تغییر شخصیت، جسارت می خواهد - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد آستارچی گفته:
    مدت عضویت: 2944 روز

    سلام خدا قوت استاد عزیز من تو زندگی یه جورایی وابسته خانواده بودم و الان به سن 30 سالگی رسیدم و طی فرآیندی که داشتم من طی زندگی ام کلا فک کنم 20 شغل عوض کردم و همه این درس و اشتباهاتشون را نوشتم و درس های اخلاقی را نوشتم واقعا الان توجه کردم شما که از تغییر حرف میزنید فکر آدم میره روی یه موضوع که در این مورد تغییر کنم واقعا من دیدم نیاز به خیلی تغییرها دارم والان به نقطه ای رسیدم که و تقریبا روندی که پیش گرفته بودم را برانداز کردم به خاطر ایمان ضعیف بنده بود که تو کارها برای کوچکترین ترس ها و ناآگاهی ها و دروغ هایی که به خودم میگفتم کلا به دلایلی مسیر زندگی من و کار من از مسیری که بود مثلا باید حداقل 10 سال تو یک کار ثابت می ماندم و حداقل از لحاظ مالی مشکل نداشتم و به دلیل تغییر در شغل ها به جایی رسیدم که کارم شد کارگری ساده به دلیل ترس ها اما واقعا الان من نیازمند مشاوره هستم واقعا میدونید چیه من نیاز به کلی تغییر دارم اما ترس را خوب شناختم الان من می بینم مجرد هستم و یک سری نعمتها دارم که واقعا اگر درست استفاده کنم میتونم جهش پیدا کنم اما یه سری الان فکر هایی دارم که سر دوراهی اما اونی را انتخاب میکنم که قبلا انتخاب کردم نسبت به اونها درست باشه واقعا به نتیجه ای رسیدم که الان به خاطر نیازهای کوچیک مالی میخوام هی از خونه بزنم بیرون برم دنبال کارو هدفی که داشتم مثلا من انقدر کار کنم و یه ماشین بخرم و انقدر کار کنم که این را بخرم و یه جورایی تو میحط کار بهم شوک فکری اومد که پسر با این کارها که تو ادامه میدی چیزی درست نمیشه و بعداز بی کار شدن دیگه به خودم گفتم اینطور نمیشه همش من دنبال پول دویدم بذار پول دنبال تو بیاد میخوام از نعمتهایی که خدا بهم داده خوب استفاده کنم با توجه به این که 3 ماه است توی اینترنت مطالعه میکنم اما روند رشدم محسوس بوده اما به این نتیجه رسیدم که من اگه برم ماشین بخرم و ازدواج کنم و کلی کارها که مردم میکنند و این شغلها که ادمه پیدا میکنه پشت اش زمینه فکری وجود نداره و کلا ما تو زندگی از قدرت ذهن استفاده نمیکنیم و هم دنبال یه پولی میریم فقط برای رفع نیاز و به این فکر کردم چه کارهایی هستند که جلوتر از پول و زمان حال هستند نگاه کردم کسانی که در ذهن خود زمینه فکر و آموزش خوب داشتن جز قشر مرفع هستند و نسبت به مردم عادی در فاه زندگی میکنند و از این زاویه نگاه کردم که بک گراند این فعالیت و پرسه چیست دیدم کارو شغل هایی که در اون حس کمک رسانی وجود داره و یا از ذهن کمک میگیرند آدمهای ثروتمند و راحت هستند مثل 1 دکتر 13 سال درس خونده و به لحاظی از ذهن خودش کار کشیده و کسایی که 13 سال مثلا زودتر از اونها رفتن سرکار واین دکتر میاد در عرض 3 سال این درآمد شخص دنباله رو را به درآمد و اندوخته اون میرسه و چون اونشخص همش دنبال پول رفته یا کارمند بوده پیشرفت توش نبود منتظر بوده سر هر ماه حقوق بیاد و تازه اون را دریافت کنه و یه چیزی بخره من کار ندارم هرچی هست از مسکن تا ازدواج حتی خریدن پیراهن کلا روند خرج کردن داره تو شغل این شخص چیزی به عنوان کمک یا خدمات رسانی من ندیدم که پشتوانهاش مغز و ذهن باشه همش به فکر خودمون بودیم یا بهتر بگم خودم و چون اون دکتر هم از ذهن اش کار کشیده و هم کارش یه جورایی کمک رسانی به مردم بوده و تو هر کاری هم زمینه کمک و رساندن مردم به رویا و یه سری چیزها هست وقتی اون را انجام میدی در واقع شما به سمت پول نمیروید همیشه پول دنبال شما میاد اما یه کارمند از پول عقب و یه کاری میکنه که پول درآنده یا سرماه بیاد ومن میخوام به ترس بی پولی ادمه ندم و یه جورایی یه پرسه چندساله به خودم اختصاص دهم و واقعا کار سختی هست اما به خاطر اینکه ذهن من همیشه آشوب بود میخوام با قانون جذب و راهای اون ذهن خودم را آروم کنم و هرچی ما تو زندگی داریم از برکت این ذهن هست من تو یه سایت رفتم وبه واژه فکر رسیدم و اقعا من تا به حال نمیدونستم فکر کردن چیه الان هم کمی مشکل دارم اما به نسب میدونم نسبت به قبل عکس العمل بی خود نمیکنم فقط ترس دارم که مدیریتش میکنم فکر کردن واقعا مهارتش اش سوال و جواب الان تو خیلی از سمینارها و سایتها و مسیر موفقیت را مطالعه کردم همش بحث از تغییر و سرمایه کردن روی خودمون هست و با خوندن مقاله برایان ترسی دیدم که دنیا به سمتی داره میره که همه به لحاظ مادی و سقفی از اون رسیدن و دیدم واقعا اگه من بتونم خودم را مدیریت کنم واقعا اگه بخوام مطالعه کنم مثل شما فقط نیاز مند آب و غذا و استراحت هستم به گول جول آستین و به خودم قول دادم تا6 ماه بدون فکر کاری نکنم که واقعا یکم برام سخت اما نیاز به مشاوره دارم و تو موضوع کتاب شما دیدم که گفتید هر رویایی رویا نیست یک سری مطالب بودن که تو سایت شما گفتین که باور کردن و خواسته ما نباید زیاد فاصله داشته باشه و مثلا میگم من 10 کتاب خوندم دیگه من نباید بگم من خیلی کتاب خوندم چون واقعا تو کلمه خیلی معلوم نیست 20 کتاب یا 1000 کتاب امیدوارم بتونم با مشاوره شما ها هم بتونم هدف خودم را پیدا کنم چون واقعا به مطالعه هدف رفتم و دیدم آدم بدون هدف نمیتونه ادامه زندگی بده و منم واقعا گیر کردم باید ازتون مشاوره بگیرم و وقتی روی هدف مطالعه کردم 7 هفته وقت من را گرفت اصلا واقعا به معنی واقعی هدف نرسیدم و در ضمن معنی رویا را اگه به همه بگید مثلا میدونند اما من فهمیدم برای بدست آوردن رویا باید برنامه ریزی کرد و کلا هفگذاری مشکل دارم اما این را خوب میدانم با این ناآگاهی و ترس بی جا سراسیمه دنبال کار نمیرم و خودم را قول بزنم که پسر زمان داره میره برو تو کسب کن خدا بزرگ شاید هم الان دارم از ترس انجام ندادن کار که صبح زود بلد شم و ساعت 8 شب بیام خونه دارم این مسیر را دامه میدم اما واقعا میدونم تو مسیر درست ام چون من تا به حال به خودم این جور وقت اختصاص نداده بودم واقعا مشکل ما تو زندگی این هست که بدون فکر عمل میکنیم و به ذهن خود اعتماد نداریم امیدوارم با مطالب سایت شما درک درستی از زندگی داشته باشم و کلا به امید خالق مهربانم ادمه زندگی کنم و فقط سعی میکنم محصول قانون جذب را خرید کنم و به واسطه ذهن ام دنیای خودم را آباد کنم و مسیری سختی دارم سرعت تغییر من کم هست اما با عرض اون زیاده از خدا برای همه خودمان و بقیه اقشار جامعه طلب امید و کمک خدا را دارم و خیلی جا میگن خدا از رگ گردن نزدیک شاید همون فکر و ذهن باشه و این را دونستم که خدا مقداری از روح خود را در ما انسانها دمیده و اقعا سپاس گذارم امیدوارم بتوانم از این وجودم در مسیر درست قدم بردارم اگر هر شخص به درک کاملی از این میرسید که خوب اسمش را آدم موفق یا مسیر موفقیت نمیگذارند اگه همه بهش عمل کنه خوب میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    زهره صانعی گفته:
    مدت عضویت: 2014 روز

    سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ،خداوندگاار زمین و زمان

    سلام و درود ب استاد م پرچم دار یکتاپرستی و بانوی شایسته شان ،ودوستان گرامی

    روز پنجم و ( تغییر ،جسارت میخواد)

    معنی تغییر و من در این سایت از استاد شنیدم و در مکتبش میآموزم .من که سالها با شخصیت ترس و ضعیف بودن و عصبی

    بودن و مهرپرور بودن ،دلسوز بودن و دلسوزی دیگران را برانگیختن ،بی اعتماد ب نفس بودن (جهاد اکبرمی خواهد)

    دوباره کوبیدن و ساخته شدن میخواد .و خدایا در این راه از تو یاری میطلبم.

    من در 2 دوره 10 ساله همیشه از خودم میپرسیدم ،یعنی در 20 سال پیش میگفتم یعنی 10 سال دیگه من کجام ،

    افسوس و صد افسوس …و باز 10 سال پیش هم همینطور و افتضاح تر از قبل ..تا با هدایت خداوند ب خود شناسی=خداشناسی رسیدم و در خدمت گروه نور قرار گرفتم.ای کاش مدارم استاد بالا بود که زودتر با شما آشنا میشدم

    اما قانون تکامل با کسی شوخی نداره…خلاصه ای از زندگیم و همسرم بگم ان شالله رد پایی برای خودم و آگاه شدن کسانی که قانون تکامل شوخی میگیرند…

    همسرم در سن 12 سالگی بخاطر تنگدستی خانواده همیشه خرج خودش در میاورد و خرج خانواده هم میکرد . که در اون سن یک تیکه از جهاز خواهرش را خرید و همیشه مشارکت داشت و با باورهای قدیمی خانواده بزرگ و شکل گرفت که شعار خانوادشون این بود برای پدر و مادر و خانواده 1 کار انجام دهی خداوند 100بهت بر میگردون..اکنون 50 سالشون)

    حتی دلش میخواست دانشگاه بره نتونست و سربازی و با پولی که در راه سربازی با جا ب جایی سربازها و غیره برگشت برای خانواده خط تلفن و گاز کشی خانه انجام داد . بعد کمی کار کردن در محیط نمایشگاه ماشین . قرار گرفت با انسانهایی که همش در فکر کلاه برداری و 1 شب پولدار شدن .شک کردن ب دیگران ،بالاخره با قرض کمی پول بدست آوردن و فروختن کلنگی پدر که توان بازسازی نداشت خانه ای 3 طبقه در مرکز شهر خودشون خرید و با پیش گرفتن از مستاجرها ب قول معروف کلاه کفتری کردن .1 طبقه خودشون بقیه را اجاره داد تا بدهیش و بتون بده .با این شرایط ب خاستگاری من آمد و با افتخار خونه دارم ..مستاجر بلند میکنم و میشینیم.و من هم با باورهای اشتباه -ترس هایی که از خانواده داشتم که نمی تونستم بایستم و بگم این شخص رو با این تفکر ،که بجای اینکه در روز اول آشناییمون از خودش و خودم بگم و او بگوید.

    از خانواده ش میگوید .او را نمیخواهم.وارد زندگی پر از تنش و سرد شدیم .حتی در روز نامزدیم سردی بود و 3 ماه بعد عروسی سریع گرفتن و در روز عروسیمون من که ازخبطه شمال بودم باید ب آن شهر میرفتم قهر بودیم درست روز عروسی ،فکرش هم خوب نیست اونم سر خانواده.

    با 2 فرهنگ مختلف ..من دختری آزاد و دنبال عشق و شادی و بیرونگرا..و او در جامعه ای که خشک و سرد و ب همه مشکوک..من پر از ترس و ضعف او مغرور و خودپسند که هر چه بخوام دارم و میتونم بدست بیا ورم.مثل من و خانوادم وجود ندارن.2 سال بعد در نا آگاهی کامل خداوند کودکی ب من داد که الان متوجه میکنم آمدنش این بود ب ما درس بده .

    بالاخره بعد 10 سال پدرشون ب رحمت خدا رفت ..درگیری خواهر و برادر و حتی مادر شروع شد که تو چکار کردی و خونه رو بابات خرید و و و و و ب حس خوب این گروه نمیگنجه)

    همسرم باز اعتقادش خانواده بود .تا کلا بیکار شد؟همسرم مجبور شد خانه را با آن که مادر راضی نبود بفروشد فقط سهم

    خودش را بگیرد و با کل بقیه که ارث بود برای مادر و برادر متاهلش خانه ای 2طبقه بگیرد (با ازدواج ما برادر هم ب اون خانه آمده بود و من در 3طبقه با پدر و مادر و برادر و خانوادش زندگی میکردم)

    ما بعد 15 سال مستاجر شدیم .همسرم با طلاهای من خانه کوچکی خریده بود و با زرنگی از من امضا گرفته بود فروخته بود من خبر نداشتم.این هم نداشتن ارزش و لیاقت من بود که ب اسمش کردم.

    خسته تون نکنم )من بعد 20 سال فهمیدم شوهرم همه چیز باخت ..2 تا خونه ..ماشین و حتی کار نداره و 1 ملیون تومان نداره.همه رو بخاطر اینکه منتظر یک معامله بزرگ بود باخت و خانواده تردش کردن ودیگر استفاده ای نداشت براشون .

    و من دوباره ب شهری که 20 سال در آن زندگی کردم و خاطرات تلخ و خاطرات شاد (مثل در مان پسرم) داشتم دوباره مهاجرت کردیم فقط سرمایه مان چند تیکه وسایلی بود که با سر و صدا خریده بودم .شوهر من اعتقادش بود معامله بزرگ

    میکنم و همه چیز میخرم .آمدیم ب پایین ترین نقطه تهران و اون هم با کمک خیلی کمی پدر و مادر خودم در توانشون بود. داریم دوباره با قانون تکامل که همسرم تازه متوجه اش شده

    در شرکتی از ساعت 6 صب تا 7 شب کار میکنه و بعد در کمال ناباوری من با تن خسته ،بساطی که کل جنس داخلش 1 ساک است را بر میدارد تا 1 صب دست فروشی میکنه که 1 ماه فقط خود پولی که برای خرید گذاشته درآورده اما خیلی

    امیدوار که بتون مغازه بزن (آمین)من هم در کنارش هستم و داریم دوباره میسازیم .اول باورهامون بعد زندگیمون ان شالله

    درست الان اینها رو دارم ردپا میکنم واس خودم..9روز دیگه 1 سال من در تهران هستم و زندگی میکنم و همسرم درست 1 سال از همه بریده ..دوستانی که پولش و گرفتن تا بهش سود پول بدن تا اعضا خانواده حتی پیگیر نشدن همسرم زنده هست و کجاس /حتی مادر ..

    (خلاصه خیلی خیلی کوتاه از نداشتن تکاملمون)درسی باشد برای همگان.

    قبله گاهمون اکنون الله س ..پرچممون اکنون یکتاپرستیس..و در مکتب پیام آور خداوند هم نشستیم .

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.

    (من ب دستان خدا خیره شدم ،معجزه کرد)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مژگان ز گفته:
      مدت عضویت: 1623 روز

      درودبرشما دوست وهخانواده ای عزیز.

      بانو خدا رو صدهزار بارشکر که باقانون اشنا شده اید وبا افکار وعقاید جدیدباورتون رو ساختید،حتماً وقطعاً نتایج عالی درپیش دارید،چقدر عالی که آگاه شده اید وداریدتلاشی زیباباامیدوتوکل بخدا همراه همسرتون انجام میدید،یقیناً بعد سختی هایی که داشتید با اگاهی وبینش جدید ودرست نتایج خوبی میگیرید،زندگی زیبا،ارام،روشن،پرار رزق وروزی،پرازسلامتی وشادی رو درپیش رو دارید.

      موفق،سرافراز،ثروتمند،سلامت وشاد باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      علی اقتداری گفته:
      مدت عضویت: 1753 روز

      سلام وتشکرازلطف شما

      همانطورکه همسرشمانظرش دیگران بوده خودشماهم نظرتون روی دیگران بوده والان هم شایدباشه

      همسرشمایک دیگران هست درزندگی شما

      وقتی شماتوجهتون روی نکات مثبت همسرتون باشه خیلی عالی ایشون تغییرمیکرد

      البته تغییرایشون باتغییرنگاه شمادرموردایشون صورت میگیره

      درست مثل مسئله شمارومن داشتم وسالهامنتظرتغییرهمسرم بودم وتلاش میکردم وبهش نظریه میدادم وبدترشدکه بهترنشد

      تااینکه باچندین بارمرورفایلهای استادتوی وجودم نشست که تغییرفقط ازخودمن میسراست

      باتوجه به خوبیها

      حالااین خوبی درهرچیزی باشه حتمانبایددرهمسرم باشه

      من بهترین خوبیهایی که جدیدابهش توجه میکنم خوبیهای وجودخودمه که وقتی بهش بپردازی تمومی نداره وکمک میکنه نظرت ازدیگران حتی اجسام برداشته شه وبهترهم خودتوبشناسی

      به شماهم توصیه میکنم به خوبیهای وجودخودتون بپردازید

      یه جاهایی ذهن میامیگه مغرورشدی وطبق فرمایشات استادبه حالم رجوع میکنم وبانشانه گرفتن متوجه میشم غروره یانه

      وقتی مادرکاری استپ میکنیم وفکرمیکنیم کامل شدیم این یعنی غرورولی تاوقتی جریان داریم وحالمون خوبه غروری وجودنداره

      پس ازهمین الان تمرکزبزاریدروخوبیهای وجودخودتون

      پیروزباشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    شاهین عشایری گفته:
    مدت عضویت: 4282 روز

    سلام،

    من ارزش این حرفها رو می فهمم، چون این مسائل را با گوشت و استخونم درک کردم، خدا رو شکر بدبخت نشدم ولی در مرز بدبختی بودم! خدا رو شکر بعد از مدتی فکر و برنامه ریزی و تغییر مدل کاری در همین یکماه اخیر اوضاعم خیلی بهتر شده و موفقیتهای کاریم محسوس تر شده. الحمدلله :) یه مثلی هست که میگه: “پیشگیری بهتر از درمان است!”.

    ما نباید خودمون رو حبس کنیم. یه اتفاقی توی بچگیم افتاد که شاید برای دوستان مفید باشه. موقعی که بچه بودم تعدادی مرغ و خروس داشتم. یکی از خروسها رو تقریباً 20 روز حبس کردم و بعد از این مدت موقعی که آزادش کردم اصلاً نمیدونست چکار کنه! دنبال آدم میکرد، بقیه مرغ و خروسها رو میزد و کلاً یه داستانی داشت. به نظر من کسی هم که خودش رو حبس کنه مثل همین خروس قصه ماست که یه روزی به چه کنک چه کنم میفته. خوبه که آدم از همین لحظه به فکر باشه!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علی آقاده ده گفته:
    مدت عضویت: 3980 روز

    یا حق

    با سلام خدمت استاد بزرگوار و دوست داشتنیم و سایر همراهان بخصوص گروه تحقیقاتی و خدا رو شکر می کنم که مرا در مسیر پیشرفت و تعالی با این گروه محترم آشنا کرد.

    بازهم با دیدن استاد در این فایل انرژی گرفتم که با شدت بیشتری روی باورهای خودم کار کنم و بتونم تغییراتی رو که می خوام تو زندگی ایجاد کنم رو با ایمان و جدید دنبال کنم. البته اینم بگم که تغییر همیشه سخت بوده چون:

    تغییر خوندن مطلبی یا دیدن فایلی و یا دانستن مطلبی نیست بلکه تغییر، جاری کردن و اجرای مطالب آموخته شده در زندگی عملی مان است.

    دلیل اصلی عدم تغییر همانطور که استاد فرمودند ترس است و برای تغییر بایستی از متضاد ترس یعنی ایمان استفاده کرد. البته یکی از راههای رسیدن به ایمان داشتن اطلاعات کافی و نیز داشتن تجربه هست.

    امیدوارم خداوند متعال من و همه دوستان عزیز سایت رو در راه تغییر به سمت چیزهای مثبت در زندگی کمک و یاری نماید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مرتضی پویان گفته:
    مدت عضویت: 2863 روز

    به نام خداوند جان افرین حکیم سخن بر زبان افرین

    سلام به خانواده خوبم

    به نظر من با تجربه ای که از زندگی خودم داشتم هر کسی یه روزی یه جایی دیگه از شرایط موجود به سطوح میاد و از ته قلبش از خدا میخواد که راهو نشونش بده و از گمراهی درش بیاره و خداوند از بی نهایت طریق تمام کسایی که اماده تغییر هستن رو هدایت میکنه به سمت افرادی که در مسیر تغییر از بقیه جلوترنافرادی.مثل استاد خودمون.ولی بهترین تغییر موقعیه که ادم تو شرایط خوبیه و قول ورزش کارا تو اوج خداحافظی کردن با شرایط موجود و به مدار بالاتر رفتنه.اینطوری بدون سختی کشیدن میشه هرروز بهتر از دیروز شد.ولی اگر این کارو نکنیم جهان با روش خودش یه تضاد به وجود میاره و مارو هدایت میکنه که اونم خوبه.از خدا سپاسگزارم بابت اینکه منو به راه راست هدایت کرد و ممنونم از شما خانواده عزیزم.شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    در مسیر دارما گفته:
    مدت عضویت: 4124 روز

    سلام و درود خدمت همه همسفران خوب و عالی

    خدا را شکرم که به من هم فرصت میده برایتان بنویسم

    خدا رو شکر میکنم که خدا امشب نمیذاره بخوابم و شرایطی پیش میاد که تا تغییر اتفاق نیافتاده نخوابم

    راستش من مدت زیادیه که فایل های استاد رو گوش میدم میبینم و خیلی کم نوشته های همه تون رو میخوندم

    با دیدن دوباره این فایل ًو خواندن نظرات شماها عزیزان مجبور به تغییر شدم و اولین قدم برای تغییرم را انجام میدم

    اولین تغییر من

    سپاسگذاری بخاطر همه نعمت هایی که خدارند بهم داده و وجود همه دست نوشته های شما

    تغییر دوم با شما همراه شدن و تایید و تحسین کردن همه تون و کمک و اشاعه هر آنچه که یاد گرفتم

    راستش دوستان من بیشتر از سه سال هست که سایت رو دنبال میکنم و اونطوری که باید تغییر کنم نکردم یعنی در هیچ بعدی زندگیم هم اونجوری که میخواستم خیلی تغییر نکرده

    فقط آگاهی و اطلاعاتم بالا رفته

    تعجب نکن دوست خوبم الان بهت میگم چرا ؟؟؟!!!

    دلیلش فقط و فقط بخاطر انجام ندادن تمریناتی هست که باید انجام میدادم میخوام بهتون بگم رمز موفقیت در سایت دیدن و گوش کردن و باور ساختن و تمرین کردن است و همه اینها لحظه به لحظه فقط تغییر میخواهد از تغیرات کوچک شروع کنیم تا تبدیل به تغییرات بزرگ شوند

    من امشب تصمیم گرفتم سپاسگذاری کنم خدای خودم که من را به مسیر تکامل و تغییر هدایت میکنه

    سپاس بخاطر این لحظه که با نوشتنم هم حال خودم خوب میشه هم حال هزاران نفر

    خدا رو شکر میکنم بخاطر خونه ای که توش زندگی میکنم اینترنت گوشی سکوت شب خواندن نظرات و تاییدشان

    فهمیدن تغییر و پیمودن تکامل

    با خدا بودن با هم مدار و هم فرکانس شدن و شروع یک زندگی رویایی با انجام دادن تمرینات

    نمیدونی چه حال خوبی دارم نمیدونی وقتی که داری هدایت میشوی چه حسی داره

    اگه یک ذره الان خوشحالی و حس خوبی داری توصیه میکنم بعد از خواندن متن من حتما یک جمله هم که شده بنویس تا من هم خوشحال تر شوم و اونوقت تو هم بیشتر خوشحال میشوی و کمک کن به من به خودت و به هزاران انسان دیگر ، چون من و تو هر دو از خداییم و از هم هستیم باهم اومدیم با هم میخندیم باهم به همه چی میرسیم باهم باورهاو افکارمون عوض میشه و هم مسیر شدیم و باهم محشور میشیم

    چقدر خوشحالم که ازین لحظه تنها نیستم و این همه دوست های خوب اینجا دارم و خدا را بخاطر همه نعمت هایش سپاسگذارم

    دوست خوبم مثل من نشی شروع کن به تغییر

    شرط میبندم که مسابقه تغییر بذارن من و خودت باید اول بشیم

    منتظر کسی یا چیزی من نمیشم

    تو هم منتظر نباش

    من با ایمان ابراهیم گونه و با توکل موسی و با معجزه های عیسی و موسی و یوسف و ٫٫٫ اماده حرکتم

    خدایا به من و همه عزیزان این سایت ایمان و توکل و شجاعت و توان حرکت و تغییر بده تا زمین بهناورت را آنچنان گسترش بدیم که خودت کامل تعجب کنی

    من که میخوام به خودم تعهد بدم که اینقدر تغییر کنم در جهت مثبت که عادت کنم به عوض شدن و در یک نقطه و در بک فکر و در یک مدار نماندن٫

    سپاس از همه شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      یاسمن رضانیا گفته:
      مدت عضویت: 2687 روز

      دوست عزیزم سلام

      فوقالعاده ای تو و احسنت که تصمیم گرفتی برای حرکت ٫٫راستش واقعا همین منم مدتی هی میخوام تغییر کنم هی امروز و فردا میکنم و واقعا حرکت ایمان میخواد باید این ایمان در ما ساخته بشه یک ایمان شکست ناپذیر ابراهیم گونه ٫٫??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    عباس امیری گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربون و دوستان گل

    خب روز پنجم فرارسید و باز هم تعهد و باز رد پا.خدا رو شکر

    تغییری که احساس میکنم که باید در خودم ایجاد کنم،ورود به دنیای استقلال مالیست و من الان استقلال مالی ندارم و نداشتم.

    در واقع تنها و تنها به دلیل ترس نتونستم ورود کنم به این موضوع.ترس از اینکه کم بیارم به تعابیر مختلف مثل:توانایی های من رو همه دارن،اصلا من توانایی خاصی ندارم،ترس از مسئولیت و…

    بارها و بارها این ترس ها در ذهن من کار کردن و الان این ترس مثل یک سیمان به ذهنم چسبیده و اجازه نمیده که ذهنم با روحم هماهنگ بشه.

    چند روز پیش تصمیم گرفتم که وارد کار بشم حالا هرچی میخواد باشه.یک مصاحبه هم با یک فروشگاه پوشاک داشتم و قرار بر این شد که خبر قطعی رو بهشون اعلام کنم.بعدش باز هم به دلیل ترسی که در وجودم ریشه دوونده،به دلایل مختلفی (بهانه ها) قیدش رو زدم و ادامه ندادم و جالبه که امروز متوجه شدم(الهام شد) که عباس تو داری بهانه میاری، تو ترسیدی.

    برخلاف گذشتم، این ندای درونی رو کاملا پذیرفتم و گفتم درسته.به قدری احساس ضعف میکردم که از ته دل از خداوند هدایت خواستم.

    ریشه این ترس برمیگرده به عدم داشتن عزت نفس.

    تصمیم گرفتم باز هم برای این عزت نفس قدم بردارم و از خونه بیرون زدم.رفتم که تمرین آگهی تبلیغاتی (تمرین عزت نفس) باز انجام بدم که بزرگترین پاشنه آشیل منه.

    خب در یک پارکی وارد شدم.دو دختر خانم رو بر روی یک نیمکت دیدم و تصمیم گرفتم برم و تمرین رو در حضور اونا انجام بدم.قبلا هم این تمرین رو انجام داده بودم اما این سری متفاوت بود.تفاوت این بود که این بار انقدر استرس داشتم که نمیتونستم به سمتشون حرکت کنم و مداام این دست اون دست میکردم.

    تا اینکه یک صدایی از پشت سرم اومد.یک صدایی که کاملا طبیعی بود و بلند گفت:

    برووو

    مثل یک مربی که داد میزنه بروووو

    برگشتم و نگاه کردم کیه ولی کسی رو ندیدم.خب ایمان داشتم که هدایت خداست و حرکت کردم.

    ولی از بس تپش قلب داشتم که وقتی نزدیکشون رسیدم راهمو ادامه دادم و از کنارشون عبور کردم.واقعاااا برام خیییلی سخت بود.وقتی چند قدمی دور شدم، یک صدایی از پشت سرم داد زد:

    برگرررد

    درست مثل یک مربی که تاکید میکنه و داد میزنه.همون لحظه به این سوال فکر کردم که تفاوت بین کسی که ایمان آورده و کسی که ایمان نداره چی میتونه باشه؟؟؟؟

    جواب فقط یک کلمست: “(((((( شجاعت ورود به دل ترس)))))”

    با تمام اون سختی برگشتم سمتشون.سلام کردم و خواستم رو عنوان کردم.

    شرایط به قدری برام سخت بود که صدام در نمیومد و چند کلمه ای که صحبت کردم،دخترا بصورت خیلی حقیرانه روشون رو برگردوندن از من و رفتن.

    انقدر من از این اتفاق اذیت شدم که گفتنش در کلمات نمی گنجه و به خودم گفتم چه اشتباهیی کردم .اما اما اما بعد از دو سه دقیقه درونم گفت که باید خوشحال باشی.این اتفاق باعث شد که تو رشد سریع تری داشته باشی و کاملا پذیرفتم.اگه بخوام نتیجه این تمرین رو با نتایج تمرینات قبل ( مخاطب هایی که خیلی خوش رو ازم استقبال کردن ) مقایسه کنم،باید بگم نسبت رشدم نسبت به دفعات قبل ده به یک هست.این چالش بی محلی و تحقیر شدنم به حدی عزت نفسم رو رشد داد که باورم نمیشه و بعدش بارها خدا رو شکر کردم.

    الان درک میکنم که وقتب به ترس حمله میکنی(هرچی میخواد باشه) بهدش احساس میکنی که مدارت و فرکانست عوض شده و من کاملا حسش کردم.هیچی مثل حمله به ترس انسان رو رشد (تغییر مداری) نمیده.

    خداست دیگه،بهترین مدبر….

    بسمت کسانی منو هدایت کرد که کاملا به نفع من تموم شد این اتفاق و بعدش انقدر احساس سبکی داشتم که باورم نمیشد.

    الان احساس میکنم با این چالش، یک ضربه ی سنگینی به این سیمان زده شد و باعث شد مقداری از این سیمان بریزه. و باز هم و باز هم تکرار میکنم این تمرین رو.

    و خدایی که همین نزدیکیاست.در درون ماست و هرلحظه در حال هدایت ماست…

    میدونم تا وقتی این عزت نفس رو رشد ندم،نتیجه ای هم برام حاصل نمیشه و در چهاچوب ترس اسیر میشم.

    دوستان باز هم بابت کامنته هایی که میزارید بسیار سپاسگذارم.

    شاااد ثروتمند و تندرست باشیییییید

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    محمدعلی مهرجوی گفته:
    مدت عضویت: 2472 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم 🌹

    امروز نهار خانه پدر و مادرم دعوت بودم ..مادرم اومد گفت که برادرم مریض هست و رفته از سرش عکس گرفته ،،سردرد داره و دکتر گفته باید آزمایش و عکس بگیره تا ببینیم جواب چیه ،،ایشالا که هیچی نیست 🙏استاد من ۷سال پیش از روی بیکاری و نداشتن هدف ،،عزت نفس نداشتن ،،به پیشنهاد خانواده و برادرم وارد شغل برادرم شدم و اونجا مشغول به کار شدم اونموقع برادرم درآمد نسبی داشت ،،راضی بود و تونست یه ماشین پراید بخره و زندگی متاهلی خودشو اداره کنه و به چشم خانواده خوب بود خلاصه منم وارد این شغل شدم و هر چه جلوتر میرفتم سالهای بعد ،،هی اون کار واقعا از لحاظ درآمد خرابتر میشد ،دست زیاد میشد و از همه مهمتر مهمتر اینکه بشدت از لحاظ روحی و روانی آسیب میخوردیم ،همش درگیری ،همش استرس شدید ،بیخوابی ،تایم کاری بالا ،،نه عید ،نه محرم ،نه تعطیلی هر روز هر روز میبایست سر کار می‌بودیم و سر کله زدن با یکسری آدمهای بشدت منفی ،،دروغ می‌گفتیم ،قسم الکی خوردن فقط برای این که بتونیم درآمد داشته باشیم ،،جالب بود برادرم همیشه خودش می‌گفت اگه نون اینجا را خوردی سخت میتونی از این شغل کناره گیری کنی ،،دیگه طمع نمیزاره و از این حرفها ….

    بخدا از همون روزهای اول حالم بشدت بد میشد از این شغل ،از اینهمه دروغ گفتن ،از اینکه هیچ آزادی نداشتی ،،اختیاری نداشتی ….برادرم سنی نداره به خداوندی خدا هزاران بیماری و مریضی داره یعنی یه پا تو دکتر ،یه پا سر کار ،،همیشه باید گوشیت در دسترس باشه ،،خاموش کردن ،سایلنت اصلا معنی نداره…همیشه شکایت های برادرم را می‌دیدم ،مریضی هاشو ..ولی به خاطر همون بیمه لعنتی ،این که سر ماه حقوق ثابتی داشتم ،،اینکه همه آدمهای بیرون همیشه مینالیدن از بیکاری و میگفتن خدا را شکر کن حقوق ثابت داری بیمه هستی …خلاصه این جریان چند سال طول کشید که منم هی ضعیفتر ،میشدم روحیه داغون ،جریان شغلی هم هی خرابتر میشد ،،یعنی اون درآمد به نسبت کمتر میشد ولی نداشتن عزت نفس نمیزاشت با دیدن این همه واقعیت منفی این شغل ،،بتونم تصمیم چند ساله خودمو اجرا کنم و از این شغل لعنتی بیرون برم …تا خدا را شکر با شما استاد عزیزم آشنا شدم با گوش دادن فایلهای رایگان قویتر شدم و با توکل به الله و خرید دوره عزت نفس ،و گرفتن قدرت از آموزه های شما ،،دقیقا ۱ماه و نیم جلوتر ،،در زمانی که حقوقم بیشتر شده بود ،تقریبا تو اون شغل راحت بودم از لحاظ رتبه کاری ،بیمه بودم و اینکه برای عید بهم عیدی خوب میدادن .خیلی با اعتماد بنفس و توکل به خدا با آرامش کامل و مهربانی از شغلم بیرون اومدم ،،و اون چرخه معیوب را برای همیشه تمام کردم ،،بیخیال بیمه ،حقوق ثابت ،درصد اضافی و این پول عیدی گرفتن ،،یعنی دقیقا زمانی،که سنگینی کار تو اون ماه دیگه کم شده بود و من خیلی راحت با کمترین تلاش می‌تونستم حقوق بگیرم و ۲ماه بعد عیدی و پاداش ،،تمام این خوبی‌های به ظاهر خوب را کنار گذاشتم و خدا را شکر الان در سلامت کامل روحی و روانی هستم …همیشه این را میگفتم به خودم محمد یکبار برای همیشه از تو این چرخه معیوب بپر بیرون بعد یک عمر وقت داری فکر کنی ..الان بیکار هستم ولی بقرآن خدا از این تصمیمم هر روز سپاسگذارتر میشوم..آزاد آزاد ..ووقتی برادرم را میبینم دقیق از بیرون میبینم چقدر در این منجلاب خود کم بینی گیر کرده و به خداوند و قدرتهای خودش اعتماد نداره و نتیجه همش مریضی و مریضی و در آمد کم ،کم …

    استاد بازم بخاطر این آگاهیها و آموزه ها از شما سپاسگذارم ..واز خداوند بهترین ها را برای شما آرزومندم🙏🙏🌹🌹🌹🌹💞💕💖

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    حمیدرضا امیدوار گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    سلام به استاد عزیز ودوستان همسفر

    پنجمین روز سفرنامه وردپای خودم رو با پاسخ به این سوال شروع میکنم

    چه جنبه هایی از زندگی ات نیازبه تغییر دارد؟من اولش فکر میکردم بیشترین تغییرم وهدفم در حوزه مالی است ولی الان متوجه شدم که درتمام جنبه ها نیاز به تغییر دارم

    در روابطم روابط اجتماعی همسر بچه ها رابطه با خودم و خداوند

    در بحث مالی که سراسر باورهای اشتباهی داشتم ودارم مثل باور کمبود دیگه تموم شد وتوجه به ناخواسته ها

    امروز از خدا ممنونم که من هدایت کرد نشانه هاش رو در زندگیم دارم میبینم

    وقتی فهمیدم هولا کل نمد خدا به همه کمک میکند ارام شدم زمانیکه فایل تءوری سطل آب استاد و گوش کردم چقدر باورهام روشناسایی کردم ودرنهایت اینکه شروع تغییراتم رو باتوجه به نشانه هایی که تو زندگیم میبنم درالویت کذاشتم مشکل من این بود که فکر میکردم خودم تنها باید این بار به دوش بکشم ولی فهمیدم خداوندی که من رو به اینجا واین سایت آورده تنها نمیزاره

    استاد عزیزم مثل همیشه میگم

    دوستت دارم وازت ممنونم

    سپاسگزارم اول ازنیروی برترم بعد شما وخانم شایسته ☺☺

    بخاطر زحمات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: