراب و ترس و نگرانی و داشتم وقتی ذهنم پر از افکار منفی و هراس اور و وحشتناک بود

    وقتی صبح تا شب استرس شدید رو داشتم

    وقتی روزی 5 6 بار گریه میکردم

    چند ماه اول بدنبال راهی برای تغییر بودم هرطور شده

    ولی هر کدام رو امتحان میکردم فایده ای نداشت

    و فقط بر ترس و اظطرابم افزوده میشد

    ولی همچنان امیدوار بودم از ته دلم میخواستم تغییر کنم

    حس میکنم نرمال نیست

    دلم میخواست حداقل نرمال باشم

    اولش با یک استاد دیگر و در فضایی دیگر اشنا شدم ولی همه قوانین رو نمیگفتن

    و برای یه سری ها باید هزینه میکردی

    من خیلیی مقاومت داشتم نسبت با مطالبشون و میزدم گوگل ببینم درسته یا نه

    که با سایت شما اشنا شدم

    اولش حرفای استاد رو هم باور نداشتم ولی کم کم مقاومت ها از بین رفت و ته دل میخواستم تغییر کنم و تلاش کرد و رسیدم به چیزی که میخوام

    ولی متاسفانه از یه جایی با بعد ادامه ندادم

    و با اینکه الان خیلییییی شرایطم از اونموقع که بار اولم بود اومدم این مسیر بهتره

    ولی دیگر انچنان تلاش نمیکنم و درگیر روزمره گی شدم

    که انشالله به لطف خدا دوباره تلاش میکنم و بر میگردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2873 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت

    تمرین این قسمت:

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    بله رسیدم و در تمرین جلسه قبل و بارها گفته ام تا یادم بمونه که همیشه در بهترین شرایط خودم آگاهانه و با عشق تغییر را در آغوش بگیرم

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    فقط می تونم بگم اون افکار بیماری‌زا در اون زمان چنان من را به احساس ناامیدی و یاس و سرخوردگی و پوچی و بی ارزشی رسونده بودند که من به افکار خودکشی به عنوان تنها راه ممکن فکر می کردم

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    در اون شرایطی که کاملا گیج و مبهوت مونده بودم از این همه اتفاقات نادلخواه پشت سر هم که سریع اتفاق افتاد و نمی دونستم کار درست واقعا چیه و چه تصمیمی باید بگیرم که شرایط بدتر از این که هست نشه؟ ،،،چونکه در اون شرایط آدم احساس های خیلی بدی را تجربه می کنه و سطح فرکانسیش خیلی میاد پایین و به خودش خیلی خیلی بی اعتماد میشه ،بنابراین هر اقدام عملی با اون احساسات بد قطعا نتیجه های بدتری ایجاد می کنه و انجام هر کاری توی اون شرایط و با اون ترس ها و وحشت‌ها که حتی از خودم هم به شدت می ترسیدم ،برای من حکم دست و پا زدن توی باتلاق را داشت ،بنابراین سعی کردم هیچ کاری نکنم و فقط یک چیز در ذهنم برام مشخص بود و می دونستم درسته که:

    از اون شرایط یا بهتره بگم از خودم نمی تونستم به هیچ کجای کیهان فرار کنم ،من باید همون جا به یک سطح آگاهی بالاتری می رسیدم و حداقل کمی به صلح می رسیدم با خودم و اون شرایط وحشتناک و می دونستم که خودم هستم که این وضعیت را ایجاد کردم ولی نمی دونستم که حالا باید چی کار کنم ؟

    اولین اقدام من این بود که فرار نکردم

    دومین اقدام این بود که زمانهایی از روز که می تونستم یعنی موقع سر کار یا غذا خوردن فایل های زندگی در بهشت را می‌دیدم ،الان می دانم که اون کار باعث می‌شد لحظاتی از روز را حداقل به مشکلاتم فکر نکنم

    همزمان جسته گریخته فایلهای عزت نفس را گوش میدادم هر زمان که شرایط گوش دادنش برام پیش می‌آمد هر چند که اصلا متوجه صحبت های استاد نمی‌شدم اون موقع ولی فقط با هندزفری می شنیدم همین

    و در نهایت ؛

    کم کم با پاسخ دادن به این سوال که چه باورهایی در مورد خداوند داری ؟ چه باورهایی در مورد جهان هستی داری؟ اتفاقات خوب شروع شد….

    یعنی این پیام را خود خداوند برام ارسال کرده بود و از طریق برادرم بهم گفته شد، هر چند که چند روز هم طول کشید تا تصمیم بگیرم این کاری که از نظر ذهنم کاملا بیخود و بی فایده میومد انجام بدم

    و انجامش دادم و وقتی باورهام در مورد خداوند و جهان هستی را روی کاغذ آوردم و بهشون نگاه کردم و لحظاتی فکر کردم به آنچه که نوشته بودم ،باورم نمیشد اولش ولی …همه چیز برام روشن شد و آنچه که منتظر بودم بفهممش را فهمیدم و جواب سوالاتم را گرفتم که در درون خودم بود

    خدایا شکرت

    دقیقا از همون لحظه آگاه شدنم به خودم ،به قول استاد ،همه چیز،بوم بوم بوم،، درست شد ،اصلا بال پرواز در آورده بودم و خداوند از مدتها قبل یعنی از همون لحظه ای که ازش کمک خواسته بودم همه شرایط را برام اکی کرده بود،،فقط خودم مقاومت داشتم ،،ولی این تجربه ،نقطه عطفی در افزایش آگاهی من به خودم ،به باورهام به جهان و به خداوند بود که تا همیشه ادامه داره،چون نقطه توقف نداریم،،نقطه توقف مخصوصا برای من ،نقطه مرگ حساب میشه و تمومه،،من نمی تونم متوقف بشم باید به سمت جلو حرکت کنم همیشه و همیشه به سمت بهتر شدن و ساختن باورهای بنیادین مرجع و توحیدی درون ذهنم انشاالله

    نمی خوام اون شرایط را زیاد واردش بشم فقط برای کسی میگم که داره این کامنت را می خونه و الان این شرایط را داره تجربه می کنه ،مثلا؛

    گرفتار شده

    همه چیزش را تقریباً از دست داده

    خانه به دوش شده

    آرزو داره بنشینه پیش بچه هاش سر سفره غذا بخوره

    آرزو داره بتونه آزادانه و راحت بره به پدر و مادرش سر بزنه

    آرزو داره بره پیش همون همسر معمولی و ساده و فقیر خودش زندگی کنه

    آرزو داره یک زندگی خیلی خیلی معمولی کنار خونواده اش داشته باشه

    آرزو داره چشمهاش را که می بنده یه چند دقیقه بتونه بخوابه و با وحشت از خواب نپره

    آرزو داره برگرده به پایین ترین سطح زندگی قبلی که داشت و با کمترین امکاناتی که داشت بتونه زندگی کنه ،یعنی آرزو داره بتونه حتی از صفر شروع کنه

    آرزو داره یکی نجاتش بده

    اینقدر دلش برای بچه هایش تنگ شده که حاضره بمیره ولی بچه هاش را ببینه

    کسی که تمام درها به روش بسته شده

    کسی که هیچ راهی نداره

    کسی که خدا هم فراموشش کرده

    کسی که توی جهنم و قعر زمین فرو رفته

    این آدم هر کسی هست و هر کجا هست و تو هر شرایطی هست و با هر گروه آدم‌های جهنمی و شیطان پرستی که داره زندگی می کنه و هر چقدر گرفتار شده و هر چقدر خودش را بدبخت کرده باشه و هر چقدر زنجیر به پاهایش بسته شده،

    بازهم راه نجات هست و اتفاقا اونجا خیلی خیلی خدا بهش نزدیک هست چون جایی که تضاد بزرگ‌تری هست و خواسته ها شدیدتر هستند خداوند شخصا همون جا حضور داره، فقط کافیه یه ذره و یه کم نفس بکشی و بتونی حالت را به اندازه ی سر سوزنی خوب کنی تا به اندازه همون نوک سوزن ،خداوند بتونه وارد بشه و بقیه کارها را خودش انجام میده،،خودش شخصا کل اموراتت را بعهده می گیره و انجام میده و دستت را می گیره و از اون منجلاب میارتت بیرون ،بخدا این کار را می کنه،این اصلا ماهیت جهان هست ،کمکت می کنه ،میارتت بیرون ، تا به جایی که بتونی خودت را بتکونی و خاک‌های اون چاه عمیق را از روی لباست پاک کنی و بتونی دوباره حرکت کنی،،اینبار دیگه خیلی آگاه شدی و تنها کارت اینه که ادامه بدی همین ….

    خدایا شکرت

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    اینکه فهمیدم و درک کردم همه این شرایط از کجا داره آب می خوره؟

    مفهوم باور یعنی چی و می تونه تو رو تا کجای ناکجا آباد ببره؟

    نتیجه شرک ورزیدن چه آگاهانه و چه ناآگاهانه چیه و چقدر می تونه تو همین دنیا جهنم را به زندگی آدم بکشونه ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 187 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    درباره سوال اول بالا

    من پارسال احساس کردم به ته دره رسیدم و مصمم شدم برای طلاق اومدم تواین سایت ثبت نام کردم وسوالاتم روپرسیدم درباره روابط قبلشم بشدت مردد بودم برای طلاق ولی تصمیم قطعیمو گرفتم برای طلاق وعضوسایت شدم بانیت که چگونه بسادگی طلاق بگیرم .

    بچمم بگیرم تمام مهریه وهرچی که بایدازشوهرم بگیرمو بسادگی ازش بگیرم .وجواب سوالمو آقاجمال داد و بعدش چند روزی بودکه مطمین بودم استادمیاد جواب سوالاتم رومیده .

    وتمام جواب سوالاتم روگرفتم ازاستاد ونشانه ای شد برام ومسیرمن ازپارسال تا الان عوض شد.بلندشدم و باورکردم که میشه اوضاع روتغییربدم .

    چندروزه یاد اون روزها میوفتم که مطمئن بودم استادمیادجواب سوالاتم رو میده و یک هفته بعدش استاد فایل روان شدن چرخ زندگی روگذاشت منم اینقدراعصابم خوردبود اون روزها 4روز اون فایل روبنربود من نگاه نمیکردم وخدابمن میگفت پرنیا استادت این فایل روبرای تو آماده کرده خداشاهده خیلی واضح میگفت خدا . فایل بازکردم وصحبتهای استادگوش کردم ودیدم خداچقدر واضح داره بمن میگه فایل ببین استادت جوابتو داده اشکام سرازیر شد .

    عشق آسان نموداول وافتادمشکلها

    الانم که تمرکزبالایی دارم روی قانون سلامتیییییییی آقاااااااااا

    روزدومم هست وکم کم دارم عادت میکنم به چایی نخوردن تنقلات نخوردن و برنج نخوردن ومیوه نخوردن 97درصد قطعش کردم تواین دو روز وسبزیجات میخورم وبدنم داره عالی جواب میده .

    خداروشکر یکم راحته برام گرسنگی وهوس فشارمیاره ولی راحت قابل تحمله چون روزی 1/5لیترآب میخورم تحرکمم بارقص وپیاده روی درپارک هست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2163 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی …

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای …

    سوره بقره

    لَا یُکَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَاۚ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا ٱکْتَسَبَتْۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِینَآ أَوْ أَخْطَأْنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَآ إِصْرࣰا کَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِۦۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْکَٰفِرِینَ(٢٨۶)

    خدا هیچ کس را جز به اندازۀ توانایى اش تکلیف نمى کند هر کس عمل شایسته اى انجام داده به سود اوست، و هر کس مرتکب کار زشتى شده به زیان اوست [مؤمنان گویند:] پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا مرتکب اشتباه شدیم، ما را مؤاخذه مکن پروردگارا! تکالیف سنگینى بر عهدۀ ما مگذار، چنان که بر عهدۀ کسانى که پیش از ما بودند گذاشتى پروردگارا! و آنچه را به آن تاب و توان نداریم بر ما تحمیل مکن؛ و از ما درگذر؛ و ما را بیامرز؛ و بر ما رحم کن؛ تو سرپرست مایى؛ پس ما را بر گروه کافران پیروز فرما

    من دوست دارم تو این قسمت فقط تجربیات دوستان رو بخونم و درس بگیرم …

    از موقعی که این فایل اومد خیلی تلاش کردم که بنویسم اما هیچ چیز نیومد…دلم به نوشتن نمیرفت …چند بار تلاش کردم اما به دلم نبود… منم رهاش کردم …گفتم حتما نباید بنویسم …حتما باید از این فایل درس هایی بگیرم که راهش فقط خوندنه تجربیات دوستانه … نه نوشتن خودم …

    اما هر وقت امیدم فقط ب خدا بود به خودش سپردم و رها کردم همیشه راه ها رو برام باز کرده…

    من هربار که خودمو بستم به سایت به فایل های استاد آروم بودم همه چیز برام خوب پیش رفته …

    بچه ها بخش عقل کل سایت نعمتیه که قابل گفتن نیست امکان نداره سوالی داشته باشی و جوابش به بهترین نحو اونجا نباشه اونم چه جوابایی همه از دل تجربه بچه ها همه براساس حقیقت زندگی نه صرفا حرفای قشنگ …

    من دیشب 3 تا سوال داشتم که فکر نمیکردم تو سایت باشه همینجور گفتم ببینم شاید بود و در کمال حیرت بوووود و چه جوابایی بخدا زیر و رو کرد حس آرامش منو از ساعت 12 شب تا 3 صبح فقط میخوندم و خدارو سپاسگزاری میکردم بچه ها بخدااا که گنج سایت بخش عقل کل هست…

    من گذشتم من بخشیدم من رها کردم من بیشتر به خودم برگشتم من بیشتر متعهد شدم با دیدن تجربیات حقیقی‌ زندگی دوستان …

    سپاسگزارم از خداوندم برای هدایتم به این مکان الهی که نظیرش در جهان نیست…

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 984 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    قدم چهارم ب سمت پروانه شدن

    مهسا هستم یک نجات یافته

    چندبار ته دره بودن رو تجربه کردم البته قبل از آشنایی با قوانین و سایت

    یکبار تو ازدواجم بود

    علی رقم میل باطنی خودم و البته بخاطر توجه خودم ب ناخواسته هام وارد ی زندگی شدم ک هیچ علاقه ای بهش نداشتم

    گذشت و گذشت هربار با دیدن نشونه ها میدونستم باید جدا بشم اما گذاشتم انقدررررر کار بیخ پیدا کرد ک تو بدترین شرایط دست ب عمل شدم

    شرایطی ک بخاطر باورهای بیخود و شرک آلودم تمام طلاهام و از دست داده بودم

    تمام وسایل زندگیم رو از دست داده بودم

    سلامتیم ب لب مرز رسیده بود

    یه بچه ی شیرخوار داشتم

    و دقیقا ته دره گفتم خدایا من و بکش بالااا

    بهم جرئت بده بهم ایمان بده

    نشونه های محکم‌تری اومد

    اینبار با توکل قدم برداشتم

    میترسیدم هیچ پولی نداشتم هیچ تصوری نداشتم بعدش چی میشه

    اما گفتم میرم با بچم بقیش با خدا…

    این ویژگی خودمو خیلی دوست دارم درسته خیلی دیر دست ب تغییر برمیدارم اما ب محض اینکه تصمیم میگیرم بعدش عالی عمل میکنم

    خدا یه نوری به وجودم تابید

    ب راحتی از اون آدم جدا شدم و پای تصمیمم محکم وایسادم و مسیرم جدا شد

    شاید یه روز فقط ناراحت بودم

    اما بعدش هرروز برای این اتقاق خداروشکر میکنم و بهترین اتفاق زندگیم بوده

    این فکر ک پاشو ی زندگی جدید و قراره تجربه کنی

    تو میتونی زندگی فوقالعاده ای بسازی

    دیگه همه چی تموم شد حالا از اول میخایم خوب شروع کنیم

    میخایم یه زندگی نو بسازیم

    اینبار قراره خودم برای خودم انتخاب کنم

    خودم تصمیم بگیرم

    برم دنبال علاقم

    خیلی امید داشتم و انصافا هم احساس خوبم هرروز داشت بیشتر می‌شد و زندگیم روون تر …

    ب بچم‌ فکر میکردم

    هرروز دنبال شادی بیشتری بودم

    ب کار جدیدی ک میخاستم واسه خودم راه بندازم ب درآمد ب پول ساختن فکر میکردم

    اینکه دستم تو جیب خودم باشه بزرگترین انگیزه رو بهم میداد

    هرروز با پسرم بیرون میرفتم و لذت می‌بردم و چقدر خوشحالم از این تغییر بزرگ تو زندگیم

    بقول استاد اگه باهوش باشیم نمیزاریم اوضاع بد بشه

    ولی اگه به هردلیلی بد شد یادمون باشه میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم

    جهان و خداوند همواره داره ب ما نشونه میده برای اینکه تغییر کنیم

    تغییر چیه؟ تصمیم بگیریم ذهنمون رو کنترل کنیم

    به چیزهایی ک بهمون حس خوبی میده توجه کنیم

    فکرهای بهتری تو سرمون بچرخونیم

    به خداوند امید داشته باشیم ک حواسش به ما هست و همیشه داره با ما صحبت میکنه باید آروم باشیم تا صداشو بشنویم

    تمرکز کنیم روی سپاسگزاری روی زیبایی های اطراف

    بعد ببینیم معجزه ی خداوند رو …

    بنظرم تغییر و اگه تو یه کلمه بشه خلاصه کرد

    اینه ک نترسیم! آره نترسیم بریم جلو

    خیلی اتفاقای خوبی منتظرمونه

    جمله ی طلایی این قسمت برای من این بود:

    ” اوضاع هیچوقت اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری بکنی

    اگه زنده ای میتونی اوضاع رو عوض کنی

    چرا ؟ به یه دلیل ساده: به این دلیل ک جهان درهرلحظه داره فرکانس های این لحظه ی تورو دریافت میکنه و داره اتفاقات رو برات رقم میزنه ”

    استاد سپاسگزارتم واقعا معجزه ی زندگیه منی

    هرروز و هرنفس و هرلحظه

    همین ک اینجام توی این نقطه

    برای تغییر شرایطم برای بهتر شدن زندگیم

    هرروز یه نفر توی گوشم بهم میگه تو میتونی تغییر بدی

    فقط تو میتونی ک تغییر. بدی همه چیزو

    بهم انگیزه ی الکی نمیده

    بهم امید الکی نمیده

    برام دلیل میاره

    برام منطق میاره

    برام از قانون حرف میزنه

    و نتیجه رو تو زندگیش بهم نشون میده

    استاد سپاسگزارم ک اون یه نفر شمایی و تمام

    خدا بهتررررین و مناسبترین استاد دنیارو تو زندگیم آورده

    دیگه هیچ بهونه ای نیست

    هرروز برای بهتر شدنم تعهد میدم

    و انصافا تا جایی ک میتونم کنترل میکنم و نتیجه اش هم برام بسیار لذتبخش

    عاشقتم استاد

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    مهدی لطفی گفته:
    مدت عضویت: 314 روز

    به نام هادی و هدایتگر و آگاه ترین

    درود خداوند بر شما استاد عزیز و دیگر دوستان

    من هم به سمت ته دره در حال سقوط بودم که خداوند پس گردنی محکمی بهم زد و مرا از خواب غفلت بیدار کرد و مرا هدایت کرد و دوباره رو به بالا حرکت کردم. به خودم اومدم و دیدم تو چه وضعیت خطرناکی قرار گرفتم و سر تسلیم فرود آوردم و گفتم خداوندا من اشتباه کردم که فرمون زندگیم رو تو دستان و افکار شرک آلود خودم کنترل کردم… زندگیمو همه چی مو به خودت سپردم.

    جایی این پس گردنی رو خداوند بمن زده بود که بوی فاسد شدن و از بین رفتن میومد… خداوند من را مجدد هدایت کرد

    تنها راه نجات من فقط فقط توکل بخدا، ایمان به توانایی خداوند، دست کشیدن از غیر خدا… بیرون کردن ترس و اضطراب از قلب و دیگه اشتباهات قبل را انجام ندادم.

    نشانه هایی که باعث شد بلند شوم و قصد تغییر داشته باشم…تضاد های شدید از لحاظ مالی… آرامش و آسایش بود و فشارهای روحی که دیگه بریده بودم و به زمین و زمان گیر داده بودم و از خودم هم خسته شده بودم.

    یادمه اون روز اینقدر حالم بد بود که بفکر فروش کلیه افتاده بودم، بفکر فروش و جمع کردن مغازه افتاده بودم، به هرچی فکر میکردم که پول جور بشه و بدهی هامو بدم… خسته شده بودم.. بریده بودم…. خدایی برام وجود نداشت… شیطان شده بود تعیین تکلیف کننده برام.. هی داشت برام چاله و چاه بزرگتر آماده میکرد… از این به اون …. از این چاه به چاه بزرگتر

    درگیری های تلفن و روحی بالا گرفته بود… فقط دنبال فرار بودم از خودم… هی پیش خودم میگفتم یهو اتفاقی بیفته یکسال برم تو کما… این چه وضع زندگیه که من دارم… خودم به جهنم.. همسرم و بچه هام چی… اونا چه گناهی کردن تو این وضعیت… بچه هام جرات چیزی خواستن نداشتن و همش میگفتن بابا هنوز چک داریم.؟؟؟… بدهی داریم.؟؟؟.. فلانی پولشو میخواد…؟؟؟

    ی هشب تا صبح با خودم در جنگ بودم… خوابم برد… تو خواب اینقدر خودم رو زدم که داشتم هق هق گریه میکردم… یادمه تو خواب اینقدر زده بودمش که دیدم هیچی نمیگه… رفتم بغلش کردم و هی هی گریه کردم… صبح دیگه با خودم صلح کردم… گفتم این همه اون وری هیچی گیرت نیومد…. دیگه اون راه بسه… برگرد بیا… مشکلی نیست.. هر اشتباهی بوده هر مشکلی بوده دیگه بیخیالش بشو…..

    فرض کن به 3 سال پیش برگشتی… حالا مسیر درست رو برو… توکلت به خدا باشه… مگه یادت نیست چه اتفاقات خوبی برات افتاد… خونه خریدی… ازدواج کردی.. این اتفاق.. اون اتفاق… پول ها و نعمت هایی که خدا بهت داده

    بیا دوباره بسپار به خودش و ببین چجوری برات حلشون میکنه…

    دیگه پامو گذاشتن روی ترمز.. ترمز ماشینی که داشت همه چی رو نابود میکرد..

    پیاده شدم و سوییچش رو انداختم تو همون چاه

    اومدم پیاده روی…پیاده روی با حال خوب.. یا یاد خدا… یا ایمان و توکل به خدا.. به اینکه خدا همه چی بهم میده.. همه مشکلاتم رو حل میکنه… فقط کافیه.. اون پوست چرک آلود و کثیف شرک ورزی به خدارو از روی جسمم جدا کنم و بندازمش دور…

    و شد آن که باید می شد… خداروشکر که هادی و هدایتگر من هستی

    شدم یه جسمی که مشکلات و اتفاقات بد از من رد میشن و بمن گیر نمیکننن… خداروهزاران مرتبه شکر … چندین ماه هیچ اتفاق بدی یا ناخوشایندی برام نیفتاده.. هروز بهتر از دیروز…. تبلیغ صاایران

    خدایا شکر که توفیق بندگیت را بمن دادی و مرا به سوی بهترین ها، زیبایی ها، فراوانی ها هدایت میکنی

    ….. در انتهای صحبتتون

    استاد خداروشکر یه موهبتی که خداوند بمن داده که هیچ وقت التماس کسی رو نمیکنم و هر کسی که بخواد ازم باج احساسی بگیره… با کمال احترام ازش خداحافظی میکنم.. در حدی که بعضی از دوستان چندساله خودم رو که حتی از کودکی با هم بزرگ شدیم به راحتی کنار گذاشته. و حتی از اقوام نزدیک…

    متاسفانه دوستان و آشنایان زیادی میشناسم که البته قضاوت میشه اما خوب… نمیتونن مقابل این باج های احساسی عکس العمل خوب نشون بدن و مقابله کنن و در کمال ناباوری سکوت میکنن و ادامه میدن

    بیشتر این باج های احساسی : از این میترسیم که ترکمون کنن تنها بمونیم… فلان جا دیگه راهمون ندن، بین فامیل دیگه مارو حساب نکن… بچه مو از بگیره…دیگه بهم پول نده، دیگه باهام حرف نزنه.. و این ترس ها جلوی خیلی اتفاقای خوب رو تو زندگیمون میگیره…

    با تشکر استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2049 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً

    إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ «53» سوره زمر

    بگو: «اى بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کرده‌اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید،

    همانا خداوند همه‌ى گناهان را مى‌بخشد، زیرا که

    او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

    ===================================

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان شایسته تحسین و دوستای نازنینم

    الهی که حال دلتون عالی و سرشار از آرامش و نور الهی باشید

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این فایل زیبا و صحبتهای در و گوهر مانند استاد عزیزم که قبلاً هم چند بار گوش کرده بودم

    استاد جانم تمام چیزایی که تو این فایل گفتین رو دقیقاً انگار داشتین الان منو می گفتین

    من از وقتی که یادم میاد خوشبین بودم

    و از وقتی که با شما آشنا شدم که خدا روشکر شما اولین و تنها استادم بودین و با استاد دیگه ای کار نکرده بودم و به امید خدا کار هم نخواهم کرد؛ سعی کردم قانون احساس خوب=اتفاقات خوب رو همیشه رعایت کنم و خدا رو شکر به نسبت خیلی زیادی موفق بودم در این زمینه و از خودم راضی ام

    نا امیدی که نمی تونم بگم داشتم اینجوری بوده که مثلاً یه جاهایی از عملکرد خودم راضی نبودم

    و خداوند مهربان هم در قرآن فرموده

    قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحِیمُ

    بگو: «اى بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کرده‌اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، یقیناً خداوند همه‌ى گناهان را مى‌بخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

    من که از اول به خدا اعتقاد داشتم که قطعاً نباید نا امید بشم..

    هم بعضی باورهای خوب از قبل داشتم و هم از آموزشهای شما کلی کلی باورهای خوب یاد گرفتم

    و هر چی جلوتر اومدم هی بهتر و بهتر شدم ناخالصیها از وجودم هی کمتر و کمتر میشه

    استاد جانم من شش ساله که دانشجوی شما هستم وهمه این 6 سال رو رو باورهام کار کردم و هر جا نیاز به اصلاح داشته خودمو بهبود دادم، قبل از آشنایی با شما هم دنبال رشد و پیشرفت بودم ولی بدون دونستن قوانین..

    با آموزشهاتون یاد گرفتم که مسیر زندگیم بالا و پایین داره و من باید استمرار بدم از مسیرم لذت ببرم و خسته نشم

    و اینکه چالشها و ناخواسته ها برای این اومدن که نقاط ضعفم رو نشون بدن یا خواسته هامو به وضوح برسونن

    و اینکه اگر حرکت کنم و به خدا توکل کنم و ایمان داشته باشم و قوانین رو هم درک کنم خیلی خیلی زود از سختترین روزهای زندگیم بهترین روزهای زندگیمو میسازم

    و خیلی چیزهای دیگه…

    و تو کامنتهام بارها و بارها گفتم که خدا جانم به هر بهانه ای برام رزق میفرسته و زندگیمو پر از نعمت کرده و در تمام زمینه ها و پاداشهای فراوون بمن داده و میده

    امروز هم بعد از پیاده روی با همسرجان و دیدن کلی زیبایی و صحبت کردن با همدیگه درباره زیباییها و نشانه های عظمت پروردگار مهربان با هم در کوچه باغهای طالقان، حدود بیست دقیقه رفتم دوچرخه سواری و تمرین کردن

    که این اضافه بر برنامه ی روزهای زوج بود که اینجا میرفتم

    چون از دندونپزشکی زنگ زدن و برای ادامه کارم روز یکشنبه رو برام وقت دادن

    فردا رو هم که جزو برنامه مه نیم ساعت برم و به امید خدا بعد از ظهر میخوایم بریم بطرف تهران و سر راه یه سر بریم خونه خواهرم زهرا که یه جعبه سیبی که همسرم دیروز از باغچه چیده رو ببریم بهشون بدیم..

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای همه ی نعمتهامون

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای صلاتی دیگه در این سایت بهشتی مون و در گام چهارم پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    که همزمان با اذان مغرب شد

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    استاد جانم سپاس و سپاس و سپاس

    مریم بانوی مهربانم سپاس و سپاس و سپاس

    دوستای جانم سپاس و سپاس و سپاس

    عاشقتونم

    و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برای همگی درخواست می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  8. -
    مهدی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی وخانواده بزرگ عباسمنش میخوام ازاتفاقاتی که برام افتاده براتون بگم من درزمانی که اعتیاد شدید داشتم درته دره بودم جایی که20سال با این موضوع درگیر بودم ودیگه امیدی به تغییر نداشتم ونشانه ها رومیدیدم اینکه موادمخدر دیگه بهم نمیساخت وسلامتیم رو به خطر انداخته بود و چرخ زندگی ام بدجوری گیرپاچ کرده بود در تمام جنبه‌های زندگی اختلال بوجود آمده بود تااینکه یه چیزی تو وجودم گفت پاشو دستت روبده به من واینجا بود که گل ایمان وتوکل درمن شکوفه کرد وتونستم هرروز و هرروز روخودم کارکنم وکلا مسیر زندگیم تغییر کردوبا آموزه‌های استاد عباسمنش عزیزم هرروز سعی میکنم که بهتر و بهتر شوم وهرلحظه زندگیم رو سپاسگزارم خدای درونم هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استاد نهایت عزیزم وقتی فایل رو گوش دادم ی درد و وحشتی وجودمو گرفت.یاده چن سال پیش خودم قبل اشنایی با شما افتادم. زمانی ک از بچگی قربانی کودک همسری و ازدواج سنتی شده بودم(من دختر افغانم و افغانستان زندگی میکنم).من ته دره بودم و ب زندگیم پایان دادم ولی لطف خداوند بود ک زنده ماندم و بعد اون شما ب صورت نوری وارد زندگی من شدید از طریق ی دستی از خدا ک از ایران همراه اونا تو گروه موفقیت چت میکردیم توی تلگرام. 16 برج دو 1398 شروع جدی گوش دادن و عمل کردن و عضویتم توی سایت توحیدی شما بود. 25 برج ده 1398 ب صورت کاملا طبیعی و راحت از طریق خوده نامزد سابقم طلاق و جدایی رسمی من انجام شد. وای ک دنیا رو بهم داده بودن .بعد اون وارد رابطه‌ی احساسی شدم و بدترین ضربه‌ی ممکن رو خوردم و عزت نفس و خودارزشی من نابود شد ب بدترین شکل ممکن. درس نشد و رفتم رابطه‌ی بعدی بلافاصله و بدتر از اولی ضربه خوردم . اقا ب معنای واقعی نابود شده بودم اونم از دست ادمایی ک مفت نمی ارزید و اگر من با اونا ازدواج میکردم صددرصد زندگیم رو جهنم ساخته بودم و اینم بگم ک اخرش اونا بودن ک منو ول کردن و من اصلا ول کن نبودم.خلاصه ک هرلحظه لطف و هدایت خداوند جریان داره و من اینبار این لطف رو گرفتم و روی خودم تمرکزی کار کردم.. اونم برای اینکه کیس ایده ال خلق کنم ن اینکه خودم کیس ایده آلی بشم! بین این دوتا خیلی تفاوته.

    اقا این داستان کار کردن روی خودم چن سالی طول کشید و اشخاص ایده ال من میومدن و میرفتن اونم رابطه شکل نگرفته. الان یک سالی میشه ک متوجه شدم خودم باید تغییر کنم و شخص ایده الی بشم بقیش دست خداست و دیگه وارد هیچ رابطه‌ای نشدم و تا جایی ک توان داشتم روی خودم و لیاقتم کار کردم و خداروشکر تونستم تا حدودی خوب پیش برم. استادجان نمیدونم واقعا قضیه چطوریه و دیگه اهمیتی واسم نداره.. هرسه رابطه‌ی بدی ک پشت سر گذاشته بودم برگشتن و بهم پیام دادند و وای ک خدای من، من دیدم ک چقدررررر من فرق کردم و من ارزش داشتم و چقدر خداروشکر کردم ک ب هرطریقی ک بوده من رو ازون رابطه ها بیرون کرده و چقد ب نفع من بوده. با احترام و بدون کوچیک ترین ناراحتی ازشون خداحافظی کردم و گذاشتمشون کنار.

    طی دوسال گذشته سه قدم از دوازده قدم، روانشناسی ثروت 1،شیوه‌ی حل مسائل و کتاب هارو خریداری کردم و تا جایی ک میشه دارم روی خودم کار میکنم خداروشکر. هفت ماهی میشه ک ب واسطه‌ی شخص دیگه‌ای ی اقای بسیار محترم و خوب وارد زندگیم شده و من با درس هایی ک از قبل گرفته بودم و تغییراتی ک الان پیدا کردم ..در کمال ارزشمند دونستن خودم و حفظ حریم و حد و مرز هایی ک مشخص کردم واسه خودم ،با این اقا درحال صحبت هستیم ک کلی با احترام و خوبی همراهم رفتار دارن.

    من طی این مدت متوجه شدم ک ترس خیلی وحشتناکی از رابطه پیدا کردم و همش منتظرم ک این شخص منو رها کنه تا من غصه بخورم و نمیتونم ب مردان اعتماد کنم. ک الان دارم روی این موضوعات کار میکنم و هرلحظه یاداوری دارم ک من خالق زندگیم هستم و هرطوری من با خودم برخورد کنم جهان با من برخورد میکنه و تاجایی ک میتونم ارزشمندی خودمو هرلحظه میگم ب خودم و تمرین نه گفتن و اعتماد بنفس دارم.

    استاد عزیزم من همیشه ی امید و تصویری ته دلم داشتم ک این زندگیه من نیست و من میتونم بهترین زندگی رو داشته باشم و خداوند ب من خوشبختی و عشق واقعی رو میده. خدا رو صد هزار مرتبه شکر ک من الان درجای بسیار بهتر و بالاتری قرار دارم و خالق زندگیم هستم و میرسم ب اونچه ک میخام. خدایاشکرت

    خیلی از شما استاد عزیزم و بانو شایسته‌ی شایسته ک خیلی دوست دارم و کلی ازت یاد گرفتم و دوستان گلم سپاسگزارم

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    رایکا و بهار گفته:
    مدت عضویت: 402 روز

    سلام استاد عزیز

    بهار هستم

    کار من نیاز به تمرین و صبر داره ولی نتیجه فوق العاده ای داره

    یه روز که کل خانواده دور هم جمع بودن داشتن فال می‌خوندن و میخندیدن ، توی فال هرکسی هم جملات خوب داشت هم بد

    ولی بیشتر روی اون قسمت خوبش مانور میدادن غیر از من توی فالم نوشته بود شکست میخوری و دوباره بلند میشی و دوباره شکست میخوری این خیلی اهمیت نداشت تا وقتی شروع کردن به مسخره کردن و گفتن اینکه تو آدمی هستی که با سر میخوره تو دیوار و تو زاده شدی شکست بخوری فلان …

    (از اونجا به بعد کلا توی اون جمع نَشستم یا هروقت اون آدم بود توی خونه نموندم ) کارمو برای سه ماه ول کردم دیگه افتادم ته دره امیدی نداشتم از خدا دور شدم برام خیلی سخت بود چون از کسی شنیدمش که از بچگی الگوم بود

    ولی بعد خسته شدم ازین نا امیدی فهمیدم تضاد بوده قبلاً بهم تیکه مینداختن ولی از ریشه حلش نکرده بودم پس جهان با لگد بهم زد

    نگاه کردم به وضعیتم و دیدم هر روز دارم بدتر میشم هر روز اتفاقات بدتر میوفته یادم افتاد وقتی ایمان و امید داشتم چقدر همه چی بهتر بود

    اول شروع کردم به سپاسگزاری و سعی کردم ایمانم رو برگردونم چون میدونستم همه چی از ایمان شروع میشه و وقتی حالم خوبه و ایمان دارم هدایت هارو میبینم و وقتی هدایت هارو ببینم همه چیو میتونم درست کنم

    و یه چیزی هم که یاد گرفتم این بود ببینم کسی که داره بهم میگه شکست خورده آیا خودش آدم موفقیه؟

    کسی که خودش موفق هست می‌تونه بهت یاد بده چطوری موفق باشی و کسی که بدبخت می‌تونه بهت یاد بده چطوری بدبخت بشی .

    افکارمو کنترل کردم هرچیزی که بهم می‌گفت تو ناتوانی و نمیتونی رو خاموش کردم ، نگاه کردم به گذشته و دیدم قبلاً چه موفقیت های داشتم ، وقتم رو توی فضای مجازی نگذروندم و گذاشتم روی باور ها و فایل ها ، با خودم به صلح رسیدم یعنی اینکه وقتی اشتباه میکردم با خودم بد حرف نمی‌زنم خودم رو میبخشیدم انگار دارم دوست صمیمی رو دلداری میدم ، حرف بقیه برام مهم نبود ، هدفهای کوچیک گذاشتم و بهشون رسیدم تا باور پیدا میتونم و میشه ، برای هر چیز کوچیکی سپاسگزاری میکردم ، نکته فایل ها چه پروژه ها و دوره ها رو تمام نکاتش رو مینوشتم

    همینطور روز هام بهتر میشد کم کم امیدم بیشتر میشد هم به کارم هم به خودم حتی اعتماد به نفسم بیشتر میشد چون بیشتر قوانین رو درک میکردم و هدایت هارو می‌دیدم الان کارم رو شروع کردم دوباره و دارم تلاش میکنم

    دیگه توی اون دره نیستم

    چیزی ناراحتم نمیکنه خیلییی بیشتر به خودم ارزش میدم

    ولی خداروشکر میکنم بابت این تضاد الان میتونم محکم تر کارم رو ادامه بدم و دیگه اون ضعف رو ندارم

    در حال حاضر دارم روی آگاهی های دوازده قدم و عزت نفس کار میکنم

    و می‌دونم یه روز میرسم نوک قله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 50 رای: